نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اصول حركت اصلاحى سيد جمال الدين اسدآبادى

اصول حركت اصلاحى سيد جمال الدين اسدآبادى


در نيمه دوّم قرن سيزدهم هجرى تهاجم گسترده وهمه جانبه استعمار غربى به جهان اسلام آغاز شد. اين تهاجم واكنشهاى گوناگون رااز سوى سياستمداران روشنفكران عالمان ومتفكران جامعه اسلامى به دنبال داشت. برخى فرهنگ وتمدن غرب راپذيرا شدند وبه آن علاقه نشان دادند وبرخى ديگر به نفى و تحريم مطلق آن حكم كردند.

گروه نخست ترقّى وپيشرفت را در گرو پيروى بى قيدو شرط از غرب مى پنداشتند. در هند سر سيّد احمد خان ودر ايران ملكم خان اين انديشه راتبليغ مى كردند.وبى شرمانه از(اطاعت بى چون وچرا از انگلستان) و(اخذ تمدّن غربى بدون دخالت ايرانى)٢ سخن مى گفتند.

گروه دوّم از علوم وفنون وفرهنگ غربى را روى بر مى تافتند وآن راضّد اسلام معرفى مى كردند و فرهنگ ملّى واسلامى موجود راخوب ومفيد وكافى مى دانستند وبه شدّت از آن دفاع مى كردند.در اين گيرو دار جريان سوّمى بود كه سنجيده وآگاهانه با تمدن غربى برخورد مى كرد. نه تسليم وسرسپردگى بى قيد وشرط را روا
مى دانست ونه نفى وتحريم مطلق راراه نجات و سعادت مى شناخت.

به عقيده اين گروه غرب داراى دو چهره بود: چهره علمى وكارشناسى چهره استعمارى وسلطه گرى. اين جريان با حفظ هوّيت ملّى ودينى خود استفاده از دانش وتكنولوژى غرب را مى شمرد. در عين حال از نظر فكرى وسياسى به طرد ونفى ارزشها وعقايد سياسى واجتماعى غربيان مى پرداخت وامّت اسلامى رابه ستيزى همه جانبه عليه سلطه گرى وغارتگرى غرب فرا مى خواند.براى رسيدن به اين مقصد براحياى تفكر دينى وبازگشت به اسلام راستين اصرار داشت.

تجربه نشان داد كه گروه اوّل ودوّم افراطى وتفريطى مى انديشيده اند ودر عرصه هاى وگوناگون قادر به پاسخ گويى مسائل ومعضلات مسلمانان نبوده اند. ولى جريان سوّم به دليل واقع گرايى تحرك وپويايى انديشه اى كه طرح كردند توانستند در تحولات اخير ملل اسلامى نقش آفرينى كنند.

واژه ها واصطلاحاتى همچون: (احياء فكر دينى) (اصلاح طلبى اسلامى) باز گشت به اسلام) (بازگشت به قرآن) ( تجديدحيات دين) (جنبش احياء) (رنسانس اسلامى) (پروتستاتيسم اسلامى) (باز گشت به خويشتن)و… براى شناسدن اين جريان به كار رفته است. به عقيده ما بهترين ومناسبترين تعبير (اصلاح طلبى اسلامى) ويا(احياء فكر دينى)است.

مقصود از اصلاح مفهوم جامعه شناسى آن يعنى رفرم در مقابل انقلاب نيست. بلكه مفهوم قرآنى آن مراد است: سامان بخشيدن در مقابل (افساد):نابسامانى ايجاد كردن. افساد ويا اصطلاح در همه امور فرهنگى سياسى واقتصادى.

سيّد جمال سرسلسله مصلحان
اهل اطلاع وتحقيق سر سلسله وبنيانگذار اين جريان فكرى رادر سده اخير سيد جمال الدّين اسد آبادى دانسته اند.

صراحت شجاعت تواضع وفروتنى ايمان به خدا وايمان به هدف ايمان به مبارزه استقامت در اين راه قدرت استدلال جذب بسيار دركى زنده
ازاسلام ودشمنان اسلام احساس مسوٌوليت نسبت به سر نوشت اسلام ومسلمانان و… از ويژگيهاى آن مرد بزرگ است.درباره زندگانى سيّد واهداف او كتابها رساله ها و مقالات بسيارى به زبانهاى گوناگون نوشته شده امّا هنوز چهره واقعى او شناخته وشناسانده نشده است شخصيتهاى بزرگ استعمار ستيز حركتهاى اصلاحى و ضّد استعمارى در طول تاريخ از مكروحيله تاريخ نگاران استعمارى و دربارى مصون نمانده اند. هر چه حركت كوبنده تر عظيم تر شكننده تر بوده دشمن در جعل وتحريف قوى تر وپيچيده تر پابه ميدان عمل گذارده است. تاريخ مبارزات صد ساله اخير گواه اين دعوى است ونهضت اصلاحى سيّد جمال بهترين شاهد.

در اين نوشتار بر آنيم كه اهّم اصول حركت اصلاحى او را كه نما يا نگر چهره واقعى اوست در حدّ توان باتكيه بر منابع ومآخذ ترسيم نماييم.

مصلح عالم اسلام
سيّد كه در كابل او را اسلامبولى ودر قاهره كنرى ودر اروپا افغانى ودر حيدر آباد دكن مصريش مى پنداشتند وروز نامه هاى ايران او را ايرانى وسيّد همدانى مى ناميدند در افقى گسترده به دور نماى وسيعى مى نگريست كه در آن جامعه مسلمانان بدون قيد ونژاد براى تغيير اوضاع نامناسب روزگار خويش كوشش مشترك داشته باشند. سيّد مصلح عالم اسلام بود. از اين روى همگان :هنديى افانى ترك تاتار عرب ايرانى و… از خورشيد وجود او پرتو مى گرفتند.٣

سيّد پس از سفرهاى بسيار وكاوش در اوضاع اجتماعى سياسى و… جوامع اسلامى به نابساما نيها پى برد:

([مسلمانان]مورد تاخت وتاز بيگانگان قرار گرفته وامو الشان غارت شده است. بيگانگان بر اكثر كشورهاى اسلامى مسلّط هستند. سرزمينهاى آنان را قطعه قطعه ودر ميان خود تقسيم مى كنند وبه سخنان آنان گوش نمى دهند وبه دستور آنان توجّه نمى كنند. چنان خوار وذليل گشته اند كه پادشاهان وامراى باقى مانده اين امّت صبح رابا مصائب شروع مى كنند و روز
خود را بارنج ومشقت به شب مى رسانند. ترس از بيگانگان بر وجود آنان غلبه كرده وياٌس بيش ازاميّد بر روح آنان مستولى شده است…)٤

سيّد در جاى جاى گفته ها و نوشته هايش انحطاط وعقب ماندگى مسلمانان راگوشزد مى كند وريشه آن رامى نماياند. در حقيقت دردها رانشان مى دهد و مسلمانان بويژه عالمان ومتفكران اسلامى رابراى چاره جويى به قيام واقدام فرا مى خواند. دردهايى كه سيّد به كراّت از آن سخن گفته عبارتند از:

١.فاصله مسلمانان از اسلام راستين ونفوذ وكسترش عقايد خرافى در انديشه آنان

٢. نفوذ واستيلاى بيگانگان بويژه انگليس بر كشورهاى اسلامى.

٣. استبداد حكّام خود كامه در كشورهاى اسلامى.

٤.عقب ماندگى جوامع اسلامى از كاروان علم وتمدّن بشرى.

٥. تفرقه وجدايى ودر نتيجه عدم شناخت از يكديگر.

٦.تهاجم گسترده فرهنگى غرب براى نابودى هويت فرهنگى مسلمانان.

سيّد براى درمان اين دردها واين وضعيت ناگوار كه بر مسلمانان حاكم شده بود از همه وسائل ممكن: مسافرت تماس بارجال شرقى وغربى سخنرانى نشر كتاب و مجلّه تشكيل حزب وجمعيت تربيت شاگردان و… سود جست وحتّى در اين راه از ازدواج صرف نظر كرد.٥

سيّد براى علاج اين دردها بر اصولى پاى فشرد كه به اهّم آنها در اين نوشتار مى پردازيم:

١.بازگشت به اسلام راستين.

٢.مبارزه با استعمار غرب بويژه انگليس وتوجّه دادن مسلمانان به اين كه استعمار دشمن اصلى است.

٣. مبارزه با ايادى استعمار حكّام مستبد وبيگانه پرست غربزدگان عالمان دربارى.

٤.اتحّاد وهماهنگى كشورهاى اسلامى.

اصول فوق مهمترين اصول حركت اصلاحى سيّد است كه براى اعاده هويت امت اسلامى ومواجهه با تمدّن فرنگى
وهجوم گسترده استعمار ارائه شده وپس از وى از سوى ديگر مصلحان پى گرفته شده است.

تحليل وبررسى دقيق وهمه جانبه اصول فوق در اين نوشتار مقدور نيست. از اين روى خطوط اصلى تلاشهاى گسترده سيّد راترسيم مى كنيم. به اميد آن كه محققان در شرح وبسط آن بكوشند.

بازگشت به اسلام راستين
همه مصلحان اسلامى با اختلاف درمذاق ومشرب وبا تفاوت در انتخاب راه وكيفيّت عمل راه نجات امّت اسلامى رادر باز گشت به اسلام نخستين مى دانند. براى رسيدن به آن شناخت وشناسندن اسلام اصيل و پيرايش آن از او هام واباطيل را لازم مى دانند.

در شعار باز گشت به اسلام اصيل در تلّقى ودو گرايش عمده ومتضاد وجود دارد. تشابه پاره اى از شعارها برخى از انديشه ورانداخلى وخارجى رابه اشتباه افكنده است.

اين دو شيوه عبارتند از:

١.بازگشت به اسلام منهاى اجتهاد

اين تلّقى رعايت تمامى نهادها وظواهر صدر اسلام رالازم الاجراء وهر گونه اجتهاد واستنباطى از دين ومسائل دينى راناروا وبدعت مى شمرد. اين تفكّر دانشهاى بى سابقه در صدر اسلام را خلاف شريعت مى داند وبر اساس آن علومى چون:فلسفه وكلام راويرانگردين وفيلسوفان ومتكلمان وهو اخواهان آنان را خارج ازدين مى پندارد.

بر تعبّد پاى مى فشارد وهمواره با تعقّل ودستاوردهاى بشرى سر ستيزدارد اينان در جوامع اهل سنت به پيروان فكرى اشعريان نامبردارند ودر ميان شيعه به پيروان فكرى اخبار يان.

ب:بازگشت به اسلام همراه با اجتهاد

در اين باور از يك سو تلاش در راه در يافت احكام اوّليه از منابع ضرورت دارد و از سوى ديگر ره يابى وپاسخ گويى به مسائل ونيازها بر اساس مقتضيات زمان از راه تعقّل واجتهاد.

اين تفكّر قرآن وسنّت را اساسى ترين سند دين مى داند واز عقل نيز درفهم دين و كشف و ردّ برخى از مسائل دينى كمك مى گيرد واستفاده از پديده هاى نوين علمى
و دست آوردهاى تمدّن بشرى راتا آن جا كه با اصول مسلّم اسلامى منافات نداشته باشد مجاز مى داند.

بنابر اين اين دوديدگاه با اين كه در شعار مشتر كند ولى در حقيقت بسيار از هم فاصله دارند.پرواضع است مبارزه با خرافات وبدعتها كه از سوى هر دو گروه مطرح شده متفاوت است.پديده اى از ديدگاه نخست شايد بدعت وضّد ارزش باشد واز ديدگاه دوّم نه تنها بدعت نباشد كه تحصيل آن از واجبات به شمار آيد .همانند استفاده از پديده هاى جديد علمى كه گرايش نخست سخت با آن مخالف است.

سيّد جمال الدّين براى اولين بار در سده اخير بازگشت به اسلام رابا تلّقى دوّم مطرح ساخت.او براى تحقّق اين شعار در مرحله نخست به زمينه سازى پرداخت وبا مقايسه مسلمانان زمان خود با مسلمانان صدر اسلام اثبات كرد كه مسلمانان بر اثر عواملى چند به انحطاطى بزرگ دچار شده اند. او در رساله نيچريه مى نويسد:

(مسلمانان نخستين با اين كه اندك بودند ولى در سايه عمل به تعاليم حيات بخش اسلام در مدّت يك قرن از جبال آلپ تاديوار چين پيش رفتند وخسروان ايرانى وقيصران رومى رابه خاك مذلّت نشاندند وبا اخلاق كريمه خود در اندك زمانى صد مليون غير مسلمان رابه اسلام جذب كردند )٦

در عروة الوثقى با طرح اين پرسش: كه چرا منحط شده ايم؟ چه عواملى باعث شده كه مسلمانان از آن اهداف بلند خود باز بمانند واز آن مقام بزرگى كه در تمدّن ودانش داشتند باز مانده وسير قهقرائى كنندو…

مى نويسد:

(مسلمانان در صدر اسلام به واسطه اعتقاد به اسلام اصيل كه احكام آن دقيق واصولش نيرومند وقواعدش محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود با هم وحدت كلام داشتند وبلاد اسلامى ومسلمانان در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. امّا راه يافتن خلل در ارگان هستى امّت اسلامى ونزول آن از مقام شامخش فقط ناشى از ترك آن اصول محكم وكنار گذاردن قواعد پابر
جاى آن عامل حقيقى خواهد بود كه با ترك آن اصول بدعتهاى نارواميان آنان به وجود آمد. گرچه آن بدعتها در بدو امر قابل توجه نبود ولى معتقد ان آن بدعتها راجانشين آن اصول ثابت كردند واز راه راستين كه دين به آنها نشان داده بود روى گردان شدند وهمه چيزهايى كه دين به خاطر آنها آمده بود وحكمت الهى براى تامين سعادت در دين گنجانيده بود به دور انداختند وجز نام از آن چيزى باقى نگذاردند. فقط عبارت وجملاتى كه لفظ خوانده مى شد باقى ماند اين بدعتها سنتّها تازه ابداعى ميان امّت وحقيقت حايل ومانع شد. حقيقتى كه گاهى صداى آن را در برخى از مناطق اسلامى مى شنديم.)٧

سيّد نقطه آغاز ومرحله اساسى انحراف از اسلام اصيل راقرن چهارم هجرى مى داند.هنگامى كه انواع نحله هاى فكرى وفرقه هاى دينى وسياسى دهرى ومادّى براى مقابله با اسلام ونشر آراى فاسد خود راه (تدليس) و(تدريج) راپيش گرفتند وبا همه توان در سستى عقائد وجذب مسلمانان تلاش كردند.

با اين شيوه مردم را از اسلام جدا كردند وعالمان دينى راكه سدّ راه آنان به شمار مى آمدنداز ميان بر داشتند وخون هزاران نفر از عالمان دينى مسلمانان متعهد وحكمرانان امتّ محمدى راريختند و راه رابراى تعليمات فاسد خود هموار ساختند.

اعتقاد به خدا را كه اساس همه سعادتهاست از الواح عقول ستراند. اخلاق امت محمدى رافاسد كردند.در اركان عقايدو سجاياى پسنديده آن امّت شريف تزعزع انداختند تا جايى كه شخصيت آنان رامسخ كردند. شجاعت آنان به خوف وجبانت امانت وصداقت آنها به خيانت ودروغ گويى محبّت آنها به اسلام به محبّت شخصى بهيمى مبدّل گرديد. اينها زمينه اى شد براى هجوم مسيحيان به شامات در قرن پنجم وهمچنين تاتار وترك ومغول.

سيّد در ريشه يابى وتحليل اين شكستها به فاصله مردم از اسلام كه در اثر آن تعليمات فاسده صورت گرفته بود اشاره مى كند١٠ونتيجه مى گيرد كه هر چند تاريخ
نويسان نقطه آغاز وضعف وانحطاط مسلمانان راجنگهاى صليبى دانسته اند ولى بهتر آن است كه آغازآن را از شروع آن تعليمات فاسد آراى باطل بگيريم.١١

سيّد پس از تصوير ترسيم مسلمانان نخستين ومقايسه آنان با مسلمانان زمان خود راه نجات امّت اسلامى رادرباز گشت به اسلام وعمل به دستورات حيات بخش آن مى داند وبس. از اين روى ازآنان مى خواهد كه به سخنان مصلحان دينى گوش فرا دهند ودعوت آنان را اجابت كنند.١٢

سيّد بر اين باور است كه مسلمانان جهان براى بازگشت به اسلام آمادگى لازم رادارند.

بنابر اين هركس براى احياى اسلام وامّت اسلامى قيام كند در كوتاهترين مدّت مى تواند فكر دين رادر مغز آنان شعله ور سازد. آن زمان كه ملّتها براى نجات خود با تكيه براسلام قيام كردند تا مرحله نهايى وپيروزى از پاى نخواهند نشست.

سيّد به روشنفكران زمان خود هشدار مى دهد:

(آن كس در پى نجات مسلمانان است بايد از همان راهى كه ما پيشنهاد كرديم براى اصلاح امّت خود اقدام كند وگر نه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد وبر خلاف اصول تربيتى گام بر داشته است وبراى امّت خود جز بدبختى وهلاكت ثمره ديگرى نخواهد داشت.١٣)

او در ادامه گفتارش تجربه تاريخى ملّت عرب راياد آورى كرده وبر توان سلام براى نجات مسلمانان وتمامى بشريت از انحطاط تاكيد مى كند.١٤

سيّد پس از زمينه سازى راه تحقّق باز گشت به اسلام رامى نماياند:

١.معرفّى چهره حقيقى اسلام.

٢.پيرايش اسلام از خرافات وبدعتها.

معرّفى چهره حقيقى اسلام
محور تفكّر سيد جمال اسلام وتعاليم حيات بخش آن است.او بر اين باور بود كه اسلام در ذات وجوهر خودتوانايى هدايت وارشاد واداره جوامع انسانى رابراى هميشه دارد. شريعتى است جامع كه در آن تمام زوايا وابعاد زندگى انسان از توّلد
تا مرگ مورد توجه قرار گرفته است.

وهر آنچه جوامع بشرى بدان نيازمندند از مسائل اعتقادى سياسى اخلاقى وديگر شوؤن زندگى از فردى ترين تا اجتماعى ترين اعمال انسانها تبيين شده است. دين اسلام دين فطرت و انسانيت است. از اين روى هر چه زندگى پيشرفت كند وبشريت پيش افتد وعلم جلو رود وقاره ها كشف گردد اسلام اسلام است. همان دين استوار وابدى. هيچ يك از اصول مادّى وانديشه هاى الحادى نمى توانند فروغ فروزان اسلام وتعليمات روشن آن را بپوشانند.

سيّد در تعريف دين ونقش آن در رساله نيچريه مى نويسد:

(الدّين قوام الامم وبه فلاحها البتشريه جرثومة الفساد وارومة الاداد وفيه سعادتها وعليه نداوتها وعليه مدارها ومنها خراب البلا وبها هلاك العباد.)١٥

دين مايه پايدارى امتهاست.رستگارى عظمت وبزگوارى امتها بدان بسته است.طبيعت گرايى ريشه فساد واختلافهاست. خرابى شهرها هلاكت بندگان خدا رانيز در پى دارد.

سيّد نخستين گام بازگشت به اسلام راستين رامعرفّى درست آن از جانب عالمان دينى مى داند.از اين روى همواره آنان رابه فهم درست اسلام ومعرّفى آن دعوت مى كند.١٦خودنيز با همه توان درصدد آن بود كه جامعيت اسلام و قدرت وتوانايى آن رابراى نجات مسلمانان از انحطاط واداره آنان در هر عصر بشناساند.

او دراين راستا به مقايسه اسلام ومسيحيت مى پردازد ودعوت به تعقّل وتدّبر تعليم وتعلم جهاد ومبارزه مستمر را از امتيازات دين اسلام مى داند.١٧

او بر اصول عقايد بويژه توحيد اسلامى واين كه اسلام توحيد راجزبر مبناى يقين وبرهان نمى پذيرد تاكيد مى كند و بر اين باور است كه جامعه اى كه بايد اساسى ترين اعتقاداتش را با نيروى برهان ويقين نه ظنّ وتخمين ونه تعبد وتقليد به دست آورد كافى است كه زير بار خرافه واو هام نرود.١٨ به همين جهت سيّد براى فلسفه اسلامى ارزش زيادى قائل بود.شاگردان وپيروان خود را به آن تشويق مى كرد تا
جايى كه عبده به تشويق استادش به فلسفه مى پردازد ودود ستنويس از اشارات بوعلى به خط خود مى نويسد ويكى رابه ستايش از استادش پايان مى دهد.١٩

شيخ محمّد عبده در مقدمه رساله واردات مى يسد:

(من به جستجوى علوم گوناگون سرگرم بودم ودر همان هنگام كه پيرامون باغستانهاى دانش مى گشتم بر آثارى از علوم حقيقى آگاهى يافتم وسخت به آنها دل بستم. امّا كسى رانيافتم كه آهنگ آن علوم داشته باشد. پس دركار خود حيران گشتم ودر اين زمينه شروع به انديشه كردم. هر اندازه از ديگران پرسش نمودم به من پاسخ دادند: سرگرم شدن به اين علوم حرام است!

ييا اين كه علماى كلام از علوم مزبور نهى كرده اند! پس از اين فتوا. در شگفتى فرو رفتم وشكفت تر آن بود كه ناقلين اين فتوا هيچ نمى دانستند كه اين علوم چيست! آن گاه نزد خود انديشيدم كه سبب اين منع وتحريم كدام است؟ به اين نتيجه رسيدم كه: هر كس چيزى راندند با آن دشمنى مى ورزد… من در آن احوال به سر مى بردم تا خورشيد حقايق پر تو افكند ودر شعاع آن امور لطيف وباريك بر ما روشن گشت. اين كار باورود حضرت حكيم كامل وحقّ قائم استاد ما سيد جمال الدّين افغانى تحقق يافت… پس ما اميد به او بستيم كه شمه اى از علوم مزبور راتدريس كند واو در خواست ما رااجابت نمود… وما از اين طريق به تحفه هاى شگفت دست يافتيم. پس او ما را به كلياتى اشارت فرمود كه اين كتاب جزئياتش رابيان مى كند.وبه نشانه هايى رهنمون شد كه اين رساله دلائل روشن آن را عهده دار است واين امر به هنگامى روى داد كه در كار حكمت سستى وفتورى پيش آمده بود وآن حكيم گويى بارانى بود كه براى زنده ساختن اين نعمت فرستاده شد.)٢٠

بر اثر همين تشويق بود كه عبده برخى كتب فلسفى از جمله: نجات بوعلى البصائر النّصيريه ابن سهلان ساوجى و بخشى از منطق المشرقيين بوعلى راچاپ
ونشر كرد.٢١

سيّد در معرفّى اسلام به عنوان دينى جامع وكامل بر امورى تاكيد مى ورزد از جمله:

١.پيوند دين وسياست: مكتب اسلام به بعد مادّى ومعنوى زندگى بشر توجه دارد. به تعبير سيّد (سعادت دارين) وبر قرارى قسط وعدالت اجتماعى جزو بر نامه هاى اين دين است. كسانى كه سياست را از ديانت جدا مى دانند يا اسلام رانمى شناسند ويا با آن دشمنى دارند.مخالفان خواهان آنند كه مسلمانان فعاليت سياسى تشكيلات قدرت ونيرو نداشته باشند تا منزوى گردند وسر انجام اسلام وقوانين آن كنار گذاشته شود. سيّد تفكيك دين از سياست وتبديل خلافت به سلطنت را از مهمترين انحرافات عقيدتى وسياسى در سطح رهبران ومردم مى دانست. مردم وقتى انگيزه اى براى فعاليتهاى سياسى وشركت در سرنوشت خود نداشته باشند واز امور سياسى دورى گزينند راه براى سلطه استعمار واستبداد هموار مى گردد.

در سطح رهبران با حاكميت استبداد وجدايى مقام عملى و اجرائى خلافت از مقام دينى ومعنوى آن راه براى تفرقه دينى واختلافات سياسى وبالاخره تجزيه وتفرقه مسلمانان باز مى شود. از ديدگاه سيّد تلاشى جوامع اسلامى از آن هنگام آغاز گشت كه:

(مقام عملى اسلام از مقام خلافت جدا گشت وخلفاى عباسى تنها به اسم خلافت قانع شدند. بدون اين كه مانند خلفاى راسدين هم جامع علوم وفقه اسلامى باشند ويا اين كه به مقام اجتهاد در اصول وفروع احكام اسلامى برسند. بدين جهت مذاهب در اسلام زياد شد و اختلاف ميان مسلمانان از قرن سوم هجرت به مرحله اى رسيد كه مانندآن در هيچ يك از اديان گذشه سابقه نداشت. درنتيجه اين اختلاف ذاهب وحدت خلافت اسلامى از هم پاشيد وبه چندين قسم تقسيم گرديد.)٢٢

با آغاز اين انحراف وتضعيف پيوند دينى ومعنوى مردم با حكومتها ضعفهاى وتفرقه ها گسترش يافت وزمينه ٌ سلطه حكام مستبد وخود كامه واستعمار گران
فراهم آمد.

(خلافت اسلامى به سلطنت تبديل شد اهميّت وعظمت آن از دلها رفت. چون تجربه نشان داده كه اگر حكومت در دلها نفوذ نداشته باشد ورضايت همه امّت راجمع نكند اساس آن متزلزل مى شود. وقتى خلافت به سلطنت وقدرت مبدل شد اعتماد مسلمانان سلب شد.اگر چه در اثر زور وقدرت نمى توانستند از زير بارآن حكومت شانه خالى كنند.)٢٣

٢.ضرورت اجتهاد: درباره اجتهاد ومسائل مربوط به آن بسيار گفته اند ونوشته اند. همه مصلحان در سده اخير كه احياى اسلام واجراى مقررات ونظامات فردى سياسى اجتماعى اقتصا آن را مطرح كرده اند اجتهاد راشرط اساسى تحقيق آرمان خود دانسته اند. زيرا با اجتهاد است كه عالمان دينى توان پاسخ گويى به مسائل جديد را مى يابند سيّد انديشه انسداد باب اجتهاد راباطل مى داند وبا دليل وبرهان ضرورت اجتهاد مستمر را اثبات مى كند. او در مجلسى كه برخى براى اثبات ادّعاى خود بر گفتار (قاضى عياض )تكيه مى كردند گفت:

(سبحان اللّه قاضى عياض به اندازه عقل وفهم خود كه متناسب زمانش بوده سخن گفته است. آيا ديگرى حقّ ندارد سخنى كه به حق وحقيقت نزديكتر وبهتر از گفتار قاضى عياض باشد بگويد؟ اگر قاضى عياض وديگران حقّ داشته اند گفته هاى كسانى راكه مقدّم بر آنها بوده اندردّ كنند پس چرا ما حقّ نداشته باشيم آنچه را استنباط مى كنيم وموافق مقتضيات زمان ماست بگوييم.)

سپس بالحنى اعتراض آميز مى گويد:

(ما معنى باب الاجتهاد مسدود وبايّ نصّ سُدّ اوايّ امام قال لايصّح لمن بعدى ان يجتهد ليتفقه فى الدّين ويهتدى بهدى القران و صحيح الحديث والاستنتاج بالقياس على ما ينطبق على العلوم العصريه وحاجات الزمّان واحكامه…)٢٤

معنى اين كه مى گويد باب اجتهاد مسدود است چيست؟ بر اساس چه نصّى باب اجتهاد مسدود شده است؟ كدامين پيشوا وامام گفته است: كسى
حقّ ندارد پس از من اجتهاد كند واز هدايت قرآن وحديث صحيح بهره مند گردد. وآنچه را حاجت مردم و مقتضيات زمان حكم مى كند وبا دانشهاى زمان مطابقت دارد بپذيرد؟

سيّد در ادامه مى گويد:

(پيشوايان بزرگ در گذشته اجتهاد كردند وكار بسيار خوبى كردند. ولى اين درست نيست كه بگوييم آنها تمام اسرار ور موز قرآن رادرك كرده اند. اجتهاد آنها در مقابل محتويات قرآن در حكم قطره اى است ازدريا.)

پس از سيّدجمال شاگرد بنام او عبده وديگران ضرورت اجتهادرا پذيرفته اند.٢٥

٣.پالايش معارف علمى ودينى:سيّد بر اين باور بود كه:بايد تحوّلى اساسى درآموزش علوم ومتون درسى حوزه هاى علمى صورت پذيرد. علوم صحيح ومورد نياز تقويت شود نادرستها حذف شود و تحريف يافته ها اصلاح گردد.

سيّد مواد درسى حوزه هاى علمى رابه نقدمى كشد وحوزويان رااز كج انديشيها وتلاشهاى بى ثمر بر حذرمى دارد وخواهان تهذيب وهماهنگى آن با نياز ومقتضيات زمان مى شود. كلام جامع وروشن او ما را از هرگونه توضيح وتفسيرى بى نياز مى كند:

(مسلمانان در اين زمان در تعليم وتعلّم خود هيچ فايده ملاحظه نمى كنند. مثلاً علم نحو مى خوانند غرض از اين علم آن استكه: گفت عربى را استحصال كرده قادر بر گفتن ونوشتن شود وحال آن كه مسلمانان در اين زمان علم نحو را مقصود بالاصاله قرار داده سالهاى دراز صرف افكار بلافائده در علم نحو مى كنند وحال آن كه پس از فراغت نه قادر بر نوشتن عربى هستند ونه فهميدن آن…)٢٦

سيّد پس از آن به علم معانى منطق فلسفه وحكمت مى پردازد وهمانند علم نحو شيوه فراگيرى واستفاده از آن را به تقد مى كشد وسپس در ادامه درباره علم فقه واصول مى نويسد:

(علم فقه مسلمانان حاوى است بر جميع حقوق منزليه وحقوق بلديه وحقوق اولّيه را. پس بايد شخص
متوغل در علم فقه لايق آن باشد كه صدر اعظم ملكى شود ويا سفيركبير دولتى گردد وحال آن كه فقهاى خود را مى بينيم كه بعد از تعليم اين علم از اداره خانه خود عاجز هستند بلكه بلاهت رافخز خود مى شمارند. وعلم اصول عبارت است از فلسفه شريعت يعنى(فيلوز وفى آف لا) (حكمت قوانين) كه در آن علم حقيقت صحت وفساد ومنفعت ومضرّت وعلل تشريع احكام بيان مى شود والبته يك شخصى كه اين علم رابخواند مى بايست قادر شود به وضع قوانين واجراى مدنيت در عالم وحال آن كه عامى بينيم كه خوانندگان اين علم در مسلمانان محروم هستند از دانستن فوائد قوانين وقواعد مدنيت واصلاح عالم. چون حال اين علماء معلوم شد مى توانيم بگوييم كه علماى مادر اين زمان مانند فتيله بسيار تاريكى هستند كه بر سر او يك شعله بسيار خردى بوده باشد كه نه اطراف خود را روشن مى دهد ونه ديگران رانور مى بخشد.)٢٧

سيّد ضمن بر شمردن كاستيهاى معارف كنونى اسلامى به عالمان اسلامى هشدار مى دهد واز آنان مى خواهد كه جهان رابشناسند سبب فقرو فاقه وبيچارگى وپريشان حالى مسلمانان راكشف كنند وبراى علاج آن تلاش نمايند.

سيّد فراگيرى علوم وفنون جديد را براى حوزويان واجب وترك آنها راعيب مى داند:

(آيا جايز است كه شجاعت در اين امور ديده راترك گوييد به جهت آن كه در شفاى ابن سينا وحكمت الاشراق شهاب الدين مذكور نيست؟ آيا بر شما واجب نيست كه به آيندگان خدمت كنيد؟ وآيا عيب نيست كه جهان در تحولى شگرف قرار گرفته باشد وعالم اسلامى از خواب غفلت بيدار نشده باشد؟)٢٨

در كنار اين فرا خوانى به سوى كسب دانشهاى جديد هشدار مى دهد: مباد كه عالمان دين محروميت محرومان رافراموش كننند.

٤.مقابله با تفكرات الحادى: سيّد در راستاى معّرفى اسلام مقابله با تفكرات الحادى و ضّد مذهى راضرورى مى داند.
زيرا استعمار از آن تفكرات براى مبارزه با اسلام وملتهاى مسلمان استفاده مى كند. بر همين اساس به تاليف رساله نيچريه مى پردازد.

در قرن نوزدهم ميلادى ما ديگرايى در اروپا رواج كامل داشت. در آسيا وبرخى از كشورهاى آفريقايى نيز طرفدارانى پيدا كرده بود. استعمارگران بويژه انگليس براى تبليع اين مكتب در هند وديگر كشورها سرمانيه گذارى كرده وبا همه توان تلاش مى كردند پديد ه هاى جهان اعّم از مادّى ومعنوى رابا مادّه تبيين كنند تا از مانع بزرگ كه همان دين بويژه دين اسلام باشد رهايى يابند. در مقابله با اين مكتب عالمان دينى ومتفكران الهى قدبر افراشتند وبا برهان واستدلال اثبات كردند كه مادّه نمى تواند همه حوادث عالم راتفسير كند. سيعد جمال الدّين افزون بر اين تلاش كه در خور اهميت بود پرده از روى نيّت واقعى اين تبليغات بر مى دارد وهدف واقعى استعمارگران رااز ترويج اين مكتب بيان مى كند.

در محرّم ١٢٩٨هجرى محمّد واصل مدرس رياضى مدرسه اعزه حيدر آباد ركن نامه اى نوشته واز سيّد مى پرسد:

(در اين روزها از تمامى هندوستان چه ممالك مغربيه وشماليه وچه او دوچه پنجاب وچه نيگاله وچه سند وچه حيدر آباد دكن صداى نيچر نيچر به گوش مى رسد… اين فرقه در از دياد وافزونى است خصوصاً در ميان مسلمانان… آيا اين طريقه منافى دين است ويا اين كه هيچ مخالفتى با دين ندارد؟ چه نسبت است در ميان اين طريقه وآثار مطلق دين در مدنيت وهيئت اجتماعيه…)٢٩

سيّد در پاسخ رساله اى رامى نويسد كه به رساله نيچريه معروف مى گردد.٣٠ وى در مقدّمه مى نويسد:

(نيچرعبارت است از طبيعت.و طريقه نيچريه همان طريقه دهريه است كه در قرن سوم وچهارم پيش از ميلاد مسيح در يونانستان ظهور كردند وهدف اصلى آنان از بين بردن اديان وتاٌسيس اساس اباحت واشتراك است. براى اجراى اين هدف تلاشها واقدامات فراوانى انجام داده اند ودر لباسها ونامهاى گوناگون خود را ظاهر
ساخته اند.

در هر امتّى اين جماعت پيدا شدند اخلاق آن امّت رافاسد كردند وسبب زوال ونابودى آن گرديدند. اگر كسى در مبادى ومقاصد اين گروه غور كند به خوبى براى او روشن خواهد شد كه به غير از فساد مدنيت وتباهى هياٌت اجتماعيه نتيجه ديگرى بر آراء اينها مترتب نخواهد شد)٣١

از ديگر اقدامات او در دين زمينه مقابله باغرب زدگان بود. سيّد با نوگرايانى مفاهيم قرآنى راتفسير مادى مى كردند. مبارزه مى كرد. توجيه وتاويل ماوراء الطبيعى قرآن وتطبيق آن را به امور حسى ومادّى بر نمى تافت. او پس از اين كه به هند وارد شد و با افكار سر سيد احمد خان آشنا شد به ستيز بر خاست وتفسير مفسر رادر نقد آراى تفسيرى وى نگاشت.٣٢

٥.پاسخ به شبهات:در راستاى معرّفى اسلام در رأس بر نامه هاى سيّد قرار داشت.

از جمله در اروپا دشمنان اسلام اين شبهه رادر افكنده بودندكه:

(اسلام دين جبرى وقضا وقدرى است وبراى بشر هيچ گونه اراد ه واختيارى قائل نيست.)

سيّد در مجّله عروة الوثقى ودر مقاله اى مستقل پس ا آن كه به تفصيل سخنان آنان رانقل مى كند به تفاوت قضا وقدر وجبر مى پردازد واعلان مى كند:

(هيچ گونه منافاتى بين قضا وقدر وآزادى واختيار واراده بشر نيست.هيچ يك از مذاهب اسلامى معتقد نيستند كه همه امور مولود جبر محض است و بشر هيچ كاره است. مسلمانان معتقد ند: در بخشى از امورواعمال اختيار به دست خود انسانها ست و مسوٌول بدو خوب آن مى باشند واز اين اختيارى كه خدا به آنان داده بازخواست خواهند شد وپاداش وكيفر اعمال خود را خواهند ديد. اگر غير اين بود وشخص در كارهاى خود داراى هيچ اختيارى نبود تكليف شرعى بهشت وجهنم امرى لغو وبى معنى بود.)٣٣

سيّد بر اين باور بود كه اگر قضاوقدر به شكل اسلامى آن مطرح شود نه تنها عامل انحطاط نيست كه عامل پيشرفت
وقدرت وقوّت مى گردد. اعتقاد به قضا وقدر مشكلات ومصائب را ناچيز وكوچك مى نمايد. معتقد به تقدير رااز مرگ با كى نيست ودرتحصيل عزّت ووصول به در جات ترقّى وحتى بر فداكارى وجانبازى ثابت قدم است.

سيّد با استشهاد بهآيات قرآنى در اهميت اعتقاد به قضا وقدر عزت وشوكت مسلمانان صدر اسلام رادر سايه اعتقاد به قضا وقدر مى داند.

سيّد از سستى عقيده وتحريف ارزشها تاسف مى خورد ومردم رابه فهم درست قضا وقدر دعوت مى كند.

سيّد در فرانسه نيز وقتى از انتقادات (ارنست رنان) به اسلام آگاهى يافت بانشر مقالات مستدّل وعميق در مقام پاسخ بر آمد وبدين سان از مساحت اسلام در كشورهاى اروپايى دفاع كرد.٣٤

خرافه زدايى
براى باز گشت به اسلام افزون بر معّرفى چهره راستين آن بايد چهره مسخ شده واوهام گرفته ومفاهيم دگرگونه وخرافه آلود را شناسائى ومعرّفى كرد واز ذهنها زدود.

خرافه دائى پالايش اسلام از ناخالصيها پندارهاى غلط وانديشه هاى ضّد اسلامى از مهمترين اهداف سيّد در راستاى احياى اسلام راستين به شمار مى آيد.

سيّد براين باور بود كه كم خردى مردمان برداشتهاى خشك ونامربوط ظاهرگرايان انديشه گريزو دستهاى پنهانومرموز دشمنان اسلام در گسترش واشاعه خرافات وتحريف حقايق وتعاليم حيات بخش اسلام موٌثر بوده است. دوستان ناآگاه وفريب خورده ودشمنان اسلام موجب شدند كه اسلام از صورت مجموعه به هم پيوسته ونظامى متشكل خارج گردد وهر جزء آن بدون ارتباط با ديگر اجزاء تفسير گردد ومفاهيمى كه براى ستمگران وقدرتمندان خطر آفرين نبوده ترويج ومفاهيم ارزشمند ديگر همچون: جهاد عدالت شهادت به بوته فراموشى سپرده شود.

از اين روى ايشان تاكيد مى كردكه: عالمان دينى بايد خرافات را از دين بزدايند وبه تفسير وتبيين درست مفاهيم
دينى بپردازندوحيات اصلى اش رابدو باز گردانند.٣٥

در اين صورت سرچشمه دينزلال مى ماند وحيات آفرين وزندگى ساز خواهد بودوگرنه عليه اصول اساسى خود به كار مى رود وبه ابزارى خطرناك دردست صاحبان زرو زورو تزوير در جهت استعمار مستضعفان به كار مى آيد.

وى غبار اندود شدن چهره دين وعدم بقاى آن اعتقادات قوى واخلاص عميق مسلمانان صدر اسلام در نسلهاى بعدى رابه عوام زير مربوط مى داند:

١.گسترش جبر گرايى.

٢. گسترش گونه تحريف شده قضاوقدر. اين وارونگى در برداشت چنان اثر تخر يبگرى داشت كه بسيارى از مردم را از كارهاى جدى وبنيانى باز داشت.

٣. توطئه زنديقان وتحريف تعاليم حياتبخش اسلام بادر آميختن عقايد باطل بدان.

٤.گسترش عقايد وانديشه هاى سوفسطائيان.اينان حقايق رابه گونه او هام جلوه مى دادند.

٥.جعل وتحريف دروغ پردازان ونسبت ناروا به رسول اللّه.احاديثى مى ساختند ومى پرداختند وگسترش مى دادند كه روح تلاش وعزت را نابود مى كرد ومردم رابه زبونى وضعف مى كشاند.٣٦

اين مصلح بزرگ باتمام توان به روشنگرى در زمينه هاى فوق پرداخت ودر برخى از موضوعات مقالاتى مستقل نگاشت.٣٧

شيوه سيّد در اين مسائل اين بود كه مردم رابا تاز يانه توبيح بيدار كند آن گاه حسّ اميد شان راتحريك نمايد ونشان دهد تا هنگامى كه اصل عقيده اسلامى باقى است بر طرف كردن اين نقيصه ها كار آسانى است. بدين جهت دائماً مسلمانان نخستين وعزتّ وشوكت آنان رانمونه مى آورد.

سيّد در رساله نيچريه پس از تبيين نقش دين وامتياز دين اسلام برسايراديان پيشرفت امتها ورسيدن به معارف وفضايل وشناخت حقايق وسعادت دنيا وآخرت را متوقف بر چهار اصل مى داند. نخستين اصل راخرافه زدايى مى داند:
(بايدگوح عقول امم و قبائل از كدورات خرافات وزنگهاى عقايد باطله وهميه پاك بوده باشد زيرا آن كه عقيده خرافى حجابى است كثيف كه على الدّوام حايل مى شود در ميانه صاحب آن عقيده وميانه حقيقت واقع واو را باز مى دارد از كشف نفس الامر بلكه چون يك عقيده خرافى راقبول كرد عقل او را وقوف حاصل شد واز حركت فكريه سر بازد پس از آن حمل برمثل كرده جميع خرافات واو هام راقبول خواهد كرد واين موجب آن مى شود كه از كمالات حقّه دور افتد وحقايق اكوان بر او پوشيده ماند بلكه سسب خواهد شد كه جميع عمر خود رابه او هام ووحشت ودهشت وخوف وبيم بگذراند واز حركت طيور وجنبش بهايم در لرزه افتد واز هبوب رياح وآواز رعد ودر خشيدن برق مضطرب گردد وبه واسطه تطيرات وتشاؤمات از غالب اسباب سعادت خود بازماند وبه هر حيله باز ومكارودجالى گردن نهد وكدام بدبختى از اين گونه زندگى بدتو خواهد بود.)٣٨

پس از سخنان فوق بر عقل وتوحيد اسلامى براى عدم پذيرش خرافات تكيه مى كند وپذيرش خرافات را در تضاد با عقل مى داند.

--------------------------------------------------------------------------------
١.(تفسير وتفاسير جديد) بهاء الدّين خرّمشاهى/٥٧ سازمان انتشارات كيهان.

او مى گويد:( اگر خداوند اطاعت ودست نشاندگيها رادر قبال نژاد ديگرى (انگليسيها) مقدر كرده باشد نژادى كه آزادى دينى رااز ما دريغ نمى دارد وبر ما عادلانه حكم مى راند وصلح وصفا بر قرار مى دارد مال وجان ما را حفظ مى كند چنانكه انگليسيان در هند بر همين نهج رفتار مى كنند بر ما ست كه خير خواه آنان باشيم ودست دوستى آنان رابفشاريم.)

٢.مجلّه(حوزه) شماره٥٠ ـ ٥١ ويژه نامه ميرزاى شيرازى بزرگ/ ١٨٧.

٣. (نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبائى مقدمه وملحقات:
سيد هادى خسروشاهى ٢٤ ـ ٢٥ مقدّمه دارالتبليغ اسلامى قم.

٤. (العروة الوثقى) با مقدمه سيد هادى خسرو شاهى/١٢٩ ـ ١٣٠.

٥. (مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى) ترجمه ونگارش سيّد غلامرضا سعيدى/١٤٥ دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران.

روزى سلطان عثمانى كنيزك ماهرويى رابر وى عرضه كرد سيّد نپذيرفت سلطان گفت: آيا انديشه ابوالعلاء راتاييد مى كنى كه مى گفت:

هذا جناة ابى علّى وماجنيت على احد

گفت: هر گز!چگونه مرد خردمند از دواج راجنايت مى داند وحال آن كه بقاى نوع انسان وعمران وآبادى كشورها بدان بسته است. امّا من آنچه رادر اين امر از عدل وانصاف وفراغ بال لازم است ندارم ونمى توانم داشته باشم از اين روى تنهايى را ترجيح مى دهم.

٦.(نيچيه) سيد جمال الدين اسد آبادى/٥١ ـ ٥٢ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

٧.(العروة الوثقى)/٢٠.

٨.(نيچريه)/٥٢.

٩.(همان مدرك)/٥٢ ـ ٥٦.

١٠.(همان مدرك)/٥٥.

١١.(( همان مدرك)/٥٦.

١٢.(العروة الوثقى)/٢١.

١٣.(همان مدرك).

١٤.(همان مدرك)/٢١ ـ ٢٢.

١٥.(نيچريه)/١٣.

١٦.(همان مدرك)/٧٩; (سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدرواثقى/٣٨١ شركت سهامى انتشار.

١٧.(نيچريه)/١٣.

١٨.(همان مدرك)/٧٥.

١٩.(بررسى اجمالى از نهضتهاى صد ساله اخير)/شهيد مطهرى/٢٥ نشر عصر قم.

٢٠.(شيج محمد عبده مصلح بزرگ مصر) مصطفى حسينى طباطبايى/٤٢ به نقل از رساله

(الواردات فى سر التجليات) چاپ مصر چاپ شده ارجزء دوّم(تاريخ الاستاذ الامام الشيخ محمّد عبده).

٢١.(بررسى اجمالى از نهضتهاى صد ساله اخير)/٢٥.

٢٢.(العروة الوثقى )/٣٤.

٢٣.(همان مدرك).

٢٤(زعماء الاصلاح فى العصر الحديث) احمد امين/١١٣ دارالكتب العربى بيروت.

٢٥.(تفسير المنار) ج٢/٨٢ دارالمعرفه بيروت عبده

در ذيل آيه ١٦٧سوره بقره مى نويسد:

(ولمّا تصدى بعض العلماء فى القرن الثانى والثالث لاستنباط الاحكام واستخراج الفروع من اصولها ـ ومنهم الائمه الاربعه ـ كانوا يذكرون الحكم بدليله على هذا اانمط فهم متفقون مع الصّحابه والتابعين عليهم الرضوان على انه
لايجوز لاحدان يا خذ بقول احد فى الدّين مالم يعرف دليله ويقتنع به. ثّم جاءَ من العلماء المقلدين فى القرون الوسطى من جعل قول المفتى للعامى بمنزلة الدّليل مع قولهم بانّه لوبلغه الحديث فعمل به كان كذلك اواولى. ثم خلف خاف اعرق منهم فى التقليد فمنعوا كّل النّاس اخذأى حكم من الكتاب او السنّه وعدوامن يحاول فهمهما والعمل بهماز ائغاً وهذا غاية الخذلان وعداوة الدّين وقدتبعهم الناس فى ذلك فكانوالهم انداداً من دون اللّه وسيتبراء بعضهم من بعض كما اخبر اللّه.)

سپس در ادامه مى گويد از ائمه اربعه نقل شده كه از پذيرش گفتار آنان بدون آگاهى از دليلى كه براى آن حكم دارند نهى كرده اند ودستور داده اند كه اگر گفتار آنها با كتاب خدا وسنّت رسول خدا(ص) مخالفتى داشت آراء آنان راترك كنند.

٢٦.(مقالات جماليه) سيد جمال الدين اسد آبادى/٩٣ به كوشش ابوالحسن جمالى انتشارات اسلامى.

٢٧.(همان مدرك)/٩٤.

٢٨.(همان مدرك )/١٤٧ ـ ١٤٨.

٢٩.(نيچريه)/١٠ـ ١١.

٣٠.اين رساله را سيّد در دوران اقامت خود در هند به فارسى نگاشته است. پس از آن به اردو فرانسه به عربى ترجمه شده است.اينرساله تنها برضد ماديگرى نيست بلكه همچون ديگرنوشته هايش در راستاى مبارزه با خرافات بازگشت به اسلام ومبارزه با استعمار فرهنگي… نيز هست.

٣١.(همان مدرك)/١٢ ـ ١٣.

٣٢.(مقالات جماليه)/٩٧.

٣٣.(العروة الوثقى)/٤٩.

٣٤.(زعماء الاصلاح)/٨٦ ـ ٩٣.

٣٥.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/٣٨٠; (العروة الوثقى)/٤٩.

٣٦.(زعماء الاصلاح)/٨٣ ـ٨٤.

٣٧.(العروة الوثقى)/٤٩.

٣٨.(نيچريه)/٧٥.