پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - بازتوليد آرمانهاى انقلاب - محسنی فرد فرزانه
بازتوليد آرمانهاى انقلاب
محسنی فرد فرزانه
«آرمانخواهى و تربيت الگو در دورانهاى پس از انقلاب به اوج خود رسيد و الگوهاى بسيار ارزشمندى نيز تربيتشد; اما اكنون چه شده است كه ما در مقابل اين الگوها بىتوجهيم و اين گونه مطرح مىشود كه اين الگوها براى گروه خاصى هستند و نه براى همه جامعه و از طرف ديگر هم با ايجاد فاصله و شكاف ميان جامعه و نسل جبهه، استفاده تخريبى از آن مىشود.»
اين اظهار نظر دكتر عبادى رييس سازمان ملى جوانان، طرح مسئلهاى بود براى آغاز همايش آسيبشناسى فرهنگى ايثار كه طى آن چند تن از مسئولان فرهنگى و سياسى جامعه در صدد ارائه پاسخ به سؤالات مطروحه بر آمدند. دكتر عبادى خود پاسخى به غايت مختصر داد و گفت: اين نهايت ناسپاسى است، چون اين الگوها سرمايهاى عظيمى براى كشور ما هستند.
دكتر جاسبى رييس دانشگاه آزاد اسلامى هم فرهنگ ايثار را در قالب امدادهاى غيبى تفسير كرده، مجموعه ايثار و روحيههاى ايثار آفرين را متاثر از نيروهاى امدادهاى غيبى دانست و در همين حال وظيفه خطير نسل اول و دوم انقلاب را انتقال فرهنگ شهادت و ايثار به نسل سومى دانست كه نه دوران شكوهمند پيروزى انقلاب اسلامى را به ياد دارند و نه خاطرات شكوهمند ٨ سال دفاع مقدس را.
وى در توضيح تاثير امدادهاى غيبى گفت: در تاريخ گذشته ما شهرهاى زيادى را از دست دادهايم و اين در حالى است كه ٨ سال جنگيديم و يك متر از خاك ما در دست دشمن نماند. پس دستخدايى و عامل غيبى در كار است كه انقلاب را تا امروز حفظ كرده است.
اما محسن آرمين نماينده مجلس از بين سخنرانان همايش از موضعى جدى وارد بحثشد و به بررسى مشكلات و موانع باز توليد ارزشها و آرمانهاى انقلاب كه با جوان، انقلاب و دفاع مقدس ارتباط دارد، پرداخت و گفت: يكى از مسائل مهم ما بازتوليد ارزشها و آرمانها و انتقال آنها از نسل اول و دوم به نسل سوم است. ما در اين زمينه با موانع جدى روبرو هستيم كه بايد شناخته شود. برخى از اين مشكلات، ساختارى است و در اختيار ما نيست و برخى از مشكلات هم به توان و ظرفيت و درايت و تدبير ما در استراتژىها و راهبرد فرهنگى ما بستگى دارد. از جمله اين مشكلات، مسئله جوان بودن جامعه ماست و اينكه بخش اعظم جمعيت جامعه ما را جمعيت جوان تشكيل مىدهد; به طورى كه حدود ٢٢ ميليون از جمعيت كشور جوانان هستند. خود اين واقعيت محدوديتهايى را به ما تحميل مىكند و براثر تفاوت و فاصلهاى كه در جامعه به وجود مىآيد، جامعه قطبزده مىشود و ايجاد ارتباط ميان دو بخش را مقدارى دچار مشكل كرده و فرآيند انتقال تجارب از نسل قبل به نسل بعد را دچار اختلال مىسازد. وى اشكال دوم را مسئله انقطاع نسلى ياد كرد و گفت: وقتى هنجارها و ارزشها در يك پروسه طبيعى به نسل بعد منتقل نشد، طبيعتا جامعه در معرض خطر انقطاع نسلى قرار مىگيرد و نسل جوان با ويژگىهاى خود با هنجارها و فرهنگهاى خودش شكل مىگيرد و اگر موفق نشويم كه فرهنگها و هنجارهاى طبيعى جامعه را براى نسلهاى بعد باز توليد كنيم، كاملا شاهد شكلگيرى فرهنگهاى مختلف ميان نسل جوان و نسل پيشين خواهيم شد و به نظر مىرسد ما دچار چنين آسيبى هستيم.
وى در اينجا از جوانان حاضر در همايش سوال كرد كه چه تعداد از جمعيت تحصيلكرده حاضر، ده كتاب از استاد مطهرى يا دكتر شريعتى خواندهاند؟ و فقط تنها سه نفر از ميان جوانان حاضر اظهار كردند كه اين ميزان كتابهاى استاد مطهرى يا دكتر شريعتى را خواندهاند.
آرمين اين سؤال و پاسخهاى داده شده را شاهد مثالى براى انقطاع نسلى دانست و در سؤال خود به دو متفكر شاخص و بارز اشاره كرد كه تاريخ و فكر و انديشه و فرهنگ كشور مديون آنهاست.
وى مشكل ديگر را در بازتوليد ارزشهاى انقلاب «تغيير گفتمان» معرفى كرد و گفت: گفتمان برآيند نهاد مجموعه حساسيتها، مطالبات، خواستهها و اولويتها، آرمانها و احساس ضرورتهايى است كه در يك جامعه به وجود مىآيد و به روح جمعى تبديل مىشود و فضاى فكرى و روانى و اجتماعى خاصى ايجاد مىكند. اگر ما اين گفتمان را درك نكنيم و حال و هوايى كه جامعه در آن تنفس مىكند، درك نكنيم، آن وقتبرنامهريزىها و فعاليتهاى فرهنگى ما ديگر جواب نمىدهد; يعنى ما بر نكاتى تاكيد مىكنيم، در حالى كه جامعه در حال و هواى ديگرى است و گوش شنوا و استعدادى براى پذيرش آنچه ما مطرح مىكنيم، وجود ندارد و اين از مشكلات ما در بازتوليد ارزشها و هنجارهاى انقلاب است. نمىتوان بدون تغيير ادبيات و بدون توجه به حساسيتها، همچنان برگفتمانها و ارزشهايى كه در زمان خاصى حاكم بوده و اولويت داشته استسخن گفت و انتظار واكنش مثبت داشت. يكى ديگر از مشكلات ما عدم درك و عدمپذيرش تغيير گفتمان جامعه است. عدالت و آزادى هر دو ارزشمندند، اما حساسيتهاى جامعه در مقطع به سمتيك ارزشها و محورهايى است كه بايد به اين محورها توجه كرد. لذا نمىتوان در شرايطى كه جامعه تحت تاثير گفتمان آزادى قرار دارد، بر عدالت تاكيد كرد. وقتى گفتمان تغيير مىكند، ارزشها و مقولات تغيير مىكند و متناسب با آن ادبيات هم تغيير مىكند. نمىتوان در جامعه امروز با ادبيات ٢٠ سال و ٥٠ سال پيش سخن گفت; به خصوص براى جوانى كه فضاى ٢٠ سال و ٥٠ سال گذشته را درك نكرده و خاطره روشنى از آن دوران ندارد.
آرمين به ادبيات امام در دورانهاى مختلف اشاره كرد و گفت: امام در نامهاى به بنياد رسالت كه ظاهرا هنوز منتشر نشده است، مىگويد: شما برويد و بررسى كنيد و ببينيد كه من پيرمرد ٨٠ ساله كه متعلق به سه نسل قبل هستم، چرا جوانها حرفهاى من را مىفهمند، اما حرفهاى شما را كه جوان هستيد، نمىفهمند و استقبال نمىكنند؟ موضوع سؤال امام همين تغيير گفتمانى و تغيير ادبيات است. حال و هوا و حساسيتها عوض شده و بايد به اين حساسيتها توجه كرد و ادبياتى متناسب با آن حال و هوا و حساسيتها بهوجود آورد. مشكل ديگر، توجه به چيزهايى است كه براى جوان هيچ جذابيتى ندارد و به لحاظ گفتمانى دورهاش گذشته است و با ادبياتى هم مطرح مىشود كه دافعه نيز دارد. بنابراين عدم درك گفتمان حاكم و موجود، نشناختن آن و به تبع آن لحاظ كردن چنين گفتمانى در مجموعه سياستهاى فرهنگى و اجتماعى - كه علىالقاعده بايد به بازتوليد ارزشها و آرمانهاى انقلاب بپردازد يكى از مشكلات و موانع بازتوليد است. اين عدم توجه گاه كار را به تقابل مىكشاند; تقابلى كه نتيجهاش نوعى واكنش، زدگى، فرار و تنفر از سوى نسل جوان جامعه است.
وى اضافه كرد اگر ما ملى بينديشيم چه كسى مىتواند به شهدا احترام نگذارد. حتى ضدانقلابهاى خارج از كشور كه دشمن خونى نظام هستند، هيچ وقت در مورد شهدا چيزى نمىگويند و لب به تمسخر نمىگشايند. اين تقابل چگونه شكل مىگيرد؟
وقتى گفتمان حاكم را نپذيرفتيم و شهدا را در دانشگاه و ميادين شهر و كوه (كه جوانها در آن جا شادى مىكنند) دفن كنيم، چه نتيجهاى حاصل مىشود، به جز ايجاد دافعه نسبتبه عزيزترين افراد؟ وقتى گفتمان جديد به رسميتشناخته نشود نتيجهاش اين است كه يك حالت نوستالژيك و حسرت و اندوه نسبتبه گذشته و نفى و وازدگى نسبتبه وضعيت موجود و منحرف ديدن وضعيت موجود و احساس تنفر و مبارزه با وضعيت موجود در ما ايجاد مىشود. كما اينكه ايجاد شده است و در بسيارى از برنامههايى كه در سطح صدا و سيما و غير صدا و سيما پخش مىشود، احساس انحراف و گمراهى در وضعيت موجود، دائما به مخاطب پمپاژ مىشود. با اين وضعيت جامعه كاملا دو قطبى مىشود يك قطب همواره در حسرت گذشته، زندگى مىكند و يك قطب ديگر نسبتبه گذشته بىاعتنا و از وضعيت موجود دفاع مىكند. متاسفانه اين خطر ما را تهديد مىكند.
اين نماينده مجلس در بخش ديگرى از سخنانش به مسئله اعتماد، به عنوان راهى ديگر در بازتوليد ارزشها پرداخت و گفت: مشكل و مانع بعد مسئله اعتماد است. نسل جوان و بخش اعظم جمعيت كشور ما اگر ارزشها و هنجارها و اولويتها و رويكردهايى را كه محور سياستهاى فرهنگى استباور نكند و به رسميت نشناسد و حداقل به آنها احترام نگذارد، آن وقتبا يك مشكل اساسى روبرو هستيم; يعنى اگر قرار باشد اين ارزشها بازتوليد شود، نسل جوان بايد اين ارزشها را به رسميتبشناسد يا فضايى به وجود آوريم كه ارزشها برايش قابل فهم باشد و به رسميتبشناسد، يا حداقل احترام بگذارد و از آن گذشته به توانمندى و كارآمدى آن ارزشها در عرصه عمل و تجربه در حل مشكلات خودش معتقد شود. وى تاكيد كرد كه جوان نبايد فكر كند كه ارزشها، آرمانها و جنگ و دفاع مقدس ابزارى شده استبراى پيشبرد هدفى در ساحت قدرت. اگر اين اطمينان در نسل جوان ايجاد نشود، امر بازتوليد ارزشها و آرمانها دچار اختلال مىشود. وى در پايان با اشاره به انتظار نابهجاى حاكم بر گفتمانها در مقاطع مختلف جامعه، اظهار داشت: اساسا انتظار اينكه جامعه در يك شرايط تاريخى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى همچنان به اولويتهاى شرايط تاريخى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى ديگر اهميت و بها دهد، اساسا انتظار نابهجايى است. در شرايط جنگ نياز به تبليغ و گسترش فرهنگ شهادت داشتيم. اين نياز كشور ما بود. به چه دليل در شرايط استقرار و صلح و سازندگى و آرامش ما بايد فرهنگ شهادتطلبى را گسترش دهيم؟
سپس دكتر محسن رضايى، اولين نقطه آسيب در فرهنگ ايثار را تعريف غلط و اشتباه و ناقص از ايثار دانست و گفت: تاريخ ايران نشان داده كه جوانهاى ايران از فداكارترين و ايثارگرترينهاى عالم بودهاند; چه قبل از اسلام. و چه بعد از اسلام شايد يكى از دلايلى كه همواره ايران به عنون يك امپراطورى در دنيا عمل مىكند، به دليل ايثارگرىهاى جوانانش بوده است و هر زمان كه ايران ضعيف و ناتوان شده، به دليل آن بوده است كه فرهنگ ايثار كوچك شده و جوانان براى فداكردن جانشان ما به ازايى را نمىيافتند. اگر ايثارگرى در اين چهارچوب مفهومى در ايران بازسازى شود، همه ما خواهيم ديد كه جوانان امروز از جوانان ٢٠ سال پيش در ايثارگرى اگر بيشتر نباشند، كمتر نيستند. اما چرا جوانان با ايثار فاصله گرفتهاند؟ مگر جوانان امروز با جوانان گذشته چه تفاوتى دارند؟ حتما تعريف ايثار عوض شده است كه اين يا به دليل آن است كه ارتباطشان با سياستمداران قطع شده يا اعتمادشان به گروههاى اجتماعى كاهش پيدا كرده است، يا آنكه ما به ازاى معنوى نمىبينند. مگر هنگامى كه آقاى خاتمى به صحنه آمد و اين همه جوان در صحنه حاضر شد ايثارگرى نبود؟ دوم خرداد يك ايثار بود; مانند آزادى خرمشهر. وى به عدم نشان دادن يك اقدام ملى پر منفعتبراى جامعه ايران اشاره كرد و گفت: در مدرسه و دانشگاه و جامعه، مباحثى كه براى جوانان مطرح مىشود يا از رده خارج استيا قادر نيست كه جوان را مجذوب خود كند و احساس مىكند در اين مبادله كه دارد جانش را مىدهد، چيزى به كشورش نمىرسد. وقتى كه محيط معنوى جامعه كوچك شد، اهداف پيشنهادى به جوانها سطحى مىشود و هيچ جوانى حاضر به فداكارى براى چيزهاى كوچك نيست. در شرايط امروز چه هدف و افق و تابلويى است كه بايستى مجددا اين انگيزههاى ايثارگرانه را احيا كند؟
آيا آزادى بر محور انسان قادر است جوان ايرانى مسلمان را به ميدان بياورد. وقتى روشنفكران و نخبگان ما از تعريف آزادى، نتيجهاى جز فردگرايى نمىگيرند، آزادى بر محور انسان، ايثاركش است. اصالت فردىها براى اقتدار ايران و ملت ايران نقشى قائل نيستند; كما اينكه ماركسيستها يعنى اصالت جمعىها هم تاريخ شكستشان فرا رسيد. امروز خلا يك ايران پيشرفته، مقتدر، توسعه يافته و يك ايران كه داراى جامعه آرمانى باشد در جهان اسلام وجود دارد آيا بايد تمام منافع ملى خود را فداى جهان اسلام كنيم يا برعكس؟ يكى از مشكلات جدى ما اين است كه نگاه ما به فرهنگ و ارزش و ايثار، مبهم است. آيا نگاه فرد گرايانه است؟ يا يك نگاه جمعگرايانه؟ يا يك نگاه تركيبى؟
بنابراين اگر مىخواهيم فرهنگ ايثار در جامعه زنده بماند، بايد تمام نخبگان و دولتمردان به الزامات ايثار پايبند باشند; يعنى اگر نوبتشان در قدرت تمام شده، سالهاى آخر نخواهند زمين و آسمان را به هم بزنند تا يك سال ديگر در قدرت بمانند. به نظر من نسل اول انقلاب در واگذارى قدرت به نسل دوم و سوم حداقل چند سال تاخير كرد. اين ايثار مىخواهد تا اين طور فكر نكنيم كه فقط ما هستيم كه ارزشى فكر مىكنيم و كسى جز ما نمىتواند مملكت را اداره كند اگر قرار است اصلاحات شكسته خورده باشد، خوب بايد ايثار كنند و بگويند اصلاحات شكستخورده; در اين بخش ما ضعيف بوديم; اين بخشها را هم نگذاشتند. دوره چپ و راست كشور كه مولود نسل اول انقلابند، تمام شده است; اگرچه زحمت كشيدند و فداكارى كردند و نبايد با فشار و برخورد از صحنه بيرون روند. حتى دنبالههاى چپ و راست هم، چون در چارچوب نسل اول مىانديشند، قادر به ايجاد تحولات بعدى، بعد از ٢٢ بهمن نبودند و نيستند و اگر مىخواهيم اتفاقى بيفتد، بايد در اين زمينه ايثارى صورت بگيرد. ايثار بايد در كل بدنه نظام ديده شود.
اگر جوانان در فضاى عمومى كشور، ايثار را نبينند، ارتباطشان با ايثار كم مىشود.
محسن رضايى درباره بازتعريف ايثار گفت: با توجه به شرايط جديد ايران در منطقه و دنيا ما نياز داريم كه يك افق ٢٠ ساله را براى ايران تعريف كنيم و به مردم بگوييم تا ٢٠ ساله آينده ما به كجا مىخواهيم برسيم و صادقانه هم بسيجشويم براى رسيدن به آن نقطه.
وى از جهانىشدن و جهانىسازى، ضرورت گذر از مرحله در حال توسعه به توسعه يافتگى، بازتعريف ايران با حفظ منافع ملى و مسئله اسلام و جهان اسلام، تداوم تكامل سياسى ايران و تداوم انقلاب به عنوان چالشهايى ياد كرد كه كشور هم مىتواند از آن به عنوان فرصت استفاده كند و هم به عنوان تهديد با آن روبروست.
وى گفت آمريكايىها مىخواهند مشابه كارى كه در عراق و افغانستان انجام دادند، در ايران انجام دهند. اين چالش تداوم تكامل سياسى ايران است و در بحث تداوم انقلاب، بايد گفت همه انقلاب تحقق پيدا نكرده است و از تحول سياسى كه بگذاريم، تحول فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى صورت نگرفته است.
اگر چشم انداز درست ترسيم شود، اما مديريت ضعيف باشد، نمىتوانيم به آن افق برسيم. چشم انداز آن است كه بايد كشور ما تا ٢٠ سال آينده، تبديل به يك كشور توسعهيافته با جايگاه اول در منطقه و الهامبخش به جهان اسلام و با تاثير فراوان در روابط بينالملل باشد.