پگاه حوزه
(١)
طرح بارورى تمدنى - فیاض ابراهیم
١ ص
(٢)
سلطنت آسمانى و فناورى هستهاى ايران -
٢ ص
(٣)
زيستن در فلسفه -
٣ ص
(٤)
پاسخ ايران به رفتارى محترمانه -
٤ ص
(٥)
برنامهريزى، توسعه و مشاركت مردم -
٥ ص
(٦)
صدام، دين حكومت - ارکان مائده
٦ ص
(٧)
بحرانهاى ينگه دنيا - شیرودی مرتضی
٧ ص
(٨)
عرفان گرايى آريايى -
٨ ص
(٩)
نظامهاى ايدئولوژيك - خاکی قراملکی محمدرضا
٩ ص
(١٠)
نماد و معنا در آيينه فرهنگ -
١٠ ص
(١١)
اسبهاى تراوا -
١١ ص
(١٢)
زيارتنامه عشق - میراحسان احمد
١٢ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - عرفان گرايى آريايى
عرفان گرايى آريايى
در گفت و گو با دكتر اشرف امامى استاد دانشگاه تهران
برخلاف اختلاف نظرهاى موجود در مورد دين، پژوهشگران در مورد عرفان اتفاق نظر داشته و حتى با كمى دقت در واژه انگليسى (mysticisem) مىتوان اين چنين استنباط كرد، كه عرفان با مسئله سر و راز مرتبط است; يعنى mysticisem يك دانش سرى و پر از رمز و راز است كه در معرفت عرفانى براى همه عرفاى اديان مختلف مطمع نظر بوده است و آنرا يك امر اختصاصى و نه يك مسئله عمومى براى عامه مىدانند. در زبان معصوم (ع) تعبيرى به اين عنوان كه «من مكنون علم هستم» صادر شده ستيعنى علوم پنهانى در وجود من هست كه اگر آنرا ارايه كنم شما را مضطرب خواهد كرد و عرفا اين را «منوط به شناختبه شرط سلوك» مىدانند و عرفا اين را مختص به استاد و دانشگاه و... نمىدانند بلكه بايد سلوك شود.
آيا در گستره جغرافيايى خودمان با يك عرفان ايرانى روبرو هستيم و يا عرفان اسلامى؟
عبدالحسين زرين كوب كه كتاب «جستوجو در تصوف» در فصل اول تحت عنوان «مرده ريگ ايران باستان» معرفى مىكند، آنجا به تشابه آراى دين زرتشتبا آراى عرفانى در كتاب اوستا و نيز برخى مضامين مورد علاقه قرآن اشاره دارد. مثلا در آيه ميثاق «الستبربكم» در سوره اعراف و نيز آيهاى كه در آن به مسئله تسبيح كائنات «و ان من شى الا يسبح بحمده ربه ولكن لا تفقهون تسبيحه» و همچنين آن احاديث كه در نظر صوفيه ناظر به مقام انسان كامل است، به عنوان نخستين آفريدهاى كه در محضر حق به هنگام آفرينش حاضر بوده است. در متن اوستا هم كه دلالتبر مسئله ميثاق و ستايش و ثناى كائنات دارد و نيز به مسئله حضور زرتشتبه هنگام آفرينش كه خطاب آن در كتاب «گاتا» به اين شكل است كه; من اى اهورامزدا [وقتى] تو به آفرينش مشغول بودى تو را مىديدم. چنين مضمونى به تقدم وجودى زرتشتبه عنوان يك انسان كامل نظر دارد و اين مضمون در واقع در اسلام از آيات و روايات استنباط شده است.
از مقاله استاد زرين كوب مىتوان نتيجه گرفت كه عرفان برخاسته از آيات و روايات اسلامى است، اما نمىتوان از سابقه كهن ديانت زرتشتى و ميراث ارزشمند آن چشم پوشى كرد. يعنى اين ميراث باعث مستعد شدن ايرانيان جهت گرايش به عرفان شده است. قبل از زرتشت دين هندىها هم بوده ولى منسجم نبوده است. پس نتيجه مىگيريم كه تفكر آريايى يك تفكر عرفانگرا بوده است.
عرفانگرايى و تقديرگرايى شديد در جامعه امروزى غيرقابل انكار است، به نظر شما اين بحث از چه سويى قابل بررسى است؟
تقديرگرايى را مىتوان به ٢ نظر بررسى كرد: يكى به خاطر مسائل اجتماعى است كه آن را مىتوان جبر اجتماعى ناميد. برخى محققان يكى از علل گرايش به تصوف و عرفان را «حاكميتياس» مىدانند.
مخصوصا در زمان خلفاى عباسى و بنىاميه كه مسئله خلافتبه سلطنت تبديل شد، مسئله مقدمات به حاشيه رفت و در نهايت اين امور به شكل خودى مطرح شد و اين نيز مىتواند به عنوان يك انگيزه براى گرايش به عرفان و تنها واكنش اين جريان براى حفظ معنويت دينى خود باشد.
بنابراين، تقديرگرايى از اين حيثبه معنى گرايش به عرفان در اثر جبر اجتماع است، ولى از زاويه توحيد و مشيت الهى، همه شرايط، چه فردى و چه اجتماعى، همواره از جانب خداوند زمينههاى سير و سلوك فرد را پديد مىآورند.
دانش و عرفان و يا فقه و عرفان چه نسبتى با هم دارند و اگر فقه به اعتبار معنايى آن كه مترادف با دانش است در حوزه عرفان وارد شود، چه تحولى پديد مىآورد؟
اين ارتباط جديدى نيست و از قديم الايام وجود داشته است. مثلا برخى از بزرگان صوفيه هم چون «شيخ عطار و شيخ مجدالدين بغدادى» به نوعى طبابت دارويى مىكردند ولى تفاوت آن با امروز اين است كه، در حال حاضر علوم معرفتى با علوم عرفانى بيشتر با هم فاصله گرفتهاند، اما در گذشته عرفان در كنار ديگر دانشها بوده است.
آنچه در مورد عرفان مىتوان گفت اين است كه عرفان قائم به خود عارف است و در هر شرايطى عارف يا پير وقت انتضائاتى را براى سير و سلوك لازم مىداند و به دستور او سير و سلوك عملى مىشود. در واقع پيران طريقت در عين حال كه به سنت پيشين وابستگى دارند، در عين حال خودشان به عنوان يك بزرگ وقت، اختيار دستور جديد و تحول جديد مىتوانند داشته باشند و يكى از جنبههايى كه عرفان مىتواند زنده و پويا باشد، ارتباط با يك مرشد زنده است.
رويكرد جوانان به عرفان را از چه نوع پديدههايى مىدانيد و چه آسيبهايى مىتواند متوجه اين جريان باشد؟
با توجه به نيتهاى جوانان يا بطور كلى كسانيكه در اين مسير گام مىنهند آسيبها مشخص مىشود. يعنى اينها به دنبال كنجكاوى مختص جوانى هستند و اين كنجكاوى را بطور دينى پيگيرى مىكنند و يا اينكه يك انگيزه ديگرى آنها را به اين كار وادار كرده است. معيار صحتسلوك عرفانى «دردطلب» است كه عطار آن را در منطقالطير به نحو احسن مطرح كرده است. اگر جوانهاى امروزى به عنوان يك درد روحى در جستوجوى گمشدهاى هستند و به دنبال پيدا كردن گمشده خويش مىگردند، مسئله عرفان جويى اميدوار كننده و مثبت است; ولى اگر از جنبه كنجكاوى و پىبردن به امور مخفى و علوم غريبه يا كرامات و... باشد، اينها زودگذر است و ره به جايى نمىبرد و اين معيار عرفان دروغين و عرفان واقعى است و تصوف دروغين به دنبال ظواهر عرفان و عرفان مآبى است و به حقيقت توجهى ندارد.