نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نگرشى بر مسلك هاى اخلاقى
دورنماى هدف اخلاق را در گفتار پيشين ديديم و دانستيم كه راهيان اخلاق آهنگ ديار[ قدس] دارند و قصداقامت در جوار[ قرب] . كشتى روحشان جز در ساحل[ يقين] آرام نمى گيرد و عطش درونشان جز با كوثر[ لقاى دوست] فرو نمى نشينداينك دراين گفتار فرصتى است تا به جستجوى راه برخيزيم و روشى مناسب براى دستيابى به هدف عالى اخلاق پيدا كنيم .
شناخت هدف و مقصد در حركت اخلاقى بايسته و ضرورى است ولى به تنهائى زمينه ى سير و سلوك اخلاقى را پديد نمى آورد. در كنار آن امور ديگرى مورد نيازاست كه فهرست وار به برخى از آن هااشاره مى گردد. باشد كه پويندگان راه كمال را بكار آيد و دريچه اى بر روى پژوهندگان مسائل اخلاقى بگشايد انشاءالله .
١. شناخت صراط رشد يا[ راه تكامل اخلاقى] .
٢. شناخت استعدادها نيازمنديها و گرايش هاى روحى انسان به عنوان موجودى كه در مسيراخلاق گام بر مى دارد.
٣. شناخت راهنما والگوى اخلاقى كه[ خضرآسا] دست انسان را بگيرد و از ظلمات به سوى نور رهبرى كند.
٤. شناخت فضاى شايسته براى حركت اخلاقى و آشنائى با لحظه هاى مناسب براى پرواز در ملكوت .
٥. شناخت ياران راه و ره پويان راستينى كه مرآت هشدار دهنده و محرك انسان باشند.
٦. شناخت رهزنان موانع و آفات سلوك اخلاقى و ... دهها مسئله ديگر.
دراين مقاله به راهها و شيوه هائى كه دراين راستا - سلوك اخلاقى - عرضه شده است مرورى كرده و به ارزيابى كارآيى آنها بگونه اى گذرا مى پردازيم .
لزوم شناخت راه
شناخت راه و شيوه هاى سلوك اخلاقى براى انسانى كه در پى[ تزكيه و تعالى] است از قدم هاى اوليه وامرى ضرورى و بايسته است .
انسانى كه بدون شناخت[ صراط اخلاقى] به حركت پردازدازانحراف ياافراط و تفريط درامان نخواهد ماند يا به دامان شيادان عارف نما مى افتد و يا در[ تيه] رهبانيت وانزوا گرفتار آيد واگراز هر دواينها درامان ماند افسرده و خسته و سرخورده شده به پوچى و هرزه درائى گرايد.
افزون براين راه هاى سالمى هم كه عرضه شده است گوناگون واز كارآيى يكسانى در رساندن به قله تعالى اخلاقى برخوردار نمى باشند. بايداز ميان اين راه هاى مختلف آن را كه روشن مستقيم امن هموار و نزديكتراست شناخت . و به سلوك در آن پرداخت . پيش از بيان مسلك هاى اخلاقى يادآورى چند نكته در ضرورت راهيابى در حركت اخلاقى و گفتگواز آن بايسته است .
الف : هر كس در جهان هدفمندانه زندگى كند و مقصد و مطلوبى داشته باشد به شناخت راه احساس نياز مى كند پويندگان آرمان هاى اخلاقى هم ازاين قانون مستثنى نيستند.اينان هم در پى آن اند كه راهى روشن [ المحجه البيضاء] بسوى هدف والاى خويش بيابند و نردبانى مطمئن براى عروج به معراج سعادت پيدا كنند.
ب : موفقيت و شكست مناديان اصلاح و خيرخواهان جامعه ى بشرى در مساله تربيت اخلاقى تا حد زيادى به راه و روشى كه براى تربيت و تهذيب برگزيده اند ارتباط داشته است و چه بسيارانديشمندان و آرمان گرايانى كه موفق به ايجاد حركت اخلاقى و عرضه راه و روشى درست نشده و آرزوى رشداخلاقى خود يا جامعه ى خويش و گاه هر دو را بخاك برده اند.
ج : ضرورت كاوش در مسلكهاى اخلاقى هنگامى آشكارتر مى گردد كه موضوع تجديد حيات اسلام وامت اسلامى با طلوع انقلاب اسلامى ايران مورد توجه قرار گيرد و بياد آوريم كه اينك دوباره اسلام برخاسته تا[ انسان كامل] بپرورد و هدف هاى والاى پيامبران را در تربيت انسان هاى نمونه اخلاقى با جامعه اى عدل سو و تقوى ساختار عينيت بخشد.
اكنون كه پس از قرن ها حاكميت[ بيداد] و[ فساد] نظامى پديدار گشته كه اهدف اخلاقى دارد و بشر را بسوى ارزشهاى آسمانى فرا مى خواند بايد در روش تربيت و تهذيب اسلامى ترين و بهترين روشها برگزيده شود واز كاربرد شيوه هاى ناقص و نادرست كه شور و شوق [قرب جوئى] و معنويت گرايى را در سينه ى فرزندان اسلام خاموش وافسرده مى سازد پرهيز گردد. دستيابى به يك خط مشى صحيح اخلاقى كه تعيين كننده نوع سيستم اخلاقى جامعه و هدف دار كردن افراد آن نظام و عرضه و پياده كردن درست آن باشد گامى بزرگ در جهت دهى و رشداستعدادهاى شكفته در پرتوانقلاب اسلامى و ضامن تداوم موج معنويت گرايى و بهترين شيوه جلوگيرى ازافراط و تفريطها در حركت مقدس اخلاقى است .
اينك كه اهميت شناخت راه و روش در تهذيب و تربيت به ويژه براى جامعه ى اسلامى ايران روشن گرديد لازم است بر مسلك هاى معروف اخلاقى گذر و نظرى داشته باشيم باشد كه با هدايت الهى به[ صراط مستقيم] و [راه اقوم] دست يازبم .
گر چه مسلك هاى معروف اخلاقى سه دسته : عمومى عقلى عرفانى را تشكيل مى دهند ولى حركت هاى اخلاقى رااز جهت نقش و تاثيرى كه درانسان دارد مى توان به دو دسته تقسيم كرد.
١ گروهى از مناديان اخلاق به اصلاح كنش ها و رفتار و كردارانسانها توجه داشته و رهنمودهايى براى ايجاد عادات و رفتار مطلوب و ترك اعمال و رفتار ناپسند ارائه داده اند.
٢ گروهى ديگر به اصلاح[ انگيزه حركت ها] و عوامل درونى رفتار انسان پرداخته و براى تغيير منش و تعالى شخصيت انسان كوشيده اند. به عبارت ديگر برخى از علماى اخلاق و پايه گذاران مكاتب اخلاقى روشى انقلابى در تهذيب و تربيت پيشنهاد كرده و براى تحولى عميق در روح انسانها تلاش كرده اند و گروهى به رفرم اخلاقى قانع بوده و بجاى تربيت بنيادى و ريشه دار به هدايت موضعى و مقطعى اكتفا كرده اند. دو مسلك معروف عقل و عشق را مى توان از حاميان روش انقلابى در سازندگى اخلاقى به حساب آورد. و مسلك عمومى كه در نوشته هاى اخلاقى غريبان رهروان زيادى دارد و بزودى به توضيح آن مى رسيم نمونه بارز روش تهذيب روبنائى و زودگذراست . واينك نگرشى بر سه مسلك معروف : عمومى عقلى عرفانى .
[ مسلك عمومى]
عامه مردم براى تهذيب و كسب فضائل انسانى به نمودهاى خارجى اخلاق يعنى كردار و گفتار و چهره بشاش و لبان متبسم توجه دارند و بيش از آنچه به اصلاح درون و نيت و قلب و روح بيانديشند به اصلاح[ ظاهر] [فعل] و[ عمل] فكر مى كنند. تكيه گاه عامه مردم در حركت و دعوت اخلاقى مسائل زيراست
١ گاهى فوايد و زيانهاى شخصى خانوادگى واجتماعى كه در علوم تجربى تاريخ و تجربيات شخصى براى رفتاراخلاقى و غيراخلاقى ثابت شده مورد توجه قرار مى گيرد.
٢ زمانى مسائل عاطفى واحساسى كه نيرويى موثر و قابل اعتنااست انگيزه و پشتوانه ى حركتها و دعوتهاى اخلاقى مى گردد.
٣رهروان مسلك عمومى گاه و بيگاه بر عادات و رسوم اجتماعى و ذوق و سليقه هاى عامه تكيه مى كنند وافراد را به اميد كسب[ موقعيت اجتماعى] و يا مصون ماندن از آن به رعايت رفتار خاصى وا مى دارند.
كارآيى مسلك عمومى :اين روش با آنكه از ويژگيهاى مثبتى برخوردار است و بخاطر متكى بودن به پيامدهاى دنيوى عواطف انسانى و سنت هاى اجتماعى پشتوانه اى مشهود و ملموس دارد ولى از كاستيهاى زيادى برخورداراست كه به چند نمونه از آن اشاره مى شود.
١ مسلك عمومى بجاى اصلاح عامل به اصلاح عمل پرداخته و بجاى پرورش[ نيروى انتخاب] در مواضع و مقاطع خاصى به[ گزينش عمل انتخاب] و رفتاراخلاقى ويژه كمك مى كند.
٢اين روش باارزشهاى مادى پيوند خورده و بر تهديد و تطميع دنيوى متكى است حال آنكه سيراخلاقى را در مراحل عالى نيروى قوى تر از[ترس و طمع] لازم آيد.
٣اين شيوه براى انسانهايى مفيداست كه از عواطف انسانى سالم بهره مند بوده و در جامعه اى كه سنت هاحسنه ى اجتماعى در آن رايج است زندگى مى كنند ولى از پى ريزى و ساختن يك جامعه نوين اخلاقى ناتوان است .
٤اين مسلك بجاى خدا محورى و حق گرايى گاه سنت هاى نادرست اجتماعى را پاس مى دارد و همين عادات و رسوم كه گاه مشوق حركت اخلاقى است در مراحلى عامل ركود و مانع تهذيب انسان مى گردد.
مسلك عمومى علاوه بر عامه مردم در غرب راهيان فراوان داشته و دارد كه از باب نمونه نوشته هاى ديل كارنگى و[سموئيل اسمايلز] را مى توان نام برد برخى از نويسندگان مسلمان هم در نوشته هاى اخلاقى خويش ازاين شيوه سود جسته اند كه براى آشنائى بيشتر مى توان به كتابهاى : درود بر شادى آنسوى چهره ها شعله هاى فساد پاسداران عفت اولين دانشگاه و آخرين پيامبر جوان كودك بزرگسال آيين خانواده و غيره مراجعه كرد.
مسلك عقلى
شايد بتوان سقراط را قديمى ترين منادى اين راه دانست پس از وى برخى از انديشمندان عالم اين فكر را پذيرفته و ترويج كرده اند كه انسان براى رسيدن به حقيقت سعادت كمال و يا خيراخلاقى بايد نيروى عقل و بعدادراكى و شناختى خويش را تقويت كند.استاد شهيد مطهرى قدس سره اين مسلك افلاطونى سقراطى را چنين توضيح مى دهد:
افلاطون واستادش سقراط معتقدند براى عمل به مقتضاى خير شناختن آن كافى است يعنى امكان ندارد كه انسان كار نيك را بشناسد و تشخيص دهد و عمل نكند علت عمل نكردن جهالت است . پس براى مبارزه با فساد اخلاق جهل را بايداز بين برد و همان كافى است .
محمد على فروغى در[سير حكمت دراروپا] اصول اخلاقى سقراط را چنين بيان مى كند:
و چون نيكوكارى بسته به تشخيص نيك و بد: يعنى دانايى است بالاخره فضيلت بطور مطلق جز دانش و حكمت چيزى نيست امااين دانش چون در مورد ترس و بى باكى يعنى علم باينكه از چه بايد ترسيد واز چه نبايد ترسيد ملحوظ شود شجاعت است و چون در رعايت مقتضيات نفسانى بكار مى رود عفت خوانده مى شود و هر گاه علم به قواعدى كه حاكم بر روابط مردم بر يكديگر مى باشد منظور گردد عدالت است واگر وظايف انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود ديندارى و خداپرستى است واين فضايل پنجگانه يعنى حكمت شجاعت عفت عدالت و خداپرستى اصول اول اخلاق سقراطى بوده است ٢ .
طرفداران مسلك عقلى معتقدند جوهرانسان همان عقل اوست من واقعى و شخصيت حقيقى انسان همان نيرويى است كه فكر مى كند.ازاين رو تكامل اخلاقى را دراين مى دانند كه جهان در آيينه ى ذهن انسان منعكس گردد هر چه گستره ذهن وسيعتر و نقش جهان بيشتر و روشنتر در اين آينه نمودار گردد كمال اخلاقى انسان بيشتر خواهد شد. رهروان اين راه به[ حركت فكرى] مى انديشند و با پاى عقل واستدلال طى طريق مى كنندايمان را چيزى از مقوله ى شناخت مى دانند وايمان به مبدا و معاد را مساوى با معرفت و شناخت مبدا و معاد مى گيرند.
اينان[ انسان اخلاقى] راانسان فيلسوف مى دانند انسانى كه مى فهمد مى انديشد مى آموزد تا جهان را در ظرف انديشه ى خويش بگنجاند.
رهروان اين راه رشد فكرى و كمال عقلى را[كعبه مقصود] مى دانند و از جاده[ تفكر[ [تعلم] و[ تذكر] حركت مى كنند و با پاى خرد پيش مى روند و با عصاى[ استدلال] ره ماندگان را دست مى گيرند و جويندگان كمال را به پيش مى برند.
[نارسائى هاى مسلك عقلى]
اين روش با آنكه ويژگى هاى مثبت زيادى دارد و يكى از مهمترين ابعاد وجودى انسان را مورد توجه قرار داده و دورنماى روشنى از هدف و راه را ترسيم مى كند از جهاتى نارسا و ناقص است .
الف : با يك چشم به انسان نگريسته و به پرورش يك بعدازانسان پرداخته است . روشن است كه شناخت و معرفت را در حركت اخلاقى سهمى بسزااست ولى افزون بر اينكه بالا بردن اين شناخت نه هدف نهايى اخلاق است و نه تمام حركت اخلاقى از نقش عوامل ديگرى همچون اراده و... در سلوك اخلاقى نمى توان غافل ماند.
ب : دراين راه چراغ و روشنايى وجود دارد امااز نيروى حرارت بخش و حركت زا خبرى نيست بقول اقبال لاهورى :
دل ملا گرفتار غمى نيست نگاهى هست در چشمش نمى نيست از آن بگريختم از مكتب اوكه در ريگ حجازش زمزمى نيست
ج :اين مسلك هدف را گم كرده و بجاى دعوت به[ قرب ربوبى] و تخلق به اخلاق الهى در تمام ابعاد در بخشى از هدف متوقف مانده و تنها به شباهت ناچيز و ناقص علمى انسان به خدااكتفا نموده است از مجموعه ى [ ايمان و عمل صالح] بخشى از( ايمان ) را كه با عقل پيوند دارد راه رشد دانسته است .
[مسلك عرفانى]
اين مسلك با پيراستن دل از آلودگى ها و آراستن آن به زيور[محاسن اخلاق] از راه رياضيت و مجاهدت مى كوشد تا[ حقيقت را در آن متجلى گرداند دراين راه حركت قلبى و عملى مورد نيازاست نه حركت فكرى و عقلى عارف با تزكيه براى ديدار[جمال يار] آينه مى سازد. و فيلسوف با بال انديشه دراطراف خانه ى[ حق] سرك مى كشد عارف از[ قلب] راه مى جويد و فيلسوف از[ عقل] عارف درد خداجويى و عشق به كمال مطلق را تازيانه سلوك مى شناسد و فيلسوف با حس كنجكاوى و غريزه حقيقت جويى حركت مى كند عارف پاى استدلاليان را چوبين مى داند و با زبان شيخ بهاءالدين عاملى قدس سره آشكارااعلام مى دارد
اى بهائى شاهراه عشق راجز بپاى عشق نتوان كرد طى ٣
عارفان خط سير حركت موجودات را به دو[ قوس نزول] و[ قوس صعود] تقسيم مى كنند و مى گويند هر موجودى اين دو مرحله را طى مى كند واز همانجا كه آمده به همانجا مى رود اين مطالب را با عبارت[ النهايات هى الرجوع الى البدايات] و يا[ كل شى ء يرجع الى اصله] وامثال آن بيان مى دارند. مولوى اين مبناى مهم عرفانى رااين چنين بيان كرده است .
جزء ها را روى ها سوى كل استبلبلان را عشق با روى گل است آنچه از دريا به دريا مى روداز همانجا كامد آنجا مى رود. از سركه سيلهاى تندرووز تن ما جان عشق آميزرو
عارفان حركت در قوس نزول را سوقى واز بيرون مى دانند و حركت در قوس صعود را كه شامل حركت اخلاقى انسان مى گردد شوقى واز درون تلقى مى كنند. ٤ عارف به معرفت افاضى و علم لدنى چشم دوخته و علوم رسمى را در جهت رسيدن به مقام قرب كارساز نمى داند و با نغمه هاى اقبال لاهورى گوشزد مى كند كه كتاب و مكتب افسون و فسانه اى بيش نيست .
تب و تابى كه باشد جاودانهسمند زندگى را تازيانهبه فرزندان بياموزاين تب و تاب كتاب و مكتب افسون و فسانه .
عارف به رسيدن فرا مى خواند و فيلسوف به دانستن اين از پرورش سخن مى گويد واواز آموزش اين منادى ايمان است واو تسليم برهان عارف از شوق ديدار و لذت انس و شيرينى[ ياديار] سخن مى گويد و فيلسوف با برهان و حجت و شكل اول و دوم از وجود آفريدگار خبر مى دهد و در يك سخن فيلسوف بر[ شتر] بسوى[ كعبه] مى رود. و عارف بر[ براق] بسوى عرش .
راه قرب از ديدگاه قرآن وعترت عليهم السلام
آنچه انسان را به خدا تزديك مى كند علم فقط نيست عمل به تنهايى نيست خواست و آرزوى تنها نيست . براى رسيدن به[ سدره المنتهى] قرب و حضور در بارگاه قدس و ديدار ملكوت و تشرف به مقام والاى يقين بايد ٦ خليل آسا قدم در علم اليقين زد و نداى[ لااحب الافلين] سر داد زيرا راه[ قرب الهى] عبادت مخلصانه خداست كه خوداو صريح و بى پرده به رهروان راههاى گوناگون يادآور شده است:
وان اعبدونى هذا صراط مستقيم : و فقط مرا عبادت كنيد اين است راه راست .
راه [عبادت] است و عبادت حركتى چند بعدى است :از يك سو شناخت لازم دارد و حركت عقلى واز ديگر سو عشق به خدا مى خواهد و صفاى قلب واز سوى سوم كار مى خواهدو تلاش فراوان بدنى . واين هر سه با هم حركت مقدس اخلاقى را كه[ عبادت] نام مى گيرد پديد مى آورد. و همين عبادت آگاهانه و عاشقانه احرار نزديك ترين راه قرب است كه چهره هاى گوناگون دارد:
١- ترك گناهان .
٢- انجام فرائض .
٣- انجام مستحبات .
٤- دورى از مكروهات .
اينها همه و همه انواع وانحاء عبادت است . راه قرب عبوديتى است كه از ميان مجموعه ى فرائض واحكام مى گذرد و سالك را بالا آورده و به فناء مى رساند. آيا كوتاهترازاين راهى امكان دارد كه خداوند مى فرمايد:
كلا لا تطعه واسجد واقترب ٧
... سجود آور و نزديك شو.
وامام صادق عليه السلام به نقل مصباح الشريعه سجده را كه كاملترين مظهر عبوديت است قرب مى داند و مى فرمايد:
وفى الركوع ادب و فى السجود قرب ٨ و بازاين صادق آل محمد[ص] است كه در روايت ديگر راه تقرب آدمى و تكامل اخلاقى رااين چنين نشان مى دهد: [عن ابى عبدالله ( ع )قال فيما ناجى الله عزوجل به موسى ( ع ) يا موسى ما تقرب الى المتقربون بمثل الورع عن محارمى فانى ابيحهم جنات عدن لااشرك معهم احدا]
امام صادق ( ع ) مى فرمايد:از جمله مناجات هاى خداوند عزوجل با موسى اين بود كه فرمود:اى موسى قرب جويان راهى بهتراز پارسائى نسبت به حرامهاى من ندارند. من به اين پارسايان اجازه ورود به[ بهشت عدن] مى دهم و كسى را در آن باايشان شريك نمى سازم .
و قرآن راه رسيدن به شهود و يقين را عبوديت مى داند و دستور مى دهد: واعبد ربك حتى ياتيك اليقين . ١٠ و پروردگارت را عبادت كن تا به[ مقام] يقين برسى .
اين است كه نماز[قربان كل تقى] و معراج مومن است . ١١
خلاصه راه قرب تقويت ايمان است تا مراحل عالى واوج اعلاى آن و انجام عمل صالح است در قلمرو گسترده و فراگيرآن . راه قرب با گفتار واوراد واذكار بى پشتوانه طى نمى گردد از ميان كردار واعمال ناخالص نمى گذرد براى فتح قله قرب الهى بايد با تمام وجود گام زد بااخلاص با روح و بااراده و تلاشى بسان تلاش غريق براى رسيدن بساحل نجات .
راه قرب همان سبيل الله است و بارزترين مفهوم و مصداق آن[ جهاد] در همه ابعادش .
راه خدااز دير و صومعه بسوى عرش كشيده نشده بلكه از ميان بندگان خدا عبور مى كند ١٢ .
قرب خدا با تظاهر به زهد و پارسايى بدست نمى آيد اخلاص مخبتين مى خواهد وايمان موقنين . قرب خدا با تظاهر به فسق و گناه نيز حاصل نمى گردد كه آن خود گناهى ديگراست و به قول عارف خطه شيراز:
دلا دلالت خيرت كنم براه نجاتمكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
راه قرب راه ساختن قلب هاست واصلاح كنش ها بايد قلب در هر دو كانون آن [كانون ادراك و آگاهى] و[كانون تصميم ها و تمايلات] تكميل و تهذيب گردد بايد ديو جهل و آزاز قلب رخت بر بندد تا فرشته ى آگاهى و عشق بر سينه فرود آيد و بايد[ اعمال] پر گشودن براى رسيدن به آشيانه جاودان باشد تااقامت در ديار دوست ميسر گردد.
راه قرب به قول پيشاهنگان اين راه دو گام بنيادى بيشتر نمى باشد يكى[ دل كندن] است و ديگر[دل بستن][ حب] است و[بغض][زهد]است و[عشق] . چه زيبااست سخن خداى سبحان درباره بازماندگان از راه : بل توثرون الحيوه الدنيا والاخره خير وابقى .ان هذا لفى الصحف الاولى صحف ابراهيم و موسى ١٣ .
بلكه زندگى دنيا را بر مى گزينيد و حال آنكه آخرت بهتر و پاينده تراست .اين حقيقت در كتب آسمانى پيشين وجود دارد: كتاب ابراهيم[ ع] و كتاب موسى[ ع] .
والسلام
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى
١. آشنائى با علوم اسلامى ج ٤.٢٩ و ٣٠.
٢. سير حكمت دراروپا.١٨.
٣. كليات اشعار فارسى شيخ بهايى .١٦٢.
٤. علوم اسلامى بخش عرفان .١٣٢.
٥. كليات اشعار فارسى اقبال .٤٦٩.
٦. تلميح به شعرى كه حضرت امام در٣٥ سال پيش درنامه اى در كتابخانه ى وزيرى يزد نوشته اند
٧. سوره العلق .آيه ١٩سجده واجبه است .
٨. مصباح الشريعه چاپ بيروت .٨٩.
٩. الكافى ج ٢.٨٠.
١٠. حجر.٩٩.
١١. نهج البلاغه .
١٢. سمعت اباعبدالله ( ع ) يقول : عليك بالنصح لله فى خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه ( اصول كافى ج ٣.٢٣٩). عن ابى عبدالله ( ع ) ما عبدالله بشى ءافضل من اداء حق المومن .( اصول كافى ج ٣.٢٤٧).
١٣. اعلى .١٦١٩.
--------------------------------------------------------------------------------
در كيفيت تحصيل علوم هر چه برويد سراغ تجملات وانشاءالله نمى رويداز علومتان كاسته مى شود.
آنهايى كه اين كتابهاى قطور را نوشته اند و پرارزش را زندگى شان يك زندگى طلبگى بوده مثل شيخ انصارى و مثل امثال اينها.