نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - پاسداشت صحيفه حوزويان
بارها و بارها راهمان نمود. شگفتيم و شاد باش گفتيم ولى از هياهوى تبريك و آفرين و… فرا نرفتيم.
از گهر گفته هاى او روحمان اوج نگرفت و انقلاب درونى در ما ايجاد نشد وگرنه غير از اين بوديم كه هستيم.
شمع بر راهمان بداشت گرفتيم ولى چندگامى پيش نرفته از شب هراس به دل راه داديم و از حركت بازمانديم.
گوش به تحليلهاى نااهلان بيهوده گوييهاى كژ انديشان و بيغوله زيان داديم شمع را از دست بداديم و دگر بار گرفتار همانانى شديم كه تاريك انديشى را زندگى و تنگ فكرى و حماقت خميرمايه بقا و دوامشان است.
توفان هواى تاريك پرستان شمع مان را خاموش كرد چه بر سر او از جان مايه ننهاديم.
دردشناس از سر سوز و درد دردها را بگفت و نسخه درمان بداد. نسخه اش را به كار نبستيم و صحيفه اش را پاس نداشتيم. عيادتمان كرد دستمان بگرفت با همه گرفتاريها در دار الاسلام به گوشه خانه ما آمد ملاطفت كرد از روى جدّ لطف او در پاس نداشتيم. ناز كرديم فروتنى كرد و نازمان كشيد. رو گرفتيم باز هم به سراغمان آمد شايد كه بيدار شويم.
راستى اين همه چرا؟ نگرانى سكاندار امّت اسلامى از چيست؟ چرا اين همه بر بسامانى و بهسازى حوزه ها پاى مى فشارد.
اگر گفته ها و پيامهاى او را مرور كنيم بيشترين دغدغه او را در باب حوزه و بالندگى و رشد آن مى يابيم.
چند سال پيش در جمع نمايندگان طلاب گفت:
(بنده نسبت به مسائل مربوط به حوزه همان طور كه اول هم اشاره كردم به هيچ وجه خودم را غير مسؤول نمى دانم; يعنى وجدان: وجدان طلبگى و وجدان مسؤوليت كنونى من به هيچ وجه اجازه نمى دهد كه مسأله اهمّ اسلامى جامعه مان و كشورمان از نظر من يك مسأله درجه دو باشد. خير مسأله مهمّى است. مسأله درجه يكى است. من خودم را مسؤول مى دانم نسبت به اين قضايا و نسبت به قم و آينده اش و ترتيباتش و هر كارى كه شرعاً به عهده من باشد و تشخيص بدهم ان شاء اللّه انجام خواهم داد…)
او به چه مى انديشد چه مى بيند از چه چيز نگران است كه اصلاح و سامان دادن حوزه ها را مسأله اهم كشور و جامعه اسلامى مى داند.
در پس اين همه فرياد چه درد جان فرسايى است كه گاه زمام كلام را از او مى ربايد و بسان جدّش على(ع) (شقشقيه) مى سرايد.
اگر خام انديشان مولاى مان را نيافتند و خشك فكران به جاى همراهى و درك درد او ياوه سراييدند و با غوغاى سالارى و مقدّس بازى درد او را به چاه حوالت كردند.
ما تجربه برگيريم جغدوشانى را كه پس از هر پيام و كلام جان فزا و سرنوشت ساز سلاله اش بر خرابه ها مى نشينند نغمه (واحوزه ها) سر مى دهند رسوا كنيم كه ديگر تنهايى على(ع) تكرار نشود.
جان كلام او را نوش كنيم از عطر خطابه اش طراوت گيريم نا هوشياران را هشدار دهيم بى دردان را برانگيزانيم دلسوزان را يار باشيم و غرض مداران را در زندان نفس پرغرضشان گرفتار كنيم. و از شادباشهايى كه فرجامش شكستن قامت بلند كلام اوست و بهانه براى ديگران دامن گيريم و با چهچه هاى نابهنگام طنين هنگامه و پيام نورانى او را كم فروغ نكنيم. جان كلام را بنوشيم و از پيام جانان پاسى شايسته بداريم.
در اين نوشتار پرتوى از انوار صحيفه او را مى نمايانيم و با تفرّج در بوستان سرسبز كلام او از مبارك رهنمودهايش راه مى گيريم.
جان كلام رهبر
در نخستين نگاه به خطابه مبارك رهبر به ذهن مى زند كه پيام اصلى و جان گفته هاى او بايستگى
تحول و بالنده سازى حوزه ها و بسامانى و تجهيز حوزه هاى علوم دينى اسلامى براى پاسخ گويى به نيازهاى فردا و فرداهاست ولى هر تحوّل و بسامانى را مبادى مبانى و پيش فرضهاى فكرى و نظرى است كه اساس و قاعده تحوّل را تشكيل مى دهند و نيز بازدارنده هايى است كه چه بسا طرح تحوّل را نافرجام مى كنند. رسيدن به مطلوب بدون ژرف كاوى در اين اصول نشايد. دامنه اين اصول نيز تنها به دايره نظرى محدود نمى شود بلكه در هر دو بعد: نظرى و عملى مطالعه و كارشناسى جدّى مى طلبد; چه طرح پيشنهادى مقام معظّم رهبرى ريشه در ميراث هزارساله احياگران و مجدّدان حوزه ها دارد محصول سالها انديشيدن در بهسازى حوزه هاست ثمره ميمون شناخت واقع بينانه جهان اسلام نيازهاى نظام وضعيت حوزه و رسالتى است كه بايد حوزويان پرچم آن را برفراز دارند.
برگزارى سمينارها و نشستهاى شتاب زده با مضامينى تكرارى و در دايره اى تنگ چونان كه آن انديشه بلند را برنتابد بيراهه رفتن است و نشان دادن سراب به جاى آب. كار با ظاهرسازيها سامان نمى گيرد.
حتى يك قشر و دو قشر از حوزه هم اگر به كارى جدّى و حساب شده و درازمدّت دست بزنند باز هم به آن قلّه بلند نخواهند رسيد زيرا درد عميق تر از اين حرفهاست. بسيج هر افكار و گروهها حوزه: عالمان فاضلان كارشناسان دردمندان وفن شناسان را مى طلبد.
بهره ورى درست و بجا از همه مهارتها راهى فراسوى آن آرمان بزرگ خواهد گشود.
ما با توان اندك خود اين شماره و شماره هايى را در آينده به پاسداشت اين صحيفه نورانى ويژه كرده ايم به اميد آن كه بتوانيم روزنى به روشنايى بگشاييم.
در اين كوتاه نوشته انديشه هاى او را مرور كرده و پرتوى از مبانى (طرح تحول) را مى آوريم تا در مجالى ديگر روشهاى اجرايى آن را بنمايانيم.
خاستگاه فكرى و نظرى طرح
هر طرحى بويژه طرحهاى اجتماعى آن هم با صبغه دينى زير ساخت فكرى برگرفته از اصول و هدفهاى جارى در پيكره و ساختار آن دين را دارد اصولى كه مبانى و مبادى طرح بر آنها استوار است و قواعد ساماندهى از آن تغذيه مى كنند.
در اين بخش به برخى عناصر زير ساخت اصولى مبانى و مبادى اشارت كرده پرتوى از تفكّر و انديشه اى را كه در پس صحيفه حوزويان به ذهن مى زند مى آوريم:
١ . دين براى اداره جهان بهسازى زندگى بشر ساختن جامعه اى همسو با فطرت انسان ها و شكوفايى استعدادها و برانگيختن دفينه هاى انديشه و خرد بشر آمده است.
٢ . انسان اسلام تك ساختى نيست. نديدن دنيا به عنوان مزرعه آخرت و تجارتگاهى براى آن دنيا و چشم بستن به واقعيتهاى اين جهانى به همان اندازه انحراف است كه غفلت از آخرت و شيفتگى به اين دنيا.
انسان اسلام با راهنمايى وحى ابزار علم و شناخت و مركب ايمان و تقوا از همين خاكستان به لقاى اللّه عروج مى كند و در همه كارها و برنامه هايش حضور در پيشگاه الهى را بسان قيامت مى بيند.
٣ . دين اسلام بويژه شريعت كامل و جامع آن در هر زمانى طرحى مناسب براى اداره جوامع و پاسخى در خور براى نيازهاى فكرى معنوى و تربيتى بشر دارد.
٤ . شريعت را اصولى است جاودان كه معيار هر تحول و پويايى در درون و مجموعه زيرين آن اصول است.
٥ . دين شناسى كارى تخصصّى زمان پر و نيرو گير است بايد مراكزى و در هر دوره كار خود را وقف تربيت اسلام شناسانى در عرصه هاى گوناگون دينى كنند و در هر عصرى عناصرى مناسب با رسالت و هدفهاى دين و پاسخ دهنده به نياز نسل و عصر بسازند.
٦ . چنين مراكزى در درازاى تاريخ نام (حوزه هاى علوم دينى) به خود گرفته و ميراثى چشم نواز در جهاد علمى و عملى به يادگار نهاده اند.
٧ . حوزه ها دستگاه توليد فكر دينى با زبان قوم خويش و كارخانه تربيت عالمانى ربّانى و زمان شناس اند.
٨ . حوزه هاى علوم دينى عالمان و حكيمانى بزرگ در ميدانهاى گوناگون دانش در طول تاريخ به جامعه بشر ارزانى كرده آنان نيز با همه تنگناهاى شديد رسالت خود را نيك به فرجام رساندند.
٩ . حوزه هاى كنونى ميراث دار دانش تلاش علمى افكار و اجتهاد عالمان سلف هستند. پاسدارى اين ميراث به بهره ورى از روشهاى و سيرت انديشيدن و روش اجتهادى آنان است نه زندانى
شدن در انظار و افكار و كتابهاى آنان.
١٠ . حوزه ها نيز مانند ديگر پديده ها مرگ و زندگى دارند آفت پذيرند لاغر و فربه مى شوند رنجور و مريض مى كردند.
١١ . حوزه هاى امروز بايد پايگاه اجتماعى رسالت عصرى و وضعيت فعلى خود را نيك بشناسند و خود را براى پاسخ گويى به نيازها و وظايف سنگينى كه پيدايى حكومت اسلامى و بيدارى مسلمانان جهان بر دوششان نهاده است تجهيز و آماده كنند.
١٢ . حوزه ها اكنون از زمان و پايگاه بايسته خويش بسيار واپس مانده اند چه عامل آن ظهور تكنولوژى و بهره ورى قدرتهاى بزرگ از تكنيك جديد رسانه اى و ابزارهاى تحميل فرهنگ به جهان سوّم باشد يا كم كارى حوزه ها يا پذيرش شعار شوم جدايى دين از سياست و يا حركت پرشتاب انقلاب اسلامى و بيدارى ملتها و پرسشهاى بى شمار و….
١٣ . هم سرنوشتى نظام اسلامى با حوزه هاى دينى واقعيتى روشن و انكار ناپذير است. حوزه همان گونه كه علّت پيدايى نظام بوده است بايد عامل حفظ دوام و رشد آن باشد. مرگ و حيات اين دو نهاد به يكديگر بسته است.
١٤ . بيداريى نظام اسلامى بيدارى جهانى را در پى داشته و حركتها و نهضت هايى را در كشورهاى جهان سوّم بويژه كشورهاى اسلامى به وجود آورده است.
١٥ . هم سرنوشتى نظام و حوزه عامل حساسيّت دشمن نسبت به حوزه ها شد او تهاجم خود را عليه حوزه ها از هر زمان سنگين تر آغاز كرده است و با تمام توان و ابزار و باهزار دست و دستان به مقابله با فرهنگ ناب اسلامى برخاسته است.
١٦ . حوزه ها نبايد در مقابله با تهاجم فرهنگى در آستانه خانه خويش به دفاع برخيزند بلكه تكليف دينى و عقلى آن است كه دشمن را در خانه خودش مورد هجوم فكرى و فرهنگى قرآر دهد و اين با موج بيدارى جهان چندان دشوار نيست.
١٧ . براى حفظ نظام اسلامى و مبارزه فكرى و فرهنگى با دشمنان اسلام بايسته است حوزه ها خود را براى بر آوردن نيازها و كادرهاى نظام تجهيز كرد مصالح فكرى و انسانى را براى رشد نظام و اسلامى كردن همه زوايا و ابعاد سازمانها و برنامه هاى جامعه آماده سازند.
١٩ . حوزه ها بايد تكليف فعلى خودش را واقع بينانه بشناسند و علل عقب ماندگى را دريابند بازدارنده هاى بالندگى حوزه را بر طرف كند.
٢٠ . مرگ يك نهاد گاهى به گرد و غبارهاى گذشت زمان است كه بر روشهاى آموزشى تشكيلات و حتى چگونگى نگاه به وظايف آن نهاد نشسته است از اين روى مى بايد با تجديد نظر در هدفها و برنامه هاى حاكم بر حوزه ها رنجورى آن را به طراوت و سلامت تبديل كرد.
٢١ . ترميم تحوّل بالنده سازى حوزه ها در نگاه رهبرى امرى فورى و ضرورى است آنهم ترميم و تحوّلى حساب شده و همه جانبه.
٢٢ . تحوّل در يك نهاد بدون دگرگونى در انديشه تلقى و جهان بينى عملى نيست. مجريان تحوّل بايد خود اهل درد ناراضى از وضعيّت موجود حوزه و داراى هدفها و افكارى در بسامان سازى حوزه ها باشند.
٢٣ . تحوّل در حوزه به معناى آوردن انديشه هاى بيگانه و خودباختگى نسبت به نظامها و روشهاى برون حوزوى نيست. حوزه ها شيعه تحول و تكامل را در درون سازمان و نهاد خود دارند نيازى به عامل بيرونى نيست.
٢٤ . حوزه ها بايد از دانشگاه فقه به دانشگاه دين شناسى تغيير برنامه دهند. و خود را براى برآوردن همه انتظارات از دين در روزگار ما آماده سازند. فقيه به مقدار نياز مبلّغ رشيد به قدر كافى پژوهشگران و انديشه وران روشن و بيدار در علوم و فنون گوناگون اسلامى و… پروريده شود و براى برآوردن نيازهاى همه نهادهاى دينى برنامه ريزى كند.
چگونگى پياده كردن اين اصول گفته شده و اصول ناگفته ديگر نياز به همت شجاعت صلابت احاطه فكر و برنامه ريزى در خور و مناسب دارد كه بايد نقطه آغاز را در اجراى اين اصول شناخت و با صراحت و شهامت بر رفع موانع راه و شناسايى ابزار كار پاى فشرد.
اميد آن كه به سهم خويش توفيق پاسداشت درد و سوز و عنايتهاى رهبرى را به حوزه ها پيدا كرده و در اين امر مهمّ و مبارك كه به تعبير آن بزرگ از اهمّ امور است گامى هر چند كوچك برداريم.
اميد آن كه متوليّان حوزه هاى علوم دينى بابرنامه ريزى حساب شده همه گفته ها نوشته هاو پيامهاى او را گردآورده چراغ راه كرده و طرحى مناسب و پاسخ دهنده به رسالت عصرى حوزويان در اندازند.