نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - دستور العملها٤

دستور العملها٤


نامه عارف و عالم بزرگوار حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى
در شماره گذشته دستورالعمل يكى از خوشه چينان محفل درس تربيت و سلوك عالم ربانى و عارف صمدانى ملاحسينقلى همدانى را آورديم .

دراين شماره نامه يكى ديگراز شاگردان همان محفل را مى آوريم كه شامل دستوراتى گرانقدر در خودسازى و سلوك است و براى فقيه و اصولى محقق و عالم گرانقدر مرحوم شيخ محمد حسين نجفى معروف به[ كمپانى] نوشته شده است .

نويسنده نامه قدوه العارفين و جمال السالكين مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى است .اوازافراد كم نظيرى است كه بصيرت در فقه را با مشاهده حقيقت درهم آميخته و احكام و عرفان اسلامى در زندگى او تبلور يافته است .

اخلاق عملى و علمى را در نجف اشرف ازاستاداكبر ملا حسينقلى همدانى فرا گرفته و در محضرايشان به تكميل و تهذيب نفس پرداخته است .اواهل تهجد به معناى واقعى آن بوده است . چنانكه در حالات او گويند هنگاميكه براى تهجد برمى خاست در بسترش صدا بگريه بلند مى كرد و آيات[ ان خلق السموات والارض]... را مى خواند. و سر بديوار مى گذاشت و مدتى گريه مى كرد سپس به تطهير رفته و باز مى گشت و در كنار حوض مى نشست كه وضو بگيرد پيش از وضو گرفتن گريه مى كرد و خلاصه از هنگام بيدارشدن تا آمدن بمحل نماز و خواندن نماز شب چند جا مى نشست و برمى خاست مى گريست و چون به محل نماز مى رسيد ديگر حالش قابل توصيف نبود. ١

وى فقه واصول را نزد علامه شيخ آقا رضا همدانى و ديگران آموخت . بعداز تبحر در علوم ظاهريه و باطنيه در سال ١٣٠٢ ه.ق براى هدايت وانذار مردم به ايران مراجعت كرد و در تبريز مسكن گزيد. سالها در منزلش به اندرز و موعظه مردم پرداخت .دراوان آخر زندگى به شهر علم و عمل[ قم] مشرف شد و در آنجا بتدريس و تصنيف مشغول گشت و كتابهاى گرانبهائى همچون:[اسرارالصلوه] [ السيرالى الله] معروف به[ رساله لقائيه] يا لقاءالله و[ المراقبات يااعمال السنه] و رساله هايى دراصول فقه از خود به يادگار گذارد. وى در سال ١٣٤٤ ه.ق درارض اقدس قم برحمت ايزدى پيوست .

مخاطب نامه : شيخ محمد بن شيخ حسن نجفى اصفهانى معروف به[ كمپانى] از بزرگان و متبحرين علماى اماميه قرن چهاردهم هجرى است . وى در فقه واصول به مقامى بلند رسيد و در تحقيقات اصولى نظراتى دقيق و متين بر مبانى معقول ابراز داشت . و در علوم عقليه چنان مسلط و متبحر گشت كه مبانى و دقايق حكمت را برشته نظم درآورد. و كتاب[ تحفه الحكيم] را پديد آورد و بقول مولف [ريحانه الادب] [ هوالبحر من اى النواحى اتيته] .

در عرفان واخلاق بااينكه فقيهى مبرز و حكيمى متبحر و صاحب ملكات فاضله اخلاقى بود با تواضعى مخصوص بخود از همدرسش كه از شاگردان ملاحسينقلى همدانى بوده است دستورالعمل اخلاقى خواست .اين نامه حاصل همان درخواست است .ازاين مرد بزرگ حدود بيست و يك اثرارزنده باقى مانده است كه مشهور آنها حاشيه بر كفايه آخوند خراسانى است موسوم به[ نهايه الدرايه فى شرح الكفايه] و حاشيه[ مكاسب] در دو جلد و ديوان اشعار و كتاب[ الاجاره] . وى در پنجم ذى الحجه ١٣٦١ ه.ق در نجف اشرف بعالم ملكوت شتافت.

بسم الله الرحمن الرحيم
فدايت شوم : در باب اعراض از جد و جهد رسميات و عدم وصول بواقعيات كه مرقوم شده وازاين مفلس استعلام مقدمه موصله فرموده ايد بى رسميت بنده حقيقت

آنچه را كه از براى سيراين عالم ياد گرفته و بعضى نتايجش را مفصلا خدمت شريف در ابتداء خود صحبت كرده ام واز كثرت شوق آنكه با رفقا در همه عوالم همرنگ بشوم اس و مخ آنچه از لوازم اين سير مى دانستم بى مضايقه عرضه داشتم حالا هم اجمال آنرا بطريقه اى كه ياد گرفته ام مجددااظهار ميدارم :

طريق مطلوب را براى راه معرفت نفس گفتند چون نفس تاازعالم مثال نگشته به عالم عقلى نخواهد رسيد. و تا به عالم عقلى نرسيده حقيقت معرفت حاصل نبوده و بمطلوب نخواهد رسيد. لذا بحهت اتمام اين مقصود مرحوم مغفور جزاه الله تعالى عنى خير جزاءالمعلين ٢ مى فرمودند كه بايدانسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا واستراحت بكند تا جنبه حيوانيت كمتر و روحانيت قوت بگيرد. ٣ و ميزان آنرا هم چنين مى فرمودند كه انسان اولا: روز و شب زياده از دو مرتبه غذا نخورد حتى تنقل ما بين الغذائين نكند ٤ .

ثانيا: هر وقت غذا مى خورد بايد مثلا يكساعت بعد از گرسنگى بخورد آنقدر بخورد كه تمام سير نشود.اين در كم غذا و اما كيفش بعداز آداب معروفه گوشت زياد نخورد باين معنى كه شب و روز هر دو نخورد و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعنى هم روز و هم شب را ترك كند ٥ و يكى هم اگر بتواند للتكيف براى لذت نخورد ٦ و لامحاله آجيل خور نباشد.اگراحياناوقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد استخاره كند. ٧ واگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترك نكند.

واما تقليل خواب مى فرمود:شبانه روزى شش ساعت بخوابد. والبته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد. ٨اينها در تقليل[ حيوانيت] كفايت مى كند. واما در تقويت[ روحانيت] اولا: دائما هم و حزن قلبى بجهت عدم وصول بمطلوب داشته باشد. ٩!

ثانيا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سيرآسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه دراخبار وارد شده واهف م تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه دراخبار ماثوراست ١٠ لا سيما متطهرا در حال ذكر خواب برود. ١١ و شب خيزى مى فرمودند: زمستانها سه ساعت تابستانها يك ساعت ونيم و مى فرمودند: كه من در سجده[ ذكر يونسيه] ١٢ يعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود هرچه زيادتر توان كردن اثرش زيادتر اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خيلى اثرها ديدم .بنده خودم هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. ١٣ يكى هم قرآن كه خوانده مى شود بقصد هديه به حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود.

واما فكر براى مبتدى مى فرمودند: در مرگ فكر بكن ١٤ تا آنوقتى كه از حالش مى فهميدند كه از مداومت اين مراتب گيج شده . فى الجمله استعدادى پيدا كرده . آنوقت به عالم خيالش ملتفت مى كردند تا آنكه به خود ملتفت مى شد. چند روزى همه روز و شب فكر دراين مى كند كه بفهمد هر چه خيال مى كند و مى بيند خودش است واز خودش خارج نيست . اگراين را ملكه مى كرد خودش را در عالم مثال مى ديد يعنى حقيقت عالم مثالش را مى فهميد واين معنى را ملكه مى كرد.

آنوقت مى فرمود كه بايد فكر را تغيير داد و همه صورتها و موهومات را محو كرد و فكر در عدم كرد..

و اگر انسان اين را ملكه نمايد لابد تجلى سلطان معرفت خواهد شد يعنى تجلى ١٥ حقيقت خود را به نورانيت و بى صورت وحد با كمال بها فايز آمد. واگر در حال جذبه ١٦ ببينيد بهتراست . بعداز آنكه راه ترقيات عوالم عاليه را پيدا كرده هر قدر سير كند اثرش را حاضر خواهد يافت . و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايدانسان ازاين عوالم طبيعت اول ترقى به عالم مثال نمايد بعد به عالم ارواح وانوار حقيقيه البته براهين علميه را خودتان احضر هستيد. عجب است كه تصريحى باين مراتب در سجده دعاء شب نيمه شعبان كه اوان وصول مراسله است - شده است كه مى فرمايد:[سجد لك سوادى وخيالى و بياضى] . اصل معرفت آن وقت است كه هر سه فانى بشود حقيقت سجده عبارت از فناء ١٧است كه[ عندالغناء عن النفس بمراتبها يحصل البقاء بالله رزقنا الله و جميع اخواننا بمحمد و آله الطاهرين] . بارى بنده فى الجمله از عوالم دعاگويى اخوان الحمدالله بى بهره نيستم و دعاء وجود شريف و جمعى ازاخوان را براى خود ورد شبانه قرار داده ام . حد تكميل فكر عالم مثال كه بعداز آن وقت محو صورت است آن است كه يا بايد خود بخود ملتفت شده عيانا حقيقت مطلب را ببيند يا آنقدر فكر كند كه از علميت گذشته عيان بشود. آن وقت محو موهومات كرده در عدم فكر بكند تا آنكه از طرف حقيقت خودش تجلى بكند.

اللهم وفقنا للعمل بها بحق حبيبك محمد و آله الطاهرين صلواتك عليهم اجمعين .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. رساله لقاءالله ترجمه احمد فهرى .١٢٨.

منظوراستاداكبر سلوك و عرفان در دهه هاى اخير ملاحسينقلى همدانى - قدس سره - مى باشد. براى آشنائى با زندگى ايشان به[ حوزه] شماره ١ اعلام الشيعه جزء دوم از جزءاول ص ٦٧٤ چاپ نجف اشرف مراجعه شود.

.١٦٧.٣. قال رسول الله[ ص] لايدخل ملكوت السموات قلب من ملا بطنه محجه البيضاء ج ٥.١٤٦ - قال رسول الله( ص): نورالحكمه الجوع والتباعد من الله الشبع والقربه الى الله حب المساكين والدنو منهم . مكارم الاخلاق .١٤٩ و قال[ ص] لاتشبعوا فيطفى نورالمعرفه من قلوبكم و من يصلى فى خفه من الطعام باتت حورالعين حوله . مدرك سابق .١٥٠ محجه البيضاء ج ٥.١٥٥.٢

٤. عن ابن حى شهاب بن عبد ربه قال : و شكوت الى ابى عبدالله[ ع] ماالقى من الاوجاع والتخم فقال لى تغد و تعش ولا تاكل بينها شيئا قان فيه فسادالبدن اما سمعت الله تعالى يقول : ولهم رزقهم فيها بكره و عشيا [ محجه البيضاء] ج ٥

قال على(ع):من ترك اللحم اربعين يوما ساء خلقه و من دام عليه اربعين يوما قسا قلبه . محجه البيضاء ج ٥.١٧٠.

٦.انگيزه در غذا خوردن افراد گوناگون است بعضى همانند حيوانات غذا را براى لذت مى خورند و در هنگام خوردن وجودشان مستغرق در غذا و لذتهاى آنست و به تعبير ديگر همشان علفشان مى باشد. و برخى از روى عادت مى خورند: توجه به گرسنگى و آداب غذا خوردن و حلال و حرام او ندارند. ولى مومنين با توجه به منعم غذا را صرف كرده و براى نيرو گرفتن بر عبادات وانجام وظايف بر سفره مى نشينند و تمام آداب وارده در غذا را مراعات مى كنند[ . ٥.

٧. دراحاديث رسيده كه مومن بايد با خواهش هاى غلط نفسش بر خورد فريبكارانه داشته باشد تا مى تواند نفس خود را فريب داده واطاعتش نكند امر به استخاره در هنگام فشار خواهش هاى نفسانى و عمل به آن پاسخ خواهش نفس نيست كه جرى شود بلكه عمل باستخاره است .

اهل غفلت كسانى اند كه عامل كنش و واكنش هايشان مكتب و وظيفه نيست بلكه عوامل ديگرى از قبيل خواهشهاى نفسانى چشم مردم و ... مى باشد. چنانكه امام على ( ع ) مى فرمايد: كفى بالرجل غفله ان يضيع عمره فيما لاينجيه . نورالحكم ج ٤.٥٨٥ قرآن كريم در سوره روم آيه ٧ كسانى را غافل خوانده است كه حقيقت هستى را در نيافته اند. وظواهر حيات دنيوى آنها را بخود مشغول كرده است و در جاى ديگر غافلان رااز حوزه انسانيت خارج دانسته و آنها را در زمره چهارپايان قرار مى دهد.اعراف .١٧٩.

. قال اميرالمومنين[ ع] ان من احب عبادالله عبدااعانه الله على نفسه فاستشعرالحزن و تجلبب الخوف . فزهر مصباح الهدى فى قلبه ( الى ان قال )قد خلع سرابيل الشهوات و تخلى من الهموم الاهما واحداانفرد به فخرج من صفه العمى ومشاركه اهل الهوى وصار من مفاتيح ابواب الهدى ومغاليق ابواب الردى[ . محجه البيضاء ج]١٤١.٥ [ نهج البلاغه] خطبه .٨٥.٨.

. عن ابى عبدالله (ع): قال : من اشد مافرض الله على خلقه . ذكرالله كثيرا ثم قال :اما لااغنى[ سبحان اله والحمدالله و لااله الاالله والله اكبر] وان كان منه و لكن ذكرالله عند مااحل وحرم فان كان طاعه عمل بها وان كان معصيه تركها[ .مشكوه الانوار] تاليف محمدبن على الفضل الطبرسى . س ٩

١٠.مجله حوزه شماره ٣.٥٤. ١١. رجوع شود به ١٢. منظوراز ذكر يونسيه دعائى است كه از قول يونس پيامبر صلوات الله عليه در آيه ٨٨ سوره انبياء آمده است و درباره مداومت بر آن براى رفع گرفتاريها احاديثى ازامامان معصوم رسيده است كه ما بذكر يكى از آنها بسنده مى كنيم :

[عن ابى عبدالله (ع)قال :اربع لاربع الى ان قال : والرابعه للضم والهم لااله الاانت سبحانك انى كنت من الظالمين] و قال الله سبحانه [ونجيناه من الغم و كذلك ننجى المومنين[ [ الميزان ج ١٧.٣١٩

الصافى ج ٢.١٠٣ بعضى از دوستان مى فرمودند كه ما نيز مداومت اين ذكر را در رفع گرفتاريها و شدائد تجربه كرده ايم .

١٣. درباره اين عوالم نويسنده نامه حاج ميرزا جوادآقا ملكى در[ رساله لقائيه] مى فرمايد:انسان داراى سه عالم است . ١ عالم حس و شهادت يعنى عالم طبيعت ٢ عالم خيال و مثال ٣ عالم عقل و حقيقت .

عالم حس انسان عبارت است از بدنش كه داراى ماده و صورت است و عالم شانس عبارت از عالمى است كه حقايق آن عالم داراى صورتهائى هستند برهنه از ماده . و عالم عقلى آن عالمى است كه حقيقت و نفس او را در آن عالم نه ماده دارد و نه صورت . بهمين سه عالم . رسول اكرم (ص ) در دعائى كه در سجده شب نيمه شعبان فرموده است تصريح كرده است[ سجدلك سوادى و خيالى و بياضى] (سواد علم طبيعت ظلمانى و خيال عالم مثال و خيالى و بياض عالم عقل نورانى است].

هر يك از عالمها آثارى ويژه دارند كه تا بفضيلت نرسند آن آثار بروز نخواهند كرد آنكه در عالم طبيعت است و عزم بر عروج ندارد زمين گير مى شود ( اخلدالى الارض ) و گمراهتراز چهارپايان گردد [ اولئك كالانعام بل هم اضل سبيلا] و آنكه به عالم عقلى ترقى كند آثار عالم عقلى بر پر و بال دو عالم طبيعى و خيالى غلبه كرده و حاكم در مملكت وجودش عقل مى گردد.اين شخص موجودى روحانى مى گردد و در طريق تكامل عقلانى بانجا مى رسد كه حقيقتش و نفس و روحش براى او منكشف مى شود واين وقت است كه همه حجابهاى ظلمانى و بلكه همه حجابهاى نورانى و يااكثرش كه ميان او و شناخت خداى تعالى جل جلاله است برداشته مى شود. نقل از رساله لقاءالله باتلخيص و توضيح .٢٠٩ و ٢١٠.

١٤. تجلى : عبارتست ازانكشاف حقايق انوار غيب براى قلوب صافيه لوامع جامى بكوشش محمدحسن تسبيحى .

١٥. جذبه عبارت از تقرب بنده است به مقتضاى عنايت خداوند كه در طى منازل بسوى حق بدون رنج و سعى خودش همه چيزاز طرف خداوند براى او تهيه شده است ( همان مدرك )

١٦. مراد از فنا فناى عبداست در حق فناى جهت بشريت است در جهت ربوبيت . ( همان مدرك ).