نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - آشنايى با واژه هاى سياسى
آنارشيسم ٢
آنارشيسم غالبا مترادف با هرج و مرج و بى نظمى بكار مى رود و منظوراز آن گروههائى بكار مى رود و منظوراز آن گروههائى هستند. كه حاضر به پذيرش هيچگونه نظم و ترتيبى نيستند. ليكن اين تعريف از نظر تئوريك بازگو كننده تمامى اين طرز فكر نيست و هر چند آنارشيسم در عمل متهم به بى نظمى واختلال در نظم اجتماعى مى گردد لكن از جنبه نظرى هواخواهان اين طرز فكر منكر نظم و سيستم اجتماعى نيستند بلكه معتقدند وجود دولت و سازمانهاى دولتى بدانگونه كه تابحال مرسوم بوده بيشتر مايه شراست تاخير و نظم اجتماعى تنها بايد محدود به توافق و هماهنگى خودجوش بين اعضاى يك جامعه باشد. ١
آنچه كه از طرز فكر آنارشيستى متعلق به عدم اعتقاد به دولت و سازمانهاى دولتى است در تاريخ سابقه اى قديمى دارد. بعنوان مثال زنون فيلسوف يونانى در رابطه با عدم لزوم وجود دولت مطالبى رااظهار داشته است . لكن آنارشيسم به معنى جديد آن بر پايه آثار گادوين و پرودن قوام گرفته است . آنارشيستها با توجه به زمينه هاى فكرى و گرايشهاى مختلفشان به گروههاى مختلفى تقسيم شده اند همچنين از نظر علمى آثارشيستها به دو فرقه مسالمت جو وافراطى تقسيم شده اندواين فرقه افراطى بوده است كه غالبا بااعمالى نظير ترور توجه جامعه را به خود جلب كرده است . آنارشيسم بعنوان يك جنبش سياسى ظاهرا در نيمه قرن بيستم رو به افول نهاد لكن ادامه نفوذاين طرز فكراز جهت معنوى تا زمان حاضر ميتواند محل بحث و مطالعه باشد.
در كتاب فرهنگ علوم سياسى (جاسمى ) ذيل واژه آنارشيسم آمده است : آنارشيسم :از لغت يونانى آنارشياANARCHIA به معنى ( عدم حكومت ) مشتق شده است آموزه اى سياسى است كه قدرت سياسى و سازمان يافته را در هر سيستم اجتماعى مردود شمرده و آن را عامل ايجاد بدبختى بشر مى داند اساس تشكيل دهنده اين دكترين خصومت با دولت است زيرا دولت است زيرا دولت را تجسم سازمان يافتگى نيروهاى حاكم بر جامعه بشرى به شمار آورده و در نابودى آن رهائى افراد جامعه رااز قوانين مقررات سيستم هاى كهن تكوين يافته توسطه دولت مى بيند. بر خلاف پندار بسياى ازاشخاص آنارشيست به معناى هرج و مرج طلب نيست بلكه با وجود آنكه به تمركز قدرتهاى سياسى واقتصادى واجتماعى در دولت اعتقاد نداشته وانهدام آن را مى طلبد طالب سيستم (نظام ) جديدى است كه در آن با همكارى آزادانه افراد وگروههاى اجتماعى امر توليد توزيع مصرف جامعه عملى شده و مناسبات جديد جايگزين مناسبات كهن گردد. چنانچه ملاحظه مى شود در نهايت آنارشيسم نيز به وجود سيستم معتقداست و آن را يكباره نفى نمى كند مكتب آنارشيسم انسان را ذاتا اجتماعى به شمار آورده بنابراين به اصل روابط اجتماعى معتقد بوده ولى در پى يافتن بهترين شكل مناسبات اجتماعى مى باشد. واز آنجا كه تاريخ بشرى نمايانگر مظالم و ستمكاريهاى حكومت هااست آنارشيست ها دولت را كه مظهر تجلى نيروهاى درون جامعه تمركز يافته مى باشد بانى اين سياه كاريها دانسته و آن را نفى مى كنند. ·
آنارشيستهااعتقاد دارند كه بااز ميان رفتن اجبار و زور و بااطلاع از تمايل آزادى طلبانه ذاتى نوع بشر اموراقتصادى جريان بهترى خواهد يافت .ازاين نظر محدود نمودن افراد به مشاغل و كارهاى مشخص باعث ايجاد عدم تعادم در گروهها و طبقات اجتماعى خواهد گشت .
تاريخ تفكر آنارشيستى به يونان قديم باز مى گردد. زنون فيلسوف يونانى در سه قرن قبل از ميلاد نوشته است كه با وجود غريزه خود پرستى درانسان طبيعت غريزه ديگرى كه همانا ميل به زندگى اجتماعى مى باشد در وجود بشر نهاده است بدين نحوانسان به قانون و دولت و ثروت واحتياج ندارد و شخصيت او در جامعه بدون دولت پرورش بهترى مى يابد. آناباثيست ها و مساوات طلبان در قرون وسطى نيز چنين عقايدى رااظهار مى نمودند و سعى در ترويج آن داشتند. ويليام گادوين (١٧٥٦ - ١٨٣٦) دراوايل قرن نوزدهم آنارشيسم با معناى امروزى آن را بنانهاد. وى در كتاب[ تحقيق در عدالت سياسى] مى نويسد كه قوانين امروزى نتيجه عقل پدران ما نبوده بلكه حاصل شهوات ترس كينه ورزى و جاه طلبى آنها هست و علاج تجويزى اين قوانين از مفاسدى كه براى دفعشان بوجود آمده بدتر مى باشد
گادوين راسيوناليست در پى يافتن جامعه عقلائى بود وى با وجود حكومت به هر شكل و نوعى مخالف بود و حقوق و قوانين و مقررات را با عقل مخالف مى شمرد[ زيرا آنهااز بطن حكومت بوجود آمده اند] وى مى گفت مردم مى توانند خود در صلح و صفا زندگى كنند و باايجاد جامعه هاى كوچك مستقل و آزاد بوده وامور خود را بچرخانند.
آنارشيسم عهد جديد با پرودون آغاز ميشود واز همين زمان بصورت جنبش اجتماعى در مى آيد.
پرژوزف (١٨٦٥١٨٠٩) فيلسوف فرانسوى در كتاب[ مالكيت چيست] به بررسى افكار و عقايد خود پرداخته و مى نويسد[ : هرگونه مايملكى از دزدى بدست مى آيد]. بااين وجود وى با مالكيت فى نفسه مخالف نبوده بلكه مالكيت خصوصى را مردود ميشمرد و ميگفت براى از بى نبردن مالكيت خصوصى بايد بانك ملى در هر جامعه تاسيس گردد كه اساس آن اعتماد باشد تا در آن بانك هر مولد ثروت محصول خود را به بهاى تمام شده عرضه نموده و با محصول ديگران معاوضه كند. پرودون آنارشيست انديويدواليست بود. پس از پرودون معروفترين صاحبنظران آنارشيسم كرو پاتكين و باكونين بودند.
كرو پاتكين شاهزاده روسى معتقد بود كه اگر سيستم مزاياى طبقاتى و توزيع ناعادلانه ثروت از ميان برداشته شود به عدالت نيازى نخواهد بود وى با وجود دولت نيز مخالف بود و پيشرفت بشر را به طرف آرزوى فردى ميدانست . كرو پاتكين موجد آناركو كمونيسم (آنارشيسم كمونيستى ) بود. وى انديشه هاى كمونيستى را با آنارشيسم در هم آميخت و با كونين آن آموزه را در مسايل روسيه دراواخر قرن نوزدهم بكار ميبرد.
. ميخائيل با كونينى (١٨٧٦١٨١٤) رهبر آنار كوكمونيسم انقلابى اروپا بود كه در بين الملل اول با ماركس شركت و همكارى داشت و به علت اختلاف نظرى با ماركس از آنجااخراج شد. وى اعتقاد داشت كه از طريق هرج و مرج وايجاد وحشت بايد حكومت ها را برانداخت پس از آن نيز حكومت بايداز بين برود در صورتى كه ماركس به انقلاب پرولتارياى صنعتى و تسلط حزب كمونيست وابقاى حكومت معتقد بود.
لئوتولستوى نويسنده روس نيز آنارشيست مذهبى و طالب مسالمت بود. وى وجود دولت را بااصول دين مسيح متضاد دانسته و مى گفت محبت است كه بايد بر مردم حكومت كند و آنان از پرداخت ماليات خدمت نظامى واعتقاد به مقررات و محاكم بايد خوددارى ورزند. در هندوستان نيزاصول[ عدم همسازى با موازين دولت] از دكترين آنارشيسم توسط مهاتماگاندى بكار گرفته شد. گر چه گاندى اصولا آنارشيست نبوده و بر عكس به وجود نوعى حكومت اعتقاد داشت . آنارشيسم در طول سالها شعب و فرق گوناگون يافته كه همگى دراصل[ عدم حكومت] همنوا بوده ولى اصول نظرى و عملى ديگرى را نيز بكار گرفته اند.اين مكتب از لحاظ نظرى به كنارشيسم مذهبى - آناركوفرميسم ( اصلاح طلبى ) آناركوانديو يدوآليسم - آناركو كمونيسم - آنار كوسنديكاليسم - و ساير شعب كم اهميت تر تقسيم مى شود
از لحاظ عملى به فرقه هئا مسالمت جو وافراطى ( انقلابى ) تقسيم مى شود. فرقه هاى اذراطى براى انهدام دولت اعتصاب ترور هرج و مرج را پيشنهاد مى كننداينان در قرن نوزدهم عده زيادى از سياستمداران را ترور كرده اند. مك كينلى رئيس جمهور آمريكا نزارالكساندراول امپراطور روسيه هامبرت پادشاه ايتاليا كارنو رئيس جمهور فرانسه اليزابت ملكه اطريش از مشاهير ترور شده توسط آنان بودند. در سالهاى ١٨٧٧ و ١٩٠٧ كنگره ههاى بين المللى آنارشيسم تشكيل گرديد اما آنان موفق به ايجاد تشكيلات دائم نگرديدند ولى در بعضى از ممالك آمريكاى لاتين واروپا سنديكاليسم كه شعبه اى از آنارشيسم است موفق به ايجاد جنبش هاى توده اى شد.
نظر ماركسيستها در خصوص[ آنارشيسم] در كتاب واژه نامه سياسى اجتماى نيك آئين بدين شرح عنوان شده :
آنارشيسم يا هرج و مرج طلبى يكى جريان سياسى است كه با منافع و آمال طبقه كارگر و همه زحمت كشان مغايراست از نظر طبقاتى داراى ريشه خرده بورژوائى از نظر سياسى ارتجاعى است زيرا در جهت تكامل جامعه نيست .
اين لغت از واژه يونانى آنارخيا مشتق شده كه به معنى فقدان رهبرى و حكومت است . آنارشيستها ضرورت وجود دولت و منجمله دولت پرولتاريائى را در هرگونه شرايطاجتماعى ضرورت وجود حزب وانضباط و مشى سياسى و برنامه عمل آن را نفى مى كنند. در جنبش انقلابى طرفداران آنارشيسم با رهبرى نهضت از جانب حزب باايدئولوژى آن مخالفند. آنها به بهانه اينكه شخصيت انسان آزاداست تنها عامل انفرادى را قبول مى كنند. در مقابل اقدام جمعى و مبارزه طبقاتى و نهضت اجتماعى را به هيچ مى گيرند. با چنين طرز تفكرى روشن است كه آنارشيسم عملا مانع مبارزه مردم و گسترش واتحاد آن مى شود طبقه كارگر راازانجام رسالت تاريخى خويش باز مى دارد نفاق و پراكندگى را به جاى تشكل و همبستگى مى گذارد. ٩
آنارشيسم به مثابه يك جريان سياسى ١٣٠١٠٠ سال قبل دراروپا به وجود آمد و مبلغين سرشناسى چون ساكس اشتير STINER پرودون و با كوئين BAKUNIN داشت ماركس وانگلس بنيان گذاران تئورى سوسياليسم علمى براى ايجاد علمى سازمان كمونيستى طبقه كارگر مبارزه طولانى و سختى را با نمايندگان اين جريان سياسى انجام دادند.
واژه نامه سياسى اجتماعى (نيك آئين )