آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى


الهندسة الوراثية بين معطيات العلم و ضوابط الشرع, الدكتور اياد احمد ابراهيم, عمان, دارالفتح للدراسات والنشر, ٢٠٠٣, ٢١٣ص.
اين نوشته در اصل رساله دكترى نويسنده است كه آن را براى تبيين مسائل مهندسى ژنتيك و احكام شرعى آن پديد آورده است. مهندسى ژنتيك را مى توان دانش دستكارى در ژن هاى موجودات زنده براى رسيدن به نتايج بهتر معرفى كرد. كتاب حاضر, افزون بر مقدمه شامل چهار فصل و يك خاتمه است. نويسنده در مقدمه كتاب, ادبيات و پيشينه اين بحث را مرور مى كند و به سابقه تحقيق در اين حوزه در جهان عرب مى پردازد كه براى علاقه مندان سير تاريخى اين مسئله سودمند است. طبق اين گزارش, علاوه بر برخى تك نگارها, تاكنون نُه سمينار و نشست براى بررسى ابعاد فقهى, حقوقى و اخلاقى مهندسى ژنتيك در جهان عرب برگزار شده است. با اين همه نويسنده نتيجه مى گيرد كه نتايج بسيارى از اين سمينارها و آثار ارائه شده در آنها شتابزده و دور از تحليل درست و همه جانبه بوده است. آن گاه نويسنده شيوه خود را براى بحث كه تحليل مسائل مختلف مهندسى ژنتيك و اظهار حكم دينى و فقهى آن است, بيان مى دارد. اين شيوه عبارت است از تبيين اصل مسئله و استنتاج حكم شرعى آن از طريق نقل ديدگاه فقيهان معروف يا استنتاج شخصى.
فصل اول كتاب, جوانب علمى و شرعى مهندسى ژنتيك را از ديدگاه كلى برمى رسد و جايگاه اين شاخه جديد علمى و مسائلى را كه براى متدينان پيش آورده است, به بحث مى گذارد. در اين فصل با اصول كلى وراثت, عوامل اساسى آن يعنى ژنها و كليات مهندسى ژنتيك آشنا مى شويم. سپس اين نكته مورد تأكيد قرار مى گيرد كه اسلام دين علم است و شريعت با دانش و يافته هاى علمى نه تنها ناسازگار نيست, بلكه مروج دانشجويى نيز بوده است. مؤلف براى اثبات نظر خود, افزون بر آيات كلى آياتى را نقل مى كند كه گوياى اشارات قرآنى به اصول علم وراثت است, مانند آياتى كه اصول تلقيح و ضرورت جفت بودن اشيا را بيان مى دارد.
دومين فصل, به مهندسى ژنتيك در عرصه گياهان, جانوران و محيط زيست مى پردازد و پس از نشان دادن اهميت و جايگاه امروزى آن, فوايد و مخاطرات اين كار را نشان مى دهد و حكم شرع را به تفكيك انواع مهندسى ژنتيك در اين عرصه ها بيان مى كند. نويسنده مى كوشد در اين جا ضوابطى به دست دهد كه براساس آنها بتوان حكم هر مورد را مشخصاً كشف كرد. اين ضوابط براساس ديدگاه فقه مالكى درباره مقاصد شريعت و ملاحظه مفاسد و مصالح هر كار و سنجش هر يك نسبت به ديگرى استوار است. (ر.ك: كتابِ اهداف دين از ديدگاه شاطبى)
حاصل سخن مؤلف در اين باره آن است كه اِعمال و كاربست مهندسى ژنتيك مشروط به آن است كه مصالح مورد انتظار واقعى باشند, نه پندارى, مفاسد اين سنخ آزمايش ها بيش از مصالح آنها نباشد و در صورت برابرى مصلحت و مفسده, دفع مفسده بر جلب مصلحت بايد مقدم گردد. همچنين آزمايش هاى ژنتيكى به تغيير خلقت حيوانات نينجامد. اما اگر يكى از اين ضوابط ناديده گرفته شود, از باب سد ذرايع مى توان اين آزمايش ها را تحريم نمود. سپس حكمى از مجمع فقهى اسلامى به اين شرح نقل مى گردد: (به كارگيرى وسائل و ابزارهاى مهندسى ژنتيك در عرصه كشاورزى, پرورش حيوانات مجاز است, مشروط به آن كه همه احتياطات لازم به كار گرفته شود تا هيچ گونه ضررى ـ حتى در درازمدت ـ متوجه انسان, حيوانات و محيط زيست نگردد.) (ص٦٩) اين فصل با ارائه توصيه هايى براى پيشگيرى از زيان هاى اين كار پايان مى يابد. مهم ترين توصيه آن است كه مراكز تخصصى اسلامى ايجاد شود تا مسائل مهندسى ژنتيك را از منظرى دينى بكاوند و همزمان حق دين و علم را ادا كنند و به اين ترتيب, جامعه دينى هم از منافع مهندسى ژنتيك برخوردار شود و هم از زيان ها و پيامدهاى ناخواسته آن در امان بماند.
سومين فصل به مهندسى ژنتيك و نقشه وراثتى انسان مى پردازد. اين فصل راه هايى را كه پزشكان از طريق آن بيمارهاى ارثى يا ژنتيكى را شناسايى مى كنند معرفى و حكم شرعى آن را بيان مى نمايد. در اين فصل, مسئله شناسايى اين سنخ بيمارى ها براى پيشگيرى از آنها و حكم شرعى آن بيان مى شود. همچنين نمونه اى از دستاوردهاى اين دانش مانند ساخت انسولين مصنوعى, معرفى مى گردد. آيا مى توان براى بهبود بيمار از درمان ژنتيكى استفاده كرد؟ آيا سقط جنين ناقص الخلقه شرعاً مجاز است؟ آيا درمان نابارورى از طريق دستكارى هاى ژنتيكى مشروع است؟ آيا مى توان به دلخواه صفات ژنتيكى فرزندان خود را پيش از شكل گيرى, تعيين نمود و آنها را تغيير داد؟ اينها مسائلى است كه مؤلف مى كوشد به آنها از منظرى شرعى پاسخ دهد.
چهارمين و فرجامين فصل كتاب, به دو مسئله مى پردازد: يكى مسئله انتخاب جنس جنين و ديگرى مسئله شبيه سازى انسانى. از گذشته هاى دور بسيارى كسان مى خواستند تا جنسيت فرزند خود را پيشاپيش معين سازند و به دلائلى خود در اين باب تصميم بگيرند. براى انجام اين كار از شيوه هاى مختلفى استفاده مى شد; از خوردن داروهاى خاص و آميزش در زمان هاى معين گرفته تا بهره گيرى از جادو و جنبل. اما امروزه مهندسى ژنتيك از طريق دستكارى ژن ها, اين امكان را فراهم ساخته است تا برخى از والدين خواسته خود را برآورده سازند. براى اين كار تخمك مادر از تخمدان خارج مى شود و در بيرون از رحم با اسپرم مورد نظر بارور مى گردد و سپس به درون رحم بازگردانده مى شود. احتمال چنين بارورى هايى تا ٨٥% است. اما اين دستاورد مهندسى ژنتيك دو مسئله را پيش مى كشد: نخست آن كه آيا اصل اين كار جايز است يا خير. مقصود, مواردى نيست كه والدين از راه هاى معمول قادر به بارورى نيستند و ناگزيرند از اين طريق اقدام كنند; بحث بر سر جايى است كه والدين هم بالفعل فرزندانى دارند و هم مى توانند هرگاه خواستند داراى فرزند شوند. بنابراين بحث از ضرورت نيست. اما مسئله دوم اين كه براى انجام اين گونه بارورى از سر احتياط غالباً بيش از يك تخمك بارور مى شود و پس از اطمينان از استقرار تخمك بارور شده در رحم, تخمك هاى اضافى نابود مى گردد. حال جاى اين پرسش است كه انجام چنين كارى شرعاً جايز است و قتل نفس به شمار نمى رود؟
مؤلف پس از توضيح علمى اين كار, مى كوشد به اين دو پرسش پاسخ دهد. وى در مورد اول دو نظرگاه عمده را نقل مى كند: گروهى بر آن هستند كه اين كار اصولاً جايز است و هيچ منع شرعى ندارد و اصل اباحه در اين جا حاكم است. آنان براى اثبات نظر خود به دلايلى از جمله دعاى حضرت زكريا و همسر عمران استناد مى كنند. هنگامى كه آنان خواستار فرزند نرينه مى شوند, مى توان نتيجه گرفت كه اگر درخواست كارى مجاز باشد, انجام آن نيز مجاز است; به تعبير فقهى (ماجاز طلبه, جاز فعله.) (ص١٢٤) اما گروه دوم بر آن هستند كه اين كار حرام است و نوعى دخالت در مشيت الهى به شمار مى رود. مؤلف پس از طرح دلايل دو گروه و نقد آنها, خود نظرگاه اول را ترجيح مى دهد و با استناد به قاعده اصالت الاباحه و نبود دليلى بر حرمت اين كار, آن را مجاز مى شمارد. گفتنى است كه موافقان اين عمل نيز درباره دامنه و گستره آن اختلاف نظر دارند و گروهى آن را بى قيد و شرط مجاز مى شمارند, حال آن كه برخى ديگر جواز آن را مشروط مى دانند.
درباره سرنوشت تخمك هاى بارور شده اضافى, نيز مؤلف بر آن است كه به جاى از ميان برداشتن آنها بهتر است آنها را به حال خود رها سازيم تا خود از بين بروند, يعنى به جاى اتلاف, اجازه دهيم كه خودشان تلف شوند. مؤلف در اين جا فتواى مجمع فقه اسلامى را در تأييد نظر خود نقل مى كند و اين بحث را به پايان مى رساند.
اما دومين و مهم ترين مسئله اين فصل, مسئله شبيه سازى انسانى است. نخستين موجود جاندار شبيه سازى شده, گوسفندى بود كه در سال ١٩٩٧ در آزمايشگاهى در اسكاتلند ساخته و با نام (دالى); يعنى عروسك به جهانيان معرفى گشت. اين عمليات حيرت و بعدها نفرت و هراس جهانيان را در پى داشت. آيا اين كار مقدمه شبيه سازى انسانى نبود؟ (شبيه سازى) (Cloning) به زبان ساده عبارت است از تكثير و توليد يك موجود زنده جديد از راهى غير جنسى. در اين تكنولوژى مى توان يك سلول بنيادى را بدون نياز به هرگونه لقاحى بارور ساخت و از آن انسانى تازه پديد آورد. به تعبير ديگر براى ايجاد يك موجود شبيه سازى شده نيازى به دو موجود از دو جنس مخالف نيست و اين كار با همه باورهاى دينى مسلمانان كه اساس خلقت را بر وجود ازواج مى دانند, ناسازگار است.
مؤلف پس از توضيح مراحل و انواع شبيه سازى مى كوشد حكم شرعى آن را بيان دارد. از نظر وى بسيارى از عالمان دين تحت تأثير بازتاب ها و نگرانى هاى عمومى درباره اين مسئله, شتابزده فتواهايى صادر كردند و بى آن كه تصور روشنى از اصل شبيه سازى داشته باشند, آن را محكوم كردند. وى بر آن است كه بايد ميان انواع شبيه سازى تفاوت گذاشت. از اين منظر شبيه سازى گياهان و حيوانات به دلايل فوايد فراوانى كه براى بشر دارند, مجاز است و هيچ منع شرعى ندارد. تنها مسئله شبيه سازى انسان بر جاى مى ماند. در اين جا مؤلف توضيح مى دهد كه شبيه سازى اگر ميان غير زوجين باشد; يعنى ميان دو فرد ناهمجنس كه رابطه زوجيت ميان شان نيست, بى شك حرام است. مى ماند شبيه سازى در ميان زوجين. در نتيجه مؤلف از ميان شقوق گوناگون شبيه سازى, تنها موردى را به بحث مى گذارد كه زوجين يا يكى از آنها نابارور باشد و بخواهيم سلول يكى از زوجين را به كمك هسته سلول همسرش بارور كنيم.
نويسنده مصالح و مفاسد اين كار را برمى شمارد و سپس به حكم شرعى آن مى رسد. در اين جا به تفصيل دلايل مخالفان شبيه سازى را نقل و آنها را نقد مى كند و وافى به مقصود نمى داند. سرانجام خود مى كوشد نظر خويش را در اين باره بيان كند. وى شبيه سازى بشرى را حرام دانسته, براى اثبات نظر خود دلايلى مى آورد. اين دلايل عبارتند از: يك, زوجين در صورت نابارورى مى توانند از راه ساده تر و كم خطرترى براى بارورى اقدام كنند. لذا طبق قاعده: (انتخاب كمترين شر) بايد از اين كار پرهيز كرد. دو, مفاسد شبيه سازى انسانى بيشتر از مصالح آن است, از اين رو طبق قاعده: (دفع مفاسد, اولى از جلب مصالح است) اين كار حرام است. اما مفاسد اين كار عبارتند از تغيير خلق خدا, مخالفت با سنت او در توليد مثل جنسى, نابودسازى جنين ها, مسئله اختلاط نسب ها و به هم خوردن شيرازه نسبت هاى خانوادگى. آن گاه وى تصميمات مجمع فقه اسلامى را در تأييد نظر خود نقل مى كند و اين بحث را با بيان اين كه كِشت اعضا اشكالى ندارد, به پايان مى رساند.
سپس نويسنده طى بيست وچند بند نتايج و توصيه هاى خود را در خاتمه كتاب مى آورد. اين نتايج, چكيده مباحث كتاب را در برمى گيرد و در آنها نويسنده با تأكيد بر اهميت يافته هاى جديد مهندسى ژنتيك, بر مخاطرات آن انگشت مى گذارد و براى پيشگيرى از آنها توصيه مى كند كه اين دانش در جهان اسلام بومى شود و مراكزى علمى با رعايت ضوابط شرعى ايجاد گردد و ابعاد گوناگون يافته هاى اين دانش و مفاسد و مصالح آن بررسى شود.
توضيح اصطلاحات علمى و كتابنامه تفصيلى, پايان بخش كتاب است. اين كتاب با حجم اندك خود تصوير روشنى از مهندسى ژنتيك و مسائل و چالش هاى اخلاقى و حقوقى آن به دست مى دهد و خواننده علاقه مند به اين حوزه مى تواند با خواندن آن با ابعاد مختلف حقوقى و فقهى آن آشنا گردد. همچنين نويسنده در تحليل و نقد ديدگاه هاى فقهى و كاستى هاى برخى فتواها, موفق بوده است. با اين همه دست آخر در صدور فتوا به همان راهى رفته است كه در آغاز از آن پرهيز مى كرده و به دلايلى استناد كرده است كه آنها را پيشتر نقد كرده است; براى نمونه وى يكى از دلايل حرمت شبيه سازى انسانى را (تغيير خلق الله) مى داند (ص١٦٤). در حالى كه خود پيش تر استناد به آيات مربوط به تغيير خلق الله را نادرست مى داند و تصريح مى كند كه اين سنخ آيات ناظر به چنين موردى نيست (ص١٥٦). افزون بر اين, نحوه تحليل و استنتاج وى جاى بحث دارد كه در فرصتى ديگر بايد به آن پرداخت. سيد حسن اسلامى
هداية الكبرى يا الهداية فى تاريخ النبى(ص) والائمه و معجزاتهم, ابى عبداللّه حسين بن حمدان جنبلايى, ١٩٩٩م, بيروت, مؤسسة البلاغ, ٤٤٥ص, وزيرى.
اين كتاب مملو از احاديث مروى از پيامبر(ص) و ائمه اطهار است. كتابى كلامى و تاريخى است كه جنبه كلامى آن بر جنبه تاريخى آن ترجيح دارد و مى توان به اين لحاظ آن را كتابى كلامى دانست.
روش مؤلف آن بر اين مبنا استوار است كه ابتدا از اسم ها, لقب ها, كنيه هاى خاص و عام پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع), نام مادر, محل و تاريخ تولد, تعداد فرزندان و نام آنها و همچنين تعداد و نام زن ها, محل و تاريخ شهادت و وفات و مدت عمر و امامت آنها بحث مى كند. تمام اين بحث هاى تاريخى در مورد هر معصوم حدود دو صفحه را به خود اختصاص داده است.
بعد از اين مباحث تاريخى, قسمت عمده كتاب به بحث اثبات نبوت و امامت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) اختصاص يافته و مؤلف با نقل احاديثى از پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) در صدد اثبات مطلوب خود برآمده است.
كتاب براساس تعداد و ترتيب معصومين به چهارده باب و دو مقدمه از خود مؤلف سامان يافته است.
اين كتاب در سال ١٤١٩ق. برابر با ١٩٩٩م. براى اولين بار در بيروت توسط مؤسسة البلاغ با يك مقدمه بيست و دو صفحه اى از طرف ناشر با قطع وزيرى در ٤٤٥ صفحه با جلد گالينگور چاپ و منتشر شد.
اين مطلب كه در دنيا چند نسخه خطى از اين كتاب موجود است, اطلاع دقيقى نداريم و چنانكه از مقدمه نسخه چاپ شده پيداست, مؤسسه بلاغ آن را با هيچ نسخه اى مقابله نكرده است.
اما خوش بختانه در كتابخانه بزرگ مرحوم آيت الله نجفى, از اين كتاب يك نسخه خطى تحت رقم ٢٩٧٣ موجود است. در كتابخانه مؤسسه آل البيت قم هم يك نسخه خطى موجود است كه عيناً همان نسخه خطى كتابخانه آيت الله نجفى است.
با مقابله قسمت هايى از نسخه چاپ شده با نسخه موجود در كتابخانه آيت الله نجفى موارد اسقاط و عدم تطابق متعددى ديده مى شود, از جمله در صفحه ١٠٨ الهدايه خطى يك حديث طولانى درباره رجعت و عيد نوروز موجود است كه در نسخه چاپ شده از اين حديث اثرى نيست و در بسيارى از موارد شاهد تقدم و تأخر راويان حديث در سند احاديث هستيم كه اين كار باعث بى اعتبارى احاديث مى شود.
مرحوم ميرزا حسين نورى, در مستدرك الوسائل, ج٦, ص٢٥٣, باب٤ ح٦٩٧٤ چاپ آل البيت, بعينه همين حديث را با همان سند روايى كه در الهدايه خطى است از الهدايه حسين بن حمدان نقل كرده است كه اين نشان مى دهد كه او هم به همين نسخه اعتماد كرده است.
اشتباه بزرگ ديگرى كه آنها مرتكب شده اند, نسبت غلو به مؤلف كتاب است. نويسنده مقدمه بعد از آنكه غلو او را مسلم گرفته شروع به ذكر دلايلى كرده كه على الهى ها, اهل غلو نيستند و به دروغ آنها را غالى مى دانند. اين در حالى است كه در هيچ مدرك رجالى چنين نسبتى به او داده نشده است.
ضعف ديگرى كه در مقدمه شاهد آنيم, ابهام در منابع و مصادر زندگى نامه مؤلف است; مثلاً در اينكه تاريخ وفات او سال ٣٥٨ق است يا ٣٣٤ق. نوشته است ما تاريخ ٣٣٤ را ترجيح مى دهيم, چون اين تاريخ در آثار شاگردان مؤلف و بستگان او آمده, بى آن كه شاگردان و كتابى را كه اين تاريخ در آن ذكر شده است نام ببرد.
مرحوم حاج شيخ عباس قمى در مورد كتاب الهدايه بعد از ذكر نظر موافقان و مخالفان درباره شخصيت حسين بن حمدان نوشته است: (كتاب الهدايه كه منسوب به اوست در غايت متانت و اتقان است. من مطلبى در اين كتاب كه مخالف مذهب باشد نديده ام و محدث بزرگ چون شيخ ابومحمد هارون بن موسى تلعكبرى و شيخ حسن بن سليمان حلى در منتخب البصائر و رساله الرجعه و صاحب عيون المعجزات (كه جمعى مؤلف آن را سيد مرتضى مى دانند) و علامه مجلسى و صاحب العوالم و غيره از او و از اين كتاب حديث نقل كرده اند.) (عباس قمى, فوائد الرضويه فى احوال علماء مذهب الجعفريه, چاپ قديم, ص١٣٤)
مرحوم ميرزا حسين نورى درباره الهدايه مى گويد: (الهدايه فى تاريخ النبى والائمه ومعجزاتهم, تأليف ابى عبدالله حسين ابن حمدان جنبلايى است, كما اينكه ابن داود در رجال خود به آن تصريح كرده است و مجلسى هم از اين كتاب نقل حديث كرده و كجورى در اول (الدمعه الساكبه) بعد از اينكه الهدايه را در شمار كتاب هايى ذكر كرده كه (الدمعه الساكبه) از آنها نقل حديث كرده, مى نويسد: شايد كتاب الهدايه همان كتابى باشد كه نجاشى از آن به (تاريخ الائمه) ياد كرده و نسخه اى از آن پيش خيابانى بوده, چنانكه در (وقايع الايام) ج٣, ص٦٤٣ درباره آن توضيح داده است.) (ميرزا حسين نورى, خاتمه المستدرك الوسائل, قم, مؤسسه آل البيت, ج١, ص١٨٨)
مرحوم آقا بزرگ تهرانى هم در اين خصوص آورده است: (تاريخ الائمه, تأليف ابى عبدالله حسين بن حمدان خصيبى جنبلايى متوفاى سال ٣٥٨ق است كه نجاشى از اين كتاب نام برده است و شايد همين كتاب باشد كه شيخ در فهرست از آن به (كتاب اسماء النبى والائمه عليهم السلام) ياد كرده, بلكه احتمال دارد اين كتاب با كتاب الهدايه كه به اين اسم معروف و موجود است, يكى باشد.) (آقا بزرگ, محمدحسن, الذريعه الى تصانيف الشيعه, بيروت, دارالاضواء, چاپ سوم, ١٤٠٣ق, ج٤, ص٢١٦)
مرحوم آقابزرگ در قسمت (هاء) نامى از الهدايه نمى برد. به احتمال قوى او اين سه كتاب را يكى (ولى با سه اسم متفاوت) مى دانسته است.
همان طور كه اول مقاله توضيح داديم, روش مؤلف درباره هر معصوم اين بوده كه از تاريخ ولادت و شهادت و اسم و لقب و كنيه بحث كرده. بسيارى همين كه به اول كتاب نگاه كرده اند, آن را كتاب تاريخى به حساب آورده اند. لذا از آن به الهدايه فى تاريخ… ياد كرده اند. استاد سبحانى در طبقات الفقهاء بعد از ذكر نام مؤلف در طبقه فقهاى قرن چهارم از آن به (تاريخ الائمه) ياد كرده است. (جعفر سبحانى, طبقات الفقهاء, قم, مؤسسه امام صادق, چاپ اول, ج٤, ص١٦٥). على نجفى صحنه اى گلشن راز (متن و شرح) به اهتمام دكتر كاظم دزفوليان, چاپ اول, انتشارات طلايه, تهران, ١٣٨٢, وزيرى, ٦٥٤ص.
منظومه كوتاه گلشن راز, سروده شيخ محمود شبسترى (اوايل قرن هشتم), پس از منظومه هايى چون حديقه سنايى و مثنوى مولوى و منظومه هاى عطار, با همه كوتاهى, معروف ترين منظومه عرفانى فارسى است. اين منظومه در دوره اى سروده شده كه تفكرات ابن عربى (متوفاى ٦٣٨ق.) عارف معروف دنياى اسلام, در ايران نيز رواج يافته بود.
جامع بودن و عمق و فشردگى منظومه و زبان ساده و شيواى آن, از عواملى است كه منظومه مذكور را در زبان فارسى به اعتبار رسانيده; و مَدرَسى شدن عرفان و رموز فراوان در زبان عرفا و پيچيدگى عرفان ابن عربى, سبب آمده است كه شرح هاى متعددى بر آن نوشته شود. طبيعى است كه همه اين شرح ها از نظر اهميّت و اعتبار در يك درجه نيست. يكى از اين شرح ها, به نام مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف لاهيجى, مهم ترين و مفصل ترين آن هاست, زيرا به گفته استاد مرحوم دكتر زرين كوب: (شرح واقعى گلشن راز مى بايست بر مطالعه آن آثار [آثار منثور شبسترى] مبتنى باشد) (جستجو در تصوف ايران, ٣١٧) و از ميان شارحان گلشن (فقط لاهيجى غالباً بدان توجه داشته است) (همان, ٣٢٢). نيز بايد توجه داشت كه بسيارى از شارحان اين كتاب, آن را بيشتر بر مذاق خويش تفسير و تأويل كرده اند. استاد مرحوم دكتر زرين كوب نوشته اند: (اساس كار شيخ در تبيين مسايل مربوط به مبدأ و معاد در اين هر دو رساله [حقّ اليقين و مرآة المحققين] مبتنى است بر قرآن و برهان و با اين همه تأكيد مى كند كه فهم اين مسائل هم تجريد كردن باطن از امور عادى و رهايى يافتن از تقاليد و شكوك را لازم دارد و هم استعداد ادراك عوالم ذوقى را. اين نكته در واقع در مورد گلشن راز هم معتبر است و سرّ آنكه آن همه شرح و تفسير بر اين كتاب كوچك نوشته اند, آن است كه هر خواننده اى خود را براى فهم آن آماده نكرده است) (همان, ص٣٢٣). بدين ترتيب مى توان پنداشت كه در هريك از شرح ها ـ حتى آنها كه به مذاق عرفانى شيخ محمود شبسترى نزديك است ـ نيز نكاتى و اشاراتى هست كه در آن ديگرى ـ از جمله شرح لاهيجى ـ نيست. بنابراين, ترتيب و تدوين كتابى كه جامع نكات مهم و برجسته اين شروح باشد, لازم بوده است. دكتر كاظم دزفوليان (متن و شرح گلشن راز) را براساس اين نظر جمع و تدوين كرده است. بنابر ذكر ايشان, آقاى احمد گلچين معانى در نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ج٤, ص٥٤ ـ١٢٢) از حدود چهل شرح نام برده است و آقاى دكتر دزفوليان, از آن ميان نام و پاره اى از مشخصات بيست ونه شرح را برشمرده است (ص٤١ـ٤٣). ايشان از ميان اين شرح ها, پنج شرح را كه مهم تر بوده و متضمن مطالب تازه, اساس كار قرار داده اند. بدين شرح:
١. شرح صاين الدين على تركه اصفهانى متوفاى ٨٣٦.
٢. شرح گلشن راز معروف به نسائم گلشن تأليف شاه داعى الى الله (٨٧٠ ـ٨١٠).
٣. شرح گلشن راز معروف به مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز تأليف شيخ محمد بن يحيى لاهيجى متوفاى ٩١٢.
٤. شرح گلشن راز تأليف حسين بن خواجه شرف الدين عبدالحق اردبيلى متخلص به الهى متوفاى حدود ٩٥٠هـ.
٥. شرح گلشن راز تأليف شيخ بابا نعمت بن محمود نخجوانى معروف به شيخ علوان متوفاى ٩٢٠هـ.
مبناى كار نويسنده بر آن بوده است كه از مطالب تكرارى صرف نظر شود; بنابراين كتاب مزبور جامع مهم ترين نكات و اشارات در شرح گلشن راز است. اين مطالب براساس شماره ابيات منظومه ـ كه در همين مجموعه چاپ شده است ـ ذيل هر شماره, گرد آمده است.
كتاب حاضر شامل بخش هاى زير است:
ـ مقدمه, تا ص٧٠, شامل احوال و آثار شيخ محمود شبسترى, مختصرى در احوال و آثار اميرحسينى هروى ـ كه گلشن راز پاسخ به پرسش هاى اوست ـ معرفى گلشن راز, معرفى شرح ها و نظيره ها و ترجمه هاى منظوم, معرفى تفصيلى تر پنج شرح استفاده شده در تدوين كتاب حاضر. نثر مقدمه, گاه گاه تحت تأثير نثر منابع اصلى است, مانند بند اول از صفحه ٢٦. در تدوين مقدمه از منابع قديم و جديد ـ اعم از كتاب و مقاله ـ استفاده شده است و حق بود كه از كتاب (فراسوى ايمان و كفر) تأليف لئونارد لويران ترجمه دكتر مجدالدين كيوانى نيز استفاده مى شد.
ـ متن منظومه براساس نسخه خطى مورخ ٨٣٥ محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران (ص٦٥) و مقابله با متن گلشن راز ـ كه در چهار شرح از پنج شرح مورد استفاده نقل شده است ـ با ذكر نسخه بدل ها. اين بخش از ص٧٣تا١٢٧ كتاب را فراگرفته است.
ـ شرح منظومه از ص١٣١ تا ص٥٣٤ مفصل ترين و اصلى ترين بخش كتاب است. در اين بخش مهم ترين مطالب از شرح هاى مورد استفاده, ذيل شماره هر بيت جمع آمده است. آنچه درباره روش كار در اين بخش گفتنى است, اين است كه:
١. مأخذ هر مطلب با علامت اختصارى و شماره صفحه ميان دو كمان ذكر شده اما مطالب در گيومه نيست; بنابراين, براساس متن حاضر, ميزان دخل و تصرف نويسنده در جملات منقول از مآخذ, مشخص نيست. گاه گاه عبارات, ساده تر و روان تر است و گاه گاه از جمله بندى و نوع واژه ها و تركيبات, نشانى از نقل مستقيم يا دست كم تأثّر از متن اصلى, احساس مى شود.
٢. پاره اى از لغات در اين بخش معنى شده است, اما به مآخذ آنها اشاره نگرديده, مانند مُنزَل (ص١٤٥), مأمول, قلزم, نمط, استراق (ص١٥٠), توغّل (ص١٥٨), مقلقل (ص٤٤٧) و….
٣. گاه گاه توضيحات ـ علاوه بر بى مأخذ بودن ـ مجمل و كلى نيز هست, مانند توضيح (قاف) در صفحه١٣٥.
ـ تعليقات از ص٥٣٧ـ ٥٨٨ شامل ذكر شماره آيات و سوره ها, مأخذ احاديث, ترجمه احاديث و آيات و توضيح اعلام.
ـ بخش پايانى كتاب مشتمل است بر فهرست آيات و احاديث و اقوال ـ بى آنكه تفكيك شود ـ و كشف الابيات گلشن راز و فهرست تركيبيات و اصطلاحات و اعلام متن و شرح و فهرست منابع.
بى شك دوستداران ادب و عرفان, زحمت آقاى دكتر دزفوليان را ارج مى نهند. سعى ايشان مشكور باد. محمد غلامرضايى ألف سؤال و اِشكال (هزار پرسش و پاسخ) دو جلد, زبان عربى, على كورانى, دار السيره (ج١) لبنان, دارالهدى (ج٢) ايران, ١٤٢٤ق/ ٢٠٠٤م, چاپ اول, وزيرى.
نويسنده در مقدمه اثر خود مى نگارد كه: (مخالفان مذهب اهل بيت(ع) اشكالات و شبهاتى را مكرر در كتاب ها و خطبه ها, نيز در اينترنت يا در كتبى كه به حاجيان هديه مى دهند, مطرح مى كنند. از ديرباز فقيهان شيعى بدين پرسش ها پاسخ داده, در اثر حاضر به طرح هزار شبهه و پرسش, نيز پاسخ آنها پرداخته ايم).
اثر حاضر, نمونه هاى مشابه فارسى بسيارى دارد, به ويژه كه نهضت نرم افزارى اكنون در ايران باليده, نشرياتى همچون (پرسمان) اختصاصاً بدين امر (شبهه و آسيب شناسى) پرداخته, بسيارى از مؤسسات, واحد پاسخ به سؤالات و شبهات را دارا هستند, مانند مركز مطالعات و بررسى هاى مركز مديريت حوزه علميه, يا واحد پاسخ به سؤالات دفتر تبليغات اسلامى قم. اخيراً پانزده مؤسسه مربوطه در گردهمايى, به تبادل اطلاعات و تجربيات پرداخته, ضرورت پرهيز از كارهاى تكرارى و هم عرض را يادآور شده اند. نيز به لزوم استفاده از نرم افزار, اينترنت, ارائه مشاوره غير حضورى و مكاتبه اى پى برده اند. چنان كه كتبى مانند (پرسش و پاسخ) و (شيعه پاسخ مى دهد) توسط آيةالله جعفر سبحانى نگارش يافته است.
اثر خاضر, جلد نخست (٥٢٠ص) گزارش اجمالى نخستين جلد اين اثر در لبنان چاپ شده, دربردارنده شانزده فصل است:
فصل اول, لغزش ها در توحيد و صفات الهى; فصل دوم, نپذيرفتن مشروعيت توسل و طلب شفا و يارى خواهى از پيامبر و امامان(ع) به دليل توحيد افعالى; فصل سوم, شفاعت پيامبر(ص); فصل چهارم, گردآورى و نگه دارى قرآن; فصل پنجم, چرا خليفه دوم, قرآن جمع آورى شده توسط امام على(ع) را نپذيرفت؟ فصل ششم, به فتواى خليفه دوم و فقيهان سنى, تحريف قرآن جايز و شرعى است! فصل هفتم, خليفه دوم (زيد بن ثابت) را به جاى (اُبيّ بن كعب) بزرگ ترين قارى قرار داد!
فصل هشتم, چالش (كعب) با (عُمَر); فصل نهم, گفته هاى (عمر) و معتقدان به تحريف قرآن; فصل دهم, پرسش و پژوهش در قرآن حرام است؟! فصل يازدهم, كتمان كردن بزرگ ترين آيه قرآن (بسم الله الرحمن الرحيم); فصل دوازدهم, سوره هاى حسن و حسين(ع) و دو سوره عمر!; فصل سيزدهم, تصحيح مصحف ها; فصل چهاردهم, آخرين سوره و آيه كدام است؟ فصل پانزدهم, آيا آيات منسوخ چند برابر آيات ديگر است؟ فصل شانزدهم, صعود قرآن به آسمان جلد اوّل
در صفحات آغازين (٥ ـ٢٥٠) برخى باورهاى نادرست درباره خدا, يكتاپرستى و صفات الهى مطرح شده, نقد و پاسخ ارائه گرديده است. برخى از اعتقادات نادرست همچون: خدا با چشم ديده مى شود! اتهام به پيامبر كه خاخامان يهودى بدو توحيد را آموختند! در دنباله مطالبى ديگر آمده است: ردّ احاديث تشبيه و تجسيم خدا; نقد آراى برخى مذاهب منحرف مانند حشويه; نقد برخى احاديث جعلى; ذكر مستنداتى درباره زيارت قبر پيامبر و توسل به ايشان توسط صحابه و مسلمانان سده هاى نخست; در دنباله (از صفحه ٢٥٠ تا ٥٢٠ آخر كتاب) پرسش ها و پاسخ ها درباره قرآن است, مانند: آياتى كه توسل و شفاعت را ثابت مى كند; بدا; تأويل و تفسير آيات متشابه; گردآورى قرآن; مصحف امام على; بدعت ها; تحريف قرآن; كاتبان و حافظان قرآن; قرائت ها; كاستى و زياده در قرآن; مصحف ها; تفسير به رأى; آخرين آيات; ناسخ ها و منسوخ ها و….
با بررسى مطالب مندرج در جلد نخست, بدين باور مى رسيم كه ذكر (شانزده فصل) درست نبوده, صحيح آن است كه بگوييم جلد اول, شامل دو فصل: توحيد و قرآن است, زيرا با مراجعه و مشاهده عناوين ديده مى شود جز در اين دو موضوع كلى, پرسش و پاسخى وجود ندارد; گو اين كه به تناسب و در حاشيه, به مطالبى ديگر اشاره رفته است. جلد دوم
اين جلد در ايران در ٥٣٧ صفحه چاپ شده, دربردارنده هشت فصل در دنباله فصول جلد اوّل است:
فصل هفدهم, اهل سنت, ضد سنت!
فصل هجدهم; لغزش هاى مخالفان اهل بيت(ع)
فصل نوزدهم, نپذيرفتن عصمت انبيا
فصل بيستم, طعن به پيامبر توسط بخارى و فخر رازى, بدتر از اسرائيليات!
فصل بيست و يكم, ايراد به عصمت پيامبر اما برترى برخى صحابه بر ايشان!
فصل بيست و دوم, شيوه برخى مفسران سنى براى كم ارزش جلوه دادن شخصيت پيامبر
فصل بيست و سوم, توجيه قساوت هاى حاكمان ستمگر اموى و عباسى
فصل بيست و چهارم, (ظن دينى) و عمل مسلمانان به گمان و احتمالات!
جلد سوم
آغاز مطالب با ذكر تحريم نقل و نگارش سنت پيامبر در زمان خلفاست. سوزاندن نبشته هايى كه دربردارنده سخنان و كردار پيامبر بود; سبب اين كار; جعل و ساخت احاديث در ستايش يا مذمت افراد و اماكن; اهل سنت واقعى كيانند؟ موضع اهل بيت(ع) در برابر پنهان كردن سنت و سيره پيامبر;
در ادامه آمده است: خودباختگى در برابر فرهنگ يهودى; كعب الأخبار و تميم دارى و ورود مطالب نادرست در باورها و آموزه هاى اسلام توسط اينان;
در فصل نوزدهم شاهد اين مطالبيم: عدالت مطلق خدا و عصمت تامه پيامبران و امامان; تهمت هايى بر ضد انبيا توسط عالمان سنى همچون بخارى و فخر رازى; آيات شيطانى; زنان پيامبر و حجاب; نماز گزاردن پيامبر و اصحاب; جنگ و جهاد; نگارش وصيتنامه توسط پيامبر.
همان گونه كه مشاهده مى شود, تمامى مطالب جلد دوم درباره نبوت و امامت است. رخدادهاى زمان پيامبر, سنت و سيره ايشان, فرمايش ها و موضع گيرى هاى اهل بيت در اين اثر آمده, پرسش ها و پاسخ ها درباره پيامبر و امامان است. از اين رو مى توان تمامى محتواى كتاب را, در يك فصل (نبوت) دانست.
اين اثر, دقيق و با موشكافى و اسناد به منابع اهل سنت نوشته شده, و آگاهى از محتوا و مطالب آن, شايسته و آموزنده است, به ويژه براى كسانى كه در علم كلام (عقايد) و مناظره پژوهش دارند. دانستن مطالب مندرج, به اهل علم و معرفت كمك خواهد كرد. بسيارى از پيرايه ها و خرافات را زدوده, دين و باورى عارى از كژى و خرافه ارائه مى دهد. وجود چنين مطالب نادرستى ـ كه از آنها به اسرائيليات و ورود فرهنگ يهودى در آموزه هاى دينى ياد مى شود ـ بسيارى از اسلام پژوهان را سردرگم كرده, به اينان باورانده است با دينى پر از خرافه رو به رويند, به ويژه در منابع و مصادر اهل سنت! اما وقتى سستى و بى پايگى سخنان مزبور را دريابند, پى خواهند بُرد ريشه بسيارى از شبهه ها و پرسش ها كجاست!
در مواجهه و رويارويى با سلفى ها و وهابى ها, دانستن و استشهاد به پاسخ هاى كتاب سودمند بوده, شايسته است تمامى دو جلد, به فارسى برگردان شود, تا پارسى زبانان نيز بتوانند از آن بهره گيرند.
نمونه اين كتاب ها عبارتند از: ردّيه بر عثمانيه جاحظ, الشافى فى الإمامه در ردّ المغنى قاضى عبدالجبار معتزلى, عبقات الأنوار در ردّ التحفةالإثنى عشرية نيز ردّ بر الصواعق المحرقه و الوشيعة و مسائل جارالله, چنان كه كتاب هايى به منظور شناساندن مذهب شيعه و بيان دلايل اعتقادات ايشان نگاشته شده, مانند شرح التجريد و منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة و نهج الحق و كشف الصدق و دلائل الصدق و الغدير علامه امينى. نيز كتبى در ردّ باورهاى مخالفان, با استناد به منابع خودشان نوشته شده, مانند أغلاط العامة كراجكى و مخالفة أهل السنة لكتاب والسنة علامه حلى. از اين دست كتاب ها مى توان به مجموعه نوشته هاى تيجانى اشاره كرد, مانند ثم اهتديتُ و الشيعة هم أهل السنة و فاسئلوا أهل الذكر كه همگى به فارسى ترجمه شده است. عبدالله امينى تأويلات القرآن. از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, پيير لورى, ترجمه زينب يودينه آقايى, چاپ اول, انتشارات حكمت, تهران ١٣٨٣, ٣٣٢ص.
(تأويلات القرآن) اثر عبدالرزاق كاشانى (قرن هفتم و هشتم هجرى) است كه كوشيده قرآن را از ديد عرفانى تأويل كند. اين نوع تفاسير, بنا را بر اين واقع مى گذارند كه حروفِ قرآنى حجاب درك مفاهيم بلندپايه معرفتى است; بايد آنها را رمزشكنى كرد و آن مفاهيم را استخراج نمود. به عبارت بهتر (حرف حجاب است و حجاب حرف). (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص٨) منتها اين رمزگشايى بايد براساس تجاربى باشد كه براى عرفا صورت گرفته است. از ويژگى هاى اين اثر سادگى و روانى آن است كه رجوع به آن را آسان ساخته; ديگر آن كه هرگاه موقعيت اقتضا كرده, به نقطه نظرهاى فلسفى هم اشاره كرده است.
اهميت و برجستگى خاص اين كتاب, لورى ـ يكى از نويسندگان برجسته معاصر فرانسه ـ را واداشت درباره اين اثر به بحث و نظر بپردازد و آن را در دوازده و يك مقدمه بگنجاند كه به جهت آشنايى بيشتر خواننده خلاصه اى از اين فصول را ارائه مى دهيم. فصل اول. اصول هرمنوتيك
اين فصل با اين نكته آغاز مى شود كه اسلام دين كتاب است و قرآن كلامِ خداوند است و همه مسائل اجتماعى و سياسى بايد حول محور آن دور بزند و هر نوع تفسيرى از آن بايد روشمند باشد و به گونه اى انجام گيرد كه از سلايق شخصى به دور باشد. بعد به تفاوت تفسير و تأويل مى پردازد: تفسير درك ظاهر قرآن است و تأويل نشأت گرفته از تفكر و تأمل در قرآن. تأويل هم دو نوع داريم: تأويلى عقلى كه معتزله پيشرو چنين تفسيرى اند و تأويل باطنى كه تأويلات القرآن كاشانى از اين زمره است. تأويل اخير فقط از (طريق درك مستقيم و شهودى مفهوم كلمات و آياتى قرآنى) (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص٥٣) امكان پذير است. در اين نوع تفاسير ملاحظات فلسفى در حاشيه قرار مى گيرد و بايد يادآور شد اين نوع تفاسير براساس قطبيت ظاهر ـ باطن و تحقيق قرار دارد; به اين معنا كه هر آيه اى ظاهرى دارد و باطنى و مفسر بايد آن را بيرون كشد و ظاهر سازد و اين معناى باطنى به مفسر الهام بشود و نتيجه دركى مستقيم و بى واسطه باشد. در طول تاريخ تأويل باطنى قرآن مقبول طبع بسيارى از قشرى مذهبى ها قرار نگرفته, حال آن كه مى توان از قرآن دلايلى بر قبول اين تأويل ارائه داد, فى المثل آيه نور و ميثاق الست و آيات ويژه معراج پيامبر. مؤلف در آخر بحث به سير اين تفاسير اشاره اى كوتاه دارد و گوشزد مى كند همان منابعى در تفسيرهاى صوفيانه قرن هشتم معتبر شناخته شده كه در قرن دوم و سوم. فصل دوم. تأويلات القرآن كاشانى
مؤلف در اين فصل ابتدا به اين نكته مى پردازد كه مدت هاست تأويلات القرآنِ عبدالرزاق كاشانى به نام شيخ محيى الدين عربى چاپ مى شود و از انگيزه هاى تجارت مندانه برخوردار مى باشد; در حالى كه بسيارى منابع از جمله نفحات الانس جامى آن را به وى نسبت داده اند. در ضمن مى گويد هدف عبدالرزاق از اين نوشته ارائه الگويى است به علاقه مندان و اهل عرفان و چون ايشان را آشنا به اصطلاحات فرض كرده, اين اصطلاحات را به كار گرفته, بى آن كه به توضيح و تبيين بپردازد و تأكيد دارد عبدالرزاق بر مشرب وحدت وجود بوده است, همچنين مى نويسد اطلاع دقيقى از وضعيت و زندگى عبدالرزاق نداريم, فقط مى دانيم در زمان ايلخانِ مغول حيات داشته و سخن جامى مبنى بر وفات وى در سال ٧٣٠ هجرى صحيح تر است. فصل سوم. شيوه تأويلى كاشانى
اين فصل بر محور تطبيق قرار دارد. تطبيق (در مورد آياتى به كار مى رود كه تفسير ظاهرى آنها اجتناب ناپذير است. تطبيق شيوه اى ممكن در تأويل است كه وجه تمايز آن مربوط به ماهيت معناى ظاهرى آيه مربوطه نيست, بلكه صرفاً در دامنه به كارگيرى آن است كه همان روان شناسى روحى است) (تأويلات القرآن از ديدگاه عبدالرزاق كاشانى, ص٧٩). البته تطبيق بستگى به سطح تفسير دارد, كه گاهى به عالم كبير و عالم صغير و گاهى به ماوراءالطبيعه مربوط است, مثلاً خورشيد در سطح مابعدالطبيعى با روح اول و در سطح عالم كبير با عرش و در سطح عالم صغير با روح بشرى تطبيق داده مى شود. بايد گفت روان شناسى و جهان شناسى صوفى چيزى است كه به اين تطبيق قوت و ضعف مى بخشد. مؤلف در ابتداى اين فصل مى نويسد عبدالرزاق كاشانى قالب هاى تفسيرى مختلفى دارد كه نتيجه سطوح تفسيرى باطنى اند. اين سطوح عبارتند از: تفاسير مرتبط با ذات الهى, جهان شناسى صوفى, تطبيق هاى در عالم صغير و كبير, تطبيق با سير روحانى صوفى, تفسير در سطح روان شناسى صوفى. فصل چهارم. تطبيق هاى مابعدالطبيعى
اين فصل با اين مطلب آغاز مى شود كه عبدالرزاق كاشانى بر مشرب محيى الدين عربى است و جز در برخى موارد جزئى موضوعات اصلى اين مكتب را بر اسلوب شيخ بيان مى كند. بعد به توضيح و تبيين چند مورد اختصاص مى يابد, از جمله: وحدت وجود, وحدت و كثرت, تكوين عالم, سطوح سه گانه وجود, جهان شناسى روحى, زمانِ آفاقى و زمان انفسى. ذيل بحث جهان شناسى روحى آمده (كاشانى نزول تعيناتى را كه مبين صفات الهى هستند به پنج عالم تفصيل مى دهد: عالم ذات, عالم جبروت كه اولين مرتبه از تعينات, يعنى مرتبه معانى كلى است; عالم ملكوت كه عالم نفس كلى است; سماء الدنيا كه با انديشه خيال در انديشه ابن عربى مطابقت دارد, عالم ملك كه عالم محسوسات است) (همان, ص٩٩) كه عنوان هاى روح اول و نفس كلى و عالم صورى و عالم ملك نام ديگر و بسط يافته چهار عالم اخيرند. تحت عنوان زمان افاقى و زمانِ انفسى تأكيد شده است كه كاشانى (هيچ گاه صراحتاً آن دو را از يكديگر متمايز نمى كند. (زمان خطى يا آفاقى كه با فضا و صور مادى مرتبط است و زمان عمودى يا انفسى كه با نزول اسمآء الهى كه به تدريج در قوالب مراتب وجودى تفصيل مى يابند, مرتبط است) (همان, ص١١١). ناگفته نماند مؤلف ابتدا فى المثل درباره وحدت وجود به بحث پرداخته بعد تطبيق هايى از آن را ارائه داده است. فصل پنجم: سير معنوى به سوى حقيقت
اين مبحث به كشف و عروج و موت ارادى و حيات حقيقى و منازل سير معنوى به سوى حقيقت اشاره دارد. عروج همان پيمودن منازل سير و سلوك است كه حاصل (كشف ها و تجلياتى است كه باطن حقايق موجود, ولى محجوب در پس پرده ظلمت هاى جعل را روشن و آشكار مى گرداند) (همان, ص١١٣). موت ارادى يا فنا هم در سه سطح امكان دارد: فنا در افعال و فنا در صفات و فنا در ذات و وقتى فرد اين سه سطح را پس پشت كرد (تولد دوم) مى يابد و به زندگى حقيقى دست مى يابد. اما بايد گفت (تشريح كيفيت خط سير روحانى پيشنهادى) عبدالرزاق جز به شكلى ناقص ممكن نيست. فصل ششم. روان شناسى روحى
نام اين فصل با روان شناسى مدرن ارتباطى ندارد, صرفاً عواملى را توصيف مى كند كه در سير معنوى به جانب حق اثرگذارند و مشايخ آنها را استخراج و تدوين كرده اند. اين عوامل عبارتند از: نفس, روح, قلب. نفس از ديد كاشانى با غرايز مادى سنخيت بيشترى دارد, از اين رو كلمه زن را هرجا در قرآن ديده به نفس تعبير كرده است, مى نويسد: آدم قلب عالم است, حوا نيز نفس عالم, يعنى جنبه ضعيف آدم. البته نقش مهم زن را در تكامل و شكوفايى آدم نديد گرفته است. نفس حيوانى و امارة بالسوء و لوامه و مطمئنه زيرمجموعه اين نفس قرار دارند. جهاد اكبر مبارزه با نفس اماره است كه هر لحظه آدمى را به زبونى ها متمايل مى سازد. روح جنبه علوى دارد و آدمى را به توحيد سوق مى دهد; منتها در معرض دو كشش قرار دارد: حقايق كلى, عالم پديده ها. اگر به اولى روى آورد عقل نظرى نام دارد و اگر به دومى نظر كند عقل عملى ناميده مى شود.
اما قلب (جايگاه معرفت و عرش رحمان است و تنها به واسطه امتزاج روح و ظلمت نفس به وجود مى آيد) (همان, ص١٣٢). قلب گاهى از نفس و گاهى از روح تبعيت مى كند, اگر از نفس پيروى نمايد به حجاب درمى افتد و از معرفت باز مى ماند. قلب در سير معنوى به سوى حقيقت دو نقش را بازى مى كند: نقش معرفتى, نقش همانندى. در توضيح نقش اخير بايد گفت همانندى با اصل وجود است. كاشانى اين سه عامل را دست مايه بسيارى تطبيق هاى خويش ساخته است; فى المثل موسى را به قلب و بنى اسرائيل را به قواى روحانى و فرعون را به نفس تعبير كرده است. فصل هفتم. قضا و قدر
عبدالرزاق به تبع ديگر مشايخ صوفيه قضا و قدر را مشكلى حل ناشده نمى يابد. مى داند همه هستى وجودى مجازى دارند و آن كه به حقيقت هست, خداوند است. بنابراين انتساب امر به خداوند را درست و انتساب به خلق را نادرست مى پندارد, اما اين باعث نمى شود كه از بحث و استدلال درباره قضا و قدر دست بكشد و از ورود به آن خوددارى ورزد. كتاب (الرسالة فى القضا و القدر) از آثارِ وى, شاهدى بر اين مدعاست.
كاشانى قضا را تابش اراده و عنايت الهى بر عقل كلى مى داند و قدر تفصيل آن در نفس كلى و از نفس كلى است كه قدر با نظام پديده ها ارتباط مى يابد و علل ثانويه ظهور مى يابند; حال اگر علت همه حوادث را همان تابش بر عقل كلى بدانيم به جبر مطلق الهى قائل مى شويم و اگر به قدر و علل ثانويه اهميت بدهيم, به نوعى بر اختيار خلق تأكيد كرده ايم. كاشانى به دو دليل اختيار را مشروعيت مى بخشد: مسأله ساده اعتبار; توالى مراحل قضاى الهى. فصل هشتم. ماهيت شر
خير و شر در جهان شناسى عارفانه چيزى جز تفصيل ظهور ممكناتِ حكمت الهى در تعداد و صور بى شمار نيست, از اين رو عبدالرزاق كاشانى آيه (ولو شاء الله لجعلهم امة واحدة) را به اين معنا گرفته كه خداوند عده اى را هدايت يافته و با ايمان و عده اى را كافر قرار داده است تا ايشان را از هم متمايز گرداند. اما كاشانى شر را به انتزاعى ترين معنا تأويل كرده كه عبارت اُخراى حجاب است; يعنى هر چيز آدمى را از چشمه حقيقت وابدارد شر است, چه مال و اموال دنيوى, چه اعمال و عبادت هاى دنيوى; بعد آن را در سه مرتبه سير معنوى به سوى حقيقت تبيين مى كند: افعال, صفات و ذات. حجاب يا شر در مرتبه افعال اين است كه فرد همه افعال را به غير نسبت مى دهد و همين انتساب سبب مى شود به كينه و دشمنى با ديگران بپردازد و راه گناه پيش گيرد, البته غضب و تمايلات بهيميه و سبعيه او را بيشتر به اين سمت و سو جهت مى دهند.
حجاب در مرتبه صفات اين است كه فرد به سبب داشتن استعداد بزه كارى و جهل صفات را به غير خداوند نسبت مى دهد, از اين رو براى غير مقام خدايى و آفرينندگى قائل مى شود و ديگرى را مشكل گشا و علل العلل فرض مى كند. اما در مرتبه ذات حجاب آن است كه فرد به فناى صفات و افعال كاملاً نرسيده و بسته به احوالش گاهى صفت و فعلى را از خدا مى بيند و گاهى از غير; كاشانى اين حالت را تلوين ناميده است. فصل نهم. نقش عبادات و زهد
كاشانى عقيده دارد انسان به كارهاى نيك و دلپسند شرع براى بهشت يا دورى از جهنم نمى پردازد يا صرف اطاعت از قادر مطلق نيست, بلكه به جهت سنخيت فطرت آدمى با ذات خداوند است. مى گويد: (عمارت نفس از طريق رياضت و تخلق به اخلاق حميده نبايد در ازاى چشمداشت اجر و ثواب صورت باشد, زيرا در غير اين صورت جزو فضايل و كمالات محسوب نمى شود, چرا كه فضيلت, تخلق به اخلاق الهى است, به صورتى كه اين اعمال به خاطر لذت نفس كار صورت گيرد, نه به خاطر هدف و غرضى) (همان, ص١٥٨). شايد به سبب همين سنخيت است كه شريعت را مخالف طريقت نمى بيند و به آن سفارش مى كند, البته توصيه به شرع از قطبيت ظاهر و باطن هم نشأت مى گيرد كه مراعات نكردن يكى از اين دو فرد را به لغزش و انحراف مى اندازد. در ضمن كاشانى بر اين رأى است كه فرد در چارچوب شريعت مى تواند راه به حقيقت ببرد و از طريق آن مى تواند با همه مراحل و منازل سلوك آشنايى يابد.
عبدالرزاق عبادت را ضرورى مى داند, زيرا نه فقط قلب و درون فرد را از همه پليدى هاى دنيوى دور مى سازد, بلكه موجب پرداختن به عبادت هاى مستحبى هم مى شود, از جمله نماز و روزه و تلاوت قرآن. درباره نماز مى نويسد: (اقامه نماز ترك راحت بدن و به رنج انداختن اعضاى جسمانى است. نماز مادر تمامى عبادات است و اگر اقامه شود عبادات ديگر را نيز در پى خواهد داشت: ان الصلواة تنهى عن الفحشاء والمنكر (همان, ص١٦١). پير لورى ضمن اين بحث اشاره اى كوتاه به لزوم شيخ از ديد كاشانى دارد; عبدالرزاق, شيخ را پدرى مى داند كه مريد از او به تولد ثانوى مى رسد, البته اين حفيقت را نديد نمى گيرد كه پيش از هر عملى عنايت و لطف الهى موجب توفيق مريد در سلوك مى شود. فصل دهم. مباحث آخرت شناسى
كاشانى پيرو عالم فكريى كه دارد بهشت و جهنم و قيامت را نماد مى گيرد و مى كوشد آنها را رمزگشايى كند و حقيقت آنها را جلوه دهد, مثلاً جهنم را به دورى و بعد تأويل مى كند و (ولدان مخلدون) را به قواى دائمى بهشتيان تعبير مى نمايد و قيامت را به فناى هر چيزى كه فناشدنى است. فصل يازدهم. اسلام و اهل كتاب
عبدالرزاق درباره اهل كتاب نظرى مثبت دارد, مى گويد (آنان اهل استعداد و لطف هستند نه اهل خلود و قهر, زيرا آنان در واقع از هدايت الهى بهره مند شده اند, وضعيت آنان با كفار تفاوتِ اساسى دارد, كفار محجوبين عن الحق هستند, برعكس, اهل كتاب, به دليل خطاهاى اعتقادى شان در باب توحيد و معاد, فقط محجوبين عن الدين مى باشند) (همان, ص١٨٦). و چنان اين نظر در وى رسوخ يافته كه بى هيچ محابايى يهوديى را كه خالصانه به شريعتِ خويش رفتار مى كند هم مرتبه با مسلمانى مى داند كه عقيده مند به دين خويش عمل مى نمايد.
اين فصل هم نشان مى دهد تطبيق و تأويل سرلوحه كار كاشانى بوده, منتها تأويلى همراه با ظاهر; معتقد است اگر به باطن توجه كنيم و ظاهر را كنار زنيم همانند مسيحى ها و اسماعيليه نمى توان به عالم ملكوت رسيد و به حقايق والا دست يافت. فصل دوازدهم. بينش درونى تاريخ
كاشانى به تبع محيى الدين كل خلقت را دور وسيع خفى مى داند كه از دورهاى كوچك ترى تشكيل يافته. تعداد آن دورها به تعداد آدم و ادريس و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد(ص) است; خداوند در طى اين دور خفى در وراى ظهور صفاتش در عالم پنهان مى باشد. هر يك از اين پيامبران در دور