نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - علم و دين در نظر گاه سيد جمال
سيد جمال را بحق از جمله مجدّدان مصلحان واحياگران تفكّر اسلامى برمى شمارند. از اين روى بررسى مواضع بزرگانى چون او دربرابر مظاهر تمدن جديد غرب بويژه فرآورده هاى دانش تجربى زمان خويش مى تواند برخوردار از آموزه هايى عبرت زا براى همه خواستاران ورهروان مسير تحول دينى باشد. در نوشتار كنونى به منظور تعبين مواضع او در اين خصوص نخست به بحثى كلّى درباره مسأله (علم ودين) پرداخته ايم وسپس با تشريح مواضع متكلمان ومتألهان مسيحى در برابر روند علوم تجربى در قرن ١٩ دريچه اى به سوى بحث مزبور گشوده ايم. همچنين در تبيين مواضع سيد و معاصرانش در اين موضوع مهم پس از طرح محور اصلى مقاله از روشها وانديشه هاى تفسيرى آن بزرگان به عنوان مشخص ترين جايگاه تبلورعقايد وباورهاى كلامى اشان ياد شده است ودر خاتمه به نتيجه گيرى از مباحث فوق مى پردازيم اميد آن كه اين مختصر به سهم خود در تبيين ابعاد مختلف شخصيت آن بزرگ مرد مفيد افتد.
نسبت ميان علوم ودين تعاون ويا تقابل آن دو همواره براى عالمان وروشنفكران دينى مسأله ساز وتأمل برانگيز بوده است. تمام عالمانى كه در تجديد ومرّمت بناى معرفت دينى تلاش نموده اند خواه ناخواه خود رامواجه با اين مشكل يافته اند. افزون بر اين هر چه درخت علم تناورتر شده سايه ترديد وابهام خويش رابر مسائل وسنتهاى تفكر دينى گسترده ترو افزونتر ساخته است. امّا چرا بايد چنين باشد؟ چرا بايد علم ودين در طول تاريخ به عنوان دو رقيب معارض در كانون تفكر بشرى نمودار باشند به طورى كه جمع آنها يا ناممكن ويا بسيار دشوار گردد. عوامل متعددى در پيدايش چنين پندارى موٌثر ودخيل بوده اند كه استقصاى آنها به گونه دقيق ومستند فرصت فراوان رامى طلبد. ليكن به تناسب محور مورد بحث به تعداد محدودى از اين زمينه ها به اختصار اشاره مى نماييم:
١.خداوند وپستوى مجهولات:
هنوز كم نيستند متديّنانى كه خدا رادر زواياى مجهول وناپيداى عالم هستى جستجو مى كنند. هر چه را مى دانند به علل وعوامل طبيعى آن نسبت مى دهند وعلت هر چه را در نيافتند در تبيين هر چه كه فروماندند پيدايش وتطّور آن رابه خداوند نسبت مى دهند. آنان در واقع خداوند را در پستوى خاك گرفته مجهولات وندانسته ها جستجو مى سازند. بنابر اين به قول استاد مطهرى هر چه مجهولاتشان افزونتر دلايل خداشناسى آنان نيز بيشتر وفزونترخواهد بود.١
نتيجه طبيعى اين نوع نگرش به مسائل خداشناسى چنين خواهد شد كه جغرافياى تفكّر دينى بر اساس مرزبندى علم وجهل ترسيم گردد. در يك سو معلومات وآگاهيهاى مانسبت به علل واسباب طبيعى قرار دارد كه نيازى به حكومت وسلطه خداوند در آن منطقه نمى يابيم زيرا كه به علل و اسباب پديده ها آگاهيم واز سوى ديگر مرز محدوده مجهولات وناشناخته هاست. در آن قلمرو علل واسبابى طبيعى براى اشياء وپديدار ها نيافته ايم; از اين روى مسوٌوليت تبيين تمامى آنها رابر گردن خداوند مى افكنيم و با
يك گريز فلسفى والبته عاميانه تبيين متافيزيكى را جايگزين راه حل فيزيكى مى نماييم.
بر اساس مرز بندى مزبور روشن است كه هر چه علم پيشروى كند دين وخداشناسى ناگزير از عقب نشينى وگريز خواهد بود وتناورى علم ودانش به قيمت ضعف ورنجورى دين وديندارى انجام خواهد يافت. اگوست كنت موٌسس تفكر پوزيتيويستى نيز كه تاريخ تفكر وانديشه بشر رابه سه دوره تقسيم مى نمود در واقع در تقسيم وجدول بندى مزبور بر همين بينش نادرست دينداران تكيه مى نمود. به اعتقاد او تاكنون سه دوره فكرى متمايز بربشرگذشته است:
١.دوره رباّنى.
٢.دوره فلسفى.
٣.دوره علمى وتحصلّى.٢
در دوره نخست انسان به دليل فقدان آگاهى نسبت به علل وعوامل طبيعيِ اشيا پيدايش آنها رابه اراده خدايان وارباب انواع نسبت مى داد. در دوره بعد خدايان جاى خود را به نيروهاى درونى امّا مجهولى دادند كه منشأ آثار گوناگون براى پديدارها بودند. شيوه تفكّر مزبور تا دوره جديد تفكر علمى امتداد يافت. در دوره جديد به دليل پيشرفت دانش تجربى شيوه تفكّر تحصلى وعملى ارزش ولباسى ويژه يافت وانديشمندان به جاى تفكّر غايت گرا وجستجوى طبايع درونى اشيا ويا به جاى جستجوى اراده خدايان وربّ النوع ها در پى يافتن علل طبيعى وحقيقى اشياء به كمك ابزار وروش تجربى بر آمدند وهر چه راكه در اين محدوده نمى گنجيد دست نيافتنى وبى معنى ثمردند.٣
طبيعى خواهد بود كه در نگرش مزبور نسبت ميان علم ودين تفكر علمى وتفكر دينى نسبت تباين باشد وجمع آن دو با يكديگر جزبه صورت يك پارادوكس وموقعيت تناقص نما در نظر ممكن نبايد وهر يك از شيوه هاى تفكّر مزبور به طرد ونفى ديگرى خواهدپرداخت. يا بايد علمى فكر كرد وخداوند را از صحنه دخالت وتأثير در عالم طبيعت كنار گذاشت ويا تفكّر دينى رابر مسند نهاد ودر ستيزه با علم وتجربه گرايى براى حراست از مرزهاى موهوم ديندارى نهايت سعى وتلاش رامبزول داشت.
اين معزل البته در فلسفه اسلامى پاسخ مناسب ودر خورِ خود رايافته است كه در جايگاه ديگر بدان اشاره شده است.٤
٢. تعارض گزاره هاى علمى ودينى
بخش مهمى از مجموعه تعاليم وحيانى آن دسته از گزاره ها وقضايايى است كه حكايت از واقعيتهاى هستى بويژه واقعيتهاى عالم طبيعت دارند. قضايايى پيرامون آفرينش انسان وعالم طبيعت خورشيد وستارگان زمين وآسمان وافلاك وبسيارى واقعيتهاى ريزودرشت ديگر كه در برخى موارد گزاره ها وگزارشهاى مزبور با دستاوردهاى علمى وگزاره ها وقوانينى كه محصول تجربه بشرى است در ظاهر مطابقت كامل نمى يابد. البته ادعاى عالمانِ دينى همواره تناسب وتطابق كاملِ اين دو با يكديگر بوده است. ليكن اثبات همين ادعا قرنهاست كه بزرگان دين وعلم رابه زحمت وتكاپو واداشته ومنجر به نزاعها واشتقاقات بسيارى در ميان آنان گشته است تلاشهايى جهت آشتى وتلايم تعاليم وحيانى وفراورده هاى علوم تجربى.
در اين بخش از نوشتار به اختصار مرورى بر پاره اى از اين اشتقاقات خواهيم داشت:
١.در حل مشكل گزاره هاى علمى ودينى پاره اى از انديشه وران دينى معتقد شدند كه مجموعه قضاياى دينى را كه چهار چوب كتب مقدس فراهم آمده اند حتى اگر در طول تاريخ وقرون متمادى دستخوش تفسير وتحوّل ودخل وتصرّف ابناى بشر نيز قرار نگرفته باشند باز هم نمى توان به عنوان تعاليم مستقيم وحيانى تلقى نمود بلكه تعاليم مزبور محصول برداشت حاملان ورسولان وحى مى باشند وبه تعبير ديگر ترجمه مفهوميِ احساس و وجدانى است كه رسولان دريافت داشته اند وسپس به صورت كنونى برتوده مردم عرضه نموده اند.٥
بنابراين در تعارضى قضاياى عملى ـ تجربى وقضاياى دينى نمى توان سخنى از تعارضى وحى وعلم وبه تعبير ديگر سخن از تعارض علم ودين به ميان آورد. بلكه در واقع تعارض ميان برداشت غير مستقيم متألهان ودستاوردهاى علوم تجربى خواهد بود كه چنين امرى هيچ گونه بُعد و يا
امتناعى در بر ندارد.
٢. ابزار انگارى در علم:
در تبيين مشكله قضاياى متعارض علمى ودينى نكته اى وجود داشت كه زمينه مثبتى براى حل مشكل فراهم آورد. آن نكته چنين است: تعارض ميان قضاياى علمى ودينى از آن رو پديد مى آيد كه ما هر دو دسته قضايا را واقع نما و روشنگر حقيقت تلقى مى نماييم. يعنى هر دو دسته گزاره هايى هستند كه خبر از واقعيتهايى در عالم خارج مى دهند. در اين صورت دستاوردهاى دانش تجربى وتعاليم وحيانى با يكديگر در صحنه تعارض قرار خواهند گرفت. امّا اگر يكى از دو دسته قضاياى يادشده گزاره هايى مربوط به عالم خارج نباشند يعنى نقشى غير از خبر دادن وگزارش از عالم خارج بر عهده داشته باشند در اين صورت تعارض وتناقضى ميان آنها به وجود نخواهد آمد زيرا هرگز ميان خبر وغير خبر تعارضى نخواهد بود. نكته مزبور زمينه مناسبى براى عالمان متدين ومتدينين روشنفكر جهت حل معمّاى تاريخى علم ودين فراهم آورد. سپرد وظيفه گزارش از حقايق عالم هستى به يك دسته از قضايا و واگذارى تقشى ديگر كه نوعاً نقشى عملى وكاربردى غير از گزارش از عالم خارج مى بود به دسته ديگر به خوبى تعارض وتناقض موجود را بر طرف مى نمود.
در اين ميان بسيارى معتقد شدند كه دانش تجربى به هيچ وجه حقيقت جو و واقع نما نمى باشد بلكه علوم تجربى درآخرين اهداف ترسيم شده خويش به دنبال يافتن قوانينى جهت تنظيم پديدارها وسلطه جويى هر چه افزونتر بر عالم طبيعت هستند. تاٌكيد آنان برجنبه كاربردى علم وچشم پوشى از جنبه تئوريك آن باعث شد كه آنان همصدا با فرانسيس بيكن كه مى گفت:(علم قدرت است وهدف آن تسلط بر طبيعت است.)٦ در مشكله علم و دين به ابزار انگارى در علم معتقد شوند. بدين ترتيب با تغيير صورت مسأله علم ودين به حل اين معمّا دست يابند! شيوه تفكر مزبور در فرهنگ اصطلاحات فلسفى علمى به نام مكتب(اينستر ومنتاليسم)٧(ابزار انگارى در علم) معروف گشت.
(مكتب اينستر ومنتاليسم قائل به اين معنى است كه علم حقيقت نما نيست. علم فقط تئوريهايى رابه ما عرضه مى كند كه براى علم به منزله ابزارى هستند تابه تنظيم پديده ها توفيق يابد. اگر اين نظر را بپذيريم خواهيم گفت كه مذاهب حقيقت را مى گويند ولى علوم ابزار تنظيم پديده ها رابه دست ما مى دهند. به اين ترتيب قضيه[گزاره هاى علمى ودينى] حل وتعارض رفع مى شود )٨
پيردوئم ٩بزرگترين اينستر ومنتاليست فيلسوف وفيزيكدان فرانسوى بر گاليله خرده مى گرفت كه چرا وى با تصوّر اين كه نظريه اش در مورد گردش زمينى به دور خورشيد نظريه اى واقع نماست به معارضه باگزارشهايِ كتاب مقدس برخاسته است. حال آن كه قضيه به اعتقاد او(دوئم) كاملاً بر عكس مى نمود. يعنى گزاره اى دينى واقع نما وقضاياى علمى صرفاً نقش تنظيم كننده وكاربردى در ارتباط با پديدارهاى عالم طبيعت رابر عهده دارند ونه نقش كاشفيت وواقع نمايى.١٠
٣.ابزار انگارى در دين:
دسته ديگرى كه آنان نيزاز يك طرف راه حل ابزار انگارى راپذيرفته بودند واز طرف ديگر نمى توانستند عنصر واقع نمايى را از قضايا ودستاوردهاى دانش تجربى سلب نمايند ايده مزبور را در ارتباط با قضاياى دينى وتعاليم وحيانى طرح نمودند. به اعتقاد آنان مجموعه تعاليم دينى به منظور بر آوردن هدف وغرض ويژه اى بربشر عرضه گشته است واين تعاليم در واقع ابزار و امكاناتى جهت تأمين آن مقصود وهدف مى باشند. غرض از ابلاغ تعاليم مزبور نماياندن امرى نيست بلكه بر آوردن آن امر است. لذا در نظاره گزاره اى دينى بايد با عينكِ ابزار انگارى به آنها توجه نمود وآنها راجز ابزارى براى بر آوردن هدف ومقصود شرايع مقدس در نظر نگرفت. اديان الهى براى اتصال وارتباطِ موجود خاكى وزمينى يعنى انسان با موجودآسمانى يعنى خداوند آمده اند وكليه تعاليم شرايع اين هدف مقدس را دنبال مى كنند. بنابر اين گفته هاى اين اديان درباره آسمان وزمين وانسان وملائك وديگر پديده ها وپديدار هاى عالم همگى
گزاره ها وگزار شهايى به منظور تأمين آن هدف مى باشند والزامى در ميان نيست كه كليه اين گزارشها دقيقاً مطابق با آنچه حكايت دارند باشند. گاليه
از جمله كسانى بود كه بر اين اعتقاد سخت پاى مى فشرد ومعتقد بود كتاب مقدس نيامده است كه راههاى آسمان وستارگان( وخلاصه حقايق هستى) رابه ما بنماياند بلكه آمده است تا راههاى رسيدن به آسمان( عالم ملكوت) را به ما بياموزد. (گاليله خود كاتوليك نيك اعتقادى بود وبين عقايد علمى ودينى اش تعارض نمى يافت. او به اهميت وحرمت كتاب مقدس اذعان داشت ولى معتقد بود كه اين كتاب نه از حقايق علمى بلكه از معارف معنوى كه به كار رستگارى انسان مى آيد سخن مى دارد.)١١
٤.تفكيك قلمرو علم ودين:
راه حلهاى پيشين در حل مسئله تعارض قضاياى علمى ودينى متكى بر اين فرض بود كه حوزه وقلمرو قضاياى علم ودين واحداست وهر دو در يك وادى گام بر مى دارند. امّا در تفكّر ديگر اين دو قلمرو از يكديگر تفكيك مى گردند وحل تعارض با جدايى قلمرو وگستره هر يك امكان پذير مى گردد. بر اين اساس پاره اى ديگر از انديشه وران برخلاف نظرهاى پيشين معتقد گرديدند كه قضاياى علمى ودينى از دو سنخ كاملاً مجزا از يكديگر هستند وحوزه هاى علم ودين دو حوزه كاملاً متفاوت از يكديگر مى باشد. بنابر اين دو مقوله علم ودين دو مقوله قابل مقايسه با يكديگر نمى باشند. البته اين كه قلمرو هاى علم ودين چگونه مى توانند از يكديگر تفكيك گردند در كالاى افكار وانديشه هاى متفكرين مختلف اين نحله تبيين و تعابير متفاوتى يافته است كه به دو تعبير از آنها اشاره مى كنيم: و.ت. استيس١٢ از جمله كسانى است كه معتقد به جدايى قلمرو علم ودين بود. به اعتقادِ وى:
(هنگامى كه انسان درباره خداوند به بحث مى پردازد مشخصاً درباره موضوعى گفت وگو مى كند كه خاصه ها وصفات آن كاملاً متفاوت از ويژگيهاى جهان محدود ومادى است.
به همين ترتيب هر گاه جهان مادى ومحدود مورد بررسى قرار گيرد موضوع آن در مقايسه با موضوع خداوند كاملاً متفاوت ومتفارق است…نظم ابدى از نظم طبيعى تفاوت جوهرى داردهر يك از آنها داراى صفات وخصلتهاى خاص خود است واز يكى نمى توان به ديگرى رسيد. به اساس گفتار فوق مى توان گفت كه: قضايا وگزاره هاى علمى خود به حوزه (نظم طبيعى) تعلق دارند ولى قضاياى دينى در حيطه نظم ابدى قابل مطالعه وبررسى هستند. امّا بين اين دو هيچ گونه ارتباط منطقى وجود ندارد)١٣
بخش ديگرى از متكلمين دينى تعبير متفاوتى از تمايز قلمرو علم ودين ارائه نمودند.به اعتقاد آنان:حوزه و قلمرو دين هويت متشخّص انسانى است واين گستره غير از حوزه پژوهش وكاوش علم كه قلمرو عينيتها وپديدار هاى غير شخصى وغير انسانى است مى باشد. روش اين رو براى ورود در اين قلمروها نيز كاملاً متفاوت است. براى عالم پژوهشگر موضوع تحقيق وتفحّص موجودى است بى جان ونا آگاه و بر كنار از هر گونه احساس وهيجان. بنابراين عالم تجربى در واقع به كالبدشكافى طبيعت مى پردازد نه روانكاويِ آن. حال آن كه پژوهشگردينى عملاً در جريان وفرآيند شناخت وآگاهى با تمام وجود واحساس خويش در گير است. ادراك او در واقع ارتباط مستقيم هماهنگى وهماوايى با جريان هستى وآفرينش است كه با جريان تفكر غير مستقيم و فارغ بالِ اهل علم هر گونه احساس ودرگيرى كاملاً متفاوت ومتمايز مى باشد.١٤
٥.زبان علمى ودينى:
با ظهور فلسفه هاى تحليل زبانى راه ديگرى نيز براى روشنفكران دينى جهت رفع نزاع علم ودين در محل التقايى گزاره هاى علمى ودينى فراهم آمد.فلسفه تحليل زبانى برخلاف پيشينيان اظهار مى داشت: فلسفه رابايد از زبان آغاز نمود ونه از ذهن ويا از خارج. مشكلات فلسفى نيز به طور عمده از استعمال وكار برد نادرست زبان ناشى گرديده است. عدم تشخيص
استعمالات زبان واختلاط زبان عاميانه وزبان فلسفى با يكديگر به تعبير ديگر آميخته شدن استعمالات فيلسوفانه كلمات واصطلاحات با استعمالاتِ عاميانه آن الفاظ سر منشأ فراوانى در عرصه فلسفه وتفكّر عقلانى گرديده است.١٥ بالطبع با تمايز ميان استعمالات مختلف زبان ولغات وتشخيص وتبيين موارد كاربردهريك مشكلات به صورت جدّى قابل حل خواهند بود.
پاره اى از روشنفكران دينى با الهام از مطلب يادشده معتقد گرديدند كه دين وعلم نيز دوحوزه و قلمرو زبانيِ كاملاً متفاوت از يكديگر دارند. زبان علم زبان پيش بينى گزارش وكنترل پديدار هاست. ولى زبان دين زبان نياش وستايش وتعهّد وتقدس است.به تعبير ديگر زبان علم زبان ناظراست وزبان دين زبان عامل. زبان علم زبان تماشاچى است زبان خبر ونظر. وزبان دين زبان عشق زبان عمل وحركت است. اين دو زبان البته مكمّل يكديگرند ونمى توان محتويات آن دو را هم سنخ وهم عرض وهم سنگ يكديگر تلقى نمود وتعارض وتفافى زمانى پديد مى آيد كه هم عرضى وهم سنخى وجود داشته باشد. ازاين روى پارادوكس قضاياى علمى ودينى به اعتقاد متفكرين اين نحله خودبه خود رنگ مى بازد وجاى خود را به صورت مسأله ديگرى مى سپارد كه فعلاً جاى گفتگو درباره آن نيست.
متكلمان مسيحى ومساٌله علم ودين (در قرن ١٩)
علم حدومرز نمى شناسد. فوايد ونتايجى نيز كه علم فراهم مى آورد از اين قاعده مستثنى نيست. پرسشها مشكلات ومسايلى نيز كه پيشرفت دانش تجربى وعلم پيش روى متألهان ودينداران قرار مى دهد اغلب جنبه عمومى وفراگير دارد. بدين لحاظ در دورهاى مختلف رشد وفزونى اطلاعات ودانش تجربى بشر تقريباً اديان مختلف يكسان از اين روند تاثيرپذيرفته ودر صدد رويارويى تبادل وحل معضلاتِ پديد آمده برآمده اند. لذا پيش از بررسى موضع گيرى عالمان وروشنفكران مسلمان در قرن نوزدهم در برابر روند علوم تجربى زمان خويش به شيوه هاى نگرش و برخورد متكمان
مسيحى در اين دوره با ايده ها وتئوريهاى تجربى توجه مى نماييم بويژه آن كه آنان در بستر اين تحولات ودر تماس واصطكاك مستقيم با موج افكار تجربى زمان خويش واقع شده بودند امّا بازتاب اين امواج همواره با يك فاز و زمان تاٌخير به حوزه تفكر جوامع مسلمان راه مى يافت.
قرن نوزدهم دوره شكوفاى نظريه ها وتئوريهاى زيست شناسانه مى باشد. همان گونه كه قرن هفدهم و هيجدهم پيش از آن عرصه ظهور تئوريهاى فيزيكى بود.تحول عظيمى كه نيوتن در قرن هفدهم وهيجدهم در محدوده علوم طبيعى ـ فيزيكى در دنياى بيجان امّا اسرار آميز كهكشانها ومنظومه ها پديد آورد در قرن نوزدهم توسط داروين در دنياى حياتمند وپررمز وراز زيست جانداران ظهور يافت. همان گونه كه تأكيد شد دانش تجربى گام به گام مرزهاى خود را گسترش مى داد وبراى متألهان وديندرانى كه همواره خدارا در پستوى خاك گرفته مجهولاتشان جستجو مى كردند وضعيت پيچيده و بغربى به وجود آورد.
پيش از داروين نيوتن وگاليله ولاپلاس وديگران جهان نگرى خاصى راعرضه داشته بودند كه با كمى تأمل وتغيير امكان اين موضوع رافراهم مى آورد كه در تبيين جهان وپديده هاى هستى از نقش خداوند چشم پوشى شود واكنون داروين تئورى نوينى راعرضه مى داشت كه همين تبيين را بويژه در محدوده پديدارهاى زيستمند به شدت تأييد وتقويت مى نمود. ( جهانى منهاى خدا كه امكان پديد آمدن و تطور داشت.)
(… در واقع او [داروين] براى زيست شناسى همان كرد كه نيوتن براى علم فيزيك كرده بود. او انبوهى دانسته جوراجور رابا ريسمان يك قانون به هم گره زد. ديگر هر نوع جاندارى احتياج به يك عمل ارادى آفرينش نداشت.)١٦
البته داروين نه انسان ملحدى بود ونه در صدد تحليل ملحدانه از هستى ليكن تئورى تطور او عملاً در جمع با مفروضات پيشينيان نتيجه اى جز اين تبيين زيانبار در پى نمى داشت. اگر چه به طور معمول نظريات علمى در ابتداى طرح توسط دانشمندان ديگر مورد طعن و يا انتقاد
قرار مى گيرند ليكن در اين مورد بخصوص بالاترين فريادهاى اعتراض متعلق به متألهان ومتكلمانى بود كه سخت به نصوص كتاب مقدس دل بسته بودند.
در(سفر تكوين)از كتاب مقدس١٧ بر آفرينش يكباره حضرت آدم تصريح گشته بود وبسيارى از مردم بر اساس بر داشت سنتى خويش ميان اين موضوع ومسأله مقام ومنزلت برتر انسان در جدول بندى آفرينش به ملازمه اى مشخص وپيش بينى شده رسيده بودند. انسان خليفه وبرگزيده خداوند بر زمين مى نمود وهيچ ترديدى در تمايز ماهوى او وديگر موجودات وجود نداشت.
در مقابل نظريه داروين با بررسى شجره نامه انسان وهم آوازه كردن نام او با نام حيوانات ميمون ها كرم ها وغيره مسائلى بسيار جدّى و در خور تأمل پيش روى متكلمان ودينداران نهاد.
البته در برابر تئورى داروين اظهارات متنوعى از طرف انديشه وران مختلف ايراد گرديد ليكن اختلاف واشتقاق آراى متكلمان وروشنفكران مسيحى در اين رابطه است. نظرياتى كه پس از آن در ميان متكلمين مسلمان نيز نمونه هاى مشابهى راتداعى نمود.
در اين رابطه سه نظر وسه برخورد كاملاً متفاوت در تفكّر كلامى مسيحيت پديد گشت كه به طور مختصر به تبيين آنها خواهيم پرداخت:
١. نض گرايى(سنت گرايى):
سنت گرايان كسانى بودند كه سخت به ظاهر كتاب مقدس تمسكّ مى جستند وبه طور طبيعى نمى توانستند هيچ گونه مسيرى براى جمع آورى نصوص كتاب مقدس نظريه داروين بيابند.بنابراين به انكار كلّى آن روى آوردند وهر چند شواهد وقراين فراوانى برتأييد نظريه مزبور ارائه گشته بود وگذشتِ زمان نيز برشمار اين قراين مى افزود ليك در نگاه نص گرايان اين تئورى از حدّ يك نظريه اثبات نشده كه هر لحظه در انتظار نمونه مخالفى به سرمى برد فراتر نمى رفت.در باور آنان دارونييسم معادل با الحاد تلقى مى گشت; زيرا تئورى او دقيقاً در برابر گفتار صريح خداوند قرار مى گرفت وبرداشت سنتى آنان از وحى وكتاب مقدش اين
اجازت را نمى داد كه در برابر رهيافتهاى ذهن ناقص انسان از حقايقى كه از افق عالى ترى يعنى از ناحيه خداوند نازل گشته بود چشم پوشند ويا به تأويل وتوجيه پرمشقت آن بپردازند بلكه در نظر آنان تأويل وتوجيه شواهد وقراينى كه بر تئورى داروين صحه مى نهاد بسى آسان تر وموجه تر مى نمود. به اعتقاد آنان:
(…اگر داروين مى پندارد كه انواع تحول مى يابند قطعاً اشتباه مى كند. نظر فيليپ گوس[طبيعى دان انگليسى] اين بود كه خداوند به همه آن سنگواره[ كه موٌيد نظريه داروين بودند] نقشى دو پهلو و غلط انداز داده است تا ايمان انسان رابيازمايد. دو قرن پيش اسقف اعظم اوشر از روى سن اعقاب آدم محاسبه كرده بود كه آفرينش بايست در ٤٠٠٤ سال پيش از ميلاد مسيح رخ داده باشد. ديگران خاطرنشان مى كردند كه تكامل صرفاً يك نظريه است نه يك امر واقع ودر هر حال به اثبات نرسيده است)١٨
٢.( تجدد خواهان):
در نگاه نوگرايان كتاب مقدسى هر گز به عنوان كلام بى واسطه ومستند الهى تلقى نمى گرديد بلكه صرفاً مجموعه اى بود از انديشه هاى بلند انسانى كه توسط تجربه معنوى وروحانى پيامبر ويا مردان الهى صبغه اى مقدس يافته بود. يعنى پيامبران در عرض ساير انباى بشر قرار گرفته اند وصرفاً طرز تلقى وتجربه شخصى وباطنيِ خويش از وحى رابه صورت كلماتى چند تقرير مى نمايند.در واقع دست ها از ارتباط مستقيم وبى واسطه مفهومى با زلال وحى كوتاه است. تفاوت پيامبران با انسانهاى عادى در اين است كه آنان به لحاظ روحى آنقدر قوت وطهارت يافته اند كه در آستانه تماس واصطكاك با منبع لايزال الهى قرار گيرند وآنچه راكه با تمام وجود دريافت ووجدان مى كنند به زبان ديگرى كه از قالبها وواژه هاى بشرى فراهم آمده است ترجمه نمايند ودر اين ترجمه تا لطبع تمام محتواى اصل محفوظ نمى ماند و حضوصيات درونى وبيرونى مترجم نيز در انتقال ودخل وتصرف متن اصلى دخالت تام دارد.
نتيجه اين خواهد بود: كتاب مقدس مكتوبى بشرى است كه امكان اشتباه وتسامح در آن كاملاًقابل تصور است.
نوگرايان كه به شدت تحت تأثير تئورى داروين قرار گرفته بودند وردّ پاى اين نظريه در سر تا سر افكار وايده هاى آنان به خوبى نمودار بود باور ها واعتقادات ويژه اى درباره مسأله خدا انسان ومنزلت او طبيعت وتكوين آن رابطه خداوند با طبيعت وغيره داشتند كه براى آشنايى بيشتر مرورى مختصر برآن افكار خواهيم داشت. در باور آنان:
* خداوند موجودى عالى وفراسوى عالم طبيعت تصور نمى گشت بلكه خداوند نيرويى است جارى وسارى در طبيعت وحلول نموده در آن.
* آفرينندگى پروردگار را نبايد امرى خارجى ومتفاوت از اشيا تصور نمود. بلكه اين آفرينندگى امرى درونى جارى ودر طول زمان كاملاً مستمر وهمراه با طبيعت وتطورآن است.
* انسان موجود لاهوتى ومحصول حلول الهى است.
* پيامبران معلمان جامعه بشرى هستند.
* كتب مقدس مكتوباتى بشرى وحاصل تجربه معنوى وتكامل يافته انسانهاى الهى است.١٩
٣.اعتداليون:
در كنار سنت گرايان ونوگرايان جهت گيرى سوّمى نيز شكل گرفت كه باردّ نظريات افراطى وتفريطيِ دو جناح پيشين بر راهى ميانه ومعتدل تاكيد نمود. گرايش مزبور كه نخست از حوزه تفكّر پروتستانيزم نشأت گرفت از طرفى چون نوگرايان نظريه تكامل وتوابع علمى آن را پذيرا گشت; امّا هر گز به نتايج كلامى آن كه نوگرايان بر اساس معتقد خشك از تئورى مزبور بيرون مى كشيدند تن در نداد.
آنان نيز معتقد بودند كه كتاب مقدس مكتوبى بشرى است. امّا با اين تفاوت كه به نظر آنان اساساً كتب مقدس در دوره هايى پس از وفات پيامبران حاملِ آنها نگاشته وتدوين گشته است. بنابر اين:
(كتب مقدس وحى مستقيم نيست بلكه گواهى انسان بر بازتاب وحى در
آئينه احوال وتجارب بشرى است)٢٠
موٌسس تفكّر اعتدالى را فردريش شلاير ماخر فيلسوف ومتكلم آلمانى مى شناسند كه به اعتقاد او:
(مبانى ديانت نه تعاليم وحيانى است چنانكه در سنت گرايى مطرح است نه عقل معرفت آموز است چنانكه در الهيات طبيعى(عقلى) مطرح است… بلكه در انتباه دينى است كه با همه آنها فرق دارد ديانت موضوع تجربه زنده است نه عقايد رسمى مرده.)٢١
در تفكّر اعتدالى تجربه دينى محور قرار مى گيرد وبر صدر مى نشيند واعتقاد بر اين مى رود كه خداوند رابايد بادل شناخت ونه با استدلالات خشك عقلى. از اين روى اعتداليون به هيچ وجه در نتايج كلامى كه نوگرايان بر اساس عقل گرايى طبيعى از پذيرش تئورى داروين در باره موضوعاتى مانند خداوند انسان وطبيعت بيرون مى كشيدند با آنان هم عقيده وهم رأى نبودند.
واقعيت هم اين است در طول تاريخ هر گاه عقل ووحى وعلم ودين نتوانسته اند حرف يكديگر رابشنوند و در خصوصت ونفى يكديگر كوشيده اند اين دل بوده است كه سرانجام واسطه آشتى آن دو گرديده است وبا تعديل هر يك آتش حضومت راخاموش وبناى تسالم رابر پا داشته است وتفكّر اعتدالى در اين ميان نهايت بهره بردارى رانموده است.
سيّد جمال ومشكله علم ودين:
سيد جمال بدون ترديد عالم زمان خويش بود. زندگيش نوين ومنحصر به فرد بود. وى رابايد از بزرگترين احياگران انديشه دينى برشمرد. در سلسله مصلحان ونوانديشان كمتر مى توان همانندى برايش يافت. شخصيتهاى معاصر ومتأخر از وى چون عبده رشيد رضا واقبال وديگران همگى در زدودن خرافات وپالايش ناخالصيهاى دين وعرضه صحيح تعاليم دينى از او الهام وتأثير پذيرفته اند.
برخورد اين بزرگان بويژه سيّد دربرابر فرآورده هاى دانش زمان خود وجايگاهى كه اين برخورد در مجموعه تفكّر اصلاحيِ آنان دارد مى تواند براى راه آموزان اين طريق راه گشا ومفيد باشد.
از آن جا كه سيد جمال الدين به
معارف اسلامى آشنايى عميق داشت وعلم ودانش را مايه سربلندى وعزت وشكوه هر ملتى مى دانست وجهل رامايه انحطاط وعقب ماندگى نمى توانست نسبت به سياست ترغيب وتشويق جوامع دينى به سوى علم ودانش جديد بى تمايل وبى عقيده باشد. انديشه باز و اعتقاد صواب او به اين كه علم ودانش مرز جغرافيايى نمى شناسد واين گوهرگران ملك طلق ومنحصربه فرد هيچ صاحب فكر وانديشه اى نيست او را در اين جهت مصمّم ترمى ساخت به اعتقاد سيّد:
(علم است كه هر جا عظمت وشوكت خود را ظاهر مى سازد… پادشاه علم هر وقتى پايتخت خود را تغيير داده است وگاهى از شرق به غرب وگاهى از غرب به شرق رفته است… علماى ما در اين زمان علم رابه دوقسم كرده اند: يكى رامى گويند علم مسلمانان يكى رامى گويند علم فرنگ. وازاين جهت منع مى كنند ديگران را از تعليم بعضى از علوم نافعه واين رانفهميده اند كه علم آن چيز شريفى است كه به هيچ طايفه اى نسبت داده نمى شود بلكه هر چه شناخته مى شود به علم شناخته مى شود وهر طايفه اى كه معروف مى گردد به علم معروف مى گردد.)٢٢
اما او در زمانى مى زيست كه علم زدگى غربزدگى وتجدد گرايى افراطى سكه رايج زمانه بود وبسيارى از متفكرين اسلامى نيز از تراوشات اين گونه مسائل در امان نبودند.
سير سيد احمد خان هندى٢٣ شبلى شميل٢٤ طهطاوى٢٥ را مى توان ازاين گروه شمرد.
سيّد اگر چه به علم فرا مى خواند وريشه عقب ماندگى مسلمانان را در آن مى ديد امّا از اتكاى مطلق برانديشه هاى تجربى غرب به دليل خطرانحراف وماديگرى برحذر مى داشت.
رساله نيچريه٢٦ كه ازمعروفترين نوشته هاى سيد به شمار مى آيد حركتى است عليه انديشه هاى ماديگرايانه و آنان كه به اين سمت وسو دعوت مى كردند مانند سرسيد احمد خان و…
لبه تيز رساله نيچريه متوجه انديشه ورانى است كه به اعتراف خود مادى مذهب بوده اند ويا به اين ويژگى
آوازه يافته اند. اين كه متفكرانى چون: اپيكور مزدك روسو ولتر داروين و… را وابسته به جهان بينى واحدى دانسته واختلافات وگونه گونى تفكر آنان راناديده انگاشته وياسه آيين: سوسياليسم ونهليسم وكمونيسم را يكسان نقد كرده از اين ديدگاه ايشان نشأت مى گيرد كه همه اينها به عوامل طبيعى ومادى اهميت داده اند وگاه در برترى آنها بر عوامل معنوى وما بعد الطبيعه همد استانند. بله علم در آن دوره از تفكر بشر مى رفت كه ماهيتى زمينى بيابد ودر جوهره خويش از عنصر اثبات ماوراى طبيعت تهى گردد. حتى در تاريخچه زندگانى داروين مى خواينم كه وى رفته رفته به لاادرى گرى روى مى آورد گرچه با ماترياليستهاى قرن نوزدهم پيوند اخوت نمى بندد.٢٧
سيّد در رساله نيچريه با استدلالات فلسفى به روياروى با احياء گران تفكر مادى ولاادرى گرى مى پردازد.وى نيچرسيم رامعادل طبيعت پرستى و دهرگرايى محض مى داند. در پاسخ معلمى از اهالى هندوستان مى نويسد:
(اى دوست عزيز! نيچر عبارت است از طبيعت وطريقه نيچريّه همان طريقه دهريّه است كه درقرن رابع وثالث قبل از ميلاد مسيح در يونانستان ظهور نموده بودند. ومقصود اصلى اين طايفه نيچريه رفع اديان وتأسيس اباحت و اشتراك است در ميانه همه مردم.)٢٨
سيد جمال وتفسير عملى:
مهمترين جايگاهى كه غله هاى مختلف كلامى مسيحيت بر سران به معارضه پرداختند تفسير كتاب مقدس بود. تطبيق محتواى آن با فراورده هاى دانش تجربى بشر ويا دامن بركشيدن از تراوشات ذهنى انسانى موضوع جدّيِ مباحث آنان راتشكيل مى داد.در حوزه تفكر اسلامى با وجود گسترش مراكز انديشه وتحقيق از آن جهت كه اصطكاك كمترى با دستاوردهاى دانش تجربى در غرب يافته است معارضه ويا آشتى باروند اين جريان كمتر نمود وجلوه گاهى يافته است. البته در دوره حاضر گفتگو درباره مباحث كلام جديد بويژه مهمترين محوران يعنى موضوع علم ودين رونق بسيار دارد. ليكن بر خورد پيشينيان با اين گونه جريانات را بايد
از درون مباحث وانديشه هاى پراكنده آنان جستجو نمود. وشايد مناسب ترين موقعيتى كه بتوان جريان تفكّر آن بزرگان در اين مورد بخصوص راريشه يابى نمود مباحث وروش تفسيرى آنان مى باشد. بدين لحاظ به دنبال مباحث پيشين مبنى بر طرح مواضع سيد جمال ومعاصرين او در برابر روند علوم تجربى مناسب مى بينيم تاحدّى به تجلى وتبلور ديدگاههاى يادشده در روش ورويه تفسيريِ آنان نيز نظرى اجمالى بيفكينم.
سيدجمال از خود تفسيرى به جاى نگذاشته است تابتوان مستقيماً طرز تلقى او را در اين رهگذر از آن به دست آورد ليكن بزرگترين شاگردوى يعنى شيخ محمد عبده پايه گذار سبك نوينى در تفسير گشت كه پس از او بسيارى از شاگردان و يا معاصرين وى به پيروى از او ويا مستقلاً اين روش رادنبال نمودند. علاوه بر اين سر سيّد احمد خان هندى نيز داراى تفسير نوينى در قرآن به نام: (تفسير القرآن وهو الهدى والفرقان)است كه سيد جمال در طى يك مقاله انتقادات شديدى برآن نگاشته است كه در اين مختصر به تحقيق درباره اين مواضع وجهت گيريها مى پردازيم.
همان طور كه عنوان شد هر چه علوم تجربى پيشتر مى رفت عالمان وانديشمندان دينى نيز بيشتر وجدّى تر ضرورتِ اين مهم رادر مى يافتند كه بايد در تطبيق ويا تفكيك حوزه هاى علم ودين از يكديگر بكوشند. امّا اگر جهان وعالم هستى واحداست ومعرفت انسانى ومعرفت الهى هر دو درباره يك موضوع واحد( انسان ـ طبيعت ـ هستى ـ خدا…)سخنى مى گويند.پس بايد در تطبيق گفته هاى قطعيِ آنها با يكديگر كوشيد. بدين ترتيب سبك تفسيرى نوينى متولد گشت كه به تناسب برآن نام (تفسير علمى)نهادند ودر تعريف آن چنين گفتند:
(تفسير علمى تفسيرى است كه مفسّر مى كوشد تا عبارات قرآن را در روشنايى فرآورده هاى علمى فهم كند وبدين طريق از اسرار اعجاز قرآن پرده بردارى پرده بردارى نمايد.)٢٩
تفسير علمى بدين معنى يعنى تبيين پاره اى از آيات قرآنى با تكيه بر شواهد علم وتجربى البته پيش از آن زمان نيز در ميان
متقدمين از مفسّرين طرفدارانى چند از جمله: ابو حامد غزالى فخرالدين رازى سيوطى وديگران داشته است.٣٠
واين نشان از ارتكاز مشكله علم ودين در ذهن آنان به گونه اى مجمل وبسيط دارد. امّا ظهور وگسترش تفسير علمى از قرن نوزدهم ميلادى(ق ١٣ هجرى قمرى ـ دوره سيد جمال) بدين سو حكايت از گسترش بستر وزمينه هاى نياز نسبت بدين روش دارد. در اين ميان علم زدگانى چون سرسيد احمد خان كه سخت معتقد به انطباق وحى با فرآورده اى دانش تجربى بودند در انطباق اين دو با يكديگر به طور معمول علم رامتبوع ووحى راتابع قرار مى دادند ودر رفع تعارض اين دو همواره حكم به سود علم صادر مى نمودند.
سيّد احمد خان در تفسير قرآن روش هيچ يك از مفسّرين پيش از خود رانمى پسندد وبر آنان خرده هاى فراوانى مى گيرد ودرانتها براساس روش وسبك نوين خويش معتقد مى گردد كه قرآن وتعاليم آن هيچ مغايرتى با تجارب علمى بشر ندارد:
(… من در أيامى كه براى بيدارى مسلمانان مجاهدت مى كردم وبه بسط ونشر علوم جديده مى پرداختم قهراً بدين خيال افتادم كه ببينم آيا حقيقتاً اين علوم همان طور كه مى گويند مخالف باديانت اسلام وقرآن است؟ بالاخره(براى اين كه تحقيقاً به اين نكته راه يافته باشم) مدتها صرف وقت كرده كتب تفاسير را تا آن جايى كه مقدورم بود بررسى كرده واز مطالب آنها آگاه شدم وحقيقت اين است كه من در پايان امر به استثناى يك رشته مطالبى كه مربوط به علم ادب است چيزى در اين كتب نيافتم… من درآخر به مطالعه وبررسى خود قرآن مجيد پرداختم مدتى در اطرافِ آن بناى غور وخوض را گذاشتم وگفتم كه:(به مفاد آفتاب آمد دليل آفتاب )بايد از خود قرآن فهميد كه نظامات آن روى چه اصولى قرار گرفته است تا بعد از چندى به توفيقات الهى پى به اين نكته برده وتحقيقاً دانستم كه اسلام مطابق اصول مستخرجه از قرآن هيچ نوع مخالفتى با هيچ يك از رشته هاى علوم
جديد ندارد واينكه براستى مى گويم كه: من شاگرد دبستان قرآن عظيمم)٣١ انديشه هاى گوناگونه وى درباره موضوعات مختلفى چون:مسأله (حقيقت وحى) (نبوت) (حقيقت ملائكه وفرشتگان) (حقيقت جهنم وبهشت) (نسخ قرآن ) (مع
جزات وكرامات اوليا وپيامبران)وغيره همگى حكايت از نوعى تمسّك به عقلانيت مطلق وعلم زدگى در تفسير وتبيين حقايق دينى دارد. نمونه هايى از اين است رامطالعه مى كنيم:
وحى:
(به اعتقاد وى هيچ واسطه اى ميان خدا و پيامبر نيست. پيامبر وحى رامستقيماً از خدامى گيرد. جبرئيل در حقيقت معرّف نمادين قوه پيامبرى است.(دل او آينه اى است كه اشراقات الهى راباز مى تاباند. دل اوست كه پيامش رابه خدا مى برد وسپس با پيام الهى باز مى گردد.
او موجودى است كه كلام الهى از او صادر مى شود. گوشى است كه سخن بى لفظ وبى آواى خدا را مى شنود چنانكه گويى ديگرى با او سخن مى گويد. خود را با چشم جسمانى خود مى بيند چنانكه گويى ديگرى در برابر او ايستاده است)٣٢
فرشته:
(او معتقداست كه كلمه ٌ(فرشته) نماينده قدرت نامتناهى خدا وامكانيات اشياء است. جمود كوهها ومَيعَان آب وقابليت رشد گياه ونيروى جذب ودفع الكتروسيته وخلاصه همه نيروهايى كه در اشياء مختلف جهان هستى متجلّى است با كلمه فرشته نمايش داده است.)٣٣
معجزه:
او معجزه راچون تخطّى از قوانين طبيعت است نمى پذيرد:
(قانون طبيعت وعده عملى خداست به اين كه فلان چيز چنين واقع خواهد شد. واگر ما بگوييم كه آن چيز ممكن است بر خلاف وعده الهى واقع شود به منزله آن است كه او را متهّم
كنيم كه بر خلاف وعده خود عمل مى كند. واين غير قابل تصور است.)
مى افزايد:
(من امكان پذير بودن معجزه رابه اين دليل انكار نمى كنم كه بر خلاف عقل است بلكه به اين دليل آن را انكار مى كنم كه قرآن وقوع حوادث واتفاقاتى راكه بر خلاف قوانين طبيعت اند وجريان معهود امور رانقض مى كنند تأييد نمى كند.)٣٤
نبوت:
(قوه پيامبرى در همه كس بدون استثناء وجود دارد منتهى درجات آن در اشخاص مختلف فرق مى كند. وحى خدا به روى همه كس باز است. پنهانيهاى عميق دل آدمى همواره پذيراى نداى روحانى است.)٣٥
در برابر انديشه هاى مذكور وديگر آراى سيد احمد خان بسيارى از بزرگان جهان اسلام موضع گرفتند. سيّد جمال كه در بعُد فرهنگى مبارزه با عقلانيت وتجدد گرايى وتجربه گراييِ افراطى رامحور مساعيِ خويش قرار داده بود با اين گونه تو جيهات وتفاسير به شدت به مبارزه بر خاست. به اعتقاد او اين گونه تأويلات ريشه در حس گرايى و تجربه گرايى غربى دارد كه دامنبرخى علم زدگان مسلمان امّا فريفته غرب رانيز آلوده ساخته است.
سيّد جمال در تفسير مفسر كه در بردارنده نقد وبررسى آراى تفسيرى سيّد احمد خان است مى نويسد:
(… در اين عالم بحث وتفتيش از افكار مسلمانان شنيدم كه: شخصى از ايشان در حالت كِبرسن وكثرت تجربيات سياحت ممالك فرنگ رانموده وپس از كدّ وجَهت به جهت اصلاح مسلمانان تفسيرى بر قرآن نوشته است. به خود گفتم: اينك همانكه مى خواستى وچنانچه عادت سامعين امور جديده است خيال خود را رد جولان آورده تصورات گونه گونه در حق آن مفسّر وآن تفسير نمودم وگمان كردم كه اين مفسّر بعد از همه اين تفاسير كثيره اى كه محمد ثين وفقها ومتكلمين وحكماو صوفيه وادبا و نحويين وزنادقه چون اين راوندى وامثال آن نوشته البته دادِ سخنى را
داده است وكشف حقيقت رانموده به نكته مقصود رسيده باشد… چون تفسير به نظر گذشت ديدم كه به هيچ وجه اين مفسّر از اين امور كلمه اى سخن در نياورده است… فقط در ابتداى تفسير خود چند سخنان در معنى سوره وآيه وحروف مقطعه اوايل سور رانده است وپس از آن همت خود را براين گماشته است كه هر آيه اى كه درآن ذكرى از ملك ويا جن ويا روح الامين ويا وحى ويا خبت ويا نار ويا معجزه اى از معجزات انبياء عليهم السلام مى رود آن آيه را از ظاهر خود برآورده به تأويلات بارده زنديقهاى قرون سابقه مسلمانان تأويل نمايد)٣٦
بارى سيد جمال وسرسيد احمد خان سمبل دونوع تفكّر وبينش كاملاً متفاوت در محدوده مسائل پيچيده علم و دين به شمار مى آيند كه پس از خود هر يك پيروان ورهروان فراوانى يافته اند.
سيد احمد خان سمبل تجدد گرايى وعقلانيت گراييِ افراطى وديگرى شايد بتوان گفت: يك تجددگراى معتدل كه از يك طرف بر عنصر پويا در بطن تعاليم دينى تأكيد مى ورزد واز طرف ديگر در پاسدارى ازحريم سنت وخلوص دينى مى كوشد و هيچ گاه حاضر نيست آنچه راكه به عنوان مايه هاى سنتى وشالوده هاى اساسى مكتب مى شناسد در پاى تجددگرايى وپويايى قربانى نمايد.
جالب اين است كه پس از سيدجمال بزرگترين شاگردوى يعنى شيخ محمد عبده گام در راه تفسير علمى مى گذارد. اگر چه روش او بسيار معتدل تر ومتفاوت تر از روش سرسيد احمد خان مى باشد ليك آثار پيروى از عقلانيت در افكار وانديشه هاى عبده نيز بسيار هويد است. لذا عبده اگر چه در الا زهر يعنى كانون تفكّر اهل سنت درس مى گويد امّا به لحاظ تفكّر كلامى بيشتر اعتزالى وشيعه مسلك نمى نمود و به عقل ومبادى عقليه ارجى تمام مى نهاد. در گشودن در هاى اجتهاد اجتهادى بليغ داشت وچند فتواى معروف وى پيرامون مسأله بهره بانكى حلّيت زباعِ اهل كتاب وپوشيدن لباستهاى غير سنتى وغيره همگى نشانگر بينش گسترده وتسامحى او در برخورد با مسائل فقهى ودينى محسوب مى گردد.٣٧
البته او بر خلاف سيد احمد خان كه در تفسير قرآن هرگز از احاديث استفاده نمى كرد هم از دلايل قطعى و دستاورد هاى عقلى وعلمى استفاده مى كرد وهم از احاديث صحيح ومعتبر. ودر همين حال مى كوشيد ميان مسايل دينى وعلمى طريق جمعى بجويد وبه قول استاد احمد امين:
(هوفى تفسيره يحاول التوفيق بين الاسلام ونظريات المدينه الحديثة ويتبع طرقاً من التأمل للتوفيق بين الدين ونظريات العلم.)٣٨
در تفسيرش بين اسلام ونظريات اجتماعى جديد وفق مى داد. و در كشف راههايى كه به توفيق بين علم و دين بينجامد كوشا بود.
پس از عبده شاگردوى محمدرشيد رضا روش تفسيرى استاد را گام به گام در تفسير المنار دنبال كرد و در واقع بخش عظيمى از تفسير المنار تقريرات عبده مى باشد كه شاگردوى پس از تقرير از نظر استاد گذرانده و سپس به چاپ رسانده است. پس از رشيدرضا نيز شيخ طنطاوى جوهرى در تفسير معروف(الجواهر فى تفسيرالقرآن ) دنبال كننده تفسير علمى قرآن است ودر اين روش راه مبالغه راپيموده است چنانكه به اعتقاد بسيارى تفسير مزبور از جمله افراطى ترين تفاسيرى است كه در جستجوى تطبيق معارف قرآن با اطلاعات وفرآورده هاى دانش تجربى مى باشد. حتى تفسير عبده ورشيد رضا در برابر آن به عنوان تفاسيرى معتدل به شمار مى آيند.
كثرت مطالب علمى در اين تفسير به حدّى است كه محققين تفسير او را بيشتر دائرة المعارفى دانند تا تفسير. به قول استاد محمد حين ذهبى يكى از محققين نامى در علوم قرآنى:
(فيه كلُّ شيٌٍ الا التفسير)٣٩
تفسير علمى البته با نام اين بزرگان خاتمه نمى يابد وبسيارى ديگر چه در مصر وچه در كشورهاى ديگر چون: ايران ولبنان بدين روش به صورت افراطى ويا معتدلِ آن روى آورده وخود را ناگزير از رويا روى گرداندنِ قرآن با مسائل علوم جديد مى ديدند واين فرآيند عملى حقيقت مسلّمى را به خوبى نمايان مى سازد:
يك انديشمند ومتفكر دينى هرگز نمى
تواند آنچه را كه از دانش تجربى وبشرى بر او وارد گرديده است با آنچه از كانون تعاليم دينى يعنى وحى ودريافت داشته است در تنافى وتغاير ببيند وخواه وناخواه به تلايم اين دو خواهد پرداخت ودر اين مسيريا از اين خواهد كاست ويا از آن. آنان كه در طريق علم وتجددگرايى دل باخته ترند خواه ناخواه تأويل شريعت رادر پيش خواهند نهاد وتعاليم وحى رايكسره به قلم موى علم وعقلانيت رنگ آميزى خواهند نمود وآنان كه به حريم ثبات وخلوص دينى سرسپرده ترند حتى در مقابل موٌيد ترين نظريه هاى علمى نيز سخت مقاومت خواهند نمود شايد كه كوس رسوايى آن نظريه روزى به صدا در آيد.
نتيجه گيرى وختام:
كاروان علم همچنان پرشتاب در حركت است ودانش تجربى با عرضه تئوريهاى فيزيكى گاليله ونيوتن در قرن هفدهم ويا تئورى زيست شناسانه داروين وتئورى اتمى دالتون در قرن هيجدهم به پايان نرسيده است وهر روز فرآورده هاى تازه ترى رابر بازار انديشه بشر عرضه مى دارد. پس از قرن نوزدهم واقعيتهاى بسيارى در زمينه هاى مختلف دانش بشرى توسط انديشمندان رشته هاى گوناگونه كشف ويا تدوين گشته است كه هر يك به سهم خويش در بلوغ فكريِ نوع بشر موٌثر بوده اند. ظهور هندسه هاى نا اقليدس در عرصه رياضيات وگسترش بسيار وسيع وعميق رياضيات جديد به ويژه منطق رياضى ظهور تئوريهاى بسيار پيچيده اى چون تئورى كوانتوم و نسبت در فيزيك وحقايقى كه در قلمرو درون اتمى ودرون هسته اى(ذرات بنيادى) از يك سو و در قلمرو فرا اتمى وفراكهكشانى از ديگر سو توسط انديشه و ران رشته فيزيك ونجوم كشف وضبط گشته است وهمينطور پيشرفت دانش زيست شناسى در عرصه هاى مختلف بويژه در قلمرو مباحث پيچيده ژنتيك وبازگستردگى وبالندگى ديگر دانشهاى تجربى ورشته هاى علوم انسانى همگى وهمگى دست به دست هم داده ودر عصر عظيم انفور ماتيك واطلاعات طوفان عظيمى از دانسته ها
وفرضيات در سرزمين پرتلاطم انديشه ها به وجود آورده است.
دانشها واطلاعات مزبور كه هر يك فرصتهاى بلندى جهت تفحص مى طلبد بالطبع مشكلات جديدترى نيز براى انديشه وران مذهبى به وجود آورده ويا خواهند آورد. البته براى كسانى كه در قلمرو دانش تجربى هيچ گونه سياحتى نكرده باشند چنين ادعايى به طور مسلّم صورتى جدّى ومحسوس نمى يابد كه اين خود يكى از مشكلات ونقاط ضعفِ بسيار جدّى در حوزه تفكّر دينيِ ما محصوب مى گردد. شك نيست كه برخى از انديشه وران مذهبى به لحاظ تفكرِ علمى تجربى در فضاى دو قرن پيش ويا حتى پيشتر زيست مى نمايند ومشكلات فكريِ آنان نيز از حدود مشكلاتِ آن زمان فراتر نرفته است حال آن كه اگر كسى كمترين اطلاعى از پيشرفت هاى دانش تجربى از يك قرن پيش تاكنون داشته باشد خواه ناخواه پرسشها ومسكلات فكريِ گوناگون وپيچيده اى پيش روى خود خواهد يافت كه يافتن راه حل براى هر يك از آنها نيازمند تلاش وسعيِ جمعيِ تعداد فراوانى انسانهاى محقق و سخت كوش مى باشد.
بارى موضوع (علم ودين) همچنان موضوعى زنده وقابل تأمل وحتى پيچيده تر از گذشته مى نمايد و رسالت حوزه وحوزويان در اين رابطه بسيار جدّى تر وعظيم تر كه بايستى در اداى اين فريضه تدابيرِشايسته ترى نيز اتخاد نمود. جالب توجه است بدانيم كه پيش از ما حوزه تفكر كلاميِ مسيحيت به اين مهم توجه افزونترى مبذول داشته ودر طريق بر آوردنِ آن به تربيت كار آزمودگانى همت گمارده كه علاوه بر آموزشى تعاليم كتاب مقدس ازدانش تخصصّى در زمينه هاى مختلف علوم بويژه رياضيات فيزيك شيمى بيولوژى( زيست شناسى) فلسفه غيره بهره مند باشند وشايد بتوان ادعا نمود كه يك از رمزهاى پايدارى وحيات كليساپس از دوره سياه قرون وسطى ويكى از اساسى ترين عوامل دربالا بردن توان اربابان مسيحيت در پالايش تعاليمِ دينى وعرضه مطلوبتران بر متدينان مسيحى همين تدبير ويژه مى باشد. وامروز مى بينيم كه كليسا پس از دوره رنسانس كه پيش بينى مى شد مسيحيت دوباره به گوشه انزواى رهبانيت فرو غلتد هنوز نفسهايى در سينه وحرفهايى براى گفتن دارد.
مسلماً اختصاص بخشى از امكانات مادى ومعنوى حوزه دوشادوش ساير مسوٌوليتهاى آن در راستاى تربيت انديشه ورانى كه علاوه بر آموزه هاى دينى برخوردار از دانش تجربى باشند بخشى از اين مسوٌوليت را خواهد پوشاند وتوانايى حوزويان را در برآوردن پارادوكس هاى علم ودين وگسترش مبانى مترقيِ دين بالا خواهد برد همان گونه كه درصَدرو اواسط دوره اعتلاى اسلامى انفكاكى ميان اين دوجهت مشاهده نمى گردد وبسيارى از عالمان دينى علاوه بر معارف دينى درپاره اى از علوم جديده نيز متبحّر وحتى صاحب نظر محسوب مى گشتند ودر دوره هاى اخير نيز نمونه هاى انگشت شمارى از اين دست به چشم مى خورد.
امّا مسوٌوليت در همين جا خاتمه نمى يابد. يكى از اساسى ترين مسوٌوليتهاى كه روشنفكران دينى در حل مشكل علم ودين برعهده دارند نقش آنان در ارتباط با تفكر وفرهنگ عمومى جامعه مسلمان مى باشد. بايد به توده مردم آموخت كه در مسائل خداشناسى از جنبه مثبت معلومات خويش نظر افكنند ونه از جنبه منفى آن.يعنى خداوند وقدرت وعظمت او را در پستوى مجهولات خويش جستجو ننمايند بلكه او را همان طور كه آموزه هاى مكررّ قرآن بدان مى خواند در آثار محسوس ملموس ودر آنچه كه بر آن احاطه علمى دارند جستجو كنند. بدين ترتيب نه خداى را در موضع طبيعت وعلل طبيعى خواهند نشاند ونه طبيعت وعلل طبيعى را جايگزين خدا خواهند يافت وبدين گونه با گسترده ترشدن مرزهاى دانش بشرى هرگزاحساس تنگى وضيق بر فضاى تفكّر دينى نخواهند كرد.
اين نوع القاى فكرى وفرهنگى در توده مردم ثمرات وفوايد فراوانى به دنبال خواهد داشت كه علاقمند شدن به علم وتجربه گرايى در شكل اعتدالى آن كه نياز عمومى هر جامعه روبه رشد است همين طور جستجو وتلاش براى يافتن راههاى طبيعى در عالم طبيعت يعنى طبيعى زيستن در عالم طبيعت زدودن زنگارهاى خرافه واوهام از تعاليم اصيل دينى ونهايتاً منافى نديدن پيشرفتهاى سرسام آور علمى باروحيه تدين وديندارى ازاين جمله است.به عنوان حسن ختام اين نوشتار
نمونه اى از مواضع هوشيارانه استاد شهيد مطهرى در تعوله علم ودين راكه به خوبى ترسيم كننده برخورد مناسب وسازنده در اين ارتباط مى باشد مى كنيم:
از زمانى كه كوچكترين واحدِ در بردارنده راز حيات يعنى مولكول D.N.A توسط زيست شناسان كشف گرديد يكى ازتلاشهاى ديرينه آنان در باز آفرينيِ كوچكترين واحد حياتى واز آن رهگذر پديد آوردن موجودى حياتمند شكل گرفت. پرسش اساسى اين است: آيا براستى امكان دست يابى انسان به چنين امرى (ايجاد حيات)وجود دارد؟آيا زمانى خواهد رسيد كه انسان قادر به انجام چنين امرى گردد؟ ودر اين صورت آيا اين مسأله با قدرت مطلق ومنحصر بود الهى در آفرينش موجودات حياتمند منافاتى نخواهد داشت؟
استاد مطهرى در كتاب مقالات فلسفى بحثى راتحت عنوان(قرآن وحيات) در پاسخ به پرسشهاى مزبورطرح مى نمايد. در نوشته مذكور به تشريح مواضع ديندارن بويژه برخى دانشمندان مذهبى در طرح مسأله منشأحيات مى پردازند. به اعتقاد اين دانشمندان دانش ِانسان هر قدر نيز كه به پيشرت وتوسعه دست يابد هرگز قادر نخواهد بود كه يك سلول زنده وداراى حيات بيافريند ومسأله حيات تنها در دست پروردگار است و ناتوانى انسان در آفرينش موجودى حياتمند خود مبيّن وجود موجودى برتر در خلق وآفرينش حيات است. به اعتقاد استاد استدلال دانشمندان مزبور از آن رو كه متكّى بر جنبه منفى معلومات آنان است وبيشتر خداوندرا در زواياى مجهول هستى مى جويند قابل خدشه وانكار است. در اثبات وجود خداوند هرگز نياز به استدلالاتى از اين دست هر چند از طرف بزرگرين دانشمندان علوم تجربى امانا آگاه از منطق قويم دينى نيست.
ايشان سپس به تشريح ديدگاه قرآن نسبت به مسأله حيات مى پردازند وبا توجه به ديدگاه فلسفيِ خويش نسبت به نظام طولى دستگاه آفرينش به تبيين اين موضوع مى پردازند كه بشر حتى اگر روزى به ايجاد و خلق سلول زنده وتكثير آن ودر نتيجه آفرينش يك موجود حيا تمند توفيق يابد اين مطلب هرگزباقدرت انحصارى ومبدئيت مطلق الهى در ايجاد حيات در
عالم هستى منافاتى ندارد. به تعبير خود ايشان:
(بشر اگر روزى چنين توفيقى حاصل كند از نظر كشف علمى كار مهمى كرده ولى از نظر دخالت در ايجاد حيات همانقدر دخالت دارد كه پدر ومادر از طريق تناسل در ايجاد حيات فرزند دخالت دارند و يا كشاورز در ايجاد حيات دانه هاى گندم دخالت دارد.)٤٠
استدلال وتبيين مذكور كه موٌيَّد به شواهد صريح وروشنى ازمنطق قويم قرآن مى باشد به وضوح برجنبه مثبت معلومات بشر تكيه دارد واز اين روى در قبض وبسط تئوريها وپيشرفتهاى علمى نه تنها دچار نوسانِ اعتقادى واعتبارى نخواهد گشت بلكه در جهت اتقان واعتبار خويش وام دارِ فرآورده هاى جديد علوم تجربى نيز خواهد بود.
ديدگاهى كه هميشه مجهولات رابه خداوند نسبت مى دهد همواره در اضطراب وهراس از تبديل آن مجهولات به معلومات است زيرا با فرو ريختن ديوار مجهولات بناى موهوم خداشناسيِ او نيز ويران مى گردد. ليك آنان كه بناى معرفت دينى رابر بستر معلومات ودانسته ها استوار مى سازند هرگز با تنشهاى علمى دستخوش تزلزل واضطراب نخواهند گشت.
--------------------------------------------------------------------------------
١.(مقالات فلسفى) استاد مطهرى ج ١/٥٠ حكمت.
٢.(فلسفه عمومى يا مابعد الطبيعة) پل فولكيه ترجمه:يحيى مهدوى/١٥٤ـ١٥٢ دانشگاه تهران.
٣.(همان مدرك);(پوزيتيوسيم منطقى) بهاء الدين خرمشاهى علمى وفرهنگى.
٤.(اصول فلسفه وروش رئاليسم) استاد مطهرى ج ٥/١١٢ ـ ١١٣ انتشارات صدرا.
٥.(احياى فكر دينى در اسلام) علاّمه اقبال ترجمه احمد آرام /٢١ رسالت قلم.
٦.(سير حكمت در اروپا) محمد على فروغى/١١٤ انتشارات زوّار.
٧.(علم وايمان) دكتر سروش/٣١ نشر مطهرى.
٨. Instrumentalism.
٩. P-DUHEME.
١٠.ابزار انگارى در علم در قرن اخير بويژه در قلمرو دانش فيزيك شكل نوينى يافته است. براى تفصيل بيشتر ر.ك:(ديدگاه هاى فلسفيِ فيزيكدانان معاصر) نوشته دكتر مهدى گلشنى.
١١.(علم ودين) ايان باربور ترجمه بهاء الدين خرمشاهى/٣٥ مركز نشر دانشگاهى.
١٢. W.T.stace. نويسنده وفيلسوف بزرگ انگليسى(م.١٨٨٦)
١٣.مجله(نامه ٌفرهنگ) مقاله الگوهاى دينى ومعرفت علمى سال دوّم ـ شماره ٨/٤٨.
١٤.(علم ودين) فصل پنجم.
١٥. (كليات فلسفه) ريچاره پاپكين وآوروم استرول /ترجمه دكتر سيد جمال الدين مجتبوى/٤١٦ـ٤١٨ حكمت; (علم ودين) فصل نهم.
١٦.(تاريخ علم كمبريج)كالين ا.رنان ترجمه حسن افشار/٥٨٤ نشر مركز.
١٧.(كتاب مقدس)سفر پيدايش/٢.انجمن كتاب مقدس ايران.
١٨.(علم ودين)/١٢٠.
١٩.(همان مدرك) /١٢٦ـ١٢٩.
٢٠.(همان مدرك)/١٣١.
٢١.(همان مدرك).
٢٢.(مقالات جماليه)/٩٠ ٩٦.
٢٣.براى آشنايى كامل با شخصيت وافكار سرسيد احمد خان ر.ك:مجلّه (تاريخ وفرهنگ معاصر) شماره١و٢.
٢٤.شبلى شميل(١٢٦٩ـ١٣٣٥/١٨٥٠ـ١٩١٧) اهل شام واز نخستين فارغ التحصيلان كالج پروتستان سورى(دانشگاه آمريكايى بيروت) مى باشد. پس از پايان تحصيلات به پاريس رفت ودرس پزشكى خواند ودر سال١٩٠٩ به مصر آمد وتاپايان عمر در آن كشور ماند.
(سيرى در انديشه سياسى عرب) دكتر حميد عنايت انتشارات امير كبير.
٢٥.طهطاوى از جمله انديشمندان مصرى است كه معتقد به تقليد از غرب بود. از جمله محصلان مصرى بود كه براى ادامه تحصيل به فرانسه رفت و تحت تأثير افكار دوره روشنگرى اروپا قرار گرفت ودر باز گشت. (همان مدرك)/٢٧ـ٣٨.
٢٦. Naturalism اصالت طبيعت در فلسفه عمومى عبارت است از قول به اين كه تمام
هستى در طبيعت خلاصه مى شود و جز طبيعت چيزى وجود ندارد. مقصود ازطبيعت واقعيتى است كه مركّب از اجزاى مادى مرتبط با يكديگر است به ترتيبى كه آن رادر عالم حس وتجربه مشاهده مى كنيم. معنى اين سخن اين است كه نظريه اصالت طبيعت تمام پديدارهاى هستى را از طريق (فرهنگ فلسفى) دكتر جميل صليبا ترجمه منوچر صانعى دره بيدى حكمت.
٢٧.(تاريخ علم كمبريج)/٥٨٦.
٢٨.(رساله نيچريه)
٢٩.(التفسير العلمى للقرآن فى الميزان) احمد عمر ابوحجر/٦٦.
٣٠.(التفسير والمفسّرون ) الدكتور محمد الذهبى ج٢/٤٧١ـ٤٧٤ احياء التراث العربى.
٣١.(تفسير القرآن وهو الهدى والفرقان) سرسيد احمد خان هندى ترجمه سيد محمد تقى فخرداعى گيلانى ج١/مقدمه انتشارات علمى.
٣٢.(تاريخ فلسفه در اسلام) ميان محمد شريف تهيه وگرد آورى ترجمه فارسى زير نظر نصراللّه پور جوادى ج٤/٢٠٧ مركز نشر دانشگاهى.
٣٢.(همان مدرك)/٢١
٣٤.(همان مدرك)/٢٠٩.
٣٥.(همان مدرك)/٢٠٧.
٣٦.(سيد جمال الدين وانديشه هاى او) مرتضى چهاردهى/٣٤٣ـ ٣٤٥ كتابهاى پرستو.
٣٧.(تاريخ فلسفه در اسلام) به كوشش محمد شريف ج٤/١٠٥ مركز نشر دانشگاه تهران.
٣٨.(زعماء الاصلاح فى العصر الحديث) احمد امين /٣٣٠ دارلكتاب العربى بيروت.
٣٩.(التفسير والمفسّرون ) ج٢/٥١٧.
٤٠(مقالات ـ فلسفى) استاد مطهرى ج١/٥٥ حكمت.