اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - سلوک نفس - قاسمی درچه طاهره

سلوک نفس
قاسمی درچه طاهره

چکیده

یکی از مسایل اساسی که همیشه مورد توجّه بشر است، مسأله‌ی تکمیل نفس و حرکت در مدارج کمال انسانی است. آدمی که مسافر مسیر حق است باید متوجّه این نکته باشدکه حس دین دوستی وگرایش به عوالم غیب، ناشی از جاذبه‌ی حضرت دوست است که انسان را به مقام اطلاق و نامتناهی خود می کشد.

باید دانست که برای طی این مسیر عملاً باید حرکت کرد؛ یعنی صرف علم آموزی برای وصول به حقایق و شهود کفایت نمی‌کند، بلکه باید از یک طرف علم آموخت و از سوی دیگر سالک راه شد. بر مبنای دیدگاه عرفا، آن چه برای سلوک نفس لازم است، عبارت است از: عزم، قصد، رفق و مدارا، رعایت حالت تعادل در عبودیّت، وفای به عهد، ثبات، نفی خواطر و... .

نتیجه‌ی این سفر روحانی، تطهیر درون،آرامش روح و فنای در فعل، اسم، صفت و ذات مقدّس الهی است.

مقاله‌ی پیش رو، به فراخور، با برشمردن اموری که سالک الی الله باید آنها را رعایت نماید، کیفیّت سلوک را تبیین خواهد کرد.

واژه‌های کلیدی:

نفس، سلوک، شهود، وصول، مقام اطلاق.

مقدّمه

حس دین دوستی و گرایش به عوامل غیب و کشف اسرار ماورای طبیعت، جزء غرایز افراد بشر است و می‌توان آن را ناشی از جاذبه‌ی حضرت حق دانست که عالم امکان، بالاخص انسان اشرف، را به مقام اطلاق و نامتناهی خود می‌کشد؛ و مغناطیس جان، همان جان جان است که از آن می‌توان به غايةالکمال تعبیرکرد.

نتیجه‌ی این جذبه‌ی حضرت دوست، پاره شدن حجاب‌های طبیعت و حدود نفسانی و حرکت به سوی عالم تجرّد و بالاخره فنای در فعل، اسم، صفت و ذات مقدّس مبدأالمبادی است.

باید گفت که برای تکمیل نفس و طی مسیر و حرکت در مدارج و معارج کمال انسانی اکتفا به علوم الهی کافی نخواهدبود، بلکه باید عملاً حرکت کرد تا روان و روح آدمی از تشنگی و عطش وصول به حقایق و شهود سیراب گردد. پس، از یک طرف، باید علم آموخت و به تعقّل و تفکّر پرداخت، و از سوی دیگر، سلوک را با اخلاص و تطهیر از زنگار و کدورت‌های شهوانی، آرامش دل، اطمینان و سکینه‌ی خاص به‌دست آورد و سالک طریق شد.

ما در این مبحث به سلوک تفصیلی مسیر حق به عنوان راهکاری جهت قرب به حق می‌پردازیم، سلوک، سیر و تماشای آثار و خصوصیّات منازل و مراحل به این راه است. زاد و توشه‌ی این سفر روحانی، مجاهدت و ریاضت نفسانی و مبارزه با خود ظلمانی است؛ چرا که قطع علاقه‌ی مادی، بسیار صعب و دشوار است.

به اجمال می‌توان گفت: سالک با مبارزات و جهاداکبر،کم کم به مشاهده‌ی نفس و صفات و اسماء الهیّه می‌رود و پس از آن به مرحله‌ی فنای کلی می‌رسد و سپس به مقام بقاء به معبود؛ و در این موقع، حیات ابدی بر او ثابت می‌گردد.

شرح تفصیلی کیفیّت سلوک الی الله

انسانی که مسافر مسیر حق باشد، سفر او به اموری چند وابسته است که باید تمامی آنها را به نحو احسن رعایت نماید.آنچه در ادامه می‌آید، کیفیّت سلوک الی الله و بیان هر یک از این امور است.

١- ترک عادات و رسوم و تعارفات

منظور از آن، ترک امور اعتباری‌ای است که برای فرد سالک مانع طریق محسوب می‌شود. به دیگر سخن، سالک باید به طور اعتدال، در بین مردم زندگی کند.

دسته‌ای از مردم پیوسته غرق در مراسم اجتماعی هستند و فکر و ذکر آنها دوست‌یابی است، برای حفظ شخصیّت خود از آداب و رفت‌ و‌آمد بی‌فایده پرهیز نمی‌کنند و صرفاً براساس عادت و حفظ آبروی ظاهری، خود را به تکلّف می‌اندازند، تحسین و تقبیح مردم را میزان و معیار قرار می‌دهند و حیات معنوی و حقیقی خود را با توجّه به این معیار در معرض تلف می‌گذارند.

در مقابل این دسته، عدّه‌ای از مردم هستند که از جماعت کنار‌ه‌گیری می‌کنند، هر گونه عادات و آداب اجتماعی را ترک می‌نمایند و با مردم هیچ‌گونه معاشرتی ندارند، در کنج خلوت به سر می‌برند و به گوشه‌نشینی شهرت پیدا می‌کنند.

سالک برای آنکه بتواند به جوار قرب الهی راه یابد، باید روش معتدل بین این‌ دو گروه را اختیار نماید، از افراط و تفریط بپرهیزد و معاشرت اجتماعی رفت ‌و‌آمد با مردم را در حدّ ضرورت رعایت کند. سالک طریق حق، به و هیچ‌وجه نباید خود را تابع خصوصیّات رفتاری مردم قرار دهد و باید به فکر روح خود باشد:[١]

﴿وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ﴾[٢]؛ «در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای ترس ندارند».

اجتناب از ملامت و سرزنش عالم قدسیان را از اجتناب از ملامت مردمان اجتماع و روزگار بالاتر بداند[٣] و در هر امر از امور اجتماع باید نفع و ضرر آن را بسنجد و بی‌جهت خود را تابع اهواء و نظر مردم قرار ندهد. سعی نماید وظایف شرعی و عبادت خدای متعال را جایگزین آداب و رسوم عامیانه گرداند، اما به این مقدار بسنده نکندکه در این صورت، تنها در زمره‌ی عباد خواهد بود و در این مقام متوقّف خواهد شد، بلکه با قصد صادق و نیّت خالص، از هر‌گونه ریا و سمعه به عروة الوثقای حق تمسّک جوید و از باطن ایشان استمداد جوید و از زلال سخنان و علوم ایشان، جان خویش را سیراب سازد و هر یک از برادران و دوستانی که او را به دنیا و امور دنیوی مشغول می‌کند و از حق بازمی‌دارد واگذارد و آنان را که باعث پراکندگی خاطر می‌شوند ترک گوید.[٤]

٢- عزم

خواجه عبدالله انصاری عزم را این چنین تعریف نموده است: «عبارت است از آن‌که بنده، از روی میل یا از روی کراهت، قصد خود را تحقّق بخشد».[٥]

همین که سالک قدم در میدان مجاهده نهاد، ناملایماتی از طرف مردم و آشنایان، که صرفاً غیر از هوای نفس و خواسته‌های اجتماعی مقصدی ندارند، متوجّه او می‌شود و با زبان و رفتار خود او را سرزنش نموده و می‌خواهند او را از راه و هدفش بازدارند و سعی دارند در تضادهایی که بین سالک و آنها پیش می‌آید، او را ملامت و سرزنش کرده و قدم‌های او را خردکنند. سالک جوار قرب الهی باید به حول و قوّه‌ی خدا، چنان عزمی داشته باشد تا در برابر همه‌ی این مشکل‌ها ایستادگی نماید و به حربه‌ی صبر و توکّل همه‌ی آنها را نابود سازد و با توجّه به عظمت مقصداز این بارهایی که مانع مسیر قرب الهی است نهراسد و به خود بیمی راه ندهد:[٦]﴿وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾؛[٧] «و باید مؤمنان بر خدا توکّل کنند».

٣- مدارا

از اهّم اموری است که باید سالک إلی الله آن را رعایت کند؛ چرا که کمترین غفلت در این امر باعث می‌شود، علاوه برآن‌که سالک ازترقّی و سیر باز بماند، برای همیشه، به کلی از سفر محروم گردد.

سالک ابتدا در خود شور و شوق زاید الوصفی می‌یابد و در اثر آن تصمیم می‌گیرد اعمال بسیار زیاد عبادی را انجام دهد. به همین علّت، اکثر اوقات خود را صرف دعا و ندبه و مناجات می‌کند، به هر عملی دست می‌زند و از هر کس کلمه‌ای می‌آموزد و از هر غذای روحانی، لقمه‌ای برمی‌دارد.

این گونه عمل کردن، عکس العمل منفی داشته وآثار زیانباری را به دنبال خواهد داشت. به طوری که سالک طریق، دیگر در خود میل و رغبتی برای جزئی‌ترین جزء از مستحبات احساس نمی‌کند. سرّ این امر و واکنش منفی بعد از آن، در این است که میزان و ملاک در به‌ جا آوردن اعمال مستحبّی را، ذوق و شوق موقّتی خود قرار داده و بار سنگین را بر دوش نفس گذاشته است. وقتی آن شوق به پایان رسید، در آن موقع، نفس از تحمّل این بار گران به تنگ آمده، ناگهان شانه خالی می‌کند و بار سفر را در ابتدا یا در نیمه‌ی راه به زمین می‌گذارد و از سفر متنفّر می‌شود.

بنابراین، سالک نباید فریب این شوق را بخورد، بلکه باید مقدار قابلیّت خود را بسنجد و بر عملی که کمتروکوچک‌تر از قابلیّتش است، اکتفا کند تا کاملاً بهره‌ی معنوی خود را دریافت نماید.

براین اساس، سالک باید وقتی مشغول به عبادت می‌شود، با آن‌که هنوز میل و رغبت دارد، دست از عمل بکشد و همیشه خود را تشنه‌ی عبادت قرار دهد.[٨]

٤- وفا

عبارت است از آن‌که آنچه را که سالک از آن توبه نموده، دیگر مرتکب نگردد، و آنچه را که عهدکرده، در به جا آوردن آن اهمال نورزد.[٩]

٥- ثبات و دوام

مراد از ثبات آن است که هرآنچه را که برآن عزم و وفا نمود، برآنها ثابت باشد و ازآنها تخلّف نکند. مراد از دوام نیز آن است که هر عملی که انجام می‌دهد، هر چند اندک است، بر آن مداومت داشته باشد؛ که در حدیث از امام باقر٧آمده است: «أحب‌ُّ الاعمالِ إلی اللهِ ماداوَمَ عَلیه‌ِ العبد‌ُ وُ إن قَلَّ»[١٠]؛ «بهترین اعمال نزد خداوند آن چیزی است که بر آن مداومت داشته باشی، اگر‌چه کم باشد».

سالک، با ثبات و دوام بر عمل، در حقیقت، صورت ملکوتی که هر یک از اعمال ما دارد را در نفس خود تثبیت می‌کند تا بلکه از حال به مقام ارتقا پیدا کند. پس ازآن دیگر قابل رفع از نفس نمی‌باشد.[١١]

٦- مراقبه

عبارت است از این که سالک در همه‌ی حالات متوجّه وآگاه به خود باشد و مواظب باشدکه به آنچه که عزم کرده و برآن عهدکرده تخلّف نکند.[١٢]و از آنچه به درد دین و دنیای او نمی‌خورد اجتناب کند و سعی کند تا خلاف رضای خدا درگفتار و عمل از او صادر نگردد.کم کم این مراقبت شدّت می‌یابد و درجه بالا می‌رود.گاهی توجّه به سکوت می‌شود،گاهی به نفس و گاهی مراقبت، همان توجّه به اسماء و صفات الهی می‌باشد.

باید دانست که مراقبه از اهّم شرایط سالک است و استادان طریق برآن تأکید بسیاردارند وآن را از لوازم حتمی سیر وسلوک شمرده‌اند، به طوری که مراقبه را در حکم پرهیز از غذای نامناسب برای مریض بیان نموده‌اند و ذکر و فکر را درحکم دارو و تا وقتی که مریض مزاج خود را پاک نکند و از آنچه مناسب او نیست پرهیز نکند دارو بی‌اثر خواهد بود، و چه بسا اثر معکوس دهد؛ لذا بزرگان طریق و اساتید این راه، سالک بدون مراقبه را از ذکر و فکر منع می‌کنند.[١٣]

٧- محاسبه

عبارت ‌است از این که «وقت معینی را در شبانه روز برای خود معیّن کند و در آن وقت به تمام کارهای شبانه روز خود رسیدگی بنماید.» چنانچه امام موسی کاظم ٧می‌فرمایند:[لیسَ منـّا مَن لَم یحاسب نَفسه‌ُ کلَ یومٍ مرةً]؛ «از ما نیست آن کس که روزی یک بار به حساب خود نرسد».

چنانچه پس از محاسبه، برای سالک آشکارشدکه از وظایف خود تخلّف نموده است، باید استغفار نماید، و در صورت عدم تخلّف، شکر حضرت حق را به جا آورد.[١٤]

٨- مؤاخذه

به معنای آن که سالک پس از مشاهده‌ی تخلّف در مقام ادب کردن نفس برآمده و او را به نحوی که خود مناسب بداند تنبیه کند.[١٥]

٩- مسارعت

یعنی در آنچه عزم نموده، به مقتضای امر«سارعوا»، به انجام دادن آن بشتابد قبل از آن که شیطان مجال وسوسه یابد.[١٦]

١٠- ارادت

مراد از آن، ارادت داشتن به صاحب شریعت و جانشینان برحق آن بزرگوار است. باید این ارادت، خالص و بدون غل و غش باشد و آن را به سرحد کمال رساند و نیز باید دانست که هر چه ارادت بیشتر و بهتر شود، اثر اعمال در نفس سالک واضح‌تر و نیکوتر خواهد بود.[١٧]

برای تکمیل این ارادت باید به ذریّه‌ی حضرت رسول ٦ و خاندان و قبور ایشان نیز، ارادت داشت.[١٨]

چون تمام موجودات، مخلوقات خدا هستند، سالک باید به همه‌ی آنها محبّت کند و هر یک را در مرتبه و درجه‌ی خود محترم بشمارد، مهربانی نسبت به جمیع منسوبان پروردگار- چه حیوان و چه انسان- هر یک در مقام و مرتبه‌ی خود، ازآثار محبّت به خدا است، چنان‌که در مناجات محبّین می‌خوانیم: «الهی أسألک حبـّک و حب‌ّ من یحبـّک»؛[١٩] «خداوندا، دوستی خودت و دوستی کسی را که تو را دوست می‌دارد از تو خواستارم».

١١- ادب نگه داشتن

مراد آن است که سالک، در همه‌ی احوال، خود را در محضر معبود ببیند و خداوند را حاضر و ناظر بر حرکات و سکنات خود بداند؛ چه حرکات ظاهری باشد و چه حرکات باطنی، و چه حرکات اعضاء و جوارح باشد و چه حرکات فکر و قلب. سالک باید طاعت او و رضای او را در همه‌ی این حرکات در نظر داشته و از آنچه برخلاف رضای اوست، اجتناب کند. به عبارتی، مراقب ادب حضور در محضر پروردگار باشد و آداب ظاهریّه و باطنیّه و به عبارتی قلبیّه را مراعات کند.[٢٠]و نسبت به حضرت حق و حضرت رسول و جانشینان ایشان : ادب نگه دارد.

١٢- نیّت

عبارت است از این که سالک در عبودیّت خودش جز خدای متعال را قصدنکند و در مسیرش خالص باشد: ﴿فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ﴾؛[٢١] «خدا را بخوانید در حالی که دین را برای او خالص کرده باشید».

به معنای آن که در هر حرکت عبودی و در هر عبادتی که انجام می‌دهیم، از اول تا آخر آن، در همه‌ی اجزای آن، چه قبل از انجام دادن و چه در حین انجام دادن و چه بعد از انجام دادن، قصد فقط خدای متعال باشد، و امتثال امر حق، تقّرب به حق، رضوان حق، وجه حق و لقای حق را اراده کند.[٢٢]

امام صادق٧درباره‌ی آیه‌ی﴿لـِیبلوکُم اَیـُّکمُ اَحسن‌ُ عملاً﴾[٢٣] فرمودند:

«مقصود این نیست که خدای متعال می‌خواهد شما را آزمایش کند که کدام یک از شما زیاد عمل می‌کنید، بلکه مقصود این است که خدا می‌خواهد شما را آزمایش نمایدکه کدام یک از شما خوب عمل می‌کنید. خوب عمل کردن، عبارت است از: خشیت و نیّت صادقانه و حسنه».

سپس فرمودند:

«ثبات بر عمل و نگهداری آن تا جایی که فقط برای خدا باشد، سخت‌تر از خود عمل است و عمل خالص آن عملی است که نخواهی جز خدای متعال کسی تو را به جهت آن تعریف کند، و نیّت، افضل از خود عمل می‌باشد. آگاه باش که اصل عمل، همان نیّت است.»[٢٤]

از تأمّل در این روایت به خوبی برمی‌آید که خدای متعال در مقام آزمایش بندگان، به صورت عمل و به کثرت ظاهری آن نظرنمی‌کند، بلکه نظر او به دل و به آن‌چه است که در دل می‌گذرد.

او به خشیت انسان در عین مجاهدت در مقام عبودیّت، به نیّت پاک و خالص و به حسن عمل نظر می‌کند.[٢٥]

١٣- صمت

عبارت است از سکوت و اجتناب از تکلّم بی‌فایده و تکلّم زیاد از حد. در باب صمت و در خصوص آثار و برکات آن، روایات و بیانات زیادی از ائمّه‌ی اطهار : وارد شده که بعضی از آنها را ذکر می‌کنیم:

١- صمت، موجب نجات سالک از مهالک و خطرات است: حضرت رسول ٦ می‌فرماید: «هرکس صمت اختیارکند نجات می‌یابد».[٢٦]

٢- صمت، وسیله‌ی جذب رحمت حق می‌شود و موجب این است که خدای متعال، نقایص و معایب وجودی سالک را بپوشاند، تا آنها مانع سلوک سالک نگردد و سدّ راه او نباشد. رسول اکرم٦می‌فرماید: «هر که زبان خود را نگه دارد، خدای متعال عیوب او را می‌پوشاند».[٢٧]

٣- سالک در حال صمت، به لحاظ این که سخن نمی‌گوید و تحت تلقین مبادی نفسانی و شیطانی، و به تعبیری، تحت تلقین نفس و شیطان نیست و خود را از تحت تلقین این دو کنار کشیده است، و از طرفی، طالب حق است و با ذکر و فکر به سوی او اقبال می‌کند و طبعاً تحت تلقین ملکی ربوبی قرار می‌گیرد، ابواب حکمت بر دل وی باز می‌شود و آنچه باید به او تلقین گردد، تلقین شده و دقایق طریق و اسرار وجود را دریافت می‌کند، و در نتیجه، سلوک او سریع‌تر وکامل‌تر و مصون از لغزش‌ها می‌گردد. رسول اکرم ٦ می‌فرماید: «وقتی مؤمنی را در حمیّت و دارای وقار خاصی دیدید، پس به او نزدیک شوید، زیرا به او حکمت تلقین می‌شود».[٢٨]

در روایتی از امام صادق ٧ در مصباح الشريعة آمده، آثاری برای حمیّت به چشم می‌خورد که از آن جمله است:

١- صمت، شعارآنهاست که به حقایق آنچه گذشته و قلم نوشته است، پی برده‌اند و به آن آگاهند.

٢- صمت، مفتاح راحتی دنیا وآخرت است.

٣- صمت، مصون بودن از خطاها و لغزش‌هاست.

٤- صمت، پوشش جاهل و زینت علماست.

٥- در صمت، هوا را کنارگذاشتن است .

٦- در صمت، ریاضت نفس است.

٧- در صمت، حلاوت عبادت است.

٨- در صمت، عفاف و مروّت است.

٩- در صمت، زوال قساوت قلب است.

١٠- در صمت، ظرافت و حسن خلق است.[٢٩]

١٤ـ جوع و کم خوری

کم خوری باید به اندازه‌ای باشد که باعث ضعف نگردد. سالک باید در این کم خوری، قوام و سلامتی بدن را کاملاً مراقبت نموده و در حدّی که برای سلامتی و قوام بدن لازم است، غذا خوردن را رعایت کند. در این زمینه، به چند روایت اکتفا می‌کنیم:

رسول اکرم ـ ٦ ـ می‌فرماید: «کم بیاشامید و کم بخورید که این امر جزئی از نبوّت است».[٣٠]

تعمّق در این بیان این را می‌رساند که کم خوری و سبک بودن معده در همه‌ی اوقات زمینه را برای عروج قلب و صعود انسان آماده می‌کند و حرکت عبودی را معنی‌دار و پرثمر می‌گرداند.

حضرت عیسی٧می‌فرماید: «شکم‌های خود را گرسنه و اجساد خویش را برهنه بدارید، شاید دل‌های شما خدای عزّوجلّ را ببیند».[٣١]

رسول اکرم ٦ می‌فرماید: «کم خوری، در حقیقت، عبادت است».[٣٢]از این گفتار نیز فهمیده می‌شود که سالک صادق، اگر قلّت طعام را مراعات کند، درحال سیر و عبودیّت است.[٣٣]

١٥ـ خلوت

خلوت، یعنی سالک در تنهایی، خود را با «قیّوم» خود ببیند؛ یعنی با آن که خالق، مدبّر و قوام بخش ماست، باشیم و حس کنیم در وجودمان که با او در ارتباط سخت هستیم و فقط او با ماست و نه غیر او: ﴿وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ.[٣٤]

بنابراین، در این حال، او را با خود و خود را با او خواهیم یافت و ارتباط را بسیارمحکم و نسبت را بسیار نزدیک خواهیم دید. در این مقام، اگر در تفکّر با خدا بودن موفّق شویم، نور توحید شروع به تجلّی در باطن ما می‌کند و بساط شرک متزلزل می‌شود وکم‌کم بیدار می‌شویم. جزحضرت حق را «ولی» و «مدبّر» خویش نمی‌بینیم و او را معبود خود قرارمی‌دهیم. در این مقام، یعنی در خلوت با حق، هر چه در سیرفکری خود متعمّق باشیم، به همان اندازه، ابواب حقایق شهودی به روی ما باز خواهد شد و به همان اندازه اسرار آیات برای ما مکشوف خواهد شد؛ مخصوصاً آیاتی که می‌گوید: خدای متعال «ولی» و «نصیر» است و جز او «معبود» نیست: ﴿أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ﴾[٣٥]؛«آیا نمی‌دانی که ملک آسمان‌ها و زمین مخصوص خدای متعال است و برای شما غیر از خدا، «ولی» و «نصیر» نیست؟ ﴿وَ يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ﴾[٣٦]؛ «و آن چه را که هیچ سود و زیانی به آنان نمی‌رساند می‌پرستند».

و آیات دیگر از این قبیل زیاد است که آنچه درمقام خلوت با حق می‌یابیم، حقایق عینی و شهودی آیات است و نه معانی ذهنی که در ذهن موجود است.[٣٧]

١٦ـ سهر

به معنی بیداری شب و یا بیداری آخر شب است. خداوند در وصف بندگان متقیّ می‌فرماید: ﴿كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ َ؛[٣٨] «چنین بودندکه پاسی کوتاه از شب را می‌خوابیدند و در سحرها استغفار می‌کردند».

لازم است سالکین قسمتی از شب را بیدار باشند و به عبادت بپردازند و برای این امر، نیمه‌ی دوم شب را انتخاب کنند. چه بهترکه این بیداری، منتهی به طلوع فجرگردد، زیرا برکات الهی در این صورت عاید وی خواهد شد. و چه بسیار دردمندانی که در این وقت مبارک از غصّه‌ها نجات یافته و مشمول نظر شده‌اند.[٣٩]

ابواب رحمت حق در «سحر» باز است و لحظات آن، لحظات رحمت است. در همین وقت مبارک است که حوائج بزرگ برآورده می‌شود، ارزاق ظاهری و باطنی تقسیم می‌گردد، مشکل‌های پیچیده برطرف می‌شود و از همه بالاتر، این که راه‌های وصول در این ساعت مبارک به روی سالکان باز و بر سالک، غیب آنان آشکار می‌گردد و می‌شود آن چه بایدبشود. سالکان را در این مبارک وقت، امید و انتظار است؛ امید رحمت دارند، و انتظار عنایت. بهترین وقت شب برای نماز، برای ذکر، برای فکر، برای تلاوت قرآن، برای سجده، برای دعا، برای توبه و استغفار، و بالاخره برای عبادت و سیر و انقطاع و خلوت است.[٤٠]

رسول اکرم ٦ می‌فرماید: «اشرف امّت من، عاملین به قرآن و شب زنده داران هستند».[٤١]

امام صادق٧ می‌فرماید: «نماز شب، صورت را نورانی و زیبا و خلق را نیکو و انسان را خوشبو می‌گرداند، رزق را زیاد و قرض را ادا می‌کند، اندوه را برطرف می‌سازد و چشم را جلا می‌دهد».[٤٢]

در بیانی دیگر، رسول اکرم٦ می‌فرماید: «نماز شب، وسیله‌ای است برای خشنودی خدا و دوستی ملائکه. نماز شب، سنّت و روش پیامبران و نور معرفت و ریشه‌ی ایمان است. بدن را آرامش می‌دهد و شیطان را خشمناک می‌کند. سلاحی است علیه دشمنان و وسیله‌ای است برای اجابت دعا و قبول شدن اعمال. روزی انسان را توسعه می‌دهد و شفیع بین ملک الموت و نمازگزار می‌شود. چراغ و نور قبر و جواب منکر و نکیر است».[٤٣]

در فضیلت نماز شب و شب زنده داری آیات و احادیث فراوانی است که هرکدام برای سالک طریق حق، نکات و اشاراتی عمیق و قابل توجّه دارد؛ چنان که اولیای الهی و عرفا به وسیله‌ی تداوم بر نماز شب وذکر و دعا به هنگام سحر به مقامات عالی نایل گشتند.[٤٤]

١٧ـ طهارت

در بحث طهارت، چه نیکوتر است که به چند کلامی از عارف برجسته، استاد علاّمه حسن زاده آملی اکتفا نماییم که خود، دریایی از طهارت است.

١- ظاهرت باید طاهر باشد تا توانی ظاهر قرآن را مس کنی، و باطنت باید پاک باشد تا توانی باطنش را دریابی: ﴿لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾.[٤٥]

٢- هرگاه مراقبت و طهارت به تمام باشد، انسان که جدولی از بحر بیکران وجود صمدی است به ادراک حقایق و معارف غیبی نایل می‌شود و قوّت خیال،که مجبور به تصویر و محاکات است، معانی را به اقتضای آنها صورت می‌دهد.

٣- ای عزیز! هرگاه دلت توجّه کلّی قلبی به عالم علوی و شهود توحید صمدی حقیقی روی آورده است، تو آن کتاب عظیم الشأنی که خودت را مصداق﴿كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ ‌ٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ﴾[٤٦]می‌یابی؛ و همچنین در توحید صمدی مشمول این کریمه می‌گردی: ﴿و َسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا﴾[٤٧] طهور صیغه‌ی مبالغه‌ی طاهر است که به معنی پاک و پاک کننده است که انسان را از جز خدای سبحان، پاک می‌کند.

امین الاسلام طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان، از امام ملک و ملکوت صادق آل محمّد٧در تفسیرآن گفته است: «یـُطَهرّهـُم مـِن کلّ‌ِ‌ شیء سـِوی الله،‌ِ اذ لَا طاهـِر‌َ مـِن التـَّدَ‌نُّس‌ِ بشیء مـِن الأکوان‌ِ الاّ الله‌».

١- شرط بسیار مهم تأثیر اذکار و ادعیه و اوراد، طهارت انسان است که صرف لقلقه‌ی زبان سودی نبخشد، بلکه مبادا موجب قساوت هم بشود.

٢- انسان با طهارت و اعتدال حال و اجتماع بال، بهتر قبول حقایق از حسن مطلق می‌کند و به صورت زیباتر تمثّل می‌دهد.

٣- بدان که چون این جدول، تصفیه و لایروبی شود، انوار الهی زلال و صاف در وی پدید آید و گرنه مَثَل حقایق الهیّه در جداول، مثل باران که از آسمان نازل می‌شود، پاک و پاکیزه است و در جداول و مجاری و لجن‌های زمین رنگ و بو می‌گیرد، خواهد بود.[٤٨]

١٨ـ گریه و سوز دل

گریه و سوز دل، چه از شوق باشد، چه از خوف، چه در مقام استغفار باشد و چه در مقام تلاوت آیات و استماع آنها، چه در حال سجده باشد و چه در حال دیگر و مقام دیگر، در هرکجا و هر مقامی باشد، از درک بالا و از فهم و شعور سرچشمه می‌گیرد.

اگر به آیات سوره‌ی اسراء نظرکنیم، خواهیم دید این آیات به وضوح می‌گوید، راه و روش آنان که می‌فهمند، خضوع در برابر حق، خشوع دل و سوز و گریه است.

﴿قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا وَ يَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا وَ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا ً﴾؛[٤٩]«بگو: چه به آن ایمان بیاورید یا نیاورید، بی‌گمان کسانی که پیش از نزول آن دانش یافته‌اند چون «این کتاب» بر آنان خوانده شد سجده‌کنان به روی درافتند و می‌گویند: منزّه است پروردگار ما، که وعده‌ی پروردگار ما قطعاً انجام شدنی است و بر روی زمین می‌افتند و می‌گریند و بر فروتنی آنها می‌افزاید».

آری، سوز دل و گریه از علم و معرفت، و در اصل از عنایات خاصّه سرچشمه می‌گیرد و در هر حال و هر مقامی از حساب ‌خاصّی برخوردار است. مشکل‌ها با سوز دل حل می‌شود، دریاهای آتش با اشک چشم خاموش می‌گردد و عنایت‌ها با آه و گریه به دست می‌آید. سالک باید گریه‌ی با اخلاص را در سلوک عبودی، در هر حال و مقامی، مغتنم شمارد و تضرّع و دعا و اصرار در استغفار را با چیز دیگر عوض نکند؛ که در آن طرف سوزها و گریه‌ها اسراری نهفته است؛ در این سوی پرده «سوز دل و گریه» و در آن سوی پرده «آرامش‌ها، لذّت‌ها و کرامت‌ها» است.

امام صادق ٧می‌فرمایند: «هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که از محارم خدا اجتناب کند و چشمی که شب را در طاعت خدا بیدار باشد، و چشمی که در دل شب از خشیت خدا گریه کند». [٥٠]

از این بیان برمی‌آید آن چه در این سوی پرده به صورت خشیت از خدا و سوز و گریه در دل شب می‌باشد، در پشت پرده، به صورت آرامش و اطمینان است، و در روز قیامت به ظهورمی‌رسد.[٥١]

١٩- کتمان سر

کتمان سر از شرایط مهم سلوک است و بزرگان و عرفا بر این شرط، اهتمام بسیار نموده و به شاگردان خود سفارش‌های مهم نموده و توصیه را به حدّ مبالغه رسانیده‌اند، خواه در عمل و اوراد و اذکار باشد، و خواه در واردات و مکاشفات و حالات حق. در مواردی که تقیّه غیرممکن و افشای سر نزدیک باشد. توریه را از لوازم و دستورات شمرده‌اند، اگر چه کتمان سر مستلزم ترک عمل و ورد است، باید دست از عمل بردارد.[٥٢]

٢٠- شیخ و استاد

صراط مستقیم، صراط بسیار دقیق و عمیق و باریک‌تر از مو و برنده‌تر از شمشیر است و طبعاً اصل دریافت آن و فهم و درک صحیح آن و نیز ثبات درآن و نلغزیدن به این طرف و آن طرف یعنی ادامه دادن به صراط مستقیم، بدون این که انسان به دام شیطان و نفس بیفتد، به آسانی تحقّق نمی‌یابد. بسیار بوده و هستندکسانی که در اصل دریافت صراط مستقیم و در فهم درست و درک صحیح آن، راه خطا در پیش گرفته‌اند و در برداشت از آیات و روایات و بیانات وارده از مسیرصحیح منحرف گشته‌اند و نیز بسیاربوده و هستند کسانی که موفّق به ادامه‌ی صراط مستقیم در مقام سلوک نگشته و در وسط راه گرفتار اغوائات شیطانی و خدعه‌های نفسانی گردیده وگرفتار دام‌های شیطانی و نفس شده‌اند.

به همین لحاظ،گفته شده: بهتر است و یا لازم است سالک از همان اول سلوک تا آخر از راهنمایی‌ها‌ و ارشاد فرد کاملی استفاده بکند و برای خویش استاد کاملی را انتخاب نماید تا در اصل دریافت صراط مستقیم و تعلّم، از وی استفاده نموده و با راهنمایی‌ها و ارشاد او به حرکت در صراط مستقیم ادامه داده و از انفاس وی بهره‌مندگشته و از خطاها و لغزش‌ها و اغوائات و آفات شیطانی و نفسانی به اذن الله در امان باشد.

بنابراین، باید گفت: سالک اگر فاقد صلاحیت علمی باشد و نتواند صراط مستقیم در سلوک إلی الله را از آیات و روایات و ادلّه‌ی دیگر استفاده نموده و به دست بیاورد، لازم است فرد کاملی را جویا شده و از ارشاد او مستفیض گردد. و اگر چنین صلاحیّتی هم داشته باشد، چه بهتر، به لحاظ مسایل واسرار زیادی که هست، جویای فرد کامل و دلیل راه بوده و از او استفاده کند.

لازم است سالک در یافتن چنین فردی، کمال جدیّت و دقّت را داشته باشد و بسیار هوشیار بوده و کاملی را که علماً و عملاً مجاهدت کرده و در صراط مستقیم قرآنی و تابع پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت:است، انتخاب نموده و از این که در این مسیر در دام رهزنی بیفتد، سخت در هراس بوده و اجتناب بکند.

پیداست که در نیل به چنین نعمتی باید از خدای متعال با تضرّع کامل استعانت جوید و از او بخواهد که وی را به فیض حضور در محضر کاملی از اولیای خود و ملازمت و مصاحبت وی نایل گرداند. وقتی به چنین نعمتی رسید، قدرآن را بداند و شکر این نعمت آورد.[٥٣]

آن‌چه در باب استاد گفته شد، مربوط به استاد و شیخ از کاملان الهی است که می‌توان به آن استاد عام گفت، که مخصوصاً مأمور به هدایت نیستند و رجوع به آنها از باب رجوع به اهل خبره در تحت عموم این آیه‌ی شریفه است: ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾؛[٥٤]«پس از اهل خبره بپرسید اگر نمی‌دانید» که سالک در ابتدای سیر و سلوک به آن محتاج است و وقتی که سالک مشرف به مشاهدات و تجلّیات صفاتیّه و ذاتیّه شد، دیگر همراهی او لازم نیست.

اما استاد خاص آن است که، به خصوص، منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا و ائمه‌ی معصومین :هستند. سالک را در هیچ حالی از احوال از همراهی با استاد خاص چاره‌ای نیست اگر چه به سر منزل مقصود رسیده باشد.

البته مراد، همان همراهی باطنی امام است با سالک و نه فقط همراهی ظاهری با ایشان، چون واقعیت و حقیقت امام همان مقام نورانی اوست که بر همه‌ی جهان سلطه دارد.[٥٥]

٢١ـ ورد

مقصود از «ورد» در این ‌جا، این است که لفظ ذکر را در حال توجّه به حق و توجّه به معنی آن و به عبارتی، با قصد معنی آن، با زبان یا در دل تکرار کند. اولی را «ورد» یا «ذکر» جلی و دومی را «ورد» یا «ذکر» خفی می‌نامیم.

انتخاب «اوراد»، به تناسب حال و مقام- با توجّه به این که مراعات تناسب در امور، ضروری است- باید به ارشاد و تعلیم فرد کاملی که به تمام معنی کلمه کامل است، انجام بگیرد. هرکدام از «اوراد» به جای خود، حساب خاصی دارد، کما این که بی‌عدد یا با عدد معیّن بودن و اوقات و ساعات هم از حساب خاص برخوردار است.

باید توجّه داشته باشیم که هر یک از «اوراد» را باطن مخصوصی هست که با مداومت بر آن به صورت «ورد» و به عبارتی، در صورت «ورد» ساختن آن، باطن نوری آن به سالک روی می‌آورد و به نوعی به وی اقبال می‌کند.

این جاست که اگر انتخاب «ورد» با حساب و کتاب نباشد، یا آن باطن نوری برمی‌گردد و به دل راه نمی‌یابد و یا منتهی به نتایج نامطلوب می‌شود.

مداومت صرف بر اورادی که به صفات رحمت و اسماء جمال مربوط می‌شود، بدون توأم بودن با اوراد مربوط به اسماء و صفات جلال، و نیز مقتضای حال و بدون مراعات تناسب، ممکن است یا مؤثّر نیفتد و یا موجب بعضی انحراف‌ها و لغزش‌ها گردد مانند رجای مفرَط، بدون همراهی با خوف و خشیت؛ که موجب گستاخی و بر خلاف ادب است. نیز مانند عدم توجّه به تقصیرات و کوتاهی‌ها، نقایص، معایب، حجاب‌ها و موانع، و در نتیجه، مجاهدت نکردن در رفع آنها و با این حال، خود را در راه دانستن و احیاناً واصل پنداشتن و افتادن در وادی ﴿وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ﴾[٥٦]؛ یعنی به خود و اعمال خود نظر داشتن و مجاهدت خود را به حساب آوردن و غفلت از این که هیچ‌کدام از اعمال و مجاهدات، مناسب ساحت قدس او نیست.

مداومت صرف بر اما اورادی که به صفات و اسماء جلال و عظمت و کبریای حق مربوط می‌شود، بدون توأم کردن آنها با اوراد مربوط به صفات رحمت و اسماء جمال و نیز مداومت نمودن بر آنها، بدون مراعات مقتضای حال و تناسب، ممکن است یا مؤثّر نیفتد و یا موجب بعضی دیگر از انحراف‌ها و لغزش‌ها گردد و یا باعث برخی گرفتاری‌ها در جسم و جان شود؛ مانند خوف مفرَط و ناصحیح، بدون همراهی با امید و رجا، به نحوی که موجب یأس و دست کشیدن از مجاهدت و عمل گشته و در نتیجه، منتهی به خسران گردد.

خلل‌های جسمانی و امراض سخت گوناگون و خلل‌های روحی، به سبب ظهور آثار «ورد» از یک سو و فقدان آمادگی و عدم تناسب روحی از سوی دیگر است.

بنابراین، صحیح نیست خودسرانه «ورد» برای خود انتخاب نماید، با حساب اعداد، «اوراد» را به دست بیاورد و سپس با همان اعداد آنها را «ورد» قرار دهد، بدون این‌ که بداند مناسب حال و مقام وی می‌باشد.

البته اوراد و اذکار موجود در کتب معتبر شیعه که مقبول در نزد علمای بزرگ شیعه است و از زبان حضرات معصومین :به نقل صحیح آمده است و اذن عام داده شده است، از این گفتار مستثنی است؛ به شرط این که به همان نحوی که وارد شده است، عمل شود.[٥٧]

٢٢ـ ذکر

مقصود از ذکر، ذکر «نفسی»، یعنی ذکر حق در باطن است. به این معنی که باطناً، همیشه و در همه‌ی احوال، به یاد او و مشغول به ذکر باشد و از حضرت حق غفلت نکند، هم به زبان، هم به فکر. به عبارتی، به «ورد» اشتغال داشته باشد و اگر چه به زبان در حال ذکر یا «ورد» نباشد، در باطن به صورت «ذکر خفی» به ذکر خاصی مشغول باشد.

توجّه باطنی به حضرت معبود در همه‌ی احوال و اشتغال به ذکر او در باطن در همه‌ی اوقات، از اشارات قرآن کریم است. از باب مثال:

﴿وَ اذْكُر رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ وَ لاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ﴾ ؛ [٥٨]«پروردگارت را در باطن خویش به حال «رغبت» و «رهبت» یادکن و به زبان نیز، بدون این که آواز برکشی و فریادنمایی، پروردگار خود را صبح و شام یادکن و از غافلان مباش».

سالک باید در مقام ذکر، این دو حالت رغبت و رهبت را رعایت کند. به این معنی که از یک سو به مقتضای اسماء جمال و به مقتضای این که خدای متعال خود عنایت و تفضّل فرموده و امر به عبودیّت نموده است[٥٩] و اجازه‌ی توجّه و ذکر و تقرّب به جوار قدس خود را داده است، رغبت و طمع توأم با تملّق و خشوع را داشته باشد و از سوی دیگر، به مقتضای اسماء جلال و به مقتضای این که ساحت او بسیار بالاست و اگر غفران واسع او و تفضّل خاص او نباشد، هیچ مخلوقی را به جوار او راهی نیست، نوعی حالت ترس و رهبت داشته و بیمناک باشد از این که به قرب حضرت او راه نیابد؛ بین الخوف و الرجاء قرار داشته باشد.

حال «تضرّع» یا «رغبت و تملّق»، به متقضای خود، احکام خاص و برای خدا زبان مخصوص دارد و حال «خیفه» یا «رهبت و هیبت» نیز برای خود، احکام دیگر و زبان دیگر دارد.

به عبارت دیگر، سالک را به اقتضای«تضرّع» آداب و زبانی هست، و به اقتضای «خیفه» هم آداب و زبانی دیگر. از این رو، شما اگر در گفته‌ها و در راز و نیازهای بندگان خوب خدا دقّت کنید، آنان را دارای دو حال و دو زبان می‌بینید که در هر کدام نیز اطوارگوناگون به چشم می‌خورد.

در مجموع باید گفت، نه تنها در مقام ذکر، بلکه به طورکلی در مقام عبودیّت، لازم است بین «رغبت» و «رهبت» بود: و﴿وَ ادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِينَ ‌َ﴾.[٦٠]

البته گاهی حال تضرّع، یعنی حال «رغبت و تملّق» یا «طمع و امید» غالب می‌گردد، گاهی حال «خیفه»، یعنی حال «رهبت و هیبت» وگاهی هم هیچ کدام غالب نبوده و سالک بین این دو حال است.

٢٣- فکر

مراقبت جانب معبود در خصوص فکر، راهگشا به سوی خداوند است. قال الله تبارک و تعالی: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ﴾.[٦١]

«فکر»، از ارکان سلوک و شرط راه است. درآیات قرآن و روایات وارده، تأکیدات زیادی بر«فکر» شده است. لحن آیات و روایات به نحوی است که می‌شود از آنها برداشت نمود اگر «فکر» یا «تفکّر» نباشد، انسان در سلوک عبادی خویش،آنچنان که باید، موفّق نخواهد بود. در حقیقت، از آیات و روایات برمی‌آید که «فکر»، راهگشا برای انسان در سفر الی الحق است، البته «فکر»، از راه یا راه‌هایی که باید باشد، نه هر فکری و نه هر راهی و در هر مجرایی. در مجموع، فکری که سالک را در سلوک عبودی کمک کند و راه روشن‌تر و سیرالی الله را سریع‌تر و کامل‌تر بگرداند، فکر مطلوب است. مجاری فکر و تفکّر مطلوب یکی دو تا نیست، بلکه متعدّد و متنوّع است، دقّت و تأمل در آیات و روایاتی که دعوت به «فکر» یا «تفکّر» می‌کند، مجاری فکر یا تفکّر مطلوب را برای طالبان حقیقت به خوبی روشن می‌گرداند.

تجلّیات حق و اسماء او و حقایق خلقت، از جمله حقیقت خود انسان که همه، مظهر اسماء اوست، مجاری «فکر» برای اهل فکر است: ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَ فِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ أَلَا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَاء رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ ‌ٍ﴾. [٦٢]

سیر فکری، سالک را به سوی مقصد او هدایت می‌کند؛ مخصوصاً فکر در حقیقت «خویشتن»که نزدیک‌ترین راه به سوی مقصد است. آیه‌ی شریفه‌ی﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ﴾،که در اول مطلب به آن اشاره کردیم، به همین امر، یعنی به فکر درحقیقت «خویشتن» و سیر در آن دعوت می‌کند.[٦٣]

٢٤- نفی خواطر

عبارت است از تسخیر قلب و حکومت برآن، تا سخنی نگوید و عملی انجام ندهد مگر به اذن و اختیار صاحب آن. تحصیل این حال بسی صعب و دشوار است. چون سالک در مقام نفی خاطرمی‌افتد ناگهان متوجّه می‌شود که سیل بنیان کن خواطر و اوهام او را فرا می‌گیرد وحتّی خاطراتی که باور نمی‌کرد به خاطرش خطور می‌کند. از وقایع کهنه‌ی گذشته، خیالات غیر قابل وقوع بر او راه می‌یابد و همواره او را مشغول به خود می‌کند.

سالک باید در این مقام محکم بایستد و هر خاطره‌ای که پیدا شود، به خود زحمت دهد و او را با شمشیر ذکر، هلاک کند.

مراد از ذکر در این جا، همان اسماء الهی است که باید سالک در وقت خطور خاطره، به یکی از آن اسماء توجّه کند و توجّه خود را بر آن مستدام بدارد و پیوسته با چشم دل به سوی آن نگران باشد تا آن خاطره از خانه‌ی دل بیرون برود. و این طریق بسیار صحیح است که باید فقط با ذکرکه همان توجه و یاد یکی از اسماء خداست، خاطره را دور کرد.

یک نوع ذکر که در نفی خواطر جایز است، این است که غرض از ذکر، نظر بر جمال محبوب نباشد، بلکه مراد دفع شیطان باشد، مانند کسی که می‌خواهد غیر را از مجلس براند و لذا محبوب را می‌خواند، در این جا غرض تخویف و تهدید غیر است. و آن بدین طریق است که در حالت اشتغال به نفی خواطر، اگر خاطری به نوعی حمله کند که دفع آن بسیار مشکل و صعب باشد، به جهت دفع آن، به ذکر مشغول شود. اما طریق دیگر این است که ابتدا سالک نفی خواطرکند و سپس به ذکر بپردازد.

برای نفی خواطر، ابتدا سالک به یکی از محسوسات، مثل سنگ یا چوب توجّه کند و مدّتی چشم به آن بدوزد و تا حد امکان چشم برهم نگذارد و به جمیع قوای ظاهریّه و باطنیّه‌ی آن متوجّه شود و بهتر این است که اربعینی به آن مداومت داشته باشد و در خلال این مدت از سه ورد استعاذه و استغفار و ذکر«یا فعّال» استفاده نماید و بعد از فریضه‌ی بامداد و شام، به این اذکار اشتغال ورزد و پس از این، مدّتی به قلب صنوبری خود توجّه کند و مدّتی بر این مداومت نموده و متوجّه آن گردد و به جز خیال آن، خیال دیگری را به خود راه ندهد و در خلال این عمل اگر هم خاطره ی حمله کند از کلمه‌ی «لا موجود الا الله» و کلمه‌ی «الله» استمداد جوید و مدّتی بر این عمل مداومت نماید تا کیفیت «بی خودی» دست دهد.

اکثر افرادی که موفّق به نفی خواطر شده و توانسته‌اند ذهن خود را پاک و صاف نموده و از خواطر مصفّا کنند و بالأخره سلطان معرفت بر آنها طلوع نموده است در یکی از این دو حال بوده است:

اول، در حین تلاوت قرآن مجید و التفات به خواننده‌ی آن، که چه کسی در حقیقت، قاری‌ قرآن است و در آن وقت بر آنان منکشف می‌شده است که قاری قرآن، خداوند است.

دوم، از راه توسّل به حضرت اباعبدالله الحسین ٧، زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریق، نسبت به سالکین راه خدا، عنایتی عظیم است.[٦٤]


منابع

١. قرآن کریم.

٢. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.

٣. امینی، ابراهیم، خودسازی و تزکیه، قم: شفق،١٣٧١ش.

٤. شیروانی، علی، شرح منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، تهران: الزهراء، ١٣٧٩ش.

٥. مدرس هاشمی، سیّدحسن، شرح رساله‌ی سیروسلوک، منسوب به آقا محمّد بیدآبادی(ره)، تهران: کانون پژوهش، ١٣٧٧ش.

٦. حسینی طهرانی، محمّدحسین، رساله‌ لب اللباب، مشهد: علّامه طباطبایی،١٤١٩ق.

٧. شجاعی، محمّد، طریق عملی تزکیه، تهران: سروش، ١٣٦٤ش.

٨. صمدی آملی، داوود، شرح مراتب طهارت، چاپ چهارم، قم: انتشارات آل علی، ١٣٨١ش.

٩. طباطبایی نجفی، مهدی بن سیّدمرتضی، رساله‌ سیروسلوک منسوب به بحرالعلوم، مشهد: علّامه ی طباطبایی، ١٤١٨ق.

١٠. کلینی، محمّد، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ١٣٦٥ش.

١١. مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، لبنان: مؤسّسة الوفاءبیروت،١٤٠٤ق.

نراقی، مهدی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه: جلال الدّین مجتبوی، قم: حکمت،١٣٦٦ش.


[١] حسینی طهرانی، محمّد حسین، رساله‌ی لب اللباب، ص ١٠٤.

[٢] مائده/٥٤ .

[٣] طباطبایی، مهدی، رساله‌ی سیروسلوک، منسوب به بحرالعلوم، ص ١٤٧.

[٤] شیروانی، علی، شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، ص ١٥٠.

[٥] همان، ص ١٤٦.

[٦] حسینی طهرانی، محمّد حسین، رساله‌ی لب اللباب، ص ١٠٥.

[٧] آل عمران / ١٦٠.

[٨] حسینی طهرانی، محمّد حسین، همان، صص١٠٦-١٠٧.

[٩] حسینی طهرانی، محمّد حسین، رساله‌ی لب اللباب، ص ١٠٨.

[١٠] بحار الانوار، ج١٥، ص ١٧٤.

[١١] طباطبایی، مهدی، رساله‌ی سیر وسلوک، منسوب به بحرالعلوم، صص ١٤٩-١٥٠.

[١٢] همان، ص ١٥٠.

[١٣] حسینی طهرانی، محمّدحسین، رساله‌ی لب اللباب، صص ١١٣-١١٤.

[١٤] همان،صص ١١٤-١١٥.

[١٥] حسینی طهرانی ، محمّدحسین، رساله‌ی لب اللباب ، ص ١١٥.

[١٦] طباطبایی، مهدی، رساله‌ی سیروسلوک، منسوب به بحرالعلوم، ص ١٥٢.

[١٧] حسینی طهرانی، محمّدحسین ، رساله‌ی لب اللباب، صص ١١٥-١١٦.

[١٨] طباطبایی، مهدی، رساله‌ی سیرو سلوک، منسوب به بحرالعلوم، ص ١٥٣.

[١٩] قمی ،عباس، مفاتیح الجنان، مناجات المحبین.

[٢٠]- شجاعی، محمّد، مقالات، ص ١٥٠.

[٢١]– غافر/ ١٤.

[٢٢] شجاعی، محمّد، مقالات، ج٢، ص ٢٨٢.

[٢٣] - ملک/٢.

[٢٤] کلینی، اصول کافی، ج٢، کتاب الایمان و الکفر، باب الاخلاص.

[٢٥] شجاعی، محمّد، طریق عملی تزکیه، ج٢، ص ٢٨٤.

[٢٦] نراقی، مهدی، علم اخلاق اسلامی، ج٢، ص٤٥٣.

[٢٧]- نراقی، مهدی، علم اخلاق اسلامی، ج٢، ص ٤٥٣.

[٢٨]- بحار، ج١، ص ١٥٤.

[٢٩] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٢، صص ١٨٦-١٨٨.

[٣٠] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٢، ص ١٢ .

[٣١] نراقی، مهدی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه‌: جلال الدین مجتبوی ، ج ٢ ، ص ١٣.

[٣٢] همان ، ص ١٢.

[٣٣] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٢ صص ١٧٩-١٨٠.

[٣٤] حدید / ٤ .

[٣٥] بقره / ١٠٧.

[٣٦] فرقان / ٥٥.

[٣٧] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٣ صص ٢٤٨-٢٤٩.

[٣٨] ذاریات/ ١٧-١٨.

[٣٩] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٣ ، ص ٢٧٤.

[٤٠] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٢، ص ٢٨٤.

[٤١] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج ٨٧، ص ١٣٨.

[٤٢] همان ، ص ١٥٣ .

[٤٣] مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار،ج٨٧، ص١٦١.

[٤٤] امینی، ابراهیم، تزکیه و خودسازی، ص ٢٤٣.

[٤٥] واقعه/ ٧٩.

[٤٦] مطففین / ١٨-٢١.

[٤٧] انسان/ ٢١.

[٤٨] صمدی آملی، داود، ‌شرح مراتب طهارت، صص ٢٩٩-٣٠٠.

[٤٩] اسراء /١٠٧-١٠٩.

[٥٠] کلینی، محمّد، اصول کافی، ج٢، ص٤٨٢.

[٥١] شجاعی، محمّد، مقالات، ج٣، صص ٣٧١ – ٣٨٠.

[٥٢] حسینی طهرانی، محمّدحسین، رساله‌لب اللباب،ص ١٣١.

[٥٣] شجاعی، محمّد، مقالات، ج٣، صص ١٧-١٨.

[٥٤] نحل /٤٣.

[٥٥] قول به این که استاد و پیر مرشد در طریق مورد نیاز است تا حدی قابل نقض می‌باشد؛چرا که اگر بنا باشد کلیت داشته باشد، باید به عدد انسان‌های راهرو، مرشد و راهنما باشد و همچنین انبیا و ائمّه که مسایل و احکام الهی را بیان کردند تمام و کمال بیان کردند و چیزی را باقی نگذاشتند که پیر و مرشد آنها را بیان کند، و علاوه بر این، انبیا و ائمّه :معصوم بودند، ولی برای پیر و مرشد امکان خطا وجود دارد. مسأله‌ی حضرت موسی و حضرت خضر ٨که علمای علم اخلاق مسأله ی استادی را از آنها استفاده می کنند، مربوط به استاد و شاگردی و یا به عبارت صریح تر مرید و مرادی نبوده است و قطعاًً حضرت موسی٧به علّت این که از پیامبران اولوالعزم بوده از حضرت خضر ٧بالاتر بوده است. حضرت خضر ٧مأمور به باطن بوده و حضرت موسی ٧مأمور به ظاهر بوده است. اعتراضات حضرت موسی ٧از رسالت ظاهری ایشان منشأ می‌گرفته است و مسأله‌ی پیر و مرشد و استادی وجود نداشته است. بهترین استاد، ائمّه :هستندکه زنده و مرده ندارند و حی می‌باشند و هدایت باطنی مخصوص آنهاست و فرد سالک طریق حق باید درخویش قابلیّت به وجود آورد تا از ایشان هدایت بگیرد، کما این که افراد بسیاری به واسطه‌ی این بزرگان از ضلالت نجات یافتند. [مدرس هاشمی، سیّدحسن، شرح رساله‌ی سیر و سلوک، منسوب به آقا محمّد بیدآبادی(ره)] .

[٥٦] - اعراف/٣٠.

[٥٧] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٣، صص ٢٦٤-٢٦٨.

[٥٨] اعراف ،/ ٢٠٥.

[٥٩] شجاعی، محمّد، مقالات، ج ٣، صص ٢٥٣-٢٥٤.

[٦٠] اعراف/٥٦.

[٦١] مائده /١٠٥.

[٦٢] فصلت/٥٤-٥٣.

[٦٣] شجاعی، محمّد، مقالات، ج٣، صص١٨٥-١٨٦.

[٦٤] طهرانی، محمّد حسین، رساله‌ی لب اللباب، صص ١٤٠-١٥٠.