نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مظهر صلابت و تدبير
مظهر صلابت و تدبير
سرمقاله
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوستكه آشنا سخن آشنا نگه دارد
دراوج حادثه بوديم واز عمق فاجعه بى خبر! آنگاه كه گلهاى مخزن اسرار رااز كنارمان ربودند ما فرار جغدان را جشن گرفته بوديم و در گريه مان لبخند فتح بود و دراشكمان ترانه پيروزى .
امااينك كه از آن تكان به خود آمده ايم و مى انديشيم بار گران آن واقعه را در مى يابيم و دراين ميان عروج سيد كاروان آن شهيدان [آيت الله بهشتى] جانگدازتراست واسفبارتر كه ايشان از معدود معماران اصلى اين انقلاب بودند واز طراحان و مجريان قوى آن وافسوس كه دراين زمان در سوگ اوئيم و نه در محضر وى .
ليك اندر مرگ مردان بزرگ عالمى گريد بر آيد عالمى لاجرم در مرگ مردانى چنين گفت بايداى دريغا عالمى
اكنون در سالگرد تكرار آن خاطره ازاو سخن مى گوئيم كه در يادش بازگشتى است به تاريخچه نهضت و رجعتى لازم به خويشتن واقعى انقلاب .از آنرو كه بررسى زندگى وانديشه هاى بنيانگذاران و رهبران نهضتها تبيين يك بيوگرافى عادى نيست بلكه تحليل يك تاريخ مجسم است . بويژه تا زمانيكه اين حركتها تپش دارند و حركت سازند درسى به رهروان راه مى دهد كه با نيان انقلاب به چه مى انديشيده اند؟ چه آرمانهائى را اهداف عاليه انقلاب تلقى مى كردند؟ و چگونه عمل مى نمودند؟ واين خود حفاظتى جدى از نهضت است كه ثبات قدم در كجاست ؟ و عدول از طريق در چه مواضعى انجام يافته يا در حال شكل گرفتن است ؟
آنچه دراين مختصر مشاهده مى كنيد مرورى است بر جهت گيرى كلى حركت مبارزاتى شهيد بهشتى . به باور ما محصول تلاش آن بزرگوار در يك كلام نهفته است و آن كادر سازى براى انقلاب . و دراين سطور قصد بر آن است كه اين سمت گيرى نماينده شود و رهنمودهاى شهيد و شيوه عملى ايشان تبيين گردد تا درسى براى مجريان و مبلغان باشد.
تربيت نيرو
شهيد بهشتى در نهضت ملى شدن صنعت نفت حضور فعال داشت و به آن تلاش اميدوارانه نظر مى نمود. شكست آن جريان در واقعه كودتاى ٢٨ مرداد او را به اين انديشه كشاند كه در تحليل و چرائى اين واقعه بينديشد. خودايشان حاصل اين كنكاش را چنين بيان مى كند:
[در هر حال بعداز كودتاى ٢٨ مرداد دريك جمع بندى به اين نتيجه رسيديم كه در آن نهضت ما كادرهاى ساخته شده كم داشتيم]... ١
اين تحليل جهت گيرى فعاليتهاى ايشان را مشخص كرد.ازاينرو تمام همت خود را بر آن گمارد كه نيروهائى لايق و قوى براى انقلاب بسازد. [شهيد باهنر] در تبيين اين
تلاش وافر مى گويد:
جهت دومى كه ايشان (شهيد بهشتى ) روى آن زياد كار مى كرد ساختن نيروى انسانى بود. براى يك جامعه اسلامى ايشان تبليغات عمومى را كافى نمى دانست و معتقد بود كه نيروى اساسى لازم براى نظام بايد ساخته بشود و لذااز طريق تاسيس مدارس تشكيل انجمنها ايجاد كلاسهاى منظم آموزشى - آزاد يا سازمان يافته گروهى - جهت ساختن افراد مفيدى براى نظام اقدام مى كرد و توفيق خوبى داشت. ٢
دراين تحليل نكته اساسى وجود دارد كه شهيد بهشتى تبليغات عمومى را چندان موثر نمى يافت و به جاى روى آورى به چنين مجامع و جذب عوام به درون جلسات و مدارس راه يافت تااز آن طريق هسته هاى اصلى انقلاب را بيافريند واز آن هسته ها نيروهاى جديد متولد گردند و تا در مجموع در تخريب رژيم طاغوتى و پديد آوردن نظام جديد از آن نيروهااستفاده گردد.[ شهيد رجائى] يكى از محصولات مبارك اين تلاشهاى دكتر بهشتى بود. خود رجائى ازاين جلسات كيفيت تكوين و آرمان آن چنين ياد مى كند
[ما با آقاى دكتر بهشتى يك جلسه هفتگى داشتيم كه ايشان ١٥ نفر را انتخاب كرده بودند كه تعليمات مكتبى را در جلسه مذهبى به ما مى گفتند و ما درس را مى گرفتيم آماده مى كرديم بعد هم بازگو مى كرديم و آماده مى شديم كه در آينده خودمان گرداننده هاى كلاسهاى ديگر باشيم]. ٣
مى بينيد كه چگونه دراتقاهاى در بسته و مخفى و بدوراز هياهو و جنحال حركتهاى اساسى پايه ريزى مى شده است . گر چه اينكارها رد پا بر جاى نمى نهاد و زبان را براى اندركاران مى يافتند:
از رهگذر خاك سر كوى شما بودهر نافه كه در دست نسيم سحرافتاد
نمونه ديگررا در جلسه هاى روز دوشنبه آن شهيد مى توان يافت :
[در سالهاى ٥٥-٥٧ جلسه اى در روزهاى دوشنبه در منزل ايشان برقرار بود كه در آن
چند تن از تحصيل كردگان رشته اقتصاد از جمله آقاى دكتر نمازى (وزير سابق اقتصاد و دارائى ) بررسى مشتركى را بر روى كتاب كاپيتال ماركس انجام مى دادند و در طول يكسال و نيم حدود ٩٠ صفحه از جلد اول اين كتاب بررسى و نقد شد]. ٤
واين نمونه و نمونه هاى مشابه نشانه اى از توجه آن بزرگواراست به آينده نظام اسلامى از جهت نيرو و طرح كارى كه پاره اى از مبارزان آن را به فراموشى سپرده بودند و با بواسطه دورى دستاورد از آن سرباز مى زدند.اما دكتر به مبارزه برنامه ريزى شده اعتقاد داشت و همواره اظهار مى كرد:
[من طرفدار مبارزه مبتنى بر برنامه ريزى هستم و مبارزه بدون برنامه ريزى را كافى نمى دانم]. ٥
برنامه ريزى دراز مدت
شهيد بهشتى از كسانى نبود كه انتظار آن را داشته باشد كه در اولين برخورد ابوذر و سلمان بسازد.از توجه داشت كه تحولات روحى و فكرى غالبا تدريجى اند و بايستى مربى عامل زمان را در ساختن روان و فكر به حساب آورد. براساس اين تلقى بود كه دلخستگى از تبليغ دين براى وى ايجاد نشد. بسيارى بودند كه پرشور و گداز وارد صحنه مى شدند واين سو و آن سوى به وعظ و خطابه و تشكيل محافل و جلسات همت مى گماشتند.اما با برخورد با ناملايمات و ناسازگاريها و كم توجهى ها از ميدان بدر مى رفتند و كلا و هدايت نسل معاصر خودشان نااميد مى شدند. شهيد بهشتى اين بيمارى را[ كسالت شتابزدگى] مى ناميد و آن را مرضى شايع تلقى مى نمود. ٦او تاكيد داشت كه بايد ديد عمل چگونه است .اگر عمل صالح باشد ثمره خود را بر جاى مى نهد و آثار طيبه آن آشكار مى گردد.
اين خود نوعى خودخواهى است كه ما مصر هستيم نتيجه كار خودمان را حتما در زمان حيات خودمان ببينيم . عمل صالح بايدانجام داد و عمل صالح جاى خود را باز مى كنداگرامروز نكرد فردا واگر فردا نشد فرداهاى ديگر ٧ .
اين تلقى راه را براى كارهاى مداوم ايشان در ساختن و تربيت نيروها باز مى كرد. هر قلعه اى هر چند به ظاهر مستحكم را قابل فتح مى ديد واين از يكسو در قدرت روحى واعتماد به نفس ايشان جاى داشت . واز سوى ديگر در دورى از عجله و شتابزدگى .
توجه به نيازهاى فكرى - روحى
شهيد بهشتى به اين واقعيت توجه داشت كه انسانها پيچ و مهره نيستند تا درد و درمان يكسان داشته باشند. هرانسانى كليد رمز خاص خود را دارد. و راه گشودن اين صندوق اسرار تماس مستقيم و روياروى است .ازاينرو مشاهده مى كنيم كه در مجامع مختلف حضور مى يافت واشخاص را بر حسب نيازهاى روحى - فكرى تربيت مى نمود و مى ساخت.[ شهيد شاهچراغى] نمونه اى ازاين وقايع بسيار را نقل مى كند:
[من و دو نفر ديگراز برادران همراه استاد بوديم . برادرى كه روح تند و آتشين داشت ازاو پرسيد: در تعطيلات چه كتابى بخوانم ؟ در پاسخ كتاب[ جهادالنفس] از جلد يازدهم وسائل الشيعه را توصيه كرد در حاليكه به برادران ديگرى كه روح انقلابى كمترى داشتند و به مسائل اخلاقى بيشتر مى پرداختند كتاب[ جهاد با دشمن] وسائل را تاكيد مى نمود]. ٨
سعه صدر
در ساختن انسانها اين اصل رااز ديده دور نمى داشت كه آنان توان ابراز طرح انديشه هاى خود را در مقابل وى بيابند از مطلق كردن خود حذر داشت و به گونه اى جدى مى گفت :
[خيال مى كنيد وقتى مى گوئيم از شما بچه ها مى آموزيم شوخى يا تعارف مى كنيم ؟]! ٩
اين روحيه به ياران و شاگردان ايشان امكان آن را مى داد كه از طرح ابهامهاى درونى
و پيشنهادها و آرمانهايشان اجتناب نورزند و در محضر وى عقده هاى فكرى - روحى شان را بگشايند. معاشران مرحوم دكتر ازاين خصيصه ارجمند وى حكايتها دارند. يكى از آنان مى گويد:
[ اگر در جلسه اى عده اى نشسته بودند و مسئله اى مطرح مى شد علاقه مند بود كه هر كس دراين جلسه حضور دارد اظهار نظر كند و عجيب اين بود كه در موقع نظر دادن ديگران آن چنان گوش مى داد كه طرف فكر مى كرد در حال بيان جالبترين مساله است و بااين گوش دادن و علم الحركات خودش شديدا به آن صاحب نظر بال و پر مى داد. مخصوصااگر جوانى بود و حرف مى زد با حركاتش آن جوان را تشويق مى كرد كه مرتب نظر بدهد]. ١٠
وى با آنكه معتقد بود كه بايد[ مشى اصولى] داشت و تخطى از معيارها را نپذيرفت و به تعبير خودشان :
[در موردارزشها بايد سخت گير باشيم آنجا نمى توانيم صلحى كلى باشيم]. ١١
اما در تبليغ والقاى اصول وارزشها انعطاف و وسعت مشرب را باور داشت و مبلغان و مربيان رااز خشونت و تندى بر حذر مى داشت .او مى گفت :
[در برخورد با سوالات وابهامهاى ذهنى افراد و بخصوص جوانان اين شيوه بلند كردن عصا را كنار بگذارند تا فرد بتواند بدون دغدغه سوال واشكال خود را طرح كند زيرااينگونه دغدغه ها چون موريانه ايمان افراد را مى خورد واز درون آنها را تهى مى سازد]. ١٢
كار جمعى
شهيد بهشتى از معتقدان تلاشهاى گروهى بود واعتقاد داشت كه انسانها در درون جمع رشد خود را مى يابند.او جمع را[وجود سيال فرد] تلقى مى نمود ١٣ و همت بر آن مى گماشت كه نيروهاى مسلمان به اين بهره وجودى دست يابند.ازاينرو مى بينيم كه بسيارى از تشكيلات و نهادهاى اسلامى در روى آورى به كارهاى جمعى مديون
تاكيدات و ارشادات آن بزرگوار بوده اند. و خود آن شهيد دراين زمينه پيشقدم بود و بخشى عظيم از مجموعه فعاليتهاى وى در درون جمعها و فعاليتهاى گروهى ساخته و پرداخته شده اند.
رهنمودهاى استاد در تمامى كارهاى گروهى قابل توجه و مورداستفاده است زيرا مايه ارشادات ايشان درامور تشكيلاتى تنها در قالب احزاب و سازمانهاى سياسى اسلامى منحصر نمى ماند بلكه تمامى حركتهاى جمعى را در بر مى گيرد.ازاينرو تمامى نيروهائى كه در كارهاى جمعى قرار دارند و يا به اين سرى فعاليتها علاقه مندند بايستى به اين توصيه هاى استاد توجه كنند واز لغزشها و پرتگاههاى آن مصونيت يابند و به فوائدش دسترسى جويند.
تئوريسين تشكيلات اسلامى [ شهيد بهشتى] معتقد بود كه اصول پايه [جمع اسلامى] بر سا قاعده استواراست :
١. جمع و تشكيلات پاسدارارزشها باشد و نه پاسدار خود.
٢. سرگرم كننده افراد نباشد. بدين معنى كه افراد رااز ذكرالهى باز ندارد بلكه افراد در درون جمع در حال شدن و ساختن باشند و به تعبير خودايشان [ مسير حركت آهنگ عبادت را داشته باشد].
٣. كار جمعى مستلزم صرف نيرو وامكانات است و لذا بايد بدرد مردمبخورد نه آنكه بارى بر دوش آنها بنهد.
و در يك كلام جمع و سازمان و تشيكلات نه بت باشند و نه لهو و نه لغو. ١٤
اين اصول معيار ارزيابى هر[ فعاليت جمعى] است . و شركت كنندگان دراين كارها بايد تلاش خودشان را بااين اصول محك زنند و دريابند كه آيا جمعى اسلامى اند يا خير؟
نكته ديگر كه ايشان در[ كار جمعى] توصيه داشت و به آن اهميت مى داد اين واقعيت بود كه بايستى اين حركتها به حل ضعفهاى شخصى بيانجامد. و به تعبير خودشان :
[ تشكيلات براى ساختن ناقصهاست] ١٥ لذا بايد مجموع افراد به رفع ضعفهاى خود
بينديشند و همت گمارند. و گر نه فعاليت جمعى ازاثر ساقط مى شود.ايشان مى فرمودند:
[ اين ضعفها تا ضعف شخصى است يك گناه است ولى وقتى در يك جمع بود گناه مضاعف است و عقابش هم مضاعف است . هم عقاب اين دنيايش مضاعف است و هم عقاب آن دنيايش مضاعف است چرا كه نتيجه زحمات فراوان انسانهاى تلاشگر در راه خدا با يك چنين ضعفهاى به هدر مى رود و حبط و ضايع مى شود]. ١٦
ايشان بعداز پيروزى انقلاب بر ضرورت وجود يك نهاد تشكيلاتى فراگير تاكيد داشتند و آن را براى تربيت كادرهاى اسلامى واجب مى شمردند. تاسيس[ حزب جمهورى اسلامى] براساس اين باور بود.
در تحليل از شرايط جديد پيش آمده مى فرمودند:
[ اگر ما براى خودسازى انسانهاى يك جامعه انقلابى بخواهيم با همان شيوه آگاهى دادنهاى فردى و حتى گروهى و دعوت اشخاص به عمل صالح اكتفا كنيم بدون آنكه به كل جريان بينديشيم و توجه كنيم در يك چنين حالتى افراد به سمت مكتب مى آيند وازايمان و عمل صالح هم در درجات مختلف برخوردار مى شوند ولى حركتشان و آمدنشان همواره با موانع و مشكلات و ناهمسازيهاى فراوان روبروست ! بطورى كه فكر نمى كنند در يك نظام جديد قرار گرفته اند و حركت مى كنند و چنين تصور مى كنند كه هنوز شرايط و شكل حركت چيزى است شبيه شرايط قبل از پيروزى انقلاب]... ١٧
سپس در توضيح آن شرايط قبل از پيروزى فرموده اند كه در مثل سالهاى ٥٥ - ٥٢ اگر شب و روز تلاش مى شد و دو يار مسلمان و مبارز پيدا مى كرديد كلى خوشحال بوديد ولى اينك لازم است كه آهنگ غالب را در جامعه بسازيم . و بااين تمهيدات به اين نتيجه مى رسند:
[نيروها بايد طورى هدايت بشوند و بگونه اى سامان پيدا كرده وسازماندهى شوند كه به ايجاد يك جريان قوى و نيرومند منتهى گردند]... ١٨
و يا فرموده اند:
ضرورت انكار ناپذيراين مقطع انقلاب اين است كه تلاشها به جاى اينكه موضعى باشند گسترده منسجم باشند. ١٩
در همين جا به اشاره اين سخن را طرح مى كنيم و مى گذريم كه دست اندركاران و علاقمه مندان نهضت بينديشند كه حركتهاى تشكيلاتى اسلامى - از شروع انقلاب اسلامى تا كنون - چه دستاوردى را داشته اند و نقاط قوت و ضعف آن جريانها بررسى شود. و ضمنااين مساله مورد توجه جدى قرار گيرد كه در[ نظام امت وامامت] احزاب و سازمانهاى اسلامى چه جايگاهى دارند؟ و آيا فوائد حضور غلبه دارد و يا مضار آن ؟ و دراين تحليل بايستى مبانى مكتبى شرايط موجود و وقائع احتمالى آينده مورد محاسبه قرار گيرد و در جمع بندى گنجانده شود.
مديريت و مسئوليت
ايشان به عامل[ مديريت] بهاى فراوان مى داد و معتقد بود:
[ بخش عمده اى از پيشرفت و موفقيت يك جامعه مرهون بالا بودن سطح كيفى و كافى بودن وضع كمى مديريت در آن جامعه است]. ٢٠
براى تحصيل مطلوب فوق به پرورش نيروهاى انسانى تاكيد داشتند تا سمتهاى ارائى را بر عهده گيرند و خلا كمى و كيفى مديريت سالم از بين برود. زيرا باورايشان آن بود كه سيستم مديريت اسلامى سيستم در بسته نيست بلكه بايد راه براى ايفاى نفش تمامى نيروهاى لايق و كارآمد باز باشد و به بيان خودشان
[ هرم جامعه ما ميدان و فضاى باز براى تكامل و پيشرفت انسانهاست . هر فردانسانى خودش را دراين هرم شناور مى بيند و دراين شناورى ممكن است يك كسى كه آن بالا قرار گرفته آرام آرام عقب بماند و آنقدر بيايد پايين تا برسد به قاعده هرم و نيز يك كسى در پايين هرم قرار گرفته سريع و شتابان حركند برود تا راس هرم] . ٢١
استاد در جهت بروزاستعدادهاى خلاق موجود در جامعه به واگذارى مسئوليت به نيروهاى جوان معتقد بود تاازاين طريق توانهاى ذخيره آنان نمايان گردد و در دراز مدت
ضعف انقلاب از لحاظ كادرهاى اداره كننده آن رفع ايشان از كسانى بود كه سرسختانه ازاين نظريه دفاع مى نمود كه نبايد به نام بى تجربگى بخشى عظيم از نيروهاى مردمى را ساختن جامعه خود محروم ساخت .
شهيد بهشتى از تجربه مثبت خود در بكار گرفتن اين نيروها چنين مى گويد:
يك اصل ديگر نيز هست كه جوانها و نيز صاحبان مهارت بايد به آن توجه كنند.البته من نظر شخصى ام را مى گويم واين را در حوزه مسئوليتهايم دارم عمل مى كنم . چند جا عمل كرده ام واز نتيجه اش هم راضى هستم و آن اين است كه ما افراد باايمان بااستعداد و لايق را كه هنوز تجربه و كاردانى و كارآيى و مهارتى كافى ندارند مى آوريم سركارها مى گذاريمشان و حاضريم يك مقدار تاوان و خسارت بى تجربگى آنها را بدهيم تا در جريان عمل ساخته بشوند... بنده اين كار را در دبيرخانه شوراى انقلاب تجربه كردم و راضى هستم والان همان جوانها كارگردانهاى واقعى مجلس شوراى اسلامى شده اند.از نظر مديريتهاى ادارى و قوه قضائيه تجربه كردم ... اين تجربه هائى است كه داريم و در يكى دو جاى ديگر هم عمل شده و دوستان را راضى كرده و دشمنان را ناراضى٢٢
اين تفكر و تجربه علاوه بر رفع خلا در سيستم مديريت و پرورش نيروهاى انسانى در جريان عمل ثمره اى ژرف را در درون خود دارد زيرا از مشكلات انقلابهاى جهانى آن است كه پس از گذر ساليانى ازانقلاب و تثبيت آن نهضت در درون كادرهاى تابت خود مى گردد. واين پديده روحيه مجريان را[ شاهگون] مى سازد بگونه اى كه پست و مقام را ملك طلق وارث آباء واجدادى خويش تلقى مى كنند.
همگان شاهديم كه چگونه درانقلابهاى عظيم و گسترده چون انقلاب شوروى و چين مديريت و مسئوليت اجتماعى در داخل هرم سابق آن ماندگاراست و نسل پيشين همچنان يكه تازاين مناصبند و مقامات در اختيار پيرانست و پا لب گوران !
آنچنان كه خود بستوه آمده اند و نهضت جوانگرائى را شروع كرده اند و برخى از مناصب را به جوانهاى از پنجاه به بالا تفويض نموده اند و ...
انقلاب اسلامى نيز بايد به اين آفت بينديشد و خود رااز آن دور سازد. و[ سيستم
در بسته] و[ كادرثابت] را در شيوه مديريت نپذيرد. در خاطر داريم و داريد كه[ امام خمينى] در هنگام تعيين وزراى كابينه دولت شهيد رجائى بر[ جوان بودن] آنان تاكيد داشتند. پايه هاى اصولى اين توصيه دگرگون نشده است . زيرااگر پيكره انقلاب از عروق متحرك و جوشان نسل جوان بهره مند نباشد. دير يا زود آفت كندگرائى و بيحالى سايه گستر خواهد شد. و چاره راه دراجراى فرامين امام واستمرار تجربه شهيد بهشتى وامثال اوست.
بذل آبرو
شيوه خاص شهيد در حركت مبارزاتى (آرام مستمر و بنيادى ) با دشوارى فراوان توام بود. ساده دلان محافظه كارش مى خوانند و ظاغوتيان و بى دينان عظمت كار را در مى يافتند و به لطائف الحيل او را مى آزردند و دهها بهانه عوام رنگ كن در كار بود. معلمى زبان كفار در پايگاه حوزه ! مديريت دبيرستان ! همدمى و همراهى با روشنفكران مسلمان در حراج بازار تكفير و تفسيق ! و ...
و پس ازانقلاب كه گردون اتهام شتاب يافت و شد آنچه شد!
اماايشان راه را يافته بود واز پاى نمى افتاد. وى شرايط واحوال را چنين تبيين مى كرد:
[ انقلاب براساس يك خصلت خاصى بوجود آمده است و خصوصيت انقلاب در آغازش اين است كه شتاب داشته باشد تا بتواند كه حركت خود را سريع انجام دهد. مناسب بااين فرهنگ شتاب روح شتاب در بسيارى مخصوصا در نسل جوان بوجود مى آيد... ما بايداز فرهنگ شتاب به فرهنگ تعادل بيابيم و مى دانيداينجا معلوم نيست از خون زياد كار بر آيد و باز از پول و بذل ما هم كارى بر نمى آيد. فقط يك چيز مى خواهد و آن آبروست كه بايد آبرو را كف دست گذاشت]... ٢٣
و درادامه در بيان چرائى اين واقعيت مى گويند:
[ اگر من بخواهم يك جوان تند را كه براساس احساس پاك خودش تنداست به او
حرف بزنم متعادلش بكنم قطعا به من مى گويد[ ليبرال] بدينصورت مورداتهام او واقع مى شوم و در عين حال اگر يك موجود نشسته را بخواهم بگويم كه برخيز! قيام ن انقلاب است . حرت است او به من مى گويد[ راديكال] و مى بينيم از هر دو جناح مورد تهمت قرار مى گيريم و بايداينجا آبرو را بذل كرد تا بشود جامعه را به يارى خدا به سمت اين تعادلى كه مورد نظر قرآن است كشاند]. ٢٤
اين جوهره روحى موجب مى شد كه بى توجه به تحريكات و دشنامها مسير خود را تعقيب كند وازارائه برنامه و پرورش نيروهاى انسانى براى انقلاب لحظه اى غفلت ننمايد.او در مقابل سوال كنندگان از وى كه چرااز خود به دفاع بر نمى خيزد پاسخ مى داد:
[ اين آيه از قرآن را نخوانده اى :ان الله يدافع عن الذين آمنوا]؟ ... دراين آيه خداوند يك وظيفه اى براى ما مقرر كرده و يك وظيفه اى براى خودش ... آن وظيفه اى كه براى ما بيان فرموده است اين است كه حركت ما بايداز جوهره ايمان سرشار باشد. وظيفه اى كه براى خودش مقرر كرده است اين است كه اگر ديد كه عمل ما توام باايمان است از ما دفاع كند. بنابراين دفاع به عهده من نيست و جوهره ايمان به عهده من است] . ٢٥
كلام آخر
همانگونه كه درابتداى نوشتار گفته شد و دراستمرار آن مشاهده گرديده تلاش عمده شهيد بهشتى در تربيت نيرو و تامين نيازهاى انسانى نهضت استوار بود و دراشكال مختلف به اجراى اين هدف همت مى گماشت . بيهوده نبود كه وقتى[ قربه باغى] به شاه مى گويد كه[ بهشتى] را نمى شناسم ! شاه پاسخ مى دهد:[ ما مى شناسيم] ! ٢٦استكبار جهاين و ايادى آن به ژرفائى تلاش وى آگاه بودند و به گمان خود انتقام گرفتند!اما تا دير زمان ياد و پيام او برجاست و همگان را به تلاش و جهاد در آن راه فرا مى خواند. بويژه بر[ روحانيان] كه هم صنفان اويند مسئوليت افزون است . كه به گفته سعدى:[ حرم در پيش است و حرامى در پس اگر رفتى بردى واگر خفتى مردى]٢٧
از[ مدينه فاضله] سخنها رانده ايم و مى رانيم از توان اسلام دراداره جامعه قلمها زده ايم و مى زنيم از ضعف تئوريهاى غربى و شرقى حرفها گفته ايم و مى گوئيم و ... واينك داخل و خارج به انتظارند كه چه مى كاريم و چه مى درويم ؟
از سوى به منابع بيكران فرهنگ اسلامى متصليم واز سوى ديگر درياى ذخائر نيروهاى انسانى را بهرماه داريم و بايداز آن بهره بريم واين نيام كار برنامه ريزى شده دارد آنچه از زمان اوج نهضت بر جاى مانده است و هم اكنون نيز وجه غالب تبليغات را مى سازد.درد چندانى را دوا نمى كند. تبليغات عمومى حشور در مجامع سنتى واستفاده آزاد تبليغى از رسانه هاى گروهى و ... دراوضاع معاصرانقلاب راهگشائى موثر را ندارد. حضور شبه اجبارگونه در نهادهاى ادارى مراكز آموزشى وامثال آن نتايج معكوس بر جاى مى نهد و چه بسا نفرت آفرين باشد و ضد تبليغ ! و متاسفانه كسانى چنين تصور دارند كه رشد آمارى سخنرانيها و كلاس در اينگونه مجامع نشانه تلاش تبليغى است ! گويااينان غفلت دارند و يا خود را غافل مى نمايانند. كه تحولات روحى و رواين را نمى توان با نمودارهاى فيزيكى به نمايش در آورد.اجبار واكراه دانش آموزان كم سن و سال به شركت در سخنرانيهاى تنظيم شده در سرماى زمستان و در داغى تابستان بر زمين يخ زده دبيرستانها و يا سنگفرش داغ آن مركز آيا زمزمه مجبت را بر روان آنان مى نوازد! يا شيپور نفرت و تلخكامى از ديانت را
خلاصه آنكه چاره راه درارتباط مستقيم با نسل معاصراست و نه ارتباط از طريق بخشنامه و حضور مرده وار در سالنهاى تشريح !
واين ارتباط را بايستى مستمر و غير منقطع انجام داد و نه مخصوص به ايام خاص و زمان مرسوم تبليغ .از تمامى فرصتها براى تماس با نسل مستعد سود جست واز مشكلات اعتقادى اخلاقى آن جماعت اطلاع يافت و به رفع آن همت گماشت واساس كار را بر آن نهاد كه همانند شهيد بهشتى ازاين نيروها[ نسل مديرانقلاب] ساخته و پرداخته شود. تا در آينده از لحاظ مديريت اسلامى در سطوح مختلف اجرائى در مضيقه قرار نگيريم . وافرادى كردان و متدين در مراكزادارى جاى گيرند به گونه اى كه روحانيت از حضور مستقيم در آن واحدها خود را بى نياز بداند و همت خود را به اعتلاى فرهنگ
اسلامى مصروف دارد. زيرا باور رهبرى انقلاب آن بود و هست كه نقش اصلى روحانيت پاسدارى از دين است و نه لزوما دخالت در مسائل اجرائى و شرايط موجود را براساس ضرورتهاى انقلاب تعليل مى فرمودند. واين جهت گيرى جز با كار مداوم جهت ساختن[ نيروهاى متدين و معتقد به اسلام و آشنا به آن] ميسر نيست . و دراين راه تلاش جدى واساسى لازم است . و گرنه دير يا زود با اين اتهام جدى مواجه خواهيم شد كه مناصب اجرائى را در تيول خود مى دانيم و به واگذارى آن به اقشار ديگر علاقه مندى نشان نمى دهيم و در آن زمان دفاع سخت است و دشوار.
سخن دراين مقام بسياراست واين مقدار نيز به بركت انفاس قدسى شهيد بهشتى به قلم آمد. خداوند رضايت وى را با تحقق آمالش توسط امت وامام فراهم آورد.ان شاءالله .
[حوزه]
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١.از مصاحبه شهيد بهشتى با مجله شاهد (به نقل از مجله سروش ٢٠ تير ماه ٥٠.
٢.او به تنهائى يك امت بود نشر دفتر فرهنگى بنياد شهيد[ دفتر اول] ١٣. و نيز مجله پيام انقلاب ١٣٦٠/٠٥/٠٣ شماره ٣٧
٣. يادنامه شهيد محمدعلى رجائى . سيد شجاع الدين ميركاوسى نشر نهضت[ زنان مسلمان] ص ٤١.
٤. صحيفه . (روزنامه جمهورى اسلامى ) شماره ٢٧ تيرماه ٦٤.
٥. مجله پيام انقلاب ( ارگان سپاه ) ٦١/٠٤/٥.
( ١٧ )
٦. قشر جديد در جامعه ما (سخنرانى ) ص ٢٥.
٧. صحيفه شماره ٢٧ تير ٦٤ ص ٥٣.
٨. يادنامه شهيد بهشتى سيدفريد قاسمى مقاله سيدحسن شاهچراغى ١١٧.
٩. ويژگيهاى انقلاب اسلامى ايران شهيد بهشتى (مجموعه سخنرانيها) نشر ستاد برگزارى مراسم هفتم تير ١٣.
١٠. حكايت قافله سالار شهداى هفتم تير پرورش از سرى ويژه نامه هاى روزنامه جمهورى اسلامى در سال ٦١.
١١. سخنرانى شهيد بهشتى در مسجد جامع نارمك (ر.ك . روزنامه جمهورى اسلامى ١٣٦٠/٠٤/١٦
( ١٢. صحيفه شماره ٢٧ تير٦٤ ص ٥٤.
١٣ ١٤ ١٥ ١٦. سروش (مجله ) شماره ١٥٠ تيرماه ٦١.
١٧ ١٨ ١٩. ويژگيهاى انقلاب اسلامى ايران ١٠٧١٠٩.
٢٠. رسالت دانشگاه و دانشجو شهيد بهشتى (سخنرانى ) انتشارات تشبع ٥٥.
٢١. ويژگيهاى انقلاب اسلامى ايران ٣٩٤٠.
٢٢. همان مدرك ١٠١١٠٢.
٢٣ ٢٤ ٢٥. مقاله حكايت قافله سالار شهداى هفتم تير ويژه نامه جمهورى اسلامى در تيرماه سال ٦١.
٢٦.اعترافات ژنرال خاطرات ارتشبد عباس قره باغى نشر نى ١٤٦.
٢٧. گلستان سعدى باب دوم حكايت ١١.