نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


موجب سرافرازى يك ملت است كه :

در مدت بسيار كم با همه مشكلات و بااينكه مهيا نبودند علماى ما براى قضاوت وامر قضاوت چون قبلاارتباط با آنها نداشته است معذالك موفق شده اند و تاكنون خدمتهاى فراوان كرده اند و من اميدوارم كه همه علماى بلادى كه در سراسرايران هستند و تمام حوزه هائى كه در سرتاسرايران هستند اينهااين جمهورى را كه از خودشان مى دانند آن چيزهائى نقص وارد مى شود دراينها واحساس مى كنند كه ناقص است جديت كنند كامل بشود.

كشورامروز مال خود شماست و خود شما بايداداره كنيد.

قوه قضائيه امروز قوه قضائيه اسلامى است و رو به اسلام دارد مى رود و بايد خود علماى اسلام اين را تقويت كنند. وافراد را بفرستند علمائى كه در بلاد هستند يا خودشان يا كسانى كه مربوط به آنهااست و مى توانند قضاوت كنند پيشنهاد كنند كه وارد بشوند دراين قوه قضائيه تاانشاءالله رفع نقيصه به همه معنى بشود. در واقع قضاهم از باب اين كه يك واجب شرعى است بر همه مگراين كه به مقدار كفايت داشته باشيم .ازاين جهت اين عمل به يك وظيفه شرعى واسلامى است و عذرى نيست از براى ماامروز كه بگوئيم ما نتوانستيم يا ما داخل كار نبوديم .

كسانى كه در حوزه ها هستند و آنهايى كه درس خوانده هستند و در حوزه ها ديگر سمت درسى واينطور چيزها را ندارند آنها هم تشريف بياورند و قوه قضائيه را تقويت كنند تاانشاءالله درست بشود.

اگراين قوه قضائيه درست بشود بسيارى از مشكلات كشور درست مى شود. به شما آقايان قضات هم عرض مى كنم كه خدا را در نظر داشته باشيد در موقع قضا قوه قضائيه سر و كارش با جان مردم است با مال مردم است با نواميس مردم است . و بايد هميشه خدا را ناظر و حاضر ببينيد كه خداى نخواسته مبادا يك اشتباهى در كار بشود يك وقت خطائى بشود.

خطاى شماها بزرگ است و حتى ممكن است يك خطا موجب قتل كسى بشود. يك خطا موجب بباد رفتن آبروى كسى بشود.اينها را بايد بسيار نظر بكنيد و بسيار دقت بكنيد.

٢٩آبانماه .٦٢
سرمقاله
انتقاد راهى به سوى كمال
رشدانسان در گرو شناخت واقعيتهاست . آدمى در پرتو شناخت راه بهره بردارى ازامكانات و نيروهاى درونى خود و جهان را مى آموزد. زندگى را براصولى منطقى استوار مى كند. بر مجهولات فائق مى آيد و مشكلات را يكى پس از ديگرى از سر راه بر مى دارد. كشف مجهولات و رشد شناخت راههاى فراوانى دارد وانتقاد يكى از عوامل مهم رشد شناخت است كه بر نقطه هاى ابهام انگشت مى گذارد و ضعفها و سستى ها را نشان مى دهد. داده هاى ذهن كه مقدمه اى براى رسيدن به عينيت هااست با بررسى و بازنگرى و نقد وانتقاد درست از درصد اشتباه آن كاسته مى شود و بهتر و بيشتر مى تواند به هدف رهنمون باشد.

اگراين نقد و بررسى در كار نباشد وانديشه ها و كارها بدون بازنگرى و بررسى و خرده گيرى براه خودادامه دهد بيگمان به نتيجه اى نمى رسد. چون خالى از نقص واشتباه نيست .

امام على[ ع] فرموده است :

العاقل من التهم رايه و لم يثق بكل ماتسول له نفسه ٢ .
- خردمند كسى است كه نظر خود را متهم كند و به آنچه كه نفسش وسوسه مى كنداعتماد نداشته باشد.

با توجه به تعبير[ اتهم رايه] در كلام پيشواى ما على[ ع] مومن بايد براى انديشه هاى خود دادگاه تشكيل دهد واز صاحب نظران بخواهد كه درباره افكاراو داورى كنند.

در تعبيرى ديگراين ضرورت را آن امام بزرگ چنين ترسيم فرموده است :

حق على العاقل ان يضيف الى رايه راى الفضلاء و يضم الى علمه علوم الحكماء ٣
- شايسته افراد عاقل است (كه با نظر خواهى و نقد و بررسى ) راى انديشمندان را بر نظر خود بيفزايد و دانش حكيمان را ضميمه دانش خود سازد.

نقد و قدح
مقصوداز نقد چنانكه در لغت[ نقد] نهفته است تصفيه و پيرايش از حشو زوايداست .ازاينرو نقد وانتقاد با منطق واستدلال همراه است و به قصد خدمت و بهسازى انجام مى گيرد و هدف منتقد راهنمائى و دلسوزى و نشان دادن اشكالات و نابسامانى هااست . بر خلاف[ قدح] كه بمعناى نكوهش و سرزنش است و هدفى جز تخريب و تحقير و بى اعتبار ساختن ندارد. همواره قدح و نقداز شيوه و محتواى آن آشكاراست . و نوعااين چنين است كه اگر به محتواى انتقاد عمل شود كار بهبود و رشد مى يابد. دراسلام انتقادى پسنديده است كه همراه با تعهد و دلسوزى باشد و بااصولى اخلاقى وانسانى انجام پذيرد نه ناشى ازاغراض شخصى . آن انتقادى مقبول است كه دردى را درمان كندو كژى و ناراستى را بر طرف سازد.

!انتقاد تكليفى اسلامى
نقد وانتقاد در بينش اسلامى يك تكليف است . و همگان در جامعه اسلامى مكلفند كه در برابر ناهنجاريها چشم بر هم نهند واز كنار مسائل و حوادث بى تفاوت نگذرند.انتقاد سازنده تكليف است براى فرد نسبت به فرد فرد نسبت به جمع جمع نسبت به فرد فرد نسبت به دولت دولت نسبت به فرد همه نسبت بهم .

در تعاليم اسلام با بيانات گونه گونى اهميت انتقاد بازگو شده است . و ما دراينجا به نمونه هايى چنداز آنها بسنده مى كنيم :

١امام على[ ع[ :[ ليكن احب الناس اليك من هداك الى امرارشدك و كشف عن معابيك ٤ .

- دوست ترين افراد براى تو كسى است كه تو را در كارها هدايت كند و راه را بتو نشان دهد واز عيبهايت پرده بردارد.

٢امام صادق[ ع[ :( احب اخوانى اخواتى من اهدى الى عيوبى ٥ .

- بهترين دوستان من كسانيند كه مرا به عيوبم آگاه سازند ).

انتقاد پذيرى
چنانكه انتقاد لازم شمرده شده است انتقادپذيرى نيز تكليف شده است .انتقادپذيرى نشانه رشد فرد و جامعه است افراد و گروهى كه روح متعالى دارند واز فرهنگى برتر برخوردارند واصولى فكر مى كنند به استقبال انتقادها روند واز منتقان سپاسگزارى مى كنند.

قرآن كريم مى گويد:

واذا قبل له اتق الله اخذته العزه بالاثم فحسبه جهنم و لبس المهاد ٦ .
- به برخى از مردم آنگاه كه ( انتقاد بشود و) گفته شود:از خدا بترس غرور آميخته به گناه او را مى گيرد واز پذيرش حق سرباز مى زند.

اين ويژگى انسانهاى نادرست و ناقص و خود پسنداست كه از سخن حق سرباز مى زنند. بر عكس انسانهاى انديشمند و آزاده در برابر سخن حق سر فرود مى آورند.

امام جواد[ ع] مى فرمايد:

المومن يحتاج الى توفيق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ينصحه ٧ .

- مومن به توفيق الهى و پند دهنده درونى و پذيرش انتقاد و نصحيت ناصحان نيازمنداست .

اثرات منفى جلوگيرى ازانتقاد
سلب آزادى و جلوگيرى ازانتقاد آثار زيانبارى در قلمرو كار فرد و جامعه ببار مى آورد كه هيچ چيز نمى تواند آن را جبران كند. برخى از پيامدهاى منع ازانتقاد چنين است :

امام على[ ع] مى فرمايد:

الاستبداد برايك يزلك و يهورك فى المهاورى ٨ .
استبداد و تكيه برانديشه خود انسان را دچار لغزش مى كند و در پرتگاه سقوط مى افكند.

و در سخن ديگرى مى فرمايد:

من استبدبرايه هلك ٩ .
- آنكه استبداد در راى بخرج دهد به يقين نابود خواهد شد.

رشد نفاق
ديگر از آثار زيانبار جلوگيرى ازانتقاد رشد نفاق در مردم است . طبيعى است كه اگر مردم راهى براى بازگوئى نيازها دردها وانتقادها نيابند واظهار نظرها زمينه اى نداشته باشد در آنصورت به دورروئى و نفاق روى مى آورند و خود را در ظاهر موافق فضاى فكرى حاكم نشان مى دهند. و همرنگ جماعت مى شوند.اگر در دل اعتراضى داشته باشند و اشكالى بنظرشان برسد چون زمينه اى براى طرح آن نمى بينند بر آن سرپوش مى نهند. واين بزرگترين زمينه رشد نفاق و منافق پرورى در جامعه است.

٣ گرايشهاى انحرافى
سوم از آثار ناهنجار جلوگيرى ازانتقاد گرايش به جريانات انحرافى و خطهاى افراطى با تفريطى است . براى نسل ژرف بين و تيزنگر در برابر هر عمل وانديشه سئوالاتى مطرح است و به نظراو كم و كاستيهايى وجود دارد.اگر زمينه مناسبت طرح آنها فراهم نباشد و نقطه هاى ابهام و ترديد آنان با سئوال وانتقاد بر طرف نشود بسيارى به جريانات انحرافى وناسالم كشيده مى شوند. سر به دامن انديشه ها و حركتهاى ديگر مى نهند و راه را عوض مى كنند.

٤ ناشناخته ماندن دردها
بخوبى روشن است كه در نتيجه باز نبودن فضاى اجتماعى دردها و نقصها ناشناخته مورد آن بررسى و محاسبه هاى لازم انجام نگرفته است و با عرضه به خردها نواقص آن بر طرف نشده است كار ساز نيست و مشكلى را چاره نتواند كرد.

٥ جدائى و بيگانى
پنجمين فائده مهم انتقاد وانتقادپذيرى پديد آوردن روح يگانگى دوستى صفا و صميميت و يكرنگى است . در جامعه اى كه همرايى و هم انديشى در كار باشد و همگاه دراصلاح و تكامل بى نظيرى بر آنان حاكم مى شود. بر عكس اگر گروهى خود محور كارها راانجام دهند و به راى و نظر ديگران هيج احترامى نگذارند مردم از يكديگر بيگانه مى وند. و سرانجام در چنين اجتماعى راههاى درست و منطقى بسته مى شود و خشونت و تحميل و فشار آشكار مى گردد.

با توجه به اين نكات و ديگر مسائلى كه هست انتقاد به صورت يك ضرورت اجتماعى جلوه مى كند و بايد در نظام اسلامى ازارزشى والا بر خوردار باشد. رفتار و ويرانگر توطئه گران نبايد ما راازاين عامل سازنده محروم كند كه تشخيص دوست از دشمن و خدمت از خيانت و تخريب از تاييد بر صاحب نظران چندان دشوار نيست .

حوزه

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى
٢.الحياه ١.١٦٣.

٣.الحياه ١.١٦٥.

٤.الحياه ١.١٧١.

٥.الحياه ١.١٧١.

٦. سوره بقره .٢٠٦.

٧.الحياه ١.١٧٤.

٨. غررالحكم ١.٣٩٠ چاپ دانشگاه .

٩. نهج البلاغه .١١٦٥ صبحى الصالح .٥٠٠