پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - قفقاز، دالان نفوذ به تمدن مسيحى

قفقاز، دالان نفوذ به تمدن مسيحى


سيد ابوالفضل جعفرى نژاد

منطقه قفقاز با ويژگى‌هاى جغرافيايى خود، اقوام گوناگونى را در بر گرفته است كه از زمان‌هاى دور تاكنون در كنار هم زيسته و در جريان حوادث بى‌شمار، تاريخ منطقه را پديد آورده‌اند بنا به نوشته «استرابو» در دو هزار سال قبل ،حدود هفتاد قبيله در اين منطقه زندگى مى‌كرده و به زبان‌هاى مختلف سخن مى‌گفته‌اند. سرسختى و كينه توزى آنان سبب شده بود كه به صورت گروه‌هاى پراكنده زندگى كنند و مراوده و آميزشى با يكديگر نداشته باشند. در حال حاضر در اين منطقه حدود «٥٠ قوم از سه خانواده «قفقازى» «ايبرى ـ قفقاز»،، «هند و اروپايى» و «آلتايى» زندگى مى‌كنند و اديان اسلام (اكثريت) مسيحيت و يهود در كنار يكديگر چشم اندازهاى فرهنگى متضادى همچون چشم اندازهاى اصطلاح «آسياى ميانه» به گونه‌اى وسيع‌تر تعريف مى‌شود كه نه تنها در برگيرنده فرهنگ ايرانى ـ تركى منطقه آسياى مركزى است، بلكه فرهنگ‌هاى تبتى و مغولى و ديگر فرهنگ‌هاى ناشناخته‌تر همچون «ياقوت» در شرق و حتى «منچو، چوواش و گاگز و استونى» در غرب را شامل مى‌گردد.»(١)
مسئله قابل توجه اين است كه روس‌ها در راستاى سياست جداسازى اقوام غير روس از گذشته تاريخى خود، كلمه آسياى مركزى را با محدوده وسيع‌تر به جاى لفظ تاريخى ماوراءالنهر براى منطقه وضع نمودند كه «وسعت آن ٩٠٠/٩٩٣/٣ كيلومتر مربع و جمعيت آن حدود پنجاه ميليون نفر است كه بيش از سه چهارم آن مسلمان سنى و حنفى مذهبند. اين سرزمين از شمال به روسيه، از شرق به چين، از جنوب به افغانستان و ايران و از غرب به درياى خزر محدود مى‌شود. (٢) البته ماوراء النهر از نظر جغرافيايى به منطقه ما بين دو رود بزرگ آمودريا(جيحون) و سير دريا (سيحون) گفته مى‌شود كه بخش‌هايى از پنج جمهورى آسياى مركزى فعلى را در بر مى‌گيرد. اما حوزه نفوذ فرهنگى و سياسى ماوراء النهر كه از مهم‌ترين مراكز تمدن شرقى است ـ طبق مستندات تاريخى ـ از تركستان، يعنى نواحى واقع در بين متصرفات مسلمانان و مناطق تحت حاكميت چين كه صحرانشينان ترك و مغول آنرا مسكون ساخته، تا افغانستان و بلوچستان پاكستان امروزى وسين كيانگ چين گسترده بود و حتى گستر منطقه نفوذ فرهنگى آن از اين مرزها نيز فراتر رفته، و فرهنگ‌هاى تبت و مغولستان و سيبرى جنوبى را نيز مى‌پوشاند. منطقه قفقاز از جنوب به رود ارس و كروكوه آرارات (هم مرز با ايران و تركيه) از غرب به درياى سياه، از شمال به كوه‌هاى قفقاز و از شرق به درياى خزر محدود مى‌باشد. وسعت آن ١٨٥ هزار كيلومتر مربع و جمعيت آن حدود ١٦ ميليون نفر است. «سه جمهورى آذربايجان و ارمنستان و گرجستان در اين سرزمين بوده و اكثريت قريب به اتفاق جمعيت آذربايجان به اضافه حدود ١٠ درصد از جمعيت گرجستان مجموعاً شامل هشت ميليون نفر مسلمان و اكثراً شيعه مى‌باشند.» (٣) با نگاهى به پيشينه تاريخى منطقه، مى‌توان گفت منطقه قفقاز از زمان ساسانيان تحت سيطره حكومت مركزى ايران اداره مى‌شد. با فروپاشى دولت صفوى و روى كار آمدن افشاريان و زنديه، اقتدار حكومت ايران در اداره قفقاز اندكى سست شد و در اواسط دوره قاجار در زمان حكومت فتحعلى شاه در اوايل قرن نوزدهم قفقاز از ايران جدا شد. پس از الحاق اجبارى قفقاز به روسيه، جنبش‌هاى ضد روسى و ضد تزارى در مناطق مختلف قفقاز از جمله داغستان، آذربايجان و گرجستان رخ نمود. مهم‌ترين جنبش رهايى بخش قفقاز در داغستان به ظهور رسيد كه سال‌ها به رهبرى «شيخ منصور» «قاضى محمد» و «امام شامل» رهبران مسلمانان ادامه داشت. پس از سركوبى جنبش‌هاى قفقاز، گرچه نارضايتى مردم از استعمارگران تزارى كم و بيش در نقاط مختلف قفقاز ادامه يافت ليكن پس از برقرارى حكومت شوروى در اوايل دهه ٢٠ قرن بيستم تا پايان فروپاشى شوروى در اوايل دهه ١٩٩٠، قفقاز آرامشى چون «آتش زير خاكستر» داشت. شعله‌هاى ناآرامى منطقه از دامنه‌هاى جنوبى قفقاز كبير در قره باغ، اوستياى جنوبى و آبجازستان و در دامنه‌هاى شمالى آن در جمهورى‌هاى خود مختار چچن، اينگوش و اوستياى شمالى بلند شد و پس از ٧٠ سال حكومت كمونيستى كه توانسته بود آرامش نسبى در سايه ديكتاتورى فراهم سازد، بحران منطقه را فرا گرفت. منطقه قفقاز اكنون يكى از مناطق بحرانى جهان به شمار مى‌رود. شناخت منطقه و بررسى مسائل ژئوپليتيك آن براى تدوين استراتژى‌هاى نظامى، سياسى و اقتصادى جمهورى اسلامى ايران بسيار ضرورى است. بر اين اساس و با در نظر گرفتن استراتژى‌هاى دولت فدرال روسيه در برخورد با مسايل جمهورى‌هاى پيرامون منطقه قفقاز در آيين نظامى روسيه كه در سال ١٩٩٣ تدوين شده است. به عنوان منطقه‌اى بسيار مهم مورد ملاحظه قرار گرفته است.
منطقه قفقاز بخشى از سرحدات روسيه را تشكيل مى‌دهد. به همين سبب چه در دوره تزارها و چه در دوره حكومت شوروى اهميت خاصى داشته كه ناشى از ويژگى‌هاى نظامى، سياسى و اقتصادى آن است. كوه‌هاى قفقاز چون سدى طبيعى در مقابل جنوب، ارزش استراتژيك زيادى براى روسيه دارد. قفقاز در دوره جنگ سرد محل تلاقى دو پيمان نظامى عمده جهان بود. قلمروهاى ناتو و پيمان ورشو در قفقاز به يكديگر مى‌رسيد. پايگاه‌هاى مهم شنود آمريكا در «سينوپ» و «ترابوزان» در خاك تركيه به عنوان تنها كشور مسلمان عضو ناتو مستقر شده است.اين پايگاه‌ها، همراه پايگاه بسيار عظيم «ديار بكر» در جنوب شرقى تركيه «در كردستان تركيه» و نيز پايگاه هوايى «انجير ليك» در بند اسكندرون همه براى رويارويى با شوروى سابق و در حقيقت براى كنترل قفقاز و جلوگيرى از حمله اعضاى پيمان ورشو به قلمرو ناتو فعال بودند. اكنون پس از جنگ سرد، غرب تصميم دارد نفوذ خود را در قفقاز افزايش دهد. منابع عظيم نفت درياى خزر؛ يعنى سومين ذخاير مهم جهان «پس از خليج فارس و سيبرى» در شرق قفقاز قرار دارد. صدور نفت اين منطقه از جنوب (از ايران) يا غرب (از طريق درياى سياه يا مديترانه) امكان‌پذير است. انتقال نفت خزر از طريق غرب با مشكلاتى روبروست، زيرا يافتن مسير لوله در گرو اراده بازيگران مستقل و نيمه مستقل منطقه و نيز بازيگران بين‌المللى(از جمله ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا) است. برزخ طبيعى قفقاز كه سواحل شرقى در درياى سياه را به سواحل غربى درياى خزر متصل مى‌كند، تنها دالان طبيعى براى نفوذ به منطقه است كه به موازات دامنه‌هاى جنوبى قفقاز بزرگ كشيده شده است. دسترسى به ايران و مناطق پيرامون درياى خزر با گذشتن از اين برزخ طبيعى امكان‌پذير است. به همين سبب براى عمليات زمينى در منطقه از سمت اروپا، برزخ طبيعى قفقاز مهم‌ترين دالان نفوذى است. قفقاز در محل برخورد دو تمدن مسيحى اسلامى است.
پيدايش دولت‌هاى مسيحى ارمنستان و گرجستان در قفقاز و تشكيل دولت ارمنستان با مرزهاى سياسى كنونى در دوره استالين، نشان دهنده اهميت قفقاز در سياست‌ها و رفتارهاى روسيه است. در قفقاز، ارامنه و گرجى‌ها (كه بومى منطقه هستند) و اسلاوها (كه از روسيه، اوكراين و بلاروس به اين منطقه مهاجرت كرده‌اند) و تعداد معدودى از اوست‌هاى مسيحى ارتدوكس هستند و تعداد اندكى يهودى نيز وجود دارد. بقيه ساكنان منطقه كه ٥٢ درصد جمعيت قفقاز را تشكيل مى‌دهند مسلمانند. اين مسلمانان عمدتا از خانواده زبانى آلتايى وايبرى هستند و قرابت‌هاى بسيارى با مردم تركيه، غرب درياى مازندران و شمال غربى ايران دارند. قفقاز در دوره شوروى ١٦ درصد از نفت، ٣١ درصد گاز، ٦ درصد از زغال سنگ و ٨ درصد از انرژى كل اتحاد شوروى سابق را توليد مى‌كرد. شبكه‌هاى مهم راه‌هاى زمينى، دريايى، هوايى و مهم‌تر از همه لوله‌هاى نفت و گاز از قفقاز مى‌گذشت كه براى شوروى سابق اهميت حياتى داشت. پس از فروپاشى شوروى، سر حدات طبيعى روسيه در جنوب بر خط الرأس كوه‌هاى قفقاز قرار گرفت و مرزهاى بين‌المللى روسيه از رود ارس به ستيغ كوه‌هاى قفقاز بزرگ منتقل شد و قفقاز به صورت «لولاى استراتژيك» درآمد. مسائل بزرگى چون مسئله قره‌باغ، آبخازستان، اوستيا و چچن، پس از فروپاشى شوروى به بحرانى منطقه‌اى و در مواردى بين‌المللى تبديل شدند و بحران چچن مسكو را به تلاطم درآورد. رويدادهاى مهم قفقاز، ايران را از دسترسى به حمل و نقل راه‌آهن با قفقاز، درياى سياه و روسيه محروم ساخته است. مرزهاى ايران و ارمنستان و آذربايجان دستخوش تغييراتى شد كه ناشى از جنگ‌هاى بين آذربايجان و ارمنستان بود. آوارگى بيش از ٥/١ ميليون نفر آذرى، ايران را متأثر و در نهايت بحران قفقاز روز به روز گسترده‌تر شد. پس از فروپاشى شوروى سابق و تأسيس كشورهاى مستقل مشترك المنافع به رهبرى روسيه بعضى از جمهورى‌هاى شوروى سابق از جمله آذربايجان و گرجستان از پيوستن به اين جامعه امتناع ورزيدند. جمهورى آذربايجان كه خاطره خوشى از استعمار و سلطه‌گرى روس‌ها پس از انتزاع از ايران و الحاق اجبارى به روسيه نداشت، خواهان بازگشت به هويت ملى و دينى خود بود و به همين سبب پس از كشمكش‌هاى فراوان بين دولت و مجلس وقت، اين جمهورى از پيوستن به جامعه كشورهاى مشترك المنافع سرباز زد. جناح‌هاى تندرو در حكومت روسيه كه هميشه خواهان ايفاى نقش برادر بزرگ‌تر براى مناطق حاشيه‌اى روسيه به ويژه در جنوب بودند، نمى‌توانستند جدايى جمهورى آذربايجان را از حوزه نفوذ خود تحمل كنند. بدين سبب مترصد يافتن فرصتى بودند تا بتوانند شرايطى به وجود آورند كه آن را تضعيف كنند و علت ضعف آذربايجان را جدايى از حوزه اقتدار روس‌ها اعلام نمايند.
در اين ميان جناح‌هاى افراطى ارمنستان كه از ديرباز و از زمان تشكيل جمهورى ارمنستان بر سر مسئله قره‌باغ با آذربايجان اختلاف داشتند، موقع را مناسب شمردند و وارد كارزار سياسى منطقه شدند. باقيمانده ارتش سرخ در قفقاز با استفاده از هرج و مرج به وجود آمده ناشى از فروپاشى و ضعف فرماندهى واحد و با كمك برخى جناح‌هاى نظامى و سياسى روسيه، كنترل بازى را به دست گرفتند و آتش دشمنى بين دو جمهورى جوان و تازه استقلال يافته را بر افروختند. ارمنستان بنا به مناسباتى كه طى قرن‌ها با روسيه داشت، از اين فرصت استفاده كرد و ضمن پيوستن به جامعه كشورهاى مشترك المنافع به فكر حل مسئله قره‌باغ در چارچوب اين جامعه و از طريق مساعدت و يارى ساير كشورهاى عضو به ويژه روسيه افتاد. مسئله آبخازستان نيز گرفتارى‌هاى بسيارى براى گرجستان به وجود آورد كه آن هم پاسخ تمرد اين كشور پيرامون پيوستن به جامعه كشورهاى مستقل مشترك المنافع بود. سرانجام جناح‌هاى تندرو در حكومت روسيه با كمك برخى نظاميان، شرايطى در گرجستان پديد آوردند كه رهبرى آن كشور ناگزير به پيوستن به CIS«CommonwealthIndependentStates» و دادن پايگاه نظامى به روسيه براى جلوگيرى از بحران و حفظ استقلال و تماميت ارضى خود شد.
مبارزات استقلال‌طلبانه مسلمانان به ويژه در چچن براى جدايى از روسيه قفقاز را مركز توجه بسيارى از مردم جهان كرده است؛ گو اينكه حتى قبل از فروپاشى مسايل و درگيرى‌هاى بسيارى در قفقاز به وقوع پيوسته بود. پروژه عظيم(٤)Traceca كه به ابتكار اتحاديه اروپا و مشاركت جمهورى‌هاى قفقاز، آسياى مركزى، تركيه و تعدادى از كشورهاى حوزه درياى سياه در حال شكل‌گيرى است، بدون مشاركت ايران بى‌شك با محدوديت‌هاى اساسى از جمله دسترسى به خليج‌فارس و بازارهاى آن روبرو خواهد شد. جمهورى اسلامى ايران در شرايط حاضر براى پيوستن به اين پروژه و مشاركت فعال در آن از توانايى‌هاى لازم برخوردار است. در منطقه مورد نظر هيچ يكى از كشورها، امنيتى را كه بر شبكه‌هاى گسترده راه‌هاى زمينى ايران حاكم است ندارند. مهم‌تر اينكه راه‌هاى ايران بر طبق استانداردهاى بين‌المللى است؛ استانداردى كه هيچ يك از كشورهاى منطقه از آن برخوردار نيستند. در جمهورى‌هاى آسياى مركزى و قفقاز در دوره شوروى اغلب حمل و نقل و مسافر را با راه‌آهن انجام مى‌شد و به همين سبب راه‌هاى ارتباطى آنها در سطح راه‌هاى محلى و ناحيه‌اى گسترش يافته است، در حالى كه در همان دوره ايران از راه‌هاى ترانزيتى منطقه‌اى و بين‌المللى بهره‌مند بود «راه‌هاى زمينى قفقاز اغلب غيراستاندارد است؛ ايستگاه‌هاى تهيه سوخت در آنها اندك و ناكارآمد است؛ در طول راه‌ها غالبا رستوران و محل استراحت مناسب وجود ندارد؛ مهم‌تر از همه در بيشتر موارد در طول مسيرها امنيت وجود ندارد و به علت نظارت اندك دستگاه‌هاى دولتى، رشوه‌گيرى توسط پاره‌اى از مأموران به امرى عادى تبديل شده است كه بيشتر معلول درآمد ناچيز ماموران و بحران اقتصادى است.»(٥)
هيچ يك از اين كاستى‌ها در راه‌هاى ايران وجود ندارد. تبليغات منفى براى عدم استفاده از شبكه‌هاى مطمئن راه‌هاى ايران نمى‌تواند در بلند مدت كارساز باشد. طبيعى است كه پس از گذشت مدت كوتاهى حمل و نقل ترانزيت به سوى ايران جلب خواهد شد. اگرچه امكان دسترسى كشورهاى منطقه به آب‌هاى آزاد از طريق گرجستان مى‌تواند فراهم شود ولى گذر از تنگه بسفر و درياى سياه با مشكلاتى كه تركيه در رابطه با امنيت استانبول ايجاد مى‌كند، امكان حمل و نقل آزاد و گسترده شناورهاى حمل مواد نفتى را با محدوديت مواجه خواهد كرد. تركيه با پيش كشيدن اين مسايل قصد دارد مسير لوله‌هاى نفت را به نفع خود از طريق گرجستان به تركيه و سپس به بنادر جنوبى خود در درياى مديترانه (بندر جيهان) هدايت كند. اما نبايد از نظر دور داشت كه در جنوب شرقى و شرق تركيه جنبش‌هاى استقلال‌طلبانه كردها امنيت منطقه را براى عبور لوله نفت به خطر مى‌اندازد. از طرفى تركيه در جريان جنگ خليج فارس نشان داد كه شريكى قال اعتماد نيست. وجود تنگه جبال الطارق در غرب و كانال سوئز در شرق درياى مديترانه، در جريان حمل و نقل نفت قفقاز به بازارهاى جهانى، هم از نظر هزينه و هم از نظر زمان و مسافت و مهم‌تر از همه از جهت استراتژيك، هيچ گونه برترى و مزيتى نسبت به مسير «ايران ـ خليج فارس ـ درياى عمان ـ اقيانوس هند» ندارد. مهم‌تر اينكه در صورت گزينش ايران براى حمل و نقل كالا، مسافر و عبور لوله نفت، دسترسى به بازارهاى بزرگ مصرف در حوزه اقيانوس هند و شرق آسيا براى تجارت آسان مى‌گردد. از طرف ديگر طرح انتقال نفت از بستر درياى خزر و درياى سياه به علت عمق زياد دريا، نيازمند تكنولوژى پيشرفته و پيچيده و سرمايه‌گذارى هنگفت است و زمان زيادى مى‌طلبد، در حالى كه در ديپلماسى لوله دسترسى به سود بيشتر در زمان اندك و كم‌ترين سرمايه‌گذارى مورد ملاحظه قرار مى‌گيرد.
راه‌هاى ارتباط زمينى با دنياى پيرامون «راه آهن و جاده» داراى پيچيدگى‌هايى است كه از جغرافياى آن منطقه نشأت مى‌گيرد. قطع ارتباط زمينى آذربايجان و نخجوان، قطع ارتباط راه آهن ايران و روسيه، ايران ـ آذربايجان و ايران ـ ارمنستان همه معلول جنگ آذربايجان و ارمنستان و جنگ‌هاى داخلى گرجستان است. در خاتمه اين قسمت مى‌توان اهميت استراتژيكى و ژئوپليتيكى، منطقه قفقاز را به شرح ذيل طبقه بندى كرد.
١. قفقاز محل برخورد اسلام و مسيحيت است و به نظر هانتينگتون روى خط برخورد تمدن‌ها قرار دارد. گذشته از آن قفقاز محل برخورد ترك‌ها و غيرترك‌ها است.
٢. تمايل ناتو به گسترش به سوى شرق و نفوذ به منطقه قفقاز
٣. اختلاف كشورهاى حاشيه درياى خزر بر سر تعيين رژيم حقوقى و چگونگى بهره‌بردارى از منابع اقتصادى آن
٤. مسايل مربوطه به درياى سياه و افزايش توان نيروى دريايى تركيه و تبديل شدن آن به نيروى برتر در درياى سياه و نيز اختلاف روسيه و اوكراين بر سر تقسيم ناوگان مشترك و بنادر شبه جزيره كريمه
٥. مسئله مسير لوله انتقال نفت درياى خزر و مسئله كنسرسيوم بين‌المللى نفت درياى خزر.
٦. تدوين دكترين نظامى جديد روسيه در سال ١٩٩٣ و تأكيد بر حمايت از روس‌هاى ساكن قفقاز
٧. مخالفت روسيه با گسترش ناتو و همسويى ايران و روسيه براى جلوگيرى از آن. اعلام اين نكته از سوى روسيه و ايران در حل بحران‌هاى منطقه‌اى و تمايل آنها به جلوگيرى از دخالت بازيگران خارج از منطقه در بحران‌ها (منطقه‌اى كردن حل بحران‌هاى منطقه)
٨. استقلال‌طلبى و تجزيه‌طلبى چچن از روسيه، قره باغ از آذربايجان و آبخازستان و اوستياى جنوبى از گرجستان
١٠. استقرار موشك‌هاى اتمى برچيده شده از آلمان در خاك تركيه
١١. فعال شدن پايگاه‌هاى نيروى هوايى ناتو در تركيه و همكارى نظامى تركيه با اسرائيل كه در نتيجه جمهورى اسلامى ايران به علت داشتن مرز مشترك به طول ٨٠٧ كيلومتر با قفقاز با منطقه‌اى بحرانى همجوار است.
١٢. شكل‌بندى نامناسب مرزهاى داخلى و بين‌المللى قفقاز كه موجد زمينه‌هاى ايجاد بحران است.

سيد ابوالفضل جعفرى نژاد

پى نوشت‌ها:
١. مجله مطالعات آسياى مركزى قفقاز، شماره سوم، ص ٣٤.
٢. منيژه تراب زاده، اكرم حسين پور، فريبا شهيدى‌فر، فهيمه وزيرى «ماهيت تحولات در آسياى مركزى و قفقاز» دفتر مطالعات سياسى و بين‌المللى (موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه) چاپ اول، زمستان ١٣٧٣، ص ١٢.
٣. عليرضا شيخ عطار «ريشه‌هاى رفتار سياسى در آسياى مركزى و قفقاز» دفتر مطالعات سياسى و بين‌المللى صص ٦ ـ ٥.
٤. Transporation corridor between Europe caucasia _ Asia
٥. اطلاعات اقتصادى سياسى شماره ١٣٦ ـ ١٣٥ سال سيزدهم شماره سوم و چهارم ص ٩٨.