نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مسائل مالى و اقتصادى نظام حوزه
سهم امام كه عمده ترين بودجه واصلى ترين منبع اقتصادى حوزه ها و فعاليتهاى تبليغى مذهبى را تشيكل مى دهد در عصر حاضر با مشكل عدم تمركز روبرواست و بسيارى از مشكلات مالى نظام حوزه از جمله آنچه در مقاله پيشين بر شمرديم معلول عدم تمركزاست .
منظوراز عدم تمركز سهم امام اين است كه جمع آورى و دريافت و وصول آن توسط يك سيستم مرتبط و سازمان يافته و يك جريان متصل و هماهنگ صورت نمى گيرد و در نتيجه صرف آن در مصارف مختلف نيز فاقد برنامه ريزى سازماندهى و هماهنگى و تصميم گيرى واحد و نظارت كافى و يا حتى نسبى مى باشد!
تعدد مراكز درامر وصول و خودمختارى نسبى درصرف سهم امام ريشه در دورانهاى قبل دارد كه جمع آورى همه وجوهات شرعى يك مركز تصميم گيرى و صرف آنها در مصارف هماهنگ برااس برنامه اى درازمدت و كلى به دليل بعد مسافتهاى جغرافيايى و مشكل ارتباطات و عدم امكان ايجاد سيستم كنترل و هماهنگى و همچنين مشكلات سياسى عملا ممكن نبوده است . بدينجهت مراجع تقليد افراد مورداعتماد خويش اجازه و وكالت اخذ سهم امام و صرف آن را در مصارف شرعى مى داده اند.
ظهور وسائل ارتباطى سريع وامكان كنترل و نظارت بيشتر و ضرورت يافتن فعاليت هاى
گسترده تر دينى كه بودجه هاى بيشترى را طلب مى كرد سبب گرديد كه تمركزى نسبى به وجود آيد و محدوديتها و ضوابطى براى وكلا دراخذ و صرف سهم امام قرار داده شود به اين صورت كه درصدى از وجوه دريافتى را به مصارف مورد نياز محلى و مصارف ضرورى شخصى برسانند و بقيه را به مركز حوزه استقرار مرجع ارسال دارند واين شيوه تاكنون باقى و جارى است .
استاد مطهرى[ ره] دراين زمينه مى گويد:
تا صدسال پيش كه تمدن جديد به ايران نيامده بود و وسائل ارتباط بين شهرها كمتر بود مردم همشهرى معمولا وجوهات خود را بعلماء همان شهر مى پرداختند و در همانجا مصرف مى شد ولى در يك قرن اخير دراثر پيدايش وسائل جديدارتباطات و نزديك شدن منطقه ها به يكديگر عادت براين شد كه وجوهات بهمان كسى داده شود كه مرجع تقليداست . در نتيجه سهم امام تمركز پيدا كرد و رياستها و زعامتها و قدرتهاى بزرگ را به وجود آورد.
شخصيتى كه براى اولين بار در قرن اخير رياست و زعامت كلى پيدا كرد و وسائل ارتباطى جديد كمك بزرگى شد براى توسعه دانه رياست و زعامت وى مجتهد بزرگ مرحوم حاج ميرزا محمدحسن شيرازى اعلى الله مقامه بود.اولين مظهراين قدرت و رياست فتواى معروف ايشان در مورد قرارداد معروف تنباكو بود ...
طرز وصول سهم امام همانطورى است كه گفته شد كيفيت مصرف رساندن آن هم طبق سنت معمول صدر درصد بستگى دارد به نظر شخصى كه به دست او رسيده است . تاكنون معمول نبوده كه دفتر و حساب رسيدگى و بيلانى در كار باشد. خوب به مصرف رسيدن آن بستگى داشته به تقوا و خداترسى شخص مرجع وجوهات و ديگر حسن تشخيص واشتباه نكردن او سوم امكانات و قدرت حسن اجراء وى ١ .
درادواراخير گر چه تمركزى درامر بودجه حاضل شد ولى هرگزاين تمركز به صورت كامل و مطلق تحقق نيافت . عمده ترين تمايز حال با گذشته نظارت بر وكلا و رسيدگى به امورايشان بسيار مشكل بود و صورت نمى گرفت ولى در دهه هاى اخير امكان كنترل و نظارت بيشتر شده و تااندازه اى اعمال مى شود.
در گذشته معمول نبود كه اگر كسى اجازه و وكالتى بگيرد آن اجازه و وكالت در دفترى يادداشت شود در نتيجه ممكن بود در طول چند سال مرجعيت يك نفر چند هزار وكالت واجازه گرفته شود. و چون دفتر و ثبت و ضبطى نبود عدداينها واسماءاينها غير مشخص بود و كسى درست نمى دانست آيا فلان نقطه وكيل براى وجوهات دارد يا ندارد ممكن بود براى يك نقطه كوچك چند نفر وكالت گرفته باشند و براى يك نقطه ديگر كسى وكالت نگرفته باشد.
دراين بين شيادانى مى شدند كه مهر و
امضا مرجع را جعل مى كردند و اگراز مركز سوال مى شد كه شخصى به اين اسم مدعى وكالت است آيا راست مى گويد يا جعل كرده ؟ مركز نمى توانست جواب بدهد.!
بعدهااين نابسامانى تااندازه اى رفع گرديد وامور وكالت هااز هرج و مرج بيرون آمد. بااين وصف هرگز تمركز لازم درامر گردآورى و برنامه ريزى و تصميم گيرى و صرف و جذب سهم امام در مصارف عمده و اساسى صورت نگرفت . و نوعى تشتت و عدم تمركز در دو نايح مشهوداست :
١. در ناحيه وصول و دريافت
٢. در ناحيه تصميم گيرى پيرامون صرف و جذب بودجه .
البته مشكل دوم پديده قهرى و معلول طبيعى مشكل اول است . و تا زمانى كه سيستم متمركزى براى دريافت وجوه به وجود نيايد تعدد و تشتت تصميم گيريهااز ميان نخواهد رفت .
ضرورت تمركز بودجه
همانگونه كه تبيين گشت تمركز بر دو نوع است :
الف : تمركز نسبى كه در حال حاضر مشهوداست زيرا بخش قابل اعتنايى از وجوه شرعى نزد مراجع متعددارسال مى شود و در نزد هر يك بخشى از وجوهات تمركز مى يابد.
ب : تمركز مطلق كه تاكنون حاصل نيامده و لازمه آن وحدت مرجعيت و زعامت و يا وجود نظم و سيستم و تشكيلاتى است كه مراجع متعدد را به برنامه ريزى و تصميم گيرى هاى واحدى دعوت كند. و سيستم به صورت شورايى عمل نمايد.
ايجاد تمركز مطلق در بودجه روحانيت تنها در پرتوايجاد مديريت واحد و قدرتمند و شايسته و تشكيلاتى حساب شده و دقيق ميسراست . در واقع ايجاد[ مديريت و تشكيلات سازمانى] به سبكى كه ما در مقالات گذشته لازم دانستيم و (تمركز مطلق بودجه ) لازم و ملزوم يكديگرند و قابل تفكيك نمى باشند زيرا هر نوع تشتت و عدم تمركز و خودمختارى رااخذ و صرف سهم امام موجب تضعيف مديريت واحد مركزى مى شود و به ايجاد مراكز قدرت و تصميم گيرى هاى متعدد منتهى مى گردد.
عدم تمركز بودجه روحانيت مشكلاتى را به وجود آورده است از آن جمله :
١. تعدد مراكز قدرت و تشتت تصميم گيرى پيرامون مسائل عمده نظام .
٢. تقويت روحيه و خصلت بيت گرايى و پيدايش اختلافات و نطريات قشرى !
٣.امكان تصرفات غيرلازم و يا غير جايزاز ناحيه عناصر سودجو و ناصالح .
استادشهيد مطهرى دراين زمينه مى گويد:
[موجب منتهاى تاسف است كه مردم جلو چشم خود ببينند كه اولاد و احفاد و حواشى برخى از مراجع تقليد بزرگ آنقدراز هرج و مرج و بى نظميهاى بودجه روحانيت اختلاس
مى كنند كه سالهاى متمادى در كمال اسراف خرج مى كنند و تمام نمى شود. آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين جريان ها چقدر به عالم روحانيت لطمه وارد آورده است]! ٣ .
اين سوءاستفاده ها و بهره گيرى هاى ناصحيح در گونه هاى مختلفى مشهود است :
زندگى مرفه برخى از آقازاده ها و بهره مندى وافرايشان از مزاياى مادى واجتماعى .
بهره ورى گروهى از حاشيه نشينها و بيت گرايان از مزاياى بيشتر مادى .
تاسيس برخى مراكز خدماتى و تبليغى مذهبى از سهم امام و كمكهاى مردمى و باقى ماندن كنترل و نظارت و سيادت بر آن دست اولاد مرجع پس از وفات او.
٤. صرف سهم امام درامور غير زيربنايى و محدود.
٥. صرف بودجه براساس صلاح ديد يك فرد ياافراد متعدد با بينش هائ محدود فاقد تعمق .
٦. سامان نيافتن امور مختلف نظام حوزه و روحانيت .
٧. تقسيم شهريه به صورت پراكنده با دفترهاى متعدد و شيوه هاى ابتدايى .
و ....
كه درمان اساسى همه اين نقائص و نارسايى ها تمركز يافتن بودجه روحانيت و وحدت تصميم گيرى درباره آن است .
و چنين وحدتى در شرايط حاضر و با توجه به عينيتها مبتنى برايجاد يك مديريت فراگير و سيستم شورايى است كه بتواند بينش و نظرگاههاى مختلف را در چهارچوب برنامه ها و ضوابط اصولى گردآورده و وحدت برنامه ريزى و تصميم گيرى آنها را تامين و تضمين نمايد.
ضرورت تجديد نظر درامر شهريه ها
حقوقى كه طلاب به صورت ماهانه دريافت مى دارند و شهريه ناميده مى شود تنها منبع درآمد و تامين كننده معيشت بسيارى از آنان بشمار مى رود كه عدم تمركز سهم امام مشكلاتى را در بعد ضوابط و شيوه هاى پرداخت آن به دنبال داشته است .
تعدد تصميم گيرى درامر شهريه ها سبب گرديده است كه در بخشها و شهرهاى مختلف ضوابط گوناگونى براى آن قرار داده شود و يا در برخى از مراكز بدون هيچ قيد و شرط و ضابطه اى دراختيار افراد قرار گيرد كه اين امر موجب ناهماهنگى در ديگرابعاد علمى و فرهنگى واخلاقى شده و در مواردى زمينه نفوذ و رشد عناصر فرصت طلب بى دانش و بيكاره را به وجود آورده است !
ضوابط بهترنى عاملى است كه مى تواند نظام مالى و چه بسااخلاقى و علمى و عملى حوزه را تحت كنترل در آورده و آن را تصحيح نمايد و جلوى بسيارى از نارسائيها و مشكلات را بيگرد ولى ضوابط موجود چه در بعد مراتب سه گانه (مقدمات - سطح خارج ) و چه در بعد نحوه تعيين آن مراتب نيازمند تجديد نظراست
زيرا اصولا ضوابط جارى با نظام ديرين سازگار بوده وايجاد يك تحول عميق و عملى و آگاهانه در مديريت و تشكيلات علمى حوزه ها (آنگونه كه در مقالات پيشين مورداشاره قرار گرفت ) مستلزم ضوابط پيشين مورداشاره قرار گرفت مستلزم ضوابط دقيق تر و متقن ترى است .
براى تعيين ضوابط مورد نياز تصميم گيرى و تشخيص يك فرد يا يك جريان فكرى كافى نيست بلكه حساسيت و نقش آفرينى آن مستلزم نگرشى عميق نسبت به مسائل مختلفى است كه كنترل و برنامه ريزى و هدايت آنها به امراقتصاد مربوط مى شود و چنين نگرش واقع گرايى ميسر نيست مگر در پرتو تشكيل مديريتى شايسته و فراگير كه نيروهاى مختلف فكرئو تخصصى را در خود جمع آورده و براساس نظريات مجرب و تضارب و تكامل آراء به نتيجه اى دست يابد .
از موضوع ضوابط كه بگذريم به مشكل شيوه مى رسيم :
يكى ديگرازامورى كه تحت تاثير تعدد مراكز تصميم گيرى و عدم تمركز سهم امام قرار گرفته و نقائصى در آن مشعوداست نحوه پرداخت و دريافت شهريه طلاب مى باشد.
دراين سالها چنين مرسوم شده است كه مراجع به ميرزان بودجه اى كه نزد آنان تمركز يافته شهريه اى به طلاب پرداخت مى كنند و براى اين جهت هر مرجع داراى دفترى مجزا و مخصوص پرداخت همان شهريه است و در نتيجه طلاب براى دريافت شهريه خويش ناچارند كه به دفاتر متعددى مراجعه كنند. تعداداين دفاتر متعددى مراجعه كنند. تعداداين دفاتر در برخى از زمانها به شش يا هفت و يا هشت دفتر مى رسد كه از مجموع آنها سه چهار يا پنج هزار تومان ( به اختلاف مراتب درسى و وضعيت تجرد و تاهل ) دريافت مى شود.
شيوه پرداخت شهريه !
اين نوع پرداخت و دريافت شهريه احتمال مى رود كه در روزگارى مناسب ترين و بهترين شيوه بشمار مى آمده است ولى سالهاست كه اين شيوه موردانتقاد طلاب و نيزاساتيد حوزه قرار گرفته و نقائص آن بر شمرده شده است واز مسوولان و صاحب اختياران امور شهريه ها خواسته شده است كه شيوه سنتى و خود شكل گرفته پرداخت شهريه را به شيوه اى آبرومند و مناسب حوزه ها تغيير دهند. همه عادتها و ميراثهاى صنفى را بعنوان سنتهاى مقدس تلقى نكنند بلكه از ميان عادات و رسوم و سنن آنچه را نامناسب و نارواست كنار بگذارند. متاسفانه تااين زمان هيچگونه تحولى در شيوه پرداخت شهريه حاصل نيامده است بدان جهت كه مسائل حوزه همانند تار و پود به يكديگر وابسته و آميخته است و هرگونه تصحيح و تغيير تكاملى در بخشى از مسائل آن مستلزم ايجاد تغييرات و دگرگونى هايى درابعاد ديگر نيز مى باشد و بدون يك تحول جامع و همه جانبه امكان تصحيح اساسى بسيارى از مشكلات و
نارسايى ها بعيد مى نمايد.
اين كه ما در طول مقالات گذشته بر ضرورت تحقق يك تحول در نظام حوزه و روحانيت اشاره داشتيم نه به اين خاطراست كه از واژه لذت مى بريم و يااز سنت ها و رسمها بطور كلى متنفريم ! بلكه ما حفظ سنتهاى ارزشمند را لازم مى دانيم همانگونه كه على[ ع] به مالك فرمود: وقتى كه وارد مصر شدى سنتهاى نيك وارزشمند را زنده نگاهدار و بعنوان ايجاد يك تحول اسلامى اجتماعى همه سنن ملى را باطل نشمار و با آنها مبارزه نكن .
ولاتنقض صالحه عمل بها صدور هذه الامه واجتمعت بها الالفه وصلحت علياالرعيه. ٤
پس اگر ما سخن از ضرورت تحول به ميان مى آوريم بخاطراين است كه وقتى يك سيستم و يك نظام بطور طبيعى شكل مى گيرد (و بقول اصوليين داراى وضع تعينى است نه تعيينى ) بخشهاى مختلف آن همانند تار و پود يك پارچه در هم آميخته و متناسب با هم است و حذف يك تار و جايگزينى تار ديگر نه به سهولت ميسر و نه ثمربخش خواهد بود .
سيستمها همانند حلقه هاى بهم پيوسته اى عمل مى كنند كه حذف يك حلقه موجب از هم پاشيدن حلقه هاى ديگر مى شود واگر حلقه هاى سيستم از منابع انسانى تشكيل شده و داراى حب ذات و قدرت و منيت باشند از حذف آن حلقه كه در نهايت موجب تاثر و يا حذف خود آنان مى شود جلوگيرى خواهند كرد بدينجهت ايجاد تغييراساسى در يك سيستم مستلزم بوجود آوردن تحول و تغيير در بيشتراجزاء و قسمتهاى آن است كه برخى از تغييرها به صورت همزمان و برخى بايد بطور متناوب طى مراحلى صورت گيرد .
نظامهاى مختلف آموزشى تربيتى مالى مديريتى و تبليغى حوزه ها همانند يك سيستم است كه در رابطه با هم و متناسب با هم رشد يافته و شكل گرفته اند و تغيير تحول آنها نيز بايد مرتبط و هماهنگ با يكديگر صورت گيرد. حال اين تحول ممكن است بسرعت و به شكل دفعى وانقلابى تحقق يابد يا به صورت بطيى و خزنده . در هر صورت حوزه و روحانيت بعنوان يك جريان اجتماعى براى تداوم حيات و پويايى خويش راهى جز حركت و تحول با مقتضيات زمان را ندارد وايستايى و ركود آن نتيجه اى جزانزوا وافول را در پى نخواهد داشت .
البته آنچه دراين مقطع احساس مى شود ضرورت حركت سريع و دقيق و حساب شده به سوى يك تحول عميق و مثبت است زيرا حركت بطيئى و خزنده اى كه براثر جبر زمان حاصل آيد به موقع لازم ثمر نمى بخشد و مطلب همان خواهد شد كه مى گويند:[ جريان حوزه همواره عقب تراز زمان و نيازهاى ضرورى و مسائل مستحدث حركت مى كند]!.
بديهى است كه منظوراز حركت سريع وايجاد تحول كودتا و آشوب و به وجود آوردن
ضايعات و خود محورى عناصر مختلف و در معرض خطر قرار دادن حيثيت علمى و معنوى حوزه ها نيست بلكه منظور سرعت در تصميم گيرى و برنامه ريزى و هدايت و كنترل است . ما در نوشته هاى پيشين نشان داديم كه اين حركت بايداز كجا و چگونه آغاز شود. ٢
نارسايى ها
الف : در ناحيه مسائل اجرايى و عملى .
شيوه جارى پرداخت شهريه و شيوه اى ابتدايى و فاقداصول علمى و فنى حسابدارى ابتدايى و فاقداصولى علمى و فنى حسابدارى است و بدين جهت اشتباهات گوناگونى در آن رخ مى دهد واز سوى ديگراين شيوه توان پاسخگويى به تعداد مراجعه كنندگان رو به تزايد حوزه هاى بزرگ را ندارد و سبب شده است كه به هنگام دريافت شهريه صفهاى طويل بوجود آيد و ساعتها وقت افراد تلف گردد.
ب : در ناحيه مسائل روحى واخلاقى .
اين موضوع عمده ترين نظرگاه ما را تشكيل مى دهد واز آنجا كه باامور روان شناختى سروكار داشته و نياز به تيزنگرى و لطافت عواطف دارد انتظار نمى رود كه براى همگان به صورت يكسان محسوس و ملموس باشد.
افراد رااز نظر عاطفى و مشخصات روحى مى توان از جهتى به دو دسته تقسيم كرد برخى داراى فراست اجتماعى و عواطف حساس هستند و گروهى روابطاجتماعى را به درستى نمى دانند در محيطى كوچك با فرهنگى ساده و روابطى محدود رشد يافته و تاثيرگذارى متقابل و پيچيده روابط اجتماعى را نمى شناسد.
دسته اول وقتى كه براى اولين بار در صف شهريه قرار مى گيرند و مجبور مى شوند كه براى دريافت مبلغ محدودى شهريه به چندين دفتر و ميز در نقاط پراكنده مراجعه كنند واز هر دفتر مقدارى از شهريه را دريافت دارند گرفتار نوعى شرم مى شوند!
اين شرم شرم احمقانه نيست ! حياى عقل و عفاف طبيعى و مناعت طبع مى باشد كه از گدامنشى و مظاهر آن بيزاراست .
اگراين حيا و عفاف در طلبه حفظ و تقويت شود واو براى دريافت پول و تامين معاش گرفتار گستاخى و پر رويى نشود وقتى قدم در ميدان جامعه و فعاليتهاى اجتماعى بگذارد هرگز حاضر نخواهد شد كه دين را وسيله كاسبى خود قرار داده و براى انجام مراسم دينين و مذهبى پولى را قرار داد كند و يا بر سر ميزان آن با مردمى كه به خيال كسب فيض و معنويت به سراغ روحانى و واعظ آمده اند چند و چون كند! و يا براى تامين معاش زندگى خود به مشاغل كاذب و بى اهميت رو آورد.
اگر روحيه مناعت و بلند نظرى و زهد در طلبه تقويت شود هرگز حاضر نخواهد شد كه براى تامين معاش خود ازاين و آن مديحه سرايى كند و به ناحق فردى را كوچك و ديگرى را بزرگ نمايد و يا به تملق و چاپلوسى رو آورد!
البته عوامل ديگرى نيز در شكستن روحيه
مناعت تاثير دارد و شايد گونه پرداخت شهريه سهم زيادى ار در تاثيرگذارى و تضعيف روحيه مناعت دارا نباشد ولى نمى توان تاثير آن را ناديده گرفت .
تامين معاش
مسائلى كه در دوران تحصيل طلبگى براى يك فرد پيش مى آيد بى تاثير در زندگى آينده او نيست و به تعبير ديگر ميان زندگى طلبه در حوزه و زندگى او در جامعه و فعاليتهاى اجتماع او رابطه تنگاتنگى وجود دارد و به همين دليل است كه ما معتقديم مسائل حوزه را نمى توان جداى از مسائل سازمان روحانيت بررسى كرد و آنها را جدااز هم دانست .
روحيات و مشخصات اخلاقى و فكرى و فرهنگى و علمى يك روحانى در محيط حوزه و شرايط و ويژگى هاى آن شكل مى گيرد. و زمانى كه فرداز حوزه جدا شده و به جامعه قدم مى گذارد در حقيقت اندوخته هاى خود را چه در بعد علمى و چه در بعداخلاقى ظاهر مى سازد.
عواملى كه در تقويت يا تضعيف بنيادهاى اخلاقى و روحى يك فرد مى تواند تاثير بگذارد متعدد و متفاوت است واز زواياى گوناگونى قابل بررسى است . يكى از عوامل مهم كه در رابطه با موضوع اين مقاله نيز مى باشد[ نحوه امرار معاش] است .
ما داراى بينش مادى نيستيم و موضوع اقتصاد و مساله معاش را آفريننده همه جريانها و زيربناى همه روبناها نمى دانيم ولى براساس واقعيتهاى ملموس و مشهود و بااتكا بر منابع روايى مى توانيم اذعان داريم كه امر معاش تاثير فراوان و بى شائبه اى درابعاد مختلف زندگى انسان دارد و نمى توان با رو دربايستى و مسامحه كارى و سهل انگارى از آن گذشت .
هنگامى كه خداوند زمايش وابتلاى انسان را كه ازاساسى ترين مسائل زندگى بشراست مطرح مى ند پنج زمينه را براى آزمايش او بر مى شمرد كه سه مورد آن به امر معاش باز مى گردد.
ولنبلونكم بشيى من الخوف والجوع و نقص والاموال والانفس و الثمرات . ٥
گرسنگى و نقص اموال و ثمرات به امر معيشت مربوط مى شود. و جاى تامل و تفكر دارد كه اولين انحراف انسان در سرنوشت زندگى آدم[ ع] از موضوع[ اكل] آغاز مى شود و خداوند پس ازاين كه آدم و حوا را مى آفريند و در جنت جاى مى دهد اولين پيامى را كه به آنها مى دهد و نخستين موضوعى را كه براى آنها در نظر مى گيرد[ اكل] است .
وقلنا يا آدم اسكن انت وزوجك الجنه وكلا منها و رغدا حيث شئتما ولا تقر با هذه الشجره فتكونا من الظالمين . ٦
و در آيه ديگرى مى فرمايد:
فاكلا منها فبدت لهما سوءاتهما. ٧
موضوع معاش يكى از مسائل اساسى زندگى انسان است كه بيشترين سعى و تلاش انسانها را
به خود معطوف داشته و محور بسيارى از حركت هاى علمى هنرى واجتماعى و شوون مختلف زندگى انسان قرار گرفته است و نابسامانى آن مشكلات فراوانى را به دنبال داشته و سامان يافته آن پيشرفت مادى و معنوى را در پى دارد.
از رسول خدا[ص] نقل شده است كه فرمود:
[بارك لنا فى الخبز ولا تفرق بيننا و بينه فلولاالخبز ماصلينا ولاصمنا ولاادينا فرائض ربنا] ٨ .
معاش واقتصاد يگانه محور نيست بلكه در شمار يكى از محورهاست .
استاد مطهرى[ ره] مى گويد:
[كار معيشت را نمى توان ساده گرفت يكى ركن اساسى حيات است اگر مختل باشد در همه شوون حيات اثر مى گذارد] ٩ .
و بدينجهت ايشان معتقد بود:
[علت اصلى واساسى نواقص و مشكلات روحانيت نظام مالى و طرزارتزاق روحانيين است] . ١٠
[طرزارتزاق] هم شامل كيفيت ارتزاق مى شود و هم شامل كميت آن . پيرامون كيفيت ارتزاق و منابع آن در نوشته گذشته مطالبى را يادآور شديم . دراين نوشته توجه ما به ميزان و مقدار و سختى و گشايش در امر معيشت است و نيز تاثيرى كه اين مساله روى اخلاق فردى واجتماعى و بينش و تفكر فرد مى گذارد منظورمان از كاوش مذكوراين است كه :
اولا: علت برخى گرايشهاى رفاه طلبى و تجمل زدگى را در بعضى عناصر روحانى پس ازانقلاب اسلامى تبيين كنيم .
و ثانيا: راه صحيح مبارزه با مشكلات ناشى از نارسايى هاى اقتصادى را شناسايى كنيم .
وضع معيشت در گذشته
وقتى كه سخن از گذشته به ميان مى آيد ميدان وسيعى از زمان وامواج گسترده اى از لحظات و وقايع در پيش روى انديشه و نگاه انسان ظاهر مى گردد.
گذشته را مى توان از قرنهاى دور آغاز كرد و مورد بررسى قرار داد ولى از آنجا كه هدف ما دراينجا بررسى مسائل مالى واقتصادى نظام موجود حوزه و روحانيت است بدان مقدار به گذشته مى پردازيم كه تبيين كننده مسائل امروز و آينده ما باشد. چرا كه هدف ما فقط جنبه نظرى اين قضايا نيست بلكه بيشترين نظرمان به نتيجه هاى علمى و عملى اى است كه بتواند در طرح و برنامه مورد نياز حوزه ها و سازمان روحانيت تاثير مثبت و سازنده اى را داشته باشد.
شواهد و قرائن دلالت مى كند كه ادوار گوناگون و پرنوسانى به لحاظ مسائل اقتصادى و معيشتى بر حوزه هاى علميه و سازمان روحانيت گذشته است كه در برخى از آن ادوار وضع معيشت مناسب و خوب بوده و در برخى ديگرامر معيشت به سختى مى گذشته و مسائل مالى
و اقتصادى آنان مواجه با تنگناهاى شديدى بوده است .
منابع و مداركى در خصوص اين موضوع دراختيار نيست ولى از برخى زندگينامه ها و نوشته هايى كه به اهداف ديگرى تدوين شده است و در ضمن به برخى از مسائيل اقتصادى نيزاشاره دارد و همچنين از آثار و قرائنى كه از دورانهاى مختلف باقى مانده و ضبط گرديده است مى توان به نكاتى پى برد.
مثلا تاسيس مدارس علمى با شكوه و زيبايى كه در گوشه گوشه آن ذوق و هنر ملى و مذهبى مردم آن عصر جلوه گراست وامروز بسيارى از آنها به صورت آثارارزشمند تاريخى و فرهنگى باقى است و برخى از آنها دوباره سازى شده است نشانه دورانهايى است كه وضع اقتصادى حوزه ها خوب بوده و در جامعه به علم و عالم ارج نهاده مى شده است . در نتيجه امر معيشت كسانى كه در حوزه ها مى زيسته و يا به حوزه ها وابسته بوده اند در سطح خوب و مناسبى قرار داشته است ولى ادوارى كه همين مدارس رو به خرابى و يرانى نهاده و كسى به تعمير و آبادانى آنها همت نگماشته و در نتيجه ساختمانها فرسوده و ساكنان آن گرفتار تنگدستى شده و شكوه مدارس به صحنه هاى غم انگيز غربت و فقر و ركود تبديل گشته است نشانه روزگار سختى معيشت و تنگناهاى اقتصادى حوزه ها مى باشد.
اين كه چه عاملى اين نوسانهاى اقتصادى را
به وجود آورده ؟ موضوعى است كه نياز به پژوهش جداگانه دارد ولى به اجمال مى توان گفت كه دو امر درايجاداين نوسانها تاثير داشته است :
١. وضع اقتصاد توده مردم :
زيرا حوزه ها و روحانيت بخشى از جامعه و مردم را تشكيل مى داده اند و خواه ناخواه تنگدستى مردم و سختى معيشت آنان بر حوزه ها نيز تاثير مى گذارده است . و زمانى كه مردم گرفتار قحطى جنگ و ... مى شده اند و اقتصاد جامعه ضعيف و ناتوان مى گشته است به طور طبيعى توجه مردم به مراكز علمى و تاسيس و تامين آنها كم مى شده است .
٢. جريان هاى گوناگون سياسى حاكم بر جامعه :
منظوراز جريان هاى سياسى حكومتها هستند كه با نفوذ خود بيشتر مظاهر زندگى اجتماعى را تحت تاثير قرار مى داده اند و مى دهند.
حكومتها هنگامى كه با حوزه ها در تضاد نبوده و حوزه و روحانيت را مانع بقاى خود نمى دانسته و يا به تاييد و همراهى آنها نياز داشته اند به تقويت آنها پرداخته و درابعاد مختلف آنها را مساعدت مى كرده اند و يا دست كم جلوى رشد و شكوفايى حوزه ها واقتداراجتماعى روحانيت را نمى گرفته اند. ولى در
ادوارى كه حكومتها و جريانهاى سياسى حاكم بر جوامع اسلامى وجود حوزه ها و روحانيت را مانع حكومت و حاكميت خويش تشخيص داده و با آنهااز در تضاد و تعارض وارد مى شده اند براى تضعيف و نابودى آنهاانواع فشارهاى سياسى واجتماعى را بكار مى گرفته اند كه يكى از آنها فشارهاى اقتصادى بوده است . به اين شكل كه موقوفه ها را به تصرف خويش در آورده و باانواع دسيسه ها راه هاى تامين اقتصادى نظام حوزه و روحانيت را سد مى كرده اند.
يكى از شديدترين اين دورانها را مى توان نيم قرن گذشته تاريخ معاصر يعنى دوران حكومت رضاخان و فرزند ناشايست او دانست زيرا دراين نيم قرن ابتدا با قلدرى و زورگويى و سپس با نيرنگها و شگردهاى موزيانه سخت ترين محدوديتها و ممنوعيتها نسبت به دين و شعائر دينى و مظاهر آن و بطور آلى ديندارى و بخصوص روحانيت اعمال شد.
هجوم حكام به مراكز و مظاهر دين و ديندارى در نيم قرن مذكور با هجوم مغول به ملت ايران قابل مقايسه است بااين فرق كه جنايت مغول و عملكرد آنها براى بيان و توضيح و ضبط در تاريخ بسيار سهل تراست از ضبط و شناخت و توضيح عملكردها و شگردهايى كه در عصراستعمار نسبت به اسلام و مظاهر آن روا گرديد!
دراين عصر موقوفات مدارس علمى وامور دينى به تصرف اجانب در آمده و هرگز به صاحبان اصلى و مصارف شرعى نمى رسيد.
با تعبليغات مختلفى فكرى و فرهنگى واقتصادى و بوسيله فرهنگ وارداتى غرب پايه هاى ايمان و تعهد مردم نسبت به ارزشهاى دينى تضعيف مى شد.
بگونه هاى مختلف در ذهن مردم نسبت به روحانيت و حوزه ها بدبينى و نفرت ايجاد مى گرديد ازاين رو تاسيس و تعمير و تامين حوزه هاى دينى با مشكلات مختلف سياسى روبرو مى شد.
زمينه فعاليتهاى دينى اجتماعى و فرهنگى از حوزه ها و روحانيت سلب گرديده وازاين طريق هم وجهه اجتماعى روحانيت را در جامعه مخدوش مى نمودند و مردم ناآگاه آنها را عناصر بيكاره و زايد جامعه مى شناختند و هم امر معيشت آنان را تنگنا قرار مى دادند.
مجموع اين شگردها و نقشه ها تنگناهاى سياسى اجتماعى واقتصادى و معيشتى را براى حوزه ها و روحانيت بوجود آورده بود.اين سه تنگنا مانند سه حلقه بهم پيوسته اى بود كه يكديگر را در جهت تضعيف جريان دينى و حركت تفكر اسلامى يارى مى دادند كه ما دراين مقاله تنها به تنگناهاى معيشتى و آثار منفى آن نظر داريم .
امروز گروهى در تحليل و بررسى آن تنگناهاى اقتصادى گمان كرده اند كه نام آن گونه معيشت را (زهد) بايد گذارد و بدين جهت آن وضعيت تحميلى را يك ارزش مى شناسد ولى به عقيده مااين بينش صحيح
نيست و اگراين موضوع به درستى تبيين نشود و ميان زهد و فقر ناشى از استضعاف فرق گذارده نشود اين بينش مى تواند تاثير منفى در برنامه ريزى مالى حوزه در آينده داشته باشد!
زهد يا فقر!
آنچه در نيم قرن گذشته از سوى حاكمام مستبد و ضد دين و سياستهاى استعمارى بر نظام حوزه و روحانيت تحميل گرديده بود فقر و تنگدستى بود نه زهد و قناعت . واين نه بدين معناست كه در حوزه ها و در ميان روحانيت زهد و قناعت نبود بلكه منظور جداسازى زهداز آن چيزى است كه بر قشر وسيعى از حوزه و وابستگان بدان تحميل شده بود.
زهد و فقر و زاهد و فقير در جهاتى با هم شباهت دارند زاهداز مزاياى مادى زياد بهره نمى گيرد و در رفاه و تجمل افراط نمى كند و فقير نيز چنين است ولى اصولا زهد و فقر و به لحاظ حقيقت و ماهيت از يكديگر متباينند.
زهد ممدوح و فقر مذموم است و فردى چون اميرالمومنين[ ع] كه خود زاهدترين مردم بود به فرزندش (محمد بن حنفيه ) مى گويد:
يا بنى انى اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصه اللدين مدهشه للعقل داعيه للمقت. ١١
يعنى :اى فرزندم ! براى تواز ناحيه فقر و تنگدستى نگرانم پس به خدا پناه ببراز فقر همانا فقر وضعيتى است كه شكست و كمبود در دين و سرگردانى براى عقل و دشمنى و بيزارى مردم را به دنبال دارد.
و نيز آن حضرت در سخنى با حسن بن على[ ع] مى فرمايد:
لاتلم انسانا يطلب قوته فمن عدم فوته كثر خطاياه يا بنى !الفقير حثير لايسمع كلامه ولايعرف مقامه لوكان الفقير صادقا يسمونه كاذبا ولوكان زاهدا يسمنه جاهلا يابنى من ابتلى بالفقرابتلى باريع خصال : بالضعف فى يقينه والنقصان فى عقله والرفه فى دينه وقله الحياء فى وجهه فنعوذبالله من الفقر. ١٢
بديهى است كه اميرالمومنين[ ع] دراين روايت آثار طبيعى فقر را در روح وانديشه وايمان واخلاق و زندگى اجتماعى انسان بيان داشته است و دراين سخنان نكات دقيق روانشناختى و تحليل گوشه اى از مناسبات اجتماعى نهفته است كه در جاى خود بايد مورد تدقيق صاحب نظران امور تربيتى واخلاقى واجتماعى قرار گيرد و ما را دراينجا مجل تطبيق هر يك ازاين نكات و حقايق بر مصاديق عينى و خارجى آن نيست و فقط اشاره اى گذرا به برخى نمونه هاى آن خواهيم داشت .
تاثير معيشت بر عقل وانديشه واخلاق
كيفيت معيشت در شرايطى عقل را تحت تاثير قرار مى دهد و بينش و نگرش انسان را در مسائل مختلف تغيير مى دهد. كه على[ ع] از آن
تعبير مى فرمايد به[ مدهشه للعقل] .
از آنجا كه تنگدستى بر همه قواى بدن تاثير مى گذارد و فشار وارد مى آورد اين فشار به مرور زمان به روح نيز سرايت مى كند. حالت حقارت ذلت خود كم بينى گستاخى درامورى كه افراد عادى شرم دارند و كسالت واندوه از جمله حالت ها و خصلتهاى منفى و نامقبولى است كه در نتيجه تنگدستى ممكن است بوجود آيد واين حالت ها و خصلتها با راسخ شدن در نفس جهت تفكر وانديشه را تغيير مى دهد و بينش و نگرش شخص را در مسائل عقيدتى واخلاقى واجتماعى متاثر مى سازد.
از رسول خدا[ص] روايت شده است كه فرمود:
كادالفقران يكون كفرا. ١٣
و يا فرمود:
اللهم انى اعوذبك من الكفر والفقر فقاله رجل :ايعد لان ؟ قال : نعم. ١٤
بسيارى ازانحرافهاى عقيدتى كه سردمداران فرقه هاى باطل ديده مى شود مانند بهائيت و گروه فرقان و ... درصورت كنكاش معلوم خواهد شد كه بخشى از علل آن به امر معاشر و معيشت باز مى گردد. همچنانكه بسيارى از ضعفهاى اخلاقى و يا حتى انحرافهاى اخلاقى كه ناشى از بى فرهنگى و گستاخى يك فرداست از نارسايى هاى اقتصادى در حال يا خصلتهاى منفى پديد آمده از نارسايى هاى اقتصادى در گذشته ريشه مى گيرد!
فقر همت انسان را كوتاه مى كند و بدينجهت افراد تنگدست به مشاغل كاذب و بى ارزش رو مى آورند.
تاثير معيشت بر روابط اجتماعى
منظوراز روابط اجتماعى جايگاهى است كه ديگران به تناسب با آن به فرد مى نگرند. تنگدستى سبب مى گردد كه فرداز چشم جامعه ساقط شود واو نتواند سخن حق را به درستى به مردم بفهماند و در نتيجه انزواى اجتماعى به سراغ او خواهد آمد.
على[ ع] مى فرمايد:
الفقر يخرس الفطن عن حجته والمقل غريب فى بلده. ١٥
امام صادق[ ع] مى فرمايد:
الهيبه من الفقير محال. ١٦
فقر بر گونه راه رفتن غذا خوردن نگاه كردن و سخن گفتن انسان اثر مى گذارد و مردم دراين ركتهاست كه يك فرد را مورد قضاوت قرار داده و نسبت به شخصيت اجتماعى و روحى او حكم مى كنند.
اين همه نكوهش از فقر نه بدين معناست كه ثروتمندان و دارندگان رفاه مادى از مشكلات ايمانى و عقلى واخلاقى به دور هستند! بلكه ثروت نيزاگر با جهل و ناآگاهى و عدم شناخت و صحيح و عدم رعايت ارزشها درآميزد دست كمى از - فقر نخواهد داشت واز آن بدتراست .
بى نيازى و ثروت در بسيارى از موارد موجب طغيان و سركشى و تجاوز به حقوق انسانها و تجبر و خودخواهى و تكاثر و بى عاطفگى مى شود[ ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى] ١٧ .
منظور مااين است كه معلوم گردانيم زهد و فقر با يكديگر فرق دارند و براى اصلاح روحى و ساختن معنوى يك انسان فقر زمينه مناسبى نيست . آنچه سازنده و كمال بخشينده است زهد مى باشد و زهد حقيقى جز فقراست واگر در برخى روايات ديده مى شود كه از فقر تعريف و تمجيد شده است بايد دانست كه اولا: منظور - فقر تحميلى و بدون شناخت و رضا نيست بلكه قناعت و زهدانتخابى است .
ثانيا: تعريف از نفس تنگدستى نيست بلكه تعريف ازارزشهاى اخلاقى و معنوى است كه در پرتو تنگدستى و تحمل آگاهانه و عارفانه و زاهدانه نصيب انسان مى شود.
ثالثا:از آن جهت كه خواه ناخواه فقر گريبانگير گروهى از مردم جامعه خواهد شد براى دلجويى ازايشان و نيز حفظ آنان ازابتلا به خصلتهاى منفى در فرهنگ تربيتى و آموزشى اسلام شيه اى اتخاذ گرديده تا نان فبراضطرارى را براثر آگاهى و عرفان به زهدانتخابى تبديل كنند.
زهد دلبستگى نداشتن به ماديات و تجمل در حال امكان بهره گيرى از امكانات مادى يا در فرض امكان آن است ولى فقر دلبستگى داشتن و نتوانستن است .
امام صادق[ ع] در معناى زهد مى فرمايد:
ليس الزهد فى الدنيا باضاعه المال ولاتحريم الحلال بل الزهد فى الدنياان لاتكون بما فى يدك اوثق منك بما عندالله عزوجل. ١٨
زهد قناعت و مناعت براساس شناخت وانتخاب و رضايت است ولى فقر رنج و تحمل تنگدستى براساس ناچارى واضطرار مى باشد. و فرق زاهدان با تنگدستان در روزگار گشايش و فراهم آمدن امكانات وامكان بهره گيرى از مظاهر زندگى مادى ظاهر مى گردد.
همچنانكه على[ ع] مى فرمايد:
فى تقلب الاحول علم جواهرالرجال. ١٩
آنچه در گذشته بر نظام مالى حوزه ها و سازمان روحانيت بطور عموم تحميل شده بود فقر تحميلى و ناخواسته بود ولى افراد در برابراين تنگناها و دراين ادوار به گونه هاى متفاوتى با مشكل ياد شده روبر مى شدند و عكس العمل هاى متمايزى رااز خود ظاهر مى ساختند.
الف : برخى كه داراى ايمان و شناخت قوى نسبت به اهداف وارزشهاى اسلامى و عرفانى بودند و بااين كه راه هاى درست و يا نادرست ديگرى را براى تامين معيشت مى شناختند آگاهانه زندگى زاهدانه طلبگى را با همه مشكلات اجتماعى واتقصاديش را به تمناى مزاياى معنوى والهى آن برگزيده بودند.
اين گروه كه دراصطلاح طلبگى به شيخ انصارى[ ره] تشبيه مى شوند و در همه سطوح از مراجع تقليد گرفته تا طلبه مبتدى وجودشان قابل درك است به معناى حقيقى كلمه زاهد بودند تا آنجا كه برخى از آنان استفاده از سهم امام را داراى مسووليت فراوان مى دانسنتد و سعى مى كردند كه از طرق مشروع ديگرى زندگى خود را تامين نمايند و يا به حداقل از وجوه شرعى اكتفا كنند و بااين حال در نظام حوزه و روحانيت وظايف اصلى خود راانجام داده و نقش خويش راايفا مى كردند.
استاد شهيد مطهرى عقيده داشت :
[مادامى كه اصلاح اساسى صورت نگرفته وظيفه افراداصلاح طلب اين است كه زندگى خود رااز طريق يك شغل و حرفه كه ضمنا كمتر وقت آنها را بگيرد تامين واز دسترنج خود زندگى كنند تا بتوانند آزاد فكر كنند و آزاد بگويند] ٢٠ .
البته عمده نظر و انتقاداستاد به نابسامانى وضع دريافت و پرداخت سهم امام بوده است ولى مى توان گفت كه نابسامانى هاى مورد نظرايشان بطور ضمنى شامل سطح معيشت نيز مى شده است .
ب : گروهى ديگر كه داراى ايمان و شناخت بودند ولى نمى توانستند زندگى خود را با آن وضع تطبيق دهند و ترجيح مى دادند كه به طور رسمى يا غيررسمى از سلك روحانيت خارج شده واز طريق مشروع ديگرى همانند مردم عادى جامعه ارتزاق نمايند و كارى به سابقه
علمى و روحانى خويش از جهت عملكرداجتماعى و تبليغى نداشته باشند.
ج : و دسته اندكى كه نه داراى پايه هاى محكم ايمانى و نه داراى شناختهاى دينى و عرفانى وبدند و به علل واسباب گوناگونى گذارشان به حوزه هاافتاده بود در تنگناهاى اقتصادى و فشارهاى سياسى اجتماعى بوسيله دسيسه هاى ساواك جذب دستگاه شده و در سلك روحانى نمايان جاى مى گرفتند تاازاين طريق به اميال مادى خود دست يابند. ولى اين دسته دراقليت مطلق به سر مى بردند و مورد نفرت مردم و مراكز علمى و دينى قرار داشتند.
گروه نخست بهترين ها و شريف ترين ها بودند و دسته اخير سست ترين ها و پست ترين ها! و گروه ميانى به هرحال گرفتارانحراف ايمانى واخلاقى نشده و سعى داشتند كه به خاطر معيشت و ديگر نابسامانى هاى نظام حوزه به انحراف كشيده نشوند.
اين هر سه گروه هيچكدام اكثريت نيروهاى حوزه و روحانيت را تشكيل نمى دادند بلكه اكثريت نسبى را كسانى دارا بودند كه از يكسو در حد عالى داراى شناخت و عرفان و آرمان مذهبى و زهدالهى نبودند واز سوى ديگرايمان و تعهدشان بدانهااجازه نمى داد كه براى تامين معاش قدم در راه انحارف بگذارند و بااين حال علقه هاى مذهبى و عاطفى و بافتهاى اجتماعى بدانها جرات اين را نمى داد كه كا و صنف خود را ترك كنند و همانند مردم معمولى فقط به كسب معيشت بپردازند.
كيفيت معيشت بيشترين فشار را براين طبق وارد مى كرد و بدان لحاظ كه اينان اكثريت را تشكيل مى دادند ملاك داورى ديگران نسبت به حوزه ها و روحانيت قرار مى گرفتند.
بديهى است كه مردم هم بهترين ها را مى بينند و هم بدترين ها را ولى آنچه ذهنيت مردم را براثر مواجه مستمر و مداوم مى سازد آن جريانى است كه طيف وسيع تر و گسترده تر را تشكيل مى دهد.
اگر ما مى گوييم تنگناهاى اقتصادى تحميل شده بر حوزه ها بيش از آن كه زهد به حساب آيد بايد فقر و تنگدستى بشمار آيد موضوع را در رابطه بااين طيف مى سنجيم واين طيفند كه نياز به برنامه ريزى هدايت و كنترل در زمينه هاى مختلف داشته و دارند.
براستى اگرامروز مى بينيم كه با وجوداين همه مشكلات تحميلى و دسيسه هاى مختلف باز هم نظام حوزه و روحانيت در مجموع توانسته است اعتبار و وجاهت دينى واجتماعى خود را حفظ كند بايداذعان كرد كه اين امر در پرتو حمايت خداوند واصالت طريق و تاثير معارف و ارزشهاى معنوى اسلام صورت گرفته است . و بااين حال نبايد غفلت كرد كه برخى از مشكلات ديروز وامروز ما ناشى از مسائلى است كه يادآور شديم .
وضع معيشت در حال
با تحقق انقلاب اسلامى فشارهاى تحميلى سياسى اجتماعى فرهنگى واقتصادى حكومتهاى پيشين نسبت به حوزه ها و روحانيت بر طرف گرديد و آرمانها و اهداف نظام حكومتى جامعه با نظام حوزه ها كه همان نظام علمى اسلام است همسو گرديد. و همپاى تعديل نسبى سطح شهريه ها مهمترين كارى كه صورت گرفت باز شدن در فعاليتهاى مختلف اجتماعى فرهنگى بر روى حوزه ها و روحانيت بود. نيروهايى كه ديروز مورداستضعاف قرار گرفته واز توان و كارآيى آنان بهره گيرى صحيح به عمل نمى آيد وارد ميدان عمل و فعاليت شدند و به طور طبيعى ورود آنان در صحنه فعاليت هاى اجتماعى مزاياى اقتصاديى را نيز به دنبال داشت .
كسانى كه دراين ميان داراى شناخت و تعهد لازم بودند واستفاده از مزاياى مادى واقتصادى زهد و تقوا را فراموش نكردند و طريق انصاف و اعتدال را پيمودند و هنگامى كه خود را بى نيازاز شهريه يافتند حرص و طمع آنان را به گفتن شهريه و ... وادار نساخت ولى دسته اى هم براساس آنچه در چند صفحه قبل گفتيم حالت اعتدال رااز كف دادند و به مشكلات مالى واخلاقى واجتماعى و حتى دينى گرفتار شدند.
رايج ترين اين مشكلات پرداختن به منازل و وسائل نقليه مدرن و تجمل زندگى واز ياد بردن زهد و تقوايى است كه لازمه رهبران و پيشوايان معنوى جامعه است .
اين مشكل تا بدانجا جلوه كرد كه رهبر بزرگ انقلاب احساس خطر نمود و تصريح فرمود:[ وقتى تشريفات زياد شد موجب مى شود بنيه فقهى اسلام صدمه ببيند يعنى بااين بساطها نمى شود شيخ مرتضى و صاحب جواهر تحويل جامعه داد.اين موجب نگرانى است و واقعا نمى دانم بااين وضع چه كنم]!. ٢١
كسانى كه دراين راستا گرفتار هواپرستى و رفاه طلبى و تجمل زگى شدند بى ترديد در مقايسه با مجموع روحانيت اندك هستند ولى از آنجا كه هميشه عيبها زودتر به چشم مى آيد اين گروه همانند نقطه ضعفهاى مشخصى هستند كه به چشم مردم مى آيند!
بسيارى از مردم نمى توانند زندگى ساده هزاران طلبه و روحانى را كه در حوزه ها و ساير نقاط زندگى مى كنند و معيشت اثر آنان همپاى طبقه مستضعف جامعه است ببينند زيرا نداشتن زاهدانه به چشم ديگران نمى آيد و آن چه به چشم مى آيد زرق و برق ماشينهاى مدرن و خانه هاى مرمرين است .اگراين گروه اندك داراى درك اجتماعى باشند و بغض و نفرت را در نگاه مردم بخوانند اگر تقواى الهى هم نداشته باشند به خاطر تقواى سياسى قدرى رعايت امر خواهند كرد!
به هر حال وجوداين گونه نمونه ها سبب گرديده است كه مصلحان به برخى كمبودهاى پرورشى و معنوى واخلاقى پى برده و براى اصلاح آن چاره بينديشند.
نصيحت و موعظه و تذكر خوب است اما درمان اصلى نيست .
درمان اصلى يافتن ريشه خصلتهاى منفى و شناخت عوامل مختلف آن و مبارزه با عوامل اصلى و زيربنايى است و همانگونه كه گفتيم يكى از عوامل پيدايش خصلتهاى منفى نحوه معيشت و نارسايى هاى اقتصادى غير زاهدانه اى است كه عقده هاى روانى را به دنبال دارد. براى اصلاح امر معيشت بايداموراقتصادى حوزه و سازمان روحانيت مورد برنامه ريزى و حسابگرى و هدايت كنترل قرار گيرد و برنامه اى براساس[ كفاف] ريخته شود.
اصلاح معيشت بر پايه[ كفاف]
در زندگى انسان تنگدستى و نيز سرمايه دارى و ثروت فراوان براى رشد و تكامل روحى و معنوى واخلاقى او دو حالت بحرانى بشمار مى آيد.
فقراضطرارى و غناى استكبارى براى كسانى كه به مراحل عالى خودسازى و خودشناسى نرسيده اند و در راستاى آن و مراحل نخستين آن گام بر مى دارند همانندامواج توفنده اى است كه زورق اراده وانديشه و توان آدمى را دستخوش خويش ساخته و توان كنترل واداره صحيح و تصميم گيرى نافذ رااز سرنشين آن بطور مطلق يا نسبى سلب مى كند.
انسانها معمولا براى ساختن روح و فكر واخلاق خويش نياز به فرصت آرامش و روان و
قدرت تصميم گيرى و حق انتخابگرى دارند واين ويژگى ها در بحرانها به دست نمى آيد و شايدافراداستثنايى و معدودى بتوانند در شرايط بحرانى فقر شديد غناى زياد براحتى و بدون اينكه تحت تاثير كنش هاى طبيعى بحران قرار گيرند راه كمال معنوى را بپيمايند ولى وجوداحتمالى يا حتى عينى اين موارداستثنايى نمى تواند ما را ازانديشيدن به سرنوشت و پرورش اكثريتى كه جريان كلى نظام ها را تشكيل مى دهند باز دارد و غافل سازد .
براى رشد و تكامل انسان ازابعاد گوناگونى بايد زمينه ها فراهم و موانع مرتفع گردد كه يكى از آن ابعاد بعد معيشت است و كفاف در معيشت مناسب ترين زمينه اى است كه انسان مى تواندازادراك واراده و توان و شناخت در راه ساختن روح واخلاقش استفاده كند.
كفاف حالتى است كه نه فشارها و محروميت ها و عقده هاى روانى فقر را به دنبال دارد و نه طغيانگرى و خودسرى واستكبار سرمايه دارى و ثروت را.
رسول خدا مى فرمايد:
نعم العون على تقوى الله الغنى. ٢٢
منظوراز غنى و دنيا دراين دسته از روايات همان حداعتدال و مور نيازى است كه بدون آن نمى توان داراى زندگى شرافتمندانه و آبرومندانه بود. مفضل بن عمرازامام صادق[ ع] نقل مى كند كه مى فرمود:
استعينوا ببعض هذه على هذه و لاتكونوا كلولا على الناس. ٢٣
و نيز آن حضرت مى فرمايد:
نعم العون الدنياالاخره.٢٤
و در بيان مصاديق[ حسنه] در آيه[ ربنا آتنا فى الدنيا حسنه وفى الاخره حسنه] ٢٥ مى فرمايد:
رضوان الله والجنه فى الاخره والمعاش و حسن الخلق فى الدنيا. ٢٦
مرحوم مجلسى پس ازاين كه برخى از روايت فقر و غنى را بررسى و تحليل مى كند. مى گويد:
والظاهران الكفاف اسلم واقل خطرا من الجانبين و لذا ورد فى اكثرالادعيه طلبه وساله النلى صلى الله عليه و آله لاله و عتره. ٢٧
رسول خدا مى فرمايد:
طوبى لمن اسلم و كان عيشه كفافا.٢٨
و نيز در دعاهاى خويش مى فرمود:
اللهم ارزق محمدا و آل محمد و من احب محمدا وآل محمد[ص] العفاف والكفاف. ٢٩
كفاف حالتى است كه فرد در جامعه از جهت وضع لباس و زندگى و قيافه مورداشاره مردم قرار نگيرد وانگشت نما نباشد.
امام صادق[ ع] مى فرمايد:
قال الله عزوجل ان من اغبط اوليائى عندى عبدا مومنا ذا حظ من صلاح احسن عباده ربه و عبدالله فى السريره و كان غامضا
فى الناس يشراليه بالاصابع و كان رزقه كفافا فصبر عليه... ٣٠
واين نكته نشان مى دهد كه موقعيت اجتماعى افراد و شرايط و مقتضيات زمان در (تعيين حد كفاف و اعتدال ) موثراست و در برخى روايات بدين نكته اشاره شده كه بعضى از دراويش و صوفيان به مجلس امام صادق[ ع] وارد شدند و مشاهده كردند كه لباس ايشان از پشم و آنچه زاهدان اصطلاحى و خرقه پوشان مسلكى و خرافى مى پوشند نيست بلكه لباس در نهايت سفيدى است . بعنوان اعتراض و ايراد گفتند:[ ان هذااللباس ليس من لباسك]. ٣١ حضرت با جوابهاى متقن انديشه منحط آنان را رد فرمود .
به هرحال اين گونه روايات واين بيانات براى اين نيست كه فقط در كتابها نوشته شود و يا در مرحله طرح مباحث نظرى مورداستناد قرار گيرد و بس ! بلكه ائمه طاهرين[ ع] اين مطالب را براى اصلاح جوامع واجتماعات اسلامى بيان داشته اند و مى بايست دولت اسلامى آن را در خط مشهاى و اهداف سياست اقتصادى خويش مورد توجه قرار دهد و جامعه را به سوى عدالت اجتماعى در پرتو كفاف سوق دهد.
و برنامه ريزان امور حوزه و روحانيت نيز بايداين حقيقت را در سيستم نظام مالى واقتصادى حوزه ها و سازمان و روحانيت لحاظ دارند تااز يكسوافراطهاى مالى سبب جدايى توده هااز روحانيت و بدبينى و بى اعتمادى آنان نسبت به رهبران مذهبى نشود واز سوى ديگر ضعفها و كمبودهاى مالى موجب پيدايش عقده ها و خصلتهاى منفى نگردد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١.مرجعيت و روحانى .١٨١١٨٠.
٢. همان مدرك .٢٤٧.
٣. همان مدرك .١٩٤.
٤.نهج البلاغه نامه .٥٣.
٥.سوره بقره .١٥٥.
٦.سوره بقره .٣٤.
٧.سوره طه .١٢١.
٨.فروع كافى ج ٥.٧٢.
٩.مرجعيت و [ روحانيت] .١٩١.
١٠. همان مدرك .١٦٨.
١١.نهج البلاغه حكمت ٣١٩.
١٢.بحارالانوار ج ٧٢.٤٧.
١٣.بحارالانوار ج ٧٢.٣٠.
١٤.ميزان الحكمه ج ٧.٤٩٨.
١٥.بحارالانوار ج ٧٢.٤٦.
١٦.بحارالانوار ج ٧٤.١٩٤.
١٧.سوره علق /٠٦
١٨.فروع كافى ج ٥.٧٠.
١٩.نهج البلاغه حكمت .٢٠٨لا
٢٠.مرجعيت و روحانيت .١٩٧.
٢١.از بيانات امام خمينى در تاريخ ٦٣/٠٦/١٢.
٢٢. فروع كافى ج ٥.٧١.
٢٣و٢٤و .٢٥ همان مدرك .٧٢.
٢٦. همان مدرك .٧١.
٢٧. بحارالانوار ج ٧٢.٣٤.
٢٨.سفينه البحار ج ٢.٤٨٥.
٢٩. همان مدرك .٤٨٥.
٣٠. همان مدرك .
٣١. فروع كافى ج ٥.٦٥.