نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تاثير جهان بينى در استنباط احكام

تاثير جهان بينى در استنباط احكام


سئوال : آيا جهان بينى تاثيرى دراستنباط احكام دارد؟ قلمرو تاثير آن چه مقدار و نقش آن دراستنباط واجتهاد در چه حداست ؟

جواب : پاسخ اين سئوال اساسى نيازمند بحث و بررسى طولانى است ما به بررسى كوتاهى كه پاسخگوى سئوال باشد بسنده مى كنيم اميداست محققان وانديشمندان اسلامى دراين زمينه مطالب گسترده ترى را عرض بدارند.

در مرحله اول بايد منظوراز جهان بينى را فهميد و جايگاه آن را در مجموعه مكتب واصول عقيده شناخت . براى شناخت جايگاه آن در پيكره مكتب ناگزيراز بيان مقدمه اى مى باشيم .

اسلام مكتبى است منطقى و منسجم بگونه اى كه بين همه اجزاء آن رابطه و ترتب برقراراست با تامل در مجموعه عقايد دستورات اسلام اين رابطه بخوبى مشخص و تاثير و تاثر متقابل آنها روشن مى شود.

به همين دليل چنانچه هر يك از مسائل اسلامى در جايگاه خود قرار نگيرد نتيجه مطلوب را نخواهد داد خواه در بعد عقيده و خواه در بعد عمل باشد.

همانگونه كه ايمان به بعضى از احكام اسلام و كفر به برخى ديگر محكوم است شناخت درست احكام اسلامى بدون ارتباط بااجزاء ديگراين پيكره نيز ناممكن و موردامضاء نخواهد بود زيرا همين ارتباط و پيونداحكام با يكديگر بار و معناى و يژه اى به آن حكم مى بخشد.

براين اساس اسلام را مى توان از باب مثال به درختى تشبيه كرد كه داراى ريشه و تنه و شاخه ها و نوعى ميوه است در پيكره اين درخت اجزاء چهارگانه : ريشه تنه شاخه ميوه لازم است و هر كدام نقشى ويژه را در حيات و بقاء و نمو درخت ايفا مى كنند وارتباط شگرفى را از هستى درخت بما نشان مى دهند.

ريشه آن مواد حياتى رااز زمين مكيده واز راه تنه به شاخه مى رساند شكوفه آن به شاخه نيازمنداست و در نهايت رشد ثمره در گروادامه كار و حيات شاخه هااست .

اسلام رااگر به اين درخت تشبيه كنيم و پيوند وارتباط عقايد و احكام را همچون درختى با مجموعه اركان آن بدانيم شايداشتباه نكرده باشيم زيرااسلام در مجموعه جهان بينى وايده ئولوژى خود همه اجزاء يك پيكرند و شناخت يكى ازاركان آن بدون شناخت ديگر آن مجموعه ممكن نخواهد بود چنانكه بدون وجود يكى ازاركان آن (مثلا ريشه ها) ثمر نخواهد داد.

به بيان ديگر جهان بينى بااحكام و نظامات اسلامى همانند رابطه رشته تسبيح است كه حافظ پيوستگى و هماهنگى وارتباط دانه هااست .

آيات و روايات بسيارى گواه براين اصل است . بذكر چند نمونه آن اكتفا مى كنيم :

ارتباط نماز با عقايد واخلاق :

[ياايهاالذين آمنوااركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخيرالخير لعلكم تفلحون] ١
اى ايمان باوران : ركوع و سجود كنيد و پروردگار خود را خالص پرستيد و نيكوكار باشيد اميداست كه رستگار شويد.

اين آيه مى رساند كه در بسترايمان نماز و پرستشى كه فلاح را بدنبال داردانجام مى گيرد.

[ اتل مااوحى اليك من الكتاب واقم الصلوه ان الصلواه تنهى عن الفحشاء والمنكر ولذ كرالله اكبر والله يعلم ما تصنعون] ٢ .
آنچه را كه از كتاب آسمانى بر تو وحى شده تلاوت كن و نماز را به پاى دار چه اينكه نماز باز دارنده هر عمل زشتى است و بدان كه ذكر خدا بزرگتر و خدا بهرچه مى كنيد آگاه است .

نماز در دامن تلاوت كتاب و قرين بودن با وحى درست اقامه مى شود و نهى از زشتى بديها منكرات را نتيجه مى بخشد.

نه تنها نماز كه يكى از فروع دين است اخلاقيات اسلامى را بدنبال دارد و خودسازى و تزكيه را فراهم مى سازد كه موجب تثبيت و تقويت عقايد در جان مومن مى گردد.

قال على (ع)[السحودالجسمانى هو وضع عتائق الوجوه على التراب و استقبال الارض بالراحتين والكفين واطراف القدمين مع خشوع القلب و اخلاص النيه . والسجودالنفسانى فراغ القلب من الفانيات والاقبال بكنه الهمه على الباقيات و خلع الكبر والحميه و قطع العلائق الدنيويه والتحلى بالخلائق النبويه] .
سجده كردن بدنى گذاشتن جاهاى نيكوى روهاست برخاك و روى آوردن به زمين با دو كف دست و كنارهاى دو پا همراه خشوع دل و پاكى نيت .

ولى سجده نفسانى ( كه روح سجده است ) رها بودن دل ازامور فناپذير و روى آوردن با تمام وجود به امور جاودان و كندن كبر و تعصب بى جا و قطع همه علائق دنيوى و آراسته شدن به اخلاق نبوى است.

ارتباط روزه بااخلاق و جهان بينى

[ياايهاالذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الدين من قبلكم لعلكم تتقون] ٤
اى ايمان داران بر شما روزه نوشته شد همانگونه كه بر پيشينيانتان نوشته شده بود.اميداست كه[ خدا مدار] گرديد.

انسان گرويده به خدا و آخرت مى تواند روزه اى بگيرد كه[ تقوى] را نتيجه بخشد. روزه است كه با زنده كردن لامسه اجتماعى مومن و چشيدن درد گرسنگى او را آماده انفاقات مالى و نجات فقراء و مبارزه با نابسامانيهاى اجتماعى واقتصادى مى كند.

قال الصادق (ع)[انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى والفقير و ذالك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع فيرحم الفقير لان الغنى اراد شيئا قدر عليه فارادالله عزوجل ان يسوى بين خلقه وان يذيق الغنى نيل الجوع والالم] ( الحديث ). ٥
همانا روزه را خدا واجب كرد تا بوسيله او نيازمند و بى نياز مساوى گردند.از طرفى چون ثروتمندان درد گرسنگى را بخاطر رفاهى كه دارند نمى چشند تا بفكر فقرا بيفتند خداونداراده كرده است كه تساوى بين مردمان برقرار كرده : به ثروتمندان گرسنگى و درد را برساند.

ارتباط حج و ولايت
روشن است كه اذكار واعمال و آداب وارده در فروع عبادات همه در جهت تقويت توحيد وايجاد كرامت هاى اخلاقى در وجود مومن است كه نيازى بذكر آن نيست . ما فقط دراين نوشتار به برخى نصوصى كه دراين زمينه ( ارتباط و پيوستگى بين اجزاء مكتب ) آمده است اشاره مى كنيم .

درارتباط ولايت با بقيه اجزاءاسلام آيه[ اليوم اكملت لك دينكم] كافى است كه مى رساند بدون ولايت دين ناقص و ديندارى پذيرفته نمى شود.

و در روايات بسيارى است كه نماز حج عبادات بدون ولايت پذيرفته نمى گردد واين اصل بديهى نزد شيعه است كه روايات بسيارى دراين باب آمده است . ٦

همين سان است ارتباط بقيه فروع و نظامات اسلامى - كه استخراج آن كار فقيه است - بااصول عقايد واخلاق اسلامى كه با مطالعه[ آيات الاحكام] اين مطلب بخوبى فهميده مى شود.

بنابراين فقيه بايد با درك عميق و شناخت مجموعه عقايد و با توجه به اصول جهان بينى اسلامى دستور سعادت زيستى و هدايت خواهى رااز مجموعه احكام و مقررات اسلامى استنباط كند.

آنچه گفتيم درباره ارتباط حقيقى اصول عقايد واحكام واخلاق اسلامى بود.اين مجموعه اضافه بر پيوستگى حقيقى نقشى اساسى در تحقق و انجام صحيح[ ارتباط تحققى] با يكديگر دارند چرا كه نظام اقتصادى اسلامى را نمى توان بدون تحقق نظام اخلاقى پياده كرد. زيرا بسيارى از دستورات كارسازاقتصاداسلامى مبتنى بر وجود عناصراخلاقى است . و نيز نظام حكومتى سياسى اسلام را بدون نظام اخلاقى نمى توان درست پياده كرد و يا بدون نظام اقتصادى آن قابل بقاء نخواهد بود. همانگونه كه ايجاد اخلاق درست اسلامى نيز اقتصاد صحيح را مى طلبد.

[فان الفقر منقصه للدين و مد هشه للعقل وداعيه للمقت] ٧
فقر و نادارى كاهش دهنده دين سرگردان كننده خرد و كشانده به خشم خدااست .

و نيز همه اين نظامها بدون ايمان عميق مردم به اصول اعتقادات برقرار نمى شود واگر برقرار شد دوام پيدا نخواهد كرد.

براين اساس بايد فقيه نه تنها در شناخت واعتقاد به اصول دين از مقام والايى برخوردار باشد بلكه عناصر ويژه اى ازاين اصول را كه در استنباط نقش بسزائى دارد بايد بخوبى بشناسد.اين عناصر جهان بينى اسلام را تشكيل مى دهند چون جهان بينى:[قواعد برخاسته ازاصول عقايد است] نه چنانچه گمان شده خوداصول عقايد. جهان بينى نحوه نگرش شخص به جهان و موجودات است كه نتيجه شناخت واعتقادات آن مى باشد.

به عبارت ديگر جهان بينى بينشهاى كلى و سيستمهاى فكرى زيربنائى هستند كه نقش عمده را در تعيين و شكل و جهت و نيز معنادار كردن و ارزش بخشيدن به تلاشهاى زندگى يا تهى كردن آنهااز معنى وارزش بازى مى كنند.

به همين دليل جهان بينى بايد در همه اعمال وافكارانسان مراعات شود و بر مشى علمى و عملى مومن اشراف داشته باشد.

اكنون پس ازاين مقدمه وارد بحث اصلى شده و توضيح در طرح پيوند عقايد واحكام و تفاوت اصول دين و جهان بينى را در بحث جداگانه اى مى طلبيم .

دراين نوشتار به بيان برخى از قواعد كه در مشى نظرى بويژه استنباطاحكام بايد مورد توجه قرار گيرد واز جهان بينى اسلام به دست مى آيد اشاره اى گذرا مى كنيم .