نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - وحدت اسلامى و مرجعيت اهلبيت

وحدت اسلامى و مرجعيت اهل‌بيت


رحمت الهى، بر دلهاى مهرورز و مهرآگين فرو مى‌ريزد، دلهايى كه هم آغوش يكديگرند، درهم تنيده و گسست ناپذيرند، از دوريها بدورند و از جداييها جدا، از كينه‌ها و كدورتهاى پاك. يك جام‌اند، يك صراحى، زير سقف بلند آسمان.
دلهاى به هم پيوسته، جانهاى درهم سرشته، دستهاى به هم گره خورده، صفهاى به هم فشرده، انديشه‌هاى به هم تكيه كرده و از يك چشمه، سرچشمه گرفته، آسمان و زمين را به هم مى‌پيوندند، گنجينه‌هاى زمين را بيرون مى‌آورند، دَرهاى آسمان را مى‌گشايند، از دل صخره‌هاى سخت، چشمه‌هاى حيات بخش را مى‌جوشانند، جويبارها را جارى و دشتها را سبزينه پوش مى‌كنند.
دلهاى آكنده از مرواريد مهر، جانهاى شيفته، دستهاى گشوده شده به دوستى و مهربانى، عنصرهاى سازنده و افرازنده جامعه ايمانى‌اند، جامعه مؤمنان، همانان كه در دوستى و مهربانى، بسان اعضاى تَن هستند، وقتى يكى از اعضا رنجور شود، ديگر اعضا به مراقبت آن، هم داستان شوند:
»مَثَل المؤمنين فى توادِّهِم و تراحُمهم كمثل الجسد اذا اشْتكى بعضهم تداعى سائرُهُم بالسَّهَرِ و الحمّى« كنزالعمال، ٧٦٥
همانان كه پيوندشان ژرف است و مهربانى‌شان پايان‌ناپذير، دردِ يكى، ديگرى را دردمند مى‌سازد، از اندوه يكى، ديگرى اندوهناك مى‌شود، همان گونه كه تن از رنج سر:
»ان حقّاً على المؤمنين ان يتوجَّعَ بعضهم لبعضٍ كما يألَّم الجسد الرأس. «
رسول گرامى اسلام(ص) براى پى ريزى پايه‌هاى چنين جامعه‌اى برانگيخته شد. آن بزرگوار با كشف معدن و جود انسان و آگاهى از ذخاير درونى او و بهره‌بردارى آن به آن از آنها و به كارگيرى آنها در آناتِ سرنوشت ساز، جامعه نبوى و ايمانى آن سان باشكوهى را بنيان گذارد و براى پاسدارى از آن بناى سر به آسمان سوده، نه از برج و باروهاى سنگى و گلين، كه از جانهاى شيفته و علاقه‌هاى ژرف مؤمنان نسبت به يكديگر و جامعه دينى بهره برد:
»المؤمن للمؤمن كالبنيان المرصوص يشُّد بعضُهُ بعضاً. «
با پديد آورى فضاى عطرآگينى اين سان زيبا، روح‌انگيز و دل نواز و سرشار از مهربانى، برادرى، نوع دوستى، احترام به مقام والاى انسان و ارج نهادن بر كرامت انسانى، زمينه را براى ريزش رحمت الهى فراهم آورد. ريزش رحمت الهى بر مردمانى كه در آتش خود افروخته و جهنم خودساخته مى‌سوختند، آتش كينه توزيها، دشمنيها، درنده خوييها، بى رحميها و شقاوتها.
اين نقشه راهِ امت اسلامى در هر زمان و مكان است كه با به كار بستن آن در هر شرايطى، از كژراهه‌روى و فرو افتادن در واديهاى تاريك و باتلاقهاى هراس‌انگيز و پرتگاه‌ها در اَمان خواهد ماند.
امروزه، مسلمانان با پناه گرفتن در دژ ايمان و ژرفا بخشيدن به ايمان خود و زندگى در پرتو ايمان و حركت بر مدار قرآن، مى‌توانند توانايى از دست رفته خود را به دست آورند و با فرود آمدن بر آبشخور برادرى، شادابى را به جام جانِ خويش فرو ريزند و با اين زاد و توشه راه سپيده را در پيش بگيرند و شب را پشت سر بگذارند.
در آن چه پيش روى داريد، سخن از اين است كه چگونه بايد مسلمانان پيوندهاى برادرى را استوار كنند. دغدغه مصلحان چه بوده است و اكنون چگونه مى‌توان تلاشهاى آنان را پاس داشت و راه آنان را با توجه به اقتضاءات زمان ادامه داد. بويژه، چسان و با كدام سازوكار، در اين روزگار مى‌توان نسيم روح‌انگيز مكتب آيت‌الله بروجردى را وزاند و جانى تازه به انديشه تقريب مذاهب اسلامى بخشيد.
مكتب فكرى و فقهى آيت‌الله بروجردى، در جهان اسلام اثرى ژرف گذاشت.
مكتب فكرى و فقهى او، پرتوى از مكتب اهل بيت است و خود نماد آن در روزگار ما.
استاد واعظ زاده پرورش يافته و درس آموخته اين مكتب است. با تجربه‌ها و دانشهايى كه از اين مكتب زادِ راه خود مى‌كند، پس از پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى، در عرصه‌هاى گوناگون خيزش بزرگ تقريب مذاهب اسلامى، به نقش آفرينى مى‌پردازد و با محور قرار دادن حديث ثقلين، كه لبُّ و لباب مكتب فكرى آيت‌الله بروجردى و انديشه زلال، تحول آفرين و بيدارگر مصلح بزرگ عصر، امام خمينى است، سياست راهبردى نظام مقدس جمهورى اسلامى و رهبر فرزانه آن را به گونه رسمى، در كنگره‌هاى بزرگ جهانى و ديگر محافل تقريبى و علمى، بازگو مى‌كند.
به اميد آن‌كه، آن چه استاد از راهكارهاى تقريب مذاهب، نقش عالمان دين و حوزه‌ها در اين عرصه، و فرصتها و تهديدهاى فراروى جهان اسلام، مى‌گويد و از دغدغه‌ها و بازدارنده‌هاى وحدت و همبستگى اسلامى، مورد توجه دقيق دقيقه‌شناسان و اهل انديشه قرار بگيرد و فردا و فرداهاى روشنى براى جهان اسلام به ارمغان آورد.
«حوزه»

امروز جهان اسلام فرصتهايى را در اختيار دارد و تهديدهايى را فراروى، به نظر حضرت عالى، آن فرصتها و تهديدها از چه سنخ هستند و حوزه‌هاى شيعه چگونه مى‌توانند از فرصتها بهره برند و در برابر تهديدها بايستند.
بسم الله الرحمن الرحيم. به نظر مى‌رسد در اوضاع و احوال كنونى، فرصتها براى جهان اسلام از اين قرار است:
١. گسترش علوم، بسيارى از دانشمندان و دانش پژوهان را از تعصبات دور نموده و يا اين تعصبات، كه مانع پذيرش حق است، كم رنگ گرديده است.
٢. ارتباط شرق و غرب و نزديكى فرهنگها به يكديگر، باعث آشنايى بسيارى از دانشمندان جهان با فرهنگ و تمدن اسلامى گرديده است. بر خلاف گذشته، كه تبليغات نادرست كشيشان از اسلام، چهره نامطلوبى از اسلام در بين پيروان آنان شكل گرفته بود و اين خود مانع پذيرش اسلام توسط اروپائيان گرديده بود.١ در حال حاضر، اين تبليغات هم كم رنگ و كم اثر شده، و راه براى شناخت درست از اسلام و پذيرش آن هموار گرديده است.
٣. بسيارى از خاورشناسان با مطالعه كتاب و سنت و معاشرت با علماى اسلام، به مزاياى اين دين پى برده و آن را در نوشته‌هاى خود منعكس نموده‌اند.٢ مسلماً گواهى آنان به اين حقيقت، باعث انتشار اسلام در كشورهاى غربى و استحكام عقيده مسلمانان مى‌گردد.
٤. مهاجرت روز افزون مسلمانان به كشورهاى غربى، از جمله به انگلستان، فرانسه، آلمان، آمريكا، كانادا و نقاط ديگر، و صحت عمل و رفتار آنها در بين مردمِ آن كشورها، باعثِ گرايش برخى از آنان به اسلام گرديده و مى‌گردد. اين حقيقت، به طور روز افزون در بسيارى از كشورها مشاهده مى‌شود.
٥. ترجمه قرآن و نهج البلاغه، و آثار علمى مسلمانان به زبانهاى ديگر، خود يكى از فرصتهاى با ارزش براى اسلام است كه خوانندگان آن ترجمه‌ها به اسلام پى ببرند و آن را بپذيرند.
٦. اين حقيقت را هم نبايد ناديده گرفت كه شكست تمدن غربى در برآوردنِ نيازهاى معنوى بشر، نيازهايى كه در فطرت آدمى نهفته است، و حتى نيازهاى مادى او، برابر با مقام شامخ انسانيت، طالبان زندگى بهتر را وادار به تحقيق از راه‌هاى ديگر براى خوشبختى و سعادت مى‌نمايد و سرانجام به اين حقيقت مى‌رسند كه راه سعادت مادى و معنوى كامل انسان، اسلام است.
اما تهديدهاى عمده عبارت‌اند از:
١. رواج و گسترش دروغ و تهمت به اسلام در رسانه‌هاى گروهى، از جمله تهمت تروريسم، به طور نامحدود، مسلماً مردم سطحى نگر را تحت تاثير قرار مى‌دهد و به تصور درست بودن آن تهمتها، آنان را از اسلام دور مى‌نمايد.
٢. سرگرميهاى فراوان و لذتهاى نامشروع، از جمله روابط آزاد زن و مرد، بخصوص در بين نسل جوان در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها و تفريحگاه‌ها.
٣. سيطره روحِ توجه به ماديات بر جوامع انسانى، خود مانعِ بزرگى براى توجه به معنويات است كه بخش عمده تعليمات اسلام است.
٤. در برابر اين تهديدها، كمبود تعليم و تربيت صحيح به قدر كافى، خود يك تهديد براى جامعه اسلامى شمرده مى‌شود و تهديدهايى از اين قبيل.
٥. زبان دانى بسيارى از تحصيل كردگان مسلمان، باعث مى‌شود از رسانه‌هاى گروهى كشورهاى غير مسلمان، مخصوصاً اروپاييان توان استفاده را داشته باشند و به آسانى تحت تاثير آن رسانه‌ها قرار گيرند.
٦. هجرت بسيارى از جوانان مسلمان به كشورهاى اروپايى و امريكايى براى تحصيل در دانشگاه‌هاى آن كشورها، يكى از علل تغيير عقيده يا سستى عقيده آنان به اسلام مى‌گردد. اين عامل، تاكنون، بيش‌ترين تاثير نادرست را داشته است، بخصوص كه اين طبقه از دانشجويان تحت تاثير تمدن چشم‌گير آنان قرار مى‌گيرند.

تمدن اسلامى وامدار مسلمانان است، اكنون حوزه‌ها و عالمان بزرگ در نوآفرينى تمدن جديد چگونه مى‌توانند نقش بيافرينند.
آشنايى مبلغان و علماى دينى، به طور دقيق و به روش آموزشِ درست، نسبت به حقايق اسلام، در ابعاد عقيده و اخلاق و عمل، همراه آشنايى با علوم و تمدنِ جديد غربى و با نيازهايى كه اين تمدن براى بشر پديد آورده است و كوشش مجدد در هماهنگى با حقايق اسلامى در ابعاد سه گانه: (عقيده و اخلاق و عمل) مى‌توان به يك نوع تمدن جديد اسلامى دسترسى پيدا كرد.
و رسيدن به اين ابتكار، كار دسته جمعى و مشورت با نخبگان جامعه است، بلكه خود نياز به پژوهش و آموزش خاصى خواهد داشت.

حوزه‌ها و عالمان شيعى چگونه مى‌توانند در عين پاسدارى از باورها و حفظ هويت راستين تشيع، در امت اسلامى اثرگذار باشند.
علاوه بر كسب صلاحيت علمى، به طورى كه ذكر شد، بايد در اخلاق و رفتار با ديگران نيز نمونه باشند و اين نيز نياز ديگرى است كه از راه تعليم و تربيت صحيح، و از معاشرت و ملازمت با افراد نمونه و داراى كمال و مملو از معرفت و اخلاق، به دست مى‌آيد.

چه برنامه و سياستِ راهبردى براى مقبوليت و اشاعه مرجعيت اهل بيت(ع) در ميان مسلمانان در شرايط امروز كارايى دارد.
همان طور كه در حديث آمده از قول امام كه:
»اگر مردم با كلام ما آشنا شوند به ما مى‌گروند.«٣
بايد سخنان با ارزش و عميق امام على(ع) و ديگر ائمه اهل بيت، عليهم السلام، را با ادب و احترام براى آنان بيان كرد. زندگى هر يك از آنان درس است براى همه مسلمانان.
٢. در برخورد با مسلمانان ديگر، همان روش على(ع) و امامان را با مخالفان‌شان بايد پيش گرفت، و از اهانت و بدگويى خوددارى نمود.
٣. در اين زمينه آثار اين جانب و ديگران را كه از سوى مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، منتشر گرديده و مى‌گردد، بايد مورد نظر قرار داد.

حوزه: در جوامع اسلامى (در دانشگاه‌ها و در بين مردم) شاهد تحركات فرقه‌هاى نوظهور و نفوذ انديشه‌هاى مسموم هستيم، حوزه‌ها و عالمان اسلامى با اين پديده تفرقه افكن چگونه بايد به رويارويى برخيزند.
استاد: ١. كارهاى حوزه‌ها بر حسب نيازها بايد دسته بندى شود و براى اين كار افرادى آموزش ببينند و هر كدام براى كار و نياز مربوط به خود بايد آمادگى لازم را كسب كنند.
٢. براى پاسخ گويى به سخنان فرقه‌هاى نوظهور، بايد در زندگى و سرگذشت سركرده آن فرقه‌ها مطالعه كرد و با طرز تفكر، سخنان و انديشه‌هاى آنان آشنا شد و آنها را به طور صحيح فهميد، آن گاه به نقد و پاسخ گويى پرداخت، نه اين كه با نظر سطحى و بدون تحقيق، در سخن و انديشه آنان، پاسخهايى ارائه داد و دست به پاسخ گويى زد.
٣. چه بسا فهم آن آراء نياز به آموزش دارد و حتى به رجوع به زيان اصلى آنها - بدون اكتفا به ترجمه آنها - نياز باشد.

امروزه و در روزگار ما، چه نوع حركتها و كارهايى، به وحدت و همبستگى مسلمانان آسيب مى‌زند و چگونه مى‌توان از آنها جلوگيرى كرد.
١. طى چند سال، كه دائم با جوامع اهل سنت در كشورهاى مختلف اسلامى و غير اسلامى و بخصوص با علماى آنان تماس داشته‌ام، پى برده‌ام كه بيش‌تر، اطلاع درستى از مبانى تشيع ندارند، و نظرات نادرستى از آنها دارند. مثلاً، بيش‌تر، اگر نگويم همه، تصور مى‌كنند كه شيعه قرآن را محرّف مى‌داند،٤ يا امامان را به حد خدايى مى‌رساند،٥ يا همه مسلمانان ديگر را كافر مى‌پندارد٦ و از اين قبيل. پس ضرورت دارد كه در برخورد با آنان اين شبهات را رفع كنيم، آن گاه حقيقت تشيع را براى آنان بيان كنيم، تا آن بدبينى رفع شود و تا حدى وحدت حاصل گردد.
٢. بسيارى از عوامل ضد وحدت، ريشه سياسى و يا اختلاف قومى دارد. بارها از برخى از عربها شنيدم كه مى‌گفتند: ايرانيهاى شيعه با عربها بدند. كما اين كه اين اختلاف در بين تركها و كردها و لرها با فارسها وجود دارد. تصور مى‌شود، كه اين نوع اختلاف، بيش‌تر در بين توده مردم رواج دارد، نه در بين عالمان و برجستگان و نخبگان. اختلافات سياسى هم در گذشته و حال فراوان است و مسلمانان را از هم جدا مى‌نمايد.
٣. يكى از عوامل مهم اختلاف شيعه و سنى بدگويى شمارى از شيعيان از خلفا و صحابه است كه گاهى آنان را كافر مى‌دانند. شيعيان در برخورد با آنان در گفتار و در نوشته‌هاى خود و در رسانه‌هاى گروهى ديگر، نبايد به آنان اهانت بكنند. اين امر از بزرگ‌ترين عوامل بدبينى اهل سنت به شيعه است.٧
اصولاً بدگويى كار بدى است، شيعيان را از مقام والاى خود پائين مى‌آورد. و بايد به جاى بدگويى با دليل و برهان و اخلاق نيك و بزرگ منشى، با آنان برخورد شود.

در دهه‌هاى اخير شخصيتهاى حوزوى بسيارى مانند: سيد شرف‌الدين، آيت‌الله بروجردى، سيد محسن امين، محمدتقى قمى، موسى صدر و... در راه همگرايى اسلامى تلاش كرده‌اند، چه تمايزى ميان تلاش آنان مى‌بينيد.
استاد: مرحوم آيت‌الله بروجردى٨ مسأله تقريب را از چند راه دنبال مى‌كرد:
١. در درس فقه، آراى اهل سنت را در مسائل اختلافى مهم، همراه دليل‌شان نقل مى‌فرمود و گاهى هم راى آنان را توجيه مى‌كرد: مانند اين‌كه: فتواى آنان را به وجوب رعايت اول وقت در نماز، از اين امر ناشى مى‌دانست كه رسول اكرم(ص) به خاطر اين كه امام جماعت مردم بود، و امام جماعت لازم است در وقت معين نماز بگزارد، تا مردم در جماعت حاضر شوند، لذا همواره در وقت نماز مى‌گزارد، فقهاى اهل سنت تصور كردند كه رعايت اولِ وقت لازم است، در حالى كه آن حضرت گاهى در غير اول وقت نماز مى‌خواند.٩
٢. از بدگويى به صحابه و خلفا و بزرگان اهل سنت، منع مى‌فرمود. از باب نمونه، يك روز در جلسه حديث فرمود:
»كسى كتابى در فضائل اهل بيت نوشته [يا فرمود]: اشعارى سروده، و در اول آن به خلفا بد گفته و نام من را هم احتراماً ذكر نموده است. من دستور دادم آن مطالب را از بين ببرند. امروزه چه فايده‌اى بر اين كار مترتب مى‌شود؟«
٣١٠. ايشان با علما و مشايخ الأزهر و مؤسسان دارالتقريب ارتباط و مكاتبه داشت كه نامه‌هاى طرفين در مجله رسالةالاسلام، ارگان مؤسسه دارالتقريب بين‌المذاهب الاسلاميه، منتشر گرديده است.
٤. از دارالتقريب بين المذاهب،١١ حمايت مادى و معنوى مى‌كرد، و همواره دبير كل دارالتقريب، شيخ محمدتقى قمى، نزد ايشان مى‌آمد و ايشان را در جريان كارهاى دارالتقريب قرار مى‌داد. در اين خصوص من اطلاعات فراوانى از علامه شيخ محمدتقى قمى دبير كل دارالتقريب كسب كرده‌ام كه در كتاب زندگى آيت‌الله بروجردى، انتشار مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، به تفصيل نوشته‌ام.
٥. با سفارش ايشان »حديث ثقلين« را عالم متتبع آقاى قوام وشنوى، از آثار و كتب روايى اهل سنت، استخراج و گرد آورد و دارالتقريب در قاهره آن را چاپ نمود.
درباره حديث ثقلين، آيت‌الله بروجردى نظريه خاصى داشت و آن اين كه:
»اين حديث، موقعيت علمى أئمه اهل بيت را توصيه مى‌كند و ما براى معرفى و نشر تشيع، بايد امروز روى اين حديث، اصرار بورزيم، نه روى خلافت و حكومت كه در حال حاضر - يعنى در عصر آيت‌الله بروجردى - مطرح نيست. حديث ثقلين حساسيت كم‌ترى دارد و حال كه در جهان اسلام خلافت مطرح نيست، اهل سنت مرجعيت علمى اهل بيت را از ما مى‌پذيرند.«
ظاهراً ايشان مى‌خواست: اختلافات و دعواهايى كه بر سر خلافت و امامت بين طرفين وجود داشته، دوباره تجديد نشود.
٦. در كتاب حديث »جامع الاحاديث الشيعه«١٢ كه زير نظر ايشان تاليف مى‌كرديم، احاديث اهل سنت در ذيل ابواب آن اضافه مى‌شد، اما ديگران او را از اين عمل تقريبى بازداشتند و به امر ايشان آن احاديث را حذف كرديم.
٧. مكرراً در بين درس فقه »حديث ثقلين« را يادآور مى‌گرديد، و گاهى در اول درس، بدون مناسبت آن حديث را نقل مى‌فرمود. اين كار به اين خاطر بود كه طلاب آن حديث را ملاك ترويج تشيع قرار دهند.
مرحوم سيد عبدالحسين شرف‌الدين١٣ در نشر مسأله امامت و تبليغ تشيع، كتابهاى متعددى با روش جديد و با رعايت احترام و دورى از اهانت به خلفا و صحابه، تاليف فرمود كه يك نمونه آن كتاب شريف »المراجعات« است. در اين كتاب، وى با نهايت ادب و احترام طى گفت‌وگو با شيخ الازهر در آن وقت، شيخ سليم بشرى، مسائل مربوط به امامت و خلافت را مطرح فرموده است. اتفاقاً، او نيز بحث را با اثبات مرجعيت علمى اهل بيت آغاز نموده و سرانجام به بحث خلافت پرداخته است.
يكى از كتابهاى معروف وى درباره وحدت اسلامى، كتاب »الفصول المهمه فى تأليف الامه« است. به خاطر دارم بارها ديدم اين كتاب روى ميز مرحوم آيت‌الله بروجردى قرار داشت و ايشان به مطالعه اين كتاب مى‌پرداختند كه مسلماً در اصرار وى بر تقريب مذاهب مؤثر بوده است.
مرحوم علامه كبير سيدمحسن امين١٤، صاحب كتاب عظيم »أعيان الشيعه« آن مرحوم در نوشته‌هاى خود هيچ‌گاه مانند برخى از گذشتگان كلمات اهانت‌آميز درباره خلفا و صحابه به كار نمى‌برد. خود او نوشته است:
»ما به أهل سنت حمله نمى‌كنيم، اگر كسى به ما حمله كرد، فقط به او پاسخ مى‌گوييم«.
او كه اصلاً لبنانى بود و در شام زندگى مى‌كرد، در حوادث استعمار كشورهاى عربى و از جمله سوريه، همواره در كنار آزادى خواهان مسلمان آن كشورها، كه غالباً از اهل سنت بودند، قرار داشت و بارها با از خودگذشتگى، از امتياز خواهى براى طائفه شيعه صرف نظر كرد و به همين خاطر، در بين اهل سنت از احترام خاصى برخوردار بود و هنگام فوت او، تمام طبقات از جمله علما و طلاب و ارتش در تشييع او شركت نمودند. شرح حال اين عالم بزرگ را بايد نمونه كار تقريب مذاهب قرار داد. از جمله ايشان از قمه‌زنى و اعمال شايع ديگر در عزادارى امام حسين، عليه‌السلام، منع فرمود كه مورد اعتراض برخى از مراجع عصر خود قرار گرفت. او خود نمونه جالبى از مجلس عزادارى را منعقد مى‌فرمود.
علامه محمدتقى قمى، موسس حقيقى »دارالتقريب« بود.١٥ سالها در مصر توقف كرد و با علماى جامع الازهر در قاهره آشنا گرديد و تدريجاً از بين آنان چند تن را با انديشه خود در مسأله تقريب مذاهب اسلامى همراه كرد، به اتفاق آنان در قاهره، دارالتقريب بين المذاهب الاسلامى را تأسيس فرمود و در راه آن كوششها نمود و مشكلاتى را تحمل فرمود، تا آن كه آن مؤسسه جاى خود را در بين علماى اسلامى باز نمود. با اين كه برخى از علماى فريقين، به شدت با آن مخالفت مى‌كردند.
من در كتاب زندگى آيت‌الله بروجردى درباره علامه قمى مطالبى نوشته‌ام، از جمله يادآور شده‌ام: وى در اثناى كار به ايران آمد و در مشهد مقدس در آستان قدس، طى مراسمى در اجتماعى از علماء، از جمله آيات عظام: ميلانى و قمى و كفائى خراسانى و ديگران متن فتواى شيخ شلتوت، رئيس جامع الازهر را در جواز عمل اهل سنت به فقه شيعه، با امضاى شلتوت، به كتابخانه حرم حضرت رضا، عليه‌السلام، تقديم كرد. عكس آن مراسم موجود است و من نيز در آن مراسم شركت كردم. هم اكنون متن آن فتوى بر روى ديوار مشرف بر قبر علامه قمى، رضوان الله عليه، در امام زاده عبدالله شهر رى معرّف آن دانشمند است.
امام موسى صدر.١٦ اين دانشمند از دوستان من در حوزه قم و از بنيان‌گذاران مجله مكتب اسلام بود كه از سوى فرزند مرحوم سيد شرف‌الدين، به لبنان دعوت گرديد، و در شهر صور زادگاه سيد شرف‌الدين، سكنى گزيد، و تدريجاً، دائره فعاليت خود را توسعه داد و به بيروت، پايتخت لبنان منتقل شد و رياست مجلس اعلاى شيعه را براى اولين بار به عهده گرفت. او، طى تماس با علماى كشورهاى عربى و با فعاليتهاى مذهبى و سياسى خود جايگاهى رفيع پيدا كرد و همواره در كنگره‌هاى اسلامى، بخصوص در اجتماع سالانه مجمع البحوث الاسلاميه، كه از سوى جامع الازهر برگذار مى‌گرديد، شركت مى‌كرد. جذابيت چهره و شخصيت علمى‌اش، سبب شد محور توجه قرار گيرد. دكتر محمد فهّام، شيخ الازهر، درباره امام موسى به من گفت: »وَزادَهُ بَسطَة فى العِلم و الجِسم«.
امام موسى صدر از اخلاق و ادب بارزى برخوردار بود. او با مرحوم علامه قم دبيركل دارالتقريب، آشنا و رفيق بود و فكر تقريب را از او، و از والد خود مرحوم آيت‌الله سيد صدرالدين صدر، كه آيتى در اخلاق و از طرفداران دارالتقريب بود، فراگرفت و سرانجام امام موسى صدر، در راه فداكاريهاى خود براى اسلام مفقود گرديد.

با انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى، چه نقطه عطفى در فرايند تقريب پديد آمد.
١. امام خمينى، رحمةالله عليه، از پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، بر وحدت مسلمين اصرار مى‌ورزيد و دعوت خود را به نام اسلام و نه تشيع، آغاز فرمود. مخاطبان او، همواره، همه مسلمانان بودند، و اين طبيعى بود كه به پيروى از آيت‌الله بروجردى، مرجع بزرگ شيعه، كه در حقيقت شاگرد او شمرده مى‌شد، در مسأله وحدت اسلامى و تقريب مذاهب همفكر استاد خود باشد.
٢. بارها مى‌فرمود: هر كس امروز بين شيعه و اهل سنت، تفرقه بيندازد، و دم از حمايت از يكى عليه ديگرى بزند، او نه شيعه است و نه سنى.
٣. در مجلس شوراى اسلامى، نمايندگانِ اهل سنت را در قانون‌گذارى شركت داد و خود با علماى آنان تماس داشت.
٤. امام خمينى، همواره از جهان اسلامى ياد مى‌كرد و در انديشه بيدارى جهان اسلام بود. و مى‌فرمود:
»اگر مسلمانان هر كدام يك سطل آب بريزند دشمنان را آب مى‌برد«.

كدام يك از شخصيتهاى علمى - مذهبى اهل سنت به تقريب مذاهب و همگرايى اسلامى دل بستگى خاطر داشتند و چه فعاليتهايى كرده‌اند.
مسلماً، بنيان گذاران دارالتقريب، در رأس دل بستگان به تقريب قرار دارند و بيش‌ترين فعاليت را نموده‌اند. از علماى شيعه: علامه محمدتقى قمى، علامه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء، علامه شيخ محمدجواد مغنيه، علامه سيدشرف‌الدين.
و نيز آيت‌الله بروجردى با اين كه از مؤسسين دارالتقريب نبود، اما از آن بى دريغ حمايت مى‌فرمود.
و از علماى اهل سنت: علامه شيخ عبدالمجيد سليم، علامه شيخ محمود شلتوت كه هر دو به سمت رياست الازهر نائل شدند. علامه محمد مدنى سرپرست مجله »رسالةالاسلام«، علامه شيخ مصطفى عبدالرزاق، علامه شيخ مصطفى مراغى، علامه شيخ حسن بناء، مؤسس جمعيت اخوان المسلمين، علامه محى‌الدين طيبى تونسى، پيشواى مالكيه، علامه شيخ عبدالفتاح مرغينانى، نماينده زيديها در يمن، علامه كواكبى، شخصيت نامى، استاد محمد على علويه، علامه شيخ محمد غزالى، رهبر آخير اخوان المسلمين و امام جمعه مسجد عتيق (مسجد عمرعاص) در قاهره.
استاد شيخ محمد الفهّام، رئيس جامع الازهر و معاون او، علامه دكتر شيخ عبدالعزيز عيسى، كه در حقيقت تشكيلات الازهر را اداره مى‌كرد. او بعداً وزير شؤون الازهر شد. در عين حال، جزو مؤسسين دار التقريب و معاون آقاى قمى شمرده مى‌شد كه در غياب آقاى قمى كارهاى دارالتقريب را و انتشارات آن را اداره مى‌كرد.

نهادهاى فرهنگى كه به منظور وحدت ميان مسلمانان و تقريب مذاهب ايجاد شده‌اند، مانند: مجمع جهانى و مجمع فقه و... تا چه اندازه به اهداف تقريب نزديك شده‌اند.
١. دارالتقريب مصر در كار خود بسيار موفق بود و در حقيقت، مسأله تقريب را براى اولين بار بين علماى فريقين مطرح كرد. امّا با فوت رهبران آن پايان يافت و تنها چند اثر مهم، مانند ٦٠ عدد از مجله رسالةالإسلام، حديث الثقلين، تفسير مجمع البيان طبرسى چاپ جديد، كه همه را مجمع جهانى تقريب، تجديد چاپ كرده، از آن به جاى مانده است. بار ديگر دارالتقريب در قاهره به رياست علامه دكتر عاشور، نايب اول سابق شيخ الازهر، مشغول به كار شده است.
٢. پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، هر چند مرحوم امام خمينى بر امر تقريب و وحدت اسلامى اصرار مى‌ورزيد، اما مؤسسه مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى در ايران، پس از ايشان، به امر مبارك رهبر انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اى، تأسيس گرديد و تاكنون كارهاى مهمى انجام داده است: مانند تشكيل كنگره وحدت سالانه با شركت دانشمندان مذاهب اسلامى از كشورهاى مختلف در ايّام ميلاد النبى، صلوات الله عليه و آله، نشر مجله رسالة التقريب و مجلات عربى و فارسى ديگر، نشر كتابهاى فقهى، حديثى و كلامى فراوان كه تاكنون به صدها مجلد رسيده است، شركت دبيركل مجمع در كنگره‌هاى وحدت در كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، دعوت از دانشمندان جهت ديدار علما و مراجع قم و مشهد و آگاهى از كارهاى علمى حوزه‌هاى علميه و دانشگاه‌ها، تأسيس دانشگاه تقريب مذاهب اسلامى، در تهران و برخى شهرها، تاسيس مركز علمى تحقيقى در قم و بسيارى كارهاى ديگر از جمله تاسيس خبرگزارى تقريب.
٣. مجمع جهانى أهل بيت نيز، همزمان با تأسيس مجمع جهانى تقريب، به امر مقام معظم رهبرى تاسيس گرديد كه شعبه‌هاى بسيارى در كشورهاى اسلامى دارد و با روشى مؤدبانه و بدون اهانت به ديگران، و با رعايت موازين تقريب و وحدت به سرپرستى مجامع شيعه اشتغال دارد و در حقيقت بهترين همكار و ياور مجمع جهانى تقريب مى‌باشد.
مؤسسات ديگرى در حوزه علميه قم و حوزه نجف اشرف و در لبنان و سوريه، مسأله تقريب مذاهب را سرلوحه كار خود قرار داده‌اند.
در نتيجه، با كوشش اين مؤسسات، مسأله وحدت اسلامى و تقريب مذاهب، در بيش‌تر كشورهاى اسلامى مطرح گرديده، و رو به پيشرفت است.

آيا ميان نهادهاى فرهنگى وحدت و نهادهاى سياسى مانند: كنفرانس اسلامى تعاملى وجود دارد.
بلى. نظر به اين كه نهادهاى فرهنگى وحدت، نهادهاى رسمى وابسته به دولت هستند، حتماً بايد با نهادهاى سياسى، بخصوص در خارج از كشور هماهنگ باشند، تا به نتيجه مطلوب برسند. به همين خاطر اين نهادها، با وزارت خارجه و رايزنيهاى ايران، سفارتخانه‌ها و سفيران همكارى و تعامل دارند.

به نظر حضرت عالى نهادهاى تقريب با چه آسيبها و بازدارنده‌هايى رو به رو هستند و براى از ميان برداشتن آنها چه پيشنهادى داريد.
استاد: بزرگ‌ترين آفتها براى وحدت وجود افراد تندرو و افراطى و أحياناً مزدور سياستهاى استعمارگر در ايران و هم در جوامع اسلامى ديگر است.
به طور كلى كشورهاى استكبارى و استعمارگر از آغاز تاكنون به طرق گوناگون، در بين مسلمانان اختلاف ايجاد كرده و مى‌كنند و بهترين راه براى آنان دامن زدن به اختلافات مذهبى بين مسلمانان است. نهادهاى تقريب، بيش از ديگران با اين قبيل نهادهاى اخلال گر رو به رو مى‌باشند.
يادداشتها:
١. دكتر بوكاى مى‌نويسد:
»مردم كشورهاى غربى از مسائل مربوط به اسلام، آگاهى ندارند؛ امّا از اين بابت نبايد تعجب كرد؛ زيرا دقت در چگونگى تعليم و تربيت نسلهاى متعدد غربى و اطلاعاتى كه راجع به مسائل مذهبى مربوط به مجموعه بشريت بدانها عرضه مى‌كنند، نشان مى‌دهد كه مربيان و معلمان اين نسلها، آنان را نسبت به اسلام در جهلى تمام عيار نگه مى‌دارند. از اعصار قديم گرفته تا اين ايام، دين اسلام را همواره به عنوان »مذهب محمد« و مسلمانان را به نام »محمدى‌ها« خوانده‌اند و مى‌خوانند و اگر نيك بنگريم، در مى‌يابيم كه غرض، حفظ اين اعتقاد غلط در افكار و انديشه‌هاست كه: دين اسلام باورها و اعتقاداتى است كه از كار و فعاليت يك بشر حاصل شده است و خداوند را (به معنايى كه مسيحيان در نظر دارند) در كار اين دين، دخالتى نيست.
بسيارى از معاصران با فرهنگ غربى نيز به وجوه مختلف فلسفى و اجتماعى و سياسى اسلام توجه كرده‌اند؛ اما هيچ گاه آن طور كه بايد و شايد به اسلام به معناى اخص، يعنى به عنوان يك دين، مبتنى بر وَحى نپرداخته و در اين باب زحمت سؤال نيز به خود نداده‌اند.
در واقع، گروه مذكور، اين مطلب را به عنوان اصل موضوع طرح كرده و پذيرفته‌اند كه محمد(ص) در رسالت خود، متكى به مطالبى است كه قبلاً وجود داشته است.
حتى در برخى محيطهاى مسيحى، مسلمانان با تحقير و توهين مواجه‌اند. خود من هنگامى كه درصدد برآمدم مقدمات يك بحث و گفت و گوى تطبيقى را فراهم كنم، تا همراه با ديگر مسيحيان، راجع به يك رشته از مباحث موجود در كتب مقدس يهودى و مسيحى از يك طرف، و قرآن از طرف ديگر به بررسى بپردازم، با همين تحقير و توهين، رو به رو شدم و ملاحظه كردم كه غربيان، به طور نظام يافته از تفكر راجع به مباحث و اصول قرآنى، سرباز مى‌زنند.
پس از شوراى روحانى واتيكان، در اين طرز رفتار، تغييرى پديد آمده است. يكى از اسنادِ دبيرخانه امور غير مسيحيان واتيكان، به اين مطلب پرداخته است.
عنوان سند: »رهنمودهايى براى گفت و گو ميان مسيحيان و مسلمانان است (چاپ سوم ١٩٧٢) به موجب اين سند، مسيحيان دعوت شده‌اند كه:
»تصور كهنه و قديمى خود را از اسلام، كنار بگذارند و از تصوير مسخ شده اسلام، كه ميراث گذشته و نتيجه پيشداوريها و ثمره تهمتها و افتراآت است، دست بردارند. «
واتيكان اعتراف كرده است كه:
»در گذشته، مجموع دنياى غرب كه در جوّى مسيحى آموزش و پرورش يافته، در حق مسلمانان بى عدالتى روا داشته است. «
و سرانجام، واتيكان از طرز تفكر غلط مسيحيان درباره مسلمانان (در مورد قضا و قدرى بودن و تعصب خشك داشتن آنها) انتقاد مى‌كند.
با اين همه، درست است كه دنياى غرب از لحاظ وسائل پخش اخبار و اطلاعات (روزنامه‌ها، راديوها و تلويزيونها) دست و بالش باز است؛ اما جايى كه وسائل ارتباط جمعى مذكور، به اخبارى از اين گونه اختصاص مى‌دهند، بسيار كم است و در نتيجه از همين نكات نيز عده‌اى بسيار معدود مطلع مى‌شوند.
خلاصه كنيم و بگوييم كه بسيارند مسيحيانى كه در محيط مخالفِ صريح با اسلام، بالش و پرورش مى‌يابند و با هرگونه انديشه‌اى درباره اسلام مى‌ستيزند و بدين ترتيب راجع به واقعيت اسلام در جهل مى‌مانند و در مورد اصولِ مبتنى بر وَحى اسلامى، داراى عقايدى سراپا نادرست‌اند. «
عهدين، قرآن و علم، نوشته دكتر بوكاى، ترجمه دكتر حسن حبيبى / ٨-٦،
انتشارات سلمان، تهران، ١٣٥٧.
٢. از جمله خاورشناسانى كه مى‌توان گفت: كم و بيش، راه انصاف را پيش گرفته و زيباييهاى اسلام را نموده و پرده از انديشه‌هاى تيره و تار همكيشان خود برداشته‌اند، عبارت اند از: كارليل انگليسى، گوته آلمانى، لامارتين فرانسوى، گوستاولوبن، ويلز ايتاليايى، جان ديون پورت و... و در بين خاورشناسان، مى‌توان از ادواردبراون نيز نام برد. او مطالعات گسترده‌اى درباره اسلام و ايران داشته و آثار بسيارى از خود به جاى گذاشته است كه در آنها گاه از حقيقت بسيار فاصله مى‌گيرد و گاه به آن نزديك مى‌شود و به مطالبِ درستى دست مى‌يابد، از جمله در يكى از آثار خود مى‌نويسد:
»هر چه بيش‌تر به مطالعه قرآن مى‌پردازم و هر چه بيش‌تر براى درك روح قرآن كوشش مى‌كنم، بيش‌تر متوجه قدر و منزلت آن مى‌شوم.
اما بررسى اوستا، ملالت آور و خستگى افزا و سير كننده است، مگر آن كه به منظور زبان‌شناسى و علم‌الاساطير و مقاصد تطبيقى ديگر باشد. «
تاريخ ادبى ايران، ترجمه على پاشا صالح / ١١٥.
در اظهار نظرى ديگر، گرچه در مقايسه موازين اخلاقى ديانت مسيح و اسلام، دچار اشتباه مى‌شود؛ اما اسلام را به واقعيت زندگى نزديك‌تر و به لحاظ تطبيق با تمدن جديد، مترقى‌تر از مسيحيت معرفى مى‌كند:
»نيروى عظيم اسلام در سادگى و شايستگى انطباق شريعت اسلام با اوضاع جديد و همچنين در موازين عاليه اخلاقى اسلام نهفته است. كسب فضائل و مكارم اخلاقى كاملاً در حيّز امكان است. لكن بايد اقرار كنيم كه موازين اخلاقى و ديانت مسيح، گر چه عالى‌تر است، ولى از دسترس افراد بشر، تقريباً، خارج است و دولتها نيز كليتاً نتوانند بدان پايه نائل گردند. اما دولتى كه كمال مطلوب اسلام است، قابل تصور مى‌باشد و از حدود فهم و ادراك و امكان بيرون نيست. خلفاء چهارگانه راشدين كه جانشينان بلافصل پيامبر بودند، در حقيقت آن نوع حكومت را عملاً به وجود آوردند.«
همان / ٢٧٩ - ٢٨٠.
٣. حدثنا عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النيسابورى العطار رضى الله عنه قال حدثنا على بن محمد بن قتيبه النيسابورى عن حمدان بن سليمان عن عبد السلام بن صالح الهروى قال سمعت أبا الحسن على بن موسى الرضا(ع) يقول رحم الله عبدا أحيى أمرنا.
فقلت له و كيف يُحيى أمركم.
قال يتعلم علومنا و يعلِّمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتّبعونا.
عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق ج ١ / ٣٠٨، ح٦٩.
امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) مى‌فرمايد:
خداى رحمت كند كسى كه امر ما را زنده كند.
راوى مى‌گويد: از امام پرسيدم چگونه كسى امر شما را زنده مى‌كند؟
فرمود علوم ما را فرا مى‌گيرد و به مردم مى‌آموزد؛ زيرا كه مردم اگر حقايق نابى را كه ما گفته‌ايم و زيباييهاى سخن ما را دريابند، پيرو ما مى‌شوند.
٤. بهتانى بزرگ به شيعه. شيعه‌اى كه از كوثر زلال قرآن، دَمادَم نوشيده و مى‌نوشد، و به مكتبى پاى بند است و سر بر آستان آن مى‌سايد كه در دامن پر مهر قرآن باليده است و تمام زواياى خود را در پرتو آن روشن مى‌دارد، مكتب اهل بيت؛ قلّه بلند و سر به آسمان سوده‌اى كه قرآن همه گاه بر تارَك آن مى‌شكفد و مى‌درخشد و آنى دامنه‌هاى آن از شعاع آفتاب قرآن بر كنار نمى‌مانند و تاريكى و سياهى به آنها راه نمى‌يابد.
حيات مكتب اهل بيت، به قرآن است، قرآن كامل، بى كاست و فزود. زيرا كه قرآن محور و مدار و معيار اين مكتب است. سنى را مى‌توان به اين مكتب نسبت داد و راهى را گفت كه راهِ اين مكتب است و اركان و طلايه داران آن، به آن باور دارند و از زبان آنان تراويده و از رفتارشان سرچشمه گرفته، كه به گونه دقيق، با قرآن هماهنگ باشد، با آيه آيه آن. پس بايد قرآن به گونه كامل، در دسترس باشد، تا روشن شود سخنى كه به رسول خدا و ائمه(ع) نسبت داده شده، آيا با قرآن هماهنگ است، يا خير. اگر چنين نباشد، همان گونه كه شمارى از اخباريان و حشويه مى‌پندارند، معيار شناختِ آموزه‌هاى مكتب اهل بيت چيست؟ پس همه كسانى كه علاقه دارند راهِ انصاف را بپويند، مى‌بايست به آموزه‌هاى مكتب اهل بيت دقيق بنگرند و روى آنها درنگ ورزند، تا به روشنى دريابند آن چه از تحريف قرآن، يعنى باورِ به كاست و فزود، به شيعه نسبت داده شده افترايى بيش نيست كه در وهله نخست از سوى بدخواهان، حكومت گران غاصب و دشمن اهل بيت و عالمان دربارى بوده و كم كم در بين افراد ناآگاه رسوخ كرده و در ذهنها جا باز كرده است.
پيروان مكتب اهل بيت، به اين اصل بلند و بنيادى كه در قرآن پرتو افشانى مى‌كند:
»انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له لحافظون. «
اعتقاد دارند و از صدر اسلام تاكنون، براى در اَمان ماندن قرآن از هرگونه زيادى و كاست، به آن استدلال كرده‌اند.
افزون بر اين، هيچ يك از پيروان مكتب اهل بيت، عالمان برجسته و نامور شيعه، نه تنها كوچك‌ترين خدشه‌اى را بر قرآن باور ندارند كه همگى در برابر پندار گرايان به تحريف قرآن از اخباريان (در بين اماميه) و حشويه (در بين عامّه) ايستاده از حريم مقدس قرآن، سرسختانه دفاع كرده‌اند:
محمد بن على بن بابويه قمى، معروف به شيخ صدوق مى‌نويسد:
»اعتقادنا فى القرآن الذى انزله الله تعالى على نبيّه محمّد، صلى الله عليه و آله و سلّم، هو ما بين الدَّفتين و هو ما فى ايدى النّاس ليس باكثر من ذلك. « اعتقادات
اعتقاد ما (اماميه)درباره قرآنى كه خدا بر پيامبرش محمد(ص) نازل كرده، اين است كه: قرآن كتابى است كه ميان دو جلد قرار دارد و در دست مردم مى‌باشد و بيش از اين، چيزى نيست.
شيخ محمد بن حسن طوسى مى‌نويسد:
»اِعلم أنّ القرآن معجزه عظيمة على صدق النبى، صلّى الله عليه و آله و سلّم، بل هو اكبر المعجزات... و امّا الكلام فى زيادته و نقصانه فمِمّا لا يليق به«
تفسير تبيان، ج١ / ٢٦٩
بدان كه قرآن معجزه بزرگى بر راست گويى پيامبر اسلام(ص) است. بلكه قرآن بزرگ‌ترين معجزه به شمار مى‌رود...
اما سخن در اين كه بر قرآن چيزى افزوده و از آن كاسته شده، از سخنانى است كه در خورِ قرآن نيست.
قاضى نورالله شوشترى مى‌نويسد:
»ما نسب الى الشيعة الامامية بوقوع التّغيير فى القرآن ليس ممّا قال به جمهور الاماميّه انّما قال به شِرذمة قليلة منهم لا اعتداد بهم فيما بينهم.«
مصائب النواصب
آن چه به شيعه اماميه نسبت داده شده كه عقيده دارند در قرآن تغييرى روى داده، اين قول، سخنى نيست كه تمام اماميّه بر آن باشند. تنها افراد ناچيزى از ايشان اين سخن را گفته‌اند كه در ميان اماميه مورد اعتبار و اعتنا نيستند.
اينها و صدها نمونه ديگر كه در برگ برگِ كتابِ باورهاى شيعه جلوه‌گر است هم راه بر اهل انصاف و جوياى حقيقت از هر فرقه و مذهب مى‌گشايد و هم دستمايه‌اى است گرانبها در دست عالمان و مبلغان مكتب اهل بيت، كه به روشنگرى بپردازند و شبهه‌ها را نسبت به اين مكتب از ذهنها و سينه‌ها بزدايند و برادران اسلامى را با هر فكر و مذهب، در جاى جاى جهان اسلام، به حقيقت و عمق باورِ شيعه و آن چه در رفتارِ تك تك شيعيان، جارى است و بازتاب دارد، آگاه سازند.
٥. اين فضاى مسموم كه از دوران بنى اميه عليه مكتب اهل بيت پديد آمد، نسل بعد از نسل ادامه يافت و بخشهاى گسترده‌اى از جهان اسلام را در برگرفت و دستان پليد در دورانهاى بعد نيز آن را گستراندند و مذاب وار به ذهنها فرو ريختند. آنان مى‌خواستند با اين نقشه شيطانى قهرمانان عرصه توحيد را از ميدان به دَر كنند، تا بتوانند شرك را بگسترانند و در فضاى شرك آلود و خالى از شرك ستيزان و رايَت افرازان توحيد، پايه‌هاى حكومت جاهلى خود را بر افرازند و استوار سازند.
گروه‌هاى بسيارى، در دورانهاى گوناگون، كه از يك مرداب تغذيه مى‌كردند، دست به كار شدند، تا بنمايانند ائمه اطهار، ادعاى ربوبيت دارند و با اين نقشه آنان و پيروان‌شان را از گردونه جامعه و نقش آفرينى در عرصه‌هاى سياسى و قيام عليه حاكمان ستم پيشه، بيرون برانند و مردم را از پيرامون آنان بپراكنند.
اين نقشه شوم، امّا كارامد را، هم بنى اميه كه رسم گران آن بودند، با تمام توان پياده و اجرا كردند و هم بنى عباس از آن بهره بردند و به آن پر و بال دادند و در قالبِ مدح و فضيلت تراشى براى ائمه(ع)، ساده لوحان را در خدمت خود گرفتند و ضربه‌هاى سهمگينى بر جبهه حق وارد ساختند و بسيارى از مردم، بويژه اصحاب ائمه را در حيرت فرو بردند.
يكى از كسانى كه در حيرت فرو رفته بوده و براى برون رفت از اين سرگردانى و تحيّر خدمت امام على بن موسى الرضا مى‌رسد، ابراهيم بن ابى محمود است. مى‌گويد به امام عرض كردم:
»ما اخبارى در فضائل اميرالمؤمنين و فضائل شما از مخالفان شما مى‌شنويم كه مانند اين اخبار را در نزد شما نمى‌يابيم، آيا ما اين اخبار را بپذيريم؟
امام در جواب فرمود:
... يا ابن ابى محمود ان مخالفينا وضعوا أخباراً فى فضائلنا و جعلوها على ثلاثة اقسام: احدها الغلُوّ فينا... فاذا سمع الناس الغلوّ فينا، كَفَّروا شيعتنا و نسبوهم الى القول بربوبيتنا... «
عيون اخبار الرضا، ج١/ ٣٠٤
اين پسر ابى محمود! مخالفان ما اخبارى را در فضائل ما جعل كردند و اين اخبار را سه بخش كردند:
بخش نخست: اخبارى است در بردارنده غلوّ درباره ما.
... پس وقتى كه مردم، اخبارى را بشنوند كه درباره ما غلوّ كرده [در مثل نسبت ربوبيّت به ما داده است] شيعه ما را تكفير مى‌كنند و به آنان نسبت مى‌دهند كه به ربوبيّت ما اعتقاد دارند...
ائمه اطهار در برابر گروه‌هاى غالى ايستادند و به شناساندن آنان به شيعيان و علاقه‌مندان به زلال وَحى پرداختند و از نقشه‌هاى شوم و ويران گر خلفاى اموى و عباسى پرده برداشتند و در ظلمات و دلِ شبهاى تيره و تار، راه روشن سپيده را نماياندند. با روشن گريهاى دقيق، غاليان را از صف امت اسلامى بيرون راندند و مهر كفر را بر پيشانى آنان زدند، كار سترگ و مهمى كه تنها از امامان روشنايى و آشنايان با زلال وحى در آن غوغاها و هنگامه‌ها بر مى‌آمد و نه از ديگران. اگر نقش آفرينى ائمه هدى در اين آوردگاه سهمگين نبود غاليان اكنون در صف مسلمانان بودند و انديشه‌هاى سياه، سست و شرك آلود آنان، آن به آن در حال دامن گسترى و ويران گرى.
ائمه(ع) با شناساندن گروه‌هاى غالى، مانند گروه ابوالخطّاب و مغيرة بن سعيد و به دست دادن معيارهاى دقيق، نه تنها شيعيان را كه همه مسلمانان را از ورطه هولناك غُلُوّ رهانيدند و توحيد ناب را شناساندند و پرتوهاى آن را به سينه‌ها افشاندند.
امام صادق(ع) ابوالخطّاب را كه به ربوبيت آن حضرت قائل بود و پيامبرى خود، از خود طرد كرد و وى و پيروان‌اش را كافر و فاسد خواند و كناره‌گيرى اصحابش را از آنان، لازم و ضرورى:
»خدا لعنت كند ابوالخطاب را و لعنت كند كسانى را كه با او كشته شدند و لعنت كند آنان را كه از گروه او باقى ماندند و لعنت كند كسى را كه در قلب خود براى ابوالخطاب و گروه‌اش احساس ترحم كند.«
رجال كشى / ٢٩٥، شماره ٥٢١.
»لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر ابوالخطاب باد. من شهادت مى‌دهم كه او كافر و فاسق و مشرك بود و او با فرعون در شديدترين عذاب محشور مى‌شود. «
همان / ٢٩٦، شماره ٥٢٤
و به ياران خود مى‌فرمود:
»با اصحاب ابوالخطاب همنشين نشويد و با آنان غذا نخوريد و چيزى ننوشيد و مصافحه نكنيد. «
همان / ٢٩٧، شماره ٥٢٥
و امام صادق(ع) در شناساندن چهره مغيرة بن سعيد و ترفندها، دروغ‌گوييها و جعلهاى او، گامهاى بلندى برداشت و خيانتهاى او را رو كرد و از دامهايى كه در بين شيعيان و دوستداران اهل بيت گسترانده بود، همگان را آگاهاند:
»كان المغيرة بن سعيد يتعمد الكذب على ابى و يأخذ كتب اصحابه و كان اصحابه المستترون باصحاب ابى يأخذون الكتب من اصحاب أبى فيدفعونها الى المغيرة فكان يدسّ فيها الكفر و الزندقه و يُسنِدُها الى ابى ثمَّ يَدفعها الى اصحابه فيأمرهم ان يَبثُّونها فى الشيعه فكلّما كان فى كتب اصحاب ابى من الغُلُوّ فذاك مادسَّه المغيرة بن سعيد فى كتبهم. « همان / ٢٢٥، شماره ٤٠٢.
مغيرة بن سعيد، پيوسته و از روى عمد، بر پدرم [امام باقر(ع)] دروغ مى‌بست. او كتابهاى اصحاب پدرم را مى‌گرفت و يارانِ او در بين اصحاب پدرم پنهان بودند. آنان كتابها را از اصحاب پدرم مى‌گرفتند و به مغيره مى‌دادند. پس او مخفيانه در كتابهاى اصحاب [كه دربردارنده روايتهاى پدرم بود] كفر و زندقه وارد مى‌كرد و به پدرم نسبت مى‌داد، سپس آن كتابهاى رونويس شده را - كه دربردارنده كفر و زندقه بود - به اصحاب خود مى‌داد و امر مى‌كرد آنها را تكثير كنند و بين شيعه پخش نمايند. پس آن چه از غلوّ، كه در كتابهاى اصحاب پدرم وجود دارد، همانهاست كه مغيرة بن سعيد مخفيانه در كتابهاى آنان وارد كرده است.
با اين نمونه‌ها و بسيارى ديگر از روشنگريها ائمه هدى(ع) درباره دروغ پردازان و جاعلان و غاليان، دور از انصاف است كه كسانى و گروه‌هايى، شيعيان را داراى اين باور سخيف بپندارند و آنان را با گروه ابوالخطاب و مغيرة بن سعيد و ديگر غاليان و دارندگان باورهاى آلوده به شرك در يك رديف قرار بدهند و آن همه آثار برجسته و سخنان روشن و زلال ائمه هدى، بويژه على بن ابى طالب را در نهج البلاغه و ديگر آثار به جاى مانده از آن بزرگوار، در باب توحيد كه زلال‌ترين باور توحيدى را به نمايش مى‌گذارد، ناديده انگارند و شيعه باورمند و پاى بند به اين اصل بنيادين را از صف توحيديان جدا سازند و اين بهتان بزرگ را بر او آوار كنند و چنين وانمايند و تبليغ كنند كه شيعه به ربوبيت ائمه خود باور دارد!
و از سوى ديگر از عالمان شيعى و حوزه‌هاى علميه، انتظار مى‌رود اين نهضت بزرگ ضد غلوّ و رفتار و سخنان شرك آلود را كه ائمه اطهار(ع) با آن همه رنج و تلاش رايَتِ آن را افراشتند و مشعلهاى آن را افروختند، ادامه دهند و آنى از پيشاهنگى در اين عرصه و رايَت افرازى و مشعل افروزى در آوردگاه‌هاى گوناگون آن بازنمانند كه آفت و آسيب ويران‌گر غلوّ، هرگاه كوچك‌ترين زمينه و بسترى براى رشد و تكثير خود بيابد، دامن مى‌گسترد و رو به تكثير مى‌گذارد و به نام شيعه و ائمه هدى، اين سوى و آن سوى، مُردابهاى غلوّ را پديدار مى‌سازد و به دشمنان اسلام و مسلمانان ميدان مى‌دهد، تا شورانگيزترين گروه اسلامى را از خيزشهاى بزرگ عليه بدخواهان و استعمارگران، بازدارد و امت بزرگ اسلامى را به آن بدبين سازد.
٦. شيعه، اصول و معيار دارد و بر اساس آن اصول و معيار، رفتار خود را سامان مى‌دهد. قرآن و سنت را هميشه و همه گاه، تراز رفتارها و حركتهاى خود قرار داده و مى‌دهد.
كوچك‌ترين كژى از اين ثقل اكبر را بر نتابيده و نمى‌تابد. از اين روى، هيچ گاه ديگر مسلمانان را كافر نمى‌داند، مگر كسانى را كه بر اساس اصول شناخته شده، از دايره اسلام خارج شده باشند. امّا كسانى كه برخلاف معيارهاى شناخته شده شيعه، پيروان ديگر فِرَق اسلامى را كافر مى‌خوانند، دليلى از كتاب و سنت و سخن و سيره ائمه هدى(ع) ندارند؛ از اين روى نبايد به سخنان آنان اعتنا كرد.
سخن و سيره ائمه هدى(ع) و رفتار و گفتار عالمان ناب انديش شيعه، كه بازتاب سخن و سيره امامان است، گواه روشن بر اين حقيقت است كه عالمان همه فِرَق اسلامى، با درنگ و دقت در آنها، مى‌توانند به آسانى به آن دست يابند. البته شمارى از آنان به اين حقيقت دست يافته و از شيعيان دفاع كرده و آنان را از اين افترا بَرى دانسته و مردمان و هم عقيدگان خود را آگاهانده‌اند.
راه شيعه در برخورد با پيروان ديگر فِرَقِ اسلامى روشن است. شيعيان، چسان مى‌توانند ديگر مسلمانان را كافر بدانند، در حالى كه سفارش شده‌اند با آنان نيك رفتارى كنند، به عيادت بيماران‌شان بروند، در تشييع جنازه‌شان حضور يابند و در نماز جماعت آنان شركت بجويند.
در وسائل الشيعه آمده است:
»عن محمد بن حسن بأسناده عن ابى على فى‌حديث قال قلتُ لابى عبدالله، عليه السلام، انّ لنااماماً مخالفاً و هو يُبغض اصحابنا كلّهم!
فقال: ما عليك من قوله. فواللّه لئن كنت صادقاً لانت أحق بالمسجد منه. فكن أوّل داخل و آخر خارج و أحسن خُلقَكَ مع الناس و قل خيراً. « وسائل الشيعه، كتاب الصلوة
در كتاب وسائل الشيعه از شيخ محمد بن حسن طوسى به اسنادش در حديثى از ابى على روايت شده است كه گفت: به حضرت ابوعبدالله صادق(ع) عرض كردم: امام جماعتى داريم كه مخالف ماست و با همه اصحاب ما [شيعيان] دشمنى مى‌كند.
فرمود: از سخن او زيانى به تو نمى‌رسد. سوگند به خدا، اگر راست بگويى تو از او به آن مسجد سزاوارترى، پس [بكوش] نخستين كسى باشى كه در آن مسجد وارد مى‌شود و آخرين كسى كه خارج مى‌گردد. و با مردم خوش خوى باش و سخن نيك بگو.
و نيز در وسائل الشيعه آمده است:
»عن احمد بن محمد البرقى فى المحاسن عن ابن محبوب عن عبدالله بن سنان قال سمعت اباعبدالله، عليه‌السلام، يقول... انّ الله تبارك و تعالى يقول فى كتابه: »قولوا للناس حُسناً« ثمّ قال عودوا مَرضاهم، و أشهدوا جنائزهم، و اشهدوالَهم و عليهم، و صلّوا معهم فى مساجدهم. « همان
عبدالله بن سنان مى‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مى‌فرمود:
خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد فرموده است:
»با مردم سخن نيك بگوييد. «
سپس امام فرمود: بيماران‌شان را عيادت كنيد و بر جنازه‌هاى آنان حضور يابيد و به سود آنان، يا عليه آنان [در صورتى كه مجرم باشند] شهادت دهيد و با آنان در مساجدشان نماز بگزاريد.
با اين همه بيانهاى روشن و گواه‌هاى بسيار از موضع اصولى و بنيادى شيعه و ائمه هدى(ع)، باز هم كوردلان و تاريك انديشان، چون ميدان را از پاسخ گويان، ابلاغ گران و روشنگران خالى مى‌بينند، غبار مى‌انگيزند و فضا را با شبهه‌ها و دَمهاى مسموم خود مى‌آلايند و مردمان را از زلال انديشه شيعه، با نسبتهاى نارواى خود دور مى‌كنند و كينه از شيعه مكتب اهل بيت را در دلها فرو مى‌ريزند. از اين روى بايسته است عالمانِ روشن انديش شيعه، با روشنگريهاى پياپى و همه گاهى، هم عقيده زلال شيعه را بازگويند و هم تلاش ورزند، رفتارى از سوى كسانى به نام شيعه، آگاهانه و يا ناآگاهانه، سر نزند و سخنى گفته نشود كه موجبات بدبينى به شيعه و دورى از زلال مكتب اهل بيت را فراهم بياورد.
٧. پيروان راستين مكتب اهل بيت، اهل منطق و برهان هستند و در هيچ عرصه فكرى و عقيدتى، احساس كمبود نمى‌كنند كه به دور از منطق و برهان وارد شوند و به ناسزاگويى رقيبان و مخالفان خود روى آورند. امام و سرور آنان، على بن ابى طالب(ع)، در گرماگرم جنگ صفّين، ياران خود را از ناسزاگويى به شاميان باز مى‌دارد و اعلام مى‌دارد خوش ندارد كه ياران و اصحابش دشنام گو باشند و از نقش هدايت‌گرى باز مانند:
»انى اكره ان تكونوا سبّابين و لكنَّكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فى القول و ابلغ فى العذر و قلتم مكان سبّكم إيّاهم: اللّهمّ احْقِن دماءَنا و دماءَهم و أصلح ذات بيننا و بينهم، و اهدهم من ضلالتهم حتى يعرف الحقَّ مَن جَهِلَهُ و يَرْعَوِى عن الغىّ والعدوان مَن لهجَ به. « نهج البلاغه خ ٢٠٦.
من خوش ندارم شما دشنام گو باشيد. لكن اگر كرده‌هاى آنان را بازگوييد، حال‌شان را فراياد آريد، به صواب نزديك‌تر بُوَد و در عذرخواهى رساتر و به جاى دشنام، بگوييد: خدايا ما و آنان را از كشته شدن بِرَهان و ميان ما و ايشان سازش قرار گردان و از گمراهى‌شان به راهِ راست برسان، تا آن كه حق را نمى‌داند بشناسد و آن كه براى دشمنى مى‌رود و بدان آزمند است ايستد.
اين موضِع امام(ع) سرچشمه گرفته از قرآن است. اين فراز بلند كه از زبان مولى تراويده، ترجمان آموزه‌هاى وَحيانى است كه در قالبِ آيه‌ها، در سرتاسر قرآن مجيد بازتاب يافته است:
»و قولو للناس حسنا. « بقره، ٨٣
و با مردم نيكو گوييد
»و قل لعبادى يقولوا الّتى هى احسن« اسراء، ٥٣
[اى پيامبر] و به بندگان من بگو آن سخنى را كه از همه نيكوتر است، بگويند.
»و يدرَؤُن بالحسنة السيئة« رعد، ٢٢
[و از ويژگيهاى خردمندان است كه] بدى را به نيكى رانند.
»لا تستوى الحسنة و لا السيئة ادفع بالتى هى احسن فاذا الذّى بينك و بينه عداوة كانّه ولىّ حميم. « فصلت. ٣٤
نيكى و بدى يك سان نيست. پس به شيوه‌اى كه نكوتر است، بدى را پس ران. چه ناگاه بينى آن كه ميان تو و او دشمنى است، گويى خويشى است مهربان.
٨. آيت‌الله سيدحسين بروجردى، به سال ١٢٩ه. ق. در اواخر ماه صفر، در بروجرد، ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوره مكتب خانه، به مدرسه نوربخش بروجرد، براى فراگيرى علوم دينى، وارد شد. پس از فراگيرى ادبيات و سطح، به حوزه اصفهان رفت و در مدرسه صدر اقامت گزيد. و در اين حوزه، از محضر استادان بزرگى همچون: سيدمحمدباقر درچه‌اى، ابوالمعالى كلباسى، سيدمحمدتقى مدرس، آخوند ملامحمد كاشى و جهانگيرخان قشقايى، بهره‌مند گرديد.
پس از ١٠ سال (١٣١٠ه. ق تا ١٣١٩ ه. ق) بهره‌گيرى از حوزه اصفهان و درك محضر استادان بنام آن، به سال ١٣٢٠ به نجف هجرت و در حوزه نجف، از درس آقايان: آخوند خراسانى، شريعت اصفهانى و سيدكاظم طباطبايى يزدى، بهره برد.
وى، تا سال ١٣٢٨ ه. ق در نجف ماند و در اواخر اين سال به بروجرد برگشت، به اميد آن كه دوباره راهى نجف شود كه ميسر نشد. اقامت ايشان در بروجرد، به درازا كشيد تا اين كه به سال ١٣٦٤ ه. ق. ٢٦ ماه صفر به دعوت و اصرار علماى حوزه قم، بويژه حضرت امام خمينى، وارد قم شد و گامهاى بلند و استوارى در راه اصلاح و اعتلاى حوزه قم برداشت و به آن در سطح جهان اسلام، جايگاه ويژه‌اى بخشيد و با تواناسازى بنيه‌هاى علمى حوزه و حوزويان، زمينه‌ها را براى پيشرفت آن، فراهم آورد.
سرانجام، آن عالم مصلح صبح روز پنج شنبه دهم فروردين ١٣٤٠ ش، برابر با دوازدهم شوال ١٣٨٠ق. رخت از جهان بربست.
٩. بر اين امر، هم سيره رسول خدا(ص) دلالت مى‌كند؛ زيرا آن حضرت بين دو نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع مى‌كردند و يكى را در وقت ديگرى انجام مى‌دادند و هم رواياتى كه بيان گر موسَّع بودن وقت نمازها يوميه‌اند.
علامه سيد شرف الدين، از رواياتى كه جمع بين دو نماز ظهر و عصر و يا مغرب و عشاء را روا مى‌دانند، برداشت مى‌كند كه تأخير نماز از وقت فضيلت اشكالى ندارد.
»لاخلاف بين اهل القبلة من اهل المذاهب كلها فى جواز الجمع بعرفة وقت الظهر بين الفريضتين: الظهر و العصر و هذا فى اصطلاحهم جمع تقديم، كما لا خلاف بينهم فى جواز الجمع فى المزدلفه وقت العشاء بين الفريضتين: المغرب و العشاء و هذا فى اصطلاح جمع تأخير، بل لاخلاف فى استحباب هذين الجمعين و انهما من السنن النبويّة و انما اختلفوا فى جواز الجمع بين الصلاتين فيما عداهذين.
و محل النزاع هنا انما هو جواز الجمع بين الفريضتين بأدائها معاً فى وقت إحداهما تقديماً على نحو الجمع بعرفة، او تأخيراً على نحو الجمع بالمزدلفه.
و قد صدع الائمة من آل محمد(ص) بجوازه مطلقا، غير ان التفريق أفضل. و تبعهم فى هذا شيعتهم فى كل عصر و مصر فاذاهم يجمعون غالباً بين الظهر و العصر و بين المغرب و العشاء، سفراً و حضراً، لعذر أو لغير عذر و جمع التقديم و جمع التأخير عندهم فى الجواز سواء. « موسوعه، ج٤/ ١٨١٣-١٨١٢
علامه طباطبايى در بحث روايتى، ذيل آيه شريف: ١٠٣ سورة نساء مى‌نويسد:
»در كافى به سند خود از داود بن فرقد روايت كرده كه گفت: من از امام صادق(ع) از معناى آيه: »ان الصلوة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتاً« پرسيدم فرمود: »كتاباً موقوتاً« به معناى كتاب ثابت است و اگر اندكى نماز را جلوتر و عقب‌تر خوانده باشى ضررى به تو نمى‌رساند، مادامى كه سر به اضاعه نماز در نياورد و مصداق آيه: »اضاعوا الصّلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غياً« واقع نشده باشى.
اين روايت اشاره به اين معنى دارد كه نمازهاى پنجگانه از نظر وقت موسّع‌اند و هر يك وقتى ممتد دارد، رواياتى ديگر نيز بر اين معنى دلالت دارد. و در تفسير عياشى، از محمد بن مسلم، از يكى از دو امام باقر و صادق(ع) روايت كرده كه درباره نماز مغرب در سفر فرمود: اگر ساعتى تأخير بيفتد ترك نمى‌شود، اگر بخواهى مغرب و عشا را در زمان عشا مى‌خوانى و اگر بخواهى مى‌توانى ساعتى به دنبال كارت بروى، تا شفق از بين برود، آن وقت بخوانى، چون رسول خدا(ص) نيز نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم خواند و گاهى زودتر؛ يعنى اول وقت مى‌خواند و گاهى تأخير مى‌انداخت.
خداى تبارك و تعالى نيز كه مى‌فرمايد: »ان الصلوة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتاً« منظورش همين است كه نماز وقتى وسيع دارد و جز اين منظورى ندارد. زيرا اگر آن طور بود كه اهل تسنن، ادّعا مى‌كنند، هرگز رسول خدا(ص) آن طور كه در بالا نقل كرديم، نماز نمى‌خواند؛ يعنى نماز را از وقتش تأخير نمى‌انداخت. چون رسول‌خدا(ص) از هركس ديگرى، عالم‌تر و باخبرتر به احكام دين است و اگر آن طور بود كه آنها مى‌گويند، بهتر بود محمد رسول الله به آن دستور مى‌داد.«
الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، ج ٥ / ١٠٦-١٠٧
در تهذيب آمده است:
»الحسين بن سعيد عن ابن ابى عمير، عن عمر ابن اذينه، عن زرارة قال سمعت اباجعفر، عليه‌السلام، يقول انّ من الامور اموراً مضيقةً و اموراً موسّعة و انّ الوقت وقتان الصّلوة مما فيه السّعة فر بما عجل رسول‌الله، صلى الله عليه و آله و ربمّا أخرّ. الاّ صلوة الجمعه فانّ صلوة الجمعه من الامر المضيق انما لها وقت واحد...«
تهذيب ج ١٣/٣
١٠. مرحوم آيت‌الله شيخ محمد فاضل لنكرانى، در مصاحبه با مجله حوزه، اين مورد را اين گونه روايت مى‌كند:
»يكى از علماى قم، به نام آقاى وكيلى، منظومه‌اى در دو جلد، در فقه نوشته بود. انصافاً هم زحمت كشيده بود و از اول فقه تا به آخر آن را خيلى خلاصه به نظم درآورده بود. جلد اول را كه چاپ كرده بود، براى مرحوم آيت‌الله بروجردى آورد. ايشان با همان شوقى كه به مطالعه داشتند و هرگاه كتابِ تازه‌اى به خدمتش مى‌دادند، همه چيز را كنار مى‌گذاشتند و آن كتاب جديد را مطالعه مى‌كردند، شروع كردند به مطالعه اين كتاب. مؤلف در بيت دهم و يازدهم به خلفا توهين كرده بود.
ايشان فرمودند: حالا، در اين شرايط، وقت اين حرفهاست؟
آن هم به صورت مكتوب در يك اثر شيعى؟
عرض كرد: چه بايد بكنم؟
فرمودند: اين بيت شعر را حذف كنيد، آن گاه، مجدداً چاپ كنيد و بچسبانيد. مخارج آن هم به عهده من.
اين جريان، كه خود شاهد آن بوده‌ام، نشان گر شدت اهتمام ايشان به مسأله وحدت مسلمين است. «
مجلّه حوزه، شماره ٤٤-٤٣/ ١٥٣-١٥٢
١١. تقريب بين مذاهب اسلامى و زندگى برادرانه در پرتو قرآن و سنت، آرزوى ديرينه مصلحان بزرگ اسلامى بود. تلاشهاى گسترده‌اى در اين راه انجام گرفت و گامهاى بلند و استوارى در درازى تاريخ برداشته شد. اين حركت مقدس ادامه داشت تا اين كه در برهه‌اى خجسته اوج گرفت و نسيم آن اسلاميان را حياتى تازه بخشيد.
بنيان گذارى دارالتقريب در قاهره، به همّت والاى عالمِ روشن انديش و آگاه شيعى علامه محمدتقى قمى و عالمان نامور و برجسته الازهر و پشتيبانى همه سويه و شجاعانه عالمان بزرگِ آن ديار، از لمحه‌هاى اوج بود كه آذرخش آن، تاريكيها را شكافت و قلبها را آينه‌سان رو به روى هم قرار داد.
اين حركت، در مصر نماند و ديگر سرزمينها را نيز در نورديد و در بين ديگر مذاهب شعله افروخت. از ايران، عراق، لبنان، يمن، فلسطين و... عالمان بزرگ به اين كاروان نور پيوستند.
مرجع بزرگ شيعيان، آيت‌الله بروجردى، كه در راه وحدت اسلامى، در نظريه و عمل، از طلايه‌داران به شمار مى‌رفت و گامهاى بلندى در اين راستا برداشته بود، از بنيان گذارى دارالتقريب و حركت عاقلانه، عالمانه و اسلامى پديد آورندگان آن، با عشق و علاقه‌اى ويژه استقبال كرد و از هر تلاشى در تواناسازى پايه‌ها و بنيه‌هاى آن در ايران و ديگر كشورهاى اسلامى، بويژه در بين شيعيان دريغ نورزيد.
شيخ محمدحسين كاشف الغطا از نجف، سيد هبةالدين شهرستانى از كاظمين، سيدعبدالحسين شرف‌الدين و محمدجواد مغنيه از سوريه و لبنان مشعل تقريب را افروختند و رايَتِ آن را افراشتند و با بيان و بان، در پى‌ريزى بنيان سترگ آن در كنار برادران دينى خود و عالمان مصلح جهان اسلام نقش آفريدند.
١٢. كتاب »جامع الاحاديث الشيعه فى احكام الشريعه« از يادگارهاى آيت‌الله بروجردى است.
اين فقيه برجسته، پس از سالها تدريس و تحقيق و ژرف انديشيهاى بسيار روى روايات فقهى و اشراف دقيق به متن روايى مهم و پر مراجعه فقه، وسائل الشيعه، اثر شيخ حرّ عاملى، به كاستيهاى آن پى برده بود و با دشواريهايى كه بر سر راه فقيهان و كاووش‌گران مسائل فقهى، از اين ناحيه پديد مى‌آمد، آشنايى كامل داشت و گاه گاه آنها در درس و براى شاگردان بازگو مى‌كرد.
از اين روى، هميشه در اين انديشه بود كه با بهره‌گيرى از قوتهاى وسائل الشيعه و در پرتو راهنماييها و الهام بخشيهاى اين اثر بزرگ، مفيد، كارامد و راهگشا، طرحى نو در افكند كه از قوتهاى وسائل الشيعه برخوردار و از كاستيهاى آن به دور باشد و راه را براى دسترسى مطمئن، دقيق و همه جانبه به روايات رسيده از اهل بيت در هر باب و مسأله فقهى بگشايد و فقيه و پژوهش‌گر فقه با تكرار، تقطيع، پراكندگى ميان احاديث متناسب و... رو به رو نشود و يك جا و به طور كامل، همه روايات يك باب را، چهار كتب اربعه و چه از ديگر كتب معتبر، در اختيار داشته باشد.
براى انجام اين مهم از شاگردان برجسته خويش كمك خواست. گروهى آمادگى خود را اعلام كردند.
پس از جلسه‌ها و نشستهاى علمى بسيار، برنامه‌اى كه كار بايد بر آن مدار و محور انجام مى‌گرفت و به پيش مى‌رفت، بدين ترتيب اعلام شد:
١- پى ريزى و ترتيب ابواب و احاديث و تهيه فهرستِ احاديثِ مربوط به هر باب و طرح عنوان جامع و روشن براى آن.
٢- پيدا كردن احاديث از م‌آخذ دست اول موجود.
٣- نوشتن احاديث بر طبق ترتيب فراهم شده.
٤- مقابله جزوه با نُسَخ خطى يا چاپى صحيح.
٥- تهيه پاره‌اى توضيحات و بيانات مربوط به علاج تعارض اخبار.
٦- مطالعه دقيق كتاب از اول تا آخر براى ضبط اشاراتى كه در خلال احاديث هر باب به ساير ابواب كتاب وجود دارد و نوشتن آن اشارات ذيل ابواب مناسب خود.
بارى، كار تحقيق شروع شد، آن هم پس از بررسى دقيق طرحها، پيشنهادها و روشهاى گوناگون و برگزيدن بهترين آنها و با بهره مندى از ديدگاه‌هاى دقيق و عالمانه آيت‌الله بروجردى و با امتيازهاى مهم، در خور توجه و راهگشا، به شرح زير، به انجام رسيد:
١. ترتيب ابواب و كتب: با اين كار، از تداخل احاديث، تكثر ابواب، پراكندگى ميان اخبار وابسته به هر باب و تقطيع اخبار، جلوگيرى شده است و همه اخبار يك موضوع، در يك باب و تحت عنوان واحد گرد آمده است.
٢. دسته بندى احاديث: احاديث هر باب از نظر مضمون و اشتراك راوى و اتحاد سند و متن دسته بندى شده است.
٣. جمع اسناد و متون حديث: بسيارى از احاديث، داراى سندهاى گوناگون هستند، كه گاه در همه راويان با هم تفاوت دارند و گاه در شمارى از آنان. در وسائل تمام اسناد حديث، در يك جا گرد نيامده است، امّا در: جامع الاحاديث« تمام اسناد در يك جا گرد آمده است.
در اين اثر، هر حديثى به گونه كامل، بدون اين كه حذفى در آن صورت بگيرد، در يك جا و آن مناسب‌ترين‌ها، با تمام سند آمده است و در جاى ديگر، اگر تمام يا بخشى از آن حديث مناسبت داشته، به آن اشاره شده است.
در مثل به طور تقريب، احاديث وسائل سى و پنج هزار است كه تقريباً، ده هزار آن مكرر، و يا تقطيع شده است.
٥. تلفيق اسناد و متون: با اين روش، كتاب مختصر و موارد اشتراك و اختلاف سند و متن حديث، به حسب نقلهاى گوناگون مشخص مى‌شود.
و...
آن چه ياد شد، اشاره‌اى بود به كتاب »جامع الحاديث« و مزاياى آن، براى آشنايى دقيق‌تر و همه سويه، با اين اثر بزرگ، ويژگيها و مزايا و كارگشاهاى آن در فقه پژوهى، مطالعه گزارش آيت‌الله محمد واعظ زاده درباره اين اثر (چاپ شده در كتاب زندگى آيت‌الله بروجردى بسيار مفيد و روشن گر خواهد بود و بى گمان بخشى از عظمت كار آيت‌الله بروجردى و گروهى كه با تلاش گسترده و توان فرسا، آرزوى معظم له را تحقق بخشيده‌اند، روشن مى‌شود و نيز آگاهى خوبى به دست مى‌آيد از چاپهايى كه از اين اثر انجام گرفته و از نقدى كه از چاپ سوم ارائه گرديده است.
چاپ سوم، همان چاپ ٢٨ جلدى است كه در تاريخ ١٤١٣ هجرى قمرى، برابر ١٣٧١ شمسى آغاز گرديده و در تاريخ ١٤٢١ قمرى، برابر ١٣٧٩ شمسى به پايان رسيده است.
١٣. »سيد عبدالحسين شرف‌الدين، به سال ١٢٩٠ هجرى قمرى، در شهر كاظمين زاده شد. پدر و مادر او، هر دو، از سادات شريف و محترم بودند، از آل شرف‌الدين: پدر سيد يوسف شرف‌الدين، و مادر بانو زهرا صدر، دخت آيت‌الله سيّدهادى صدر، و خواهر عالم دينى معروف، سيد حسن صدر، صاحب تأليفات بسيار، از جمله تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام.
... هنگامى كه پدر شرف‌الدين، تحصيلات خويش را در عراق به پايان رسانيد، و از عالمان بزرگ اجازه اجتهاد گرفت، راهى زادگاه اجدادى خويش، جَبَل عامل، گشت. در اين اوقات، سيدعبدالحسين ٨ ساله بود... .
اين شد كه شرف‌الدين به عامله رفت و تا ١٧ سالگى در آن‌جا بزيست و تحصيلات ابتدايى را فراگرفت و نزد پدر خويش، سيد يوسف شرف‌الدين، صرف، نحو، منطق، معانى و بيان، و سطوح فقه و اصول را بخواند و در هان جوانى به فضل و معلومات، نامبردار شد.
از آن پس راهى نجف گشت و ساليانى چند در آن حوزه علمى، به تكميل مراحل تحصيلى خويش پرداخت و در فقه و اصول و حكمت و تفسير و حديث، تحصيلات مداوم كرد و نزد عالمانى چند و مجتهدانى مشهور، به طلب علم نشست، از جمله اين عالمان بزرگ: شيخ حسن كربلائى (م: ١٣٢٢ ه. ق. ) شيخ محمد طه نجف (م: ١٣٢٣ ه. ق) آخوند ملامحمدكاظم خراسانى (م: ١٣٢٩ ه. ق. ) آسيد محمدكاظم يزدى (م: ١٣٣٧ه. ق) سيد اسماعيل صدر (م: ١٣٣٨ ه. ق. ) شيخ الشريعه اصفهانى (١٣٣٩ه. ق) سيد حسن صدر (١٣٥٤ه. ق. «
شرف‌الدين، محمدرضا حكيمى / ٥٠، ٥٢، ٥٣.
اين مجتهد دقيق انديش، حديث شناس ماهر، پژوهش گر سره از ناسره شناس تاريخ، متكلم زبردست، خطيب و نويسنده توانا، با آثار ارزش‌مند و ژرف خود، بر غناى فرهنگ اسلامى افزود و مشعل علمى شيعه را بر تارَك جهان اسلام افروخت و جايگاه والاى آن را نماياند و سرچشمه‌هاى جوشان معارف ناب آن را شناساند.
هر يك از آثار وى، پنجره جديدى را به روى باغ دلگشاى معارفِ اهل بيت مى‌گشايد و افقهاى نوى را در چشم انداز انسان قرار مى‌دهد.
او با خلق آثارى كه اكنون در اين جا فهرستى از آنها را ارائه مى‌دهيم، به درستى و روشنى فهماند كه هم مى‌توان اركان برادرى و همبستگى اسلامى را پاس داشت و آن را از هر گزندى به دور و هم مى‌توان عالمانه و دقيق، معارف ناب اهل بيت را شناساند و شبهه‌ها را پاسخ گفت:
١. الفعول المهمه. ٢. الكلمة الغراء. ٣. المراجعات. ٤. النص و الاجتهاد. ٥. ابوهريره. ٦. المجالس الفاخره. ٧. فلسفةُ الميثاق و الولاية. ٨. اجوبة مسائل جارالله. ٩. مسائل خلافيه (فقهيه) و...
١٤. »اَمين، محسن (١٣٧١-١٢٨٤ ق/١٩٥٢-١٨٦٧م) فرزند عبدالكريم عاملى، فقيه و عالم اصلاح گراى امامى در شام. او، در خاندانى مشهور از سادات در قريه شقرا از جبل عامل لبنان زاده شد.
پس از آموزشهاى مقدماتى در همان جا، منطق، نحو و بيان را در براغيث جبل عامل فرا گرفت و سپس در بنت حبيل از درس موسى شراره، استادى بر آمده از نجف، بهره گرفت. در ١٣٠٨ق / ١٨٩١م به نجف هجرت كرد و تا ١٣١٩ ق/ ١٩٠١م از محضر بزرگانى چون: محمد طه نجف، حاج آقارضا همدانى و آخوند خراسانى بهره جست. پيش از آنان نزد محمدباقر نجم آبادى و سيداحمد كربلايى، سطوح خارج فقه و اصول را آموخت و به درجه اجتهاد نائل شد... .«
دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ٢٧٩/١٠
علامه امين، با خلق آثار ارزش‌مندى چون اعيان الشيعه و المجالس السنه فى مناقب و مصائب النبى و العترة النبويّه و التنزيه لاعمال الشبيه، هويت شيعه را شناساند و نقش شيعه اماميه را در فرهنگ و تمدن اسلامى نماياند و زينت بخش مكتب اهل بيت شد و نيز از سويى با فرقه وهابيت و شبهه‌هاى آن عليه شيعه در آثارى چون كشف الارتياب و العقود الدريه، به مبارزه برخاست و از سوى ديگر در اثر چون حق اليقين فى لزوم التأليف بين المسلمين، بر وحدت مسلمانان تاكيد ورزيد.
١٥. علامه محمدتقى قمى، به سال ١٢٨٩ ه. ش در قم به دنيا آمد. در تهران، تحصيلات ابتدايى را گذراند. سپس به حفظ قرآن پرداخت. آن گاه وارد حوزه علميه شد و ادبيات، فقه و اصول و كلام و ديگر دانشهاى دينى رايج آن را فرا گرفت. همزمان با فراگيرى دروس حوزوى، زبان فرانسه آموخت.
وى، با گستره، شناخت عميق دين و مبانى تشيع و آموزه‌هاى مكتب اهل بيت و سياستهاى روز، بويژه، نقشه‌ها و سياستهاى راهبردى استعمارگران براى جداسازى و پراكندگى مسلمانان و ايجاد دشمنى بين آنان به يغما بردن ثروت و ذخائر طبيعى سرزمينهاى اسلامى، به تلاش برخاست تا همبستگى اسلامى، آن هم نه از راه درآميختن گروهى در گروه ديگر و يا همه مذاهب در يك مذهب، كه نزديك كردن آنها با يكديگر از راه تأكيد بر نقاط مشترك و دورى از نقاط اختلاف‌انگيز.
اين انديشه والا، او را واداشت كه راه مصر را در پيش بگيرد. چون مى‌انگاشت، در اين سرزمين، به خاطر آشنايى ديرينه مردمان‌اش با اهل بيت و رگه‌هاى روشنِ آزادانديشى در بين عالمان و فرهيختگان و به دور بودن رهبران فكرى و عقيدتى آن از تعصبات كور، و فضاى باز حاكم بر جامعه، شايد زودتر بتوان به مقصود رسيد.
چنين هم بود. تلاشها و رنجهاى او، ثمر داد. بذرى را كه افشاند، خيلى زود جوانه زد، استوار شد و بر ساقه‌هاى خويش راست بايستاد، بزرگان را خوش آمد و دشمنان را به خشم آورد.
وى به سال ١٣٢٧ ه. ش، برابر با ١٩٤٧م. با مشاركت، همفكرى، همكارى، همراهى، پشتيبانيهاى بى دريغ و بى شائبه عالمان روشن ضمير، بصير و باورمند به وحدت و همبستگى اسلامى، دارالتقريب را در قاهره بنيان گذارد و با تلاش گسترده زمينه‌هاى تقريب مذاهب را فراهم آورد و شيعه و مبانى فكرى و زلال مكتب اهل بيت را شناساند و در اين عرصه چنان پيش رفت و بازدارنده‌ها را برداشت كه مذهب شيعه اثنى عشرى جايگاه والاى خود را در بين عالمان آگاه، دقيق انديش، با انصاف و حقيقت جوى اهل سنت، بازيافت و اين حركت روشنگرانه، به فتواى مهم، تاريخى و سرنوشت ساز مرحوم شيخ محمود شلتوت، مفتى ديار مصر و رئيس دانشگاه الازهر، در هفدهم ربيع الاول ١٣٧٨، درباره مذهب شيعه انجاميد. فتوايى كه بر همه پيروان مذاهب چهارگانه، روا مى‌دانست كه از مذهب جعفرى، معروف به مذهب امامى اثنى عشرى، پيروى كنند.
و با تدبير وى بود كه دارالتقريب، آثارى را كه نمايان‌گر مبانى و غناى فقهى، روايى و تفسيرى شيعه بود، چاپ كرد و نشر داد:
١. الحج على المذاهب. (بر اساس فقه شيعه امامى، شيعه زيدى، شافعى، مالكى، حنبلى و حنفى)
٢. مختصر النافع، تأليف ابى القاسم نجم الدين جعفر بن حسن حلّى (م: ٦٧٦ ه. ق)
٣. تذكرة الفقهاء، تأليف علّامه حلى (م: ٧٢٦ ه. ق)
٤. وسائل الشيعه، تأليف محمد بن حسن حرّ عاملى، با مقدمه علّامه محمدتقى قمى.
٥. حديث الثقلين، تأليف علامه محمد قوام‌الدين وشنوى قمى.
٦. تفسير مجمع البيان، تأليف امين الاسلام طبرسى، با مقدمه شيخ محمود شلتوت.
افزون بر اين گامهاى بزرگ و تحول آفرين، آن چه شميم برادرى و همبستگى را خردمندانه و با مبانى روشن، دمادَم مى‌وزاند و »جان«ها را شادابى مى‌بخشيد، مجلّه »رسالة الاسلام« بود، كه با همت، تلاش و پشتكارى اين عالم فرزانه پانزده سال پاييد و فضاى جهان اسلام را عطرآگين كرد.
سرانجام اين عالم مصلح، پس از عمرى تلاش خستگى‌ناپذير در راه اعتلاى كلمه حق و همبستگى و وحدت مسلمانان، به سال ١٣٦٩ ه. ش در پاريس، كه اواخر عمر را در آن جا به سر مى‌برد، در سانحه تصادف، چشم از جهان فرو بست.
١٦. امام موسى صدر، فرزند سيد صدرالدين صدر، از علما و مراجع بزرگ شيعه، در تاريخ ١٣٠٧/٣/١٤ ه. ش در قمع چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوره ابتدايى در دبستان »حيات« و دوره متوسطه در دبيرستان »سنايى« قم، به سال ١٣٢٠ ه. ش وارد حوزه علميه قم شد و از محضر استادان بزرگى چون حضرات آيات: بروجردى، محقق داماد، سيداحمد خوانسارى، امام خمينى، حجت كوه‌كمره‌اى، علامه طباطبايى و سيد محمدباقر سلطانى (طباطبايى) و... بهره‌مند گرديد.
به سال ١٣٣٢ ه. ش. پس از رحلت پدر، به حوزه نجف رخت كشيد و تا سال ١٣٣٧ ه. ش در آن حوزه به دانش اندوزى از حوزه درس حضرات آيات: سيد محسن حكيم، سيد عبدالهادى شيرازى، آقا شيخ حسين حلّى، شيخ صدراى بادكوبه‌اى ع سيد محمد شاهرودى، سيد ابوالقاسم خويى و... پرداخت.
در ١٣٣٤ ه. ش. سفرى به لبنان كرد. در اين سفر، با بستگان خود در صور، سحور و معركه ديدار كرد و ديدارى با زعيم بزرگ شيعه سيدعبدالحسين شرف‌الدين داشت. ديدارى كه بارقه‌هايى از اميد را براى آينده لبنان در دل مصلح بزرگ جهان اسلام پديد آورد و با انديشه در پيرامون قضيه، به يقين رسيد كه سرزمين لبنان، به شخصيتى چون آقا سيدموسى صدر، نيازمند است. از اين روى وصيت كرد پس از او، علما و بزرگان شيعه لبنان از سيد موسى بخواهند، زعامتِ شيعيان را در نقطه مهم و استراتژيك بپذيرد.
پس از رحلت سيد شرف‌الدين، اين دعوت از سوى علما و بزرگان شيعه انجام گرفت و امام موسى صدر به لبنان رفت و با تدبير و انديشه ناب و پشتكارى و تلاش شبان و روزان، شيعيان را از غرب به در آورد و با برنامه‌هاى دقيق زمينه‌ها را از هر سوى مهيّا كرد، تا مرداب فقر و محروميت و بى سوادى در بين شيعيان خشكانده شود و آنان با رهايى از اين مُرداب استعمار ساخته در نظام سياسى لبنان نقش آفرين شوند.
اين تلاشها و گامهاى بلند، يكى از پس ديگرى در حال ثمردهى بود كه دستهاى پليد وى را در آستانه خيزش بزرگ مردم مسلمان ايران، از آغوش امت اسلامى جدا ساختند. سوم شهريور ١٣٥٧.