نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - مدرسه كربلا ، از آغاز ، تا آل بويه
مدرسه هاى اسلامى بخش ارزشمندى از فرهنگ درخشان و تمدن عظيم اسلامى است ولى متأسفانه تا امروز مورخان و انديشه وران اماميه چنانكه بايد تاريخ و نقش والاى آنها را در توسعه فرهنگ و تمدن اسلامى مورد رسيدگى و ارزيابى قرار نداده اند. همچنين در تاريخ فقه شيعه و چگونگى سير تكامل آن به بررسى نپرداخته اند و تحقيقات پراكنده اى كه در اين باب صورت گرفته است توان آن را ندارند كه ما را در شناخت حوزه هاى علمى شيعه و دانشگاههاى گوناگون اماميه يارى كنند و آنچه كه در دست داريم مجموعه اى از طبقات فقهاء و زندگى نامه ها و فهرست نوشته هاى علماى شيعه بيش نيست اگر چه خوشبختانه خود مى تواند بهترين منبع جهت بررسى تاريخى در موضوع مراكز علمى و آموزشى اسلامى و تاريخ حوزه هاى شيعه و چگونگى برنامه ها و موارد درسى و تعليم در آن مدارس و مراكز باشد و اين خلأ را پر كند.
حقير از دوران تحصيل در حوزه زادگاه خود كربلا اين خلأ را احساس
مى كردم و از اين كاستى رنج مى بردم و از همان هنگام در فرصتهاى مناسب از كتابهاى گوناگون خطى و چاپى براى تكميل اين بحث يادداشتهايى برداشت مى كردم تا اين كه درباره تاريخ مدرسه عظيم كربلاء مقدسه مقاله اى نگاشتم كه در هفته نامه كربلاء به نام: المجتمع در تاريخ رمضان سال ١٣٩١هـ.ق تحت عنوان: (مؤسس اول مدرسه علميه فى كربلاء) منتشر شد١. كه مورد توجه فضلاء قرار گرفت.
اينك با گذشت بيش از ربع قرن دوباره فرصتى به دست آمده تا سهم اين دانشگاه عظيم شيعه را در نشر دانش و فرهنگ نوخاسته اسلامى از قرن اول تا قيام آل بويه ارزيابى كنيم سپس بپردازيم به نقش حوزه كربلا در حركتهاى سياسى و اجتماعى و توسعه فرهنگ و تمدن اسلامى و رهبرى نهضتهاى فكرى و علمى.
مدرسه كربلا
مى توان نخستين سال تأسيس مدرسه كربلا را از دهه اول محرم سال ٦١هـ.ق دانست كه امام حسين(ع) دستور نصب خيمه هاى خاندان رسول اكرم(ص) را در صحراى خشك و سوزان كربلا بر روى بلندى استراتژيك در كنار چند تل مرتفع و سوق الجيشى واقع در جنوب شرق دشت وسيع صادر فرمود و نهر علقمى را كه نسبتا از اين مركز دور بود يك منطقه بى طرف قرار داد٢. كه از طرف دشمن اين بى طرفى پس از چند روز نقض شد و آب را بر حرم آل على بستند.
ما هرگز قصد بيان وقائع روز عاشورا و موقعيت سپاه دو گروه نبرد را نداريم ولى لازم است براى چگونگى آغاز تاسيس دانشگاه بزرگ شيعى كربلا به بعضى نقاط اشاره كنيم:
آموزش اسلامى در مدرسه كربلا بادعوت امام حسين(ع) نخستين معلم اين دانشگاه بزرگ اسلامى در زير چادرها و گاهى در زير آسمان آغاز شد و صداى امام(ع) در فضاى كربلا طنين افكند. اين سخنرانيها در روز عاشورا به اوج خود رسيد كه ارباب مقاتل و مورخان از جمله طبرى در تاريخ خويش قسمتى از آن را ذكر مى كند٣.
استاد ما سيد مصطفى اعتماد
خطبه هاى امام(ع) را در كتابى به نام: بلاغة الحسين(ع) گرد آورده است٤.
اين خطبه ها چنان مستدل و آتشين بود كه در روزهاى آرامش و سكون گروه گروه از سپاه بنى اميه به خيمه گاه سيدالشهداء(ع) ملحق مى گشتند كه آخرين اين افراد در عصر روز عاشورا بود هنگامى كه سيدالشهدا(ع) از خطبه آخر خويش فراغت يافت و طلب يارى فرمود.
صاحب الحدائق الوردية مى نويسد:
(ابوحتوف و برادرش سعد فرزندان حارث انصارى عجلانى كه از خوارج نهروان بودند و با عمربن سعد به قصد جنگ با امام(ع) به كربلا آمده بودند در عصر عاشورا پس از اين كه تمام اصحاب امام(ع) به شهادت رسيدند و از اصحاب فقط سويدبن عمر خثعمى و بشير بن عمرو حضرمى باقى مانده بودند ابوحتوف و برادر وى سعد با شنيدن سخنان امام(ع) به خود آمدند و شعار معروف و هميشگى خوارج را سردادند: (لاحكم الا اللّه ولا طاعة لمن عصاه) سپس اعلام كردند: (حسين فرزند دختر پيامبر اسلام(ص) است كه ما آرزوى شفاعت جدّ او را در روز قيامت داريم چگونه با وى بجنگيم در حالى كه آن حضرت در اين حال است و يار و ياورى ندارد) و به يارى امام(ع) شتافتند و هر دو به شهادت رسيدند.)٥
آموزش اسلامى در مدرسه كربلا با دعوت امام(ع) از روز عاشورا سال ٦١هـ.ق. با شور و حماسه پايان ناپذير آغاز گرديد و سراسر اقاليم اسلامى را تا عصر حاضر در برگرفت و نقش عظيمى در بيدارى ملتهاى مسلمان ايفا كرد. اين حركت مقدس با گذشت سيزده قرن و نيم همچنان براى آزادى خواهان و پيشوايان نهضتهاى فكرى و اجتماعى و اصلاح گران دينى درس آموز است. خبر شهادت امام حسين(ع) دگرگونى بزرگى در زندگى سياسى و اجتماعى و ادبى مردم جهان اسلام پديد آورد. تشيّع كه يك عقيده دينى از روزگار پيامبر(ص) بين جماعتى از دوستان خاندان رسول اكرم(ص) و ياران اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) و آل على بود تبديل شد به خط سرخ و عقيده مذهبى آميخته با خون و
شعله ور و جوشان در نفوس شيعيان.
حوزه علميه كربلا پس از شهادت امام حسين(ع)
پس از فاجعه عاشورا و به خاك سپردن پيكر مطهر سيد الشهداء(ع) و ياران با وفاى وى در صحراى كربلا اين سرزمين خشك مجمع مؤمنان و صالحان گرديد. مِورخان و ارباب قلم تأكيد دارند كه پس از فاجعه طف و شهادت امام حسين(ع) انظار مسلمانان به سوى كربلا متوجه گرديد و از همان هنگام قافله هاى بسيار از تمامى سرزمينهاى اسلامى به سوى كربلا روانه شدند كه در بين اين جمعيت مشتاق صدها نفر از اصحاب و علما و شعراء و متفكران حضور داشتند. ديرى نگذشت كه اين صحراى خشك تبديل شد به سرزمينى آباد و پس از حجاز بزرگ ترين مركز علمى و فرهنگى و دينى.
نخستين زائر قبر مطهر عبيدالله فرزند حربن مجمع جعفى از اشراف كوفه و بزرگان شعراى عصر خويش بود كه چندى از شهادت امام(ع) و ياران وى نگذشته بود كه براى زيارت قبر مطهر وارد كربلا شد. ورود وى در حالى بود كه آثار جنگ هنوز بر روى زمين ديده ميشد.
وى سخت اظهار پشيمانى مى كرده از اين كه آن حضرت(ع) او را به يارى خويش فراخوانده بود و او به يارى فرزند فاطمه نشتافته بود.
پس از ورود در مقابل قبر شريف ايستاد و قصيده معروف خود را سرود كه مطلع آن چنين است٦:
يقول امير غادر و ابن غادرالا كنت قاتلت الحسين بن فاطمهونفسي على خذلانه واعتزالهوبيعة هذا الناكث العهد لائمةفيا ندمي ان لا اكون نصرتهالا كل نفس لا تسدد نادمهواني لأني لم أكن من حماتهلذو حسرة ما ان تفارق لازمه٧
از برجسته ترين شخصيتهاى علمى كه با جماعتى از مسلمانان حجاز و شيعيان كوفه در بيستم صفر سال ٦٢هـ.ق. به زيارت قبر مطهر سيدالشهداء(ع) شتافت جابربن عبدالله انصارى (م: ٧٣ يا ٧٩هـ.ق.) از اجلاء مفسران و اصحاب رسول الله(ص) و شيعه اميرالمؤمنين
على(ع) بود.
سيد ابن طاوس (م: ٦٦٤هـ.ق.) مى نويسد:
(راوى مى گفت: هنگامى كه زنان و خاندان ابى عبدالله الحسين(ع) از شام عازم سفر گشتند از راهنماى خود خواستند كه مسير آنان را از راه كربلا قرار دهد. هنگامى كه به قتلگاه و قبر مطهر امام(ع) رسيدند با جابربن عبدالله انصارى و جماعتى از بنى هاشم و مردانى از آل رسول الله(ص) در كربلا ملاقات كردند كه همگى جهت زيارت قبر مطهر ابى عبدالله الحسين(ع) آمده بودند. سپس مجالس نوحه سرايى و عزا برپا شد.)٨
سيد محسن امين مى نويسد:
(عطيه عوفى مى گويد: من همراه جابربن عبداللّه انصارى جهت زيارت قبر مطهر ابى عبداللّه الحسين(ع) از مدينه خارج گشتيم. هنگامى كه به كربلا وارد شديم جابر در كنار شط فرات پياده شد غسل كرد و بهترين جامه هاى خويش را بر تن كرد و عطرى كه همراه داشت به خود زد. هر قدمى كه به سوى قبر بر مى داشت تكبير مى گفت و خدا را ياد مى كرد. چون جابر بينايى خود را از دست داده بود از من خواست كه دست او را به قبر مطهر سيدالشهداء(ع) بمالم. هنگامى كه دست خود را روى قبر شريف گذاشت بر روى قبر افتاد و از شدت ناراحتى و حُزن غش كرد سپس من مقدارى آب به روى صورت وى پاشيدم و او را به حال آوردم. وى سه مرتبه فرياد زد: ياحسين. بعد با خود مى گفت: (حبيب لايجب حبيبه) سپس خطاب به امام(ع) گفت: مى دانم چرا جواب مرا نمى دهى چون: شخبت اوداجك على اثباجك و فرق بين بدنك و رأسك اشهد انك ابن خير النبيين وابن سيد المؤمنين و ابن حليف التقوى و سليل الهدى و خامس اصحاب الكسا و ابن سيد النقبا و ابن فاطمه سيدة النساء و مالك لاتكون هكذا وقد غذتك كف سيد المرسلين و ربيت فى حجر المتقين ورضعت من ثدي الايمان وفطمت بالاسلام فطبت حيا وطبت ميتا غير ان قلوب المؤمنين غير طيبة بفراقك ولاشاكة فى حياتك فعليك سلام اـ ورضوانه…)٩
براساس نوشتهاى مورخان قرن اول و دوم هجرى و روايات ائمه معصومين(ع) كه به دست ما رسيده است پس از رسيدن خبر شهادت امام حسين(ع) شهرهاى اسلامى را ماتم و حزن و سوگوارى و عزا فرا گرفت و سيل قافله زائران به سوى كربلا سرازير گشت.
پس از به خاك سپارى پيكر مطهر امام(ع) توسط بنى اسد طولى نكشيد كه آن صحراى خشك و سوزان به شهرى آباد مبدل گرديد و قبر مطهر مركز تجمع شيعيان و عاشقان خاندان عصمت و نبوت(ع) قرار گرفت و بين آنان صدها تن از فضلا و اصحاب و محدثان و علما و شاعران بودند. چنانكه گذشت عبيدالله جعفى شاعر معروف عرب بر اثر نزديكى وى به صحنه حوادث نخستين زائر بود.
در اطراف قبر شريف خيمه هايى جهت سكونت زائران نصب شده بود و علما و محدثان و اصحاب كرسى تدريس حديث و مناقب خاندان نبوت(ع) را به خود اختصاص داده بودند و طلاب علوم دينى و فضلا جهت كسب دانش دور آنان حلقه مى زدند. در كربلا بسان بازار عكاظ شاعران اشعارى را كه در رثا و مناقب امام حسين(ع) سروده بودند در جمع حاضران قراءت مى كردند. از اين روى بزرگ ترين مسابقه هاى ادبى و شعرى در كربلا پديد آمد و انقلاب عظيمى در ادبيات عرب پديدار شد و اثر ويژه اى در زندگى اجتماعى وحيات سياسى مسلمانان از خود باقى گذاشت. شايان ذكر است وجود شخصيتهاى علمى و اصحاب ائمه(ع) مانند جابر انصارى و… بين زائران و اقامت طولانى بعضى از آنان در كربلا گستره مدرسه كربلا را براى ما روشن مى سازد.
نخستين عمارت آستانه حسينى
چنانكه تاريخ براى ما حكايت مى كند مدارس و دانشگاههاى اسلامى مانند ديگر پديده هاى زندگى يكباره پديد نيامده اند بلكه با گذشت چند قرن رشد و تكامل يافته اند.
در مدرسه كربلا در آغاز جلسه هاى درسى و علمى در فضاى باز و گاه در زير چادرها تشكيل مى شد تا اين كه مختار بن ابى عبيد ثقفى به سال ٦٦هـ.ق. با كمك ايرانيان به خونخواهى حسين بن على(ع)
در كوفه قيام كرد. در اين زمان نخستين آستانه آن حضرت كه داراى گنبد گچى و آجرى بود و در كنار آن مسجدى قرار داشت به دستور مختار ساخته شد.
با گذشت زمان در اطراف آن بازار و خانه هايى بنا شد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه عمارت نخستين آستانه حسينى و مسجد توسط بنى اسد كه اجساد مطهر امام و اصحاب وى را به خاك سپرده بودند بنا گرديده باشد سپس مختار ثقفى به سال ٦٥ شروع به ساختن قبر مطهر كرده كه در سال ٦٦هـ.ق. به پايان رسيده است١٠.
ابن قولويه قمى (م:٣٦٧هـ.ق.) در باب آداب زيارت سيدالشهداء مى نگارد:
(آن گاه كه به در آستانه حرم حسينى وارد شدى چهار مرتبه تكبير بگوى.)١١
اين سخن مى رساند كه در قرن اوّل هجرى بر روى قبر مطهر امام(ع) عمارتى بنا شده بوده است.
نخستين اجتماع سياسى اجتماعى در كربلا
پس از رخداد بزرگ كربلا حركت انقلابى و مخفيانه توابين شكل گرفت و در آغاز حكومت عبدالملك بن مروان رايت قيام برافراشتند و در شب اول ربيع الاول سال ٦٥هـ.ق. در نخيله (بين راه و كربلا) چادر زدند.
توابين كه بيش از چهارهزار و پانصد مرد جنگجو بودند به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى وارد كربلا شدند و دور قبر مطهر گردآمدند و مجالس سوگوارى و نوحه سرايى به پا كردند. صداى ناله و ضجّه توابين در فضاى كربلا طنين افكند. اينان در كنار قبر فرزند رسول اللّه(ص) قسم ياد كردند كه انتقام خون آن سرور را خواهند گرفت. يك شبانه روز در كنار مرقد مطهر امام(ع) ماندند. هنگام وداع با قبر شريف يك صدا فرياد زدند:
(يا رب انا قد خذلنا ابن بنت نبيّنا فاغفر لنا ما مضى منا وتب علينا انك انت التواب الرحيم و ارحم حسينا و اصحابه الشهداء الصدّيقين وانا نشهدك يا رب انا على مثل ما قتلوا عليه فان لم تغفرلنا وترحمنا لنكونن من الخاسرين…)١٢
على رغم اختناق موجود و فشارهاى گوناگون امويان بر شيعيان اين گونه
گردهماييهاى سياسى و مذهبى و علمى در سرزمين كربلا ادامه يافت و در مناسبتهاى مختلف دينى علماى اماميه و محدثان و زعماى طائفه اماميه در آستانه حسينى گرد هم مى آمدند.
از مهم ترين عوامل پيشرفت حوزه كربلا جاذبيت روحى و عاطفى و معنوى شديدى بود كه اين سرزمين مقدس داشت. زائران ترجيح مى دادند كه مدت بسيار طولانى در كربلا اقامت گزينند و حتى آرزو مى كردند مجاور ابدى مرقد مطهر سيدالشهداء(ع) باشند. همان جا بميرند و همان جا به خاك سپرده شوند.
اين عشق و علاقه و اعتقاد نسل پس از نسل پا برجا ماند و پيوند عاطفى با امام حسين(ع) گستردگى هجرت مردم شيعه را به سوى كربلا سبب شد.
مدرسه كربلا در عصر ائمه(ع)
حضرت سجاد (٣٦ ـ ٩٥هـ.ق.) و فرزند او امام محمدباقر(ع) (٥٦ ـ ١١٤هـ.ق.) كه شاهد حادثه غم انگيز كربلا بودند نخستين زائران قبر امام حسين(ع) از بين امامان معصوم بودند.
امام سجاد(ع) پس از ورود به كربلا به مناقب پدرش سيدالشهداء(ع) پرداخت و از بنى اسد بر نگاه دارى مرقد مطهر امام(ع) پيمان گرفت.
ديگر امامان معصوم(ع) نيز همگى شيعيان را به زيارت و مجاورت مرقد سيدالشهداء(ع) تشويق مى كردند و خود آن بزرگواران در پيشاپيش صفوف زائران را هى كربلا مى شدند.
ابن قولويه (م:٣٦٧هـ.ق.) بيشتر صفحه هاى كتاب كامل الزيارات را رواياتى كه در فضائل زيارت قبر مطهر سيدالشهداء(ع) و مجاورت در كربلا از ائمه روايت گرديده اختصاص داده است١٣. بين امامان(ع) نام حضرت امام صادق(ع) (٨٠ ـ ١٤٨هـ.ق.) در حوزه كربلا بيش از ساير ائمه(ع) مى درخشد. او چندين بار همراه اصحاب و جماعتى از شيعيان حجاز به كربلا سفر كرده و به مدت طولانى در اين سرزمين مقدس اقامت داشته است. در اين هنگام صدها تن از اصحاب و محدثان و فقهاء دور او حلقه مى زدند و از محضر مبارك و پرفيض وى كسب فيض
مى كردند. مكانى كه حضرت صادق(ع) در كربلا منزل مى فرمود در كنار نهر علقمى بود و زمينهاى آن ناحيه تا عصر حاضر به نام آن حضرت مشهور است و آنها را (اراضى الجعفريات) مى خوانند و هنگامى كه فنا خسرو عضدالدوله بويهى در سال ٣٦٧هـ.ق. وارد بغداد شد به زيارت كربلا شتافت و دستور بناى مجللى را در مكانى كه حضرت صادق(ع) منزل مى كرده داد. سپس اين بنا بر اثر مرور زمان و طغيان نهر علقمى فرسوده شد و توسط جهان دده شاعر صوفى در حدود سال ٩٥٠هـ.ق. تجديد بنا گرديد و بعد در مطلع قرن چهاردهم هجرى تمامى زمينهاى اطراف اين مقام توسط مدرس الطف الشيخ ميرزا علينقى آل صالحى (١٢٥٣ ـ ١٣٢٠هـ.ق)١٤ تبديل به باغ شد و وقف نامه اى براى آنها نگاشت و امروزه داراى حرم و گنبد عدسى شكل است و مردم جهت اعتكاف و زيارت و گرفتن حاجتها به اين مقام مى شتابند.
علامه شيخ محمد حسين اعلمى در دائرة المعارف خويش سال يكى از اقامتهاى حضرت صادق را در اين مكان ١٤٤هـ.ق.ذكر مى كند:
(حضرت جعفر صادق(ع) هنگام اداى زيارت نخست در نهر علقمى غسل مى كرد سپس جامه هاى پاك و مخصوص خويش را برتن مى كرد و بعد پياده به سوى حرم مطهر جدّش ابى عبداللّه الحسين(ع) حركت مى كرد و پس از ورود به حرم شريف بر روى قبر مطهر مى افتاد و مى خواند: (السلام عليك يا وارث آدم صفوة اللّه….)و منزل اقامت او را كه در شمال شهر كربلا واقع است الجعفريات مى خوانند.)١٥
دانشگاه بزرگ كربلا در عصر عباسيان
دوران عباسيان (به جز برهه اى كوتاه) بهتر از عصر امويان براى شيعيان و دانشگاه كربلا نبود. يكى از شاعران شيعه كه دامنش به آتش هر دو دولت: امويان و عباسيان سوخته بود مى سرايد:
يا ليت جور بنى مروان دام لناوليت عدل بنى العباس فى النّار
پس از اين كه عمربن عبدالعزيز (جلوس٩٩ ـ م:١٠١هـ.ق.) به قدرت رسيد و خلافت امويان را در دست گرفت كربلا محل امنى براى شيعيان شد. وى به آل على علاقه نشان مى داد. در ايّام خلافت او كه دو سال و پنج ماه به طول انجاميد هجرت گسترده اى به سوى كربلا انجام شد و حوزه كربلا رونق بسيار يافت.
از جمله مهاجران ابوالعباس سفاح بود كه از فرصت استفاده كرد و كربلا را مقرّ فرماندهى خويش قرار داد; زيرا امن ترين مركز براى تماس با شيعيان و سران قبائل و علماى اماميه بود. وى توانست با كمك ابومسلم خراسانى دولت عباسيان را در زير لواى علويان در سال ١٣٢هـ.ق. تأسيس كند.
از ائمه معصومين(ع) كه نام او را در عصر عباسيان در حوزه كربلا مى درخشد و آثار وى تا عصر حاضر در كربلا به جاى مانده امام موسى كاظم(ع) است.
وى در نزد شيعيان محبوبيت بسيار داشت و از سراسر قلمرو پهناور اسلامى براى ايشان وجوهات مى فرستادند از اين روى خليفه عباسى به هراس افتاد و آن حضرت را به بغداد فراخواند و به زندان افكند. پس از مدتى حضرت را از زندان آزاد كرد. در اين هنگام بود كه حضرت جهت زيارت قبر جدّش سيدالشهداء(ع) به كربلا مشرف شد و در محلى واقع در بين الحرمين سكنى گزيد. اين مكان مقدس به مقام موسى بن جعفر مشهور است و بيشتر ساكنان اين محل كه در كوچة السادة واقع شده احفاد وى و سادات موسوى هستند.
اين مقام از زيارتگاههاى كربلاست و مردم براى گرفتن حاجت به آن جا مى روند و متوسل مى شوند. در بالاى اين مقام اين ابيات نوشته شده است:
موسى بن جعفر كلى جاءناالى هنا برغبة يسكنمن حوله احفاده قد اتواصار لهم من حوله مسكن
در هنگام اقامت امام در كربلا اصحاب محدثان و فقيهان دور او حلقه مى زدند و از محضر مبارك ايشان كسب فيض مى كردند.
در اين هنگام كربلا به اوج شكوفايى
خود رسيده بود و شيعيان از دور و نزديك براى سكونت به آن ديار مقدس رهسپار مى شدند.
طولى نكشيد كه امام(ع) ترجيح داد كه به مدينه بازگردد و از پايتخت عباسيان فاصله بگيرد; از اين روى راهى حجاز شد.
گويند: المهدى خليفه عباسى از حضرت موسى بن جعفر(ع) تعهد گرفته بود كه عليه او و فرزندانش قيام نكند. استقبال پرشكوه مردم كربلا امكان داشت خليفه عباسى را برانگيزد و عليه امام و ياران او دست به كارهاى خلافى بزند و براى شيعيان اضطراب و تشويش به وجود بياورد.
زمخشرى در ربيع الابرار مى نويسد:
(هنگامى كه هارون الرشيد به سفر حج رفت با امام ملاقات كرد و به وى پيشنهاد داد: فدك را تحويل بگيرد.
امام نپذيرفت. وقتى اصرار كرد امام فرمود: مى پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودى كه تعيين مى كنم به من واگذارى. هارون گفت: حدود آن چيست؟
امام فرمود: يك طرف آن به عدن مى رسد و طرف ديگر آن به سمرقند و طرف سوم آن به آفريقا و طرف چهارم آن به كنار دريا تا ارمينيه.
هارون الرشيد از شنيدن اين سخن سخت برآشف و گفت: پس براى ما چه چيز باقى مى ماند؟ امام فرمود: مى دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به ما مسترد نخواهى كرد.)
همچنين نقل مى كنند:
(هارون الرشيد هنگام زيارت قبر رسول اكرم(ص) در حضور امام سران قريش رؤساى قبايل عرب علما و فضلا و قضات شهرهاى اسلامى گفت: السلام عليك يا رسول اللّه السلام عليك يابن عمّ.
امام فرمود: السلام عليك يا رسول اللّه السلام عليك يا ابتا.)
مى گويند: اين موضع گيرى امام سبب شد كه هارون الرشيد كمر به قتل امام ببندد. حضرت را دوباره به بغداد فرا خواند و در زندان به دست سندى بن شاهك مسموم گرديد و در كاظمين دفن شد.
هارون الرشيد به شهادت موسى بن جعفر(ع) اكتفا نكرد و دامنه ظلم خود را به سوى كربلا گستراند و عرصه را بر شيعيان حائر شريف تنگ كرد و به آزار و اذيت مردمان مظلوم آن ديار پرداخت. سرانجام دستور خرابى تمام خانه ها و بازار و عمارت آستانه حسينى را صادر كرد. پس از خرابى قبر مطهر آن را شخم زد و درخت سدره را كه در نزديكى مرقد شريف قرار داشت و راهنماى كاروانهاى زائر بود قطع كرد.
امروزه يكى از درهاى صحن مطهر حسينى به دَرِ سدره مشهور است. احتمال مى رود اين درخت سدره در نزديكى آن قرار داشته است١٦.
و اين مى رساند كه امام با دورانديشى و درايت حوزه كربلا را ترك گفته است; زيرا به نيت خلفاى بنى عباس پى برده و از پشت پرده خبر داشته است.
از اصحاب و علماى اماميه كه به زيارت قبر مطهر سيدالشهداء(ع) مشرف شده و در كربلا رحل اقامت افكنده شيخ ابو عبداللّه جابر فرزند يزيد بن الحرث بن عبد يغوث جعفى تابعى (م: ١٢٨ يا ١٣٢هـ.ق) از مفسران شيعه و محدثان تابعين بوده است.
وى حديث و تفسير را از محضر امام محمد باقر(ع) فرا گرفته و از خواص و ملازمين امام(ع) بوده است.
ابن حجر (م: ٥٨٢هـ.ق.) وى را از ضعفا و رافضى و دشنام دهنده اصحاب معرفى كرده است١٧!
ذهبى (م: ٧٤٨هـ.ق.) وى را يكى از عالمان برجسته شيعه دانسته و او را توثيق كرده است:
(جابر جعفى متورع در حديث و راستگو بود.)
به نقل از يحيى بن ابى بكير از شعبة مى افزايد:
(كان جابر اذا قال اخبرنا وحدثنا و سمعت فهو من اوثق الناس.)١٨
تمامى رجاليّون شيعه وى را توثيق كرده و او را عادل خوانده اند.
ابوالعبّاس نجاشى (م: ٤٥٠هـ.ق.) وى را از اصحاب حضرت امام باقر و حضرت صادق(ع) ذكر كرده است و تفسير وى را باپنج واسطه از او روايت مى كند.١٩
شيخ طوسى (٣٨٥ ـ ٤٦٠هـ.ق.) در رجال خود وى را از اصحاب حضرت باقر و امام صادق(ع) ضبط كرده است٢٠.
در الفهرست تفسير قرآن او را با شش واسطه از وى روايت مى كند٢١.
ابوعبداللّه جابر جعفى در اسناد پاره اى از روايات قرار گرفته و از تفسير وى در كتابهاى تفسيرى اماميه مطالبى نقل شده است٢٢.
همچنين بسيارى از روايات او در كتابهاى معتبر شيعه از جمله كتابهاى چهارگانه نقل شده است٢٣.
از نوشته هاى اوست: تفسير القرآن مقتل الحسين صفين نهروان و مقتل اميرالمؤمنين(ع). از جمله بزرگان اماميه كه در كربلا اقامت گزيده ابومحمدبن مهران اعمش كوفى (٦١ ـ ١٤٨هـ.ق.) از مشاهير علماى قرآن و حديث است.
او ايرانى تبار و در كوفه به دنيا آمده و در همان جا از دنيا رفته است. حدود هزار و سيصد حديث از تابعين روايت كرده است. شيعه و سنى او را توثيق كرده اند و به جلالت قدر و تبحر او در علوم قرآن و حديث تصريح دارند. پدرش مهران از حاضران در عاشورا بوده و او نيز در همين روز چشم به دنيا گشوده است.
سمعانى (م:٥٦٢هـ.ق.) مى نويسد:
(وى از ائمه كوفه بود و پدرش از مردم دماوند كه به كوفه هجرت كرده بود و اعمش در روز شهادت ابى عبدالله الحسين سال ٦١هـ.ق. در كوفه متولد گرديد.)٢٤
او پس از تكميل فنون ادب و علوم عربى نزد افاضل علماى كوفه حديث و ساير علوم را از حضرت امام صادق(ع) و سفيان ثورى و يحيى بن وثاب و… فرا گرفت.
شيخ طوسى در رجال خود او را از اصحاب امام صادق دانسته است٢٥.
وى پس از كسب فيض از محضر ائمه(ع) و اعيان علما در حجاز كوفه و بغداد به مقام بالاى علمى و اجتهاد رسيد و از ائمه علوم قرآن وحديث شيعه در عصر خود گرديد.
اعمش مى گفت:
(هنگامى كه نزد مجاهد (٢١ ـ ١٠٥هـ.ق.) مى رفتم مى گفت: اگر
توان راه رفتن داشتم من نزد تو مى آمدم.)٢٦
ابن سعد در الطبقات الكبرى او را آشناترين مردم به تفسير و فنون قرآن مى خواند.
همو مى افزايد:
(ابوحيّان تيمى قرآنى را با خود داشت كه آن را بر اعمش عرضه مى داشت و براساس قراءت او تصحيح مى كرد و اين صحيح ترين مُصحف بود.)٢٧
ابن عماد حنبلى او را از شيوخ محدثان كوفه مى خواند كه سند هزاروسيصد حديث در تفسير و ساير موارد به او منتهى مى گردد٢٨.
ابن خلكان به نقل از عيسى بن يونس مى نويسد:
(در قرن حاضر و گذشته كسى را سراغ نداريم و نديده ايم كه اين چنين اغنياء و سلاطين در نزد او حقير باشند على رغم فقر و تنگدستى و حاجت او به آنان.)٢٩
خطيب بغدادى (م:٤٦٣هـ.ق.) پس از ذكر جمع زيادى از مشايخ او او را داراى مقام شامخى در علم تفسير وصف كرده است٣٠.
ابن شهرآشوب مازندرانى او را از خواص حضرت صادق(ع) ذكر كرده است.
وى از دوستاران خاندان عصمت و طهارت بوده و بسيارى از روزهاى عمر شريف خويش را در كنار قبر مطهر سيدالشهداء(ع) سپرى كرده است و در حوزه كربلا كرسى تدريس داشته و جمعى بسيار از علماى تفسير و قراءت در محضر او دانش آموخته اند.
از مشهورترين شاگردان او و روايت گران از او عبارتند از: سفيان ثورى شعبة بن حجاج حفص بن غياث شيبان بن عبدالرحمن سفيان بن عينية ابواسحاق سبيعى على بن مهر وجرير بن عبدالحميد و… اعمش افزون بر اين كه خود به زيارت قبر مطهر سيد الشهداء(ع) مشرف مى شد و حلقات درس خويش را در حوزه كربلا تشكيل مى داد و در اين سرزمين مقدس اقامت مى گزيد مردم را نيز تشويق به زيارت قبر مطهر امام(ع) مى كرد و در بيشتر وقتها خود با شاگردان و ياران راهى كربلا مى شد.
وى در نوادر حكايات خويش مى گويد:
(در كوفه همسايه اى داشتم كه گه گاهى به ديدار او مى رفتم. شب جمعه اى به ديدار او رفتم و از او پرسيدم: چه مى گويى درباره زيارت قبر مطهر ابى عبداللّه الحسين(ع)؟
پاسخ داد: هى بدعة وكل بدعة ضلالة وكل ضلالة فى النار!
من از اين سخن شديداً ناراحت شدم و خانه وى را ترك گفتم.
با خود گفتم: هنگام سحر نزد او خواهم رفت و از فضائل ابى عبداللّه الحسين(ع) برايش نقل خواهم كرد اگر اصرار و عناد بر رأى فاسد خويش ورزيد وى را به قتل خواهم رسانيد.
هنگام سحر به دَرِ منزل او رفتم و در منزلش را زدم و به نام او را صدا كردم ولى همسرش آمد و گفت: شوهرم در اوّل شب به قصد زيارت قبر مطهر ابى عبداللّه الحسين(ع) راهى كربلا گرديد.
بى درنگ در پى او راه كربلا را در پيش گرفتم. هنگامى كه وارد حرم شريف شدم ديدم شيخ در حال سجده با گريه و زارى از خدا طلب بخشش مى كند.
هنگامى كه سر خود را از سجده برداشت و چشمش به من افتاد مهلت پرسش به من نداد كه از وى بپرسم: چه چيز باعث تغيير عقيده ات گرديده است.
گفت: اى سليمان! مرا ملامت مكن چون براى من روشن نبود امامت اهل بيت. آن شب [كه آن گونه با تو سخن گفتم] خوابى ديدم و از شدت ترس بيدار شدم. از همان لحظه به قصد زيارت ابى عبداللّه الحسين(ع) عازم كربلا گرديدم و از گفتار خود توبه كردم.
اى سليمان! به خدا سوگند من ديگر قبر مطهر ابى عبداللّه الحسين را ترك نخواهم كرد تا اين كه مرگ من فرا رسد.)٣١
اعمش آثار سودمندى از خود باقى گذاشته و احاديث وى در كتابهاى معتبر شيعه ضبط شده اند٣٢.
حوزه علميه كربلا در عصر مأمون
همان گونه كه پيش از اين اشاره كردم در عصر هارون الرشيد به دستور وى كربلا ويران گرديد و در پى آن حوزه
علميه از هم پاشيد ولى از نصوص تاريخى و قرائن و شواهد بر مى آيد كه قريه هاى اطراف كربلا از نگاه شقاوت آميز هارون در امان ماند مانند: غاضريه نينوا و… و مردم شهر و عالمان دين به اين جاها پناه بردند تا اين كه هارون وفات يافت و بين مأمون و برادرش امين بر سر خلافت جنگ درگرفت. شيعيان از اين فرصت استفاده كردند و در كربلا گرد آمدند و آستانه حسينى را ساختند و پس از اين كه امين در سال ١٩٨هـ.ق. به قتل رسيد و مأمون (م:٢١٨هـ.ق) پيروز شد و بر اريكه خلافت استقرار يافت از آن جا كه به ظاهر گرايشى به شيعه داشت (اين گرايش به اندازه اى بود كه ابن كثير شامى و قاضى نوراللّه شوشترى تصريح به تشيّع وى كرده اند)٣٣. شيعيان رفاه و امنيت نسبى يافتند و حوزه كربلا فعاليت خود را ازسر گرفت و قافله هاى زائران از تمامى شهرهاى اسلامى به سوى كربلا سرازير گرديد.
مأمون ازافاضل خلفاى بنى عباس بود و در علم و فصاحت و… شهرت بسيار داشت. در روزگار خلافت وى كتابهاى حكمت نجوم و ديگر علوم از زبانهاى يونانى و… به عربى ترجمه گرديد. در بغداد كتابخانه اى تأسيس كرد كه دانشمندان نصارا در آن جا نوشته هاى يونانى را به عربى ترجمه مى كردند. براى به دست آوردن رضايت علويان و شيعيان خراسان و تقويت جبهه خود عليه مخالفان امام رضا(ع) راوليعهد خود قرار داد و دختر خود را به عقد امام جواد(ع) درآورد.
اين گرايش به شيعه سبب شد شيعيان قدرت بيابند و حوزه ها از جمله حوزه كربلا رونق بگيرد٣٤.
حوزه كربلا در عصر متوكل عباسى
از رونق و فعاليت مجدد حوزه علميه كربلا چندان نگذشته بود كه كربلا مورد بغض و كينه متوكل عباسى (جلوس٢٣٢ ـ م:٢٤٧هـ.ق.) واقع گرديد.
او سر سخت ترين دشمن تشيّع و آل ابى طالب بود و بر ايشان بسيار سخت مى گرفت و دقيقه اى از آزار و اذيت و قتل آنان فروگذار نمى كرد.
وى فرمان تخريب عمارت آستانه مطهر سيدالشهداء(ع) و تمامى خانه هاى اطراف آستانه را كه شيعيان و علويان بنا كرده بودند صادر كرد و زمين آن را شخم زد و آب بست. تمام معالم شهر كربلا و حوزه حائرشريف را از بين برد و بسيارى از علما و مدرسان را به زندان افكند و سپاه بسيارى در اطراف كربلا گماشت تا اين كه از قافله هاى زائران جلو بگيرند.
طبرى در حوادث سال ٢٣٦هـ.ق. مى نويسد:
(متوكل عباسى دستور داد عمارت آستانه حسينى و تمامى خانه هاى اطراف آستانه را ويران كنند و زمين آن را شخم زنند. به افراد سپاه خود اعلام كرد: هر فردى را كه در نزديكى قبر مطهر ديدند بازداشت كنند.)٣٥
حمداللّه مستوفى مى نويسد:
(آن را مشهد حائرى خوانند جهت آن كه چنان ذكر رفت كه به عهد متوكل خليفه آب در او بستند تاخراب شود. آب حيرت آورد و زمينى كه ضريح حضرت حسين است خشك ماند.)٣٦
همو در گزيده مى نويسد:
(متوكل با اهل شيعه تعصب داشتى و در سنه ٢٣٦هـ.ق. گور حسين بن على المرتضى(ع) سبط رسول را خراب كرد چنانكه زمين را شخم كردند و مردم را از زيارت كردن و مجاور شدن منع نمود و آب در صحرا افكند تا گور به كلى باطل گردد چندانكه گور بود آب حيرت آورد و به آن نرسيد بدين سبب آن را مشهد حائرى خوانند.)٣٧
مورخان و ارباب قلم شرح مبارزات مردم كربلا و در پيشاپيش آنان علماى اعلام حوزه علميه كربلا را با متوكل خليفه عباسى در نوشته هاى خويش آورده اند و ما در اين جا به سخن شيخ طوسى (امالى٣٢٨/ ـ ٣٢٩) در اين باره اكتفا مى كنيم:
(به متوكل گزارش دادند كه مردم بسيارى براى زيارت قبر حسين بن على در سرزمين نينوا اجتماع كرده اند و همه روزه خلق عظيمى به سوى قبر ايشان روانه مى شوند.
متوكل يكى از فرماندهان خود را به رأس سپاه بسيار روانه كربلا كرد تا از گردهمايى آنان جلو بگيرد و آنان را
اززيارت بازدارد.
وى در سال ٢٣٧هـ.ق. براى اجراى دستور خليفه وارد طف گرديد. در اين هنگام همه طبقات مردم كربلا قيام كردند و عليه سپاه متوكل شوريدند و به امير لشكر گفتند: (اگر همه را بكشى هركس از ما زنده بماند از زيارت قبر دست بردار نيست.)
امير لشكر جريان را به متوكل گزارش داد.
از خليفه دستور رسيد آنان را به حال خود رها كن و بازگرد.
در سال ٢٤٧هـ.ق باز به متوكل گزارش رسيد كه سير قافله از كوفه و ساير شهرها به سوى كربلا سرازير شده و شيعيان قصد دارند در آستانه ابى عبدالله الحسين گردهم آيند بازار و خانه بنا كرده اند و….
متوكل عباسى سپاهى تهيه ديد و كربلا را به محاصره در آورد و راههاى منتهى به كربلا را قطع كرد و مردم را از زيارت قبر امام(ع) بازداشت. به اين هم اكتفا نكرد شيعيان و آل ابى طالب را شناسايى مى كرد و آنان را به قتل مى رسانيد.)
برخلاف فراز و نشيبهاى حوزه كربلا فشارهاى سياسى و مذهبى كه بر اين حوزه وارد آمد همچنين محنتها و ويرانيها و… هرگز مبارزات مردم كربلا متوقف نشد. نهضتهاى شيعى ادامه يافت و محفلها و مجلسهاى درس و نقل روايت و تفسير قرآن مناقب اهل بيت در قريه هاى مجاور مانند نينوا غاضريه و در خانه هاى پيشوايان مذهبى و فقها گاه به طور پنهان و گاه آشكارا ادامه داشت تا اين كه متوكل عباسى به دست پسرش المنتصر باللّه در سال ٢٤٧هـ.ق. كشته شد. شيعيان فرصت را مغتنم شمردند و به گونه گسترده به سوى كربلا روانه شدند و خانه ها و بازار بنا كردند و طولى نكشيد كه شهر كربلا به يكى از بزرگ ترين شهرهاى عراق تبديل گرديد.
تأسيس نخستين دانشگاه كربلا
كربلا در قرن سوم و مطلع قرن چهارم هجرى به عنوان يكى از بزرگ ترين مراكز علمى و آموزشى بر صحنه پهناور تاريخ فرهنگ اسلامى ظاهر
گرديد.
شيعيان در تأسيس علوم اسلامى از ساير فرقه ها پيش بوده اند.
علامه سيد حسن صدر در كتاب گرانقدر خويش: تاسيس الشيعه للعلوم الاسلام با ذكر دلايلى مستند و مستدل آن را به اثبات مى رساند.
مدرسه كربلا به موازات مدرسه بصره و كوفه پيش رفت. قبر مطهر مولاى متقيان حضرت امير(ع) كه مخفى بود و جز ائمه و خواص شيعه از محل آن كسى آگاهى نداشت در سال ١٧٠هـ.ق ظاهر گرديد٣٨ و شيخ طوسى در حدود سال ٤٥٠هـ.ق. حوزه نجف را تأسيس كرد و آن مركز مقدس گسترش يافت و محل تجمع علماى برجسته شيعه شد٣٩.
شيخ حُميد نينوى بنيان گذار دانشگاه كربلا
دانشگاه عظيم كربلا در نيمه نخست قرن سوم هجرى به دست تواناى شيخ ابوالقاسم حُميد فرزند زيادبن حمادبن زياد دهقان نينوى حائرى از شيوخ علماى حديث و اعاظم فقهاى اماميه تأسيس شد. ولادت وى چنانكه از اسانيد روايات او استفاده مى شود حدود سال١٩٥ هـ.ق. است; زيرا با يك واسطه از جابربن يزيد جعفى (م:١٢٨ يا ١٣٢هـ.ق.) روايت مى كند. مرگ او به سال ٣١٠هـ.ق. پس از يك عمر طولانى در كربلا به وقوع پيوست.
وى ايرانى تبار است. همه شرح حال نگاران او را از مردم نينوا قريه اى در كنار نهر علقمى كربلا ضبط كرده اند.
شيخ حُميد جهت فراگيرى دانش و معارف اسلامى و حديث بسيار مسافرت كرده و از محضر مشايخ بزرگ اماميه بهره ها برده است.
مشهورترين شيوخ و اساتيد وى در روايت اينان هستند: شيخ ابى جعفر محمدبن عياش بن عيسى شيخ يونس بن على شيخ ابراهيم بن سليمان نهمى شيخ ابى العباس عبيدالله بن احمد دهقان شيخ حسن بن محمد اسدى شيخ احمد بن محمدبن رباح شيخ حسن بن محمد كندى شيخ حسن بن موسى خشاب شيخ محمدبن ايوب خشاب شيخ عبداللّه بن احمد نهيكى شيخ عبيداللّه بن نهيك و… وى با يك واسطه از
ابى حمزه ثابت بن دينار (م:١٥٠هـ.ق.) توسط استادان خود: ابى جعفر محمدبن عياش و يونس بن على روايت مى كند٤٠.
وهمچنين با يك واسطه از جابربن يزيد جعفى (م: ١٢٨ يا ١٣٢هـ.ق) توسط استادش ابراهيم بن سليمان نهمى بسيارى از اصول از جمله اصل جابر را روايت كرده است٤١.
وى كربلا را پايگاه حركت فكرى و مركز جنبش مذهبى خود قرار داد و دانشگاه بزرگ شيعه را در اين شهر مقدس بنيان نهاد و كرسى تدريس را در نيمه دوم قرن سوم هجرى به خود اختصاص داد.
نام شيخ حُميد شهرت آفاق گرديد. در محافل علمى آوازه بلند يافت و از تمام همروزگاران خويش پيشى گرفت و فحول علما به مقام علمى وى اعتراف كردند. عاشقان فضيلت و اهل علم تحقيق و طلاب از اطراف و اكناف به سوى كربلا شتافتند و به دور او حلقه زدند و مدرسه وى را جايگاه آرزوهاى خود يافتند.
او در سه بخش تدريس داشت: فقه حديث و كلام. حلقات درس او در شب و روز به طور مرتب تشكيل مى شد و جمع بسيارى از فحول علماى اماميه و راويان حديث و اعيان فقها در حوزه وى تربيت يافتند و از او روايت مى كنند.
به منظور اجتناب از به درازا كشيدن سخن از پرداختن به جزئيات خوددارى مى شود ولى براى اين كه خوانندگان به اهميت و شكوه اين مدرسه و گستردگى و نقش بسيار مهم آن در نشر فرهنگ شيعى و تمدن والاى اسلامى در ايران و عراق پى ببرند ناگزيريم به مشهورترين شاگردان اين دانشگاه عظيم شيعى اشاره كنيم:
١. شيخ ابى جعفر محمد فرزند يعقوب كلينى رازى (م:٣٢٩هـ.ق.) شيخ شيعه وثقة الاسلام والمسلمين صاحب كتاب گرانقدر كافى يكى از اصول چهارگانه مورد استناد اماميه.
وى رياست فقهاى شيعه را در عصر المقتدر باللّه خليفه عباسى (جلوس ٢٨٩ ـ م:٢٩٥ هـ.ق.) به دست گرفت و عصر سفارت حضرت مهدى(عج) را درك كرد.
در عصر او جنبش فكرى و تدريس
اماميه به بغداد انتقال يافت و اين شهر يكى از مراكز بحث و تحقيق فقه و حديث و كلام شيعى شد و اصناف علما از دور و نزديك به مدرسه او پيوستند.
استاد دكتر شيخ حسين محفوظ در مقدمه خود بر كتاب كافى مى نويسد:
(…و كان مجلسه مثابة اكابر العلماء الراحلين فى طلب العلم. كانوا يحضرون حلقته لمذاكرته و مفاوضة والتفقه عليه.)٤٢
وى از شاگردان مدرسه كربلاست و نيز در كتاب كافى بسيار از استادش شيخ حُميد نينوى روايت مى كند٤٣ و در مقدمه كافى هنگام ذكر مشايخ و اساتيد كلينى از حُميد نينوى ياد شده است٤٤.
٢ . شيخ ابوالحسن على (زنده در سال ٣٠٧هـ.ق.) فرزند ابراهيم بن هاشم قمى معروف به على بن ابراهيم قمى از ائمه حديث و مفسران بزرگ شيعه و طرق اجازات و شيخ مشايخ علماى اماميه. همه رجال شناسان شيعه وى را توثيق كرده اند.
ابوالعباس نجاشى درباره او مى نويسد:
(… ثقة فى الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب…)٤٥
شيخ آقا بزرگ تهرانى پس ياد كردن از سى وهفت نفر از مشايخ او مى نويسد:
(اجازه مورخه ٣٠٧هـ.ق. را جهت شريف حمزة بن احمدبن السكين نگاشته است.)٤٦
وى از مشايخ شيخ ابى جعفر محمد كلينى ابوالحسن على بن بابويه محمدبن على ما جيلويه و… است. على بن ابراهيم در اسناد بيش از هفت هزار و صدوچهل روايت قرار گرفته است٤٧.
روايات او در كتابهاى معتبر شيعه از جمله كتب اربعه ذكر شده است٤٨.
وى از شاگردان مدرسه كربلا و روايت گر از حُميد نينوى است٤٩.
نوشته هايى دارد از جمله: ناسخ و منسوخ قرب الاسناد شرايع توحيد و شرك فضائل اميرالمؤمنين مغازى انبياء و…
از مشهورترين آثار او تفسير قمى است كه از مهم ترين منابع تفسيرى اماميه
به شمار مى آيد.
٣ . شيخ ابوعبداللّه الحسين فرزندعلى بن سفيان بزوفرى (زنده در سال ٣٥٢هـ.ق.) از بزرگان علماى شيعه و ثقات محدثان و طرق روايات اماميه.
وى فقه و حديث را از علماى عصر خويش فرا گرفت و در كربلا به حوزه درس حُميدبن زياد نينوى پيوست سپس متصدى تدريس فقه و حديث شد و جمعى از علماى شيعه در حوزه درس وى تربيت يافتند و بزرگان علماى اماميه از او روايت مى كنند.
وى از مشايخ شيخ مفيد (م: ٤١٣هـ.ق.) است.
ابوالعباس احمدبن على بن نوح سيرافى در شعبان ٣٥٢هـ.ق. ازوى استماع حديث كرده است٥٠.
احمدبن محمدبن عياش جوهرى صاحب كتاب مقتضب الاثر (م:٤٠١هـ.ق.) احمدبن عبدالواحد معروف به ابن عبدون ابوعبداللّه الحسين بن عبيداللّه غضائرى ابومحمد هارون بن موسى تلعكبرى از شاگردان اويند و از مشايخ ابوالعباس نجاشى و شيخ طوسى٥١.
بزوفرى از طبقه شيخ صدوق و ابن قولويه است و ابوالعباس نجاشى كه با يك واسطه از وى روايت مى كند او را توثيق كرده است٥٢.
بزوفرى آثار گرانقدرى دارد از جمله: احكام العبيد ثواب الاعمال الحج الرد على الواقفه وسيرة النبى والائمه فى المشركين.٥٣
٤ . شيخ ابوعلى احمد (زنده در سال ٣٦٥هـ.ق.) فرزند جعفربن سفيان بزوفرى از شيوخ علماى حديث شيعه و طرق روايات و از شاگردان مدرسه بزرگ كربلا.
وى علوم اسلامى را از بزرگان علماى عصر خويش از جمله: احمدبن ادريس اشعرى (م: ٣٠٦هـ.ق) فرا گرفت و سپس به حوزه كربلا پيوست و از محضر حُميد نينوى (م:٣١٠هـ.ق.) و ديگران روايت مى كند. در حوزه كربلا حديث و فقه تدريس مى كرد و در مسند فتوا قرار داشت.
شيخ مفيد شيخ الحسين بن عبيد اللّه الغضائرى شيخ هارون بن موسى
تلعكبرى شيخ احمدبن على بن نوح و… از مشهورترين راويان از وى و شاگردان او و از مشايخ شيخ طوسى و ابوالعباس احمد نجاشى٥٤. استرآبادى در رجال خود احتمال داده كه وى با احمدبن محمدبن جعفر صولى يكى است ولى وحيد بهبهانى در تعليقه خود آن را رد مى كند.
شيخ آقابزرگ تهرانى به نقل ازوحيد بهبهانى مى نويسد:
(صرف اين كه هر دو آنان از ابى على احمد بن ادريس اشعرى روايات مى كنند و نيز هر دو از مشايخ شيخ مفيد هستند دليل بر يكى بودن آنان نمى شود.)٥٥
آيت اللّه خويى نيز يكى بودن وى را با احمد صولى مردود مى داند٥٦.
٥ . شيخ ابوالحسن على (زنده در سال ٣٥٠هـ.ق.) فرزند حاتم بن ابى حاتم قزوينى از بزرگان اسلام و شيوخ علماى اماميه.
وى فقه و حديث و كلام را از محضر علماى بزرگ عصر خويش از جمله: محمد بن احمد بن كاتب محمدبن عبداللّه بن جعفر حميرى على بن سليمان الحسن بن الجهم و ابن عقده فرا گرفته و در حدود سال ٣٠٠هـ.ق به حوزه كربلا پيوسته است و در سال ٣٠٦هـ.ق. در مدرسه حُميد نينوى كتاب رجال او را بر او مى خواند٥٧. پس از آن كرسى تدريس و مشيخه حديث را در آن حوزه به خويش اختصاص مى دهد و جمعى بسيار از شيوخ علماى حديث و فقه در حوزه وى تربيت مى شوند و از او روايت مى كنند.
از جمله شاگردان و راويان از وى بدين قرارند: ابن قولويه قمى (م:٣٦٩هـ.ق.) شيخ صدوق (م: ٣٨١هـ.ق.) شيخ ابوعبداللّه حسين بن على بن شيبانى قزوينى شيخ ابوعبداللّه محمدبن على بن شاذان قزوينى و…٥٨.
شيخ طوسى در الفهرست مى نويسد:
(او داراى نوشته هاى بسيار نيكو و مورد اعتماد است كه شمار آنها به سى عدد مى رسد.)٥٩
اقا رضى قزوينى (م: ١٠٩٦هـ.ق.) در كتاب خود ضيافة الاخوان به تفصيل به شرح اصول وى مى پردازد و مى نويسد:
(وى از مشاهير قدماى شيوخ اماميه
است و عصر غيبت صغرى را درك كرده است.)٦٠
وى از بنيان گذاران مدرسه فقهى قزوين است و روايات او در كتابهاى فقهى و حديثى شيعه از جمله كتب اربعه نقل شده است.٦١
از آثار اوست: كتاب التوحيد كتاب الحج كتاب الصلوة كتاب الصوم كتاب الزكاة و…
٦ . شيخ ابوالقاسم على (زنده در سال ٣٣٢هـ.ق) فرزند حبش بن قونى بن محمد الكاتب از بزرگان علماى شيعه و فحول فقهاى اماميه.
وى از محضر احمدبن لاحق و ديگران كسب فيض كرده سپس به مدرسه عظيم كربلا پيوسته و از حوزه درس حُميد نينوى بهره مند شده است و از وى روايت مى كند.
در مدرسه كربلا كرسى تدريس داشته و بسيارى از دانشمندان شيعه از وى كسب فيض و روايت كرده اند.
او از مشايخ و اساتيد شيخ مفيد علم الهدى سيد مرتضى تلعكبرى (م:٣٨٥هـ.ق.) احمد بن عبدون احمدبن محمدبن عياش (م:٤٠١هـ.ق)٦٣و مشايخ شيخ صدوق است و روايات او در كتابهاى معتبر حديث شيعه از جمله كتب اربعه نقل شده است٦٣.
شيخ طوسى او را در كتاب رجال خود در قسمت كسانى كه از ائمه روايت نكرده اند ياد كرده است سپس مى نويسد:
(تلعكبرى از سال ٣٣٢ هـ.ق تا هنگام وفات از وى استماع حديث كرده است.)٦٤
در كتاب الفهرست كتاب (الهدايا)ى او را توسط استادش احمد بن عبدون با يك واسطه روايت مى كند٦٥.
٧ . شيخ ابوجعفر محمدبن جعفر بن احمد بن بَطه مودّب قمى از اعاظم علماى حديث و فحول فقهاى اماميه و شيخ قميين و صاحب كتاب قرب الاسناد و از علماى عصر غيبت صغرى است (٢٦٠ ـ ٣٢٩هـ.ق) فقه و حديث را از دانشمندان بزرگ عصر خود: احمدبن محمدبن خالد برقى (م: ٢٧٤ يا ٢٨٠هـ.ق.) و محمدبن الحسن صفار
(م: ٢٩٠هـ.ق.) فرا گرفت.
وى سالها ساكن نوبختيه بغداد بوده و از محضر ابوالمفضل محمدبن عبداللّه شيبانى كسب فيض مى كرده است٦٦ و سپس به حوزه كربلا مى پيوندد و از حوزه درس حُمير نينوى بهره مى گيرد و از وى روايت مى كند٦٧.
ابوالعباس نجاشى وى را چنين وصف مى كند:
(كان كبير المنزله بقم كثير الادب والفضل والعلم…)
آن گاه پانزده عنوان از نوشته هاى او را نام مى برد٦٨.
وى از مؤسيسن حوزه قم و طريق شيخ طوسى به حُميد نينوى است.
روايات وى در كتابهاى معتبر شيعه از جمله كتب اربعه نقل شده است٦٩.
از نوشته هاى اوست: قرب الاسناد تفسير اسماء اللّه تعالى و…
در اين مقال قصد آن رانداريم كه نام تمام فقها و محدثان ومتكلّمان دانشگاه كربلا را بازگو كنيم. فقط لازم دانستيم كه خوانندگان عزيز با گستره اين حوزه علمى بزرگ و برخى از چهره هاى برجسته كه در آن مهد دانش دانش آموخته اند و تربيت شده اند و باليده اند آشنا گردند و اندكى از دَينى كه به اين مدرسه داريم ادا شود.
دانشگاه كربلا با اين كه شاگردان بسيار تربيت كرده و در پايه ريزى تمدن بزرگ شيعى نقش بنيادين داشته ناشناخته مانده و به دست فراموشى سپرده شده است.
بى گمان تمدن اسلامى در قرن چهارم و پنجم هجرى يك شبه به وجود نيامده بلكه تلاش يك قرن دانشمندان و فقهاى بزرگ دانشگاه كربلا و مدرسه علمى اين شهر مقدس بود كه اين بناى با شكوه را پى ريخته است.
اين مهم را مى شود از شرح حال عالمان بزرگ شيعه فهميد كه همه آنان به گونه اى به حوزه كربلا وابسته اند.
دانشمندان قرن چهارم و پنجم يكى از ادوار طلايى تمدن شيعى چون: شيخ مفيد شيخ ابو احمد عبدالعزيز جلود (م:٣٣٢هـ.ق) دو برادر علم الهدى شريف مرتضى و شريف رضى (٣٥٩ ـ ٤٠٦هـ.ق.) شيخ ابواسحاق احمد
ثعالبى (م:٤٢٧هـ.ق) شيخ الرئيس ابوعلى سينا (٣٧٠ ـ ٤٢٨هـ.ق.) ابوصلاح تقى الدين نجم الدين حلبى شيخ طوسى و… به طور مستقيم يا غير مستقيم به مدرسه كربلا وابسته اند.
متأسفانه بى اطلاعى فضلا حتى خواص از تاريخ علمى و تراث عظيم فكرى مدرسه كربلا و مجهول ماندن ابعاد آن و مسؤوليت حساس اين حوزه در روزگار تقيّه سبب شده نامى و يادى از نهضت فكرى و جنبش علمى آن و اثر شگفتى كه در به وجود آوردن عصر طلايى شيعه يعنى دوران آل بويه گذاشته در كتابهاى تاريخى و يا نوشته هايى كه از تطور ادوار فقه شيعه سخن گفته اند به ميان نيايد و در بوته فراموشى گذارده شود.
اين غفلت بزرگ ما را بر آن داشت كه اشاره اى به حركت عظيمى كه حوزه كربلا به وجود آورده و شيعيان را نسل پس از نسل از خوان خودبهره مند ساخته داشته باشيم شايد اهل درد را و آنان را كه در فكر اصلاح حوزه اند به كار آيد و از آن حماسه پرشور قبسى برگيرند.
مقام علمى شيخ حُميد نينوى
نجاشى پس از توثيق وى مى نويسد:
(او از مردم نينوا قريه اى در كنار نهر علقمى از توابع شهر حائر شريف بود. استماع حديث كرد و به نگاشتن كتابها پرداخت.)
آن گاه يازده عنوان از نوشته هاى وى را نام مى برد و تمام آنها را از طريق استاد خود شيخ احمدبن على بن العباس بن نوح سيرافى روايت مى كند.٧٠
شيخ طوسى وى را در رجال خود در بخش كسانى كه از ائمه اطهار(ع) روايت نكرده اند ذكر مى كند و مى نويسد:
(او از اهل نينوا كه قريه اى است در كنار حائر شريف بوده است. وى عالمى بزرگوار داراى دانشى گسترده و نوشته هاى بسيار بوده است. طريق روايت خود را تا وى در كتاب الفهرست ياد كرده ام.)٧١
همو در الفهرست مى نويسد:
(وى نوشته هاى بسيارى دارد و بيشتر
اصول را روايت كرده است.)٧٢
علامه حلّى (٦٤٨ ـ ٧٢٦هـ.ق) مى نويسد:
(والوجه عندى قبول روايته اذا خلت عن المعارض.)٧٣
شيخ محمد حائرى اردبيلى (م:١١٠١) وى را توثيق كرده است و جمع بسيارى از طرق روايات ومشايخ و شاگردان را ذكر مى كند٧٤.
استاد ما شيخ آقابزرگ تهرانى در جاى جاى الذريعه نوشته هاى وى را ضبط كرده و در طبقات اعلام الشيعه و مصفى المقال به شرح حال وى پرداخته است٧٥.
سيد محسن امين در اعيان الشيعه ج٢٥٣/٦ خيرالدين زركلى در الاعلام ج٢٨٣/٢ و بغدادى در كتاب خود ايضاح المكنون ج١٩٨/٢ به بعد عمر رضا كحاله در معجم المؤلفين ج٨٣/٤ و بسيارى از معاصران او را ياد كرده اند.
عصر بنيان گذار مدرسه كربلا شيخ نينوى
وى در سالهاى آخر زندگى حضرت رضا(ع) چشم به هستى گشود. دوران امامت امام جواد امام هادى و امام حسن عسكرى و امام منتظر حضرت مهدى(ع) را درك كرد.
در روزگار سفارت حسين بن روح نوبختى (م:٣٢٦هـ.ق) نايب خاص حضرت چشم از جهان فرو بست.
اين بزرگوار با نبوغ درايت و دورانديشى كه داشت توانست در عصر اختناق و حساس ترين روزگار كه شيعه در تنگناى شديد بود و متوكل عباسى بر اريكه قدرت حوزه كربلا را بنيان بگذارد و صدها فقيه و كلامى و مفسر برجسته تربيت كند و به جاى جاى قلمرو پهناور اسلامى گسيل كند و به بركت اين حركت علمى مقدس حوزه هاى فراوانى پا بگيرند.
مقام شيخ حميد نينوى در طبقات حديث اماميه
وى در اسناد بسيارى از روايات واقع شده كه به بيش از چهارصد و هشتاد و هفت مى رسد٧٦.
تمامى روايات او در كتابهاى مهم حديثى از جمله كتب اربعه٧٧ و تفسير
قمى٧٨ نقل شده است.
او توسط استادش محمدبن حسين با سه واسطه از امام صادق(ع) روايت مى كند. آيت اللّه خويى طبقه او را در حديث چنين مى نويسد:
(او از ابن سماعه روايت كرده و شمار روايات وى از ابن سماعه بيش از يكصد و پنجاه و چهار مورد است و همچنين ازحسن بن محمد كندى و حسن بن موسى خشاب و محمدبن ايوب خشاب و عبداللّه بن احمد نهيكى روايت مى كند.)٧٩
آثار قلمى شيخ حميد نينوى
وى داراى نوشته هاى بسيارى است. مشهورترين نوشته هاى وى كه توسط علماى بزرگ اماميه روايت شده عبارتند از:
١ . كتاب مجامع فى انواع الشرائع
٢ . كتاب الخمس.
٣ . كتاب الرجال.
٤ . كتاب من روى عن الصادق عليه السلام.
٥ . كتاب الدعاء.
٦ . كتاب الفرائض.
٧ . كتاب الدلائل.
٨ . كتاب ذم من خالف الحق واهله.
٩ . كتاب فضل العلم والعلماء.
١٠ . كتاب الثلاث والاربع.
١١. كتاب النوادر.
١٢ . كتاب النوادر الكبير.
١٣ . الفهرست.
و…
حوزه علميه كربلا در عصر آل بويه
شيعيان پس از چند قرن مبارزه خونين عليه امويان و عباسيان در آغاز قرن چهارم هجرى به قدرت رسيدند و دو دولت عظيم و مقتدر تشكيل دادند:
١ . دولت اسماعيلى فاطمى (٢٩٧ ـ ٥٦٧هـ.ق.) كه قدرت نيرومند جهانى بود و قلمرو امپراتورى آن از شام تا مغرب اقصى و از سيسيل تا يمن را در بر مى گرفت. عتبات مقدسه حجاز نيز به دست آنان افتاد و در شهرهاى مكه و مدينه به نام اميرالمؤمنين على(ع) و سلاطين فاطمى خطبه مى خواندند.
از نمونه هاى بارز آثار شيعه فاطمى
دانشگاه الازهر است. اين دانشگاه از قديمى ترين دانشگاههاى جهان و نام آن يادآور نام بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) است.
دانشگاه الازهر در روز جمادى الاولى سال ٣٥٩ هـ.ق. به فرمان جوهر الكاتب الصقلى سردار فاتح فاطمى (م: ٣٨١هـ.ق.) در قاهره نخستين پايتخت تشيع بناى آن آغاز شد. همچنين كتابخانه اى به نام دارالحكمة يا دارالعلم به دستور حاكم بامر اللّه بن عزيز در سال ٣٩٥هـ.ق. ساخته شد و كتابهاى موجود در كتابخانه كاخهاى سلطنتى به آن جا انتقال يافت.
در اين دارالحكمة قاريان ستاره شناسان پزشكان استادان لغت و نحو و ساير علوم به كار گرفته شده بودند و املاكى نيز براى اداره آن وقف شده بود.
از اين فراز تاريخ روشن مى شود كه شيعيان از نخستين كسانى هستند كه محفلهاى درسى را از مسجد به مراكز علمى و مدارس و دانشگاهها انتقال داده اند.
٢ . دومين دولت شيعى حكومت آل بويه (٣٢١ ـ ٤٤٨هـ.ق.) بود. بنيان گذاران دولت آل بويه فرزندان بويه على عمادالدوله و حسن ركن الدوله و احمد معزالدوله اند.
اينان نخست به حكومت كرج رسيدند سپس مردم به آنان گرويدند و حسن ركن الدوله اصفهان رى شيراز و همدان را تسخير كرد و احمد معزالدوله كرمان را تصرف كرد و آن گاه با لشكر خود در سال ٣٣٤هـ.ق. وارد بغداد شد و مستكفى خليفه عباسى با وى بيعت كرد و دستور داد تا نام سه برادر بر روى سكه ها ضرب گردد.
با آغاز حكومت آل بويه در ايران و عراق مدارس شيعى نيز در بيشتر شهرهاى اسلامى بويژه نقاط شيعه نشين به سرعت تأسيس و گسترش يافت. كهن ترين مدرسه كربلا مدرسه عضديه است كه فنا خسرو عضدالدوله بويه هنگامى كه به زيارت قبر سيدالشهداء(ع) مشرف شده دستور ساخت آن را داده است.
وى وقتى كه دستور ساخت بناى مجلل آستانه حسينى را صادر كرد در
جنب دَر سدر صحن حسينى (اين جا بر حسب قول مشهور محلى است كه ابن سعد سر مبارك امام حسين(ع) را در شب يازدهم محرم نگاهدارى كرده و فرداى آن به كوفه حمل كرده است و از همان هنگام شيعيان اين مكان را مقدس شمرده اند و مسجدى در آن مكان بنا نهاده اند كه به مسجد رأس الحسين معروف بوده است) مسجد رأس الحسين را به گونه اى بسيار با شكوه تجديد بنا كرد و در ضلع غربى آن مدرسه بزرگى ساخت كه به نام مدرسه عضديه مشهور شد.
اين مدرسه در دوران صفويه در اختيار آنها قرار داشت و آبادان بود و پس از انقراض آنها رو به ويرانى نهاد تا اين كه در سال ١٣٦٨هـ.ق. هنگام ايجاد فلكه در اطراف صحن شريف مسجد رأس الحسين و اين مدرسه تخريب شدند.
عضدالدوله مدرسه ديگرى نيز بنا نهاده كه در آن به صحن كوچك محل دفن سلاطين آل بويه راه داشته است و اين مدرسه نيز تخريب شده و اثرى از آن نيست٨٠.
--------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها
١ . هفته نامه (المجتمع) شماره ١٤٠ چهارشنبه ٢٨ رمضان ١٣٩١ هـ.ق. كربلا.
٢ . نويسنده اين سطور پيش از اين كه بافت شهر كربلا تغيير كند و خيابان كشى و ميدانهاى اطراف حرمين ايجاد شود به طور دقيق از معالم صحن خيمه گاه تل زينبيه ونهر علقمى و موقعيت آنها نقشه تهيّه كرده و در كتاب خود: (كربلا فى حاضرها و ماضيها) ضبط كرده است.
٣ . (تاريخ طبرى) ج٤٠١/٥ دار المعارف قاهره.
٤ . (دائرة المعارف تشيّع) ج٢٦٤/٢; ج٤٠٢/٣.
٥ . (همان مدرك) ج٣٩٦/١.
٦ . (همان مدرك) ٧٠٤/.
٧ . (ادب الطف) سيد جواد شبّر ج٩٨/١ دار المرتضى بيروت.
٨ . (اللهوف فى قتلى الطفوف) سيد على بن طاووس٨٦/ نجف اشرف.
٩ . (اعيان الشيعه) سيد محسن امين ج٤٧/٤ دارالتعارف بيروت.
١٠ . دائرة المعارف تشيّع) ج٧٤/١; (اعيان الشيعه) ج٦٢٧/١ دارالتعارف بيروت.
١١ . (كامل الزيارات) ابن قولويه١٩٨/ به بعد چاپ سنگى نجف اشرف.
١٢ . (تاريخ طبرى) ج٥٨٩/٥ ـ ٥٩٦.
١٣ . (كامل الزيارات) ابن قولويه ٥٥/ ـ ٢٩٣.
١٤ . (مستدركات اعيان الشيعه) سيد حسن امين ج١٤٥/٣ ـ ١٤٦ دارالتعارف بيروت.
١٥ . دائرة المعارف اعلمى) ج٢٢١/٢٤ ـ ٢٢٢.
١٦ . (اعيان الشيعه) سيد محسن امين ج٦٢٧/١ ـ ٦٢٨ دارالتعارف بيروت; (دائرة المعارف الاسلامية الشيعه) ج٤٤٣/١ بيروت.
١٧ . (تهذيب التهذيب) ج٤١/٢ ـ ٤٤ دارالفكر بيروت.
١٨ . (ميزان الاعتدال) محمد ذهبى ج٣٧٩/١ دار الفكر بيروت.
١٩ . (رجال النجاشى) ج٣١٣/١ ـ ٣١٦ دارالاضواء بيروت.
٢٠ . (رجال شيخ طوسى) ١١١/ ١٦٣ كتابخانه حيدريه نجف اشرف.
٢١ . (الفهرست) شيخ طوسى ٧٠/ نجف اشرف.
٢٢ . (دائرة المعارف تشيّع) ج٤٧٥/٤ ـ ٤٧٦.
٢٣ . (الانساب) عبدالكريم سمعانى ج٢٣/٥ ـ ٢٤ دارالجنان بيروت.
٢٥ . (رجال شيخ طوسى) ٢٠٦/.
٢٦ .(وفيات الاعيان) ابن خلكان ج٤٠١/٢ دار صادر بيروت.
٢٧ . (الطبقات الكبرى) ابن سعد ج٣٤٢/٦ دار صادر بيروت.
٢٨ . (شذرات الذهب) عبدالحيّ حنبلى ج٢٢٠/١ ـ ٢٢٣ دارالفكر بيروت.
٢٩ . (وفيات الاعيان) ابن خلكان ج٤٠٠/٢.
٣٠ . (تاريخ بغداد) خطيب بغدادى ج٣/٩ ـ ١٣ دارالكتاب العربى بيروت.
٣١ . (روضات الجنات) ميرزا محمد باقر خوانسارى ج٧٨/٤ اسماعيليان قم.
٣٢ . دائرة المعارف تشيّع) ج٤٧٩/٤.
٣٣ . (مجالس المؤمنين) قاضى نوراللّه شوشترى ج٢٦٩/٢ اسلاميه تهران.
٣٤ . دائرة المعارف تشيّع) ج٢٨٣/٣.
٣٥ . (تاريخ طبرى) ج٨٥/٩.
٣٦ . (نزهة القلوب) حمداللّه مستوفى٣٢/ دنياى كتاب تهران.
٣٧ . (تاريخ گزيده) حمداللّه مستوفى ٣٢٢/ اميركبير تهران.
٣٨ . (ماضى النجف و حاضرها) شيخ جعفر محبوبه ج٢١/ دار الاضواء بيروت.
٣٩ . (التبيان) شيخ طوسى مقدمه ج١ د ـ و. (زندگى نامه شيخ طوسى) شيخ آقا بزرگ تهران ١٠/ ـ ١٢.
٤٠ . (الفهرست) شيخ طوسى ٦٦/ ـ ٦٧.
٤١ . (همان مدرك) ٧٠/.
٤٢ . (اصول كافى) ج١٤/١ مقدمه.
٤٣ . (همان مدرك) ج٥٠٣/٢ به بعد صدوق
تهران.
٤٤ . (همان مدرك) ج١٦/١.
٤٥ . (رجال النجاشى) ج٨٦/٢ ـ ٨٧.
٤٦ . (نوابغ الرواة) آقا بزرگ تهرانى ١٦٧/ ـ ١٦٩ دارالكتاب العربى بيروت.
٤٧ . (معجم رجال الحديث) سيد ابوالقاسم خويى ج١٩٤/١١ دارالزهراء بيروت.
٤٨ . (كافى) ج٤٠١/٣ به بعد; (استبصار) ج٣٦٥/١ به بعد; (تهذيب الاحكام) ج١٦٠/١ به بعد.
٤٩ . (تفسير القمى) على بن ابراهيم قمى ج١٠٣/٢ نجف اشرف.
٥٠ . (رجال النجاشى) ج١٧٣/١.
٥١ . (نوابغ الرواة)١١٦/.
٥٢ . (رجال النجاشى) ج١٨٨/١ ـ ١٩٠.
٥٣ . (دائرة المعارف تشيّع) ج٢٢٤/٣.
٥٤ . (همان مدرك)٢٢٥/.
٥٥ . (همان مدرك).
٥٦ . (معجم الرجال الحديث) ج٦٠/٢ ـ ٦١.
٥٧ . (نوابغ الرواة) ١٧٧/.
٥٨ . (همان مدرك).
٥٩ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٢٤/.
٦٠ . (ضيافة الاخوان) آقا رضى قزوينى٢٤٣/.
٦١ . (تهذيب الاحكام) ج١٧٧/٤ اسلاميه تهران.
٦٢ . (نوابغ الرواة)١٧٧/.
٦٣ . (تهذيب الاحكام) ج٥٢/٦.
٦٤ . (رجال شيخ طوسى) ٤٨٢/.
٦٥ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٢٤/.
٦٦ . (نوابع الرواة) ٢٥٣/ ـ ٢٥٤.
٦٧ . (الفهرست) شيخ طوسى ٨٥/.
٦٨ . (رجال النجاشى) ج٢٨٢/٢ ـ ٢٨٤.
٦٩ . (الاستبصار) ج٤٦٦/١; (تهذيب الاحكام) ج٦٦/٣.
٧٠ . (رجال النجاشى) ج٣٢١/١ ـ ٣٢٢.
٧١ . (رجال شيخ طوسى) ٤٦٣/ ـ ٤٦٤.
٧٢ . (الفهرست) شيخ طوسى ٨٥/.
٧٣ . (رجال علامه حلى) ٥٩/ نجف اشرف.
٧٤ . (جامع الرواة) شيخ محمد حائرى اردبيلى ج٢٨٤/١ مرعشى قم.
٧٥ . (نوابع الرواة) ١٢٥/.
٧٦ . (معجم الرجال الحديث) ج٢٨٩/٦.
٧٧ . (كافى) ج٥٠٣/٣ به بعد; (استبصار) ج٣٣٨/٣ به بعد; (تهذيب) ج٢٤٠/٥ به بعد.
٧٨ . (تفسير القمى) ج١٠٣/٢.
٧٩ . (معجم رجال الحديث) ج٢٨٩/٦.
٨٠ . (دائرة المعارف تشيّع) ج٣٠٥/٣ ـ ٣٠٦.