نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


جريان شناسى عرفانى

در شماره پيشين, نخستين برگ از دفتر (جريان شناسى فرهنگى) را گشوديم, همان گونه كه در سرمقاله آن شماره نيز يادآور شديم, نقشه و طرح اين مجموعه, بسيار گسترده تر از زوايايى است كه در اين دو شماره بازتاب يافته است.
فرهنگ دريايى است, پر موج و بسيار موج زننده, ژرف و پردامنه, و جريانهاى پيدا شده در آن نيز, در پرتو آن, پر دامنه و گسترده اند و با مايه اندك نمى توان بر تمامى آنها اشراف كامل يافت.
آن چه در اين دو دفتر تقديم شده, تنها گزيده اى از عنوانهاى درخور توجهى است كه مى تواند توجه خواننده فهيم را به خود جلب كند.
اين سرزمين, در هميشه تاريخ به دليل واقع شدن در مركز, گذرگاه و چهار راه تمدنها و فرهنگهاى ريشه دار, آوردگاه برخوردهاى بسيارى از جريانهاى فكرى و فرهنگى شرق و غرب بوده است. بسيارى از صاحب نظران, فرهنگ اين مرز و بوم را تركيب و برآيند سه جريان بزرگ فرهنگ ملى (ايرانى), دينى (اسلامى) و بيرونى (غربى) مى دانند و بر اين باورند دادوستدهاى اين سه در كانون اين خاك, به صورت و تركيبى انجاميده است كه امروز شاهد آن هستيم. اما آن چه در اين نظريه از آن غفلت شده است, نقش فرهنگ مشرق زمين در معادله ها و هم سنجى هاى فرهنگى ما, چه در گذشته و چه در زمان حال است.
نقش فرهنگ غرب, در اين برآيند نقشى انكارناشدنى است. كم ترين نشانه آن را در شكل گيرى عقلانيت فلسفى در تمدن اسلامى, بويژه در ايران مى يابيم. به گونه اى كه شمارى, فلسفه اسلامى را در جايگاه فلسفه هاى غربى جاى مى دهند و از آن به عنوان يكى از مكتبهاى فلسفى شكل گرفته در جريان كلى فلسفه غرب ياد مى كنند.
اما از سوى ديگر, نبايد از اين نكته روشن, غافل شد كه اين سرزمين به لحاظ جغرافيايى در همسايگى سرزمينهايى بوده است كه هماره, مركز توليد انديشه و عرفانهاى شرقى بوده است; از اين روى, هيچ گاه از تراوشهاى فرهنگ ياد شده بركنارنبوده است و از قضا هاضمه فرهنگى ايرانى, توانايى و استعداد جذب و هضم اين فرهنگ را بيش تر داشته است. رخنه عرفانهاى شرقى, بويژه عرفان بودايى در ايران بزرگ, پيش از اسلام كه تا زمان معاصر نيز بسيارى از نشانه هاى آن پابرجاست, و نيز تعيين كننده بودن مكتبهاى عرفانى و تصوف در سرنوشت فرهنگى و اجتماعى اين سرزمين پس از اسلام, آن هم, با اثرپذيرى شديد از روحيه عرفانى مشرق زمين, همگى نشان مى دهد كه نبايد در معادله ها و هم سنجى هاى كلى فرهنگ, به مثلث ياد شده بسنده كرد و از ركن چهارم اين چند ضلعى, چشم پوشيد, فراموش كرد و ناديده انگاشت. بويژه آن كه دنياى امروز, حتى براى انسان غربى نيز فضايى است پر و لبالب شده از عقلانيت كه راه هاى جديدى را براى زيبايى و خوشايندى فرهنگى مى جويد و تجربه مى كند و در اين ميان نقش شرق به عنوان سرچشمه الهام و عرفان نقش بى بديلى بوده و هست.
از اين روى, مجموعه مقاله هاى ارايه شده در اين شماره, به مكتبها و جريانهاى عرفانى اى پرداخته است كه در گذشته و يا حال در معادله ها و هم سنجى هاى فرهنگى اين سرزمين داراى نقشهايى بوده اند و بيش تر آنها مكتبهاى عرفانى شرقى اند. در پاره اى موردها, به برابرسازى و هم سنجى انديشه هاى ياد شده با ديدگاه هاى مطرح در عرفان اسلامى و يا دستاوردهاى آنها نيز پرداخته شده است. با توجه به گسترش روى آورى جوانان و دانش آموختگان روزگار ما, به اين گونه مكتبها مى توان آن چه را ارايه شده به عنوان درآمدى بر بررسى نقش اين مكتبها در شكل گيرى انديشه هاى نوعرفانى در ايران معاصر تلقى نمود. ميزان نفوذ اين جريانها بر نسل حاضر نياز به پژوهشى ميدانى دارد كه هم اكنون در دست بررسى و تحقيق است.
اميد آن كه اين مجموعه بتواند به عنوان مقدمه اى بر آن پژوهش, گامى اثرگذار برداشته باشد.

حسين مسعودى