پژوهش های قرآنی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - نگرشي به ترجمه قرآن استاد آيتي - علوي نژاد سيد حيدر

نگرشي به ترجمه قرآن استاد آيتي
علوي نژاد سيد حيدر

کلياتي در مورد ترجمه

١. استاد آيتي از ديرباز با ادب و نويسندگي و همچنين با زنان عربي آشنا بوده است وقبل از اين، ترجمة « معلقات سبع»، « تاريخ ادبيات عرب» از حنا الفاخوري و ... از ايشان منتشر شده است. ايشان بعد از سالها نلاش و تحقيق، با صلاحيت علمي و تجربي، به سراغ قرآن کريم آمده است؛ کتابي که از نظر پيام تمام بشريت را، تا هميشه، در نظر دارد و واژه واژه‌اش براي موحدان مقدس است و از نظر سبک بياني و محتواي علمي و معرفتي، معجزه است و آوردن نظير آن در تاريخ هزار و چهارصد ساله براي کسي ميسور نيفتاده است .
بنابر اين، کار ترجمه قرآن، مثل ترجمة تاريخ ادبيات نيست، ارزش و ظرافت اين دو کار هم قابل مقايسه نيست. استاد آيتي نيز اين را بخوبي دريافته است و امتيازهاي ترجمه ايشان نيز در بخش عظيمي، دستاورد همين شناخت و آگاهي بوده است.
امّا به هر حال، تلاش بشري و دستاوردهاي او به دور از کاستي نمي‌ماند و ترجمه آقاي آيتي نيز از اين مشکل به دور نمانده است. تا کنون نقدهاي چندي بر اين ترجمه نوشته شده، که هر کدام به سهم خود مي‌تواند مايه تکامل و اتقان اين ترجمه در چاپهاي بعد باشد، با اين همه به نظر مي‌رسد به دليل اهميت موضوع، هنوز جاي دقت و تذکّر هست، براي بهتر شدن اين ترجمه و ترجمه‌هاي مشابه.

٢.ترجمه چيست؟

قبل از اين که بخواهيم مواردي را در اين ترجمه مورد توجه قرار دهيم، بايد روشن کنيم ترجمه چيست و چه انتظاراتي از يک ترجمه مي‌توان داشت.
ترجمه «بيان شفاهي يا نگارش کتبي يک گفتار يا نوشتار است از زباني به زبان ديگر» . يا به عبارت ديگر: «انتقال پيامي از يک زبان به زبان ديگر»، به اصطلاح از زبان مبدأ به زبان مقصد. از آن جا که هيچ کار جدّي بي هدف صورت نمي‌گيرد، ترجمه نيز «به منظور آشنا شدن اهل يک لغت و زبان با پيام و معارفي است که در لغت و زبان ديگر (مبدأ ) مطرح است».
اين نکته با تمام وضوحش، گاه مورد غفلت قرار مي‌گيرد و مشکل آفرين مي‌شود و بدين جهت بايد بر آن انگشت نهاد و تأکيد ورزيد.

٣.ميزان دقت و امانت در ترجمه

ميزان دقت در ترجمه، نسبت به موارد مختلف و انتظارهايي که از آن مي‌توان داشت، فرق مي‌کند؛ مثلاً:
الف. جهانگردي، در کشوري که با زبان مردم آشنا نيست، مي‌خواهد چيزي بخرد يا بفروشد، فروشند يا خريدار نيز با زبان او آشنا نيست، کسي که مقداري با زبان آن جهانگرد آشناست، همين اندازه که بتواند نظر خريدار و فروشنده را به يکديگر منتقل کند، به عنوان مترجم امين شناخته مي‌شود.
ب. مهماني در جمع ديگر مهمانان مي‌خواهد مراتب خرسندي خود را از آشنايي با ايشان و حضور در جمع آنان اظهار کند و مطالبي کليشه‌اي و تعارف آميز را ابراز مي‌کند و مترجمي هم سخنان او را به گونه‌اي شفاهي ترجمه مي‌نمايد.
ج. در يک مجمع علمي دانشمندي سخنراني مي‌کند، نظريه‌اي جديد ارائه مي‌دهد و يا در يک مجمع يا نشست، سياستمداري موضوع خود و کشور متبوعش را بيان مي‌کند.
د . موافقت نامه، پيمان نامه و يا مثلاً تعيين مرز در سندي مشخص مي‌شود، هر دو کشور مي‌خواهند متن سند را داشته باشند، به زبان خود، يا کشور مقابل، پاي ترجمه به ميان آيد. يا يک سند و قانون بين المللي، که کشورهاي مختلف مي‌خواهند ترجمه‌اي از آن را داشته باشند.
ھ . متن ادبي، شعر و داستان و يا قطعه ادبي است، مي‌خواهند ترجمه‌اش کنند.
و . ترجمة متون ديني، کتابهاي مقدس، و يا متون «احکام» و دستور العملهاي ديني براي پيروان آنها به منظور اجرا، يا براي ديگران به منظور آشنايي با آن تعاليم.
ز . ترجمة کلامي که مي‌دانيم جاودانه و در حد اعجاز هنري و فراتر از علوم تجربي و محدوديتهاي آن است، در تعبيرهاي آن مطالبي به صراحت يا اشاره و تلميح آمده است که مي‌تواند مشکلي را حل و راه صحيح را بنماياند.
در اين موارد، انتظار از ترجمه، متفاوت است:
در موردي، مثل نمونه «الف»، مهم انتقال اصلي پيام است، اگر يک جمله طولاني در يک کلمه هم ترجمه شود، چه بسا کافي باشد.
در نمونه «ب» لحن سخن بسيار مهم است و درک مقصود گوينده، مقداري تلخيص هم گاهي نه تنها جايز، بلکه مطلوب است. در حالي که در مثال «ج» جمله‌ها و پاراگرافها اهميت مستقل دارند و حتي گاه واژه‌ها و اصطلاحات، همين گونه در مثال «د» البته با دقّت بيشتر. در مثال «ه » بخصوص شعر، کيفيت و سبک بيان اگر مهمتر از ارائه پيام نباشد، دست کم همانند آن ارزش دارد.
در مثال «و» انتقال «پيام» يا «محتوا» هدف اصلي ترجمه بايد باشد. اما نمونه «ز» کاري متفاوت است و همين تفاوت است که مترجم را با مسؤوليّتي سنگين و انتظارهايي بسيار مواجه مي‌سازد. «انتقال پيام» و «حفظ سبک» و در برخي از موارد انتقال «مفهوم موافق و مخالف» موجود در ساختار زبان مبدأ و يا حتّي جبران آن با توضيح، در صورت نگنجيدن در ساختار جمله «تقربياً معادل» در زبان مقصد.
انتظاري که از مترجم قرآن مي‌توان داشت در دو بخش خلاصه مي‌شود و ما آنها را ذيل دو عنوان مطرح مي‌کنيم:
١.ويژگيهاي لازم براي مترجم.
٢.وظايف مترجم.

ويژگيهاي لازم براي مترجم قرآن

قرآن کتابي معمولي، مقاله يا داستان کوتاه و رمان نيست که ترجمة آن با اطلاعات محدودي ميّسر باشد. آشنايي با زبان عربي بتنهايي نمي‌تواند به معني آشنايي با قرآن به حساب آيد. صدها کتاب و مقاله در زمينه تفسير و شناخت قرآن نوشته شده که مترجم قرآن بايد با کليات اين امور آشنا باشد.
شناخت ادبيات عرب: شناخت و دريافت هنرها و لطافتهاي بيان و گفتار، نياز به تجربه و تمرين مستمر دارد، و قرآن کتابي است در حد اعجاز بيان و سحر کلام. دريافت برخي از نکته‌ها ريزبيني‌هاي خاصي مي‌خواهد که بدون آشنايي با علوم بلاغي، علاوه بر صرف و نحو، ممکن نيست.
آشنايي ژرف با فرهنگ و ادب پارسي: زبان فارسي نيز امکانات زيادي دارد که بخصوص در ترجمه متون اسلامي مي‌تواند خود را نشان دهد. بايد از اين امکانات آگاه بود و به شکل بايسته‌اي از آنها بهره جست.
آگاهي از ديدگاههاي جديد دربارة ترجمه: خوشبختانه فرآيند ترجمه از ديدگاه زبا شناسي مورد کاوش و پژوهش قرار گرفته و دربارة انواع ترجمه، نظريه‌هاي جالبي ابراز شده است که مي‌تواند افقهاي جديد و گسترده‌اي را فرا روي مترجمان باز کند.
مترجم بايد بداند که آيا روش ««ترجمة هعاني» را مي‌پسندد و يا روش «ترجمة ارتباطي» را مؤثّر مي‌داند يا معتقد است:
«مخصوصاً در ترجمه متون مذهبي، فلسفي، هنري و علمي که خوانندة ترجمه همچون خوانندة مبدأ، علاقه مند و دراراي زمينة قبلي است، از هر دو روش بايد استفاده کرد ... تنها استفاده توأمان از اين دو روش تضمين کننده دو معيار عمدة ترجمه يعني صحت (در ترجمة ارتباطي)، و اخنصار (در ترجمة معنايي) مي‌باشد ... [١]».
به هر حال، مترجم بايد «روش» ترجمه خود را مشخص کند و با استفاده از داده‌هاي جديد زبان شناسي به کار ترجمه همّت گمارد.
مراجعه به منابع تحقيق: تجربه نشان داده است که «حافظه» در کار تحقيق، هميشه تکيه گاهي قابل اعتماد نيست، بنابر اين در مواردي که ترديدي وجود دارد، يا جاي ترديد است، بايد به منابع مربوطه مراجعه کرد.
اعتقاد به قرآن: به اين معني که مترجم بايد خودش را شرعاً مقيّد بداند که تحريف و تبديل در مفاهيم قرآن به وجود نياورد و اين چيزي بالاتر از «امانت» در ترجمه است که در مورد تمام آثار بايد رعايت شود.

وظايف مترجم

تلاش براي فهم صحيح موضوع و متن؛
فهم سبک اثر؛
بازسازي و باز آفريني صحيح و روشن متن؛
دوري از حذف، اضافه، تصرّف در معني و تلخيص.
درباره مسائل کلي به همين مقدار بسنده مي‌کنيم و به بررسي ترجمة استاد آيتي مي‌پردازيم.

ترجمه استاد آيتي

١. ارزشها و امتيازها

ترجمة استاد آيتي در مقايسه با ترجمه‌هاي پيشين و گاه معاصر، مزاياي بسياري دارد، غالباً معادلهاي بسيار زيباي براي کلمات موجود در قرآن انتخاب کرده از جمله: واژة «پيروزمند» که براي ترجمة «عزيز» به کار گرفته است.
پيروزمند به کسي گفته مي‌شود که از هر صحنه‌اي پيروز بيرن آيد، وقتي به معني عزيز توجه مي‌کنيم زيبايي و تناسب اين معادل آشکار تر مي‌شود. رواني زبان ترجمه و نيز توجه به تعدل ساختاري ترجمة ايشان، گاه با روش «ترجمة ارتباطي» عبارتي را که در فارسي معادل پيامي دارد، ترجمه مي‌کند و آن جا که «ترجمة معنايي» بهتر است از اين روش استفاده مي‌کند و اينها دستاورد طبيعي تلاش مترجم در ترجمة «معلقات سبه»، و «تاريخ ادبيات عرب» و تجربيات ديگر علمي ادبي است.

٢. موارد قابل تأمّل و تصحيح

تجربه نشان داده است که حتّي متنهاي ادبي معمولي، وقتي از فنون فصاحت و بلاغت استفاده و مضاميني را با بيان هنري القا مي‌کنند، ظرافتهايشان ديريابند و گاه از نظر مخفي مي‌مانند، چه رسد به قرآن که اعجاز بياني است و گاه در يک آية آن وجوه مختلف هنري وجود دارد. اگر کسي بخواهد چنين متن دقيق و مفصّل را به رباني ديگر برگرداند، اين احتمال وجود دارد که در برخي موارد، بخصوص اواخر کار هر روز، يعني زمان خستگي و بي حوصلگي برخي از ظرافتها از ديدش مخفي بماند.
البتّه مترجم قرآن انتظار اعجاز بياني نمي‌توان داشت، ولي انتظار انتقال «حد اکثر مفهوم» و تا حد امکان حفظ «ظرافتهاي متن» و نيز حفظ سبک بياني، انتظاري بجاست. مقصود از سبک بياني، در اين جا، اين است که موارد تصريح، اشاره، لحن تهديد و هشدار و يا تحريض محفوظ بماند.
با توجه به اين مقدمه مي‌توان گفت، شايد هيچ فردي به تنهايي نتواند از عهدة ترجمة قرآن، با حفظ تمامي اين جهات و در حد امکان فرايند ترجمه و ظرفيت زبان فارسي برآيد. به همين سبب همواره خللها و اشکالهايي را مي‌توان در تمام ترجمه‌هاي فردي يافت.
موارد قابل تأمل و تصحيح را به چند دسته تقسيم مي‌کنيم:

نارساييهاي ساختاري

اشکالات مربوط به ساختار نيز مي‌تواند به چند بخش تقسيم شود:
* ارتباط آيات و جمله‌ها: اين مسأله به چند صورت ممکن است اتفاق بيفتد. ناديده گرفتن ارتباط ساختاري، اشتباه در ترجمة کيفيت ارتباط، حذف حرفهاي ربط در جمله و يا افزودن بي جهت آنها.
* ناديده گرفتن ارتباط ساختاري: در قرآن کريم، گاه مطلبي تکرار مي‌شود. اين تکرارها در هر جايي متناسب با موضوع سخن، در ساختار معنايي خاصي قرار مي‌گيرد؛ مثلاً گاهي داستان موسي(علیه السلام ) براي دلداري به پيامبر٩و گاه براي تذکر به يهود مدينه، يهود معاصر پيامبر٩مي‌آيد که در فرازهاي اول، آيات معمولاً با تصريح و در آيات بعدي با ارجاع و عطف به فعل سابق بيان مي‌شود. ناديده گرفتن اين مطلب گاه ارتباط را قطع و گاه آن را مغشوش مي‌کند. موارد ديگري هم هست که آيات به فراز اول توجه دارد و با تکيه به مفاهيم ارائه شده در فراز اول است که آيات معناي روشن مي‌يابند.
از جمله موارد حذف ارتباط:
« وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ ... وَإِذْ جَعَلْنَا ... وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ ... وَإِذْ يَرْفَعُ ...»
بقره / ١٢٤ – ١٢٧
آيه اول (١٢٤) عطف است به آيه ١٢٢ (يا بني اسرائيل ادکروا ...) که خطاب است به بني اسرائيل: ياد کنيد نعمت مرا نسبت به خود، و به ياد آريد وقتي را که ابراهيم(علیه السلام ) را پروردگارش آزمود و موارد بعدي، عطف به اين آيه است. بديهي است که فعل جملة معطوف اليه در جملة معطوف تکرار مي‌شود.
در ترجمه استاد آيتي نه تنها آن فعل ناديده گرفته شده است، که حتي کلمه «إذ» هم از آيه حذف شده و در نتيجه ارتباط آيات قطع شده، ارتباط خاصي که روش بياني قرآن است؛ يعني همان تکيه بر بعد هدايتي حوادث و نشانه‌ها و ارتباط خاص ميان اين تذکر و آن سرگذشتها.
با حذف اين رابطه‌ها، خوانندة ترجمه، خود را در برابر مطالبي بريده از يکديگر و بي تناسب با هم مي‌بيند.
در آيه ٥٢ سوره بقره نيز همين مشکل به گونه ديگر وجود دارد و حذف «من بعد ذلک» از ترجمه آيه، رابطه را قطع کرده است.
* ايجاد ارتباطهاي بي مورد:
« وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ يَوَدُّ أَحَدُهُمْ ...» بقره / ٩٦
آنان را از مردم ديگر، حتّي مشرکان، به زندگاني اين جهان حريص تر حواهي يافت و بعضي از کافرا دوست دارند ... .
مرجع ضمير جمع مذکر در «لَتَجِدَنَّهُمْ» و « أَحَدُهُمْ » کيانند؟ بايد آيات قبل را ديد. از آيه ٨٣ و بخصوص آيات ٩٠ به بعد، به طور کلي روي سخن با يهوديان است و گاه سخن در مورد آنان. در ترجمة اول آيه ضمير مبهم گذاشته شده و مرجع آن مشخص نشده است. اين شايد اشکالي نداشته باشد و ضمير دوم، که با ضمير اول هم مرجع است، به کافران ارجاع شده و در تنيجه يک ارتباط حذف شده و ارتباط ديگري که وجود نداشته، برقرار گشته است.
* حذف کلمات ربط: گاه بين دو قسمت يک جمله به وسيله حرف خاص ارتباط برقرار شده است؛ مثلاً علت و معمول، يا نتيجه گيري و «تفريع»، ترتيب زماني و ... با واژه‌هايي چون: «لأنّ» و «ف» براي علت و معلول يا «ف» براي تفريع و نتيجه گيري و «ثمّ» براي ترتيب زماني بيان شده است.
در موارد بسياري، اين کلمات ربط دهنده در ترجمه ناديده گرفته شده اند، از جمله :
« ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ » بقره/٥٢
پس گناهانتان را عفو کرديم، باشد که سپاس گزار باشيد.
« پس ...» ترجمه ثم است، «من بعد ذلک» که اشاره به موضوع مورد عفو دارد، ناديده گرفته شده است. اين اشارة دوباره به موضوع درآيه، بزرگي گناه را مي‌رساند و رابطه سپاس با عفو گناه به آن برزگي ( گوساله پرستي) در ترجمه از بين رفته است.
* افزودنهاي بي مورد: در مواردي هم براي ايجاد ارتباط، عبارت يا کلمه اي افزوده شده است که يا استنباط شخصي مترجم است و يا وجهي تفسيري دارد، و اين افزون بدون علامت مشخص کننده، ( کروشه يا پرانتز) صورت گرفته است . با اين که نکته افزوده شده، امري مسلم نبوده و قابل خدشه است، از جمله:
«وَبَشِّرِ الَّذِين آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ و...» بقره/٢٥
به آنان که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند، بشارت ده که برايشان بهشتهايي است که در آن نهرها جاري است. و هرگاه از ميوه هاي آن برخوردار شوندگويند: پيش از اين، در دنيا، از چنين ميوه هايي برخوردار شده بوديم، که ...
در اين جمله، تعبير «دردنيا» افزوده اي است که در آيه وجود ندارد. البته ممکن است يکي از وجوه تفسيري باشد، ولي، اولاً : اين افزوده شايد درست نباشد، چه اين که دو نظريه تفسيري ديگر در مجمع البيان آمده که قويتر مي‌نمايد؛ از جمله: « عالم برزخ» که احتمال ضعيفي هم نيست... .
ثانياً : وجه تفسيري استنباط شخصي را به عنوان مطلب مسلّم گرفتن و در ترجمه وارد کردن، اصولاً روا نيست.
ثالثاً: اين که درآيه، منظور از «من قبل» توضيح داده نشده که اين« قبل از اين» چه زماني بوده، برزخ، قيامت يا عالم دنيا جاي توضيحش تفسير است، نه ترجمه، مگر اين که در پاورقي آورده شود، بيرون از متن ترجمه.
* موارد حذف مفهوم حصر: در موارد متعددي مفهوم حصر ناديده گرفته شده است، از جمله:
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » فاتحه/٥
تورا مي‌پرستيم و از تو ياري مي‌جوييم.
صحيح : « فقط تو را مي‌پرستيم و تنها از تو ياري مي‌جوييم.
« وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ و... »بقره/١١-١٢
چون به آنان گفته شود که در زمين فساد مکنيد، مي‌گويند: ما مصلحانيم. آگاه باشيد که اينان خود تبهکارانند و نمي‌دانند.
بهتر بود: «مصلحان،ما هستيم» يا « فقط ما مصلحان هستيم».
« أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ » بقره/١٥٧
صلوات ورحمت پروردگارشان برآنان باد، که هدايت يافتگانند.
به ترجمه همين آيه در دو تفسير ديگر توجه کنيم:
* ايشانند که برايشان است درود، از خداوندشان رحمت و ايشانند ايشان راه يافتگان [٢]».
* ايشان آنند که بريشانست درودها از خداوند ايشان و بخشايش او برايشان و ايشانند که راست راهانند[٣].»
همان گونه که در اين دو ترجمة معتبر منعکس شده است، در آيه معني با مفهوم حصر بيان گرديده است:
درود خدا فقط برايشان است و نه غير ايشان، راه يافتگان هم فقط اينانند و نه غير اينان.
اين مفهوم در اين ترجمه منعکس نشده است.
موارد ديگري نيز ضمن مطالعه يادداشت شده است که براي پرهيز از طولاني شدن سخن ازآنها صرف نظر مي‌شود.
*ارجاع نارواي ضماير:
« وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ »بقره/٤٥
از شکيبايي و نماز ياري جوييد. و اين دو،کاري دشوارند، جز براي...
اولاً : ضمير در« انّها» مفرد مؤنث است و به « صلوة» برمي‌گردد، تثنيه نيست. اگر مرجع ضمير، سه تا با بيشتر مي‌يود، شايد ارجاع ضمير مفرد مؤنث به آنها جايز مي‌نمود، ولي در آيه چنين نيست. بنابراين « و اين دو» غلط است. ضمير ... « انّها» به « صلوة» باز مي‌گردد (خصلها بالذکر لانها الأغلب و الأفضل والأعم». ميبدي مي‌نويسد:
« اين نماز شغلي برزگ است و کاري گران.»[٤]
ثانياً : در عبارت ترجمه آمده است « واين دو کاري دشوارند» ياي وحدت براي دو تا، که در زبان فارسي در حکم جمع است، جايز نيست.
*وجوه فعل: «کانوا يکذبون» بقره/١٠ را به « به کيفر دروغي که گفته اند...» ترجمة اين عبارت به « فعل ماضي نقلي» چندان رسا نيست، « کانوا» در اين جا با ترکيب فعل مضارع، معناي استمرار مي‌دهد:« به کيفر دروغي که مي‌گفتند».
* جملة شرطيه:
« قَالَ أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ » بقره/٦٧
گفت به خدا پناه مي‌برم، اگر از نادانان باشم.
با اندکي دقت در جملة ترجمه مي‌توان مفهوم آن را در قالب جمله ديگر بيان کرد: « من، اگر از نادانان باشم، به خدا پناه مي‌برم.» يعني اگر نادان نباشم به خدا پناه نمي‌برم؛ يعني شرط پناه بردن به خدا ناداني است! ... شايد براي يک ويراستار، حتي با اندکي تجربه ويراستاري، لزومي نداشته باشد که به متن رجوع کند تا بفهمد اين جمله ترجمة صحيح نيست و البته پس از توضيحي اندک برديگران هم اين مطلب پوشيده نمي‌ماند.
آيه، نقل سخن حضرت موسي است، آنچه آن حضرت فرموده است به اين معناست که من براي مسخره کردن شما( بني اسرائيل) به خدا دروغ نمي‌بندم، ( اين کار جهالت است ومن) به خدا پناه مي‌برم از اين که در زمرة نادانان باشم. ميبدي مي‌نويسد:
« گفت موسي(علیه السلام ) : فريادي خواهم به خداي که من از نادانان باشم[٥].»
* جمله موصوله:
« وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ » بقره/١٤٥
... هرگاه پس از آگاهي، پي خواهشهاي ايشان بروي... .
سخن از مطلق دانايي، (طبق اين ترجمه) نيست، سخن از دانش خاصي است که از سوي خدا، به آن حضرت داده شده است.
در تفسير طبري، آيه چنين ترجمه شده است:
« و اگر متابعت کني آرزوهاشان را، از پس آنچه آمد به تو از دانش، که تويي آنگاه از ستم کاران[٦]».
ميبدي با دقت بيشتري به اين دانش توجه مي‌کند وبراي اين که مفهوم صحيح جمله را افاده کند از کلمات دانش، نامه و پيغام با هم استفاده مي‌کند، تا اشاره داشته باشد به مفهوم وحي:
« اگر تو پي بري بيايست و پسند ايشان از پس آنچه بتو آمد از دانش و نامه وپيغام.»

سهل انگاري در انتخاب معادل براي واژه ها وعبارات

سهل انگاري در انتخاب معادلها، گاه سبب شده است تا جمله اي ناقض ترجمه شود و گاه ناصحيح، از جمله :
*« وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَنِدَاء ...» بقره١٧١
مثل کافران مثل حيواني است که کسي در گوش او آواز کند، و او جز بانگي و آوازي نشنود.
در آيه حذفي وجوددارد، از قسمت دوم خود آيه شريفه هم مي‌توان آن را فهميد. ميبدي مي‌نويسد:
« وسان ايشان که کافر شدند راست چون سان آن کسي است که مي‌پشايد به جانوري که نمي‌شنود مگر آوازي و بانگي...»
ودر النوية الثانية مي‌نويسد:
«... و تقدير الآية: مثل واعظ الذين کفرواکمثل الذي ينعق ـ اي يصيح بالغنم ـ همچنين مي‌گويد: صفت آن کس که کافر را پند دهد و براين حق خواند همچون صفت آن شبان است که بانگ بر گوسپند مي‌زند،گوسپند از آن بانگ چه فهم و چه منفعت گيرد؟ کافر را با واعظ حق مثل است[٧].»
بنابراين « مشبه به» حيوان نيست، بلکه کسي است که مي‌خواهد چيزي را به حيواني بفهماند ... .
اگر به « الّذي » اسم موصولي که براي مفرد مذکر موجود داراي عقل است توجه مي‌شد، مي‌شد، مي‌توانست سرنخي باشد براي رسيدن به معني درست آيه. آن وقت توجه مي‌شد که « ينعق» فعل است، «بما لا يسمع الا...» مفعول به واسطه، فعل هم معلوم است وفاعل مي‌خواهد، اين فاعل کجاست ؟ و ديديم که در ترجمة « کشف الاسرار» اين فاعل مفقود نيست، و همين طور در ترجمة «تفسير طبري»:
« وداستان آن کسها که کافر شد[ ند] چون داستان آن کسهاست که بانگ کنند بدانچه نشنوند مگر خواندن وآواز [٨] .»
« اهْبِطُواْ مِصْراً فَإِنَّ لَكُم مَّا سَأَلْتُمْ » بقره٦١
به شهري باز گرديد که درآنجا هرچه خواهيد به شما بدهند.
به سه مطلب بايد توجه شود:
١.ترجمه « اهبطوا» «فرودآييد» است، نه « بازگردي» که ترجمة « ارجعوا» است. در فارسي نيز« فرود آمدن» به جايي يا منزلي وجود دارد. اين تعبير برگرفته از وسائل سفر در قديم است که معمولاً سوار بر مرکب و همراه با کارواني حرکت مي‌کردند. سوار وقتي بخواهد در جايي درنگ کند، ناچار بايد از مرکب فرود آيد. قافله وقتي مي‌خواست توقف و استراحت کند مي‌گفتند : « فرود مي‌آييم» يا« همه فرود آييد» . « باز گرديد» که در ترجمه آمده، مفهومش اين است که به همان جايي برگرديد که از آن جا آمده ايد.
٢.« مصراً» نکره است. مفهومش اين است که به شهري رو آوريد و مسکن گزينيد واز بيابان گردي برهيد. دعاي شما مستجاب شده است. شهر يا محل خاصي در عبارت معين نشده است. اما درترجمة شهر مقيد شده و صفت خاصي براي آن آورده شده است« در شهري بازگرديد که درآنجا هرچه خواهيد به شما بدهند.» شهر توصيف شده و درعبارت فارسي وقتي بعد از «ي» نکره«که» بيايد آن را معرفه مي‌کند. مفهوم اين ترجمه اين است.
تحقيق کنيد، به شهري برويد که هرچه بخواهيد به شما بدهند، به هر شهري نرويد.
١. «ما سئلتم» فعل ماضي است و « هرچه خواهيد ...» ترجمة فعل مضارع مي‌توانست باشد. مسلم است که اين دو فعل با هم تفاوت معنايي دارند. مفهوم آيه اين است که هر چه بخواهيد آن جا به شما مي‌دهند، زيرا آيه در مقام تشويق نيست، بلکه مي‌خواهد بگويد اين غذاهايي را که مي‌خواسته‌ايد آن جا به شما مي‌دهند؛ يعني خواسته‌اي که مطرح کرده‌ايد، نه هر خواسته احتمالي ديگر در آينده و پس از آن هم اين خواسته را موجب ذلت آنان مي‌شمارد. بنابر اين بهتر بود آيه اين طور ترجمه مي‌شد:
«به شهري فرود آييد، آنچه خواسته‌ايد به شما داده خواهد شد.»
در موارد ديگر نيز معادلهاي کلمات، بدون تأمّل کافي و لازم انتخاب شده است، از جمله:
* «ضعيف» (ناتوان) به «صغير» (کودک، خردسال) ترجمه شده است (بقره ٢٨٢).
* «سفيه» و مشتقات ديگر اين ماده که به معناي کم خرد است، به بي خرد ترجمه شده است. (بقره / ١٣ و ١٣٠ ؛ نساء / ٥ ؛ اعراف / ٦٦ و ٦٧ و ١٥٥ ).
از شش موردي که اين ريشه لغوي در قرآن به کار رفته تنها در يک مورد (بقره / ١٤٢ ) به (کم خرد) ترجمه شده است.
«ويستعمل السفه للطيش و نقصان العقل و الجهل في الامور الدنيوية و الامور الدينية[٩] .»
معادلهايي را که ميبدي انتخاب کرده است، مقايسه کنيد: «سبک ران و سبک خردان» «نازيرکان» و «سبک ران»[١٠].
* ترجمة «فقد» به «چون»:
« وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ » بقره/١٠٧
آن کس که کفر را به جاي ايمان برگزيند، چون کسي است که راه را گم کرده باشد.
در حالي که «فقد» دو حرف است، «فا» که براي نتيجه گيري و «قد» که براي تأکيد در معني است. مفهوم آيه اين است که چنان شخصي بي ترديد در اثر گزينش کفر، راه راست را گم کرده است، بنابر اين اين مثل گمراه نيست، خودش گمراهي را برگزيده و گمراه است.
در مورد ديگري هم ايشان واژه «چون» را بر مطلب افزوده است که صحيح به نظر نمي‌رسد:
«الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء و...» بقره/٢٢
آن خداوندي که زمين را چون فراشي بگسترد، و آسمان را چون بنايي بيفراشت و ...
واژه «چون» که در چنين جملاتي براي تشبيه است ياد کردنش در اين آيه لازم نيست. زيرا اولاً معلوم نيست تشبيه باشد، ثانياً بر فرض، تشبيهي هم در کار باشد به صورت استعاره آمده که تأثير بيشتري ايجاد مي‌کند.
اينها نمونه‌هايي است از وجود چنين کاستيها در ترجمة مورد نظر و جون بناي ما بر استقصا نيست، به همين چند نمونه اکتفا مي‌کنيم.
* مراد معني کردن کلمات متفاوت: «خوف»، «خشيت» و «تقوا» را در ماده امر، به ترس ترجمه مي‌کند (نازعات / ٤٠ و ٤٥ ؛ عبس ٩ ؛ توبه / ١١٩). در اين آيات به ترتيب ترجمه، خوف، خشيت، خشيت و تقوا آمده است و تقوا را در ديگر موارد، پرهيز معني کرده که صحيح نيست[١١].
«لايشعرون و «لا يعلمون» به «نمي‌دانند» ترجمه شده در حالي که شعور (احساس، درک، فهم) غير از دانايي و دانش است؛ گر چه ممکن است در برخي از موارد از يک مقوله باشند. از جمله ما يشعرون (بقره / ٩)، لا يشعرون(بقره / ١٢١) و لا يعلمون (بقره / ١٣).

عدول از قراءت مشهور موجود در رسم الخط

در آية چهار سوره مبارکة فاتحه: »مالک يوم الدين» دو قراءت وجود دارد که هر دو صحيح است و در فتاوي هم هر دو را در نماز اجازه داده‌اند. يکي «مالک»، به معناي خداوند و صاحب چيزي. دوم «ملک»، به معناي پادشاه و زمامدار. در ترجمه آقاي آيتي و آقاي فارسي و برخي از ترجمه‌هاي ديگر قراءت «ملک» مورد توجه قرار گرفته است و کلمه را به «زمامدار» يا «فرمانروا» ترجمه کرده‌اند، در حالي که رسم الخط موجود و قراءت مشهور «مالک» است؛ به معناي صاحب و خداوند. مترجم آيا مي‌تواند قراءتي ديگر، غير از رسم الخط موجود را در نظر بگيرد، يا اين کار بر عهده تفاسير است؟ برخي از تفاسير هم «مالک» را مدح مهمتري براي خداوند متعال شمرده‌اند[١٢]. به هر حال، بر فرض جواز اعتنا به قراءت ديگر، به نظر مي‌رسد که آن انتخاب بايد در پاورقي توضيح داده شود و ترجمة متن موجود هم ارائه شود.
آقاي مجتبوي به اين جهت توجه داشته و از دو کلمه «خداوند» (صاحب) و «فرمانروا» براي ترجمة اين کلمه استفاده کرده است.

دخالت عنصر تفسير در ترجمه

قرآن کريم ذو وجوه است و در معناي بسياري از آيات يا توضيح مفاهيم موجود در آنها مباني متفاوت تفسيري وجود دارد که هر کدام براي خود دليل يا دلايلي هم دارند. در برخي از موارد قرآن مطلبي را با اشاره و يا چيزي را با ذکر برخي از صفات ياد مي‌کند. مفسّران، با استفاده از عقل و نقل، اشارات قرآني را توضيح مي‌دهند و موصوف را تعيين مي‌کنند. در اين توضيح و تعيين، اختلاف هم پيش مي‌آيد.
وظيفه مترجم قرآن چيست؟ از اين نظرات تفسيري استفاده کند يا نه؟
يک نظر اين است که خير. مواردي که در قرآن با اشاره و تلميح و ذکر صفاتي ذکر شده، بدون تعيين موصوف، بايد به همان گونه ترجمه شود، چون مترجم ملزم است قرآن را ترجمه کند، با همان خصوصيات که در زبان مبدأ هست، جاي توضيح و تعيين و بررسي تفسير است، مگر در مواردي که اصولاً بدون رجوع به تفاسير و ضمينه کردن حلقه مفقود، زنجيره معني اتصال و ارتباط پيدا نکند که در اين موارد هر چند مترجم ناگزير از گام نهادن در ميدان تفسير است، ولي بايد متن ترجمه را از افزوده‌هاي تفسيري تفکيک کند و جدا سازد.
جناب استاد آيتي تلاش کرده‌اند عنصر تفسير را در ترجمه به حداقل برسانند، ولي در برخي از موارد با ضرورت (يا بي ضرورت) وجوه تفسيري را در ترجمه راه داده‌اند، يکي از اين موارد قبلاً اشاره شد (ذيل عنوان: افزودنهاي بي مورد)؛ مواردي ديگر:
* « ... وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ » بقره/١٨٦
پس به نداي من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.
بهتر بود ترجمه مي‌شد: «باشد که ... ». در لحن آيه اميدواري نهفته است، علماي کلام که اين معني را بر خدا جايز نمي‌دانند، در علم کلام و مباحث تفسيري، کلامي معناي شايد را به قطعيت تغيير مي‌دهند. حرف اين است که در ترجمه بايد اين اشکال کلامي رفع شود يا همان سؤالي را که متن آيه بر مي‌انگيزد ترجمه هم ايجاد کند و تلاوت کننده بايد براي حل اين مسأله به کتب کلامي و تفسيري مراجعه نمايد؟ علاوه بر اين در ترجمه «يرشدون» هم تسامح شده است.
در آيات اول سوره مبارکة نازعات نيز عنصر تفسيري دخالت کرده است؛ جايي که مفسران هم در آن اتفاق نظر ندارند.

« وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا، وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ...» نازعات / ١ – ٥
سوگند به فرشتگاني که جانها را به قوت مي‌گيرند و سوگند به فرشتگاني ...
در اين آيات «موصوف محذوف» را ايشان از قلمرو تفسير وارد ترجمه کرده است، سخن از درست يا نادرست بودن اين نظريه تفسيري نيست، بلکه سخن در اين است که با وجود احتمالات تفسيري متعدّد و متعيّن نبودن يک تفسير، مترجم حقّ دارد که به سليقه خود يک بيان و تفسير را وارد ترجمه کند و چنين وانمود سازد که کلام خداست؟
کشف الاسرار به جاي «فرشتگان»، «ستارگان» گذاشته است. البتّه بعيد نمي‌نمايد که قويترين وجه تفسيري در اين مورد هم، هماني باشد که استاد آيتي برگزيده است.
آقاي آيتي، در تفسير فعل هم دست خودشان را بازديده و «نزع» (کندن، جدا کردن) را به «گرفتن» ترجمه کرده است.
تفاوت فعل «کندن» با «گرفتن» هم بسيار روشن است. کندن و جداکردن معنايش اين است که چيزي – مثلا ميوه – را از درخت بکند و جدا کند، حال اين را نگهدارد يا به زمين بيندازد، و ... معلوم نيست، ولي «گرفتن» به مفهوم نگهداشتن است، چه با کندن همراه باشد و چه نباشد.
بنابر اين، بر فرض ناچار بودن از ادخال عنصر تفسير، تفکيک يا تذکر، الزامي است.

زبان ترجمه

در اين جا منظور بررسي سبک بياني ترجمه يا جديد و قديم بودن زبان آن نيست، اين را در مقدمه اشاره کرده‌ايم. بلکه مي‌خواهيم به برخي از نابسامانيها در زبان ترجمه اشاره کنيم.
* در ترجمة آيه سوره بقره:
«کساني که پيمان خدا را پس از بستن آن ... » «پيمان بستن» فعل مرکب است و بستن اگر تنها و بريده از اين ترکيب بيايد معناي آن بکلّي تفاوت مي‌کند. بهتر بود بين اجزاي فعل مرکب فاصله ايجاد نمي‌شد.
* در ترجمة آيه ٤٥ سوره بقره، که قبلاً اشاره شد.
* بقره / ٣٨ : «از بهشت فرو شويد» «فرو شدن» در چيزي، يا «فرو رفتن» در آن که براي فارسي زبان امروز متداولتر است، به مفهوم داخل شدن در عمق چيزي است، مثل استخر، دريا و ... ولي آنچه در اين جمله مورد نظر است، ترجمه «إهبطوا» است، فرود آييد، فرود و فرو وقتي فعل مرکب باشند اين تفاوت ميان آنها وجود دارد. ترکيب آنها هم معمولاً «فرود آمدن» و «فرو رفتن» است.
* حذف علامت مفعول در زبان پارسي: در ترجمه آيه ١٢٨ از سوره بقره، در سه جمله علامت مفعولي (را) را ذکر و در يک مورد آن را حذف کرده‌اند.
«اي پروردگار ما، ما را فرمانبردار خويش ساز و نيز فرزندان مان را فرمانبردار خويش گردان و مناسکمان را به ما بياموز، و توبه ما بپذير که ... .»
بهتر بود «و توبه ما را بپذير».
* تفاوت نگذاشتن بين «مقابل» و «روبرو»: اين دو تعبير در برخي از موارد از نظر معني مساوي هستند، ولي هر کدام موارد کاربرد خاصي هم دارند که گذاشتن هر کدام به جاي ديگر غلط است. «به روبروي خود نگاه کن» با «به مقابل خويش بنگر» تفاوتي ندارد. ولي مثلاً نمي‌توان گفت: «روبروي درخت بايست»، اين جا «مقابل» مناسبتر است. اصولاً روبرو (به اين معني) در جايي است که دو چيز هر دو «رو» نداشته باشد، مقابل بهتر است؛ «مقابل ديوار» يا: «رو به ديوار».
در ترجمه آيه ١٤٢ سوره بقره آمده است: «قبله‌اي که روبروي آن مي‌ايستاديد ... » بهتر بود: قبله‌اي که رو به آن مي‌ايستاديد.

سجاوندي

سجاوند يا استفاده از علائم نگارشي، کمک ارزنده‌اي در افادة مضمون و رساندن پيام مکتوب است. گاه بي توجهي به آن مي‌تواند در مفهوم و معناي سخن، خلل ايجاد کند يا آن را عوض کند.
* در ترجمه آيه ١٥٧ بقره: «چه چيز بر آتش شکيبايشان ساخته است؟» از علامت پرسش که مفهوم استفهام را القاء مي‌کند استفاده شده است، ولي اين جمله مفهوم سؤالي ندارد؛ سرزنش است. ساختار آيه هم بر اساس تعجب است. بنابر اين اگر دو علامت سؤال و تعجب (؟ !) را با هم مجاز نشماريم بايد از علامت تعجب استفاده کنيم (!) و اگر هر دو را با هم مجاز بشماريم (که برخي از نويسندگان انجام مي‌دهند، چه صحيح يا ناصحيح) بايد از هر دو علامت استفاده مي‌شد (؟ !).
موارد ديگري هم به وسيله نگارنده اين سطور يادداشت شده است، ولي بايد اذعان کرد که اين گونه امور، در ترجمه مورد نظر کمتر اتفاق افتاده است و ترجمه از اين لحاظ چندان مشکلي ندارد.
در پايان با درخواست توفيق و پاداش براي استاد بزرگوار، اين نکته را ياد آور مي‌شويم که منظور از اين يادداشتها تلاش در جهت تکامل بخشيدن هر چه بيشتر به ترجمه‌هاي پارسي قرآن است و نه ناديده انگاشتن ابعاد روشن و نوراني کار محققان و مترجمان متعددي چون استاد آيتي که بي شک ترجمه ايشان در شمار بهترين ترجمه‌هاي قرآن در عصر حاضر است.

پي نوشت ها:
١ .علي خزاعي فر، « فرهنگ اصطلاحاتي ترجمه»، مجله مترجم، سال اول، شماره اول، ص٤٨.
٢ . ترجمه تفسيري طبري١/١٢٢.
٣ ميبدي ، کشف الاسرار ، (چاپ چهارم: تهران ، اميرکبير) ١/٤١٤.
٤ . همان/١٧٣.
٥ همان/٢٢٠.
٦ . ترجمه تفسير طبري١/١٠٩.
٧ . ميبدي، کشف الاسرار ، ١/٤٥٥.
٨ . ترجمه تفسير طبري،١/١١٤.
٩ . مجمع اللغة، معجم الفاظ القرآن الکريم، ١/٥٧٣؛ رک: لسان العرب، ماده« سفه».
١٠ . ميبدي،کشف الاسرار،١/٧٥.
١١ رک: شهيد مطهري، ده گفتار.( چاپ دوم: قم، صدرا)١٥.