نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سيدجمال الدين فرزند حوزه

سيدجمال الدين فرزند حوزه


سيد جمال الدين اسدآبادى طلايه دار نهضت بيدارى و احياگر شريعت بود و جهان اسلام تولد دوباره خويش را مديون اوست.او از خيل مرزبانان اسلام بود و در امتداد خط عالمانى چون كلينى و طوسى و حلى حركت كرد. با بهره گيرى از دست مايه هاى حوزوى و اساتيدى چون:شيخ انصارى و ملاحسينقلى همدانى توانست عطر دين را در جاى جاى دنياى غبار گرفه بيفشاند.

سيد جمال الدين خود را فرزند حوزه مى دانست و در سر تا سر زندگى پرتلاطم خويش زى حوزويان را ترك نكرد. دستار و رداى خود را بسان شعارى علوى و رايتى جهت ياب هميشه به تن داشت چه در آسيا چه در آفريقا و چه در اروپا.

دريغا كه تيغ ستم پيشگان قاجار روز روشن را به شب ديجور تبديل كرد و ياران سيّد در بيغوله هاى رژيم استبداد در غربت تمام سر به گيوتين مرگ نهادند.در اين روزگار هشت و هراس ياران آشنايان و اقوام رشته هاى پيوند و الفت را بريدند و به گونه اى رفتار كردند كه گويى هيچ گاه مصاحبت و معاشرتى با سيّد نداشته اند و نام او
نشنيده اند و سيماى او را نديده اند.

محمد حسن امين الضرب اسناد مدارك سيد را تا فرجام زندگى پنهان نمود. و فرزند وى كه روزگارى به شاگردى سيّد افتخار مى كرد به انكار خورشيد نشست و مقامات حوزوى او را زير سؤال برد.در چنين وانفسايى كه مردان را فرياد درگلو خفه كرده بودند جغدان و كركسان لجن پراكنى مى كردند و آنچه به خودشان مى زيبيد به سيّد نسبت دادند.

وقتى نهضت شروطيت طلسم شب را شكست نام سيّد طلوع كرد و بر سر زبانها افتاد.آشنايان و دوستانش هر كس به انگيزه اى دم از پيوند با سيّد زدند. سياستمداران نويسندگان و… نام و ياداو را گرامى داشتند و او را به عنوان پيشواى آزادگان ستودند. ولى با دگرگون شدن اهداف مشروطيت و روى كار آمدن نامحرمان و فرصت طلبان دوباره نام سيد از صحنه فرهنگ و سياست دور شد و قلم به دستان مزدور و ناآگاه چهره زيباى او را وارونه ساختند.گروهى او را همدست خارجيان معرفى كردند و در مذهب و ديانت او داستانها ساخته و مردم را به حيرت انداختند.١

مذهب ستيزان و مخالفان روحانيت چشم ديدن بلندى مرتبت سيّد و نقش بنيادى او را در مشروطيت نتوانستند تحمل كنند از اين روى به گل اندود كردن آفتاب پرداختند.فرومايگان ناتوان از هماوردى با آن بزرگ مرد حيثيت او را نشانه رفتند تا پستى و فرومايگى خود را با ويرانى او درمان كنند.٢

برخى از مدعيان وراثت سيد در جهان عرب پا را فراتر نهاده و تلاش ورزيدند او را از تبارى به جز حوزويان و پيروان اهل بيت معرفى كنند.٣ اهميت نقش تاريخى سيّد در جلودارى ملتها ايجاب مى كند كه در سرگذشت او بيش از پيش درنگ شود.نويسندگان و محققان حق شناس در زمينه هاى آموزش وتربيتى سيّد به كندو كاو پردازند و عواملى كه او را در اين جايگاه رفيع و والا قرار داده شناسايى كنند.راه بگشايند و نسل جوان را از كوثر زلال معنويت سلاله رسول گرامى(ص) رهنمون شوند تا در سرماى ايمان سوزى فرهنگهاى وارداتى از آن آتش سبز قبسى برگيرند و براى دردهاى بى
شمار خود درمانى جويند.

در اين نوشتار نظرى مى افكنيم به:

* تحصيلات سيّد.

* ارتباط سيّد با حوزويان.

* مكانت سيد در حوزه ها.

* با شاهدان و راويان.

تحصيلات سيّد
سيّد جمال الدين تا ده سالگى در زادگاه خود اسدآباد همدان و در نزد پدرش سيد صفدر كه در سلك روحانيان بود تحصيل كرده و قرآن و مقدمات عربى را در همان جا فرا گرفته است.٤

هوش ونبوغ ذاتى و استعداد سرشار سيد از آغاز زبانزد مردم بود.درسها را به عمق مى خواند و در معانى آن دقت مى كرد و ناخوانده و نافهميده از درسى به درسى ديگر روى نمى آورد.اين نكته را از نخستين آموزه هاى سيد در مدرسه پدر مى فهميم:

(سيّد…در بعضى از آيات قرآن و بخصوص در معناى سوره مباركه(الم نشرح) با پدرش در مقام بحث بر مى آيد كه حقيقت و حكمت معناى آن را براى من بگوييد و حالى كنيد كه بدانم اين چه منتى است كه خدى تبرك و تعالى به پيغمبر خود مى گذارد و چه وزريست كه پشت او را مى شكسته.آنچه پدرش به اختصار مى كوشيده قبول نمى كند و مى گويد تا آنچه مى خوانم معنى آن را به قاعده حالى نكنيد درس نخواهم خواند.مخصر سه چهار روزى مناظره اين مبحث را داشته و درس نمى خوانده تا اين كه در موقعى كه با اطفال سرگرم بازى بوده به سرعت از كوچه به خانه مى آيد ومى گويد كه امروز حقيقت و سرّ سوره مباركه بر من معلوم شد و قسمتى معناى آن را بيان مى كند.)٥

سيّد در اسدآباد با مرحوم سيد هادى اسدآبادى عمه زاده خويش هم بحث بوده
است.حاجى سيد هادى كه بعدها ملقب به روح القدس شد همانند سيد به تحصيل ادامه داد و از اجله علماد و فضلاء اسدآباد گرديد.وى از جمله كسانى بود كه انديشه هاى سيّد را ترويج مى كرد.٦
سيد جمال الدين در حوزه قزوين
سيد در سال ١٢٦٤ هـ.ق. براى ادامه تحصيل به حوزه قزوين رفت.قزوين در آن روزگار از مراكز مهم علمى و فرهنگى كشور بود.در اين حوزه علاوه بر توجه به مسائل علمى و فرهنگى فلسفى و كلامى به سياست و مسائل اجتماعى نيز توجه مى شد.حوزه در برابر ظلم و ستم دستگاه قاجار حساس بود و به مقابله بر مى خاست.به امر سيد محمد باقر قزوينى مردم قزوين مجدالدوله خالوى ناصرالدين شاه حاكم قزوين را كه به مردم ستم مى كرد به خوارى و رسوايى از شهر بيرون راندند.٧ در عرصه تفكر پاسدار جدّى تفكر ناب اسلامى بود.محمد تقى برغانى از جمله عالمانى بود كه عليه تفكر خرافى و ضد انسانى بابيت قد بر افراشت و به دست همين گروه منحرف به شهادت رسيد.٨ اين حركتها چه در بعد سياسى اجتماعى و چه در بعد فكرى حوزه را شاداب و زنده نگه مى داشت و طلبه مستعد توشه لازم را بر مى گرفت.

روح لطيف و كنجكاو سيد از مبارزه عالمان عليه الحاد و ستمگريهاى قاجاريان تاثير پذيرفت و در طول زندگى از مبارزه عليه بابيان و ستمگران غافل نماند.٩سيّد جمال الدين با تلاش شبانه روزى از محضر اساتيد مدرسه صالحيه و مدرسه پنجعلى قزوين١٠ توشه ها برگرفت.پدر آگاه و هوشيارش نيز در آن ايّام به آموزش فرزند كمك مى كرد.١١ سيد با مولى شيخ محمد على فرزند محمد صالح برغانى همدرس بود و بين آن دو رفاقت و دوستى پايدارى برقرار گرديد. شيخ محمد على ارتباط خود را با جمال الدين همچنان ادامه داد و به روزگارى كه سيد در هند به فعاليت مشغول بود به او ملحق گرديد.١٢
حوزه تهران
سيد جمال پس از دو سال تحصيل در قزوين به همراه پدر كه مربى و آموزگار او بود به حوزه تهران آمد و مدتى از محضر سيد محمد صادق طباطبايى كه از علماى بزرگ تهران و در احياى شريعت استوار بود١٣ استفاده برد. به نوشته مرحوم آقا بزرگ تهرانى:

(تشرف السيّد الترجم بخدمة العلامه السيد صادق السنگلجى و استفاد منه و هو الذى البسه العمامه و البزه الروحانيه.١٤)

سيد جمال به خدمت علامه سيد صادق سنگلجى(طباطبايى) مشرف شد و از محضر وى استفاده برد و نيز به دست وى عمامه پوشيد و ملبس به لباس روحانيت گرديد.

ميرزا لطف الله اسدآبادى خواهرزاده سيد از زبان او از ورودش به تهران نوشته است:

(در ابتداء سال ١٢٦٦ همراه پدر به تهران آمدم و در محله سنگلج به خانه سليمان خان صاحب اختيار كه پدرم را مى شناخت و حاكم اسدآباد بود منزل كرديم.در روز بعد از چند نفر پرسيدم كه امروز عالم و مجتهد معروف تهران كيست؟آقاى آقا سيد صادق را معرفى كردند.

فرداى همان روز پنهان از پدرم به مدرسه ايشان رفته ديدم طلاب دور آقا را گرفته و آقا مشغول تدريس است. سلام كرده از نبودن جا دَرِ حجره نشستم.[آقا] يكى از كتب مهمه عربى را در دست[داشت] و مسأله غامضى از آن را شرح و معنى مى كند[كرد] البته به طور اختصار و مبهم.پس از اتمام درس گفتم:

جناب آقا! اين مسأله را مجدداً تكرار فرماييد كه استفاده شود.چه از اين بيانات مختصر فايده كامل حاصل شد! آقا نظر تند و غضب آلودى از روى تحقير به جانب من كرده و فرمودند:تو را به اين فضوليها چه؟

گفتم:تقاضاى فهميدن مسائل علمى ربطى به فضولى ندارد.دانستن علم به بزرگى
و كوچكى نيست و همان مسأله را بلاتامل به قدر دو ورق خوانده و ترجمه كردم.آقا اين طور كه ديدند فوراً برخاسته و به جانب من آمدند و من هم برخاسته مستعد شدم.تصور كردم قصد زدن مرا دارد چون به من رسيد صورت مرا بوسيده دستم را گرفت پهلوى خود نشاند.بسيار اظهار ملاطفت كرده از حال و وطنم جويا شدند.خود را معرفى كرده به فوريت فرستادند پدرم را آوردند و يك دست لباس به اندازه من خواستند. پس از ملاقات پدرم و به جا آوردن رسوم ظاهرى تفصيل را از اول تا آخر به جهت پدرم نقل و لباسى را كه خواسته بودند مرا به پوشيدن آن امر كردند و به دست خود عمامه بسته به سرم نهادند.و من تا آن روز عمامه نگذاشته با كلاه بودم.١٥)

ذكاوت و توانمندى علمى سيد نوجوان مرحوم طباطبايى را تحت تاثير قرار مى دهد.سيّد را چند روز در منزل مهمان مى كند. اين مسأله در تهران توسط طلاب حوزه شيوع پيدا كرد مردم طلاب و علماء را براى ديدن سيد جمال به خانه سيد صادق روى آوردند.١٦

در محضر مجتهد بروجرد
سيد جمال پس از هفت ماه توقف در تهران و آشنايى با حوزه و شيوه تدريس آن به همراه پدر برا تحصيل معارف عاليه از راه بروجرد عازم نجف گرديد.هنگام عبور از بروجرد بر مجتهد بزرگ آن شهر ميرزا محمود طباطبايى وارد شد.١٧ميرزا محمود از مجتهدين بنام خطه لرستان بود كه در احياى دين و به پا داشتن احكام شريعت شجاع بود. او بارها به خاطر اعتراض به كردار ناشايست اميران قاجار مورد ستم و آزار عمال حكومت قرار گرفت و به دارالخلافه احضار گرديد.١٨

ميرزا محمود طباطبايى مجذوب كمالات و حالات سيد جمال شد و مدت سه ماه از سيد صفدر و فرزند فاضلش پذيرايى كرد.بعيد نيست اين ديدار و سفر از راه بروجرد نه از روى تصادف بلكه به جهت دعوت قبلى از جانب مجتهد بروجرد انجام
گرفته باشد. شايد همبستگى خاندان طباطبايى تهران و بروجرد سبب شده است كه سيد محمود از حالات سيد جمال خبردار شده و براى ديدن و تجليل از وى او را به بروجرددعوت كرده باشد.سيد جمال الدين در مدت سه ماه اقامت در بروجرد از محضر ميرزا محمود استفاده كرده است.١٩

سيد جمال در حوزه نجف
سيد جمال الدين بعد از بروجرد راهى نجف شد.حوزه نجف در آن روزگار ميعادگاه عالمان بود. سرپرستى حوزه را مرحوم شيخ مرتضى انصارى بر عهده داشت.آن بزرگ مرد تالى تلو صاحب جواهر بود و مهمترين درسهاى اصول و فقه توسط وى تدريس مى شد.شيخ در زهد و پارسايى و ساده زيستى و در مبارزه با تحجر فكرى و در رواج روحيه تحقيق و آزاد انديشى سرآمد عالمان بود.٢٠ تدريس اخلاق و حكمت حوزه را ملاحسينقلى همدانى بر عهده داشت. او در پرورش و تهذيب روانها جان آفرين بود و در آموزش راه جهاد و مبارزه با نابسامانيها مصلحى توانا تعاليم با بركتش درس غيرت و شجاعت بود و شاگردانش نمونه اعلاى پارسايى و جهاد و سياست.رادمردانى چون:شيخ موسى شراره محمد سعيد حبوبى سيد احمد كربلايى محمد باقر بهارى همدانى افتخار شاگردى او را داشتند.٢١

سيد جمال در نجف بر شيخ انصارى وارد شد. دوستى علامه انصارى با سيد صفدر پدر سيّد و شگفتى او از نبوغ و كمالات سيّد موجب شد كه از ميهمانان به خوبى استقبال كند و مخارج مالى و سرپرستى و آموزش فرزند اسدآباد را برعهده گيرد.٢٢ اين خود گامى بزرگ در رشد و موفقيت سيد به حساب مى آمد. معّلم و دانش پژو در نگاه يكديگر جايگاهى بلند داشتند و به ديده احترام و بزرگمردى به يكديگر مى نگريستند. سيد جمال در نوشته اى كه بر صفحه اى از كتاب(فرائد الاصول) استادش شيخ مرتضى به يادگار نهاده از او به(قدوه المحققين و خلاصه المدفقين) ياد كرده است.٢٣ سيّد علاوه بر تلمذ در محضر شيخ انصارى به درس
اخلاق و حكمت ملاحسينقلى همدانى نيز راه يافت و توانست در كنار بزرگانى كه با شرايطى ويژه در درس ملاحسينقلى راه يافته بودند حكمت بياموزد و خود را از سرچشمه عرفان و معرفت سيراب سازد و اسرار سر به مهرى كه از ملاحاضر قلى در سينه داشت در محضر ملاحسينقلى به راى العين ببيند و شنيدنيها را به از نزديك لمس كند.

سيّد اين مايه هاى عرفانى را در سرتاسر زندگى به همراه داشت و از آن نيرو مى گرفت. حالات معنوى سخنها كتابها و درسهاى سيد شاهدى بر آن است.٢٤ آقا شيخ حسن قمى از دوستان امين الضرب ميزبان سيد در نامه هاى متعددى كه به دوست خود مى نويسد مراتب آشنايى خود با سيد جمال الدين را يادآورى كرده و نوشته است:در محضر ملاحسينقلى همدانى بارها سيد را ملاقات كرده و سيد به همراه سيد احمد كربلايى در آن جا تردد مى كرده است:

(… مخصوصاً استدعا دارم جناب مستطاب جلالت نصاب شريعت و نجابت انتساب آقاى حاجى سيد جمال الدين سعدآبادى سلمه الله تعالى عرض سلام داعى را اگر ملاقات مى فرماييد برسانيد.به كمال معرفت احقر را مى شناسند. داعى اخلاص قديمى دارد.و در نجف اشرف خدمت ايشان رسيده كه اگر ياد نمى آورند بفرماييد:همان آخوندى كه هم خانه و هم منزل با جناب شريعت مآب آقاى ملاحسينقلى در جزينى بود و جناب عالى با جناب آقا سيد احمد آن جا درس مى خوانديد و تشريف مى آورديد و مى برديد الى آخر…)٢٥

و در نامه ديگر نيز به ميزبان سيد بر كمالات معنوى و عرفانى سيد جمال تاكيد كرده و سابقه آشنايى خود را با ايشان در محضر ملاحسينقلى در جزينى متذكر مى شود.٢٦

مراتب علمى سيد
نبوغ ذاتى و پشتكارى سيّد جمال الدين رشد سريع او را فراهم آورد.به گونه اى كه اعجاب استاد و همدرسان خود را برانگيخت. شيخ انصارى در اين باره به دوست ديرينه
خود سيد صقدر مكاتبه كرد و وى را در جريان استعدادهاى نهفته فرزندش گذارد و آينده روشنى را به وى نويد داد.٢٧ مرحوم علامه سيد محسن امين در شرح حال سيد به نقل از سيد صالح شهرستانى مى نويسد:

(سيد در مدت چهار سال تحصيل در نجف مقدمات و علوم عاليه از تفسير و حديث و فقه و منطق و هيئت و… را فراگرفت.)٢٨

(او در مدت چهار سال در نجف توانست مقدمات و فقه و اصول و حديث و تفسير و كلام و هيئت را بر اساتيد فن بخواند . وهوش و حافظه سرشار سيد به او امكان داد كه در اين مدت كوتاه بتوند در مرتبه بزرگان درآيد و اين نكته از جوانى سرشار از نشاط و فكر و انديشه چونان سيد بعيد نيست.٢٩)

افزون بر آن نگاهى به سير تحصيلى سيد جمال الدين از اسدآباد تا نجف مكانت علمى او را اثبات مى كند. سيّد جمال الدين علاوه بر هوش خدادادى اهل تفكر و انديشه بود. درسها را به درستى مى خواند و نافهميده از مسأله اى از آن فراتر نمى رفت. بسيار تلاشگر بود و بر حفظ و استفاده درست از اوقات خود مواظبت مى ورزيد.لذتش در مطالعه و تفكر بود. ايام تفرج و تعطيلى را به تحقيق و مطالعه سپرى مى كرد. همين امور بود كه عمرش بركت يافت و در نوجوانى در رديف بزرگان جاى گرفت. شركت سيد در درس آية اللّه سيد صادق تهرانى سنگلجى كه به احتمال بسيار از دروس عالى حوزه بوده و اشكال بجاى سيد بر استاد شاهدى است گويا بر آن. تجليل عالمانى چون:ميرزا محمود بروجردى شيخ انصارى شيخ محمد حسن قمى از ياران ملاحسينقلى همدانى از او نمى تواند بى دليل باشد. به ادعاى ميرزا لطف الله:

(مرحوم شيخ[انصارى] درجات علمى او را تصديق و به فتاوى امور شرعى اجازه اش مى فرمايد.٣٠) سيد جمال الدين در مجلس درس شيخ انصارى و محفل آخوند ملاحسينقلى با طلاب مبارز و مجاهدانى وثيق همدم گرديد از جمله: ميرزا حسين خليلى٣١ سيد محمد سعيد حبوبى٣٢ سيد احمد كربلايى و ميرزاى نائينى٣٣.
از دوستان ديگر سيد در دوره نجف ملاحيدر سدهى اصفهانى بود. حاج سياح محلاتى از خود سيد در سفر ١٣٠٤ اصفهان نقل مى كند:

(حضرت آقا فرمود:وقتى كه من جوان و در نجف اشرف بودم يك نفر ملاحيدر نام از اهل سده اصفهان با من دوست بود. مى توانى او را پيدا كنى. من آدم فرستادم ملاحيدر كه پريشان بود وارد شد. به محض ملاقات آقا را در آغوش كشيد و آقا بسيار اظهار محبت به او فرمود. ملاحيدر در حال خلوت از آقا گفت وقتى كه من و آقا سيد جمال در نجف بوديم اين آقا كه جوان غير ملتحى تقريبا بيست ساله بود چنان ذهن عالى داشت كه هر چيز را به يك مطالعه حفظ مى كرد.٣٤)

روابط متقابل سيد و حوزويان
ارتباط و همكارى سيد و حوزه در طول دوران تحصيل و مبارزه مويد آن است كه سيد جمال الدين برخاسته از حوزه است. او گرچه با گروههاى گوناگون مردم:روشنفكران سياستمداران و درباريان در ارتباط بود ولى بيش از هر گروه به حوزويان عشق مى ورزيد و روح مهجور او در پيوستن به كانون اصلى خويش در التهاب بود. ياد روزهاى تحصيل و همنشينى با بزرگان علم و دانش به او گرمى مى بخشيد و به استقامتش مى افزود. به تعبير يكى از يارانش:

(نسبت به علماى اسلام بسيار پر شور و علاقمند بود.٣٥)

عالمان دين در نظر وى منزلتى بلند داشت و رهبرى جامعه و اصلاح امت را از وظايف آنان مى دانست. نامه هاى متعدد سيد به طلاب حوزه٣٦ و مراجع بزرگ٣٧ بويژه نامه معروفش به ميرزاى شيرازى٣٨ نشانگر همسويى و همداستانى سيد با حوزه است. لحن بيان سيد در يادآورى وظايف علماء و احياى قوانين خداوند بيانگر آن است كه سيّد تمام اميدش به حوزه بوده است. او بزرگانى چون:ميرزاى بزرگ و ميرزا حبيب الله رشتى ميرزا ابوالقاسم كربلايى ميرزا جواد آقا تبريزى سيد على اكبر
شيرازى شيخ هادى نجم آبادى ميرزا حسن آشتيانى صدر العلماء آقا محسن عراقى شيخ محمد تقى اصفهانى ملامحمد تقى بجنوردى و… را مخاطب قرار مى دهد و آنان را به همكارى دعوت مى كند.٣٩ سيّد همواره از مقام بلند عالمان كه در آن روزگار مورد هجوم دولتمردان بى لياقت قاجار قرار گرفته بودند دفاع مى كرد و با زبان و قلم غبار اتهامات مغرضانه بيگانگان و مزدوران را از چهره آنان مى سترد.

آن جناب در جواب نامه يكى از دوستان خود كه ناآگاهانه ريشه محروميت ملت و دولت را از دستيابى به ترقيات امروزه مخالفت علماء با سياست و علم معرفى كرده است پس از جداكردن عده اى روحانى نما كه از لباس روحانيت استفاده نابجا كرده اند و منافع شخصى خود را بر منافع مردم وحفظ آبروى روحانيت ترجيح داده اند مى نويسد:

(آنچه درباره علماى ايران تصور كرده ايد دور از دايره عدل و انصاف است;زيرا پوشيده نباشد هر وقت كه قدرت بدون قيد و بدون بازپرس باشد رجال دين نمى توانند از اجراى اراده آن قدرت مسلط جلوگيرى كنند… كى دولت ايران خواست در مملكت خط آهن بكشد و علماء دين مقاومت كردند… كى دولت ايران خواست مدارس را احياء كند… و علماء ايران اين نور… را خاموش ساختند و…٤٠)

اين همكارى بين سيد و عالمان دين تا پايان عمر سيد ادامه داشت. عالمان بسيارى از ياران سيّد بسان او جان خود را در راه اصلاح فدا كردند و براى بيدارى مردم مسلمان تلاشهاى عميق و گسترده داشتند. اينك به نمونه هايى از آن اشاره مى كنيم:

برخى از علماى عراق چون:شيخ عبدالمحسن كاظمى و ملااحمد يزدى با شركت سيد جمال انجمنى سرى تشكيل دادند تا بتوانند با برنامه اى منظم به تبليغ اسلام اصيل دست يازند و به بلاد اسلامى آگاهى بخشند. جلسات اين جمع كه در منزل ملااحمد يزدى در بغداد برگزار مى شد سرانجام حساسيت پليس دولت عثمانى را برانگيخت و از برگزارى آن جلوگيرى كرد.سيد جمال از بغداد تبعيد شد و ساير افراد
نيز مجبور به ترك اين شهر شدند.٤١

شيخ عبدالمحسن كاظمى از اعضاى گروه كه از عالمان و اديبان بزرگ بود بعد از ترك بغداد به مصر رفت و در آن ديار به گروه شيخ محمد عبده پيوست و با آزاديخواهان مصرى در برافراشتن لواى آزادى و آگاه كردن امت اسلامى همكار مى كرد.نامبرده براى اين كه از آزار بدخواهاندرامان باشد و بتواند آزادانه در راه اتحاد مسلمانان فعاليت كند چونان سيد جمال مذهب و زادگاه خود را مستور داشت. او كه اهل تبريز و ساكن كاظمين وشيعه مذهب بود در جواب كسانى كه از شرح حالش جويا مى شدند مى گفت:

(در (حى الدهانه)زاده شده و مردى است عرب از نژاد مالك اشتر.٤٢)

عبدالمحسن در راه بيدارى مسلمانان دو كتاب به نام:(لسان الصادق فى كشف الحقائق و(تنبيه الغافلين) به رشته تحرير درآورد. سيد جمال الدين در آخرين سفرش به ايران ١٣٠٦هـ.ق. همكارى وسعى را با علماى تهران برا ى افشاى جنايات قاجار و بيدار كردن جامعه آغاز كرد. مرحوم شيخ هادى نجم آبادى٤٣ صفى على شاه٤٤ و ملافيض الله دربندى از عالمانى بودند كه به سيد ارادت داشتند و از برنامه هاى اصلاحى او حمايت مى كردند. ملافيض الله كه مجتهدى بزرگ و شجاع بود در مسجد خود منبر مى رفت و مردم را آگاهى مى بخشيد.روزى در حضور جمع بسيارى از طبقات مختلف مردم هيجان آميز سخن گفت و از سيد نام برد.٤٥

علاوه بر اين سيد جمال در راستاى مبارزه با استبداد و پيشبرد اهداف اسلامى به تشكيل انجمنى سرى دست زد. هدف اين تشكيلات تربيت و تهذيب جوانان خودسازى و اصلاح عمومى بود. عمل به برنامه هاى دين و قرآن و برادرى بين اعضاء در سرلوحه آن قرار داشت. از جمله اعضاى اين گروه شيخ محمد غروى محلاتى از طلاب حوزه نجف بود٤٦.دلبستگى سيد به حوزه ها و روحانيان او را در سفرها به جمع آنان مى كشاند و در ورود به شهرها بر علماى حوزه و مردمان علاقه مند به دين و روحانيت وارد مى شد. در سفر بغداد بر ملااحمد يزدى وارد شد٤٧. در ورود به ايران
در سال ١٣٠٤هـ.ق. علماى بوشهر از او به گرمى استقبال كردند و مجتهد اين شهر شيفته سيد گرديد.٤٨

سيد چند ماه در بوشهر توقف كرد. در آن مدت چند نفر از طلاب حوزه از جمله فرصت شيرازى و ميرزا نصر الله كه بعدها ملقب به ملك المتكلمين گرديد از آن بزرگوار استفاده فيض مى نمودند٤٩. در همين سفر بود كه سيد جلال الدين مؤيد الاسلام شيفته سيّد جمال الدين گرديد و به همراه او به تهران آمد. سيد جلال الدين كه در سامرا در نزد ميرزاى شيرازى درس خوانده بود به هنگام آخرين سفر سيد به ايران در خليج فارس با او ملاقات كرد. سيد مويد الاسلام را تشويق به مبارزه براى آزادى و تاسيس روزنامه در هند كرد. وى دعوت سيد جمال الدين را پذيرفت و براى مبارزه با ستم ترك وطن نمود و در هند رحل اقامت افكند و روزنامه هفتگى حبل المتين را منتشر ساخت.٥٠

در سفر به اصفهان و شيراز نيز علماى اين دو شهر از سيّد به گرمى استقبال كردند و در مدت اقامت وى در آن ديار همواره ارتباطات علمى و سياسى بين سيد و علماء برقرار بود.

حاج سياح در گزارشى نوشته است:

(در بيست و دوم شهر ذى قعده سنه ١٣٠٣ تلگرافى از بوشهر از حاجى احمد معروف به كباده اى به من به اصفهان رسيد كه:جناب آقا سيد جمال الدين وارد بوشهر شده عازم بغداد است . من اين نعمت را غنيمت شمرده جواباً تلگراف كردم:حضرت آقا از ايران عبور فرمايد علماى اصفهان شايق ملاقات هستند.)

ولى بعد از آن خبر مى رسد كه سيّد به شيراز رفته و در آن جا چند روز توقف كرده است و با علما و سايرين ملاقات فرموده بود.٥١

اين روابط متقابل در كشورهاى:هند٥٢ حجاز٥٣ و مصر به چشم مى خورد.مرحوم ميرزاى نائينى نيز از عالمانى بود كه با سيد جمال الدين در ارتباط بود. سيّد در سامرا به ديدن ميرزا مى رفت. مسائل جهان اسلام ومشكلات آن مهمترين بحثهاى اين دو
عالم بزرگوار را تشكيل مى داد. نزديكى ديدگاههاى اين دو بزرگ مرد در زمينه مسائل سياسى و اجتماعى اسلام و لزوم مبارزه با استبداد سياسى و دينى گواه تبادل نظر و همفكرى آن دو درباره معضلات فرهنگى و اجتماعى مسلمانان است. يكى از شاگردان ميرزاى نائينى در ارتباط سيد و ميرزا مى گويد:

(مرحوم آية الله نائينى بنا داشتند براى فريضه ظهر و عصر حدود يك ربع ساعت كه به اذان مانده بر روى سجاده بنشينند و حالت انتظار داشته باشند تا اذان بگويند و ايشان مشغول نماز شوند . يك روز كه ايشان در اين حالت منتظر اذان بودند من درون اتاق لابه لاى كتابها چشمم به يك پاكت افتاد. خط آن را خيلى شبيه خط مرحوم آقا سيد جمال الدين اسدآبادى يافتم. خدمت مرحوم آية اللّه نائينى عرض كردم:آقا اين خط آقا سيد جمال الدين نيست؟ايشان فرمودند:چرا. عرض كردم چطور؟ اين نامه از كجا؟ ايشان فرمودند:مرحوم سيد جمال الدين اسدآبادى آن زمان كه من در اصفهان بودم با من رابطه بسيار صميمى و گرم داشت و با من رفت و آمد مى فرمود.سامرا هم كه آمدم هر يكى ـ دو سال مى آمدند. از جمله در سال ١٣٠٦ كه مصادف بود با دوران تحريم تنباكو مرحوم سيد جمال الدين تشريف آوردند سامرا…٥٤)

*مرحوم شيخ هادى نجم آبادى از علماى معروف تهران به سيد بسيار علاقه مند بوده است.سيّد در نخستين روزهاى ورود به تهران با آقا شيخ هادى نجم آبادى ملاقات كرد. در اين ديدار درباره دگرگونى و زمينه هاى به ميان آمد. شيخ هادى به سيد مى گويد:

(انقلاب و دگرگونى جامعه ايران محتاج زمينه سازى و انقلاب فرهنگى است و تا مردم اسلام را نشناسند و با مبانى آن آشنا نگردند نخواهند توانست در راه استقلال و آزادى به حركت درآيند.)

در همين راستا به سيد پيشنهاد مى كند:

(خوب است درس تفسير قرآن را آغاز كنيد تا طلاب به حقايق آشنا گردند و مفهوم
آزادى را دريابند تا به مرور ايام مقدمات تحول اساسى در ايران فراهم آيد.٥٥)

*سيد محمد طباطبايى از علماى بزرگ تهران و از شاگردان ميرزا شيرازى نيز از نوجوانى با سيد جمال الدين آشنا شده بود. سيّد به وى نامه مى نوشت و او را در جريان مسائل اسلام قرار مى داد. از جمله به ضميمه نامه سرگشاده به ميرزاى شيرازى براى وى نامه اى مى فرستد و به گوشه اى از اين مسائل اشاره مى كند.٥٦

سيد محمد نيز از افكار و انديشه هاى اصلاحى سيد دفاع مى كرد و در اين راه آزار و اذيتهاى فراوانى متحمل شد٥٧.

*شيخ على كاشف الغطاء والد شيخ محمد حسين كاشف الغطاء از علماى بزرگى بود كه درد دين او را بى تاب كرده بود. از تفرقه مسلمانان در رنج بود. تاب ماندن و تماشاى رنجها را در خود نمى ديد. او براى آشنايى با مسلمانان و آگاهى از تفكرات علماى اسلام از زادگاه خود رخت بركشيد و به ايران و هند و حجاز و آستانه سفر نمود. اين مسافرت ها هفت سال به طول انجاميد.٥٨

كاشف الغطاء در سفرى كه به آستانه داشت با سيّد جمال آشنا شد. بين اين دو عالم دردمند دوستى عميقى برقرار گرديد. كاشف الغطاء از انديشه هاى سيد حمايت مى كرد و در محافل و مجالس وى شركت مى جست.از وى نقل شده:

(در محفل دوستان ما همه مى دانستند سيّد شيعه و ايرانى است. به جهت مصالحى كه بر ما پنهان نبود تغيير شهرت داده است.٥٩)

*همچنين بين سيّد و شيخ فضل اللّه نورى روابط نزديك و صميمانه اى برقرار بود.٦٠

ميرزاى بزرگ رهبر نهضت تنباكو عموماً نامه ها و تلگرافهاى خود را به تهران خطاب به شيخ فضل الله مى نگاشته است. نامبرده در مبارزه با قرارداد رژى و لغو امتياز تنباكو نقش مؤثرى را ايفا كرد٦١ و در مبارزه با ايادى استعمار و نفوذ بريتانيا تا هنگام شهادت ترديد به خود راه نداد.٦٢

*ميرزاى جلوه از اكابر فلاسفه اسلامى بود. در تدريس فنون حكمت در بين
اساتيد تهران ممتاز بود٦٣.به هنگام اقامت سيد جمال در تهران طلاب حوزه درس ميرزا ورود سيد جمال را به استاد اعلام داشتند و اصرار داشتند كه بين اين دو عالم بزرگ ارتباط برقرار گردد. ميرزا بر اثر مصالحى كه خود در نظر داشت ديدار از سيد را به تاخير مى انداخت.بالاخره ديدار صورت گرفت. اين دو شخصيت حوزوى در زمينه هاى گوناگون با يكديگر سخن گفتند. سيد جمال الدين از لزوم وحدت مسلمانان و مبارزه با ظلم و ستم و وظايف اجتماعى نكته هاى بسيار گفت. ميرزاى جلوه كه تا آن روز تنها رسالت خود را در بحث و تدريس خلاصه مى ديد تحت تاثير گفته هاى نغز سيد قرار گرفت٦٤ و راهى ديگر برگزيد.

از آن روز روابط سيد جمال و ميرزاى جلوه گرم و صميمى شد.به هنگام تبعيد سيد به زاويه عبدالعظيم ميرزا ارتباط خود را با سيد حفظ كرد.حاج سيد اسدالله مجتهد حكايت كرده است:

(در آن هنگام از شاگردان ميرزا ابوالقاسم جلوه حكيم معروف بودم در يكى از شبها ميرزا دستور داده به زاويه حضرت عبدالعظيم بروم و سلام او را به سيّد برسانم و احوالش را جويا شوم. به مجلس سيد جمال الدين رفتم. گروهى از جوانان پر شور تهران را در آن جا ديدم. سيّد درباره مطالم شهريار قاجار و صدراعظم كشور داد سخن مى داد. ميرزا رضا كرمانى در آن جا چاى و قليان به مجلس مى آورد.تا نيمه شب در خدمت سيد بودم. پيامهايى ما بين سيد و ميرزاى جلوه به وسيله من رد و بدل مى شد٦٥.بعد از تبعيد سيد از تهران ميرزا بسيار ناراحت و پريشان گرديد و نسبت به اين كار اعتراض خود را پنهان نمى داشت.٦٦)

در ميان ياران مشهور سيد كه پا به پاى او مجاهدت ورزيدند و در راه آرمانهاى اسلامى از سرزمين خود مهاجرت كردند عالمان شيعى و سنى بسيارى را مى بينيم از جمله:ميرزا ابوالحسن قاجار از مفسران قرآن٦٧ شيخ سلمان بلخى٦٨ زغلول پاشا شيخ سعد از هيأت تحريريه عروة الوثقى٦٩ شيخ محمد عبده٧٠ و…
مكانت علمى سيد در حوزه هاى دينى
در مكانت و بلندى مرتبت علمى سيد همين بس كه بسيارى از علما از طرحهاى اصلاحى وى براى حوزه و جامعه اسلامى به گرمى استقبال كردند.

سيد جمال الدين از استانبول نامه اى به حاج ميرزا حسين خليل از مراجع معروف نجف نوشت و از او خواست كه اگر نجف نياز به هر نوع اصلاح دارد به او بنويسد تا موافقت سلطان عبدالحميد را براى اجراى آن جلب كند.

ميرزا حسين عده اى از بزرگان علما را جمع كرد آنان درخواستهاى خود را ارائه كردند و شيخ عبدالحسين صادق آنها را نوشت٧١ و براى سيد به استانبول فرستاد.ديگر اين كه سيّد جمال الدين در دوران اقامت در استانبول ضمن مذاكرات با سلطان عبدالحميد درباره حل مشكلات جهان اسلام به اين نتيجه رسيدند كه دول مختلف اسلامى متحد شوند و همگى تحت فرماندهى مركزيت واحد قرار گيرند. سيّد تصميم گرفت به علماى شيعه جهان نامه بنوسد و آنان را به اتحاد دعوت كند. او انجمنى متشكل از دوازده نفر از علما و ادبا و شيعيان ساكن آستانه تشكيل داد و ضمن خطابه اى در لزوم اتحاد مسلمانان در برابر هجوم كفر و الحاد گفت:

(هر كس آشنايى از علماى شيعه ايران و عراق و هند و بلخ و تركستان و عربستان دارد به او نامه بنويسد و او را به پيوستن به جمع ما دعوت كند. اگر علماى شيعه در اين اتحاد اسلامى اتفاق فرمايند مورد عنايت سلطان قرار خواهند گرفت.)

قريب چهارصد مكتوب به اطراف فرستاده شد.پس از شش ماه دويست عريضه از طرف علماى شيعه عرب و عجم براى سيد بازپس آمده سيّد آنها را با برخى از هداياى ارسالى به حضور سلطان برد.٧٢

پاسخ مثبت علماى شيعه چنان اهميت يافت كه سلطان از انعكاس منفى آن در ميان علماى متعصب سنى واهمه كرد و به سيد گفت:

(چون پاره اى در مذهب تسنن تعصب دارند و عقب دستاويزى مى گردند كه مرا به مذهب شيعه متهم سازند بهتر آن است اجراى اين مقصد مقدس را به باب عالى و
صدارت عظمى محول سازيم. محرمانه شيخ اسلام را با خويش همدست و داستان نماييم.٧٣)

پاسخ دويست نفر از علماى ذى نفوذ عراق افغانستان تركستان ايران و… كه در بين آنان كسانى چون حاجى سيد ابوطالب زنجانى٧٤ وجود داشت گواه است بر اين كه:سيّد به عنوان عالمى دلسوز و مدافع كيان اسلام مورد توجه حوزه هاى شيعى بوده است و علماء بر اين باور بوده اند كه سيّد مى تواند در مركز امپراطورى عثمانى به دفاع از اسلام بپردازد و از صدمات وارده بر شيعيان از ناحيه مأموران دولت عثمانى و جاهلان متعصب جلوگيرى كند. اگر سيد روشنفكرى چونان ملكم بود و يا پيشينه حوزوى او شناخته شده نبود دعوت او با استقبال علماء رو به رو نمى شد و زمينه هاى نامساعد ارتباط باب عالى و دنياى تشيع٧٥ مانع از پيدا شدن اعتماد و همكارى شيعيان با دولتمردان عثمانى بود. تنها و تنها اعتماد بر شخص سيد و عالمان همراه او بود كه يخهاى موجود بر روابط طرفين را ذوب مى نمود و زمينه دوستى و همكارى علماى شيعه و باب عالى را فراهم مى آورد.

علاوه بر جايگاه با عظمت سيد در ميان علما طلاب و فضلاى حوزه هاى گوناگون شيعى نيز به وى علاقه مند بودند٧٦ و براى حمايت از افكار و نشر آثار سيد جمعيتهاى سرى در درون برخى از حوزه ها تشكيل شده بود.بلنت انگليسى از دوستان بريتانيايى سيد كه به سفارش در محافل مذهبى هند راه يافته بود و امكان تحقيق در مسائل مورد علاقه خود را پيدا كرده بود نوشته است:

(وقتى دو سال بعد از خروج سيد از هندوستان به كلكته رفتم شبى مريدان سيد جمال الدين مرا به مجلسى سرى بردند كه از طلاب دينى متعصب در طرفدارى از افكار سيد تشكيل شده بود.٧٧)

ناصرالدين شاه سيّد را به عنوان چهره دينى و صاحب نفوذ در بين مردم و مرتبط با عالمان دينى به ايران دعوت كرد نه به عنوان روشنفكرى همچنان ملكم خان و…

سيّد جمال الدين شخصيتى بود جهانى و آوازه تفكر و انديشه هاى اسلامى او
مرزها را در نورديد و عالمان و سياستمداران را به سوى خود جلب كرد.شاه ايران به پندار بهره ورى از شهرت جهانى و اصلاحى سيد و استحكام پايه هاى قدرت خود از سيد دعوت كرد تا به ايران بيايد٧٨.اطلاعات گسترده سيّد علم و دانش وى رابطه صميمانه اش با علماء نطق گيرا و جذابش٧٩ و… ويژگيهايى بود كه رابطه مردم و حكومت را رنگ دينى مى بخشيد و مردم را به رژيم علاقه مند مى كرد.ميرزا رضاى كرمانى خطاب به كامران ميرزا مى گويد:

(اگر قصد سلطنت داريد اسباب كار سيد جمال الدين اسدآبادى است كه روى مردم را مى تواند به سوى شما كند.٨٠)

اين زمينه ها بود كه بعد از ورود سيّد ناصرالدين شاه نهايت احترام را از سيد نمود و مراعات مقامات عاليه سيد را مى كرد.علماء و بزرگان و رجال دولت و خواص ملت اطراف سيد را گرفتند٨١ مردم تهران و ساير شهرستانها از علماء و بزرگان و روشنفكران به ملاقاتش مى رفتند.٨٢ ناصرالدين شاه كه سعى در جذب بزرگان دين داشت٨٣ نمى توانست از روشنفكر غيرمذهبى و يا عالم سنى يا روشنفكر لاابالى دعوت رسمى كند بلكه مى بايست از كسى دعوت كند كه جايگاه دينى و معنوى برجسته اى دارد و پايگاه اجتماعى او در حدى باشد كه شخصى چون ميرزاى جلوه با كهولت سن و مقامات علمى و اجتماعى به حضورش شرفياب شود.٨٤

اگر سيد عالمى شيعى نبود و يا جايگاه او در حوزه مشكوك به نظر مى رسيد چگونه عالمان همچون ميرزاى جلوه با آن مرتبت علمى و موقعيت اجتماعى با وى ملاقات مى كردند.٨٥ يا لزومى نداشت دستگاه هنگام بيرون راندن سيّد از ايران به ترور شخصيت او دست يازد و نسبت بابى و نامختونى به وى بدهد٨٥ بلكه مى توانست بدون دغدغه او را سر به نيست كند و كوچكترين مشكلى برايش پيش نيايد.همان گونه كه در قتل اميركبير با آن همه خدمات و اصلاحات اجتماعى مسأله اى اتفاق نيفتاد و نيازى به ترور شخصيت پيش نيامد و يا به هنگام قتل و اسارت عده اى از آزاديخواهان در سنگلج صدايى برنخاست.٨٦ ترس از اعتراض حوزه ها و شورش مردم بود كه دربار
قاجار را وادار كرد شخصيت سيد را وارونه جلوه دهد و او را بابى بخواند همان مسلكى كه مردم شديداً از آن متنفر بودند و كوچكترين شايعه اى از نزديكى شخصيتى به اين گروه كافى بود كه او را از چشمها بيندازد يا حداقل در سكوتى آكنده از ترس و بيم از وى دورى گزينند و دفاعى نكنند.زيرا براى مردم بُعدى نداشت كه فردى روحانى به اين مسلك گرايش داشته باشد همان طور سيد محمد على باب و شيخ كاظم رشتى در زيّ روحانيت! بنيانگذار ومدافع سرسخت اين مسلك بودند.٨٧

د:با شاهدان و روايان
اسناد تاريخ عكسها مكتوبات و گفته هاى روايان و توصيف گران سيد جمال الدين گواه است كه سيد در سلك روحانيان بوده و هميشه زى و هيأت عالمان را حفظ كرده است و در بين توده مردم و روشنفكران و حاكمان به عنوان شيخ و عالم دينى مشهور بوده است. از جمله:

١.در موردى امضا كرده:(اقل الطلاب جمال الدين حسينى)٨٨ اصطلاح (اقل الطلاب) از اصطلاحاتى است كه فضلاء و علماء به كار مى برند. در همين مورد آنچه كه بر قوّت شاهد مى افزايد امضاى ايشان در حاشيه يكى از كتابهاى درسى حوزه است:(شرح جامى).

٢.از جمله مواردى كه مى شود گواه گرفت بر حوزوى بودن ايشان جمله اى است كه در پايان(رسائل) تاليف شيخ انصارى و از كتب مهم درسى حوزه نگاشته است:

(حجيت مظنه مرحوم مغفور رضوان مكان خلد آشيان قدوه المحققين و خلاصه المدفقين شيخ مرتضى اعلى الله مقامه و رفع درجته١٢٨٢.٨٩)

٣.هركس سيّد را ديده او را ملبس به لباس روحانيت ديده است:

سيد حسين دانش از همراهان سيد در استانبول مى گويد:

(سيد يك پيشانى فراخ برجسته و يك سر پر مغز و معمم و مزين… داشت.٩٠)

ميرزا فرصت شيرازى از شاگردان سيد در بوشهر مى نويسد:

(زمان ورود ديدم سيدى جليل و ايدى نبيل عمامه سبز كوچكى بر سر دارد و قباى سفيد عربى در بَر و عبائى روى قبا پوشيده…٩١)

بلنت دوست و ميزبان سيد در بريتانيا مى نويسد:

(سيد چند ماه پيش كه وى در لندن بود هنوز جامه شيخى خود را داشت ولى حالا لباس اسلامبولى پوشيده و به او خوب مى آيد.٩٢)

و در جاى ديگر نوشته است:

(موهاى سرش بلند و محاسن هم داشت و اغلب لباس علماى استامبول را مى پوشيد.٩٣)

امين الدوله در خاطرات خود نوشته است:

(چند روز پس از ورود به پايتخت شرف حضور ناصرالدين شاه را دريافت با عمامه سبز و لباس منقح عربى و بيانات ملمع فصيح…٩٤).

محمود علاء الملك سفير ايران در روسيه از سيد همواره به عنوان شيخ ياد مى كند و در گزارش تبعيد سيد از يران به سوى عراق نوشته است:

(در كرمانشاه و در بصره به سيد از سوى مردم(عبا) هديه شده است٩٥)

٤.نزديكان وى و تذكره نويسان موثق نيز از سيد به عنوان:(عالم بزرگ) (از بزرگان علماء) ياد كرده و بر تحصيلات حوزوى وى صحّه گذاشته اند.

* ميرزا رضاى كرمانى كه بيشترين ارتباط را با سيد داشته و محرم اسرار او بوده است و در ضمن آشناى با احوالات علماء و بزرگان بعد از تبعيد سيد مردم را براى حمايت از سيد به عنوان:فرزند پيامبر و عالم بزرگ فرا مى خواند:

(از اعوان و اصحاب سيد هيچ كس به او يارى نكرد مگر ميرزا رضاى كرمانى كه سراسيمه به چپ و راست مى دويد قفا و ملامت مى ديد فرياد مى كشيد كه مردم اين سيد است و از اولاد پيامبر شماست از بزرگان علماست غيرت كنيد و نگذاريد مظلوم كشته شود.٩٦)

*امين الدوله از كارگزاران قاجار پس از تبعيد مرحوم حاج سيد على اكبر فال
اسيرى و فاضل دربندى و سيد جمال الدين به عراق در خطابى به ناصرالدين شاه اين كار را اشتباه مى خواند:

(از تشكيل اين گونه مجمع در عتبات عاليات كه سراپا رحمت است چه مقصودى داريد. آشيان اكابر علماء و انجمن طلاب ايرانى است. خاك اين دولت نيست كه امر و نهى شما آن جا جارى باشد. اين سه تن منفى و مردود در مجالس پيشوايان بزرگ شيعه كه در اقطار ايران واجب الاطاعه و نافذ الحكمند به آزادى و با دلى سوخته آنچه ناگفتنى است به زبان مى آورند. هر سه از اهل علم و ذوات السنه حدادند دو نفر آنها مجتهد و معروف طلاب ايرانى هستند.٩٧)

*سيد حسن تقى زاده نوشته است:

(وقتى ميرزا باقر را در جوانى او در شيراز تكفير كردند و او از آن جا به سوى بوشهر فرار كرد و او را گرفتند و مى خواستند پيش يكى از علماء برده حكم قتل او را گرفته و بكشند. در اين بين سيد جوانى از علما كه از طرف بوشهر آمده و به شيراز مى رفت به همان جا وارد شده بود و مردم ميرزا باقر را پيش او بردند. وى بدون تامل يك سيلى سختى به صورت ميرزا باقر زده و به او به عبارت:(ملعون) و (كافر) و غيره خطابات سخت نمود و به مردم گفت كه:اين ملعون بايد پيش من بماند تا او را درست استنطاق كنم و فردا صبح حكم قتل او را بدهم. مردم متفرق شدند و ميرزا باقر را در منزل سيد محبوس كردند. نصف شب سيد خود را آهسته به اطاق محبس ميرزا باقر آمده و او را بيدار كرد و گفت برخيز و فرار كن. بدين طريق اسباب نجات او را فراهم ساخته بود. بعدها كه ميرزا باقر سيد جمال الدين را ديده بود شناخته بود كه اين همان سيد است كه او را خلاصى داد.٩٨)

*اعتماد السلطنه در الماثر والاثار درباره تحصيلات دينى سيد در حوزه قزوين و تهران مى نويسد:

(سيد جمال الدين اسدآبادي…در علوم عتيقه و فنون جديده مقامى بلند يافته.مردم ايران را به وجود وى جاى افتخار است.علوم شرعيه را در قزوين تحصيل كرده و به
تهران آمد و مدتى در افغانستان و هندوستان گذرانيد و بالجمله اين شخص بزرگوار از اعاجيب روزگار است و نوادر ادهار.٩٩)

* آقا بزرگ تهرانى از تذكره نويسان مورد اعتماد خاصه و عامه است و ساليان دراز در حوزه نجف تحصيل كرده و همه عمر خود را به تتبع و تحقيق احوالات علماء مشغول بوده است. وى سيد جمال را در رديف عالمان و نقيبان بشريت در قرن چهاردهم ذكر كرده و درباره او نوشته است:(سيّد از استوانه هاى فلاسفه و از اصلاحگران بزرگ شيعه مى باشد.١٠٠)

*ناظم الاسلام كرمانى سيد را بدرستى مى شناخته و با بسيارى از دوستان و آشنايان سيد از جمله:سيد محمد طباطبايى آشنايى داشته و همكارى مى كرده است. وى از سيد به عنوان:عالم ربانى و درياى بى انتها ياد كرده است.

(العالم الربانى والبحر الصمدانى السيد محمد جمال الدين بن السيد صفدر المعروف به افغانى)١٠١

*دكتر على وردى استاد جامعه شناس دانشگاه بغداد كه در تاريخ اطلاعات وسيعى دارد و تحقيقاتش مورد توجه محافل علمى جهان است سيد را فقيهى شيعى مى شناسد كه در حوزه نجف تحصيل كرده است:

(اگر حركت تجديدى را كه شيخ محمد عبده در مصر پايه گذاشت به دقت بررسى كنيم درمى يابيم كه همه از اثر تعليمات يك فقيه شيعى و او:سيد جمال الدين افغانى است. ولى اين افغانى بى شك سيدى علوى بوده از ايران و تا امروز خويشاوندان او در قريه اسدآباد زنده اند. اين افغانى همدانى اسدآبادى دانشهاى دينى و فلسفى خود را در نجف فرا گرفت. وهم حجره اى او در مدرسه محمد سعيد الحبوبى شاعر معروف بوده است. و چون سيد جمال الدين به مصر رفت از باب تقيه لقب افغانى به خود داد.اگر چنين نبود نمى توانست اين انقلاب فكرى را در مصر ايجاد كند.١٠٢)

٩.حاج محمد حسن امين الضرب ميزبان سيد در تهران و مرتبط با بسيارى از
علماى تهران قم و نجف از سيد به مجتهد و اعلم علماء تعبير مى كند:

(از بركت امام زمان عجل الله فرجه دوستى خداوند نصيب كرده است كه به حمدالله امروز در هيچ دولى براى هيچ يك از سلاطين نشده است. جناب مجتهد الزمان و فريد الدوران حاجى سيد جمال الدين مشهور به افغانى.١٠٣)

و در نامه اى ديگر در شرح همراهى خود با سيد به هنگام حركت سيد به سوى روسيه مى نويسد:

(با جناب اعلم العلماء والعارفين وزبده الفقهاء والمدفقين آقاى سيد جمال سلمه الله تعالى تا توى پراخور مشايعت فرموده…١٠٤)

١٠.امام امت(ره) در سال ١٣٤٧ هـ.ش. در نجف به مناسبت فرار رسيدن ماه رمضان و تعطيلى درسهاى حوزه خطاب به طلاب و فضلا مى گويد:

(آنها از آدم مى ترسند… آنها كه مى خواهند همه چيز ما را به يغما ببرند نمى خواهند در دانشگاههاى دينى ما و در دانشگاههاى علمى ما يك نفر آدم تربيت شود. از آدم مى ترسند. وقتى كه يك آدم در حوزه اى در مملكتى پيدا شد مزاحمشان مى شود. يك(سيد جمال) كه پيدا شد مصر را مى خواست متقلب كند از بينش بردند.١٠٥)

از مويدات ديگر در معرفى سيد به عنوان عالم دينى دفن سيد در مزار(شيخلر مزار لغن)١٠٦ واقع در استانبول است.اين مزار در آن روزگار ويژه علماء و اوليا بوده است.
سيد جمال و علوم حوزوى
سيّد جمال الدين در بسيارى از علوم اسلامى و حوزوى چون:تفسير كلام عرفان فقه و اصول درايت و روايت تاريخ و… آشنايى وسيع داشت. در فلسفه و كلام به فيلسوف شهرت يافته بود. حكمت را كه در مدارس ايران آموخته بود به مصر برد و يك جنبش فلسفى در آن سرزمين به وجود آورد١٠٧.كسانى چون شيخ محمد عبده و شيخ محمد بخيت مفتى مصر افتخار شاگردى او را پيدا كردند.١٠٨
از فقه بهره اى وافر داشت.فقيهانه به تجزيه و تحليل مسائل سياسى و اجتماعى مى پرداخت و از روى كتاب و سنت حلال و حرام ومسائل مورد نياز جامعه را تشريح مى كرد. در اين باره نوشته هايى از او به يادگار مانده است.١٠٩

سيّد جمال الدين با توجه به رسالت عظيمى كه براى حوزويان قائل بود شيوه آموزش موجود در حوزه ها را بسنده براى رسالت بزرگ آنان نمى ديد و لازم مى ديد كه حوزويان قائل بود شيوه آموزش موجود در حوزه ها را بسنده براى رسالت بزرگ آنان نمى ديد و لازم مى ديد كه حوزويان بيش از پيش تلاش كنند و به ابزارهاى آموزشى و تبليغى مجهز گردند. در اين بخش نگاهى داريم به برخى از ديدگاههاى سيد درباره كاستيهاى آموزشى حوزه.

ادبيات صرف و نحو و معانى و بيان پايه اول آموزش حوزه است. طالبان علم براى استفاده از كتاب و سنت مى بايست آنها بياموزند. متاسفانه طالبان علم با صرِف سالها وقت در تحصيل ادبيات و خواندن كتابهاى عريض و طويل با عباراتى مغلق و پيچيده بدرسيت نمى توانستند از آن در راه كشف زيباييهاى كتاب و سنت سود جويند.علاوه تطو زبان در آموزش ادبيات عرب در نظر گرفته نمى شد و اكثريت طلاب نمى توانستند با زبان روز سخن بگويند و با آن بنويسند و يافته هاى خود را با زبانى فصيح و بليغ عرضه كنند. تقديرات بسيار يز علماى بزرگ بر اثر عدم ممارست در نوشتن متروك مانده و بدون استفاده مى ماند.١١٠ در روش تدريس ادبيات حوزه هاى اهل سنت و مصر نيز چنين وضعى حاكم بود.١١١ البته همت گروهى از علماى اديب عراق چون:سيد جعفر حلى و سيد مهدى بغدادى و سيد محمد سعيد حبوبى سبب گرديد كه عده اى از فضلا و اديبان در روزهاى تعطيل به دور هم گردآيند و ادبيات حوزه را رونقى ديگر بخشند١١٢ ولى اين مجالس عموميت نداشت و در روند آموزشى حوزه جايگاهى ويژه براى اين كار در نظر گرفته نشده بود و تنها عده اى از ادب دوستان به عنوان كارى جنبى به آن اشتغال داشت ند.

سيد جمال الدين اسدآبادى به اين شيوه انتقاد مى كند آن را ناكافى براى انجام رسالت حوزويان مى داند:

(غرض از علم نحو آن است كه كس لغت عربى را استحصال كرده قادر بر گفتن و
نوشتن شود. و حال آن كه مسلمانان در اين زمان علم نحو را مقصود بالاصاله قرار داده سالهاى دراز صرف افكار فيلسوفانه بلافايده در علم نحو مى كنند و حال آن كه بعد از فراغت نه قادر بر تكلم عربى هستند و نه قادر بر نوتن عربى و نه قادر فهميدن آن.علم معانى و بيان كه آن را(ليتر ليور) مى گويند علمى ات كه بدان انسان منشى و خطيب و شاعر گردد و حال آن كه ما مى بينيم در اين زمان بعد از تحصيل كردن آن علم قادر بر تصحيح كلمه يوميه خود هم نمى شوند.١١٣)

محمد حسين امين الضرب مى گويد:

(سيد در سفر دومش به تهران در خانه ما سكونت داشت. من د آن زمان مغنى و مطول مى خواندم. روزى سيد از من از مغنى سؤال كردند. درست جواب دادم.بعد پرسيد كه عربى حرف مى زنى و بدان مى نويسى؟ گفتم:خير.اين كلمه خير چنان بر آن عالى جناب سخت و ناگوار آمد كه از شدت تغير رنگ صورتشان تغيير كرد با نهايت تغير گفتند شئ عجيب! شئ عجيب مطول و مغنى مى خواند و عربى حرف نمى زنى.از فردا بايدشروع به مكالمه عربى نمايي…١١٤.)

سيد به ميزبان خويش توصيه كرد كه فرزندش را بر مكالمه و نوشتن عربى تشويق كند و خود در مدت اقامت در تهران به محمد حسين پسر امين الضرب آموزش عربى مى داد.

از همين نگاه بود كه سيد به فن خطابه و نويسندگى به عنوان هنرى ارزشمند مى نگريست و آن را به طالبان علم و ادب آموزش مى داد:

(جمال الدين محفلى وطنى پديد آورد….وشاگردانش را در آن مجمع به تمرين خطابه و سخنرانى وامى داشت و اصول و مبادى فن خطابه را به ايشان الهام مى كرد…١١٥)

به افراد مستعد توصيه مى كرد بنويسند و افكار خود را از اين راه ترويج كنند. خيلى به چاپ و نشر روزنامه سفارش مى كرد١١٦.به نويسندگانى ايرانى توصيه مى كرد به ترجمه ونگارش براى بيدارى مردم همت گمارند١١٧.
سيد در خطابه و وعظ روش پيامبر و كسانى چون على بن ابى طالب(ع) را توصيه مى كرد كه مرجز و بليغ سخن مى گفتند و بر خلاف مردمان اين روزگار از كلمات پرتكلف و طولانى پرهيز داشتند در شكايت از روش خطيبان معاصر خود مى گويد:

(معاصران ما مبتلا به بيمارى پرگويى هستند و در فصاحت و بلاغت و محتواى سخن سيره پيامبر را فراموش كرده و از روش خداوند سخن اميرالمومنين على بن ابى طالب كه در بلاغت و فصاحت و بزرگى و و جوانمردى سرآمد ديگران بود پيروى نمى كنند١١٨)

در نويسندگى نيز مى پسنديد كه نويسندگان واضح و روشن بنويسند روشهاى نوين را تجربه كرده و در وادى ادب و هنر طرحى نو دراندازند و راه پيشينيان را كامل كنند.

سيد در انتقاد از روش نويسندگان مشرق زمين مى گفت:

(موضوع حقيقى ادبيات و رسالت آن بر فضلاى مشرق پنهان مانده و اساس قدرت آنان در اين است كه به واسطه استعارات مشكل و لغات دشوار كلام را از وضوح طبيعى خود بيندازند و به خاطر هيچ كدام خطور نكرده كه اين بساط كهنه را برچيده طرحى نو بسازند.١١٩)

سيد در وادى ادب الگو گرفتن از نهج البلاغه را طالب بود كه در فصاحت و بلاغت و معانى نو برتر از كلام خلق است و فروتر از كلام خالق بسيارى از شاگردان وى با الهام از سخنان استاد نهج البلاغه را سرمشق ساختند و آن را به عنوان عالى ترين الگوى نويسندگى به جوانان مسلمان معرفى كردند. شيخ محمد عبده آن را به عنوان مهمترين منبع بلاغت به مصريان شناساند١٢٠ و كلام خود را نيز در پرتو مصاحبت سيد و نهج البلاغه از تكلفات لفظى و شيوه نگارش اديبان الازهر رهايى بخشيد.١٢١
آشنايى با زبان هاى زنده روز.
ضرورت آشنايى با زبانهاى زنده روز براى حوزويان محتاج تفصيل نيست. انسانها در سايه آگاهى از زبان مى توانند از علوم يكديگر بهره برند و پيام خود را به اقوام ديگر منتقل كنند. ملتها در سايه همزبانى يكديگر را مى شناسند و راه تفاهم آسان مى گردد. چه بسيار از اشتباهات سياسى و علميكه بر اثر ناآگاهى ملتها از افكار و فرهنگ يكديگر رخ داده و نتايج ناگوار و ناميمونى را براى مردم به بار آورده است.١٢٢ سيد جمال آموختن زبانهاى گوناگون را از آن جهت مفيد مى دانست كه زبان وسيله وحدت لغت و موجب اتحاد وهمسويى ملتهاست و مردم به كمك آن خواهند توانست از علوم ديگران سود جويند و بر غناى فرهنگ و صنعت خود بيفزايند. به علماى هند توصيه مى كرد:

(زبان انگليسى را فرا گيرند و علوم و معارف مغرب زمين را در اختيار مردم نهند١٢٣.)

سيد خود با آن كه زبان مادريش تركى همدانى بود به زبانهاى زنده دنيا مسلط بود١٢٤ و با همزبانى با مردمان ترك و عرب و هند وسيله جذب آنان را به سوى خود فراهم مى آورد١٢٥.مرحوم ذكاء الملك مدير دارالطباعه در زمان ناصرالدين شاه در توصيف سيد گفته است:

(وارد شدم بر سيد و او را دريايى از علم و فضل ديدم… هفت زبان را به خوبى تكلم مى كرد. فارسى تركى همدانى تركى اسلامبولى فرانسه روسى انگليسى عربى و افغانى.عبرى را هم مى دانست.خلاصه عالمى مانند سيد قبل از آن و بعد از آن نديدم.١٢٦)

.فلسفه و حكمت
فلسفه در اصطلاح شايع مسلمانان همه دانشهاى عقلى در مقابل دانشهاى نقلى از قبيل لغت و نحو وفقه و حديث را در بر مى گرفت و فيلسوف به كسى گفته مى شد كه
در همه علوم عقلى چون:رياضيات و لهيات و سياست و مديريت متبحر باشد١٢٧ و مردم را در حل معضلات فكرى و اجتماعى يارى كند.

در سده هاى سيزده و چهارده هجرى كه جهان در وادى انديشه و علم راههاى زيادى را پيموده بود فلسفه رايج در ميان مسلمانان جوابگوى احتياجات آنان نبود.بويژه در زمينه علوم طبيعى و رياضى و هيئت نتوانسته بود پا به پاى دانش جديد پيش آيد. در حكمت عملى چون تدبير منزل و سياست مدن و اخلاق بسيارى از حكيمان به جاى روى آوريبه مردم و ترويج پيامهاى بلند حكمت در تربيت انسان و ايجاد مدينه فاضله بيش از ساير اقشار از جامعه فاصله داشتند و در كنج زاويه ها و مدارس به آموزش متون فلسفى مشغول بودند.سيد جمال الدين كه خود فيلسوفى بزرگ بود به ترويج حكمت پرداخت و كتابهايى چون:(زوراء) (اشارات) (هدايه) حكمه العين حكمه الاشراق و تذكره خواجه نصير را به طالبان دانش تدريس مى كرد١٢٨.بويژه فلسفه سياسى و اجتماعى اسلام را كه در آن روز كمتر از آن سخن گفته مى شد به عرصه تحقيق و تدريس بازگرداند.

سيد براى حكمت مكانتى بزرگ قائل بود. اهداف فلسفه در نظر او شناخت انسان و جهان و ساختن انسان كامل و جامعه اى برين بود:

(فلسفه خروج از مضيق مدارك حيوانيت است به سوى فضاى واسع مشاعر انسانيت و ازاله ظلمات بهيميه است به انوار خرد غريزى و تبديل عمى و عمش است به بصيرت و بينايى و نجات از توحش و تبرى جهل و نادانى به دخول در مدينه فاضله دانش و كاردانى وبالجمله صيروت انسان است. انسان و حيات اوست به حيات مقدسه عقلى و غايت آن كمال انسانى است.١٢٩)

سيّد تصريح مى كند كه جميع پيشرفتهاى بشر به خاطر وجود دانش است و دانشها در ارتباط با يكديگر كارگر مى افتند و ما احتياج به علمى داريم كه سر رشته دار ساير دانشها باشد و نگهدارى آنها را بر عهده گيرد و به همه علوم روش وشيوه عمل بياموزد و آن علم فلسفه است و هيچ امتى بدون روح فلسفى نمى تواند از دانش خود
استفاده كند.١٣٠

او بر اين عقيده بود كه:نبودن روح فلسفى و عقلانى و انديشه واقع گرا اساس سقوط فرهنگها و تمدنهاست.بر اساس همين ديدگاه ناتوانى حكومت عثمانى را معلول دور شدن آن از روح فلسفى و تقليد از فرهنگ بيگانه مى دانست.

سيّد جمال الدين با كاوش در حكمت رايج در حوزه هاى علمى كشورها اسلامى و سيره حكيمان نه آن علم را در درجه اى از شايستگى مى بيند كه بتواند پيشگام ساير علوم گردد و نه حكيمان را تواناى بر رهانيدن ملتها از جهل و تاريكى.از اين روى بجد مى خواهد كه حكيمان خانه ذهن خويش را بتكانند و در حكمت نظرى و عملى گامهاى جدى تر بردارند.او در انتقاد از سيرت حكيمان معاصرش مى گويد:آنان از اهداف حكمت كه همان رسالت انبياست دور افتاده اند و با جامعه بيگانه اند.

مى گويد:

(دست چپ خود را از دست راست نمى شناسند و نمى پرسند كه ماكيستيم و چيستيم و ما را چه بايد و چه نشايد١٣٢)

در جمع طالبان حكمت از حركت و عمل سخن مى راند و مشكلات اجتماعى مسلمانان را مطرح مى كند و فيلسوفان را به مطالعه قرآن و سنت دعوت مى كند كه فلسفه در سايه همراهى با قرآن راه خود را باز مى جويد و آن نخستين معلم حكمت مسلمانان ونسخه جامع اين عالم كبير است:

(واجب است.بر هر شخص به انفراده و بر هر امتى به هيأت مجموعه كه آن نسخه جامعه را از براى عروج به مدارج كمال عقلى و كمال در معيشت پيشنهاد خود كرده و در او به نظر بصيرت دقت نموده هر روزه بهره تازه و خطى جديد استحصال نمايد١٣٣.)

او نهيب مى زند به فلاسفه و حكماى مسلمانان كه:بايد فكر كنند ريشه قضا و قدر در كجاست و علل انحطاط مسلمانان در چيست و آيا مبدء اول و حق مطلق براى اصلاح آنان سبب و مقتضى قرار داده يا نه و آيا نفس اصلاح اين امت ممكن است يا محال و اگر
ممكن است اسباب و شرايط آن كدام است. در نظر سيّد اگر حكيم فرصتهاى خود را در اين مسائل به كار نگيرد عمر خويش را تباه ساخته و او را نمى توان حكيم و عارف به احوالات موجودات خارجيه ناميد.او توصيه مى كند كه حكماى مسلمان بايد پا را از كتابهاى گذشتگان فراتر نهند و به تجربه در حكمت طبيعى روى آورند.در سايه تفكر و تجربه و كاوش كتاب تكوين است كه افقهاى علم پرده مى افكند و رازهاى هستى به تسخير انسان در مى آيد.او در سيرت برخى از حكماى هند مى گويد:

(عجيب است كه يك لمپى(چراغ) در پيش خود نهاده و از اول شب تا صبح(شمس البارعه) را مطالعه مى كنند و يك بار در اين معنى فكر نمى كنند كه چرا اگر شيشه او را برداريم دود بسيار در آن حاصل مى شود و چون شيشه را بگذاريم هيچ دودى از او حاصل نمى شود.حكيم آن است كه جميع حوادث و اجزاى عالم ذهن او را حركت بدهد نه آن كه مانند كورها در يك راه برود كه هيچ نداند كه ابتدا يا پايان آن كجاست.١٣٤)

او به علماى هند كه با دستاوردهاى غرب از نزديك در تماس بودند پيشنهاد مى كند كه چرا به جاى فرو رفتن در كتابهاى گذشتگان و كشف طبيعت از لابه لاى اوراق كتاب در تلگراف تلفن برق بخار انرژى و… تفكر نكنيد و كهربا را كه منشاء بركات و آثار بسيار است جولانگاه فكر خود نسازيد؟ آيا صرف نبودن اين مسائل در شفاى ابن سينا وحكمت اشراق شهاب الدين مى تواند مجوز وانهادن دانش جديد از سوى شما باشد؟ مى گويد:

(چه بسيار جاى تعجب است كه مسلمانان علومى را كه منوب به ارسطو است به غايت رغبت مى خوانند اما اگر سخنى به(كليلو) و(نيوتون) و(كپلر) نسبت داده شود ان را كفر مى انگارند.)

در جواب مخالفان علوم جديد مى گويد:

(اين دسته دشمن ديانت اسلامى هستند. اسلام نزديك ترين اديان به علم و دانش است و منافاتى بين علوم جديد و ديانت اسلام موجود نيست.١٣٥)
سيد در فهماندن حكمت طبيعى از ابزار و شيوه هاى نو بهره مى برد:

وى براى تدريس جغرافياى حكمت از فلسفه ابن سينا كره اى دست ساز به مجلس درس مى برد و در آموزش هيئت شبها با دانشجويان بيدار مى ماند و آنان را عملاً با ستارگان آشنا مى كرد.١٣٦

فقه
فقه تئورى اداره فرد و جامعه و برنامه زندگى است.فقيه كسى است كه حقوق وشيوه زندگى فرد و جامعه از احكام منزل و اجتماع روابط مردم با يكديگر و روابط مردم و حكومت را بداند و در عمل نيز آن را ممارست كند تا بتواند قانون را در جامعه به اجرا در آورد و بر اساس آن جامعه را تدبير كند. پس اگر عالمى تنها به فراگيرى تئوريك مسائل فقهى اكتفا كند و در فهم متون فقهى متبحر شود ولى در عمل از پياده كردن يافته هاى خود عاجز باشد و نتواند در تجسم مهم ترين مسائل فقه; دينى ولايت و حكومت ره به جايى ببرد فقيه نيست. فقيه مى بايست همراه آموزش در عمل ممارست كند و بتواند تحقيقات اقتصادى و اجتماعى و سياسى خود را در جامعه به كار برد.لازمه اين كار آشنايى علماى فقه با موضوعات سياسى و اجتماعى و حقوقى است.

سيد درباره فقه و فقيه مى گويد:

(علم فقه مسلمانان حاوى است مرجميع حقوق منزليه و حقوق دولتيه را پس بايد شخصى كه متوغل در علم فقه شود لايق آن باشد كه صدر اعظم ملكى شود و يا سفير كبير دولتى گردد و حال آن كه ما فقهاى خود را مى بينيم بعد از تعليم اين علم از اداره خانه خود عاجزند بلكه بلاهت خود را فخر مى شمرند.١٣٧)

سيد به مسائل سياسى و اجتماعى فقه بيش از ساير مسائل اهميت مى داد. در نوشته ها و سخنها به مسائل مهم اجتماعى اسلام چون: اسلام و حكومت روابط اسلام و ديگران احكام جهاد و مبارزه دفاع نظام اقتصادى دين جايگاه زن در
فرهنگ اسلامى و… پرداخته است و در عمل نيز بر همين صراط مشى كرد.

اصول فقه
اصول مقدمه فقه و پلى است براى ورود به شريعت. اصول شيوه استفاده از مفاهيم شرعى را به فقيه مى آموزد و به هنگام تحير و كوتاه ماندن دست وى از دليل لفظى و گفتار صريح وى را از سرگردانى رهايى مى بخشد.

در نظر سيد جمال الدين اصول فلسفه شريعت است كه در آن صحت و فساد و نفع و ضرر و علت تشريع احكام آموخته مى شود فقيه با دريافت هدفهاى اصلى دين احكام شريعت را در همه زمانها و مكانها با مقتضيات تطبيق مى دهد و آن را جاودان مى سازد. بر اين اساس توجه به تاثير زمان ومكان دانستن مقومات تشريع احكام در زمان صدور و تطبيق آن بر عصرهاى مختلف از ويژگيهاى اصلى عالم اصولى است.

سيد از دور بودن برخى از عالمان اصولى از تاصير موقعيت زمانى و مكانى و فلسفه احكام شكوه مى كند و عجز آنان را در تطبيق قواعد كلى بر موضوعات خارجى و استفاده از احكام اسلامى در برنامه ريزيهاى اجتماعى عيب بزرگ مى شمارد:

(علم اصول عبارت است از فلسفه شريعت كه در آن علم حقيقت صحت و فساد و منفعت و مضرت و علل تشريع احكام بيان مى شود و البته يك شخص كه اين علم را بخواند مى بايست كه قادر شود بر وضع و اجراى مدنيت در عالم و حال آن كه ما مى بينيم كه خوانندگان اين علم از مسلمانان محروم هستند از دانش فوائد قوانين و قواعد مدنيت و اصلاح عالم.١٣٨)

سيد جمال الدين كه پرويده مكتب اجتهاد بود و كاربرد تعقل و تفكر در فهم شريعت را در مكتب اهل بيت فرا گرفته بود انديشه ورى و اجتهاد را به ميان اهل سنت برد و تحولى شگرف را در بينش اعتقادى و سياسى علماى اهل سنت سبب گشت. علماى مصر را به تعقل و تفكر واداشت وفقهاى بيدار و آگاهى چون:شيخ محمد عبده و شيخ سعد ذغلول را پرورش داد.
پيش از ورود سيد به مصر حوزه اهل تسنن در جمود فكرد غوطه ور بود و تاريكى جهالت و عصبيت همه روزنه هاى اميد را بسته بود. آراى گذشتگان چونان وحى منزل بود و نوآوران و انديشه گران دينى تكفير مى شدند.

سيد جمال الدين با استدلالهاى محكم و متين به ويرانى سدهاى جهالت پرداخت و طلاب و حوزويان را به انديشه ورى واداشت و اجتهاد را از مسلمات فقه و راز بقاى دين شمرد. او در جواب آنان كه باب اجتهاد را مسدود مى پنداشتند مى گويد:

(مسدود بودن باب اجتهاد به چه معنى است؟و دليل مسدود بودن آن كجاست و كدام رهبر دينى نفقه در دين را ممنوع كرده است. ما وظيفه داريم از تفكر خود در فهم قرآن و احاديث بهره گيريم و براى حل مشكلات از آن استفاده جوييم و اگر رهبران مذاهب چهارگانه اهل سنت در امروز زنده بودند آنان نيز به استنباط احكام جديد مى پرداختند.اين رهبران بزرگ دينى با همه علومشان به همه اسرار قرآن دست پيدا نكردند و دانش آنان در كنار قرآن و سنت بسان قطره اى از درياست و مانع نمى شود كه ما نيز از دانش خويش براى حل مشكلاتمان از قرآن و سنت بهره گيريم و در مسائل جديد و رخدادهاى نوظهور به اجتهاد پردازيم.١٣٩)

سيد با ديدى اجتهادى به تجزيه وتحليل احكام مى پرداخت و معتقد بود: مصالح ومقتضيات زمان در صدور احكام و قضاوتهاى رهبران معصوم تاثير داشته است و برخى از احكام با از ميان رفتن شرائط وموقعيت موضوع قابل تغيير است و پيامبر در قضاوتهاى خود به نقش زمان و مكان و حالات افراد توجه داشته است از جمله:

١.پيامبر(ص) به هنگام فتح مكه دستور داد ابوسفيان در دماغه كوه نگهداشته شود تا لشكريان اسلام بر او بگذرند و عظمت مسلمانان را با چشم ببيند و دست از مقاومت بردارد.١٣٩

ابوسفيان در آن روزگار به جهت نخوت و تكبر سزاوار تحقير بود ولى به روزگار ديگر پيامبر(ص) در مقايسه ابوسفيان و ساير قريش درباره اش گفت:(ان كل الصيد فى جوف الضراء١٤٠)
و بدين گفتار او را در ميان اقران خود سرافراز كرد.١٤١

٢.ابودجانه در جنگ احد با تبختر ويژه اى در ميدان نبرد جولان مى داد. پيامبر (ص) فرمود:( اين رفتارى است كه خداوند آن را دشمن دارد مگر به هنگام جنگ.١٤٢)

٣.پيامبر(ص) به مناسبتى فرمود:(نعم الطعام الخل١٤٣) اين را براى خشنودى خاطر مردى فقير گفت كه آن حضرت را مهمانى كرده بود و تنها سرمايه خود را كه(سركه) بود به خدمت پيامبر آورد. ولى به گاه ديگر در پاسخ دعوت مرد توانگرى كه از روى آزمندى ميهمانان را فقط با سركه پذيرايى مى كرد فرمود:(بئس الطعام الخل١٤٤).

اينها نشانگر آن است كه قضاوتهاى متفاوت پيامبر در مورد يك چيز بستگى به اختلاف حالات گوناگون در آن مورد داشته است.

تاريخ
تاريخ كتاب عبرت است و از منابع شناخت و معرفت.تاريخ انسانها را بر كارها ودگرگونيهاى روزگاران واقف مى سازد و چراغى فرا راه آيندگان قرار مى دهد. و انسانها با بهره گيرى از تجارب گذشتگان از تجربه دوباره گذشته بى نياز مى شوند.

سيد جمال الدين به تاريخ بسيار اهميت مى داد و شناخت رويدادهاى گذشته جهان و انسان را براى حوزويان لازم مى دانست. او عالم و طبيب روانها را به طبيب جسم تشبيه مى كند. طبيب جسم در صورتى مى تواند مؤثر باشد كه به تاريخ علوم طبيعى و علوم نباتى آشنا باشد و خواص و منافع داروها را بشناسد گرنه طبيب نادان بيمار را هلاك خواهد كرد. طبيب روحانى لازم است به تاريخ ملتها آشنا باشد انسان را بشناسد و روشهاى اصلاحى و تربيتى را درست بداند:

(همان طورى كه لازمه طبيب است كه عالم به تاريخ طبيعى و نباتات و حيوانات و علل امراض و اسباب و درجات آنها باشد بايد همين قسم باشد طبيب روحانى.
طبيب نفرس و ارواح را كه به راهنمايى جامعه بر مى خيزد سزاوار است كه آشنا به تاريخ ملت بوده تا بتواند فرزندان خود را راهنمايى كند و با تاريخ ديگران آشنا شود تا بدانند كه سرّ تقدم و انحطاط ملل در تمام ادوار تاريخى در چه عواملى نهفته است.١٤٥)

خود در تاريخ بسيار مطالعه داشت بويژه در فلسفه تاريخ اسلام سير تمدن اسلامى سرگذشت مسلمانان.كتابهايى كه در سرگذشت ملتها نگاشته شده بود تا جايى كه در دسترس داشت خوانده بود.١٤٦

سر تا سر گفته ها و نوشته هاى وى آكنده از نكته هاى تاريخى و تجربيات مردان بزرگ است. در مورد افغانستان كه مدتى را در آن سرزمين سپرى كرده بود كتابى به نام(تتمه البيان فى تاريخ افغانستان )نگاشت.

خواندن كتابهاى تاريخى و سودمند را به نوجوانان توصيه مى كرد و آنان را از خواندن كتابهاى تاريخى زيان آور كه آنان را از واقعيتها دور مى ساخت باز مى داشت.

سديد السلطنه فرزند دوازده ساله حاج احمدخان ميزبان سيّد در بوشهر از كسانى است كه سيّد به تربيت او همت گماشت. به قول خود مشاراليه سيد كتاب جغرافيا و هيئت مرحوم ميرزا عبدالغفار نجم الملك طبع تهران سنه١٣٠٠ را براى تدريس وى انتخاب كرد و كتاب(سيره ناپلئون الاول) طبع پاريس سنه ١٨٥٦ ميلادى و(جلستان) ترجمه گلستان سعدى طبع مصر; كتاب كليه و دمنه) ترجمه ابن مقفع طبع بمبئى سنه ١٢٩٥ از كتابخانه خود به سديد الدين داد كه مطالعه كند و مشكلات آنها را بپرسد. افزون بر اين وى را به قرائت جرايد مصر واداشت و از مطالعه كتاب(ناسخ التواريخ) تاليف محمد تقى سپهر ممانعت نمود.١٤٧

سيد جمال پيرامون تاريخ اديان و مذاهب گوناگون نيز اطلاعاتى وسيع داشت. رساله نيجريه وى كه آن را در رد دهريان و ماده گرايان نوشت گواهى است روشن بر اين سخن.
سيد گنجينه تاريخ اسلام و مسلمانان بود. بر احوال جهان قبل از اسلام مطلع بود. نويسندگان در تاريخ را راهنمايى مى كرد. ميرزا آقا خان كرمانى درباره كتاب خود:(تاريخ ايران از اسلام تا سلجوقيان) مى نويسد:

(آن را به نظر سيد جمال الدين رسانيده و حضرت شيخ مى فرمايند:ناقص است.١٤٨) سيد تاريخى را سودمند مى دانست كه در خدمت زندگى باشد و انسانها را به تفكر و خلاقيت و سازندگى وادارد. فلسفه تاريخ و شناخت علل حركت جامعه و سير تحول پيشرفت و ركود تمدنها مقصود اصلى وى از نگرش به تاريخ بود.او در اين باره نوشته است:

(براى بيان همه وقايع تاريخى علاوه بر ذكر زمان وقوع آنها علمى هست كه بالاتر از بيان سرگذشت اعمال گذشتگان مى باشد و همه علماى امتها و ملل درباره آن علم بحث كرده اند و نتايج مفيدى گرفته اند. آن علم عبارت است از بيان سير تكامل انسانها در رسيدن به مقامات بالاتر و يا هبوط به مراحل انحطاط…١٤٩)

او تاريخى را مفيد مى دانست كه حقيقت باشد و غيرت و مردانگى را در ملت بينگيزد و زمينه تربيت مردم را فراهم سازد و خواننده به مطالعات صفحات آن خود را از عالم غفلت و عرصه بى خبران بالاتر آورد.١٥٠

تاريخ تمدن اروپا كه پيرامون تحولات اروپا توسط(گيزو) به نگارش درآمده بود از اين جهت مورد توجه سيد قرار گرفت كه راز ترقى و تنزل اقوام غربى را آشكار مى كرد و بر تجارب مسلمانان مى افزود:

(گيزو يكى از مردان سياست فرانسه و يكى از رهبران محافظه كار اروپا در قرن نوزدهم بود. معروفترين كتاب او به نام(تاريخ تمدن اروپا) در سال ١٨٧٧ به عربى ترجمه و در اسكندريه منتشر شد. سيد جمال و عبده هر دو مطالب آن را از اين جهت سودمند يافتند كه مى توانستند به پاره اى از عوامل مذهبى و اجتماعى پيشرفت اروپاييان و به قياس آن به علل واماندگى مسلمانان پى ببرند. سيد
جمال در كتاب حقيقت مذهب نيجرى نكته اى از آن را در اثبات نظر خود راجع به تاثير تعقل دينى در پيشرفت ملتها ياد كرده است.١٥١)

جغرافيا
جغرافياى طبيعى و سياسى شناخت اقليمها و احوال زمين از مسائل مورد علاقه سيّد جمال الدين بود. آشنايى با جغرافيا را از آن جهت لازم مى دانست كه او را در كشف حكمت طبيعى يارى مى رساند. علاوه در پى آن بود كه با آگاهى از احوالات زمين و مردمان آن زمينهاى تحت اشغال استعمارگران و راههاى ارتباط مسلمانان با يكديگر را مورد بررسى قرار دهد. او با مطالعه كتاب و سفرهاى گوناگون در اين باره اطلاعات وسيعى را كسب كرده بود و اطلاعات خود را به وسيله كره اى مقوايى به جستجوگران اين دانش مى آموخت.

سعد زغلول پاشا از شاگردان سيد جمال در خاطرات خود نوشته است:

(در دوران جوانى آن زمان كه در الازهر مصر تحصيل مى كردم شنيدم كه سيد جمال الدين آمده و در الازهر علوم جديد را نشر مى دهد كره اى دارد و از جغرافيا بحث مى كند. علما او را از تدريس جغرافيا و مسائل اجتماعى باز مى داشتند و مى گفتند:اين درسها در الازهر صحيح نيست. من هم مانند اغلب جوانهاى آن روز جامد و خشك بودم. با چند نفر تصميم گرفتيم برويم و او را بزنيم و تصور مى كرديم كه با آن كار اجر دينى و ثواب اخروى نيز خواهيم برد. با چند نفر از رفقا به نزديك خانه اش رفتيم.در آستانه درى كه متصل به اتاقش بود از ابوتراب ايرانى كه مستخدم او بود سراغ سيد را گرفتيم. پرده اى را بالا زد ديديم سيد در آن گوشه نشسته و در كنار او يك كره جغرافيا بود. سلام كرديم و داخل شديم و از سيّد راجع به كره جغرافيا سؤالاتى كرديم. سيّد كره جغرافيا را در دست گرفت و با كلماتى لبريز از عشق به ميهن بزرگ اسلام كشورهاى اسلامى را روى كره به ما نشان داد. از فقر و تيره روزى و جهل مسلمانان ونقشه هاى شوم
استعمارى دولتهاى مغرب زمين برايمان سخن گفت.و در پايان خاطر نشان ساخت كه نجات مردم مسلمان بدون شناخت صحيح كشورهاى اسلامى و بازگشت به وحدت صدر اسلام امكان پذير نيست… من كه مسحور قيافه و سخنان او شده بودم به رفقا گفتم نبايد ديگر با اين مرد معارضه كنيم.١٥٢)

آشنايى با سياست و مصالح روز
در انديشه سيّد عالم دست خداست كه از قلعه محكم ديانت پاسدارى مى كند ارتش كفر و يارانش را دور مى سازد با منكر مى ستيزد از نواميس مردم دفاع مى كند و عدالت را نگهبان است. عالم به هنگام فراهم آمدن شرايط و موقعيت بر حوزه مديريت عمومى مى نشيند و جامعه را رهبرى مى كند.١٥٣

سيّد جمال الدين براى توانمندى علماء در انجام وظايف خود ضرورى مى داند كه علماء با جامعه خويش آشنا باشند از رويدادها و وقايع اقتصادى و سياسى و اجتماعى مطلع باشند و در برابر حوادث ناگوار اعلام خطر كنند;چرا كه اگر عالم منزوى باشد و ورود در جامعه را از وظايف خود نداند و يا بالاتر بلاهت و نادانى خود را فخر بشمارد نه تنها قدرت عمل از وى سلب مى شود كه استنباطات او نيز ناموزون است و ركنى مهم از فتوا را ندارد. بر اين اساس سيد جمال الدين در عين احترام به عظمت والاى ميرزاى شيرازى و اعتراف به جايگاه فقهى و اجتماعى او علاقه مند است كه ميرزاى بزرگ علاوه بر رهبرى جامعه شيعه به سطح رهبران جهانى ارتقا يابد. وصول به اين مرتبه را در گرو آشنايى وى با جهان خارج و مسائل جهانى مى داند:

(ميرزا بهترين رهبر و پيشواى شيعه است. اگر جهان خارج را ديده بود از بهترين رهبران جهانى بود.١٥٤)

سيّد جمال الدين در موضع مرزبانى اسلام در جريان حوادث جهان قرار داشت. با مطالعه كتاب و جرايد ارتباط مكاتبه اى با انديشه وران و مصلحان رفت و آمد به نقاط گوناگون جهان و شركت در مجامع علمى و سياسى نبض زمان را در اختيار

داشت موجهاى فرهنگى و سياسى مخالف را مى شناخت و به پيشواز حوادث مى رفت.

انديشه ها و مقالات سيد در زمينه تمدن و دانش غرب آزادى آزادى زنان مكاتب الحادى الحاد جديد سوسياليسم استعمار و … نمايانگر حضور او در عرصه زمان خويش است.

او در هند با مشاهده رشد الحاد در بين محصلان مدارس جديد به نقد ماترياليسم پرداخت و علاوه بر نقد علمى و تاريخى الحاد مفاسد اجتماعى و سياسى آن را آشكار ساخت و چهره پنهان تمدن غرب را كه با پشتوانه الحاد و شعارهاى فريبنده:آزادى و تمدن ملتها را استثمار مى كرد محكوم ساخت. برخورد سيّد با سوسياليسم از نكته هاى جالب ديگر زندگى سيد است. در آن روزگار انديشه هاى اشتراكى كه توسط ماركس و انگلس عليه سرمايه دارى غرب تبليغ مى شد نهضت فكرى جديدى را در اروپا پديد آورده بود و بازتاب گسترده اى در محافل روشنفكرى داشت. جهان اسلام نيز از نفوذ آن بى نصيب نماند و به عنوان تفكرى نو در ميان جوانان مطرح مى گرديد. سيد جمال الدين كه با انديشه هاى سوسياليستى آشنا بود به ارزيابى آن پرداخت و با ريشه يابى آغاز و انجام اين تفكر آن را خطرى بزرگ براى بشريت خواند و هشدار داد كه گسترش تفكر اشتراكى به فساد در حرث و نسل خواهد انجاميد و پيش بينى كرد كه:چون انديشه اشتراكى ريشه در انتقام عليه سرمايه داران دارد و راه افراط مى پويد به تفريط دچار خواهد گشت و فرجامى جز خون ريزى وتباهى مردم در پى نخواهد داشت.

سيد در تحليلى فراتر از انديشه هاى سوسياليستهاى غرب درباره سرمايه دارى استعمار را بزرگترين خطر جوامع بشرى شمرد. وى بر اين عقيده بود:آنچه سرمايه دارى غرب را به وجود آورده استثماركارگران اروپايى و ربودن ارزش اضافى كار نيست بلكه غارت سرزمين و منابع آفريقا و آسيا اين تكاثر را فراهم كرده است. ثروتى كه در غارت آن كارگر وكارفرماى غربى شريكند و مسأله بر سر تراضى تقسيم اين گنجهاى بادآورده است.سيد جمال الدين عدالت و مساوات واقعى بين مردم را در اسلام
جلوه گر دانست. مى گفت: قرآن منادى وحدت و برادى است و برنامه ها اقتصادى آن چون: زكات و خمس و انفال و نفى ربا تكاثر و كنز و ثروت هاى باطل را از ميان برمى دارد و درويشان را شريك اموال توانمندان مى كند. برنامه هاى اقتصادى و سيره پيامبر و خلفاى صدر اسلام را شاهدى بر آن مدينه فاضله مى گرفت.

سيد از ابوذر به عنوان اولين سوسياليست واقعى نام برد كه خدا را مى پرستيد و بر اجراى قوانين اسلام پاى مى فشرد.او در مقابل معاويه كه در اسلام انحراف ايجاد كرده و با زندگى اشرافى از سيره پيامبر و صحابه فاصله گرفته بود شوريد و روش او را بر خلاف زندگى پيامبر شمرد.او بر اين باور بود روش ابوذر بهترين سرمشق مبارزان ضد استثمارى است.

مى گفت:اگر اشتراكيت و سوسياليسم به جز راه اسلام روشى ديگر بپيمايد جز هرج و مرج و ايجاد حمام خون محصولى نخواهد درويد.١٥٥
--------------------------------------------------------------------------------
١.(نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت) حامد الگار ترجمه دكتر ابوالقاسم سدى/٢٥٥. چاپ جديد به نام:(دين و دولت در ايران)/٣٠٥ انتشارات توس.در اين كتاب سيد همانند ملكم كسى معرفى شده است كه از گروههاى روحانى به عنوان تاكتيك استفاده مى نموده و فعاليتهايش انگيزه مذهبى نداشته است.

٢.سيد غلامرضا سعيدى نويسنده و مترجم نامدار كه در نزد مرحوم مدير نراقى از معاصران و آشنايان سيد درس خوانده بود در علت تحريف شخصيت سيد توسط برخى از نويسندگان ايرانى مى گويد:
(دسته اى از لحاظ انس و علاقه به قاجاريه و دسته اى به خاطر حالت گريزشان از مذهب نمى خواهند قبول كنند كه يك آخوند و يك سيد همدانى در اجتماع ايران آن قدر سهم داشته باشد كه بانى مشروطيت و آزادى ايران قلمداد شود. مغرضين و مخالفين بر مبناى اغرا خود و به خاطر فرونشاندن آتش كينه و حسادت او را به انواع و اقسام مورد حمله قرار مى دهند.)(مفخر شرق سيد جمال الدين اسدآبادى) ترجمه ونگارش سيد غلامرضا سعيدى/١٥٤ ـ ١٥٧ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

دكتر على شريعتى در اين باره تمثيلى دارد شايان توجه:

(باز هم يك روشنفكر محقق مترقى فعلى دقيقاً به همان جاى سيد جمال مى چسبد كه صد سال پيش رئيس پليس ناصرالدين شاه چسبيده بود. و اين تصادفى نيست. اين شيوه سگ است. وقتى صياد در صحرا و كوه ناگهان خود را در برابر يك ببر يا يك شير مى بيند و ناچار با او درگير مى شود سگ چوپان كه با شير نمى تواند برآيد رندانه از زير آلت وى را مى چسبد و اين تنها كارى است كه مى تواند كرد و تنها خدمتى كه براى اربابش از او ساخته است و اين شيوه موسوم جنگ سگ و شير است.)

(مجموعه آثار) شماره ٢٣٩/٢٧ دفتر تدوين و تنظيم مجموعه آثار معلم شهيد دكتر على شريعتى.

٣.(جمال الدين الافغانى) محمد عماره/٣٨ دارالمستقبل العربى.

٤.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى) ميرزا لطف الله خان اسدآبادى خواهرزاده سيد/١٧ انتشارات ايرانشهر ١٣٠٤هـ.ش.

صفات الله جمالى اسدآبادى نوشته است:(كتاب امثله را كه در آن موقع سيد تحصيل مى نموده و در چند جاى آن اسم خود را يادداشت كرده است اكنون در نزد نگارنده اين سطور موجود مى باشد.)

(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات الله جمالى/٤٥ انتشارات دارالتبيلغ اسلامى.

٥.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٧;(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) /٢٠٦.

٦.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٨و ١٢٥;(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٤.
٧.(قصص العلماء) ميرزا محمد تنكابنى/١١٢ انتشارات علميه اسلاميه.

٨.(همان مدرك)/٥٧.

٩.(وقتى صحبت از باب و بابى مى شد سيد جمال الدين به هر ملاحظه كه بود علنا جرح دين ايشان را مى كرد.) (شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٨٩

١٠.ر.ك.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين) جمع آورى:اصغر مهدوى ايرج افشار/١٧ دانشگاه تهران. در شرح پشت ورق آخر از شرح قاضى عضد از تفتازانى كه در تملك سيد بود به خطى غير از سيد آمده است كه در سال١٢٤١ وارد مدرسه پنجعلى شدم. اين نوشته مى رساند كه سيد در مدرسه پنجعلى هم درس خوانده است.

١١.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٨و١٩.

١٢.(موسوعه البرغانيه) محمد صالح برغانى ج٥٢/١ مدمه به قلم صالحى شهيدى.

١٣.(فوائد الرضويه) شيخ عباس قمى /٢١٠;كرام البرره) آقا بزرگ تهرانى ج٦٤٨/٢.

١٤.(نقباء البشر) آقا بزرگ تهرانى ج٣١٣/١ دارالمرتضى للنشر.

١٥.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢١

١٦.(همان مدرك).

١٧.(همان مدرك)/٢٣.

١٨.(الماثر والاثار) اعتماد السلطنة ج١٩٣/١.

١٩.(گفتار خوش يارقلى) شيخ محمد محلاتى عزوى /٥٧ فراهانى تهران.

٢٠.(معارف الرجال) حرز الدين ج٣٩٩/٢ كتابخانه آية الله مرعشى.

٢١.(همان مدرك) ج٢٧٠/١.

٢٢.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢١

٢٣.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين افغانى).

٢٤.(همان مدرك)/١٤ ٨٠.

سيد جمال الدين در عرفان نظرى و عملى به كمالات والايى دست پيدا كرده بود. در بين كتابهاى سيد بيش از ده كتاب و رساله عرفانى موجود بوده كه سيد برخى از آنها را براى شاگردان خود تدريس مى فرموده است. از جمله كتابهاى سيد:رساله (مناجات العاشقين) سروده ملاحاضرقلى خرقانى است. ملا حاضر قلى كه سيد از وى به سالك مسالك قدس ياد
مى كند (مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين افغانى)/١٣ ـ ١٤و ٨٠) عالمى بوده است عارف و اهل معنى و ذوق و داراى كرامت و علم باطن ملاحاضرقلى در ايّامى كه سيد هادى روح القدس عمه زاده سيد در مدرسه مروى تهران به تحصيل مشغول بوده است با وى صداقت و دوستى داشته و كراماتى از خود را براى سيد هادى آشكار مى سازد و اشعار و رموز عرفانى را براى سيد هادى به يادگار مى نهد. به احتمال بسيار سيد جمال الدين توسط عمه زاده اش با ملاحاضرقلى مرتبط گرديده و از برگات معنوى اين پير روشن ضمير تبريزى استفاده مى كرده است.

٢٥.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين افغانى)/١٠١.

٢٦.(همان مدرك).

٢٧.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢٢.

٢٨.(اعيان الشيعه) علامه سيد محسن امين ج٢٦١/١٦ دارالتعارف للمطبوعات.ممكن ات سيد صالح اين نكته را از نوشته ميرزا لطف الله اسدآبادى خواهرزاده سيد گرفته باشد.مرحوم امين نيز اين احتمال را رد نمى كند.

٢٩.(نقباء البشر) آقا بزرگ تهرانى ج٣١٣/١ دارالمرتضى للنشر.

٣٠.(شرح حال و آثار سعيد جمال الدين اسدآبادى)/٢١.

٣١.(دائره المعارف الاسلاميه الشيعيه) حسن الامين ج/٢جزء ٢٧/٦ دارالتعارف للمطبوعات بيروت.

٣٢.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٣١ شركت سهامى انتشار به نقل از كتاب قدرى قلعه چى/٢٢و٢٤.

٣٣.مجله(حوزه) شماره ٤١/٣٠.

٣٤.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى/٣٠.

٣٥.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٧٧.

٣٦.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى ج٦٤/١ آگاه.

٣٧.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/٢٢٥ به نقل از(تاريخ الاستاذ الامام) /٦٨.

٣٨.(اعيان الشيعه) ج٢٢٧/١٦.
٣٩.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين)/٨٢.

٤٠.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/٤١٢.

٤١.(نقباء البشر) آقا بزرگ ج١٢٢٩/٣.

٤٢.(همان مدرك)/١٢٣٠ پاورقى.

٤٣.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج١٠٢/١.

٤٤.(فراموشخانه و فراماسونرى در ايران) اسماعيل راين ج٤٨٩/٣ـ٤٩٠ اميركبير.

٤٥.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١٦٧.

٤٦.(گفتار خوش يارقلى) شيخ محمد محلاتى/٧٨ موسسه انتشاراتى محلاتى.

٤٧.(نقباء البشر)ج١٢٢٨/٣.

٤٨.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢٢.

٤٩.(گفتار خوش يارقلى)/٤٠.

٥٠.(شرح حال رجال ايران) مهدى بامداد ج٧١/٦ زوار.

٥١.(سيد جمال الدين اسدآبادى و انديشه هاى او) مدرسى چهاردهى/٣٢٩ اميركبير.

٥٢.(عروه الوثقى) تاليف سيد جمال الدين و محمد عبده ترجمه كاظم خلخالى/٧ مقدمه حجر.

٥٣.(شرح حال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادى)/٢٣.

٥٤.مجله(حوزه) شماره ٤١/٣٠ مصاحبه آيه الله حسينى همدانى.

٥٥.(سيد جمال الدين و انديشه هاى او)/٩٣.

٥٦.(تاريخ بيدارى ايرانيان) /٦٤.

٥٧.(همان مدرك) /٦٣.

٥٨.(نقباء البشر) ج١٣٣٧/٤.

٥٩.(نقش سيد جمال الدين اسدآبادى در بيدارى مشرق زمين) استاد محيط طباطبايى/١٣٦ مركز انتشارات دارالتبليغ اسلامى.

٦٠.(ديباچه اى بر رهبرى) دكتر ناصرالدين صاحب الزمانى/١٤٩ موسسه مطبوعاتى عطايى.

٦١.(تحريم تنباكو) ابراهيم تيمورى /١١٦ شركت سهامى كتابهاى جيبى.

٦٢.(ديباچه اى بر رهبرى)/١٤٩.
٦٣.(نقباء البشر) ج٤٢/١.

٦٤.(اعيان الشيعه) ج١٢٦/٥٠;سيد جمال الدين و انديشه هاى او)/٩٤ به نقل از آقا سيد احمد اديب پيشاورى.

٦٥.(سيد جمال الدين و انديشه هاى او)/٩٦

٦٦.(همان مدرك)/٣٤٤ به نقل از خاطرات حاج سياح.

٦٧.(تاريخ معاصر ايران) كتاب اول/٦٢ موسسه پژوهشى و مطالعات فرهنگى.

٦٨.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٧٦.

٦٩.(همان مدرك)/١٧٨.

٧٠.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/٦٤.

٧١.(دائره المعارف الاسلاميه الشيعيه) حسن الامين ج٢ جزء٢٧/٦.عبدالحسين صادق از شاگردان ميرزاى شيرازى و ميرزا حسين خليلى بوده است.وى در سال ١٣٦١ وفات يافته.(نقباء البشر) ج٣ ١٠٣٠.

٧٢.(جغرافياى كرمان) احمد على خان وزيرى/٢٣٥ از يادداشتهاى شيخ محمود افضل الملك در شرح حال آقاخان كرمانى در كتاب(هشت بهشت).

٧٣.(همان مدرك).

٧٤.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/٢٤٨.سيد طالب زنجانى(١٢٥٧ـ ١٣٢٩) از عالمان آگاه زنجان و از شاگردان سيد حسين كوه كمرى بوده است.وى سرانجام به تهران هجرت كرد و در آن جا مشغول به تأليف كتابهاى فقهى و اصولى شد و دهها كتاب در اين زمينه از خود به يادگار گذارد.(نقباء البشر) ج٤٩/١.

٧٥.(تاريخ ايران) ترجمه كريم كشاورز/٥١١;(كرام البرره) آقا بزرگ تهرانى ج٤٨/١.

٧٦.(اعيان الشيعه) ج١٢٦/٥٠.

٧٧.(نقش سيد جمال الدين در بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى ٤١ ٧١.

٧٨.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١٣٦.

٧٩.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى) صفات الله جمالى/٢٥٢.

٨٠.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت/٢٧٥.انتشارات كتابهاى جيبى.

٨١.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج٨٠/١.
٨٢.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى) صدر واثقى /١٤١.

٨٣.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج١٢٧/١.

٨٤.(اعيان الشيعه) ج١٢٦/٥٠.

٨٥.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٨١.از نامه سيد جمال به ميرزاى شيرازى.

٨٦.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج٢٥٧/١.

٨٧.(قصص العلماء)/٥٩.

٨٨.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين افغانى)/١٩.

٨٩.(همان مدرك)/٢٠.

٩٠.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٥٣.

٩١.(سيد جمال الدين حسينى پايه گذار نهضتهاى اسلامى)/١٣٥.

٩٢.(تاريخ روابط ايران و انگليس در قرن ١٩) محمود محمود ج٩/٥ اقبال.

٩٣.(همان مدرك)/١٩.

٩٤.(خاطرات سياسى امين الدوله) حافظ فرمانفرمائيان)/١٢٠ اميركبير.

٩٥.(گزارش سياسى علاء الملك)/٩٩ـ ٩٨.

٩٦.(خاطرات سياسى امين الدوله)/١٤٢.

٩٧.(همان مدرك)/١٤٣.

٩٨.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٩٧.

٩٩.(الماثر والاثار) اعتماد السلطنه ج٣٠/١ اساطير.

١٠٠.(نقباء البشر) ج٣١٠/١.

١٠١.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ج٧٩/١.

١٠٢.(زندگى و سفرهاى سيد جمال الدين اسدآبادى) على اصغر حلبى/١٢٣ به نقل از(وعاظ السلاطين) على وردى/٣٩٦ چاپ بغداد.

١٠٣.(مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين افغانى)/١١٦.

١٠٤.(همان مدرك).

١٠٥.(نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج٤٢٤/٢ انتشارات واحد فرهنگى بنياد شهيد.
١٠٦.(نقباء البشر) ج٣١٣/١.

١٠٧.(سيرى در نهج البلاغه) استاد مطهرى/٤١ انتشارات صدرا;(الاعمال الكامله للامام محمد عبده) ج٣٤٥/٢ الموسسه العربيه للدراسات والنشر.

١٠٨.(الاعلام) خيرالدين زركلى ج٥٠/٦ دارالعلم للملايين.

١٠٩.(مجموعه اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٥٦.

١١٠.(نقباء البشر) آقا بزرگ تهرانى ج٤٢٣/١ دارالمرتضى للنشر.

١١١.(زعماء الاصلاح فى العصر الحديث) احمد امين/٢٨٢ دارالكتب العربى.

١١٢.(معارف الرجال) حرز الدين ج١٣٧/٣ ١٥٧ كتابخانه آية الله مرعشى.

١١٣.(مقالات جماليه)سيد جمال الدين اسدآبادى/٩٣ انتشارات اسلامى.

١١٤.مجله(يغماء) سال ١٥ شماره ٢٠/١ـ ١٩.

١١٥.(عروه الوثقى) ترجمه كاظمى/٤٩ مقدمه.

١١٦.(زندگى و سفرهاى سيد جمال الدين اسدآبادى) حلبى /١٢ زوار.

١١٧.(سيد جمال الدين اسدآبادى و بيدارى مشرق زمين) محيط طباطبايى/١٥٣.دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

١١٨.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى) محمد باشا المخزومى/٢٢٢ ٢٧٧ دارالحقيقه.

١١٩.(انديشه هاى ميرزا آقا خان كرمانى) فريدون آدميت/٢٠٩ طهورى.

١٢٠.(نهج البلاغه) شرح الاستاذ الامام الشيخ محمد عبده/١٢ دارالتعارف بيروت.

١٢١.(تاريخ ادبيات زبان عربى) حنا الفاخورى ترجمه عبدالحميد آيتى/٦٦٧ توس.

١٢٢.(مقالات قزوينى) علامه محمد قزوينى ج٨٥٥/٤ انتشارات اساطير.

١٢٣.(مقالات جماليه) ٤١ ٧٧ ٨٣.

١٢٤.(همان مدرك)/١٠.

١٢٥.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/١٠٧.

١٢٦.(تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام ج٨٠/١ نوين; (تاريخ ادبيات زبان عربى)/٧٥١.
١٢٧.(آشنايى با علوم اسلامى) استاد مطهرى/١١٧ صدرا.

١٢٨.(زعماء الاصلاح فى العصر الحديث) احمد امين/٦٧.

١٢٩.(مقالات جماليه)/١٣٤.

١٣٠.(همان مدرك)/١٣٥.

١٣١.(همان مدرك)/٩٢ مقاله لكچر در تعليم و تربيت.

١٣٢.(مقالات جماليه)/٩٤.

١٣٣.(همان مدرك) ١٤٢ـ ١٤٥ مقاله فوائد فلسفه.

١٣٤.(همان مدرك)/١٤٧.

١٣٥.(همان مدرك)/٩٤ و ١٤٨.

١٣٦.(مردان نامى شرق در دو قرن اخير) ميرزا غلامحسين خان نراقى ج٢٠٣/١ و ٢٣٥ مطبعه ااجتهاد بيروت.

١٣٧.(مقالات جماليه)/٩٤.

١٣٨.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى)/١٦٥.

١٣٩.(السيره النبويه) ابن هشام ج٤٦/٤ دارالتعارف.

١٤٠.فراء يعنى گورخر.اين جمله ضرب المثل است اصل آن چنان بود كه سه نفر به شكار رفتند.يكى خرگوش و ديگرى آهو و سومى گورخرى را به چنگ آورد.دو شكارچى نخست از صيد خود شادى مى كردند كه سومى گفت:(همه صيد در درون گورخر است) يعنى كه گورخر صيدى است كه صاحبش را از ساير شكارها بى نياز مى كند.

(المنجد فى اللغه) لويس معلوف/٩٩٧ اسماعيليان قم.

(الامثال البنويه) محمد الغروى ج٤٨/٢ نشورات الاعلمى.

١٤١.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى)/١٦٥.

١٤٢.(السيره البنويه) ج٧١/٣.

١٤٣.(وسائل الشيعه) شيخ حر عاملى ج٦٨/١٧ احياء التراث العربيه; (مستدرك الوسائل) ميرزا حسين نورى ج٣٦٢/١٦ آل البيت.روايات متعددى به اين عبارت هست.نعم الادام الخل.

١٤٤.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى)/١٥٦.
١٤٥.(آراء و معتقدات سيد جمال الدين افغانى) مرتضى مدرسى/١٣٦ شركت اقبال ترجمه از:(تاريخ زندگى سيد جمال الدين افغانى) رشيد رضا مقاله شيخ محمد عبده در مورخه ١١ جمادى الاخر سال ١٢٩٦ هـ .ق.در روزنامه مصر.

١٤٦.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى)/٦٣.

١٤٧.(مردان نامى شرق) ج٢٣٥/١.

١٤٨.(در خدمت و خيانت روشنفكران) آل احمد ج٧٥/٢ خوارزمى.

١٤٩.(عروه الوثقى) ترجمه كاظمى/١٥٤.

١٥٠.(انديشه هاى ميرزا آقا خان كرمانى)/١٤٦.

١٥١.(سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنابت/٢٩.

١٥٢.(مفخر شرق سيد جمال الدين اسدآبادى)غلامرضا سعيدى/١٦١.

١٥٣.(اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسدآبادى)/٨٢.

١٥٤.مجله(حوزه) شماره ٥١ـ ٥٠ ويژه ميرزاى شيرازى/٥١.مصاحبه آية الله سيد رضى شيرازى.

١٥٥.(خاطرات جمال الدين الافغانى الحسينى)/١٩٠ـ ١٧٧.