نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نقدى بر مقاله تولد و زندگى حضرت مهدى عج

نقدى بر مقاله تولد و زندگى حضرت مهدى عج


سردبير محترم مجله حوزه

ضمن تقديم صميمانه ترين سلام و تبريك سال نو كه مقارن با ولادت هشتمين نور ولايت و كريمه اهل بيت عصمت و طهارت بود بدين وسيله اعلام مى دارد كه در مجله حوزه شماره ٧١ ـ ٧٠ مهر آبان آذر و دى ١٣٧٤ مقاله اى تحت عنوان (تولد و زندگى حضرت مهدى(عج)) به قلم آقاى ابوالقاسم يعقوبى آمده كه محتويات آن با رسالت نوشتار و تحقيق سازگارى ندارد و در رابطه با نقد و بررسى اجمالى آن مطالبى ارسال مى گردد لطفاً دستور فرماييد در مجله ياد شده چاپ و منتشر گردد.

اولين و اساسى ترين شرط تحقيق و بررسى آن است كه محقق مطالب را بى طرفانه بررسى و ادله هر يك از عناوين را بيان كند و آن گاه به نقض و ابرام آنها بپردازد و در پايان نظريه خود را همراه با دليل متقن اظهار بدارد نه آن كه از آغاز موضوعى را در ذهن بپروراند (چه درست و چه نادرست) آن گاه مطالبى را كه مؤيد آن است جمع آورى و ادلّه اى كه با آن منافات دارد صرف نظر و ياتوجيه نمايد.

نويسنده محترم مقاله در آغاز موضوع (الامام لايغسّله الاّ الامام) را مطرح كرده و به
بررسى سند آن پرداخته و رد كرده است و پس از آن شواهدى از تاريخ و كتابهاى روايى از راويان ضعيف كه در كتابهاى رجالى تصريح به زنديق و ناصبى بودن آنان شده به عنوان مخالف و منافى موضوع ياد شده بدون تحليل سند نقل كرده و از حديثهاى فراوان و يا صحيح كه مخالف نظريه خود بوده صرف نظر مى كند.

و جاى شگفت آن كه در پايان به وجه جمع بين روايات و شواهد تاريخى مى پردازد بدون توجه به اين كه وجه جمع همواره بين دو دسته از روايات صحاح و معتبر جارى است.

اينك قسمتى از مطالب اين مقاله را نقل و سپس به نقد و تحليل اجمالى آن مى پردازيم.

نامبرده در ابتدا حديث (الامام لايغسّله الاّ الامام) را از كتاب كافى نقل كرده و آن گاه مى نويسد:

(به نظر ما در اين مسأله اشكالاتى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم.

سه روايتى كه كلينى از امام رضا(ع) نقل كرده است قابل اعتماد نيستند; زيرا در سلسله سند هر سه حديث معلى بن محمد بصرى قرار دارد كه به نظر رجاليّون (مضطرب الحديث والمذهب) است; از اين روى نمى شود به روايات وى اطمينان پيدا كرد. به همين خاطر علامه مجلسى هر سه حديث را ضعيف دانسته است.

مضمون كلّى اين روايات ناسازگارى دارد با آنچه براى شمارى از امامان معصوم(ع) در رابطه با غسل دادن و كفن كردن و نمازگزاردن بر جنازه شريف آنان رخ داده است.

* امام حسين(ع) در كربلا به شهادت رسيد و امام چهارم(ع) را به اسارت بردند و نبود كه بر جنازه پدر نماز بگزارد.

* امام رضا(ع) در طوس به شهادت رسيد و امام جواد(ع) در مدينه زندگى مى كرد و نبود كه آن عزيز را غسل دهد و كفن كند و بر جنازه اش نماز بگزارد.

* امام موسى كاظم(ع) در بغداد شهيد شد و امام رضا(ع) در مدينه بود (نبود كه پيكر آن عزيز را غسل دهد و كفن كند و بر آن نماز بگزارد.)

روايات اختصاص غسل امام به امام:
اولاً: موضوع اختصاص غسل معصوم به معصوم منحصر به اين سه حديث از كتاب كافى نيست; بلكه در كتابهاى متعدد اين
موضوع با تعبيرهاى مختلف همراه با نظريه علما و فقهاى بزرگ شيعه آمده است كه بررسى دقيق آن فرصت ديگرى مى طلبد در اين مختصر به نمونه اى از احاديث و نظريّه چند تن از پرچمداران بزرگ فقه و حديث مى پردازيم:

از وصاياى رسول اكرم(ص) اين است كه:

(يا على! لايلى غسلى و تكفينى غيرك.)١
در قضيه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا(ع) روايات متعدد است كه وصيت كرد: مراسم غسل كفن و دفن او را حضرت امير(ع) انجام دهد:

(اوصيك أن لايلى غسلى وكفنى سواك.)٢
امام صادق(ع) پس از نقل قضيه غسل صديقه طاهره(ع) توسط حضرت امير(ع) مى فرمايد

(فانّها صديقة ولم يكن يغسّلها الاّ صدّيق أما علمت أنّ مريم لم يغسّلها الاّ عيسى.)٣
فقهاء در بحث غسل ميت در جواز غسل مرد به همسر خود اين روايت را نقل كرده و تمسّك جسته اند.٤ در قضيه آمدن حضرت سجاد(ع) از زندان عبيدالله بن زياد به كربلا و آمدن حضرت رضا(ع) از مدينه به بغداد جهت انجام مراسم پدران بزرگوار خويش كشى در رجال خود طيّ روايتى نقل مى كند كه عليّ بن ابى حمزة (به عنوان اعتراض) به امام رضا(ع) عرضه داشت: در رواياتى كه از پدران شما به ما رسيده آمده است كه:

(انّ الامام لايلى امره الاّ امام مثله.)

مراسم (غسل و كفن و نماز) امام بايد توسط امام مانند آن انجام گيرد.

حضرت پرسيد: آيا امام حسين(ع) امام بود يا نه؟

پاسخ داد آرى امام بود.

حضرت پرسيد: بعد از شهادت حضرت فرزند او امام سجاد(ع) در زندان عبيدالله بن زياد گرفتار بود پس چه كسى مراسم نماز و دفن او را انجام داد؟

پاسخ داد:

(خرج و هم كانوا لايعلمون حتّى ولى أمر أبيه ثمّ انصرف.)

امام سجاد(ع) بدون آنكه مأمورين حكومتى متوجه شوند از زندان به كربلا آمد و پس از انجام مراسم نماز و دفن پيكر پاك پدر بزگوار خود به زندان بازگشت.

حضرت فرمود:

(انّ هذا الذى أمكن عليّ بن الحسين(ع) أن
يأتى كربلا فيلى أمر أبيه فهو يمكن صاحب هذا الامر أن يأتى بغداد و يلى أمر أبيه.)

آن خداوندى كه به امام سجاد(ع) اين قدرت را عنايت فرمود كه براى انجام مراسم پدربزرگوار خويش از زندان به كربلا بيايد به من هم اين قدرت را عطا فرمود كه براى انجام مراسم بر پيكر پاك پدرم از مدينه به بغداد بيايم.٥

در قضيه غسل بر بدن مطهر حضرت سجاد(ع) امام باقر(ع) مى فرمايد:

از وصاياى پدرم اين بود كه فرمود:

(يا بنيّ! اذا أنا متّ فلايلى غسلى غيرك فانّ الامام لايغسّله الاّ امام بعده.)٦
فرزندم! پس از درگذشت من كسى جز تو مراسم غسل مرا به عهده نگيرد; چون غسل امام معصوم بايد توسط امام بعد از آن انجام گيرد.

عين همين قضيه را امام كاظم(ع) در رابطه با مراسم پدر گرامى خويش نقل مى كند٧.

در رابطه با نماز بر پيكر پاك و مقدس امام صادق(ع) مى فرمايد:

مراسم غسل و كفن و حنوط و دفن حضرت ولى عصر ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ توسط حضرت سيّدالشهداء انجام مى گيرد.)

آن گاه مى فرمايد:

(ولايلى الوصيّ الاّ الوصيّ.)
مراسم وصى معصوم بايد به وسيله وصيّ معصوم انجام گيرد٨.
نظريه پرچمداران فقه حديث:

علامه مجلسى تحت عنوان (الامام لايغسّله ولايدفنه الاّ امام) اين موضوع راقطعى و مسلّم گرفته و در ابتداى باب مى نويسد:

(سيأتى فى أخبار موسى بن جعفر(ع) أنّ الرضا(ع) حضر بغداد و غسّله وكفّنه ودفنه صلّى اللّه عليهما.

وفى خبر ابى الصلت الهروى فى باب شهادة الرضا(ع) أنّه حضر الجواد(ع) لغسله وكفنه والصلاة عليه.)

در تاريخ حضرت كاظم(ع) خواهد آمد كه حضرت رضا(ع) براى غسل و كفن و دفن پيكر پاك حضرت كاظم(ع) در بغداد حضور يافت.

و همچنين حضرت جواد(ع) براى انجام مراسم بر بدن مطهر پدر بزرگوارش به طوس آمد.
تا آن جا كه مى نويسد:

وسيأتى فى باب تاريخ موسى أخبار كثيرة دالّة على حضور الرضا(ع) عند الغسل.

و آن گاه دو روايت از اختصاص و كتاب كافى كه دلالت بر غسل ملائكه بر پيكر مقدس حضرت كاظم(ع) دارد نقل و آنها راحمل بر تقيه نموده و مى نويسد:

(لعلّ الخبرين محمولان على التقيّة إمّا من اهل السنّة او من نواقص العقول من الشيعة.)

آن گاه مى نويسد: وانگهى حضور ملائكه با حضور امام هيچ گونه منافاتى ندارد.٩

صاحب وسائل بعد نقل حديث: (انّ على بن الحسين(ع) أوصى أن تغسله امّ ولد له اذا مات فغسّلته).

مى نويسد:

(المرويّ فى أحاديث كثيرة أنّ الامام لايغسّله الاّ امام فمعنى الوصيّة هنا المساعدة على الغسل و المشاركة فيه.)١٠

در احاديث زيادى آمده كه غسل امام را جز امام انجام نمى دهد. و اين كه امام سجاد(ع) وصيّت كرده او را كنيز فرزند دارش غسل دهد به معناى كمك و مساعدت در امر غسل است.

صاحب حدائق مى نويسد:

(تحقّق عندنا من أنّ الامام لايغسّله الاّ امام مثله فلابدّ من تأويل الخبر المذكور إمّا بحمله على التقية… او بحملها (الوصيّة) على المعاونة.)١١

در نزد ما شيعه مسلم است كه غسل امام را جز امام عهده دار نخواهد بود و اين حديث يا بر تقيه و يا بر مساعدت بايد حمل شود.

صاحب جواهر بعد از نقل حديث ياد شده مى نويسد:

(ولعلّه لاينافى ما دلّ على أنّ الصدّيق لايغسّله الا صدّيق.)١٢

اين حديث منافات و ناسازگارى ندارد با آنچه كه دلالت مى كند صدّيق را جز صدّيق نبايد غسل دهد.

شيخ انصارى مى نويسد:

(لما ثبت أنّ الامام لايغسّله الاّ امام….)١٣

اين ثابت است كه امام رانبايد جز امام غسل دهد.

حاج آقارضا همدانى مى نويسد:

(لما روى فى الاخبار المستفيضة من أنّ الصدّيق لايغسّله الاّ صدّيق.)١٤

در اخبار مستفيض و متعدد آمده: غسل صدّيق را جز صدّيق نبايد عهده دار شود.

حضرت آيت الله العظمى خوئى
مى نويسد:

(لما ورد فى غير واحد من الروايات من أنّ المعصوم لايغسّله الاّ معصوم مثله.)

در روايات بسيار وارد شده كه: معصوم را نبايد جز معصوم غسل دهد.

و پس از نقل توجيه صاحب وسائل و صاحب حدائق بر حديث ياد شده مى نويسد:

(وهذه المناقشة جيّدة جدّاً و قد تقدّم فى أخبار تغسيل على فاطمة ـ عليها السلام ـ من أنّها صدّيقة والصدّيق لايغسّلها الاّ صدّيق.)١٥

فقيه و فاضل در بندى نيز پس از نقل اقوال در قضيه غسل و دفن پيكر مطهر حضرت سيد الشهدا(ع) مى نويسد:

(فان الامام لايلى امره الاّ الامام ويدلّ عليه ما رواه ابوعمرو الكشى).

آن گاه عبارت حضرت رضا(ع) را از رجال كشى (كه قبلاً گذشت) نقل مى كند١٦.

علامه توانا سيد شبّر پس از نقل سخنانى از سيّد مرتضى مبنى بر لازم نبودن غسل امام توسط امام مى نويسد:

(ولايخفى مافيه من الوهن والقصور; فانّ استبعاد مثل هذه الاشياء بالنسبة اليهم(ع) مع ماصدر منهم من الكرامات الظاهرة والمعجزات الباهرة فى غاية البعد.)

پيمودن امام(ع) مسير ميان مدينه و طوس و يا مدينه و بغداد و حضور يافتن براى انجام مراسم غسل و كفن و دفن پيكر پاك پدر بزرگوار خويش يك امر ممكن بوده و انكار آن بى پايه و كوته نظرى است و با توجه به معجزات و كرامات قطعى كه از آنان صورت گرفته نپذيرفتن اين امر دور از حقيقت است.

رد كردن احاديث (نشانگر حضور ائمه(ع) براى مراسم غسل كفن و نماز پدران گرامى خويش) با استناد به امور بى اساس وضعيف جرات بزرگى مى خواهد.

تا آن جا كه مى نويسد:

(اين كه يك جسم مسير طولانى را در اندك زمان بپيمايد دور از واقعيت نيست; چون قضيه انتقال جسم مقدس نبى مكرم(ص) از مكّه به بيت المقدس و از آن جا به مكّه و همچنين معراج جسمانى حضرت به آسمانها و سدرة المنتهى تا (قاب قوسين او ادنى) چيزى است كه قرآن به آن گواهى مى دهد)١٧.

بررسى اعتبار معلى بن محمد:
در مقاله ياد شده عبارت نجاشى در
رابطه با معلى بن محمد ناقص نقل شده و اين با حفظ امانت در نوشتار سازگارى ندارد و جمله (وكتبه قريبة) كه نشانگر نظريه نجاشى نسبت به كتابها و حديثهاى معلى بن محمد است ذكر نگرديده است.

و جمله (مضطرب الحديث والمذهب) هيچگونه دلالت بر عدم وثاقت راوى و تضعيف احاديث او ندارد بلكه معنايش اين است كه در نقل روايت دقتهاى لازم را بكار نمى بسته.

فقيه فرزانه و رجالى توانا حضرت آيت اللّه العظمى خويى(ره) پس از نقل عبارت نجاشى مى نويسد:

(وأمّا قول النجاشى من اضطرابه فى الحديث والمذهب فلايكون مانعاً عن وثاقته أمّا اضطرابه فى المذهب فلم يثبت كما ذكر بعضهم وعلى تقدير الثبوت فهو لاينافى الوثاقة وأمّا اضطرابه فى الحديث فمعناه: أنّه قد يروى مايعرف وقد يروى ماينكر وهذا أيضاً لاينافى الوثاقة ويؤكّد ذلك قول النجاشى (وكتبه قريبة).

وأمّا روايته عن الضعفاء على ماذكره ابن الغضايرى فهى أيضاً على تقدير ثبوتها لاتضرّ بالعمل بما يرويه عن الثقات; فالظاهر أنّ الرجل معتمد عليه.)١٨

نويسنده مقاله كه براى تضعيف معلى بن محمد به قول علامه مجلسى استناد كرده كه اى كاش به كتاب رجالى علامه (الوجيزة) مراجعه مى كرد و مى ديد كه درباره او مى نويسد:

(ولعلّه لايضرّ فى السند; لكونه من مشايخ الاجازة.)١٩

همو در بحارالانوار موضوع (الامام لايغسّله الاّ الامام) را قطعى و مسلّم گرفته و هرگونه روايت برخلاف آن را حمل بر تقيه مى كند.

ووحيد بهبهانى در حاشيه خود بر منهج المقال از جدّ خود محمد تقى مجلسى نقل مى كند كه فرموده:

(لم نطّلع على خبر يدلّ على اضطرابه فى الحديث والمذهب.)٢٠

از فقيه عاليقدر و استاد بلامنازع فنّ رجال حضرت آيت اللّه العظمى شبيرى زنجانى درباره معلى بن محمد پرسيدم پاسخ دادند:

(من او را ثقه مى دانم و به روايتش عمل مى كنم و جمله (مضطرب الحديث) در كلام نجاشى منافات با وثاقت او ندارد و معناى آن
اين است كه: بعضى از احاديث وى از نظر متن قابل قبول نيست و منشأ آن عدم وثاقت وى نيست; بلكه از اين بابت است كه او از افراد غيرثقه نقل حديث مى كند و بايد احاديثى را كه وى نقل مى كند مورد بررسى قرار گيرد و عبارت نقل از غيرثقه درباره احمد بن محمدبن خالد و پدر وى با وثاقت هر دو نيز آمده است.

مرحوم كلينى كه متخصّص در رجال و حديث است كتاب كافى را مملوّ از احاديث معلّى بن محمد ساخته و اين دليل بر اعتماد كلينى بر اوست.)

نمازبرپيكرپاك حضرت امام مجتبى(ع):
در مقاله آمده: بنابر نقلى هنگامى كه امام حسن مجتبى(ع) از دنيا رفت سعيد بن العاص كه امير و والى مدينه بود براى نماز بر امام حسن(ع) آماده شد. امام حسين(ع) نيز حضور داشت و به وى فرمود:

(تقدّم فلو لا السنّة لما قدّمتك).

جلو بايست اگر سنّت و روش خلفا اين نبود تو را پيش نمى انداختم.

اين قضيه در مقاتل الطالبين٥٦/ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج٦١/١٦ از جويرية بن اسماء نقل شده است.

او نه تنها در كتابهاى رجالى توثيق نشده; بلكه در بعضى از روايات سخن از گمراهى و بى دينى او به ميان آمده; همان گونه كه در رجال كشى وارد شده: جويرة بن اسماء در يك مجلسى به سخنان امام صادق(ع) ايراد گرفته و اعتراض مى كند حضرت مى فرمايد:

(دعنا من تيهك هذا).

اين تكبّر و گمراهى را كنار بگذار.

پس از بيرون رفتن جويزه از مجلس حضرت صادق(ع) فرمود:

(أمّا جويرة فزنديق لايفلح أبداً.)٢١

جويره ملحد و كافرى متظاهر به اسلام است كه روى رستگارى را نخواهد ديد.

و به همين جهت علامه حلّى و ابن داود او را در بخش دوم رجال كه اختصاص به روات ضعيف دارد ذكر نموده اند.٢٢

نماز بر جسم مطهّر حضرت كاظم(ع)
او مى نويسد:

(امام كاظم(ع) در بغداد شهيد شد و امام رضا(ع) در مدينه بود و نبود كه پيكر آن عزيز را غسل دهد و كفن كند و بر آن نماز بگزارد.)
تا آن جا كه مى نويسد:

(بر جنازه امام كاظم(ع) سندى شاهك نماز گزارد.)

كمال الدين ٣٨/; عيون اخبار الرضا ج٩٨/١.

ناقل قضيه در كمال الدين و عيون عمروبن واقد قرشى مولى آل ابى سفيان است كه ازروايات عامّه است و در كتابهاى رجالى شيعه نشانى از شرح حال او نيست و علماى رجال اهل سنّت نيز وى را به شدّت تضعيف كرده اند.

بخارى درباره او مى نويسد:

(منكر الحديث قال ابومسهر: ليس بشىء.)٢٣

ابوحاتم مى نويسد:

(ضعيف منكر الحديث.)٢٤

ابن حاتم مى نويسد:

(كان ممّن يقلّب الأسانيد و يروى المناكير عن المشاهير فاستحقّ الترك.)٢٥

سندها را وارونه مى كرد و روايات منكر و غيرقابل قبول را از شخصيتهاى مشهور و شناخته شده نقل مى كرد پس شايسته است كه روايات او كنار گذاشته شود و مورد استناد قرار نگيرد.

ابن حجر عسقلانى مى نويسد:

(متروك.)٢٦

شيخ صدوق در عيون در دو صفحه بعد از همين راوى نقل كرده كه:

(امام كاظم(ع) سه روز قبل از وفاتش به مسيّب فرمود: من عزم سفر به مدينه جدّم رسول اكرم صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دارم تا وصيّتهاى لازم را به فرزندم على بنمايم.

مسيّب مى گويد: تمام درها بسته است و مأمورين زندان مراقب هستند.

حضرت مى فرمايد: اى مسيّب! گويا يقين تو درباره خدا و ما اهل بيت ضعيف است. من همان نام بزرگ خداوند را كه آصف بن برخيا خواند و تاج و تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن نزد سليمان آورد مى خوانم و در مدينه به ديدار فرزندم مى روم.

مسيّب گويد: ديدم كه حضرت بعد از خواندن دعايى در جايگاه خويش نيست و پس از مدّتى حضرت برگشت و با دست خود زنجير را به پاى خويش بست و خدا را سپاس به بجاى آوردم كه بدين وسيله ايمان مرا نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت فزونى بخشيد.

مسيّب مى گويد حضرت كاظم(ع) در شب
شهادتش به من فرمود: (يا مسيّب! إنّ هذا الرجس السندى بن شاهك سيزعم أنّه يتولّى غسلى ودفنى هيهات! هيهات! أن يكون ذلك أبداً.

اى مسيّب! سندى بن شاهك اين مرد پليد چنين مى پندارد كه مراسم غسل و دفن مرا او عهده دار خواهد بود هرگز اين چنين نخواهد شد.

مسيّب مى گويد: يك لحظه شخصى را ديدم كه شبيه ترين افراد به حضرت كاظم(ع) در كنار حضرت نشسته و به ذهنم رسيد كه او حضرت رضا(ع) است.

به خدا سوگند! تمام مراسم غسل و دفن حضرت را فرزند گرامش انجام داد و دست سندى بن شاهك و مأمون به بدن مقدس حضرت نرسيد گرچه چنين مى پنداشتند.)٢٧

مراسم پيكر پاك حضرت رضا(ع):
مى نويسد:

(امام رضا(ع) در طوس به شهادت رسيد و امام جواد(ع) در مدينه زندگى مى كرد و نبود كه آن عزيز را غسل دهد و كفن كند و بر جنازه اش نماز بگزارد… امام رضا(ع) را به دستور مأمون غسل دادند و او بر جنازه آن حضرت نمازگزارد.)٢٨

عيون اخبار الرضا:٢٦٧/٢
ناقل روايت هرثمة بن اعين است كه در كتابهاى رجال توثيق نشده و مرحوم تسترى بعد از نقل همين روايت از عيون مى نويسد:

(وبالجملة: خبر الوفاة رواية على خلاف الدراية.)٢٩

و جالب اين كه روايت قبل از اين از ابوصلت هروى است

كه نجاشى درباره او مى گويد:

(ثقة صحيح الحديث له كتاب وفاة الرضا(ع).)٣٠

و كشى مى گويد:

(نقيّ الحديث… ولم يرمنه الكذب). و (ثقة مأمون على الحديث.)٣١

خويى مى نويسد:

(لا اشكال فى وثاقته ولعلّها من المتسالم عليه بين المؤالف و المخالف ولم يضعّفه الاّ الشاذ من العامّة.)٣٢

و همچنين راويان قبل از ابوصلت نيز از رجال شناخته شده و مورد وثوق هستند.

در اين روايت ابوصلت نقل مى كند كه:

پس از آن كه حضرت رضا(ع) توسط مأمون
مسموم شد به خانه آمد و درها را بست و در رختخواب خويش آرميد آن گاه در ميان منزل جوانى را مشاهده كردم كه شبيه ترين افراد به امام رضا(ع) بود.

به وى گفتم:

من اين دخلت و الباب مغلق؟

تمام درها بسته بود و از كجا وارد شديد؟

فرمود:

الذى جاء بى من المدينة فى هذا الوقت هو الذى ادخلنى الدار والباب مغلق.

آن خداوندى كه مرا در اين لحظه از مدينه به طوس آورد درهاى بسته را هم برايم گشود.

به او گفتم: شما كى هستيد؟

فرمود:

أنا حجة الله عليك يا ابا الصلت أنا محمدبن على ثمّ مضى نحو أبيه(ع).

من حجت پروردگار بر تو و محمد تقى فرزند حضرت رضا(ع) هستم و سپس به طرف پدر بزرگوار خويش رفت.

آن گاه اباصلت قضيه انجام مراسم غسل را كه توسط حضرت جواد(ع) صورت گرفته است نقل مى كند.٣٣

نماز بر پيكر پاك حضرت جواد(ع):
نويسنده مقاله مى نويسد:

(واثق بالله بر پيكر امام جواد(ع) نمازگزارد.)

بحارالانوار:١٢/٥٠
اين قضيه را مرحوم علامه مجلسى در بحار از مروج الذهب نقل و ردّ كرده است:

(كون شهادته(ع) فى ايّام خلافة الواثق مخالف للتواريخ المشهورة; لأنّهم اتّفقوا على أنّ الواثق بويع فى شهر ربيع الاول سنة سبع عشرين و مأتين ولم يقل أحد ببقائه الى ذلك الوقت لكن ذكر هذا القول: المسعودى فى مروج الذهب حيث قال اولاً: فى سنة تسع عشرة و مائتين:

قبض محمد بن على بن موسى(ع) لخمس خلون من ذى الحجّة وصلّى عليه الواثق وهو ابن خمس و عشرين سنة…)٣٤

وقوع شهادت حضرت جواد(ع) در دوران خلافت واثق كه مسعودى در كتاب (مروج الذهب) ذكر كرده مخالف با تمام تاريخهاى مشهور است. زيرا مورخان همگى بر اين عقيده اند كه واثق در ربيع الاول سال٢١٧ هجرى قمرى به كرسى خلافت نشست و هيچ يك از آنان ننوشته اند كه امام جواد(ع) تا اين زمان زنده بوده است.
نماز بر پيكر مطهّر حضرت عسكرى(ع):
در مقاله آمده:

(ابو عيسى فرزند متوكّل عهده دار نماز بر پيكر امام حسن عسكرى شد.)

اصول كافى: ٥٠٥/١
ناقل قضيّه احمد بن عبيداللّه بن خاقان است. كه از طرف دولت بنى عباس حاكم قم بود و از بدترين نواصب و از دشمنان سرسخت اهل بيت عصمت و طهارت بود كه كلينى در صدر همين حديث درباره او مى نويسد:

(كان شديد النصب.)

و شيخ مفيد مى نويسد:

(كان من انصب خلق اللّه واشدّهم عداوة.)٣٥

و شيخ صدوق نقل كرده:

(كان من انصب خلق الله واشدّهم عداوة لهم [آل ابى طالب].)٣٦

مامقانى مى نويسد:

(الرجل من الضعاف بلاشبهة.)٣٧

اين بود خلاصه آنچه كه در تحليل بخشى از مقاله ياد شده تقديم گرديد. و با توجه به روايات متعدد ونظريه فقها و محدثان نامدار شيعه ثابت شد كه مراسم غسل و نماز امام اختصاص به امام معصوم بعدى دارد و اين موضوع مسلم و قطعى و تقريباً شبيه ضروريتهاى غير قابل انكار درآمده است.

و سخنانى كه در رابطه با انجام مراسم غسل ونماز توسط غير معصوم در تاريخ نقل شده بى اساس وبى پايه است و بر فرض صحّت نيز هيچ گونه منافات و ناسازگارى با احاديث و اقوال بزرگان ندارد زيرا نماز صحيح و درست همان است كه توسط معصوم انجام گرفته و نماز غير معصوم حالت صورى و تشريفاتى داشته است همان گونه كه در قضيه رسول گرامى(ص) پس از آن كه مراسم غسل و كفن و نماز توسط حضرت امير(ع) انجام پذيرفت مردم دسته دسته آمدند بر پيكر پاك و مطهّر حضرت نمازگزاردند.

پس بنابراين عبارت نويسنده مقاله در صفحه ٤٠:

(مضمون كلى اين روايات ناسازگارى دارد با آنچه براى شمارى از امامان معصوم(ع) در رابطه باغسل دادن وكفن كردن و نمازگزاردن بر جنازه شريف آنان رخ داده است).

و همچنين عبارت ديگر او در صفحه ٤٥:

(بدين سان مى يابيم كه با بررسى سند و
دلالت روايات مربوط به غسل امام معصوم به وسيله امام معصوم و در نظر گرفتن قرائن و شواهد تاريخى كه بدان اشاره كرديم در حدّى نيستند كه مبناى اعتقادى غيرقابل تغييرى را به وجود آورند از اين روى كليّت اين سخن را كه امام معصوم را جز امام معصوم غسل نمى دهد و ياجز او بر وى نماز نمى گزارد نمى توان پذيرفت.)

كاملا بى اساس و بى پايه و برخلاف تحقيق است.

و در پايان توجه به اين نكته ضرورت دارد: كه آيا امروز در موقعيّتى كه از هر طرف لبه تيز شمشير دشمنان اسلام و انقلاب متوجه مكتب حماسه آفرين شيعه شده و مخالفان ما به دنبال به دست آوردن (به قول) خود نقاط ضعفى هستند كه براى سركوبى ما بهره بردارى كنند و مقدسات مذهبى را به استهزا بگيرند طرح اين گونه مسائل آن هم غير محققانه و نقل يك جانبه مطالب اگر چه ناآگاهانه باشد خدمت به دشمن و خيانت به شيعه نيست.

به تعبير يكى از اساتيد بنام و فقهاى فرزانه حوزه علميه قم اصلاً طرح اين مسائل چه لزومى دارد؟

چرا باعاطفه هاى پاك مردم بازى كنيم همين عاطفه ها بود كه چهارده قرن شيعه را در صحنه نگه داشته همين عاطفه ها بود كه در دوران جنگ تحميلى مردم را به جبهه ها كشاند و حماسه ها آفريد. علت اين كه فلاسفه تاكنون نتوانسته اند كارى بكنند چون با عاطفه ها كارى نداشتند. بازى كردن با بعضى از مسائل عاطفى اگر چه بى دليل باشد صلاح نيست. وانگهى ما معتقديم كه فرزندان ائمه(ع) هر كدام مى توانند در عالم هستى تصرفاتى انجام دهند تا چه رسد به خود ائمه و يا آمدن امام جواد(ع) از مدينه به طوس و مانند آن اينها از مسائل پيش دست و پا افتاده است.

اين همه موضوعات مختلف در زمينه هاى فرهنگى اقتصادى سياسى و اجتماعى كه جامعه به آن نياز ضرورى دارد بپردازيم.
--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشتها:
١ . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج٥٣٦/٢٢; ج٢٦٢/٢٨ ٢٨٥.

٢ . (كشف الغمه) ج٥٠٠/١; (بحارالانوار) ج١٨٤/٤٣ ١٨٩; ج٣٠٥/٨١; ج٢٧/٨٢.

٣ . (كافى) ج٤٥٩/١; ج١٥٩/٣; (تهذيب) ٤٤٠/١; (استبصار) ج١٩٩/١; (من لايحضره الفقيه) ج١٤٢/١; (وسائل الشيعه) ج٥٣٠/٢ آل البيت; (مستدرك الوسائل) ج٢١٨٥/٢; (بحارالانوار) ج١٩٧/١٤; ج٢٩١/٢٧; ج١٨٤/٤٣ ٢٠٦; ج٢٩٩/٨١; (علل الشرايع) ج١٧٦/١; (مناقب) ابن شهر آشوب ج٣٦٤/٣.

٤ . (حدائق) ج٣٨٦/٣٠; (جواهر الكلام) ج٤٩/٤; (التنقيح فى شرح العروة الوثقى) ج١١٥/٨.

٥ . (رجال كشى) ٤٦٣/.

٦ . (الخراج والجرايح) ج٢٦٤/١; (كشف الغمه) ج٣٤٦/٢; (بحارالانوار) ج١٦٦/٤٦.

٧ . (مناقب) ج٣٥١/٣.

٨ . (كافى) ج٢٠٦/٨; (بحارالأنوار) ج٥٦/٥١; ج٩٣/٥٣.

٩ . (بحارالانوار) ج٢٨٨/٢٧.

١٠ . (وسائل الشيعه) ج٣٥٣/٢ آل البيت.

١١ . (حدائق) ج٣٩١/٣.

١٢ . (جواهر الكلام) ج٥٨/٤.

١٣ . (طهارت) شيخ انصارى ٢٨٢/ المقصد الرابع فى غسل الاموات.

١٤ . (مصباح الفقيه) كتاب طهارت٣٥٨/.

١٥ . (التنقيح فى شرح العروة الوثقى) ج١٤٢/٨.

١٦ . (اسرار الشهادة)٤٥٢/.

١٧ . (مصباح الانوار) ج٢٥١/٢.

١٨ . (معجم الرجال الحديث) ٢٥٨/١٨.

١٩ . (الوجيزه) ٢٤/. واى كاش نويسنده به بحار ج٢٨٨/٢٧ رجوع مى كرد و نظر قاطع علامه را در مى يافت.

٢٠ . (منهج المقال) ٣٣٧/.

٢١ . (رجال كشى) ٣٩٨/ شماره ٧٤٢ ١٧٩ شماره ٣١١.

٢٢ . (رجال علامه) ٢١١/; (رجال ابن داود) ٢٣٦/

٢٣ . (التاريخ الكبير) ج٣٨٠/٦.

٢٤ . (الجرح و التعديل) ج٢٦٧/٦.

٢٥ . (المجروحين) ج٧٧/٢.

٢٦ . (تقريب التهذيب) ج٨١/٢.

٢٧ . (عيون اخبار الرضا)١٠٣/.

٢٨ . آدرس ياد شده اشتباه است و اين مطلب درصفحه ٢٤٨ آمده است.

٢٩ . (قاموس الرجال) ج٣٠٣/٩ چاپ قديم.

٣٠ . (رجال نجاشى) ٢٤٥/.

٣١ . (رجال كشى) ٦١٥/.

٣٢ . (معجم الرجال) ج١٧١/١٠.

٣٣ . (عيون اخبار الرضا) ٢٤٢/.

٣٤ . (بحارالانوار) ج١٢/٥٢; (مروج الذهب) تحقيق محمد محى الدين عبدالحميد ج٥٢/٤ ٦٥ ٧٧.

٣٥ . (ارشاد) ٣٣٨/.

٣٦ . (كمال الدين) ٤٠/.

٣٧ . (تنقيح المقال) ج٦٧/١.