اخلاق - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - بسترهاي اخلاق اجتماعي از دیدگاه نهج البلاغه - مصدقیان حسین علی
مصدقیان حسین علی
چکیده
اخلاق اجتماعي از مهم ترين موضوعاتي است كه ارتباط آدميان را با خود، با جامعه و تاريخ مطرح ميسازد؛ زیرا جامعه ميتواند يك تمدّن را بسازد نه يك فرد، و اجتماع انساني پيوسته تاريخ را ساخته و به جلو برده است.
از آنجایی که در ميان اديان الهي، اسلام يك دين اجتماعي است و در آن آرمانها و ايدههاي جمعگرا فراوان ديده ميشود، در جايجاي نهجالبلاغه،كه از مهمترین منابع این دین بوده؛ به اين مهم بسيار پرداخته شده و گاه و بيگاه جامعه و اجتماع مورد عتاب و خطاب واقع گردیده است.
سقوط يك جامعه در نگاه امام علی٧به خاطر سقوط هنجارهاي اخلاقي و پيشرفت آن بهخاطر همين هنجارهاست؛چنان كه نهجالبلاغه، هنگامي كه علّت سقوط جامعهی روزگار علي٧را تحليل مينمايد به مؤلّفههاي اخلاقي اشاره ميكند و مي فرمايد:
«اي مردم،گويا به خيانت و كينهورزي اتفّاق داريد، بر رفتار رياكارانه، گياهان رویيده از سرگين[١]را ميمانيد، در دوستي با آرزوها به وحدت رسيدهايد و …».
این گونه گزینه ها در این کتاب سترگ بسیار است و ما در اين مقاله ميكوشيم تا بسترهاي ترسيم شده از ديدگاه امام علي ٧را در زمينهی اخلاق اجتماعي به اختصار بيان نمايیم.
واژههای کلیدی
اصول اخلاقیmoral principles))، امنیّتSecurity))، اجتماع social) )،حکومت اسلامیIslamicgovernment))، عدالتjustice))، فرهنگ (culture)، جامعه society))، هنجار اجتماعی.(social way)
ريشـهيابـي
پيش از هر سخني براي ريشهيابي انديشههاي علوي پيرامون اخلاق اجتماعي، ناگزيريم بسترهایي را كه انديشههای آن حضرت درآنها جريان يافته است، بازشناسي كنيم.
از اين روي، بايد نخست مشخّص كنيم كه از دیدگاه نهج البلاغه زندگي اجتماعي بشري و مدنيّت او آيا علّتي بيروني وخارجي داشته يا عاملي دروني و داخلي؟ و آيا اصالت با فرد است يا اجتماع؟
در اينجا به عنوان مقدّمه به پاسخ اين دو سؤال از ديدگاه امام علي٧ ميپردازيم تا موضوعاتي را كه دربارهی جامعهی انساني و انسان اجتماعي در نهجالبلاغه مطرح شدهاند بهتر دريابيم.
انسان و اجتماع
بحث انسان و اجتماع و اين كه آدميان چه نسبتي با اجتماع دارند، از ديرباز مورد بحث انديشمندان و بهويژه فلاسفه بوده است.
برخي انسان را مدنيّ بالطّبع دانسته، ولي برخي ديگر معتقدند كه آدمي تنها از روي اضطرار و ناچاري به مدنيّت و اجتماع روي ميآورد.
گروهي ديگر گفتهاند انسان نسبت به مدنيّت اقتضایي ندارد (لا اقتضاست) و انسانها به خاطر عقل حسابگر خود به آن روي ميآورند وگروهي ديگر آدميان را متمايل به اجتماع و مدنيّت دانستهاند.
كهنترين نظريه در اين باره، مربوط به افلاطون و پس از او ارسطو است. از ديدگاه افلاطون، هر انساني به خاطر نيازمنديها و منافع خود، ناچار است كه اجتماعي باشد.[٢]
ارسطو كه انسان را حيواني اجتماعي ميداند[٣]بر روي اين نكته تأكيد ميورزد كه نيازمنديهاي آدمي، او را ناگزير از اجتماعي بودن مينمايد.[٤]
علماي بزرگ اسلامي چون فارابي، شيخ الرئيس، ابن خلدون و انديشمند هم روزگار ما، علّامه طباطبایي، نيز همين نيازمندي را دليل بر اجتماعي بودن انسانها دانستهاند.[٥]
از ديدگاه نهج البلاغه نیز، انسانها چون زندگي اجتماعي را امري متناسب با طبيعت عقلاني خويشتن ميدانند، آن را برميگزينند و اين گزينش، به خاطر جبر يا از روي درماندگي نيست، بلكه از سر شعور و درك است. از اين روي، در خطبهی ٢٣ آمده است:
اگر كسي از شما در خويشاوندان خود خلل و كمبودي مشاهده كند مبادا از رفع آن سرباز زند، چون اگر نبخشد مالش افزون نميشود. آن كس كه دست دهندهی خود را از بستگانش باز دارد، تنها يك دست را از آنها گرفته، اما دستهاي فراواني را از خويش دور كرده است، وكسي كه پروبال محبّت خويش را بگستراند، دوستي خويشاوندانش تداوم خواهد يافت.
بر اساس اين خطبه، انسان در حيات اجتماعي، كه صحنهی سود و زيان است، نيازمند ياري ديگران است و اين «نياز» او را به سوي ديگران ميكشاند و هر انساني به خاطر ناملايمات و سختيها نيازمند دوستي و مودت با خويشان است.
در خطبهی ١٢٧ ميفرمايد:
از پراكندگي و جدایي حذر كنيد كه انسانِ تنها بهرهی شيطان است، آن گونه كه گوسفندِ تنها، طعمهی گرگ خواهد بود.
اين عبارات، چهرهی اجتماع بشري را نشان ميدهد كه آدميان براي گريز از شرور شيطاني و براي بهدست آوردن منافعي كه تنها در پرتو اجتماعي بودن به دست ميآيد ناگزير بايد انزوا و گوشهگيري را ترك کرد، به اجتماع روي آورند.
اَصالةالفرد يا اَصالةالاجتماع
اكنون كه مشخّص گرديد اجتماع يك صحنهی گريز ناپذير براي انسانها بوده و آدميان به شدت نيازمند آن هستند، بايد مشخص كنيم كه در يك جامعه، اصالت با فرد است يا اجتماع يا هر دو؛ و اصولاً رابطهی فرد با جامعه چه نوع رابطهاي است و تركيب اجتماع چگونه تركيبي است.
در پاسخ به اين سؤالات بايد گفت كه در اين باره چهار نظريّه قابل طرح است:
الف- نظريهی اَصالةالفرد محض: بر اساس اين نظريّه، جامعه وجود حقيقي ندارد، بلكه وجودش اعتباري است و در اجتماع، يك تركيب واقعي صورت نگرفته است.
ب- اَصالةالفرد صناعي: اين نظريّه، تركيب جامعه را «صناعي» ميداند، نه اعتباري. در مركّب صناعي اجزاي يك كل در يكديگر حل نميشوند، بلكه استقلال اثر خود را از دست ميدهند. در يك جامعه نيز افراد هويت خود را از دست نمي دهند، اما همهی اجزاي اجتماع به يكديگر وابستهاند.
ج- اَصالةالاجتماع: اين ديدگاه معتقد است كه كليهی تمايلات، گرايشها، عواطف و خلاصه آنچه به انسانيّت مربوط ميشود در پرتو روح جمعي پيدا ميشود بنابراين، جامعهشناسي فرد، مقدّم بر روانشناسي اوست.
د- اَصالةالفرد و الجمع: اين نظريه، هم فرد را اصيل ميداند و هم جمع را. به عبارت ديگر، جامعه يك مركّب حقيقي است. افراد در يكديگر حل نميشوند، بلكه در عين استقلال خود، يك هويت جمعي پيدا ميكنند. اجساد و اندامها با يكديگر تركيب نميشوند، بلكه در اثر تركيب روحها، انديشهها و عاطفهها روح جمعي پيدا كرده و سرنوشت و هويّت جمعي مييابند.[٦]
اكنون ببينيم كدام يك از اين نظرات در نهجالبلاغه تأييد شده است.
امام علي٧در خطبهی ١٩٢ ميفرمايد:
اي مردم، همانا رضايت و خشم، مردم را مجتمع ميسازد. شتر صالح را يك نفر پي كرد، اما خداوند تمامي آنها را عذاب كرد، چون آنها به اين كار راضي بودند. خدا نيز فرمود ﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ﴾.[٧]
در اين خطبه، انديشهی جمعي، مورد تأكيد قرار گرفته است. بر اساس اين كلام، رضايت و خشم كه گوياي فرهنگ جمعي هر جامعهاي است، سرنوشت جوامع را مشخص ميكند.
بنابراين، از ديدگاه امام ٧در هر جامعه، آدميان در عين استقلال، هويّت و روح جمعي دارند و اصالت، هم با فرد است و هم جمع. چنانكه در حكمت ١٤٦ نهجالبلاغه ميفرمايد:
«آنكس كه به عمل قومي راضي باشد، همانندكسي است كه داخل آن قوم و همراه آنان باشد».
بر اساس این روايت، افراد يك اجتماع كساني هستند كه انديشهی واحدي دارند، خواه كنار هم باشند يا از يكديگر جدا زندگي كنند، و خواه زنده باشند يا مرده.
بهخاطر همين است كه قرآن كريم گاهي كار يك نسل را به نسلهاي بعدي نسبت ميدهد و ميگويد اينها به خاطر آنكه پيامبران را به ناحق كشتند استحقاق ذلّت و خواري دارند، زيرا اينها همان ادامهی نسل گذشتهاند و اين، همان معناي سخن اگوستكنت است كه ميگويد: «بشريت از مردگان بيشتر تشكيل شده تا زندگان».[٨]
از آنچه گفته شد ميتوان دريافت كه چرا در نهجالبلاغه، اخلاق اجتماعي تا آن قدر اهميّت يافته و از ديدگان امام متقيان علي٧ به دور نمانده و آن حضرت در كنار اخلاق فردي، در بسياري موارد اخلاق اجتماعي را نيز بيان كردهاند.
اکنون با توجّه به آن چه بیان گردید جای آن است که در این جا به برخی از مؤلّفههایی که در نهج البلاغه به عنوان بستر اخلاق اجتماعی بیان شده است اشاره کنیم.
١- قوانين و سنن
يكي از بسترهاي اخلاق اجتماعي قوانين و سنن يك جامعه است. از آنجایي كه جامعه به عنوان يك كل، از تك تك افراد تشكيل شده، ميتواند به صورت كلي برروي افراد خود فراواني داشته باشد.
آداب و رسوم هر جامعهای همانند قالبی است که رفتارها را شکل میدهد. آدميان، هنگامي كه ملزم به رعايت هنجارهاي اجتماعي (كه در قالب قوانين و سنن جلوه ميكنند) باشند، در پرتو اين آداب و رسوم، ساخته و ويرايش شده و مسير سعادت خويش را بهتر ميپيمايند؛ چنانكه ناهنجاريهاي جامعه اگر به صورت سنّتهای ناپسند درآیند، اجتماع را از هم پاشيده و آن را به ورطهی هلاكت ميافكنند.
از اين روي، امام علي٧ به مالك اشتر توصيه ميكنند كه: هرگز سنّتهاي پسنديدهاي را كه پيشوايان اين امّت به آن عمل كردند و الفت و انس به سبب آن بين مردم پديد آمده و امور رعيّت به واسطهی آن اصلاح گرديده است، نقض مكن.[٩]
بنابراین، این سفارش امام٧ به خاطر آن است که سنّتهای ریشه دار جامعه نقش مهمی در سود و زیان جامعه دارند، در حقیقت، قطار جامعه برروی ریل این قوانین و سنّتها نهاده می شود و مسیر جامعه را مشخص می نماید.
٢- روابط سیاسی
از ديگر بسترهاي مهم اخلاق اجتماعي، چگونگي روابط سياسي طبقهی حاكمان با مردم است. مسؤولان هر جامعهاي، در نهادينه كردن گزينههاي اخلاقي، تأثيرات شگرفي دارند؛ همچنانكه ميتوانند سرچشمهی پديد آمدن بيماريهاي اخلاقي فراواني در جامعه باشند.
به خاطر همين، حضرت علي٧در خطبهی ١٠٧ نهجالبلاغه ميفرمايد:
رعيّت هيچگاه اصلاح نميشود، مگر با اصلاح واليان. و حاكمان هرگز اصلاح نميشوند، مگر با اصلاح رعيّت. اگر رعيّت حق حكومت را ادا كند و حكومت نيز حقوق آنان را مراعات نمايد، حق در ميانشان قوي ونيرومند خواهد شد… و اگر رعيت بر والي خود چيره شود يا ریيس حكومت بر رعايا ستم روا دارد، نظام بر هم ميخورد و نشانههاي ستم و جور آشكار ميشود، دستبرد در احكام دين، بسيار شده و جادّههاي وسيع آداب و سنن، متروك خواهد ماند. از اين روي، بر اساس هوا و هوس عمل ميشود، احكام الهي تعطيل و بيماريهاي اخلاقي فراوان ميگردد.
البته حاكمان پيش از مردم، و قبل از مديريت، وظايف مهمتري نسبت به مردم دارند.
حاكمان نه تنها بايد خود الگوي مردم باشند، بلکه ميبايست مبلّغ خوبيها ودرستيها باشند، زيرا «بر امام وظيفهاي نيست مگر اوامري كه از ناحيهی خداوند بر دوش او گذارده شده است [اين اوامر عبارت است از] رساندن فرامين از راه موعظه و كوشش در نصيحت و خيرخواهي مردم».[١٠]
همچنين عدالتورزي حاكمان نقش پيشگيرانه اي در ناهنجاريهاي اجتماع دارد؛ زيرا «عدالت، باعث استواري مردم است»[١١]و باعث ميشود كه تمامي طبقات لياقت محوري ، ارزش محوري و در يك كلام ارزشها را به جاي قدرت و دارایي و وابستگيهاي حزبي و خويشاوندي بپذيرند و هركس در بهدست آوردن هنجارهاي اجتماعي تلاش كند.
٣- امر به معروف و نهياز منكر
رفتارهاي نادرست هر انساني ميتواند فراگير شود و باعث متلاشي شدن اجتماع گردد. از اين روي، نظارت مردم بر يكديگر از موضوعاتي است كه ميتواند پيوسته بيماريهاي روحي، فكري و اعتقادات نادرست را از پيشاني جامعه بزدايد. در خطبهی ١٧٧ نهجالبلاغه آمده است:
اگر مردم، آنگاه كه بلاها نازل ميشود و نعمتها را از آنها زايل ميسازد، با نيّت درست، در پيشگاه خدا تضّرع كنند و با دلهاي پر محبّت نسبت به پروردگار، از او درخواست عفو نمايند، مسلّماً آنچه از دستشان رفته است باز خواهد گشت و هر مفسدهاي را براي آنها اصلاح خواهد نمود.
در اين خطبه، علّت انحرافات ومفاسد اجتماعي را نوع رفتار و اعمال افراد دانسته و چون اعمال آدميان، از انگيزهها و نيّتهايشان سرچشمه ميگيرد، بايد با تغيير اين انگيزهها به اصلاح جامعه پرداخت. هنگامي كه كساني از روي جهل اقدام به ترك خير و انجام منكر مينمايند، اگر آگاهان آنان را نهي نكنند، آنان نيز مورد لعن و نفرين الهي واقع خواهند شد.
خداوندگذشتگان را مورد لعن قرار نداد، مگر به خاطر آنكه آنها امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند. پس ناآگاهان را به خاطر ارتكاب گناه و تحمّلكنندگان گناهان را به خاطر ترك بازداشتن آنها مورد لعن قرار داده است.
٤- آگاهی
از ديدگاه حضرت علي٧، جامعهی نادان و بي بهره از آگاهي، جامعهاي است كه زندگان آن مردگان بدبختند؛ زیرا انسان نادان از ارزش های انسانی تهی است. ناداني، مرکز فساد و ظلم بوده و بدترين دردها و سرچشمهی شرارتها و فسادگر است.[١٢]
آگاهي اجتماعي از ديدگاه نهجالبلاغه ابعاد مختلفي دارد كه يكي از آنهاآگاهي از حقوق فردي و اجتماعي است. هنگامي كه شهروندان يك جامعه به حقوق فردي و اجتماعي خودآشنایي داشته باشند و نتايج و عواقب آن را بدانند بهتر ميتوانند حقوق خود را استيفا نموده و حقوق ديگران را نيز رعايت نمايند. از اين روي، امام علي٧در سخنان خود برخي از اين حقوق را به مردم ميشناساند و در خطبههایي نظيرخطبهی ٢١٦و خطبه ی٣٤ و…آنها را بازگو مينمايد.
از ديگر ابعاد آگاهي، شناساندن خطرها و تهديدها است. امام علي٧ميفرمايد: «هر كس ضرر شّر را نشناسد، بر باز ايستادن از آن، توانا نيست.[١٣]بنابراين، شناخت آفات وآسیبها، روشي براي جلوگيري از ناهنجاريهاي اجتماعي است و بستری است که اخلاق اجتماعی در آن رشد می کند و به بار می نشیند.
٥- گسترش معنويت
همان طوركه معنويت و دينداري نقش بسزایي در گسترش اخلاق اجتماعي دارد، بيديني و فاصله گرفتن از فضيلتهاي ديني، باعث مشكلات ومعضلات اجتماعي ميشود. از اين روي، امام علي٧ در حكمت١٠٣ نهجالبلاغه مي فرمايند:
مردم چيزي از امور دينشان را براي اصلاح دنيايشان ترك نميكنند مگر آن كه خداوند آنان را گرفتار امري زيانبارتر از آن خواهد كرد.
دین، نفس سرکش آدمیان را مهار می کند و برکات و حسناتش را در همهی حوزههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و … به اجتماع ارزانی می دارد. نقش دین در جوامع گذشته بسیار قابل تأمّل وگویای این واقعیت است که هر جا ادیان راستین حضور داشته اند، مساوات و عدالت اجتماعی نیز وجود داشته و این جوامع، از جهل و خرافات که زایندهی بسیاری از نابسامانیهای اخلاقی است و نیز از تبعیض و تفرقه به دور ماندهاند، و امروز نقش دین در پیشگیری از ناهنجارهای اجتماعی برای بسیاری از جامعه شناسان به اثبات رسیده است.
امام علی٧در خطبهی ٢٣٤ نهج البلاغه دو جامعهی دین مدار وبی دین را این گـونه با یکدیگر مقایسه ميكند:
پس، از حال فرزندان اسماعیل و اسحاق و اسراییل : عبرت گیرید که چقدر متناسب است حالتها و چقدر متشابه است نزدیکی مثالها. در کارشان تأمّل کنید در وقتی که متفرّق و پراکنده بودند وکسری ها و قیصرها بر آنها ارباب بودند. آنان را از سرزمینهای آباد و کرانه های دجله و فرات و دشت های سرسبز ربودند و به بیابانهای کم آب و علف و محل وزیدن بادهای سخت و تنگی معیشت روانه ساختند. پس آنان را علیل و مسکین و چرانندهی شتران زخم پشت واگذاردند. پست ترین جاها خانه شان و خشک ترین بیابانها کاشانه شان بود. نه به سوی دعوت حقّی روی می آوردند تا بدان تمسّک بجویند و از گمراهی برهند و نه در سایهی الفتی می آرمیدند تا از عزّت آن بهره مندگردند. حالتهایشان مضطرب و دستهایشان به خلاف هم در کار و جمعیّت هایشان در بلایی سخت و جهالتی استوار پراکنده بود. در زنده به گور کردن دختران و پرستیدن بتان و قطع پیوند ارحام و غارت یکدیگر دست و پا می زدند. پس بنگرید که نعمت های خداوند چگونه برآنان فروریخت هنگامی که پیامبری برایشان برانگیخت؛ پس آنان را به اطاعت خداوند درآورد و با خواندن به سوی خدا آنان را مؤتلف ساخت.
چه سان بال های نعمت و کرامتش را بر سر آنان گسترانید وجویبارهای آسایش و فراوانی بر ایشان جاری شد و ملّت اسلام با برکتهای خود آنان را الفت بخشید. پس صبح کردند، در حالی که در نعمت ها غرق و در لذّت زندگی فراخ شادمان بودند، امورشان در سایهی دولت مقتدرشان به سامان آمد و حالشان در سایهی عزّت پیروزی آرمید وکارهایشان استوار و روبه راه گردید و سلطنت شان تثبیت شد.
پس حاکم جهانیان و سلطان اطراف و اکناف عالم شدند، کارهای کسانی را به دست راندندکه تحت فرمان آنان بودند. نه تیرشان به سنگ می خورد و نه سنگشان سبک می شود[کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و خیال مبارزه با آنها رادر سر نمی پروراند].
در این خطبه، تفرقه، خواری، بدبختی، نادانی و انجام کارهای ناشایست را رهاورد جامعهی بی دین، و اتّحاد، برکت، عزّت، استواری، قدرت و... را نتیجهی دین مداری میداند.
٦- مسخ شدن ارزشها
فراموش كردن ارزشها يكي از بسترهایي است كه جامعه را به انحطاط ميكشاند، چنان كه جامعهی روزگار حكومت امام علي٧ نيز به همين گرفتاري مبتلا شد. امام ٧در خطبهی ٣٢ اين موضوع را اين گونه توضيح ميدهد:
اي مردم، در روزگاري كينهتوز و پر از ناسپاسي و كفران نعمتها، صبح كردهايم كه نيكوكار، بدكار به شمار ميآيد و ستمگر بر تجاوز و سركشی خود ميافزايد.
هنگامی که در یک جامعه ارزشها مسخ شود، هرج و مرج به وجود می آید، صالحان اجتماع به انزوا رانده شده و ناامنی در تمامی ابعادش فراگیر می شود.
از دیدگاه نهج البلاغه، جامعهای که ارزشهای آن وارونه شود، افراد آن، خود، قربانی رفتارهای ضدارزشی خویش خواهند شد. از این روی، امام علی٧در نامهی ٣١ نهجالبلاغه، به فرزند خود توصیه میکند:
پسرم! خودت را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران قرار ده. پس آنچه که برای خود دوست داری برای دیگران دوست بدار، و آن چه برای خود نمیپسندی برای دیگران مپسند. ستم مکن، همان گونه که دوست نداری به تو ستم شود، و احسان کن، همان طور که دوست داری به تو احسان شود. برای خویشتن زشت بدان همان را که برای دیگران قبیح می دانی و به همان چیز برای مردم راضی باش که برای خود رضا میدهی.
٧- ايجاد بسترهاي اقتصادي
فقر و تهيدستي در هر جامعهاي زايندهی بسياري از معضلات اجتماعي بوده و جامعه را به بيراهه ميكشد. امام علي٧ميفرمايد:
«الفقر … مدهشة للعقل»؛[١٤]تهيدستي ... عامل وحشت عقل است.
«العسر يشين الاخلاق»؛[١٥]تنگدستي اخلاق را زشت ميكند.
«المسكنة مفتاح البؤس»؛[١٦]ناداري كليد نكبت است.
«الفقر داعية للمقت»؛[١٧]فقر دشمني و ستيز را در اجتماع پديد ميآورد.
در جامعهاي كه اقتصاد آن بيمار است، بزهكاري، فساد اخلاق و رذيلتهاي گوناگوني پديد آید و چنين جامعهاي، به ورطهی كارهاي زشت و زننده ميافتد.
٨- همبستگي ملي و نزاعهاي قومي
همبستگي اقوام، نژادها ومليّتهاي مختلف يك جامعه، بسترگسترش اخلاق اجتماعي است، ولي قومگرایي و قبيلهگرایي باعث پراكندگي و سرچشمهی اختلافات بسيار است و باعث ميشود كه شهروندان به جاي پيمودن راههاي سعادت و كمال، به نزاع و كشمكش بپردازند.
امام علي٧در فرازی از خطبهی٢٧- كه پس از دريافت خبر هجوم لشكريان معاويه به شهر انبار و غارت اموال مردم ايراد فرمودند يادآور میشوند:
به خدا سوگند، هرگز با قومي در ميان خانهاش جنگ نشده است، مگر آن كه ذليل ومغلوب گشتهاند. پس شما وظيفهی خود را به يكديگر حواله داديد و همديگر را سست گردانيديد تا اين كه اموال شما از هر طرف به غارت رفت و سرزمينهاي شما از تصرّفتان خارج گرديد.
پرستش نژاد، قومیّت و تاریخ و یا حمایت از رسوم نیاکان، از صفات ناپسند مردم جاهلی بوده که نمیگذاشته آنان رشدکرده، به افقهای دوردست بنگرند.
از سوی دیگر، افراد متعصّب، پیوسته بازیچهی استعمارگران واقع می شوند؛ چنان که امام علی٧در خطبهی ٢٣٤ به این نکته اشاره می فرماید:
به تحقيق نگريستم و هيچ يك از جهانيان را نيافتم كه نسبت به چيزي تعصّب ورزد، مگر به خاطر علّتي كه نادانان را بفريبد و يا به دليلي كه در عقلهاي سفيهان زيبا جلوه كند؛ در حالي كه شما تعصّب ميورزيد براي چيزي كه نه سبب شناخته شدهاي دارد و نه علّت دانستهاي
[١] ر.ک: مجلّهی تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، سال دوم، شمارهی اول، ص ٩٤.
[٢] افلاطون، جمهوری، ترجمه ی: فؤاد روحانی، ص ١١٤.
[٣] ارسطو، سیاست، ترجمه ی: حمید عنایت، ص ٥.
[٤] همان، ص٢٤٢.
[٥] مجلّه ی تخصّصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، سال دوم، شمارهی اول، ص١٠٧.
[٦] ر.ک: مطهّری، مرتضی، مجموعه آثار، ج٢، ص٣٣٩.
[٧] شعرا/ ١٥٧.
[٨] مطهّری، مرتضی، مجموعه آثار،ج٢،ص٣٤٢.
[٩] نهج البلاغه، نامهی٥٣.
[١٠] همان، خطبهی١٠٤.
[١١] غرر و درر، ج١،ص٢٠٣.
[١٢] ر.ک: غرر و درر، ج١، صص٣٣ و١٧٣.
[١٣] شرح غررالحکم، ج٦، ص٤١٩.
[١٤] نهج البلاغه،حکمت ٣١٩.
[١٥] غرر و درر، ج٢، ص ٩.
[١٦] بحار الانوار، ج ٧٨، ص ٣٥٣.
[١٧] نهج البلاغه، حکمت٣١٩.