نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
بررسى كتاب
شهيد آيه الله قاضى طباطبائى مورخى محقق است و كتاب گرانبهاى [تحقيق درباره اربعين] اين شخصيت ناشناخته بيانگراين حقيقت است . دراين كتاب شهيد بزرگوار با پژوهشهائى كه ميان مورخان كمتر ديده مى شود به بحث در مورداولين اربعين حضرت امام حسين[ ع] پرداخته است و بادلائلى محكم و روداسيران اهل بيت به كربلا را در همان اربعين نخست ثابت مى كند. براى اثبات اين منظور دلائلى را ملاك قرار مى دهد كه كم نظيراست . ما دراين مقاله به برخى از ويژگيهاى اين كتاب اشاره مى كنيم:
١ وقايع تاريخى دراين كتاب از كتب معتبر نقل مى شود و به آنها ارج مى دهد چنانكه خود در مقدمه چاپ دوم چنين مى گويد: [لازم مى دانم دراين پيشگفتار طبع دوم كتاب به عموم ارباب دانش و اصحاب بينش اعلام واعلان نمايم كه بناى نگارنده دراين كتاب به نقل از كتب معتبره شيعه و سستى بوده و تحقيق در نوشته هاى تاريخى آنان است و بيشتر تلاش گشته كه نقل از كتب ضعيفه خوددارى شود].
[لازم مى دانم دراين پيشگفتار طبع دوم كتاب به عموم ارباب دانش و اصحاب بينش اعلام واعلان نمايم كه بناى نگارنده دراين كتاب به نقل از كتب معتبره شيعه و سنى بوده و تحقيق در نوشته هاى تاريخى آنان است و بيشتر تلاش گشته كه نقل از كتب ضعيفه خوددارى شود].
در حاليكه بسيارى از مورخان را مى بينيم كه در نقل رخدادها و جريانها بدين نكته توجه نمى كنند و تنها حوادث را بازگو كنند بى آنكه به راستى و درستى آن نظرى داشته باشند.
٢ نگارنده در نقل حوادث تاريخى به ناقل نيز توجه دارد و سخن همه روايتگران را معيار قرار نمى دهد بلكه براين عقيده است كه هر چه ناقل ازايمان و تقواى كامل ترى برخوردار باشد سخنش نيزارزش بيشترى دارد.ازاينرو سخن محدث نورى را درباره لهوف مى آورد كه در آن باره چنين نظر داده است :
لهوف خالى از تحقيق است و در دوره جوانى سيد نوشته شده است و نظريه سيد بن طاووس مبنى براينكه خاندان پيامبر دراربعين ٦١ بزيارت كربلا آمدند درست نيست .
شهيد قاضى اين نظر را درباره سيد و لهوف درس نمى داند و مى گويد:
[سيد به استوارى و نفاست كتاب لهوف در ديگر تاليفاتش اشاره كرده است واگر در كتاب اشكالى بود به يقين آن آن رااصلاح مى كرد. پس اين سخن كه در جوانى نگارش يافته و خالى از شيوه هاى تحقيق در تاريخ است نادرست مى باشد].
٣مولف كتاب شهرت و افكار عمومى شيعه در طول تاريخ راارج فراوانى مى نهد.ازاينرو سخن كسانى كه بازگشت خاندان حضرت امام حسين[ ع] رااربعين نخست منكر شدند با دلائلى پاسخ مى گويد و چنين مى نگارد:
[يكى از بزرگان كه تبع خطا رفت جمعى ديگر نيز به تبع وى پيرواز خواهند شد در صورتيكه مشهور ميان علماى اماميه آن است كه سر مبارك سيدالشهداء[ ع] راامام سجاد (ع) پس از چهل روزاز شهادت در روز اربعين اول آورده و به جسداطيب واطهرش در كربلا ملحق فرموده است ولى چون بعداز هزار سال بعضى شبهات بوسيله يكى از بزرگان مانند علامه محدث نورى[ ره] دراذهان قوت پيدا مى كند آنچه مشهوراست و افكار عمومى شيعه بر آن متوجه است از آن سرفنظر مى شود حتى بمقام انكار آمده و تكذيب مى كنند و چون بامقياس زمانهاى خودشان اندازه گيرى كرده اند و لذااز محالات شمرده اند].
٤نويسنده حوادث را با شرائط و جريانات مناسب زمان آن حادثه مى سنجد و ازاين رهگذر به درستى يا نادرستى نظرى راه مى يابد.ازاين رو اين نظر را كه[ يزيداسبران اهل بيت را يكسال در شام نگاه داشت] مردود مى داند و مى گويد:
[مدت بسيار كمى نگذشته بود و هنوزاسراء خاندان نبوت در شام بودند كه از هر طرف بلاداسلامى بغض و عداوت بر يزيد قلوب را پر كرده و لعن و دشنام وى بر زبانها جارى گرديد و عموم مسلمين يا نظر بغض و عداوت به وى نگريستند و تمامى مردم ازاشخاص نيك و بداو را دشمن داشتند و يزيد به عمل ناهنجار و شنيع خود پى برده ودر باطن ازاين زياد خوشدل و موردانعام و جايزه خود قرار داده ولى در ظاهراز وى و از عمل وى در قتل امام حسين اظهار نارضايتى مى كرد كه بلكه از انزجار و تنفرافكار عمومى عليه خود كاسته و جلوگيرى نمايد
سپس چنين مى گويد: [ وازاين جهت بود كه ذكر شد ديگر نمى توانست اسراء خاندان رسالت را بيشتر در شام نگهدار و مدت يكماه و يا نظر به حدسيات اشخاص تا يكسال در آنجا آنها را توقف دهد] ٢
٥شهيد قاضى براى اثبات رويدادها از شواهد مسلم استفاده مى كند. مثلا براى اينكه ثابت كند كه اهل بيت مسير شام و كوف را در ١٢ روز پيموده اند و مدت بيشترى براى پيمودن اين مسير لازم نيست به سفرها و واقعيتهاى تاريخى كه بى ترديد در آن زمان تحقق يافته است استناد مى كند. و نمونه مى دهد
[در زمان خلافت عثمان هنگاميكه حاكم ستمكار كوفه سعيد بن عاص اموى از شهر بيرون مى رود. مردم كوفه به برخى از ياران امام على[ ع] ( همانند كميل و مالك اشتر) پيام مى دهند كه يكى از ياران را بفرستيد و دراين زمان مالك اشتر خود را در ١٢ يا ١٠ روز به كوفه مى رساند و در آنجا بر ضد سعيد سخنرانى نموده و مردم هنگاميكه متوجه مى شويد كه حاكم كوفه بازگشته است او را به كوفه راه نمى دهند]
٦از آراء مورخان آشنا با شيوه و خط فكرى خاندان رسالت وامامت و كتب و نوشته هاى آنان گر چه اهل سنت باشنداستفاده مى كند.
در مورد حدوداقامت حضرت زينت[ س] در كوفه و شام كه در برخى از كتب تاريخى ١٨ ماه و در كوفه يك ماه ذكر شده است چون اين قول سند و مدرك موثقى ندارد. مولف به عبارت و گفته[ عبيدلى] تكيه مى كند: كه حضرت زينب در همان سال ٦١از شام بازگشته اند و در ماه رجب همان سال در مدينه بوده اند وآن حضرت رااز آنجا به مصر برده اند چنانچه ميان اماميه مشهوراست كه اسيران اهل بيت دراربعين اول سال ٦١ هجرى به كربلا آمده اند و جز دراين تاريخ ديگر به كربلا بازنگشته اند و زينب [س] پس از ١١ ماه و ١٥ روز دارفانى را وداع مى گويد. سپس شهيد قاضى براى تائيد[ عبيدلى] و درستى نظرش زندگى وى را شرح مى دهد
٧ ديگراز ويژگيهاى كتاب اين است كه براى اثبات سخن يك راوى در رابطه با واقعه اى تاريخى دلائل گوناگونى مى آورداز كتب تاريخى و روايتى . مثلا در رابطه با مدفن حضرت زينب[ ع] چنين مى گويد:
[ ولى به دفن شدن آن صديقه صغرى در مصر عالم نسابه عبيدلى در كتابش كه قديمترين مدرك است تصريح كرده واين عسا كرد مشقى در تاريخ كبير واين طولون دمشقى دررساله زينبيه شعرانى در لواقح الانوار و شيخ محمد صبان دراسعاف الراغبين و شبلنجى در نورالابصار و شبراوى درالاتحاف و شيخ حسن عدوى در مشارق الانوار و مناوى در طبقات و سيوطى در رساله زينيه واجمهورى در رساله مسلسل عاشورا و زينب فواز درالدرالمنثور. واز مشاهير متاخرين ازاهل تتبع واطلاع فريد و جدى و ديگران تصريح كرده اند]. ٤
٨ مولف براى مشخص كردن محل وقوع يك حادثه تاريخى كه در مورد آن اقوال زيادى است و هر كس محل آن حادثه را در مكانى مى داند يك يك آن محلها و خصوصيات و رواياتى كه آن محل را به عنوان مكان وقوع حادثه بيان نموده اند بررسى مى كند. به عنوان نمونه : در حل دفن حضرت زينب كبرى[ س] اختلاف شده است و سه قول دراين مسئله است كه هر كدام را شهيد قاضى به نحو كامل بررسى نموده است .
٩ شهيد قاضى در بررسى حادثه تاريخى ازاحاديث معتبراز هر جهت و احاديثى كه در كتب مختلف بازگو شده است و با واقعيتهاى تاريخى تطابق دارد بهره فراوانى گرفته است . در مورد گريه زمين برامام حسين[ ع] به روايات استناد مى كند كه :
زراه بن اعين ازامام صادق[ ع] نقل كرده است . يااز كتاب كامل الزياره مى آورد كه آسمان و زمين و ملائكه و آفتاب تا چهل روز بر حضرت بر سيدالشهداء گريستند.
١٠ و در بررسى روايات از قواعدادبى و معانى دقيق كلمات استفاده مى كند
بنمونه ذيل توجه كنيد.
[ شيخ طوسى در تهذيب علائم مومن را پنج تا مى شمارد يكى از آنها زيارت اربعين است كه عده اى آن را به زيارت ٤٠ برادر مومن تفسير نموده اند ولى قرينه اى ابدااين معنى را مساعدت نمى كند و[ ال] در كلمه الاربعين براى عهداست كه اشاره بهمان اربعين سيدالشهداء است] .
١١ صحت و عدم صحت جريانى را با روش عملى ائمه مى سنجد و روش عملى ائمه را منشا براى برخى از كارهاى شيعيان مى داند مثلا در حادثه كربلا از روز عاشورا يعنى روز شهادت امام حسين و يارانش تا چهل روز خاندان پيامبر مرتب عزدارى كردند و روز چهلم بر سر قبرامام حسين [ ع] سوگوارى كردند واين رسم ميان مردم از همان آداب گرفته شده است .
١٢ مولف احاديث معتبر و واقعه هاى تاريخى صحيح را برابراحاديث و واقعه هاى مجهول مى نهد واين از روشهاى بسيار شايسته مولف محق است در بررسى حوادث تاريخى .
١٣ مولف براى قابل اعتماد بودن يك كتاب واينكه اين كتاب ازاين مولف است شهادت دو نفر عادل را البته شهادتى كه از نظر شرع قابل قبول است - كافى مى داند و نتيجتا نقل از آن كتاب واستناد آن را بشخصى كه دو عادل كتاب را به او نسبت داده اند بى اشكال مى داند مشروط بر آنكه شهادت عدلين مستند بحس باشد نه حدس وازباب اجتهاد و نظر. ازاينرو نسبت كتاب فقه الرضا را به امام رضا[ ع] نمى پذيرد زيرا كسانيكه شهادت داده اند كه اين كتاب ازامام هشتم است چون براساس راى واجتهاد (حدس ) بوده است درس نمى داند.اينها پاره اى از مسائل لازم بود كه مولف كتاب[ تحقيق درباره اول اربعين] آنها را به كار برده است .اميد كه ره آموز محققان و نويسندگان باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى
١. تحقيق درباره اربعين چاپ دوم ص ١١.
٢. همانجا ص ٤.
٣و٤و٥. همان كتاب ص ٣٠ و ٣١.
٦. همان كتاب . ص ٥٥ - ٥٨.
٧. همان كتاب . ص ٩٤.