نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
سيد جمال الدين حسينى اسدآبادى ، از شخصيتهاى ممتاز و روشنگرى است كه در پايان قرن سيزدهم و آغاز قرن چهاردهم هجرى ، در دنياى اسلام و از حوزه تشيع ظهور كرد . او ، مسلمانان و ملل شرق را به بيدارى و قيام دعوت مىنمود . در راه استراتژى كلى ، كه خود بر محور سه اصل: . ١ بيدارى شرق . ٢ بازگشت به اسلام . ٣ وحدت مسلمانان ترسيم كرده بود ، تلاش خستگى ناپذيرى را آغاز نمود و براى رسيدن به اين اهداف ، سفرهاى متعددى به كشورهاى سه قاره مهم جهان: آسيا ، آفريقا و اروپا نمود و با تدريس ، سخنرانى ، نگراش مقاله ونشر روزنامه و مجله و تربيت شاگردان آگاه و شجاع ، به موفقيتهاى دست يافت .
هر كس كه در زندگانى و فعاليتهاى وسيع و گسترده سيد جمال ، اندك تأملى كند ، به نقش وى در بيدارى مشرق زمين اذعان خواهد كرد و از خود خواهد پرسيد: اگر تلاشهاى آگاهى بخش سيد جمال نبود ، امروز ملل شرق و دنياى اسلام در چه وضعيتى به سر مى بردند؟ آيا همين گونه بود كه الان هست؟ يا تا مدتهاى بيشترى مردم مصر ، ايران ، هند و ... تحت سلطه بيگانگان بودند؟ آنچه مسلم است ، تمام نهضتهاى اصلاحى صد ساله اخير ، در شرق و دنياى اسلام ، از مكتب سيد جمال الهام گرفته و به گونهاى مرهون تلاشهاى وى مى باشد .
سيد جمال الدين ، براى آزادى مردم تلاش مى كرد و آنان را به مصالحشان مى آگاهاند . به قيام و رهايى از قيد و بند استعمار فرا مى خواندشان . در صدد اصلاح وضع جوامع اسلامى و رساندن آنان به كمال و تمدن و پيشرفت بود . او ، باحكام و پادشاهان نيز در ارتباط بود و در هدايت وراهنمايى آنان مى كوشيد . سيد جمال معتقد به تشكيل تودهها بود و در راستاى اين مهم ، انجمن وطنى را در مصر و جمعيت « عروْ » را در هند ، بنيان نهاد .
او ، مرد بارزه و جهاد بود . راههاى گوناگون مبارزه را آزمود و تلخيها و سختيهاى آن را تحمل كرد ، تا ملتها را از بدبختى و ذلت نجات دهد . جواهر لعل نهر و ، نخست وزير مصلح هند ، سيد جمال الدين را بزرگترنى اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصرى
مى دانست كه نه تنها اين پيشواى مذهبى در مصر ، كه در تمام كشورهاى غربى و اسلامى اثر مى گذاشت .(١)
و اقبال لاهورى ، او را مردى داراى بصيرت عميق در تاريخ ، انديشه و حيات اسلامى مى داند كه مى خواست بدون اين كه ارتباط خود را با گذشته مسلمانان قطعكند ، از نو در احياى تفكر دينى بينديشد و آن را مطرح نمايد .(٢)
و جرجى زيدان ، از آگاهى وى نسبت به اخلاق امتها و دگرگونى حكومتها و تدبير در مسائل سياسى در زمانها و مكانهاى مختلف ، مى گويد . همچنين او ار كسى مى داند كه از بلاغت و توان استدلال زيادى برخوردار بوده است .(٣)
و استاد عبد الرحيم غنيمه ، وى را استاد بزرگوار و مصلح عالى مقدار جهان اسلام مى داند . بر اين باور است كه وى ، زمينه و بهبود كيفى دانشگاه الازهر را فراهم ساخت .
و ميان محمد شريف ، سيد جمال الدين را رهبر پيشگام بيدارى اسلام و بزرگترين متفكر شرق و سده سيزدهم / نوزدهم ، مى داند:
« او مردى متفكر و در عين حال مرد عمل بود . هوشى تند و دلى قوى داشت . مواهب عقلانى نادر وصفات اخلاقى والاى او ، به شخصيت او جاذبهاى داده بود كه خاص همه رهبران بزرگ است و همين موجب گرديد كه پيروان زيادى دور او گرد آيند . وى براى جهان اسلام ، شخصيتى جامع الاطراف بود؛ يعنى در يك زمان ، هم متفكرى بزرگ ، هم مصلحى دينى و هم رهبرى سياسى بود . او در ميان معاصرانش ، نويسندهاى استثنايى ، سخنورى جذاب و فصيح و مناظرى برخوردار از قدرت اقناعى عظيم بود . »(٤)
و با يارد داج ، سيد جمال را مؤثر در تحول دانشگاه الازهر دانسته و در معرفى وى مى نويسد:
« جمال الدين ، يك انقلابى سياسى و فكرى بود . او ، مى خواست شاهد آزادى اسلام از قيد امپرياليسم اروپايى باشد و بيدارى امت اسلام را از خواب گران قرون
وسطايى و اتحاد مسلمانان را تحت لواى يك خليفه ببيند . »(٥)
ارنست رنان ، او را همچون ابن رشد و بو على سينا مى دانست .(٦)
نويسندگان تاريخ مشروطيت ايران ، وى را اساس اين انديشه و مانند ادوار براون (٧) ، در آغاز تاريخ مشروطيت به شرح زندگانى وى مى پردازند .
اينك ، قبل از ورود به بحث ، نكاتى را يادآورى مى كنيم:
. ١ اختلاف درباره مليت و مذهب سيد جمال الدين ، سابقه ديرينه دارد و مشخص شدن هر يك به تعيين ديگرى كمك مى كند . گر چه امروز با اسنادى كه از وى به جاى مانده قضاوت در اين باره مشكل نيست ، ولى قبل از ورود به مطلب ، لازم است به اختصار به مذهب و زادگاه وى اشاره شود ، با اين كه مى دانيم: سيد جمال ، سعى مى كرد از اين قبيل مباحث بپرهيزد و خود را متعلق به جهان اسلام بداند .
الف: مليت سيد جمال الدين
با توجه به اسنادى كه از سيد جمال به جاى مانده و مكاتباتى كه با اقوام خود در اسد آباد داشته است ، و كتابهايى كه ميرزا لطف الله و فرزند وى ، صفات الله جمالى ، درباره سيد جمال نوشتهاند ، مشخص مى كند كه مليت سيّد ، ايرانى و زادگاه وى اسد آباد همدان است . بنا به اسنادى كه صفات الله جمالى ارائه داده ، اجداد سيّد ، از سال ٨٦٢ ، در اسد آباد همدان بودهاند .(٨) بنابراين عبارتى را كه در صفحه اول كتاب: « الحاوى للمسائل النفائس » درباره مليت سيد جمال آمده بايد توجيه كرد .
عبارت اين است:
« من سكنْ كابل من اهالى الافغان - السيد جمال الدين من سادات كنر »(٩)
اين نوشته ، امكان دارد از آن سيد نباشد و ديگران نوشته باشند . زيرا سيد جمال الدين ، در سفر دوم خود به افغانستان ، كه به وزارت مى رسد ، لقب « استنبولى » را بر مى گزيند كه نشان مى دهد ، اصالتاً ، افغانى نيست . زمانى كه به مصر و عثمانى مى رود ، او را افغانى خطاب مى كنند؛ چرا كه از افغانستان آمده و مدتى در آن جا بوده است .
وقتى كه به مصر مى رود و به مدت هشت سال در آن جا ماندگار مى شود شاگردان و علاقهمندان به وى ، سعى مى كنند ، به هويت او ، پى ببرند ، امّا سيد جمال الدين ، صلاح نمىدانسته است كه هوست ايرانى و شيعى اش در محيطى كه مركز حوزه و آموزش اهل تسنن بوده ، آشكار شود . از اين روى ، از اين روى ، علاقه مندان به وى ، از آن جا كه سيد جمال ، گه گاهى به جاى اسد آبادى ، سعد آبادى (١٠) امضأ مى كرد ، زادگاه وى را اسعد آباد كنر افغانستان دانستهاند . چون مى گفت: اجداد من قاضى و از بزرگان بودند ، وى را منتسب به سيد على ترمذى (١١) نمودند .
سيد جمال نيز در مقابل كشف آنان سكوت مى كرده و آنان ، سكوت وى را دليل بر صحت مدعاى خود مى دانستند . وقتى كه زادگاهش افغانى شد ، مذهبش نيز حنفى مى شود!
از جمله شواهدى كه نشان مى دهد سيد جمال الدين در مصر سعى داشته مليت خود را آشكار ننمايد ، اين است كه: ميرزا شريف در نامه خود به سيد جمال ، از نامهاى كه وى از فاس مغرب به اسد آباد نوشته ياد مى كند كه عكس خود و ابو تراب را با آن نامه فرستاده (١٢) است . ارسال نامه از مراكش ، شايد بدين خاطر باشد كه سيد نخواسته از مصر به ايران نامه بنويسد ، زيرا ممكن بوده دچار مشكل شود . تكلم وى به زبان تركى ، به لهجه غير استنبولى و اشعار وى به فارسى سليس ، همه حكايت از اين دارد كه در ايران زاده شده و رشد كرده است . پذيرش وى از جانب دولت ايران ، بدون ترديد در مذهبش ، و در خواستهاى مكرر اين دولت براى استراد وى ، بعد از قتل ناصر الدين شاه ، نشانگر مليت ايرانى اوست . (١٣)
ب: مذهب سيد جمال الدين
روشن است كه بعد از تعيين مليت سيد ، مذهب او نيز ، مشخص مى گردد . ولى آن جا كه وى ، وحدت اسلامى را اصلى اهم مى دانسته ، در باب مذهب و مليت خود تقيه مى كرده است . او ، مى خواسته به هيچ مذهب و مليتى وابسته نباشد ، تا بتواند افكار بلند و
انديشههاى ناب خويش را مطرح نمايد . اما اين كه وى را در مصر حنفى دانستهاند به اين خاطر بوده كه اكثر مردم افغانستان حنفى هستند . سيد جمال الدين ، در كتاب « تتمْ البيان فى تارخ الافغان » نوشته است:
« افغانيها ، اغلب ، سنى و مذهب ابو حنيفه را دارند . زند و مرد آنها در نماز و روزه سهل انگارى نمى ورزند . . . افغانيها ، با وجود تعصب در دين ، مانع از اجراى مراسم دينى ديگران نمى شوند و از اين كه مقامات بلند را شيعيان قزل باش ، در اختيار بگيرند باكى ندارند و همه آنها ، فقط اعراب و افغانيها را مسمانان خالص مى دانند . » (١٤)
از اين روى ، زمانى كه سيد جال افغانى شد ، سنى نيز مى شود . ولى خود را نه سنى و نه شيعه ، بلكه مسلمان مى دانست ، صفات الله جمالى ، نقل مى كند:
« از سيد جمال سؤال شد: چه مذهبى دارى؟
پاسخ داد مسلمانم .
مجدداً سؤال شد ، از كدام طريقت؟
سيد فرمود: كسى را بزرگتر از خود نمى دانم كه طريقت او را قبول كنم . » (١٥)
بهترين سخن درباره مذهب و مليت سيد جمال ، سخنى است كه مرحوم سيد هبْ الدين شهرستانى از قول شيخ على كاشف الغطأ ، پدر شيخ محمد حسين ، كه در اسلامبول از محضر سيد جمال استفاده كرده ، نقل كرده است:
« نظر به تقيه و مراعات شؤون مذهبى ايشان ، كه شيعه فطرى بودند ، خود را در اسلامبول ، مشهور به افغانى نمودند و اضافه مى نمود كه: ايشان هم از جهت مذهب تقيه مى نمود و هم از جهت تابعيت و جنسيت ايرانيت؛ چون مخالفين اين بزرگوار و و حساد مقام و منزلت ايشان ، در نزد سلطان عبد الحميد و بزرگان دولت ، بسيار و بى شمار بودند؛ لذا اگر معلوم مى شد كه ايشان ايرانى و شيعه مذهب مى باشند ، ابداً منويات اصلاحى ايشان پيشرفت نمى كرد . (١٦)»
سيد جمال الدين ، براى حفظ و جامعه اسلامى و احياى تفكر دينى در سطح
جهان ، تقيه در اين دو را براى خود لازم مى شمرده است . كسى نشنيده و نديده كه سيد جمال در ايران به روش اهل سنت عمل كرده باشد . بلكه اين را نوشتهاند كه در بحرين ، به روش شيعه وضؤ مى گرفته و جمع بين دو نماز مى نموده است . اين ، در حالى است كه ميزبان وى ادعا مى كند: در انجام اعمال خود تقيه مى كرده است . (١٧)
بايد توجه داشت كه اين سيره در ميان شيعه سابقه دارد . على بن يقطين ، طبق دستور امام موسى بن جعفر(ع) ، در دربار هارون به روش اهل سنت وضؤ مى گيرد و نماز مى خواند (١٨) . شيخصيتها و عالمان فرزانهاى مانند: شهيد اول (١٩) و شهيد ثانى (٢٠) در محيط اهل سنت ، ( شامات ) و شهيد ميرزا نور الله شوشترى (٢١) در هند ، تا مدتها مذهب خويش را پنهان مى داشتهاند و در كارهاى اجتماعى آنان شركت مى كردهاند ، تا اين كه بعد از آشكار شدن مذهبشان به شهادت رسيدهاند .
. ٢ از آن جا كه يكى از اهداف سيد جمال الدين ، آزادى ملل شرق بوده است ، با تمام نيروهايى كه مى توانستند با وى در اين مهم همراه باشندد و شايستگى آن را داشتند كه ملت خود را دراين امر يارى نمايند ، اربتاط برقرار مى كرد و آنان را به آگاهى و مبارزه و تلاش دعوت مى نمود .
در هند ، تنها با مسلمانان ، مرتبط نبود ، بلكه هندوها نيز از رهنمودهاى وى بهره مى بردند . شاگردان و پيروان وى در مصر ، منحصر به مسلمانان نبود ، بلكه در ميان مسيحيان و يهوديان نيز شاگردان و پيروانى داشت:
مسلمانان: شيخ محمّد عبده ، سعد زغلول و / / / .
مسيحيان: اديب اسحاق ، سليم نقاش ، سعيد بوستانى ، هلباوى (٢٢) ، لوئى صابونجى و شبلى شميّل و / / .
يهوديان: يعوب صنوع و / / .
همكارى سيد با اينان ، در راستاى استراتژى كلى بود كه مى خواست ملل شرق و مسلمان را از زير بار استبداد و استعمار رهائى بخشد .
سيد جمال ، شخصيتى بود كه افراد را به خوبى مى شناخت و آنان را كه لياقت
داشتند ، وارد صحنه مبارزه و تلاش مى كرد و هيچ گاه از اهداف اساسى خود دست بر نمى داشت . با يك بر خورد ، ميرزا باقر بواناتى را كه تازه مسيحى شده بود ، به اسلام بازگرداند و در صف مدافعان اسلام قرار داد .
عبدالله مستوفى ، درباره شناخت سيد جمال از افراد و تأثير وى در آنان مى نويسد:
«سيد جمال الدين ، از اشخاصى بوده كه خيلى زود به احوال روحيه سايرين پى مى برد و قوت نفس و قدرت بيانى داشته كه از اشخاص مستعد ، به خوبى مى توانسته هر چه مى خواهد بسازد (٢٣)»
سيد جمال ، به افراد حيات مى داد و معناى زندگى و مبارزه را براى آنان ترسيم مى كرد و با منطق قوى ، آنان را به اسلام مى خواند . شيخ محمد عبده درباره تأثير سيد جمال در شخصيت وى مى نويسد:
« ان والدى ، اعطانى حياْ يشار كنى فيها اخواى « على » و « محروس » و السيد جمال الدين الافغانى ، اعطانى حياْ اشارك محمداً و ابراهيم و موسى و الاوليأ و القديسين (٢٤)»
پدرم ، به من حيات و زندگى داد كه در آن ، دو برادرم: على و محروس ، شريكند ، ولى سيد جمال الدين ،به من حياتى داد كه در آن شريك محمد ، ابراهيم ، موسى و عيسى و اوليأ و قدسين هستم .
بنابراين ، سيد جمال از آن جا كه استقلال رأى داشت و مطمئن بود به تأثير گذارى بر افراد ، طبق مشرب وسيع خود ، با افراد مختلف همكارى مى كرد . اين همكارى ، به معناى همگونى با آنان در تمام زمينهها نيود ، بلكه در راستاى اهداف كلى بود كه وى به آن اعتقاد داشت .
. ٣ سيد جمال الدين ، شخصيتى بود كه عليه استعمار مبارزه مى كرد . در همه جا مردم را عليه استبداد و استعمار بر مى انگيخت . در بيدارى مردم تلاش مى كرد . در مصر ، ايران ، افغانستان ، هندوستان و حتى در قلب اروپا ، از سياست بريتانيا در مصر ، سودان و هند صريحاً انتقاد مى كرد .
با اين حال ، زمانى كه مذاكره را به نفع مسلمانان مى ديد آن را رد نمى كرد و براى جلوگيرى از ادامه اشغال مصر توسط انگلستان و دخالت آن كشور در سودان و براى حفظ امت اسلامى ، از پاريس به لندن مى رود تا با دولت بريتانيا گفتگو نمايد و از آنان بخواهد مصر را تخليه نمايند و عليه روس با مسلمانان متحد گردند . بنابراين ، حركتها و تلاشهاى سيد را در هر زمان ، بايد با توجه به حوادث سياسى همان برهه و استراتژى كلى وى ، ارزيابى كرد . برخورد سيد جمال ، با افراد و شخصيتها و همكارى باآنان نيز ، در چهار چوب فعاليتهاى فعلى آنان ارزيابى مى شد . ملاك همكارى را حال فعلى افراد مى دانست . اگر در وضعيت جديد مى توانست از توان آنان براى اهداف كلى بهره برده با آنان همكارى مى كرد .
. ٤ شرح زندگانى سيد جمال در اين مقاله ، در حدّ امكان ، به صورت سالشمار ، با تعيين روز و ماه خواهد بود . بدين ترتيب كه اوّل ، ماه و سال هجرى قمرى و سپس مى لادى ذكر مى شود .
ياد آورى: آنچه خود سيّد در ايران ، مصر و مناطق ديگر در دفترها و كتابهاى خود ، يادداشت كرده ، معمولاً ، به تاريخ هجرى قمرى است و بر همين روش عمل كردهاند ، شرح حال نگاران وى ، در ايران و افغانستان . امّا هر آنچه كه در مصر ، عثمانى ، پاريس ، لندن ، هند و . . . نوشته شده ، معمولاً ، به تاريخ ميلادى است . از اين روى ، آن جا كه اصل تاريخ هجرى قمرى بوده ، با تاريخ ميلادى نيز تطبيق شده است و جائى كه اصل آن تاريخ ميلادى بوده ، با تاريخ هجرى . براى اين مهم ، از كتاب « التوفيقات الالهاميْ (٢٥) » و « تقويم تطبيقى هزار و پانصد ساله هجرى قمرى و ميلادى (٢٦) » كه دو سال بعد از آن در ايران چاپ شده استفاده كردهايم . و از آن جا كه در اين تطبيق ، ماههاى قمرى يكى سى روز و ديگرى بيست و نه روز فرض شده ، ممكن است اين تطبيقها ، در مواردى ، با واقعيت تفاوت پيدا كند .
. ٥ از جمله منابع ما ، در شرح حال و تلاشهاى سيد جمال ، «مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين مشهور به افغانى » است كه در سال
١٣٤٢ ، توسط دانشگاه تهران منتشر شده است .
اين اسناد ، از سالهاى ١٣٠٤ و ١٣٠٧ قمرى در منزل حاج امين الضرب باقى مانده است . بدين گونه: بعد از اخراج سيد از ايران ، با آن وضعيت بد و ناگوار ، اين اسناد ، به دست دولت ايران مى افتد و آنچه دولت خواسته برداشته و باقيمانده آن را به حاج امين الضرب ، ميزبان سيد ، تحويل داده است .
طبق گفته مرحوم محيط طباطبائى ، اين اسناد در سال ١٣٢٥ بعد از نيم قرن در دسترس وى قرار گرفته است (٢٧) .
اكنون سخن ما در چرائى زمان انتشار آن نيست ، گر چه اين خود در خور تأمل و دقت است كه چرا تنظيم كنندگان آن ، در ٢٠ شهريور ١٣٤٢ دست به انتشار اين اسناد زدهاند (٢٨) و چرا مانند كتاب « اوراق تازه ياب مشروطيت وتقى زاده » (٢٩) اسناد را صفحه بندى وبراى آن فهرست اعلام تنظيم نكردهاند و براى روشن شدن مطالب آن ، توضيحاتى نيفزودهاند . شايد علت آن كمى فرصت و عجله در انتشار اين اسناد بوده تا بعد از قيام ١٥ خرداد ١٣٤٢ مردم را سرگرم و درگير شخصيتى نمايند كه خود پايه گذار نهضتهاى اخير دنياى اسلام بوده است . البته اين كتاب يكى از منابع ماست كه با توجه به ديگر منابع ، مى شود به آن استناد كرد .
. ٦ آنچه در اين مقاله آمده بيشتر جنبه گزارشى دارد و معمولاً در مواردى كه ابهاماتى وجود داشته و يا نكات جديدى به نظر رسيده ، اندكى دامنه بحث گسترش يافته است . بااين كه مقالات و كتابهاى فراوانى در شرح حال و فعاليتهاى سيد جمال نوشته شده ، ولى ما با تعيين تاريخ هر حادثهاى ، توانستهايم ابهاماتى را بر طف نماييم (٣٠) . و در كنار اين كندو كاو سعى كردهايم چهره علمى وى را نيز بنمايانيم؛ از اين روى ، مباحث نو و براى اهل تحقيق مفيد خواهد بود .
دوران تحصيل سيد جمال در ايران و نجف و فعاليتهاى وى ، در افغانستان ، عثمانى و مصر
تولد: شعبان ١٢٥٤.
تحصيلات در قزوين: ١٢٦٤.
تحصيلات در نجف: ١٢٦٦.
سيد در هند: ١٢٧٠.
مسافرت به اسد آباد و تهران: ١٢٧٧.
سيّد جمال در افغانستان: ١٢٧٨.
سيّد جمال در مشهد و تهران: جماد الاولى: ١١٨٢.
سيّد جمال در افغانستان: جمادى الاولى ١٢٨٣.
سيّد در هندوستان: ذى حجه ١٢٨٥.
مسافرت به مصر: ربيع الثانى ١٢٨٦.
فعاليتهاى سيّد در عثمانى: رجب ١٢٨٦.
ورود مجدد سيّد به مصر: آخر ذى حجه ١٢٨٧.
تلاشهاى علمى و سياسى سيّد در مصر: ١٢٩٠.
تشكيلات حزب وطنى: ١٢٩٦.
شعبان / ١٢٥٤ اكتبر ١٨٣٨ م .
در اين تاريخ ، سيد جمال الدين در قريه اسد آباد همدان در خانوادهاى روحانى چشم به جهان گشود . نسبت وى ، به سرور شهيدان امام حسين (ع) منتهى مى گردد . پدرش سيد صفدر و مادرش سكينه بيگم ، دختر مرحوم مير شرف الدين حسينى قاضى است . او ، يك برادر داشته به نام مسيح الله ( م ١٢٩٩ ه ) و دو خواهر به نامهاى طيبه بيگم ( م ١٣٠٣ ه ) و مريم بيگم ( م ١٣٣٠ ) . همشيره زادگانش ميرزا شريف خان مستوفى و ميرزا لطف الله بودند . و عمه زادهاش حاج سيد هادى ، معروف به روح القدس كه در تهران تحصيل كرده است ( اين سه با سيد جمال مكاتباتى داشتهاند كه با آن اشاره خواهد شد . ) نياكان وى ، از قرن نهم هجرى به بعد در اسد آباد بودند . (٣١)
از پنج سالگى فراگيرى دانش را نزد پدر آغاز كرد و با قرآن و كتابهاى فارسى و قواعد عربى آشنا گرديد . به خاطر استعداد و نبوغى كه داشت ، با تفسير قرآن نيز آشنا شد . (٣٢)
با زبان تركى ، چون اهل زادگاهش به آن زبان تكلم مى كردند ، از همان كودكى آشنا شد . (٣٣)
١٢٤٦ - ١٨٤٨
در اين تاريخ ، سيّد ، به همراه پدر براى كسب دانش به قزوين مى رود .
پدر كه از استعداد و علاقه فرزند و فراگيرى دانش دينى آگاهى يافت ، او را كه ده سال بيش نداشت براى ادامه تحصيل به قزوين برد (٣٤) . در آن روزگار ، حوزه قزوين ، سرآمد حوزها بود و اساتيد متبحرى در آن حوزه كرسى تدريس داشتند و علوم گوناگونى را آموزش مى دادند .
اساتيد بنامى ، به تدريس فلسفه مشغول بودند از جمله:
# ملا آقا حكمى قزوينى ( م ١٢٨٥ ) . وى ، در جلسه بحث و مناظره شهيد
برغانى ، شيخ احمد احسانى را محكوم كرد (٣٥) .
# ملا آقا قزوينى كه در علوم عقليه بحرى مواج (٣٦) بود . وى ، حدود پنجاه سال در مدرسه صالحيه قزوين به تدريس فلسفه اشتغال داشت .
سيد جمال الدين ، در مدرسه صالحيه قزوين تحصيل مى كرد . (٣٧) در آن زمان ، مدرسه « پنجعلى » قزوين نيز محل تحصيل طلاب بوده است . (٣٨) در كتاب المآثر و الآثار تصريح شده كه سيد در قزوين تحصيل كرده است . (٣٩) از اين روى ، وى را شاگرد فلسفه مدرسه قزوين دانستهاند . (٤٠)
سيد جمال از دوران نوجوانى ، به تحقيق و تفكر علاقهمند بوده است: زمان سكونت در قزوين ، در شبهاى ايام البيض: (١٣ ، ١٤ ، ١٥ ، هر ماه ) بالاى بام مى رود و به دقت به ستارگان مى نگرد . او ، اوقات خود را به بطالت نمى گذرانده ، از هر فرصتى استفاده مى كرده و در حجره مدرسه ، به مطالعه مى پرداخته است . (٤١)
١٢٦٦ ه. - ١٨٥٠
در اين تاريخ ، بيمارى وبا ، در قزوين ، بسيارى از مردم را از پاى در آورد . سيد جمال ، در اين وا نفسا ، به خاطر ذهن جستجو گرى كه دارد ، به مطالعه در مورد علت مرگ مردم و بازده مى پردازد و به بررسى مردگان مشغول مى شود . پدر درنگ در قزوين را روا نمى داند ، از اين روى ، همراه فرزند ، آهنگ تهران مى كند . در تهران ، در محله سنگلج ، به منزل سليمان خان افشار ، صاحب اختيار ، كه از خوانين محترم اسد آباد بود ، فرود مى آيند . پس از چندى ، سيد جمال الدين ، با تحقيق و جستجو در مى يابد كه مجتهد بزرگ تهران ، شخصى ازت به نام: سيد صادق طباطبائى . در حلقه درس او شركت مى كند و در گفتگوئى كه بين سيد و وى در مى گيرد ، طباطبائى ، به هوش و ذكاوت سيد جمال الدين پى مى برد و به اين همه هوش و ذكاوت آفرين مى گويد در
همان مجلس ، وى را به لباس روحانيت مفتخر مى كند و پذيرايى از وى و پدر گرامش را به عهده مى گيرد . (٤٢)
١٨٥٠ / ه١٢٦٦
در اين تاريخ ، پدر و پسر ، تهران را به قصد عتبات از راه بروجرد ترك مى كنند . اين نكته روشن نيست كه چرا از راه اسد آباد روانه عتبات نشدهاند با اين كه مناسب مى نمود كه ديدار ديگرى با اقوام خود داشته باشند . شايد به خاطر همان مشكلاتى بوده كه برخى مى گويند: پدر و پسر را وادار به ترك اسد آباد همدان و اقامت در قزوين كرده است (٤٣) و شايد ارتباط سيد صادق طباطبائى با ميرزا محمود بروجردى طباطبائى و شهرت ميرزا محمود در مبارزه با استبداد و جديت در امر به معروف و نهى از منكر ، باعث انتخاب اين مسير شده ، تا از وى ديدارى داشته باشند و شايد كاروانى كه به سمت عراق مى رفته اين مسير را برگزيده و پدر و پسر نيز با آن همراه گرديدهاند .
در بروجرد ، حاج ميرزا محمود طباطبائى بروجردى ( م ١٣٠٠ ) مقدم آنان را گرامى مى دارد . مدت اقامت آنان در بروجرد ، سه ماه به درازا مى كشد و در اين مدت ، سيّد ، از محضر ميرزا محمود بروجردى ، بهره مى برد .(٤٤)
حاج ميرزا محمود بروجردى ، از علماى بنام بوده و در بروجرد و منطقه غرب ، بسيار نفوذ داشته است . وى و پدرش ، حاج سيد على نقى ، حدود صد سال در اين منطقه صاحب نفوذ بودهاند . (٤٥)
بنا به نوشته اعتماد السلطنه ، وى اهتمام زيادى به امر به معروف و نهى از منكر مى ورزيده است از اين روى ، در عهد ناصرى ، سه بار به تهران احضار مى گردد . (٤٦)
در يك مورد كه به تهران تبعيد مى شود ، ميرزا حسن آشتيانى و ملا محمد على كنى به گرمى از وى استقبال مى كنند و بازار تهران تعطيل مى گردد و تمام پيشنمازها نماز جماعت خود را تعطيل مى كنند وبازار تهران تعطيل مى گردد و تمام پيشنمازها نماز جماعت خود را تعطيل مى كنند و در مسجد چهل ستون ، به امامت وى نماز مى گزارند . (٤٧) بديهى است چنين شخصيت مبارزى در تكون شخصيت سيد جمال نقش داشته است .
از ١٨٥٠ / ١٢٦٦ تا ١٨٥٤ / ١٢٧٠
سيد جمال ، هماره پدر وارد حوزه نجف شد و پدر بعد از سه ماه ، توقف در نجف ، وى را به شيخ انصارى (ره) سپرد و به اسد آباد بازگشت . شيخ انصارى ، غير مستقيم ، مخارج سيد جمال را تأمين مى كرد . (٤٨)
آنچه مسلم است ، سيد جمال در نجف ، از محضر دو استاد بزرگوار و فرزانه ، بهره برده است: شيخ مرتضى انصارى در فقه و اصول و ملا حسينقلى در جزينى همدانى ( م ١٣١١ ه . ق . ) در اخلاق و عرفان .
از دوستان و همشاگرديهاى او در نجف ، سيد احمد تهرانى كربلائى ( م ١٣٣٢ ه . ق . ) عارف و حكيم بزرگ عصر خويش و سيد سعيد حبّوبى ( م ١٣٣٣ ه . ق . ) شاعر ، اديب ، عارف و مجاهد بزرگ عراق بودند . (٤٩)
ديگر شاگردان ممتاز مرحوم ملا حسينقلى همدانى عبارتند از: آقا رضا تبريزى ( م ١٣٣١ ه . ق . ) ، شيخ محمد بهارى ( م ١٣٢٨ ه . ق . ) ، مقدس زاهد ، شيخ على بن محمد ابراهيم قمى نجفى ، شيخ باقر قاموسى بغدادى نجفى ( م ١٣٢٥ ه . ق . ) ، سيد عبد الغفار مازندرانى و شيخ موسى بن محمد امين شراره عاملى ( م ١٣٠٦ ه . ق . ) .(٥٠)
بهره مندى سيد جمال از محضر ملا حسينقلى همدانى و معاشرتش با سيد احمد تهرانى كربلايى و مرحوم سيد سعيد حبّوبى اهمى ت ويژهاى دارد و پايگاه علمى و معنوى سيّد را در حوزههاى علميه روشن مى كند .
استاد شهيد مطهرى ، مى نويسد:
« كسانى كه شرح حال سيد را نوشتهاند ، به علت آن كه با مكتب اخلاقى و تربيتى و سلوكى و فلسفى مرحوم آخوند همدانى آشنايى نداشتهاند و همچنين شخصيت مرحوم آقا سيد احمد تهرانى كربلائى و مرحوم سيد سعيد حبّوبى را نمى شناختهاند ، به گزارش سادهاى قناعت كرده ، درنگ نكرده و از آن به سرعت
گذشتهاند . توجه نداشتهاند كه شاگردى سيد در محضر مرحوم آخوند همدانى و معاشرتش با آن دو بزرگ ديگر ، چه آثار عميقى در روحيه سيد تا آخر عمر داشته است . اين بنده از وقتى كه به اين نكته در زندگى سيد پى بردم ، شخصيت سيّد در نظرم بعد ديگر و اهميت ديگرى پيدا كرد . » (٥١)
از جمله شواهدى كه مى توان بر حضور سيد جمال در درس ملا حسينقلى همدانى ارائه داد ، نامه هايى است كه در سفر دوم سيد به ايران ( ١٣٠٧ ه . ق . ) حسن قمى نادى (٥٢) ، يكى از علماى قم ، به حاج امين الضرب نوشته است .
ظاهراً ، نامهها را در ارتباط با تبعيد سيد به قم ، قبل از رفتن به زاويه حضرت عبد العظيم نوشته است ، وى ، در يكى از نامهها مى نويسد:
« . . . مخصوصاً استدعا دارم خدمت جناب مستطاب جلالت نصاب شريعت و نجابت انتساب ، آقاى حاجى سيد جمال الدين سعد آبادى ، سلمه الله تعالى ، عرض سلام داعى را ، اگر ملاقات مى فرماييد ، برسانيد . به كمال معرفت احقر را مى شناسند . داعى اخلاص قديمى دارد و در نجف اشرف خدمت ايشان رسيده كه اگر ياد نمى آوردند ، بفرماييد: همان آخوندى كه هم خانه و هم منزل با جناب شريعت مآب آقايى ، آقاى ملا حسينقلى در جزينى بود و جناب عالى با جناب آقا سيد احمد ( كربلائى ) ، آن جا درس مى خوانديد و تشريف مى آورديد و مى برديد . . . » (٥٣)
در نامه ديگر مى نويسد:
« جناب آقا ( سيد جمال ) گويا نظر مباركشان نباشد . سالها در نجف اشرف با جناب ايشان بوده و با معلم ايشان ، جناب مستطاب قطب الاقطاب ، آخوند ملا حسين همدانى در جزينى در همه موارد و مواقف ، جليس و انيس و رفيق بوده و هست . (٥٤) »
بنابراين ، سيد جمال همراه حاج احمد كربلائى و ديگر كسانى كه نام آنان ذكر شد ، در درس عالم فرزانه و عارف وارسته ، ملا حسينقلى در جزينى شركت مى كردند .
با مطالعه برهههاى گوناگون زندگى عملى سيّد ، اين مسأله واضح مى شود كه وى ، به فلسفه اسلامى عميقاً آشنايى داشته است . ارنست رنان مى نويسد:
« هر وقت با سيد جمال الدين گفتگو مى كردم ، مى پنداشتم كه با بو على سينا ، اين ابن رشد ، رو به رو هستم . » (٥٥)
اهل فن مى دانند آشنايى عميق به فلسفه در آن مقطع زمانى ، آن هم در اين سطح كه رنان مى گويد ، به جز درك محضر اساتيد قوى و انس و معاشرت با زبدگان و نخبگان ميسور نبوده است . در عرفان نيز ، داراى مراحلى والا بود و رسالههاى عرفانى را استنساخ مى كرد و به خدمت عرفا مىرسيد . حاج امين الضرب كه مدتى با وى بوده از او ، با عنوان: « زبدْ العارفين » ياد مى كند . (٥٦) و طبق نوشته فرزندش ، براى او مقاماتى قائل بود و درباره او عقايد دينى فوق العاده داشت . (٥٧)
از ديگر همدورههاى سيد در نجف ، ميرزا حسين خليلى تهرانى يكى از اعلام ثلاثه مشروطه است .
« و كان من زملأ جمال الدين فى الدراسْ » سيد جمال ، هنگامى كه در آستانه بوده ، با وى مكاتباتى داشته است . (٥٨)
سيد جمال ، در نجف ، در منزل يكى از همدانيها اقامت داشت . اين منزل ، در انتهاى محله عماره ، در كنار مسجد متصل به مقبره آل خليلى بود . از كسانى كه به ديدار وى در اين منزل رفتهاند ، شيخ محمد حرز الدين است . (٥٩)
ملا حيدر سدهى از ديگر همدورههاى سيد جمال در نجف است . سيد جمال ، در سفر به ايران ، هنگامى كه به اصفهان رسيد ، سراغ وى را گرفت وبا او ملاقات كرد ، از شرح ملاقاتى كه حاج سياح نگاشته (٦٠) بر مى آيد كه به خاطر ذوق و نبوغ سيد جمال ، عدهاى درباره وى انديشه خاصى داشتند .
شاهد ديگرى كه مى توان بر حضور سيّد در نجف ارائه داد ، يادداشتى است كه در يكى از دفاتر به جا مانده از سيّد ، در بندر بمبئى توسط شخصى به نام محمد (٦١) نگاشته شده است:
« به تاريخ ٧ شهر ذى الحجْ سنْ ١٢٨٥ ، در بندر معموره بمبئى ، به خدمت سيد جمال الدين صاحب رسيديم . الحمد لله رب العالمين بعد از هفده سال ، به خدمت
كسى كه صاحب ذوق بود مشرف شدم . صحيح ، محمد ، المشهور . » (٦٢)
هفده سال قبل از اين تاريخ ، سال ١٢٦٨ است كه مصادف با زمانى است كه سيّد در نجف بوده و به ذوق و ذكاوت شهرت داشته و ظاهراً آقاى محمد وى را مى شناخته است . از نوشته سيّد ، بر پشت جلد كتاب « فرائد الاصول » شيخ انصارى ( م ١٢٨١ ه . ق . ) استفاده مى شود كه وى ، شاگرد شيخ بوده است .
« حجيت مظنه مرحوم مغفور ، مكان خلد آشيان ، قدوْ المحققين و خلاصْ المدققين شيخ مرتضى اعلى الله مقامه و رفع در جته ١٢٨٢ »(٦٣)
سيد اين كتاب را در سفرى كه از افغانستان به تهران داشته ، خريده است . با توجه به آنچه ذكر شد ، سيد جمال به مدت چهار سال در نجف مشغول تحصيل بوده و از محضر اساتيد گوناگون ، بهره برده است .
به نوشته ميرزا لطف الله ، بين شيخ انصارى و پدر سيد ، مكاتباتى ردو بدل مى شده كه درباره استعداد و پيشرفت علمى سيد بوده است .
« مرحوم شيخ ، در جات علمى او را تصديق و به فتاوى امور شرعى اجازهاش مى فرمايد » .(٦٤)
١٨٥٤ / ١٢٧٠
سيد جمال الدين تقريباً در آغاز هفدهمين سال عمر خود بعد از چهار سال تحصيل در نجف و بهره بردن از اساتيد آن ديار ، به خاطر آنچه كه ميرزا لطف الله آن را بدخواهى و حسد عدهاى دانسته ، نجف را ترك مى كند . گفتهاند: تصميم در هجرت از نجف به هندوستان براى كسب علم ، توسط شيخ انصارى (ره) گرفته شده است وى ، بر اين نظر بوده كه سيد هم از حسد بدخواهان در امان بماند و هم در آن ديار ، به آموزش علوم جديد ، از جمله: رياضى و هندسه بپردازد .
« توصيه او را به پيروان خود نوشته ، با پيرى روشن ضمير (٦٥) كه سيدى جليل بوده به جانب بمبئى و هندوستان روانه مى فرمايند . (٦٦) »
سيد جمال ، از طريق بندر بوشهر به طرف هندوستان مىرود ، ولى مدتى در بوشهر مى ماند و در منزل حاج عبد النبى از آل صفر اقامت مى گزيند و بين وى و مجتهد شهر ، ديدارهايى صورت مى گيرد . سپس بوشهر (٦٧) را به قصد هندوستان ترك مى كند .
پس از مدتى وارد هندوستان مى شود . يك سال و چند ماهى در اين ديار اقامت مى كند و در اين مدت ، به فراگيرى علوم جديد مى پردازد . چند ماهى هم در كلكته منزل حاجى عبد الكريم بوده است . (٦٨) گويا در همين سفر بوده كه بر جلد شرح جامى ، چاپ كلكته نگاشته است:
« جمال الدين الحسينى الطوسى مالك هذا الكتاب اقل الطلاب جمال الدين الحسينى در يوم شنبه در بندر كلكته بودم و اين مكتوب را نوشتم . . . در كوى نيك نامى ما را گذر ندادند . (٦٩)»
اين تنها موردى است كه خود را به طوى نسبت داده و شايد به جهت اين كه طوس ، مشهد امام هشتم(ع) مى باشد . « اقل الطلاب » عبارتى است كه طلاب و دانشجويان دينى در حوزههاى علميه در ايران و عراق به آن امضأ مى كردند .
١٨٥٦ / ١٢٧٣
سيد جمال ، بعد از يك سال و نيم درنگ در هندوستان ، با كشتى عازم مكه معظمه مى شود . طبق نقل مرحوم طباطبائى ، سيد كه با همدانيها از راه بوشهر عازم سفر مكه بود ، در بندر بوشهر ، با ميرزا محمد باقر بواناتى كه در آن روز « جان معطر به تعميد » نام يافته بود مباحثه و مشاجره مذهبى مى كند و در نتيجه كار ايشان به منازعه مى رسد . (٧٠)
البته بواناتى بعداً از عقائد باطل خود دست بر مى دارد و جز ياران سيد جمال مى شود و در نهضت تنباكو ، زير شكنجه به شهادت مى رسد . (٧١)
ميرزا لطف الله ، اين مباحثه را قبل از ورود سيّد به هندوستان ذكر كرده (٧٢) و تقى زاده اين ديدار را به گونهاى مفصل با يك واسطه از بواناتى نقل كرده است ولى وى مى نويسد: ديدار اين دو ، در مسير راه سيّد ، كه از شيراز به اصفهان مى رفته است ، اتفاق
افتاده و سيّد او را از مرگ حتمى نجات مى دهد . (٧٣) طبق اين نقل ، ديدار بعد از سفر مكه بوده است ، در اوائل سال . ١٢٧٦ سيد جمال در اواخر سال ١٢٧٣ به مكه مى رسد . (٧٤)
١٨٥٨ / ١٢٧٤
بعد از زيارت حرمين شريفين ، به كربلا و نجف بر مى گردد . بنا به نوشته ميرزا لطف الله ، به قصد زيارت خراسان و سپس مسافرت به افغانستان عازم ايران مى شود . (٧٥)
غلام جيلانى اعظمى در باره سفرهاى سيد مى نويسد:
« نيمه سال بيستم سن شريف خود به اواخر سنه ١٢٧٣ مصادف بود به قصد تشرف كعبه معظمه رهسپار گرديد . بعد از اداى فريضه حج و زيارت مدينه طيبه ، روانه شامات و بيت المقدس و از آن جا به عراق و از عراق به بعضى شهرهاى فارس مسافرت و سياحت كرده و دوباره از راه كرمان خاك فارس ، وارد بلوچستان و هندوستان شده » (٧٦)
اگر اين سخن را بپذيريم بايد مسير مسافرت سيد را بدين گونه ترسيم كرد كه وى از طريق بندر بصره به بوشهر رفته و از راه كرمان به هندوستان و هدف وى ، آشنايى با منطقه جنوبى و كويرى ايران و بلوچستان بوده است .
صدر واثقى مى نويسد:
« قرينه و شاهدى در دست نيست كه سيد دراين سفر به هندوستان رفته باشد . »
وى مى نويسد:
« حج سيّد ، سه سال طول كشيده و در سال ١٢٧٦ مجدداً وارد ايران شده است . » (٧٧)
ولى طبق ياددشتهايى كه در دفتر سيد جمال وجود دارد ، وى بعد از سفر حج به بمبئى رفته و بعداً به ايران آمده است .
عيد غدير ( ١٨ ذى حجه ) ٢٠ / ١٢٧٥ ژوئيه ١٨٥٩
از يادداشت عبد الجواد خراسانى در دفتر چه سيد جمال بر مى آيد كه وى ، در روز عيد غدير در بندر بمبئى بوده و اين نوشته و در صفحه دوم اول سيد ، كه صحافى آن
ايرانى مى باشد ، نوشته شده است:
« در روز عيد غدير ، در سنه هزار و دويست و هفتاد و پنج ، در بندر معموره بمبئى ، در مسجد حاجى حسين ، تحرير شد . اقل خلق الله ، عبد الجواد الخراسانى » (٧٨)
حضور سيد جمال در مسجد حاجى حسين ايرانى ، و شركت در مراسم عيد غدير ، نشانگر ارتباط وى با ايرانيان است . احتمالاً ، سيّد ، محرم همان سال در بمبئى بوده و در مراسم عزادارى ايرانيان در اين مسجد حضور مى يافته است . آقاى عبد الجواد خراسانى ، يادداشت ديگرى در صفحه ٣٣ دفتر سيد جمال دارد كه ده سال بعد ، يعنى در ١٤ ذى حجه ١٢٨٥ نوشته است . (٧٩)
١٨٥٩ / ١٢٧٦ و ١٨٦٠
ظاهراً سيد جمال ، اواخر سال ١٢٧٦ از بمبئى به بوشهر مى آيد و به ديدار خانواده خود مى رود .(٨٠)
به نظر مى رسد كه: آنچه تقى زاده راجع به گفتگو و مشاجره سيّد و بواناتى نوشته ، در هنگام حركت وى به جانب اسد آباد رخ داده باشد . سيد جمال در اين زمان ، در حدود ٢٢ يا ٢٣ سال سن داشته است .
١٨٦٠ / ١٢٧٧
در اين تاريخ ، سيد جمال الدين به اسد آباد مى رود و از پدر و مادر خود ديدن مى كند . مدت اقامت وى در اسد آباد ، سه شب بوده: يك شب در خانه پدر و دو شب ديگر را در خانه يكى از همشيره هايش به سر مى برد . وى در مقابل اصرار آنان براى ماندن در اسد آباد ، مى گويد:
« من مانند شاهبازى هستم كه فضاى عالم ، با اين وسعت ، براى طيران او تنگ باشد .
تعجب دارم از شما كه مى خواهيد مرا در اين قفس تنگ و كوچك پاى بند كنيد .» (٨١)
١٨٦١ / ١٢٧٧
سيد جمال الدين بعد از سه روز توقف در اسد آباد ، روز چهارم به سوى تهران حركت مى كند و پنج - شش ماهى در تهران ماندگار مى شود و در همين موقع ميرزا باباى ذهبى ، سر سلسله ذهبيه ، خدمت سيد مى رسد و مريد وى مى گردد .(٨٢)
اعتماد السلطنه ، در نشريه اطلاع ، سال ١٣٠٤ ، به اين سفر سيد اشاره دارد و توقف سيد را در تهران سه ماه ذكر كرده كه ظاهراً اشتباه است . وى مى نويسد:
« جناب فضايل نصاب ، حاجى سيد جمال الدين الحسينى همدانى ، كه الحق فاضلى است نحرير و فيلسوفى است بى نظير ، فقيهى زكى و نبيهى المعى ، جهان ديدهاى است متمدن و عالمى متدين ، بيست و هشت سال قبل سفرى به دار الخلافه تهران نموده بودند و سه ماهى توقف كرده . » (٨٣)
سيد جمال كه براى بررسى اوضاع و ايجاد زمينه فعاليت ، به تهران رفته بود ، چون زمينه را مساعد نديد ، تهران را به قصد زيارت امام رضا(ع) ترك كرد . د ربين راه ، طائفهاى از تركمنها به قافله زوار يورش بردند و اموال آنان را به يغما بردند كه بعد از ملاقات سيد با ياغيان ، اموال را به صاحبانش بر گرداندند . (٨٤)
١٨٦٢ / ١٢٧٨
سيد پس از زيارت امام رضا(ع) ، به افغانستان رفت . انگيزه هجرت سيّد به افغانستان ، وجود دوست محمد خان ، امير ضد استعمار و مبارز آن ديار بود . همو كه در جنگلهاى متعدد عليه انگليس ، شركت جست و قهرمانانه نبرد كرد و قواى دشمن را به خاك مذلت نشاند . (٨٥) پيوند با اين چهره ملى - مذهبى براى سيّد جمال امرى حياتى و سرنوشت ساز بود . او ، مى خواست با مرد با همت و استعمار ستيز ، در راه رشد جامعه اسلامى تلاش كند . سيّد ، در سال ١٢٧٨ وارد كابل مى شود و براى ديدار دوست محمد خان به جلال آباد مى رود . (٨٦)
١٨٦٢ / ١٢٧٩ - ١٨٦٣
سيّد در كنار امير دوست محمد خان بود ، تا اين كه جنگى بين امير و سلطان
احمد خان ، پسر عمه و دامادش ، كه از جانب ايران ، تأييد مى شد ، در گرفت . سيّد جمال تا محاصره هرات ، همراه امير بود . (٨٧)
توجه به اين نكته لازم است كه جدائى هرات از ايران ، عملاً در ١٥ ربيع الثانى ١٢٦٩ ، با تعهد ايران به انگليس ، مبنى بر عدم دخالت در آن منطقه رسميت يافته بود . (٨٨) منتهى حاكمان آن ديار ، كه مخالف دولت كابل بودند ، سعى مى كردند خود را وابسته به ايران معرفى كنند ، تا از حمايت ايران برخوردار گردند .
ذى حجه / ١٢٧٩ مه ١٨٦٣
پس از مرگ دوست محمد خان ، شير على وليعهد وى ، در روز چهارم مرگ پدر ، اعلان سلطنت كرد . شير على ، چهار برادر ، به نامهاى: محمد افضل خان ، محمد اعظم خان ، محمد اسلم خان و محمد امين خان داشت . دو برادر اخير ، در ظاهر با وى
بيعت كردند . محمد اعظم ، خلافت را حق برادر بزرگتر: محمد افضل ، مى دانست . از اين روى ، بين برادران اختلاف بروز كرد . سيد كه در آن زمان همراه محمد اعظم در هرات بود ، وى را به بيعت با برادر تشويق كرد . ولى او اين پيشنهاد را نپذيرفت و
سر ناسازگارى با برادر گذارد . درگيرى شروع شد و محمد اعظم شكست خورد . آن گاه امير شير على خان ، به اتفاق سيد جمال وارد كابل شدند امير شير على ، ولى محمد رفيق خان را ، كه با سيد رقابت داشت به صدر اعظمى افغانستان ، برگزيد . (٨٩) سيّد شايد به خاطر اين رقابتها و نزاعها بود كه كابل را ترك كرد و به ايران آمد .
برخى نوشتهاند: سيّد افغانستان را به مقصد هندوستان ترك كرده است . (٩٠) اما طبق اسناد به جاى مانده از وى ، سيّد جمال به ايران آمده است . تاريخ ورود او به مناطق مختلف ، در نوشتههاى وى ثبت شده است .
جمادى الاولى / ١٢٨٢ سپتامبر ١٨٦٥
در اين تاريخ از مكان مقدس ، كه مشهد مى باشد ، خارج مى شود . (٩١) ميرزا لطف الله اين سفر سيّد را كه بازگشت او به ايران است ، به ثبت نرسانيده است .
اواخر رجب / ١٢٨٢ دسامبر ١٨٦٥
در اين تاريخ ، وارد تهران مى شود . (٩٢) در بدو ورود ، به ديدار پسر عموى خود ، سيد محمد هادى حسينى همدانى ، معروف به روح القدس ، كه در مدرسه چاله حصار تهران (٩٣) مشغول تحصيل بوده ، مى رود . (٩٤) همراه وى ، به استنساخ برخى رسالههاى عرفانى مى پردازد . از يك مجموعه ، پنج رساله فلسفى و عرفانى مخطوط ، كه جز كتابهاى سيد بوده ، دو رساله آن ، توسط سيد محمد هادى در تهران ، استنساخ شده است .
در صفحه اول رساله اوّل سيّد ، بامداد ، تحت عنوان: « جمال الدين الحسينى الاستنبولى الافغانى الكابلى » (٩٥) امضائ كرده است . در رساله سوم ، كه توسط سيد هادى نوشته شده ، امضاى سيّد جمال ، تحت عنوان: « جمال الحسينى » (٩٦) ديده مى شود . رساله چهارم ، به خط خود سيد جمال و با امضاى « صحيح جمال الدين الحسينى » (٩٧) همراه مهر مربع وى ، مى باشد .
در صفحه آخر اين رساله آمده:
« كتبه جمال الدين الحسينى فى ١٦ شهر شوال المكرم سنه ١٢٨٢ » .
پس از آن ، يك رباعى و بعد اين بيت آمده است:
در كور نيكنامى ما را گذر ندادنداى شيخ پاك دامن معذور دار ما را(٩٨)
در پايان رساله پنجم آمده:
« اين كتابچه و جديه از هفت كتابچه العاشقين به نظم كشيده است او را سالك مسالك قدس ، آخوند ملا حاضر قلى ، سلمه الله ، كتبه جمال الدين
الحسينى . » (٩٩)
رساله دوم و سوم ، توسط سيد محمد هادى ، استنساخ شده . در پايان رساله دوم آمده:
« و انا محمد هادى الحسينى سعد آبادى فى شهر ذى حجْ الحرام . ١٢٨٢ » (١٠٠)
در انتهاى رساله سوم آمده:
« و انا محمد هادى الحسينى الا سعد آبادى در شانزدهم شهر ذى حجْ الحرام ١٢٨٢ در دار الخلافه طهران . . . صورت اتمام پذيرفت . اميدوارم كه جناب آقا در وقت مطالعه و رجوع به كتاب ، بنده را فراموش نفرمايند . » (١٠١)
از شواهد و مدارك بر مى آيد كه اين مسافرت سيّد ، بيشتر جنبه تحقيق در مسائل عرفانى داشته است . اگر جنبههاى ديگرى هم داشته ، اينك بر ما مخفى مانده و از آنها اطلاعى نداريم . البته روحيه ااى كه از سيّد سراغ داريم ، جنبههاى اجتماعى و سياسى را از ياد نمى برد و از آنها غفلت نمى ورزد عرفانى را كه او به آن مى پردازد و سعى در احياى آن دارد ، به معناى انزوا گزينى و دامن برچيدن از صحنههاى اجتماعى نيست .
عرفانى كه او در پى احياى آن بوده ، سوز و گداز و سير و سلوك تحول آفرين است:
« آه از سوز دل من كه عالم را مى سوزاند و آتش به جهان در مى زند . جمال الدين الحسينى » . (١٠٢)
در اين سفر ، سيد كتابهايى را از ايران خريدارى مى كند كه جز آنها كتاب « فرائد الاصول » (١٠٣) شيخ انصارى است . و در همين سفر است كه تفسير صافى را توسط سيد هادى براى پدر خويش به همدان مى فرستد . اين كه صفات الله جمالى ، نوشته:
« سيد جمال در سال ١٣٠٤ تفسير صافى را توسط سيد هادى به اسد آباد براى پدر خو يش ارسال كرده » (١٠٤)
صحيح نيست؛ زيرا پدر سيّد ، در زمانى كه سيّد در پاريس بوده در قيد حيات نبوده است . نوشته سيد جمال و سيد هادى ، هيچ يك ، تاريخ ندارد و از آن جا كه صفات الله از اين سفر سيد اطلاع نداشته ، همان گونه كه ميرزا لطف الله از اين سفر ذكرى به ميان
دست خط سيد جمال بر صفحه اول تفسير صافى كه در سال براى پدر خود توسط سيد هادى به اسد آباد ارسال كرد »
نياورده ، تصور كرده است كه بايد ارسال كتاب در سفر ١٣٠٤ اتفاق افتاده باشد ، در حالى كه در نامه هايى ميرزا شريف ، از اسد آباد به پاريس مى نويسد ، اشاره به سيد صفدر نشده و در نامه كه به ابو تراب مى نويسد ، تصريح مى كند كه سيد صفدر ، سه سال قبل فوت كرده و اگر صلاح دانست خبر آن را به سيد جمال بدهد .
سيد جمال الدين ، بيش از پنج ماه در تهران ماندگار مى شود به نظر مى رسد كه اوضاع را براى فعاليت مناسب نمى يابد و مجدداً به طرف افغانستان كه آبستن حوادث جديدى بوده حركت مى كند . در اين سفر بود كه سيد جمال ، مى رزا ابو تراب ساوجى ، فراش قديم مدرسه سنگلج چاله حصار را ، كه مجذوب وى شده بود ، ( وى ، در مصر به « عارف افندى » معروف شد . ) با خود از تهران به افغانستان برد . (١٠٥)
محرم / ١٢٨٣ مه ١٨٦٦
سيد جمال در تاريخ از تهران خارج (١٠٦) و به سوى مشهد حركت مى كند . در مسير راه ، وقتى كه به شاهرود مى رسد ، غزلى مى سرايد كه حاكى از نابسامانى اوضاع ايران و نااميدى وى از سامان يافتن آن اوضاع ناهنجار است: « اين غزل گفته شد در منزل شاهرود بسطام جمال الدين الحسينى » .
عهد كردم گر از اين ورطه غم جان ببرميك سره سر به در درگه جانان ببرم پاى كوبان (و) غزل خوان به دو صد و جلد و طربخويشتنرا به در دوست به قربان ببرمسينه خويش كنم چاك ، گريزان و دوان عرض خود را به در آصف دوران ببرم گر بخارا بروم ، كى رهم از بيم هلاك نيم جانست خدا را كه به آسان ببرم سوخت جان ونيم از ديو و دد ايرانى رخت بر بندم از (ين) ملك و به توران ببرمبروم خسته و رنجور و فكار و غمگينداد با تختگه حضرت سلطان ببرم .گر نه سلطان بدهد داد دل غمگينمشكوه اين دل صد پاره به يزدان ببرم .
نظمه جمال الدين الحسينى . (١٠٧)
بعد يك رباعى آمده:
اى يار پرى چهره من در تو وفا نيست ما راز تو ، زين بيش ، دگر تاب جفا نيستاين حب تو دائم كه كشد عاقبتم زاردردى است محبت كه در و هيچ شفا نيست (١٠٨)
صفر / ١٢٨٣ ژوئن ١٨٦٦
در اين ماه ، سيد جمال به مشهد مى رود . وى ورود خود را به مشهد ماه صفر و خروج را ماه جمادى الاولى ذكر كرده و در خانه ملا حسين ، خيابان بالا (١٠٩) منزل گزيده است . وى ، در مشهد نيز اشعارى سروده است . در صفحه ١٥ دفتر وى ، يك رباعى و قطعه شعر ١٨ بيتى به چشم مى خورد كه سه بيت آغاز آن را بعد از نقل رباعى ذكر مى كنيم:
يار نگارى من از چهره بر افكنده نقاب مه (و) خورشيد شد از پرتو روشن به حجاب پاى كوبان و غزل(خوان) جو به بازار آمداى بسا عاشق دل داده كه شد مست خراب .(١١٠)عشق بوزيد كه عشق عاقبت رهبر هر پير وجوان مى شودعاشق از اين پرده غبرا دوانتا به جنان دست زنان مى شودعشق چو غالب شود اندر مزاج راز نهانيت عيان مى شود .
نظمه جمال الدين الحسينى فى المشهد المقدس . (١١١)
سيد جمال ، ساقى نامهاى در صفر ١٢٨٣ در مشهد سروده با مطلع :
مغنى بيا لحن نو ساز كنزنو داستان خوش آغاز كن . . .(١١٢)
در مشهد ، نامهاى از سيد هادى توسط محمد حسن (؟) به دستش مى رسد و پاسخ وى را در مكتوبى اديبانه ، آميخته با عبارات عربى ، مى دهد .
« جواب نامه دوست مهربان ، سيد هادى از مشهد مقدس نوشته شد » (١١٣)
جمادى الاولى / ١٢٨٣ سپتامبر ١٨٦٦
سيد جمال ، هنگامى كه در ايران به سر مى برد ، حوادث جديدى در افغانستان رخ مى دهد . در اثر حملات مكرر محمد اعظم خان و برادر زادهاش عبد الرحمان خان ، پسر
محمد افضل ، كابل ، به دست قواى آنان فتح شد و امير شير على را اخراج كردند . محمد اعظم خان ، سلطنت را به برادر بزرگ خود ، محمد افضل ، كه در زندان « غزنه » بود ، سپرد و محمد رفيق خان لودى را ، كه صدر اعظم امير شير على بود ، به قتل رساند .(١١٤)
شير على خان بعد از شكست كابل ، به قندهار رفت و پس از فراهم نمودن نيرو ، تصميم گرفت حكومت از دست رفته را باز پس گيرد . سيد جمال الدين ، در چنين وضعيتى در جمادى الاولى ١٢٨٣ ، مشهد را به قصد افغانستان ترك مى كند و در همان ماه ، وارد هرات ، مى گردد . سيد جمال چهل روز در هرات در سراى نور بيك مى ماند .(١١٥)
دقيقاً مشخص نيست كه حضور سيد در افغانستان و سپس مسافرت وى به قندهار ، بر اساس دعوت محمد اعظم خان بوده ، يا سيّد خود ، براى جلوگيرى از درگيرى و جنگ بين دو برادر و يا حمايت از محمد اعظم خان ، چنين موقعيتى را براى سفر به افغانستان برگزيده است . حوادث بعدى نشان مى دهد كه سيد جمال ، در اين درگيرى ، جانب محمد اعظم خان را گرفته است .
غلام جيلانى اعظمى مى نويسد:
« وقتى كه سيد از اين جريانات مطلع شد ، از راه چمن و كوته خود را به قندهار رسانيد و از محمد اعظم طرفدارى كرد . » (١١٦)
رجب / ١٢٨٣ نوامبر ١٨٦٦
سيّد در ماه رجب ، هرات را به قصد قندهار ترك مى كند و در مسير راه ، پنج روز در « ام القرى » (١١٧)(؟) توقف مى كند . گويا اواخر رجب ، وارد قندهار مى شود؛ زيرا در اين ماه ، جواب نامه ملا عبد الاحد ، پسر قاضى غلام را در قندهار ، در بازار شكار پور ، در سراى حيتن هند و (١١٨) ، مى نويسد .
شعبان / ١٢٨٣ دسامبر ١٨٦٦
در دفتر وى ، چهار فقر خطبه در توحيد و صفات الهى به جاى مانده كه در بلده
قندهار ، در شهر شعبان ١٢٨٣ ، نگاشته و اشعارى به عربى نيز ، سروده است . (١١٩)
سيد جمال الدين از شعبان ١٢٨٣ تا ربيع الاول ١٢٨٤ ، به مدت هشت ماه ، در قندهار مى ماند . (١٢٠) زمانى سيد جمال به قندهار رسيد كه قواى امير شير على ، قندهار را تصرف و براى مقابله با قواى امير محمد افضل ، تحت فرماندهى محمد اعظم و برادر زادهاش ، عبد الرحمان خان ، كه از كابل اعزام شده بودند ، آماده مى شد .
٩ رمضان ١٥ / ١٢٨٣ ژانويه ١٨٦٧
درگيرى بين سپاه شير على و محمد اعظم خان در جانب قلات ( زابل ) در گرفت كه منجر به شكست قواى شير على خان شد . وى ، مجبور شد به هرات عقب نشينى كند . (١٢١) در نتيجه ، جنگ با پيروزى محمد اعظم خان به پايان رسيد .
توقف هشت ماهه سيد در قندهار ، جاى تأمل دارد . اگر بازگشت محمد اعظم را به كابل ، همراه با سيد جمال بدانيم ، بدين معناست كه اين دو ، شش ماه بعد از فتح قندهار و شكست شير على ، در اين منطقه توقف كردهاند . احتمالاً توقف آنان ، به خاطر دفع حمله احتمالى شير على بوده است . در ضمن ، در اين مدت ، براى ايجاد افغانستان مترقى برنامه ريزى مى كردهاند . زيرا با بيمارى و ناتوانى محمد افضل ، اين مسأله روشن بود كه جانشين وى ، محمد اعظم خواهد بود . تماس سيد جمال با علمأ و شخصيتهاى متعدد در قندهار ، كه اسامى آنان در دفتر وى ثبت شده ، (١٢٢) حكايت از برنامهاى خاص براى كشور افغانستان دارد كه در صدد اجراى آن بودند .
٢ ذى حجه ٧ / ١٢٨٣ آوريل ١٨٦٧
سيد جمال در قندهار نيز ، به نگارش رسالههاى غربى مشغول بوده است . از وى ، رسالهاى در عرفان ، به زبان عربى باقى مانده كه در تاريخ فوق نگاشته است . د رآخر رساله آمده :
« كتبه عبد الله جمال الدين الحسينى الاستنبولى »
بعد روى اين كلمه به خط قرمز اضافه شده « الكابلى » و بعد:
« الافغانى فى بلدْ قندهار . . . » (١٢٣)
براى اولين بار ، سيد ، با عنوان: « استنبولى » امضأ مى كند . اين احتمال وجود دارد كه در سفر قبلى او به افغانستان ، عدهاى وى را شيعه و ايرانى مى دانستهاند و از اين روى ، در راه فعاليتهاى او ، مشكل مى آفريدهاند . از اين روى ، وى ، راه حلّ را در استنبولى معرفى كردن خود دانسته ، تا در موقعيت جديد ، بتواند به فعاليتهاى فرهنگى اجتماعى خود سرعت ببخشد . احتمالاً ، اين جز برنامههاى طرح ريزى شده در قندهار براى آينده افغانستان بوده است . زيرا سيد جمال در سفر دوم به افغانستان ، شهرت مى يابد . و اين شهرت هم بدان سبب بوده كه به عنوان: صدر اعظم محمد اعظم خان ، مشغول خدمت شده است . از روى اين انتخاب ، مى توان نتيجه گرفت: سيد جمال ، در سفر حج ، مسافرتى به سر زمين عثمانى داشته است . اين نشان مى دهد كه وى ، اصالتاً افغانى نبوده است . از اين روى محيط طباطبائى مى نويسد:
« سيد را در كابل اسلامبولى و در قاهره كنرى و در اروپا افغانى و در حيدر آباد دكن مصرى مى پنداشتند . » (١٢٤)
بعدها كه به استانبول مى رود ، چون به افغانى شهره شده بود ، اين لقب را بر مى گزيند و كابلى و افغانى را به نام خانوادگى خود مى افزايد . سيد جمال در صفحات ٣٩ ، ٤٠ ، ٤٦ و ٤٩ دفتر اول خود پسوند « الاستنبولى » را همراه امضأ خود آورده است . (١٢٥) تمام اين نوشتهها ، زمانى بوده كه سيد بار دوم به افغانستان مى رود . گزينش لقب « استنبولى » ، ايجاب مى كند كه وى علاوه بر مسافرت به آن منطقه ، آشنايى كامل به زبان تركى نيز داشته باشد . در صورتى مردم افغانستان اين عنوان را از وى مى پذيرفتند كه لا اقل ، بتواند به تركى ، كه زبان مردم استانبول ، بود ، سخن بگويد . در غير اين صورت ، وى را متهم مى نمودند . اين نكته نيز روشن است كه در منطقه كابل ، كسى به تركى سخن نمى گفته است . پس بايد اذعان كرد كه سيّد در كودكى ، در موطنش اسدآباد همدان ، مثل ديگر مردم زادگاهش ، به زبان تركى آشنا شده و
به آن تكلم مى كرده است .از اين روى ، درباره لهجه وى گفتهاند:
« تركى دانستن سيد و حرف زدن او به آن زبان ( كه به شهادت آنها كه حرف زدن او را شنيدهاند ، تركى عجيبى غير از عثمانى و شبيه به آذربايجانى ) مؤيد آن است كه هجرتش از اسد آباد همدان ، در صغر سن ، مثلاً در هفت ، هشت سالگى نبود؛ زيرا كه در آن صورت ، شايد تركى اسد آباد را فراموش مى كرد . و در خود كابل ، يا حوالى آن ، تركى معمول نيست . » (١٢٦)
همان گونه كه قبلاً بيان گرديد سيّد ، در ده سالگى همدان را ترك كرد و تا حدود سيزده سالگى ، همراه پدر بود . اين همراهى ، در حفظ زبان محلى اثر داشته است . سيّد اشعارى به تركى نيز سروده كه در دفترهاى يادداشت خويش ، قبل از رفتن به استانبول ، درج كرده است . اين ، نمايانگر آشنائى وى ، به زبان تركى قبل از عزيمت به عثمانى مى باشد . از جمله در صفحه ٨١ دفتر اول وى ، دو بيت تركى با معنى آن آمده (١٢٧) سپس اسامى فاضلان كابل و هرات ذكر شده كه نشانگر نوشتن اين اشعار در افغانستان است . در هنگام ترك افغانستان و حركت به سوى هند ، يك بيت شعر از فضولى (١٢٨)يادداشت كرده و همين طور در آغاز ورود به عثمانى ، شعرى از شير على نوائى در دفتر وى ثبت شده كه سيد على رمزى آن را گفته است . (١٢٩) اينها ، همه نشان مى دهد كه وى ، با زبان تركى آشنا بود و كسى در استانبولى دانستن وى ترديد نمى كرده است .
جمادى الاولى / ١٢٨٤ سپتامبر ١٨٦٧
سيد از قندهار به غزنى مى رود . در صفحه ٢٦ دفتر اول وى ، جملاتى در پند و اندرز به چشم مى خورد . (١٣٠) « ناتوان را درياب » و . . . كه نشانگر توجه وى به مسؤوليتى است كه متوجه او و هر شخص با نفوذ اجتماعى است .
جمعه ٢٥ جمادى الاخر ٢٤ / ١٢٨٤ اكتبر ١٨٦٧
سيد جمال ، در روز جمعه وارد كابل مى شود و در بالا حصار ، در سراچه
امير دوست محمد خان (١٣١) منزل مى نمايد . جيلانى مى نويسد:
« امير محمد اعظم خان و سردار عبد الرحمان خان ، برادر زادهاش ، شكست به قشون شير على داده با سيد جمال عازم كابل گرديدند بعد ورودشان ، امير محمد افضل خان ( بعد از يك سال حكومت ) فوت شده ، امير اعظم ، جانشين او گرديد و سيد جمال را وزير اول خود مقرر داشته كارها را بر وفق ميل و اراده او آغاز كرد . » (١٣٢)
سيد جمال ، طبق نقل گروهى به وزارت رسيد و مستقيماً به امور افغانستان رسيدگى مى كرد . در راه ترقى و تعالى اجتماعى و فرهنگى اين ديار ، مى كوشيد . در اين برهه بود كه نام وى بر سر زبانها افتاد و در افغانستان ، شهرت يافت سلطان محمد كابلى از هند ، در نامهاى كه به عنوان: محمود طرزى (١٣٣) ، مدير نشريه « سراج الاخبار » ، كه در افغانستان منتشر مى شد ، مى نويسد:
« چون كه علاّمه سيد جمال الدين ، از ابتدأ در پشتى و تأييد محمد اعظم خان ، خيلى رسوخ و جايگاه يافت ، حتى كه بر عهده وزارت عظمى ممتاز گرديد و بسيار برايش اعتماد و وثوق مى داشت . » (١٣٤)
سيد جمال ، حدود يك سال در كابل با موقعيتى خاص به فعاليت پرداخت . در صفحات ٨٠ و ٨١ دفتر اول سيد جمال اسامى تعدادى از علمأ و فضلاى قندهار (١٣٥) ، كابل (١٣٦) و هرات (١٣٧) ذكر شده كه به نظر مى رسد سيد با آنان ارتباط و مكاتبه داشته است .
از مكتوبى بر مى آيد كه سيد ، آزادى يكى از علمأ افغان را كه در حبس بوده ، از محمد اعظم خان ، تقاضا مى كند .(١٣٨)
سيد ، در افغانستان ، نشريهاى به نام « كابل » منتشر مى كند كه نسخهاى از آن به جاى نمانده است . اين نشريه ادامه نشريه شمس النهار كابل بوده كه قبلاً امير شير على آن را منتشر مى كرده است . بعد از تصرف مجدد كابل ، با همان عنوان منتشر گرديد . (١٣٩) از ديگر خدمات سيد در افغانستان ، نشر كتاب معروف « تتمْ البيان فى تاريخ الافغان » است .
سيد قاسم رشتيا و غلام جيلانى اعظمى از نقش اصلاحى سيد در موارد زيل ياد كردهاند .
« اعلان استقلال سياسى ، اصلاح امور دربار ، تشكيل كابينه وزرأ ، تنظيم سپاه ، ايجاد مكتبهاى لشكرى و كشورى ، توجه به سوى زبان ملى پنبتو و تبديل القاب و عناوين صاحب منصبان لشكرى و كشورى از زبان بيگانه به زبان افغان ، تأسيس روزنامه ، تأسيس شفا خانه ، بيطار خانه ، پستخانه ، احداث مسافر خانه در طول راههاى مسافرت ، احداث شهر جديد شيراپور . » (١٤٠)
جمادى الثانى / ١٢٨٥ سپتامبر ١٨٦٧
در دفتر سيد جمال دو رساله: يكى در طب و ديگرى در اصطلاحات اوزان ثبت شده است . (١٤١) به نظر مى رسد كه وى آنچه را مفيد دانسته استنساخ و يادداشت مى كرده است .
برخى تصرف مجدد كابل را توسط امير شير على در اواخر ماه جمادى الثانى دانستهاند . (١٤٢)
رجب / ١٢٨٥ اكتبر ١٨٦٧
امير شير على خان ، پس از شكست در قندهار به هرات مى رود . در اوائل سال ١٢٨٤ كه ناصر الدين شاه به مشهد مى آيد (١٤٣) ، او مخفيانه فرزند خود ، امير يعقوب را به مشهد مى فرستد ، تا قول همكارى و مساعدت از ناصر الدين شاه بگيرد . شهريار ايران ، به گرمى از فرستاده امير شير على استقبال و قول مساعدت مى دهد . (١٤٤) از اين روى ، امير شير على ، با مساعدت دولت ايران ، مجدداً كابل را تصرف مى كند .
امير شير على ، علاوه بر مساعدت ايران از مساعدت دولت بريتانيا نيز برخوردار بود . زيرا در هنگام مسافرت شاه به مشهد ، مستر تا مسون ، منشى اول انگليس د ر تهران ، در ركاب شاه بود . لذا دولت انگليس كه از جريانات اطلاع حاصل نمود ، حكومت هندوستان سياست عدم مداخله در افغانستان را كنار گذاشت و بناى تحبيب و نوازش و بذل و بخشش را در افغانستان پيش گرفت . در اواخر سال
١٨٦٧ م / ١٢٨٤ ه . م . سر جان لارنس فرمانفرماى هندوستان در لندن پيشنهاد كرد:
« حال موقع آن رسيده است كه مابه همسايه خود ، افغانستان ، كمكهاى مادى و معنوى بكنيم . » (١٤٥)
ادوار براون نيز علت پيشرفت قواى شير على خان را در نتيجه حمايت دولت انگليس از اين شاهزاده دانسته است:
« از طرف انگليسيها كه پولى به حسابى برايش مى فرستادند ، تقويت شد و بالنتيجه به پراكنده ساختن برادر خود محمد اعظم و برادر زادهاش عبد الرحمان ، توفيق يافت . (١٤٦)»
با توجه با آنچه در نوشتههاى سيد جمال آمده ، به نظر مى رسد كه ورود شير على خان به كابل ، در اوائل رجب بوده است . قبل از تسخير كابل ، توسط شير على خان ، محمد اعظم خان و عبد الرحمان خان ، كابل را ترك مى كنند و به سوى ايران ، روانه مى شوند . (١٤٧) امّا سيّد جمال ، بر اين كار تن نمى دهد و در كابل مى ماند . فاتحان پس از فتح شهر ، تبليغات گستردهاى عليه سيّد به راه را خانه نشين مى كنند .
جمعه ١٣ رجب ٣٠ / ١٢٨٥ اكتبر ١٨٦٨
در اين تاريخ ، سيد جمال يادداشتى در دفتر خود دارد كه حكايت از اوضاع بد كابل مى كند:
در منزل سردار ذوالفقار خان ، در نهايت پريشانى خاطر و افسردگى دل ، در شهر كابل نووشته شد ، تا چه پيش آيد . » (١٤٨)
نوشتههاى سيد در اين زمان ، نشان مى دهد كه وى مورد هجوم تبليغات زهر آگين قرار گرفته است . سنيان شيعهاش مى خواندند و شيعيان سنى و عدهاى هم بابى! در هنگامه تسخير كابل ، آنان كه از موقعيت پيشين سيد جمال ، در رنج بودند ، به شايعه پراكنى پرداختند . بى شك در اين آلودن فضا و تحريف شخصيت سيّد ، انگلستان زخم خورده نيز فعال بوده و به حكومتگران ، خط و جهت مى داده است . جاسوسان
انگليس ، ارتباطات سيد را تحت نظر داشتهاند . خفيه نويسان انگليس گزارشات متعددى از كابل به نائب السلطنه هند مى فرستادهاند . محيط طباطبائى در اين باره مى نويسد:
« فعاليت سيد اسلامبولى ، يا سيد جمال الدين ، در دربار امير و ملاقاتهاى محرمانه وى ، د ربالا حصار كابل ، خفيه نويشان حكومت هند انگليس را به او بدگمان ساخته و گزارشهاى مفصلى از اين حضور مبهم و ديدار شبانه كه از موضوع مذاكره آن بى خبر مانده بودند ، به كلكته مى فرستند كه خلاصه آن را در گزارش عمومى بخش سياسى و محرمانه از اداره امور هند كه در « نى نى تال » همان ايّام درج شده مى توان يافت و از زبردستى سيد جمال همدانى در كار اغفال مأمورين خفيه انگليسى در كابل ، تعجب كرد كه پس از ماهها توقف او در كابل و ديدارهاى شبانه در بالا حصار از حقيقت امر و نيت سيد اطلاعى به دست نياورده و فعاليت او را به حساب سعادت روس مى گذاشتند و از پارهاى اظهارات او درباره قدرت روسيه چنين حدس مى زدند . » (١٤٩)
سيد جمال الدين ، در دفتر خود ، سه شكوائيه دارد كه نشانگر اندوه عميق وى و فشار زيادى است كه بر او وارد كردهاند . در آغاز شكوائيه اول آمده:
« هو الغالب على كل العباد .آنچه بد خواهان بگويند اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم . . . انت المشتكى يا الله من ايدى الفاسقين و انت المرتجى يا الله من ايدى الظالمين خلصنى يا ربى من ايدى الفسقْ الفجرْ الكفرْ بحق كرام البررْ جمال الدين الحسينى « الاستنبولى » .(١٥٠)
شكوئيه دوم:
« . . . طائفه انكر يزيه اروسم مى خوانند و فرقه اسلامى ه مجوسم مى دانند . سنى ، رافضى و شيعه ، ناصبى . بعضى از اخبار چهار يار ، وهابيم گمان كردهاند . و برخى از ابرار اماميه ، با بيم پنداشتهاند . آلهيان ، دهرى و متقيان ، فاسق از تقوى برى . عالمان جاهل نادان و مؤمنان فاجر بى ايمان انگاشتهاند . نه كافرم به خود
مى خواند و نه مسلم از خود مى داند . از مسجد مطرود و از دير مردود .حيران شدهام كه به كدام آويزم و با كدام به مجادله برخيزم از رد يكى اثبات ديگر لازم و از اثبات احدى اعتقاد اخيار بر ضد آن جازم . نه راه فرار كه از دست اين طائفه گريزم و نه جاى قراركه با آن فرقه ستيزم .
در شهر كابل ، در بالا حصار ، دست بسته و پاى شكسته نشسته تا از پرده غيب چه برايد و از گردش فلك دون پرور ، چه زايد فى يوم الجمعه فى ١٣ شهر رجب . ١٢٨٥ » (١٥١)
شكوائيه سوم:
« هو الله المنجى من جميع المهن . آه از دل پر خون! آه از بخت واژگون! آه از دست مردم دون . نه علاج دل توانم نه علاج بخت وارون . نه علاج خويش نه علاج مردم دون . چكنم و راز دل با كه بگويم و راه نجات خود از كه بجويم . . . در شهر كابل در بالا حصار در شهر رجب ١٢٨٥ نوشته شد . الغريب فى البلدان و الطريد عن الاوطاان جمال الدين الحسينى الاستنبولى » (١٥٢)
اين شكوائيه ، چند روز قبل از ترك كابل نگاشته شده است . احتمالاً ، زمانى بوده كه به وى اطلاع دادهاند بايد كابل را ترك كند .
اين تعبير الغريب فى . . . در دو مورد ديگر از نوشتههاى وى آمده:
. ١ در ورق آخر كتاب لغات قرآن (١٥٣) كه تاريخ نگارش آن مشخص نيست .
. ٢ بعد از اخراج از ايران ، در بغداد . (١٥٤)
٢٠ رجب ٦ / ١٢٨٥ نوامبر ١٨٦٨
بعد از تصرف كابل ، توسط شير على ، حكومت جديد ، سيد را تحت نظر داشت و به وى آسيبى نرساند . امّا اطمينانى به وى نداشتند بالاخره ، سيد جمال الدين به عنوان سفر حج ، كابل را ترك كرد . (١٥٥)
١٦ . ٢٥ شعبان ١١ / ١٢٨٥ دسامبر ١٨٦٨.
در اين تاريخ ، سيد جمال ، قندهار را ترك گفت (١٥٦) و براى هميشه با افغانستان وداع كرد . مسير سيد ، دقيقاً ، مشخص نيست ولى آنچه مسلم است ، سيد به بمبئى هند رفته است .
ذى حجه / ١٢٨٥ مارس ١٨٦٩
سيد جمال ، بعد از ترك افغانستان ، در ذى حجه ١٢٨٥ ، وارد بندر بمبئى مى شود . در بمبئى ، آشنايان و دوستان سيّد ، كه اكثراً ايرانى بودند ، به ديدار وى شتافتند ، سيّد ، در مجالس و مراسم آنان شركت مى كرد . دولت هند ، منزلى براى سيد آماده مى كند و وى ، بناچار به آن جا مى رود . دولت مى پذيرد كه سيد جمال ، دو ماه در هند بماند . استقبال از سيّد بى نظير بود و با شكوه ، بزرگان و راجههاى هند ، به ملاقات وى مى شتافتند . در اين ديدارها ، براى رهبران مسلمان محدوديت بيشترى بود .
مى بايست ديدار آنان حتماً تحت نظارت دولت باشد . (١٥٧)
٧ ذى حجه ٢١ / ١٢٨٥ مارس ١٨٦٩
از جمله ديدار كنندگان با سيد جمال ، ايرانيان مقيم بمبئى بودند . چون آنان سيّد را مى شناختند ، سعى مى كردند يادداشتى براى وى به يادگارى بنويسند .
در آستر رساله « بخورات الكواكب السبعه » به جاى مانده از سيّد ، چنين نوشته شده است:
« در بندر معموره بمبئى به خدمت سيد جمال الدين صاحب رسيديم . الحمد الله رب العالمين بعد از هفده سال به خدمت كسى كه صاحب ذوق بود مشرف شدم ، صحيح محمد المشهور » . (١٥٨) گويا وى از عالمانى بوده كه در نجف سيّد را ديده و از ذوق و استعداد وى آگاهى داشته است .
١٤ ذى حجه ٢٨ / ١٢٨٥ مارس ١٨٦٩
عبدالجواد خراسانى كه قبلاً با سيد آشنا بوده ، بعد از ده سال ، مجدداً به ديدار وى مى رود . اين ديدار ، در مسجد حاجى حسين ، كه محل تجمع ايرانيان بوده ، صورت مى گيرد . در صفحه ٣٣ دفتر اول سيد اشعارى از حاجى ملا هادى سبزوارى نوشته شده است و در پايان آمده:
«به خط عبد الجواد خراسانى در بندر بمبئى در مسجد حاجى حسين ١٤ ذى حجه . ١٢٨٥ » (١٥٩)
١٤ محرم ٢٦ / ١٢٨٦ آوريل ١٨٦٩
ارتباط سيد با ايرانيان مقيم بمبئى گسترده و وسيع بوده . در اين سفر ، در ايّام محرم ، به مسجد ايرانيان مى رفته و در مجالس آنان شركت مى جسته است .
در صفحه ٨٢ دفتر اول وى ، بعد از ذكر يك جمله عربى چنين آمده:
« فى ليلْ ١٤ محرم الحرام در مسجد حاجى حسين شيرازى در بمبئى ، شيخ لطف الله البرحانى الساكن فى الشيراز ابن اخ الشيخ حسين ناظم الشريعْ المشهور بالظالم » (١٦٠)
اين احتمال نيز وجود دارد ، سيّد كه در صدد خروج از هند بوده ، در اين ديدار ، با ايرانيان وداع كرده باشد .
١٥ محرم ٢٧ / ١٢٨٦ آوريل ١٨٦٩
در صفحه ٢٩ دفتر سيد يك بيت تركى از اشعار فضولى نقل شده ، سپس آمده:
« در يوم چهارشنبه ١٥ شهر محرم الحرام ١٢٨٦ جناب آقا شيخ محمد فرمودند . » (١٦١)
شيخ محمد ، در آغاز ورود سيّد به هند ، به ديدار وى مى شتابد . احتمالاً اكنون براى
وداع با سيد به محضر وى مشرف شده باشد . به هر حال ، سيد جمال قبل از اتمام دو ماهى كه قرار بود در هند بماند ، وتماس روشنفكران و رجال علمى و دينى با وى بود . براى استعمار ، غير قابل تحمل بود كه سيد با مردم ارتباط داشته باشد و با آنان سخن بگويد . از اين روى ، مأموران انگليس به وى مى گويند:
« دولت هند ، وسايل اقامت دو ماهه شما را تهيه نموده امّا امروز به شما مى گوييم كه محيط اين سامان با اقامت شما در هند مساعد نمى باشد . »
سيد جمال الدين در پاسخ مى گويد:
« به هند نيامدهام كه حكومت بريتانياى كبير را بترسانم ، نه قدرت آن را دارم كه انقلابى بر پاسازم ونه آن كه به عمليات آنان انتقاد نمايم . با اين وصف ، از مثل من سيّاح گوشه گيرى ، دولت هراسناك است و از كسانى جلوگيرى مى كند كه مرا ملاقات مى نمايند ، با آن كه آنها ناتوانتر از من هستند ، ثابت مى كند كه حكومت بريتانيا ، ارادهاش كوچك و شوكت او ناتوان شده است و در اين جا عدالت و امنيت حكمفرما نيست . در حقيقت دولتى بر اين كشور پهناور حكومت مى كند كه از خود ملت ناتوانتر است . » (١٦٢)
سيد جمال به كسانى كه به ديدار وى آمده بودند گفت:
« آنها با تمام تعدادشان متجاوز از ده هزار نفر نمى شوند . هر گاه شما صدها ميليون پشت بشويد و زمزمه در گوش بريتانيا نماييد و طنين در گوش بزرگ آنان: گلادستون ، بنماييد و هر گاه شما صدها ميليون از هند با هم باشيد ، خداوند شما را مسخ كرده و لاك پشت شويد و در جزيره بريتانيا فرو رويد آزاد مردانى در هند خواهيد شد . »
سيد خطاب به حاضران ، كه تحت تأثير سخنان وى قرار گرفته بودند و اشك مى ريختند ، مى گويد:
« ملتى كه در راه استقلال خود به دشمن حمله ور شد و مرگ را استقبال كرد ، آن
ملت زنده و جاويدان خواهد بود . »
سيد پس از اين سخنان شورانگيز ، مهيا شد كه با مأمور انگليسى ، به هر كجا كه مى خواهد ، برود . مأمور گفت: يك روز مهلت دارى . فردا بايد حركت كنى .
سيد گفت: به كجا؟
مأمور پاسخ داد: پس از خارج شدن از هند ، به هر كجا كه مى خواهيد برويد! در بامداد فرداى آن روز ، سيد ، با كشتى ، بمبئى را به قصد كانال سوئز ، ترك كرد . (١٦٣) احتمالاً خروج سيد از هند ، در ١٥ محرم الحرام ١٢٨٥ بوده است . او ، در اين مدت كوتاه ، بذر آزادى و برادرى و اتحاد عليه دشمن مشترك را در هند افشاند . (١٦٤)
ربيع الثانى ١٢٨٦ ه . ق ./ ژوئيه ١٨٦٩ م .
سيد جمال پس از رسيدن به كانال سوئز ، به قاهره رفت و بيش از چهل روز در اين شهر ، ماندگار شد . عدهاى از طلاب الازهر ، بويژه طلاب سورى ، گرد او جمع شدند و از وى خواستند كتاب شرح الاظهار را تدريس نمايد . سيد به آنان پاسخ مثبت داد .(١٦٥) سيّد ، طبق يادداشت خود ، در روز چهار شنبه ماه ربيع الثانى ١٢٨٦ در مصر ؛ در محله جميله (١٦٦) بوده است . سيد ، به دانشگاه الازهر مى رود و به سخنرانى مى پردازد . اين سخنرانيها براى دولت وقت كه حامى بريتانيا بود ، گران تمام شد . از اين روى به بهانه مسلمان شدن كشيشى به دست سيد ، او را از آن ديار اخراج نمودند . (١٦٧)
زيرا بين عيسويان و مسلمانان در اين زمينه ، مسائل و مشكلاتى بروز كرده بود .
عبده نيز از ورود سيد به مصر در سال ١٢٨٦ ه ياد مى كند . (١٦٨)
رجب ١٢٨٦ ه . ق . / اكتبر ١٨٦٩ م .
سيد جمال الدين ، از پيش قصد داشت به مكه برود از تصميم خود بر مى گردد ، به عثمانى مى رود . ورود سيد به عثمانى ، در ماه رجب بوده است:
« در شهر رجب ، در شهر استنبول در قرب جامع فاتح در محل مكتب
نشستهام . سنه ١٢٨٦ ه . جمال الدين الحسينى . » (١٦٩)
سيّد ، افزون بر شهرت جهانى ، خيلى سريع در محافل علمى سياسى استانبول درخشيد . مطبوعات درباره جايگاه علمى و معنوى وى ، مقالاتى نشر دادند . از اين روى ، عالى پاشا ، مشتاق ديدار با اين مرد بزرگ روزگار شد . ديدار انجام گرفت (١٧٠) و عالى پاشا ، شديداً تحت تأثير سيّد قرار گرفت و علاقهمند به وى شد . سيّد ، به خاطر دانش و جذابيت قوى ، در بين وزرأ ، اعيان و اشراف نيز محبوبيتى ويژه يافت .
دكتر محمد عماره مى نويسد:
« سيد زمانى كه در عثمانى بود به آموختن زبان تركى پرداخت و بعد از شش ماه ، به خوبى از عهده آموزش آن بر آمد . » (١٧١)
اين سخن دكتر عماره به دور از حقيقت است . همان گونه كه پيش از اين اشاره شد ، سيد جمال ، اهل اسدآباد همدان بوده و به تركى از كودكى آشنايى داشته است . گواه بر اين مطلب ، اشعار تركى موجود در دفتر يادداشتهاى اوست كه در افغانستان و هندوستان ، نوشته شده است . در دفتر سوم ، بيتى از اشعار تركى امير على شير نوائى آورده كه آن را در تاريخ شهر رجب المرجب ١٢٨٦ ، (١٧٢) ، هنگام ورود به عثمانى فرا گرفته زبان فرانسوى بوده است . وى ، از كتابهاى چاپ شده در عثمانى ، بدين منظور بهره برده است . برخى از آن كتابهاى آموزشى عبارتند از:
. ١ كتاب مكالمه صبيان ( تركى ، فرانسه ) ، چاپ ١٢٨٣ ق . استانبول . سيد اين كتاب را مطالعه كرده و يادداشتها و ملاحظاتى هم بر آن دارد . (١٧٣)
. ٢ كتاب تعليم لسان ، چاپ ١٢٨٤ ق . عثمانى . در تعليم زبان فرانسه به تركى ، سيد جمال الدين ، قسمتهايى از آن را مطالعه كرده و توضيحاتى بر آن نوشته است . (١٧٤) كتابهايى به زبان تركى ، از سيد به جاى مانده كه وى آنها را خوانده و علامت گذارى نموده و بر پارهاى از مطالب آن ، عناوينى را افزوده است . بنابر اين ، سيد از قبل ، با زبان تركى آشنايى داشته و در عثمانى ، به آموزش زبان فرانسه مى پردازد . چون
متن اين كتابها تركى بوده ، برخى تصور كردهاند كه وى تركى مى آموخته است . البته در ضمن مطالعه بالهجه استانبولى نيز آشنايى پيدا كرده است .
. ٣ سيد براى تكميل زبان فرانسه ، كتابهايى كه به زبان فرانسه بوده مى خوانده است از جمله كتابهاى گرامر . در بين كتابهاى گرامرى كه وى مطالعه مى كرده ، كتابى وجود دارد چاپ قسطنطنيه ١٨٧٠ م . سيد اين كتاب را خوانده و بر حواشى آن ، به قصد ياد گرفتن فرانسه ، يادداشتهايى كرده است . (١٧٥)
از اين روى ، بايد گفت سيد جمال در عثمانى به فراگيرى زبان فرانسه مشغول بوده نه زبان تركى . سيّد در اين مدت خيلى عالى زبان فرانسه را فرا مى گيرد ، به گونهاى كه مى توانسته به آن زبان نامه بنويسد . سيد جال ، به مطالعه و تحقيق در مسائل و علوم مختلف مى پردازد . از جمله كتابهايى كه مطالعه مى نمود ، در زمينه جفر بود . (١٧٦) سيد در مسجد سلطان احمد ، عنوان مدرسى مى يابد و در آن جا به تدريس مى پردازد . (١٧٧) بعد از گشذت شش ماه حضور در عثمانى ، به عضويت « انجمن معارف » و « انجمن دانش » (١٧٨) در آمد . در آن زمان ، مسؤوليت وزارت معارف با منيف پاشا بود . (١٧٩) عضويت سيّد د راين انجمن ، باعث كمال آن گرديد . سيد جمال ، آرأ و نظرات خود را بى پروا مطرح مى كرد . وى معتقد بود: آموزش بايد جنبه عمومى بيابد ولى حسن افندى ، شيخ الاسلام و متصدى اوقاف عثمانى با اين نظر مخالف بود . (١٨٠)
سيد جمال در مسجد سلطان احمد و اياصوفيه به سخنرانى مى پرداخت و درباره اتحاد و هماهنگى مسلمانان و فوائد علم و صنعت ، اقتاصد و تجارت سخن مى گفت . محبوبيت و عنايت مردم به وى و مراجعه مكرر به او ، باعث شد كه حسن افندى ، اسد آبادى را رقيب خود بداند و در صدد توطئه عليه وى برآيد . او ، با سيّد و نظراتشان مخالفت مى كرد و منتظر فرصت مناسبى بود كه او را از صحنه خارج سازد . مخالفان سيّد ، با آنچه باعث تثبيت موقعيت او مى شد ، مخالفت مى كرند . از جمله بين عثمانى و يمن مشكلاتى بروز كرده بود سيد پيشنهاد كرد ، حاضر است براى حل مشكل ، به يمن مسافرت نمايد . ولى مخالفان وى ، كه موفقيت او را باعث تزلزل
( ١٥٨ )
موقعيت اجتماعى خويش مى دانستند ، سلطان را از واگذاردن اين مأموريت به وى منع كردند . (١٨١) از آنچه مرحوم محسن امين ، در شرح حال سيد على بن شهاب نگاشته بر مى آيد كه اين مشكل ، مربوط به شيعيان حضر موت بوده و تا سال ١٣١١ ادامه داشته است . على بن شهاب ، در اين سال براى حل مشكل و رفع ظلم از شيعيان حضر موت و مسلمانان جاوه به عثمانى مسافرت مى نمايد . (١٨٢) از آن جا كه سيد جمال ، موقعيت اجتماعى والائى در عثمانى به دست آورده بود ، روز نامه « بصيرت » كه به تركى چاپ مى شد ، براى آشنايى مردم با وى ، در شماره فوق العاده خود به تاريخ جمادى الثانيه ١٢٨٧ ، يك عبارت و دو بيت شعر عربى را به خط سيد جمال منتشر كرد . (١٨٣) حسن افندى ، براى از بين بردن محبوبيت سيد ، تلاش وسيعى را آغاز نمود . وى سخن از او را در باب علم حق ، بهانه كرد و سيد رانزد سلطان فاسد العقيده معرفى نمود . (١٨٤) ولى نتواست با اين دست آويز جديد ، شخصيت سيد جمال را نزد افكار عمومى و سلطان بى اعتبار نمايد .
رمضان / ١٢٨٧ دسامبر ١٨٧٠
در رمضان ١٢٨٧ تحسين افندى ، رئيس دار الفنون عثمانى از سيد جمال الدين خواست كه در جمع داشنجويان سخنرانى نمايد . (١٨٥) وى نيز ، سخنرانى خود را تنظيم و قبل از قرائت در جمع دانشجويان و علمأ و نويسندگان و مديران جرايد و استادان دارالفنون ، آن را به صفوت پاشا وزير فرهنگ و شيروانى زاده مشاور دولتى و منيف پاشا ، ( وزير سابق علوم ) و از رجال دولتى و عضو انجمن معارف ، نشان داد و مورد تأييد و تصويب آنان واقع گرديد . وى خطابه خود را با صداى رسا و آهنگ گيرا و منظم ، چنان به پايان برد كه همه را تحت تأثير قرار داد . وى ، در اين سخنرانى از زندگى اجتماعى سخن به ميان آورد و لزوم تلاش و كوشش براى رسيدن به صنعتت و علوم بايسته را ياد آور شد:
«هر كس تنها به سايه كوشيدن مى تواند به هر مقصدى كه داشته باشد برسد . حتى
حضرت انبياى عظام ، عليهم الصلاْ و السلام ، هم وقتى كه نكوشيدهاند و زحمت نكشيدهاند عقب ماندهاند . » (١٨٦)
شيخ الاسلام حسن افندى ، اين سخنرانى را بهانه كرد و سيد را متهم نمود كه نبوت را صنعت مى داند . از اين روى ، وى را تكفير كرد . (١٨٧)
بحث پيرامون اين فقره از سخنرانى سيد جمال ، باعث مباحثى در محافل و جرايد عثمانى گرديد . در نتيجه ، سيد ، اواخر سال ١٢٨٧ عثمانى را ترك كرد . تبليغات برخاسته از جبهه حسن افندى ، تنها متوجه سيد جمال نبود . جبهه حسن افندى ، دارالفنون را كانون تبليغ افكار ضد مذهبى مى دانست و كارگردانان نظام آموزشى تازه را ناشر الحاد و زندقه . اين ترّهات ، بهانهاى شد كه تحسين افندى را از رياست دارالفنون بر كنار كنند و پس از گذشت يكسال دار الفنون را نيز ، تعطيل نمايد .روز نامه فارسى زبان اختر ، چاپ استانبول در شماره ١٦ سه شنبه ٢٧ جمادى الاولى سال ١٣٠٩ ، تكفير نامهاى را عليه سيد جمال منتشر كرد: (١٨٨)
« على رؤس الاشهاد اظهار زندقه والحاد نموده ، حاشا و ثم حاشا ، نبوت را به عنوان صنعت ياد نمود . » (١٨٩)
زمان صدور اين تكفير نامه ، وقتى كه دولت ايران ، سيد جمال را از ايران اخراج كرده بود و وى ، در لندن ، با مجلّه ضيأ الخافقين ، عليه شاه ستمكار ايران ، مقاله مى نوشت . (١٩٠)
آخر ذى حجه ٢٢ / ١٢٨٧ مارس ١٨٧٠
سيد جمال الدين بعد از ترك عثمانى ، در روز آخر ذى حجه ، براى بار دگر ، وارد مصر گرديد . (١٩١) سيّد تاريخ ورود خود را به مصر ، چنين گزارش مى دهد:
« در شهر محرم الحرام سنه ١٢٨٧ وارد محروسه مصر القاهره شدم . در جنب سيدنا الحسينى سكنى اختيار نمودم ، مشغول تعليم گرديدم . جمال الدين الحسينى . »(١٩٢)
سيد جمال الدين ورود خود را محرم سال ١٢٨٧ ذكر كرده است . اين تاريخ
صحيح نمى باشد ، زيرا:
. ١ از قراين و شواهد ، از جمله: تصريح خود وى به اين مطلب كه « مشغول تعليم گرديدم . » به دست مى آيد كه سفر وى به مصر موقتى نبوده است .
. ٢ همه اتفاق دارند: سيد جمال در رمضان ١٢٨٧ ، در دارالفنون عثمانى سخنرانى كرده است . (١٩٣)
. ٣ طبق نوشته خود او ، در ١٥ محرم ١٢٨٧ ، در منزل حاجى بيك وهبى ، مميز اول ضربخانه ، در جوار سلطان محمد فاتح (١٩٤) ، بوده است . پس معلوم مى شود كه در اين نوشته اشتباهى رخ داده است . سيّد تاريخ ورود خود را بعد از پنج سال ،در تاريخ ١٢٩٢ نوشته (١٩٥) وبه جاى ذى حجه ، محرم نوشته است . در ارتباط با ورود مجدد سيد به مصر و آشنايى عبده با وى نيز ، ترديدى وجود دارد . در برخى كتابها از قول عبده ، زمان آشنائى وى با سيّد ، در محرم ١٢٨٨ ( ١٢٧١ م . ) ذكر كردهاند . (١٩٦) و برخى محرم ١٢٨٧ ، (١٩٧)كه اين تاريخ در صورتى صحيح خواهد بود كه فرض كنيم: سيد جمال ، در اين بين ، از مصر ديدارى داشته ، امّا بسيار كوتاه و با عبده براى ديدار سيّد ، به عثمانى رفته است . ولى بر هيچ يك از اين دو فرض ، شاهدى نداريم . از اين روى ، بايد زمان آشنايى را محرم ١٨٧١ م دانست .
شنبه ١٣ جمال الاولى ١٢٨٨ - ٣١ ژوييه ١٨٧١
سيد جمال ، بعد از مدتى اقامت در مصر ، در صدد خروج از آن ديار بر مى آيد و تذكره مرور به عثمانى را از سفارت ايران مى گيرد . (١٩٨) رياض پاشا ، در ملاقاتى كه با سيّد داشت ، از وى خواست كه در مصر بماند:
« خيلى مجذوب لياقت و كمالات او شده از حكومت مصر براى او ، يك مستمرى ، به قدر هزار غروش مصرى ، در ماه مقرر كرد؛ لذا سيد در مصر بماند . (١٩٩)»
سيد در مصر ، به تعليم و تربيت طالبان علم پرداخت و از اين طريق ، حركت
گسترده علمى را در كشورهاى اسلامى ، بويژه كشورهاى عربى سبب گرديد . تلاشهاى علمى و اصلاحى وى را در دوران هشت ساله توقف در مصر ، مى توان به سه دوره تقسيم كرد:
. ١ دوره آشنايى و جذب نيرو . از آغاز تا اواخر سال ١٢٩٠.
. ٢ دوره تدريس و بحث و تثبيت موقعيت اجتماعى و به تعبير ديگر ، كادر سازى و تحول فرهنگى . از اواخر سال ١٢٩٠ تا اوائل سال ١٢٩٤.
. ٣ دوره فعاليتهاى سياسى و تشكيل نيروهاى تربيت شده و براى نجات مصر . از محرم ١٢٩٤ تا زمان اخراج از مصر .
بر اساس قرائن و شواهد ، حركتهاى سازمان يافته سياسى وى ، باعث گرديد كه رژيم مصر ، تحمل وى را نكند و به اخراج او از ديار مصر ، دست يازد . امّا على رغم خواست دشمنان آزادى وبيدارى ، تلاشهاى علمى و فرهنگى به بار نشسته بود . احمد امين مى نويسد:
« آن بذرهائى كه سيد در فارس و آستانه پاشيد نروييد اما آنچه در مصر تجربه كرد روئيد و رشد كرد . » (٢٠٠)
از فعاليتهاى سيّد تا به سال ١٢٩٠ ، اطلاعى در دست نداريم ، از اين روى تلاشهاى علمى و سياسى وى را در ديار مصر ، از همين سال پى مى گيريم .
١٨٧٣ / ١٢٩٠
سيّد ، پس از دو سال اقامت در مصر ، شروع به تدريس مسائل فلسفى و اعتمادى كرد . گويا در آغاز ، متن خاصى را براى تدريس بر نمى گزيند ، بلكه خود به نقل و نقد آرأ فلسفى و عقيدتى مى پردازد . اين درسها را عبده در رسالهاى به نام « الواردات » گرد آورد و خود مقدمهاى بر آن نگاشت . دكتر محمد عماره در اين باره مى نويسد:
« عبده ، مقدمه رساله الوارادات را نگاشت و آن رسالهاى است فلسفى كه افغانى آن را در سال ١٨٧٢ م / ١٢٩٠ ه . املأ كرده و اين اولين اثر ، از آثار فكرى عبده است كه
براى ما به جاى مانده وبعد از مرگ وى منتشر شده است . » (٢٠١)
عبده ، در مقدمه اين رساله ، به چگونگى آشنايى خود با سيّد جمال و تدريس مطالب آن اشاره دارد:
« من به جستجوى علوم گوناگون سر گرم بودم و در همان هنگام ، كه پيرامون باغستانهاى دانش مى گشتم ، بر آثارى از علوم حقيقى ( حكمت ) آگاهى يافتم و سخت به آنها دل بستم ؛ اما كسى را نيافتم كه آهنگ آن علوم دانسته باشد . . . تا خورشيد حقايق پرتو افكند و در شعاع آن ، امور لطيف و باريك بر ما روشن گشت . اين كار با ورود حضرت حكيم كامل و حق قائم ، استاد ما سيد جمال الدين ، تحقيق يافت .... پس ما ، اميد به او بستيم كه شمهاى از علوم مزبور را تدريس كند و او درخواست ما را اجابت نمود . و خداى را سپاس . اين ماجرا در سال ١٢٩٠ ه . رخ داد و ما از اين طريق ، به تحفههاى شگفت دست يافتيم . پس او ما را به كلياتى اشارت فرمود كه اين كتاب جزئياتش را بيان مى كند و به نشانههايى رهنمون شد كه اين رساله دلائل روشن آن را عهده درا است و اين امر به هنگامى روى داد كه در كار حكمت سستى و فتورى پيش آمده بود و آن حكيم ، گويا بارانى بود كه براى زنده ساختن اين نعمت فرستاده شد . . . » (٢٠٢)
درسهاى سيد جمال در سال ١٢٩٠ در مصر و حوزه بسته الازهر ، عكس العملهاى منفى را در پى داشته است . از جمله شيخ عليش و برخى از همفكران وى ، در برابر انديشههاى سيد ، به مخالفت بر مى خيزند و وى را ملحد و بى دين مىخوانند . سليم يك عنحورى در همين خط سير مىكرد . وى مىنويسد:
« او ( سيّد جمال ) چون در شناخت اديان مهارت دارد ، به الحاد و قدم عالم گراييده و چنين تصور مىكند كه ذرات پراكنده در فضا تكامل مىيابند و دگرگون مىشوند و به شكل اجرام قابل رؤيت در مىآيند و به نظر وى ، اعتماد به وجود محرك و علت نخستين و حكيم تصورى است كه از پيشرفت انسان و بزرگداشت معبودى كه در طول سالهاى دراز بدان گرايش يافته به وجود آمده است . » (٢٠٣)
البته ، بعدها محد عبده ، سليم بك را قانع كرد كه راه صواب نپوييده و سليم بك نيز ، به اشتباه خود ، در مقالهاى ديگر ، معترف شد و به دفاع از سيّد پرداخت (٢٠٤) و در سلك شاگردان وى درآمد . (٢٠٥) سليم بك ، گزارش جالبى دارد از شيوه آموزشى سيّد ، بدين شرح:
« رسم معمول جمال الدين اين بود كه روزش را در خانه مىگذارند و همين كه تاريكى شب فرا مىرسيد ، عصايش را بر مىداشت و به قهوه خانهاى نزديك « از بكيه » مىرفت و در آن جا ، جمعيتى به صورت نيم دايره ، دور هم مىنشستند و سيد د رميان آنان قرار مىگرفت . در اين نيم دايره ، لغوى ، شاعر ، منطقى ، پزشك ، شيميدان ، مورخ ، جغرافى دان ، مهندس و طبيعى به يكديگر پيوسته بودند و در طرح دقيقترين مسائل و مشكلترين مباحث مورد احتياج با يكديگر مسابقه مىدادند . آن گاه عقدههاى اشكال آنها را يكى يكى حل مىكرد و طلسمها و رموزى كه بدان اشاره مىشد گشوده مىشد و با زبان عربى فصيح ، بدون لكنت زبان و بدون معطلى و ترديد ، مانند سيل خروشان از قريحهاى كه خستگى را
نمىدانست چيست ، حرف مىزد و شنوندگان را دچار شگفتى مىساخت . و به همه پرسشها جواب مىداد و معترضين را قانع و ساكت مىنمود . سيّد ، اين وضع را ادامه مىداد تا پرده تاريك شب فرو مىافتاد ، آن وقت حساب قهوه خانه را از جيب خود تصفيه مىكرد و راه خانه را پيش مىگرفت . » (٢٠٦)
سيّد ، به خواست شاگردان ، متونى را براى تدريس برگزيد . امّا به خاطر اطلاعات گستردهاى كه داشت ، به هر بخش و فصلى كه مىرسيد ، كلام را بسط مىداد و افكار خود را القأ مىكرد:
« هر فصلى از فصول يا جملههاى آن كتابها تكيه گاهى بود كه شيخ ( جمال الدين ) در شرح افكار و آرأ خود و بسط و توسعه در نواحى فكرى و تطبيق بر حيات واقعى و نظر او به جهان به عنوان يك واحد ابراز مىكرد در حالى كه تصوف را با فلسفه و هيأت ممزوج مىنمود . » (٢٠٧)
سيّد ، تفكر خود را به دو گونه ارائه مىداد:
. ١ دروس علمى منظم ، كه براى عدهاى خاص از علمأ و فضلأ همچون: محمد عبده ، شيخ عبد الكريم سلمان ، شيخ ابراهيم لقانى ، سعد زغلول و شيخ ابراهيم هلباوى ، افاده مىنمود . (٢٠٨)
. ٢ دروسى كه براى عموم ، در قهوه خانهها ، اجتماعات و . . . افاده مىنمود . محمود سامى ، با رودى ، عبدالسلام مويلحى ، ابراهيم ، مويلحى ، على مظهر ، سليم نقاس ، اديب اسحاق و . . . جز شاگردان اين مدرسه سيّد بودند . (٢٠٩) البته برخى از
شاگردان مدرسه اول ، در اين مدرسه نيز شركت مىجستند و بهره مىبردند .
تاريخ تدريس كتابهاى گوناگون: فلسفى ، اصولى ، منطقى ، هيئت ، تصوف و عرفان را كه سيد به طور منظم در منزل خود داشته و عبده و همفكران وى در آن شركت مىكردهاند و ديگر فعاليتهاى سيّد را با توجه با اسناد باقى مانده از وى ارائه
مىدهيم . درباره تدريس سيد در دانشگاه الازهر نظرها گوناگون است:
در كتاب « الاستاذ الامام » به اين نكته تصريح شده كه سيّد جمال الدين ، هيچ گاه در دانشگاه الازهر تدريس نكرده است . (٢١٠) ولى برخى نوشتهاند: در اوان ورود به مصر ، آن جا تدريس مىكرد؛ اما روزى كه يك كره براى نشان دادن موقعيت جغرافياى جهان اسلام به الازهر آورده بود ، علماى الازهر با وى به مخالفت برخاستند و او را از تدريس
در الازهر محروم كردند . (٢١١)
پنج شنبه ١٤ شوال ٥ / ١٢٩٠ دسامبر ١٨٧٣
در اين تاريخ تدريس تلويح الاصول در قاهره به پايان رسيد . سيّد در تعليقاتى كه بر اين كتاب دارد مىنويسد:
« تدريسش در مصر القاهره سنه ١٢٩٠ از هجرت محمدى ( صلعم ) اتفاق افتاد و على قدر الامكان ، تا باب محكوم عليه تصحيح گرديد و بعضى ( حواشى ) از فنارى بر هوامش كتاب نوشته شد . جمال الدين الحسينى الافغانى . » (٢١٢)
سه شنبه ٢٦ شوال ١٧ / ١٢٩٠ دسامبر ١٨٧٣
ديدار از اهرام مصر: « هرمان (٢١٣) كه در جيزه مصر واقع است ، زيارت شد و عجائب آنها كه به نظر رسيد موجب حيرت گرديد . جمال الدين الحسينى . » (٢١٤)
صفر / ١٢٩١ مارس ١٨٧٤
سيد جمال ، به دانشگاه الازهر رفت و آمد داشته است . شايد در يكى از همين ديدارها ، كره جغرافياى را با خود به دانشگاه الازهر برده باشد . از يادداشتى كه وى بر روى جلد يكى از كتابهاى خود كه به عربى نوشته است ، اين مطلب ، به دست مىآيد كه او مىخواسته الازهر خفته را بيدار كند و متوجه پيشرفتهاى علمى روز نمايد . آنان را به
انديشه در آنچه لازم و به درد جامعه مىخورد وا دارد و از علوم و فروضى كه به كار جامعه نمىآمد ، باز دارد . در همين تاريخ گفتگويى دارد با يكى از دانشجويان الازهر ، به نام حسين . از وى سؤال مىكند: آيا سوار قطار شدهاى؟
پاسخ مىدهد: بله
سؤال مىكند: چه چيزى قطار را به حركت در آورده؟
پاسخ مىدهد: علم . (٢١٥)
١٨٧٤ / ١٢٩١
در اين تاريخ ، تدريس اشارات ابن سينا ، شروع شده (٢١٦) است .
محرم / ١٢٩٢ فوريه ١٨٧٥
گويا در اين سال ، بيشترين فعاليت علمى سيّد تدريس فلسفه بوده است . مىنويسد:
« در شهر محرم ١٢٩٢ در محروسه مصر قرب قلعه مشغول تدريس فلسفه مىباشم . » (٢١٧)
پنجشنبه ٢٣ ربيع الثانى ٢٩ / ١٢٩٢ مه ١٨٧٥
در اين تاريخ ، خواستار ورود به محفل فراماسونرى (٢١٨) مىشود . سيد جمال ، با اين كار ، در صدد بر مىآيد به طور جدى وارد مسائل سياسى شود؛ زيرا نيروهاى سياسى ، در چنين تشكيلاتى سازماندهى مىشدند .
رجب / ١٢٩٢ اوت ١٨٧٥
سيد جمال ، افزون بر تدريس و تحقيق ، به استنساخ رسالههاى مفيد نيز ، مىپرداخت و يا به ديگران ، وا مىگذارد . سيّد به استنساخ نوشتههاى ابن سينا ، بسيار علاقه داشته ، از اين روى رسالههاى متعددى از ابن سينا ، كه سيّد آنها را استنساخ كرده ، در بين كتابهاى خطى وى به جاى مانده است . در تاريخ فوق ، استنساخ رساله « اقسام العلوم » ابن سينا ، به دست امين رضا ، ساكن مصر ، به پايان رسيده است . (٢١٩)
١٤ ذى حجه ١١ / ١٢٩٢ ژانويه ١٨٧٦
در اين تاريخ ، تفسير ابن سينا از سوره اخلاص ، فلق وناس توسط احمد عبد الغنى النجيلى الشافعى ، استنساخ شده است . (٢٢٠)
شب عاشورا ٦ / ١٢٩٣ فوريه ١٨٧٦
طبق يادداشت سيد جمال الدين ، در اين تاريخ ، بعد از گذشت هشت ماه از تاريخ در خواست ورود به فراماسونرى ، به عضويت لژ كوكب الشرق ، پذيرفته مىشود . (٢٢١)
برخى در اين سند ترديد كردهاند . (٢٢٢) اگر اين ترديد پذيرفته شود ، بدين معنى خواهد بود كه سيد جمال ، با محافل فراماسونرى ارتباط داشته ، ولى عضو رسمى نبوده است .
صفر / ١٢٩٣ مارس ١٨٧٦
در اين تاريخ ، سيّد ، تدريس حكمْ العين را آغاز نمود . (٢٢٣) در انتهاى نسخه شرح
حكمْ العين شاه ميرك بخارى ، نوشته است:
« در سنه ١٢٩٣ در مصر محروسه شروع به تدريس حكمْ العين نمودم از براى جماعتى از طلبه علم ازهر و در سنه ١٢٩٤ در شب پنجشنبه ٢٤ جمادى الثانى ، بختام پيوست و در همين سال ، روسيه با دولت عثمانيه محاربه مى نمود از طرف آسيا و از طرف روملى . جمال الدين الحسينى » (٢٢٤)
در كتاب حاشيه حكمْ العين ملا ميرزا جان ، نوشته است:
« در شهر صفر در مصر مشغول مطالعه حكمْ العين بودم . ١٢٩٣ جمال الدين الحسينى الكابلى » (٢٢٥) /p>
٢٣ جمادى الثانى ١٦ / ١٢٩٣ ژوئيه ١٨٧٦
در اين تاريخ ، رسالهاى در تحقيق « مذهب الصوفيْ و المتكلمين و الحكمأ المتقدمين » به خط احمد عبد الغنى نجيلى شافعى (٢٢٦) ، استنساخ شده كه نشانگر اهتمام سيد جمال به اين امور مى باشد .
شعبان / ١٢٩٣ اوت ١٨٧٦
از جمله كتابهايى كه سيد تدريس كرده تذكره خواجه نصير طوسى ، در هيئت است . وى ، معمولاً كتابى را كه مطالعه مى كرده ، نكات مشكل آن را توضيح مى داده و بر آن تعليقه مى زد ، و اشتباهات آن را بر طرف مى نموده و گاه عناوينى نيز براى مطالب آن بر مى گزيده است . تذكره خواجه نصير را محمد نعيم مستارى ، شاگرد سيد ، براى وى ، در سال ١٢٩١ استنساخ كرده و سيّد ، در سال ١٢٩٣ حواشى متعددى نگاشته و تاريخ ثبت حواشى را خود مشخص كرده كه مى تواند حاكى از زمان دريس اين كتاب باشد . در موردى نوشته:
« كتبه جمال الدين فى مصر القاهره فى شهر شعبان المعظم سنه ١٢٩٣ فى زمان حكومْ اسماعيل خديو مصر » (٢٢٧)
در مورد ديگر چنين نگاشته:
« در شب دوشنبه ١٣ شهر شوال در مصر محروسه در درب تبان اين تعليقات منقول از شرح نظام الدين نيشابورى به ختام پيوست . كتبها جمال الدين الحسينى ١٢٩٣ » (٢٢٨)
ذى قعده / ١٢٩٣ نوامبر ١٨٧٦
پايان استنساخ كتاب نصائح الحكمأ در مصر ، از روى نسخه مكتوب در كابل . (٢٢٩)
او ، در زمينههاى گوناگون به تحقيق پرداخته ، حتى وقتى كه آشنايى مردم با بهائيت ضرورت پيدا مى كند ، به تحقيق در اين زمينه مى پردازد و ثمره اين تحقيق عميق ، در دائرْ المعارف بستانى به چاپ مى رسد . (٢٣٠) وى ، در هر جا كه بود ، به كسب علم و دانش مى پرداخت . كتابهاى وى ، شامل كتابهاى: فلسفى ، عقيدتى (٢٣١) ، عرفانى ، تصوف ، اصولى ، رياضى ، سياسى ، هيئت و ادبى است . ولى در مصر ، بيشتر به تدريس كتابهاى فلسفى ، هيئت و رياضى پرداخته و بر آنها حاشيه و تعليقه زده است . كتابهاى ديگرى وجود دارد كه فقط علامت و عنوان گذارى كرده كه نشانگر مطالعه آنها براى تدريس است . مانند: اخلاق ناصرى ، افكار الجبروت فى ترجمه اسرار الملكوت ( به زبان تركى ) ، تحرير القواعد المنطقيه فى شرح الرسالْ الشمسيه ، توضيح و تلويح ( حاوى تنقيع الاصول صدر الشريعه بخارى و حاشيه تفتازانى ) حاشيه سيد على بر شرح شمسيه ، خلاصْ الحساب شيخ بهائى ، كتاب هيئت قوشجى ، شرح چغمينى شرح مطالع الانوار ، شرح مواقف قاضى عضد ، هدايه ميبدى و حاشيه آن از اصفهانى . (٢٣٢) شيخ محمد عبده ، جز كسانى است كه در هنگام تدريس كتابهاى مختلف در محضر سيد جمال بوده و از درسهاى وى بهره برده است . رشيد رضا درباره كتبى كه سيد در مصر تدريس كرده مى نويسد:
« و عبده ، رحمه الله تعالى ، به من خبر داد كه كتابهايى كه نزد سيد جمال خوانده است ، عبارتند از: الزورأ دوانى در تصوف ، شرح قطب ( الدين ) بر شمسيه و شرح
مطالع ( الانوار ) و سلم العلوم از كتب منطق و الهدايه ( ميبدى ) ، اشارات ، حكمْ العين و حكمت الاشراق از كتب فلسفى و كتاب عقائد جلال ( الدين ) دوانى در توحيد و توضيح با تلويح در اصول و چغمينى و تذكره طوسى در هيئت قديم و كتاب ديگرى در هيئت جديد كه اسم آن را از ياد بردهام . » (٢٣٣)
كتابهايى كه عبده از محضر سيد فرا گرفته آنهايى است كه سيد بر تدريس آنها تصريح و يا علامت گذارى و مطالعه كرده است . تنها كتابهاى دوانى در ليست كتابهاى باقى مانده از سيّد ، موجود نيست .
٨ محرم ٢٤ / ١٢٩٤ ژانويه ١٨٧٧
در اين تاريخ ، از سوى تشكيلات فراماسونرى از
جلسه فوق العاده لژ كوكب الشرق قاهره شركت جويد . (٢٣٤)
سيّد همكارى را با تشكيلات فراماسونرى ، از سال ١٢٩٢ ، آغاز و در سال بعد به عضويت محفل كوكب الشرق قاهر درآمد و به مرور ايّام ، بر فعاليتهاى سياسى خود افزود . به گونهاى كه در سال ١٢٩٤ ، كمترين فعاليت علمى را داشته است . وضعيت بد اقتصادى و سياسى مصر ، باعث شد كه سيد جمال ، از راههاى گوناگون ، در ساماندهى اين ديار اسلامى بكوشد و شاگردان ممتاز و آگاه خود را نيز بر خدمت به خلق مسلمان و آگاهى بخشيدن به آنان تشويق نمايد . براى روشن شدن وضعيت اقتصادى و سياسى مصر ، ضرور مى نماد ، در اين زمينه بيشتر تأمل كرد و از نقش خئنانه كشورهاى
اروپايى ، مخصوصاً انگلستان و بى كفايتى خديو مصر و قرار دادن اين كشور عظيم در پرتگاه سقوط سخن به ميان آورد . حفر كانال سوئز ، در زمان خديو اسماعيل اتفاق افتاد . هزينههاى فوق العاده مربوط به ساختمان كانال سوئز و برنامههاى ديگر ، حكومت مصر را مجبور به دريافت و امهاى خارجى كرد . اين وامها ، با وقيحانهترين شرايط ، به
مصر داده شد . اولين وام در سال ١٨٦٢ دريافت شد . در سال ١٢٩٣ / ١٨٧٦ ، مجموعه وامها و قروض خارجى مصر به به ٩٤ ميليون ليره رسيد . مقدار زيادى از اين پولها ، صرف
ولخرجيهاى اسماعيل پاشا ، كاخها و حرمسراها و تجمل طلبيهاى وى شده بود . (٢٣٥) و اين رقم تا ١٠٠ ميليون ليره رسيده كه مصر به بانكهاى اروپائى بدهكار شد . (٢٣٦)
خيدو اسماعيل ، براى باز پرداخت وامهاى خارجى تصميم گرفت ، سهام مصر را در كانال سوئز بفروشد . انگلستان ، در تاريخ ١٥ نوامبر ١٨٧٥ ، (٢٣٧) هزار سهم از كانال سوئز را خريد . (٢٣٨) در پايان همان سال ، به خاطر كاهش قيمت سهامى مصر ، دولت مصر نتوانست وامهاى خود را بپردازد . از اين روى ، دولت بريتانيا ، مصر را وادار ساخت
كميسيون ويژهاى را براى رسيدگى به امور مالى خود بپذيرد . (٢٣٩) براى باز پرداخت وام ، ماليات ، مخصوصاً ماليات روستائيان ٩ تا ١٢ ماه پيش وصول شد . بر اين مشكل كمرشكن ، افزوده شد ، كم آبى رود نيل در تابستان ١٨٧٧ ، (٢٤٠) . وضعيت ، به گونهاى وخيم شد كه خديو ، املاك خود را واگذار كرد . در روز ٢٨ اوت ١٢٩٤ / ١٨٧٨ ه . ق . كابينهاى را روى كار آورد كه برخى از اعضاى آن را اروپائيان تشكيل مى دادند (٢٤١) و در رأس آن ، شخصى بود ارمنى الاصل و مرتبط با بانكهاى لندن و
پاريس ، به نام نور پاشا . (٢٤٢)
عبده ، در سختى به بررسى وضعيت مصر ، قبل از سيد جمال پرداخته و مى گويد:
« مردم مصر ، قبل از سال هزار و دويست و نود و سه ، شؤون عمومى ، بلكه خصوصى همه مردم را ملك مطلق فرمانرواى بزرگشان مى دانستند . و همچنين ، كسى كه در اداره امور مردم نايب و نماينده حاكم باشد ، اين چنين حقى را دارد تا بر
حسب اراده خويش در همه كارها مداخله كند . . . » (٢٤٣)
وضعيت بد اقتصادى و سياسى مصر و دخالت بيگانگان در امور اين كشور ، باعث شد كه سيد جمال الدين ، به طور جدى وارد صحنه سياسى شود . به هر اندازه كه دخالت بيگانگان بيشتر مى شد ، به همان اندازه ، سيد جمال بيشتر فعاليت سياسى مى كرد . به گونهاى كه از اواخر سال ١٢٩٤ ، ديگر سخنى از تدريس كتابى خاص در يادداشتهاى وى ذكر نشده است .
اديب اسحاق ، نويسنده مشهور مصرى و شاگرد سيد جمال ، درباره سيّد و علت
دخالت وى در امور سياسى مى نويسد:
« هو الحكيم الخطيب البالغ الحجْ ، النبيه المتوقد ، الذكأ الجرئ الذى لايعرف الخوف . . . و كان السيد جمال الدين كثير التطلع الى السياسْ ، شديد الميل ألى الحريْ قوى الرغبْ فى انقاذ المصريين من الذل فلما عظم التداخل الاجنبى فى مصر و اختلف امورها الماليْ علم انه لا بد من تغيّر احوالها » (٢٤٤)
او ، حكيم سخنور و رساننده حجت و برهان و نام آور روشنايى بخش و افروزنده بى باك بود كه ترس را نمى شناخت . . . سيد جمال الدين ، در امور سياسى ، آگاهى بسيار داشت . شديداً به آزادى علاقهمند بود .
علاقه فراوان داشت كه مردم مصر از ذلت و خوارى رهايى يابند . و زمانى كه دخالت بيگانگان در مصر زياد شد و امور مالى آن دچار دگرگونى گرديد ، دانست كه ناچار بايد اوضاع را دگرگون و متغير ساخت .
اين اعتقاد به دگرگونى اوضاع بود كه سيد جمال را به تشكيلات سياسى فراماسونرى كشاند و درگير مسائل سياسى گرديد .
او ، شاگردان خويش را وارد معركه كرد . شاگرد ممتاز وى ، شيخ محمد عبده ، به همكارى با مجلات روى آورد و اولين مقاله او ، در الاهرام در ١٤ شعبان ١٢٩٣ منتشر شد . (٢٤٥)
عبده ، در اين مقالات تلاش مى كرد كه محيط تاريك تقليد را به روشنائى انديشه و تحقيق هدايت كند و توجه به علوم عقلى و روحانى را با كوشش در فراگيرى علوم مادى و تجربى قرين سازد . برخى از عناوين مقالات او ، از اين قرار است:
« والقلم » ، « العلوم الكلاميه والدعوْ الى العلوم العصريه » ، « المدبر الانسانى و المدبر العقلى الروحانى » . (٢٤٦)
٢٤ جمادى الثانى ٦ / ١٢٩٤ ژوئيه ١٨٧٧
سيد جمال ، در اين تاريخ ، تدريس حكمْ العين ، را به پايان مى رساند . (٢٤٧) بعد از
آن ، بيشترين تلاش وى ، در امور سياسى متمركز مى شود .
٣ محرم ٧ / ١٢٩٥ ژانويه ١٨٧٨
در اين تاريخ ، از سيد جمال الدين دعوت مى شود كه در جلسات لژ فراماسونرى كوكب الشرق قاهره ، شركت جويد . وى شركت مى كند و با اكثريت آرأ ، به رياست برگزيده مى شود . (٢٤٨)
پر واضح است كه در آن زمان ، هنوز ماهيت ضد انسانى ، تشكيلات فرماسونرى ، روشن نشده بود . سيد ، بر اين باور بود كه از طريق اين تشكيلات و در جمع روشنفكران و آزاديخواهان ، مى تواند پيامش را به همگان برساند و جامه عمل بر آن پوشد . محفلى بود ، با شعار: آزادى ، برابرى ، برادرى و شرط عضويت در آن ، باور به آفريننده جهان (٢٤٩) و هدف و سمت و سوى حركت ، مبارزه با ظلم و بيداد . اينها كافى بود كه فردى آزاديخواه ، مخالف سر سخت ظلم و بيداد و تلاشگر در راه برادرى و برابرى را به خود جذب كند . خود سيّد به عوامل جذب اشاره دارد:
« اولين چيزى كه مرا براى اقدام و عمل و شركت در سازمان احراز ( بنايان آزاد ) تشويق كرد ، عنوان بزرگ و ارزشمند: آزادى ، برادرى و برابرى بود و اين كه گفتند: هدف اين محفل حفظ منفعت انسان و كوشش و تلاش در راه فرو ريختن كاخهاى ظلم و برافراشتن پرچم عدالت مطلق است . » (٢٥٠)
١٨٧٨ / ١٢٩٥
در اين تاريخ ، فعاليتهاى سياسى سيد جمال ، اوج مى گيرد . وى ، افزون بر رياست لژ كوكب الشرق و تلاش گسترده در راه زمينه سازى براى رهايى مصر از بدبختى و فلاكت ، در راستاى آگاهى دادن به مردم و مهيا ساختن آنان ، براى تحول و دگرگونى عميق ، گامهاى مهمى بر مى دارد ، از جمله ، نشر روزنامه و مجلات گوناگون . به كمك وى ، روزنامه « مرآْ الشرق » به مديريت سليم عنحورى مسيحى تأسيس مى شود (٢٥١) و در
اوت ١٨٧٩ مديريت آن به يكى ديگر از شاگردان سيد ، به نام ابراهيم اللقانى (٢٥٢) منتقل مى گردد . نويسنده بزرگ مصرى ، اديب اسحاق را به ايجاد روزنامه در « مصر » وا مى دارد . (٢٥٣) مقر اين روزنامه در منطقه « باب شعريه » قاهره بوده كه با بهترين حروفچينى و چاپ ، عرضه مى شده است . (٢٥٤) اهداف و جهت گيريهاى روزنامه را سيد ترسيم مى كند و براى حفظ اين خط سير و نمودن اهداف آن ، مقالاتى از خود با نام مستعار: مظهر بن وضاع به چاپ مى رساند . آن گاه ، بين اديب اسحاق و سليم نقاش ، ارتباط بر قرار كرد و امكان دريافت امتياز روزنامهاى را در اسكندريه به نام « التجاره » براى آنان فراهم ساخت . سيد جمال ، از آن روى به اسكندريه توجه داشت كه شهر بندرى و مرتبط با جهان بود و روزنامه برد و سيعى پيدا مى كرد و در اسرع وقت ، اخبار را به سرتاسر جهان مى گستراند . چنين هم شد روزنامه نقش فوق العادهاى در رساندن اخبار به ديگر كشورها و آگاهى مردم ، ايفا مى كرد .
از اين روى ، گلاد ستون ، نخست وزير وقت انگلستان ، از نقش اين روزنامه در بيدارى مردم ، ابراز نگرانى مى كند . (٢٥٥) سيد جمال ، محمد عبده و ابراهيم لقانى را وا دار به همكارى با اين دو روزنامه كرد .سيد ، مقالهاى تحت عنوان: « روح البيان فى الانجليز و الافغان » نوشت كه در آن از نقش استعمارى انگلستان انتقاد كرد كه فوق العاده انعكاس يافت . اين دو روزنامه رواج زيادى پيدا كردند وسيد جمال ، از اين طريق ، روح تازهاى را در مردم مصر دمى د . ولى رياض پاشا ، نتوانست تحمل كند كه مردم به قلههاى بيدارى دست مى يابند . زيرا در آن صورت ، مكانت وى به خطر مى افتد . از اين روى دستور به توقيف اين روزنامه داد . (٢٥٦)
اديب اسحاق ، شاگرد مكتب سيّد ، از حركت باز نايستاد و در سال ١٨٧٩ ، روزنامهاى به نام « مصر الفتاْ » چاپ و عرضه كرد . (٢٥٧) ظاهراً اين مجله ارگان انجم « مصر الفتاْ » بوده كه در همان سال ، از جانب طرفداران سيد جمال بنيان گذارده شده است . (٢٥٨) سيد جمال ، شاگردان خود را به ايجاد روزنامه و نوشتن مقالات انتقادى تشويق مى كرد:
« نويسنده شوخ طبع يهودى ، به نام يعقوب صنوع ، زمانى كه با سيد آشنا مى شود ، در مجله فكاهى خود ، به نام: « ابو نظاره » از سياست اسماعيل پاشا ، انتقاد مى كند . » (٢٥٩)
سيّد جمال ، سلسله جنبان حركت عميق فرهنگى - ادبى ديار مصر بود . بر اين نكته ، نويسندگان ، ادبا و رجال برجسته مصر اعتراف دارند: اديب اسحاق نويسنده بنام مصرى ، د رآغاز كتاب خود « الدرر » مى نويسد:
« چيزى را كه من مىدانم ، همه آن را از سيد جمال الدين آموختهام . » (٢٦٠)
مخزومى مىگويد:
« شاگردان خود را وا دار به نگارش و تحرير مقالات ادبى و حكمى و دينى مىنمود . آنها هم تحت نظر سيّد ، به كار پرداختند و استاد شدند و فن نگارش ، د راثر كوششهاى سيد ، ترقى نمود ... » (٢٦١)
عبده ، بعد از بيان فعاليتهاى سيد جمال در تدريس علوم گوناگون مىگويد:
« و انتشر صيته فى الديار المصريْ ثم وجه عنايته لحّل عقد الاوهام عن قوائم العقول فشطت لذلك الباب و استضائت بصائر و حمل تلامذته على العمل فى الكتابْ و انشأ الفصول الادبيه و الحكميْ و الدينيه فاشتغلوا على نظره و برعوا و تقدم فن الكتابْ فى مصر بسعيه و كان ارباب العلم فى الديار المصريْ القادرون على الاجادْ فى المواضيع المختلفه منحصرين فى عدد قليل ... » (٢٦٢)
آوازه نيك وى در ديار مصر فراگير شد . سپس توجه خود را براى از بين بردن وهمها از پايههاى انديشهها به كاربرد و درى در اين زمنيه گشود و آگاهيهايى را ايجاد كرد .
وى ، شاگردان خويش را به نوشتن و انشأ فصلهاى ادبى و حكمى و دينى وا مىداشت و آنان طبق نظر وى ، عمل مىكردند . از اين روى رشد كردند و بر ديگران پيشى گرفتند . فن نگارش در مصر ، به كوشش او پيشرفت كرد و در آن زمان ، صاحبان دانش در مصر ، كه به نگرش نيكو در مسائل مختلف توانا باشند ، اندك بودند .
فعاليت سياسى سيد جمال ، منحصر به روزنامه و محافل خصوصى نبود ، بلكه وى در جمع مردم به ايراد سخن مىپرداخت و آنان را به ظلم ستيزى و مبارزه دعوت مىكرد .
سليم بك عنحورى ، در اين باره مىگويد:
« در سال ١٨٧٨ م / ١٢٩٥ وضع سيد جمال خطر ناك شد ، زيرا در سياست مداخله مىكرد و مردم به او نزديك مىشدند و در اثناى كلام به آنان مىگفت:
« شما مصريها با بندگى و عبوديت رشد كرده و خو گرفتهايد و در دامن استبداد تربيت شدهايد و از دوران شاهان و فرعونيانى كه از چوپانى به سلطنت رسيدند و بر شما حكومت مىكردند ، تا امروز قرنها گذشته و شما باز مظالم فاتحين را بر دوش مىكشيد و زير لگد ستمكاران لگدكوب مىشويد! حكومتهاى شما بر شما تعدى و جور روا داشتهاند و شما را خوار و ذليل كردهاند و شما ، نه فقط صبر كردهايد ، بلكه با اين وضع خرسند بودهايد . در نتيجه قوام حياتتان را از دست دادهايد . زير شلاق و چماق ستمگران عرق ريختهايد و دم نزدهايد .
اگر در رگهاى بدن شما ، خونى وجود داشت و در آن خون ، سلول حياتى وجود مىداشت و اگر در سرهاى شما اعصابى وجود داشت كه متأثر مىشديد و حميّت در شما برانگيخته مىشد به اين خوارى و مسكنت دچار نمىشديد . . . » (٢٦٣)
دخالت سيد جمال در امور سياسى و مسائل اجتماعى مصر ، به گونهاى شديد بوده كه گردانندگان محفل فرماسونرى ، كه تا آن زمان سعى در اختفاى چهره واقعى خود داشتهاند ، نمىتوانند سيّد را تحمل كنند؛ از اين روى ، به وى گوشزد مىكنند كه:
« اين تشكيلات در امور سياسى دخالت نمى كند »
اين جاست كه سيّد بر مى آشوبد و طىّ سخنانى در جمع آنان ، به انگيزه ورود خود به اين تشكيلات مى پردازد و سپس درباره عدم دخالت اين محفل در سياست ، مى گويد:
« من منتظر بودم كه در مصر ، هر چيز عجيب و غريبى را بشنوم و ببينم ، ولى خيال نمى كردم كه ترس از ميان استوانه محافل فرماسونرى نفوذ كرده باشد .
حالا بايد بگويم اگر فرماسونرى در سياست جهان مداخله نكند ( در صورتى كه هر بنا و معمار آزادى در آن عضويت دارد ) و اگر آلات و ابزار بنايى كه در دست آنهاست براى نابود كردن بناى كهنه و بالا بردن مصالح آزادى صحيح و برادرى صحيح ، به كار برده نشود و اگر كاخهاى ظلم و تجاوز و تعدى كوبيده نشود ، در آن صورت نبايد در دست احرار ، كلنگ و تبرى باشد و نه در بناى آنها زاويه قائمهاى وجود داشته باشد . . . » (٢٦٤)
سيّد ، وقتى اين كژى را در بناى بنايان ديد ، از آن كناره گرفت ، تا بر سر اهداف و آرمانهايش آوار نشود . به گفته عبده ، سيّد ، به يكى از انجمنهاى فراماسونرى وابسته به اروپا پيوست ، امّا به زودى دريافت: آن سازمان ، آنچه كه داراى ارزش است ، تهى مى باشد؛ از اين روى ، آن را رها كرد . (٢٦٥)
طبق اسناد به جاى مانده از سيّد ، در سال ١٢٩٥ ، از وى ، براى شركت در جلسات مختلف لژهاى فرماسونرى مصر دعوت شده است . آخرين دعوت لژ كوكب الشرق ، مربوط به پنجم شوال ١٢٩٥ است و آخرين دعوت نامه ، مربوط به لژ ايتاليايى مازينى ، به تاريخ ٥ فوريه ١١ / ١٨٧٩ صفر . ١٢٩٦ به نظر مى رسد ، پس از آن كه سيّد ارتباط خود را با لژهاى موجود در مصر قطع كرد ، از ناحيه اين لژها ، از وى دعوتى به عمل نيامده باشد .
اينك تاريخ دعوت نامهها:
١٣ جمادى الاول ١٥ / ١٢٩٥ مه ١٨٧٨
دعوت نامه چاپى ، براى شركت در جلسه فوق العاده لژ كوكب الشرق . (٢٦٦)
١٧ شعبان ١٦ / ١٢٩٥ اوت ١٨٧٨.
دعوت نامه از لژ نيل براى شركت در جلسه تذكر دو تن از اعضأ . (٢٦٧)
١٩ شوال ١٧ / ١٢٩٥ اكتبر ١٨٧٨.
مكتوب ايتاليايى با خطاب: « جمال الدين افندى لژ كوكب الشرق » براى شركت در جلسه معارفه يكى از اعضاى لژ اسكندريه .(٢٦٨)
٩ صفر ٣ / ١٢٩٦ فوريه ١٨٧٩
مكتوب فرانسه از لژ يوناين قاهره براى شركت در جلسه . (٢٦٩)
١١ صفر ٥ / ١٢٩٦ فوريه ١٨٧٩
مكتوب ايتاليايى از لژ مازينى براى شركت در جلسه انتخاب دو عضو جديد . (٢٧٠)
از اين تاريخ به بعد ، مدركى كه نشانگر ارتباط وى با لژهاى موجود در مصر باشد ، در اسناد به جاى مانده از وى ، وجود ندارد . تنها يك مكتوب ، به زبان فرانسه از وى به جاى مانده كه مربوط به سال ٢٧ مارس ١٨٨٤ م است كه از آن بر مى آيد ، سيد تقاضاى ورود در لژ پاريس را داشته است و براى مذاكره حضورى اين نامه را به وى نوشتهاند (٢٧١) . ولى مدركى وجود ندارد كه سيّد ، وارد لژى شده باشد .
١٨٧٩ / ١٢٩٦
سيّد ، پس از انتقاد صريح از موضع محفل فراماسونرى كوكب الشرق قاهره ، آن را ترك كرد . خروج سيّد ، براى محفل فرماسونرى بسيار شكننده بود . از اين روى ، به تحريف شخصيت سيّد پرداختند و چنين وا نمود كردند كه شرط عضويت در محفل فرماسونرى ، باور به آفريننده جهان است و سيّد ، چنين باورى ندارد!
متن نامه محرمانهاى كه فرانك لا سل ، نماينده سياسى و ژنرال قونسول انگليس ، در تاريخ ٣٠ اوگوست ١١ / ١٨٧٩ رمضان ١٢٩٦ به وزير خارجه وقت انگلستان نوشته اين مطلب را تأييد مى كند . در اين نامه بعد از تعريف از سيد جمال و قدرت و نفوذ وى در جلب مردم ، بر مبارزات سيد عليه اروپائيان ، بويژه انگليس تأكيد مى ورزد و مى نويسد:
« و سال گذشته در برانگيختن احساسات مردم عليه اروپائيان ، مخصوصاً بيشتر بر ضد انگليسها كه نسبت به آنها احساس كينه و تنفر در دل مى كند ، فعاليتهاى زيادى به خرج داد . اخيراً ، از لژ فرماسونها كه در آن جا عضو بود ، براى اين كه علناً منكر خدا بود ، اخراج گرديده است . . . » (٢٧٢)
از اين گزارش استفاده مى شود كه: با توجه به مطالب فوق و آنچه گذشت ، به نظر
مى رسد كه ترك محافل فرماسونرى ، مخصوصاً لژ كوكب الشرق ، از جانب سيد جمال ، در اوج مبارزات وى عليه اروپائيان بوده است . ولى برخى محافل وابسته به فرانسه و ايتاليا ، تا مدت زمان بيشترى با سيد ارتباط داشتهاند . ( اوائل سال ١٢٩٦ ) همين ارتباط ، باعث شده است كه گروهى محفل و انجمن وطنى را كه سيد جمال تأسيس كرده بود ، وابسته به لژهاى فرانسوى معرفى نمايند . (٢٧٣) با اين كه از مدارك به جاى مانده از سيّد ، استفاده مى شود كه بعد از صفر ١٢٩٦ ، با لژهاى مصرى ارتباطى نداشته است . با توجه به مطالبى كه بعداً ذكر خواهد شد ، استقلال « انجمن وطنى » يا « حزب وطنى آزاد » از محافل فرماسونرى به دست مىآيد . تشكيلات « الحزب الوطنى الحّر » ، در مصر ، قبل از سقوط خديو اسماعيل ، توسط سيد جمال بنيان گذارده شد . و اين حزب ، نقش بنيادى در واژگون ساختن خديو اسماعيل بازى كرد .(٢٧٤)
شعار حزب ، همان شعارى بود كه بعداً احمد عرابى پاشا ، در قيام خود عليه حكومت فاسد مصر ، استفاده كرد: « مصر براى مصريان » (٢٧٥) سيّد جمال را مؤسس « حزب الوطنى اول » (٢٧٦) دانستهاند و عرابى پاشا را مؤسس « حزب الوطنى ثانى (٢٧٧) » كه در سال ١٨٧٩ ، تأسيس كرده است . پس از شكست قيام عرابى پاشا ، شاگردان سيد جمال ، را كه با وى همراه بودند ، به لبنان و مناطق ديگر تبعيد كردند . خبر نگار روزنامه تايمز در تاريخ ٣٠ اوت ١٩ / ١٨٧٩ شوال ١٢٩٦ ه . ق . نوشت:
« سيّد جمال الدين ، دخالت اروپاييان را در امور مصر ، هرگز تحمل نمى كرد و شعار « مصر براى مصريان » را تا به دست آوردن نتيجه قطعى ، همچنان دنبال مى كرد . (٢٧٨)»
درباره اين انجمن جديد ، كه توسط سيد جمال ايجاد شد ، نوشتهاند:
« طولى نكشيد كه اعضاى آن از سيصد تن تجاوز كرد و اينها همه ، از متفكرين و انقلابيون نخبه مصر بودند . در اين مجتمع ، آزادى مطلق براى اظهار نظر وجود داشت و شعبه هايى براى كارهاى مختلف ، به وجود آورد: شعبهاى براى حقوق ، شعبهاى براى امور مالى و اقتصادى و شعبهاى براى جهاد و مبارزه و شعب
گوناگون ديگر وجود داشت و هر شعبهاى با وزير مربوطه ارتباط داشت كه خواسته و مسائل مربوط را به صورت صريح و متين ابلاغ مى كرد . (٢٧٩) »
مهمترين منبعى كه به ترسيم فعاليتهاى « انجمن وطنى » مصر پرداخته ، كتاب « گفتار خوش يارقلى » است . در اين كتاب ، آمارى از فعاليتهاى سيد و اعضاى اين انجمن آمده كه در منابع ديگر ، از آن خبرى نيست . اين آمار ، مربوط به همان ده ماهى مى شود كه سيد پس از ترك لژ فرماسونرى كوكب الشرق ، در مصر بوده و پس از آن تبعيد شده است . (٢٨٠)
اگر دوران فعاليت حزب وطنى را ده ماه بدانيم ، اين بدان معنى است كه سيد جمال ، بعد از ترك لژ كوكب الشرق ، در اوائل ذى قعده ١٢٩٥ ، اين تشكيلات را به وجود آورده و تا هنگام تبعيد ، يعنى رمضان ١٢٩٦ ، فعاليت مى كرده است .
اين محفل ، بر اساس قرآن و دستورات اسلام بنيان نهاده شده بود و توجه به واجبات و مستحبات و كمك به مستمندان جز اهداف اين تشكيلات بوده است اين حزب ، به گونه مخفى عمل مى كرده و اين نمايانگر استقلال آن از لژهاى فراماسونرى است . زيرا تشكيلات فرماسونرى مصر ، با توجه به اين كه خديو توفيق ، فراماسون بوده ، (٢٨١) نيازى به مخفى كارى نداشته است .
٦ رجب ٢٦ / ١٢٩٦ ژوئن ١٨٧٩
در اين تاريخ ، خديو اسماعيل بركنار شد و توفيق پاشا ، به قدرت رسيد . تشكيلات حزب الوطنى سيد جمال ، خواهان بركنارى خديو اسماعيل و به قدرت رسيدن توفيق پاشا بوده است . حتى برخى اين مطلب را نقل كردهاند كه سيد جمال ، طرح ترور اسماعيل پاشا را پى ريزى كرده بود .(٢٨٢)
محمد عبده ، درباره تلاش اين انجمن ، براى به قدرت رسيدن توفيق پاشا مى گويد:
« گروهى از مصريين ، كه همراه آنان ، سيد جمال بود ، نزد نماينده دولت فرانسه در مصر رفتند و اعلام كردند كه در مصر يك حزب وطنى وجود دارد كه خواهان اصلاح است و اصلاح امور مصر كامل نمى گردد ، جز به دست وليعهد توفيق پاشا و
اين خبر در قاهره و بقيه شهرهاى مصر منتشر شد و براى اولين بار بود كه اسم « الحزب الوطنى الحرّ » ، در سال ١٨٧٩ سر زبانها افتاد . » (٢٨٣)
سخنان عبده نشانگر آن است كه محفل حزب وطنى ، مستقل از لژهاى فرانسوى بوده و گرنه نماينده دولت فرانسه از آن قبلاً اطلاع مى يافت .
از نامهاى كه سيد جمال از كانال سوئز به رياض پاشا مى نويسد ، بر مى آيد كه سيّد ، پيش از اين ، هوا خواه توفيق پاشا بوده و او نيز ، نسبت به سيّد محبت صادقه داشته است . سيّد ، خروج از لژ كوكب الشرق و رفتن به سفارت فرانسه را در راستاى حمايت از توفيق پاش مى داند . حليم پاشا ، رهبر يكى از لژهاى فراماسونرى و بزرگ خاندان سلطنت ، بعد از اسماعيل پاشا ، در صدد به دست گرفتن قدرت بوده است كه سيد جمال با وى به مخالفت مى پردازد . در نتيجه ، او را از رسيدن به قدرت باز مى دارد بيان كرده است:
« هنگامى كه عبد الحليم پاشا ، رهبر « مجلس المسونيْ » در قاهره بود ، شمارى از فراماسونان اروپايى و اذناب آنان ، مانند: تفاله كيشهاى گذشته . . . زير رهبرى عبد الحليم پاشا قرار داشتند و از او پشتيبانى مى كردند . چون حليم پاشا ، دشمن توفيق بود و در حقيقت ، وى را غصب كننده مقامى مى دانست كه خود ادعاى آن را داشت . من به خاطر دوستى با خديو توفيق ، نتوانستم با آنان هماهنگى داشته باشم و از اين روى ، من و ديگر دوستان هم انديشه من ، د ر حالى كه مغرور به دوستى با خديو توفيق بوديم ، مجالس آنان را ترك كرده و خود نيز رياست محفلشان را رها كردم . فراماسونان اروپايى و هواخواهانشان ، نزد كنسول فرانسه رفته به او هشدار دادند كه اگر حليم پاشا ، خديو مصر نشود ، مصريان شورش خواهند كرد . من باز هم از روى دوستى با توفيق پاشا وبراى بى اثر ساختن تلاش هوا خواهان حليم پاشا ، به همراه شمارى از دوستان خود ، نزد كنسول فرانسه رفتيم و آن چه را كه دوستان حليم پاشا ، به زيان توفيق گفته بودند ، در و غزنى خوانديم . » (٢٨٤)
محفل فراماسونرى ، در برابر اين تلاش سيّد ، عكس العمل نشان مى دهد و وى را به بى دينى متهم مى كند . سيّد در اين باره چنين گزارش مى دهد:
« برادران فراماسونى پيشين من ، كه مرا از آن پس از خود جدا ديدند و اميد از خديو شدن حليم پاشا بريدند ، مرا به بى دينى و سوسياليسم و حتى به كشيدن نقشه كشتن توفيق پاشا متهم ساختند . » (٢٨٥)
سال ١٢٩٦ ، سال بحران اقتصادى مصر بود و ستيز و مخالفت مردم با سلطه بيگانگان .
صبح روز ١٨ فوريه ٢٤ / ١٨٧٩ صفر ١٢٩٦ ه . ق . صدها افسر ، راه بر نو بار پاشا نخست وزير و ريورز ويلسون انگليسى ، كه عازم محل كار خود بودند ، بستند و آنان را از كالسكه به زير كشيدند و در عمارت وزارت دارائى تحت نظر گرفتند . افسران ، خواستار بركنارى اين دو ، از مناصب خود بودند .(٢٨٦)
اقدام افسران بر ضد كابينه اروپايى ، با پشتيبانى عمومى مردم مصر رو به رو شد . از اين روى خديو اسماعيل ، براى حلّ مشكل ، كابينه را منحل (٢٨٧) و كابينه جديدى را برگزيد . اين انتخاب ، با مخالفت دولت فرانسه وانگلستان رو به رو شد و بعد از اخطارهايى كه به خديو اسماعيل نمودند ، از آستانه ، بر كنارى وى را خواستار شدند . در نتيجه در ٢٦ ژوئن ١٨٧٩ م خديو اسماعيل بر كنار (٢٨٨) وتوفيق پاشا قدرت را به دست گرفت .
ارتباط سيد با توفيق پاشا و ويژگيهائى كه از وى مى شناخت ، باعث شده بود كه سيد جمال از روى حمايت كند . تصور بر اين بود كه وى در مقابل سياستهاى توسعه طلبانه انگلستان به مقابله برخيزد ، ولى چنين نشد و در دام انگلستان وكشورهاى اروپايى گرفتار آمد .
درباره وى نوشتهاند:
« توفيق پاشا ، بر خلاف برادرانش ، از تربيت شرقى محض برخوردار بود و هنگام به دست گرفتن قدرت ، تمايل شديد خود را به معارف عمومى و تربيت نشان داد . او ، آرزوهاى خوبى براى كشورش داشت ، منتهى داراى ارادهاى ضعيف بود ، به گونهاى كه به طور جدى از خواستهها و تمايلات مردم به دور ماند . توفيق
پاشا ، كه در هنگام حكومت پدرش در برابر انگلستان قرار گرفته بود ، پس از اين كه خديو مصر شد ، در مدت كوتاهى ، به سرعت ، در دستهاى سياست بريتانياى كار آزموده قرار گرفت . در عين اين كه به آسانى مى توانست رضايت مردم را جلب كند . » (٢٨٩)
ديگران نيز توفيق پاشا را سست عنصر بى كفايت و آلت دست بريتانيا معرفى كردهاند كه از امضاى قانون اساسى كه شريف پاشا تهيه كرده بود و به مردم حق حاكميت مى داد سرباز زد . وى در روز ٤ سپتامبر ، نظارت مالى دو گانه ( انگلستان و فرانسه ) را به كار باز گرداند و روز ٢١ سپتامبر ١٨٧٩ ( ٤ شوال ١٢٩٦ ) حكومت شريف پاشا را منحل و رياض پاشا را به نخست وزيرى برگزيد . (٢٩٠)
٦ رمضان ٢٤ / ١٢٩٦ اوت ١٨٧٩
با به قدرت رسيدن توفيق پاشا ، نه تنها رابطه سيد جمال با حكومت استوار نشد ، بلكه زمينهاى مناسب براى تبعيد وى فراهم گرديد . توفيق پاشا ، كه بقاى حكومت خود را در گرو حمايت خارجيان مى ديد و با ضعف ارادهاى كه داشت ، در مقابل توطئههاى دشمنان سيد جمال ، تسليم گرديد و سعايتهاى آنان باعث بدبينى وى به سيد جمال الدين گرديد .
مخالفين سيد جمال از نيروهاى داخلى و خارجى تشكيل شده بود . نيروهاى اروپايى ، مخصوصاً انگليسى ، از فعاليتهاى حزب وطنى نگران شده بودند . در اين زمنيه ، لرد كرومر ، گزارشهاى نگران كنندهاى به لندن مخابره كرده بود . (٢٩١) نيروهاى داخلى ، وابسته به محفل فراماسون كه قبلاً سيد جمال را متهم به بى دينى و كفر كرده بودند ، بر تلاش خود در بى اعتبار كردن سيد جمال نزد خديو توفيق ، افزودند . در نزد وى ، چنين وا نمود كردند كه سيّد در صدد ايجاد جمهورى و در حال برنامه ريزى براى قتل شماست . سيد در اين باره چنين گزارش مى دهد:
« برادران فراماسونى ، پيشين من . . . مرا به بى دينى و سوسياليسم و حتى كشيدن نقشه
و كشتن توفيق پاشا و تمام كنسولها متهم ساختند . عقل و عاقل كجا رفته . از كجا من چنين لشكرى دارم كه به اين كارهاى سخت بپردازد و حال آن كه من در مصر غريبم . . . پس از آن كه توفيق پاشا خديو شد ، شمارى از فراماسونان هواه خواه حليم پاشا نزد خديو رفته براى انتقام از من ، اين داستانها را درباره من بدو گفتند . » (٢٩٢)
سيد جمال ، زمانى كه از طريق كانال سوئز عازم اروپا بود ، نامهاى به عبدالله فكرى پاشا مى نويسد و وى را به خاطر اين كه در هنگام سعايت نزد خديو ، از وى حمايت نكرده مورد عتاب قرار مى دهد . اين نامه را احمد حسن زيات ، در كتاب « تاريخ ادب عربى » نقل كرده است . مسوده آن در اسناد به جاى مانده از سيد نيز با تفاوت اندكى موجود است ، ولى مخاطب آن مشخص نيست وسيد جمال در نامهاى كه به رياض پاشا نوشته ، مى نويسد نامهاى نيز به عبد الله فكرى نوشته است .(٢٩٣)
سيد جمال در اين نامه ، بعد از توصيف و تجليل از عبدالله فكرى پاشا مى نويسد:
« با توجه به آنچه گفته شد ، با شناختى كه تو از حقيقت كار من داشتى و به راز درون و كارهاى پنهان من آشنا بودى ، چه شد كه از حقى كه حمايت آن بر تو واجب بود ، دفاع نكردى و عهدى كه رعايت آن بر تو لازم بود ، حفظ ننمودى و كتمان شهادت كردى . و تو مى دانى كه من براى خديو و مردم مصر شرّى را در نظر نداشتم و نه هم در ضمير پنهانم براى كسى ضررى در نظر نگرفتم . در عين حال ، مرا در مقابل حملههاى آن شخص خوار و پست ، عثمان پاشاى مغلوب ، تنها گذاشتى تا گزيد و خرد كرد مرا مانند درندگانى كه استخوانها را ريز ريز مى نمايند . كينه سختى بود از وى به آقاى ابراهيم لقانى و تحريكى از جانب حزبهاى حليم پاشا . اين گونه درباره تو تصور نمى شد . » (٢٩٤)
سعايتهايى كه از سيد جمال نزد تو توفيق پاشا شد ، باعث گرديد كه وى نسبت به سخنان و اهداف سيد بد گمان گردد و او را كه از حق مردم سخن مى گفت ، مورد سؤال قرار دهد .
روزى ، سيد را به كاخ عابدين دعوت كرد و به وى مى گويد:
« دوست دارم ملت مصر از همه خيرات برخوردار شود و ترقى نمايد . ولى بدبختانه احساس مى كنم بيشتر افراد ملت عقب افتاده و نادانند و براى درسهاى شما ، كه باعث هيجان آنها مى شود ، صلاحيت ندارند ، بلكه خود و كشور را با خطر هلاكت و نابودى رو به رو مى سازند »
وى ، در اين مجلس ، به سيد جمال اخطار كرد .
سيد جمال در پاسخ مى گويد:
« در ميان هر ملتى ، افراد عقب افتاده و نادان وجود دارد ، ولى اين طور نيست كه ملت از وجود عالم و عاقل نيز بى بهره باشد . به هر نظرى كه شما ملت را ببينيد ، به همان نظر به شما خواهند نگريست و اگر نصيحت مرا بپذيريد و با تشكيل شورا ، مردم را در امور كشور دخالت دهيد و اجراى قوانين مجلس به نام شما باشد ، حكومت شما ثابت و پايدارتر خواهد ماند . » (٢٩٥)
سيد جمال ، بعد از اين ديدار ، درباره مشاركت مردم در امور حكومتى سخن گفت و در اين باره مقالاتى نوشت . اين ، مخالفت توفيق پاشا را بيشتر نمود .
مخالفت انگلستان با سيد و وحشتى كه از او داشت (٢٩٦) ،باعث شد كه تصميم نهائى در تبعيد وى گرفته شود . به گفته خود سيد وى را در شب ٦ رمضان ٢٤ / ١٢٩٦ اوت ١٨٧٩ م ، كه از منزل محمود بيك عطار ، مى آمد دستگير و به سوى كانال سوئز روانه كردند . (٢٩٧)
زمانى كه سيد جمال سؤال مى كند به چه جرمى مرا اين گونه دستگير كرديد پاسخ مى دهند:
« علماى ما از تو راضى نيستند و تو را نمى خواهند و يا مى گفتند: كنسولهاى دولتهاى خارجى از تو مى ترسند و گاهى مى گفتند: افنديهاى ما سه شب است كه از ترس تو مزه خواب را نديدهاند . » (٢٩٨)
بالآخره در روز سه شنبه ، هشتم ماه رمضان ، سيد را با كشتى به سوى هند روانه مى كنند . با اين كه سيّد از آنان مى خواهد كه بگذارندبه كشورهاى اروپايى سفر كند ، امّا
به وى چنين اجازهاى نمى دهند .
گويا اين عمليات ، در شب آغاز مى شود و به گونه سرّى ، به پايان مى رسد و هيچ يك از ياران سيّد از قضيه مطلع نمى شوند . دولت بعد از اين كه مطمئن مى شود سيد در مسير هندوستان است ، در روز هشتم رمضان ، اطلاعيهاى عليه وى صادر مى كند و به روزنامهها دستور مى دهد كه اطلاعيه را چاپ كنند . تنها نشريهاى كه زير بار نمى رود « مرآْ الشرق » است . (٢٩٩)
در بخشى از اطلاعيه چنين آمده است:
« انه رئيس جمعيْ سريْ من الشباب ذوى الطيش ، مجتمعْ على فساد الدين و الدنيا » (٣٠٠)
« وى ، رياست جمعيتى را به عهده دارد كه از جوانان سبك عقل و بى پروا تشكيل شده كه در صدد فساد در دين و دنيا هستند . »
سيد جمال ، در نامهاى كه به يكى از بزرگان مصر مى نويسد ، به اين اتهام اشاره مى كند و آن را رد مى نمايد .
« افسر عثمان پاشا ، دروغها و نسبتهايى را به من داده ، و اين كه گفته است: من رئيس يك مجمعى بودم كه اساس آن بر فساد دين و دنيا استوار بوده ، افترا و كذب است . و خديو ، بى آن كه در اين زمينه انديشه كند ، سخن او را باور كرد و دستور داد مرا به زشتترين شيوه تبعيد نمايند » (٣٠١)
سيد جمال ، با وضعيت ناگوارى مصر را ترك كرد ، ولى فعاليتهاى علمى و فرهنگى وى ، توسط شاگردان ممتازى كه تربيت كرده بود ، همچون: محمد عبده (٣٠٢) و سعد ز غلول و . . . ادامه يافت .
شاگردان سيد جمال ، منحصر به مصريان نبود .عدهاى از ديگر ديار از محضر وى در مصر بهره بردند كه از جمله آنها متمهدى است (٣٠٣) كه در سودان قيام كرد سدّى شد عليه منافع استعمار . سيد جمال ، زمانى كه در مصر بود ، به فاس مراكش ، الجزاير و تونس (٣٠٤) سفر كرد و حركت اصلاحى بزرگى را در آن مناطق پايه ريزى كرد . كسانى كه
تاريخچه دانشگاه الازهر (٣٠٥) را نوشتهاند ، از تأثير سيد جمال بر دروس و متون اين دانشگاه وتحول در زمينههاى گوناگون آموزشى آن ياد كردهاند .
١٨٧٩/١٢٩٦
در اين تاريخ سيد جمال به خاطر حق گويى از مصر اخراج مى گردد.وى قصد دارد به كشورهاى اروپايى سفر كند و پيام خود را از آن جا به جهانيان برساند.ولى چنين اجازه اى به وى نمى دهند. از اين روى با كشتى به سوى هند رهسپار مى شود. به نقلى كشتى كه وى با آن عازم هند بوده مدتى در بندرگاه جدّه توقف مى كند و سيّد از اين فرصت بهره مى برد و به مكه معظمه مشرف مى شود و در آن جا رجال و شخصيتهاى مهم اسلامى ديدارهايى انجام مى دهد.٣١٢
البته اين نقل بعيد مى نماد; زيرا سيّد در ماه شوال در كراچى بوده است از اين روى كشتى نبايد توقف طولانى در بندرگاه جدّه داشته باشد.
شوال١٢٩٦/سپتامبر١٨٧٩
در ماه شوال سيد جمال وارد هند مى گردد.به نظر ما اين كه برخى نوشته اند:سيد در اول سال ١٢٩٧/١٨٨٠ وارد هند شده٣١٣ دور از حقيقت است.اينك توضيح مطلب:سيد جمال در نامه خود به رياض پاشا كه در هنگام عبور از كانال سوئز در صفر ١٣٠٠ نوشته حوادثى را كه منجر به تبعيدش از مصر گرديده و رفتار بدى كه با وى داشته اند شرح داده است. درباره مشكلاتى كه در نتيجه حركت شوم و ضد انسانى حاكم مصر در هند با آنها دست به گريبان مى شود مى نويسد:
(من يوم وصولي الى بندر الكراجى و كان ثاني يوم من بلوغ خبر قتل(كهونارى) قنصل الانكليز فى كابل كنت تحت الحفظ كل ساعة متهيأً لاستماع سؤال و جواب و كل يوم مستعداً للذهاب من عند حاكم الى آخر لتجديد الفحص و التمحيص…٣١٤
از روز رسيدنم به بندر كراچى هند كه دومين روز انتشار خبر قتل كنسول انگليس در كابل به نام كاواگنارى بود مرا تحت الحفظ قرار داده و مراقبم بودند.هر ساعت آماده شنيدن سؤال و جوابى بودم و هر روز براى رفتن از نزد حاكمى به نزد حاكمى ديگر براى تحقيق و بازجوئى جديد آماده بودم.
از نامه سيد برمى آيد كه دولت استعمارگر انگليس سيّد جمال را عامل شورش و قتل كنسول خود در كابل مى داند كه مأمورانش چنين تحت كنترلش دارند و به بازجويى از وى مى پردازند.شرح حال نگاران به اين نتكته اشاره ندارند و از احتمال دست داشتن سيّد در قضيه كابل سخنى در ردّ و يا اثبات نگفته اند.اينك براى روشن شدن وضعيت جديدى كه براى سيّد در هند پيش آمده در اين باره به اجمال سخنى داريم: سيّد براى بريتانيا كابوسى بود كه خواب راحت آن را مى آشفت.به زعم بريتانيا همان گونه كه سيّد در جاى جاى كشورهاى اسلامى عليه آن كشور مى ستيزند در مسأله افغانستان نيز دست داشت.قتل گاواگنارى را در حدود سه ماه بعد از معاهده گَنْدُمَكْ
دانسته اند.٣١٥
در سال ١٢٩٦ كه شيرعلى خان با دولت انگلستان درگير جنگ بود از دنيا رفت و فرزندش يعقوب خان زمام امور را به دست گرفت.
در ٢٦ مه ٤/١٨٧٩جمادى الثانى ١٢٩٦ پس از آن كه انگليسيها جلال آباد و قندهار را به تصرف درآوردند عهدنامه اى به نام(گندمَك) در دهى به همين نام در افغانستان بين دو دولت افغان و انگليس منعقد شد. بر اساس اين قرارداد افغانستان پذيرفت كه انگليس در كابل سفارت داشته باشد.و يعقوب خان سياست خارجى افغانستان را با رضايت و مشورت حكومت انگلستان اداره كند. طبق معاهده مزبور قندهار جلال آباد و نواحى نزديك گردنه خيبر تحت نظارت انگليس درآمد.٣١٦
دو ماه بعد از امضاى اين عهدنامه (شعبان ١٢٩٦) نمايند سياسى دولت انگليس با جلال و جبروت تمام در حالى كه از طرف امير افغانستان فوق العاده مورد استقبال واقع شد وارد كابل گرديد و نيروهاى انگليس به هندوستان برگشتند.چهل روز بعد(شوال ١٢٩٦) از ورود ماژور كاواگنارى به كابل نظاميان كابل شورش كردند.اينان وانبوهى از مردم كه به كمك برخاسته بودند به اقامتگاه نماينده سياسى دولت انگليس در بالا حصار يورش بردند و نيروهاى حفاظتى و كمكى سفارت انگليس را از بين بردند و به داخل سفارت نفوذ كردند و اثاثيه سفارت را به غارت بردند و ماژوركاواگنارى و همراهان وى را قتل رساندند لرد رابرتس كه تازه به هندوستان رسيده بود خبر قتل وزير مختار انگليس را در كابل دريافت كرد مجدداً به كابل بازگشت و پس از يك ماه يعقوب خان را به هند تبعيد كردند.٣١٧
تاريخ قتل كاواگنارى را شوال١٢٩٦/سپتامبر ١٨٧٩ دانسته اند.٣١٨
سيد جمال چند روز بعد از اين جريان وارد بندر كراچى مى شود به گمان اين كه در اين شورش دست داشته در بدو ورود تحت نظر قرار مى گيرد و از وى بازجوئى به عمل مى آيد.
سيد جمال از بندركراچى به بمبى مى رود.به وى اجازه اقامت در بمبئى را
نمى دهند از اين روى به مدت كوتاهى در منزل شخصيت سرشناسى به نام:على روقايى اقامت مى گزيند.٣١٩ و بعد بمبئى را به مقصد حيدرآباد دكن ترك مى كند.برخى بر اين باورند كه حيدرآباد را به رأى خود برگزيده و آن هم به خاطر وجود آزاديخواهان و روشنفكران در آن ديار.٣٢٠
اينان اشاره اى ندارند به قتل وزير مختار انگليس و محدوديتهايى كه بدين خاطر بروى روا داشته اند.فقط روزنامه فرانسوى(ددبا) به موقع درج پاسخ وى به ارنست رنان شرح حال كوتاهى از سيد ارائه مى دهد. در ضمن تصريح مى كند كه او در هندوستان تحت نظر پليس انگليس دورانى را به سر برده است.٣٢١
سيد جمال الدين حال به ميل و انتخاب خود بالاجبار در حيدرآباد دكن استقرار مى يابد.ظاهراً نتيجه فرقى نمى كند. سيّد به رسالت خود حتى المقدور عمل مى كند و با شخصيتهاى ذى نفوذ روشنفكران عالمان و… تماس مى گيرد و حايق را فاش مى گويد. در حيدرآباد با شخصى به نام:سلطان نواز جنگ طرح دوستى مى ريزد و به وسيله او با سالار جنگ نخست وزير نظام حيدرآباد آشنا مى شود و ارتباط برقرار مى كند و همچنين با پيروان سيد احمد يطاره٣٢٢ آزاديخواه مشهور.
محرم ١٢٩٨/دسامبر ١٨٨٠
سيد جمال براى ايجاد روح آزادى و تحرك در بين مردم هند تلاش فراوانى مى كند.از جمله فعاليتهاى وى در حيدرآباد ايجاد مجله(معلم شفيق) است. اين مجلّه با كوشش و مسؤوليت محب حسين شاگرد و مريد وى منتشر مى شد.٣٢٣ شش مقاله از سيد جمال در شماره هاى سال اول اين مجله از محرم ١٢٩٨/دسامبر ١٨٨٠م تا ذى حجه ١٢٩٨/اكتبر ١٨٨١چاپ شده است بدين عناوين:
شماره اول:فوائد جريده.
شماره دوم:تعليم و تربيت.
شماره هاى سوم پنجم و هفتم:اسباب حقيقت سعادت و شقاى انسان.
شماره هاى هشتم و نهم:فلسفه وحدت جنسيت و حقيقت اتحاد لغت.
شماره دهم:فوايد فلسفه.
شماره هاى يازدهم و دوازدهم:شرح حال اگهوريان با شوكت و شأن.٣٢٤
البته حكومتگران اين را هم تاب نياوردند. سالار جنگ را احضار كردند و به وى هشدار دادند و مقامات محلّى را واداشتند كه جلوى انتشار مجلّه را بگيرند.٣٢٥ سيد جمال افزون بر آن مقالاتى در جريده: (سيد الاخبار) و (مفرح القلوب) هند مى نوشت.٣٢٦
مقالات جماليه سيد جمال كه در سال ١٨٨٤/١٣٠١ در كلكته چاپ شده است علاوه بر اين شش مقاله مشتمل بر سخنرانى سيد در(البرت هال) كلكته و مقاله(تفيسر مفسر) (قصر مسوس الشكل سعادت) (اسباب صيانت حقوق)و(فضايل دين اسلام) است٣٢٧ كه به نظر مى رسد اين مقالات در مطبوعات هند منتشر و سپس گردآورى شده است.
انتشار مقالات جالب و شورانگيز سيّد به طور منظم در مجله(معلم شفيق) باعث مى شود كه علماد و دانشمندان هند با شخصيت سيد وتوان علمى وى آشنا گردند و از مقالات وى استقبال نمايند.درخواست نوشتن رساله اى درباره نيچريه و ماديگرايى كه جامعه هند را تهديد مى كرد حكايت از نفوذ علمى سيّد در جامعه هند دارد.از جو جمله مقالاتى كه به نظر مرحوم محيط طباطبايى ار بخش بوده و تحول آفرين مقاله شورانگيز:(فلسفه وحدت جنسيت و حقيقت اتحاد لغت) است. سيّد در اين مقال مردم هند را به بازگشت دعوت مى كند بازگشت به فرهنگ و زبان خويش.ازآنان مى خواهد كه كتابهاى علمى را به زبان هندى برگردانند از اين كه مى بيند اهل نظر بر اين امر مهم همّت نمى گمارند سخت تأسف مى خورد:
(چرا كوشش نمى كنند در ترجمه علوم جديده به لغت وطنيه؟ خصوصاً به لغت اردو كه به منزله لغت عموم است.)٣٢٨
سيّد در همين جا از عامل اصلى پريشان حالى مردم تحت سلطه كه همانا ناديده انگاشتن حق حاكميت آنان است غفلت نمى كند و پس از اين تشويقها و تأسف خوردنها و برشمردن توسعه طلبيهاى روسيه در مرو فرانسه در تونس ايتاليا اتريش و آلمان در ديگر مناطق جهان از انگليس مى خواهند كه:
(امتيازات غالبيت را برداشته هنديان را در جميع حقوق حتى در مجلس( پارلمان) با خود شريك سازند.)٣٢٩
١٩محرم١٢٩٨/٢٣دسامبر١٨٨٠
در اين تاريخ محمد واصل مدرس رياضى مدرسه اشراف اعزه حيدرآباد دكن طى نامه اى از سيد جمال مى خواهد كه رساله اى در رد نيچريها بنگارد.٣٣٠ جمال الدين در پاسخ به اين خواسته رساله اى در رد نيچريه مى نويسد و در آن نقش دين در ترقى انسان و جامعه و نقش ماديگرايى را در انحطاط انسان به گونه اى مستدل و منطقى مى نماياند.اين رساله اثر مطلوبى در بين مسلمانان هند به جاى مى گذارد.پس از مدتى در سال ١٨٨٤ توسط سيّد عبدلغفور متخلص به شهباز عظيم آبادى مدير روزنامه هاى(اخبار دارالسلطنه كلكته) (صدق) و(نور بصيرت) به اردو٣٣١ و توسط شيخ محمد عبده و عارف ابوتراب به عربى٣٣٢ ترجمه و منتشر مى گردد.سيد در هند افزون بر نگارش رساله نيچريه مقاله اى عالمانه تحت عنوان:(تفسير مفسر) نوشت و در آن از تفسير سر احمد خان انتقاد كرد. در بخشى از آن مقاله مى خوانيم:
(فقط در ابتداء تفسير خود چند سخنان در معنى سوره و آيه و حروف مقطعه اوايل سُوَر رانده است.آيه اى كه در آن ذكرى از ملك يا جن يا روح الامين و يا وحى و يا جنت و يا نارو يا معجزه اى از معجزات انبياء عليهم السلام مى رود آن آيه را از ظاهر خودبرآورده به تأويلات بارده زنديقهاى قرون سابقه مسلمانان تأويل نمايد. فرق همين است كه زنادقه قرون سالفه مسلمانان علماء بودند و اين مفسر بسيار عوام است; لذا نمى تواند كه اقوال ايشان را به خوبى فراگيرد.٣٣٣)
فعاليتهاى سيد جمال الدين عليه سراحمد خان در پاريس نيز ادامه داشت و در مجله عروة الوثقى مقاله اى عليه انديشه دهريين هند نگاشت.٣٣٤ نوشتن رساله نيچريه و مقاله تفسير مفسر باعث شد كه ارتباط علماى هند با سيّد حتى زمانى كه وى در پاريس بود برقرار باشد. سيد نصرت على خان دهلوى مدير روزنامه(نصرت الايام) چاپ دهلى با سيد ارتباط دارد. به ضميمه نامه اى كه براى وى مى فرستد چند نسخه از تأليفات خود از جمله:(تنقيح البيان فى رد تفسير القرآن سيد احمد الدهرى) را به سيّد هديه مى كند.٣٣٥
مخالفت سيد جمال با سراحمدخان تنها در ارتباط با تفسير وى نبود بلكه سيد جمال الدين با انديشه وطرز تفكر سياسى احمدخان نيز به مخالفت برخاست.زيرا سراحمدخان با دولت انگليس همراهى مى كرد و معتقد بود:
(چون دولت انگليس مانع فعاليتهاى مذهبى ما نمى شود ما هم با آن مخالفتى نداريم و جهاد عليه آن دولت جايز نيست.٣٣٦)
سيّد در هند تشكيلاتى به نام(عروه) براى تشكل عالمان اسلامى بنيان نهاد و براى پراكندن افكار اين تشكيلات مجلّه اى تأسيس كرد به نام(عروة الوثقى).محمد عبده بعد از تعطيلى مجلّه(عروةالوثقى) به عالمان تونس كه از سوى سيد براى تأسيس شعبه به آن جا رفته بود مى گويد:
عروة نام جريده اى نيست نام جمعيتى است كه سيد در حيدرآباد هند تأسيس كرد و شعبى در ديگر ممالك دارد. اما هيچ شعبه شعبه ديگر را نمى شناسد و فقط رئيس از آنها آگاه است.اينك ما مى خواهيم يك شعبه در اين جا تأسيس كنيم…٣٣٧)
سيّد تنها به تشكل و اتحاد مسلمانان نمى انديشيد.درخطابه اى در مدرسه عالى كلكته مسلمانان و هندوها را به اتحاد و همكارى دعوت كرد.٣٣٨
١٤ شوال ١٢٩٨/٩ سپتامبر ١٨٨١
احمد غرابى پاشا شاگرد سيد جمال در ٩ سپتامبر ١٨٨١ ٣٣٩ در مصر قيام كرد و
در ٧ فوريه ١٨٨٢/١٧ ربيع الاول ١٢٩٩ ٣٤٠ دولت جديد را به نخست وزيرى محمود سامى بارودى كه از رجال اجتماعى و شاعران و نويسندگان با نفوذ مصر بود ٣٤١ تشكيل داد.درگيرى احمد عُرابى و محمود سامى با خديو اوج گرفت.خديو توفيق كارى از پيش نبرد و عرابى و افسران زيرفرمانش بر اوضاع مسلط شدند. در همين گيرودار استعمار بر آن شد كه سرچشمه اين حركت را بخشكاند از اين روى سيد جمال را كه در آن زمان در حيدرآباد دكن مى زيست در اوائل٣٤٢ سال ١٨٨٢/حدود جمادالثانى ١٢٩٩ از حيدرآباد به كلكته انتقال داديد و وى را شديداً تحت كنترل قرار دادند.٣٤٣
٣ صفر١٢٩٩/٢٥ دسامبر ١٨٨١
در اين تاريخ سيد جمال الدين نامه اى خطاب به حاج مستان مراغه اى مى نگارد و در آن از علماى ايران تجليل مى كند.٣٤٤
٢٩ شوال ١٢٩٩/١٣ سپتامبر١٨٨٢
نيروهاى انگليسى براى سركوب قيام احمد عرابى پاشا در مصر دخالت كردند.بالآخره پس از مدتى مقاومت دليرانه نيروهاى عُرابى پاشا در برابر تجاوزات و مداخله نظامى انگليس در ١٣ سپتامبر١٨٨٢ از قواى بيگانه شكست خوردند.استعمارگران تصميم داشتند:احمد عُرابى و عده اى از يارانش را اعدام كنند ولى از ترس شورش مردم به اين كار دست نيالودند منتهى وى و محمود سامى بارودى و پنج تن ديگر را به سيلان(سريلانكا) تبعيد كردند٣٤٥.عده اى از طرفداران عُرابى را كه از شاگردان سيد جمال الدين بودند مانند:شيخ محمد عبده اديب اسحاق و ابراهيم لقانى بعد از دستگيرى و احياناص زندان به بيروت تبعيد كردند.به نظر مى رسد كه انگليسها از زمانى كه تصميم به دخالت نظامى در مصر گرفتند تاهنگام شكست كامل نيروهاى عُرابى سيد جمال را در كلكته تحت مراقبت شديد قرار دادند و
بعد از سركوب قيام عُرابى به وى اجازه فعاليت دادند.
٢٣ذى حجه ١٢٩٩/٨ نوامبر١٨٨٢
در اين تاريخ كه سيد جمال از آزادى نسبى برخوردار شده بود در(البرت هال)كلكته درباره تعليم و تعلم سخنرانى مى كند.٣٤٦ سخنرانى وى با استقبال زياد دانشجويان و جوانان هندى رو به رو مى شود.٣٤٧
فعاليت سيد جمال گرچه در كلكته اندك بود ولى تأثير آن به گونه اى است كه در اين شهر رساله نيچريه وى به اردو ترجمه و مقالات جماليه گردآورى و چاپ مى شود٣٤٨.همچنين ترجمه مقالات عروة الوثقى در جريده(اخبار دار السلطنه) كلكته منتشر مى شود٣٤٩.سيّد نخستين شالوده نهضت جوانان مسلمان را در همكارى با هندوان در راه تحصيل استقلال پى مى ريزد.
بلنت مى گويد:
(وقتى دو سال بعد از خروج سيد از هندوستان به كلكته رفتم شبى مريدان سيد جمال الدين مرا به مجلس سرّى بردند كه از طلاب دينى متعصب در طرفدارى از افكار سيد تشكيل شده بود.٣٥٠)
اينها همه نشانگر تأثير فوق العاده سيد جمال بر افكار و انديشه هاى نيروهاى روشنفكر و آزاديخواه است.
صفر١٣٠٠/دسامبر١٨٨٢
سيّد در محرم ١٣٠٠ كلكته را به قصد لندن و پاريس ترك مى كند و در ماه صفر به كانال سوئز مى رسد.تاريخ نامه اى كه سيد جمال به عبدالله فكرى پاشا در سوئز نوشته ٨ صفر ١٣٠٠هـ.ق. است.٣٥١
چنين به نظر مى رسد كه عارف ابوتراب بعد از اطلاع از ورود سيد جمال به پورت سعيد خود را به وى مى رساند.سيد جمال نيز عارف را نزد رياض پاشا نخست
وزير وقت فرستاده تا وسائل و كتابهاى او را دريافت كند و به بوشهر بفرستد. در اسناد به جاى مانده از سيّد مسوده پنج مكتوب به عربى موجود است كه سيّد به بزرگان مصر نوشته است. مخاطبين اشخاص مهم و معتبرى هستند ولى نام آنان مشخص نيست.ولى از آن جا كه در دو نامه (مجموعه اسناد تصوير٣٢و ٣٣) تصريح شده كه:
(ارسلت العارف الى صاحب الدوله رياض پاشا بقبض اموالى و كتبى التى بقيت فى مصر.٣٥٣)
من عارف را نزد رئيس دولت رياض پاشا فرستادم تا اموال و كتب باقى مانده در مصر را بگيرد برمى آيد كخ مخاطب نامه چهارم (مجموعه اسناد تصويرهاى:٣٤ ٣٥ ٣٦ و ٣٧) رياض پاشاست. سيّد در پايان همين نامه تصريح مى كند كه:نامه اى به شريف پاشا و عبدالله پاشا فكرى فرستادم و آنان را به اداى شهادت و بى گناهى خويش دعوت كردم.متن نامه سيد به عبدالله فكرى پاشا مشخص و مسوده آن در مجموعه اسناد آمده است.در اين نامه از عبدالله پاشا٣٥٣ كه در رد اتهامات عليه وى نكوشيده گلايه مى كند و در پايان مى نويسد:
(از شما مى خواهم به عارف با نظر عنايت توجه كنيد ودر مهمى كه براى آن او را فرستادم مساعدتش نماييد و سلام مرا به برادر فاضلم امين بيك ٣٥٤ برسانيد.٣٥٥)
با توجه به اين كه در پايان نامه يسد به رياض پاشا آمده:(من نامه اى به عبدالله فكرى و شريف پاشا نوشته ام و آنان را به اداء شهادت دعوت كردم) مى توان گفت كه نامه اول سيّد(تصوير٣٢) مسوده نامه وى به شريف پاشاست.٣٥٦
شايد بتوان گفت كه نامه سوم(تصوير ٣٣) مربوط به كمال بيك كاتب سرّ خديو و صاحب نفوذ در دستگاه دولت باشد;زيرا در نامه آمده:
(من عارف را به جانب شما و صاحب دولت رياض پاشا فرستاده ام.٣٥٧)
نامه پنجم(تصوير٣٨) به جز حاوى مطلبى كه مربوط به فرستادن عارف مى باشد بقيه مطالب آن با نامه سوم يكسان است. احتمالاً نامه را براى شخصى به نام فخرى
پاشا نوشته كه از جريانات مسائل مطلع بوده است.٣٥٨ سيد جمال در نامه خود به رياض پاشا به اين مطلب تصريح مى كند كه:عبدالله فكرى پاشا فخرى پاشا كمال بيك كاتب سرّخديو و شريف پاشا از كارهاى من در مصر مطلع هستند و آنان مى دانند كه من در صدد خيانت و فساد نبودم.٣٥٩
از اين روى ما احتمال مى دهيم نامه سوم وپنجم سيد جمال مربوط به دو تن از اين چهار نفر(فخرى پاشا و كمال بيك) باشد.سيد جمال الدين در اين نامه ها مقصد خويش را مشخص كرده است:
(اذهب الى لندن و منها الى باريس)٣٦٠
ربيع الاول ١٣٠٠/ژانويه ١٨٨٣
سيد جمال الدين در اواخر سال ١٨٨٢ وارد لندن مى شود. از اين فرصت استفاده مى كند دو مقاله با عنوان:(سياست انگلستان در ممالك شرق) و(علل جنگ در مصر) در مجله النحله٣٦١ منتشر مى كند.٣٦٢ در همين سفر با بلنت نويسنده سياسى انگليسى ديدارهايى دارد.بنابر نقلى وى در سفرهاى قبلى خود به هند با ويلفريد اسكاون بلنت آشنا شده بود٣٦٣.ولى بنابر قول صحيح سيد جمال در لندن به وسيله صابونچى مدير مجلّه النحله با بلنت نويسنده سياسى انگليسى آشنا مى گردد٣٦٤. بلنت در منزل خود از سيد جمال به گرمى استقبال مى كند. اين كه برخى از قول بلنت نقل كرده اند:(سيد جمال از هند به آمريكا رفته و قصد دريافت تابعيت آن كشور را داشته است٣٦٥) صحيح نيست و با واقعيتهاى خارجى سازگار نمى باشد. اين كه برخى نوشته اندك(سيد در منزل بلنت با الفباى فرانسه آشنا شده و بعد از سه ماه به قدر حاجت آن زبان را فراگرفته٣٦٦) صحيح نيست;زيرا همان گونه كه قبلاً نقل گرديد:سيد جمال در عثمانى با زبان فرانسه آشنا شده است.در گزارش پليس فرانسه درباره سيد چنين آمده:
(او از كلكته وارد و تاكنون هرگز به پاريس نيامده بود به طورى كه معلوم مى شود بسيار تحصيل كرده و فرانسه را بى اشكال حرف مى زند و هشت زبان مى داند٣٦٧)
درباره آشنايى سيد جمال با زبانهاى گوناگون نظرهاى مختلفى ابراز شده است:
(وى زبان افغان فارسى عربى تركى و فرانسه را مى دانست و با انگليسى و روسى آشنا بود.٣٦٨)
زركلى مى نويسد:
(در لغات افغانى فارسى سنسكريت و تركى را مى شناخت و زبان فرانسه و انگليسى و روسى را فرا گرفت و زمانى كه به عربى سخن مى گف زبان او عربى
فصيح بود. و اذا تكلم بالعربيه فلغته الفصحى.٣٦٩)
در مجله عروة الوثقى گاهى از واژه هاى سنسكريت بهره مى برد٣٧٠ و توصيه وى به هنديان اين بود كه نامه هاى خود را به دفتر مجله به لغت فارسى بنويسند نه اردو.٣٧١
و ظاهراً وى در هند با لغت هندى نيز آشنا شده و از قول سيد هادى حسينى اسدآبادى نقل شده كه با عده اى از هنديان در ايران با زبان هندى سخن مى گفت.٣٧٢
آنچه در اين توقف كوتاه سيد در لندن مهم مى نماد افشاى چهره انگلستان و نماياندن سياستهاى ضد انسانى آن است.
وى در مقاله:(علل جنگ در مصر) تاكيد مى كند:انگلستان وحشت دارد از اين كه مسلمانان تحت خلافت و مركزيت واحد متحد گردند. همان هدفى كه سلطان عبدالحميد در پى آن است. انگلستان مى خواهد مصر را از عثمانى جدا كند.٣٧٣
عبده در اولين نامه خود به سيد جمال در ٥ جماد الاول ١٣٠٠هـ.ق. مى نويسد:دفترهائى آماده كرده ايم كه مقالات شما را از روزنامه ها جمع آورى كنيم و آنچه در روزنامه(نحله) آمده و اولين مقاله(البصير) را در آن دفترها قيد كرده ايم.٣٧٤)
١٠ ربيع الاول ١٣٠٠/١٩ ژانويه ١٨٨٣
سيد جمال الدين مدتى قبل از تاريخ فوق وارد پاريس مى شود.مجله جمس سانو وا به نام(ابونظاره)زير تير(خبرهاى مهم) گزارش مى دهد:
(سيد جمال الدين بزرگ او كه زندگى خود را صرف انسانيت كرده است و به مصر عشق مى ورزد و آن را دوست دارد به پاريس رسيده و بلافاصله همكارى خود را با ابونظاره آغاز كرده و مى خواهد براى آن مقاله بنويسد.٣٧٥)
سيد جمال با قيافه اى شرقى و با عمامه وارد لندن مى شود و با لباس استانبولى وارد پاريس.او هرگز لباس فرنگى نمى پوشيده است.٣٧٦
سيد جمال الدين در پاريس مقالاتى انتقادآميزى درباره مصر و خديو و دخالت
انگلستان در مجله(ابونظاره) جمس سانووا مى نگارد.در مقاله اى درباره خديو مى نويسد:
(از زمان قديم كلمه بهلول را سمبول حماقت و تمسخر مى دانستند تا اين كه نام او ضرب المثل گرديد.امروز با بودن احمقى مانند توفيق مردم ديگر به ياد بهلول نمى افتند.٣٧٧)
مقالات سيد جمال در ابونظاره عكس العمل شديدى را در مصر به دنبال داشته است. ابوتراب كه در آن زمان هنوز در مصر بوده دستگير و زندانى و به بيروت تبعيد مى گردد.
١٦ ربيع الاول١٣٠٠/٢٥ ژانويه ١٨٨٣
روزنامه عربى زبان(البصير) كه در پاريس توسط آزاديخواه مارونى رانده شده از امپراتورى عثمانى به نام:خليل غانم٣٧٨ اداره مى شد در تاريخ فوق مى نويسد:
(سيد جمال الدين با آن شهرت و دانشش به پاريس وارد شده است و از اقامتش در هند و لندن سخن مى گويد.٣٧٩)
اين مجلّه به بيروت ارسال مى شده و شاگردان سيد از طريق آن از ورود سيد جمال به پاريس باخبر مى شوند.
(خدا را شكر كه البصير به ما مژده داد كه شما سالم به پاريس رسيديد.٣٨٠)
٢٢ ربيع الاول ١٣٠٠/١ فوريه ١٨٨٣
عارف ابوتراب كه به دستور سيد جمال براى دريافت كتابها و اثاثيه وى به مصر رفته بود در تاريخ فوق موفق شد آنها را از مصر به بوشهر ارسال نمايد.اثاثيه به دست آمده از سيد جمال در هفت بسته تنظيم و طبق ورقه ضبطئه مصر از طريق سوئز براى آقاى عبدالنبى صفر به شهربندرى بوشهر ارسال مى گردد.٣٨١ اين وسائل در سال ١٣٠٣ كه سيد به بوشهر وارد شده در آن جا موجود بوده است.شش بسته و صندوق
آن كتابهاى سيد جمال را در بر مى گرفته كه در مجموع ٥٤٩ جلد كتاب بوده است. در اول رمضان ١٣٠٣ به تهران منتقل مى شود.٣٨٢ ابوتراب در مصر بود كه شماره اى از مجله(ابونظاره) كه در آن مقاله سيد جمال درج شده بود به مصر رسيد و اين باعث شد كه عارف ابوتراب را دستگير و زندانى و سپس به بيروت تبعيد كنند. اديب اسحاق در نامه خود به سيد جمال در اين باره مى نويسد:
(سبب تبعيد ابوتراب را پرسيدم.گفته شد:او پس از آن كه به مصر رفت مدتى ماند تا آن كه(ابوالنظاره) رسيد و در آن مقاله اى از سيد بود. جناب خديو شك كرد و جاسوسان را در پى او برگماشت و دستور داد كه او را بگيرند….او را گرفتند و به راه آهن سپردند و به اسكندريه رساندند و بالفور او را با سيد ابراهيم و مصريان ديگر به بيروت فرستادند.٣٨٣)
نشريه ابونظاره در فرانسه به زبان عربى نوشته مى شد و در جوف پاكتهاى معمولى به وسيله پست فرانسه به شكل نامه براى افراد ارسال مى گرديد.٣٨٤ ابوتراب كه به خاطر مقاله سيد جمال در ابونظاره به تعبير خوددش:(از مصر نفى مؤبد) شد از سيد جمال الدين مى خواهد كه مقالات خود را براى وى به بيروت بفرستد; مخصوصاً مى خواهد كه به جمس سانووا توصيه كند:مقاله اى كه به خاطر آن تبعيد شده بفرستد.
(از آن تاريخ كه اول مقاله شما را نوشته است از براى ما (ابونظاره) را بفرستد.به آن حيله اى كه[جمس] به مردم ديگر مى فرستد به جهت آن كه او مرا بى گناه نفى كرده و حبس هم بالايش.٣٨٥)
٢٩ ربيع الاول ١٣٠٠/٨ فوريه ١٨٨٣
در شماره ٦٦ سال دوم روزنامه(البصير) مورخ ٨ فوريه ١٨٨٣ مكتوبى از سيد جمال الدين به چاپ رسيده كه در اسناد به جاى مانده از وى به اين مكتوب اشاره شده است.٣٨٦
نامه و نوشته سيد جمال در صفحه اول(البصير) چاپ شده بود.در آن سيد جمال از غانم مى خواهد:(از دولت عثمانى در روزنامه خود زياد انتقاد نكند.) سيد جمال معتقد بود كه روزنامه مهم خليل غانم بايد از بهتان و افتراد نسبت به شرقيان خالى باشد. زيرا آنان توسط خارجيان پيروز و غالب هدف قرار گرفته اند.٣٨٧ خليل غانم پاسخ مقاله سيد جمال را در عدد بعدى البصير مورخ ١٥ فوريه ١٨٨٣(صفحه ١و٢) مى دهد.٣٨٨
اول ربيع الثانى ١٣٠٠/٩ فوريه ١٨٨٣
خانم كدى مى نويسد:
(در تاريخ فوق مجله ابونظاره همراه با عكس و تصويرى از سيد جمال مقاله اى با عنوان:(شرق و شرقيان) از وى به چاپ رسانده است.٣٨٩)
و در نامه هايى كه ابراهيم لقانى ابوتراب و عبده به سيد جمال مى نويسند از اين مقاله ياد و تصريح مى كنند:(اين مقاله را كه در البصير چاپ شده براى ما بفرست.٣٩٠)
اديب اسحاق مى نويسد:
(البصير مقاله اول(الشرق و الشرقيين) را براى ما فرستاد. خواهش مى كنيم بقيه اين مقاله را هر جا چاپ شده است براى ما بفرستيد.٣٩١)
بنابراين چنين به نظر مى رسد كه بخش اول مقاله:(شرق و شرقيان) در البصير چاپ شده و بخش ديگرى از آن در مجله ابونظاره ولى با توجه به اين كه نوشته اند:مقالات سيد جمال در(البصير) در شماره هاى:٦٦ ٦٧ ٦٨ ٧٤ ٧٥ ٧٧ و ٧٨ آن بوده و به ترتيب هر يك در ٨ ١٥ ٢٢ فوريه ٥ ١٢ و ٢٦ آوريل و سوم ماه مه ١٨٨٣ منتشر شده است٣٩٢ مى توان گفت شماره ٦٧(البصير) كه در بردارنده دومين اثر سيد جمال در اين مجله بوده بعد از(ابونظاره) منتشر شده است و از ذيل نامه اديب اسحاق استفاده مى شود كه ممكن است مقاله سيّد به عنوان:(شرق و شرقيان) در
روزنامه هاى مختلف منتشر شده باشد.
(فالمسؤل من كرم السيد ان يرسل اليّ ما طبع منها و من سواها فى البصير و غيرها من جرائد لندرة و باريس جملة فتلك امنية للعاجز فيها شركاء كثيرون ممن عرفوا السيد بالخبر او بالأثر.٣٩٣)
از بزرگوارى سيد است كه براى من بفرستد تمام آنچه را كه از آن[مقاله شرق و شرقيان] و غير آن در البصير و ديگر جرائد در لندن و پاريس چاپ شده است.اين آرزو و خواسته من عاجز است. و عده زيادى كه سيّد را با خبر يا اثر مى شناسند در اين آرزو شريكند.
از آن جا كه(ابونظاره) به بيروت فرستاده نمى شده و يا لااقل به دست شاگردان سيد جمال نمى رسيده آنان از طريق روزنامه البصير در جريان فعاليتهاى وى قرار مى گرفتند.
دكتر على شلش مى نويسد:
(مقاله شرق و شرقيون در ابتداء در(ابونظاره) مورخ ٩ فوريه ١٨٨٣ منتشر شد سپس در دو شماره ١٥و ٢٢ البصير در ماه فوريه تجديد چاپ گرديد.٣٩٤)
ظاهراً اديب اسحاق شماره اول آن را در(البصير) دريافت كرده است.در اول ربيع الثانى١٣٠٠/٩فوريه ١٨٨٣ سيد جمال الدين نامه اى از پاريس براى بلنت به لندن مى فرستد و در آن از آقاى بلنت تشكر مى نمايد:
(درود مى فرستم درودى كه خالى از رياء است به حاميان انسانيت مستر بلنت و همسرش.)
دستخط سيد را زركلى آورده و ظاهراً وهبى بيك در آن زمان همراه سيد جمال در پاريس بوده است.در اين نامه از شخصى به نام:مسيو اسنو نامبرده شده كه سيد از وى به عنوان(صاحبى) ياد مى كند و از اين كه زبان انگليسى را نمى شناسد تا باوى مكاتبه كند عذر مى خواهد.٣٩٥
ويلفريد بلنت نويسنده آزاديخواه انگليسى و عرب دوست ٣٩٦ است و كتابى درباره مصر نوشته به نام(التاريخ السرر لاحتلال انجلترامصر) در آن وقايع دوران اشغال مصر
توسط انگليس را بيان كرده است. مجله عروة الوثقى از وى به عنوان كسى كه در شهرت به محبت مسلمين و دفاع از مردم مصر) يافته ياد مى كند و دو پيشنهاد از وى در باب مصر نقل كرده است:
١.بايد مصر استقلال بيابد و انگلستان آن را تخليه كند.
٢.كانال سوئز بايد آبراه عمومى و بين المللى گردد و اداره آن به عهده حكومتى برخاسته از آراء مردم باشد.٣٩٧
٢ربيع الثانى١٣٠٠/١٠ فوريه ١٨٨٣
شاگردان و دوستان سيد جمال بعد از اطلاع از ورود سيد به پاريس مكاتبات خود را به آدرس مجله(البصير) كه اولين بار از طريق آن از خبر ورود سيد به پاريس اطلاع يافتند مى نويسند. اولين نامه در اسناد به جاى مانده از اديب اسحاق نويسنده مصرى است. وى در تاريخ فوق نامه اى به سيد نوشته و در آن اجمال به سرگذشت خود بعد از تبعيد سيد از مصر اشاره دارد. آن گاه به سبب تبعيد ابوتراب را تشريح مى كند و مى نويسد:وى منتظر دستور شماست براى حركت به سوى پاريس.٣٩٨ تاريخ نگارش نامه دوم اديب اسحاق نيز پيشتر از نگارش ديگر نامه هاست:٥ مارس ١٨٨٣/٢٤ ربيع الثانى ١٣٠٠. وى در نامه دوم از سيّد مى خواهد كه:مقالاتش را براى او بفرستد.سيّد جمال نيز اولين پاسخى كه به نامه هاى شاگردان خود مى دهد پاسخ به اديب اسحاق است كه در آن از عبده و ابراهيم لقانى انتقاد مى كند. از نامه اديب اسحاق برمى آيد كه برخى امراى هند از طرف سيّد با شاگردانش مكاتبه داشته اند و اديب به خاطر عدم پاسخ گويى به آن نامه ها از آن عده انتقاد مى كند. البته نام فردى خاص در نامه اديب اسحاق نيامده است.٣٩٩
٧ربيع الثانى ١٣٠٠/١٥ فوريه ١٨٨٣
سيد ابراهيم لقانى در تاريخ فوق نامه اى از بيروت به پاريس نوشته و در آن
سرگذشت خود را به طور مفصل شرح داده:پانزده ماه زندان تبعيد به بيروت و…٤٠٠ كه براى آگاهى از اوضاع مصر بعد از اخراج سيد بسيار اهميت دارد.در نامه اى كه ابراهيم لقانى در ٢٧ فوريه ١٨٨٣/١٩ ربيع الثانى ١٣٠٠ از بيروت به پاريس نوشته(و آن را ابوتراب نيز امضاء كرده) اشاره دارد كه ابوتراب نامه اى به اداره(البصير) نوشته و در نامه اى ديگر سرگذشت خود را شرح داده و نامه سومى براى اعلام نامه دوم در جوف نامه لقانى فرستاده است. در اين نامه از احتمال بازگشت سيد جمال از پاريس به لندن اشاره دارد كه در روزنامة(الجوانب) ذكر شده است.٤٠١
٩ ربيع الثانى ١٣٠٠/١٧ فوريه ١٨٨٣
سيّد مدتى در منزل آشنايان به سر مى برد و در تاريخ فوق محل اقامت خود را تغيير و به منزلى در كوچه ١٦ سز seze مى رود.شايد علت تغيير مكان به خاطر اين بوده كه خواسته مكان مستقل داشته باشد و ياران او به خاطر مقالات انتقاد آميزش در(ابونظاره) دچار مشكل نشوند.در گزارشى كه در تاريخ ٦ ژوئيه ١٨٨٣/اول رمضان ١٣٠٠م پليس فرانسه به وسيله وزارت كشور به وزارت امور خارجه انگلستان در ارتباط با فعاليتهاى سيد جمال فرستاده چنين آمده است:
(آقاى جمال الدين نويسنده و اديب اصلش افغانى ٤٥ ساله مجرد از ١٧ ماه فوريه گذشته در كوچه سز اقامت و در ماه ٥٠ فرانك كرايه مى پردازد.
موقع ورود به اين منزل در دفتر نام خود را(الدين جمال) ثبت نموده است.اواز كلكته وارد…او با تشريك مساعى يك آقايى به نام جمس سانووا معلم زبان عربى و مدير يك روزنامه كه به زبان عربى در شماره ٤٨ خيابان كلشى پاريس انتشار مى يابد مقالات زيادى عليه انگلستان انتشار داده است.مشاراليه ملاقاتهاى زيادى با اشخاص دارد و وضعيت مالى او خوب است. رفتار عادى و اخلاق او به هيچ وجه ناپسند نمى باشد.با احترامات فائقه.امضاء٤٠٢)
اين مكان آخرين طبقه فوقانى يك منزل بوده كه بعداً تبديل به اداره نشريه عروة
الوثقى گرديد و تا شماره ششم آن مجله سيّد در اين جا بود. درباره اتاق اين نشريه نوشته اند:(يك اطاق كوچك دو ذرع و نيم طول و دو ذرع نيم عرض داشته است.٤٠٣)
درباره علت گزارش پليس فرانسه به وزارت خارجه انگلستان نوشته اند:
(علاوه بر مقالاتى كه سيد در ابونظاره مى نوشته نامه هائى تهديد آميز با امضاى مستعار:(المنتقم) جهت(سر اولين وود) رئيس كل قواى مصر و(ادوارد مالت) نماينده سياسى انگلستان در قاهره ارسال مى شده است.و در آن نامه ها از آنان خواسته شده كه حداكثر تا ٢٤ اوت ١٨٨٣ مصر را تخليه كنند ونظير همين نامه ها را براى شريف پاشا و خديو مصر نيز فرستاده منتهى آنان تهديد به قتل و ترور شده اند.٤٠٤)
آنان معتقد بودند كه اين نامه ها از پاريس و به وسيله سيد جمال ارسال مى شود و همكارى وى را با مجله(ابونظاره) و مقالات ضد انگليسى وى و نثر واحد آن نوشته ها را دليل اين امر مى دانستند.در گزارشى كه ادوارد مالت به انگلستان فرستاده در اين باره آمده است:
(جمال الدين از وقتى كه در مصر مداخلات نظامى شده با اين روزنامه(ابونظاره) سر و كار پيدا كرده به طورى كه شنيده ام مقالاتى كه در آن روزنامه به وسيله جمال الدين نوشته شده داراى ارزش ادبى فوق العاده عالى مى باشد….٤٠٥)
از آن جا كه شاگردان سيّد خواهان دريافت نظرات او بودند سعى مى كردند مقالاتش را گردآورند. عبده ابوتراب و ابراهيم لقانى٤٠٦ در نامه هايى كه از بيروت به پاريس مى فرستند از استاد خود مى خواهند كه مقالات گوناگون خود را كه در مجلات چاپ نشده براى آنان به بيروت بفرستد.
١٩ ربيع الثانى ١٣٠٠/اول مارس ١٨٨٣
از نامه اى كه ابوتراب براى سيد جمال در ١٢ مارس ١٨٨٣/٢ جمادى
الاولى١٣٠٠ فرستاده٤٠٧ برمى آيد كه سيد جمال طى نامه اى كه در اول مارس به وى نوشته از او خواسته است:بى گناهى و مظلوميتش را در جرائد بيروت مطرح نمايند و از مصريان به خاطر بى وفايى انتقاد كنند و از لقانى و عبده در اين ارتباط نام برده است.
ابوتراب در پاسخ درخواست سيّد مى نويسد:روزنامه هاى شرق آزاد نيستند. در اين نامه از ابراهيم لقانى تجليل مى كند.از سيّد مى خواهد هر مقاله اى كه مى نويسد مخصوصاً مقاله(الشرق و الشرقيون) كه تا به حال به دست نياورده اند برايش بفرستد.زيرا هر روزنامه اى كه در آن مقاله اى از سيّد باشد آن جريده را كسى نخواهد ديد زيرا كه مى ترسد به كسى بدهد مبادا گم بشود.٤٠٨ در نامه ابوتراب دو گزارش راجع به عبده نيز درج شده كه درخور تأمل است:
١.مسيو بلنت انگليسى طى نامه اى كه از لندن براى عبده فرستاده در آن نوشته است:
(با استاذ تو ملاقات كردم و بسيار خوشنود گشتم و بسيار چشم مرا پر كرد.)
٢.از ملاقات پسر امير عبدالقادر الجزايرى٤٠٩ با عبده كه به دستور پدر انجام گرفته و كيفيت آن گزارش داده است.
به نظر مى رسد كه وى مانند شاگردان سيد خود را موظف مى دانسته كه حوادث و اتفاقات را به اطلاع سيّد برساند.
٣جمادى الاولى١٣٠٠/١٣مارس ١٨٨٣
در اين تاريخ ابراهيم لقانى نامه اى از بيروت براى سيد مى نويسد و در آن اظهار مى دارد:
(نامه اخير شما به ابوتراب در ما بسيار مؤثر واقع شده است. در تمام وجودم جز دوستى و اطاعت سيد چيزى نيست:فنحن جماليون فى اى زمان و اى مكان)
بعد وى بدگمانى سيد را از ناحيه شيخ محمد عبده مى داند و در عين حال از عبده دفاع مى كند كه كينه دگران به وى بر اثر حسد است.٤١٠
وى مجدداً در ١٦ مارس ١٨٨٣/٦جمادى الاولى براى سيد نامه مى نويسد و اشاره مى كند كه همراه با نامه ١٢ مارس ابوتراب نامه اى فرستاده ام و از وى مى خواهد كه مقاله هاى خود را براى وى بفرستد از جمله:مقاله الشرق و الشرقيون.٤١١
٥ جمادى الاولى١٣٠٠/١٥مارس ١٨٨٣
در اين تاريخ شيخ محمد عبده ظاهراً براى اولين بار براى سيد به پاريس نامه مى نويسد و در آغاز ارادت خود را اين گونه ابراز مى دارد:
(از سوى تو به من حكمتى رسيده است كه با آن دلها را منقلب مى كنم و عقول را درمى يابم و در خاطرهاى مردم تصرف مى كنم.تو به من قدرتى بخشيده اى.من از تو سه روح دارم كه اگر يكى از آنها در جهان حلول مى كرد جماد انسان مى شد.صورت ظاهر تو در قوه خيالم تجلى كرد و حكمت تو را جلوه گر مى بينم.روح حكمت تو مردگان ما را زنده كرد و عقلهاى ما را روشن ساخت. ما براى تو اعداديم و تو واحدى ما مخفى و تو آشكار.عكس روى تو را من قبله نمازم گذارده ام و آن را ناظر اعمال و كردار خود قرار داده ام.)
عبده از شاگردان مسيحى سيّد:اديب اسحاق سليم نقاش سعيد بوستانى و هلباوى انتقاد مى كند و همچنين از قيام احمد عُرابى و از تبعيد خود و مشكلاتى كه دچار آن شده سخن به ميان مى آورد و ديدار فرزند امير عبدالقادر جزائرى را از لطف سيد مى داند.
به سيّد مى نويسد:
(…مرحمت دوم آن كه مقالات ادبى و سياسى خود را كه در جرايد مى نويسى براى ما بفرست;چه ما چندين دفتر آماده ساخته ايم كه آنچه در روزنامه ها هست در آن جا بنويسيم و آنچه در روزنامه(لنحله) آمده و اولين مقاله(البصير) را در آن دفترها قيد كرده ايم.تاكنون مقاله شرق و شرقيان را نيافته ايم…)
در اين نامه متذكر مى شود كه ما از مصريان بى وفا نيستيم و از نارساييهاى
نامه خود پوزش مى طلبد:
(نوشته هاى من در پيش تو جز تضرع و زارى نيست و گمان نمى كنم كه من در اين نامه ها پوشيده اى را آشكار بسازم. با اين همه از غلق عبارت خود و مخالفتى كه با قواعد بلاغت در آن هست طلب عفو مى كنم.٤١٢)
اين دو بخش از كلام عبده نشانگر اهتمام وى به مقالات سيد از جهت ادبى است و اين خود بيانگر آن است كه عروة الوثقى فقه برخاسته از خامه عبده نيست.
٢٠جمادى الاولى١٣٠٠/٢٩ مارس ١٨٨٣
ارنست رنان مستشرق مشهور فرانسوى در دانشگاه سوربون فرانسه در سخنرانى كه تحت عنوان(اسلام و علم) دارد اسلام را مانع ترقى و تكامل و در تضاد با علم معرفى مى كند و عربها را به دور از علم.
وى افرادى مانند ابن سينا فارابى و ابن رشد را استثناهايى مى داند كه از ايران برخاسته اند و به خاطر ويژگيهاى ملى اين كشور به كمال علمى رسيده اند.اين سخنرانى در تاريخ فوق در روزنامه(ژورنال ددبا) منتشر شد.٤١٣ پس از انتشار اين سخنرانى عده اى از روشنفكران و متفكران مسلمان به آن پاسخ داده اند از جمله:سيد جمال و نامق كمال بك متفكر ترك٤١٤ و بايزيد اوف امام مسجد لنينگراد.استاد ماسينيون نيز به اين نطق پاسخ داده است.٤١٥
از متن پاسخ سيد كه بعد از دو ماه در ١٦ رجب١٣٠٠/١٨ مه ١٨٨٣ در آن روزنامه چاپ شده استفاده مى شود كه سيد جمال الدين بعداً از اين نطق آگاهى يافته آن هم به وسيله ترجمه نارسائى كه ظاهراً به زبان فرانسه بنوده است. از اين روى سيد پاسخ خود را به زبان عربى به دفتر روزنامه(ددبا) فرستاد.مقاله وى به فرانسه ترجمه و در آن روزنامه چاپ شد. دكتر حميد حميدالله حيدرآبادى معتقد است:مترجم مقاله را تحريفات وقيحانه مى كرده است.٤١٦
تأخير چاپ پاسخ سيد ناشى از عدم شناخت جامعه فرانسه از اين فيلسوف شرق
بوده است; زيرا وى چندماهى نگذشته بود كه وارد پاريس شده بود. بديهى است فردى كه مى خواهد به دانشمند معروف و سرشناسى چون:رنان پاسخ بدهد بايد از جهت علمى مقبول باشد و تأمين اين هدف نياز به زمان داشته كه موقعيت و جايگاه علمى سيّد براى صاحب نظران فرانسوى روشن شود. شايد در نشر پاسخ سيد با هماهنگى رنان صورت گرفته باشد.پاسخ سريع رنان در روز بعد يعنى ١٧ رجب نشانگر اين هماهنگى است.٤١٧ پاسخ سيد جمال ابهاماتى را راجع به شخصيت وى ايجاد كرد. حتى برخى او را متهم به الحاد كردند.٤١٨ ولى با توجه به دفاعهاى عالمانه سيّد از اسلام پرواضح است كه در پاسخ به رنان خواسته اين تفكر را كه اسلام با علم در تضاد است از صفحه ذهنها بزدايد و اسلام را دين سازگار با علم معرفى كند.
معمولاً كسانى كه درباره سيد اظهار نظر كرده اند به اين خصيصه بارز وى اشاره دارند.
سيد جمال در مقاله(دهريان در مصر) به اين نكته اشاره مى كند:اظهار نظر كرده اند:
(ما در رساله نيچريه به فساد مذهب باطل آنان پرداخته ايم و اثبتنا ان الدين اساس المدينة و قوام العمران.٤١٩)
جواهر لعل نهرو سيد را پيشواى مذهبى مى داندكه بر آن بوده بين اسلام و مقتضيات دنياى جديد پيوند برقرار كند:
(بزرگترين اصلاح طلب قرن نوزدهم در مصر جمال الدين افغانى بود كه يك پيشواى مذهبى بود و مى خواست اسلام را از راه سازش دادن و جور كردن با مقتضيات دنياى جديد به صورت تازه درآورد.سيد جمال الدين مى گفت كه:تمام ترقيات را مى توان با اسلام سازش داد و جور كرد.كوشش او براى احياى اسلام… بود.٤٢٠)
پرفسور پيترآدرى درباره هدف اصلاحى سيد جمال الدين مى نويسد:
(هدف او به طور خلاصه عبارت بود از اين كه اسلام را نجات دهد و اين دين را با شرايط جديد جهان سازگار سازد به طورى كه اسلام بتواند در برابر سيل
انديشه هاى نوپيروز بيرون آمده و به صورت داور بلامنازع زندگى مسلمانان در سراسر مناطق جهان درآيد.٤٢١)
وى ايمان و قرآن را اساس انديشه خود مى دانسته و بر آن تأكيد مى كرده است.٤٢٢
بنابراين سيد جمال در پاسخ خود دچار الحاد نشده و به گونه اى جامعه شناسانه اين مسأله را بررسى كرده و پاسخ گفته است.
٢٦ جمادى الاولى١٣٠٠/٥ آوريل ١٨٨٣
سيد جمال در تاريخ فوق مقاله اى با عنوان(حق و باطل يا نتائج سياست انگلستان در مصر) در البصير نگاشت. در آغاز مقاله آمده:
(مقاله اى است از علامه عامل و فيلسوف كامل سيد جمال الدين حسينى افغانى).
سيّد در اين مقاله به سياست انگلستان در مصر شديداً انتقاد مى كند .اين مقاله به خاطر اهميتى كه داشت در روزنامه(جوستين) مهمترين روزنامه راديكال فرانسه منتشر شد.به نقل از آن در بقيه روزنامه هاى فرانسوى منتشر گرديد.بخشى از اين مقاله سيّد در(ستندرد) (دلى تلگراف) (فلوب) و(دلى نيوز) منتشر گرديد.در يكى از مشهورترين روزنامه هاى اتريش به نام(نيوز پرس)نيز منتشر شد.
٨جمادى الثانى١٣٠٠/٢٤آوريل ١٨٨٣
پاسخ سيد جمال به سخنرانى رنان باعث شهرت وى مى گردد و زمينه مناسبى را براى انتشار انديشه ها و افكار ايشان فراهم مى سازد.وى در پاريس با سردبيران برخى روزنامه هاى فرانسوى آشنا مى شود و براى روزنامه ها مقاله مى فرستد.از جمله مى توان از همكارى سيد با روزنامه دست چپى(لن ترانسيژان) نام برد.٤٢٤ اين روزنامه در ٢٤آوريل مقاله اى از سيد جمال منتشر كرده با عنوان(گفتارى درباره هند).سيد در اين مقاله مخالفت مردم هند را با سياستهاى انگلستان مطرح مى كند و اظهار مى دارد:مردم هند اميدوارند:فرانسه روسيه و عثمانى با سياستهاى انگلستان به
مخالفت برخيزند.٤٢٥ دكتر على شلش عنوان مقاله را(انگلستان در هند و مصر) ذكر كرده كه براى اولين بار در البصير مورخ ٣ مارس ١٨٨٣ منتشر شده سپس در اين روزنامه فرانسوى به چاپ رسيده است.٤٢٦ وى از مقاله ديگرى ياد مى كند با عنوان:(منافع وفاق و مضار شقاق) كه در ٢٦ آوريل ١٨٨٣م. توسط سيد در البصير منتشر شده است.٤٢٧
٨ شعبان١٣٠٠/١٥ ژوئن ١٨٨٣
شيخ محمد عبده در اين تاريخ نامه ديگرى در پاسخ به نامه سيد مى نويسد كه در آن از پاسخ سيد به رنان سخن رفته و ظاهراً نظر به ابهامات آن پاسخ نيز دارد.
(پيش از رسيدن نامه از آنچه شما در روزنامه(دبا) در رد مسيور رنان نوشته و از اسلام دفاع كرده بوديد مطلع شدم.ما گمان كرديم اين كار از بازيهاى دينى است كه آن را مؤمنين مى پسندند.٤٢٨)
عبده در اين نامه از ابوتراب انتقاد كرده و انتقاد سيد را از ابراهيم لقانى و خود ناشى از گزارشات ابوتراب مى داند و وى را ارائه در گزارش عجول مى داند.
٢١شوال١٣٠٠/٢٦ اوت ١٨٨٣
از رمضان١٣٠٠ تا آغاز انتشار مجله عروة الوثقى فعاليتهاى سيد جمال دقيقاً مشخص نيست و برخلاف قبل و بعد از آن اسناد و نامه هاى باقى مانده مربوط به اين برهه اندك است. مقالات سيد جمال الدين در روزنامه هاى پاريس و نقد عالمانه وى به سخنان رنان باعث شهرت وى گرديد. تجليلى كه ارنست رنان در آغاز جوابيه خود از پاسخ سيد دارد در خور تأمل است:
(ديروز افكار صائبه شيخ جمال الدين را در موضوع كنفرانس اخير من در سوربون با شوق وذوق بسيار خواندم….تقريباً دوماه پيش با شيخ جمال الدين به توسط همكار محترم آقاى غانم آشنائى پيدا كردم.كمتر اشخاص
اين طور مرا مجذوب نموده اند….شيخ جمال الدين افغانى به كلى از موحمات اسلام برى و از هم نژادان تواناى ايران علياست كه در مجاورت هند واقع و هنوز روح آريائى در آن جا در پس پرده سطحى اسلام رسمى با قوت و قدرت هر چه تمامتر چون خورشيد در پس ابر نور افشان است…)٤٢٩
در اسناد به جاى مانده از سيد سندى است كه آقاى خليل غانم فردى را كه مسيو رنان به وى معرفى كرده براى دريافت مسائل مربوط به شرق نزد سيد جمال مى فرستد. اين نشانگر ارتباط وسيع سيد با شخصيتهاى علمى و شرق شناسان پاريس دارد. خليل غانم خطاب به سيد مى نويسد:
(لطف فرموده آقاى ديولافوا را كه مسيو رنان به من معرفى كرده است بپذيريد.ايشان از سياحان دوستدار مشرق و شيفته علم است.)٤٣٠
و در همان اسناد كارت ويزيتى وجود دارد كه سيد جمال با ويكتور هوگو نويسنده بزرگ و معروف فرانسوى ديدار داشته است.٤٣١ شهرت سيد جمال به ديگر بلاد اروپا نيز رسيد و دانشمندان آن كشورها نيز در صدد بهره ورى از انديشه هاى سيد جمال برآمدند.
در ٢٦ اوت ١٨٨٣ شخصى به نام امين المدنى از ليدن هلند نامه اى به پاريس مى نويسد و از سد جمال الدين مى خواهد كه در انجمن متشرقين آنان شركت نمايد.اظهار مى دارد كه اين انجمن مجمع علمى است و جنبه دينى ندارد و يكى از اعضاى آن آقاى(كارلو) ست كه نسبت به سيد اظهار ارادت دارد.از نامه مجددى كه آقاى امين المدنى در ٢١ سپتامبر ١٨٨٣/١٨ ذى قعده١٣٠٠ فرستاده بر مى آيد كه سد جمال الدين به اين درخواست پاسخ منفى داده و از مخالفت علماى سلف با آموزش مسيحى در آن نامه سخن به ميان آورده است:
(مكتوب مورخ ١٩ جارى رسيد… اين كه گفته ايد:سخنان دانشمندان سلف درباره تعليم دادن به مسيحيان و فروش كتب به آنها مختلف است نمى دانم اين مطلب را در كدام كتاب ديده ايد و چه كسى تحريم كرده و كه مباح دانسته است و به چه دليل؟
آقاى كارلو به شما سلام مى رساند…٤٣٢)
١٥ صفر١٣٠١/١٧دسامبر١٨٨٣
محمد احمد مهدى سودانى كه رهبر دينى بود و به تصوف گرايش داشت در سال ١٢٩٨هـ.ق./ ١٨٨١ م.در سودان خود را مهدى منتظر خواهند و ياران درويش خويش را انصار ناميد. وى مردم را به قيام و(به تطهير شهرها از فساد حكام) دعوت كرد. در سال١٣٠٠ شهر(ابيّض)سودان را تصرف نمود و حاكم دست نشانده مصر را شكست داد و در سال١٣٠٢ خرطوم را تصرف كرد و تمام سودان را تحت اختيار گرفت.مهدى سودانى در ١٣٠٢ از دنيا رفت ولى نهضت او تا سال ١٨٩٩ ادامه داشت.٤٣٣
سيد جمال الدين قيام مردم سودان را ناشى از ظلم و ستمى مى دانست كه حكومتهاى استعمارى بر مردم آن ديار روا داشتند. وى در ١٧ دسامبر١٨٨٣ در روزنامه(لن ترانسيژان) مقاله مفصلى درباره جنبش مهدى در سودان نوشت و در آن سياستهاى انگلستان را محكوم كرد.٤٣٤
بحث سيد جمال درباره نهضت مهدى سودانى به اين خلاصه نمى شود بلكه وى در مجله عروة الوثقى به اين موضوع پرداخته و گزارشهاى متعددى از نهضت سودان منتشر كرده است.٤٣٥
اوائل١٣٠١/اواخر١٨٨٣
در اواخر سال ١٨٨٣ ٤٣٦ مطابق با صفر١٣٠١هـ.ق. شيخ محمد عبده بعد از يك سال تبعيد در بيروت به پاريس سفر مى كند تا استاد خود را در تبليغ رسالتى كه به عهده دارد يارى نمايد.آنچه مسلم است عبده در ربيع الاول ١٣٠١ در پاريس بوده;زيرا وى طى نامه اى كه به احمد منشاوى مى نويسد ابراز مى دارد:سيد جمال به وى التفات دارد. سيد نيز طى تلگرافى به ابراهيم لقانى از وى مى خواهد كه با احمد
منشاوى طرح دوستى بريزد.ولى لقانى در نامه اى كه در ٢٨ ژانويه ١٨٨٤/٢٩ ربيع الاول از بيروت به پاريس فرستاده از منشاوى مذمت مى كند و توصيه سيد را بنابه سفارش عبده مى داند.٤٣٧
با ورود عبده به پاريس زمينه براى انتشار مجله عروة الوثقى فراهم مى شود. عبده اين مجله را ارگان جمعيت عروة الوثقى معرفى كرده و در اين باره مى نويسد:
(وهنگامى كه جمعيت عروة الوثقى وى[سيد جمال] را مكلف ساخت كه جريده ايجاد نمايد و در آن مسلمانان را به وحدت زير پرچم خلافت اسلامى بخواند از من خواست كه در تحرير آن به وى كمك كنم. من نيز پاسخ مثبت دادم و از اين جريده هيجده شماره منتشر شد.)٤٣٨
١٥ جمادى الاولى١٣٠١/١٣ مارس ١٨٨٤
نخستين شماره مجله عروة الوثقى ارگان جمعيت عروه٤٣٩ در تاريخ فوق منتشر شد. مقالات آن عمدتاً در راستاى تفكر انديشه دينى و مبارزه با تفكرات انحرافى بود و بر وحدت مسلمانان تأكيد داشت.٤٤٠
در اولين شماره عروة الوثقى به اهداف اين مجله اشاره شده:
١.اين مجله در خدمت ملتهاى شرق خواهد بود.علل ضعف و سقوط ملل اسلامى و راههاى تدارك آن را در ميان ملتها بيان خواهد كرد تا از اين دائره بسته خارج شوند.
٢.اين مجله با ارائه راههاى صحيح نشان خواهد داد كه ملل شرق بخصوص مسلمانان براى نجات خويش بايد متوسل به اصولى شوند كه پدران و اسلافشان بدان معتقد بودند و فراگرفتن روشها و سنتهاى اروپائيان آنان را دچار ضعف و ناتوانى مى سازد.
٣.اين مجله تساوى مادى و معنوى را براى حفظ موازنه بين المللى لازم مى داند در غير اين صورت ملل نيرومند هستى ملل ضعيف را به غارت مى برند.
٤.عروة الوثقى در صدد پاسخ گويى به تهمتهاى ناروائى است كه به ملل شرق بويژه مسلمانان وارد كرده اند.
٥.عروة الوثقى تصميم دارد نماز جماعت و دوستى و اتحاد را در ميان ملل اسلامى رواج دهد .٤٤١
درباره نگارش عروة الوثقى يك نوع ابهامى وجود دارد. برخى نوشته اند:همه مقالات عروة الوثقى به قلم شيخ محمد عبده نگارش يافته و بر اين مطلب استدلال كرده اند كه سياق عبارات آن عربى خالص است و حال آن كه از سبك نگارش بيشتر مقالات سيد بر مى آيد كه نويسنده آن عرب نيست.٤٤٢
از جانب ديگر كسانى كه درباره عبده تحقيق و در نوشته هاى وى تأمل كرده اند به اين نكته اعتراف دارند كه:مقالات عروة الوثقى با قلمى پرشور نگارش يافته كه با سبك نگارش شيخ محمد عبده در مجله(الوقايع المصريه) تفاوت دارد٤٤٣; زيرا در آن نوشته ها شيخ در سيماى مصلحى كه با حزم و دورانديشى به اصلاح انديشه هاى مردم و ضايعات دولتى مى پردازد تجلى كرده است.در حالى كه مقالات مجله عروة الوثقى نشان مى دهد نويسنده آن مصلحى انقلابى است كه با حرارت و گرمى بسيار امت اسلامى را به بيدارى و اتحاد و جنبشى دعوت مى كند كه برخيزند و اوضاع فاسد جارى را بر هم زنند.٤٤٤
اينان در عين اين كه عروة الوثقى را برخاسته از قلم عبده مى دانند علت اين تفاوت را تأثير روح پر حرارت و آتشين سيد جمال الدين بر قلم وى مى دانند و معتقدند:
(هركس كه در زندگى شيخ محمد عبده تحقيق كند درمى يابد كه او بيشتر مردى مصلح بوده و كمتر انقلابى و به عكس در جمال الدين خوى انقلابى بودن غلبه داشته است.٤٤٥)
بنابراين كسانى كه نگارش مقالات عروه را به عبده نسبت مى دهند به اين نكته اعتراف دارند كه مقالات آن برخاسته از تفكر و انديشه سيد جمال است.٤٤٦
نكته قابل تأمل در اين اظهارات اين است كه:برخى بر اين پندارند كه سبك نگارش سيّد با نوشته هاى عربى همسوئى ندارد بنابراين نمى توان وى را نويسنده عروة الوثقى دانست!
به نظر ما اين كمال بى انصافى است.وقتى نويسندگان تاريخچه ادبيات عرب مانند:احمد حسن الزيات سيد جمال را مبتكر نشر جديد عربى معرفى مى كنند و عبده و اديب اسحاق را از پيروان و شاگردان وى مى دانند٤٤٧ چطور مى شود چنين داورى كرد؟
روشن است كسى كه حرارت وشور انقلابى نداشته باشد نمى تواند مقاله انقلابى بنويسد مگر اين كه دورو باشد و در پى كسب موقعيت يا در صدد مصلحت انديشى و يا طبق دستور و تحت نظر و كنترل شخصيتى كه به وى اعتقاد دارد عمل كند. هماهنگى در سبك نگارش مقالات و اخبار مجله عروة الوثقى كاملاً مشهور است و تمام آنها سمت و سوى واحدى را تعقيب مى كنند.
پيش از اين اشاره شد كه عبده در پايان نامه اى كه به سيّد مى نگارد از(غلق عبارت خود و مخالفتى كه با قواعد بلاغت در آن است) طلب عفو مى كند!
آيا اين حرف حرفى است لغو كه عبده بر قلم جارى كرده يا خير خود را شاگرد مكتب ادبى و بلاغى سيّد مى داند و خود را در اين عرصه نيز واقعاً پايين مى بيند و سيّد را در اوج.
اديب اسحاق شاگرد سيد جمال و نويسنده تواناى مصرى همه چيز خود را از سيد جمال مى داند و در جمع آورى مقالات وى مى كوشد و درخواست ارسال تمام مقالات او را مى كند.
زركلى از فصاحت سيد در تكلم به عربى سخن مى گويد و مأمورين انگليسى به اين نكته معترف بودند كه مقالات سيّد نه تنها جنبه سياسى كه جنبه ادبى دارد.
بنابراين به اعتراف دوست و دشمن سيد جمال استاد ادب عربى و مبتكر نثر جديد بوده و عبده پرورش يافته مكتب وى.
در ارتباط با نگارش عروة الوثقى دونكته مسلم است:
١.آنچه در مقالات عروه آمده برخاسته از انديشه و تفكر سيد جمال است.
٢.عبده مجرى اول بود و سيد جمال مدير سياسى و مسؤول مجله.
با توجه به آنچه گفته شد امكان دارد تدوين مقالات عروة الوثقى بدين گونه باشد:پس از گفتگو درباره محتواى مقاله و تعيين جهت و سمت وسوى آن از طرف سيّد عبده به رشته تحرير درمى آورده و در پايان سيد جمال اصلاحات لازم را اعمال مى كرده است.گاه به قلم خود نيز مقالاتى عرضه مى كرده است.
به نظر ما سيد جمال براى اين كه شاگرد خود را با نوشتن مقالات مهم سياسى و ادبى آشنا كند از او مى خواست كه قبل از به دست گرفتن قلم به مطالعه در خطبه ها و نامه هاى اميرالمؤمنين على(ع) در نهج البلاغه بپردازد تا هم به اندوخته هاى واژه اى خود بيفزايد و هم از يك نثر فصيح و انقلابى و پرشور الهام بگيرد و از آن اقتباس نمايد. شايد همين امر باعث شده كه عبده شيفته نهج البلاغه شود و به شرح آن همت گمارد. دقت در آغاز برخى مقالات عروة الوثقى و انتخاب واژه هاى آغازين آن نشان مى دهد كه نويسنده آن خطبه و يا نامه اى از نهج البلاغه را مطالعه و از آن بهره برده است.
به عنوان نمونه عبارتى از آغاز مقاله(الوحدة الاسلامية) را شاهد مى آوريم:
(قلاعهم و صياصيهم متلاقيه و منابتهم و مغارسهم فى سهوبهم(اراضيهم السهلة الواسعة) واخيافهم(الاراضى المنحدرة عن الجبل) رابيه مزدهية…٤٤٨)
واژه صياصيهم در نامه ١١ نهج البلاغه و واژه هاى مغارس و منابت در خطبه ١٩٢ معروف به قاصعه واژه هاى:سهوب اخياف رابيه و مزدهيه در خطبه ٩١ معروف به اشباح حاكى از آن است كه نويسنده تحت تأثير نهج البلاغه بوده است.
توضيحى كه در متن مقاله براى معنا سهوب و اخياف ذكر شده نيز مؤيد آن است كه از لغات مأنوس ومعروف نبوده اند.
دكتر محمد عمارة در كتاب(الاعمال الكامله) كه به شرح حال و آثار سيد جمال اختصاص دارد هفده مقاله از مقالات عروة الوثقى را جزء آثار سيد٤٤٩ آورده است.
وى كتابى با همين نام در شرح زندگانى عبده در سه جلد نوشته است.
به هرحال عروة الوثقى انديشه هاى سيد جمال الدين است كه با همكارى عبده منتشر شده و كسانى مانند:سعدزغلول محمد وهبى ميرزا محمد باقر بواناتى به يارى آن دو شتافتند.
احمد امين در اين باره مى نويسد:
(افكار و انديشه هاى عروة الوثقى از سيد تحرير و آرايش لفظى آن از شيخ محمد عبده و تعريب مطالب آن از مجلات خارجى به همت ميرزا محمد باقر انجام مى گرفت. اين مطالب بيشر حوادث و نيازمنديهاى مشرق زمين را در بر مى گرفت. و يك گروه سرى بودند كه از جميع اقطار اسلامى اخبار را مى فرستادند.٤٥٠)
٤جمادى الاخر١٣٠١/٣١ مارس ١٨٨٤
با انتشار اولى شماره مجله عروة الوثقى توزيع آن در بلاد اسلامى آغاز مى شود و در اولين شماره درباره نحوه توزيع مجله آمده است:
(اين مجله را براى آنان كه مى شناسيم مجانى فرستاده مى شود تا امير و حقير غنى و فقير از آن بهره برند و كسانى كه اسمشان را نداريم لازم است كه نام معروف خود را همراه با آدرس محل اقامتشان را براى ما بفرستند.٤٥١)
بر اين اساس شماره هاى اوليه عروه به آدرس كسانى فرستاده مى شده كه سيد جمال از قبل با آنان آشنا بوده است. اولين نامه كه به دفتر عروة الوثقى مبنى بر وصول مجله مى رسد از اسكندريه مصر است كه توسط محمد مهدى حكيم تبريزى در تاريخ ٣١ مارس ١٨٨٤ فرستاده شده٤٥٢.وى نامه ديگرى نيز به سيد جمال مى نويسد.
براى اين كه دامنه و وسعت تأثير گذارى و توزيع عروة الوثقى روشن شود به نامه هايى كه از بلاد مختلف به دفتر مجله رسيده اشاره مى كنيم.
٨جمادى الثانيه١٣٠١/٤آوريل ١٨٨٤
تاريخ نامه اى است از محمد بن عثمان سنوسى تونسى مسؤول جمعية اوقاف تونس مبنى بر شكايت از وضع سياسى اجتماعى مسلمانان و ستايش از مجله عروة الوثقى٤٥٣.وى طى نامه اى كه در ٢رجب همان سال مى نويسد مقاله اى را براى درج در عروة الوثقى ارسال مى دارد.٤٥٤
١٨جمادى الثانيه١٣٠١/١٤ آوريل ١٨٨٤
در اين تاريخ على شفقتى از رم نامه اى به زبان تركى به پاريس نوشته و انتشار مجله عروة الوثقى را تبريك گفته است.در ضمن اعلام كرده كه فقط شماره چهارم مجله را ديده است.٤٥٥
٢٠جمادى الثانية١٣٠١/١٦آوريل ١٨٨٤
نامه اى از محمد البكوش در ستايش از سيد و اظهار خوشحالى از اين كه سيّد در ميدان سياست ظاهر شده و مجله عروة الوثقى منتشر مى نمايد.٤٥٦
٢٤جمادى الثانيه١٣٠١/٢٠آوريل ١٨٨٤
تاريخ نامه اى است كه سيد جمال از پاريس به لندن براى ويلفريد بلنت نوشته و در آن به معرفى شاگرد خود محمد احمد متمهدى در سودان پرداخته است.٤٥٨
شنبه ٢٩ جمادى الثانيه١٣٠١/٢٥ آوريل ١٨٨٤
در اين تاريه دو شماره از مجله عروة الوثقى كه سيد جمال الدين از پاريس براى پدر خويش به اسدآباد همدان فرستاده بود مى رسد. با رسيدن عروة الوثقى به اسدآباد پسرهاى خواهر سيد جمال الدين به نامهاى:ميرزا شريف مستوفى و ميرزا
لطف الله و عمه زاده اش سيد هادى و مردم اسدآباد از اين خبر خوشحال مى شوند. و از آن جا كه پدر مادر و برادر سيد جمال سيد مسيح الله از دنيا رفته بودند و سيد جمال از آن بى اطلاع بود اين سه نفر باب مكاتبه را با سيد جمال مى گشايند و هر يك نامه هاى متعددى براى وى مى نويسند بدين شرح:
١رجب١٣٠١/٢٧ آوريل١٨٨٤
در اين تاريخ ميرزا شريف اولين نامه خود را به سيّد مى نويسد كه در آغاز آمده است:
(بعد از زيارت دستخط مبارك جناب عالى كه چند سال قبل از مغرب زمين و شهر فاس مرقوم فرموده و با عكس خود و ابوتراب ارسال فرموده بوديد ديگر الى الان اطلاعى از طرف قرين الشريف جناب عالى نداشته…)
در ادامه مى نويسد:
(تا در يوم شنبه بيست و نهم شهر جمادى الثانى١٣٠١ آوريل ماه فرانسه روزنامه كه به لغت عربى چاپ شده و از پاريس ارسال فرموده بوديد زيارت شد يكى عدد الاولى ١٥ جمادى الاولى ١٣٠١ تاريخ داشت و يكى ديگر عدد ثانى در٢٢ شهر تاريخ داشت.٤٥٩)
سپس اشاره مى كند كه ميرزا لطف الله اخوى قصد شرفيابى داشت و من و سيد هادى پسر مرحوم سيد طاهر مانع او شديم.
از اين نامه استفاده مى شود كه سيد قبلاً نامه اى به اسدآباد فرستاده و چون در مصر تقيه مى كرده آن را از فاس مراكش همراه با عكس به اسدآباد ارسال كرده است.
دوم شعبان١٣٠١/٢٨ مه ١٨٨٤م.
ميرزا شريف در اين تاريخ نامه ديگرى به سيد جمال مى نويسد و در آن به نامه قبلى خود اشاره مى كند از اين نامه استفاده مى شود كه مجله عروة الوثقى به طور مرتب
بلافاصله بعد از چاپ به اسدآباد ارسال مى شده است. در حاشيه نامه نوشته:روزنامه اى كه از پاريس ارسال مى شود از تاريخ روزنامه تا روز ورود بيست و هشت روز طول مى كشد.روزنامه اى كه تاريخش يوم الخميس٢٨ جمادى الثانيه ١٣٠١ است در ٢٦ شهر رجب واصل شد.٤٦٠
سيد جمال الدين با دريافت نامه هاى اقوام خويش به آنان پاسخ مى دهد و از آنجا كه مجله را براى پدر خود فرستاده و در نامه ها ذكرى از وى به ميان نيامده براى وى جاى سؤال بوده است. از اين روى پاسخ وى به اين نامه ها در دهم رمضان١٣٠١ به اسدآباد مى رسد و مى خواهد كه از اوضاع ايران اسدآباد و احوال منسوبين نيز بنويسند.
١٥رمضان١٣٠١/٩ژوئيه ١٨٨٤م.
ميرزا شريف در اين تاريخ نامه اى مفصل براى سيد جمال مى نويسد و در آن درباره اقوام و منسوبين سيّد مطالبى را مى نويسد.درباره اوضاع اسدآباد مى نگارد:
(سادات محله سيدان باز مغشوش است)
ميرزا شريف در اين نامه از حاكم اسدآباد به نام:خان باباخان مى نويسد كه هنوز حاكم است و نام عده اى از مردم اسدآباد را مى برد كه فوت كرده اند و نام كسانى را مى برد كه به امور شرعى رسيدگى مى كنند.درباره سيد هادى و سيّد حسن مى نويسد كه اين دو در محلّه سيدان اسدآباد مشغول به نوشتن هستند.
سپس به شرح وضعيت خويشان نزديك سيد مى پردازد.درباره سيد مسيح الله برادر سيد جمال مى نويسد:(
در چهار سال قبل مرحوم شد و جگر عالمى را از اين مصيبت سوزاند.و از وى فرزندى به جاى مانده به نام كمال الدين كه مشغول تحصيل و مشق است.فارسى و امثله مى خواند.سيزده چهارده سال دارد و به خط خودش عريضه به حضور مبارك نموده و استدعاى جواب دارد.)
درباره مادر سيد جمال مى نويسد:
(والده جناب عالى هم اوقاتى كه از اسدآباد به سمت ارض اقدس تشريف فرما شديد در آن تاريخ مرحوم شده است دنيا همين است…٤٦١)
ميرزا شريف در اين نامه خبر سلامتى خواهرهاى سيد جمال:مادر خود و خاله اش را به اطلاع سيد مى رساند; ولى سخنى از پدر سيد جمال سيد صفدر به ميان نيامده است گويا وى نخواسته خبر مرگ سه تن از عزيزان سيد را به اطلاع او برساند.
١٥ رمضان
در اين تاريخ ميرزا شريف نامه ديگرى براى سيد نوشته و در آن فعاليتهاى بهائيان را شرح داده است. وى در اين نامه از محدوده اسدآباد پا را فراتر مى گذارد.گزارش مى دهد:سيد يعقوب و برادرش سيد حسين و ديگران مى خواستند نامه هاى جداگانه بنويسند.مضمون نامه هاى آنان را در نامه اى جداگانه براى سيد مى نويسد و همراه نامه خود ارسال مى دارد.٤٦٢
ابوتراب(ظاهراً به دستور سيّد) نامه اى به عنوان سيد صفدر و آقا سيد مسيح الله از بيروت به اسدآباد مى فرستد.نامه وى در ٢١ رمضان١٣٠١ به اسدآباد مى رسد و ميرزا شريف در ٢٠ ذى قعده ١٣٠١/١٢ اوت ١٨٨٤م پاسخ مى دهد و همراه آن نامه اى براى سيد جمال مى فرستد.در نامه به سيد جمال بعد از گلايه از اين كه پاسخ نامه ها را نداده به نامه ابوتراب اشاره مى كند و در ضمن يادآورى مى نمايد كه:
(روزنامه جناب عالى از عدد ثانى عشر به بعد ديگر تاكنون كه٢٠ ذى قعده است نرسيده باز منتظر هستيم.٤٦٣)
سيد جمال الدين بعداً شماره هاى جديد عروة الوثقى به اسدآباد مى فرستد. زيرا آقاى صفات الله جمالى مى نويسد:
(من پنج شماره از روزنامه عروة الوثقى را كه سيد از پاريس به همدان فرستاد دارم كه در بين اينها شماره اولى به تاريخ١٥ جمادى الاولى و شماره آخر مجله(١٨) به
تاريخ ٢٦ ذى حجه ١٣٠١ مى باشد.٤٦٤)
ميرزا شريف در نامه اى كه خطاب به ابوتراب مى فرستد خبر فوت پدر مادر و برادر سيّد را به اطلاع وى مى رساند.و از او مى خواهد كه اگر صلاح دانست خبر مرگ سيد صفدره را به اطلاع جمال الدين برساند:
(جناب آقاى آقا سيد صفدر هم سه سال بود كه از چشم كم قوه شده بودند.بنيه ضعيف شده بود شكسته و ناتوان…خلاصه با هزاران انتظار و داغ بى شمار چندى قبل مرحوم شدند.خداوند انشاء الله جناب آقاى آقا سيد جمال الدين را به سلامت بدارد به شما طول عمر كرامت فرمايد….مرحوم شدن آقا سيد صفدر را ننوشته بنده محض اطلاع شما نوشتم اگر صلاح بدانيد شما هم به جناب آقا اطلاع بدهيد…٤٦٥)
سپس درخواست مى كند كه سيد جمال نامه و روزنامه بفرستد تا همشيره هاى جناب آقا خوشحال شوند و درباره منسوبين عارف ابوتراب چنين آمده:
(از بابت برادر مكرم آقا على اكبر وساير اقوام آسوده باشيد.بحمدالله سلامت مى باشند.چند قبل آقا على اكبر اخوى شما به اتفاق كربلائى محمد شوهر همشيرتان از راه اسدآباد به عتبات عاليات مشرف شدند.خاطر جمع باشيد خدمتشان رسيديم سلامت بودند.٤٦٦)
٢رجب ١٣٠١/٢٨ آوريل ١٨٨٤
قبلاً ذكر شد كه سيد جمال در سال ١٢٧٧ سفرى از افغانستان به تهران داشته و در آن جا همراه با سيد هادى رساله هائى استنساخ كرده است. سيد هادى با اين كه شيفته سيد جمال بوده ولى حاضر نمى شود همراه وى مسافرت كند. اما در همان سفر ابوتراب خادم مدرسه چاله حصار اين همراهى را طبق شرايط سيد جمال مى پذيرد.
آقا سيد هادى معروف به روح القدس كه اين تخلص را سيد جمال در همان سفر براى وى انتخاب كرده بود٤٦٧ در ٢ رجب ١٣٠١ نامه اى از اسدآباد براى سيد به پاريس
مى نويسد كه در آغاز آن بعد از شعرى درباره يار پاريسى آمده:
(از تاريخى كه در طهران مهاجرت و مفارقت حاصل شد الى الان كما هو ينبغى هيچ وقت خبر صحيح از احوال شما نداشتيم.گاهى در مملكت افغان نشان مى دادند و زمانى در حيدرآباد دكن و مدتى در مصر و حوالى مصر.سه سال قبل كه به عزم حرمين شريفين مشرف شدم سؤال كردم خبرى نشنيدم تا اين كه نسخه رساله نيجريه شما را آقا سيد عبدالله از كربلاى معلى آورد و ضمناً اطلاع داد كه شما در پاريس هستيد.٤٦٨)
در نامه اشاره مى كند كه ميرزا لطف الله پسر مرحوم ميرزا حسين قصد سفر به پاريس را داشت كه مانع شديم.
ميرزا صفات الله جمالى از قول سيد هادى نقل مى كند:
(بعد از دريافت اولين شماره عروة الوثقى نامه اى به سيد جمال نوشتم و گفتم:تو افغانى نيستى و جمال الدين خودمانى!
سيد پاسخ داد:چگونه مرا با اين وضعيتى كه دارم شناختى.با اين كلاه افغانى و جبه تركمانى.)٤٦٩
از اين سخن استفاده مى شود كه با دريافت اولين شماره عروة الوثقى متوجه نشدند كه مجله از آن سيد جمال است و با نوشتن نامه به سيد و پاسخ سيّد كه بعد از دريافت دومين شماره مجله عروه بود به اين مهم پى مى برند.با اطلاعاتى كه از نجف به دست آوردند كه در نامه لطف الله به آن اشاره خواهيم كرد نوشتن نامه را براى سيد جمال آغاز كردند.
بعد از رسيدن نامه سيد جمال در ماه رمضان سيد هادى در ١٥ ماه رمضان نامه اى به سيد جمال مى نويسد و در آن به شرح اوضاع اسدآباد و درگير بهايى كه در آن جا رخ داده مى پردازد.به نظر مى رسد كه يك طرف آن مسيح الله و سيد صفدر بوده اند.اين درگيريها ظاهراً در ايّام عيد چهار سال قبل بوده وعده اى تلفات داشته است. مسيح اللّه برادر سيد جمال بر اثر همين درگيريها از دنيا مى رود. سيد هادى
به مرگ مادر سيد جمال اشاره مى كند و درباره پدرش سيد صفدر مى نويسد:
(از هر دو چشم نابينا شده نه قوه نوشتن دارد و نه خواندن)
وى نيز از مرگ سيد صفدر سخنى به ميان نمى آورد. در پايان نامه امضاء مى كند:(محمد هادى حسينى سعدآبادى.٤٧٠)
آقاى صفات الله جمالى رونوشت نامه اى را نقل كرده كه سيد جمال در پاسخ به سيد هادى در سال ١٣٠١ از پاريس به اسدآباد فرستاده است.از جهت مضمون بايستى بعد از نامه دوم سيّد هادى نگاشته شده باشد:
(سيد هادى جان من!مكتوب تو بسمو معانى و رشاقت الفاظش حقيقت چون بستانى بود كه عيدان اشجار ملتفه اش به انواع ازهار مرصع باشد ولى صد حيف كه مسالك بين اشجار همه مملو بود از قبور خاويه وعظام باليه و جثث قتلى و سيل دماء كه نگاه كردنش موجب كراهت و تصورش سبب نفرت مى گرديد و نتن رائحه اينها قوه شاهد را از استشمام آن انوار و ازهار باز مى داشت.والسلام جمال الدين الحسينى.٤٧١)
١٠رجب ١٣٠١/٦مه ١٨٨٤
تاريخ اولين نامه ميرزا لطف الله به سيد جمال است. از آن جا كه حاوى اطلاعات مهمى مى باشد بخشى از آن را نقل مى كنيم:
(با وجود اين كه كمترين تاكنون شرفيات حضور مبارك نگرديده و درك فيض حضور مهر ظهور را ننموده مدت سه سال است كه على الاتصال شب و روز به فكر و خيال جناب عالى افتاده از هر گوشه و كنار و از مسافرين هر بلاد و ديار در مقام استفسار خبر سلامتى ذات كريم الصفات جماب عالى بوده خبرى استماع ننموده تا اين كه يك سال قبل به وسيله[اى] از وسايل به دار الخلافه تهران برفته از عارف افندى مترجم روزنامجات دولت بهيه روم و غيره جويا شده اخبارى نيافته كاغذى به توسط عارف افندى در اسلامبول بر ذرأ(ظاهراً) افندى نوشته جوابى
نرسيد.بعد از جستجوى بسيار على اكبر برادر ابوتراب كه يكى از ملازمان جناب مستطاب عالى زيد عمره مى باشد و خادم مدرسه مرحوم خلد مكين حاجى سيد صادق رحمة الله عليه بوده يافته جوياگر ديدم.كاغذى از ابوتراب كه سه سال قبل از مصر قاهره نوشته بودند نموده و از مضمون كاغذ ابوتراب معين گرديد كه جناب عالى مدتى است در مصر قاهره تشريف دارند. به عرض عريضه مصدع گشته با پست ارسال حضور مبارك داشت بعد از چندى مراجعت نموده كما فى السابق شايق و جويا بودم تا اين كه شخصى از زيارت اماكنات مشرفه معاودت نموده و ييك جمله كتاب از مصنفات جناب عالى كه شرح حالات نيچريان در آن مندرج بود.از جناب فضايل مآب ميرزا جواد كوچك يزدى كه در كربلاى معلى متوطن است گرفته با خود آورده بود…)
ميرزا لطف الله اضافه مى كند:نامه اى به ميرزا جواد كوچك يزدى كه متوطن كربلا بود نوشته ودر اين باره سؤال كرديم و او در جواب نوشت:
(در اين اوقات جناب فضايل و فواضل مآب آقا ميرزا عبدالجواد خراسانى كه مدتها در هندوستان توقف داشته و مدرس يكى از مدارس دولتى حيدرآباد دكن بوده اند به همراهى والده ماجده… به زيارت مشرف شده اند فرمودند:كه جناب عالى نزول اجلال در پاريس فرموده ايد…٤٧٢)
وى اضافه مى كند كه من تصميم دارم به پاريس بيايم و منتظر جواب شما هستم.
ظاهراً نامه دوم ميرزا لطف الله در ماه رجب نوشته شده و در آن اشاره به نامه اول دارد ودر همان موضوع است.٤٧٣
نامه سوم ميرزا لطف الله در چهاردهم رمضان١٣٠١ بعد از دريافت نامه سيد جمال نوشته شده و در آن از اختلاف مردم اسدآباد سخن گفته و فعاليتهاى بهائيان را تشريح كرده و در پايان نامه به تحقيق دولت ايران درباره سيد جمال اشاره كرده است:
(سه سال قبل شاه از سليمان خان صاحب اختيار جوياى حالات جناب عالى
شده بودند كه اين سيد اسدآبادى كيست؟صاحب اختيار هم به خان باباخان پسرش[نامه] نوشتند از اسم و نسب جناب عالى نوشته و جواب فرستادند و صاحب اختيار هم به همان مضمون عرض كرده بودند اسم مبارك سركار عالى در تهران و همدان وجاهاى ديگر مشهور است و همه جا مذاكره مى شود.٤٧٤)
از اين نوشته بر مى آيد كه دولت ايران بعد از اخراج سيد از مصر و احتمالاً گزارشاتى كه از طرق مختلف:روزنامه هاى لندن جاسوسان انگليسى مسافران هند حاج سيح و دريافت كرده در صدد تحقيق درباره سيد جمال برآمده و آنچه اعتماد السلطنه در روزنامه اطلاع و المآثر و الآثار درباره سيد جمال و تحصيلات و مسافرتهاى وى نوشته برگرفته از اين تحقيقات بوده است.
طبق نوشته صفات الله جمالى سيد جمال الدين در سال ١٣٠١هـ.ق. از پاريس نامه اى به ميرزا لطف الله نوشته و او را از سفر به پاريس نهى مى كند:
(نورديده ميرزا لطف الله مكتوب تو كه كاشف بر حسن طويت و طهارت سريرت ولياقت ذاتيه و استعدادات فطريه بود رسيد.بسيار خوشحال شدم خصوصاً عبارات آن كه در نهايت انسجام و غايت ارتباط بود با مراعات تشبيهات عنيقه و استعارات بديعه آفرين بر تو باد. جوانان را ادب زيب و زيور كمال است.مع هذا نبايد بدين اكتفا نمود; چون قناعت به حدى از درجات كمال با وصف اين كه او را حد و پايانى نيست از دون همتى و پست فطرتى است.نوشته بودى براى زيارت من مى خواهى به پاريس بيايى چنانچه جهت زيارت من مى آيى بايد مطيع امر شده صبر نمايى.حال موقع نيست زمان مناسب ديده ترا خواهم طلبيد والاّ هر گاه خلاف امر نموده بيايى به عظمت حق سوگند است كه مرا در شهر پاريس نخواهى ديد.ياران زنده را سلام برسان مكارم اخلاق ناصرى را مطالعه كن.جمال الدين الحسينى.٤٧٥)
پايان نامه نشانگر آن است كه سيد جمال نخواسته در پاريس شناخته شود كه اين گونه قسم ياد مى كند.حتى در ليستى كه نام افرادى كه مجله براى آنان ارسال شده
ذكرى از اقوام سيد در اسدآباد نيست و نام ديگر ايرانيان نيز نيامده است.اين در حالى است كه سيد عروة الوثقى را براى پدرش سيد صفدر سيد هادى ميرزا شريف ميرزا لطف الله و… ارسال مى كرده است.٤٧٦
ميرزا لطف الله بعد از دريافت پاسخ قاطع سيد جمال از سفر به پاريس منصرف مى شود تا اين بعد از يك سال ابوتراب دومين نامه خود را به اسدآباد ارسال مى دارد.اين نامه در شب عيد نوروز به اسدآباد مى رسد٤٧٧:اول فروردين=٤جمادى الثانى ١٣٠٢/٢١ مارس ١٨٨٥.ميرزا لطف الله نامه اى به ابوتراب نوشته و از وفادارى او به سيد جمال تشكر مى كند و يادآورى مى كند همشيره هاى سيد جمال از اين كه در نامه اول (فتكرافى جناب آقا روحى فداه) را فرستاده بسيار خرسند و خوشحال شدند.از اين كه سيد جواب نامه ها را ننوشته گلايه مى كند و ابراز مى دارد:
(من قصد پاريس داشتم ولى جواب فرمودند بمانيد تا خود اذن سفر دهم.(و تا به حال يك سال متجاوز است صبر نموده ديده به راه و گوش بر پيغام دارم.٤٧٨)
وى مى خواهد كه همين نامه را براى سيد جمال بفرستد و اشاره مى كند كه گويا صادق الوعد وعده خود را فراموش كرده است.در ضمن تقاضا مى كند كه پاسخ نامه به خط جناب آقا باشد.
در مجموعه اسناد سندهاى ديگرى نيز وجود دارد كه نشانگر ايرانى بودن سيد و ارتباط وى با اقوامش مى باشد.از جمله آنها نامه ابوتراب است كه در تاريخ ١٩ جمادى الثانى١٣٠٢/٥ آوريل ١٨٨٥ از بيروت به پاريس مى فرستد ودر آن آمده كه چند نسخه از تاريخ افغان به ايران براى صيغ الدوله و آقا ميرزا شريف و غيره خواهم فرستاد.٤٧٩ در ادامه بيان مى كند:چند نسخه از رساله نيچريه نيز از بمبئى خواسته ام.
ظاهراً ابوتراب كتاب رساله نيچريه و تاريخ افغان را به اسدآباد ارسال كرده است.
آقاى صفات الله جمالى مى نويسد:كتاب مقالات جماليه را سيد از پاريس براى ميرزا شريف ارسال كرده كه نزد وى محفوظ بوده است.٤٨٠
رجب ١٣٠١/مه ١٨٨٤
سيد جمال الدين براى ديدن بازارگاه(اكسپور زيسيون) به تورن ايتاليا مى رود و قريب يك هفته آن جا مى ماند و سپس به پاريس باز مى گردد. بلنت در پاريس به ديدار سيد جمال مى رود و درباره مسأله سودان و مصر با يكديگر گفتگو مى نند.٤٨١
١٠رجب١٣٠١/٦مه ١٨٨٤
سيد جمال الدين ارتباط قوى خود را با مسلمانان هند حفظ كرده بود. در اين تاريخ آقاى محمد واصل از حيدرآباد (همو كه از سيد جمال درخواست مى كند درباره نيچريه رساله اى بنويسد و سيد هم به درخواست او رساله نيچريه را مى نويسد) نامه اى در جواب مكتوب سيد نوشته و از او مى خواهد كه مجله عروة الوثقى را براى عده اى از معاريف حيدرآباد بفرستد.وى نامه ديگر در ١٨ رجب ١٣٠١هـ.ق. در ارتباط با توزيع مجله عروة الوثقى مى فرستد.در ٢٧ ذى حجه ١٣٠١نيز نامه اى به سيد نوشته و در آن از اختلاف مردم مسلمان و هندو سخن گفته است.٤٨٢
١٢ رجب ١٣٠١/٨ مه ١٨٨٤
آقاى عبدالغفور از كلكته چند نامه به سيد جمال مى نويسد:در يكى بعد از گزارش اخبار سياسى هند اظهار تمايل مى كند كه عروة الوثقى را ترجمه نمايد.٤٨٣ در ديگرى مقاله اى در باب ادبيات مى نويسد كه در مجله عروة الوثقى منتشر شود.٤٨٤ در نامه اى ديگر به سيد جمال الدين يادآورى مى كند كه قصيده مستر بلنت را به نام:(بادوگردباد) هنوز به اردو ترجمه نكرده است٤٨٥ اين سخن نشانگر آن است كه اين قصيده داراى مضامين خوب و نو بوده كه سيد جمال توصيه به ترجمه آن نموده است.
لازم به يادآورى است كه مقالات عروة الوثقى در روزنامه(اخبار دارالسلطنه) آقاى
شهباز در كلكته و در روزنامه(مشير قيصر) لكنهو چاپ و منتشر مى شده است.٤٨٦
٢٦ شعبان ١٣٠١/٢٢ ژوئن ١٨٨٤
آقاى محمد باقر بواناتى ايرانى نامه اى از لندن به پاريس مى فرستد و انتشار عروة الوثقى را تبريك مى گويد و اعلام مى كند كه شماره ١١ رسيده است٤٨٧.در همين تاريخ شخصى به نام ميرزا على آقا از انتشار عروة اظهار مسرت مى كند.٤٨٨
طبق نقل محيط طباطبايى بواناتى براى همكارى با عروه از لندن به پاريس مى رود.٤٨٩
بواناتى دو نامه ديگر براى سيد نوشته كه يكى مورخ ٩ ژوئيه١٨٨٤/١٦ رمضان ١٣٠١ مى باشد كه در جواب نامه سيد جمال است و اظهار تمايل كرده كه به پاريس مسافرت نمايد٤٩٠ و دومى مورخ ١٨ ژوئيه ١٨٨٤/٢٣ رمضان ١٣٠١ مى باشد و در آن طى اشعارى از عروة الوثقى تمجيد و تعريف كرده است.٤٩١ بنابراين همكارى بواناتى را بايد مربوط به شماره هاى پايانى عروة الوثقى دانست.
٢٧ شوال ١٣٠١
عروة الوثقى به مناطق مختلف جهان فرستاده مى شد.به ايران علاوه بر آن كه سيد جمال آن را براى منسوبين خويش مى فرستاد براى ديگران نيز فرستاده مى شد.در اين تاريخ آقاى ميرزا حسين بن حسن رى شهرى معروف به ميرزا حسين اهرمى از بوشهر به پاريس نامه نوشته و از انتشار مجله عروة الوثقى و رساله نيچريه اظهار مسرت مى كند.٤٩٢
اشخاص ديگر نيز مانند محمد على و جعفر علوى در پاسخ به اعلام وصول عروة الوثقى از بندر عباس نامه مى نويسد.٤٩٣ به نظر مى رسد كه آنان جزء توزيع كنندگان عروة الوثقى بوده اند و از آن جا كه بندرعباس در مسير كشتيهاى تجارتى بوده تعداد زيادى عروة الوثقى به آن جا فرستاده مى شده به گونه اى كه احمد عُرابى پاشا طى نامه اى كه در تاريخ ١٢ محرم ١٣٠٢ از كلمبوى سريلانكا به پاريس براى عبده مى فرستد درخواست ارسال مجله عروة الوثقى را نموده و مى گويد چند شماره آن را
از بندرعباس تهيه كرده است.٤٩٤
آخر شوال ١٣٠١/٢٠ اوت ١٨٨٤
آقاى محمد حسن بن على مراغى معروف به صنيع الدوله و اعتماد السلطنه طى نامه اى كه به سيد جمال مى نويسد انتشار عروة الوثقى را تبريك مى گويد.٤٩٥ نامه ديگرى از وى بدون تاريخ وجود دارد كه بعد از تعارفات معمولى درخواست ارسال رساله شيخ محمد عبده(نيچريه) و تاريخ افغانستان را مى نمايد.٤٩٦ سيد جمال كتابهاى خود را طبق درخواستى كه افراد داشتند براى آنان مى فرستاده و اگر خود نداشته به ابوتراب مى نوشته كه براى آنان بفرستد.در اين مورد سيد جمال نامه اى به ابوتراب مى نويسد و ابوتراب در نامه ١٩ جمادى الثانى ١٣٠٢/آوريل ١٨٨٥ خود به سيّد جمال مى نويسد:رساله نيچريه را از بمبئى درخواست كرده ام و از تاريخ افغان:
(چند نسخه ديگر به ايران براى صنيع الدوله و آقا ميرزا شريف و غيره خواهم فرستاد.)٤٩٧
سيد جمال الدين در مقاله(دعوة الفرس الى الاتحاد مع الافغان) از روزنامه(اطلاع) آقاى اعتماد السلطنه تجليل مى كند و از آن روزنامه و روزنامه(فرهنگ)اصفهان وديگر روزنامه هاى ايران مى خواهد كه در راه اين اتحاد مقدس بكوشند.٤٩٨
اينها همه نشانگر آن است كه اعتماد السلطنه كه سيد را از زمانى كه وى در پاريس بوده مى شناخته است و مسؤولين دولت ايران نيز با سيد ارتباط داشته اند.در اسناد به جاى مانده نامه اى است از آقاى محمد عارف منشى و مترجم دارالترجمه ويژه در بار به تاريخ ١٦ جمادى الثانيه ١٣٠٢هـ.ق. وى در اين نامه از رسيدن رساله نيچريه تشكر مى كند و تقاضاى ارسال ابونظاره و كسريهاى عروة الوثقى را مى نمايد.٤٩٩
٢٢ رمضان ١٣٠١/١٧ ژوئيه ١٨٨٤
عروة الوثقى براى سياستهاى توسعه طلبانه بريتانياى كبير مشكل آفريده بود و روز به روز از اين طريق بر موج بيدارى مردم افزوده مى شد. در مصر و سودان حركت
و خيزش مردم جدى بود و عروة الوقى و افكار سيّد عامل آن.از اين روى دولت انگليس بر آن شد كه براى حلّ مشكل نماينده اى به پاريس بفرستد و در اين باره با سيد جملا و مسؤولين عروة الوثقى گفتگو كند.بالآخره بعد از تماس و… شيخ محمد عبده از طرف جمعيت(عروه) و مجلّه عروة الوثقى براى مذاكره و ديدار با مسؤولين و بلند پايگان انگليس به لندن مسافرت مى كند.٥٠٠
انگليس براى اين كه از راههاى گوناگون با ديدگاهها و نحوه ارتباط وى با جريانات سياسى مصر و سودان آشنا شود طبق گفته خانم بلنت جاسوسى را تحت پوشش نماينده دولت سودان به پاريس گسيل مى دارد.
خانم عانا بلنت همسر و يلفريد بلنت طى نامه اى كه ١٧ ژوئيه ١٨٨٤ از لندن به پاريس براى سيد جمال مى فرستد از اين توطئه پرده بر مى دارد و خواهان مسافرت سريع عبده به لندن مى شود.
وى در ابتداى نامه از قول آقاى بلنت نقل مى كند:
(مردى از راه خرطوم مى آيد و چهره اعراب مسلمان را دارد و مدعى است از طرف سلطان غرب مهدى سودانى آمده است.او نه مسلمان است نه عرب و جاسوس انگليس است. من يقين دارم كه جاسوس انگليس است. ناگزير به شما[آقاى سيد جمال] اطلاع دادم.)
سپس درباره اعزام شيخ محمد عبده به لندن مى نويسد:
(اگر او روز دوم(٢١ ژوئيه) يا پيش از آن بيايد فايده ندارد. پس از آن هم پارلمان خاتمه مى يابد و رجال سياست پراكنده مى شوند.٥٠١)
اين بخش از نامه ابهام دارد و دقيقاً مشخص نيست شايد منظور اين باشد كه عبده بايد سريعتر خود را به لندن برساند تا بتواند با مسؤولين انگلستان سخن بگويد.
عروة الوثقى نيز در شماره ١٤ از اعزام عبده به لندن سخن گفته و آن را در پاسخ به دعوت كسانى مى داند كه مصلحت مسلمانان را مى خواهند.(منظور مستر بلنت است) بخشى از مذاكرات را نيز آورده است.٥٠٢
بين شيخ محمد عبده ومسؤولين انگلستان گفتگوهايى انجام مى شود.در مذاكره اى كه بين عبده و وزير جنگ انگلستان هرينگتن واقع مى شود وزير جنگ انگلستان از عبده مى پرسد:
(آيا مرم مصر خوشحال نيستند كه در امنيت و راحتى زير سلطه انگلستان زندگى كنند؟زيرا وضعيت موجود مصر از تسلط تركان عثمانى و ديگران بهتر است بويژه آن كه جهل و نادانى در تمام نقاط مصر حكومت مى كند و بيشتر مردم فرق ميان حكومت بيگانه را با حكومت خودى نمى دانند.)
عبده پاسخ مى دهد:
(مردم مصر تماماً عرب هستند و مسلمان جز اندكى از آنان وطن خود را مانند شما مردم انگليس دوست دارند.به ذهن هيچ يك از آنان نمى آيد كه در مقابل سلطه بيگانه كه مخالف دين و نژاد آنان است خضوع نمايند. وصحيح نيست جناب لرد كه آگاه از طبيعت امتهاست چنين تصورى را نسبت به مردم مصر داشته باشد.)
در ارتباط با بخش پايانى سخن لرد هرينگتون مى گويد:
(نفرت از حكومت بيگانگان چيزى است كه در طبيعت انسان به وديعت گذاشته شده و نياز به درس و مطالعه ندارد… و مسلمانان در هر درجه اى كه باشند به آن مرتبه از جهل كه وزير تصور كرده نمى رسند كه حكومت خودى را از حكومت بيگانگان تشخيص ندهند.)٥٠٣
اين گفتگوها ومذاكرات نه تنها از شدت حملات عروة الوثقى عليه سياستهاى انگلستان در مصر سودان و هند نكاست بلكه بر شدت آن افزود.
از اين روى حملات عليه آن شدت يافت.روزنامه هاى انگليسى بر ضد آن بسيج شدند.٥٠٤ از ورود آن به هند و مصر جلوگيرى شد.در مصر اعلام گرديد هر كس عروة الوثقى را داشته باشد بين ٥ تا ٢٥ جنيه مصرى جريمه مى شود.٥٠٥
اول ذى حجه١٣٠١/٢٢سپتامبر١٨٨٤
حاج سياح از ايران نامه اى به پاريس براى سيد جمال مى نويسد كه در آن درباره روابط خود با ظل السلطان حاكم اصفهان و نشريه عروة الوثقى مطالبى مى نويسد.٥٠٦ به نظر مى رسد وى از مصر سيد جمال را مى شناخته و با عبده نيز آشنا بوده است.
نامه هاى ديگرى نيز از مناطق مختلف جهان به دفتر عروة الوثقى رسيده: بيروت٥٠٧ بنياد فرانسه٥٠٨ جاوه٥٠٩ و …)كه نشانگر نفوذ گسترده اين جريده مى باشد.عروة الوثقى به تمام نقاط جهان براى افراد مختلف فرستاده مى شده است. در دفترچه اى ليست افرادى كه براى آنان فرستاده مى شده بدين شرح آمده:
ليست مصر:بعد از انتشار ده شماره به قاهره براى دوستان و اطرافيان خديو فرستاده مى شده سى و هشت عدد براى پاشاها:رياض پاشاو شريف پاشا.پنجاه و هفت عدد براى افنديها.شانزده عدد براى نويسندگان مذهبى.هشت عدد براى روزنامه ها.تعداد زيادى نيز به ديگر شهرهاى مصر فرستاده مى شد.در مجموع ٥٥١ عدد.
ليست استانبول:براى سلطان عبدالحميد و رجال مهم عثمانى:منيف پاشا خيرالدين پاشا شيخ ابوالهادى شيخ الرئيس سلطان عبدالحميد معين الملك مسؤول سفارت ايران در استانبول و اسماعيل جودت رئيس پليس قاهره در زمان رياست عُرابى پاشا هر كدام يك شماره.
هشتاد و هشت شماره ديگر فرستاده مى شد تا تعدادى از آنها بين نشريه ها و روزنامه ها تقسيم شود.تعداد افرادى كه مجلّه براى آنها فرستاده مى شد به ٩٠٠ نفر مى رسد كه تعدادى از آنان از شخصيتهاى مهم جهان اسلام مى باشند.
از اين مجلّه ١١٤ عدد به بيروت و ٢٣ عدد به دمشق و ٢٠ عدد به شمال آفريقا و يازده عدد به طرابلس هفت شماره به بغداد پنج شماره به مكه و دوشماره به مدينه ارسال
مى گرديد.بديهى است كه اين ليست ناقص است; زيرا نام افرادى كه در تهران واسدآباد براى آنان مجلّه فرستاده مى شده نيامده با اين كه اسناد ديگر نشان مى دهد كه به تهران و اسدآباد نيز فرستاده مى شده است.٥١٠
چنين به نظر مى رسد كه اين ليست دربرگيرنده سرزمينهاى عربى است كه تحت سيطره حكومت عثمانى بوده اند زيرا ذكرى از هند و ايران و ديگر مناطق آسيا نشده است.
درباره بودجه اين روزنامه سخنان گوناگونى گفته شده است.برخى تصريح كرده اند كه:(به خرج عده اى از مسلمانان هند)٥١١ چاپ مى شده; زيرا عروة الوثقى.ارگان جمعيت(عروه) بوده كه سيد آن را در هند تشكيل داده است.
البته اين جمعيت در هر جا كه عضو داشته كمك هم دريافت مى كرده است.و اعضاى آن منحصر در هند نبوده بلكه در مصر و ديگر اقطار عالم اسلامى جمعيت(عروه) شعبه و عضو٥١٢ و حامى داشته است.
٢٦ذى حجه١٣٠٢/١٧ اكتبر١٨٨٤
در اين تاريخ آخرين شماره مجله عروة الوثقى منتشر شده است و پس از آن ديگر انتشار نيافت.اين بدان خاطر بوده كه دولت انگليس دولت فرانسه را تحت فشار قرار مى دهد كه جلوى انتشار آن را بگيرد.دولت فرانسه نيز چنين مى كند.پس از تعطيل شدن عروة الوثقى در همان سال عبده پاريس را ترك مى كند.٥١٣ و همراه ميرزا باقر بواناتى به بيروت مى رود.٥١٤ سيد جمال در پاريس مى ماند و حركت خود را دنبال مى كند.
٦ربيع الاول ١٣٠٢/٢٤ دسامبر ١٨٨٤
ظاهراً عبده از پاريس به سوريه و بيروت مى رود و از آن جا براى تشكيل جمعيت عروه به تونس.در اين تاريخ نامه اى از تونس به پاريس براى سيد مى نويسد و
فعاليتهاى خود را در تشكيل جمعيت عروه شرح مى دهد.
٨جمادى الثانيه ١٣٠٢/٢٥ مارس ١٨٨٥
در اين تاريخ قيام محمد احمد سودانى و تصرف آن ديار مشكلاتى را براى انگلستان ايجاد مى كند و در واقع تهديدى بوده براى حضور بريتانيا در مصر; زيرا اين فرض بعيد نمى نموده كه مردم مصر مانند سودانيان عليه بريتانيا قيام كنند. از اين روى دولت انگلستان درصدد اصلاح وضعيت موجود از طريق مذاكرات سياسى بر مى آيد. مستر بلنت به دولت بريتانيا پيشنهاد مى كند كه در اين ارتباط با سيد جمال كه جزو شخصيتهاى با نفوذ جهان اسلام است وارد مذاكره شوند و مشكل سودان را بودن خونريزى حل كنند.پروفسور گلدزيهر آلمانى در دائره المعارف اسلاميه مى نويسد:
(با اين كه جمال الدين مردم را عليه انگلستان به طور علنى بر مى انگيخت رهبران انگليسى به وساطت بلنت پذيرفتند با سيد جمال وارد مذاكره شخصى شده و مشكل سودان را حل كنند. ولى اين گفتگوها نتيجه عملى در پى نداشت.٥١٦در همين ارتباط خانم بلنت در ٢٥ مارس ١٨٨٥ نامه اى از لندن به پاريس براى سيد جمال نوشته و در آن از امكان موافقت گلادستون نخست وزير انگلستان براى فرستادن كسى همراه نامه به خرطوم براى مهدى سخن مى گويد و اين فرستاده بايد مذاكراتش را به اطلاع دولت انگلستان برساند و چنين برداشت مى كند كه حكومت انگلستان مى خواهد درباره صلح گفتگوهايى بكند و ميل دارد كه كسى قصد او را نداند.اگر كسى را بخواهند بفرستند من بايد او را معين كنم و با شما مشورت خواهم كرد كه ابراهيم يا عبده يا ديگرى را بفرستيم.)٥١٧
ظاهراً روند حوادث به نفع دولت انگلستان بوده و يا چنين تصور مى كردند;زيرا پس از آن ازمذاكره دست كشيده و وزراء بريتانيا معتقد مى شوند كه امتيازى ميان مسأله مصر و سودان نيست و دستور داده اند كه در اين زمينه كسى با آنان مكاتبه ننمايد و امان
نامه اى از طرف هيچ يك از گماشتگان مهدى خواسته نشود.٥١٨
اين مطالب را خانم بلنت در نامه مورخ ٢٢ آوريل ١٨٨٥/٨ رجب ١٣٠٢ براى سيد جمال مى نويسد.در همين زمان دولت انگلستان پرونده مذاكرات صلح در باب سودان را مختومه اعلام مى كند.
اول شعبان١٣٠٢/١٦ مه١٨٨٥
شماره ٣٦ سال اول نشريه جمهوريخواهان مستقل چاپ پاريس خبر از كنفرانس خانمى درباره افغانستان در ضمن آن از سيد و فعاليت او درباره اتحاد اسلام صحبت كرده است.٥١٩
در شماره ٣٨ همين نشريه مورخ ٢٠ مه ١٨٨٥/٤شعبان مصاحبه سه ساعته مدير روزنامه با سيد جمال درج شده است.٥٢٠ اين روزنامه در اسناد به جاى مانده از سيّد وجود دارد.اين مى رساند كه سيد جمال بعد از تعطيل شدن مجله عروة الوثقى فعاليتهاى فرهنگى خود را در راستاى اتحاد اسلامى ادامه مى داده است.
٢٥ شعبان١٣٠٢/٨ ژوئن١٨٨٥
در اين تاريخ دولت گلادستون كه رهبرى حزب ليبرال را به عهده داشت سقوط مى كند و حكومت به دست حزب محافظه كار مى افتد.
در ارتباط با سقوط دولت گلادستون علاوه بر مشكلاتى كه در مصر و سودان با آن روبه رو بود نهرو به دو نكته ديگر اشاره مى كند:
١.طرفدارى گلادستون از آزادى ايرلند باعث شده بود كه حزب ليبرال وى بر سر اين موضوع دچار انشعاب و تفرقه گردد و بخشى از اعضاى آن به حزب محافظه كار بپيوندند.
٢.گلادستون نسبت به خشونتها و كشتارهاى تركها(دولت عثمانى) در بالكان به فعاليت شديد پرداخت٥٢١ و حزب رقيب با اين كار مخالف بود و جانب تركها را گرفت.٥٢١
اين امور باعث مى شود كه دولت وى سقوط كند و دولت جديد بريتانيا به رهبرى حزب محافظه كار تشكيل شود. دولت جديد با سيد جمال به مذاكره مى نشيند.ابراهيم مويلحى در نامه مفصل خود علت همكارى دولت جديد بريتانيا را با سيّد نفوذ وى در بين مسلمانان مى داند:
(لرد چرچيل كه به طور خصوصى به هند رفته بود و سفارشهايى از سيد جمال الدين براى برخى از فرمانروايان هند با خود همراه برده بود مى دانست كه سيد جمال الدين در ميان مسلمانان آن جا نفوذ دارد و همين امر مايه تقويت ارتباط سيد و حزب محافظه كار شده بود.اين حزب سياستى را كه گلادستون در سودان و مصر به كار مى برد مشوش كردند و نيت بدى را كه نسبت به دولت عليه(عثمانى) داشت متزلزل ساختند.همين را در پارلمان و روزنامه ها بهانه ساختند و افكار عمومى را به تقبيح سياست او گرايش دادند.٥٢٢)
آقاى لرد راندولف چرچيل پدر وينستون٥٢٣ چرچيل وزير هندوستان شده بود.٥٢٤ وى از نفوذ سيد در هند اطلاع داشت از اين روى براى موفقيت دولت جديد بريتانيا تلاش مى كرد و آقاى بلنت هم با وى همراه بود.
از منابع متعدد استفاده مى شود:سيد نامه هايى كه براى آقاى بلنت كه قصد سفر به هند را داشته فرستاده حاوى سفارشهايى براى برخى از فرمانروايان هند بوده است. بلنت نيز بر نفوذ سيد در هند واقف بوده و در محافل سياسى و براى چرچيل از آن سخن گفته است. ناگفته نماند احتمال دارد آقاى چرچيل همراه آقاى بلنت به هند رفته باشد و سفارشات سيّد هم مربوط به آقاى بلنت باشد نه چرچيل.آقاى مويلحى كه نوشته اند:
(سفارشات مربوط به چرچيل بوده) به خاطر ورود آن دو با يكديگر به هند و همكارى نزديك آن دو به چنين اشتباهى گرفتار آمده است.
البته درباره سفر چرچيل به هند تنها مدرك گفته مويلحى است. از يادداشتهاى روزانه بلنت استفاده مى شود كه چرچيل در ابتداء به خاطر فعاليتهاى سيّد عليه
انگليس حاضر به ملاقات با او نمى شود.ولى بلنت با اين كه معترف است(نام او در ليست سياه)٥٢٥ بريتانيا قرار دارد ولى به خاطر نفوذ و سابقه اى كه دارد مذاكره با وى را مفيد مى داند.
١٠شوال١٣٠٢/٢٣ ژوئيه١٨٨٥
با تشكيل دولت جديد در انگلستان لرد چرچيل توسط بلنت از سيد جمال دعوت كرد به لندن بيايد و با چرچيل و مقامات انگليس در باب اتحاد عالم اسلام و انگليس به گفتگو پردازد.چنين به نظر مى رسد كه فعاليتهاى گلادستون عليه دولت عثمانى روابط بريتانيا را با اين دولت تيره كرده و باعث نفوذ قدرت روسيه شده است.از اين روى دولت بريتانيا در صدد جبران اين خسارتها برآمده است.سيد جمال الدين در پاسخ به اين دعوت اعلام مى دارد:
(من به لندن نمى آيم مگر آن كه براى مسلمانان سودى داشته باشد.٥٢٦)
انگلستان مأمورى مى فرستد و درخواست خود را با سيّد مطرح مى كند. ٥٢٧ در اين زمينه بين سيد جمال و بلنت نامه هاى متعددى رد و بدل مى شود.طبق نامه اى كه در ٢٠ ژوئيه١٨٨٥م. از خانم بلنت به جاى مانده سيد جمال نامه اى در ١٧ و ١٨ ژوئيه به لندن مى فرستد٥٢٨ و ٢٣ ژوئيه ١٨٨٥ وارد لندن مى شود.٥٢٩
با ورود سيّد به لندن ويلفريد بلنت وسيله ارتباط سيد را با سياستمدارانى چون:لرد سالسيبو) درو موندولف و راندولف چرچيل وزير وقت هندوستان در كابينه بريتانيا فراهم مى سازد.
در اين ديدارها سيد جمال الدين با صراحت كامل از خطاها و خسارات حكومت انگليسى نسبت به مسلمانان هندوستان سخن مى گويد و توصيه مى كند حكومت انگلستان براى جبران گذشته و جلب قلوب مسلمانان هندوستان و ممالك ديگر لازم است عليه روسيه كه تاشكند و عشق آباد و ساير بلاد مسلمان نشين تركستان را گرفته و قصد تصرف و تسخير ممالك اسلامى را دارد يورش برد.٥٣٠
سيد جمال راجع به مردم هند به آنان مى گويد:
(به شما كينه مى ورزند و دوست مى دارند كشورشان از دست شما به دست ديگرى بيفتد.)
درباره افغانيها مى گويد:
(افغانيها همواره در پى خونخواهى هستند.)
سيد در باب تخليه مصر نيز با آنان مذاكره مى كند و آن را براى حفظ منافع انگليس لازم مى شمارد.به آنان مى گويد:
(بايد معين كنيد كه چه وقت از مصر خارج مى شويد و گرنه هنديها و افاغنه باور نمى كنند شما دربار عثمانى را راضى كرده ايد.)
سهل انگارى شما باعث قيام مردم مصر مى گردد و آنان به انقلاب سودان مى پيوندند و اگر انگليس تعهد كند كه در زمان معينى از مصر خارج شود مشكل سودان بدون سلاح حلّ خواهد شد.٥٣١
سيد جمال ملاقاتهايى با درو موند ولف مأمور فوق العاده انگليس در استانبول دارد.
بعد از مذاكرات متعدد قرار شد:ولف در ماه ذى قعده پيش از رفتن به مصر به اسلامبول برود و با سلطان عثمانى در باب مصر گفتگو كند.و براى جلوگيرى از نفوذ روسيه اسباب اتحاد دول اسلامى:عثمانى ايران و افغانستان را با دولت انگليس فراهم سازد و از آن جا كه سيد جمال در راه اتحاد جهان اسلام مى كوشيد و در درباريان سلطان عبدالحميد نفوذ داشت با وى همراه شود.ولى در نهايت ولف به تنهايى به اسلامبول رفت و بنابر نوشته تقى زاده سيد جمال از اين كار ولف به خشم آمد و پس از مدتى ظاهراً در اوايل صفر١٣٠٣ هـ.ق. از لندن بيرون رفت.٥٣٢
ييادآورى مى شود كه:ابراهيم مويلحى در نامه مفصل خود از امكان سفر سيد به عثمانى سخنى نگفته با اين كه جريان مذاكرات را مفصل شرح داده است.٥٣٣
توقف سيّد را در لندن بيش از سه ماه دانسته اند كه وى در اين مدت در منزل بلنت بوده است.٥٣٤
٢٧ شوال١٣٠٢/١٠ اوت ١٨٨٥
در اين تاريخ خانم بلنت آدرس ميرزا ملكم سفير كبير دولت ايران را در لندن براى سيد مى فرستد.مى نويسد:
(پاسخ دوست شما ملكم خان رسيد.از ديدار شما خوشحال مى شود و خواسته كه فردا شنبه ساعت ١١ به منزلش… برويد.٥٣٥)
از آنچه خانم بلنت نوشته بر مى آيد كه:سيد جمال از قبل ميرزا ملكم را مى شناخته است.آشنايى سيد جمال با ملكم را بايد مربوط به دوران حضور ملكم در عثمانى دانس.زيرا نوشته اند كه وى بعد از اخراج از ايران در سال ١٢٨٠ به مصر وپس از چند ماه به عثمانى مى رود و تا سال ١٢٨٧ در خدمت دولت عثمانى بوده است.٥٣٦ اقامت ملكم در عثمانى همزمان است با حضور سيّد در آن كشور.
٢٠ ذى حجه١٣٠٢/٢١ اكتبر١٨٨٥
در اين تاريخ ميتينگ بزرگى با حضور نمايندگان سياسى هندوستان در لندن تشكيل گرديد.سيد جمال سخنرانى مفصل و بسيار مهم و بليغى درباره سياست روز به زبان عربى ايراد كرد كه بسيار حضار بدان توجه كردند.٥٣٧
٢٣محرم ١٣٠٣/٢١ نوامبر١٨٨٥
طبق ياداشتهاى بلنت سيد جمال بعد از حدود سه ماه توقف در منزل بلنت منزل او را ترك مى كند.نوشته اند:سيد در اوائل ماه صفر با كشتى از راه مديترانه و درياى احمر انگلستان را به مقصد ايران ترك كرده است.٥٣٨
ميرزا لطف الله مى نويسد:در حدود١٣٠٣ از پاريس رهسپار مشرق زمين شد.٥٣٩ از قول بلنت نيز نقل شده كه سيد به سوى مسكو روانه شد و در آن جا به كاتكوف ليدر معروف پان اسلاوها ملحق شد و در جبهه مخالف امپراتورى انگلستان قرار گرفت.٥٤٠
ورود سيد در اين زمان به روسيه ثابت نشده است.اين امكان وجود دارد كه سيد به پاريس رفته و آن گاه از طريق لندن كه خط كشتيرانى براى مديترانه و درياى احمر داشته روانه خليج فارس شده است.
جمادى١٣٠٣/اوائل ١٨٨٦
آقاى دكتر محمد عماره مى نويسد:
(تا اوائل ماه جمادى سال ١٣٠٣هـ.ق./١٨٨٦م. سيد در اروپا بود و بين لندن و پاريس در رفت و آمد.در اين زمان به جانب شرق حركت كرد.٥٤١)
آقاى دكتر عماره منبع خود را ذكر نكرده و دقيقاً مشخص نكرده كه آيا اول ماه جمادى الاولى بوده كه مطابق با ٥ فوريه است يا اول جمادى الثانيه كه مطابق با ٧ مارس.اگر اين تاريخ را زمان حركت سيّد جمال از اروپا به جانب شرق بدانيم زمان حركت سيّد از اروپا و رسيدن وى به ايران معقول وبدون ابهام خواهد بود.منتهى فعاليت حدود سه ماه سيّد جمال در اروپا نامشخص ات.
ميرزا لطف الله مى نويسد:
(سيد بعد از خروج از فرانسه قصد مسافرت به نجد و قطيف را داشته تا آن جا خلافت اسلامى را بر پا سازد.)
ظاهراً تا بوشهر كه مى رسد به اين منظور باقى بوده است.همو مى نويسد:
(از طريق عربستان وارد بوشهر شده است.٥٤٢)
بنابراين احتمال دارد سيد جمال در اين مدت به مناطق شمالى خليج فارس سفر كرده باشد.او به قطيف رفته و ديگر مناطق را نيز بازديد كرده سپس وارد بوشهر شده است.آنچه مسلم مى نماد سيد جمال بازديدى از بحرين داشته و با حاكم آن ديار ديدار كرده است شايد اين ديدار قبل از ورود به بوشهر بوده باشد.
مرحوم سيد محسن امين مى نويسد:
(سيد جمال در يكى از سفرهايش به بحرين مى رود در آن جا ميزبان وى يكى از
تجار بوده وسپس به ملاقات امير بحرين عيسى بن على آل خليفه مى رود.)٥٤٣
مرحوم شهرستانى ميزبان وى را حاجى زائر حسن معرفى مى كند كه در بحرين كسب و تجارت داشته است.زائر حسن مى گويد:
(روزى به من فرمودند:امروز عصر مى خواهم به ملاقات امير بحرين:شيخ عيسى بن على در قريه محرق بروم و دستور داد وسائل چائى را آماده كرديم و بعد از صرف نهار طبق روش شيعه وضو گرفته و نماز ظهر و عصر را جمعاً خواندند.با اين كه من در آن زمان تقيه مى كردم و اظهار تسنن مى نمودم.و چون از ديدار امير بحرين برگشتند از وى تنقيد و تحقير نموده گفتند:انگليسها چه كسان حيوان صفت را به لباس انسانى درآورده بر ملل اسلام رياست مى دهند.٥٤٤)
دو روز بعد از اين ديدار سيد بحرين را ترك كرد. اين در حالى بود كه امير بحرين را مذمت مى كرد و تأسف مى خورد كه مانند چنين افرادى بر مسلمانان حكومت مى كنند.٥٤٥
سيد جمال در ساعت حركت از بحرين به زائر حسن مى گويد:
(خوب و با دقت به شكل و شمايل وقامت من نظر كن آن گاه بلند شد به راه افتاد و چند قدم در اطاق مى رفت و بر مى گشت و تأكيد مى فرمود خوب نگاه كن!
من پريشان و مضطرب شده علت آن را سؤال كردم وگفتم من در شما عيبى نمى بينم.
فرمود:بعدها كسانى مى آيند و از تو مى پرسند كه مهمان تو شكل و شمايلش چگونه بود؟مى خواهم از روى معرفت و صحت جواب آنها را بدهى!
واكنون كه شما(سيد هبة الدين شهرستانى) از قيافه وى سؤال كرديد از كمال و قدرت غيب گويى سيد جمال الدين متعجب شدم.٥٤٦)
مخبرالسلطنه مى نويسد:سيد جمال قصد مسافرت به نجد را داشته ولى زمانى كه وى در عدن بوده شاه او را به تهران دعوت كرده است.٥٤٧
بنابراين احتمالاً سيد جمال قبل از ورود به ايران از شهرهاى مختلف اسلامى در درياى احمر و خليج فارس ديدار داشته و مدتى را در يان سرزمينها به سر برده است.
١٦ شعبان ١٣٠٣/٢٠مه ١٨٨٦
در اين تاريخ سيد وارد بوشهر مى شود به كاروانسراى كربلايى عوض مى رود از آن جا براى سرتيپ حاج احمد خان مى نويسد و ورود خود را به وى اطلاع مى دهد.٥٤٨
حاج احمد خان سيد را به منزل خود دعوت مى كند. بزرگان شهر به ديدن سيد مى آيند و سيد از اصلاحات اجتماعى فرهنگى و مذهبى براى آنان سخن مى گويد.٥٤٩
سيّد حدود سه ماه در بوشهر مى ماند و به آموزش نيروهاى مستعد مى پردازد.
از جمله آنان مرحوم ميرزا نصرالله اصفهانى معروف به ملك المتكلمين است.با اين كه در ابتدا قصد داشته مدت كمى در بوشهر بماند.امّا بعد از ديدار سيد سه ماه در بوشهر مى ماند و از محضر وى بهره مند مى گردد.٥٥٠ظاهراً ميرزا نصراللّه اصفهانى همان كسى است كه سيّد به وى كتاب به امانت داده است.٥٥١
فرصت الدوله شيرازى نيز از محضر سيد بهره مى برد.وى بعد از توصيف سيد جمال در اولين ديدار از دو كره اى كه سيد جمال با خود داشته ياد مى كند:
(يك دوره هيئت جديد از كتاب انگليسى مرا درس مى داد و من به فارسى آن را مى نوشتم…)٥٥٢
از ديگر كسانى كه از محضر سيد جمال در بوشهر بهره برده اند سديد السلطنه ميرزا محمدعلى خان پسر حاجى احمد خان سرتيپ است. سيّد او را توصيه به مطالعه و فراگيرى كتابهايى مى كند بدين شرح:
١.كتاب جغرافيا و هيئت عبدالغفار نجم الملك چاپ١٣٠٠تهران.
٢.كتاب سيره ناپلئون اول.
٣.كتاب جلستان ترجمه عربى گلستان سعدى چاپ مصر.
٤.كتاب كليه و دمنه ترجمه ابن مقفع چاپ بمبئى.
سيد جمال اين كتابها را از كتابخانه خود به سديد السلطنه مى دهد و او را به
خواندن روزنامه هاى مصر وا مى داردو از مطالعه كتاب ناسخ التواريخ ممانعت مى كند. بعد از اتمام كتاب حاج نجم الدوله كره كوچكى كه به عربى ترسيم شده بود به شاگرد خود هديه مى دهد.٥٥٣
سيد جلال الدين ملقب به مؤيد الاسلام مدير روزنامه حبل المتن از ديگر افرادى است كه با سيد در بوشهر آشنا مى شود و با وى به تهران مى رود.وى در سال ١٣١١هـ.ق.= ١٢٧٢ش.ق. روزنامه هفتگى حبل المتين را در كلكته منتشر مى نمايد.٥٥٤
سيد جمال الدين سعى مى كرد كه افراد مستعد را دريابد و آنان را در مسير صحيح قرار دهد.
اول رمضان١٣٠٣/٣ژوئن ١٨٨٦
كتابهاى سيد جمال را كه ابوتراب در ٢٢ ربيع الاول١٣٠٠ از مصر به بوشهر براى عبدالنبى آل صغر فرستاده بود در اين تاريخ صورت بردارى و به تهران حمل مى شود.٥٥٥
٢شوال ١٣٠٣/٤ژوئيه ١٨٨٦
آقاى حاج محمد رحيم صغر كه ظاهراً از لندن مى آمده دو نامه يكى به تاريخ فوق ٥٥٦ و ديگرى مورخ ١١ ژوئيه١٨٨٦/٩شوال ١٣٠٣ ٥٥٧ از خانمى به نام كاتى از لندن به بوشهر آورده كه براى سيد جمال نوشته است.طبق آنچه تنظيم كنندگان اسناد نوشته اند:
(اين دو نامه سربسته بود و معلوم مى شود سيد آنها را اصلاً باز نكرده بوده است.)
تنظيم كنندگان اسناد به دو نامه ديگر از همين خانم اشاره دارند كه در يك نامه دو عكس از همان زن وجود دارد كه يكى در ين و ديگرى در فرانكفورت گرفته شده است٥٥٨ و نامه ديگر وى در ٢سپتامبر١٨٨٥ از پاريس به لندن ارسال شده است.٥٥٩
و از آن جا كه در اين دو نامه تعبيراتى عاشقانه به كار رفته عنوانى جعل كرده اند به نام(نامه هاى معشوقه سيد).در حالى كه اظهار محبت اين خانم به هيچ وجه دليل بر اين نيست كه سيد عاشق وى بوده و اگر واقعاً در سيد چنين عشق و علاقه اى وجود داشت مسلماً دو نامه اى كه حاج محمد رحيم صغر آورده بود باز مى كرد و با ولع مطالعه مى كرد.امّّا سيّد به دو نامه دست نزده است و در اسناد به جاى مانده و تنظيم كنندگان اسناد به مضمون آن دو نامه اشاره اى نكرده اند. در حالى كه مضمون آن دو نامه مربوط به درخواست و دريافت٥٠فرانك از آقاى محمد وهبى است.٥٦٠ اين خود نشان مى دهد اين خانم نيازمند به پول بوده و سيد به او كمك كرده و همين باعث علاقمندى وى به سيد جمال گرديده است.
سندى كه در اين ارتباط در آرشيو پليس فرانسه وجود دارد چنان مغشوش است كه هيچ مطلبى را ثابت نمى كند و حكايت از كينه گزارشگر آن نسبت به سيد جمال دارد.٥٦١
سيّد در نگهدارى اسناد نامه ها حتى ويزيتهايى كه براى وى مى فرستاده اند بسيار دقت مى كرده ونگهدارى آنها شيوه معمول وى بوده است. از اين روى در اسناد به جاى مانده از وى بسيارى از اينها وجود دارد.٥٦٢
٢٢ذى قعده١٣٠٣/٢٢اوت ١٨٨٦
حاج احمد تلگرافى از بوشهر به اصفهان مى زند كه جناب آقا سيد جمال الدين وارد بوشهر شده عازم(نجد) است.٥٦٣
حاج سياح كه در اصفهان مى زيسته و خود را خيلى مؤثر در آمدن سيد به تهران مى داند تلگراف مى كند:
(حضرت آقا از ايران عبور فرمايد علماء اصفهان شايق ملاقات هستند.٥٦٤)
در همين ماه ذى قعده اعتماد السلطنه به دستور شاه سيد جمال را كه شهرت جهانى يافته بود به تهران دعوت مى كند.٥٦٥ آنچه مسلم است دعوت وى از لندن صحيح نيست.
حركت سيد را از بوشهر به سوى شيراز در ماه ذى قعده دانسته اند.امكان دارد كه حركت سيد از بوشهر در ماه ذى حجه به وقوع پيوسته باشد ولى مدتى در شيراز مى ماند و ماه صفر به اصفهان وارد مى شود.
٢٢ صفر١٣٠٤/نوامبر١٨٨٦
از نامه اى كه آقاى محمد مهدى آسوده در ٢١ صفر ١٣٠٤ از شيراز به اصفهان فرستاده و از مفارقت سيد جمال اظهار دلتنگى كرده ٥٦٦به دست مى آيد كه سيد جمال ماه صفر در اصفهان بوده است. حاج سياح و ظل السلطان حاكم اصفهان از سيد جمال استقبال مى كنند و اعتماد السلطنه به سيد و حاج سياح تلگراف مى زند كه اعتماد الدوله مهماندار سيد در تهران خواهد بود و تلگرافى نيز از حاج امين الضرب در اين ارتباط مى رسد.٥٦٧
سيد در اصفهان جوياى يكى از دوستان سابق خود به نام:ملاحيدر كه اهل سده اصفهان بوده مى شود.ملاحيدر را حاضر مى كنند و به خدمت سيد مى آورند.
ديدار سيّد از اصفهان مصادف است با تخريب ابنيه تاريخى دوران صفويه به دست ظل السلطان.سيد از اين عمل ظل السلطان به خشم مى آيد و به وى اعتراض مى كند.٥٦٨
بنا به گفته حاج سياح سيد جمال ٢٢روز در اصفهان مى ماند:از ٢٢ صفر تا ١٢ ربيع الاول ١٣٠٤.٥٦٩ آن گاه از طريق كاشان و قم عازم تهران مى شود.به حضرت عبدالعظيم كه مى رسد تلگرافى براى حاج امين الضرب مى فرستد و از او مى خواهد كه در جوار منزل خود منزلى براى وى اجاره نمايد.٥٧٠
٢٢ربيع الاول ١٣٠٤/١٩ دسامبر ١٨٨٦
بنابر آنچه در مقدمه مقالات جماليه آمده سيد در اين تاريخ به تهران رسيد و به حاج امين الضرب وارد مى شود.٥٧١رفتن سيد به نزد حاج امين الضرب و اقامت در منزل
وى براى اعتماد السلطنه كه وى را دعوت كرده و منزل تهيه ديده بود ناخوشايند مى آيد.
درباره علت دعوت سيد به تهران ديدگاهها گوناگون است. برخى گفته اند:اعتماد السلطنه به خاطر مطالعه عروة الوثقى كه از پاريس دريافت كرده بود(قبلاً به نامه هاى وى به سيد جمال اشاره كرديم) با افكار سيد آشنا مى شود شاه را تشويق مى كند كه تلگرافى او را به تهران دعوت نمايد.٥٧٢
امين الدوله نيز به اين مطلب ااره مى كند ولى از آن جا كه تصميم گيريهاى دولت ايران را در آن زمان برخاسته از سياست روس و انگليس مى داند به گونه اى جريان دعوت شاه از سيّد را به اين نكته ربط مى دهد:
(مى توان به حدس و قياس گفت كه شاه را نصايح و مواعظ سفارت انگليس و تاكيد و تهديد دولت مشاراليها به استقرار عدل و امنيت و تنظيم مهام مملكت خسته كرده محمد حسن خان هم متمايل به پلتيك روس بود. از اين دو فكر خواستن شيخ جمال الدين بى هيچ مناسبت و ضرورتى نشأت نمود.)
امين الدوله تصريح مى كند كه پس از ورود سيد جمال به تهران مشخص شد كه وى از مردم اسدآباد افشار است.٥٧٣
٢٣ربيع الاول ١٣٠٤/٢٠دسامبر١٨٨٦
حاج سياح كه از مصر سيد جمال را مى شناخت ميرزا شريف همشيره زاده سيد را از ورود وى به ايران آگاه مى نمايد.پس از يك ماه ميرزا لطف الله برادر كوچك ميرزا شريف به اصفهان مى رسد و مى گويد:(چون ميرزا شريف مستوفى است نتوانست بيايد لذا مرا فرستاد) افسوس مى خورد كه قبل از ورود وى به اصفهان آقا به سوى تهران حركت كرده است.طبق نوشته حاج سياح وى طى تلگرافى سيد جمال الدين را از حركت ميرزا لطف الله از اصفهان به سوى تهران مطلع مى نمايد ونامه اى نوشته به ميرزا لطف الله مى دهد.٥٧٤
متن تلگرافى كه حاج سياح از اصفهان به تهران خطاب به امين الضرب مى فرستد در كتاب مجموعه اسناد موجود است و تاريخ آن ربيع الاول١٣٠٤ مى باشد.
(به توسط جناب آقاى حاجى امين الضرب حفظه الله تعالى خدمت جناب آقاى وحيد فريد آقا سيد جمال الدين حفظه الله تعالى تبريك ورود عرض مى نمايد.آقا ميرزا لطف الله از همدان آمدند و روانه تهران شدند.جناب آقاى سهام السلطنه سلام مى رسانند.احقر عباد سياح.٥٧٥)
آقاى صفات الله جمالى از قول پدر سفر وى را به اصفهان چنين گزارش مى دهد:
(همين كه از ورود خالوى معظم خود به جنوب ايران اظلاع حاصل نمودم بى تابانه به شوق ديدارش به اصفهان شتافته پس از يك جلسه ملاقات باظل السلطان و اطلاع از حركت سيد به تهران عازم مركز شده لدى الورود خدمتش رسيده مورد لطف و نوازش او قرار گرفته از خويش و تبارو ياران ديار خود پرسشها نموده محل توجه و مهر و محرّر مقالات و بياناتش شده تا روزى كه سيد تهران را ترك نمود در خدمتش بودم.٥٧٦)
همان گونه كه ذكر شد ميرزا لطف الله به منزل حاج امين الضرب مى رود و تا مدتى بعد از خروج سيد در آن جا مى ماند. سخنان سيد جمال را يادداشت كرده و از برخى نامه هاى وى رونوشت بر مى دارد.اكثر مقالات جماليه به جز آنچه در هند چاپ شده توسط ميرزا لطف الله و محمد حسين پسر حاج امين الضرب نگارش يافته است.مسودات نوشته هاى پسر حاج امين الضرب كه بيشتر عربى است با عنوان: (گفته هاى سيد) در مجموعه اسناد ذكر شده است.٥٧٧
در مقالات جماليه مقاله كوتاهى وجود دارد با عنوان:(مكاشفات جماليه)در سرّ.در حاشيه اين مقاله ميرزا لطف الله نوشته:
(ماه ربيع الاول ١٣٠٤ هجرى تهران خانه حاجى محمد حسن امين الضرب بيان
فرمودند.عربى آن را حاجى محمد حسين آقا پسر جناب معظم له نوشتند.٥٧٨)
اين سخنان معمولاً در جمع بازديد كنندگان ايرا مى شده و سيد مسائل سياسى عرفانى و فلسفى را مطرح مى كرده است. البته بخشى از مقالات جماليه مربوطه به سفر ١٣٠٤هـ.ق. سيد و بخشى مربوط به سفر بعد وى مى باشد.
امّا اين كه چرا پسر امين الضرب حاج محمد حسين گفته هاى سيد را به عربى مى نگاشته خود داستانى دارد بسيار آموزنده و حاكى از روش عالى و دقيق سيّد در آموزش.بنايى كه سيّد در امر آموزش پى مى ريزد اگر امروز نيز مراعات شود مى تواند بسيارى از ناهنجاريها و نارساييها را برطرف كند.٥٧٩ بالاخره به خاطر پى گيرى و تشويق سيّد حاج محمد حسين امين الضرب به عربى مسلط مى شود و بسيارى از مقالات سيد كه به فارسى بوده به عربى بر مى گردند.٥٨٠
دوشنبه اول ربيع الثانى ١٣٠٤/٢٧ دسامبر ١٨٨٦
آقاى اعتماد السلطنه در اين تاريخ براى ديدار سيد جمال به منزل حاجى محمد حسن امين الضرب مى رود. وى درباره سيد مى نگارد:
(اين شخص از بوشهر به گفته من آمده است و خيلى مرد با علم معتبرى است. دو سه زبان مى داند در نوشتن عربى اول شخص است اگر چه افغانى امضاء كرد; اما حالا مى گويد از اهل سعدآباد همدان است. خلاصه خانه حاجى بسيار محقر بود. اول ماه جمعى از زنها دم در را گرفته بودند حاجى به آنها تصدق مى داد. هر چند خواستم سيد جمال الدين را خانه بياورم منزل بدهم راضى نشد….)
بنابراين گزارش اعتماد السلطنه از اقامت سيّد در منزل امين الضرب ناراحت بوده و سعى مى كرده سيد را به منزل خود ببرد.
محيط طباطبائى حاجى امين الضرب را يار وفادار امين السلطان معرفى مى كند كه سيد جمال را در سفر اول سه ماه با حرمت ظاهرى تحت نظر داشته اند و سيد نيز سخنانى ايراد مى كرده كه باب طبع شاه نبوده است و بعد از آن حاج امين الضرب
محترمانه وى را از ايران بيرون برده است.٥٨٢
سه شنبه ٢ ربيع الثانى ١٣٠٤/٢٨ دسامبر ١٨٨٦
(اين شخص[سيد جما] به واسطه من از بوشهر آمد. چند تلگراف رد و بدل شد.حالا كه آمده محض تملق امين السلطان فرمودند حاجى محمد حسن او را حضور بياورد.)
اعتماد السلطنه بسيار ناراحت مى شود و در قهوه خانه دربار عده اى به او گوشه و كنايه مى زنند.بعد از صرف نهار به منزل مى رود و نامه اى به شاه مى نويسد و اجازه مى خواهد كه به عتبات برود.حتى شب همان روز با اين كه شاه او را احضار مى كند از رفتن نزد شاه امتناع مى ورزد.
از گزارش روز بعد وى چنين استفاده مى شود٥٨٣ كه او به امين الدوله نزديكى بيشترى داشته تا امين السلطان.امين الدوله درباره ديدار سيد جمال با شاه مى نويسد:
(چند روزى پس از ورود به پايتخت شرف حضور ناصرالدين را دريافت.با عمامه سبز و لباس منقح عربى و بيانات ملمع فصيح در خدمت شاه جلوه گر شد و چون در همان مجلس اول در تنظيمات و اصلاحت و ضرورت وضع قانون مبحثى به ميان آورد به نظر شاه خوب جلوه نكرد.٥٨٤)
شاه بعد از تعارفات معمولى مى گويد:
(ترا به اين منظور خواسته ام كه وضع نامطلوب روزنامه را در ايران مانند روزنامه هاى خارجى سروسامان دهى.)
سيّد مى پذيرد.٥٨٥
شاه از راه پيشرفت ايران سؤال مى كند. سيد جمال پاسخهايى مى دهد و در ضمن از شاه انتقاد مى كند.
شاه از وى مى پرسد:از من چه مى خواهى؟
سيّد پاسخ مى دهد:گوش شنوا٥٨٦
سخنان ديگرى از سيد جمال در اين گفتگو نقل كرده اند.٥٨٧
شاه را قاطعيت سيد ناخوشايند مى آيد و ديگر هيچ گاه وى را به نزد خويش نمى طلبد.سيّد رسالت خود را دنبال مى كند و(از ضرورت قانون و معرفت حقوق و حريت فكر و قلم و امنيت جان و مال سخن مى راند.٥٨٨)
اين بيدارگريها سبب شد كه برخى از وى نزد شاه سعايت كنند و زمينه خروج وى را فراهم سازند.
رجب١٣٠٤/آوريل١٨٨٧
شاه كه از حضور سيد جمال متوحش شده بود به حاج امين الضرب ابلاغ مى نمايد:
(توقف سيد در تهران به صلاح نيست به خراسان برود.)
حاجى محمد حسن نيز فرمان شاه را به اطلاع سيد مى رساند.سيد پاسخ مى دهد:
(كه حال زمستان است هواها كه خوب شد به هر جا كه خود ميل داشته باشم خواهم رفت.٥٨٩)
با اين حال سيد موقعيت را براى ماندن مناسب نمى داند از اين روى طى نامه اى كه به شاه مى نويسد به اين نكته اشاره مى كنند:
(من قصد رفتن به نجد را داشتم چون به بوشهر رسيدم اعتماد السلطنه برحسب اراده اعليحضرت مرا به دارالخلافه دعوت نمود و اكنون مى خواهم به فرنگستان بروم و براى استحصال اذن همايونى اين نامه را نوشتم.٥٩٠)
شاه در پاسخ مى نويسد:
(جناب آقاى سيد جمال الدين مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن
خوشوقت شديم.حالا هم كه باز ميل به فرنگستان رفتن را داريد بسيار خوب است و البته هر جا باشيد دعاى ما را فراموش نخواهيد كرد.ما هم مرحمت لازمه در حق شما را منظور داريم و محض اظهار و نمايش آن يك قوطى انفيه دان الماس نسبت به شما مرحمت فرموديم كه هميشه وجود همايون را در نظر داشته باشيد.شهر رجب المرجب١٣٠٤ ناصرالدين شاه.٥٩١)
امين السلطان صدراعظم اين پاسخ نامه را همراه با يك انفيه دان به ضميمه يك انگشترى الماس و مبلغ هزار تومان پول كه از طرف خود هديه كرده بود نزد سيد آورد.
حاج سياح مى نويسد:
(وى قبول نكرد من و حاج امين الضرب استدعا نموديم كه بپذيرد و برخشم آنان نيفزايد.)٥٩٢
با اين حال سيد پول را نمى پذيرد و انگشتر را در حضور امين السلطان به محمد حسين پسر حاج امين الضرب داد و خواست انفيه دان را پس بفرستد كه برخى صلاح ندانسته و پس از چندى آن را به يكى از آشنايان خود بخشيد.٥٩٣
درباره علت خروج سيد از ايران ديدگاههاى گوناگون وجود دارد:
١.امين الدوله در خاطرات خود و مخبر السلطنه در خاطرات و خطرات به اين نكته تصريح دارند كه وزير مختار انگليس سر هنرى در مندولف شاه را از سيد ترسانده و حضور وى را در ايران مضر دانست.مخبر السلطنه مى افزايد:
(چون سيد با اجازه آمده بود شاه به امين الضرب سفارش داد به پختگى اين كار را انجام بدهد و سيد را به بهانه سركشى املاك به مازندران برده روانه سفر كرد.٥٩٤)
٢.صاحبان قدرت از نفوذ سيّد در بيم بودند; از اين روى نزد شاه از وى بدگويى مى كردند.از جمله مى توان از معين نظام و نايب السلطنه(كامران ميرزا) و اعتماد السلطنه و صدر اعظم نام برد.٥٩٥
اعتماد السلطنه از اين كه سيد به منزل وى نمى رود و با حاج محمد حسن به خدمت شاه مى رسد به شدت ناراحت مى شود و از اين مى ترسد كه روزنامه را از او بگيرند و به سيد جمال بدهند.٥٩٦
٣.آنچه سفارت انگلستان را ناراحت مى كرد و شاه و درباريان را به وحشت مى انداخت ارتباط سيد با مردم و ايراد سخن در باب آزادى و قانون بود.٥٩٧ بيدارى مردم به نفع هيچ يك از كانونهاى قدرت نبود.
٤شعبان ١٣٠٤/٢٨ آوريل ١٨٨٧
اوائل بهار سيد جمال الدين به قصد مازندران تهران را ترك مى كند در اين سفر امين الضرب همراه سيّد مى رود. به اين قصد كه وى را به بازديد معادن و مزارع خود ببرد. سيّد در آغاز به بازديد معادن امين الضرب مى رود و سپس به محمود آباد از آن جا ايران را به قصد روسيه ترك مى كند.حاج امين الضرب در نامه اى كه در اين تاريخ براى برادر خود حاج محمد رحيم مى فرستد اظهار مى دارد:
(خودم با جناب مستطاب آقاى آقا سيد جمال الدين روانه معدن آهن به قريه نائيج روانه شديم.من آن جا مى مانم جهت انجام كارها و جناب آقاى آقا سيد جمال الدين تشريف مى برند روسيه.اول به بادكوبه بعد مى روند تفليس يك هفته مى مانند. از آن جا به مسكو ده پانزده روز اقامت مى فرمايند و از آن جا به پطرزبورغ پنج شش ماه مى مانند و از آن جا عازم پاريس خواهند شد.٥٩٨)
حاج امين الضرب در اين نامه خط سير حركت سيد جمال و مسافرت وى را به فرنگ بيان كرده است.در همين تاريخ نامه اى به حاج محمد رحيم اصفهانى به تبريز مى فرستد كه جزئيات بيشترى از حركت سيد ذكر شده است:
(…جناب خداوند گاريم عصر سه شنبه دويم شهر حال تشريف فرماى ضرابخانه و صبح چهارشنبه ٣ از آن جا عازم قريه نائيج كه معدن آهن است شدند.٥٩٩)
٦شعبان ١٣٠٤/٣٠ آوريل ١٨٨٧
ميرزا لطف الله كه پس از ورود سيد به تهران نزد دائى خود آمده بود بعد از خروج سيد از ايران هنوز در خانه حاج امين الضرب بود.در اين تاريخ نامه اى از دفتر تجارتخانه به حاج محمد حسن به نائيج مى فرستند و در آن درباره ميرزا لطف الله كسب تكليف مى نمايند.
(…آقا ميرزا لطف الله و خسرو٦٠٠ هنوز هم شبها در دولتخانه هستند. روزها مى روند بيرون و خيال دارند بعد از ديدن جنب امين السلطان روانه ولايت شوند.٦٠١)
امين الضرب در تاريخ١٢ شعبان ١٣٠٤هـ.ق. از محمودآباد نامه اى در ارتباط با ميرزا لطف الله به تهران مى فرستد.
(اگرنخواستند بروند شما كمال پذيرايى را از آنان بنماييد و جاى ديگر نروند تا خودم بيايم.٦٠٢)
از نامه هاى متعددى كه دفاتر حاج امين الضرب باقى مانده چنين استفاده مى شود كه حاج امين الضرب همراه سيد به بارفروش(آمل) رفته و در روز ١٢ شعبان سيد جمال آن جا را ترك كرده است.٦٠٣
امّا از آن اسناد استفاده نمى شود كه ترك ايران در چه زمانى بوده است.
٩شعبان ١٣٠٤/٣ مه ١٨٨٧
امين الضرب از سيد جمال جدا مى شود و تصميم دارد به نائيج برگردد و٦٠٤ بعداً به سيد ملحق شود.طبق برنامه تعيين شده سيد جمال به بادكوبه و از آن جا به تفليس مى رود.چون قرار بوده يك هفته در آن جا بماند٦٠٥ با چند روز تأخير امين الضرب در تفليس به وى ملحق مى شود.٦٠٦
وى در منطقه فقفاز بر محمد عليخان كاشى وارد مى شود و از آن جا به اتفاق
امين الضرب به مسكو مى روند.تاريخ خروج سيد را از ايران ميرزا لطف الله ٩ شعبان ذكر كرده٦٠٧ ولى آقاى مشيرى در مقالات خود اواخر آوريل ذكر نموده٦٠٨ كه روز آخر آوريل مطابق با ٦ شعبان مى شود.آنچه مسلم است در ٤ شعبان سيد جمال معادن آهن را بازديد مى كرده و با توجه به اين كه در همان روز امين الضرب در نامه خود خط سير حركت سيد جمال را ذكر كرده چنين به نظر مى رسد كه از آن جا به آمل رفته باشد و آن گاه به روسيه و خروج وى از ايران پنجم يا ششم شعبان بوده است.خروج را نهم شعبان بدانيم با آنچه در تاريخ ورود وى به مسكو ذكر كرده اند هماهنگ نيست.
١٦ شعبان ١٣٠٤/١٠مه ١٨٨٧
سيد جمال و امين الضرب در دهم ماه مه وارد مسكو مى شوند. شب اول را به اتفاق چهار يا پنج نفر ايرانى ديگر در(هتل اسلاو) مى گذرانند.فرداى آن روز سيّد و امين الضرب به منزل آقا ميرزا نعمت الله اصفهانى مى روند٦٠٩ و به مدت دو هفته مهيمان وى مى شوند.
٢١ رمضان١٣٠٤/١٣ژوئن ١٨٨٧
در اين تاريخ حاج امين الضرب از مسكو نامه اى به امين السلطان مى نويسد و از سيد جمال برخلاف آنچه برخى ذكر كرده اند كه در اين سفر نسبت به سيد بى توجه بوده است به نيكى ياد مى كند:
(در بلاد قفقاز خدمت ذى شرافت جناب مستطاب عين الانسان و انسان العين خليفة الانبياء والاكرمين شمس السموات والارضين آقاى حاجى سيد جمال الدين مشرف شدم از آن جا الى مسكوف در خدمت و ظل مرحمت جناب معظم اليه بوده و هستم وجناب معظم اليه را در همه جا به طورهاى خوب پذيرايى نمودند تا به حال هم در خدمت جناب معظم اليه هستم…٦١٠)
برخى نوشته اند:حاج امين الضرب دو هفته در مسكو بوده سپس عازم اروپا شده است.٦١١ ولى با توجه به اين كه محمد حسين پسر وى در تاريخ ٨ شوال ١٣٠٤/١ ژوئيه ١٨٨٧م.نامه اى براى پدر خود به مسكو مى فرستد٦١٢ و يادآورى مى نمايد كه نامه اى نيز براى سيد جمال نوشته استفاده مى شود كه توقف وى در روسيه بيش از اين بوده است و ظاهراً به پاريس رفته است.٦١٣
سيد جمال محل اقامت خود را تغيير مى دهد و به يكى از مهمانخانه هاى درجه سه مسكو موسوم به (رويال هتل) مى رود و قريب يك ماه در آن جا اقامت مى كند. در اين ايام بعضى از ايرانيانى كه در مسكو بودند به ملاقات سيد مى روند و او معمولاً شبها به طور ساده در هتل از آنان پذيرايى مى نمايد.٦١٤
٢٠شوال ١٣٠٤/١٣ژوئيه١٨٨٧
روزنامه هاى مسكو و پترزبورگ خبر ورود سيد را با شرح حال كوتاهى از وى مى نگارند و روزنامه هاى پاريس نيز طى تلگرافى خبر مسافرت سيد را دريافتند.٦١٥
روزنامه مسكو گازت مورخ ١٣ ژوئيه ١٨٨٧ درباره سيد مى نويسد:
(اين شخص اهل كابل و چند سال در تركيه بوده است.از آن جا به قاهره تبعيد مى شود.در مصر ٨ سال٦١٦ اقامت و در شورش اعرابى سهم بزرگى داشته.بعداً به پاريس مى رود و حالا به قرار معلوم در مسكو اقامت دارد. نظر و علت مسافرت وى به روسيه اين است كه مى خواهد عملاً با حال و اوضاع كشورى آشنا شود كه يگانه ملجأ و پناهگاه شصت ميليون مسلمانان هند مى باشد و آنها اميدشان اين است كه اين كشور از آنها حمايت نموده و آنان را از يوغ انگلستان منفور نجات بدهد.٦١٧)
همان گونه كه در اين گزارش آمده هدف سيّد آشنايى با اوضاع روسيه و حمايت از مسلمانان بوده است.بنابراين اين كه برخى نوشته اند يكى از مقاصد وى اين بوده كه نظر مخالف دولت روس را نسبت به وليعهدى ظل السلطان تعديل نمايد٦١٨ دور از
واقعيت است; زيرا سيد جمال در اصفهان به كارهاى ظل السلطان انتقاد داشته است.
سيّد در هنگام حضور در روسيه سعى مى كرد بين روس و دول اسلامى:(ايران عثمانى افغانستان) عليه انگليس اتحاد برقرار كند.٦١٩
اين اتحاد درست در مقابل اتحادى است كه قبلاً سيد به انگلستان عليه روس پيشنهاد داده بود.هدف سيد جمال در هر دو نجات مسلمانان بود:آن جا نجات مصر و سودان بدون خونريزى و اين جا نجات مسلمانان هند.
او مى خواست بدين وسيله قدرتهايى كه تهديد بودند براى مسلمانان با يكديگر درگير كند و در اين گيرودار مسلمانان را نجات دهد.
او به اين سخن على(ع) عميقاً باور داشت:
(هر يك از دوستان و دشمنانت سه طايفه هستند.اما دوستانت دوست تو دوست دوست تو و دشمن دشمن تو مى باشند و دشمنانت دشمنت دشمن دوستت و دوست دشمنت مى باشند.٦٢٠)
بنابراين در هنگام نزاع و درگيرى دشمن دشمن به عنوان دوست انسان جلوه مى كند و بايد از وى در راه نجات دوستان بهره برد.
٢٧ شوال ١٣٠٤/١٩ ژوئيه١٨٨٧
در تاريخ فوق محمد حسين امين الضرب نامه اى از تهران به ميرزا لطف الله كه به اسدآباد رفته بود مى نويسد و خبر سلامتى سى جمال را كه در مسكو بوده به اطلاع وى مى رساند و اضافه مى كند:
(والد من به فرنگ رفته ولى نمى دانم آيا جناب آقا هم تشريف برده اند يا نه.٦٢١)
در چهاردهم ذى قعده ميرزا لطف الله نامه اى به تهران مى فرستد و پاسخ آن را محمد حسين در ١ ذى قعده مى دهد و مى نويسد:
(سيد جمال در مسكو باقى مانده ولى معلوم نيست كه آيا به پطرزبورگ رفته يا نه؟٦٢٢)
٢٨شوال ١٣٠٤/٢٠ژوئيه١٨٨٧
سيد جمال در اين تاريخ نامه اى به حاج امين الضرب مى نويسد و در پايان بيان مى كند كه با كاتكوف٦٢٣ ملاقات كرده و وى از اين ديدار خوشحال شده است.به پيشنهاد وى قرار است كه به ديدن امپراتور روس برود.٦٢٤
سيد تا تاريخ ٢٤ ذى قعده در مسكو مى ماند و آخرين روز اقامت مهمان محمد جواد است و در روز بيست و پنجم ماه ذى قعده مسكو را به مقصد پترزبورگ ترك مى كند و محمد جواد وى را تا راه آهن بدرقه مى كند.٦٢٥
محمد جواد اصفهانى پسر دائى حاج امين الضرب٦٢٦ و نماينده وى در مسكو بوده است.
اوائل ذى حجه١٣٠٤/اوت ١٨٨٧
سيد جمال از مسكو به پترزبورگ مى رود و طبق نامه اى كه وى بر محمد جواد اصفهانى نوشته پس از ورود به شهر به ميهمانخانه اى به نام:(هتل پورپ) رفته و پس از دو روز توقف در آن جا به(گران هتل) منتقل مى شود و اين نامه را از آن جا مى نويسد و كم كم با عده اى از شخصيتهاى دولتى روسيه تماس مى گيرد از جمله:پايادانوف كه وزير دين و مور دتوجه و محل اسرار امپراتور بود ملاقات مى كند.٦٢٧
رئيس روحانيان ارتدوكس به نام:روبه دون استروزف به ديدار سيّد مى آيد و مصاحبه مفصلى با او به عمل مى آورد.٦٢٨
نامه سيّد به محمد جواد در سوم ذى حجه به مسكو مى رسد و از آن جا كه دربرگيرنده آدرس سيّد بوده مجمد جواد آن را با نامه اى به تهران ارسال مى نمايد.٦٢٩
سيد جمال الدين زمانى كه در پترزبورگ بوده مجموعاً ١٨ نامه براى آقاى محمد جواد مى نويسد كه آخرين آن به تاريخ ٩رمضان ١٣٠٦ مى باشد كه تنها تصوير دو نامه در اسناد آمده است٦٣٠.يازده نامه از روسسيه به امين الضرب و سه نامه به پسرش مى نويسد
كه تصوير تمام اين نامه ها در اسناد آمده است.٦٣١ آخرين نامه سيد به امين الضرب در تاريخ ٥ ذى قعده ١٣٠٦ مى باشد كه از پترزبورگ نوشته است٦٣٢.
سيد جمال الدين حدود دو سال در پترزبورگ ماندگار مى شود و در اين مدت تلاش مى كند تسهيلاتى براى مسلمانان ايجاد نمايد. طبق آنچه در مجله كابل نوشته ديدارى با تزار امپراتور روس داشته و در اين ديدار تزار به وى پيشنهاد مى كند كه شيخ الاسلامى مسلمانان روسيه را به عهده گيرد.
سيد در پاسخ مى گويد:
(من ذاتاً به طريق مسلمانها مى باشم)
ييعنى نيازى به چنين تشريفاتى ندارم.
وى در هنگام اقامت در روسيه اجازه چاپ قرآن را از امپراتور روس مى گيرد ولى مأموران دولتى با او همراهى نمى كنند.٦٣٣
سيد جمال در آخرين نامه اى كه از روسيه براى حاج امين الضرب نوشته خود را خيرخواه مسلمانان مى داند و تأكيد مى كند:كه بايد در راه اسلام تا مرحله شهادت پيش رفت.اينك بخشى از نامه:
(نوشته بوديد كه به مشهد مقدس بروم و خلق را علم بياموزم.بسيار خوب است. ولى در مملكتى كه افترا گفتن را هنر مى دانند و دروغ گويى را كاردانى و نميمه را پيشه خود شمارند و بدين صفات شيطانيه در محافل مباهات و مفاخرت نمايند و خويشتن به زيركى ستايند چه قدر دشوار است سخن از حق راندن و حقيقت علم را آموختن خصوصاً با جاهلى كه خود را دانا شمارد و كورى كه خويش را بصير انگارد.با همه اينها چنان گمان مى كنم كه شما در آن چند ماه كه شب و روز و در هر ساعت با هم بوديم به فطانت فطريه و به نور ايمانى اندكى مرا شناخته باشيد و دانسته باشيد كه مرا در اين جهان چه در غرب باشم و چه در شرق مقصدى نيست جز آن كه در اصلاح دنيا و آخرت مسلمان بكوشم و آخر آرزويم آن است كه چون شهداء صالحين خونم درين راه ريخته شود.ولى در حركات خودم مجبورم و از
اراده الهيّه سرباز نزنم…٦٣٤)
١٧جمادى الثانى١٣٠٥/١ مارس١٨٨٨
عارف ابوتراب خادم سيد جمال به ايران مى آيد.در اين تاريخ سيد جمال نامه اى به محمد حسين فرزند امين الضرب مى نويسد و درباره ابوتراب به وى توصيه مى كند:
(بارى ميرزا ابوتراب ساوجى را به تو مى سپارم)
از وى مى خواهد نامه هايى كه مى نويسد توسط محمد جواد براى سيد فرستاده شود.٦٣٥
محمد حسين در پنج شنبه ٣ شعبان ١٣٠٦ پاسخ سيد جمال را با تأخير مى دهد و در آغاز تأخير پاسخ عذر مى خواهد و درباره ابوتراب مى نويسد:
(او را وديعه اى از جانب جناب عالى مى دانم و نهايت توجه و احترامات را به جا آورده و مى آورم.٦٣٦)
شايد علت تأخير فرزند امين الضرب در پاسخ به سيّد مطالب انتقاد آميز سيّد در نامه ٣٠ آوريل بوده كه در آن نامه از وى مى خواهد:گزارشى از وقايع و حوادث بنويسد و از وى انتقاد مى كند:
(چگونه از بيان انديشه هاى فقراء وطنت كوتاهى نموده اى.٦٣٧)
در حاشيه يكى از نامه هاى خود به امين الضرب باز توصيه٦٣٨ ابوتراب ساوجى را مى نمايد.
١٨شعبان١٣٠٥/٣٠آوريل ١٨٨٨
از اسناد مختلفى كه چاپ شده بر مى آيد كه امين السلطان رابطه خود را با سيد جمال قطع نكرده و گاهى براى وى نامه مى نوشته و سيد نيز پاسخ وى را همراه نامه هاى امين الضرب به تهران مى فرستاده است.
توجه به رابطه امين السلطان و سيد جمال از آن جهت اهميت دارد كه به نظر
مى رسد سيد در آغاز به وى ارادت مى ورزيده و بعداً متوجه توطئه ها و دسيه هاى گوناگون او مى شود.اين باعث شده كه برخى از تاريخنگاران سيد را متهم به فريبكارى كنند و بنويسند:(سيّد در صدد اغفال امين السلطان بوده است.٦٣٩) امّا با اندك درنگ مى توان فهميد كه سيد در صدد اصلاح مملكت بوده و امين السلطان درصدد توطئه عليه وى.
در نامه اى كه سيد در ١٨ شعبان١٣٠٥ به امين الضرب مى نويسد آمده است:
(جواب جناب جلالت مآب اجل امين السلطان را در جوف مكتوب شما به عنوان خود شما روانه طهران نمودم٦٤٠)
اين كه سيّد تأكيد مى كند كه:(نامه امين السلطان را همراه نامه شما فرستاده ام) در خور تأمل است.امين السلطان در سال بعد نامه اى به سيد جمال نوشته كه مضمون آن براى ما مشخص نيست ولى از پاسخى كه سيد جمال به وى داده چنين به دست مى آيد كه امين السلطان از افترائاتى كه نسبت به سيّد انجام گرفته و سكوت سيد در برابر آن سخن گفته است و مى خواسته بداند آيا تبليغاتى كه عليه وى در روزنامه هاى روسيه شده از كجا نشأت گرفته است.در آن نامه قول داده كه به ابوتراب ساوجى كمك نمايد.امين السلطان نامه خود را بايد در نيمه دوم ربيع الاول ١٣٠٦ هـ.ق. از طريق امين الضرب براى محمد جواد نماينده امين الضرب در مسكو فرستاده باشد تا به سيد جمال برساند.
در نامه اى كه در ٢٤ ربيع الاول ١٣٠٦ خطاب به محمد جواد به مسكو فرستاده آمده:
(كاغذ جناب آقاى حاجى سيد جمال الدين را جناب جلالت مآب آقاى امين السلطان جواب نوشته اند در جوف فرستادم برسانيد.٦٤١)
در نامه اى كه محمد جواد در تاريخ ١٨ ربيع الثانى١٣٠٦ براى امين الضرب مى فرستد مى نويسد:
(كاغذ آقاى امين السلطان را هم فرستادم.٦٤٢)
محمد جواد در ١٣ جمادى الاولى ١٣٠٦ نامه ديگرى به امين الضرب نوشته و در آن از نامه سيد جمال كه روز قبل به دست وى رسيده سخن گفته و اضافه مى كند:
(چندى قبل هم يك كاغذ به جناب عالى نوشته بودند.ظاهراً در جوف كاغذى به حضرت اجل اكرم آقاى امين السلطان فرستاده بودند كه بنده فرستادم به تهران البته رسيده است.٦٤٣)
با توجه به آنچه ذكر شد اين نكته مشخص مى شود كه نامه سيد جمال به امين السلطان در سال ١٣٠٦هـ.ق. نوشته شده و در داخل نامه امين الضرب بوده است.
سيد جمال الدين در اول ژانويه١٨٨٩/٢٨ربيع الثانى١٣٠٦هـ.ق. نامه اى به امين الضرب مى نويسد.در حاشيه نامه آمده:
(جناب جلالت مآب اجل امين السلطان نوشته بودند كه هر وقت ميرزا ابوتراب ساوجى بيايند نظر عنايت به جانب ايشان خواهند نمود.من به ميرزا ابوتراب كاغذى نوشته بودم گويا به ايشان رسيده است.اگر به يكى از خدّام خود بگوييد كه در خانه آقا كوچك پسرحاجى سيد صادق مجتهد مرحوم از او استفسار نموده بدو خبر دهند بسيار بسيار ممنون مى شوم و شما را شكرها خواهم گفت.٦٤٤)
سيد جمال در همين تاريخ يعنى غره ژانويه فرنگى/٢٨ ربيع الثانى١٣٠٦هـ.ق. نامه اى از پترزبورگ به امين السلطان مى نگارد و در جوف نامه امين الضرب قرار مى دهد.٦٤٥
سيد جمال الدين در آغاز نامه مى نويسد:
(مكالمه اى كه در طريق حضرت عبدالعظيم در ميان رفت و آنچه گفتم و آنچه فرموديد البته در خاطر باشد)
از اين عبارت چنين استنباط مى شود سيد با وى در باب اصلاحات سخن گفته و امين السلطان نيز به گونه اى تأييد كرده است.
سيّد در اين نامه شاه ايران را از مستعصم عباسى برتر نمى داند و حاكم روسيه را از هلاكو پست تر٦٤٦! در اين نامه به ورود خود به ايران كه به دعوت شاه بوده اشاره
مى كند عوامل پيشرفت و ترقى ايران را بر مى شمارد و…٦٤٧
اينك نكاتى كه سيّد در نامه بدانها اشاره مى كند:
١.سيد جمال قبلاً با امين السلطان درباره اصلاح امور سخن گفته و به نظر مى رسد كه وى رهنمودهاى سيد را ظاهراً پذيرفته است و در اين نامه راهنماييهاى ديگرى در ارتباط با پيشرفت امور مملكتى ارائه مى دهد.
٢.به نظر سيد جمال كسانى كه باعث شده اند وى از ايران خارج شود ضيع الدوله و اطرافيان وى بوده اند كه قبلاً نيز به اين نكته اشاره شد و افترائات به سيد از جانب او بوده و همو بعد از خروج سيد مقاله اى عليه وى در روزنامه اطلاع نوشته٦٤٨ كه سيد به آن اشاره مى كند.
٣.سيد به امين السلطان اعتماد داشته و با وى نزديك و همين امر باعث شده است كه مخالفان امين السلطان باسيد مخالفت كنند و تعبير به (يك حساب شهيد ولاى شما) به همين جهت است.يعنى نزديكى با شما باعث كنيد آنان گرديده است.
٤.سيد تا زمان نوشتن نامه به گفته هاى امين السلطان اعتماد كامل داشته و سخن وى را در حمايت از ابوتراب حق ثابت مى شمارد.
در برابر اين همه اعتماد سيّد به امين السلطان وى ناجوانمردانه عمل مى كند و اين نامه را به شاه مى دهد و گزارشى نيز ضميمه آن مى كند:
(قربان خاكپاى جواهرآساى اقدس همايونت شوم.كاغذى از سيد جمال الدين معروف امروز به اين غلام خانه زاد رسيده است.يعنى از سفارت روس آورده به غلام دادند و چون بعضى از كلمات آن خيلى معنى دارد به عرض رسانيد.ولى روى هم رفته خيلى مزخرف و نامربوط نوشته است و داخل آدم نيست.امّا يقين است كه همين سيد جمال الدين و آن پدر سوخته ميرزا جعفر برادر حاجى سياح كه الآن در پطر است و با(دالفوركى) هم تا رشت آمده و مراجعت كرده است با حضرت والا ظل السلطان خيلى راه و رابطه دارند و اغلب خبرهايى كه در روزنامه هاى روس ديده مى شود به دست و قلم اين دو نفر است.مخصوصاً يك
نمره از روزنامه(هرولد) به تهران رسيده است كه خيلى بد از اين غلام نوشته است و به همين جهت آقاى نايب السلطنه فرستاده و آن روزنامه را به پنجاه تومان خريده است كه ترجمه كرده به حخضور همايون بفرستد.مضامين اين روزنامه خيلى شبيه به مضامين اهل ايران است….٦٤٩)
شاه بالاى گزارش امين السلطان بعد از بدو بى راه به سيد مى نويسد:
(او مثل مار مى ماند و هرگز ملايم نمى شود و به روزنامه هاى روسيه نيز نبايد اعتنا كرد.)
گزارش امين السلطان در خور تأمل است.گويا وى و دار و دسته اش منشأ شايعات متعدد عليه سيد جمال بوده اند.اينك چند نكته درباره گزارش:
١.با اين كه امين السلطان نامه سيّد را از طريق حاج امين الضرب دريافت كرده ولى مى نويسد كه از سفارت روس به من داده اند!اين دروغ بزرگ براى مخدوش كردن چهره سيّد گفته مى شود.
٢.پيوند دادن سيد جمال با سفير روس دالفوركى كه به دربار اعتراض كرده بود به خاطر اين بوده كه نوشته ها و اعتراضات روزنامه هاى پطرزبورگ را به سيد نسبت دهد; زيرا بعد از اين كه حاج محسن خان معين الملك در روزنامه اختر چاپ اسلامبول از دولت روسيه بدگويى كرد(كه سيد در نامه خود به امين السلطان به آن اشاره مى كند) روزنامه هاى روسيه به شدت از دولتمردان ايران انتقاد كردند.به نوشته امين الدوله:(حقايق احوال ايران و ايرانيان را به فضاحت و ركاكتى هر چه تمامتر روى دائره ريختند.٦٥٠) و علاء الملك وزير مختار ايران در روس مندرجات روزنامه ها را از سيد جمال مى دانست كه در آن زمان در پطرزبورگ بود.
٣.اتهام ديگرى كه به سيد وارد شده اين است كه او به خاطر حمايت از ظل السلطان به نشر مقاله دست زده است.اين نكته را به شاه القاء مى كند كه وى حامى ظل السلطان است در حالى كه هيچ ارتباطى بين سيد و ظل السلطان نبوده است.
سيّد با اين كه تصريح مى كند از اشخاص سخنى نگفته و هر آنچه گفته انتقاد از
سياست بوده است ولى امين السلطان نوكر انگليس در اين گزارش چهره واقعى خود را از پرده برون مى افكند.
امين السلطان پيش دستى مى كند.زيرا بيم آن دارد كه مضمون نامه سيد جمال به اطلاع شاه برسد و از او سؤال شود كه در حضرت عبدالعظيم با سيد در باب چه موضوعى سخن گفته ايد.از اين روى بر آن مى شود كه با ارائه پاسخ سيد به شاه خود را از اتهام مبرى كند.
آقاى محيط طباطبائى بعد از نقل اين نامه نتيجه مى گيرد:سيد تا زمانى كه به بصره رفته به امين السلطان اعتماد داشته ومشكلات خود را ناشى از ناصرالدين شاه مى دانسته و در آن جا مسأله رژى كه دخالت امين السلطان را مدلل مى ساخت متوجه خيانت امين السلطان گشته است.وى آن گاه اضافه مى كند:
(حقيقتاً بايد بر هوش و درايت امين السلطان آفرين گفت كه مدت چهارسال سيد جمال الدين را در مورد خود به اشتباه نگاه داشته بود.٦٥١)
اين داورى تمام حقيقت نيست زيرا سيد جمال در روسيه هنگام سفر شاه به اروپا به بى مهرى امين السلطان پى برد ولى او سعى مى كرد با افراد با چهره ظاهرى آنان برخورد كند مگر اين كه يقين مى كرد اهل خيانتند و اميدى به هدايت آنان نيست.در اين صورت بود كه با آنان مبارزه جدى مى كرد.
٢٨ذى حجه١٣٠٥/٥سپتامبر١٨٨٨
مخارج سيد به طور كلى از طريق دوستان نزديك و صميمى وى به صورت قرض و احياناً كمك تأمين مى شده است.طبق اسناد به جاى مانده در منزل حاج امين الضرب هنگامى كه سيد در روسيه بوده حاج امين الضرب مبلغ هفت هزار منات به سيد كمك مى كند كه با توجه به نامه هاى سيّد جريان آن را بررسى مى كنيم:
در تاريخ فوق نامه اى به حاج امين الضرب نوشته و در آن آمده است:
(همان پنج هزار منات را كه به ميرزا على حواله كرده بوديد كه به من بدهد و در آن
وقت من قبول نكردم اكنون همان پنجهزار منات را به آقا محمد جواد حواله كنيد كه در پطرسبورغ به من بدهند و من آن مبلغ را باز به شما خواهم داد لامحاله.٦٥٢)
حاج امين الضرب در ٥ صفر ١٣٠٦ دو نامه يكى به محمد جواد و ديگرى به سيد جمال مى نويسد.به محمد جواد مى نويسد:(سه هزار منات به سيد جمال بدهد.٦٥٣) در نامه به سيد آمده كه هزار منات ارسال شد كه يك دفعه محمد جواد سه هزار منات بپردازد.در اين نامه خبر فوت حاج ملاعلى كنى را به اطلاع سيد رسانده و از چگونگى راه آهن محمودآباد و وضعيت ميرزا نعمت الله(هاشم اف) سخن گفته است.٦٥٤
سيد جمال پاسخ وى را در ٢٧ صفر/٣نوامبر مى فرستد و گفته هاى امين الضرب را راجع به ميرزا نعمت الله نمى پذيرد.و از اين كه براى كسانى كه دست اندر كار راه آهن بوده اند چيزى نخريده از وى انتقاد مى كند.٦٥٥
سيد در نامه خود مورخ٢٨ ربيع الثانى١٣٠٦/١ ژانويه١٨٨٩ تصريح مى كند:
(پنج هزار منات را دريافت نموده و مبلغ دو هزار منات هم چنانچه نوشته بوديد از آقا محمد جواد گرفتم.شكر شما با خداست.اين دين است بر ذمه من به شما خواهد رسيد.٦٥٦)
امين الضرب سعى داشته كه كسى از اين كمك آگاه نشود و مكرراً يادآورى مى كند كه احدى از ايرانيان از اين موضوع با خبر نشوند.٦٥٧
برخى اظهار مى كنند كه ظل السلطان برسيد كمك مى كرده و تا موقعى كه وضع ماليش مختل نبوده اين كمك ادامه داشته است.٦٥٨ اما هيچ گونه دليلى كه نشانگر اين مطلب باشد وجود ندارد.برخى از تاريخنگاران مزدور خواسته اند سيد را متهم به گرفتن مستمرى از ظل السلطان نمايند.در كتاب رهبران مشروطه بعد از اين كه سيد را داراى طبع مغرور و جاه طلب معرفى مى كند ادامه مى دهد:
(سيد در سياست اجتماعى عقيده روشنى داشت و مى گفت:من با ظالم و مظلوم هر دو مخالفم ظالم را براى ظلمش و مظلوم را براى تحمل ظلم)
ولى اين مرد انقلابى و مغرور و ذى نفوذ كه اين كلام بزرگ بر زبانش جارى مى شد براى تأمين اميال خود با ظالمى مثل ظل السلطان مى ساخت و از او مستمرى وسه هزار تومان رشوه مى گرفت كه به سود او كار كند.)٦٥٩
نويسنده اين جملات سندى براى ترّهات خود ارائه نداده ولى به سه كتاب آدرس داده است.به نظر مى رسد كه مستند وى اظهارات ميرزا رضاى كرمانى در هنگام استنطاق بوده كه درباره حاجى سياح گفته است:
(حاج سيّاح مرد مذبذب خود پرستى است.ابداً به مقصود ما كمك و خدمتى نكرد و او ضمناً آب گل مى كرد كه براى ظل السلطان ماهى بگيرد.وخيالش اين بود بلكه ظل السلطان شاه بشود و امين الدوله صدراعظم و خودش مكنتى پيدا كند. چنانچه حالا قريب شانزده هزار تومان در محلات املاك دارد.همان اوقات سه هزار تومان از ظل السلطان به اسم سيد جمال الدين گرفت نهصد تومان به سيد داد باقى را خودش خورد.٦٦٠)
اين سخن ميرزا رضاست كه طبق آن سيد جمال نهصد تومان از ظل السلطان توسط حاج سياح دريافت كرده است.اگر فرض كنيم آن را به شخصى نبخشيده آن گونه كه به هداياى امين السلطان و ناصرالدين شاه برخورد كرد درمى يابيم كه اين تاريخنگاران فاسد چگونه درصدد بودند چهره نيروهاى مذهبى مبارز را خدشه دار كنند و اين نهصد تومان با اين كيفيت تبديل مى شود به:(مستمرى و سه هزار تومان رشوه)!
٢٨ صفر ١٣٠٦/٤نوامبر١٨٨٨
حاج محمد على آقا كاشانى پدر حسين نقوى در اين تاريخ نامه اى از مسكو به امين الضرب مى نويسد كه حكايتگر فعاليتهاى علمى سيد جمال است:
(…بارى زمانى كه در پطرزبورغ بودم جناب آقاى آقا سيد جمال الدين را زيارت نمودم هميشه در خدمت آقا حكماء بودند…٦٦١)
سپس بيان مى كند كه جناب آقا در هر مجلس اوصاف جناب عالى را بيان مى كنند…
يكشنبه٢٥ رمضان١٣٠٦/٢٧مه ١٨٨٩
در سال ١٣٠٦هـ.ق. ناصرالدين شاه همراه امين السلطان امين الدوله مخبرالدوله اعتماد السلطنه معير الممالك معين الملك ناظم الدوله ٦٦٢و…براى شركت در جشن جمهوريت راهى پاريس مى شوند.در مسير اقامتى در پترزبورك دارند.اين مصادف است با زمانى كه سيّد در پترزبورگ به سر مى برده.در اين سفر بين شاه و سيد ملاقاتى رخ نمى دهد.٦٦٣سيد نامه اى به امين السلطان مى نگارد و در آن مى خواهد كه وقتى را براى ملاقات با شاه تعيين كند.
درباره انگيزه اش از اين ديدار مى نويسد:
(مى خواهم در اين فرصت كذب كذابين را به برهان واضح بيان كنم.)
در نامه مورخ ٥ ذى قعده١٣٠٦/٣ژوئيه١٨٨٩ مطلب فوق را براى امين الضرب مى نويسد و از برخورد امين السلطان با حامل نامه چنين گزارش مى دهد:
(ايشان[امين السلطان] رافع ورقه را سه ساعت معطل كردند و در هر نيم ساعت كه از حجره خود بيرون آمدند براى كارى به رافع ورقه گفتند كه اكنون جواب خواهم نوشت.آخر رافع مأيوس شده بازگشت.و سبب يا كثرت اشتغال و يا وساوس شيطانيه هر چه باشد و هيچ بايد شمرد.دست خدا بالاى دستهاست.)
سيد جمال براى ملاقات با ديگر آشنايان كه همراه شاه آمده بودند به رسم فرنگستان جهت هر يك كارت مى فرستد و در نتيجه امين الدوله مخبر الدوله و اعتماد السلطنه با وى ملاقات مى كنند.٦٦٤
اعتماد السلطنه تاريخ ديدار خود را با سيد ٢٥ رمضان ذكر كرده است.٦٦٥
اعتماد السلطنه در اين ملاقات دست سيد را مى بوسد و از اين كه در روزنامه اطلاع مقاله اى بر ضد سيد نوشته عذر مى خواهد.سيّد در اين ديدار از اوضاع سياسى ايران سخن مى گويد.و اعلام مى دارد كه:از ناصرالدين شاه مأيوس است.٦٦٦
سيد در پايان نامه خود به امين الضرب تصريح مى كند كه درصدد بوده روسيه را
ترك كند امّا برخى از رجال روسيه استدعا كرده اند كه بماند تا نتيجه سفر همايونى به لندن معلوم گردد.٦٦٧
٢٣ذى القعده ١٣٠٦/٢٠ژوئيه١٨٨٩
سيد بعد از حدود سه سال توقف در روسيه با تذكره ايرانى كه بيگلربيگى روس در تاريخ بيستم ژوئيه١٨٨٩ تحت شماره٨٨/٨١٠٨ـ ٧٤٥ ويزا كرده است به قصد آلمان حركت مى كند.٦٦٨
با توجه به اين كه محمد جواد در ٢٥ و ٣٠ ذى قعده از مسكو به سيد جمال نامه نوشته٦٦٩ چنين استفاده مى شود كه خروج سيد از روسيه در اوائل ذى حجه بوده است.
٤شنبه٢٣ذيحجه١٣٠٦/٢٢ اوت١٨٨٩
سيد جمال الدين در روسيه فعاليتهاى گوناگونى عليه سياست انگلستان داشته است.اين فعاليتها به لندن گزارش مى شود.٦٧٠
از اين روى زمانى كه ناصرالدين شاه به لندن مى رود دولت انگليس از وى مى خواهد كه سيد جمال الدين را به ايران دعوت كند.هدف آن بوده كه فعاليتهاى ضدانگليسى سيد در روسيه خاتمه يابد.
بنابرآنچه در كتاب خاطرات و خطرات آمده ملكه انگلستان اين را از شاه طلب مى كند.٦٧١ سيد جمال الدين در مونيخ نامه اى به امين السلطان مى نويسد و درخواست ملاقات مى كند.٦٧٢ شاه پس از برگشت از نمايشگاه پاريس ملاقات با سيد را مى پذيرد.٦٧٣
در سومين سفرنامه فرنگ ناصرالدين شاه در ٢٣ ذى حجه ١٣٠٦هـ.ق. ملاقات با سيد چنين ترسيم شده است:
(امين السلطان قبل از حركت(به سالزبورگ اطريش) سيد جمال الدين كه آمده بود طهران و خانه حاجى محمد حسن منزل داشت و او را ديديم و بعد آمد به روسيه و
در خارجه بود آورد حضور او را ديديم.عمامه سبز سرش نبود عمامه سفيد كوچكى سرش گذارده بود.خيلى صحبت كرديم.بسيار مرد زرنگ عاقل قابل داناى خوبى است.مى خواهد برود پاريس آن جا گردش كرده بيايد طهران.گفتم بسيار خوب برو پاريس گردش كن و بيا طهران.٦٧٤)
شاه در اين سفر پر هزينه٦٧٥ مسحور ترقيات اروپاييان مى گردد.رهاورد اين سفر دادن امتياز بانك شاهنشاهى معادن و كشتيرانى در رودكارون و از همه ننگين تر امتياز تنباكو به انگليس بود.امتياز لاتايى هم در اين سفر واگذار شد ولى بعد لغو گرديد.٦٧٦
در مقابل براى ايمن ماندن از واكنش روس به آن دولت هم امتياز راه واگون محله هاى تهران و راه آهن تا حضرت عبدالعظيم را واگذار مى كند.
امين السلطان از خشم روس به خاطر امتيازهاى فراوان و سودآور به انگليس در بيم بود.در پى راه حل مى گشت. از اين روى در شب همان روزى كه بين سيد و شاه ملاقات صورت گرفته بود به حضور سيّد رسيد. مذاكره پنج ساعت به درازا مى كشد. خواست امين السلطان اين است كه:
(سيّد به دولت روس برساند كه سپردن امتيازات بانك و معادن و رود كارون به انگليس قبل از ارتقاء صدراعظم[امين السلطان] به مقام صدارت بوده و از بخت بدش اجراى آن در زمان وزارت وى انجام شد و او در اين زمينه گناهى ندارد.)
سيد جمال اين مطالب را در نامه اى كه در تهران به ناصرالدين شاه مى نويسد يادآورى مى كند.اين نامه در دست امين السلطان بوده و دقيقاً معلوم نيست آيا وى نامه را به شاه داده يا خير.در بخشى از نامه كه رونوشت آن را صفات الله جمالى ذكر كرده چنين آمده است:
(ونيز خواهش كرده بود كه به مسيو(گيرس) رئيس الوزراء و وزير دول خارجه و مستشارهاى ايشان (ويلنگالى) و(زينوويوف) شفاهاً بگويد كه صدراعظم براى اثبات حسن مقاصد حاضر است كه از طرف دولت روس يك راه حل ساده ارائه شود و در ظرف چند روز مسأله بانك و كارون و معادن را حل كرده و به همان
حالت سابق خود درآيد.٦٧٧)
سيد جمال حل اين مسأله را كه به نفع دولت ايران بود به عهده مى گيرد و اين مأموريت را مى پذيرد.اعتماد السلطنه در وقايع روز ٢١ ذى حجه مى نويسد:(سيّد به ديدار من آمده بود او را نديدم.) در وقايع روز ٢٢ ذى حجه مى نويسد:(سيّد با شاه ملاقات كرد و قرار است امشب با امين السلطان ملاقت داشته باشد.)
در وقايع روز ٢٤ ذى حجه مى نويسد:
(از وقايعات تازه اين كه سيد جمال الدين را امين السلطان محض تملق روسها به طهران خواهد آورد. شاه را هم راضى كرده است.باشد تا وجود اين شخص اسباب فتنه بزرگى در ايران بشود كه هيچ فايده به حال دولت نداشته باشد.٦٧٨)
سيد جمال الدين پترزبورگ را ترك مى كند٦٧٩ و براى ديدن نمايشگاه جهانى(اكسپوزيسيون) به فرانسه مى رود.٦٨٠ از فرانسه به وين مى رود. در وين مدت تذكره اش را كه از پترزبورگ گرفته بود به پايان مى رسد و ٦٨١ تذكره جديدى به شماره٣٢٥٥ مورخ ١٨٨٩م از كنسولگرى ايران در وين براى سفر به روسيه مى گيرد.٦٨٢
سفر سيد جمال به پاريس با شتاب انجام مى گيرد.زيرا ملاقات وى با ناصرالدين شاه در ٢٣ ذى حجه بوده و طبق نوشته خان ملك سانى سه روز بعد از حركت شاه از وين(٢٨ ذى حجه)٦٨٣ سيد جمال تذكره ورود به روسيه را از كنسولگرى ايران در وين دريافت مى دارد.
در نتيجه وى در اول محرم در اتريش بوده و اين بدان معنى است كه رفت و بازگشت سيّد به پاريس حدود هشت روز بيشتر طول نكشيده است.
٨محرم١٣٠٧/٨سپتامبر١٨٨٩
در اين تاريخ سيد جمال الدين به روسيه وارد مى شود.در آغاز به مكاريه(نمايشگاه بين المللى) مى رود.
آقاى ميرزا نعمت الله در نامه اى كه در اين تاريخ مى نويسد به اين مطلب اشاره مى كند:
(اخبار جديد آن كه جناب مستطاب فريد الدهر و وحيد العصر مولانا و آقانا شيخ جمال الدين سلمه الله تعالى وارد مكاريه شده عزيمت ايران دارند.٦٨٤)
آقاى محمد جواد نيز در نامه خود به تاريخ ٢١ محرم ١٣٠٧ هـ.ق. مى نويسد:
(ديروز از مكاريه با آقاى حاجى سيد جمال الدين به مسكو آمدم.ايشان به جهت تماشا آمده بودند و فردا هم عازم پطرز بورق مى باشند…٦٨٥)
سيد به پترزبورك مى رود و حدود دو ماه در آن جا با مسؤولين بلند پايه روسى.در باب ايران مذاكره مى كند. طبق نامه اى كه به شاه نوشته با چند نفر كه در سياست مشرق زمين با نظرش موافق بودند مذاكره مى كند:ژنرال(ابرو چف) در وزارت جنگ و ژنرال(ريختر) در دربار و ژنرال(اغناتيف) سفير سابق روس در استانبول ومادام(نويكف) از افراد ذى نفوذ.طبق آنچه نوشته در ظرف دو ماه بيست بار با مسيو(گيرس) و مستشارهايش ملاقات مى كند.آنان مى گويند:(در اين باره بايد با وزير جنگ و ماليه مشورت كنيم و خلاصه نظريات را به عرض امپراتور برسانيم.)
پس از مشورت مى گويند:
اگر راه حل سياسى يافت شد كه بدان حل مشكل نمود به شما مى گوييم كه به جانب وزير اعظم بگوييد و اگر مسأله به نحوى حل شود كه موجب مخاصمه در ميان دولت ما و ايران نگردد بهتر است.
اگر جناب وزير اعظم مى خواهند ابواب خطرهاى آينده را ببندند در جواب رسالت اين دو مسلك را بديشان از طرف ما تبليغ كن و چون هر يك از ما خط حركت پلتيك خود را بر آن دو مسلك معين قرار دهيم مسأله بخودى خود بلاغرامت و بلاجدال حل شده سبب رضايت همه خواهد بود.اين عاجز شادان و خرسند شدم كه به قوت الهيه به تنهائى توانستم پس از اطلاع تام از مسالك سياسيه
خفيه روسى در مشرق زمين خدمتى به دولت اسلام نمايم.٦٨٦)
اما بعد از حل مشكل امين السلطان منكر اين سفارشات مى شود و حرفهاى سيد را تكذيب مى كند.شاه هم كه سياستش اقتضا مى كرد دولت انگليس را راضى كند زيربار نرفت.
١ ربيع الاول ١٣٠٧/٢٦اكتبر١٨٨٩
سيد جمال الدين از پترزبورك وارد مسكو مى شود و هفت روز در آن جا مى ماند و روز هشتم ماه از راه قفقاز عازم ايران مى گردد٦٨٧ و در مسير با نمايندگان امين الضرب در بادكوبه ملاقات مى كند.٦٨٨
١ ربيع الثانى١٣٠٧/٢٥نوامبر١٨٨٩
در اين تاريخ سيد جمال الدين به سمت ايران حركت مى كند در محمودآباد بر حاج امين الضرب وارد مى شود و چند روزى در آن جا مى ماند٦٨٩ و از آن جا به تهران مى آيد.امين الضرب گماشته اى همراه وى مى فرستد و نامه اى به فرزند خود محمد حسين مى نويسد٦٩٠.سيد در روز شنبه پنجم ماه به(ضرابخانه) كه خارج از شهر تهران بوده وارد مى شود و خبر ورود خود را به حاج امين الضرب ثانى مى دهد.در اين هنگام نامه اى به ناصرالدين شاه مى نويسد و مى خواهد كه فوراً به اطلاع وى برسد.٦٩١
حاج امين الضرب ثانى به استقبال سيد جمال مى رود و جريان ورود سيد را روزانه به پدرش گزارش مى دهد.٦٩٢
سيد جمال الدين در نامه خود به شاه چنين مى نويسد:
(به عهد خود وفا نموده مطالب مرجوعه انجام يافته و اكنون به ضرابخانه وارد شده ام.اين است قبل از اين كه تشرف جويم و وارد شهر شوم اظهار مى دارم.مى دانم مغرضين دست از اغراض خود بر نمى دارند و همه روزه سعايت خواهند نمود و شهريار هم در دفع شبهات و سعايت خائنين اقدام نخواهند فرمود و
متعذر به عذر و در عهد خدو استوار نخواهد ماند.چنانچه در عهد خود از روى حقيقت باقى و استواريد اجازه فرماييد وارد شده تشرف حاصل نمايم.هرگاه اين عهد و دعوت هم مثل دعوت سابق است از همين جا اذن معاودتم دهيد كه نه مغرضين اعاده سعايت نمايند و نه اعليحضرت به خلف عهد و ميثاق در عالم مشهور شوند.جمال الدين الحسينى.)
شاه پاسخ مى دهد:
(جناب آقاى سيد جمال الدين از آمدن شما مسرور زحمات شما را منظور و نهايت اعتقاد و اعتماد را به عهد و وطنخواهى شما دارم.ما نيز در عهد خود برقرار و باقى مى باشيم.از هر جهت آسوده خاطر وارد شويد.منزل در خانه جناب صدراعظم كرده همه روزه با ايشان به حضور ما نائل گرديد.ناصرالدين شاه)
سيد جمال نامه ديگرى نوشته و پاسخ مى دهد:
(به خانه صدراعظم منزل نخواهم كرد و ميل دارم به منزل حاجى امين الضرب بروم.)
ناصرالدين شاه در پاسخ مى نويسد:(بسيار خوب.٦٩٤)
ييكشنبه ٧ربيع الثانى١٣٠٧/١ دسامبر١٨٨٩
سيد جمال الدين وارد تهران مى شود٦٩٥.فرداى آن روز هنگام مغرب ميرزا رضاى كرمانى حاج سياح را از ورود سيد به منزل حاج امين الضرب مطلع مى كند.حاج سياح به ديدار سيّد مى شتافد و پيشنهاد مى كند:فردا به ديدن امين السلطان برود.
سيد پاسخ مى دهد:او بايد بديدنم بيايد.
حاج سياح پاسخ مى دهد:نمى گذارند بيايد و به فتنه انگيزى مشغول خواهند شد و اين دفعه از سابق بدتر خواهد شد.٦٩٦
حاج محمد حسين پسر امين الضرب كه گزارش كارها را روزانه براى پسر خود حاج امين الضرب به محمود آباد مى نويسد در گزارش روز سه شنبه٩ ربيع الثانى
مى نويسد:
(قرار است امين السلطان جهت تبريك و تهنيت ورود بيايند.٦٩٧)
در نامه شنبه١٣ربيع الثانى مى نويسد:
(ديروز جمعه قرار بود بيايند نيامدند و امروز نيز تشريف نياوردند و گويا ملتزم سفر جاجرود شدند.ديگر نمى دانم چه وقت تشريف خواهند آورد.٦٩٨)
در نامه دوشنبه ١٥ ربيع الثانى مى نويسد:
(گمان ندارم خيالات خوب در حق جناب معظم اليه [سيد جمال] داشته باشد.…نه از جانب دولت نه از جانب حضرت اشرف تا به امروز به هيچ وجه احوال پرسى نفرموده اند.٦٩٩)
در نامه شنبه٥ جمادى الاولى١٣٠٧ وى آمده است:
(امين السلطان به ديدن جناب آقا نيامده است.چند روز قبل كه به ديدن ايشان رفتم فرمودند:نشد يك ديدنى هم از جناب آقا كرده باشم تا كى اين جا هستند.خيال رفتن ندارند؟و حضرت اجل(شاه) احوال پرسى از جناب آقا فرمودند.عرض كردم به واسطه اين كه خدمت جناب عالى نرسيده اند بسيار دل تنگ مى باشند.فرمودند:تو خودت مى دانى كه من مشغله بسيار دارم و البته معذرت خواسته اى!عرض كردم:بلى.فرمودند:تا كى خيال دارد بماند؟عرض كردم تا هر وقت جناب عالى بفرماييد.ديگر چيزى نفرمودند.٧٠٠)
پس از گذشت يك ماه و نيم از اقامت سيّد در تهران امين السلطان به ديدار وى مى آيد پس از آن ديدارى بين سيد جمال و شاه رخ مى دهد.
شنبه ١٢ جمادى الاولى ١٣٠٧ حاج محمد حسين به پدرش امين الضرب مى نويسد:
(روز دوشنبه قرار است امين السلطان به ديدن جناب آقا بيايد و سه شنبه به ديدن شاه بروند.٧٠١)
به نظر مى رسد كه حاج امين الضرب تا نيمه شعبان١٣٠٧ در محمود آباد بوده و
پسرش گزارش كارها را به او اطلاع مى داده است.٧٠٢
سه شنبه١٥جمادى الاولى١٣٠٧/٧ ژانويه١٨٩٠
در اين تاريخ سيد جمال به اتفاق فرزند امين الضرب به حضور شاه مى رسد.٧٠٣ بعد از تعارفات شاه مى گويد:
(كى شروع به كار خواهيد كرد.)
شاه در باب اصلاحات از وى سؤال مى كند و…
سيد پاسخ مى دهد:
(هر وقت اين مار و عقربها را از اطراف خود پراكنده كردى آن وقت داعى هم شروع به كار خود خواهم كرد.)٧٠٤
شاه به وى نويدهايى مى دهد. امّا سيّد تا سه ماه از منزل حاج امين الضرب خارج نمى شود٧٠٥ و امين السلطان نيز به ديدن وى نمى آيد و فقط چند بار برخى از اطرافيان خود را جهت احوالپرسى نزد وى مى فرستد.٧٠٦
امين السلطان درباره مأموريت سيّد در روسيه سخن نمى گويد و سؤال نمى كند. روسيه در وقتى كه اهمال وزير اعظم را مى بيند به سفارت خود در تهران تلگراف مى كند كه مذاكرات سيد جمال الدين شفاهى بوده و اگر وزير اعظم مى خواهد آن مسائل حل شود بايد به طور رسمى اقدام نمايد.در نتيجه تلاشها و كوششهاى سيد جمال در اين موضوع بى نتيجه مى ماند.٧٠٧
در زمانى كه سيد در تهران بوده مردم از طبقات مختلف به ملاقات وى مى آمده اند و او نيز به روشنگرى مى پردازد و عليه ظلم و استبداد سخن مى گويد و هر روز و هر ساعت كه از حضورش در ايران مى گذرد بر مخالفان استبداد و استعمار افزوده مى شد.وى بذرآزادى را در ايران مى افشاند و مردم را به مشروطه خواهى دعوت مى كند.سفير كبير انگلستان سرهنرى در تلگرافى كه در دسامبر ١٨٨٩/جمادى الاولى ١٣٠٧ مى فرستد خبر مى دهد كه:
(شيخ جمال الدين اين جا است و شاه خيلى متغير شده است.٧٠٨)
از گزارشاتى كه از تهران به لندن مخابره شده چنين به دست مى آيد كه انگلستان نيروهاى زبده خود را كه با سيد جمال آشنا بودند براى جلوگيرى از قيام به ايران مى فرستد.از جمله آنان فرانك لاسل است كه در هنگام حضور سيد در مصر در آن كشور بوده و با آغاز نهضت تنباكو به جاى ولف به ايران مى آيد.٧٠٩ همين طور لرد چرچيل به تهران مى آيد و تا انقلاب مشروطه در ايران بوده است.
١٥ جمادى الثانيه١٣٠٧/٧فوريه ١٨٩٠
در گزارشى كه سفارت انگلستان از روسيه به لندن مخابره مى كند و از قول سفير ايران علاء الملك (ميرزا محمود خان) نقل مى كند:
(سيد جمال همان كسى است كه در زمان اهداى انجيل از طرف سر هنرى به شاه تلگراف تهديد آميزى به ايران فرستاد كه سفير دولت امپراتورى انگلستان مجبور شد از تهران به تبريز فرار كند و الان او در ايران مفسده ها و شيطنتهاى خود را ادامه مى دهد.٧١٠)
پنجشنبه٢٢ جمادى الثانيه١٣٠٧/١٣ فوريه١٨٩٠
اعتماد السلطنه در روزنامه خود مى نويسد:
(در اين روز به خانه حاجى محمد حسن كمپانى رفته و از سيد جمال الدين ديدن كردم.مى گفت:تا به حال امين السلطان به ديدن من نيامده و از اين فقره مكرر بود.)
عصر روز سه شنبه٢٦ رجب١٣٠٧ سيد جمال به ديدن اعتماد السلطنه مى رود و شنبه ٢٨ شعبان ١٣٠٧هـ.ق. وى به ملاقات سيد جمال مى رود.٧١١
به نظر مى رسد كه ارتباط بين آن دو خوب بوده بويژه بعد از اين كه شاه در اول جمادى الاولى به وى مى گويد:
(سيد جمال را مدير روزنامه نخواهد كرد.٧١٢)
رمضان١٣٠٧/آوريل١٨٩٠
در اين ماه ملافيض الله دربندى كه با سيد و انديشه هاى وى آشنا و به وى علاقه مند بوده روزى در مسجد خود كه عده زيادى از طبقات مختلف گردآمده بودند به سخنرانى مى پردازد.در اين سخنرانى از سيد جمال الدين به بزرگى و عظمت ياد مى كند. حاج سياح كه در آن جا حضور داشته مى نويسد:
(ديدم كه گزارشگران [وابسته به دربار] گزارش تهيه مى كنند متوجه شدم كه خطر نزديك است.)
حاج سياح به ديدن سيد جمال و حاج امين الضرب مى رود و به خاطر خطرى كه احساس كرده مى گويد:
(من مى خواهم تهران را ترك كنم; زيرا جانبازى در اين راه گرچه شرف است اما چون بى ثمر است عقلاً و شرعاً روانيست.٧١٣)
در اين هنگام قاصد امين السلطان نامه اى براى امين الضرب مى آورد كه در آن از سيد جمال خواسته شده از ايران برود.سيد پاسخ مى دهد:نمى روم.
(حاج سيّاح مى گويد:آقا در ايران مى گويند چو فرمان يزدان چو فرمان شاه.لابديد برويد.سيد مى گويد:اگر نروم چه مى كنند؟
حاج سياح مى گويد:بيرون مى كنند اگر نرويد مى كشند و به هر حال شما مجرد هستيد و از چيزى باك نداريد حاجى را دچار خطر نكنيد.
امين الضرب مى گويد:دو روز قبل امين السلطان مى خواستند مواجبى براى آقا قرار دهند كه من قبول نكردم وگفتم خلاف شأن آقاست.من حاضرم با كالسكه خود به همراهى آقا به قم رفته منزل ايشان را مرتب كنم برگردم.سيد مى گويد:نمى روم تا مرا بكشند من نمى آمدم چرا خواهش كرده آوردند.حاج سياح پيشنهاد مى كند:براى
آسوده كردن حاجى به حضرت عبدالعظيم مهاجرت كنيد.٧١٤
١٦ذى قعده١٣٠٧/٤ ژوئيه١٨٩٠
حاج امين الضرب نامه اى به آقا شيخ محمد حسن در قم مى نويسد كه به نظر مى رسد مقدمه اى است براى پيشنهاد وى در ارتباط با اعزام سيد به قم ولى در اين نامه سخنى از اين موضوع به ميان نيامده است.وى مى نويسد:
(روزها در خانه هستم.گاه گاهى خو را به زيارت جناب مستطاب و حيدالدوران آقاى حاجى سيد جمال الدين ادام الله افضاله العالى خوشنود و مسرور مى كنم و گاهى قلب تاريك خود را به نور جمال حضرت معظم اليه منور مى سازم.٧١٥)
٢٣ذى قعده١٣٠٧/١١ژوئيه١٨٩٠
پيرو مذاكراتى كه با امين الضرب صورت مى گيرد ظاهراً قرار بر اين مى شود كه سيد به قم برود. در اين تاريخ شاه نامه اى به امين السلطان مى نويسد و فرمان مى دهد:
(جناب امين السلطان! بنا بود سيد جمال الدين را حاجى محمد حسن روانه قم بكند.اگر هنوز در تهران است ونرفته است به حاجى محمد حسن بنويس كه البته او را روانه قم بكند.٧١٦)
سيد جمال الدين با شهامت و شجاعت كامل وبا صراحت در جواب اين دستور مى گويد:
(من محكوم امر كسى نيستم كه به من بگويند:بيا بيايم و چون بگويند برو بروم.تا سلطان را به نقض عهد در دنيا مشهور نكنم از اين جا حركت نخواهم كرد.٧١٧)
مذاكراتى در اين ارتباط رخ مى دهد. ولى سيد جمال زيربار نمى رود وطبق آنچه صفات الله جمالى از قول پدرش ميرزا لطف الله كه تا آخرين روز تبعيد سيد باوى بوده نقل كرده است:سيد به وى دستور مى دهد كه كتابخانه او را در يكى از اتاقهاى
حاجى محمد حسن امين الضرب بگذارد و دَرِ آن را به مهر خود ممهور نمايد.اثاى مسافرت خود را به او مى بخشد.(وى تا آخر عمر به اين اثاثها تبرك مى جسته است)آن گاه از منزل حاجى امين الضرب به حضرت عبدالعظيم مى رود.٧١٨ ظاهراً امين الضرب وى را با كالسكه به حضرت عبدالعظيم مى برد.٧١٩
با توجه به اين كه صفات اللّه نوشته:(سيد هفت ماه در زاويه حضرت عبدالعظيم به سر مى برده) حركت سيد جمال به زاويه عبدالعظيم بعد از فرمان شاه بوده و اخراج وى از ايران در ٢٦ جمادى الاولى سال بعد. از كسانى كه در ابتداء استقرار سيد در زاويه حضرت عبدالعظيم به ديدار وى مى شتابد حاج سياح است وى كه مردى محافظه كار بوده:به نصيحت سيد مى پردازد و از او مى خواهد كه زبان خود را حفظ كند و به نرمى طرف رام نمايد.سيد به وى پاسخ مى دهد:
(زبان سيد جمال الدين به حرف دروغ و تملق و ناحق برنمى گردد.)
حاج سياح از سيد جدا مى شود و به عتبات سفر مى كند و قبل از اخراج سيد از ايران باز مى گردد و در مسير در زاويه حضرت عبدالعظيم خدمت سيد مى رسد و به اطلاع وى مى رساند:
(ملافيض الله دربندى را كه در حضرت معصومه بست نشسته بوده مأمورين دولت او را مورد اذيت و آزار قرار داده و از بست بيرون آورده اند.٧٢١)
سيد جمال الدين در آغاز ورود به حضرت عبدالعظيم نامه اى به ناصرالدين شاه مى نويسدو در آن جريان تلاشهاى خود را براى ايجاد روابط خوب با روسيه كه به درخواست نخست وزير ايران انجام گرفته شرح مى دهد.وى در اين نامه از بى مهريهاى نخست وزير ميرزا على اصغر اتابك امين السلطان سخن گفته و به اين نكته اشاره مى كند كه درصدد كسب منصب و مقام نبوده است.در پايان نامه مى نويسد:
(اينك در حضرت عبدالعظيم نشسته تا امر از مصدر عزت چه صادر شود واسئل الله تعالى ان يمدكم بالعدل و الحق و ينصركم بالحكمة و يشد دولتكم بقدرته و يحرسه عن كيد الخائنين آمين العاجز جمال الدين الحسينى.٧٢٢)
سيد جمال الدين در حضرت عبدالعظيم فعاليت شديد و گسترده خود را عليه فساد دربار آغاز مى كند و مردم را به عدل و انصاف و قانون فرا يم خواند و…طبقات گوناگون مردم به ديدن سيد مى آيند و به گفتار وى گوش فرا مى دهند.
در اين ديدارها افزون بر توده مردم رجال و شخصيتهاى روحانى و سياسى نيز حضور مى يابند.از جمله:سيد اسداللّه خرقانى به دستور مرحوم جلوه ذكاء الملك فروغى و پسرش محمد على فروغى.
٢٣ذى الحجة١٣٠٧/١٠اوت ١٨٩٠
قبلاً ذكر شد كه حاج امين الضرب در ١٦ ذى قعده نامه اى به آقا شيخ محمد حسن نوشته و در آن ذكر كرده است:
(گاهى قلب تاريك خود را به نور جمال مبارك حضرت معظم اليه[سيد جمال] منور مى سازم.)
آقا شيخ محمد حسن نادى قمى پاسخ مى دهد:
(مرقوم فرموده بوديد كه روزها گاهى قلب تاريك خود را به نور جمال جناب مستطاب وحيدالدوران آقاى حاجى سيد جمال الدين دام افضاله العالى منور مى فرماييد.همن فقره ميزان خوبى است و اسباب كمالى امتياز است…)
در ادامه از دوران نجف اشرف مى نويسد كه با معلم سيد آخوند ملاحسين همدانى همراه بوده است.٧٢٦در تاريخ فوق حاج امين الضرب نامه ديگرى به آقا شيخ محمد حسن نادى قمى نوشته است كه در دو مورد نام سيد جمال ذكر شده ولى به علت كم رنگى نوشته قراءت آن ميسر نيست.٧٢٧
چنين به نظر مى رسد كه در اين نامه حاج امين الضرب از تبعيد سيد به قم نوشته باشد و احتمالاً كم رنگى آن عمدى باشد!آقا شيخ محمد حسن قمى پاسخ اين نامه را نيز مى دهد. گرچه هر دو نامه وى بى تاريخ است ولى با قرائنى كه ذكر شد پاسخ هر يك از نامه ها مشخص مى گردد.در اين نامه آمده است:
(مخصوصاً استدعا دارم خدمت جماب مستطاب جلالت نصاب شريعت و نجابت انتساب آقاى حاجى سيد جمال الدين سعدآبادى سلمه الله تعالى عرض داعى را اگر ملاقات مى فرماييد برسانيد.به كمال معرفت احقر را مى شناسند.داعى اخلاص قديمى دارد و در نجف اشرف خدمت ايشان رسيده كه اگر ياد نمى آورند بفرماييد:همان آخوندى كه هم خانه وهم منزل با جناب شريعت مآب آقايى ملاحسينقلى در جزينى بود…)
ادامه اين دو نامه را قبلاً ذكر كرديم.تعبير(اگر ملاقات مى فرماييد)نشانگر آن است كه در آن زمان سيد در زاويه حضرت عبدالعظيم بوده است.
از اين تاريخ به بعد تا هنگام تبعيد سيد جمال ديگر نامه اى در دفاتر امين الضرب وجود ندارد.
محرم١٣٠٨/اوت١٨٠٩
سيد جمال الدين حركت گسترده خود را در حضرت عبدالعظيم ادامه مى دهد و به گفته امين الدوله:(به محاورات و بيانات زبانى قناعت نداشت به اشنايان تهران و ولايات هم كه احتمال سوزوساز در آنها مى رفت مكاتبه مى كرد.٧٢٩)و از هر صنف و مسلك (سيد را از گرويدن و ارادت ورزيدن گرم مى كردند)
(او با اين مايه مردم مى خواست عزت وطن وحيثيت قوم و شرافت ناموس و معنى حقوق ترويج كند اما در همين شوره زار تخم هنگامه پراكند تاكى سبز شود و چه ثمر دهد.٧٣٠)
تا اين كه در آغاز سال جديد مسائلى كه در پشت پرده بود آشكار گرديد.ناصرالدين شاه در زمانى كه در لندن بوده مذاكراتى با تالبوت در دادن امتياز انحصار تنباكو داشته است. اين مذاكرات در تهران ادامه يافت و امتياز تنباكو به مدت پنجاه سال برانگلستان واگذار شد.٧٣١ تاريخ امضاى قرارداد را پنجشنبه بيست و هشتم رجب١٣٠٧/بيستم مارس١٨٩٠ ذكر كرده اند.٧٣٢ به دستور ناصرالدين شاه اعتماد السلطنه پيش نويس اعلانى را تهيه نمود كه بايد به تمام ولايات و شهرها ارسال گردد.در آن(اعلان مهم) آمده بود:
(از ابتداى هذه السنه١٣٠٨ يك كمپانى معتبر شروع به كار خواهد كرد و مسائل مربوط به تنباكو و توتون را در اختيار خواهد گرفت.)
در اين اعلان مهم تأكيد شده بود:ضررى متوجه زارعين نخواهد شد بلكه به نفع آنان است.٧٣٣
سيد جمال مردم را عليه اين امتياز بسيج مى كند.به تعبير مخبر السلطنه:(اوراق در شهر منتشر كرد در دعوت به انقلاب.)٧٣٤ در همان ايّام اطلاعيه هاى متعددى عليه اين امتياز منتشر مى گردد.اعلاميه اى بر روى ديوارهاى مساجد كاروانسراها معابر
عمومى قونسولخانه ها و… بدين مضمون نصب مى شود:
(اين كوچه هاى تنگ كه عموم مردم مسلمان حتى سگها و گوسفندها حق دارند چگونه به خارجه بخشيده اند كه فردا اطفال مسلمانان زير عراده كالسكه اجانب خورد خواهد شد.از آن بدتر تنباكو مال ايرانى خريدار ايرانى استعمال كننده ايرانى به چه دليل فروش و خريد منحصر اجانب شده.)٧٣٥
در اين اعلاميه از كارهاى ديگر دولت نيز انتقاد شده بود. در اعلاميه ديگرى كه ظاهراً منسوب به ميرزا رضاست چنين آمده:
(مؤمنين! مسلمانان! امتياز توتون رود كارون از دست رفت تهيه قند از دست رفت راه اهواز از دست رفت بانك آمد. ترامواى آمد.مملكت به دست بيگانگان افتاد.شاه در فكر ملت نيست كار را به دست خود بگيريم.)٧٣٦
نوشته اند:
(يك شب متجاوز از سيصد چهارصد نسخه متحد المآل به مساجد و مدارس تهران انداختند و براى هر يك از علماى بلد توسط پاكت مى فرستادند و خواهان خلع شاه از سلطنت بودند و بعد از دست يافتن به اين نوشتجات فهميدند كه كار سيد جمال الدين است.)٧٣٧
در همين ايّام نامه سرگشاده اى بدون امضاء به دست شاه مى رسد.در آن نامه سوء تدبير شاه ناتوانى وى از اداره كشور تسليم كشور به انگلستان و… نمايانده مى شود.
در گزارش محرمانه اى كه سفارت انگليس به لندن مخابره مى كند سيد جمال نويسنده نامه معرفى مى شود.٧٣٨ در نتيجه شاه طبق درخواست انگلستان ٧٣٩ دستور اخراج سيد را مى دهد.
پنجشنبه ٢٦ جمادى الاولى١٣٠٨/٧ژانويه ١٨٩١
در اين تاريخ شاه دستور به اخراج سيد مى دهد.امين السلطان طى دستخطى كه براى حاكم حضرت عبدالعظيم مختارخان فرستاده مى نويسد:
(مختارخان سيد جمال الدين را از بست بيرون كرده به اين سواران بسپار.)٧٤٠
اعتماد السلطنه در اين روز در روزنامه خود مى نويسد:
(از وقايع تازه كه براى دولت ننگ بزرگى است صدمه اى است كه به سيد جمال الدين وارد آوردند.چون بعضى كاغذها به علما و طلاب مدارس نوشته اند از معايب دادن امتيازات به فرنگيها كنت و نايب السلطنه.بعضى مى گويند نايب السلطنه از اين كاغذها به دست آورده به شاه داده به گردن سيد جمال الدين گذاشته اند.حكم شد پنج نفر غلام سيّد را از حضرت عبدالعظيم ببرند به طرف عراق عرب.مختارخان حاكم شاهزاده عبدالعظيم خواسته خدمتى بكند سيد را زده اسبابش را غارت نموده كه مردم شاهزاده عبدالعظيم خواسته بودند شورش نمايند.در هر صورت او را بردند.٧٤١)
موقر السلطنه پسر كشيكچى باشى دربار با جمعى از غلامان خاصّه شاهى سيد جمال را در وسط زمستان در روزى بسيار سرد كه حياط زاويه عبدالعظيم را برف پوشانده بود دستگير و از درون حرم كشان كشان روى زمين به دارالحكومه زاويه مى برند و او در برابر همه آزار و اذيتها جز يا(عدل) و يا(حكيم) سخنى بر زبان نمى راند .٧٤٢اين هجوم كه توسط بيست فراش صورت مى گيرد در جائى به وقوع مى پيوندد كه سيّد مريض و بسترى بوده است.
به او فرصت نمى دهند كه زيرجامه خود را بپوشد.زنجير به گردنش مى اندازند و بر اسبى سوارش مى كنند.و چون از شدت مرض نمى تواند روى مركب قرار بگيرد از اين روى پاهايش را با طناب زيرشكم اسب مى بنددند و به سوى كرمانشاه روانه اش مى كنند.٧٤٤ و همزمان براى توجيه عمل ضدانسانى خود شايعاتى عليه وى منتشر مى كنند بدين قرار:ضد مذهب بابى جمهوريخواه و… ٧٤٥
اسناد سيّد از جمله كيف دستى وى را نزد شاه مى برند كه جز چند عينك و روزنامه و مسوده يكى دو كاغذ رسمى و شخصى مربوط به خانواده خود چيزى در آن نمى يابند.
سيد جمال در نامه اى كه از كرمانشاه در ٢٣ جماد الثانى براى حاج امين الضرب مى فرستد مى نويسد:
(روز پنجشنبه در حضرت عبدالعظيم كه از بمارى قدرت بر حركت نداشتم بيست نفر جلاد(فراش) عمر سعد(مختارخان) ريختند به منزل(معين التجار هم بودند) مرا به غايت غضب و حدت كه نمونه اى از حصد و كينه عساكر ابن زياد بود كشيدند…تا مدت چهار ساعت هيچ نمى فهميدم كه در كجا هستم.چون به خود آمدم و عمرسعد و شمر را(حسن خان قزوينى سرتيپ سوار كشيك خانه) در حضور خود ديدم و مدت سه ساعت هم بى عمامه بى ردا نسشسته على الاتصال آب مى نوشيدم… كيف را هم كه در آن بعضى مبلغ و پاره اى اوراق و كتب بود ندادند…گفتند:ما براى شما به قم روانه خواهيم نمود….پس از آن مرا در حالت بيمارى و تنگ نفس و حرات كبد به پنج سوار كه رئيس ايشان سنان بن انس(كه حميد خان سرهنگ باشد) سپردند ديگر در بين راه بى بالاپوش بى شلوار با همه آن برفها و آن سرماهاى شديد و آن خشونت اخلاق… بردند….٧٤٧)
ميرزا رضاى كرمانى مريد سيد جزء افرادى بوده كه هنگام دستگيرى سيّد حضور داشته از اين صحنه تكان دهنده به خشم مى آيد و زبان به اعتراض مى گشايد كه به دستور مختارخان تنبيه مى گردد.٧٤٨
سيد عبدالرحيم معين التجار كرمانى نيز در هنگام دستگيرى سيّد حضور داشته است.٧٤٩
٢جمادى الثانى١٣٠٨/١٣ ژانويه١٨٩١
در اول جمادى الثانى حاج امين الضرب نامه اى به محمد يزدى نماينده خود در قم مى نويسد:
(سيد جمال را اولياى دولت به قم آورده اند و نمى دانيم از آن جا به كجا خواهند برد.فرمايشى داشتند اطاعت كنيد و اگر خواستند تا ٥٠ تومان فوراً به ايشان
بدهيد.٧٥٠)
وى در ٤ جمادى الثانى پاسخ مى دهد:
(وى را دو روز قبل به كرمانشاه حركت داده اند در حالى كه بوران شديدى بود.٧٥١ بنابراين روز دوم ماه سيد در قم بوده است.)
١٤جمادى الثانى١٣٠٨/٢٥ ژانويه١٨٩١
در اين تاريخ سيد جمال به كرمانشاه مى رسد و خبر ورود وى را ملاعلى عرب ساكن كرمانشاهان به امين الضرب مى دهد٧٥٢.سيّد را به اتفاق پنج غلام به كرمانشاه مى برند و در ديوان خانه مهمان حسام الملك مى شوند.٧٥٣
١٥جمادى الثانيه١٣٠٨/٢٦ ژانويه
سيد جمال الدين از كرمانشاه نامه اى به حاج امين الضرب مى نويسد و در آن از مهمان نوازى حسام الملك والى كرمانشاه و از آقاى ملاعلى عرب تشكر مى كند.٧٥٤
٢٣ جمادى الثانى١٣٠٨/٣ فوريه ١٨٩١
در اين تاريخ سيّد نامه اى از كرمانشاه به امين الضرب مى نويسد و جريان دستگيرى خود را شرح مى دهد كه قسمتهائى از آن را كه مربوط به تبعيد وى از تهران بود نقل گرديد و در اين جا بخشى از قسمت پايانى نامه را نقل مى كنيم:
(اين همه مصائب بر بدن من وارد آمد ولى در همه اين حالات روح من مسرور بود و هست و خواهد بود. و بلاشك بعضى ايرانيان خواهند دانست كه من براى اصلاح احوال صورى و معنوى ايشان تا هر درجه ايستادگى دارم.آنچه مى گفتم نه از براى امراى وقت و گرمى مجلس بود.و از خداوند تعالى خواهانم كه اين واقعه مهوله را يكى از اسباب فوز من قرار دهد و بدين مقصد عاليم برساند و دلهاى پاكِ
منور با ايمان را شاد گرداند.آمين.٧٥٥)
آقاى محمد على اصفهانى نماينده حاج محمد حسن در اصفهان اجناسى را براى سيد جمال فراهم مى كند و با پول نقد به وى مى دهد.كه تاريخ ٢١ جمادى الثانى١٣٠٨هـ.ق. اين ليست به امضاى سيد مى رسد.٧٥٦
پسرحاج امين الضرب در پايان ماه جمادى الثانى نامه اى به سيد جمال و ملاعلى عرب مى نويسد و به كرمانشاه مى فرستد.٧٥٧)
دوشنبه ٢٩جمادى الثانى١٣٠٨/٩ فوريه ١٨٩١
در اين روز سيد جمال با پول و اثاث لازم ٧٥٨ در حالى كه دوازده سوار با يوزباشى همراه وى هستند كرمانشاه را به قصد خانقين ترك مى كند و سى ام جمادى الثانى وارد خانقين مى شود و در تلگرافى كه به كرمانشاه مى فرستد ورود خود را به خانقين اعلام مى دارد.٧٥٩ سيد جمال از آن جا به بغداد مى رود.
٢٠رجب١٣٠٨/٣٠فوريه١٨٩١
سيد جمال الدين را از خانقين به بغداد مى برند.ظاهراً در آغاز در نظر داشته اند وى را در بغداد تسليم كارگزار ايران دهند و نزد وى در حبس باشد.
سيد جمال بعد از رسيدن به بغداد در بيستم رجب نامه اى به كرمانشاه براى محمد على اصفهانى مى فرستد.٧٦٠
كه در ٢٨رجب به دست وى مى رسد.نامه اى نيز در همان تاريخ براى حاج امين الضرب مى فرستد.در هر دو نامه تصريح مى كند:
(وارد بغداد شده در باب الرعابه صغافير در خان حاجى عبدالصمد تاجر اصفهانى منزل دارم.٧٦١)
سيد جمال متجاوز از پانزده روز در بغداد و كاظمين و سامرا بوده و در آن جا نيز به فعاليتهاى خود ادامه مى دهد.
سيد جمال الدين در پايان(رسالة فى الصناعة) كه استنساخ كرده درباره توقف خود در بغداد نوشته است:
(كتبته بيدى فى دارالسلام البغداد[بالاى بغداد به خط قرمز نوشته:الشريف] و ان الغريب فى البلدان والطريد عن الاوطان جمال الدين الحسينى الاستنبولى.)٧٦٢
بالاى(الاستنبولى) با خطر قرمز نوشته است:(الكابلى).
اين تعبيرات نشانگر آن است كه سيد جمال اين جملات را بعد از تبعيد از ايران نوشته و اين كه بالاى كلمه بغداد واژه الشريف را نوشته شايد اشاره به كاظمين و سامراء داشته باشد.
سيد جمال الدين در كاظمين به گونه مخفى تشكيلاتى براى آگاهاندن مردم ايجاد مى كند.به نظر مى رسد كه در همين سفر با ميرزاى شيرازى بزرگ مرجع تقليد شيعيان و رهبر جنبش تنباكو ديدارى دارد.
در اين باره آية الله حسينى همدانى داماد آية اللّه نائينى مى گويد:
(يك روز لا به لاى كتابها چشمم به يك پاكت نامه افتاد كه خط آن را خيلى شبيه خط مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى يافتم.خدمت مرحوم آية الله نائينى عرض كردم:آقا اين خط آقا سيد جمال الدين نيست؟ايشان فرمودند:چرا.
عرض كردم:چطور!اين نامه از كجا؟ايشان فرمودند:
مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى آن زمان كه من در اصفهان بودم با من رابطه بسيار صميمى و گرم داشت و با من رفت و آمد مى فرمود.سامرا هم كه آمدم هر يكى ـ دو سال مى آمدند. از جمله در سنه١٣٠٦[صحيح١٣٠٨ است آن گونه كه قبلاً ذكر شد]كه مصادف بود با دوران تحريم تنباكو مرحوم سيد جمال الدين تشريف آوردند سامرّا حجره من هم آمدند.چند دقيقه به احوالپرسى گذشت و ايشان تشريف بردند.بعد از حدود ده دقيقه بازگشتند و فرمودند:
من تصميم داردم نيم ساعت با آية الله العظمى ميرزاى شيرازى به طور خصوصى ملاقات كنم.از هر كس پرسيدم شما را نشان دادند كه واسطه بشويد.حالا آمده ام از
شما خواهش كنم:از ايشان درخواست كنيد كه:من نيم ساعت ايشان را تنها ببينم.
عرض كردم:اشكالى ندارد.رفتم خدمت مرحوم آيت الله العظيم ميرزاى شيرازى.در اتاق خصوصى خدمتشان رسيدم.عرض كردم:به اين جهت مزاحم شدم كه عرض كنم:آقا سيد جمال الدين اسدابادى تقاضا دارند خدمت شما برسند و به طور خصوصى نيم ساعت شما را ملاقات كنند.ايشان بعد از مقدارى تأمل فرمودند:به آقا سيد جمال الدين بفرماييد:مرقومه شما مى رسد و من هم به مقدار مقتضى با شمامساعدت مى كنم.بعد به من فرمود:من نمى توانم كبّاده آقا سيد جمال الدين را به دوش بكشم.ايشان اگر دستش به من برسد توقعات زيادى دارد كه من نمى توانم و نبايد همه آن را انجام دهم. من از خدمت آية الله العظمى ميرزاى شيرازى آمدم و به مرحوم سيد جمال الدين عرض كردم آقا عذر آوردند.آن مرحوم هم چيزى نگفت.)٧٦٣
از آنچه ذكر شد به خوبى استفاده مى شود كه سيد جمال با نيروهاى مستعدى مانند نائينى ارتباط داشته امّا اين ارتباط مخفى مانده و نامه هاى متعددى به ميرزاى شيرازى نوشته كه در منابع و اسناد به جاى مانده اثرى از آنها نيست.
اين كه ميرزاى شيرازى ابراز مى دارد:(به خاطر توقعات زياد سيّد جمال كه برخى از آنها را نبايد انجام دهيم با وى ملاقات نمى كنم.) چنين استفاده مى شود در آن شرايط كه جوّ نامطلوب است و سيّد متهم به مصلحت نمى بيند كه با سيّد ملاقات كند امّا از طريق نامه مانعى نمى ديده كه ارتباط برقرار باشد و تا جايى كه امكان داشته باشد مساعدت هم بكند.ولى با روحيه اى كه ما از سيّد جمال سراغ داريم او هر گاه به مطلبى مى رسيده در اجراى آن سخت پاى مى فشرده است.
از اين روى آية اللّه سيد رضى شيرازى نواده ميرزاى شيرازى در مصاحبه با مجلّه حوزه از قول آية اللّه نجفى مرعشى نقل مى كند:
(ملاقات شبانه انجام مى گيرد.٧٦٤)
بنابراين سيّد جمال ميرزا را در جريان مسائل جديد ايران قرار مى دهد. به نظر
مى رسد كه در آن زمان هنوز سيّد در جريان جزئيات قرار داد تنباكو نبوده است.زيرا در نامه اى كه از بصره مى نويسد جزئيات قرارداد را تشريح مى كند.٧٦٥
در ارتباط با فعاليتهاى سيد در كاظمين آنچه را كه مرحوم آقا بزرگ تهرانى در كتاب نقباء البشر در شرح حال شيخ عبدالمحسن كاظمى نوشته كه وى همچون سيد جمال مذهب خود را پنهان داشته و سفرى به مصر نموده است و… نقل مى كنيم:
(سيد جمال الدين پس از بغداد به كاظمين مى رود.ميزبان وى در كاظمين احمد بن ميرزا محمد يزدى بوده.منزل وى متصل به منزل عبدالمحسن كاظمى بوده است.عده اى در ان منزل جمع مى شوند. از جمله آنان حاج على اوف تبريزى حاج على مطلب حاج على اكبر اهرابى عبدالمحسن كاظمى و گروه ديگر بوده اند.اين گروه مجمع سرى براى تبليغ اسلام تشكيل مى دهند:(و انشاؤا مجمعاً سريا للعمل نشر الوعى الاسلامى) نيروهاى حكومتى از گردهم آيى اين گروه آگاه مى شوند.پليس آنان را محاصره و سيد جمال و عده ديگر را دستگير و تبعيد مى كند. عبدالمحسن كاظمى با چند نفر ديگر مجبور مى شوند شهر را ترك كنند.در مسير عماره زمانى كه پليس وارد كشتى مى شوند از ترس اين كه مبادا به اوراق آنان پليس دست بيابد همه را كه در يك صندوق بوده به دريا مى افكنيد.٧٦٦)
در گزارشى كه ميرزا عباسخان قوام الدوله وزير خارجه به خط خود نوشته از قول خليل خالد بيك سفير عثمانى فعاليتهاى سيد جمال را گزارش مى دهد منتهى فعاليتهاى وى در راستاى مسلك بابيت مى داند:
(اين بود كه از جانب والى بغداد هم فوراً جاسوسها بر او گماشته شد.سيصد تومان تنخواه با بعضى كاغذها كه از طهران با او فرستاده شده بود و كاغذهاى او را كه به اطراف مى فرستاد تمام را ضبط كردند….[سيّد جمال] لدى الورود بناى مراوده را با(بابيها)گذارد و با نصرت پاشا كه مى دانست قدرى از دولت رنجيده است طرح الفت ريخت .و به محض اين كه اين راپورت به اسلامبول رسيد
حكم شد فقط همان سيصد تومان مرسوله را به او داده و او را از بغداد نفى به بصره كردند و بعضى از بقيه بابيها را نفى به موصل كردند و نصرت پاشا را هم به واسطه اين گونه حالات به قلعه فاو فرستادند آن جا متوقف باشد….٧٦٧)
در اين گزارش نام بابيها ذكر نشده است.احتمالاً همان نيروهايى كه براى نشر اسلام جلساتى تشكيل داده بودند به اتهام بابى به موصل تبعيد شده اند.
آقاى صادق نشأت در مقاله خود به نام:(سيد جمال الدين اسدآبادى در بغداد) مى نويسد:
(حسين سرى پاشا والى بغداد بوده كه به طور مخفيانه سيد را در كاروانسراى عبدالصمد اصفهانى معروف به همدانى تحت نظر مى گيرد.و چون فردى عارف مسلك و اديب و شاعره بوده به سيد احترام مى گذارد تا اين كه دستور بر مراقبت شديد مى رسد.و اين جا با سيد بدرفتارى نموده به گونه اى كه سيد عبدالرحمن گيلانى نقيب الاشراف بغداد طى تلگرافى وساطت نموده واز باب عالى مى خواهد كه نسبت به سيّد بدرفتارى ننمايند و وسائل سفر وى را به بصره و هندوستان فراهم مى سازد.٧٦٨)
٦شعبان١٣٠٨/١٧ مارس١٨٩١
سيد جمال الدين را در شب ششم ماه شعبان از بغداد حركت مى دهند و با محملهاى پاشاى بغداد به جانب بصره مى برند.اين گزارشى است كه حاجى على اكبر همدانى كه بنابه توصيه ملاعلى عرب با سيد جمال در بغداد همكارى مى كرده وبه او كمك مى نموده٧٦٩ به ملاعلى عرب مى دهد.٧٧٠
دولت ايران از حضور سيد جمال در بصره نگران بوده از اين روى در پشت گزارش قوام الدوله(قبلاً ذكر شد.)ناصرالدين شاه خطاب به امين السلطان مى نويسد:
(نفى سيد جمال الدين به بصره خوب نيست; چون بصره وصل به حدود ايران است….او را اگر نفى به يمن يا شامات و بيت المقدس يا به جزيره كريد بكنند
خيلى بهتر است.)
در ضمن همين نامه آمده:از نوشته هاى سيّد آنچه كه مربوط به ايران است به دولت ايران تحويل گردد.٧٧١
امين السلطان طى تلگراف رمزى كه به اسلامبول مخابره مى كند از سفير كبير ايران ناظم الدوله مى خواهد كه طبق دستور ناصرالدين شاه عمل كند:
(از اعلى حضرت سلطان خواهش نماييد كه او را به جاى ديگر كه دور از سرحدات ايران است نفى كنند و نوشتجات او را قدغن از ارسال فرمايند.٧٧٢)
بر اساس همين سفارشات و فعاليتهاى ايران بود كه دولت عثمانى طى تلگرافى از هدايت پاشا حاكم بصره مى خواهد سيّد را به خرج خودش به خارج اعزام كند.ولى سيّد به واسطه تهيدستى و بى پولى و فراهم نبودن وسائل سفر در بصره مى ماند.٧٧٣ حدود شش ماه توقف وى در آن جا طول مى كشد و جوانان ناراضى عراقى و مأمورين روشنفكر عثمانى از افكار او بهره مى برند.
٨شوال١٣٠٨/١٧مه١٨٩١
در اول سال١٣٠٨هـ.ق.به صورت مبهم دولت ايران خبر از قراردادى در باب تنباكو داده بود.ولى جزئيات آن مشخص نبوده تا اين كه روزنامه اختر شماره ١٣ سال هفدهم چاپ استانبول مورخ سه شنبه٢٧ ربيع الاول سال ١٣٠٨هـ.ق./١١نوامبر١٨٩٠م.خبر انحصار توتون در ايران را منتشر كرد٧٧٤.دولت ايران در ٩رجب ١٣٠٨ در اين ارتباط اطلاعيه اى با عنوان:(دستورالعمل مجلس ترقيقات امتياز) منتشر نمود و محدوديتهاى ايجاد شده بر اثر اين امتياز را بر شمرد٧٧٥.كم كم مردم ايران با ورود فرنگيان و اطلاعاتى كه به دست آوردند پى به جزئيات مسأله بردند و به مخالفت برخاستند. در ماه مبارك ١٣٠٨هـ.ق. حاجى سيد على اكبر فال اسيرى در شيراز سخنان تندى عليه دولت ايران٧٧٦ و از ورود نمايندگان كمپانى رژى به شيراز جلوگيرى مى كند.٧٧٧طبق دستور حكومت مركزى٧٧٨ در هشتم شوال٧٧٩ وى را
دستگير و تحت الحفظ به عراق مى برند. بعداً پسر و داماد او را نيز به عراق مى فرستند.ولى همسرش از رفتن امتناع مى كند.
فال اسيرى مدتى در بوشهر به سر مى برد كه از آن جا با كشتى به بصره روانه شود.٧٨٠ در اين بين فرصت مى يابد كه با سيّد جمال ديدار كند.فال اسيرى در اين ديدار سيّد را در جريان وقايع جديد ايران قرار مى دهد و از وى مى خواهد كه در ارتباط با انحصار تنباكو نامه اى به ميرزاى شيرازى بنويسد.سيد جمال نيز نامه مفصلى به ميرزا مى نويسد و در آن جزئيات قرارداد تنباكو را شرح مى دهد. تاريخ نگارش نامه احتمالاً ماه شوال يا نيمه هاى ذى قعده بوده است. فال اسيرى كه داماد ميرزاى شيرازى بوده خود را به سامرا مى رساند و نامه سيد جمال را همراه با وقايع ايران از جمله كشتار مردم را در شاه چراغ براى ميرزا بيان مى كند.ميرزاى شيرازى براى اولين بار در تاريخ نوزدهم ذى حجه ١٣٠٨هـ.ق. توسط كامران ميرزا نايب السلطنه تلگرافى به ناصرالدين شاه مخابره مى كند. در اين تلگراف از او مى خواهد كه از اعمالى كه(منافى صريح قرآن مجيد) است دست بردارد و توهين را كه به سيد على اكبر فال اسيرى نموده جبران كند.٧٨١
بر اين اساس نقش سيد جمال در فتواى تحريم تنباكو مشخص مى شود.اين بدان معنى نيست كه ميرزا تنها به خاطر همين نامه تصميم گرفته عليه دولت ايران وارد كار شود.بلكه وى از مجموع اطلاعاتى كه به دست آورده به اين نتيجه رسيده است كه فتواى خويش را در ارتباط با تنباكو صادر كند.ميرزاى شيرازى ب توجه به حوادثى كه بعداً اتفاق افتاده خود در اين باره تصميم گرفته است.البته كسانى كه معتقدند صدور فتوا قبلاً از رسيدن نامه سيد جمال بوده٧٨٢ است دچار اشتباه شده اند.
٢٣شوال ١٣٠٨/١ژوئن ١٨٩١
در اين تاريخ سيد جمال نامه اى از بصره به حاج امين الضرب مى نويسد.در آن اشاره مى كند كه عده اى از مردمِ نجد از من خواسته اند كه به آن جا بروم.٧٨٣
سيد جمال الدين در كرمانشاه به ملاعلى عرب مى گويد:تمام ارتباطات با او از طريق وى انجام گيرد.از اين روى حاج امين الضرب نامه هاى خود را از طريق ملاعلى عرب براى سيّد مى فرستد.سيّد نامه فوق را از بصره به كرمانشاه مى فرستد و در ٩ ذى قعده ١٣٠٨هـ.ق. ملاعلى طى نامه اى آن را از كرمانشاه به تهران ارسال مى دارد.٧٨٤
اول ذى قعده١٣٠٨/٨ژوئن ١٨٩١
ملاعلى عرب در نامه خود به تاريخ فوق براى حاج امين الضرب مى نويسد:
(از سيّد جمال الدين پاكتى از براى آقا سيد عبدالرحيم رسيد.سابقاً آقا سيد عبدالرحيم نوشته بود كه كاغذ را بخوانيد و مطالب لازمه او را به من نوشته و كاغذ كه از او مى رسد پاره كرده به آب روان ريخته باشيد.حال يك پاكت بسيار بزرگى آمده است تكليف را چه كنم.٧٨٥)
محتواى پاكت معلوم نيست امّا اين احتمال وجود دارد كه سيد جمال الدين چند نسخه از نامه اى كه براى ميرزاى شيرازى فرستاده براى سيد عبدالرحيم ارسال كرده است.اگر اين مطلب را بپذيريم بدين معنى خواهد بود كه نامه سيد به ميرزاى شيرازى در ماه شوال نوشته شده است.
آقاى سيد عبدالرحيم معين التجار كرمانى در نامه اى كه از(كاغذى كه از بصره به جناب ميرزا نوشته) ياد مى كند.
١٥ذى حجة ١٣٠٨/٢٢ژوئيه١٨٩١
در اين تاريخ سيد جمال نامه اى به ملاعلى عرب مى نويسد.گويا ملاعلى در نامه خود از كشته شدن ميرزا رضاى كرمانى سخن گفته است كه سيّد در اين نامه از چگونگى مرگ ميرزا سؤال مى كند همچنين مى نويسد:
(شنيده ام كه حاج سيّاح را هم كشته اند و حاجى امين الضرب را جريمه نموده و
بسيار ديگر را در حبس نهاده اند.٧٨٧)
و با توجه به همين نوشته است كه سيّد در نامه خود به ميرزاى شيرازى از مرگ ميرزا رضا ياد مى كند.٧٨٨
اگر سيّد اين نامه را بلافاصله بعد از رسيدن نامه ملاعلى عرب نوشته باشد معلوم مى شود كه سيد خبر مرگ ميرزا رضا را در ماه ذى قعده دريافت كرده است.
ملاعلى عرب نامه اى كه سيد براى وى فرستاده براى حاج امين الضرب ارسال مى كند تا در اين باره توضيح دهد حاج امين الضرب در ٦ محرم ١٣٠٩هـ.ق. نامه اى به ملاعلى عرب مى نويسد و سؤال مى كند:
(اين كاغذى كه فرستاده بوديد ننوشته ايد از كجا رسيده و از چه جا فرستاده اند و كجا متوقفند.٧٨٩)
سيد جمال در بصره تحت نظر بوده است.هدايت پاشا حاكم بصره طى تلگراف رمزى كه از اسلامبول دريافت مى كند مأموريت مى يابد كه از اصل و نسب سيد تحقيق به عمل آورد:آيا او ايرانى است يا نه؟وى نيز عبدالحميد رافعى طرابلسى قاضى بصره را مسؤول تحقيق قرار مى دهد.وى گزارش مى دهد:
(سابقه سيّد جمال در (انجمن معارف)٧٩٠ عثمانى دليل بر افغانى بوده وى مى باشد.و او سابقه نژادى با ايرانيان ندارد.)
از گزارش فوق و شرح كوتاهى كه سردار كابلى از ملاقات پدرش با سيّد داده روشن مى شود كه سيّد در بصره خود را افغانى معرفى كرده است:
(من[سردار نورمحمدخان] مايل بودم او را ملاقات كنم.وقتى شنيدم به اين شهر[بصره] وارد شده است به ديدنش رفتم.لباس علماى ايران را در برداشت و جماعتى در خدمتش بودند.هنگامى كه وارد شدم…شخصى مرا به عنوان:سردار نورمحمدخان معرفى كرد.و نمى دانم پيش از ورود من چه شخصى حضور داشته يا چه گفتگويى در ميان بوده است كه شخص مزبور بعد از اين كه نام مرا گفت بلافاصله اظهار داشت:ايشان هم افغانى هستند.
سيّد رو به من كرد و گفت:چه كسى از مسلمانها مى توان شعور داشته باشد و اهل افغان نباشد.فعلاً كه جز افغان از مسلمانها كارى ساخته نيست و همه افغانى اند.من از اين سخنان هيچ نتوانستم بفهمم كه او خود را اهل افغانستان معرفى كرد يا نه!با آن كه قيافه اش شباهت كامل به مردم افغانستان داشت لهجه اش افغانى نبود.٧٩١)
سيّد در هدايت پاشا مى خواهد زمينه را براى سفر وى به شبه جزيره عربستان مهيا كند.
هدايت پاشا در پاسخ مى گويد:بايد با اجازه باب عالى باشد.
سيّد خطر را احساس مى كند.از اين روى درخواست سفر به اروپا مى كند.موافقت مى شود تصميم بر حركت مى گيرد.از آن جا كه بيش از ده ليره نداشته هدايت پاشا پانصد ليره و نقيب بصره(پدر طالب نقيب) هزار و پانصد ليره تقديم سيّد مى كنند و سيّد با اولين كشتى از بصره خارج و رهسپار اروپا مى گردد.٧٩٢
بعد از آن كه سيد از بصره حركت مى كند تلگرافى از اسلامبول مى رسد كه سيد را دستگير و به بغداد بفرستند.٧٩٣ گويا دولت ايران در اين امر نقش داشته است.ميرزا لطف الله مى نويسد:
(در اين اثنا تلگرافاً خبر به طهران دادند كه سيد جمال الدين بغتتاً از بصره خارج و از او خبرى نيست.تلگرافاتى از دولت ايران به نقاط معينه مخابره مى شود كه سيد را هرجا ديدند توقيف كنند.٧٩٤)
علاء الملك سفير كبير ايران در پترزبورك در گزارشى به امين السلطان چگونگى فرارسيد جمال را از بصره به لندن از قول وى نقل مى كند:
(مى گفته است:سوارها كه مواظب بيرون كردن من ازطهران بودند هر چه داشتم گرفتند حتى چاقوى جيبى را هم در آورند.در كرمانشاهان حاكم آن جا چهل تومان و يك عبا به من داد.به بصره رفتم و آن جا به يكى از شيوخ عرب راه پيدا كرده در قايق او مرا از بصره گريزانده پول و عبائى به من داد.در سى و دو روزه آمدم به
لندن در باطن با ملكم خوب نيست ولى در فساد همدست هستند و روزنامه جديدى اختراع خواهند كرد.٧٩٥)
سيد جمال الدين در مسير راه خود به لندن در پورت سعيد نامه اى به شيخ محمد عبده كه از تبعيدگاه لبنان به مصر برگشته و وضعى آبرومند پيدا كرده بوده نوشته٧٩٦ و از او مى خواهد كه ابوتراب را از حركت وى به لندن آگاه كند.در بخش پايانى نامه آمده است:
(وانا الان فى(برط السديد) اذهب الى لندره ـ ترسل جواب هذا الكتاب الى ادارة جريده(الشرق و الغرب) او الى (مستر بلنت) ـ انّ اخبار العالم و حوادثه كانت انقلعت عنى منذ سبعة اشهر و لهذا لا ادرى مستقر(المعارف) الان اخبره بسفرى ـ و التفصيل فى مكتوب آخر يصلك من لندرة انشاء الله سلّم على كل من عرفنا و عرفناه و اعترف بنا و سلّمنا له والسلام:جمال الدين الحسينى الافغانى.٧٩٧)
من الان در پورت سعيد هستم.به لندن مى روم.جواب نامه را به اداره روزنامه(شرق و غرب) يا به آدرس مستر بلنت بفرست.هفت ماه است كه اخبار عالم و حوادث آن از من منقطع است.از اين روى نمى دانم اكنون جايگاه عارف كجاست.او را از سفر من آگاه ساز و تفصيل جريان طى نامه اى از لندن به تو خواهد رسيد.درود و سلام بفرست بر هر كسى كه ما را مى شناسد و ما او را مى شناسيم و ما را قبول دارد و همگام با ماست.
در اين نامه دو نكته درخور تأمل است:
١.هفت ماه است كه سيّد از اخبار عالم منقطع مى باشد. اگر آغاز آن را ابتداى تبعيد سيد از ايران بدانيم بدين معنى است كه سيّد اين نامه را حدوداً در اواخر محرم و يا اوائل صفر نگاشته است با توجه به اين كه سى و دو روز در راه بوده در ماه ربيع الاول به لندن رسيده است.
٢.سيّد از عبده مى خواهد كه پاسخ نامه را يا به بلنت يا به ادراه روزنامه شرق و
غرب بنويسد.تا آن جا كه ما تحقيق كرديم روزنامه اى به اين عنوان نيابيديم.احتمال دارد سيد جمال قبل از رسيدن به لندن تصميم به انتشار روزنامه اى با اين عنوان داشته كه بعداً تبديل به ضياء الخافقين(روشنگر شرق و غرب) شده است. سيّد در حاشيه نامه خود مى نويسد كه نامه اى به حاج على اكبر نوشته ام كه در روزنامه هاى مصرى درج شود.٧٩٨
ربيع الاول١٣٠٨/اكتبر١٨٩٠
سيد جمال الدين در ماه ربيع الاول به لندن رسيده بوده زيرا در نامه مورخ سوم ربيع الثانى آقاى محمد جواد به امين الضرب تصريح شده كه سيد جمال در لندن است.٧٩٩ بنابراين مدتى قبل وى در لندن بوده و امين الضرب در نامه اول جمادى الاولى كه براى محمد جواد به مسكو مى فرستد از وى مى خواهد درباره سفر سيّد و حالات وى بنويسد.٨٠٠ با توجه به طول سفر سيّد (سى و دو روز) و آنچه در نامه به عبده نوشته:(هفت ماه است از اوضاع بى خبر هستم) اين احتمال وجود دارد كه سيد جمال در اواخرِ ماه صفر به لندن رسيده باشد.
سيد جمال با ورود به لندن به ملكم مى پيوندد و در محلّه هايد پارك منزل مى گزيند.٨٠١ملكم به مدت شانزده سال وزير مختار ايران در لندن بوده و در سال١٣٠٦هـ.ق.كه ناصرالدين شاه به لندن سفر كرده بود امتياز قرارداد لاتارى را به مدت هفتاد وپنج سال از شاه گرفت و چهل هزار پوند انگليسى نصيب او گرديد.بعد از مراجعت شاه به ايران روحانيون آن امتياز را خلاف شرع اعلام نمودند و شاه هم آن را ملغى اعلام كرد.٨٠٢
در ١٦ مارس١٨٩٠م.اعلاميه عزل و الغاء تمام القاب و مناصب ملكم خان طرف دولت ايران در روزنامه هاى لندن منتشر گرديد.ملكم در بيستم مارس به ادعاهاى دولت ايران پاسخ داد و از همان زمان فعاليت خود را عليه دولت ايران آغاز كرد.وى براى ادامه مبارزه خود در رجب١٣٠٧/بيستم فوريه١٨٩٠م. اولين شماره
رونامه قانون را منتشر ساخت.٨٠٣
ملكم خان به خاطر محروميت از امتيازاتى كه داشته و رشوه هايى كه از راه قرارداد لاتارى و غيره به دست آورده علم مخالفت با دولت ايران را برافراشت.ولى سيد جمال الدين بعد از اين كه شاه و دولت ايران را در ارتباط با حفظ حقوق ملت و استقلال كشور آزمود و متوجه شد كه مردمى بى لياقت و فاسد هستند پرچم مخالفت برافراشت.آن طالب مال و رياست بود و اين طالب استقلال و ديانت.بنابراين كسانى كه سيد جمال را همرديف ملكم دانسته اند در قضاوت خود يا دچار اشتباه شده اند يا بعمد دست به تحريف چهره سيّد جمال يازيده اند.به هر حال سيد جمال با ورود به لندن همكارى خود را با ملكم در مبارزه عليه حكومت شاه آغاز كردند و روزنامه قانون در شماره هيجده خود ورود سيد را به لندن چنين گزارش مى دهد:
(جنبا سيد جمال الدين را وزراى طهران چرا به آن فضاحتى كه اراذل اشقيا هم نمى توانند تصور نمايند از ايران نفى كردند؟به علت اين كه آن فاضل متبحر به يك غيرتى كه مى بايستى سرمشق علماى ايران باشد در آن ملك محرك ترقى و مروج آدميت شده بود.حالا كجاست؟موافق اخبار صحيح اين روزها خود را سالماً به لندن رسانده در آن جا به واسطه تجديد روابط خود با بزرگان عصر در نهايت دلگرمى مشغول خدمات اسلام و محرك اشتعال آدميت ايران است.٨٠٤)
سيد جمال افكار و انديشه هاى خويش را از طريق روزنامه قانون بيان مى كند.٨٠٥مقاله شماره٢٠ روزنامه قانون در تجليل از ميرزاى شيرازى كه بعد از فتواى تحريم تنباكو نگاشته شده ٨٠٦ گواهى است بر اين مدعا.اين همكارى با انتشار مجله ضياء الخافقين به اوج خود مى رسد.سيد جمال دو نامه به عربى نوشته كه در عراق و ايران منتشر شده و بعداً در ضياء الخافقين چاپ گرديده است.او مردم و علماء را به بركنارى شاه ايران تشويق مى كرده و اين دو نامه به گونه مخفى به ايران ارسال گرديده و عكس العمل شديد دولت ايران را به دنبال داشته است.
آقاى ابراهيم صفائى مؤلف كتاب اسناد سياسى دوران قاجاريه كه با اسناد سروكار
دارد و ظاهراً فقط برخى از سندهاى دلخواه را منتشر مى كند! در اين باره مى نويسد:
(چند نامه چاپى عربى جمال الدين افغانى كه هر يك مجموعه اى از فحش و ناسزا وتهمت وافترا نسبت به ناصرالدين شاه و امين السلطان مى باشد و از لندن براى شخصيتهاى ايران فرستاده نزد مؤلف كتاب موجوده است.نشانيها و عنوانهاى پشت پاكتها تمام با خط(ملكم) است و سند همكارى آن دو بر ضد سلطنت و استقلال ايران مى باشد.٨٠٧)
اين سخن نشان مى دهد كه وى اسناد را گزينش مى كرده است.زيرا نامه اى كه سيّد جمال از امين السلطان تجليل كرده و يا سندى كه در آن سيد جمال(بابى) و همكار(بابيها) در بغداد خوانده شده نشر مى دهد امّا دو نامه اى كه عليه ناصرالدين شاه و امين السلطان است نشر نمى دهد و مخالفت با اين افراد فاسد را مساوى ضديت با استقلال ايران مى داند! چرا؟ چون بر حكومت دوهزارو پانصد سال شاهنشاهى ايران زير سؤال مى رفت.صفائى قلم بمزد سندى را كه باعث افشاى حكومتگران فاسد نظام شاهنشاهى مى گردد خلاف استقلال تصور مى كند.
سيد جمال در لندن سخنرانيهاى متعددى عليه حكومت ايران ارائه مى دهد و مقالات متعددى از وى در جرايد نشر مى يابد.قيام مردم ايران عليه انحصار تنباكو مردم انگلستان را به شنيدن سخنان و مطالعه نوشته هاى اين مرد بزرگ و مبارز نستوه علاقه مند مى كند.
روز پنجشنبه اول جمادى الاولى ١٣٠٩ ١٢ آذر ١٢٧٠/٣دسامبر ١٨٩١ فتواى تحريم تنباكو به تهران مى رسد٨٠٨ و مردم ايران احساس مى كنند كه مبارزاتشان به نتيجه مطلوب نزديك شده است.
٣جمادى الاولى١٣٠٩/٦دسامبر١٨٩١
آقاى محمد بن حاج عبدالمجيد اصفهانى نماينده حاجى محمد حسن امين الضرب در مارسيل نامه اى به امين الضرب مى نويسد و گزارشى از فعاليتهاى سيد
جمال و همكارى وى با ملكم ارائه مى ده. در آن نامه از انتقاد سيد از وزراى ايران و وزير اعظم كه در روزنامه هاى لندن به چاپ رسيده گزارش مى دهد. در اين نامه ابراز مى دارد:
(سيد بعد از عزيمت از ايران از طريق بغداد و بصره به برلن رفته و در مجلس بيزمارك به گفتگو پرداخته ولى دولت آلمان به وى بى اعتناء بوده است.٨٠٩)
١٥جمادى الاولى١٣٠٩/١٨ دسامبر ١٨٩١
فعاليتهاى سيد جمال در لندن باعث مى شود كه احزاب مختلف براى اطلاع از اوضاع ايران از وى دعوت به عمل آورند.
روزنامه منچستر گاردين در ١٨ دسامبر ١٨٩١ خبر پذيرايى و ايراد خطابه سيد را در كلوب حزب ليبرال انگلستان چنين منتشر مى كند:
(عصر فردا شيخ جمال الدين در ناشنال كلوب راجع به اوضاع ايران خطابه اى ايراد خواهد كرد.مشاراليه فرانسه را به خوبى حرف مى زند ولى انگليسى نمى داند.او در افغان متولد[شده] و موقعى در اسلامبول وزير فرهنگ و اوقاف بوده.نامبرده هرگز لباس اروپايى به تن نمى كند و عمامه اى مانند علماى مسلمان سر مى گذارد.شخصى روحانى و عالم بسيار متبحرى است.چندين بار در جامع معروف اياصوفيه ومساجد بزرگ اسلامى تهران و شهرهاى معروف هندوستان وعظ نموده است .بعداً با عرابى پاشا از نهضتهايى كه عليه مصر بر پا شده بود ارتباط پيدا مى كند و چندين سال پيش به اتفاق بلنت نظر به توصيه راندولف چرچيل از مجلس عوام ديدن نمود.از آن موقع تا اين اواخر در ايران بود. موقع مراجعت شاه از اروپا ملتزم ركاب بود.در ابتداء بسيار مورد توجه و عنايت شاه ايران قرار گرفت ولى طولى نكشيد كه در اثر تفسير آزادانه بعضى از تعاليم حضرت محمد(ص) مورد غضب شاهانه قرار گرفت.در نتيجه او را به بغداد تبعيد وتحت نظر پليس و مقامات نظامى واقع شد.چند ماه پيش آن جا را ترك[كرده] و به
انگلستان آمده است.مشاراليه در اين جا وقت خود را براى اعتلاى عظمت اسلام و مخصوصاً ايران صرف مى نمايد.با پرنس ملكم خان كه به طور عميق افكار عمومى ايرانيان را به وسيله روزنامه خود [قانون] منقلب نموده همكارى دارد. اين روزنامه به طور مخفيانه از اروپا به ايران ارسال و در آن جا توزيع مى گردد.٨١٠)
اين گزارش جامعى است از تلاشها و فعاليتهاى سيد جمال گرچه در مواردى دور از لغزش نيست ولى نشانه استقبال مردم انگلستان از سخنان سيد جمال است.
سيد جمال به تلاشهاى خود عليه دولت مى افزايد ونامه اى را كه براى ميرزاى شيرازى از بصره فرستاده بود براى عده اى از معاريف از طريق پست ارسال مى كند. از جمله آقاى اعتماد السلطنة در روزنامه خود به تاريخ٢١ جماد الثانيه ١٣٠٩هـ.ق. به دريافت اين نامه اشاره مى كند كه پشت پاكت با خط سيد جمال الدين نوشته شده و براى وى ارسال گرديده است.٨١١
دولت ايران نيز بعد از دريافت اين نامه به حكوم انگلستان اعتراض مى كند و خواهان محدود شدن فعاليتهاى وى مى گردد.
در همين ارتباط آقاى فرانك لاسل سفير انگلستان در ايران در ١٩ ژانويه١٨٩٢/١٨ جمادى الثانيه ١٣٠٩ گزارشى به وزارت خارجه بريتانيا مى فرستد كه در آغاز آن آمده است:
(نامه بسيار عجيب كه خطاب به حاجى ميرزا حسن شيرازى رئيس و نماينده مذهب شيعه در سامره است…براى ملاحظه آن جناب تقديم مى دارد.)
در اين گزارش از اعتراض دولت ايران به فعاليتهاى سيد در لندن سخن مى گويد و به سخنرانى سيد در كلوب حزب ليبرال با عنوان(بحران كنونى در ايران)اشاره مى نمايد و اضافه مى كند كه سيّد در آن سخنرانى از ذكر مطالب مربوط به انگلستان خوددارى كرده ولى در نامه خود به ميرزاى شيرازى شديداً به سياست انگلستان حمله نموده است.٨١٢
١٦جمادى الاولى١٣٠٩/١٩ دسامبر١٨٩١
اول ماه جمادى الاولى حكم تحريم تنباكو به تهران رسيده بود.دولت ايران بعد از مدتى گفتگو و مذاكره و حتى ايجاد ترديد در فتوا بناچار در ١٦ جمادى الاولى ١٣٠٩هـ.ق. امتياز داخله را رسماً لغو كرد. مردم به اين قانع نشدند و دست از مبارزه برنداشتند و علماى مبارز تهران خواستار لغو تمامامتيازات شدند.در نتيجه در ١٩ جمادى الثانيه١٣٠٩هـ.ق. كليه انحصارات دخانيات لغو گرديد٨١٤ و مبارزات مردم ايران به نتيجه رسيد. اين پيروزى براى ناصرالدين شاه خيلى تلخ و ناگوار بود.
سيد جمال بعد از اطلاع از فتواى تحريم تنباكو و وضعيت مناسبى كه پيش آمده بود تصميم مى گيرد پيام اصلى را به سكان داران نهضت تنباكو برساند و به آنان اعلام كند كه سرچشمه تمام اين مفاسد شاه و وزراى فاسد وى مى باشند.بنابراين اكنون فرصت مناسبى براى خلع ناصرالدين شاه پيش آمده است از اين روى طى نامه اى كه با عنوان:(حملة القرآن) خطاب به يازده تن از علماى ايران كه نام آنان در ذيل مى آيد مى نويسد:
١.جناب حاج ميرزا محمد حسن شيرازى.
٢.جناب حاج ميرزا حبيب الله رشتى.
٣.جناب حاج ميرزا ابوالقاسم كربلائى.
٤.جناب حاج ميرزا جواد آقا تبريزى.
٥.جناب حاج سيد على اكبر شيرازى[فال اسيرى].
٦.جناب حاج شيخ هادى نجم آبادى.
٧.جناب ميرزا حسن آشتيانى.
٨.جناب سيد طاهر زكى صدرالعلماء.
٩.جناب حاج آقا محسن عراقى.
١٠.جناب حاج شيخ محمد تقى اصفهانى.
١١.جناب حاج ملامحمد تقى بجنوردى.٨١٥
اين نامه و نامه هاى ديگر سيد جمال الدين از طريق پست به ايران و عراق ارسال مى گردد.
سيد جمال در همين زمان نامه مفصلى خطاب به ملكه بريتانيا مى فرستد و جنايات دولت ايران را بر مى شمارد كه اين نامه در خور دقت است.٨١٦
سرفرانك لاسل در گزارش ١١ مه ١٨٩٢/١٧ ذى قعده١٣٠٩ خود به وزارت خارجه بريتانيا به لندن مى فرستد به اين نامه سيد جمال اشاره مى كند:
(در آن مستقيماً به مقام سلطنت توهين و به شدت حمله شده است.و ترجمه اين نامه سيد جمال الدين كه موجب تغيير و اعتراض شاه گرديده ارسال مى گردد.نظر شاه بر اين است كه نويسنده اين نامه مستحق مرگ يا حداقل حبس ابد مى باشد.٨١٧)
سه شنبه٢٧ جمادى الاولى ١٣٠٩
دولت ايران به شدت از فعاليتهاى سيد جمال الدين نگران بوده و براى جلوگيرى از نشر انديشه هاى وى تلاش گسترده اى را آغاز مى كند.
مهمترين اقدام دولت ايران بعد از تماسهاى مكرر با دولت انگلستان براى جلوگيرى از فعاليتهاى سيد جمال تلاش براى نشر مجدد روزنامه اختر است. اين روزنامه كه در اسلامبول منتشر مى شد به علت نداشتن سرمايه تعطيل شده بود.ميرزا اسدالله خان طباطبائى ديبا ناظم الدوله سفير كبير ايران در اسلامبول در ١٤ جمادى الاولى ١٣٠٩هـ.ق.به امين السلطان وزير اعظم ايران پيشنهاد كرد كه براى رد مقالات سيد جمال الدين خوب است مساعدت فرمايند كه اين روزنامه مجدداً منتشر شود.امين السلطان هم نامه ناظم الدوله را به عرض ناصرالدين شاه مى رساند.ناصرالدين در حاشيه نامه چنين مى نويسد:
(البته هر نوع امداد به اين روزنامه بكنيد جا دارد و خرج صحيح است بخصوص
در رد و قدح شيخ جمال الدين و اين نوع كتابچه هاى عربى او بايد بنويسند و منتشر كنند خيلى لازم است.٨١٨)
امين السلطان در تلگراف رمزى كه به ناظم الدوله سفير ايران در عثمانى مخابره مى كند درباره فعاليتهاى سيد جمال و محتويات اولين شماره مى نويسد:
(…بر مى دارد كاغذها مثل روزنامه به زبان عربى در مذمت دولت و سلطنت خطاب به علماى اعلام چاپ كرده مى فرستد كه نسخه ابتداى آن به طهران هم مى رسد.
بندگان اقدس همايون مى فرمايند شما كه از حالات فساد و شيطنت اين مرد[سيّد جمال] كاملاً اطلاع داريد خود اختر هم او را خوب مى شناسد شرح مبسوطى در معرض حالات رذيله و كفر و خباثت او در اولين نسخه اختر نوشته شود كه مقارن رسيدن كاغذهاى فساد انگيز او معلومات اختر هم به مردم برسد و بدانند(كه مردم بدانند) نويسنده نه مجتهد است نه آدم بلكه يك شيطان و كفر محض است.البته زود اقدام نماييد كه خيلى لازم است.امين السلطان.٨١٩)
در روزنامه اختر در شماره شانزدهم سال هجدهم به تاريخ ٢٧ جمادى الاولى ١٣٠٩ صفحه ١٢٩ تكفير نامه اى طبق دستور امين السلطان به قلم محمد طاهر سردبير اختر با عنوان(شيطان در لباس انسان) به چاپ مى رسد.
روزنامه اختر گرچه به دستور دولت ايران عليه سيد جمال مقاله مفصلى نشر داد ولى دو سال بعد تحت نفوذ و انديشه هاى سيد جمال و يارانش قرار مى گيرد.٨٢١ از اين روى از ورود آن به ايران جلوگيرى مى شود.٨٢٢
از آن جا كه نامه هاى سيد به حوزه علميه نجف و سرزمين عراق فرستاده مى شد و اين حود باعث تحت تأثير قرار گرفتن علماء و حوزه علميه مى گرديد براى بى اعتبار كردن سيد در نجف نقشه ديگرى ريختند.
از آقايان:سيد هبة الدين شهرستانى و سيد محمد صادق طباطبائى نقل شده كه مى گفتند:
(مرد بيگانه اى بلند قد و سفيد رو و مو بور و درويش مآب!در لباس جهانگردى همان ايام از هندوستان به عراق عرب آمد در مجالس علما وطلاب عتبات حاضر مى شد و از سابقه علاقه خود در سفر دريا با سيد جمال الدين داستانها مى گفت و سيد را بى دين و باده نوش و بى مبالات در مسائل مذهبى معرفى مى كرد!٨٢٣)
شايد همين جوسازيها بوده كه امام خمينى كمتر نام سيد را در نجف مى برد و فقط يك مرتبه نام مى برد٨٢٤ و شنيده شده كه برخى به حضرت ايشان اعتراض كرده اند!
رجب١٣٠٩/فوريه١٨٩٢
آقاى امين السلطان براى خنثى كردن تبليغات سيد جمال و نامه هايى كه به نقاط مختلف مى فرستاد در ماه رجب سال ١٣٠٩هـ.ق. نامه مفصلى به حاج ميرزا حسن شيرازى مرجع تقليد شيعيان جهان در سامره مى نويسد و در آن سوابق و اعمال ملكم و سيد جمال الدين را بيان و از آن دو به شدت انتقاد مى كند.از نامه بر مى آيد كه امين السلطان نگران تأثير سيد بر ميرزاى شيرازى بوده است.به احتمال زياد بعد از آن كه سيّد نامه هشدار دهنده خود را براى علماى ايران ارسال مى دارد و در آن خلع شاه را مى طلبد و امين السلطان اين نامه را به ميرزا مى نويسد.دولتمردان ايران سيد جمال را تأثير گذار در نهضت تنباكو مى دانسته اند و نامه تاريخى سيّد به ميرزا را گواه بر نظر خود مى گرفته اند.اعتماد السلطنه به اين نكته تصريح دارد.٨٢٥
بنابرنظر اينان اين احتمال وجود داشته كه نامه مجدد وى به ميرزاى شيرازى و ديگر علما مؤثر واقع شود.از اين روى امين السلطان وزير اعظم ايران درصدد برمى آيد با ذكر اتهاماتى عليه سيّد چهره وى را براى ميرزا بدجلوه دهد.امين السلطان در اين نامه مستند به آيات قرآن! ابتدا تاريخچه زندگانى و فعاليتهاى ميرزا ملكم پسر ميرزا يعقوب ارمنى را شرح مى دهد آن گاه سيد جمال را با وى مرتبط مى داند و حركات وى را در راستاى فعاليتهاى سرّملكم معرفى مى كند:
(وى[ملكم خان] از كسانى است كه فراموشخانه در تهران تأسيس كرده و بدون
صيغه عقد تزويج نموده است سپس توبه و خود را مقيد به اسلام معرفى كرده است.از اين روى به سمت سفارت دولت ايران در لندن مأمور مى شود و سالى بيست هزار تومان از طرف دولت ايران دريافت مى كند تا اين كه قرارداد لاتارى را كه ترويج و انتشار قمار است منعقد نموده و قريب چهل هزار ليره در خفا مى گيرد.دولت ايران اين قرارداد را لغو و او را عزل مى كند و اكنون در روزنامه قانون به فساد مشغول است و در نامه اى مرا تهديد نموده است….
حالات مردود اين كافر فطرى و مرتد ملى[ملكم] به مردم بى خبر مسكين بلكه به علماى اعلام دين مبين واضح و اعلام فرماييد و كذلك از جمله اسبابى كه چندى است اين خبيث به دست آورده و او را نيز مثل خودش به لعن ابدى سپرده است شخص شيخ جمال الدين نامى است كه مدتهاى مديد خود را در مملكت روسيه و افغان از اهل سنت و جماعت قلم داده و روزنامه هاى خيلى خطرناك در قدرح تشيع چاپ و منتشر مى كرد.بعد از آن كه دولت ايران حالت او را بر دولت روس معلوم نمود فراراً ميان افغانها رفته باعث قتل قريب هزار نفر رجال و نساء و اطفال شيعه هاى(هرات) و جاهاى ديگر شد.در افغانستان هم ترويج آثار ملت و مذهب ذات لهب بابيه از او ظهور يافت و مطرود شد. و پارسال به تهران آمده منزلى مرتب و محفلى از بابى و دهرى مركب مهيا و بر پا كرد و متدرجاً جمعى از عوام اضلّ من الانعام را جلب و به عقايد باطله خود هدايت و جذب نمود از اختقاى اين خبائث تجاوز و به تجاهر و علانيه جسارت كرد. لهذا محض حفظ دائره مطهره تشيع و وقايه زمام انتظام از جانب سنى الجوانب همايونى حكم به نفى او از اين بلدان و طهارت تهران از دنائت آن وجود مردو شد.از تهران به بصره و بغداد و اسلامبول حركت چون در همه جا خباثت و شرارت را مكشوف و معروف بود مجال اقامت نيافته عنان خباثت را به لندن پايتخت انگليس تافته در آن جا ملكم او را و او ملكم را يافته و با يكديگر پس از ملاقات عقد مواخات نموده لوايج عربى العباره در قبايح دولت اسلام نوشته و چاپ و نشر نموده كه البته همه به عرض
جناب مستطاب عالى رسيده و محض اطلاع خاطر عاطر يك نسخه تازه آن را كه تازه طبع و نشر نموده است و از ملاحظه آن هر مسلم را كه رائحه است به مشام او رسد و عرق حميت اسلاميت در بدن او روئيده باشد مرتعش و از غيرت منقلب مى سازد لفاً تقديم نمودم قرائت و اطلاع حاصل خواهند فرمود.مقصود از تطويل ذيل اين ذريعه و تصديع خاطر شريعت مظهر آن جناب مستطاب سه چيز است:يكى معرفت كامل در حق اين دو نفر ديگر آن كه خاطر مطهر مستطاب عالى از اين نوشتجاب خباثت بينات مسبوق گردد كه اگر به عرض عالى برسد فوراً به نظر قدس اثر بياوريد كه از اين قبيل است و مقصد عمده ديگر آن كه محضاً لرضاء الله و حفظاً لاحكام الله و شريعة رسوله به هر كس لازم و مقتضى شماريد بفهمانيد و اعلان و اعلام فرمائيد كه مردم بيچاره به ام زندقه اين زنادقه و امثال آنها گرفتار نشوند.امين السلطان.٨٢٦)
امين السلطان در اين نامه سيد جمال را زنديق و ضد تشيع و طرفدار بابى معرفى كرده است.
شايد همين ملاحظات خاص سياسى بوده زمانى كه سيد جمال براى ملاقات با ميرزاى شيرازى وقت مى خواهد ميرزا شيرازى حاضر به ملاقات با سدجمال نمى شود و اين زمانى بوده كه سيد در اسلامبول بوده و مسأله اتحاد اسلام مطرح گرديده است.٨٢٧
هدف امين السلطان تحريف چهره سيّد بوده و گرنه او و هر كسى كه با سيّد اندك آشنايى داشته مى دانسته كه سيّد هيچ پيوندى با بابيت ندارد بلكه از منتقدين سرسخت اين گروه گمراه است.بهائيان ايران در محرم١٣٠٨هـ.ق. در اواخر حضور سيّد در ايران رسماً نامه اى به ناصرالدين شاه مى نويسند و از سيد جمال تبرى مى جويند و به انتقاداتى كه وى در دائرة المعارف بستانى كرده اشاره مى كند:
(از آن جمله در روزنامه هاى مصر مقالات مفصله بر قدح و ذم اين طايفه[بابيت] مرقوم نمود و رساله اى در هندوستان تأليف و فصل مشبعى در نكوهش حركت و روش اين طايفه ترقيم كرد و چون(پطرس بستانى) دائرة المعارف يعنى قاموس عمومى به
لسان عربى تأليف نمود جمال الدين جميع قبايح و شنايع و رذائل و ذمائم را جمع نموده به صورت مقاله ئى مجسم نموده و نسبت به اين طايفه داد و از مؤلف خواهش درج در آن كتاب نمود.٨٢٨)
ابراهيم صفائى كه در كتاب خود تحت عنوان(رهبران مشروطه) مقاله سيد عليه بابيّت را در دائرة المعارف بستانى دليل بر بابى بودن سيد مى داند امّا در كتاب:٨٢٩(اسناد سياسى) وانمود مى كند كه سيّد در دوران جوانى به بهائيت گرايش داشته است.به پندار وى در ايران و عثمانى با ازليان همكارى داشته و در ايران به نام بهائيت عليه سلطنت و دولت شبنامه منتشر مى كرده است٨٣٠!
دوشنبه ٢ رجب ١٣٠٩/١ فوريه ١٨٩٢
سيد جمال الدين براى تشديد مبارزات خود عليه دولت و بيدارى مسلمانان مجله ضياء الخافقين را با همكارى ملكم ايجاد و پنج شماره از آن منتشر گرديد.٨٣١ اين نشريه به دو زبان عربى و انگليسى منتشر مى شده است.٨٣٣
طرح انتشار آن را سيد جمال قبل از ورود به لندن ريخته بوده است.
در مجموع شش اثر از سيد جمال با نامهاى متعدد در آن نشريه منتشر گرديده كه به فهرست مقالات و تاريخ انتشار نشريه ضياء الخافقين اشاره مى كنيم:
سيد جمال الدين در اولين شماره ضياء الخافقين كه در تاريخ دوشنبه اشباط[فوريه] ١٨٩٢ منتشر گرديده مقاله اى دارد با عنوان:احوال فارس الحاضرة) كه با نام(السيد) امضاء كرده است.٨٣٣ اين مقاله به شيوه اى تهاجمى نگاشته شده و در آن به شاه و دولت ايران حمله كرده است.
٦شعبان١٣٠٩/٦ مارس ١٨٩٢
دومين شماره ضياء الخافقين در اين تاريخ منتشر گرديده٨٣٤ و سيد در آن مقاله اى دارد با عنوان:(بلاد فارس) و با امضاى(السيد الحسينى).٨٣٥ اين مقاله همان
نامه سيد است به يازده تن از علماى ايران به نام:(حملة القرآن) كه در آن علما و مردم ايران را به انقلاب و خلع شاه دعوت كرده است.
رمضان ١٣٠٩/آوريل ١٨٩٢
سومين و چهارمين شماره نشريه در ماه آوريل منتشر گرديده و سيد در شماره سوم مقاله اى دارد با عنوان:(ضلامة الامة و فراعة الملة) به امضاى(السيد الحسينى).در آغاز مقاله آمده:
(اين نامه ديگرى است كه از دفتر نشريه ما از بغداد رسيده كه به طور مخفيانه در ايران منتشر شده است.٨٣٦)
هدف سيّد از نشر اين مقاله تحريك علماى دين عليه شاه ايران بوده است.اين منشور غير از نامه سيد به ميرزاى شيرازى و علماى ايران مى باشد. اينك فرازهايى از آن را نقل مى كنيم:
(بسم الله الرحمن الرحيم.حماة الاسلام و سراة الانام و دعاة دارالاسلام و ائمة الدين المتين و اركان الشرع المبين.لازالوا عزاً للمسلمين آمين.
ان الطفاة قد استضعفوا نصرا و الدين وهتكو اسياج الشرع فى ذرارى طه و يس فانتقم الله منهم بعد له و احل بهم الخزى و جعلهم اذلة فى العالمين.
سيّد در ادامه دولت ايران به خاطر پرداخت خسارت به شركتهايى كه در قرارداد تنباكو ادعاى خسار كرده اند سخت انتقاد مى كند:
(ثم انه الآن قدالتزم على نفسه غرامة لجنونة و جريمة لزندقة وزيره ان يقدم للشركات الافرنجيه(كمبانى) ست كرورات تومان(ثلاثة ملايين تومان) ثلث للشركة الاولى(كمبانى التنباك)… و ثلث للشركة الثانية التى اشترت منها حقوق بيع التنباك في البلاد العثمانية ما هذا الشنار والعار؟ما هذا الذل و الصغار.٨٣٧)
چهارمين شماره نشريه ضياء الخافقين در همان ماه منتشر شده است.سيد جمال الدين در آن شماره مقاله اى دارد با عنوان:(الفقه الاسلامى) با امضاى(جمال
الدين الحسينى الافغانى).و اين مقاله در واقع معرفى كتابى است كه سفير عثمانى در باب فقه نوشته.٨٣٨
مسوده فارسى اين مقاله در مجموعه اسناد وجود دارد.٨٣٩
١٦ رمضان ١٣٠٩/١٣ آوريل١٨٩٢
در كتاب مجموعه اسناد دو نامه وجود دارد به امضاى:(سيد محمد ابو الهدى الصيادى الرفاعى الحسينى) به خط عربى كه يكى را به سيد جمال نوشته با عنوان:(المولى الهمام السيد جمال الدين الافندى الحكيم) كه تاريخ آن ١٦ رمضان است و ديگرى را به سفير عثمانى در لندن به نام رستم پاشا كه تاريخ آن دقيقاً مشخص نيست.اين نامه بعد از نامه به سيد جمال نوشته شده است.اين دونامه را دعوت نامه رسمى از سيد براى حضور در عثمانى بدانيم بدين معنى خواهد بود كه در سال ١٣٠٩ نگاشته شده است.
در نامه به رستم پاشا تأكيد مى كند كه بايد سيد جمال را قانع كرد كه به اسلامبول بيايد و خبر آن را تلگرافى به اطلاع برسانيد.٨٤٠
لازم به يادآورى است:سيّد ابوالهدى صيادى شيخ الاسلام سلطان عبدالحميد دوم بوده و حدود سى سال به وى خدمت كرده است.٨٤١
٢٥ ذى قعده ١٣٠٩/٢٢ ژوئن ١٨٩٢
دولت ايران براى جلوگيرى از انتشار نشريه ضياء الخافقين تلاش گسترده اى را آغاز نمود. و از دولت انگلستان خواست كه از انتشار آن جلوگيرى نمايد. فرانك لاسل در نامه مورخ ٦ ژوئن ١٨٨٩٢ خود به امين السلطان چنين پاسخ مى دهد:
(دولت انگلستان حاضر است به سفير ايران در لندن درباره تعقب جرايد در محاكم رسمى انگلستان نظريات خود را بدهد.٨٤٢)
لاسل همين پيشنهاد خود را در نامه مورخ ٩ ژوئن به وزارت خارجه انگلستان
اطلاع مى دهد.٨٤٣ سفير كبير ايران در لندن ميرزا محمد على خان در اين باره دولت انگلستان مذاكره مى كند و بنابراين مى شود كه اسنادى در اين ارتباط ارائه دهد.
آقاى سيفر در نامه مورخ٢٢ ژوئن خود با عنوان:ماركيز اوف ساليبورى به استنادى كه روز قبل ارائه داده اشاره مى كند و اظهار مى دارد.
(اميدوارم آن عالى جناب هر چه زودتر ترتيبى دهند تا بدان وسيله بنده توانم خاطر مبارك ملوكانه را از هر حيث آسوده نمايم.٨٤٤)
دولت ايران براى ساكت كردن سيد جمال طرح ديگرى پيشنهاد مى كند.آقاى ميرزا على خان امين الدوله در گزارشى كه به ناصرالدين شاه مى دهد تأثير فعاليتهاى سيد جمال را مى نماياند و پيشنهاد مى كند كه براى جلوگيرى از فعاليتهاى سيد جما و ملكم از آنان استمالت به عمل آيد.وى بعد از اشاره كوتاه به روزنامه ملكم و مقالات سيد جمال مى نويسد:
(بايد گفت:مهملات ملكم وسيّد در ايران و عراق عرب بعضى تأثيرات كرد. در فرنگستان هم زبان و قلم مسموم ملكم يقين اثر دارد….چه ضرر دارد در كار ملكم وسيد و شكستن قلم شوم و بستن زبان نجس آنها گفتگويى بشود و تدبير مناسبى اتخاذ كنيم.يا باز هم هيچ اعتنا نشود….شاه در بالاى كاغذ مسأله را به جناب امين السلطان واگذار مى كند.٨٤٥)
ظاهراً بر اساس همين مصلحت انديشى سفير ايران در لندن به حضور سيّد مى رسد و مبلغ هنگفتى را پيشنهاد مى كند ادوار براون در اين خصوص مى نويسد:
(در مقالات مربوط به ايران از هيچ گونه ناسزا به حكومت و شاه دريغ نمى كرد تا حدى كه سفير دولت ايران در لندن به نزدش شتافته و كوشش به تسلى و آرامش او نموده كه اگر خوددارى از نوشتن و گفتن از اين موضوع نمايد حاضر است يا مبلغ هنگفتى به او تقديم دارد.ولى سيد جواب منفى داد و گفت:نه راضى نخواهم شد مگر اين كه شاه كشته و شكمش دريده و جسدش به گور عرضه شود اين گفتار كه از او سر زده ما را معتقد مى سازد كه قاتل شاه يكى از پيروان سيد بوده
است.٨٤٦)
چنين به نظر مى رسد كه فعاليتهاى دولت ايران براى جلوگيرى از انتشار ضياء الخافقين بى اثر نبوده; زيرا شماره بعدى آن با فاصله زياد منتشر مى شود. اين نكته نيز درخور توجه است كه دولت ايران براى جلوگيرى از انتشار(قانون) زياد پافشارى نكرده زيرا اين نشريه تا هنگام مرگ ناصرالدين شاه منتشر مى شده و بعد از آن تعطيل گرديده است.
ذى حجه١٣٠٩/ژوئيه١٨٩٢
پنجمين و آخرين شماره ضياء الخافقين در ژوئيه ١٨٩٢ منتشر گرديده و در آن دو مقاله از سيد جمال درج شده است.يكى از آن دو(الحجة البالغة) است.اين مقاله قبل از درج در ضياء الخافقين به صورت نامه خطاب به علماى ايران در ايران و عراق به گونه مخفيانه نشر مى يابد.در هنگام درج در ضياء الخافقين در آغاز آن چنين آمده:
(اين رساله از بغداد به دست ما رسيده است و به ما اطلاع رسيده كه آن در شهرهاى ايران مخفيانه پخش و توزيع شده مانند نامه ها قبلى)
اين نامه مفصل را سيد جمال با حروف(ك.هـ.ف.ق. س.ط) امضاء كرده است.٨٤٧
مرحوم هبة الدين شهرستانى اين قبيل نامه هاى سيد را مشاهده كرده و توضيح مى دهد:
(كلمه قسط در اعداد حروف ابجد با (جمال الدين) و (الحسينى) هر دو مطابق است (جمال الدين١٦٩ ـ الحسينى١٦٩ ـ قسط١٦٩) كهف قسط منظور سيد جمال است اين مقالات در پاريس چاپ مى شده.٨٤٨)
فعاليتهاى شاه امين السلطان و سفارت ايران در لندن به نتيجه رسيد و دولت
انگلستان كه دليل قانع كننده اى براى تعطيل نمودن نشريه ضياء الخافقين نيافت حيله اى انديشيد و با تشبث به آن نشريه ضياء الخافقين را تعطيل نمود. دولت انگلستان به چاپخانه اى كه در يكى از روستاهاى حوالى لندن بوده و حروف عربى داشته اخطار مى كند:
(اگر ضياء الخافقين ادامه پيدا كند دولت انگليس سفارشهاى خود را از آن مطبعه قطع خواهد كرد و به چاپخانه ديگر خواهد داد.٨٥٠)
با تعطيل شدن ضياء الخافقين و با توجه به دعوتى كه دولت عثمانى از سيد به عمل آورده بود سيد جمال لندن را به قصد عثمانى ترك كرده است.از آن جا كه آخرين شماره ضياء الخافقين در ماه ذى حجه منتشر شده است بايد ورود سيد را به عثمانى در آغاز سال ١٣١٠ دانست.
محرم١٣١٠/اوت ١٨٩٢
در اول محرم ١٣١٠ آقاى حاج امين الضرب نامه اى به سيد جمال مى نويسد و در آن انتقادات سيد جمال را مطرح كرده و از شاه و امين السلطان حمايت نموده است.٨٥١
البته دقيقاً مشخص نيست آيا نامه امين الضرب به سيد رسيده يا نه.زيرا آنچه در اسناد باقى مانده رونوشت آن مى باشد.
دولت ايران وقتى مطلع مى شود كه دولت عثمانى از سيّد دعوت كرده تلاش مى كند جلوى فعاليتهاى وى گرفته شود.امين السلطان در تلگرافى كه در آخر ذى حجه ١٣٠٩ براى ناظم الدوله سفير كبير ايران در عثمانى مى فرستد از وى مى خواهد در اين باره تحقيق كند و اگر سيّد در بغداد يا صره مى باشد وى را توقيف كنند.٨٥٢
ناظم الدوله با صدراعظم مذاكره مى كند و او نيز مطالب را به عرض سلطان عبدالحميد مى رساند. سلطان مى گويد:
(من در اين باب خدمتى به اعلى حضرت شاهنشاهى كردم او را از ملكم جدا كرده اين جا آورده ام كه دهنش را ببندم ديگر روزنامه مزخرف انتشار ندهد.ولى
چون متعهداً آورده ام نمى توانم حبس نمايم.)
اين گزارشى است كه ناظم الدوله از مذاكرات خود با دولت عثمانى در ٨ محرم ١٣١٠ به ايران مخابره مى كند. در اين گزارش اضافه مى كند:
(بالاخره قرار شد حبس نظرى كرده تحت نظرت ضبطيه بگذراند و گفتند بعد از مدتى به جائى مى فرستيم آن جا مشغول تأليف كتب باشد تا از اين خيالات كه دارد صرف نظر نمايد.٨٥٣)
دولت ايران اين حركت را ادامه مى دهد اما به نتيجه اى نمى رسد.
سلطان عبدالحميد كه موافق اتحاد اسلام بود از ديدگاههاى سيد جمال در اين باره استقبال مى كند و با ورود سيد به عثمانى تلاش براى ايجاد وحدت بين فرق مختلف اسلام را آغاز مى نمايد.سلطان به سيد جمال اجازه مى دهد كه در اين راه به علماى شيعه در عتبات عاليات و ايران نامه بنويسد و آنان را به اتحاد دعوت نمايد.عبدالحميد قول هرگونه مساعدت را مى دهد.
مهمترين كار سيد جمال در چهار سال آخر عمرش در عثمانى ايجاد وحدت بين فرق اسلامى براى جلوگيرى از تفرقه آنان در مقابل مسيحيت مى باشد.اولى كارى كه سيد جمال مى كند انجمنى از دانشمندان شيعه مذهب ايرانى و غيره تشكيل مى دهد تا وى را در اين مهم يارى نمايند.اعضاى انجمن را به شرح ذيل معرفى كرده اند:
(شاهزاده ابوالحسن ميرزاى قجر شيخ الرئيس خراسانى فيض افندى معلم ايرانى رضا پاشا از پاشاهاى معروف شيعه مذهب سيد برهان الدين بلخى نواب حسين هندى حاجى ميرزا حسن خان خيبر الملك ايرانى ميرزا آقا خان كرمانى شيخ احمد روحى افضل الملك كرمانى عبدالكريم بيك وحيد بيك جواهرى زاده هاى اصفهانى و عده اى ديگر.٨٥٤)
سيد در جمع آنان سخنرانى مى كند و اهداف خود را در باب وحدت بيان مى نمايد.از طرف اين انجمن چهارصد نامه به مناطق گوناگون شيعه نوشته مى شود كه دويست پاسخ مثبت به انجمن مى رسد.سلطان عبدالحميد از اين جهت خوشحال مى گردد.
در همين ارتباط سيّد نامه اى به ميرزا حسين خليل تهرانى مرجع تقليد و از همدوره ايهاى سيّد در نجف مى نويسد و از وى مى خواهد كه احتياجات نجف را براى اصلاح بنويسد تا سلطان عبدالحميد كمك كند. ميرزا حسين خليلى براى مشورت و تبادل نظر در اين مورد برخى از صاحب نظران را گرد مى آورد و در نتيجه نامه اى به سيد مى نويسند.٨٥٥
شيخ على كاشف الغطاء پدر شيخ محمد حسين كاشف الغطاء كه مدتها در اسلامبول بوده و در مجالس و محافل رفادات سيد شركت مى كرده و اظهار مى داشته كه همه خواص ياران سيد مى دانستند كه از جامعه شيعه ايران برخاسته است.٨٥٦
حاجى شيخ عبدالنبى مجتهد نورى جزء شخصيتهائى است كه در سفر حج سيد را ملاقات مى كند و سيد از وى مى خواهد:وسيله ملاقات او را با ميرزا شيرازى فراهم سازد.٨٥٧
سيد جمال در اسلامبول نيز با آزاديخواهان جهان اسلام از جمله:مصر سوريه هند عراق ايران و آلبانى و تاتارها ارتباط برقرار مى كند.٨٥٨
رجب ١٣١٢/ژانويه١٨٩٥
شيخ احمد روحى كرمانى و ميرزا عبدالحسين خان معروف به آقا خان كرمانى و ميرزا حسن خبير الملك سه تن از شخصيتهاى مبارزى بودند كه در راه اتحاد مسلمانان و عليه حكومت استبدادى ايران كوشش مى كردند.يكى از نامه هاى آنان كه براى علماى عراق فرستاده بودند به دست ميرزا محمود خان قمى سفير ايران در بغداد مى افتد و نامبرده آن نامه را طى گزارشى براى ناصرالدين شاه مى فرستد:
(سيد جمال الدين با برخى از ايرانيان درصدد اخلال و تسليم مملكت ايران به دولت عثمانى است لذا مسؤولين سفارت ايران اين سه تن را متهم كرده و در يكى از روزهاى ماه رجب ١٣١٢ دستگير مى شوند.سيد جمال تلاش مى كند كه آنها را به ايران تحوى ندهند و در بندر طرابوزان نگهدارى مى شوند.٨٥٩)
با اين كه دستور بازگشت آنان داده شده بود تلاشهاى سفير ايران در استانبول باعث مى شود كه بازگشت ايشان كراراً به تعويق بيفتد. در نتيجه بعد از مرگ ناصرالدين شاه به ايران منتقل و به وضع وحشتناكى در ششم صفر ١٣١٤ كشته مى شوند.٨٦٠
درباره مذهب اينان گفته اند:گرچه ميرزا آقاخان و حاجى شيخ احمد روحى در ابتدا ازلى و بابى بوده اند و دختران صبح ازل را به زنى گرفته اند ليكن بعداً به اسلامبول رفته و به سيد جمال الدين پيوسته اند و از فرقه ازلى كناره گرفته اند بدين اسلام گرويده اند.٨٦١
جمعه هفدهم ذى قعده ١٣١٣/٣٠ آوريل ١٨٩٦
در اين تاريخ ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاى كرمانى به هلاكت مى رسد.ميرزا رضا در منزل حاج امين الضرب با سيد آشنا و شيفته انديشه و افكار وى مى گردد و اين جا و آن جا از انديشه هاى ناب وى سخن مى گويد.در هنگام دستگيرى سيّد در حضرت عبدالعظيم جزء كسانى است كه به مختارخان اعتراض مى كند.زبان تيز و حركات اعتراض آميز او را دستگاه تحمل نمى كند و وى را به مدت هفت و ماه و نيم از شانزدهم رمضان تا اول جماد الاولى سال بعد به زندان مى افكند.
شش ماه آن را در زندان قزوين به سر مى برد. پس از آزادى اسلامبول مى رود و شش ماه نزد آقاى خود سيد جمال الدين مى ماند و از محضر وى بهره مى برد.٨٦٢
عبدالله مستوفى مى نويسد:
(يك مرتبه كه ميرزا زياد از اوضاع وظلمى كه به وى شده شكوه مى كند سيّد به وى مى گويد:
مگر پدرت روضه خوان بوده است كه اين قدر در تشريح بدبختى خود نكات دقيق و حساس به كار مى برى؟تو كه مى گويى من از عمرم بيزارم و آرزوى مرگ مى كنى چرا دشمنت را نكشتى كه در مقابل ترا هم بكشند و به قول خودت از اين زندگى
سراپاسخت خلاص شوى؟٨٦٣)
حس انتقام در وى بيدار مى شود و به ايران باز مى گردد.
در تاريخ ٢٦ رجب ١٣١٣ به طرف ايران حركت مى كند. در محل(بار فروش) يك تپانچه پنج لول روسى با پنج فشنگ به قيمت سه تومان و دوقران مى خرد و در دوم شوال ١٣١٣ به حضرت عبدالعظيم وارد مى شود و مخفيانه به ديدار حاج شيخ هادى نجم آبادى مى شتابد.حاج سياح كه از ورود وى به ايران مطلع مى شود نامه اى به صدراعظم مى نويسد بدين مضمون:
(ميرزا رضا قصد بدى دارد زيرا از نزد مثل آقا سيد جمال الدين كه هم دنيا دار و هم آخرت به اين جا كه براى او نه دنيا هست و راحت نه آخرت آمده…٨٦٤)
ناصرالدين شاه كه در تدارك برگزارى جشنهاى پنجاهمين سال سلطنت خود بوده به حضرت عبدالعظيم مى رود و ميرزا رضاى كرمانى در روز جمعه ١٧ ذى قعده وى را مورد حمله قرار مى دهد و با گلوله پنجلول از پا در مى آوردش.٨٦٥
ميرزا رضا را دستگير مى كنند.از وى استنطاق مفصل به عمل مى آيد.اين استنطاق و پاسخهاى مهم و در خور تأمل به طور كامل در روزنامه صور اسرافيل٨٦٦ و در كتاب بيدارى ايرانيان٨٦٧ درج شده است.
در نتيجه در روز چهارشنبه دوم ربيع الاول ١٣١٤هـ.ق. ميرزا رضا را اعدام مى كنند و شيخ هادى نجم آبادى مجلس بزرگداشتى در تجليل از وى برگزار مى كند.٨٦٨
١٨ ذى قعده١٣١٣/
خبر مرگ شاه به اسلامبول مى رسد و به دستور سلطان عبدالحميد پليس اسلامبول از اكثر ايرانيان راجع به رابطه سيد جمال و ميرزا رضا تحقيق مى كند و طى گزارشى چنين مى نويسد:
(سيد جمال الدين ايرانى است و ميرزا رضا به تحريك او به ايران رفته و مرتكب قتل شاه شده است.٨٦٩)
از اين روى چند روزى شابع مى شود كه سيد جمال الدين را توقيف كرده اند تا نتيجه تحقيقات مشخص گردد آيا وى در قتل شاه دست داشته يا نه.
١٠ ذى حجه ١٣١٣
مراسلات و تلگرافات متعددى علاء الملك سفير ايران در اسلامبول به عنوان امين السلطان دارد كه حكايت از فعاليت دولت ايران براى بازگرداندن سيد جمال به ايران مى كند. اين مراسلات از تاريخ ١٠ ذى حجه آغاز و در ربيع الآخر ١٣١٤ به پايان مى رسد. در مجموع آقاى خان ملك ساسانى سه سند در اين ارتباط نقل كرده است.٨٧٠
٢٥ رجب ١٣١٤
دولت ايران كه از بازگرداندن سيّد نااميد مى شود اين فكر را القاد مى كند كه بهتر است سيد را يكى از ايرانيان از بين ببرد.
سلطان عبدالحميد نيز در يك وضعيت روحى عجيبى قرار مى گيرد. از يك طرف به خاطر قولهايى كه به سيد جمال داده نمى تواند اورا تسليم كند از جانب ديگر از سيد ترس و وحشت دارد! آقاى خان ملك ساسانى كه اسناد متعدد اين موضوع را بررسى كرده به اين نتيجه مى رسد كه نامه هاى امين السلطان براى جلوگيرى از حمايت انگلستان از سيد جمال در جهت ترساندن سلطان عبدالحميد بوده است.
سلطان عبدالحميد براى نجات از اين بحران درصدد نابودى سيّد بر مى آيد.از يك سو خبر ابتلاى وى را به سرطان فك منتشر مى كند و از سوى ديگر او را در باب عالى به زندان مى افكند و مانع ديدار و ملاقات افراد با وى مى شود.كه سيد روز قبل از وفاتش سالم بوده است.٨٧١
در نامه يازدهم مورخ ٢٥ رجب ١٣١٤ آرشيو سفارت ايران چنين آمده:
(جمال به طور خيلى بدى كه مى توان قطع اميد از او كرد گرفتار ناخوشى
سرطان شده.جراح و اطباء يك طرف چانه او را با دندانهايش تماماً بريده و همين روزها خواهد مرد.٨٧٢)
سه شنبه ٥ شوال١٣١٤/٩ مارس١٨٩٧
سيد جمال كه در باب عالى زندانى بود آخرين نامه خود را از زندان باب عالى اسلامبول به هم مسلكهاى ايرانى خود مى نويسد:
(دوست عزيز!من در موقعى اين نامه را به دوست عزيز خود مى نويسم كه در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم.نه انتظار نجات دارم و نه اميد حيات نه از گرفتارى متألم و نه از كشته شدن متوحش.خوشم بر اين حبس و خوشم بر اين كشته شدن.جسم براى آزادى نوع كشته مى شوم براى زندگى قوم.ولى افسوس مى خورم از اين كه كِشته هاى خود را ندرويدم به آرزوئى كه داشتم كاملاً نائل نگرديدم.شمشير شقاوت نگذاشت بيدارى ملل مشرق را ببينم دست جهالت فرصت نداد صداى آزادى را از حلقوم امم مشرق بشنوم.اى كاش من تمام تخم افكار خود را در مزرعه مستعد افكار ملت كاشته بودم.چه خوش بود تخمهاى بارور و مفيد خود را در زمين شوره زار سلطنت فاسد نمى نمودم.آنچه در آن مزرعه كاشتم به نمو رسيد.هرچه در اين زمين كوير غرس نمودم فاسد گرديد.در اين مدت هيچ يك از تكاليف خيرخواهانه من به گوش سلاطين مشرق فرو نرفت.همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت.اميدواريها به ايرانم بود اجر زحماتم را به فراش غضب حواله كردند.با هزاران وعد و وعيد به تركيا احضارم كردند اين نوع مغلول و مقهورم نمودند.غافل از اين كه انعدام صاحب نيت اسباب انعدام نيت نمى شود. صفحه روزگار حرف حق را ضبط مى كند.
بارى من از دوست گرامى خود خواهشمندم اين آخرين نامه را به نظر دوستان عزيز و هم مسلكهاى ايرانى من برسانيد و زبانى به آنها بگوييد:شما كه ميوه رسيده ايران هستيد و براى بيدارى ايرانى دامن همت به كمر زده ايد از حبس و قتال
نترسيد از جهالت ايرانى خسته نشويد از حركات مذبوحانه سلاطين متوحش نگرديد.با نهايت سرعت بكوشيد با كمال چالاكى كوشش كنيد طبيعت با شما يار است و خالق طبيعت مددكار.
سيل تجدد به سرعت به طرف مشرق جارياست.بنياد حكومت مطلقه منعدم شدنى است.شماها تا مى توانيد در خرابى اساس حكومت مطلقه بكوشيد نه به قلع و قمع اشخاص.شما تا قوه داريد در نسخ عاداتى كه ميانه سعادت و ايرانى سد سديد گرديده كوشش نماييد نه در نيستى صاحبان عادات.هرگاه بخواهيد اشخاص را مانع شويد وقت شما تلف مى گردد.اگر بخواهيد به صاحب عادت سعى كنيد باز آن عادت ديگران را بر خود جلب مى كند. سعى كنيد موانعى را كه ميانه الفت شما و ساير ملل واقع شده رفع نماييد.گول عوام فريبان را نخوريد.جمال الدين حسينى.)٨٧٣
اين آخرين پيام سيّد از زندان سلطان عبدالحميد بود.سيّد در غربت به دور از ياران و خويشان در زندان سلطان عبدالحميد در تاريخ سه شنبه پنج شوال ١٣١٤ هـ.ق. بعد از درد و رنج بسيار به خاطر زهرى كه به او چشانده بودند به لقاى يار شتافت.رحمة اللّه عليه.
جنازه او را شبا هنگام غسل دادند و دو لالاى سياه تابوتش را بر دوش گرفتند و به سوى مزار تربت يحيى افندى بردند و در آن جا به خاك سپردند.٨٧٤
در تشيع جنازه سيّد تنها سه تن از ياران وى و فضل پاشاى علوى كه مردى شجاع بوده شركت مى كنند و ديگران جرأت شركت در اين مراسم را پيدا نمى كنند.سيّد غريبانه در قبرستان مشايخ اسلامبول دفن گرديد و تا مدتها موضع قبر وى ناشناخته باقى ماند.حتى شيخ محمد عبده مفتى ديار مصر و شاگرد سيد مجلسى در تجليل از استاد خود برگزار نكرد و پيام تسليتى نداد.زيرا نگران ناراحتى سلطان عبدالحميد بود.٨٧٥
تنها عبدالحسين همدانى مريد وفادار سيد از جاى دفن او مطلع بوده كه با همكارى خان ملك ساسانى قبر او را مشخص مى كند.٨٧٦
در سال ١٩٢٦م شخص آمريكايى به نام:چارلس گرين سنگ مرمرى بر روى قبر مى نهد و نردهاى آهنى در اطراف آن نصب مى كند.بر روى يكى از سنگها اين عبارت زير نوشته مى شود:
(اين مزار را مردى نيكوكار به نام چارلس گرين كه دوست با حميت مسلمين جهان است ايجاد كرده است.٨٧٧)
احمد امين مى گويد بر سر مزار وى ايستادم و گفتم:
(اين جا آرامگاه زنده كننده نفوس و آزاد كننده عقول و تكان دهنده دلها وبرانگيزنده ملتها و متزلزل كننده تختهاست.كسى در اين جا آرميده است كه سلاطين وقت بر عظمت او رشك مى بردند و از زبان و سطوت او در هراس بودند و دولتهاى صاحب ارتش و داراى تجهيزات از حركت او بيمناك بودند و كشورهايى كه آزادى در آن جا موج مى زد حوصله شان از حريت او به تنگ آمده بود….
اين جا آرامگاه آن كسى است كه بذرهاى انقلاب عُرابى پاشا را افشاند و ان كسى است كه همه نفوس را در ايران براى انقلاب برانگيخت و آن كسى است كه در سراسر جهان اسلام با دولتهاى بيگانه مبارزه كرد و خواستار اصلاحات اجتماعى بود…٨٧٨)
محرم ١٣٦٤/دسامبر ١٩٤٤
در اين سال١٣٢٤ شمسى فيض محمدخان سفير دولت افغانستان در آنكارا موافقت دولت تركيه را براى نبش قبر سيد مى گيرد و استخوانهاى سيّد را در تابوت مى گذارند به كابل انتقال مى دهند٨٧٩ عده زيادى از خاندان وى در اسدآباد به مجلس شورا و وزارت خارجه تلگراف كرده٨٨٠ كه از اين عمل جلوگيرى كنند ولى دولت ايران اقدام مثبتى انجام نداد و اين اعتراضها به نتيجه نرسيد.٨٨١ بى توجهى دولت ايران را نمى توان نشانه افغانى دانستن سيد جمال دانست آن گونه كه برخى مدعى شده اند٨٨٢ بلكه يا روابط ايران با تركيه مناسب نبوده و يا دولت ايران تلاشى در اين زمينه نكرده
است و نخواسته قهرمانى كه در كشتن شاه شركت داشته به ايران بياورد.والسلام عليه يوم وله ويوم مات و يوم يبعث حياً.
--------------------------------------------------------------------------------
١.(نگاهى به تاريخ جهان) نوشته جواهر لعل نهرو ترجمه محمود تفضلى ج٢/١١٣٢ اميركبير ١٣٦١.
٢.(احياى فكر دينى در اسلام) اقبال لاهورى ترجمه احمد آرام/١١٣ كانون نشر پژوهشهاى اسلامى.
٣.(تراجم مشاهير الشرق فى القرن التاسع عشر) جرجى زيدان الجزء الثانى تحت عنوان:(اركان النهضته العلمية/٦١.مطبعة الهمل مصر چاپ ١٩٠٣م.
(وكان جمال الدين قد درس اخلاق الامم و عرف تواريخ الدول و تدبر احوال السياسة على اختلاف الامكنة و الازمنة مع بلاغته و قوة برهانه).
٤.(تاريخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى)استاد عبدالرحيم غنيمة ترجمه دكتر نوراللّه كسائى/٨٠ يزدان تهران ١٣٦٤.
٥.(تاريخ فلسفه در اسلام) ميان محمد شريف ج٩١/٤ ترجمه و نشر مركز نشر دانشگاهى تهران ١٣٧٠.
٦.(دانشگاه الازهر تاريخ هزار ساله تعليمات عالى اسلامى) بايارد داج ترجمه آذر ميدخت مشايخ فريدنى/١٢٢ مركز نشر دانشگاهى تهران ١٣٦٧.
٧.(تاريخ فلسفه در اسلام) ميان محمد شريف ج٩١/٤.
٨.(انقلاب ايران) ادوار براون ترجمه و حواشى به قلم احمد پژوه كانون معرفت.بخش اول كتاب در سى و يك صفحه تحت عنوان:(سيد جمال الدين قهرمان اتحاد اسلامى) به سيد جمال الدين اختصاص يافته است.
٩.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات الله جمالى اسدآبادى با اهتمام
و ياداشتى از سيد هادى خسروشاهى/٢٣ چاپ سوم ١٣٤٩.
١٠.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين مشهور به افغانى) جمع آورى و تدوين اصغر مهدوى و ايرج افشار/١٩ سند ٢٩ تصوير٢٠٣ چاپ دانشگاه تهران ١٣٤٢. تمام اسناداين كتاب شماره گذارى شده و برخى از اسناد در آخر كتاب آمده است كه خود شماره خاصى دارد. ما براى اختصار از اين به بعد از اين كتاب با عنوان:(مجموعه اسناد) ياد مى كنيم.
١١.بعداً به اين موارد اشاره خواهد شد.
١٢.(جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عماره/٤٤ بيروت المستقبل العربى.اين مطلب را در اصل عبده در شرح حال سيد جمال نوشته است و ديگران از وى گرفته اند.مانند:جرجى زيدان در مشاهير شرق و ادوار براون در انقلاب ايران و…
١٣.(مجموعه اسناد) تصوير٥٣.
١٤.(سياستگران دوره قاجار) خان ملك ساسانى ج٢٠٨/١ـ٢٢٣ بابك تهران.
١٥.(نهضتهاى اسلامى افغانستان) سيد هادى خسروشاهى/٧٨ دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه به نقل(تتمة البيان)/١٩٨.
اين نكته در خور توجه است كه سيد جمال از طائفه اى از شيعيان انتقاد مى كند و مى گويد:
(گروهى از شيعه(طايفه نورى) فقط به مراسم عزادارى امام حسين در دهه محرم مى پردازند و با زنجير بر پشتهاى برهنه خود مى كوبند و در عوض به نماز و روزه اهميت نمى دهند.)
برخى از افاغنه گزارش سيد جمال را به نوعى مخالفت با شيعه مى دانند كه به نظر ما حكايت از عدم شناخت آنان از اين عالم اسلامى است.متأسفانه بايد اذعان كرد:زمانى كه رهبر كبير انقلاب اسلامى در آغاز رمضان ١٣٨٨هـ.ق. آذر ماه ١٣٤٧هـ.ش. در خطابه خود از سيد جمال ياد كرد و فرمود:
([نيروهاى ضد اسلامى] از آدم مى ترسند وقتى كه يك آدم در حوزه اى در مملكتى پيدا نشد مزاحمشان مى شود.يك(سيد جمال) كه پيدا شد مصر را مى خواست منقلب كند از بينش بردند.) (نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج٤٢٤/٢ واحد فرهنگى بنياد شهيد.
برخى از روحانيان نجف بر امام اشكال گرفتند كه چرا نام سيد جمال را برده است!
١٦.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى اسدآبادى/١١٢ ١١٣.
١٧.(همان مدرك)/١٤٧.
١٨.(همان مدرك)/١٤٩.
١٩.(سفينة البحار) شيخ عباس قمى ج٢٥٢/٢.
٢٠.شهيد اول شمس الدين محمد بن مكى بن محمد بن حامد عاملى نبطى جزينى در سال ٧٨٦هـ ـ ١٣٨٤ به شهادت رسيده است.(الاعلام) زركلى ج١٠٩/٧ دارالعلم للملايين بيروت;(شهداء الفضيله) علامه امينى/٨٠ـ ٨٣ دارالشهاب قم.
٢١.شهيد ثانى زين الدين بن على بن احمد عاملى جبعى در سال ٩٦٦هـ ـ ١٥٥٩م به شهادت رسيده است .(الاعلام) زركلى ج٦٤/٣; (شهداء الفضيله) علامه امينى/١٣٢ـ ١٣٥.
٢٢.نور الله شوشترى در هند قاضى بود و در سال ١٠١٩ هـ.ق/١٦١٠ به شهادت رسيد. (الاعلام) ج٥٢/٨; (شهدا الفضيله)/١٧١ـ ١٧٦.
٢٣.(مجموعه اسناد)/٦٥ سند ٢١٩ نامه عبده به سيد جمال.
٢٤.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/٨٣.
٢٥.(زندگانى من) عبدالله مستوفى ج٦/٢ زوار.
٢٦.(الاعمال الكامله للامام عبده) محمد عمارة الجزء الاول الكتابات السياسية/١٥ المؤسسة العربية للدراسات والنشر بروت چاپ اول ١٩٧٢م.
٢٧.(التوفيقات الالهامية فى مقارنة التواريخ الهجرية بالسنين الاخر نكية والقبطيه) محمد مختار باشا تحقيق و تكمله:دكتر محمد عمارة در دو جلد از اول سال هجرى تا سال ١٥٠٠ در ١٥٩٤ صفحه المؤسسة العربية للدراستات والنشر بيروت چاپ اول ١٤٠٠هـ.ق. ١٩٨٠م.
٢٨.(تقويم تطبيقى هزار و پانصد ساله هجرى قمرى و ميلادى) فردينالد و وستنفلد و ادوارد ماهلر مقده و تجديد نظر:(دكتر حكيم الدين قريشى فرهنگسراى نياوران ١٤٠٢هـ./١٩٨٢م.
٢٩.(نقش سيد جمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى/بيست و شش مقدمه دارالتبليغ اسلامى قم.
٣٠.(مجموعه اسناد) تاريخ مقدمه آقاى ايرج افشار.
٣١.(اوراق تاره ياف مشروطيت و تقى زاده) تنظيم ايرج افشار.
٣٢.(از جمله:ما در اين تحقيق به اين نتيجه رسيده ايم كه سال ١٣٠٤ كه صفات اللّه
جمالى(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى ٢٦١) ادعا كرده سيد جمال در اين سال تفسير صافى را از تهران براى پدرش سيد صفدر ارسال داشته صحيح نيست.زيرا در اين تاريخ پدر سيد در قيد حيات نبوده است و اين واقعه مربوط مى شود به سال ١٢٨٢.
٣٣.درباره اقوام و خويشاوندان سيد ر.ك:(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف الله/٢٣ با اهتمام سيد هادى خسروشاهى چاپ سوم١٣٤٩ دارالفكر قم;(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى/١٩ـ ٢٢;(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٢ـ ٨ سهامى انتشار ١٣٤٨;(روزنامه اطلاعات) ٣٠ خرداد٥/١٣٤٧ شماره ١٢٦١٥.
٣٤.(همان مدارك) ; (نقباء البشر) آقا بزرگ تهرانى با تعليقات عبدالعزيز طباطبايى ج٣١٠/١; ج٦٩٦/٢ دارالمرتضى للنشر مشهد; (اعيان الشيعه) محسن امين ج٢٠٦/٤ـ ٢١٦ دارالتعارف للمطبوعات بيروت.وى بحث مفصلى نموده و قول كسانى كه سيد را افغانى دانسته اند رد كرده است.
٣٥.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات الله جمالى/٢٠٠.وى درباره لهجه تركى سيد جمال مى نويسد:
(بايد متذكر شد كه قسمتى از اهالى صفحه اسدآباد.مخصوصاً بلوك افشار و اهالى محله سيدان كه خانه مسونى آبا اجدادى سيد هم در همين محله است هنوز هم به همان لهجه تركى كه مورد تعجب واقع شده صحبت مى كنند).
ناظم الاسلام كرمانى در كتاب خود:(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج٨٠/١ مى نويسد:
(هفت زبان را به خوبى تكلم مى كرد:فارسى تركى همدانى تركى اسلامبولى فرانسه روسى انگليسى عربى افغانى و عبري…)
٣٦.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف الله/٢٤; (مقالات جماليه) سيد جمال الدين اسدآبادى جمع آورى توسط ميرزا لطف الله خان اسدآبادى و آقاى ميرزا صفات الله خان جمالى اسدآبادى به كوشش ابوالحسن جمالى/٩ مقدمه چاپ دوم ١٣٥٨ انتشارات اسلامى تهران.
٣٧.(الشواهد الربوبيه) سيد جلال الدين آشتيانى صد و ده مقدمه مركز نشر دانشگاهى.
٣٨.(تاريخ حكما و عرفا متأخر بر صدرالمتألهين) تأليف منوچهر صدوقى سُها/١٥٥; انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران تهران١٣٥٩;(طرائق الحقائق) محمد معصوم
شيرازى با تصميم محمد جعفر محجوب كتابخانه سنائى;(لمعات الهية) ملاعبداللّه زنوزى با مقدمه و تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى /٩ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى چاپ دوم ١٣٦٣; چاپ دوم ١٣٦٢; (دائرة المعارف تشيع) ج١٥/١.
٣٩.(موسوعة البرغانى فى الفقه الشيعه) عبدالحسين شهيدى ج٢٧/١ مقدمه نمايشگاه دائمى كتاب.
٤٠.(دائرة المعارف الاسلامية الشيعية) سيد حسن امين ج٥٤٧/٤.
٤١.(مجموعه اسناد)/١٧.در پشت يكى از كتابهاى به جاى مانده از سيد شخصى نوشته است:
(در ١٥ ماه ربيع الثانى سال ١٢٤١ق به مدرسه پنج على وارد شدم).
براى آشنايى بيشتر با مدرسه پنجعلى ر.ك:(مينودر) محمد على گلريز ج٥٩٩/١ و ٦٠٢ طه.
٤٢.(المأثر و الآثار) محمد حسن خان اعتماد السلطنه به كوشش ايرج افشار ج٣٠٢/١.
٤٣.(دائرة المعارف تشيع) ج١٦/١.
٤٤.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف الله/٢٥ـ ٢٧; (مقالات جماليه)/٩.
٤٥.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين)/٢٩.
٤٦.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٢٢ پاورقى و به نظر مى رسد كه بعداً برادر سيد جمال:(مسيح الله) بر اثر اختلافات از دنيا رفته است.
٤٧.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين)/٣١;(مقالات جماليه)/٩.
٤٨.مجله(حوزه) و شاره ٤٤ـ ٣٥٨/٨٤٣ ويژه نامه آية اللّه بروجردى.
٤٩.(المأثر والآثار)ج١٩٣/١.
٥٠.مجله(حوزه) شماره ٤٤ـ ٤٣/٣٥٨ براى شرح حال وى ر.ك:(مكارم الاثار) ميرزا محمد على معلم حبيب آبادى ج٧٣٣/٣ وزارت فرهنگ و هنر.
٥١.(شرح حال و آثار سد جمال الدين)/٣٢;(مقالات جماليه)/٩.
٥٢.(نقش سيد جمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين) محمد محيط طباطبائى/١٣٩ چاپ اول.
٥٣.(معارف الرجال) حرز الدين ج٢٧٠/١; كتابخانه آية اللّه مرعشى; (دائرة المعارف تشيع) ج/١٦.
٥٤.(نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير) مرتضى مطهرى/٣٨ نشر عصر قم.
٥٥.(نقباء البشر) ج٣٧٦/١; (تاريخ قم) محمد حسين ناصر الشريعة با نقد و تعليقات على دوانى /٢٥٦ دارالفكر قم.
در اين كتاب نام سه عالم با عنوان محمد حسن آمده است:شيخ محمد حسن قمى وزوائى(م١٣١٠) ميرزا محمد حسن ميرزا آقاسى(م١٣٠٤) شيخ محمد حسن نادى(١٣١٧) از قراين و شواهد بر مى آيد از بين اين سه نفر شخصى كه با سيد جمال ارتباط داشته و به وى نامه نوشته همين شيخ محمد حسن نادى اس.زيرا با امين السلطان ارتباط داشته و از شاگردان شيخ انصارى بوده است.(زندگانى شيخ انصارى) انصارى/٢٤٠.
٥٦.(مجموعه اسناد)/١٠٠.
٥٧.(همان مدرك)/١٠١.
٥٨.(روزنامه اطلاعات) ٣٠خرداد ٥/٤٧.
٥٩.(مجموعه اسناد)/١١٧.
٦٠.(همان مدرك١٤٣/٤; مجله(يغما) سال پانزدهم شماره٥ مرداد٤١ مسلسل ١٦٩.
٦١.(دائرة المعارف الاسلامية الشيعته) سيد حسن امين ج٢ جزء٢٧/٦ دارالتعارف للمطبوعات بيروت.
٦٢.(موسوعة العتبات المقدسه) جعفر خليلى /١٤٦ مؤسسه الاعلمى بيروت; (دائرة المعارف تشيع) ج١٦٠/١).
٦٣.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٣٠.
٦٤.اين شخص براى ما ناشناخته است منتهى محيط طباطبائى(نقش سيد جمال/٦) فردى را ذكر مى كند به نام محمد صادق شوشترى كه از اصحاب سيد جمال الدين در دوران توقف وى در هند بوده است. ميرزا على محمد كاشانى كه در كودكى با پدر و عم خود براى تجارت از كاشان به بمبئى و كلكته مهاجرت كرده بود با شوشترى مراتب سببى پيدا مى كند و در نتيجه اوصافى كه راجع به سيد جمال از زبان شوشترى شنيده به سيد ارادت خاص پيدا مى كند.از اين روى چاپ و انتشار كتاب(شرح حال و آثار سيد جمال الدين) را كه براى اولين بار توسط انتشارات ايرانشهر چاپ و منتشر شد تقبل مى كند.حتى مى خواهد كه نام محمد صادق شوشترى پشت صفحه كتاب ذكر شود.
٦٥.(مجموعه اسناد)/١٦.
٦٦.(همان مدرك)/٢٠.
٦٧.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٢;(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٢٨.
٦٧.(اين پير روشن ضمير مشخص نيست كيست.يحيى دولت آبادى(حيات يحيى ج٨٤/١و ٩١) از شخصى به نام حاجى على تبريزى ياد مى كند كه سالها در مصر دوا فروشى مى نموده و در جده به كسب مختصرى مشغول بوده است.وى مدعى بوده كه همراه سيد جمال مسافرت كرده است.سيّد دنبال فلسفه وسياست بوده و وى به دنبال شيمى.
مرحوم آقا بزرگ تهرانى(نقباء البشر ج٢/٣ـ ١٢٣) از شخصى به نام حاج على اوف تبريزى ياد مى كند كه هنگام اخراج سيد از ايران در بغداد به ديدار سيد شتافته است.وى در آغاز تاجرى معروفى بوده و بعد تنگدست مى شود. احتمال دارد وى همراه سيد به هندوستان رفته باشد.تبريزى فرزندى به نام محسن كاظمى داشته كه به مناطق مختلف سفر نموده و همچون سيد جمال در آيين و مذهب خويش تقيه مى كرده است.
٦٩.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين ميرزا لطف اللّه)/٣٢; (سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٠.
٧٠.از آن جا كه سيد جمال الدين مسافرتهاى متعددى بين خليج فارس و بمبئى و كانال سوئز و مناطق مختلف جهان داشته و ظاهراً در آن زمان مردم ايران براى انجام مراسم حج از طريق دريا و بندر بمبئى به مكه مى رفتند(دائرة المعارف تشيع) ج٤١٨/١.)
در اين جا لازم مى دانيم توضيحى درباره خطوط كشتى رانى در آن زمان داشته باشيم تا خط سير و حركت سيد جمال كه زياد مسافرت داشته به گونه اى مشخص شود.
جرج كرزن كه بين سالهاى ١٨٨٩ تا ١٨٩٢(١٣٠٦ـ ١٣٠٩) به ايران آمده گزارش مفصلى از اوضاع ايران منتشر كرده است. كتاب وى به نام:(ايران و قضيه ايران).اين كتاب در دو جلد از طرف مركز انتشارات علمى و فرهنگى در سال ١٣٤٩ و ٦٢ منتشر شده است. وى گزارش جالبى درباره خطوط كشتيرانى بين خليج فارس و هند و كانال سوئز و لندن ارائه داده است:
(كشتى رانى تجارتى خليج فارس چنانكه فعلاً هست در سى سال اخير دائر شده است… افتتاح كانال سوئز ارتباط بحرى خليج فارس را ترقى داده و به واسطه پيش آمد جنگ بين روس وعثمانى در سال ١٨٧٧م.[/١٢٩٤هـ.ق.] اين ارتباط زيادتر شد. و از آن پس وضع رضايت بخش ترى پيدا كرده است)ج٥٥٦/٢.
درباره كشتى رانى بين بمبئى و خليج فارس مى نويسد:
(در سال ١٨٧٠[/١٢٨٧هـ.ق.] فقط ماهى يك بار كشتى از بمبئى به خليج فارس مى رفته و حداكثر سه يا چهار كشتى هم از انگلستان وارد مى شده است.فعلاً سرويس هفتگى يا دو هفتگى بسيار منظم است…علت آن بالاتر از همه جهات ترقى و اصلاح نيروى بخار و ارزان شدن كرايه حمل بار است.سابقاً اجناس منچستر از طريق عثمانى به ايران مى رسيد.حالا از انگلستان مستقيماً به بمبئى و از آن جا به ايران حمل مى شود.)ج٦٦٣/٢
درباره مسير كشتيهاى بين بمبئى و بصره چنين مى نگارد:
(اينك كشتيهاى كمپانى كشتى رانى انگلستان و هند دائر و شش كشتى آنها مشغول كار و حمل پست است و هر هفته از بمبئى وبصره حركت و بين راه در كراچى كوادر مسقط جاسك بندرعباس بندرلنگه بحرين بوشهر فاو و محمره(خرمشهر) عبور مى كند و با توقفهاى بين راه درست در دو هفته مسافتى را معادل ١٩٧٠ ميل طى مى كند.)ج٥٦٦/٢
(كشتيهاى كمپانى هند و انگليس از بمبئى به بندر بصره مى آيند ويك تحارتخانه محلى در بصره به نام(اسفر) كه كشتيهاى متعدد در اجاره دارد سرويس تجارتى مستقيم از لندن تا بصره دارند. در اين بندر(بصره) اجناس را در قايقهاى بومى بين بصره و بغداد حمل مى كنند)ج٦٨٥/٢
با توجه به توضيحاتى كه ارائه شد حركت سيد جمال از طريق بندر بوشهر ممكن است به دو گونه صورت گرفته باشد:
١.شايد در بصره وارد كشتى شده و چون كشتى در بوشهر توقف داشته با عده اى از رجال آن ديار ديدار كرده است.
٢.شايد از عراق به بصره از آن جا به بوشهر آمده و از آنجا سوار كشتى شده باشد.
٧١.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٢;(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٣.
٧٢.(مجموعه اسناد)/١٩ سند ٣١.
٧٣.(نقش سيد جمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين)محيط طباطبائى/١١٧.
٧٤.بواناتى بر اثر اين مذاكرات از عقايد خود برمى گردد و زمانى كه سيد جمال در پاريس بوده به كمك وى مى شتابد.پس از تعطيل عروة الوثقى براى معالجه دختر مسلول خود طبق سفارش اطباى لندن به بيروت مى رود و در آن جا جمعيتى ايجاد مى كند به
نام:(جمعية التقريب بين الاسلام و اهل الكتاب) ميرزا محمد باقر پس از مرگ دخترش در بيروت ازدواج مى كند.ثمره اين ازدواج فرزند پسرى است به نام:محمد باقر مدير مجله كهنسال(البلاغ) بيروت.پروفسور براون فارسى خود را بر او آموخته بود. در حادثه تنباكو به زندان افتاد و در زير بند جان سپرد.
احتمالاً شخصى كه سيد جمال در نامه خود به ملكه ويكتوريا از او ياد مى كند به بدترين نحو كشته شده بواناتى باشد:(نقش سيد جمال در بيدارى مشرق زمين)/١١٧ـ ١١٨.
(الحال كه من مشغول نوشتن اين مطالب هستم به من خبر رسيده كه سر يك نفر از عزيزترين و قديمى ترين دوستان مرا از تن جدا كرده اند و اين كار در صورتى شده است كه او به هيچ وجه متهم نشده و هيچ گونه تحقيقى قبل از قتل درباره او به عمل نيامده است.)همان مدرك/٢٢٦
جعفر خليلى در(موسوعة العتبات) /١٤٦ از نامه اى ياد مى كند كه ميرزا باقر شيرازى(بواناتى) پدر محمد باقر مدير مجله البلاغ به سيد جمال نوشته .
٧٥.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٣;(سيد جمال الدين حسينى) صدر و اثقى/٣٢.
٧٦.(سيد جمال الدين حسينى)صدر واثقى/٣٥.
٧٧.(همان مدرك).
٧٨.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٤; (مقالات جماليه) /١١.
٧٩.(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان) صديق رهپو/٦٧ به مناسبت هشتادمين سال وفات سيد جمال الدين مؤسسه انتشارات بيهقى حوت ١٣٥٥ در ٢٦٦ صفحه.مقاله غلام جيلانى اعظمى در مجله ادبى كابل شماره ٢ و ٣ سال اول(١٣١٧) با عنوان:(نابغه عصر نوزدهم يا يكى از مشاهير تاريخى وطن سيد جمال الدين افغان) چاپ شده است.
٨٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٥.
٨١.(مجموعه اسناد)/٥ تصوير ٧١.ميرزا عبدالجواد خراسانى يكى از علماء شيعه و در هند تدريس مى كرده است.ميرزا لطف الله در نامه خود به سيد جمال مى نويسد:
(آقا ميرزا عبدالجواد خراسانى كه مدتها در هندوستان توقف داشته و مدرس يكى از مدارس دولتى حيدرآباد دكن بوده اند به همراهى والده ماجده… به زيارت مشرف
شده اند.فرموده اند كه:جناب عالى نزول اجلال در پاريس فرموده ايد…)
٨٢.(همان مدرك)/٧.
٨٣.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٤; (مقالات جماليه)/١٢;(جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عمارة/٤٧ دارالمستقبل مصر ١٩٨٤.
دكتر عمارة كه قبلاً كتابى با نام(الاعمال الكامله)درباره سيد جمال منتشر كرده بود.ظاهراً بعد از دريافت ترجمه عربى كتاب ميرزا لطف الله خان توسط صادق نشأت و عبدالمنعم حسين و چاپ آن در قاهره(١٩٥٧م) اين كتاب را نوشته است.وى با اين كه مطالب بسيارى از كتاب ميرزا لطف الله نقل كرده در آغاز بر افغانى بودن سيد اصرار مى ورزد!
٨٤.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٤;(مقالات جماليه)/١٢.
٨٥.(همان مدرك).
٨٦.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٢.
٨٧.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٣٤
٨٨.(دائرة المعارف فريد وجدى) ج٤١٦/١.در اين كتاب از جنگهاى مردم افغانستان در سال ١٨٤٠م/١٢٥٦هـ.ق. سخن گفته و بر نقش دوست محمد خان در جنگهاى مرحله دوم تأكيد كرده و وى را فاتح بزرگ و رعب آور نام نهاده است.
در فرهنگ معين آمده:(دوست محمد خان به سبب جنگهاى موفقيت آميز با انگليسها مشهور گرديد و بعداً متحد آنان شد.)
٨٩.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه /٣٤;(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى /٣٨.
٩٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٨.
٩١.(امير كبير يا قهرمان مبارزه با استعمار) اكبر هاشمى رفسنجانى/٤٨٥ مؤسسه مطبوعاتى فراهانى ١٣٤٦.
٩٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٩.
٩٣.(غلام جيلانى مى نويسد:
(به هر حال سيد جمال الدين از اوضاع محمد رفيق خان به كلى مأيوس شد به عنوان مسافرت موقتى حضورشان اجازه گرفته و عازم هند گرديد) (سيد جمال الدين افغانى در
مطبوعات افغانستان)/٦٩ـ ٧٢.
٩٤.(مجموعه اسناد)/٩.
٩٥.(همان مدرك).
٩٦.چاله حصار در محل اصلى ديه طهران و يكى از اماكن طهران قديم محله است و كوچه اى است به نام(چال حصار) در سنگلج در حوالى خانه و گذر مستوفى الممالك و ظاهراً مراد از حصار همان حصار يا قلعه طهران است.
مدرسه چال حصار در محل درخانگاه بوده و اكنون از اين مدرسه اثرى به جاى نمانده است.(تهران در گذشته و حال) حسين كريمان/٣٠٦ دانشگاه ملى ايران.
٩٧.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى ج٧٩/١ نوين و آگاه ١٣٦٢;(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات الله جمالى اسدآبادى/٨ چاپ سوم ١٣٤٩.
٩٨.(مجموعه اسناد)/١٢ سند٧ اين كه به خط مدادى نوشته شده و با خط اصلى رساله تفاوت دارد نشانگر آن است كه سيد جمال آن را بعداً نوشته است.
٩٩.(همان مدرك)/١٣.سند٧
١٠٠.(همان مدرك).
١٠١.(همان مدرك)/١٣.سند٧
١٠٢.(همان مدرك).
١٠٣.(همان مدرك)/١٢ تصوير١٦.
١٠٤.(همان مدرك) /١٢ سند٧ تصوير١٧. در متن تنظيم شده تاريخ نگارش ١٢٨٣ آمده كه با توجه به اين كه سيد جمال در ذى حجه ١٢٨٣ در افغانستان بوده بايد صحيح ١٢٨٢ باشد و تصوير ١٦ نيز مؤيد آن است.اين احتمال كه سيد بعداً كتاب را دريافت كرده است بعيد مى نماد.
١٠٥.(همان مدرك) /١٣.
١٠٦.(همان مدرك) /٢٠.
١٠٧.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى اسدآبادى/٢٦.
١٠٨.(مجموعه اسناد) تصوير ٦٦.
١٠٩.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى/١٥٠;(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) /١٣١; (شيخ محمد عبده مصلح بزرگ
مصر) مصطفى حسينى طباطبائى/٥٢ انتشارات قلم ١٣٦٢. ابوتراب خادم سيد محمد طباطبائى بوده كه با اجازه وى همراه سيد جمال به افغانستان مى رود.
١١٠.(مجموعه اسناد)/٩.
١١١.(همان مدرك)/٥ ٨١.
١١٢.(همان مدرك)/٦ ٨١.
١١٣.(همان مدرك)/٩.
١١٤.(همان مدرك)/٦ ٨١.
١١٥.(همان مدرك).
١١٦.(همان مدرك) ٦ ٨٢.
١١٧.(همان مدرك)/٦.
١١٨.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٤٢.
١١٩.(مجموعه اسناد) /٩.
١٢٠.(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان)/٧٢.
١٢١.(مجموعه اسناد) تصوير شماره ٧.
١٢٢.(همان مدرك)/٨.در اين كتاب احتمال داده كه ماه رجب تاريخ نامه عبدالاحد باشد نه پاسخ وى.زيرا سيد جمال نوشته است كه در ماه شعبان وارد قندهار شده است.
١٢٣.(مجموعه اسناد)/٦.
١٢٤.(همان مدرك)/٨ تصوير ٧.
١٢٥.(سيد جمال الدين افغانى و افغانستان) سيد قاسم رشتيا/٢٥ بيهقى حوت ١٣٥٥.اين كتاب با توجه به(مجموعه اسناد) منتشر شده است.
١٢٦.(مجموعه اسناد)/٨.
١٢٧.(قاسم رشتيا(/٢٧)معتقد است كه اين تماسها براى جدا ساختن روحانيون بزرگ از امير شيرعلى خان وجلب آنان ظاهراً به طرف امير محمد افضل خان و باطناً به سوى محمد اعظم بوده است.
١٢٨.(مجموعه اسناد)/١٤ تصوير١٨.
قبلاً ذكر شد عنوان:(جمال الدين الحسينى الاستنبولى الافغانى الكابلى) (مجموعه اسناد/١٢) كه در آغاز رساله عرفانى كه خود استنساخ كرده آمده از آن جا كه با خط رساله تفاوت مى كند بعداً نوشته است.
١٢٩.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى پيشگفتار/٢٤.
١٣٠.(همان مدرك)/٧.
١٣١.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج٥/٥ اقبال ١٣٦١; (اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى اسدآبادى/٢٠٠; مجله(كاوه) شماره ٣ چهارم آبان ١٢٩٠.
١٣٢.(مجموعه اسناد)/٨.
١٣٣.(همان مدرك)/٦.
١٣٤.(همان مدرك)/١١.
١٣٥.(همان مدرك)/٦.
١٣٦.(همان مدرك)/١٥.
١٣٧.(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان) صديق رهپو/٧٣.
١٣٨.(محمود طرزى از نويسندگان معروف افغانى است و به عنوان پدر مطبوعات افغانستان شهرت دارد. وى هفته نامه فارسى زبان(سراج الاخبار) را در ٢٤ ميزان ١٢٩٠ ش. منتشر كرد. اين مجله سهم به سزايى در بيدارى افكار افغانيان ايفا كرد.(جهان اسلام) مرتضى اسعدى ج٧٧/١ ١١٥ مركز نشر دانشگاهى.
غزلى از طرزى افغان در صفحه ٤٦ دفتر اول سيد آمده است.(مجموعه اسناد)/٧.
١٣٩.(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان) صديق رهپو/٩ به نقل از(سراج الاخبار) سال ششم شماره ٣ ٢٢ سنبله ١٢٩٥ ش.
١٤٠.(مجموعه اسناد)/٨.ملاعبدالحق حرقه ملامحمد صديق تلميذ ايشان قاضى غلام ملاعبدالاحد پسر ايشان صوفى برادرانى ملاخواجه محمد تلميذ ايشان ملارحيم اسحاق زئى تلميذ صوفى ملاعبدالرحيم پسر ملاحبو ملاعبدالحق طل ملامحمدى قاضى عبدالرحمن خان ملا قاضى سعدالدين پسر ايشان قاضى عبدالسلام و براد قاضى عبدالرحمان.
١٤١.(همان مدرك) ملانصرالله فوت شد.ملامشكى عالم در موشكى.ملاچولى در هر علم ماهر.ملا اسكندر در علم عربيه و حديث.
١٤٢.(همان مدرك).ملامحمود ملاعبدالله قاضى انار دره ملاعبدالفتاح ملامحمد عمر و ملاابوالحسن قائنى.
١٤٣.(همان مدرك)/٨ تصوير٧.
١٤٤.(سيد جمال الدين در مطبوعات افغانستان)/٣٠.
١٤٥.(سيد جمال الدين حسينى)/٤٤.صدر واثقى;(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان).در اين كتاب مقاله جيلانى و قاسم رشتيا درج شده است.
١٤٦.(مجموعه اسناد)/٧.
١٤٧.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج٦/٥.
١٤٨.(المأثر و الآثار)/١٨١.
١٤٩.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) ج٨٩٨/٣.
١٥٠.(همان مدرك).
١٥١.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٤٣ به نقل از(تاريخ انقلاب ايران) ادوارد براون /٤; (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج٧٢/١.
ناظم الاسلام كرمانى مى نويسد:
(دولت انگليس نيز به حمايت شيرعلى خان برخاست و به پول فراوان او را كمك نمود تا اين كه وجوه اعيان و عمال و سران سپاه محمد اعظم خان را روى دل با خود كرد و آنها به طمع مال نقض عهد نموده روى از محمد اعظم خان گردانيدند و با شيرعلى خان هم دست شدند و پس از جنگهاى سخت شيرعلى خان بر مملكت استيلا يافت.)
١٥٢.(تاريخ و روابط سياسى ايران و انگليس) ج٨٩٧/٣.اين دو در مشهد متوجه شدند كه پادشاه ايران به اميرشيرعلى نظر مساعد دارد.امير عبدالرحمان خان عازم تركستان شد و هميشه كينه ايرانيان را در دل داشت و سردار محمداعظم خان در شاهرود درگذشت.
١٥٣.(مجموعه اسناد) /١٠.در متن كتاب يادداشت در جمعه ١٢ رجب ذكر شده و با توجه به اين كه بعداً جمعه سيزده رجب آمده معلوم مى شود كه اين تاريخ صحيح نيست.با نظر به اين مطلب احتمال مى رود كه:اول سيد جمال را به منزل سردار ذوالفقار خان خواسته و از وى نوعى بازجوئى كرده اند سپس وى را در محل سكونتش تحت نظر گرفته اند.
١٥٤.(روزنامه اطلاعات) ٣ مهرماه ١٣٥٥ شماره ٧/١٥١٢٠.
١٥٥.(مجموعه اسناد)/٩.
١٥٦.(همان مدرك) تصوير ٩.
١٥٧.(همان مدرك)/١٠ تصوير ١٠.
١٥٨.(همان مدرك)/١٧.
١٥٩.(همان مدرك)/١٥.
١٦٠.(سيد جمال الدين حسينى)/٤٣; (مجموعه اسناد)/٩.
١٦١.(مجموعه اسناد)/٩.
١٦٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى /٤٧ به نقل از(خاطرات سيد جمال الدين افغانى) محمد پاشا مخزومى ترجمه آقاى مرتضى مدرسى چهاردهى/٢٥ و ٢٦.
١٦٣.(مجموعه اسناد)/١٦.
١٦٤.(همان مدرك)/٧.
١٦٥.(همان مدرك)/٨.
١٦٦.(همان مدرك)/٦.
١٦٧.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٤٩ به نقل از خاطرات سيد جمال الدين افغانى مخزومى/٢٧.
١٦٨.(همان مدرك).
١٦٩.(سيد جمال الدين افغانى در مطبوعات افغانستان) صديق رهپو/٢٣.
١٧٠.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف الله اسدآبادى/٣٦; (مقالات جماليه)/١٣;(جمال الدين الافغانى) محمد عماره/٤٩.
١٧١.(مجموعه اسناد)/٢٠.
١٧٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٥٢.
١٧٣.(عبقرى الاصلاح و التعليم الامام محمد عبده) عباس محمود العقاد/٦٣ دارنهضه مصر قاهره.
١٧٤.(مجموعه اسناد)/١٤.
١٧٥.(سيد جمال الدين حسينى صدر واثقى/٥٣.
١٧٦.(جمال الدين الافغانى) محمد عماره/٥; (الاعمال الكامله لجمال الدين الافغانى) محمد عماره/٣١ الموسوعة المصريه.
١٧٧.(مجموعه اسناد)/١١.
١٧٨.(همان مدرك)/٢٠ سند٣٨.
١٧٩.(همان مدرك)/١٨ سند٢٥.
١٨٠.(همان مدرك)/٢١ سند٤٣.
١٨١.از جمله نامه اى كه وى به زبان فرانسوى به بلنت نوشته است.ر.ك:(تاريخ روابط
سياسى ايران و انگليس) ج٨/٥.
١٨٢.(همان مدرك)/١١.(در شهر استانبول در جوار سلطان فاتح در خانه حاجى بيك وهبى نشسته ام و كتب جغر مطالعه مى كنم.جمال الدين الحسينى الافغانى.)
١٨٣.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى/١٨.
١٨٤.(همان مدرك)/٣٠; (سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٥٣.
١٨٥.(جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عماره/٥٠.
١٨٦.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٥٤ به نقل از خاطرات سيد جمال الدين مخزومى/٢٩.
١٨٧.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف اللّه اسدآبادى/٣٧;(جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عماره/٥٠.
١٨٨.(اعيان الشيعه) سيد محسن امين جزء١٨/٤١ دارالتعارف بيروت.
١٨٩.(مجموعه اسناد)/٧٧.
١٩٠.(جمال الدين الافغانى)دكتر محمد عماره/٥١.ناقل سخن سيد در باب علم بارى يوسف وهبى بوده است.وى سخنان سيد را در باب علم بارى به حسن افندى گفته و او نيز به سلطان عثمانى منتقل كرده است.يوسف وهبى ظاهرا برادر محمد وهبى بوده كه همراه سيد در پاريس بوده و سيد در عثمانى در منزل وى سكونت داشته است.
١٩١.(العروة الوثقى) جمال الدين الافغانى و شيخ محمد عبده با مقدمه استاد شيخ مصطفى عبدالرزاق/٢٠ دارالكتاب العربى بيروت.
١٩٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٥٧; (جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عماره/٥١.
١٩٣.(همان مدرك); (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) ج٧/٥.
١٩٤.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/٨٢ انتشارات كتب جيبى ١٣٦٣.
١٩٥.(سيد جمال الدين حسينى)/٢٧٨.
١٩٦.(مجموعه اسناد)/١٢٥.
١٩٧.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى/٣٦.
١٩٨.(سيد جمال الدين اسدآبادى معروف به افغانى) سيد حسن تقى زاده/١٠ مؤسسه انتشارات سروش ١٣٤٨; (مردان نامى شرق) فرخ زاد قسمت دوم/١٩٧ مطبعة الاجتهاد بيروت.
طبق نوشته تقى زاده روز اول نوروز نيز بوده است كه به سال شمسى هجرى١٢٤٩ مى شود.
١٩٩.(مجموعه اسناد)/١٨ سند٢٠ تصوير٢٤.
٢٠٠.(تاريخ الاستاذ الامام الشيخ محمد عبده) رشيد رضا ج٣٠/١ چاپ اول.
٢٠١.(مجموعه اسناد)/١٢.
٢٠٢.(همان مدرك)/تصوير٢٤.سيد جمال الدين زمان ورود خود را به مصر و زمانى كه در سال ١٢٩٢ مشغول تعليم فلسفه بود با يك خط و در يك جا و به ترتيب نوشته است.
٢٠٣.(جمال الدين الافغانى) ابوريه/٢٥ دارالمعارف مصر ١٩٦١.
٢٠٤.(تاريخ الاستاذ الامام ) رشيد رضا ج٢٤/١; (عبقرى الاصلاح و التعليم الامام محمد عبده) دكتر محمد عماره/٦٣.
وى تاريخ آشنايى عبده با سيد را سال ١٨٦٩ دانسته است.يعنى سفر اول سيد به مصر كه ظاهراً صحيح نيست.ر.ك:(الاعمال الكامله للامام عبده)ج٢١/١.
٢٠٥.(مجموعه اسناد) تصوير١٤٩.دكتر عماره در كتاب خود:(جمال الدين الافغانى) /٢٩٥ تصوير اين تذكره را آورده ولى از آن جا كه اصرار دارد بر اين سيد جمال افغانى بوده در صفحه ٣١ همان كتاب مى نويسد:(در اين تذكره آمده:(سيد محترم جمال الدين) ولى در آن مطلبى نيامده كه ثابت شود كه وى همان جمال الدين افغانى است.)
٢٠٦.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) ج٨/٥; (سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٦٢;(اعيان الشيعه) سيد محسن امين ج٢١٥/٤.
٢٠٧.(زعماء الاصلاح فى العصر الحديث) احمد امين/٦٢ دارالكتاب العربى بيروت.
٢٠٨.(الاعمال الكامله للامام عبده) دكتر محمد عماره ج٢١/١.
٢٠٩.(شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سيّد مصطفى طباطبائى/٤٢.به نقل از (تاريخ الاستاذ الامام) ج٢.
رسالة(الواردات) شامل ١٢ بخش است كه هر بخشى از آن را شيخ(وارده) نام نهاده است.اين رساله كوتاه با نثرى متين نوشته شده و از نظر روش نگارش و اسلوب فكر تا اندازه اى به روش حكيمان و عارفان مى ماند. ظاهراً نام كتاب و عنوا نمايش از الاشارات ابن سينا كه به چندين(الاشاره) تقسيم شده اقتباس گشته است.(همان مدرك)/٤٣
سيد جمال نيز نسخه اى از اين رساله در سال ١٢٩١ كه توسط ابراهيم بن على لقانى در مصر استنساخ شده با خود داشته است.(مجموعه اسناد)/١٤.
٢١٠.(زعماء الاصلاح) احمد امين/١١٠.
٢١١.(زعماء الاصلاح) احمد امين/١١٠; (زندگى و سفرهاى سيد جمال الدين اسدآبادى) على اصغر حلبى/٥٠.متأسفانه بخش اول اين كتاب(حدود پنجاه صفحه) برگرفته از زعماء الاصلاح و ترجمه آن است اما مؤلف! به هيچ وجه به اين نكته اشاره نكرده است.در مقدمه كتاب نوشته:(ولى من گذشته از بيان شرح حال و زندگانى او به نقد انديشه ومعروف ترين كتاب او(رساله نيچريه) و شرح و تصحيح آن كوشيده ام) و با توجه به اين نكته احتمال دارد كه بخشهاى ديگر كتاب نيز…
٢١٣.(مفخر شرق سيد جمال الدين اسدآبادى) ترجمه ونگارش سيد غلامرضا سعيدى/٥٢ دفتر نشر فرهنگ اسلامى ١٣٧٠.
اين كتاب ترجمه بخشى از كتاب(فيض الخاطر) احمد امين است.مطالب اين كتاب با تفاوتهايى در زعماء الاصلاح آمده است.
٢١٤.(همان مدرك)/٤٣.
٢١٥.(زعماء الاصلاح) احمد امين/٦٤;(مفخر شرق) سيد غلامرضا سعيدى/٤٢.
٢١٦.(مفخر شرق)/٤٥.
٢١٧.(تاريخ الاستاذ الامام) رشيد رضا ج٣٢/١.
٢١٨.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج٨/٥.اين مطلب به نقل از دائرة المعارف بريتانى در ماده سنى آمده است:
(سيد جمال الدين فلسفه ابن سينا را در جامع الازهر داخل كرده و تدريس مى كرد و يك كره براى نشان دادن شكل زمين به مسجد آورد از اين روى غوغاى علما بلند شد و او را از الازهر اخراج كردند)
تدريس كتب فلسفى در مصر نشانگر آن است كه سيد در ايران تحصيل كرده است.سعد زغلول پاشا رهبر بزرگ ملى و رئيس دولت مصر حكايتى از خاطرات دران جوانى خود نقل كرده كه مؤيد حضور سيد در دانشگاه الازهر است.وى مى نويسد:
(در دوران جوانى آن زمان كه در الازهر مصر تحصيل مى كردم شنيدم كه سيد جمال الدين آمده و در الازهر علوم جديد را نشر مى دهد. كره اى دارد و از جغرافيا بحث مى كند.علما او را از تدريس جغرافيا و مسائل اجتماعى باز مى داشتند و مى گفتند:اين درسها در الازهر صحيح نيست من هم كه در آن روز جامد و خشك بودم با چند نفر تصميم گرفتيم كه او را بزنيم.به منزل وى رفته ديديم در كنار او يك كره
جغرافياست.درباره آن از وى سؤالاتى كرديم.سيّد كره جغرافيا را در دست گرفت وبا كلماتى لبريز از عشق به ميهن بزرگ اسلامى كشورهاى اسلامى را روى كره به ما نشان داد… و گفت:
نجات مردم مسلمان بدون شناخت صحيح كشورهاى اسلامى و بازگشت به وحدت صدر اسلام امكان پذير نيست… از اين روز بود كه من به ياران او پيوستم و ديگر با او مخالفت نكرديم.
٢١٩.(مجموعه اسنادش/١٨ سند٢٦ تصوير٢٥.
٢٢٠.در فرهنگ معين آمده:هرمان و هرمين به دو هرم بزرگ از سه هرم مصر گويند كه يكى ١٣٧ و ديگرى١٣٦ ذرع طول دارد و سومى ارتفاعش ٦٦ ذرع است.
٢٢١.(مجموعه اسناد)/١٨ سند٢٣.
٢٢٢.(همان مدرك)/٢٠ سند٣٦.
٢٢٣.(همان مدرك)/١٨ سند٢٠.
٢٢٤.(همان مدرك)/١٤ سند/٩ تصوير١٨.
٢٢٥.(مجموعه اسناد)/٢٤ سند٥٧ تصوير٤٠ با امضاى جمال الدين الكابلى.در اين سند آمده:سى و هفت سال از عمرم گذشته است.خط آن مرتب و منظم است و از خود با عنوان مدرس علوم فلسفى در مصر ياد مى كند.
٢٢٦.(همان مدرك)/١٧ سند٩.
٢٢٧.(همان مدرك)/١٦ سند١٥.
٢٢٨.(همان مدرك)/١١ تصوير١٢.
٢٢٩.اين سند در صفحه١٥٨ دفتر دوم سيد جمال الدين ذكر شده است.متن آن چنين است:
(در ليله عاشوراء دهم شهر محرم الحرام داخل لج گرديدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم سنه١٢٩٣).
در ارتباط با اين سند شبهاتى به ذهن مى آيد:
١.به نظر مى رسد كه اين يادداشت در مصر نوشته نشده باشد.
٢.برخلاف معمول امضاى سيّد در پاى يادداشت وجود ندارد.به جاى آن از مُهر چهارگوشه بزرگ استفاده شده است.حال آن كه سيد در انتهاى يادداشتهاى خويش هر چند كوتاه و مختصر امضا مى كرده است.در نامه درخواست ورود به فراماسون نيز امضاى وى
وجود دارد.
٣.چرا و به چه علت در آخرين صفحه دفتر دوم سيد جمال الدين اين سند آمده است؟ از اين روى احتمال مى رود:برخى از مهر و دفترچه سيد سوء استفاده كرده باشند.
سيد حميد روحانى(نهضت امام خمينى ج٨٠/٣ مركز اسناد انقلاب اسلامى) مى نويسد:
(با چشم پوشى از پرسشهايى كه درباره اين يادداشت از نظر(خط)مطرح است نكته هايى در خور بررسى و نگرش است:
١.هر انسان با سوادى مى داند كه(عاشوراء) با دهم شهر محرم برابر است و آوردن توضيحى آن دو به دنبال يكديگر كارى نيست كه معمولاً از تحصيل كرده هاى حوزه اسلامى سر بزند.
٢.جمله(در ليله عاشورا… داخل لج گرديدم) و جمله(آن زمان در مصر اقامت داشتم) با يكديگر سازگارى ندارد…
٣.نكته سؤال برانگيز ديگر اين كه در زير اين يادداشت مُهر سيد جمال الدين حسينى ١٢٧٧ زده شده است.مهر زدن پاى جمله اى از خاطرات آن هم به شكلى كه در كتاب ياد شده ديده مى شود به هيچ وجه با عرف و عادت سازگار نيست…)
با توجه به تاريخ مُهر سيد جمال بايد در سفرى كه از هند به ايران آمده و از ايران به افغانستان رفته است مُهر را ساخته باشد;زيرا در تاريخ ١٢٧٧ در تهران بوده است.
نكته ديگرى كه اين ترديد را قوت مى دهد اين است كه طبق گزارش تنظيم كنندگان دفتر دوم سيد جمال ٨٤ ورق داشته كه چهار ورق آن بين اوراق ١و ٢ قيچى شده است. در مجموع مى شود ١٦٨ صفحه.اين نوشته در صفحه ١٥٨ درج شده كه ورق ٧٩ مى باشد.اين مهر بزرگ در روى اوراق ٧٩ ٨٠ ٨١ و ٨٣ زده شده و بين اوراق ٨٢ تا ٨٣ دو ورق قيچى شده است.تنظيم كنندگان اسناد گزارشى از بقيه اوراق كه داراى مهر:(جمال الدين حسينى١٢٧٧) مى باشد نداده اند.
اين احتمال مى رود اشخاصى خواسته اند از دفترچه سيد و مهر وى سوء استفاده كنند و برخى اوراق را بى جهت مهر زده و تعدادى را بعد از سندسازى قيچى كرده اند.
سيد جمال الدين طبق اسنادى كه منتشر شده از اين مهر كمتر استفاده مى كرده تنها در صفحه اول توضيح و تلويح(مجموعه اسناد١٨ سند ٢٦) از اين مهر استفاده كرده است.وى معمولاً مطالب خود را امضاء مى كرده و يا گاهى از مهر كوچكتر خود استفاده مى كرده است.
٢٢٨.(مجموعه اسناد)/١١ تصوير١١.
٢٣٠.(مجموعه اسناد)/١٦ سند١٢ تصوير٢٢.
٢٣١.(همان مدرك).
٢٣٢.(همان مدرك)/١٦ سند١٣.
٢٣٣.(همان مدرك)/١٧ سند١٥.
٢٣٤.(همان مدرك)/١٥ سند١١.
٢٣٥.(همان مدرك)/١٦.
٢٣٦.(همان مدرك)/١٥ سند١٠.
٢٣٧.(دائرة المعارف بستانى) ج٢٦/٥ـ ٢٨ دارالمعرفة بيروت.
٢٣٨.(مجموعه اسناد) تصوير١١.فهرست برخى از كتب سيد جمال در علم كلام فلسفه و عرفان ذكر شده است.
مانند:(اسفار اربعه) (شرح منظومه) ملاهادى (شرح اشارات يا محاكمات)(شرح تجريد) ملاعلى قوشجى (شوارق) (حاشيه سيد بر تجريد) (هدايه ميبدى) و…
٢٣٩.(مجموعه اسناد)/١٧ـ ٢٠ سندهاى ١٩ ٢١ ٢٤ ٢٦ ٢٧ ٣٠ ٣٢ ٣٣ ٣٤.
٢٤٠.(الاستاذ الامام) رشيد رضا ج٢٦/١;(جمال الدين الافغانى) عماره/٥٣.
٢٤١.(مجموعه اسناد)/٢٤ سند٥٩.
٢٤٢.(تاريخ عرب در قرون جديد) و.لوتسكى ترجمه پرويز بابائى/٢٨٨ انتشارات چاپار چاپ دوم ١٣٥٤.
٢٤٣.(همان مدرك)/٢٨٩.
٢٤٤.(همان مدرك)/٢٩١.
٢٤٥.(همان مدرك)/٢٩٤.
٢٤٦.(همان مدرك)/٢٩٧.
٢٤٧.(زعماء الاصلاح)/٦٣ سرپرست وزارت ماليه و اقتصاد انگليسى بود و وزارت كار فرانسوى.
٢٤٨.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٢٩٨.
٢٤٩.(مفخر شرق)/٤٧; (زعماء الاصلاح)/٦٨.
٢٥٠.(الاستاذ الامام) رشيد رضا ج٤٠/١.
٢٥١.(همان مدرك) ج٦٥١/٢.مقالات سيد از شماره ٥ الاهرام تا ٤١ سال ١٢٩٤ به طور متناوب چاپ شده است.
٢٥٢.(شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سيد مصطفى طباطبايى /٤٦.
٢٥٣.(مجموعه اسناد)/١٦ سند١٢ تصوير٢٢.
٢٥٤.(مجموعه اسناد) تصوير٤١.در اين تصوير٧ جنايو١٨٧٨ ذكر شده است كه تنظيم كنندگان اسناد آن را هفتم ژوئن دانسته اند(همان مدرك/٢٤) ولى دكتر حائرى (تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى/١١٠ آستان قدس رضوى ١٣٦٨) ٧ جنايو را هفتم ماه ژانويه دانسته كه در زبان ايتاليايى اين گونه به كار مى رود.ما نيز نظر وى را برگزيديم.در اين سند برخى ترديد كرده اند و گفته اند:معلوم نيست منظور از جمال الدين سيد جمال باشد و هيچ گونه آرم تشكيلاتى ندارد:(الى الاخ جمال الدين محترم).(نهضت امام خمينى) حميد روحانى ج٨٢/٣.
٢٥٥.(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٢.
٢٥٦.(مفخر شرق)/٥٦; (زعماء الاصلاح)/٧٣; (سيد جمال الدين حسينى)/٧١ به نقل از (خاطرات سيد جمال الدين)/٣٨.
درباره كتاب(خاطرات سيد جمال)نوشته مخزومى مرحوم محيط طباطبائى(نقش سيد جمال/بيست و هشتم) به نقل از مغربى كه كتابى درباره سيد جمال نوشته مى نويسد:(من به خاطر ندارم كه مخزومى در عثمانى نزد سيد باشد و نوشته هاى وى از قبل و تلفيقى از مطالب عروة الوثقى و رساله نيچريه است).
به هر حال اين ترديد درباره خاطرات سيد جمال نوشته مخزومى وجود دارد ولى احمد امين به آن اعتماد كرده است.
٢٥٧.(سيد جمال الدين افغانى پيشواى انقلاب شرق) محمد عثمان صدقى/٤٨ بيهقى حوت ١٣٥٥;(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/٨٣.
٢٥٨.(سيد جمال الدين افغانى پيشواى انقلاب شرق) محمد عثمان صدقى/٤٨.
٢٥٩.(همان مدرك)/٤١; (سيرى در انديشه سياسى عرب)/٨٣.
٢٦٠.(جمال الدين الافغانى) دكتر عماره/٥٧.
٢٦١.(جمال الدين الافغانى)/٥٧; (سيرى در انديشه سياسى عرب)/٨٣.
٢٦٢.(مفخر شرق)/٤٩.
٢٦٣.(همان مدرك); (سيرى در انديشه سياسى عرب)/٨٣.اين روزنامه به دو زبان فرانسه و عربى منتشر مى شد.
٢٦٤.(سيد جمال الدين افغانى پيشواى انقلاب شرق) محمد عثمان صدقى/٧٤ به مناسبت هشتادمين سال وفات سيد جمال الدين افغانى بيهقى حوت ١٣٥٥.
٢٦٥.(مفخر شرق)/٥٠.براى آشنايى با تلاشهاى يعقوب صَنُّوع ر.ك:(سيرى در انديشه سياسى عرب)/٤٠ـ ٤٥.
٢٦٦.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٦٩ به نقل از مجله كابل سال سوم شماره ٢٨٠/٣.اين مقاله در كتاب(سيد جمال الدين در مطبوعات افغانستان) آمده است.
٢٦٧.(همان مدرك)/٦٩ به نقل از (خاطرات سيد جمال الدين) مخزومى/٣٤.
٢٦٨.(الاستاذ اامام) ج٣١/١.
٢٦٩.(مفخر شرق)/٥٢ـ ٥٣; (زعماء الاصلاح)/٧٢.
٢٧٠.(مفخر شرق)/٥٧;(جمال الدين الافغانى)/٥٨ دكتر عماره; (زعماء الاصلاح)/٧٣; (سيد جمال الدين حسينى)/٧٣ به نقل از:(خاطرات سيد جمال الدين) مخزومى/٣٧و ٣٨.
٢٧١.(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٢.
٢٧٢.(مجموعه اسناد)/٢٤ سند٦٤.
٢٧٣.(همان مدرك)/٢٥ سند٦٦.
٢٧٤.(همان مدرك)/٢٥ سند٦٧.
٢٧٥.(همان مدرك)/٢٥ سند٦٩.
٢٧٦.(همان مدرك)/٢٥ سند٦٨.
٢٧٧.(همان مدرك)/٢٥ سند٧١.
٢٧٨.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٧٥; (تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٢.
٢٧٩.(زعماء الاصلاح)/٧٤.
٢٨٠.(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٠ به نقل از:(الماسونيه فى الوطن العربى) نجده فتحى صفوه/١٤.
٢٨١.(همان مدرك)/٩٠.از گزارش خبرنگار روزنامه تايمز در تاريخ ٣٠ اوت ١٨٧٩/١٩ شوال ١٢٩٦هـ.ق. بعد از تبعيد سيد جمال از مصر.
٢٨٢.(الاستاذ الامام) رشيد رضا ج١ مقدمه.
٢٨٣.(احزاب در كشورهاى اسلامى) دائرة المعارف اسلامى ترجمه جواد شيخ الاسلامى/١٦ بنياد دائرة المعارف اسلامى ١٣٦٦.در اين صورت بايد تشكيل انجمن عُرابى پاشا را بعد از تبعيد سيد جمال دانست.آنچه مسلم است عُرابى از پيروان سيد جمال بوده است.
٢٨٤.(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٠.اين گزارش بعد از تبعيد سيّد از مصر و براى توجيه آن از طرف دولت انگليس تنظيم شده است.
٢٨٥.(مفخر شرق)/٥٧; (زعماء الاصلاح)/٧٤.
٢٨٦.(گفتار خوش يار قلى) شيخ محمد محلاتى با مقدمه آية اللّه نجفى مرعشى/٧٥ فراهانى . اين كتاب فعاليتهاى گسترده اى از حزب وطنى طى ماه ذكر كرده است.
نويسنده منابع خود را ذكر نكرده فقط از كتابى به نام(فلسفه مجامع) ياد مى كند.از گزارشات متعددى كه از قول لرد كرامر نقل كرده مى توان گفت:از جمله منابع وى كتاب لرد كرامر بوده است.
وى كتابى داشته به نام(مصر جديد) كه در سال ١٩٠٨ در لندن چاپ شده است.لوتسكى در كتاب خود (تارخ عرب در قرون جديد)/٢٩٨ـ ٣١٤ از اين كتاب زياد نقل كرده است. طبق نوشته وى لرد كرامر نماينده بريتانيا در مصر بوده و نامش(ماژور بارينگ) بوده كه بعدها لرد كرامر لقب يافته است. صدر واثقى نيز (سيد جمال الدين حسينى/٧٨ـ ٨٦) فعاليتهاى حزب وطنى را به نقل از گفتار خوش يارقلى نقل كرده است.
٢٨٧.(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى) دكتر عبدالهادى حائرى/٩٢.
٢٨٨.(همان مدرك)/٩٠.
٢٨٩.(جمال الدين الافغانى) دكتر عماره /٤٢.
٢٩٠.(مجموعه اسناد) تصوير ٣٤ ٣٦.ترجمه آن در كتاب:(تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى)/٩٤ با اندك تغييرى از ما.
در اين جا تنظيم كنندگان اسناد تصويرها را جابه جا شماره گذارى كرده اند و تصوير ٣٥ در مجموعه اسناد بايد شماره ٣٦ باشد و ٣٦ ٣٥.متن نوشته سيد جمال در ارتباط با ترك محفل فراماسونرى چنين است:
(وان جماعة من الافرنج المسونيين واذنابهم من ضالة الغابره و ثفالة الشعوب الماضيه و بقايا السريانيين المتنصره الذين كانوا تحت رياسة عبدالحليم پاشا حينما كان رئيساً على
مجلس المسون فى القاهره ما قصّروا بان سعوا لعبدالحليم پاشا و انا حبّاً فى الخديو جاهرتهم بالعداوة و قابلتهم بالخصومة ورفضت مجلسهم انا و من كان مثلى مغروراً بحب الخديو و نبذت رياست محفلهم و تركت و دادهم…حتى ان المسونيين من الافرنج واذنابهم ذهبوا الى(شيريكو) قنصل الفرانسا و بلغوه ان صنعوا المصريين مع عبدالحليم پاشا ضلعهم و ميلهم معه وارعدوه من وقوع الفتنه ان عدل عنه الى غيره ـ و لما بلغنى هذا سرعت انا و المغترين بحب الخديو من حزبى الى القنصل فكذبت ما بلّغون واظهرت له جلية الامر و كشفت القناع عما اضمروه…)
٢٩١.(مجموعه اسناد) تصوير ٣٦; (تاريخ جنبشهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى)/٩٠.
(واطلقوا السنتهم السلاط فبهتونى واتهمونى و نسبونى الى طائفة النهليت مرة و الى السوسياليست اخرى و اشاعوا كذباً و بهتاناً انى عازم على قتل الخديو و القناصل جميعاً…)
٢٩٢.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٣٠٦; (مصرفى عهد الاحتلال الانگليزى) موسيو هنس رزنر/١٧.
٢٩٣.(تاريخ عرب در قرون جديد٣٠٦/٣ ٣١٤.شورش افسران باعث شد كه دولت به خواست آنان عمل كند دستور بركنارى افسران و كاهش حقوق آنان لغو شد و حقوق عقب افتاده آنان را پرداخت گرديد.
٢٩٤.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٣١٢; (موسوعة العربية الميسرة)/١٥٩.
٢٩٥.(مصر فى عهد الاحتلال الانگليزى) موسيو هنس رزنر محرر جريدة الكوريه ديچيپ/١٨ چاپ اول ١٨٩٧/١٣١٤ق.
٢٩٦.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٣١٣.
٢٩٧.(گفتار خوش يار قلى)/٧٣; (سيد جمال الدين حسينى)/٨٤.
٢٩٨.(مجموعه اسناد) تصوير٣٦ لوحه١٥; (تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى)/٩٥.
٢٩٩.(مجموعه اسناد) تصوير٣٧.
٣٠٠.(تاريخ الادب العربى للمدارس الثانوية و العليا) احمد حسن الزيات عضو مجمع اللفة العربية/٥١٦ دارلثقافه بيروت چاپ بيست و هشتم.وى سيد جمال را به عنوان اولين شخصيت ادب معاصر جهان عرب معرفى كرده و بعد از شرح كوتاهى از زندگانى وى اين نامه را به عنوان نمونه اى از نثر سيد جمال آورده است.
لازم به يادآورى است كه اسم عثمان پاشا و حليم پاشا در متن نيامده و ما آن را از:(مجموعه اسناد)/تصوير٣٢ آورده ايم.
تصوير اين نامه را دكتر عماره در آخر كتاب:(جمال الدين الافغانى)/٢٩٨ آورده است.
٣٠١.(مفخر شرق)/٦٠ با اندكى تلخيص;(زعماء الاصلاح)/٧٥.
٣٠٢.(تاريخ الادب العربى للمدارس الثانويه والعليا) احمد حسن الزيات چاپ بيست و هشتم/٥١٥.
٣٠٣.(مجموعه اسناد) تصوير٣٦.
٣٠٤.(همان مدرك):
(فمرة قال ان العلماء لايرضون فى مصر و مرة كان ان قناصل الدول فى وجل منك و مرة قال ان افندينا ماذاق النوم ثلث ليال بايامها من خوفك…)
٣٠٥.(جمال الدين الافغانى) دكتر عماره /٦٥.
٣٠٦.(همان مدرك); (زعماء الاصلاح)/٧٦.
٣٠٧.(مجموعه اسناد) تصوير٣٢ (تاريخ جنبشها و تكاپوهاى فراماسونگرى در كشورهاى اسلامى)/٩٤.
(ان ينسب الى عثمان باشا الضابط ما نسب من الاكاذيب و الافتعالات و قال افتراءً و كذباً انى كنت رئيساً على مجمع قد وضع اساسه على فساد الدين والدنيا).
٣٠٨.(سيد جمال را تبعيد مى كنند و اثاثيه و كتابهاى او را در مصر نگه مى دارند.توفيق پاشا دستور داد كه عبده نيز به دهكده خود بازگردد.عبده به مدت يك سال در تبعيدگاه ماند و آن گاه به قاهره بازگشت.(سيرى در انديشه سياسى عرب)/١١٩.
عبده در نامه اى كه به سيد مى نويسد:
(وقتى كه به منزل من يكى از اعضاء نظميه حمله كرد عكس تو را و كتاب ماسون را كه به خط تو بود بردند.)(مجموعه اسناد)/٦٦.
٣٠٩.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج٩/٥.
٣١٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٨٨.
٣١١.به (تاريخ الجامع الازهر) محمد عبداللّه عثمان /٢٣٣ ٢٣٤ چاپ دوم قاهره ١٣٧٨هـ ١٩٥٨م;(سيرى در انديشه سياسى عرب)/١١٦.
محمد عبداللّه عثمان تبعيد سيد را بر اثر دستور استعمار و سعايتهائى كه نزد خديو شده مى داند و معتقد است:سيد جمال حركت اصلاحى عميقى را آغاز كرد كه مدتها اثر آن در
محيط الازهر باقى ماند.
٣١٢.(سيد جمال الدين حسينى)/٩٢ صدر واثقى.
٣١٣.(همان مدرك)/٩٢به نقل از خواندنيها.
٣١٤.(مجموعه اسناد) تصوير٣٥.
٣١٥.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليسى در قرن١٩) محمود محمود ج١١٤٩/٣ انتشارات اقبال.
٣١٦.(جهان اسلام) مرتضى اسعدى ج٧٦/١ مركز نشر دانشگاهى.
٣١٧.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) ج٧٦/٣.
٣١٨.(جهان اسلام) مرتضى اسعدى ج٧٦/١.
٣١٩.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٩٢ به نقل از مجله خواندنيها مقالات آقاى على مشيرى.
٣٢٠.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبائى/٦٢.
٣٢١.(سيد جمال الدين اسدآبادى) على اصغر حلبى مقاله اسلام و علم ترجمه سيد محمد على جمال زاده/٢٦.
٣٢٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٩٣.
٣٢٣.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٢٠ ٢٢ ٩٧.
٣٢٤.(مجموعه اسناد)/٢٦ سند٨١.
٣٢٥.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٢١.
٣٢٦.(همان مدرك)/٩٢.
٣٢٧.(مجموعه اسناد)/٢٧ سند٨٣.
٣٢٨.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٦٥.
٣٢٩.(همان مدرك)/٦٧.
٣٣٠.(نيچريه يا ماديگرى)/١١ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين;(مفخر شرق)/٦٣.
٣٣١.(مجموعه اسناد)/٢٦.سند ٧٩/٣٠ سند ١١٣.آقاى عبدالغفور شهبازى زمانى كه سيد در پاريس بوده نامه اى در باب ادب براى مجله عروة الوثقى مى فرستد:(عروه/٣٢٧).
٣٣٢.(همان مدرك) تصوير٨٦ نامه ابوتراب به سيد جمال سند شماره ٢٩/١٠٠.
٣٣٣.(تفسير و تفاسير جديد) بهاء الدين خرّمشاهى/٧٣ انتشارات كيهان;(سيد جمال الدين و انديشه هاى او) مرتضى چهاردهى /٣٣٧ انتشارات پرستو;(مقالات جماليه)/٧٥;(سيد جمال الدين حسيني…)/٣٨٥.
٣٣٤.(عروة الوثقى)/٤١٢ـ ٤١٧.سيد جمال در مقاله اى با عنوان:(الدهريون فى الهند) به بررسى اين انديشه مى پردازد و به شدت به سر سيد احمد خان حمله مى كند كه وى (تفسير بر قرآن نوشته و كلمات را تحريف نموده و آنچه خداوند نازل كرده تغيير داده و او روزنامه اى به نام:(تهذيب الاخلاق) منتشر مى كند كه در آن آنچه باعث انحراف خرد مسلمانان است منتشر مى كند و بين آنان اختلاف ايجاد مى كند و بين مسلمانان هند با ديگران دشمنى ايجاد مى كند مخصوصاً بين آ…ها و دوست عثماني… و فرياد مى زند الطبيعة الطبيعة! او مى خواهد بگويد:علت پيشرفت اروپا ترك دين بوده است….زمانى كه هند بوديم رساله اى در بيان مذهب فاسد آنان و آنچه از آن نتيجه گرفته مى شود نوشتيم و ثابت كرديم كه دين اساس تمدن و آبادانى است.
فكتبنا رسالة فى بيان مذهبهم الفاسد و ما ينشأ عند من المفاسد و اثبتنا ان الدين اساس المدينة و قوام العمران و طبيعت رسالتنا فى اللغتين الهندية و الفارسية….)/٤١٤.
٣٣٥.(مجموعه اسناد)/٦٩ سند ٢٢٧.تاريخ نامه ٢٤ ژوئن ١٨٨٤ است.
٣٣٦.(اسلام و استعمار) رادولف پيترز ترجمه محمد خرقانى/١٩٠ مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى.
(سر احمد خان با اين تغيير جديدى كه از جهاد ارائه داد مبارزه با انگليسى را جايز نمى دانست و به نظر وى براى رسيدن به پيشرفت اقتصادى بايد فرهنگ غربى را پذيرفت.به نظر آنها تنها چهاره اين عقب ماندگى جوامع اسلامى روى آوردن به ارزشها و آرمانهاى غربى و استفاده از روشهاى آموزشى آنهاست.)
٣٣٧.(مجموعه اسناد)/٦٣ سند ٢١٦.تاريخ نامه عبده به سيد جمال ٢٤ دسامبر ١٨٨٤ مى باشد.
٣٣٨.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٢١.
٣٣٩.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٣٢٢.
٣٤٠.(همان مدرك)/٣٣١.
٣٤١.(همان مدرك/٢٤٨ و ٣١٨; (شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سيد مصطفى طباطبائى/٥٧.
٣٤٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٩٤.
٣٤٣.(مفخر شرق)/٦٧.
٣٤٤.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٢٤٨ ـ ٢٥٩.حاج مستان در نامه اى كه در ١٥ نوامبر به سيد مى نويسد علت محروميت ملت و دولت ايران را از ترقيات امروزه مخالفت علماء با سياست مى شمرد و از سيد مى خواهد كه در اين باره اظهار نظر نمايد.سيد جمال در پاسخ از علماء دفاع مى كند و دولتمردان ايران را مقصر مى داند و مى نويسد:اينان در صدد ترقى كشور نبوده اند.
٣٤٥.(تاريخ عرب در قرون جديد)/٣٤٥ ٣٤٤.
٣٤٦.(مقالات جماليه)/٨; (مجموعه اسناد)/٢٧ سند ٨٣; (آراء و معتقدات سيد جمال الدين افغانى) گردآورى چهاردهى /١١٥.اين كتاب شامل رساله نيچريه و مقالات جماليه است.تاريخ لكچر(خطابه) در تعليم و تعلم ٨ نوامبر ١٨٨٣ ذكر شده كه صحيح نيست و ١٨٨٢ صحيح است.
٣٤٧.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٦٩.
٣٤٨.(مجموعه اسناد)/٢٦.
٣٤٩.(عروة الوثقى)/٣١١.
٣٥٠.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٤٠.
٣٥١.(الاعمل الكامله سيد جمال الدين الافغانى) دكتر محمد عماره/٤٨٠.وى مى نويسد: اين نامه با تصوير فتوگرافى آن در پايان كتاب:(جمال الدين الافغانى حياته و فلسفته) تأليف دكتر محمود قاسم آمده است اشاره مى كند:اصل نامه نزد استاد سيد ابراهيم استاد خط عربى در دانشكده دارالعلوم سابق محفوظ است. دكتر عماره فتوگرافى اين نامه را در كتاب:(جمال الدين الافغانى)/٢٩٦ نيز آورده است.٣٥٢.(مجموعه اسناد) تصوير ٣٧.
٣٥٣.عبدالله فكرى پاشا بن محمد از اساتيد و نويسندگان الازهر بود.وى به شركت در قيام و انقلاب احمد عُرابى متهم و زندانى گرديد. پس از اين اتهما تبرء شد و در سال ١٣٠٦هـ/١٨٨٩م به عنوان رئيس گروه علمى مصر در گنگره استكهلم شركت كرد.
(الاعلام) زركلى ج١١٣/٤.)
٣٥٤.امين(قاسم) بك نويسنده شاگرد سيد جمال و شيخ محمد عبده و از دانشمندان الازهر و طرفدار آزادى زنان بود.(المنجد)
٣٥٥.(مجموعه اسناد)/تصوير٣٣.
٣٥٦.(همان مدرك)/تصوير٣٢.
٣٥٧.(همان مدرك)/تصوير ٣٣.
٣٥٨.(همان مدرك)/تصوير٣٨.
٣٥٩.(همان مدرك)/تصوير٣٥ سطر١٤.
(…ان تسئل… بواجب حق العقل و اداء لفريضة العدل عن افعالى و حركاتي مع الخديو و غيره من عبدالله فكرى و فخرى پاشا و كمال بيك كاتب سرّ الخديو… و الشريف پاشا الذى بحمايته صرت فرية الكلاب فان كلاً كان عالماً بصدرى و وردى عارفاً باعمالي و افعالي عند ما كنتَ فى بلاد الافرنج ما خفيت عليهم خافية من امورى حتى تقوم على ما احطت به علما بنور عقلك…)
٣٦٠.(مجموعه اسناد) تصويرهاى:٣٢ ٣٣.
٣٦١.(النحله) مجله مصور عربى بوده كه نيمه هر ماه در سالهاى ١٨٧٧ـ ١٨٨١ در بيروت توسط لوئى صابونچى منتشر مى شد(المنجد الاعلام/٧٠٧ چاپ ٢٦) زركلى مى نويسد:
لوئى الويس بن يعقوب بن ابراهيم صابونچى از اديبان آگاه به لغت بوده كه براى مدتى مجله النحله را در بيروت منتشر كرده است و سپس آن را به لندن منتقل مى كند و آن جا روزنامه(اتحاد العربى) و روزنامه(الخلافة) را نشر مى دهد.وى سپس به آستانه مى رود و تعليم فرزندان سلطان عبدالحميد و مترجمى وى را به عهده مى گيرد.او كه قبلاً در شهرهاى شام زندگى مى كرد به خاطر رساله اى كه عليه طائفه مارونى نوشته بود و فتنه اى كه در سال ١٨٦٠ در حلب لبنان و بيروت به وجود آمد و به جهت انقلاب عفرابى پاشا در سال ١٨٨٢م. به اروپا رفت. وى در سال ١٣٥٠هـ/١٩٣١م. در لوس آنجلس چشم از جهان فرو بست(الاعلام زركلى ج٢٤٧/٥).
٣٦٢.(سلسلة الاعمال المجهولة جمال الدين الافغانى) دكتر على شلش /٨٣ ٨٥ چاپ لندن.سيد جمال الدين مقالات متعددى در مجله النحله دارد.مقاله اول وى در شماره سوم از سال پنجم(النحله) منتشر شده است.
٣٦٣.(آزادى هند) مهندس مهدى بازرگان/٦٧ نشر اميد به نقل از مقالات آقاى على مشيرى در مجله خواندنيها.
٣٦٤.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى شرق)/٧١.
٣٦٥.(تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن١٩) ج٩/٥.اين سخن را تقى زاده نقل كرده و ديگران از وى گرفته اند و براون از بلنت نقل كرده و در:(دائرة المعارف اسلاميه) ج٧ در ذيل واژه جمال الدين صفحه٩٦ نقل شده است.
(اعيان الشيعه) ج٢١٢/٤.
٣٦٦.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٩٧; (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج٩/٥. اينان مى نويسند:
(و چند كلمه فرانسه هم ياد گرفته)! مدرك هر دومقاله تقى زاده است:(مجلّه كاوه شماره سوم سال دوم/٧.)لازم به يادآورى است كه:مقالات تقى زاده در مجله كاوه در سال ١٣٤٨ جداگانه تحت عنوان:(سيد جمال الدين اسدآبادى معروف به افغانى) چاپ و منتشر شده است.
٣٦٧.(سيد جمال الدين حسينى)/١٠٧.
٣٦٨.(معجم المؤلفين) عمر رضا كحاله ج١٥٥/٣ داراحيا التراث العربى بيروت.
٣٦٩.(الاعلام زركلى) ج١٦٩/٦ نام وى را با عنوان محمد جمال الدين ذكر كرده است.حنّا الفاخورى در كتاب خود:(تاريخ ادبيات زبان عربى از عصر جاهلى تا قرن حاضر٧٥١/٢٢ ترجمه عبدالمحمد آيتى انتشارات توس درباره سيد جمال و آشنايى وى با زبانهاى مختلف مى نويسد:
(جمال الدين از عقول گسترده شرق بود.زبانهاى عربى افغانى فارسى تركى فرانسه انگليسى و روسى را مى دانست و در علوم قديم و جديد اطلاعاتى وسيع داشت.ناسيوناليستى آزاد و متفكرى آزاده بود و براى مردم خواستار آزادى بود.)
در اين زمينه ر.ك:(اعيان الشيعه)ج٢١٢/٤ و جزء٢٦٠/١٦; (بيدارى ايرانيان) ج٧٩/١.
٣٧٠.(عروة الوثقى)/٤١٧.
٣٧١.(همان مدرك)/٤٢١.
٣٧٢.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢١٧.
٣٧٣.(سيد جمال الدين افغانى) نيكى آر.كدى/١٨٤ متن انگليسى.
٣٧٤.(مجموعه اسناد)/٦٦ سند ٢١٩.
٣٧٥.(سيد جمال الدين افغانى) كدى/١٨٤.
٣٧٦.(آزادى هند) مهدى بازرگان/٦٧; (سيد جمال الدين حسينى)/٩٧.
٣٧٧.(سيد جمال الدين حسينى)/٩٩ به نقل از مجله خواندنيها شماره ٨٧ سال ١٨/٢٤و ٤٣ مقاله آقاى مشيرى.
٣٧٨.(الاعلام) زركلى ج٣١٣/٢.وى درباره خليل غانم مى نويسد:خليل بن ابراهيم بن خليل غانم جزء محققان و دانشمندانى بود كه به لغات بيگانه مى نوشت.در بيروت متولد شد و مناصب متعددى را به عهده گرفت و با اسعد پاشا والى سوريه همكارى داشت و در سال ١٢٩٢ هـ.ق. زمانى كه به صدارت در عثمانى رسيد غانم را به مترجمى خود برگزيد.پس از چندى حكومت آستانه بر وى غضب كرد وى بناچار به پاريس رفت و براى مدت كوتاهى روزنامه(البصير) را در پاريس منتشر كرد.سپس به تجارت ونوشتن مقاله براى روزنامه ها روى آورد.وى در سال ١٣٢١هـ./١٩٠٣م. چشم از جهان فرو بست.
٣٧٩.(سيد جمال الدين افغانى) كدى/١٨٥ متن انگليسى.
٣٨٠.(مجموعه اسناد)/٥٤ سند ١٧١.
٣٨١.(همان مدرك)/٧٧ سند شماره ٣٠٣.
٣٨٢.(همان مدرك)/٧٦ سند شماره ٣٠٢.
٣٨٣.(همان مدرك)/٥٤ سند ١٧١.
٣٨٤.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذر نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/١٠٣.
٣٨٥.(مجموعه اسناد) تصوير٨٥.
٣٨٦.(همان مدرك)/٨٠ سند٣٤٠.
٣٨٧.(سيد جمال الدين افغانى) خانم كدى/١٨٥ متن انگليسى.
٣٨٨.(سلسلة الاعمال المجهوله جمال الدين الافغانى) دكتر على شلشى/٨٩ رياض الريس للكتب و النشر چاپ لندن ١٩٨٦.
٣٨٩.(سيد جمال الدين افغانى) خانم كدى/١٨٥.سيّد در نوامبر١٨٨٣ مقاله اى در ابونظاره با عنوان(بخشى از يك مناظره خيالى) منتشر كرد كه مجله المنار آن را نقل كرده است.
(سلسلة الاعمال المجهوله) /٨٨.)
٣٩٠.(مجموعه اسناد)/٥٣ سند١٦٨ تصوير٨٥ نامه ابوتراب و صفحه ٦٦ سند ٢١٩ تصوير١٣٦ نامه عبده.
٣٩١.(همان مدرك)/٥٥ سند ١٧٢ تصوير ١٢٦.
٣٩٢.(سيد جمال الدين افغانى) كدى/٤٥٣ كدى فهرست مقالات سيد در مجله ها و روزنامه ها.
٣٩٣.(مجموعه اسنادش/٥٥ سند ١٧٢ تصوير١٢٦ لوحه٥٩.
٣٩٤.(سلسلة الاعمال المجهوله جمال الدين الافغانى) دكتر على شلش/٩١ چاپ لندن.
٣٩٥.(الاعلام) زركلى ج١٦٨/٦.
٣٩٦.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/١١٣.
٣٩٧.(عروة الوثقى)/٢٧٥.دكتر محمد العماره در(الاعمال الكامله عبده) به اين كتاب اشاره كرده است.
٣٩٨.(مجموعه اسناد)/٥٤ سند١٧١.
٣٩٩.(همان مدرك)/٥٥ سند١٧٢ تصويرهاى:١٢٦ و ١٢٧.
٤٠٠.(همان مدرك)/٤٦ سند ١٦٥ تصويرهاى:١٠٦ـ ١١٧.
٤٠١.(همان مدرك)/٥١ سند ١٦٦ تصويرهاى:١١٨ـ ١٢١.
٤٠٢.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١٠٧ به نقل از مجله خواندنيها شماره ٨٣ سال ١٩/٢٤.
٤٠٣.(همان مدرك)/١١٠.
٤٠٤.(همان مدرك)/١٠٤.
٤٠٥.(همان مدرك).
٤٠٦.(مجموعه اسناد)/٦٧ سند٢١٩ تصوير٨٥;/٥٣ سند ١٦٨.
٤٠٧.(همان مدرك)/٢٩ سند٩٩.در اين سند تاريخ نامه ١٨٨٢ نوشته شده كه صحيح نيست و صحيح ١٨٨٣ مى باشد.در نامه ابراهيم لقانى به اين نامه اشاره شده و اصل تصوير٨٤و ٨٥ نيز نشانگر اين مطلب است.زيرا اين نامه زمانى كه سيد در پاريس بوده نوشته شده است.
٤٠٨.(همان مدرك).
٤٠٩.امير عبدالقادر بن محى الدين الجزائرى رهبر مجاهد و از شعراى شجاع الجزائر بود. وى در سال ١٢٤٦هـ./١٨٤٣م.كه فرانسه الجزاير را در اشغال داشت با فرانسه به مبارزه پرداخت و مردم با وى بيعت كردند.در سال ١٢٦٣هـ ./١٨٤٧م.شكست خورد و او را از الجزاير تبعيد كردند. وى در سال ١٢٧١هـ. به دمشق رفت و تا آخر عمر خود ١٣٠٠هـ./١٨٨٣م. در آن جا بود و در همان جا فوت كرد.(الاعلام) زركلى ج٤٥/
٤ـ ٤٦.
٤١٠.(مجموعه اسناد)/٥٢ سند١٦٧ تصويرهاى:١٢٢ـ ١٢٥.
٤١١.(همان مدرك)/٥٣ سند ١٦٨ بدون تصوير.
٤١٢.(همان مدرك)/٦٥ ٦٦ سند ٢١٩ تصويرهاى:١٢٤ـ ١٣٧.متن اين نامه را محمد عماره در(الاعمال الكاملة لامام محمد عبده) ج٥٧٥/١ المؤسسة العربية للدراسات و النشر بيروت چاپ دوم ١٩٧٩ آورده است.
٤١٣.(سيد جمال الدين اسدآبادى) على اصغر/٧.
٤١٤.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/١٠٤.
٤١٥.(اسلام و علم) ترجمه و توضيحات از سيد هادى خسروشاهى انتشارات دارالتبليغ قم. اين كتاب در ارتباط با سخنرانى رنان و پاسخ سيّد جمال نوشته شده است.
٤١٦.(همان مدرك)/٣٢.
٤١٧.(سيد جمال الدين اسدآبادى)ضميمه /٢١ ٢٢.
٤١٨.(زعماء الاصلاح) احمد امين١١١.وى اين اشكال را مطرح و به آن پاسخ داده است./٨٧.
٤١٩.(العروة الوثقى)/٤١٤.
٤٢٠.(نگاهى به تاريخ جهان) ج١١٣٣/٢.
٤٢١.(تاريخ معاصر ايران) پرفسور پيترآورى ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى ج١٩٠/١ مؤسسه انتشاراتى عطائى.
٤٢٢.محمد البهى نويسنده مصرى در تحليلى مى نويسد:
(همه فعاليت او(جمال الدين) رنگ سياسى داشت.امّا اساس و منشاأ آن فعاليتها قرآن بود) در تأييد اين مدعا به سخنان جمال الدين در عروة الوثقى استناد مى كند:(من آرزو دارم كه سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مركز وحدت آنان ايمان.(دين و دولت در ايران)/٢٩٥ به نقل از:(الفكر الاسلامى الحديث و صلاته بالاستعمار الغربى)/٦٣ قاهره.
سيد جمال در(عروة الوثقى)/١٧٤ در مقاله(سنن الله فى الامم) مى نويسد:(تتخذوه اماماً لكم فى جميع اعمالكم). ميز البعلبيكى در(موسوعة المورد) ج٤١١/١ سيد جمال را يكى از بزرگترين اصلاح طلبان قرن نزدهم ذكر كرده كه جامعه اسلامى را به حق دعوت مى كرد.
٤٢٣.(سلسلة الاعمال المجهوله) دكتر على شلش/١٠٠ چاپ لندن.
٤٢٤.(سيرى در انديشه سياسى عرب)/١٠٣.
٤٢٥.(سيد جمال الدين افغانى) كدى/٢٠٥.
٤٢٦.(سلسلة الاعمال المجهوله جمال الدين الافغانى) دكتر على شلش/١١١.
٤٢٧.(همان مدرك)/١٠٥.
٤٢٨.(مجموعه اسناد) ٦٦ سند ٢٢٠ تصويرهاى:١٣٨ـ ١٤٠.
٤٢٩.(سيد جمال الدين اسدآبادى) ضميمه/٢٢ پاسخ رنان به سيد جمال;(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١١٨.
٤٣٠.(مجموعه اسنادش/٥٩ سند ١٨٦.
٤٣١.(همان مدرك)/٧٣ سند ٢٥٢ تصوير شماره١٤٧ و ١٤٨.
٤٣٢.(همان مدرك)/٥٨ سند١٨٢.
٤٣٣.(الاعلام) زركلى ج٢٠/٦; (الموسوعة العربية الميسرة)/١٧٦٤.
٤٣٤.(سيد جمال الدين افغانى) كدى/٢٠٦.
٤٣٥.از جمله در(عروة الوثقى)/١٨٧ مقاله اى دارد با عنوان:(زلزال الانكليز فى السودان) كه در آن تلاشهاى انگليس را در سودان محكوم مى كند.
٤٣٦.(العروة الوثقى)/٢٣.مقاله استاد مصطفى عبدالرزاق درباره سيد جمال الدين.
٤٣٧.(مجموعه اسناد)/٥٤ سند١٦٩; ٥٦ سند ١٧٥ نامه احمد منشاوى به سيد جمال.
٤٣٨.(الاعمال الكامله لامام محمد عبده) ج٣٥١/١.
٤٣٩.(جمال الدين الافغانى) محمد عمارة/٦٩.آقاى خان ملك ساسانى در كتاب خود:(سياستگران دوره قاجار)ج٢٠٥/١ انتشار عروة الوثقى را مربوط به سال ١٣٠٩ مى داند كه اشتباهاست.وى مى نويسد:
(در سال ١٣٠٩ قمرى سيد جمال الدين در روزنامه هاى لندن و بروكسل و عروة الوثقى و ضياء الخافقين به اتفاق ملكم خان شروع كردند به شاه دشنام دادن و هتاكى كردن).
اين سخن درست نيست زيرا در عروة الوثقى به هيچ وجه نسبت به دولت ايران سخن انتقادآميز وجود ندارد.
٤٤٠.رشيد رضا روش عروة الوثقى را بر پايه سه اصل استوار مى داند:
١.بيان سنتهاى الهى در بين مردم و تشريح نظام اجتماعى بشر و اسباب ترقى و فرود امتها و قوت و ضعف آنها.
٢.بيان اين مطلب كه اسلام دين سياست و حكومت است كه بين سعات دنيا و سعادت در آخرت جمع نموده و در نتيجه دينى است روحانى ـ اجتماعى و براى شريعت عدل و هدايت مردم و عزت ملت نياز به قواى نظامى دارد نه براى اجبار مردم به دين.
٣.مسلمانان جنسيتى جز دين خود ندارند.آنان برادرند.نسب و زبان و حكومت آنان را از يكديگر جدا نمى سازد.(تفسير المنار) ج١١/١.
٤٤١.(عروة الوثقى)/٤٧ ٤٨.
٤٤٢.(سيرى در انديشه سياسى عرب)/٩٨ ٩٩.
٤٤٣.رشيد رضا در كتاب(الاستاذ الامام) ج٦٥١/٢ مقالات عبده را در الوقايع المصريه ذكر كرده است.
٤٤٤.(شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر) سيد مصطفى حسينى طباطبايى/٦٤ قلم تهران.
٤٤٥.(همان مدرك).
٤٤٦.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/٩٩.
٤٤٧.(تاريخ الادب العربى للمدارس الثانويه و العليا) احمد حسن الزيات /٥١٥.
٤٤٨.(العروة الوثقى)/١٠٧.
٤٤٩.(الاعمال الكامله لجمال الدين الافغانى).
١.رسالة فى القضاء والقدر/١٨٢.
٢.النصرانية والاسلام و اهلها/٢٨١.
٣.التعصب/٣٠١.
٤.دعوة الفرس الى الاتحاد مع الافغان/٣١٥.
٥.الوحدة الاسلاميه/٣٤١.
٦.الجنسية و الديانة الاسلاميه/٣٤٧.
٧.الوحدة والسيادة/٣٥٣.
٨.الوهم/٣٦٥.
٩.الجبن/٣٧٠.
١٠.الدافع لحسن الاخلاق/٣٨٢.
١١.الامل و طلب المجد/٣٨٩.
١٢.رجال الدوله و بطانة الملك/٣٩٧.
١٣.سياسة انكليز فى الشرق/٤٥٩.
١٤.مصر/٤٦٦.
١٥.سبات من له الحق و حراك من لاحق له/٤٨٩.
١٦.المعتمد البريطانى فى مصر/٤٩٣.
١٧.زلزال الانكليز فى السودان/٥٠١
كل مقالات عروة الوثقى حدود ٢٥ مقاله است كه اينها بخشى از آن مقالات مى باشد.
٤٥٠.(زعماء الاصلاح فى عصر الحديث)/٨١.
٤٥١.(العروة الوثقى)/٤٨.
٤٥٢.(مجموعه اسناد)/٣٣ سندهاى ١٣٨ و١٣٩.
٤٥٣.(همان مدرك)/٦٧ سند ٢٢١.
٤٥٤.(همان مدرك) سند ٢٢٢.
٤٥٥.(همان مدرك)/٧١ سند ٢٣٨ سندهاى٢٣٩ و ٢٤٠ نيز از اوست.
٤٥٧.(مجموعه اسناد)/٦٤ سند ٢١٨ در اين سند تاريخ٢٦ آوريل ذكر شده كه ظاهراً اشتباه است.
٤٥٨.(سياستگران دوره قاجار) ج١٩٠/١.
٤٥٩.(مجموعه اسناد)/٢٨ سند٨٤ تصوير٥٣و ٥٤.
٤٦٠.(مجموعه اسناد)/٢٨ سند ٨٥ تصوير٥٥و ٥٦.
٤٦١.(همان مدرك) سند ٨٧ تصوير٦٠ـ ٦٣.
٤٦٢.(همان مدرك) سند ٨٦ تصوير ٥٧ـ ٥٩.
٤٦٣.(همان مدرك) سند ٨٨ تصوير٦٤ ٦٥.
٤٦٤.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٥.
٤٦٥.(مجموعه اسناد)/٢٨ سند ٨٩ تصوير٦٦ـ ٦٨.
٤٦٦.(همان مدرك) تصوير٦٨.
٤٦٧.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى /٢١٦.صفات الله جمالى از سفر سيد از افغانستان به ايران اطلاع نداشته از اين روى سفر اول وى را ماه صفر ١٣٠٤ تصور كرده است.
٤٦٨.(مجموعه اسناد)/٢٩ سند ٩٦ تصوير٤٤ـ ٤٦.با تلخيص و اندكى تغيير.
٤٦٩.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٥و ٢١٥.
٤٧٠.(مجموعه اسناد)/٢٩ سند٩٧. شش صفحه تصوير٤٧ـ ٥٢.لوحه٢٠ ٢١ ٢٢.
٤٧١.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٤٣.
٤٧٢.(مجموعه اسناد)/٢٨ سند٩١ تصوير ٧١ و٧٢.
٤٧٣.(همان مدرك)/٢٨ سند ٩٢ تصوير ٧٣ و ٧٤.
٤٧٤.(همان مدرك) سند ٩٣ تصوير٧٥ـ ٧٨.
٤٧٥.(اسناد ومدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٤٣ ٤٤.
٤٧٦.(همان مدرك)/١٤ ٢١٥.
٤٧٧.(مجموعه اسناد)/٢٩ سند ٩٤ تصوير ٧٩.
٤٧٨.(همان مدرك) تصوير٨٠ ٨١.
٤٧٩.(همان مدرك)/٢٩ سند١٠٠ تصوير٨٦.
٤٨٠.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٥.
٤٨١.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١٠٨ صدر واثقى.
٤٨٢.(مجموعه اسناد)/٣٤ سند ١٤٠ ١٤١ ـ ١٤٢.
٤٨٣.(مجموعه اسناد)/٣٠ سند١١٣.
٤٨٤.(العروة الوثقى)/٣٢٧ ٣٢٨.
٤٨٥.(مجموعه اسناد)/٣١ سند١١٤.
٤٨٦.(العروة الوثقى)/٣٧.
٤٨٧.(مجموعه اسناد)/٣٢ سند ١٢٤ تصوير٩٢.
٤٨٨.(همان مدرك)/٣١ سند١١٥.
٤٨٩.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/١١٦.
٤٩٠.(مجموعه اسنادش/٣٠٢ سند ١٢٦ تصوير٩١.
٤٩١.(همان مدرك)/سند١٢٧ تصوير ٩٠.
٤٩٢.(همان مدرك)/٣٠ سند ١٠٦.
٤٩٣.(همان مدرك)/٥٢ سند ١٨٨.
٤٩٤.(همان مدرك)/٥٥ سند ١٧٣.
٤٩٥.(همان مدرك)/٣٢ سند ١٢٨ تصوير٩٣ـ ٩٥.
٤٩٦.(همان مدرك) سند ١٢٩ بدون تصوير.
٤٩٧.(همان مدرك) تصوير٨٦.
٤٩٨.(العروة الوثقى)/٤٩٨.
٤٩٩.(مجموعه اسناد)/٣٣ سند ١٣٦.
٥٠٠.(زعماء الاصلاح)/٩٣.
٥٠١.(مجموعه اسناد)/٦٠ سند ١٩٣ بدون تصوير.
٥٠٢.(زعماء الاصلاح)/٩٣.
٥٠٣.(همان مدرك)/٩٤ ٩٥; (العروة الوثقى)/٤٠٠.با اندكى جا به جائى.
٥٠٤.(العروة الوثقى)/٢٦٨ ٢٦٩.
٥٠٥.(همان مدرك)/٣٢١.
٥٠٦.(مجموعه اسناد)/٣٠ سند١١٢ تصوير٨٧.
٥٠٧.(همان مدرك)/٥٩ سند ١٨٧.
٥٠٨.(همان مدرك)/٥٢ سند١٨٨ نامه از رشيد الدحداح.
٥٠٩.(همان مدرك)/٦٣ سند ٢١٢ ٢١٣ ٢١٤.
٥١٠.(سيد جمال الدين افغانى) خانم كدى/٢١٥ متن انگليسى.سند ١٢/٦.مجموعه اسناد شامل دفترى است كه نشانيهاى ارسال عروة الوثقى در آن درج شده.
٥١١.(آزادى هند) مهدى بازرگان/٦٧ نشر اميد;(دائرة المعارف اسلاميه) ج٩٧/٧.
٥١٢.(العروة الوثقى)/٢٤.مقدمه استاد عبدالرزاق.
٥١٣.(همان مدرك).
٥١٤.(زعماء الاصلاح)/٩٥.
٥١٥.(مجموعه اسنادش/٦٣ ٦٤ سند ٢١٦.بنابراين آنچه آقاى خان ملك ساسانى نوشته:(شيخ محمد عبده چون ديد كه عروة الوثقى آلت شورش طلبى سيد جمال الدين شده از سيد دست گشسيده به تونس رفت سپس در اواسط ١٣٠٢ به بيروت رفته)(سياستگران دوره قاجار ج٢٠١/١) دور از حقيقت است.
٥١٦.(دائرة المعارف اسلاميه) ج٩٨/٧ با تلخيص.
٥١٧.(مجموعه اسناد)/٦١ سند١٩٥ تصوير١٣٠.
٥١٨.(همان مدرك)سند ١٩٦ تصوير ١٣٢.
٥١٩.(همان مدرك)/٨٠ سنه ٣٤٢.
٥٢٠.(همان مدرك)/٨٠ سند ٣٤٣ تصوير١٥٧ـ ١٦٣.
٥٢١.(نگاهى به تاريخ جهان) ج ١٠٦٥/٢.
٥٢٢.(مجموعه اسناد)/٤٤ سند١٦٤ تصوير١٠١ تا ١٠٥.ترجمه در اين جا ناقص است وآقاى گلاردستون رهبر حزب محافظه كار معرفى شده كه صحيح نيست.
٥٢٣.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٠٦.
٥٢٤.(روابط سياسى ايران و انگليس) ج١٠/٥; (آزادى هند) مهدى بازرگان/٦٧.
٥٢٥.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/٣٠٦ به نقل خواندنيها.
٥٢٦.(مجموعه اسناد)/٤٤ ٤٥ سند ١٦٤.
٥٢٧.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٢١.
٥٢٨.(مجموعه اسناد)/٦١ سند ١٩٧ ١٩٨.
٥٢٩.(سيد جمال الدين اسدآبادى معروف به افغانى) تقى زاده/١٨.سروش تبريز١٣٤٨٠.
٥٣٠.(آزادى هند) مهدى بازرگان/٦٨ به نقل از مجله(خواندنيها) مقالات آقاى مشيرى.
٥٣١.(مجموعه اسناد)/٤٤ ٤٥ سند ١٦٤.نامه مويلحى.
٥٣٢.(سيد جمال الدين اسدآبادى معروف به افغانى) تقى زاده/٢٠.
٥٣٣.(مجموعه اسناد)/٤٤ سند ١٦٤.
٥٣٤.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣١.
٥٣٥.(مجموعه اسناد)/٦١ سند٢٠٠ تصوير١٣١.
٥٣٦.(سياستگران دوره قاجار) خان ملك ساسانى ج١٣٠/١.
٥٣٧.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٠ به نقل از مجلّه(خواندنيها).
٥٣٨.(همان مدرك)/١٣٠; (سيد جمال الدين اسدآبادى معروف به افغانى) تقى زاده.
٥٣٩.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥٣; (مقالات جماليه)/١٥; (زندگانى و شخصيت شيخ انصارى) مرتضى انصارى/٢١٩.
٥٤٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى /١٣٢ به نقل از مجلّه(خواندنيها).
٥٤١.(جمال الدين الافغانى) دكتر عماره /٧١.
٥٤٢.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥٢.
٥٤٣.(اعيان الشيعه) ج٢١٥/٤ يازده جلدى.
٥٤٤.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات اللّه جمالى/١٤٩.
٥٤٥.(اعيان الشيعه) ج٢١٥/٤.
٥٤٦.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٤٩.
٥٤٧.(خاطرات و خطرات) مهديقلى هدايت/٨٥ زوار تهران.
٥٤٨.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٤;(جمال الدين الافغانى)/٧٢.
٥٤٩.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٤٨.
٥٥٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٥.
٥٥١.(مجموعه اسناد)/٩ سند ٣١.اسامى تعداد از اشخاصى كه سيد به آنان كتاب به امانت داده نوشته شده است.
٥٥٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٦ به نقل از:(دبستان الفرصة) فرصت شيرازى ٢٩ ٣٢ ٣٣ ٣٦; (آثار العجم)/١١مقدمه به نقل از(دبستان الفرصة).
٥٥٣.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٥.
٥٥٤.(شرح حال رجال ايران) مهدى بامداد ج٧١/٦ ٧٢.
٥٥٥.(مجموعه اسناد)/٧٦ سند ٣٠٢.
٥٥٦.(همان مدرك)/٧٣ سند ٢٤٤.
٥٥٧.(همان مدرك)/٧٣ سند ٢٤٥.
٥٥٨.(همان مدرك)/٧٢ ٢٤٢.
٥٥٩.(همان مدرك)/٧٣ ٢٤٣.
٥٦٠.(سيد جمال الدين افغانى) خانم كدى/٢٦٩ متن انگليسى.
٥٦١.(همان مدرك)/٢٦٠.
٥٦٢.(مجموعه اسناد)/٧٤ ٧٥ از سندهاى:٢٥٤ ـ ٢٩٤ چهل سند كارتهاى وزيت است. غير از كارت ويزيت و يكتور هوگو كه جداگانه شماره خورده است.
٥٦٣.(سياستگران دوره قاجار) ج١٩٠/١.
٥٦٤.(سيد جمال الدين حسينى)/١٣٦.
٥٦٥.(همان مدرك); (مجموعه اسناد)/١٤٩;(خاطرات سياسى امين الدوله) به كوشش حافظ فرمانفرمائيان/١٢٠ اميركبير.
٥٦٦.(مجموعه اسناد)/٣٣ سند ١٣٧.
٥٦٧.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٩.
٥٦٨.(همان مدرك) به نقل از(دوره خوف و وحشت) حاج سيّاح/١٤٩و ١٥٠.وى مى نويسد:(از خراب كردن عمارات عاليه صفويه و قلع آثار آن دودمان مطلع شد بسيار بسيار اوقاتش تلخ شد…)
٥٦٩.(اسناد برگزيده دوران قاجار)/٣٩ ابراهيم صفائى انتشارات بابك ١٣٥٥.
٥٧٠.(مجموعه اسناد) تصوير ١٤٧.
٥٧١.(مقالات جماليه)/١٧.
٥٧٢.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/٢٢.
٥٧٣.(خاطرات سياسى امين الدوله)/١٢٠.
٥٧٤.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٨ به نقل از(دوره خوف و وحشت)/١٤٩ (شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥٤.
٥٧٥.(مجموعه اسناد)/١١٠ تصوير٢٠٧.
٥٧٦.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥٤.
٥٧٧.(مجموعه اسناد)/٩١ ٩٢ تصاوير:١٦٤ـ ١٦٦.
٥٧٨.(مقالات جماليه)/١٥٩.
٥٧٩.(مجله يغما) ضميمه مرداد١٣٤١; (مجموعه اسناد)/١٤٢ ١٤٣.
٥٨٠.(مجموعه اسناد)/٩١ ٩٢.
٥٨١.(همان مدرك)/١٤٩.به نقل از روزنامه(اطلاع).
٥٨٢.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين)/١٤٩.
٥٨٣.(مجموعه اسناد)/١٤٩.
٥٨٤.(خاطرات سياسى امين الدوله)/١٢٠.
٥٨٥.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٤٠.
٥٨٦.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥١.
٥٨٧.برخى نوشته اند سيد جمال در ملاقات با شاه به وى گفت:(من شمشير برنده هستم در دست شما مرا در مقابل هر دولت كه مى خواهد به كار ببريد) (خاطرات و خطرات/٨٥.
٥٨٨.(خاطرات سياسى امين الدوله)/١٢١.
٥٨٩.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين)/٥٣.
٥٩٠.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٤٣.
٥٩١.(همان مدرك)/٥١ ٥٢.
٥٩٢.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٤٤.به نقل از:(دوره خوف و وحشت)/١٥١.
٥٩٣.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٥٢.
٥٩٤.(خاطرات و خطرات)/٨٥; (خاطرات سياسى امين الدوله)/١٢٠.
٥٩٥.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٤٥ ١٤٦.
٥٩٦.(خاطرات سياسى امين الدوله)/١٢٠.
٥٩٧.(همان مدرك)/١٢٢; (سياستگران دوره قاجار) ج١٩١/١.
٥٩٨.(مجموعه اسناد)/١١٦ ورق ١٢٢.
٥٩٩.(همان مدرك)/١١٨ ورق ٢٦٥.
٦٠٠.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٣٧.
٦٠١.(مجموعه اسناد)/١١٩ ورق٢٦٧.
٦٠٢.(مجموعه اسناد)/٩٨.
٦٠٣.(همان مدرك)/٩٩ ١١٦ ١١٧.
٦٠٤.(همان مدرك)/١١٩ ورق ٣١٧.
٦٠٥.(همان مدرك)/١١٦ ورق ١٢٢.
٦٠٦.(همان مدرك)/١١٩ ورق ٣٧٦.
٦٠٧.(سيد جمال الدين حسينى)/١٤٨.
٦٠٨.(همان مدرك).
٦٠٩.(همان مدرك)/١٤٨ به نقل از مجلّه(خواندنيها).
٦١٠.(مجموعه اسناد)/١٢٠ ورق ٤٦٠.
٦١١.(سيد جمال الدين حسينى)/١٤٩.
٦١٢.(مجموعه اسناد)/١٢٠ ورق ٤٤٠.
٦١٣.(همان مدرك) تصوير ١٩٥.
٦١٤.(سيد جمال الدين حسينى)/١٤٩ به نقل از مجلّه(خواندنيها).
٦١٥.(مجموعه اسناد) تصوير١٦٩.
٦١٦. در متن ١٨ سال نوشته شده كه هشت سال صحيح است.
٦١٧.(آزادى هند) مهدى بازرگان/٦٨; (سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٥٠ هر دو به نقل از مقالات آقاى على مشيرى در مجله خواندنيها.
٦١٨.(سياستگران دوره قاجار) ج١٩١/١.
٦١٩.(سيد جمال الدين حسينى)/١٥٠ به نقل از مقالات تقى زاده در مجله كاوه.
٦٢٠.(نهج البلاغه) صبحى صالح حكمت ٢٩٥.
٦٢١.(مجموعه اسناد)/١٢٢ ورق٨٢.
٦٢٢.(همان مدرك)/١٢٠ ورق١٧٧.
٦٢٣.كاتكوف خبرنگار روسى است كه سيّد در پاريس با وى آشنا مى شود برخى حتى ديدار سيد جمال را طبق دعوت وى دانسته اند كه صحيح نيست.كاتكوف در تاريخ ١١ ذى قعده فوت مى كند.(سيد جمال الدين حسينى) صدر واثقى/١٥١.
٦٢٤.(مجموعه اسناد)/٩٣ تصوير١٦٨ ١٦٩.آقاى خان ملك ساسانى مدعى است كه سيّد با امپراطور ديدار نكرده ولى بايد در سخن وى ترديد كرد.(سياستگران دوره قاجار) ج١٩١/١.
٦٢٥.(مجموعه اسناد) تصوير١٧١.
٦٢٦.(همان مدرك)/٩٤.
٦٢٧.(همان مدرك) تصوير١٩٨.
٦٢٨.(سيد جمال الدين حسينى)/١٥١ به نقل از مجلّه(خواندنيها).
٦٢٩.(مجموعه اسناد)/٩٧ شماره٩.
٦٣٠.(مجموعه اسناد)/٩٤.
٦٣١.(همان مدرك)/٩٣.
٦٣٢.(همان مدرك) تصويرهاى:١٨٥ـ ١٨٧.
٦٣٣.(سيد جمال الدين حسينى)/١٥٣.
٦٣٤.(مجموعه اسناد) تصويرهاى١٨٥و ١٨٦.در حاشيه اين نامه مى نويسد:(خداوند تعالى تمنى موت را علامت صدق ايمان قرار داده است.)
٦٣٥.(مجموعه اسناد)/٩٣ سند ١٩٦.
٦٣٦.(همان مدرك)/١٢٦ ورق١٤٠.
٦٣٧.(همان مدرك) تصوير١٩٧.
٦٣٨.(همان مدرك) تصوير١٨١.
٦٣٩.. < اسناد سياسى دوران قاجار > ابراهيم صفائى ٢٥٥ بابك ..
٦٤٠. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصوير ١٧٦.
٦٤١. < مجموعه اسناد > ١٢٥ ورق ٥١.
٦٤٢. < همان مدرك > ٩٧ شماره ١٤.
٦٤٣. < مجموعه اسناد ٩٣شماره ١٥ نامه سيد جمال به محمد جواد در تاريخ ٩جمادى
الاولى بوده است -. < همان. مدرك > ٩٤.
٦٤٤. < مجموعه اسناد > تصوير ١٨١.
٦٤٥ تاريخ اين نامه را ابراهيم صفائى در. < اسناد سياسى دوران قاجار > ٢٥٢ به اشتباه ١٣٤ذكر كرده است ..
٦٤٦ مستعصم آخرين خليفه عباسى است كه به دست هلاكو خان مغول و به مشاورت خواجه نصير طوسى كشته شد. و
اين جا منظور حاكم تهران و روسيه است ..
٦٤٧. < اسناد سياسى دوران قاجار > ٢٤٩ـ ٢٥١ تصوير نامه ٢٥٢ـ ٢٥٥ حروفچينى نامه ..
٦٤٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٤٦.
٦٤٩. < اسناد سياسى دوران قاجار > ابراهيم صفائى ٢٥٧.
٦٥٠. < خاطرات سياسى امين الدوله > ١٢٣.
٦٥١. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ١٥١.
٦٥٢. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصوير ١٧٩.
٦٥٣. < همان مدرك > ١٢٤ ورق ٢٨٦تصوير ٢١٢.
٦٥٤. < همان مدرك > تصوير ٢١١.
٦٥٥. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصوير ١٨.
٦٥٦. < همان مدرك > تصوير ١٨١.
٦٥٧. < مجموعه اسناد > تصوير ٢٩ ٢١١.
٦٥٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٥.
٦٥٩. < رهبران مشروطه > ابراهيم صفائى ١٨ جاويدان ..
٦٦٠. < تاريخ بيدارى ايرانيان > ج ١ ١٨.
٦٦١. < مجموعه اسناد > ١١٢ شماره ٣.
٦٦٢. < روزنامهء خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان > به كوشش دكتر محمد اسماعيل رضوانى و فاطمه.
قاضيها كتاب دوم ٢٤٢ سازمان اسناد ملى ايران ..
٦٦٣. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٣.
٦٦٤. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصوير ١٨٦.
٦٦٥. < همان مدرك > ١٥ به نقل از روزنامه اعتماد السلطنه ..
٦٦٦. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٤.
٦٦٧. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصوير ١٨٦لوحهء ٨٥.
٦٦٨. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ١٩١.
٦٦٩. < مجموعه اسناد > ١٣٩ ورق ٨٧ ١١.
٦٧٠. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٢.
٦٧١. < خاطرات و خطرات > ٨٥.
٦٧٢. < رهبران مشروطه > ١٧ ١٨وى دستخط سيد را نيز آورده است ..
٦٧٣. < سيد جمال الدين حسين > ١٥٨
٦٧٤. < روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر سوم فرنگستان > كتاب دوم ٣٥
٦٧٥. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥١ نه نقل از:. < دورهء خوف و وحشت . > .
٦٧٦. < روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر سوم فرنگستان > كتاب دوم چهارم مقدمه ..
٦٧٧. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٩
٦٧٨. < مجموعه اسناد > ١٥
٦٧٩. < همان مدرك > ٩٧
٦٨٠. < سيد جمال الدين حسينى > ١٥٩
٦٨١. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ١٩١
٦٨٢. < مجموعه اسناد > ٧٦تصوير ١٥
٦٨٣. < روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر سوم فرنگستان > كتاب دوم نه مقدمه ..
٦٨٤. < مجموعه اسناد > ١ شماره ٢
٦٨٥. < همان مدرك > ٩٧ شماره ١٧
٦٨٦. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٩ ٦ نامه سيد جمال به ناصر الدين شاه .
٦٨٧. < مجموعه اسناد > ١٤
٦٨٨. < همان مدرك > ٩٩ شماره ١٩
٦٨٩. < همان مدرك > ٩٨ شماره ٢
٦٩٠. < همان مدرك > ١٢٧ ورق ٩
٦٩١. < همان مدرك > ١٢٨ ورق ١
٦٩٢. < همان مدرك > ١٢٧ ورق ٨٢ ٨٣
٦٩٣. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٤
٦٩٤. < همان مدرك >.
٦٩٥. < مجموعه اسناد > ١٢٧ ورق ٨٧
٦٩٦. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٢ ١٦٣
٦٩٧. < مجموعه اسناد > ١٢٨ ورق ٩٣
٦٩٨. < همان مدرك > ورق ١
٦٩٩. < همان مدرك > ١٢٨ ورق ١
٧٠٠. < همان مدرك > ١٢٩ ورق ١٧٧
٧٠١. < همان مدرك > ١٢٩ ورق ٢٠١
٧٠٢. < همان مدرك > ١٣٠ پاورقى .
٧٠٣. < مجموعه اسناد > ١٢٩ ١٣
٧٠٤. <اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٥. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٣
٧٥. < همان مدرك > ٦
٧٠٦. < همان مدرك >;< مجموعه اسناد > ١٣
٧٠٧. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال اسد آبادى > ٦ ٦١ نامهء سيد به ناصر الدين شاه .
٧٠٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٤به نقل از مجلّه. < خواندنيها >.
٧٠٩. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ٦٩ كتابهاى جيبى تهران .
٧١٠. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٥
٧١١. < مجموعه اسناد > ١٥ ١٥١
٧١٢. < همان مدرك > ١٥
٧١٣. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٧ به نقل از:. < دورهء خوف و وحشت > ١٦٥ ١٦٦
٧١٤. < همان مدرك >.
٧١٥. < مجموعه اسناد > ١٣١ورق ٣٦١
٧١٦. < مجموعه اسناد > تصوير ٢٠٥
٧١٧. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٥
٧١٨. < همان مدرك > ٥٦
٧١٩. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٩
٧٢٠. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٥٦
٧٢١. < سيد جمال الدين حسينى > ١٦٩ ١٧٠
٧٢٢. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٦٢ مسعود اين نامه در. < مجموعه اسناد > تصويرهاى : ٢٨ـ
٣١وجود دارد. شادى اين جا تنها موردى باشد كه سيد با عنوان. < عاجز > امضاء كرده است .
٧٢٣. < نقش سيد جمال الدين دربيدارى مشرق زمين > ٤
٧٢٤. < بيدار گران اقاليم قبله > ٤٧ محمد رضا حكيمى دفتر نشر فرهنگ اسلامى تهران .
٧٢٥. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٥;. < از صبا تا نيما > ج ١ ٣٧٣ يحيى آرين پور.
٧٢٦. < مجموعه اسناد > ١٠٠ ١٠١ نامه دوم . اين نامه اول شيخ محمد حسن قمى است كه در اسناد به عنوان نامه دوم از
آن ياد شده است و تاريخ آن بايد اوائل ذى حجه ١٣٧باشد. بخشى از اين نامه را در دوران تحصيل سيد در نجف ذكر
كرديم مراجعه شود.
٧٢٧. < مجموعه اسناد > ١٣١ ورق ٣٤
٧٢٨. < همان مدرك > ١٠٠ نامه اول .
٧٢٩. < خاطرات سياسى امين الدوله > ١٣٧
٧٣٠. < همان مدرك > ١٣٨
٧٣١. < تاريخ تحولات سياسى و روابط خارجى ايران > سيد جلال الدين مدنى ج ٢ ٢٢ دفتر انتشارات اسلامى وابسته.
به جامعهء مدرسين حوزه علميه قم .
٧٣٢. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ٣٢
٧٣٣. < همان مدرك > ٣٩
٧٣٤. < خاطرات و خطرات > ٨٥
٧٣٥. < سيد جمال الدين حسينى > ١٧٢ به نقل از:. < دروهء خوف و وحشت >.
٧٣٦. < سيد جمال الدين حسينى > ١٧٢
٧٣٧. < همان مدرك > به نقل. < تاريخ انقلاب مشروطيت ايران > ملك زاده ج ١ ١٢٢
٧٣٨. < همان مدرك > ١٧٤
٧٣٩. < بيدار گران اقاليم قبله > ٤٦
٧٤٠. < سيد جمال الدين حسينى > ١٧٤ به نقل از:. < دروهء خوف و وحشت > ١٦٩
٧٤١. < مجموعه اسناد > ١٥١
٧٤٢. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٦
٧٤٣. < مجمعه اسناد > تصوير ١٨٩
٧٤٤. < تاريخ تحولات سياسى و روابط خارجى ايران > ج ٢ ٤
٧٤٥. < سيد جمال الدين حسينى > ١٧٥
٧٤٦. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٦
٧٤٧. < مجموعه اسناد > ٩٣ تصاوير ١٨٩ ١٩
٧٤٨. < خاطرات و اسناد ظهير الدوله > به كوشش ايرج افشار ٩ زرين تهران .
٧٤٩. < مقالات جماليه > ١٨
٧٥٠. < مجموعه اسناد > ١٣١ورق ١٤٦
٧٥١. < همان مدرك > ١١٣ شماره ٥
٧٥٢. < همان مدرك > ١٣١ ورق ٢٠٩
٧٥٣. < همان مدرك > ١٠٣
٧٥٤. < همان مدرك > ٩٣ تصوير ١٨٨
٧٥٥. < مجموعه اسناد > ٩٣تصوير ١٨٩ـ ١٩١ لوحهء ٨٧
٧٥٦. < همان مدرك > ٩٤ تصوير ٢٠٢ ٢٠٣
٧٥٧. < همان مدرك > ١٣٢
٧٥٨. < همان مدرك > ١٠٤
٧٥٩. < همان مدرك > ١٠٨ شماره ٢
٧٦٠. < مجموعه اسناد > ١٠٥شماره ٥
٧٦١. < همان مدرك > ٩٣ تصوير ١٩٣
٧٦٢. < مجموعه اسناد > ١٥سند ٩ تصوير ١٩
٧٦٣ مجله. < حوزه > شماره ٣ ٤١
٧٦٤ مجله. < حوزه > شماره ٥ ٥١ ويژه نامهء ميرزاى شيرازى ٤٥
٧٦٥. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٧٦ نامهء سيد به ميرزاى شيرازى .
٧٦٦. < نقباء البشرر > آقا بزرگ تهرانى ج ٣ ١٢٣١
٧٦٧. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٥٩
٧٦٨. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسدآبادى > ١٣٦ ١٣٧.
٧٦٩. < مجموعه اسناد > ١٨ شماره ٥.
٧٧٠. < همان مدرك > ١٩شماره ٧و ١١٤شماره ٧.
٧٧١. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ابراهيم صفائى ٢٦.
٧٧٢. < همان مدرك > ٢٦١.
٧٧٣. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٧.
٧٧٤. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ٣٣.
٧٧٥. < همان مدرك > ٦٥ ٦٦.
٧٧٦. < وقايع اتفاقيه > به كوشش سعيد سيرجانى ٣٧٦.
٧٧٧. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ٦٨.
٧٧٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٧٣.
٧٧٩. < وقايع اتفاقيه > ٣٧٨ ٣٧٩.
٧٨٠. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ٧٢.
٧٨١. < همان مدرك > ٨٧ ٨٩.
٧٨٢. < مانند مرحوم امين در. < اعيان الشيعه > جزء ١٦ ٢٨٣.
٧٨٣. < مجموعهاسناد > ٩٣ تصوير ١٩٤.
٧٨٤. < همان مدرك > ١٩ شماره ١٢.
٧٨٥. < همان مدرك > شماره ١١.
٧٨٦. < همان مدرك > ١١٥ شماره ٩
٧٨٧. < همان مدرك > تصوير ٢١.
٧٨٨. < سيد جمال الدين حسينى > ١٩٥.
٧٨٩. < مجموعه اسناد > ١٣٣ ورق ٢١.
٧٩٠. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣ ٦٩ به نقل از مغربى ..
٧٩١. < زندگانى سردار كابلى > كيوان سميعى ٩٢ ٩٣ زوار..
٧٩٢. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣سيد در اسلامبول بعداً به خانواده هدايت پاشا به خاطر اين.
كمك يارى رساند..
٧٩٣. < همان مدرك >..
٧٩٤. < سيد جمال الدين حسينى > صدر واثقى ٢٥.
٧٩٥. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٦٥;. < گزارشهاى سياسى علاء الملك > ابراهيم صفائى ٩٨.
٧٩٦. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣١.
٧٩٧. < الاعلام > زركلى ج ٦ ١٦٨;. < جمال الدين الافغانى > ٢٩٣ تصوير دستخط سيد را ذكر كرده اند..
٧٩٨. < جمال الدين الافغانى > ٢٩٣.
٧٩٩. < مجموعه اسناد > ١٣٣ ورق ٢١.
٨٠٠. < همان مدرك > ١٣٣ ورق ٤٨٦.
٨٠١. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ١٣٦.
٨٠٢. < همان مدرك > ١٣٢ ١٣٣.
٨٠٣. < همان مدرك > ١٣٤ ١٣٧.
٨٠٤. < قانون > شمارهء هيجدهم ٤ كوير..
٨٠٥. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣١
٨٠٦. < قانون > شمارهء ٢٠ ١
٨٠٧. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ابراهيم صفائى ٣١٩
٨٠٨. < تحريم تنباكو > ابرهيم تيمورى ١٣
٨٠٩. < مجموعه اسناد > ١١٤ سند شمارهء ٨ از جمله نخستين مقالات سيد در لندن مقاله اى بود كه در مجله قرن نوزدهم.
انتشار داد و به انگليسها فهماند كه آنان در شناخت ايران از راه ديپلماسى دچار مشكل شده اند-. < نقش سيد جمال الدين در
بيدارى مشرق زمين > ٣٥
٨١٠. < آزادى هند > ٧به نقل از از مجلّه. < خوادنيها > مقالات آقاى مشيرى .
٨١١. < مجموعه اسناد > ١٥٢.
٨١٢. < سيد جمال الدين حسينى > صدر واثقى ٢٣١ـ ٢٣٣
٨١٣. < تحريم تنباكو > ابراهيم تيمورى ١٢٥
٨١٤. < همان مدرك > ١٨٤
٨١٥. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ٨٢به بعد . < سيد جمال الدين حسينى > ٢٣٢به بعد.
٨١٦. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢١٦
٨١٧. < سيد جمال الدين حسينى > ٨١٧
٨١٨. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ٢٥ ٢٧
٨١٩. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٧١
٨٢٠ ر. ك. < مجموعه اسناد > ١٤٤. < سيد جمال الدين حسينى > صدر واثقى ٢٧٨.
٨٢١. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣٦
٨٢٢. < حيات يحيى > يحيى دولت آبادى ج ١ ١٤ جاويدان .
٨٢٣. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣٣
٨٢٤. < نهضت امام خمينى > سيد حميد روحانى ج ٢ ٤٢٤
٨٢٥. < مجموعه اسناد > ١٥٣به نقل از روزنامه. < اطلاع >.
٨٢٦. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٣١٤ـ ٣١٩
٨٢٧. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٣٣ معمولاً علماى ايران مقيم عراق دولت ايران را تنها دولت.
شيعه و اسلامى مى دانستند واز آن حمايت مى كردند. البته اين از آن جهت بود كه عراق تحت سلطه حكومت عثمانى بود.
٨٢٨. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٨٥ـ ٢٨٧
٨٢٩. < رهبران مشروطه > ١٦
٨٣٠. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٨٧ اين درست است كه ميرزا آقا خان و حاجى شيخ احمد روحى در ابتدا ازلى و
بابى بودند ولى بعد از همكارى با سيد از عقايد قبلى خود دست برداشتند. ر. ك. < سيد جمال الدين > ٣٤٤
٨٣١. < فصلنامه تاريخ و فرهنگ معاصر > شماره ٢ ٦٦
٨٣٢. < سيد جمال الدين حسينى > ٢٤٣. < تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس > ج ٥ ١٥
٨٣٣. < سلسلة الاعمال المجهوله لجمال الدين الافغانى > دكتر على شلش ٧ ١ به نقل از. < ضياء الخافقين > ٨
٨٣٤. < روابط سياسى ايران و انگليس > ج ٥ ١٥ آنچه در اين كتاب آمده بر گرفته از مقالات تقى زاده است .
٨٣٥. < سلسلة الاعمال المجهوله > ١٢ به نقل از. <ضياء الخافقين > مارس ١٨٩١ ١٤ـ ١٦
٨٣٦. < همان مدرك > ١٢٥به نقل از. < ضياء الخافقين > ٣١ـ ٣٣.
٨٣٧. < همان مدرك > ١٢٦
٨٣٨. < همان مدرك > ١٢٩به نقل از:. < ضياء الخافقين > آوريل ١٨٩٢ ٣
٨٣٩. < مجموعه اسناد > تصوير ٢١٣٢١٤ ٢١٥
٨٤٠. < مجموعه اسناد > تصوير ٢١٦و ٢١٧. < تاريخ بيدارى ايرانيان > ج ١ ٧٨ مقدمه به نقل از:. < مشاهير الشرق >
جرجى زيدان -. < رستم پاشا سفير عثمانى مقيم لندن طى دعوت نامه اى از طرف سلطان عبد الحميد سيد را به اسلامبول.
دعوت نمود.>.
٨٤١. < الاعلام > زركلى ج ٦ ٩٤
٨٤٢. < سيد جمال الدين حسينى > ٢٤١
٨٤٣. < همان مدرك >..
٨٤٤. < همان مدرك > ٢٤١
٨٤٥. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٦٩
٨٤٦. < انقلاب ايران > ادوارد براون ٢٣
٨٤٧. < سلسلة الاعمال المجهوله > ١٣٢ـ ١٣٧ به نقل از:. < ضياء الخافقين > ٥٠ـ ٥٢
٨٤٨. < اسناد ومدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ١٥١
٨٤٩. < سلسلة الاعمال المجهوله > ١٣٨ به نقل از. < ضياء الخافقين > ٧٢
٨٥٠. < سيد جمال الدين حسينى > ٢٤٣
٨٥١. < مجموعه اسناد > ١٣٤ـ ١٣٧ ورق ٢٨ قابل به ياد آورى است كه اول محرم مطابق با ٢٦ژوئيه است و چون ورود
سيد بعد بوده ما در متن مطابق با اوت ذكر كرده ايم ..
٨٥٢. < اسناد سياسى دوران قاجاريه > ٢٧٥
٨٥٣. < همان مدرك > ٢٧٨
٨٥٤. < حيات يحيى > ج ١ ٩٩
٨٥٥. < دائرة المعارف الاسلامية الشيعية > ج ٢ جزء ٦ ٢٧
٨٥٦. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق > ١٣٦
٨٥٧. < همان مدرك > ٣٥
٨٥٨. < همان مدرك > ٣٦
٨٥٩. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ٢٧;. < سيد جمال الدين حسينى > صدر واثقى ٣٦٤
٨٦٠. < سيد جمال الدين حسينى > ٣٦٥
٨٦١. < همان مدرك > ٣٤٤
٨٦٢. < خاطرات و اسناد ظهير الدوله > ١٢ـ ١٤
٨٦٣. < شرح زندگانى من يا تاريخ اجتماعى و ادارى دورهء قاجاريه > عبد الله مستوفى ج ٦٢ زاور.
٨٦٤. < سيد جمال الدين حسينى > ٢٥٥ ٢٥٦
٨٦٥. < همان مدرك > ٢٦٥
٨٦٦. < صور اسرافيل > شماره ٩ ٣ـ ٨ نشر تاريخ ايران . اين استنطاق داراى نكات جالبى است كه به خاطر طولانى شدن.
مقاله از استناد به آن صرف نظر مى شود.
٨٦٧. < تاريخ بيدارى ايرانيان > ج ١ ١
٨٦٨. < سيد جمال الدين حسينى > صدر واثقى ٢٧١
٨٦٩. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ٢١.
٨٧٠. < همان مدرك > ٢١٤ـ ٢١٩
٨٧١. < همان مدرك > ٢٢٢
٨٧٢. < همان مدرك > ٢١٩ نامه يازدهم .
٨٧٣. < تاريخ بيدارى اريانيان > ج ١ ٨٧ـ ٨٨;. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٨١
٨٧٤. < سياستگران دورهء قاجار > ج ١ ٢٢٢ ٢٢٤ وى مى نويسد: ابو الهدى سيّد را مسموم كرده است .
٨٧٥ ر. ك .< نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ١٤
٨٧٦. < سياستگران دوره قاجار > خان ملك ساسانى ج ١ ٢٢٤
٨٧٧. < زعماء الاصلاح > ١١٥
٨٧٨. < همان مدرك > ١١٥و ١١٦;. < مفخر شرق > ١٢
٨٧٩. < نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين > ٢٨
٨٨٠. < اسناد و مدارك دربارهء سيد جمال الدين اسد آبادى > ١
٨٨١. < مكارم الآثار > ج ٥ ١٤٥. < دائرة المعارف تشيع > ج ٢ ١٣٢
٨٨٢. < مجله يادگار > سال سوم شماره ٤ ١٤خيّام . در اين جا آمده :. < بعضى جرايد ايران در اين باب ( انتقال جنازه به.
كابل ) اعتراضاتى نمودند و اگر فى الواقع چنان كه بعضى ايرانيان ادعا مى كنند وى ايرانى و تبعهء ايران بوده چرا دولت تركيه.
چنين درخواست عجيب را پذيرفته ... .