پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - اسباب نزول در تفسير مجمع البيان - فصيحى على

اسباب نزول در تفسير مجمع البيان
فصيحى على

تفسير شريف مجمع البيان، از تفسيرهاي عمده ومهم شيعه است که در اواسط قرن ششم هجري قمري(٥٣٦) به نگارش در آمده‌است. مجمع البيان که همزمان با تفسير کشّاف زمخشري تدوين يافته است، از نظر اصابت رأي واصابت عقل فراتر از تفسير کشاف مي‌نمايد. محمّد حسين ذهبي ، مؤلف التفسير والمفسّرون در بارة نويسنده اين تفسير گرانسنگ مي‌نويسد:
« مؤلف مجمع البيان ، درديد اصحاب خود، ابوعلي، الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسي المشهدي، دانشمندي در خور ستايش ، مفسر ، محدّث، فقيه، جليل، ثقه، کامل و زيرک است.»[١]
ترسيم چهره علمي مرحوم طبرسي وبيان تمامي ويژگيهاي تفسير وي، کاري فراتر از اين نگاه کوتاه است و مابي اين که مدّعي چنان ادعايي باشيم، در حد ارائه نمايي کلّي ، به توضيح ويژگيهاي« مجمع البيان» مي‌پردازيم.

مجمع البيان، در نگاه نويسنده آن

مرحوم طبرسي، در مقدمه مجمع البيان، پس از بيان مطالبي دربارة سير تحوّل تفسير در بين عامّه و خاصّه و تعريف و تمجيد ازمرحوم شيخ طوسي دربارة تفسير خود، چنين مي‌نويسد:
« اين تفسير ، بسيار خلاصه و پيراسته وداراي نظم و ترتيبي شايسته است، اقسام دانشهاي قرآني و فنون مربوط به آن را در اين کتاب آورده ايم، مطالب اصلي و فرعي اين علوم را بيان داشته‌ايم که عبارتند از:
علم قراءت ، اعراب و لغات قرآن ، پيچيدگي ومشکلات آن، مفاهيم و جهات آن ، نزول و اخبار آن، قصص وروايات مربوط به آن، حدود واحکام آن، حلال و حرام آن.
علاوه براينها اشکالات مبطلين رابيان کرده و نظر اصحاب خودمان رامتذکر شده‌ايم واستدلال آنان را در مورد زيادي در بارة اصول و فروع و معقول و منقول ، به صورت عادلانه و اختصار فوق ايجاز آورده‌ايم...»[٢].

ترتيب مطالب درتفسير مجمع البيان

طبرسي با ذهن خلاّق خود، در کيفيت نگارش و تدوين مطالب مجمع البيان ، از شيوه جديدي در عصر وزمان خودش استفاده کرده است. تا آن زمان کمتر تفسيري به چشم مي‌خورد که با نظم وترتيبي اين چنين ، تدوين يافته باشد.
محمّد حسين ذهبي در اين باره مي‌نويسد:
« ... افلا تري مع ان هذا التفسير يجمع بين حسن الترتيب و جمال التهذيب ورقة التعليل وقوة الحجة.»[٣]
اين تفسير از ترتيبي زيبا و پيرايش نيکو و استدلال ظريف وبرهان قوي ، برخوردار است.
ترتيب مطالب مجمع البيان اين گونه است:
١. اشاره به مکّي و مدني بودن سوره وآيات وموارد اخلاف آن.
٢. بيان تعداد آيات سوره و ذکر اقوال در اين زمينه .
٣. وجه تسميه سوره ها ومناسب آنها با محتواي سوره.
٤. ذکر فضايل تلاوت سوره واحاديث مربوط به آن.
٥. بيان اختلاف قراءت، تحت عنوان «القرائة» .
٦. تشريح مفردات کلمات، تحت عنوان « الإعراب».
٧. ذکر معاني و لغات مشکله آيات، تحت عنوان«اللغة».
٨. بيان علل و اسباب نزول آيات تحت عنوان «النزول».
٩. تفسير و تأويلات آيه.
١٠. بيان مناسبت وارتباط آيه با آيات قبل و بعد تحت عنوان « النظم».
١١. بيان قصص، تحت عنوان « القصه» .
١٢. طرح احکام مربوط به آيه.
ترتيب مطالب در اين تفسير، به گونه‌اي است که دستيابي به مطالب را براي هر خواننده‌اي آسان ساخته است که بسادگي مي‌تواند مطالب مورد نظر خويش را يافته و استفاده کند.

استفاده از عقل و نقل

تفسير مجمع البيان، با اين که در تفسير آيات واسباب نزوب از عقل بهره برده‌است، در عين حال در بسياري از موارد، فراتر از عقل گام برداشته و از روايات معصومين:استفاده کرده است، چنانکه برخي محققان در اين باره آورده اند:
« ... از ويژگيهاي آن (مجمع البيان) اکتفا نکردن به عقل واعتنا کردن به احاديث است که با يک روحيه متوازن و متعادل هم از منابع عامه و هم از خاصه نقل کرده است.»[٤]
طبرسي خود در مقدمه تفسيرش در اين باره چنين مي‌نويسد:
« ابن عباس ازپيامبر(ص) نقل کرده است: کسي که بدون علم دربارة قرآن چيزي بگويد، خداوند نشيمنگاهش را پر ازآتش گرداند.»[٥]
طبرسي وسيله هدايت مردم را دو چيز مي‌داند: کتاب الهي(قرآن) وعترت پيامبر(ص) .
وي در اين زمينه چنين مي‌نويسد:
« روايت صحيح از عامه و خاصه نقل شده است که پيامبر(ص) فرموده: من دو چيز را ميان شما به امانت مي‌گذارم که در صورت تمسک و چنگ زدن به آن دو، هرگز گمراه نخواهيد شد. يکي کتاب خداوند و ديگر عترت واهل بيت من است واين دو از هم جدا نمي‌شوند تا اين که به من باز گردند.»[٦]
نقل اين گونه روايات از يک سو و پايبندي عملي مرحوم طبرسي به نقل روايات از سوي ديگر، مي‌نمايد که تفسير مجمع البيان ، به روايات اهميت ويژه‌اي مي‌دهد[*]

اهتمام به سند روايات

مرحوم طبرسي ، به صحت خبر و بررسي دقيق احوال راوي توجه زياد دارد و معتقد است که تفسير قرآن کريم جز به اخبار صحيح و نص صريح ، جايز نيست.
وي در اين باره مي‌نويسد:
« واعلم ان الخبر قد صح عن النبي(ص) وعن الأئمة القائمين مقام(علیه السلام ) ان التفسير القرآن لايجوز الابالاثر الصحيح والنص الصريح... .»[٧]
روي همين مبناست که ايشان در تفسير آيات تنها به رواياتي استشهاد کرده که به نظر وي از صحّت سند برخوردار بوده است، از اين رو از تفسير امام حسن عسکري(علیه السلام ) روايتي نقل نکرده است، زيرا استناد اين تفسير به امام(علیه السلام ) به نظر ايشان درست نيامده است. هرچند ممکن است اين تفسير در دسترس ايشان نبوده، ولي احتمال عدم اعتبار ، قويتر است.

اعتبار عموميت نص

مرحوم معتقد است که سبب نزول آيات، موجب محدوديت مفهوم آيات در همان موارد خاص نمي‌شود و آيات قرآن فراتر از شأن نزول آيات است و عموميت دارد، چه اين که قرآن کريم براي هدايت تمام انسانها، در هر عصر و زمان مي‌باشد.

نمونه‌ها:

* «ان الابرار يشربون من کأس کان مزاجها کافورا»[٨]
مرحوم طبرسي در شأن نزول اين آيه مي‌نويسد:
«از ابن عباس، مجاهد و ابي صالح، نقل شده است که اين آيات درباره علي، فاطمه، حسن و حسين:نازل شده است.»
ايشان پس از ذکر داستان نذر اين خانواده، چنين ادامه مي‌دهد:
«خداوند اين آيات را درباره علي، فاطمه، حسن و حسين:نازل کرده است ولي اين آيات شامل تمام مؤمناني که چنين عملي را انجام دهند نيز مي‌شود.»[٩]
* « الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ »[١٠]
«ابن عباس گفته است: اين آيه درباره علي(علیه السلام ) نازل شده است، حضرت چهار درهم داشت، يک درهم را در يک روز و يک درهم را در شب و يک درهم را مخفيانه و درهم آخر را آشکارا، صدقه داد.
و نيز گفته شده که اين آيه درباره مطلق انفاق در راه خداوند نازل شده است ... ما (طبرسي) مي‌گوييم: اين آيه درباره علي(علیه السلام ) نازل شده است، اما اين آيه تمام کساني را که چنين عملي را انجام دهند (صدقه) شامل مي‌شود و حضرت علي(علیه السلام ) در اين زمينه، به واسطه پيشگامي، برتري بر ديگران دارد.»[١١]
با توجه به موارد فوق، به دست مي‌آيد که مرحوم طبرسي معتقد است اسباب نزول، سبب محدوديت آيات نمي‌شود، بلکه قرآن کريم عموميت دارد و در طول زمان، مصداقهاي خود را شامل مي‌گردد.

اهتمام به اسباب نزول

مرحوم طبرسي نسبت به اسباب نزول و نقل آن، توجهي خاص داشته و در تفسير خود، جايگاه ويژه‌اي براي آن در نظر گرفته است.
در مقدمه مجمع البيان، از اسباب نزول به عنوان يکي از مطالب ضروري که بايد در تفسير قرآن کريم، مورد توجه باشد، ياد مي‌کند و ياد آور مي‌شود:
«در تمام سوره‌هاي قرآن، ابتدا مکي و مدني بودن آيات را متذکر شده و سپس به موارد اختلاف در عدد آيات رو آورده و پس از آن به نقل اسباب نزول پرداخته‌ام ...»[١٢]
و نيز در متن تفسير، براي اسباب نزول عنوان مشخصي تحت عنوان «النزول» گشوده است و اين نشانگر اهتمام وي به اسباب نزول است.
با اين همه، حجم اندک تفسير و جامع بودن آن باعث شده است که صاحب مجمع، به شکل گسترده اسباب نزول را ثبت نکند، چه اين که مجموع اسباب نزول، در اين تفسير بيش از ٢٥٩ مورد نمي‌باشد، در حالي که اسباب نزول بسيار بيشتر از اين است.

نقل گزارشي اسباب نزول

شيوه طبرسي در نقل اسباب نزول به صورت گزارشي بوده و کمتر به تحليل و بررسي آن پرداخته است [**]. از مجموع ٢٥٩ مورد بيان اسباب نزول در تفسير مجمع البيان ٢٤٦ مورد آن به صورت گزارشي است.
گزارش اسباب نزول در تفسير مجمع البيان به صورت تفصيلي و مستند است و از مجموع اسباب نزول، ٢٣٦ مورد آن، تفصيلي و بقيه اجمالاً بيان شده است.
محققان در اين باره، چنين ياد آور شده‌اند:
«شيخ طبرسي در بسياري از موارد، دو يا چند قول مختلف را نقل مي‌کند، لکن به نقد و جرح آنها نمي‌پردازد و صحيح را از سقيم باز نمي‌شناساند، بلکه داوري آن را به خواننده واگذار مي‌کند ... گاه در مواردي که يکي از اقوال بکلي خطا و فاسد بوده، باز هم سکوت کرده است، چنانکه در بحث از شأن نزول آيه: « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ ...»[١٣] دومين قولي را که نقل مي‌کند، اين است که آيه مربوط به خراب کردن بيت المقدس به وسيله بخت النصر و ياري نصاراست، در حالي که اين قول بکلي خطا و خلاف واقع است، زيرا بخت النصر، قرنها پيش از حضرت عيسي(علیه السلام ) و پيدايش نصارا مي‌زيسته، و طبرسي خود نيز اين نکته را مي‌دانسته است، چنانکه در سوره بني اسرائيل بعد از تفسير آيه « وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ ...» اين موضوع را متذکر مي‌شود.»[١٤]
اينک به چند نمونه از موارد نقل گزارشي مجمع البيان اشاره مي‌کنيم:
* « أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم ...»[١٥]
«گفته شده، در روز جنگ خندق، هنگامي که ترس و وحشت بر مسلمانان غلبه پيدا کرد و آنان در مدينه، در محاصره دشمن قرار گرفتند، اين آيه نازل شد و خداوند مسلمانان را به صبر و استقامت فرا خواند و به آنان وعده پيروزي داد.
و نيز گفته شده: اين آيه در جنگ احد نازل شده است، هنگامي که عبدالله بن ابي به اصحاب پيامبر(ص) گفت:
تا چه وقت خود را به کشتن مي‌دهيد، اگر محمد نبي بود، خداوند هرگز قتل و اسارت را مقدّر نمي‌کرد.
و نيز گفته شده: اين آيه درباره مهاجرين از اصحاب پيامبر(ص) نازل شده که آنان به سوي مدينه هجرت کردند، خانه‌ها و داراييهاي خود را رها کردند و خسارت بسيار بر آنان وارد شد.»[١٦]
* « الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَوَتِهِ ...»[١٧]
«گفته شده است: اين آيه درباره اهل کشتي که با جعفر بن ابي طالب از حبشه آمدند، نازل شده است. آنان چهل نفر بودند، سي و دو نفر از حبشه و هشت نفر ديگر از راهبان شام که از جمله آنان بحيرا بوده است.
و نيز گفته شده: آنان کساني از يهود بودند که ايمان آوردند؛ مانند: عبدالله بن سلام، شعبه بن عمرو، تمام بن يهودا، اسدو اُسيد، فرزندان کعب ابن يامين و ابن صوريا.
و نيز گفته شده: آنان اصحاب پيامبر(ص) بودند.»[١٨]
همان گونه که ملاحظه مي‌شود، مرحوم طبرسي در اين موارد به صورت گزارشي و نقل اقوال با روايات اسباب نزول مواجه شده و هيچ گونه اظهار نظري نکرده است.
بلي، در بحث تفسيري آيات، آنجا که مطلبي به نظر ايشان حق جلوه مي‌کند، روي آن پافشاري دارد، و آيات و رواياتي در تأييد قول منتخب مي‌آورد.

گزارش غير مستند اسباب نزول

مرحوم طبرسي در بسياري موارد، اسباب نزول را به گونه‌اي مستند ثبت کرده است، به اين معنا که نقل کنندگان سبب نزول را بيان مي‌کند (از ابن عباس، قتاده، ضحاک و مجاهد و ...) در مواردي هم غير مستند بيان مي‌کند؛ يعني نقل کنندگان اسباب نزول را نمي‌آورند. بدون اين که نامي از ناقل ببرد، تنها به ذکر سبب نزول اکتفا مي‌کند.
نمونه‌ها:
* « يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ ...»[١٩]
ذيل اين آيه درباره سبب نزول، چنين مي‌نويسد:
«اين آيه درباره عمرو بن جموح نازل شده است. وي پير مرد بزرگواري بود و ثروت زيادي داشت، از پيامبر(ص) سؤال نمود:
اي رسول خدا ! چگونه صدقه بدهم و به چه کسي صدقه بدهم؟ خداوند اين آيه را نازل نمود.»[٢٠]
* « أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ ...»[٢١]
ذيل اين آيه چنين مي‌نويسد:
«هنگامي که پيامبر(ص) دستور داد که به سوي احد خارج شوند، جماعتي از منافقان مخالفت کرده، از دستور پيامبر(ص) سرپيچي نمودند. در اين امر، عده‌اي از مؤمنان از آنان پيروي کردند و دستور پيامبر(ص) را اطاعت نکردند، خداوند اين آيه را نازل کرد.»[٢٢]
* « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ ...»[٢٣]
«زماني که رسول خدا(ص) از طائف برگشت، مردم را براي جهاد و پيکار با روميان آماده نمود. اين کار در شرايطي صورت گرفت که مردم مشغول برداشت محصولات بودند. علاوه بر اين، در فصل گرماي تابستان واقع شده بود. اين امور دست به دست هم داده و رفتن به سوي ميدان جنگ را براي مسلمانا مشکل ساخته بود، تا آنجا که بعضي در اجابت دستور پيامبر(ص) ترديد و دودلي نشان مي‌دادند و عدّه کمي آمادگي براي جهاد را ابراز مي‌داشتند، اين آيات نازل شد ...»[٢٤]
در اين گونه موارد، تنها به گزارش اسباب نزول اکتفا کرده و اين که ناقل آن چه کسي مي‌باشد، بيان نشده است.

جايگاه نقل اسباب نزول

طبرسي، اسباب نزول را به صورت جداگانه و مستقل مورد بحث و بررسي قرار داده است، چنانکه براي قصه و نظم جايگاه ويژه‌اي در نظر گرفته است، ولي گاه مشاهده مي‌شود که هر دو يا هر سه عنوان را در يک جا بيان کرده است؛ از آن جمله:
* « وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم ...»[٢٥]
طبرسي در ذيل اين آيه مي‌نويسد:
« [النزول و النظم] در سبب نزول و کيفيت نظم حاصل از اين آيه و اتصال فصلهاي آن، اختلاف شده است ...»[٢٦]
* « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحَرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ »[٢٧]
ذيل اين آيه شريفه، در سبب نزول آن تحت عنوان [النزول و القصه] چنين بيان داشته است:
«مفسّران گفته‌اند:
روزي رسول خدا(ص) درباره رستاخيز و وضع قيامت، با مردم، بياناتي فرمود. اين سخنان مردم را تکان داد و به گريستن وا داشت. در پي آن، ده نفر از ياران پيامبر(ص) که عبارت بودند از : علي، ابوبکر، عبدالله بن مسعود، ابوذر غفاري، سالم مولي ابي حذيفة‌، عبدالله بن عمر، مقدادبن اسود کندي، سلمان فارسي و معقل بن مقرن، در منزل عثمان بن مظعون اجتماع کردند.
در اين جلسه، تصميم گرفتند پاره‌اي از لذايذ دنيا را بر خود حرام کنند و به جاي آن به عبادت پردازند ... علي(علیه السلام ) سوگند ياد کرد که تمام شبها را نخوابد، مگر اين که خدا بخواهد. بلال سوگند ياد کرد که همه روزه، روزه باشد و عثمان بن مظعون قسم ياد کرد آميزش جنسي با همسرش را ترک گويد و به عبادت پردازد، اين آيه نازل شد.»[٢٨] [***]

استفاده از اسباب نزول در تفسير آيه

مرحوم طبرسي در بسياري از موارد، در تفسير آيات از اسباب نزول به عنوان مؤيّد استفاده کرده است.
در بحث تفسيري آيات، ابتدا مطلبي را که مورد نظر ايشان است بيان مي‌کند و براي اثبات مدعاي خويش از آيات و روايات دليل مي‌آورد و در مواردي اسباب نزول آيات را شاهد بر مدعاي خويش بيان مي‌کند.
از جمله:
* « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ »[٢٩]
در تفسير جمله « وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» اين که منظور کدام پاکي است، چنينمي‌نويسد:
«در معناي متطهرين، گفته‌اند: منظور طهارت و پاکي با آب مي‌باشد. اين نظريه را جماعتي از اماميه بيان کرده‌اند و نيز شأن نزول آيه دلالت بر اين مطلب دارد.
بعضي گفته‌اند: مرادطهارت از گناه مي‌باشد ...»[٣٠]
* « حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى ...»[٣١]
در تفسير اين آيه شريفه، مرحوم طبرسي چنين مي‌نويسد:
«در مورد « صَّلوةِ الْوُسْطَى» چند نظر است:
١. مراد از صلوة الوسطي، نماز ظهر است. (بعضي از پيشوايان زيديه گفته‌اند: مراد از « صلوة الوسطي» در روز جمعه، نماز جمعه و در باقي روزها، نماز ظهر است.
٢. مراد نماز عصر است.
٣. مراد نماز مغرب است.
٤. مراد نماز عشا است.
٥. مراد نماز صبح است.»[٣٢]
طبرسي ضمن نقل اقوال در اين زمينه، براي هر يک از نظريات دلايلي بيان کرده است. براي نظريه اول از اسباب نزول کمک گرفته است و سبب نزول را چنين نقل مي‌کند:
«از زيدبن ثابت نقل شده است که پيامبر(ص) در وسط روز، هنگامي که شدّت گرما بود، نماز مي‌خواند و اين عمل براي اصحاب گران تمام شد به گونه‌اي که پشت سر پيامبر(ص) افراد کمي در نماز مي‌ايستادند، اين آيه نازل شد.»[٣٣]
* « لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...»[٣٤]
مرحوم طبرسي در تفسير و معناي اين آيه، چند قول را بيان مي‌کند و از اسباب نزول در تأييد نظر خود استفاده مي‌کند.
«ذيل اين آيه چند قول وجود دارد:
١. درباره اهل کتاب است؛ تنها آن اهل کتابي که از آنان جزيه گرفته مي‌شود.
٢. درباره تمام کفار است.
٣. مراد اين است که درباره کفارّي که بعد از جنگ به دين اسلام مشرف شده‌اند، اين سخن را به زبان نياوريد که آنان با اکراه و اجبار اسلام را اختيار کرده‌اند، زيرا اسلام آنان صحيح است و ايراد ندارد.
٤. آيه، همان گونه که از شأن نزول آن استفاده مي‌شود درباره يک قوم خاص از انصار، نازل شده است.
٥. مراد اين است که از جانب خداوند در پذيرش دين اسلام اکراه و اجبار نيست، و بندگان در اين باره صاحب اختيارند، زيرا پذيرش دين از امور قلبي است.»[٣٥]
امّا مواردي که اسباب نزول در تفسير آيه، مورد استفاده قرار گرفته است متعددند، به عنوان نمونه:
«نقل مي‌کنند که مردي از انصار به نام ابو حصين، دو پسر داشت. برخي از بازرگانان که وارد مدينه مي‌شدند و به معامله کالا مشغول مي‌گرديدند، وقتي با اين دو پسر برخورد مي‌کردند، آنان را به عقيده و آيين مسيحيت دعوت مي‌کردند، آنان هم سخت تحت تأثير قرار گرفته، به اين آيين وارد شدند و با آنان به سوي شام رهسپار گرديدند.
حصين از اين جريان، سخت ناراحت شد و جريان را به اطلاع رسول خدا(ص) رسانيد و درخواست نمود که آنان را به زور به اسلام برگرداند، آيه فوق نازل شد.»[٣٦]

ملاک نقد و تحليل اسباب نزول

همان گونه که قبلاً يادآوري شد، مرحوم طبرسي با اسباب نزول به صورت گزارشي عمل کرده، در اکثر موارد تنها به نقل اقوال در اين باره بسنده کرده است، به گونه‌اي که از مجموع نقل اسباب نزول، تنها ٣٥ مورد آن به صورت نقد و تحليل است.
ملاک ايشان در نقد و تحليل، روايات، ضرورت فقهي، ظاهر آيه و تاريخ بوده و سبب نزولي که مورد تأييد و يا قبول ايشان نبوده، با اين ملاکها رد گرديده است.
نقد سبب نزول با تاريخ
يکي از روشهاي مرحوم طبرسي در نقد و تحليل اسباب نزول، نقد تاريخي است که از نگاه صحت و سقم تاريخي آن را مورد بحث قرار مي‌دهد:
* « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ ...»[٣٧]
ذيل اين آيه مبارکه تحت عنوان: «النزول» بحث مفصلي کرده، چند سبب نزول را نقل و بعضي از آنها را نقد تاريخي مي‌کند.
«سبب نزول مورد اختلاف واقع شده است. ابن عباس و مجاهد گفته‌اند: مقصود روميانند که با مسلمانان جنگ کردند و تلاش داشتند تا بيت المقدس را خراب نمايند و اين موضوع تا زمان عمر ادامه داشت و خداوند مسلمانان را بر روميان غلبه داد.
حسن و قتاده گفته‌اند: مقصود «بخت النصر» است که وي بيت المقدس را خراب کرد و در اين امر نصارا او را ياري و کمک کردند.
از ابي عبدالله(علیه السلام ) روايت شده که مقصود مشرکان قريش‌اند، هنگامي که پيامبر(ص) را از داخل شدن به مکه و مسجد الحرام منع کردند.
طبري، در تفسير خود اين قول را که مراد کفار قريش باشند، رد کرده است و مي‌گويد: مشرکان قريش مسجد الحرام را خراب نکرده‌اند.
اين گفتار طبري، قابل قبول نيست، زيرا عمارت در پرتو نمازگزاران و عبادت در آن است، و جلوگيري از نماز و عبادت، به مثابه خراب کردن آن است.
علاوه بر اين، رواياتي در اين زمينه وارد شده که مشرکان، مساجدي که رسول خدا(ص) در آنها نماز خوانده است، خراب کرده‌اند ...»[٣٨]

نقد اسباب نزول با ضرورتهاي فقهي

مرحوم طبرسي، سبب نزولي را که با ضرورت فقه سازگاري ندارد، مورد نقد قرار داده است؛ از جمله:
* « وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ ...»[٣٩]
ذيل اين آيه، ابتدا سبب نزول را بيان مي‌کند و سپس از نظر فقهي، آن را مورد انتقاد قرار مي‌دهد.
«اين آيه درباره معضل بن يسار نازل شده، وي با ازدواج مجدد خواهرش «جملاء» با همسر اولش به نام عاصم بن عدي، مخالفت مي‌کرد، زيرا اين زن و شوهر از هم جدا شده بودند و دوباره تمايل داشتند با هم پيمان زناشويي برقرار کنند.
و نيز گفته شده، اين آيه هنگامي نازل شد که جابر بن عبدالله با ازدواج مجدّد دختر عمويش، با شوهر سابقش، مخالفت مي‌کرد.
و اين هر دو موضوع در مذهب ما (اماميه) صحيح نيست، زيرا برادر و پسر عمو ولايت بر خواهر و دختر عمو ندارند.»[٤٠]

نقد سبب نزول با ظاهر آيه

در بعضي موارد اسباب نزولي را که با ظاهر آيه نمي‌سازد، مورد نقد قرار مي‌دهد؛ مانند:
* « وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ ...»[٤١]
« در سبب نزول اين آيه چند قول مطرح شده است: يکي از آنها اين است که اين آيه درباره دختر يتيمي نازل شد که در تکفّل وليّ خود قرار داشت. وليّ، بدون اين که مهري در نظر بگيرد، به خاطر مال و جمال دختر، تصميم به ازدواج با وي مي‌گيرد، آيه نازل شد و او را از اين کار منع کرد.
يکي از اقوال اين است که آيه درباره مردي که بيش از چهار زن اختيار کرده بود، نازل شد، زيرا آن مرد وقتي مال و ثروتش تمام شد، به خوردن مال يتيمي که تحت تکفّل وي بود اقدام کرد. خداوند، وي را از اين کار نهي کرد که بيش از چهار زن نگيرد تا احتياج به مال يتيم پيدا نکند و اين آيه نازل شد ... .
قول او با ظاهر آيه نزديکتر است.»[٤٢]

ترجيح سبب نزول با سياق آيه

مرحوم طبرسي در پاره‌اي موارد، چند سبب نزول را نقل مي‌کند و از ميان آنها، سبب نزولي را که با سياق آيه مي‌سازد، بر اقوال ديگر ترجيح مي‌دهد. به عنوان نمونه:
* « لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ »[٤٣]
ذيل اين آيه درباره شأن نزول آن چند نظريه را بيان مي‌کند و يکي از آنها را نزديکتر به سياق آيه دانسته، ترجيح مي‌دهد.
«گفته شده: اين آيه هنگامي نازل شد که پيامبر(ص) بعد از شکست در جنگ احد، تصميم به نفرين در حق تعدادي از اصحاب خود داشت و خداوند حضرت را از اين عمل نهي کرد.
و نيز نقل کرده‌اند: وقتي کفار، حمزه عموي پيامبر(ص) را مثله کردند و با اصحاب آن حضرت بسيار برخورد زشت نمودند، پيامبر(ص) فرمود: اگر خداوند اجازه مي‌داد، چنان مقابله به مثل مي‌کردم که مانند آن در ميان عرب اتفاق نيفتاده بود، اين آيه نازل شد.
بعضي گفته‌اند: اين آيه درباره اهل بئر معونه نازل شده و آنان هفتاد نفر بودند که پيامبر(ص) آنان را به سرپرستي منذر بن عمرو، به سوي بئر معونه فرستاد تا مردم را قرآن و علم بياموزند، آنان را به قتل رساندند. پيامبر(ص) از اين کار آنان بشدّت خشمگين شده بود، سپس اين آيه نازل شد.
لکن صحيح اين است که اين آيه درباره جنگ اُحد و حوادث آن نازل شده است، زيرا هم اکثر علما بر اين عقيده‌اند و هم سياق آيه اين مطلب را مي‌رساند.»[٤٤]

ترجيح سبب نزول با عموميت آيه

نويسنده مجمع البيان، در مواردي با توجه به عموميت آيه، سبب نزولي را مورد تأييد قرار مي‌دهد که عموميت داشته باشد؛ مانند:
* « قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ ...»[٤٥]
«در سبب نزول اين آيه چند قول وجود دارد:
اين آيه درباره نصاراي نجران نازل شده است.
دربارة يهوديان مدينه نازل شده است.
اين آيه درباره هر دو طايفه، يهود و نصارا، نازل شده است.
قول سوم بهتر است زيرا اين قول عموميت دارد و شامل هر دو طايفه مي‌شود.»[٤٦]

پرهيز از اعمال تعصب

مرحوم طبرسي در تفسير آيات و بيان مطالب، بويژه در نقل اسباب نزول، از تعصبّهاي مذهبي بشدّت پرهيز کرده است.
ايشان با اين که در تمام موارد، با برهان و استدلال قوي، از نظريات خود دفاع کرده، جانب انصاف و اعتدال را از دست نداده است.
دکتر محمد حسين ذهبي در اين باره مي‌نويسد:
«طبرسي، فردي معتدل و ميانه رو بوده است. در گرايشهاي شيعي خود، مانند ديگر شيعيان جانب غلو را در پيش نگرفته است. تا جايي که من تفسير ايشان را خوانده‌ام، به جايي برنخورده‌امکه وي تعصّب قابل ذکري داشته باشد، و موردي نيافته‌ام که نسبت به يکي از صحابه انکاري داشته باشد و يا دربارة آنان سخنان بي مورد گفته باشد ... . طبرسي هر چند از عقايد خود دفاع کرده، ولي در دفاع از باورهاي خويشتن زياده روي نکرده است ...»[٤٧]

پي نوشت ها:
[*] .روايتي که مرحوم طبرسي نقل کرده است، لغزش عبارتي دارد، ممکن است سهو القلم باشد ويا اشتباه در چاپ ، صورت گرفته باشد. عبارت اين است: « اني تارک فيکم ما ان تمسکتم به...» ايشان در اين روايت واژه «ثقلين » را نباورده است در حالي که درمنابع ديگر اين واژه به چشم مي‌خورد . ديگر ضمير « به» است که در منابع ديگر «بهما» است و ايشان به صورت مفرد آورده است.
[**]. منظور از گزارشي آن است که مفسر، صرفاً نقل قول را متذکر مي‌شود و خود هيچ گونه نظري در آن باره نمي‌دهد، به عنوان مثال مي‌گويد: ابن عباس چه گفته است و مجاهد و ... چنين نقل کرده است.
[***]. اين موارد، داخل کروشه بيان شده است که شايد کار ناشر باشد. در هر صورت، روشي است که در مجمع البيان به چشم مي‌خورد. هر چند اين کار، ضرري به حسن ترتيب در مطالب مجمع وارد نمي‌سازد.
١. محمد حسي ذهبي، التفسير و المفسرون، (چاپ دوم: بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٣٩٦ ھ – ١٩٧٦ م) ، ٢/٩٩.
٢. طبرسي، مجمع البيان، (چاپ دوم : تهران، انتشارات ناصر خسرو، بي تا )، ١/ ٧٦
٣. محمد حسي ذهبي، التفسير و المفسرون، ٢/٩٩.
٤. بهاء الدين خرمشاهي، تفسير و تفاسير جديد، ( چاپ اول: تهران، انتشارات کيهان، زمستان ٦٤ ) ٣٤.
٥. طبرسي، مجمع البيان، ١/٧٥.
٦. همان.
٧. همان، ١/٨٠.
٨. سوره انسان / ٥ – ٦ .
٩. طبرسي، مجمع البيان، ١/ ٦١٢.
١٠. بقره / ٢٧٤.
١١. طبرسي، مجمع البيان، ٢/٦٦٧.
١٢. همان ، ١/٧٧.
١٣. بقره / ١١٤.
١٤. طبرسي، مجمع البيان، ٢/١٧٠.
١٥. بقره / ٢١٤.
١٦. طبرسي، مجمع البيان، ٢/٥٤٦.
١٧. بقره / ١٢١.
١٨. طبرسي، مجمع البيان، ١/٣٤٧٤.
١٩. بقره / ٢١٥.
٢٠. طبرسي، مجمع البيان، ٢/٥٤٧.
٢١. آل عمران / ١٦٢.
٢٢. طبرسي، مجمع البيان، ٢/٨٧٤.
٢٣. توبه / ٣٨.
٢٤. طبرسي، مجمع البيان، ٥/٤٧.
٢٥. نساء / ٣.
٢٦. طبرسي، مجمع البيان، ٣/١٠.
٢٧. المائده / ٨٧.
٢٨. طبرسي، مجمع البيان، ٣/٥٦٣.
٢٩. بقره / ٢٢٢.
٣٠. طبرسي، مجمع البيان، ٢/٥٦٣.
٣١ . بقره / ٢٣٨.
٣٢ . طبرسي، مجمع البيان، ٢/٥٩٩.
٣٣ . همان، ٢/٥٩٨.
٣٤ . بقره / ٢٥٦.
٣٥ . طبرسي، مجمع البيان، ٢/٦٣١.
٣٦ . همان، ٢/٦٣٠.
٣٧ . بقره /١١٤.
٣٨ . طبرسي، مجمع البيان، ١/٣٦٠.
٣٩ . بقره / ٢٣٢.
٤٠ . طبرسي، مجمع البيان، ٢/٥٣٨.
٤١ . النساء / ٣.
٤٢ . طبرسي، مجمع البيان، ٣/١٠.
٤٣ . آل عمران / ١٢٨.
٤٤ . طبرسي، مجمع البيان، ٢/٨٣٢.
٤٥ . آل عمران / ١٢٨.
٤٦ . طبرسي، مجمع البيان، ٢/ ٧٦٦.
٤٧ . محمد حسي ذهبي، التفسير و المفسرون، ٢/١٤٤ – ١٤٢.