نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - اتحاد جهان اسلام
استعمار وهجوم گسترده آن به كشورهاى اسلامى جهشهاى جديدى را باعث شد. چهره هاى بيدار ومتفكر اسلامى به پى ريزى دژ استوارى بر آمدند كه بتواند در برابر جهان خوارگى و آزِ استعمار گران تاب بياورد.آن دژ اتحّاد وتشكّل امّت قرآن بود.
در سده اخير نخستين چهره اى كه ضرورت همبستگى ميان مسلمانان را احساس وفرياد اتحّاد را در برابر استعمار گران بلند كرد سيّد جمال الدين اسد آبادى بود. زيرا در روزگارى مى زيست كه عزّت وشوكت واقتدار مسلمانان نابود شده بود.ثروت وامكانات ومنابع مسلمانان به تاراج مى رفت.داخل ممالك اسلامى تناز عات فرقه اى قوّت وتوان مسلمانان رافرسايش مى داد.سرزمينهاى اسلامى كه روزگارى گلهاى محبّت واتحّاد در آنها به بار مى نشست تبديل به شوره زارانى گشته بودند كه جزخس وخار و بدبينى در آنها ديده نمى شد. ابرهاى تيره تفرقه گرماى اتحاد وهمبستگى را از گستره سرزمينهاى اسلامى سترده بوده سرما ويخبندانِ تشتت وتنازع راجايگزين تاليف وتعاون ساخته بود.توفان تنازعات تمامى
مظاهر آبادانى رشد صلاح وشكوفايى رادر سراسر ممالك اسلامى در هم كوبيده بود. اين وضعيت دروازه هاى نفوذ ناپذير ممالك اسلامى رابه روى بيگانگانِ هارو آزمند مى گشود. سه كشور: ايران عثمان ومراكش به ظاهر داراى سه حكومت مستقل بودند وبقّيه كشورهاى اسلامى مستقيم يا غير مستقيم تحت سلطه استعمار. روابط ايران وعثمان تيره بود. وهر يك به دشمن مشترك احساس نزديكى ب
ييشترى مى كرد. مسلمانانِ هند وروسيه به شدّت دردمند وناراحت بودند ودر پى راهى براى نجات ورهايى و…
در اين اوضاع وشرايط سيّد تنها راه چاره رااتحّاد وهمبستگى جهان اسلام در برابر استعمار گران دانست ودر اين راه به تلاش وكوشش بر خاست:
(فالشرق الشّرق فخصصت جهاز دماغى لتشخيص دائه وتحرّى دوائه فوجدت أقتل ادوائه داء انقسام اهله وتشتت آرائهم واختلافهم على الاتحاد واتحادهم على الاختلاف فعملت على توحيد كلمتهم وتنبيههم الخطر الغربى المحدق بهم.)١
سازمان مغز وانديشه خود رابه تشخيص درد اصلى شرق وجستجوى درمان آن اختصاص دادم. دريافتم كه كشنده ترين درد شرق جدايى افراد آن از يكديگر وپراكندگى انديشه هاى آنان واختلافشان بر سر اتحاد و اتحادشان در اختلاف است. پس در راه وحدت عقيده وبيدار كردن آنان نيست به خطر غربى كه ايشان رافراگرفته دست به عمل زدم.
سيّد وانديشه اتحاد جهان اسلام
سيّد در مراحل نخست فعاليتهاى اصلاحى خود در افغانستان. هندوستان ايران مصرو عثمانى بيشتر متوجه مسائل داخلى هر يك از اين كشورهابود.امّا به تدريج وبا مشاهده پيوند مشكلات ونابسامانبهاى مسلمانان با استعمار دريافت كه نجات مسلمانان واصلاح وضع داخلى آنان پيش از رهايى از قيد وبند استعمار گران غير ممكن است. او با تجربه اى كه در كشورهاى اسلامى اندوخته بود به اين نتيجه رسيده بود كه هر گونه تلاش وكوشش اصلاح طلبانه در كشورهاى اسلامى با
تزوير سياستمداران غربى وايادى خائن آنان نقش بر آب مى شود وبه نتيجه مطلوب نمى رسد. از اين روى مبارزه با استعمار رادر رأس بر نامه خود قرار داد.
برخى از نويسندگان تاريخ شروع انديشه انديشه اتحاد اسلامى ومبداء حركت سيّد در اين راه را دوران توقّف وى در كلكته دانسته اند وياد آور شده اند: سيّد در آن جا به نتيجه نرسيد وبا وعده پشتيبانى عدهّ اى از مسلمانان روشنفكر هند عازم اروپا شد وبا انتشار مجلّه عروة الوثقى اصول اصلاحى خويش بويژه اتحاد اسلامى را دنبال كرد.٢ هر چند سيّد همزمان با انتشار اين مجّله مقالاتى در ساير روز نامه ها مى نوشت وبر اتحاد اسلامى پاى مى فشرد ولى مهمترين منبع مربوط به آرمان اتحاد اسلامى وديگاهها و پيشنهادات وى در ارتباط با اتحاد مجّله عروة الوثقى است. مى توان گفت: همه مقالات سيّد از راستاى اتحاد اسلامى نگارش يافته است.
استاد محيط طباطبائى مى نويسد:
(اين مقالات در عين حال كه آميخته از روح مذهبى وعرفانى وسياسى در هم بود گوئى موادّ واصول طراحى راكه سيّد براى اتحاد اسلام طرح كرده بود تشريح وتجزيه و تطبيق مى كرد.)٣
انتشار اين مجّله گاهى بس بزرگ در راه تفاهم واتحاد مسلمانان بود و خود نيز از پيامدهاى همبستگى مسلمانان به شمار مى آمد. زيرا كه مخارج آن به وسيله مسلمانان تشكيلات عروه در مصر وهندو… تامين مى شد.٤ در نخستين مقاله مجلّه سيّد با اشاره به اين همكاريها وتصميم مشترك مسلمانان خير خواه بويژه مسلمانان هند ومصر هدف بزرگ خود را ايجاد رابطه اى محكم واستوار بين مسلمان در دمند و عدالت خواه مى داند.٥ در سراسر مقالات عروة الوثقى دعوت به اتحاد جهان اسلام به چشم مى خورد. سيّد به اندك مناسبتى به اين مساٌله مى پردازد وبر اهميّت ونقش آن در مقابله با استعمار وپيشرفت مسلمانان تاكيد مى كند. چندين مقاله مستقل نيزبه اين مهّم اختصاص مى دهد.٦ افزون ارائه بر انديشه ها ونظرها در عروة الوثقى وديگر ملات وروزنامه هاو… در عمل نيز تلاشهاى
گسترده اى را انجام داده است. پيش از آن كه به تلاشها وگامهاى عملى سيّد در اين راستا بپردازيم به مفهوم اتحّاد از ديدگان سيّد اشاره مى كنم:
مفهوم اتحّاد
ييادآ ورشديم كه سيّد به صدر اسلام نظر داشت. وويژگيهاى آن دوران را الگوى مناسبى براى پيروى مى دانست. خواهان جامعه اى بود كه وحدت بر آن حاكم باشد اختلافات نژادى زبانى منطقه اى فرقه اى بر اخوّت اسلامى فائق نگردد. مردم مسلمان امتّى باشند آگاه وعالم به زمان وآشنا به فنون وصنعت عصر و آزاد از هر گونه قيد استعمار واستبداد. اسلام حاكم همان اسلام نخستين باشد بدون پير ايه ها وشاخ وبرگهاى كه درطول تاريخ بدان بسته شده است. مهّمتر از همه آرزوى ايجاد دولت اسلامى واحدى رابراى مسلمانان داشت٧ ولى پس از آن كه تشخيص داد امكان ندارد كه فرامانرواى واحدى زمام امور مسلمانان رابه دست بگيرد.برارتباط ميان تمام اجزا واعضاى جوامع اسلامى پاى فشرد واعلام كرد: مسلمانان بايد تابع حكومتهايى باشند كه قرآن بر آنها حاكم باشد:
(من نمى گويم كه: به همه كشورهاى اسلامى يك نفر حكومت كند زيرا اين كار بسيار مشكل است ولى اميّد وارم كه حاكم وسلطان همه ملتهّاى مسلمان تنها قرآن باشد وعامل وحدت ويگانگى آنها دين آنها. با اين وحدت هر پادشاهى مى تواند در كشورش براى حفظ حقوق ديگر كشورهاى اسلامى كوشش كند; زيرا حيات او به حيات آن ديگرى و بقايش به بقاى ملّت ديگر مسلمان بسته است.)٨
سيّد رسيدن به چنين مقصودى را امكان پذير مى دانست ودر مقاله (اتحاد ايران وافغان ) وضعيت امارتهاى آلمان را مثال مى زند كه پس از تفرقه وتشتت متحّد شدند واز آن وضعيت ناهنجار نجات يافتند. از آن روى همه دولتهاى مسلمان رابه اتحاد وهمبستگى دعوت مى كرد.٩
با توجّه به آنچه آورديم به دست مى آيد كه مقصود سيد از اتحّاد اين نيست از ميان همه مذاهب اسلامى يكى انتخاب شود و
پيروان مذاهب موظف به پيروى از آن باشند. چنانكه برخى چنين پنداشته اند مخالفان اتحاد براين بوده وهستند كه اتحاد مذاهب گوناگون اسلامى راغير منطقى وغير عملى جلوه دهندو در نهايت آن رابه شكست بكشانند. وحدت مذهبى ياد مى كنند تادر قدم اوّل با شكست همچنين مقصود سيّد اين نيست كه مشتركات مذاهب گرفته شود ومفترقات آنها به كنارى نهاده شود ومذهب جديدى تاٌسيس گردد. بلكه مقصود ايشان از اتحاد نزديك شدن فرقه ها و مذاهب اسلامى به يكديگر با حفظ كيان وماهيت آنهاست.
تلاشها وگامهاى عملى در راه همبستگى
سيّد جمال الدين اسد آبادى در راه اتحاد وبه هم پيوستن صفوف از هم گسسته مسلمانان به تلاشهاى گسترده اى دست زد اقدامها مهمى كرد وگامهاى موٌثرى بر داشت كه برخى ازآنها رادر ذيل ياد آور مى شويم:
١.دعوت مسلمانان به انجام تكاليف دينى.
سيّد دورى از اسلام راستين وقرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست وبر اين باور بود كه مسلمانان سده هاى نخستين به سبب اعتقاد وعمل به اسلام اصيل كه احكام آن دقيق واصول نيرومند وقواعد آن محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود با هم وحدت داشتند وكشورهاى اسلامى در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. فاصله از اسلام و تعاليم حياتبخش آن باعث تفرقه آنان شد. از اين روى اگر مسلمنان خواهان مجدو عظمت گذشته اند بايد به اسلام راستين بازگردند وقران اِ كتاب زندگى بدانند نه كتاب مقدس وقابل احترام وبى ارتباط با زندگى.١١
اگر ارتباط وپيوند مسلمانان وكشورهاى اسلامى قطع شده ودر نتيجه از همكارى وتعاون يكديگر در مصائب ومشكلات بى بهره مانده اند به سبب دورى آنان از اسلام است. بالاتر اگر مسلمانان در يك كشور بلكه يك شهر باهم رابطه نزديكى ندارند به سبب فاصله از اسلام است.١٢سيّد با تمام وجود به احياى اسلام راستين همّت گماشت وبراى تحقق آن تلاشهاى گسترده اى انجام داد كه به
برخى از آنها اشاره كرديم.
٢.ارتباط عالمان ومتفكران اسلامى. سيّد براى ارتباط وهمبستگى عالمان دينى ومتفكران اسلامى اهميت ويژه اى قائل بود و آن راگامى مفيد وموٌثر در راستاى تحقق اتحاد جهان اسلام مى دانست. موفقيت طرح اتحاد جهان اسلام را در آن مى ديد كه عالمان مذاهب اسلامى به تفاهم برسند وبه احساس مشتركى دست يابند.١٣ او تشكّل سازماندهى وتعيين مسوٌوليت عالمان دينى رادر ايجاد ارتباط ميان مسلمانان مفيد ولازم مى شمرد:
(ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان مستلزم اين است كه در جات علمى علماى اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.)١٤
سيّد افزايش قدرت به حّل مشكلات پاسدارى از جوامع اسلامى و… را از نتائح اين ارتباط مى داند. اينجاد مركزى رابراى تبادل نظر وگفتگوى عالمان دينى پيشنهاد مى كند. مى خواهد كه روئسا وزمامداران كشورهاى اسلامى وطرفداران حقّ به عنوان وظيفه وتكليف از اين تجمّع حمايت كنند. و آن مركز از كار ها واقداماتى كه به جمع آنان وحدت ويگانگى مى بخشد غفلت نكند.١٥
افزون بر اين پيشنهاد مى كند:
(مبلّغان وسخنورانى به نقاط دور دست نفرستند وبا كسانى كه نزديكترهستند ملاقات ومذاكره كنند واز اوضاع مسلمانان آگاه باشند از مسائل دينى و عوامل پريانى آنان مطلّع كردند.)١٦
وى حوزه هاى علمى و مساجد رامراكزى مهّم براى ايجاد تفاهم در جامعه مسلمانان مى داند. در باره نقش اين مراكز به عنوان حلقه هاى پيوند دهنده اجتماعات مردم مى گويد:
(هر كدام از اينها مكانى براى ظهور روح زندگى واحد در ميان جامعه مسلمانان باشد وهر كدام از اين محلّها مانند حلقه زنجيرى باشد كه هر گاه يكى از آن حلقه ها تكان بخورد حلقه هاى اطراف آن هم به صدا در آيند.)١٧
تشكيل جمعيت (عروه) وپيشنهاد موٌثر اسلامى دراين راستا صورت گرفته كه در فرازهاى بعدى بدان اشاره نمى كنيم.
١٣. ايجاد جمعيت عروه. از ديگر
گامهاى سيّد در جهت ايجا د اتحاد تشكيل جمعيت (عروه) بود. او در دوران اقامت چهار ساله اش در هند وستان (حيدرآباد وكلكته) تشكيلاتى رابه نام(عروه) ايجاد كرد كه به تدريج با همت وپشتكارى وى شعبه هايى از آن در ديگر كشورها از جمله: مصر تونس وديگر نقاط شمال آفريقا وفرانسه دائر شد.١٨
برخى از نويسندگان بر اين نظرند كه بنيان اين تشكيلات در مصر گذارده شده است. اينان اين تشكيلات رابا تشكيلات (انجمن وطنى) اشتباه گرفته اند ويا شعبه اى از آن رادر مصر در نظر داشته اند.
از اسناد به جاى مانده برخى آيد كه سيّد براى تشكيل اين جمعيت در كشورهاى اسلامى نمايندگانى اعزام مى داشته است. از جمله:
شيخ محمد عبده در نامه اى از تونس به پاريس مى نويسد:
(با آن كه هفده روز است در تونس هستم نامه شما به تاٌخير افتاده است.من در اين جا به علما وامراى تونس بر خوردم وآنها راشناختم وشما رابه ايشان شناساندم وگفتم: عروه نام جريده اى نيست بلكه نام جمعيتى است كه سيّد در حيدر آباد هند تاسيس كرده وشعبى در ديگر ممالك دارد. امّا هيچ شعبه شعبه ديگررا نمى شناسد وفقط رئيس از آنها آگاه است اينكه مامى خواهيم يك شعبه در اينجا تأسيس كنيم پذيرفتند. من امروز كوشش مى كنم كه اين جمعيت راتشكيل دهم. بيشتر اعضاء از دانشمندانند. يكى از آنها شيخ ورستانى است ويكى شيخ ابوحاجب. من به زودى نام هم قسمانان رابه شما اطلاع مى دهم. دوست دارم كه كسى از نام آنها مطلّع نشود به آنها گفتم كه كسى بر نام ايشان جز شما ومن وخدا مطلّع نخواهد شد…)١٩
مجلّه(عروه) كه در پاريس منتشر مى شد در حقيقت ارگان اين جمعيت به شمار مى آمد.
احمد امين پس از اشاره به تاسيس مجلّه عروة الوثقى مى نويسد:
(وكان وراء هذه المجلّه جمعية سريّه منبثه فى جميع الاقطار الاسلاميه اختير اعضاؤ ها من بين المسلمين المثقفين
المتحمسين لدينهم ووضع لها يمينٌ يقسمها من يدخل فيها ويتعّهد…)٢٠
اين مجّله از يك جمعيت سرّى در سراسر كشورهاى اسلامى به وجود آمده بود.اعضاى اين جمعيت از ميان افراد تحصيل كرده مسلمان انتخاب شده بودند ونسبت به مكتب اسلام به شدّت علاقه مند بودند. براى عضويت در اين جمعيت قسم نامه اى تنظيم شده بود…
درباره محتواى قسم نامه مى نويسد:
(هر كس در اين جمعيت وارد مى شد مى گفت: تعهّد مى كنم در حّد توان در راه زنده ساختن اخوت اسلامى تلاش كنم وآن را همانند: وظيفه پدر وفرزند نسبت به يكديگر انجام دهم. وهيچ وظيفه اى را بروظيفه دينى ترجيح ندهم و هيچ اقدامى راكه ضرر دين در آن فرض شود بر عهده نگيرم واز هر وسيله درستى كه براى تقويت اسلام مفيد باشد استفاده كنم وتا حد امكان اطلاعات خود را نسبت به كشورهاى اسلامى گسترش دهم.)٢١
پس از بيان محتواى قسم نامه مى نويسد:
(شعبه هاى اين جمعيت در كشورهاى اسلامى تاسيس شد. در هر شعبه اى اعضاى آن براى مذاكره دور هم جمع مى شدند ودر پايان جلسه هر يك از اعضاء مبلغى كه در وُسع او بود در صندوق كوچكى كه منفدى داشت مى ريخت به گونه اى كه هيچ كس نمى فهميد ديگرى چه مبلغ تقديم كرده است. اداره مجلّه با همين اعانه هاى كوچك صورت مى گرفت زيرا بخش عمده توزيع اين مجلّه مجانى بود)٢٢
٤.ايجاد موٌتمر اسلامى از ديگر گامهاى سيّد در راه اتحاد جهان اسلام تلاش وى در جهت ايجاد (موٌتمر اسلامى)بود.سيّد براى حلّ مشكلات مسلمانان ونجات كشورهاى اسلامى از سلطه استعمار گنگره اى را در مكّه مركّب از علماء ونمايندگان كشورهاى اسلامى پيشنهاد مى كند. در علّت انتخاب مكّه براى برگزارى آن مى گويد:
(انتخاب مكّه بدين خاطر است كه مركز پيدانش دين اسلام ومركز تجلّى
حقّ و يقين وبهترين مكان مقدس براى تجمّع مسلمانان است. مهمتّراز همه اين كه:خانه خدا كعبه نيز در مكّه است وهمه ساله مسلمانان در مراسم حجّ از شرق وغرب در آن جا حضور مى يابند…)٢٣
سيّد براين باور بود:مسلمانان با شركت گسترده در مراسم حجّ وعالمان مذاهب ونمايندگان كشورهاى اسلامى باحضور در(موٌتمر اسلامى) وگفتگو وتبادل نظر واعلام نتائج آن به مردم خواهند توانست نيروهاى از دست رفته دين رادوباره تقويت كنند وآن را از تهاجم وكينه جويى دشمنان سرسخت ولجوج حفظ نمانيد. مشكلات مسلمانان راحلّ كنند از بدعتهاى بدعت گذاران جلو گيرى نمانيد. همچنين در آن مجمع برزگ براى سير علوم اسلام و بيدارى مسلمانان ترويج وگسترش اسلام وپاسدارى از آن برنامه ريزى كنند.٢٤
برخى به اشتباه طرح(موٌتمر اسلامى) رابه سيّد عبد الرحمن كواكبى نسبت داده اند. ولى شواهد بسيار از جمله نخستين مقاله مجلّه (العروة الوثقى) گوياى اين است كه كواكبى طرح موٌتمر اسلامى را از سيّد گرفته است. يكى از نويسندگان لبنانى در اين باره مى نويسد:
(وامّا الكواكبي… قد اخذ فكرة الافغانى فى عقد الموتمر الاسلامى.)٢٥
كواكبي… بدون ترديد انديشه تشكيل(موٌتمر اسلامى) را از افغانى گرفته است.
رشيد رضا در مجّله المنار ذيل عنوان :(بحث فى الموتمر الاسلامى)مى نويسد:
(اوّل صوت سمعناه فى هذا العصريد عوالمسلمين الى التعارف والاتحّاد والتعاون فى الرأى والسعى على تدارك ماحلّ بالمسلمين من الرزايا الاجتماعيه … هو صوت الحكمين جمال الدين والشيخ محمّد عبده رحمهما اللّه تعالي…٢٦)
نخستين فريادى كه در اين عصر مسلمانان رابه شناخت يكديگر و اتحّاد و همكارى در رأى وكوشش براى جبران آنچه بر مسلمانان عارض شده از گرفتاريهاى اجتماعى دعوت مى كرد فرياد دودانشمند مبارز: سيّد جمال و شيخ محمّد عبده بود.
رحمت خداى بزرگ بر آن دوباد.)
همو مى نويسد:
(للسيّد جمال الديّن مقالات كثيره فى تنبيه المسلمين من رقد تهم و اعلامهم با سباب تمزيق قوتهم ودعوتهم الى الوحده.)٢٧
سيّد جمال الدين رامقالات فراوان است در آگاهى وبيدارى مسلمانان ونيز در آگاه ساختن آنان به علل تجزيه قدرتشان ودعوت آنان به اتحاد و همبستگى.)
برخى از تاريخ نگاران بر اين باورند: سيّد اين پيشنهاد راپيش از نشر مجلّة (عروه) عملى كرده بود ودر مكّه انجمن(ام القرى) رابراى تشكّل مسلمانان عالمان ومتفكران اسلامى وزمامداران كشورهاى اسلامى به وجود آورده بود; ولى با مخالفت سلطان عبدالحميد دوّم پادشاه عثمانى روبه روشد وبه انحلال آن انجاميد.
ناظم الاسلام كرمانى درباره شكل ومحتواى آن مى نويسد:
(در مكّه معظمه تشكيل انجمن داد موسوم به امّ القرى. وخيالش اين بود نماينده هاى مسلمانان روى زمين رادر اين انجمن گرد آورد وبراى مسلمانان روى زمين يك سلطان كه يا در اسلامبول ويا در كوفه سكنى گيرد ويك اعلم كه در مكّه نشيند وتكاليف مسلمين از اين مجلس برخيزد وپس از امضاءسلطان واعلم منتشر گردد وساير پادشاهان به اسم امير الامرائى موسوم ودر تحت امر سلطان محكوم باشند. سلطان عبدالحميد خان اين انجمن رابر انداخت وبه تو هّم اين كه شايد انتخاب سلطان بر حسب قرعه قرار گيرد وبه غير او قرعه افتد. مدّت دوام انجمن يك سال بود و نظامنامه آن طبع وبه تمام بلدان فرستاده شد. اعضاى اين انجمن معدوم ويا در زواياى خفا جان دادند. فتنه عرابى پاشا از نتائج اين انجمن بود وعرابى پاشا از شاگردان سيّد بود.)٢٨
البتّه شكل ومحتواى اين انجمن با انديشه هاى سيّد هماهنگى دارد وطرح چنين كارى از سوى سيّد بعيد نمى نمايد ولى براساس مستندات چنين انجمن به دست سيّد شكل نگرفته است.
ناظم الاسلام وديگران٢٩ به گمان اين كه(امّ القرى) تاٌليف سيّد عبدالرحمن كواكبى از آن سيّد است به چنين اشتباهى دچار شده اند. زيرا كواكبى به ملاحظاتى نخواسته بود از خود نام ببرد وكتابش رابا نام مستعار(سيّد فراتى)منتشر كرده بود. سيّد جمال هم گاهى نام مستعار خود را(سيّد) مطلق مى نوشت; از اين روى اين كتاب در ايران وبرخى نقاط ديگر به سيّد جمال نسبت داده شد.٣٠
٥.طرد ونفى عوامل تفرقه از گامهايى كه سيّد براى ايجاد وحدت وهمبستگى مسلمانان لازم مى دانست اين بود كه: عوامل تفرقه وجدائى شناسايى واز جوامع اسلامى طرد شوند.او استعمار رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مى دانست واز رژيمهاى استبدادى ودست نشانده متحجران وظاهر گرايان غربزدگان و عالمان دربارى به عنوان ايادى استعمار ياد مى كرد.سيّد همچنين تعصبهاى نابجاور رذائل اخلاقى وفاصله از اسلام اصيل را از عوامل تفرقه مسلمانان مى داند كه اشاره اى مختصر بدانها مفيد ومناسب مى نمايد.
*رذائل اخلاقى. از ديدگاه سيّد شيوع فساد ورذائل اخلاقى كه از پيامدهاى فاصله از اسلام اصيل است از علل تفرقه وجدائى مسلمانان بلكه نابودى وانهدام آنان به شمارمى آيد:
(وقتى در امتّى اين اوصاف رذيله رسوخ كرد بناى آن امّت مى شكند اعضايش از هم جدا مى شوند نفاق وفساد در ميان آنان پديد مى آيد. پس از اين تزلزل وسستى طبيعت آن جامعه اقتضاء مى كند كه نيروى بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جيرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه وادار به زندگى نمايد. زيرا زندگى انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاى جامعه هم با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگرى بايد آن جامعه راتا حدودى را كه لازم زندگى است اداره كند.)٣١
ازديدگاه سيّد در جامعه اى كه فساد وانحطاط اخلاقى وجود داشته باشد افراد آن جامعه گرچه در ظاهر (جمع) به نظر مى آيند ولى در واقع دشمن يكديگرند; چون دلهاى آنها از هم جدا است. افراد
چنين جامه اى نسبت به يكديگر تفاخر مى كنند ولى در برابر بيگانگان ذليل وخوارند. باگفتار وكردارشان دشمنان رابه سلطه بر خويش فرا مى خوانند. اهداف افراد چنين جامه اى مختلف است ورفتار آنها نيز با يكديگر متفاوت.٣٢
سيّد اين جامعه رابه شخصى كه دچار بيمارى جذام شده ونمى تواند حركات اعضاء وجوارح خود راكنترل كند تشبيه مى كند. در جاى ديگر افراد آن جامعه را به سگى هار كه بدون سبب به ديگران حمله مى كند تشبيه مى نمايد.٣٣
سيّد فضائل اخلاقى را مايه مودّت ونزديكى مسلمانان به يكديگر مى داند و مسلمانان رابدان فرا مى خواند:
( لازمه هر فضليت اخلاقى اين است كه دارندگان آن فضائل نسبت به هم نزديك وماٌنوس مى شوند. در نتيجه وحدت ويگانگى ميان آنان به وجود مى آيد. ميزان اين وحدت وهمبستگى بسته به ميزان رسوخ آن فضايل اخلاقى در نفوس انسانهاست.)٣٤
* تعصبهاى نابجا. تعصب دينى اگر با هواهاى نفسانى ممزوج نشود بسيار نيكوست. سيّد نيز آن را ستوده است.٣٥
اما اگر مسلمانى حاضر نباشد سخن حقّ برادر دينى خود را بشنود چون هم مذهب او نيست وحتّى از او بيش از دشمن اصلى ومشترك بگريزد و دشمنى با وى رادر دل گيرد اسلام با چنين تعصبى به شدت مخالفت كرده است. چه مصيبتهايى كه از اين گونه تعصبات بر مسلمانان وارد آمده چه خونهايى كه ريخته شده چه شمشيرهايى كه به جاى كشيده شدن به روى دشمن به روى برادر كشيده شد چه بسيار نيروهايى كه به جاى جنگ با استعمار وكفر در راه جنگ با فرزندان توحيد به كار رفته است و…
از اين روى بر همه لازم است كه با چنين تعصبهايى به مبارزه بر خيزند. سيّد نتيجه تعصبات فرقه اى راچنين شرح مى دهد:
(در پى آن جامعه مستكم اسلام تجزيه گشت و به افراد تقسيم شد. هر كدام از آنها داراى فرقه اى شدند وهر فرقه به دنبال خواسته ها وتمايلات خود رفت. عدهّ اى به سوى ملك وحكومت عدهّ اى به جانب مذهب.
به تدريج آثار آن عقائد وايمانى كه مسلمانان اوّليه رابه سوى وحدت ويگانگى دعوت مى كرد ومردم رابراى استحكام وحدت جامعه اسلامى بر مى انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبى در ذهن آنان باقى ماند تبديل به يك سلسله صورتهاى ذهنى شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مى شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفسانى خويش به آن صورتها هم توجه مى كرد.)٣٦
٦. تلاش در راستاى اتحّاد دوُل اسلامى سيد جمال براى ايجاد وحدت وهمبستگى در جهان اسلام خواهان هماهنگى دولتهاى اسلامى بود.
او در اين باره تلاشهاى بسيار كرد. بويژه آن جا كه خطر را از سوى دشمنان اسلام جدّى مى ديد بر تلاش خود افزود: مقاله مى نوشت سخنرانى مى كرد ديگران را به نوشتن مقاله در روز نامه ها وا مى داشت با افراد موٌثر همچون علماء وسران كشورهاى اسلامى گفتگو مى كرد هشدار مى داد وآنان را براى اتحاد آماده مى ساخت.
او. اتحاد دول اسلامى را امرى ممكن وشدنى مى دانست و مى گفت:دوُل كفر براى بهره مندى از نتائج اتحّاد از اختلافات ديرينه خود چشم پوشيده اند. ما مسلمانان چرا چنين نباشيم؟
سيّد مى گويد: آلمانيها تا آن هنگام كه با دوُل همسايه واروپايى خود اختلاف داشتند ضعيف مورد هجوم دشمن بودند ولى هنگامى كه براى مصالح عمومى مهمتر آن اختلافات راكنار گذاشتند بر قدرت وشوكت آنان افزوده شد وانديشه هاى آنان تاثير عميقى در سياست كلّى اروپا گذاشت.٣٧
سيّد جمال براى ايجاد وحدت بين دوُل اسلامى علاوه بر نقاط مشترك مذهبى به مشتركات قوى وملّى توجه مى دهد. از باب نمونه:در آن هنگام كه آوازه حمله روسيه از طريق افغانستان وايران به هند مطرح است اتحاد ايران افغان رامطرح كرد تادولت انگليس ناگزير به تغيير سياست در كشورهاى اسلامى شود.
سيّد با تشبيه اختلاف دينى ايرانيها وافغانيها به آلمانها با ساير كشورهاى
اروپايى سلسله انگليس را بر هند از نتائج آن اختلاف مى داند وبر اين باور است كه اگر آن دو متحّد شوند مى توانند انگليس را از هند عقب برانند.
او براى اتحّاد ايران وافغان تلاشهاى فراوان كرد. مقاله اى مستقّل در اين باره نگاشت وزمينه ها وعوامل طبيعى وسياسى اتحاد آن دو كشور رابر شمرد.٣٨ از جمله بر زبان فارسى كه زبان مشترك دو كشور است تكيه كرد ودرباره اشتراكات طبيعى وزيستى آن دو كشور نوشت:
(اين دو تن از شاخه درخت واحدى هستند ودو شبعه از يك اصل آريايى باستان. آنها داراى بافتهاى محكم وديرين هستند كه شايسته نيست اختلافات جزئى باعث اختلاف وجدائى اين دو برادر شود. مهمتر از همه اينها اين كه: پس از پذيرش اسلام پيوندهاى دين ميان آن دو وجود دارد ورابطه اجتماعى آنها بر مبناى اعتقاد دينى زيادتر شده است. چه فرق ميان آنها وبرادران افغانى است. همه آنها به خداى يكتا ايمان دارند وبه آنچه محمّد(ص) آورده معتقدند.)٣٩
سيّد امير عبدالرحمن خان رادوست قديمى خود وبزرگترين دشمن انگليس مى خواند. همچنين درباره مردم افغان معتقد است:
(دشمن با انگليس در روان همه افغانيها ريشه دوانيده وبا خون آنان آميخته شده است.)
او به افغانها توصيه مى كند: با مشاهده اوضاع مصر از فرصت پيش آمده براى اتحاد با ايران استفاده كنند.٤٠به نويسندگان جرائد ايران نيز توصيه مى كند در باره وحدت اسلامى ورابطه محكم دينى مقاله بنويسند وانتشار بدهند. بويژه نوشته هاى او را درباره اتحاد ايران وافغانستان در مجلّه عروة الوثقى نشر دهند تا زمينه اتحاد فراهم آيد.٤١
سيّد با اشاره به نقش بزرگ دانشمندان فقهاء ادباء وعرفاى ايرانى در تمدن اسلامى اهميّت ايران ونقش اساسى ايرانيان را در طرح دراز مدّت اتحاد اسلامى خود همانند نقش آنان تمدن اسلامى نخستين يادآور شده ومى نويسد:
(از همّت عالى ايرانيان وعلّو افكار آنان
بعيد نيست كه نخستين قدم بردارندگان براى تجديد وحدت جهان اسلام آنان باشند وهمبستگى دينى راتقويت كنند.٤٢)
درباره اثرات مطلوب اتحاد ايران وافغانستان مى نويسد:
(اگر ميان حكومت ايران وافغانستان وحدت ويگانگى به وجودآيد نيروى اسلامى تازه اى در شرق ميانه بين ساير طوايف اسلامى پديد خواهد آمد ودر جامعه ساير مسلمانان نيز حيات تازه دميده مى شود وهدفهاى آن توسعه پيدا مى كند وجوامع اسلامى تقويت مى شوند.)٤٣
اشكال اين طرح انتظار واميدى است كه سيّد به سلاطين وامراء بويژه سلطنت استبدادى ايران براى تحفق چنين امر مهمّى دارد البتّه اين مساٌله در دوران عروه الوثقى پس از آن همه تجارب تلخ به صورت ضعيفى مطرح مى شد وبه نظر مى آيد كه جنبه تبليغى داشته باشد واو در صدد تشويق مردم وزمينه سازى براى اين امر بوده است. از اين روى در طرح اتحاد ايران وافغان نقش اساسى و مهّم رابه علماء ومجتهدين ايران و كارهاى فكرى فرهنگى آنان مى دهد.
هدف مهّم واساسى سيّد در اين طرح مقابله با استعمار وآزاد سازى كشورهاى تحت اشغال استعمار بويژه هندوستان از سلطه انگليس بود. در همين راستا خطاب به ايرانيان وافغانيان نوشت:
(آيا شما نمى دانيد كه هر مسلمانى كه در هند است چشم به پنجاب دوخته ومنتظر آمدن شما ست.)٤٤
سيّد جمال در سال ١٣٠٢هـ ١٨٨٥م طى نامه مفصّلى پيشنهادات عملى وسازنده اى را در پيوند با خلافت عثمانى به آستانه فرستاد. او در اين نامه با آگاهى از روابط ونفوذ انگليس عثمانى تلاش كرد خليفه عثمانى راقانع كند كه هندوستان بلوچستان افغانستان تركمنستان قوقند بخارا و كاشغرويار كند راتحت لواى اسلام وخلافت عثمانى عليه روسيه متحد سازد. سيّد با آگاهى واطمينان از نفوذ كلام واعتبار وارتباط خود در بين مسلمانان فوق الذكر آمادگى خود را جهت اجراى اين كار بزرگ اعلام داشت به شرط آن كه طّى حكمى از جانب خليفه اين اقدامات آغاز
گردد تا به جاى اتفاق نفاق حاصل نشود. او در اين نامه ابتداء به تشريح موقعيت سياسى اجتماعى ودينى مسلمانان هند مى پردازد وياد آور مى شود كه: آنان در غفلت وجهالت به سر مى برند ومنافع اتحاد ومضّار اختلاف را نمى شناسند. پيشنهاد مى كند:
(راه آن مملكت راپيموده وبا جميع نواب وامراء وعظماء آن بلاد ملاقات نموده وآثارى كه از اتحاد ويگانگى در امر عالم ظاهر وهويداومضارى كه از اختلاف وبيگانگى پيدا شده است يكايك بدانها بيان سازم و گوشهاى آنها رابا اسرار حديث (الموٌمنون اخوه) بنوازم وكلمات شور انگيز و سخنان مصلحت آميز آغاز وعلماء وسخنوران رابا خود يارو انباز نمايم.
روح جديد حب مليت رابر آنها دميده وپرده غفلت آنها رادريده مقام سلطنت سينه را در اسلاميت بدانها بيان سازم ودر جميع جوامع بلدان مشهوره آنها با وعضهاى دلنشين و احاديث خير المرسلين در كانون درون آنها آتش افروزم ويكسره اصطبار وشكيبايى ايشان راسوزم و بعضى از علماى زبان آور آنان رابه بعضى از بلدان دور دست ايشان روان كنم وعموم مسلمان هند رابه امانه مالى دعوت نمايم وبه غير از اين راه ديگر نپيمايم.)٤٥
سيّد بااگاهى از سياست وميزان نفوذ انگليسيها در آستانه ودر دستگاه خلافت عثمانى و حساسيت سلطان نسبت به انگليسيها در ادامه مى نويسد:
(بدون آن كه متعرض سياست طائفه انگليزيه شوم ويا خود سخنى بر ضد آنها زنم بلكه اساس كلام رابر مقاصدروس خواهم نهاد.)٤٦
سيّد هدف وفايده طرح خود راچنين بيان مى كند:
١. جمع كردن اعانه از مردم هند.
٢.الفت ومعارفه قويه بلكه اتحاد تامّ اسلاميه در ميان مسلمانان.
٣. تقويت امپر اطورى عثمانى در برابر انگلستان. وچون اتحاد تامّ مسلمانان مفهوم طائفه انگيزيه گردد البتّه پلتيك خود رادائما با دولت عليّه مستحكم خواهند نمود.
بخش بعدى طرح در ارتباط با افغانستان
است. عزم مى كندآنان را عليه روسيه وبه پشتيبانى از دولت عثمانى وحفظ موقعيت آن فرا بخواند. علماى خبير رابه جاى جاى بلاد دوردست آن كشور گسيل دارد.تا مردم را براين امر خطير بياگاهانندو…٤٧
پس از افغانستان سيّد مى خواهد به بلوچستان برود ومردم رابه جنگ عمومى دعوت نمايد. همچنين تركمنها را دعوت كند تا عَلَم اتحاد رابر دوش بگيرند.
سيّد بر آن بود مسلمانان هندوستان افغانستان بلوچستان تركمان و… با بسيج همه جانبه به روسيه هجوم كنند واز فوائد آن كه اتحادد دول اسلامى است بهره برند.٤٨
سيد جمال در اين نامه هدف نهايى اش آزادى هندوستان از سلطه انگليسى ها است وى بر اين باور است با ايجاد درگيرى وجنگ بين انگليسى وروسيه هندوستان مصر عثمانى و ديگر بلاد تحت اشغال روسها با استفاده از فرصت به دست آمده مى توانند بر دشمنان خود پيروز گردند.
در اين نامه با اشاره به رقابت استعمارى روس وانگليس در منطقه اين گونه استدلال شده كه وقتى اهالى افغانستان كه سپر بلاى هندوستان به شمار مى آيند با روسيه در بيفتند انگليسيها قهراً به جنگ باروسيه بر مى خيزند.
او با آگاهى از نقش اساسى دين وانگيزه هاى دينى در مقاومت مسلمانان در برابر تهاجمات استعمارى ونيز مخدوش شدن آنان با دخالت حكام ظالم در نامه اش به سلطان عثمانى تاكيد كند كه اگر اهالى قوقند وبخارا وشهرشبّر وتركمان در دوره هاى قبل در مقابل روسهامقاومت نكردند وبه ننگ تن دادند به خاطر اين بود كه آن جنگها همه براى خاطراميرى ستمكار ويا حاكمى ظلم شعار بود وگرنه اگر براى حمايت دين وحفظ آيين اسلام جنگ نمايند با افتخار به استقبال شهادت خواهند رفت.٤٩
طرح پيشنهادى سيد مورد پذيرش سلطان عبد الحميد قرار گرفت وافرادى براى ارتباط باسيّد وپى گيرى طرح از سوى سلطان مشخص شدند. ولى ما هيّت امپراتورى عثمانى وموقعيت سياسى ضعيف آن بويژه حضور ونفوذ قوى انگليسيها در دربار عثمانى سبب شد كه
طرح سيّد مدتّى مسكوت بماند. پس از گذشت هفت سال( در سال ١٨٩٢) سلطان عبد الحميد با رضايت ويا توطئه انگليس از سيّد دعوت كرد كه به آستانه بيايد.٥٠سيّد در مرحله نخست آن رانپذيرفت وگفت:(منتظر ظهور وقايع در تهران است)٥١
امّا پس از مدتى دعوت عثمانى راپذيرفت وبراى اتحاد جهان اسلام واجراى طرح ارائه شده راهى استانبول شد. با همه توان سلطان رادر جهت مقاصد خود تشويق مى كرد. در ابتدا روابط آن دو به ظاهر صميمى مى نمود. عبدالحميد به سيّد احترام مى گذارد وحتى منصب شيخ الاسلامى رانيز به وى پيشنهاد كرد كه سيّد نپذيرفت.٥٢
(سيّد مطابق خواهش خليفه پلان عمليات را كه اساساً سالها روى آن كار مى كرد وعبارت از تشكيل يك اتحاديه مركّب از تمام كشورهاى آزاد اسلامى تحت رهبرى خليفه وتاٌسيس يك(موٌتمر اسلامى)براى مشورت در امور مهّمه بود به سلطان تقديم نمود.)٥٣
در مرحله نخست طرح نزديكى واتحاد بين دولتهاى: عثمانى ايران وافغانستان راپيشنهاد مى كندو سلطان نيز مى پذيرد.٥٤
سيّد با استفاده از اين موقعيت نامه هايى به زبانهاى گوناگون از سوى سلطان وبا مهر وامضاى وى براى پادشاهان كشورهاى اسلامى ترتيب مى دهد. ودر آن نامه ها به اشارت خطرهايى كه كشورهاى اسلامى راتهديد مى كند ياد آور مى شود وبر ضرورت همكارى بيشتر ميان ملل ودوُل مسلمان پاى مى فشردوعلاقه دولت عثمانى رابه مبادله هياٌتهاى دينى واعزام گروههاى دوستى واتحاد به منظور شناسايى اوضاع واحوال واحتياجات هر يك از اين كشورها اعلام مى دارد. در آن نامه ها به اجتماع نمايندگان با صلاحيت كشورهاى مسلمان در يك موٌتمر اسلامى در آينده اشاره مى كند واز سران دولتهاى اسلامى مى خواهد كه ديدگاههاى خود را درباره اين پيشنهاد آزادانه ارسال دارند.٥٥
سيّد براى انجام اين مهّم از افراد گوناگون كه از كشورهاى مختلف در
آستانه جمع شده اند يارى مى جويد وبا كمك اين افراد به مكاتبه با علما وفقهاى بزرگ شيعه در عتبات وشهرهاى ايران وساير نقاط مى پردازدو آنان رابه اتحاد دعوت مى كند.
بسيارى از سران وحكام كشورهاى اسلامى به سيّد پاسخ مثبت دادند واو نيز اين همه رابه سلطان گزارش مى كرد.حتّى امپراتورى ژاپن اعزام گروهى ازعلماى دين رابراى تبليغ در آن كشور تقاضا كرده بود.٥٦ دويست نامه از علماى شيعه ايران وعراق در تاييد اين حراح به دست سيّد جمال رسيد.٥٧
مع الاسف اين طرح نيز به نتيجه مطلوب نرسيد; زيرا در بينش وتفكر واهداف ومقاصد هر كدام از اين دو نسبت به اتحاد اسلامى تفاوتها وتمايزات اصولى وجود داشت.
سيّد طرح اتحاد اسلام رابدون در نظر گرفتن مطالح شخصى وبه دور از جاه طلبى وهواهاى نفسانى وتنها در جهت اصلاح كلّى وضع مسلمانان ومقابله با استعمار غرب مى خواست. امّا عبد الحميد اين طرح را براى خدمت به جاه طلبى هاى بلند پروازانه اش ويا حداقّل براى حفظ سلطنت واقتدار خود.
مساٌله ديگرى كه به ناكامى طرح كمك كرد اين بود كه سيّد از وضع داخلى عثمان نيز غافل نبود. اصلاح سياسى اجتماعى امپراتورى را نيز در نظر داشت. اصلاح امور داخلى عثمانى وبه سامان رساندن اوضاع نابهنجار آن امرى حياتى مى نمود. وجود در باريان فاسد برا ى طرح اتحاد اسلامى مانعى اساسى به شمار مى آمد. البته پرداختن سيّد به اين گونه مسائل باب طبع امپراتورى بويژه در باريان با نفوذ نبود. از اين روى توطئه در باريان بويژه ابوالهدى صيادى عليه سيّد آغاز شد و تا وقت مرگ سيّد ادامه يافت.
افزون بر اين سيّد از دسيسه هاى انگليسى نيز در آستانه در امان نبود. پس از ملاقات سيّد با خديو مصر
( عباس حلمى) سخنان سيّد را مبنى بر غير ضرورى بودن خلافت به مركزيت علم كردند وآن ملاقات رابه منزله تمايل سيّد براى سپردن مقام خلافت به خديو جوان واحياء عظمت باستانى مصر به گونه اى كه در صدر اسلام بود توجيه كردند.٥٨
حادثه بزرگتر كه روابط سيد وسلطان رابحرانى كرد حضور روشنفكران عالمان دينى ورجال سياسى كشورهاى گوناگون اسلامى در محضر سيّد بود. محفل سيّد روز به روز رونق مى گرفت و از اطراف واكناف حقيقت جويان وآزاديخواهان به محضر او مشرّف مى شدند. اين براى امپراتورى عثمانى سنگين بود. سلطان از نفوذ روز افزون سيّد در بيم وهراس بود.افزون بر اين قتل ناصر الديّن شاه به دست ميرزارضا كرمانى شاگرد ويار نزديك سيّد بر وحشت وبيم سلطان مى افزود.
بالاخره دسيسه در باريان دولتمردان ايران دولت انگليس و… كارا به جايى رساند كه حكومت عثمانى اعمال رفتار سيّد رابه شدّت تحت كنترل قرار داد تا آن بزرگوار چشم از دنيا فرو بست.٥٩
دفع شبهه
برخى محور قرار دادن سلطان عبدالحميد رادر طرح اتحاد اسلامى انحراف از مايه هاى اصيل اسلامى دانسته اند. بله سيّد نيز از جنبه هاى منفى وسلبى امپراتورى عثمان آگاه بود و از فساد واستبداد آن نيز در رنج ولى با توجه به وضعيت كشورهاى اسلامى ونفوذ فراوان عثمانى در ميان مسلمانان اهل سنّت جهان بويژه هند وبا توجه به اين كه امپراتورى عثمانى على رغم همه معايب ونواقص داخلى مظهر قدرت اسلام به شمار مى آمد وغرب او را تنها مانع سر راه گسترش فرهنگ وسياست خود مى دانست ودر صدد نابودى آن واز سويى غربزد گان نيز در تلاش بودند راه رابراى غرب بگشايند و در اركان حكومت خلل به وجود آورند از اين روى سيّد حفظ حكومت عثمانى رابه صلاح مسلمانان مى داند.كشورهاى اسلامى رابه كشتى در حال غرق شدن تشبيه مى كند كه همه بايد به فكر نجات كشتى باشند. انديشه اين كه تا خداى اين كشتى مالك اين كشتى كيست ودعوت به نجات از سوى چه كسى صادر شده عقلايى نيست.
بنابر اين سيدّ وقتى در تزاحم بين همكارى با دولت عثمانى ونابودى اسلام ومسلمانان قرار مى گيرد براى مصلحت مهمتر يعنى اسلام وكشورهاى
اسلامى ناگزير همكارى با عثمانى را بر مى گزيند تا بتواند به اهداف مقدس خود دست يابد. افزون بر اينها نتيجه بخش نبودن تلاشهاى سيد جمال در پيوند با امپراتورى بهترين دليل بر ماهيت اصيل واسلامى وضّد استعمارى طرح اتحاد اسلامى اوست. على رغم همكارى با امپراتورى عثمانى تسليم وضع موجود نشد واز اصول وآرمانها در انديشه وعمل عدول نكرد.
سيّد اگر چه در اجراى طرح اصلاحى خود در اتحاد جهان اسلام به موفقيت كامل دست نيافت ولى باعث تقويت روح برادرى واتحاد واخوت مسلمانان جهان اسلام ورشد وشكوفايى حركتها و جنبشهاى طرفدار اتحاد اسلامى گرديد كه اين همه حاكى از حسن نيّت و صداقت وايمان سيّد به راه ومكتب و اتحاد اسلامى بود. مهمتر از همه پيروانى چون: كواكبى روئساى الازهر شيخ عبدالقادر مغربى امير شكيب ارسلان شيخ حسين جسر مولانا ابوالكلام آزاد اقبال لاهورى وبسيارى از علماى بزرگ شيعه در عراق وايران پيدا كرد كه هر يك طلايه دار اتحاد اسلامى بودند وراه سيّد رادنبال كردند.٦٠
آنچه آورديم بخشى از اصول اصلاحى سيّد بود. پس از او اين اصول به وسيله پيروان او در مصر هند ايران و ديگر كشورهاى اسلامى گسترش يافت تاجايى كه درباره او گفته اند:
(پيشرفت وترقيات شرق به هر درجه اى كه برسد مولود فعاليتهاى سياسى واجتماعى اوست)٦١
(سخنان سيّد در نظر علمايى تونى حكم (كتاب) راداشت. طلاب مسلمان هند او را مى پرستيدند. پيشوايان نهضت آزادى هندوستان از هند ومسلمان او را به بزرگى ستوده اند. وتجد وخواهان عرب پايه اش رابه پيامبرى رسانيده اند. اين جنبه بين المللى اسد آبادى را هيچ كدام از انديشه گران خاور زمين مطلقا به دست نياوردند…)٦٢
--------------------------------------------------------------------------------
١. (العروة الوثقى) جمال الدين افعانى محمد
عبده مقدّمه ١٣ دار الكتب العربى بيروت;(شيخ محمّد عبده مصلح بزرگ مصر) مصطفى حسينى طباطبائى ٣٨ انتشار ات قلم تهران.
٢.(نقش سيد جمال الدين اسد آبادى در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبائى ٩٨ دار التبليغ اسلامى.
٣. (همان مدرك)/٩٩
٤. (زعماء الاصلاح فى عصر الحديث) احمد امين/٨٢ دارالكتب العربى بيروت.
٥.(العروة الوثقى)/٨٠ با مقدمه خسرو شاهى.
٦. (همان مدرك)/٦٧ ٧٣ ٧٩ ١٠٦ ١١٠.
٧. (زعماء الاصلاح)/٨٤; ( العروة الوثقى) مقدمه /٢٩.
٨. (العروة الوثقى)/٧٢ـ ٧٣; (زعماء الاصلاح)/٨٤.
٩.(العروة الوثقى)/١٠٩; (زعماء العصلاح)/٨٤.
١٠. احسان طبرى به غلط انديشه اتحاد اسلامى رابراساس كتاب (هفتادُ دوملت)آقاخان كرمانى ومكتب قرآن شريعت سنگلجى اين گونه معنى مى كنند:
(انديشه اتحاد اسلام يعنى بازگرداندن(هفادُدو ملت) به يك امت واحد محمدى با آداب ورسوم واحد مذهبى در آنچه شريعت سنگلجى آن را(مكتب قرآن) ناميده است) (استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام) سيد احمد موثقى ج١/٢٧٨ مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم. به نقل از(فرو پاشى نظام سنتى وزايش سر مايه دارى در ايران ) احسان طبرى/١٣٥.
١١. (العروة الوثقى)/١٩ـ ٢٠ با مقدمه خسرو شاهى.
١٢. (همان مدرك)/٣٣ـ٣٥.
١٣.(همان مدرك)/٣٥
١٤. (همان مدرك).
١٥. (همان مدرك).
١٦. (همان مدرك).
١٧.(همان مدرك)/٣٤ـ٣٥.
١٨. (مجموعه اسناد ومدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين ) جمع آورى وتنظيم اصغر مهدوى وايرج افشار/٦٣ سند شماره ٢١٦ دانشگاه تهران.
١٩. (همان مدرك)/٦٣ـ٦٤.
٢٠. (زعماء الاصلاح)/٨١ـ٨٢.
٢١. (همان مدرك).
٢٢.(همان مدرك)/٨٢از اين مجلّه هيجده شماره در مدّت هشت ماه منتشر شد. شماره نخست آن در تاريخ پانزدهم جمادى الاوّل سال١٣٠١هـ .مصادف با ١٣ مارس ١٨٨٤م. بود وآخرين آن در روز بيست وششم ذيحجّه ١٣٠١ ١٧اكتبر ١٨٨٤م.
٢٣.(العروة الوثقى)/٦ مقاله اوّل.
٢٤.(همان مدرك)/٣٥.
٢٥.(سيّد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/١١٢ شركت سهامى
انتشار تهران به نقل از مجّله(المنار)جزء٢/١٣١.
٢٦. (همان مدرك).
٢٧. (همان مدرك).
٢٨. (تاريخ بيدارى ايرانيان ) ناظم الاسلام كرمانى ج١/٨٣ به اهتمام على اكبر سعيدى سير جانى انتشارات نوين تهران.
٢٩.ادوارد براون مى نويسد:([سيّد]تمام آرزوهايش عبارت از اتفاق كلمه اسلام ووحدت مسلمين اقاليم جهان تحت لواى يك امپراطورى وخلاف عاليه بوده است)
مترجم در پاورقى يا دآورى مى كند:(هدف سيد جمال تعيين خليفه اى براى دنياى اسلام بوده است خواه مقّر خلافت در استانبول باشد يا كوفه.)(انقلاب ايران) اروارد براون ترجمه احمد پژوه/١٦ كانون معرفت تهران.
٣٠. نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/١١٤.
٣١. (العروة الوثقى)/٦٣.
٣٢(همان مدرك).
٣٣. (همان مدرك).
٣٤. (همان مدرك)/٥٩.
٣٥.(همان مدرك)/٣٩ـ ٤٨ مقاله التّعصب.
٣٦. (همان مدرك)/٣٤.
٣٧.(همان مدرك)/١٠٩.
٣٨.(همان مدرك)/١٠٦ـ ١١٠با عنوان:(دعوة الفرس الى الاتحاد مع الافغان)
٣٩. (همان مدرك)/١٠٦.
٤٠.(همان مدرك)/١٠٨.
٤١. (همان مدرك)/١١٠
٤٢. (همان مدرك)/١٠٦
٤٣.(همان مدرك)/١٠٨
٤٤.(همان مدرك).
٤٥.(مجموعه اسناد ومدارك چاپ نشده در باره سيد جمال الدين مشهور به افغانى) تصوير ٢٦و٢٧; (نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين )ر ٢٧٢ـ ٢٨٠.
٤٦.(همان مدرك).
٤٧.(همان مدرك).
٤٨.(همان مدرك).
٤٩.(همان مدرك).
٥٠.(ياد نامه علامه امين) به اهتمام: دكتر سيد جعفر شهيدى ومحّمد رضا حكيمى/١٢٧ـ ١٢٨.
٥١. (سيّد جمال الدّين افغانى پيشواى انقلاب شرق) محمّد عثمانى صدقى/١٢٨ موسسه انتشارات بيهقى.
٥٢. (مفخر شرق سيد جمال الدّين اسد آبادى) ترجمه ونگارش سيد غلامرضا سعيدى /١٤٥ دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران.
٥٣.(سيّد جمال الدّين افغانى وافغانستان) سيّد قاسم رشتيا/٩٩ موسسه انتشارات بيهقى.
٥٤. (همان مدرك)/١٠٠ به نقل از (آثار سيد جمال الدّين افغانى)قاضى محمّد.٥٥.(همان مدرك).
٥٦.(همان مدرك)/١٠١.سيّد فر ستادن كسانى
كه از خصوصيات اخلاقى ومدنى چنين ملتهايى با اطلاع نيستند مناسب نمى داند وبر اين باور است كه: بايد عده ّاى براى اين كار تربيت شوند.
٥٧.(دين ودولت )/٣٠٢;(حيات يحيى) يحيى دولت آبادى ج١/٩٩ انتشارات جاويدان.
٥٨.(سياستگران دوره قاجار) خان ملك ساسانى/٢٠٣ انتشارات بابك تهران;(سيد جمال الدين افغانى وافغانستان )/١٠٥.
٥٩.(تاريخ روابط سياسى ايران وانگليس) محمود محمود ج٥ ١٥ـ ١٦ اقبال تهران
٦٠. (نقش سيد جمال الديّن در بيدارى مشرق زمين) ٩٣ـ ١٢٨ بيوگرافى اجمالى عدهّ اى از افراد فوق راآورده است.
٦١.(مفخر شرق سيد جمال الدّين اسد آبادى ) ١٦٣.
٦٢.(انديشه هاى ميرزا آقاخان كرمانى) فريدون آدميت/١٢ مقدّمه كتابخانه طهورى تهران.