پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقدى بر ساختار آموزشى كشور
نقدى بر ساختار آموزشى كشور
در گفتوگو با دكتر حسن شريفى
نظام آموزشى و نظام فكرى جامعهفريال طهماسبى
تدريس دروس جديدى چون حقوق و گفتوگوى تمدنها در مدارس، امروزه موضوع بحثبسيارى از محافل آموزشى جامعه را تشكيل داده است. از سوى ديگر، ميل فراگير نظام آموزشى ايران به حفظ جزوه و دانش محض موجب شده خلاقيت و ابتكار در دانشآموزان مجال برون نيابد. در واقع قدرت تخيل و تفكر نقادانه، در نظام «نمرهاى» آموزشى جايى ندارد و رقابت تنگاتنگ براى شركت در دانشگاه، روند منطقى تحصيل و فرآيند كسب دانش را در مدارس و آموزشگاهها زير سؤال برده است.
«دكتر حسن شريفى» مدير كل پشتيبانى امور برنامهريزى و پژوهشى، چنين رويكردهايى را در عدم توجه مسئولان و برنامهريزان جامعه نسبتبه كشف استعدادهاى بالقوه جامعه مىداند و معتقد است كه هدف همه دروس بايد در جهتبارور كردن خلاقيت و ذهنيت فراگيران دانش باشد.
وى در گفتوگويى با پگاه حوزه تاكيد مىكند كه صرف نمره و معدل نبايد ملاك ارزيابى نظام تحصيلى قرار گيرد، بلكه بايد پارامترهاى گسترده ديگرى هم در اين نتيجهگرايى دخيل شود.
وى با اشاره به راهكارهاى عملى، تنها راه حل ممكن را نهادينه كردن بسيارى از همين راهكارها مىداند.
مدتى است در نظام آموزشى، از تدريس واحدهاى درسى، چون حقوق و گفتوگوى تمدنها سخن به ميان آمده است. سؤال اين است كه آيا اين موضوعات مىتواند گامى در جهت قانونمند كردن جامعه باشد، يا اينكه تدريس اين دروس تنها معضلى به معضلات آموزشى ما اضافه خواهد كرد؟
آنچه امروز بيش از هر موضوع ديگرى بايد مورد توجه نظام آموزشى قرار گيرد، تقويت مباحثى است كه مىتواند تا اندازهاى مسائل ذهنى فراگيران را روشن كند و آنها را متوجه مسائلى كند كه در آينده بهوجود مىآيد. نظام آموزشى ما بايد دروسى را كه به نظاممند كردن جامعه و تقويت قدرت استدلال دانشآموزان كمك مىكند در سلسله دروس مدارس جاى دهد; و چنين فرهنگسازى و برنامهريزى عميقى بايد از مدارس ابتدايى آغاز شود كه اين مسئله فوقالعاده حائز اهميت است; براى مثال يكى از معضلات نظام آموزشى ما فقدان دروس تحقيقى و پژوهشى در مدارس است. حتى دانشجوى دانشگاهها هم، آنطور كه بايد با فرهنگ پژوهش آشنا نيست و اشكال كار در همان دروس مدارس او است كه او را با چنين فرهنگى آشنا نكرده است.
دانشآموز جامعه ما غير از حفظ كردن دروس بايد با نحوه به كارگيرى آنها در جامعه، توليد علم، تحليل و تحقيق نيز آشنا شود، اگر اين روند از پايه اصلاح نشود، در سطوح بالاتر كه مديران جامعه هستند نيز تاثير خواهد گذاشت، لذا تدريس دروسى چون حقوق و گفتوگوى تمدنها كه به قدرت فكر، بينش و استدلال دانشآموزان كمك مىكند تا جامعه را قانونمندتر و نظاممندتر اداره كند و مىتواند بسيار مفيد باشد.
ولى شما مىدانيد كه عليرغم جذابيتهايى كه بحث گفتوگوى تمدنها ايجاد كرده بود، بسيارى از صاحبنظران معتقدند كه گفتوگوى تمدنها پس از ١١ سپتامبر به بنبست رسيده است; به نظر شما با توجه به چنين فضايى، آيا تدريس چنين دروسى در مدارس ضرورت دارد؟
همه تحولات اجتماعى ناشى از تحول فكرى است، با نگاهى به دورههاى مختلف مىبينيد كه وقتى نظام كمونيستى روى كار آمد، يك تحول سياسى اجتماعى بزرگ بود، البته من به خوب يا بد بودن آن كارى ندارم و هدف من قضاوت ارزشى بر روى نظام خاصى نيست، منظور من اين است كه يك نظام فكرى قوى بايد اتفاق بيفتد تا منشا تحول بزرگى شود; يعنى اگر نظام فكرى شكل بگيرد، پيامد آن تحولى به وجود خواهد آمد; به طور مثال، اگر نظام فكرى ما بر اين اساس شكل بگيرد كه قرار است متحول شويم و پيشرفت كنيم، در آن صورت تمام اجزاى حكومتى و اجتماعى در آن جهتحركتخواهند كرد و تحول اجتماعى عميقى رخ خواهد داد.
كشورهاى صنعتى چگونه پيشرفت كردند و صنعتى شدند؟ در ابتدا يك نظام فكرى و استراتژى قوى مطرح شد، سپس آن را پذيرفتند و عزم ملى براى اجراى آن فراهم شد، تا اينكه چنين تحول عظيمى در اين كشورها رخ داد.
در هر حال، درسى چون گفتوگوى تمدنها مىتواند مسير درست و منطقى مذاكره را باز كند و نظام فكرى جديدى را به وجود بياورد كه در نهايت موجب تحول اجتماعى شود، به شرط آنكه در تمام اركان جامعه و فرهنگ، چنين مذاكرهاى رواج يابد; چرا كه نمىتوان انتظار داشت كه همه تحولات را يك كانون به وجود بياورد. نظام فكرىاى كه خلق مىشود، بايد به همه اجزاى جامعه تسرى يابد. من شخصا معتقدم كه راه درست مذاكره و گفتوگو شكست نمىخورد ممكن است در يك مقطع اين روند كند شود، ولى نمىتواند متوقف شود. واقعه ١١ سپتامبر نيز ممكن است منطق گفتوگوى تمدنها را براى مدتى با موانعى روبهرو كند، ولى آن را متوقف نمىكند. اتفاقا هنگامى كه چنين وقايعى در عالم اتفاق مىافتد، تنها از طريق مذاكره و گفتوگو است كه مىتوان در برابر وقايع بعدى مقاومت كرد و حتى مانع بروز آن شد. از اين رو به عقيده من، تدريس چنين واحدى در مدارس ضرورى است.
مسئله ديگرى كه امروزه مطرح است، نمرهگرايى به عنوان روال معمول است كه اكنون در نظام آموزشى ما نهادينه شده و به همين دليل اصل كيفيت و تحقيق در نظام آموزشى ما محلى از اعراب ندارد و ارزشيابى كلى مبناى قضاوت در پيشرفت تحصيلى است; چه راهكارى را مىتوان اعمال كرد كه اين نتيجهگرايى جاى خود را به پژوهشگرايى و تحقيقمدارى در نظام آموزشى كشور بدهد؟
سؤال بسيار خوبى است; آموزش بايد در راستاى رفع همه نيازهاى اجتماعى باشد نه وسيلهاى براى كسب نمره و نتيجه. چندى پيش من در يك جشن فارغالتحصيلى دانشآموزان ابتدايى در استراليا شركت كرده بودم، اين موضوع براى من بىنهايت جالب بود كه در يك كلاس ابتدايى با ٢٤ دانشآموز، در پايان سال ١٤ نفر از آنها، يعنى ٥٠ درصد مورد تشويق قرار گرفتند; يكى به علت موفقيت در رياضيات، ديگرى در علوم، بعدى در جغرافيا و يك نفر هم به علت داشتن ارتباطات خوب و قوى با ديگران تشويق شد; بدين معنا كه هر يك از دانشآموزان براساس توانايىها و قابليتهاى متنوعى كه داشتند، مورد تشويق قرار گرفتند و نمره تنها وسيلهاى براى معرفى و نشان دادن انواع قابليتها و توانايىها بود. بنابراين همه معيارها در يك قالب طبقهبندى نمىشود تا همه فقط براساس همان قالب سنجيده شوند، در حالى كه اشتباه نظام آموزشى ما اين است كه همه را در يك قالب مىريزند و براساس همان مىسنجند.به نظر مىرسد كه ضعف ارزشيابى بسيار فراتر از آن است كه فكر مىكنيم. حداقل تغييرى كه در نظام ارزشيابى مىتوان ايجاد كرد، تنوع بخشى به متغيرهاى موجود براى تشويق است; تحليل شما از اين مسئله چيست؟
به اعتقاد من، نمره معدل نمىتواند تعيينكننده باشد. ما بايد علاوه بر توانايىهاى مواد آموزشى، بسيارى از پارامترهاى ديگر را هم دخيل كنيم. در عين تشويق بايد بسيارى از پارامترهاى توانايى عملى را نيز مورد توجه قرار دهيم.
نظام آموزشى استراليا در كلاسهاى هفتم و هشتم به بعد، دانشآموزان را براى دروس مختلف و كارهاى عملى، براساس توانايىهايشان به چند قسمت تقسيم مىكند تا هر يك از آنها، بنا به قابليتها و پتانسيلهاى خود، مسيرى را كه احساس مىكنند بهتر مىتوانند در آن پيشرفت كنند، انتخاب نمايند. به عبارتى نظام آموزشى آنها، استعدادهاى ذاتى را كشف مىكند و اين كشف از راه نمره و معدل امكانپذير نيست. بايد متغيرهاى ديگرى هم در اين مسئله دخالت كنند. نظام آموزشى ما بايد زير ساخت ملاك ارزشيابى خود را تغيير دهد و تنها با توجه به تمامى استعدادهاى فراگيران، اعم از ذهنى و عملى است كه مىتوان اميدوار بود كه چنين فضايى شكسته شود.
تبعات نتيجهگرايى و نمرهگرايى چيست؟ آيا از اين حيث هم اثرات سوئى بر آن متصور است؟
تبعات منفى نمرهگرايى، تنها در نمره و معدل ختم نمىشود، بلكه از نظر روانى نيز پيامدهايى را به دنبال خواهد داشت. نظام آموزشى كه تنها ملاك خود را به نمره محدود كرده است، و دانشآموز نيز تنها بر همين اساس تشويق مىشود، موجب تحقير و ناديده گرفتن دانشآموزى مىشود كه از قدرت تفكرى نقاد يا توانايى كارهاى عملى و حرفهاى برخوردار است و اين موضوع يك ضعف آشكار براى يك نظام آموزشى است.
به نظر مىرسد كه يكى ديگر از ضعفهاى نظام آموزشى ما جزوههايى است كه سايه و گستره آن حتى تا سطح دانشگاهها نيز كشيده شده و اين پديده شوم تا دورههاى آموزش عالى ادامه مىيابد; با توجه به اينكه اين موضوع خلاف خلاقيت محسوب مىشود، چگونه مىتوان در نظام آموزشى، خلاقيتها را بارور كرد و اين فرهنگ غلط را تغيير داد؟
اتفاقا يكى از محاسن نظام آموزشى ما، بالا بردن محفوظات دانشآموزان است، ولى همانطور كه شما اشاره كرديد، حفظ كردن مطالب خوب است، ولى اين همه چيز نيست، بايد علاوه بر محفوظات، روشهاى كاربردى، عملى و تحقيقى مطالب نيز آموزش داده شود. خاصيتحفظ كردن اين است كه ذهن را تقويت مىكند، وقتى فرد يك لغت را حفظ مىكند، اين لغت جاى خود را در ذهن باز مىكند و بعدها با مرور موارد مشابه دايره لغات فرد را گسترش مىدهد. به همين دليل، اگر فردى ٢٠٠٠ لغت را در يك زبان خارجى حفظ كند، مىتواند بر آن زبان مسلط شود; چرا كه آن ٢٠٠٠ لغت، پايه ٠٠٠/١٠ لغت جديد خواهد شد و بهتدريج كلمات و عبارات از آنها ساخته مىشود و اين فعاليتهاى گسترشى را خود ذهن انجام مىدهد. در نتيجه در اينجا محفوظات بسيار مفيد است و به خلاقيت عمل و فراگيرى سريع آن كمك مىكند، ولى نبايد تنها به محفوظات تكيه كرد، بلكه بايد علاوه بر استفاده از ذهن از بسيارى ابزارهاى ديگر نيز بهرهبرد; يكى از اين ابزارهاى تحقيق عملى استفاده از مطالب كتاب است. ما بايد ياد بگيريم كه حتى در امتحان كتاب باز (Open Book) ، چگونه از كتاب استفاده كنيم. اين خود يك عمل تحقيقى است. اين كلمه شبيه فعاليت پزشكى است كه در هنگام معالجه بيمار، بايد بتواند راه حل درمان را از ميان كتابهاى پزشكى استخراج كند.
ما معتقديم كه در نظام آموزشى، فراگيرى انواع روشهاى آموزشى، اعم از حفظ كردن، استفاده از كتاب، انواع و اقسام روشهاى تحقيق عملى، تقويت استدلال و منطق فكرى بايد آموزش داده شود و اين يك كار زير ساختى است كه بايد از پايه و اساس مورد بررسى قرار گيرد و ضعفهاى آن اصلاح شود.آنچه امروز به عنوان الگوى غالب در نظام آموزشى جاى گرفته است، الگوى معلم مدارى است كه به نظر مىرسد، در چنين سيستمى، دانشآموز منفعل محض بوده و تنها مجبور به حفظ و خواندن يكسرى مطالب درسى است، چگونه بايد اين الگو را متحول كرد و به تعبير برخى اين فئوداليسم آموزشى كه معلم همه كاره نظام آموزشى است، جاى خود را به شاگرد محورى بدهد؟ اساسا آيا شما نيز به اين تحول و ضرورت آن اعتقاد داريد؟
متاسفانه الگوى غالب همان است كه شما بدان اشاره كرديد. در حالىكه اصل آموزش بايد بر مبناى شاگرد و رفع نيازهاى او باشد و بتواند با پرورش ذهن و نيروى تفكر او، استعدادهاى خود را در جهات مختلف افزايش دهد، يكى از اين الگوها «مدل مفهومى مدرسه باز» است كه از جانب صاحبنظران اين رشته مطرح شده است. براى ابعاد اجتماعى و فرهنگى مدل مذكور، سه فرآيند اصلى آزادسازى، كثرت و مشاركتبيش از همه مطرح مىشود; فرآيند آزادسازى با تاكيد زياد بر توسعه خودمختارى ارزشى در دانشآموز، او را موجودى با اراده و آزاد پرورش مىدهد كه خود بتواند در قالب اصول زيربنايى و هدايت كنترل شدهاى، ارزشهاى خود را معين كند. در اين صورت شاگرد به موجودى زنده، فعال و پويا تبديل شده و علاوه بر شكوفايى آن، فرآيند يادگيرى نيز به شكل فعالانهاى در جريان رشد بيشتر به راه مىافتد.
فرآيند دوم كه موضوع كثرت است، بدين معنا است كه هيچ موضوع، سازمان يا هوششناسى كه براى همه و در همه زمانها مناسب باشد، وجود ندارد، لذا هيچگاه نمىتوان يك روش را بهراحتى براى دو نفر اتخاذ كرد و به دنبال آن دو شاگرد كه بتواند با استفاده از يك برنامه از پيش تعيين شده درسى، دوران تحصيل خود را با موفقيت طى كنند و يا ادامه دهند، اصلا وجود ندارد.
بنابراين، به نظر مىرسد كه آموزشگاهها بايد بتوانند پرورش دهنده روشهاى كثرتگرايانه باشند. در نهايت مفهوم مشاركت مدل تربيتى در الگوى شاگرد محورى، چنين مسيرى را دنبال مىكند. از آنجا كه همه افراد با توجه به تصميمات خود زندگى مىكنند، بايد بتوانند نقش مؤثرى در فرآيند تصميمسازى خود داشته باشند.
بنابراين، شايسته است كه والدين فراگيران و ادارهكنندگان آموزشگاهها و مراكز آموزشى همه در امر تصميمگيرى در مورد تعليم، مشاركت كامل داشته باشند. اما بايد اذعان داشت كه آنچه عموما اتفاق مىافتد، اقتدار كامل از سوى معلمان و الگوى معلم مدارى محض است و همين مسئله خود موجب از بين رفتن هرگونه خلاقيتشاگرد شده و نمرهگرايى و اتكا به ارزشيابى پايان سال، از نتايج بعدى آن خواهد بود.با توجه به شناختشما در امور برنامه ريزى براى سطوح مختلف آموزشى، در حال حاضر، افتيا ترك تحصيل در مراحل آموزشى، از چه وضعيتى برخوردار است؟
فعاليتهاى ما در جهت فرهنگسازى بايد مبتنى بر كشف استعدادها، علائق و قابليتهاى دانشآموز استوار باشد و اگر اين مسير درست و اصولى طى شود، مىتوانيم اميدوار باشيم كه با كمترين افت تحصيلى و نيز ترك تحصيل روبرو شويم.
نظام آموزشى ما طورى طراحى شده كه دانشآموز در نهايتبايد به دانشگاهها راهيابد; چرا كه مسيرهاى متفاوت در استراتژى نظام آموزشى ما لحاظ نشده است و حتى ايجاد رشتههاى فنى و حرفهاى خارج از دانشگاه، نتوانست اين مشكل را حل كند; حال به نظر شما، چگونه مىتوان نظام آموزشى را به سمتى پيش برد كه از يك طرف محل ورود به دانشگاه به شكل منطقى در آيد و از سوى ديگر، افراد را براى انتخاب مشاغل مورد نياز آماده كرد؟
در كشورهاى خارجى، نظامى تحت عنوان TecnicalandFederalccucation وجود دارد كه اين نظام در ايران تحت عنوان «علمى كاربردى» مطرح مىشود كه البته آن روش بسيار عميقتر از ارزش علمى كاربردى است. براساس اين روش، محصلان تا پايان هر مقطع تحصيلى، براى ورود به بازار كار آماده مىشوند، يكى از آمادهسازىها براى ورود به دانشگاه است و راههاى ديگر، شركت در دورههاى عملى، حرفهاى و تكنيكى است كه هر فرد بنا به استعداد و علاقه خود، در هر يك از دورهها شركت كرده، تا براى انجام فعاليتهايى كه مطابق با توانايى و قابليتهاى خود او است، آماده شود، در واقع هدف از برگزارى اين دورهها، تربيت افراد متناسب با نياز درونى استعداد آنها است، در حالى كه در نظام آموزشى ايران، هدف اين است كه همه را براى يكسرى مدارج دانشگاهى آماده كنند و اين نقطه ضعف بسيار آشكارى است كه بايد از نظام آموزشى ما حذف شود.
مدارك دانشگاهى، اگرچه براى يكسرى از كارها اعتبار دارد، ولى در كنار آن، مجموعهاى از مهارتها است كه مىتواند در جامعه بسيار مفيد و كاربردى تلقى شود، در حالىكه نظام آموزشى ايران فقط به مدارك دانشگاهى اعتبارمىدهد، نه مهارتها. به نظر مىرسد كه استفاده از روش علمى، كاربردى (Tafe) كه در كشورهاى خارجى اجرا مىشود، مىتواند به گونهاى كه مطابق با نيازها و ضرورتهاى جامعه ما باشد، مطرح شود و اعطاى اعتبار به مهارتها و مدارك دانشگاهى، در كنار هم، در جامعه نهادينه شود.از وقتى كه در اختيار هفتهنامه پگاه قرار داديد، سپاسگزاريم.