نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤
ارزيابى نسخه هاى خطى
پس از آنكه با كمك فهرست هاى نسخ خطى كتابخانه هاى داخلى و خارجى و همچنين مراجعه به فهرست هاى عمومى و فهرست ميكروفيلمها و سنخ عكسى موجود در كتابخانه هاى ايران تعداد نسخه هااز يك كتاب بدست آمد بايد مطالعه دقيق به خصوصيات هر نسخه بكنيم و با مقايسه با يكديگر از ميان آنها چند نسخه برجسته را براى امر تصحيح و مقابله انتخاب كنيم .
بنابراين پيش از آنكه سخن از روش تصحيح و مقابله بميان آوريم لازم است خصوصيات نسخه هاى خطى را كه با آن مى توان آنها راارزيابى كرد بيان كنيم و دراين مورد بايد گفت كه نسخه هاى متون را مى توانيم به انواع زير تقسيم كنيم :
١ بهترين نسخه ها آن نسخه اى است كه كامل بوده و عنوان كتاب و نام مولف و همه مطالب آن بوسيله مولف كتابت شده باشد و يا آنكه مولف اشاره به كتابت آن كرده و يا آن رااملا نموده و يااجازه آن را داده باشد و چنين نسخه را نسخه مادر (=نسخه الام ) مى نامند.
در برخورد بااين گونه نسخ بايد دقت شود كه آن محصول كتابت ناسخان نباشد زيرا بسااتفاق مى افتد كه ناسخان غيرعالم عبارت مولف را در آخر كتاب ذكر مى كنندواضافه بازنويسى شده و خواننده مى پندارد كه آن نسخه به خط مولف است و دراين مورد تحقيق كننده بايداز نوع خط و كاغذ پى ببرد كه اين نسخه نسخه اصلى است و يا آنكه از روى نسخه اصلى كتابت شده است .
خصائص رسم الخطى كتاب : در مقدمه بايد درباره رسم الخط كتاب كه عبارت ازاتصال وانفصال و حذف و ذكر وابدال حروف است توضيح داده شود خاصه اگر مصحح براى سهولت درقرائت رسم الخط كهن را تبديل به رسم الخطامروزى كرده باشد رجوع شود به مقدمه كتاب[ لسان التنزيل] كه نگارنده آن را تصحيح كرده است .
خصائص لغوى كتاب : معمولا مصحح براى اينكه كار كسانى را كه در لغت شناسى و لهجه شناسى كار مى كنند آسان سازد در آغاز كتاب لغات نادر و يا لغات كه بصورت[ پهلوى] و يا [ميانه پهلوى] فارس است . و همچنين لغاتى كه در لهجه اى خاص مورد استعمال بوده است ياد مى كند.
مقصوداز لغات نادر اين است كه در متون فارسى استعمال نشده و يا كم استعمال شده و چه بسا كه در فرهنگ ها هم آن لغات ديده نمى شود و ياد كردن اين لغات مجال تحقيق را براى پژوهشگران باز مى گذارد. چه بسا كه اين لغات تحريف يا تصحيف شده باشد و پژوهشگران مى توانند صورت درست آن را پيدا كنند مانند مصحح كتاب لسان التنزيل كه در مقلمه آن برخى از لغات نادر آن را ياد كرده است مانند: [ اندخسيدن] : پناه گرفتن [ دستادست]: نقد [ غنده] : عنكبوت [ قريچاب]: شبنم [ كدواده]: بناى خانه
مثلا در همان كتاب كلمه خلاف به[ برافرود] و شتى به[ برافروده] و اختلاف به[ برافرود شدن] معنى شده بود سپس اين حدس به ذهن آمد كه در شعر ناصرخسرو:
بحكمت و خرد برفزود مردان را و گرنه ما همه از روى شخص همواريم
كلمه[ برفزود] دراصل[ برفرود] بوده و نساخ ندانسته آن را تغيير داده اند البته پس از دسترسى به نسخه قديم تر و درست تر اين حدس تاييد شد.
در زبان فارسى برخى از لغات كهن پيش ازاسلام بدون تغيير يا لغاتى كه كمى تغيير كرده است ديده مى شود واين قسم دوم بيشتراست زيرا كه پس ازاسلام لغات در نتيجه استعمال دگرگونى پيدا كرده و در متون فارسى به صورتى كه حالت واسطه ميان فارسى ميانه (=پهلوى ) فارسى درى است به كار رفته است .
همچنين برخى از لغات در متون فارسى به كار رفته كه در نواحى مخصوص بكار برده مى شده مثلا در كتاب تفسير[ كشف الاسرار وعده الابرار] ابوالفضل رشيدالدين ميبدى يزدى برخى از واژه هاى گويشى ديده مى شود كه مخصوص نواحى يزد بوده است . بنابراين مصحح كتاب بايد خصائص لغوى را كه عبارت از همين سه نوع باشد در آغاز كتاب ياد كند.
خصائص صرفى و نحوى : مراد كيفيت بكار بردن افعال در معانى لازم و متعدى آن و تنسيق اجزاء جمله و بكار بردن ساير خصوصياتى كه افاده معنى رااستوار مى بخشد براى نمونه مى توان به مقدمه[ التفهيم بيرونى] به قلم استاد همائى و مقدمه وجوه قرآن مراجعه كرد.
كتاب شناسى و نسخه شناسى : مصحح در آغاز كتاب بايد نسخه هائى كه مورداستفاده قرار داده معرفى كند.
مقصوداز كتاب شناسى اين است كه مطالب زير را معين سازد:
١ كتابخانه اى كه نسخه خطى در آنجا وجود داشته و شماره آن .
٢ سال تاليف و تاريخ كتابت كتاب .
٣اشاره اجمالى به تقسيم بندى فصول وابواب آن .
٤اشاره به افتادگى ها و نقصان نسخه .
٥اشاره به حواشى وزيرنويس نسخه اگر داراى حواشى وزيرنويس است .
مقصوداز نسخه شناسى اين است كه قطع كتاب و نوع كاغذ و نوع خط و تذهيب و تجليد آن را معين نمايد.
براى آشنائى كامل با ثبت كتاب شناسى و نسخه شناسى بايد به فهرست هاى كتب خطى مراجعه كرد زيرا فهرست نويسان معمولا مشخصات نسخه خاى خطى رااز هر دو جهت ثبت مى كنند براى نمونه برخى از آنها را ياد مى كنيم :
١ فهرست نسخ خطى كتابخانه عمومى آيه الله مرعشى سيداحمد حسينى و سيدمحمود مرعشى .
٢ فهرست نسخ خطى كتابخانه مجلس شوراى ملى عبدالحسين حائرى .
٣ فهرست نسخ خطى كتابخانه ملى ايران عبدالله انوار.
٤ فهرست نسخ خطى كتابخانه مركزى محمدتقى دانش پژوه .
٥ فهرست نسخ خطى فارسى موزه بريتانيا (بانگليسى ).
٦ فهرست نسخ خطى فارسى كتابخانه ملى پاريس (بفرانسه ).
٢ پس از نسخه مادر بهترين نسخه ها آنست كه از روى نسخه مادر كتابت شده باشد و پس از آن نسخه اى كه از روى نسخه اخير كتابت شده باارزش تراست . و بهمين ترتيب بر حسب مرتبه تاخير زمان كتابت نسخه ازارزش كاسته مى شود.
بنابراين ملاك برترى نسخه مادر و نسخه هاى نزديك به آن همان ملاك[ الاقدم هوالاصح] است ولى گاهى اتفاق مى افتد كه اين ملاك تضعيف و سست مى شود مانند موارد زير:
الف : نسخه قديم تر ناقص و نسخه متاخر كامل باشد چنانكه در كتاب [ اللمع فى التصوف] ابونصر عبدالله بن على بن محمد بن يحيى السراج الطوسى الصوفى متوفى ٣٧٨ ديده مى شود.اين كتاب بوسيله نيكلسون NIKELSON از روى دو نسخه خطى مورد تصحيح قرار گرفته و در سال ١٩١٤ در ليدن منتشر شده است . قديمترين ازاين دو نسخه در سال ٥٤٨ كتابت شده و ديگرى در سال ٦٨٣ و نسخه قديمتر نقص وافتادگى باندازه يك سوم كتاب دارد. ناچار مصحح درامر تصحيح نسخه متاخر رااصل قرار داده واز نسخه قديمتر فقط در تصحيح متن استفاده كرده است .
ب : نسخه قديم تر ناواضح و نسخه متاخر واضح باشد كه دراين صورت نمى توان نسخه قديم تر رااصل قرار داد زيرا كلمات آن پر وضوح خوانده نمى شود. پس بهتراست كه نسخه متاخراصل قرار گيرد واز نسخه قديم تر فقط براى تصحيح موارد شك استفاده شود.
ج - گاهى مقايسه نسخه قديمى با نسخه متاخر در دو نسخه بخط خود مولف صورت مى گيرد كه يكى[ مسوده] و ديگرى[ مبيضه] است و مسوده هر چند كه قديمى تراست ولى بمرحله كمال واتمام نرسيده در حالى كه مبيضه صورت نهائى و كمال يك اثراست .
د- اگراتفاق اقتد كه نسخه متاخر سلسله كاتبانش خوداز علما بوده انداين نسخه ترجيح دارد بر نسخه قديمى كه بر ما ثابت شود كه كاتب آن بى بهره از علم بوده است .
٣ گاهى اتفاق مى افتد كه متن اصلى مفقود شده است ولى پيش از مفقود شدن آن تمام آن يا برخى از آن بوسيله دانشمندى نقل شده است مانند بسيارى از كتبى كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه آنها را نقل كرده است همچون كتاب[ صفين] و كتاب[ غارات] و مانند آن . و شكى نيست كه نقل دانشمندى متبحر برارزش متن مى افزايد زيرااطمينان پيدا مى شود كه منقولات اوازاغلاط وافتادگى ها و زيادت و نقصان كاتبان بر كناراست .
چگونگى تصحيح و مقابله و ضبط نسخه بدلها
اگر كتاب يا رساله مورد نظر ما نسخه آن منحصر بفرد باشد امر مقابله صورت نمى گيرد و براى اصلاح اغلاط آن وافزودن و كاستن آنچه لازم است فقط نظر و قياس را بايد بكار برد. ازاين جهت اين گونه تصحيح را[ تصحيح قياسى] گويند زيرا مصحح با اعتماد باانديشه و نظر خود ومقايسه مورد شك با موارد مشابه آن در كتابهاى ديگر به اصلاح اغلاط كتاب مى پردازد. دراين گونه موارد مصحح بايد آنچه را كه اصلاح مى كند در پاورقى اصل آن را ضبط كند چه بسا كه نظراو صائب نبوده و دانشمندى ديگر بااعتماد به دلائلى همان را كه غلط پنداشته شده صحيح بداند.
معمولاافزودن يا كاستن آن كلماتى كه لازم مى نمايد در خود متن انجام مى شود فقط نشانه آن مشخص مى گردد و مثلاميتوان از نشانه ( ) براى جاى دادن كلماتى كه افزودن آن لازم است واز نشانه براى نشان دادن كلماتى كه وجود آنها زائد بنظر مى رسداستفاده كرد.
برخى ازمصححين شماره صفحه نسخه خطى را در حاشيه كتاب يا در ميان خط مى آورند تااگر كسى بخواهد در موردى به اصل كتاب مراجع كند لازم به كوشش و جستجوى زياد نباشد.اگر شماره صفحه در حاشيه كتاب آورده شود بايد در ميان خط آخرين كلمه صفحه گذشته اصل كتاب ازاولين كلمه صفحه آينده با علامت جدا گردد واگر شماره در ميان خط آورده شود مى توان آن را در ميان دو پرانتز( ) قرار داد. براى نمونه مى توان كتاب[ وجوه قرآن] ابولفضل حبيش بن ابراهيم تفليسى را ياد كرد.كه دكتر مهدى محقق آن رااز روى نسخه منحصر به فردى كه متعلق به كتابخانه عاطف افندى بوده تصحيح و منتشر كرده است .
اگر نسخه هاى خطى متعدد بود بايدامر مقابله صورت گيرد معمولا در امر مقابله دو روش معمول است : يكى آنكه از ميان چند نسخه يكى كه بنظر درست تر مى آيد متن قرار داده مى شود واختلافات آن با نسخه هاى ديگر در پاورقى ياد مى گردد و ديگر آنكه از ميان چند نسخه هر جا كه اختلافات مشاهده شد آنرا كه حدس زده مى شود درست است در متن و نادرست در پاورقى قرار داده مى شود.البته بيشتراوقات براى انتخاب ترديد بين درست و نادرست نيست بلكه بين راجح و مرجوح است .
معمولااين روش را[ روش التقاطى] مى گويند پس روش اول را مى توان روش[ غيرالتقاطى] ناميد.
براى ثبت نسخه بدلها و تفاوتها نيز دو روش معمول است : يكى اينكه بر روى كلمه اى كه نسخه بدل دارد شماره مى گذاريم و در پاورقى طى همان شماره پس از ذكر علامت اختصارى نسخه خطى مربوط كلمه اى كه در آن نسخه آمده مى آوريم . بيشتر كتابها بااين روش تصحيح گرديده .
روش ديگراينكه سطرهاى هر صفحه را شماره گذارى مى كنيم سپس در هر سطرى كه كلمه نسخه بدل دار وجود داشت شماره سطر را در پاورقى مى گذاريم و عين كلمه متن را مى آوريم بعد بااشاره به علامت اختصارىنسخه هاى ديگر نسخه بدل را ياد مى كنيم . كتابهايى كه به كوشش[ هانرى كربن] در موسسه فرهنگى ايران و فرانسه چاپ شده اين روش در آن معمول گرديده است . مانند مجموعه مصنفات شرح اشراق سهروردى . مزيت اين روش بر روش اول اين است كه متن كتاب با عددها آميخته و زشت نمى گردد حتى برخى از مصححين ترجيح ميدهند كه كتاب پاورقى هم نداشته باشد. بنابراين همه نسخه بدلها را كه باهمين روش دوم گردآورى شده در آخر كتاب مى آورند براى نمونه اين روش مى توان ديوان ناصر خسرو تصحيح مجتبى مينوى و مهدى محقق را ذكر كرد .
روش تصحيح انتقادى و مقابله متون چون نخست بوسيله اروپائيان اعمال شده و آنان كتابهائى نظير تاريخ طبرى و معجم البلدان و معجم الادباء و مروج الذهب والاثارالباقيه واختلاف الفقهاء و ده ها كتاب ديگر را باهمين روش تصحيح كرده اند و سپس دانشمندان مسلمان اين شيوه رااز آنان اقتباس كردند اين توهم را بوجود آورد كه دراسلام اين روش معمول نبوده و واضع و مبتكر آن غربى ها بوده اند در صورتيكه واقع امر چنين نيست .
حسين بن اسحاق فهرستى از ١٢٩ كتاب جالينوس كه بوسله او و همكارانش مورد تصحيح و مقابله و ترجمه قرار گرفته در رساله اى ياد كرده كه در آن اين روش كاملا مشهوداست واو در زمانى مى زيسته كه غربى ها كمترين توجهى به متون علمى خود نداشته اند.اين رساله بوسيله دكتر مهدى محقق ترجمه شده و در بيست گفتاراومنتشر گرديده است .
مقدمه متون
پس ازاينكه متن كتاب با روشى كه ياد گرديد فراهم گشت مصحح بايد مقدمه اى براى كتاب به رشته تحرير درآورد در مقدمه يك متن معمولا مطالب زير آورده مى شود:
شرح حال مولف نام كتاب اصالت كتاب خصائص رسم الخطى كتاب خصائص لغوى كتاب خصائص صرفى و نحوى كتاب كتاب شناسى و نسخه شناسى نسخه هاى كه مورداستفاده قرار گرفته روش مقابله و تصحيح عكس برخى از صفحه هاى نسخه هاى خطى . حال به توضيح بيشترى درباره هر يك مى پردازيم .
شرح حال مولف : برخى از كتابها خصوصا آنها كه نسخه شان منحصر بفرداست و نسخه ها آغاز وانجامى ندارد هيچ نشانى از نام مولف بدست نمى آيد ولى بيشتر كتابها نام مولف در آغاز آمده است .
سابق براين رسم چنين بود كه مولف پس از بسمله و تحميد كتاب را با نام خود آغاز و سپس علت تاليف را بيان مى كرد و در پايان به ذكر نام كتاب و شرح فصول وابواب آن مى پرداخت . بنابراين بهترين ماخذ براى نام حقيقى مولف همان كتاب خوداوست ولى مولفان چون منظورشان نوشتن كتاب بوده نه معرفى خود در كتاب مستقيما به معرفى خود نمى پردازند بنابراين وظيفه مصحح است كه براساس مدارك و منابع معتبر شرح حال او را تدوين كند.
مدارك و منابعى كه براى روشن ساختن زندگى دانشمندى مورداستفاده قرار مى گيرد سه نوع است :
نوع اول عبارتست از:
الف - شرح حالى كه خود مولف براى خود نوشته باشد.
ب - شرح حالى كه يكى از نزديكان او نوشته باشد.
ج - شرح حالى كه يك از شاگردان او نوشته باشد.
- شرح حالى كه معاصران او نوشته باشند. براى نمونه در مقدمه اى كه نگارنده بر كتاب شرح منظومه حكمت حاج ملاهادى سبزوارى نگاشته نخست شرح حال او را به قلم خودش و دامادش و فرزندانش آورده سپس آنچه را كه[ ادوارد براون] و[ كنت و دوگوبينوو] واقبال لاهورى درباره او گفته اند ذكر كرده است .
نوع دوم عبارتست از:
الف - آنچه كه از كتاب مولف درباره خودش به دست مى آيد زيرا بسيارى از نويسندگان و شعرا در كتاب خوداشاره به وضع سياسى و اجتماعى و دينى زمان خود مى كنند و نام اشخاص را هم بهمين مناسبت مى برند و در همين ارتباطهااز خود نيز ياد مى كنند.
ب - آنچه كه از آثار ديگر مولف درباره او بدست مى آيد.
نوع سوم عبارتست از:
الف - آنچه كه در كتابهاى شرح حال درباره مولف آورده شده باشد.
ب - آنچه كه جسته گريخته بطوراتفاق در كتابها درباره مولف آمده باشد.
متاسفانه صاحبان كتابهاى شرح حال خصوصا متاخران روشن علمى را در ترسيم خطوط زندگى دانشمندان بكار نمى بردند بلكه هر چه را كه در هر جا مى ديدند و يااز كسى مى شنيدند به عنوان شرح حال در كتاب خود مى آوردند.
نگارنده شرح حالى از پزشك و فيلسوف ايرانى محمد بن زكرياى رازى تحت عنوان[ فيلسوف رى] نوشته و در آن شرح حال آن دانشمند را حتى المقدور براساس همين روش علمى روشن ساخته است .
نام كتاب : براى تعيين نام واقعى كتاب نيز بهتراز همه بايد به مقدمه مولف توجه كرد زيرا بسيارى از كتابها با نام ديگرى غيراز آنچه مولف خود آن را بدان نام ناميده شهرت دارند. براى نمونه كتابى كه طلاب علوم قديمه بنام[ سيوطى] در صرف و نحو مى خوانند نام واقعى آن[ البهجه المرضهيه فى شرح الالقيه] است ولى بنام مولف آن[ جلال الدين عبدالرحمن سيوطى] شهرت يافته است و يا كتابى كه نزد طلاب به شرح لمعه شهرت دارد نام اصلى آن[ الروضه البهيه فى شرح اللمعه الدمشقيه] است . و گاهى چون نام كتاب درازاست شهرت آن به يك يا دو جزءاز نام واقعى است مانند[ التفهيم] بيرونى در نجوم كه نام كامل آن[ التفهيم لاوائل صناعه التنجيم] است و[ كشف الاسرار] ابوالفضل رشيدالدين ميبدى يزدى كه نام كامل آن[ كشف الاسرار وعده الابرار]است .
اصالت كتاب : كلمه اصالت را دراين جا بدو معنى مى گيريم يكى آن است كه به انگليسى AUTHENTICITY و ديگرى آنه به انگليسى ORIGINALITY مى گويند در معناى اول مصحح كتاب بايد با شواهد و قرائن قطعى كه در دست دارد ثابت كند كه كتاب اصيل است و مجعول و منسوب و منتحل نيست . درگذشته اتفاق مى افتاد كه كتاب مجهول المولفى را بحدس و گمان برايش مولف تعيين مى كردند. و يا بر حسب حب و بغض كتابى را به كسى نسبت مى داند و يا با دلائل ضعيف كتابى را به مولفى ديگر غيراز مولف واقعى منسوب مى داشتند. تا چندى پيش كتاب [ انباد] ENNEADE يا تساعات پلوتن را بنام ( اثولوجياى )ارسطو و[ ترجمان البلاغه ) محمد به عمر رادويانى را بنام فرخى مى دانستند.
مصحح كتاب اشترنامه منسوب به عطار در مقدمه آن با شواهد و قرائنى كه از كتاب بر مى آمده بدين نتيجه رسيده كه آن كتاب از عطار نبوده بلكه شخصى كه مى پنداشته روح عطار دراو حلول كرده آن كتاب را برساخته و حتى در آن خود را نويسنده[ اسرارنامه] و [مصيبت نامه] و[ منطق الطير] كه كتابهاى خود عطاراست دانسته است .
واثبات اصالت به معناى دوم اين است كه مصحح ارزش علمى كتاب راثابت كند زيرا هر كتاب خطى ارزش تصحيح و مقابله و نگاشتن مقدمه و حاشيه را ندارد بلكه كتابى داراى ارزش است كه با يكى از جنبه هايش كمبودى را جبران كند مثلا: گاه كتابى منظوم يا منثوراز جهت استوارى واستحكام به درجه اى ازاهميت است كه مى بايد پس از تصحيح و مقابله به عالم علم عرضه شود و گاه ممكن است از جهت استوارى واستحكام سبك داراى اهميت نيست ولى مطالب و فوائدى از جهت لغوى و دستورى و تاريخى و جغرافيائى واجتماعى و دينى و غير ذلك در كتاب هست كه نشر آن كتاب كمك بسيارى به محققان و پژوهشگران مى كند.از جمله كتابهائى كه داراى هر دو مزيت است مى توان كتاب [ النقض] عبدالجليل قزوينى رازى را نام برد كه بسيارى لغت و ضرب المثل و فوائد تاريخى و جغرافيائى و مطالب دينى و مذهبى و سوابق عادات و رسوم از آن كتاب استفاده مى شود كه در جاى ديگر نمى توان نظير آن را يافت .