نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دستورالعمل سيدالسالكين آيت الله سيداحمد كربلايى
دستورالعمل سيدالسالكين آيت الله سيداحمد كربلايى
دراوائل قرن چهاردهم هجرى قمرى مى زيست .از پايگاه تاريخى شيعه[ رى] برخاست و در آستانه مولى العارفين اميرالمومنين[ ع] :نجف اشرف به سال ١٣٣٢ سر بر خاك نهاد و به جوار حق پيوست . ١
علوم نقلى فقه واصول راازامام مجدد شيرازى بزرگ و فقيه ژرف انديش ميرزاحبيب الله رشتى و علامه بزرگوار ميرزاحسين خليلى طهرانى فرا گرفت و دراين رشته تبحرى به تمام و كمال يافت همانطور كه محقق اصفهانى مرحوم كمپانى درباره او فرموده:[ من احدى را مانند آقا سيداحمدحائرى متبحر در فقه نديدم] .
فطرت پاك و ذهن و قاداو به تبحر در علوم ظاهرى بسنده نكرد بعد از فراگيرى كتاب تشريع به مطالعه كتاب تكوين بويژه[ نفس خويش] پرداخت و براى رسيدن به اين مهم سر بر آستانه عارف كم نظير ملاحسينقلى همدانى (قدس ) نهاد.
اين استاد كارآزموده ره پيمود چنان اخگرى بر جان اوافكندكه شعله او لحظه به لحظه بيشتر و بيشتر مى شد تا به مقامى رسيد كه علامه بزرگوار طهرانى در[ نقباءالبشر] درباره او فرموده:[او يگانه دوران خود در علم و عمل ورع و تقوى و خوف از خدا بود]. ٣
همانطور كه انتظار مى رفت در مطالعه كتاب وجود و سلوك الى الله به مقامى رسيد كه درباره او فرموده اند:
[يگانه پرستى كه بصراو به بصيرت تبديل شده بود و پرده هاى ضخيم طبيعت ر به واسطه كثرت عبادت و توغل درادعيه واوارد و مواظبت دائمى براداء نوافل از جلوى چشم خود برداشته بود و كسى را بدان مقام نديدم]. ٤
آفاق وجودى او:
سخن از گسترده ابعاد چونان بزرگ مردى دراين سطور واين مجال نشايد.اكنون تنها به دو ويژگى بارزاو كه رمز هروج وجودى او بوده است اشارتى گذرا مى كنيم :
البكاء
جانى كه درپرتوانوارالهى قرار گيرد منبسط گردد واز سردى ظلمتكده ماده رهايى يابد. آنى كه عظمت ربوبى را درك نكرده و جلوه جمال معبود را نيافته عشقى ندارد كه جان او سوزد.
عارفان بالله كه عظمت الهى را شهود كرده و دريافته اند كجائى اند و صفير محبوب رااز كنگرده عرش بجان نوش كرده اند بى تابانه به سوى معبود پر كشيده شمع وار جان شان به اشك تبديل شده بالا مى روند. آنان بسان شمعند كه چون بيش سوزند سرشك افزونتر ريزند. واين اشك وسوز آنان را به معبود نزديك و نزديك تر ساخته تا دراو فانى گردند.
عشق محبوب چونان جان اين سلاله كاظم ( ع ) را شعله ور ساخت كه مرحوم عارف بزرگ آقا على قاضى فرمود:
[شبى از شب ها را به مسجد سهله مى گذرانيدم به نيمه شب يكى در آمد و به مقام ابراهيم[ ع] مقام كرد واز پى فريضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشيد آنگاه برفتم و ديدم:[ انسان العين و عين الانسان العين] آقاى سيداحمد بكاءاست - قدس الله سره القدوسى واز شدت گريه خاك سجده گاه را گل گرده است]
خشيت ربوبى چونان در روح او جاى گرفته بود كه بگفته علامه طهرانى[ به هنگام نماز بر وجود خود تسلطى نداشته واشك هاى او همانند ابر بهاران فرو مى باريد]. ٦
بااين اشك هاى سحرگاهى عظمت و خشيت روبى بر قلب او سايه افكنده و با زدودن اغيار رحمت الهيه را در نفس او متجلى ساخت:[ البكاء من خشيه الله نيرالقلب ... مفتاح الرحمه] ٧
سلوك علمى و عملى مواظبت و دقت در فرايض و نوافل او را به مقامى رساند كه ديگر گريه نه از گناه كه از دورى محبوب و ديدار معشوق بود كه :
[ البكاءمن خفيه الله للبعد عن الله عباده العارفين]. ٨
كوتاه سخن :او دراين راستا به جايى رسيد كه لقب[ البكاء] گرفت چنانچه علامه طهرانى فرمود:
[او كثيرالبكاء بود... من چندين سال همسايه او بودم دراين مدت كارهاى شگفتى ازاو ديدم]... ٩
٢- دقت درانجام نوافل و ريزه كارهاى اخلاقى
انجام واجبات و ترك محرمات گرچه نردبان عروج نفس است ليكن وظيفه هر فردى است كه وارد حوزه اسلام گردد آنچه ارزش است و معيار برترى پيشتازى در واجبات كفايى و پركردن خلاهائى ازاين گونه و بالاتراز آن انجام
مستحبات و دورى از مشتبهات است .
نوافل حصار فرايض اند وارتكاب مشتبهات دروازه محرمات . آن كس ازافتادن در هاويه محرمات درامان ماند كه گرد مشتبهات نچرخد كه: من اجتنب من الشبهات فقد نجى من المحرمات.
نوافل پلكان قرب اند. همدمى با نوافل ياد حق را در جان زنده كرده عشق به وصال را در قلب افكنده و با پيوند روح به خالق ارواح خدا چشم و گوش او مى شود آنچه مى بيند كه محبوبش بخواهد و آنچه را مى شنود كه پروردگارش اجازه مى دهد:[... كنت سمعه الذى يسمع و بصره الذى بيصر]... ١١
مرحوم كربلائى با مداومت بر نوافل و دقت و توجهى كه بر مستحبات داشت آنزچنان جانش بجانان پيوند خورده بود كه علامه طهرانى فرمود:
[ در نماز بويژه بهنگام نوافل ليليه عنان اختياراز كف مى داد و از خود بيخود مى شد]
آرى سدالسالكين با گذراز عقباب كئود نفسانيات به قرب حق نائل و در يك نماز عشق - نمازعصر - به وصال جانان رسيده و مشاهدابدى محبوب خويش گرديد ١٢ روحش شاد و راهش پررهروباد.
بسم الله الرحمن الرحيم
طالب حضرت حق - جل وعلا - را شايسته آنست كه چون عزم بر خوابيدن نمايد محاسبه اعمال وافعال و حركات و سكنات صادره از خود رااز بيدار شدن شب سابق تا آن زمان تمام و كمال نموده و
از معاصى و اعمال ناشايسته واقعه از خود پشيمان شده و توبه حقيقى نموده و عزم بر آنكه ان شاءالله در ما بعد بنمايد و متذكر شود كه[ النوم اخ الموت] ١٢خواب برادر مرگ است و[ الله يتوفى الانفس حين مونها والتى لم تمت فى منامها] ١٣ خداوند جانها را به هنگام مرگ مى گيرد جان زندگان را نيز بهنگام خواب مى گيرد...
تجديد عهد به ايمان و شهادتين و عقايد حقه نموده با طهارت رو به قبله[ كمايجعل الميت فى قبره] بدان سانى كه ميت را در قبر مى نهند. به نام خدااستراحت نموده و به مقتضاى آيه شريفه در مقام تسليم روح خود به حضرت دوست جل وعلا برآمده بگويد:
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
مشغول به توجه به حضرت حق جل وعلا و تسليم خود به او شده تااو را خواب بربايد و ملتفت آن باشد كه چون خواب رود به شراشر وجودش از روح و بدن در قبضه قدرت حضرت حق جل وعلا خواهد بود به حدى كه حتى از خود غافل و بى شعور مى شود واگراعاده روح به بدن نفرمايد موت حقيقى خواهد بود. چنانكه در آيه شريفه مى فرمايد: ٦
[... فيسمك التى قضى عليهاالموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى]
آنرا كه اجل او فرار سيده نگه مى دارد و روح آن را كه بايد زنده بماند تا وقت معين به دنيا مى فرستد
چه بسيار كسانى كه خوابيدند و بيدار نشده تا روز قيامت سر برنداشتند. پس اميد برگشتن به دنيا دوباره نداشته باشد مگر به تفضل جديدى از حضرت حق حل وعلا به برگردانيدن روح او را به بدن به لسان حال وقال:[ رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما
تركت] ١٤ پروردگارا! بازگردانم شايد دراين فرصت باقى مانده كار شايسته اى كنم . بگويد.
لهذا چون ازخواب برخيزد اولا: متذكر نعمت اعاده روح كه بمنزله حيات تازه ايست از حضرت حق جل وعلا شده حمدوشكرالهى براين نعمت چنانكه فرموده سجده سكرى براين نعمت چنانكه حضرت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود ادا نموده ملتفت آن شود كه چندين هزارها اين خواهش رااز او درخواست نموده و بغيراز[ كلاانها كلمه هم قائلها]... نه چنين است اين فقط حرف است جوابى نشينده اند كمال مرحمت از حضرت حق جل وعلا درباره او شده كه خواهش او رااجابت فرموده واو را دوباره به دنياارجاع فرمود اين خيات تازه را غنيمت شمرده و كمال همت بر آن گمارد كه ان شاءالله تجارت رابحه نموده كه براى دفعه ديگر كه به اين سفر رود او را مدد حيات ابدى بوده باشد. ٣
پوشيده نباد بر طالب حضرت حق جل وعلا كه علاوه براينكه سايراشياء و موجودات غيراز حضرت حق - جل وعلا - در معرض فنا و زوال است و لهذا شايسته مطلوبيت ندارد ممكن بما هو مكن را هيچ موجودى نافع و مفيد نيست جز حضرت حق جل وعلا چه هر آنچه فرض كنى غيراو چون ممكن است محتاج است من جميع الجهات به حضرت او جل وعلا و در قبضه قدرت اوست - جل وعلا - و لهذا هيج موجودى غيرازاو نه در زمين و نه در آسمان و نه در دنيا و نه در آخرت شايسته مطلوبيت براى شخص عاقل و دانا ندارد جز حضرت او - جل وعلا - واگر فرض شود كه شخص عاقل چيزى غيرازاو طلب نمايد پس بالضروره واليقين مطلوب بالذات نخواهد
بود بلكه مطلوب بالغير خواهد بود مانند مطلوبيت دين وايمان و آخرت و محبت و معرفت او - جل وعلا - و دوست او چون پيغمبر - صلى الله عليه وآله و سلم - وائمه هدى - عليهم السلام - و رضا و تسليم و سايراخلاق محموده و ملكات پسنديده كه محبوبيت و مطلوبيت و مفيدبودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست - جل وعلا - نه بالذات و فى نفسه .
لهذا شايسته براى عاقل چنان است كه صرف نظر و همت طلب از جميع اشياء غيرازاو نموده و به مقتضاى[ قل الله ثم ذرهم] همت طلب را منحصر دراو نموده واورا بذاته و بنفسه قرار داده بگويد:
مااز تو نداريم بغيراز تو تمناحلوا به كسى ده كه محبت نچشيده
دوست ما را و همه نعمت فردوس شمارا
پس غنيمتى را دراين حيات تازه جزاز طلب جل وعلا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حركات و سكنات نظر به او جل وعلا داشته واورا حاضر و ناظر در حميع اوقات بداند تا وقت خوابيدن در شب آينده و هكذا وازاين بيان معلوم شد كه قبيح ترين قبائح براى چنين كسى صرف همت نمودن است به[ مشتهيات] و[ مستلذات] وامور معش خود مانند بطن و فرج و غير ذالك . و لذا شايسته است بالمره غفلت ازامور مزبور نموده و به هيچ وجه التفات به امورات مذكوره ننمايد واگر من باى صعف نفس قهراالتفات به امورات مزبوره بشود چون نه ازاو نه از غيراو جزاز حضرت حق - جل وعلا - كارى برنمى آيد پس امورات خود را تسليم و تفويض به حضرت او جل وعلا بنمايد.
به جد و جهد چو كارى نمى روداز پيش به كردگار رها كرده به مصالح خويش
بر بنده بند گيست و روزى و ساير مصالح او بر عهده آقاى اوست واقبح قبايح دست برداشتن از بندگى واهتمام او درامور خويش مى باشد ١٥ .
پس لازم و واجب بر طالب حق كمال اهتمام است دراطاعت وبندگى و رفتن به حضور و درباراو جل وعلا به كمال شوق و تضرع و تذلل وابتهال و چون توجه به حضرت او به قلب او ست . و حضور و ظهور و جلوه گاه او جل جلاله قلب است بلكه در تمام موجودات مظهرى و مجلائى اتم واكمل از قلى مممن براى او جل وعلا نيست كه :
[لا يسعنى اچضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدالمومن]
زمين و آسمان قدرت پذيرش مرا ندارند ولى قلب بنده باايمان گنجايش پذيرش مرا دارد.
آسمان بارامانت نتوانست كشيد زدند قرعه فال به نام من ديوانه
[انا عرضناالا مانه على السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها و حملهاالانسان]... ١٦
ماامانت (ولايت ) را بر آسمانها و زمين عرضه كرديم توان پذيرش نداشتند انسان اين امانت را پذيرفت
كمال اهتمام طالب بعداز توجه به حضرت حق جل وعلا كه تعبيراز آن به ذكر مى شود معرفت قلب و نفس است كه معتبر مى شود به تفكر در نفس كه :
[ من عرف نفسه فقد عرف ربه] ١٧ هر كه خود را شناخت رب خود را شناخته است .
[ و فى انفسكم افلا تبصرون وآياتنا فى الافاق وفى انفسهم حتى يتيين لهم انه الحق] ١٧ ما نشانه هاى خود را در هر سوئى از جهان و در جان هاى ايشان
مى نمائيم تا حق بر آنها روشن گردد
لهذا طالب حق را به غيراز دل و دلبر كارى نيست . بلى من باب المقدمه براو لازم است تطهير و تنطيف قلب از[ ارجاس] و[ انجاس] كه مقصوداخلاق رذيله بوده باشد بلكه از ما سوى حق - جل وعلا - كه تعبيراز آن مى شود به تخليه و آرايش قلب و صيقل دادن آنست به اطاعات و عبارات و صفات حسنه واخلاق كريمه تا قابليت ظهور حق جل وعلا را بيابد كه تعبيراز آن مى شود[ تجليه] و[ تحليه]
[انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطيهرا] ١٨
اراده خدا براين قرار گرفت كه پليدى رااز شمااهل بيت بدو دارد و شمارا پاك گرداند( تاالگوى انسانها باشيد)
فدايت !اگر عمل كنى همين قدر بس است واگر عاملى نباشد درد؟ غصه در دل باشد بهتراز آنست كه[ عبث] اظهار كند و كسى گوش به درد دل او نكند.اميد چنانست كه در خلوت با حبيب اين روسياه درگاه اله را فراموش نكرده واظهار شوق مندى اين روسياه را به دربار منيع او - جل وعلا - بنمايد.
حرره الجانى احمدالموسوى
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى :
١. نقباء البشر ج ١.٨٨
٢. كيهان انديشه .٣ نقد تهافت غزالى جلال الدين آشتيانى
٣. نقباءالبشرج ١.٨٨ آغا بزرگ طهرانى
٤. كيهان انديشه .٢ نقد تهافت غزالى جلال الدين آشتيانى
٥. تاريخ حكماء و عرفا متاخر بر ملاصدرالله منوجهر صدوقى سها
٦. نقباءالبشر ج ١.٨٨ آغابزرگ طهرانى
٧. غرر و درر آمدى با شرح و ترجمه خوانسارى ج ٢ ١١١ ١٢٢.
٨. همان مدرك ٤٩.
٩. نقباءالبشر ج ٢.٨٨ آغا بزرگ طهرانى
١٠. وسائل ج ١٨.١١٤.
١١اعيان الشيعه ج ٢ ٤٧٢ سيد محسن امين عاملى
١٢ ميزان الحكمه ج ١٠.٢٥٩ رى شهرى
١٣ زمر.٤٣ [ الله يتوفى الانفس حين موتها والتى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليهاالموت ويرسل الاخرى الى الرجل مسمى ان فى ذالك ايات بقوم يتفكررون]
در مجمع البيان آمده است[ توفى : گرفتن شى ءاست بتمام و كمال] اين آيه مى رساند كه مرگ همانند خواب است و خواب همانند مرگ بااين تفاوت كه وقتى روح دوباره خدا به بدن بازگشت گويند خواب بوده است واگر باز نگشت مرده است .
نكته اى كه در آيه بدان توجه داشت و مقام مناسب ذكر آن است : به هنگام خواب روح به جانب پروردگار و به مقام اصلى خود بالا مى رود عارف بايد پيش از خواب بااذكار وارده و توجه به[ معانى] آن اذكار زنگار و غبار عالم ماده راازاو برگيرد و در حال طهارت به خواب مى رود تا عنايات و فيوضاتى از نزد پروردگار براو فرود آيد: [عن على ( ع ) فى حديث الاربعمائه : لاينام المسلم و هو جنب لاينام الا على طهور فان لم يجدالماء فليتمم بالصعيد. فان روح المومن ترفع الى الله تعالى فيقبلها و يبارك عليها فان كان اجلها قد حضر جعلها فى كنوز رحمته وان لم يكن اجلها قد حضر بعث بهاامنائه من ملائكته فيردنها فى جسده] .
١٤. مومنون .:١٠٠ تمام آيه اين است:[ حتى اذا جاءاحدهم الموت قال :رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلاانها كلمه هوقائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون]
١٥.اين نه به معناى مشروعيت انزوا و گوشه گيرى است چه مومن بدن او با مردم و قلب او جدااز آنها و متوجه خدااست . همت واهتمام نيز دراينجا به معناى روى دل را به تمامه بر چيزى داشتن و در رسيدن به آن سوز و گذاز داشتن است . چنانچه در مفردات راغب است:[ الهم الحزن الذى يذيب الانسان] دراين راستااگر گهگاهى سخن يا كارى بدون سنجش آن با خواست الهى انجام گيرد ولو خود عمل خلاف نباشد از همين غفلت بايد توبه كند كه همين مقدار روى دل را براغيار بازكردن نه سزاوار بندگى است.
١٦.احزاب .٧٢
١٧. غررالحكم مترجم چاپ دانشگاه ج ٥.٢٠٨ خوانسارى
١٨.احزاب .٣٣