پژوهش های قرآنی
(١)
بنیادهاى اخلاق در قرآن -
١ ص
(٢)
معیار تمایز مفاهیم اخلاقى از غیر اخلاقى - صدر سيد موسى
٢ ص
(٣)
حسن و قبح از منظر وحى - عنايتي راد محمدجواد
٣ ص
(٤)
ملاک ارزش گذارى افعال - هاشمى سيد حسين
٤ ص
(٥)
الزام در تکالیف اخلاقى -
٥ ص
(٦)
نسبیت و اطلاق در اخلاق - سجادى سيد ابراهيم
٦ ص
(٧)
باید و هست از نگاه قرآن - علوى نژاد سيد حيدر
٧ ص
(٨)
اطلاق یا نسبیت اخلاق از نگاه مفسران - بهرامى محمد
٨ ص
(٩)
دین و اخلاق - حقی علی
٩ ص
(١٠)
نکته هایى تفسیرى در سوره حمد - معرفت محمدهادى
١٠ ص
(١١)
بازنگرى تاریخ انبیاء موسى بن عمران و خضر(ع) - بهبودى محمدباقر
١١ ص
(١٢)
بازنگرى تاریخ انبیاء ذوالقرنین ، یوشع بن نون و داود(ع) - بهبودى محمدباقر
١٢ ص
(١٣)
بازنگرى تاریخ انبیاء یونس بن متى و زکریا - بهبودى محمدباقر
١٣ ص
(١٤)
نگرش تطبیقى به قرآن و انجیل - عقيلی عليرضا
١٤ ص
(١٥)
آراى کلامى و تفسیرى اباضیه - بهرامى محمد
١٥ ص
(١٦)
راهى میان ترجمه و تفسیر - غراب کمال الدين
١٦ ص
(١٧)
زبده البیان و تفسیر قرطبى در نگاه تطبیقى - آقاجاني محمدرضا
١٧ ص
(١٨)
نقدى بر بازنگرى تاریخ انبیاء - عطار عليرضا
١٨ ص
(١٩)
کتابشناسى علوم قرآن - هاشم زاده محمد
١٩ ص
(٢٠)
خلاصه المقالات عربی
٢٠ ص

پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - بنیادهاى اخلاق در قرآن

بنیادهاى اخلاق در قرآن


آن روز که گل وجود آدمى سرشته شد و ابعاد معنوى و ادراکى او به تقدیر درآمد، گونه اى از منشها و خصلتها و ادراکهاى اخلاقى در او به ودیعت نهاده شد تا در فصل شکوفایى استعدادهایش، بى هیچ باغبان و معلم، برساقه هاى جوان نو رسته وجودش جوانه زند. در فرهنگ واژگان عرب، (آفرینش) و (اخلاق) آبشخور معنایى یگانه دارند.
هر چند (خَلق) به معناى ایجاد و ابداع است و (خُلق) به مفهوم سجیّه و اخلاق، ولى همپاى تمایز معنایى، به دلیل آن که هر دو واژه از ماده اى واحد برآمده اند، در بخشى ازمعنى، اشتراک نیز دارند و در مفهوم آن دو، نوعى سنجش، اندازه گیرى، تقدیر و پیدایش براساس محاسبه و در شکل خاصى ملاحظه شده است. (ر . ک: مفردات راغب)
(خلقت) بر دو گونه آفرینش در قرآن اطلاق شده است:
١. ابداع و ایجاد یک شیئ بدون سابقه و پیشینه وجودى: (خلق السموات و الارض) و نیز (بدیع السموات و الارض).
٢. پدید آوردن یک موجود از موجود پیشین و ساختن و پرداختن نوین آن: (خلقکم من نفس واحدة).
(اخلاق) نیز به دو بخش و دوگونه تقسیم پذیر است:
١. آنچه به صورت استعداد در سرشت آدمى نهاده شده و انسان خود در ایجاد اصل آن دخالتى نداشته است: (خلق الانسان من عجل) و (ان الانسان خلق هلوعاً).
٢. روشها و منشهایى که انسان در پدید آوردن آنها و متخلق شدن به آنها سهم دارد و بدان جهت تمجید یا سرزنش مى شود: (انک لعلى خلق عظیم)، (ثمّ قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او أشدّ قسوة).
(خلقت) و (اخلاق) رابطه تنگاتنگى با (فطرت) دارند، با این تفاوت که (خلقت) رقم زننده فطرت وچه بسا مرادف با آن است و(اخلاق) بخشى از فطرت و برآمده از آن.
این است که انسان از دورترین نقطه تاریخ و در بدوى ترین جوامع و مجموعه هاى انسانى، از نوعى اخلاق و قواعد رفتار و منش اجتماعى برخوردار بوده است و اندیشمندان و ژرفکاوان نیز از دیرزمان به مقوله اخلاق پرداخته اند و در ساحت این تحقیق به نکته سنجى هاى فراوان همت گمارده اند.
ژرفکاوان وادى اخلاق، از دو منظر به آن نگریسته اند:
ییک. شناخت اهمیت و نقش اخلاق در زندگى جمعى، شناسایى اخلاق نیک و اخلاق ناپسند، راههاى کسب یا تقویت اخلاق نیک، روشهاى پرهیز از اخلاق بد و…
دو. شناسایى خاستگاه اخلاق و علل شکل گیرى باورهاى اخلاقى، اعتبارى بودن یا اصیل بودن اخلاق، اطلاق یا نسبیت اخلاق، مکانیسم پیدایش و پذیرش گزاره هاى اخلاقى، ملاک حسن و قبح، علت دیگرسانى مصداقهاى خوب و بد اخلاقى در فرهنگها وجوامع مختلف، نسبت میان اخلاق و دین و…
بیش تر تلاشهاى پیشین در قلمرو نگاه نخست صورت گرفته است و معمول کتابهاى اخلاقى به تبیین و توضیح مصادیق شایسته و ناشایست اخلاقى ـ از دیدگاه جامعه یا فرهنگى خاص ـ پرداخته اند، ولى در سده هاى اخیر، بیش ترین توجه محققان به مباحثى از نوع دوم معطوف شده است، مباحثى که با عنوان (فلسفه اخلاق) مطرح گشته و به مبادى و مبانى و خاستگاهها وفرایند شکل گیرى و اعتبار گزاره هاى اخلاقى پرداخته است.
دغدغه امروز اندیشمندان بشر، شناخت ماهیت اخلاق است، درحالى که دلنگرانى عالمان اخلاقى در اعصار پیشین، چگونگى متخلق ساختن نفوس به باورهاى مسلم اخلاقى و گسترش دادن آنها در سطح جامعه بوده است.
حق این است که این هر دو نگاه و نگرانى بایسته وبجا بوده و هست و امروز هم بشر چون دیروز، از شکسته شدن قواعد اخلاقى به شدت رنج مى برد و آسیب مى بیند. اما از آنجا که تردید درمبانى و تشکیک درمبادى ارزشى اخلاق و ابهام در ماهیت و حقیقت آن، مجالى براى توصیه هاى اخلاقى و تدابیر عملى باقى نمى گذارد، ناگزیر، اصحاب اندیشه و تحقیق، مى بایست نخست به تبیین مواضع و دریافتهاى خود در زمینه فلسفه اخلاق و موضوعات آن بپردازند.
این همه زمینه اى شد تا مجله پژوهشهاى قرآنى، یکى از موضوعات محورى خود را تحقیق و تأمل در فلسفه اخلاق و شناسایى نقطه نظرهاى قرآنى در موضوعات مختلف آن دانسته و بدان همت گمارد.

 

 

گونه پردازش قرآن به فلسفه اخلاق
وقتى این سخن به میان مى آید که مى خواهیم نظر قرآن را درباره مباحث فلسفه اخلاق شناسایى کنیم و دریابیم که براى مثال، از نظر قرآن چه رابطه اى میان هست ها و الزامهاى اخلاقى و رفتارى است و یا بفهمیم که اخلاق از منظر وحى امرى ثابت و مطلق است یا نسبى و متغیر، پیش از آن باید مشخص کنیم آیا پرداختن به این گونه مقولات در حیطه وظایف کتاب آسمانى مى گنجد، و آیا درست است که ما انتظار داشته باشیم پاسخ این پریشها را از قرآن دریافت کنیم؟ و در صورتى که پاسخ دو سئوال یادشده، مثبت باشد، باید به این پرسش نیز، جواب دهیم که پردازش قرآن به این گونه مباحث، چگونه است، آیا موضوعات، با صراحت و روشنى مورد داورى قرار گرفته اند یا مى بایست آنها را از طریق دلالتهاى التزامى و تضمنى و براساس معیارهاى منطقى به دست آوریم؟
کسانى که با قرآن و معارف آن آشنایى داشته و فرهنگ گفتارى و رسالت هدایتى و تربیتى قرآن را مورد پژوهش قرارداده باشند، به آسانى در مى یابند که پرسشهاى مربوط به فلسفه اخلاق و موضوعات آن هرگز به طور صریح، آن گونه که در کتابها و مقالات فلسفه اخلاق آمده، در قرآن مطرح نشده است. چه این که ماهیت رسالت قرآن، پرداختن به این مقولات را ـ به شکلى که در علوم بشرى مطرح شده ـ برنمى تابیده است.
با این همه نمى توان مدعى شد که قرآن هیچ دیدگاه و نظر ویژه اى درباره پرسشهاى
فلسفه اخلاق ندارد، بلکه باید اذعان داشت که اصالت و اعتبار توصیه هایى اخلاقى قرآن و اهتمام آن به تعلیم و تربیت و تزکیه انسانها، منوط به داشتن مبانى محکم و مشخص در زمینه موضوعاتى است که فلسفه اخلاق به آنها پرداخته است.
بنابراین نمى توان معتقد شد که وحى بى آن که نظرى در بنیادها و دیدگاهى در مسائل زیربنایى اخلاق داشته باشد، به صورت بسیط به تعلیم یک سلسله از بایدها و نبایدهاى اخلاقى رو آورده باشد!
بلى! کسانى مى توانند چنین اعتقادى را ابراز دارند که یا به اصالت و حقانیت وحى معتقد نباشند و یا حکمت و علم الهى را ناچیز انگاشته و براى امر و نهى خداوند و رهنمودهاى او، ارزشى عینى و واقعى قائل نباشند!

 

 

شیوه شناخت مبانى اخلاقى قرآن
چنانکه تبیین شد، موضوع مهم دراین تحقیق، انتخاب شیوه درست براى شناسایى نظریه هاى قرآن است، و شناخت پاسخهاى قرآن به پرسشهاى فلسفه اخلاق، فرع براین است که نخست، پرسشهاى فلسفه اخلاق براى پژوهشگر، شفاف و بى ابهام باشد.
بنابراین اگر در مجموعه مقالات این نوع پژوهشهاى موضوعى، بخش درخور توجهى از حجم مطالب به توضیح و تشریح موضوعات و دیدگاههاى گوناگون اختصاص یافته است، بدان دلیل است که با پرسشهایى دقیق و تعیین شده به ساحت معارف دین روآوریم.
امید است که این تلاش، گامى ثمربخش در فهم نکته ها و نظرگاههاى کلام الهى باشد و خداوند وحى، ما را در مسیر فهم کلام خویش یارى دهد و از افراط و تفریط ایمن بدارد.