نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با آيت الله شيخ حسين برقى اهرى ره

مصاحبه با آيت الله شيخ حسين برقى اهرى ره


عالمان راستين گوهرهاى شبچراغى را مانند كه از دلِ دريا بيرون آمده اند تا روشنى بخشِ شبهاى تاريكِ دل فُسردگان باشند.

در جاى جاى اين ديارِ هميشه روشن روشن روانان: حائرى حجت خوانسارى بروجردى امام و… ستونهايى از نور برافراشته اند تا به نورافشانى و راهنمايى خلق خدا بپردازند آنان هم خوش درخشيده اند و زيبا راه نموده اند و نام آن آسمانيان را در زمين جاودانه كرده اند.

خاكيان را از خاك بر كنده اند و به اوج عالم معنى عروج داده اند.

لجن زارها را خشكانده اند و از باتلاقها هشدار داده اند.

بى هيچ هراسى بر شب تيغ كشيده اند تا آفتاب سر زند و زندگى قرار يابد.

اين شب شكافان با تدبير در ظلمانى ترين هنگامها نويد روز داده اند و گفته اند آن دلبر دلير ز كدامين شاهراه مى آيد و نور صبح بر اين شب تاريك مى تاباند.

آرى در هاله اى از نورند اين نورياران.

سادگى بى پيرايگى مردمدارى مهرورزى به فرو دستان بى اعتنايى به زرپرستان ستم ستيزى پايبندى به ارزشها مرهم نِهى بر دلهاى مجروح يارى بى ياران و… به آنان قداستى بخشيده كه زينت دين شده اند و مايه فخر دينداران.
براى ديدار با يكى از اين زينت بخشان دين و همراهان كاروان نور به شهر اهر رخت كشيديم. هنگام ديدار فرا رسيد و به سراى ساده و پر از صفايش راه يافتيم. ايستاده بود و لبخند بر لبانش شكفته بود. گويا ما را ديرى است مى شناسد. سخت مهر ورزيد و مهربانانه ما را در كنار خويش نشاند. آغاز به سخن كرد. از گذشته هاى شب گون از رنجها و مصيبتها رشادتها و شجاعتهاى مردان حق از نقش خود در كاروان نور از امام نور از پايمردى مردان ديارش از غيرتمندى غيوران و…سخنها گفت.

ما ناهوشيار بوديم و او هوشيار. گويا مى دانست به زودى از اين سپنج سراى مى كوچد و فرشته مهر روحش را به فردوس برين مى برد از اين روى آخرين هشدار و پندها را بر زبان جارى كرد كه ما اينك آنچه توانسته ايم از اين محفل روحانى برگيريم تقديم مى داريم به اميد آن كه هم ما را و هم شما را به كار آيد.

(حوزه)

حوزه: با تشكر از محضر حضرت عالى كه مصاحبه با مجلّه ما را پذيرفتيد. خواهشمنديم در ابتدا شمّه اى از زندگى تحصيلى و علمى خود را بيان كنيد.
بسم اللّه الرّحمن الرحيم
بنده به سال ١٣٣٠ هجرى قمرى در اهر واقع در شمال شرقى تبريز متولد شده ام.

پدرم مرحوم رحيم برقى اهل علم نبود ولى به علما بسيار علاقه مند بود. بيشتر وقتها با آنان نشست و برخاست مى كرد.

اين عشق و علاقه سبب شد كه مرا پس از گذراندن دوران ابتدايى فراگيرى قرآن و نصاب الصبيان به مدرسه علميه بفرستد.

در آن زمان اهر حوزه پر رونقى داشت. چند تن از علما تدريس داشتند و حوزه را اداره مى كردند.

بنده صرف و نحو را در مدت دو ـ سه سال با تلاش و دقت كامل فرا گرفتم به
طورى كه به تدريس صرف و نحو پرداختم. پس از گذر از اين مرحله به فراگيرى معالم و شرح لمعه پرداختم. استادان من در اين مرحله آقايان: حاج امين الاسلام و آقا ميرزا محمد ابراهيم امام جمعه كه از تحصيل كردگان نجف اشرف بود بودند.

بيشتر لمعه و مقدارى از مطول را نزد امام خواندم.

پس از به پايان رساندن دو جلد لمعه به شهرستان تبريز رفتم. تبريز در آن دوران دارالعلم بود. در مدرسه صادقيه حجره اى گرفتم و به درس و بحث پرداختم.

روزگار بسيار خوبى بود: حوزه پررونق علما در كار تربيت طلاب جدّى و طلاب پرتلاش. بنده هم توفيق يافتم از محضر علماى بزرگ حوزه تبريز استفاده برم. ولى متأسفانه طولى نكشيد كه همه چيز تغيير كرد. رضاخان اقدام به تغيير لباس روحانيت كرد و طلاب را واداشت كه به خدمت سربازى بروند. علماى تبريز اعتراض كردند و مردم به پشتيبانى آنان برخاستند و تظاهرات عظيمى بر پا شد.

اين حركت سبب گرديد رژيم علما را دستگير و تبعيد كند پس از آن كه علماى بزرگ تبريز تبعيد شدند طلاب متفرق شدند و من به اهر بازگشتم. مدتى در اهر از خدمت امام جمعه استفاده كردم سپس پدرم مرا به قم فرستاد.

حوزه: در چه تاريخى وارد حوزه قم شديد و در آن حوزه از محضر چه بزرگانى بهره برده ايد.
* در تاريخ ١٣٥٠ هجرى قمرى وارد حوزه علميه قم شدم. در آن زمان حوزه قم به دست با كفايت مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى اداره مى شد.

در آن حوزه قسمتى از قوانين را كه نخوانده بودم در محضر مرحوم شيخ على اصغر كرمانى فرا گرفتم و رسائل و مكاسب و دوجلد كفايه را خدمت مرحوم آقا ميرزا محمد همدانى اعلى اللّه مقامه خواندم.

خلاصه در مدت پنج سال با جديّت سطح را تمام كردم آن گاه در دروس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم قدس سره الشريف شركت جستم. يك سال و نيم
توفيق يافتم در اين درس شركت بجويم. درس بسيار خوبى بود.

ايشان در اواخر عمر اين درس را براى فرزندشان مرحوم حاج شيخ مرتضى شروع كرده بود ولى متأسفانه مريض شد و ما از فيوضات آن بزرگوار محروم شديم.

پس از رحلت حاج شيخ علاوه بر ادامه درس مرحوم حجّت در درس فقه فقيه متقى سيد محمد تقى خوانسارى شركت كردم. هر دو درس را شبها مى نوشتم.

علاوه بر فقه و اصول يك سالى هم در درس فلسفه مرحوم امام خمينى شركت كردم.

در سال ١٣٦١ هجرى قمرى پدرم به سختى مريض شد از اين روى ناگزير شدم كه به اهر برگردم. خدمت مرحوم آقا سيد محمد حجت رفتم و عرض كردم: پدرم مريض است تصميم دارم به اهر برگردم. ايشان فرمود:

(در اهر زياد نمان به قم برگرد; زيرا در اين روزگار قم به وجود افرادى مثل شما نياز دارد.)

از ايشان خداحافظى كردم و به اهر بازگشتم. پس از دو ماه پدرم به رحمت ايزدى پيوست. من تنها پسر خانواده و سرپرست آن بودم. خيلى تلاش كردم به قم برگردم ولى توفيق نيافتم تا اين كه رضاشاه بركنار شد و مساجد و مدارس باز شد و آقايان از اطراف اهر جمع شدند مساجد و مدارس را داير كرديم و به وعظ و تدريس مشغول شديم.

حوزه: در شهرستان اهر چه كتابهايى را تدريس مى كرديد و شاگردان برجسته شما چه كسانى هستند.
* من از مقدمات تا كفايه تدريس مى كردم. طلاب اين جا پس از مدتى براى ادامه تحصيل و رسيدن به مدارج عالى به قم مى رفتند. برخى از آنان در قم مى ماندند و برخى به اهر بر مى گشتند و برخى در مناطق ديگر آذربايجان به وعظ و تبليغ مى پرداختند.
براى آنانى كه اهر بر مى گشتند درس خارج شروع مى كردم. از آن جمله اين آقايان كه در درس ما شركت مى كردند: سيد صادق آل محمد امام جمعه سابق اهر حاج ميرزا عبدالعلى آخوندى آقا ميرزا احمد فخر و…

حوزه: وضع حوزه عمليه قم در دوران حضور شما چگونه بود.
* پس از رحلت مرحوم حاج شيخ عبدالكريم كار بسيار سخت شد. گروهى كه امتحان مدرّسى داده بودند از جمله بنده مشكلى نداشتند ولى بسيارى از طلاب را به سربازى بردند كه جمعى از آنان فرار كردند و جمعى هم نتوانستند فرار كنند و ماندند.

آنان كه در حوزه بودند عرصه چنان بر آنان تنگ و مزاحمتها زياد بود كه پس از نماز صبح از شهر بيرون مى رفتند و در باغهاى اطراف مشغول درس و بحث مى شدند و شب بر مى گشتند. پسر رضا شاه وقتى روى كارآمد به ظاهر مانند پدرش سخت نمى گرفت ولى وضع روحانيت بسيار بد بود و بر آنان سخت مى گذشت.

حوزه: از سلوك اخلاقى مرحوم حجت و روش درسى ايشان اگر مطلبى به خاطر داريد بيان كنيد.
* آقا حاج ميرزا عبداللّه چهل ستونى كه در آن وقت در درس حاج شيخ عبدالكريم شركت مى كرد مى گفت:

(در بين علماى ترك دو نفر: ميرزا آقا صادق آقاى تبريزى و آقاى حجت بسيار اخلاقى بودند. جلوى پاى طلبه اى كه صرف مير مى خواند بلند مى شدند و به وى احترام مى كردند.)

از نظر روش درسى درس مرحوم حجت منظم دسته بندى شده و قابل ضبط و تقرير بود.

حوزه: در حوزه قم هم مباحثه هاى شما چه كسانى بودند.
* خداوند لطف فرمود هم مباحثه هاى بسيار خوبى نصيبم شد كه از خودم بهتر
بودند. يكى از آنان مرحوم ميرزا عبدالجواد سدهى اصفهانى معروف به ميرزا عبدالجواد جبل عاملى بود و ديگرى مرحوم آقا شيخ على مشكات بود و سومى آقاميرزا حيدر راسى كه در قصبه اى نزديك شبستر ساكن است بود.

حوزه: زمانى كه حضرت عالى در حوزه قم تشريف داشتيد چه كسانى براى طلاب مباحث اخلاقى رامطرح مى كردند.
* از افراد برجسته مرحوم امام خمينى به دستور حاج شيخ عبدالكريم روزهاى جمعه در مدرس فيضيّه درس اخلاق وموعظه داشتند. تمام شبستان پر مى شد. بعضى هم بيرون مى نشستند. آن بزرگوار صداى غرّايى داشت. چه آنان كه در داخل بودند وچه آنان كه در خارج مى نشستند به راحتى صدا را مى شنيدند و استفاده مى بردند.

ايشان خيلى شجاع بود. با كارهاى خلاف در حوزه و جامعه به مخالفت برمى خاست.

حوزه: شما از چه زمانى با مرحوم امام آشنا شديد.
* در زمان ما ايشان در قم از مدرّسان معروف بود. وقتى ذوالمجدين از طرف دولت براى امتحان گرفتن از طلاب و صدور گواهى مدرّسى به قم آمده بود آقاى سيد محمد تقى خوانسارى رئيس امتحانات بود و مرحوم امام هم ممتحن بود. من چون درسهايم خوب بود و در امتحان موفق شدم از آن پس آن بزرگوار به من توجه داشت و باب آشنايى ما با ايشان گشوده شد. بعدها يك مرتبه در كربلا ايشان را ملاقات كردم. پس از انقلاب آقاى سيد صادق مسؤول كميته اهر خدمت امام مشرف شده بودند امام از ايشان حال دو نفر را مى پرسد: حال بنده و سيد جعفر بنى هاشم (ايشان چند سال پيش مرحوم شده است).

آقا سيد صادق عرض مى كند: پير شده اند.

آقا مى فرمايد: آقاى بنى هاشم بله ولى آقاى برقى پير نمى شود!

حوزه: در وقتى كه در حوزه تبريز به تحصيل مشغول بوده ايد حركتهاى
علما و مردم تبريز عليه رضاشاه سبب مى شود كه علماى تبريز تبعيد شوند و طلاب متفرق گردند و شما نيز به اهر بازگرديد. اگر از دوران و حركت عظيم مردم خاطره اى داريد بيان كنيد.

* بله مردم مغازه ها را بستند اعتصاب كردند عليه كارهاى خلاف رضا شاه به خيابانها آمدند و مخالفت خود را اعلام كردند.

در اين حركت بزرگ علما جلودار بودند و مردم را عليه رضاخان بسيج مى كردند. رهبرى نهضت را مرحوم ميرزا صادق آقا و مرحوم انگجى به عهده داشتند.

آقاميرزا صادق آقا در تبريز و اطراف آن مقلّد بسيار داشت و مرحوم آقاى انگجى مرجع رجوع مردم بود و رفع مرافعات مردم مى كرد.

وضع چنان شد كه دولت ناگزير شد لشكرى به تبريز گسيل بدارد و حكومت نظامى اعلام بكند. در تبريز حكومت نظامى شد و منزل اين دو بزرگوار به محاصره نيروهاى نظامى درآمد و شبانه آن دو را دستگير وتبعيد كردند: آقاى سيد ابوالحسن انگجى را به مشهد و ميرزا صادق آقا را به قم.

گروهى از علماى طراز دوم را هم دستگير و زندان كردند.

بعدها به آقاى انگجى اجازه مراجعت به تبريز داده شد ولى به ميرزا صادق آقا خير. ميرزا صادق آقا موقعيت بسيار خوبى داشت. وقتى به قم مى رود مرحوم آقاى حائرى از ايشان ديدار مى كند و همچنين وقتى كه براى زيارت امام رضا(ع) به مشهد مقدس مشرف مى شود مرحوم حاج حسين قمى به استقبال ايشان مى رود و از ايشان دعوت مى كند كه بر درشكه سوار شود آن مرحوم مى گويد: (مى خواهم پياده به زيارت حضرت بروم.) مرحوم حاج آقا حسين هم به احترام ايشان از درشكه پياده مى شود و همراه آن مرحوم به زيارت مشرف مى شود. ميرزا صادق آقا خيلى با دولت پهلوى بد بود. حتى برخى از مقلّدانش استفتاء مى كنند كه عزيمت به زيارت خانه خدا بستگى به كسب گذر نامه دارد. چه كنيم؟ ايشان پاسخ مى دهد: با اين
شرايط به مكه نرويد. بسيار مبارز و شجاع بود. رضاخان مى خواست به منزل ايشان برود اجازه نداد.

قبر ايشان در رواق حضرت معصومه(س) بود كه الآن جزء حرم مطهر شده است.

حوزه: در آن زمان علماى سرشناس تبريز غير از مرحوم ميرزا صادق آقا و مرحوم انگجى چه كسانى بودند.
* آقايان: حاج ميرزا على اصغر ملكى حاج ميرزا يوسف آقا آقا ميرزا رضى زنوزى حاج ميرزا آقاى قره باغى آقا ميرزا عبدالعظيم و…

حوزه: در قيام خونين پانزده خردادسال ١٣٤٢ حضرت عالى كجا بوديد و چه فعاليتهايى داشتيد.
* در نهضت پانزده خرداد بنده در اهر بودم قرار شد دو نفر از اهر براى اعتراض عليه حركت ضداسلامى و انسانى شاه به شاه عبدالعظيم و به جمع ديگر علماى معترض بپيوندند.

پيشنهاد شد كه بنده با سيد جعفر بنى هاشم به تهران برويم و به جمع علما بپيونديم.

اين قضيه در حالى بود كه حاج شيخ حسين اهرى از تحصيل كردگان نجف از قم به اهر تشريف آورده بود. بنده عرض كردم براى اين مهم مناسب است كه جناب حاج شيخ حسين كه فردى جا افتاده و مسن و مناسب با آن جمع علماى شركت كننده در تحصن شاه عبدالعظيم است همراه آقاى بنى هاشم تشريف ببرد. اين پيشنهاد پذيرفته شد و آقايان حاج شيخ حسين اهرى و سيد جعفر بنى هاشم به شاه عبدالعظيم رفتند و به جمع معترضين پيوستند.

پس از تبعيد حضرت امام خمينى در يكى از اعياد بنده در مسجد منبر رفتم و عرض كردم:

(مردم! ما امروز عيد نداريم زيرا مرجع دينى ما را تبعيد كرده اند.)

آقا سيد جعفر هم در مسجدشان عليه شاه و به پشتيبانى از حضرت
امام سخنرانى كرده بود. رئيس شهربانى كه تازه به اهر آمد بود هر دوى ما را به شهربانى احضار كرد.

آقا سيد جعفر گفت:

(رفتن ما به شهربانى از اين باب نيست كه رئيس شهربانى ما را جلب كرده بلكه چون تازه به شهر ما آمده براى ديدن وى مى رويم. در ضمن هم صحبت مى كنيم كه ببينيم حرف حسابش چيست.)

به همين عنوان رفتيم و صحبت كرديم و غائله اى پيش نيامد.

حوزه: حضرت عالى بسان ديگر عالمان بيدار در بيدارى و حركت مردم و بسيج آنان عليه دستگاه ستمشاهى و به پشتيبانى از حركت سرنوشت ساز امام خمينى نقش بنيادينى داشته ايد لطفاً بيان كنيد كه در حركت مردمى اهر چه فعاليتهايى داشته ايد.
* همراه مردم بودم. در تظاهرات شركت مى كردم. در يكى از تظاهرات مهم مردم مؤمن شهر آقا سيد جعفر با مردم نمازگزارد و بنده پس ازنماز سخنرانى كردم. در اين سخنرانى خيلى شديد به شاه و اطرافيان وى حمله كردم و جنايات وى را بر شمردم. اين در حالى بود كه دو كاميون ارتشى حامل سربازان مسلح در اطراف راهپيمايان ايستاده و مراقب اوضاع بودند.

حركت مردم روز به روز اوج مى گرفت. دولتيها و ساواكيها هر روز ترفندى مى زدند. يك وقت با خبر شديم گروههاى چماق به دست تشكيل داده اند و يكى از اين گروههاى چماق به دست به زور به مسجدى وارد شده اند و آن مكان مقدس را پايگاه خود قرار داده اند و از آن جا با كمك شهربانى به آزار و اذيت مردمان مؤمن و انقلابى مى پردازند و مزاحم حركت مردمى مى شوند.

ناگزير برخاستيم و گروهى بسيار از مردم ما را همراهى كردند و به در مسجدى كه پايگاه آنان بود رفتيم و آن جا را به تصرف خود درآورديم و دَرْ را بستيم و كليد را از خادم گرفتيم.
پس از آن ديگر چماقداران جرأت نكردند اجتماع كنند. مردم محل آمدند و تضمين كردند كه چماق به دستها را راه ندهند از اين روى من هم كليد را دادم و در مسجد باز شد.

در آستانه پيروزى انقلاب اسلامى مردم مؤمن و پرشور اهر شهربانى فرماندارى ژاندارمرى و ديگر مراكز دولتى را به محاصره خود درآوردند. شورى به پا شده بود. در اين حال برخى از متديّنين به مسجد ما آمدند و گفتند: اگر شما دخالت نكنيد امكان دارد كشتار بشود. بنده رفتم و نيروهاى مسلح بدون درگيرى تسليم شدند و عكسهاى شاه را از شهربانى و ژاندارمرى و… كنديم و از بين برديم و اسلحه ها را نيز تحويل گرفتيم و محفوظ نگهداشتيم كه به دست نا اهلان نيفتد. شب عجيبى بود. من آن شب را تا صبح نخوابيدم.

حوزه: حضرت عالى افزون بر كارهاى علمى و سياسى كارهاى عام المنفعه اى در منطقه داشته ايد لطفاً خلاصه اى از آنها را براى ما بيان كنيد.
* در اين مدت سعى كرده ام به گونه اى مشكلات مردم را حل كنم. دو مسجد را نوسازى كرده ام. براى بناى چندين مسجد كمك مالى كردم. پلى بر روى رودخانه كه براى مردم خيلى نياز بود ساخته ام و در اين اواخر زمينى حدود سيصد و شصت هزار متر مربّع در جاده كليبر از يكى از روستاهاى اطراف خريده و وقف براى قبرستان كرده ام. در همان مسجدى ساخته ام و قصد دارم اگر عمرى باشد غسّالخانه و تجهيزات ديگرى بسازم. ان شاء اللّه.

حوزه: زندگى را از چه راهى مى گذرانيد.
* سعى كرده ام از سهم امام در زندگى استفاده نكنم. پدرم وقتى مرحوم شد مال چندانى از خود باقى نگذاشت در عين حال خداوند مرا وانگذاشت و از سهم امام بى نيازم ساخت. هر چه از سهم امام به دستم مى رسيد به طلاب و سادات فقير مى دادم. حتى اگر سوغاتى براى بچه هايم مى گرفتم از سهم امم نبود.
يك مرتبه حج واجب انجام داده ام و ده مرتبه به نيابت از ديگران به مكه مشرف شده ام.

حوزه: چه آثار علمى داريد.
* آثار علمى من همان تقريرات دروس آقايان است: تقريرات درس آقاى حجت و تعليقاتى بر مسائل متفرقه عروه و…

حوزه: به نظر حضرت عالى عامل موفقيت طلبه در چيست.

* ديانت تقوا خداترسى براى خدا كاركردن و درس خواندن و… عوامل مهم موفقيت هستند. طلبه اگر ديانت خوبى داشته باشد موفق مى شود وگرنه خرابكارى مى كند و مايه فساد مى شود نه اصلاح.

حوزه: در پايان ما و خوانندگان مجلّه را موعظه بفرماييد.
* خداوند در آن مى فرمايد: (ان تقوموا للّه مثنى و فرادى) اجتماعى باشد يا انفرادى با خدا باشيد. همه چيز از خداست. دنيا و آخرت از او و به يَدِ قدرت اوست. هر كارى براى او باشد سود خواهد داد و هر كارى براى غير خدا باشد ابتر و بى نتيجه است: (ما عندكم ينفد و ما عنداللّه باق).

حوزه: از اين كه قبول زحمت فرموديد و ما را به محضر خود پذيرفتيد بسيار متشكريم.
* خواهش مى كنم. خداوند به شما توفيق دهد تا بتوانيد به دين او خدمت كنيد.