آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نيم سده فرهنگ نگارى در گفت و گو با دكتر سيد جعفر سجادى - نورى محمد

نيم سده فرهنگ نگارى در گفت و گو با دكتر سيد جعفر سجادى
نورى محمد


تلاش هاى پژوهشى استاد سجادى در زمينه اصطلاحات علوم اسلامى, نيم قرن سابقه دارد, و حاصل آن تأليف و انتشار فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى, فرهنگ معارف اسلامى, فرهنگ علوم فلسفى و كلامى و فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا بوده است. اهميت فرهنگنامه هاى تخصصى ما را واداشت تا تجربيات و اطلاعات استاد را به خوانندگان انتقال دهيم. خدمت ارزشمند استاد يعنى تأليف چندين عنوان كتاب در زمينه اصطلاحات, تجربه اى گرانبها در تاريخ فرهنگ ايران معاصر است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
با اينكه ايشان پس از حادثه دلخراش تصادف حال مساعد جسمانى نداشت, ولى پيشنهاد گفت وگو درباره فعاليت هاى خود را در عرصه فرهنگ نگارى پذيرفت. تاريخ, نكات, ويژگى ها و چاپ هاى اين فرهنگ ها با پرسش ها و پاسخ ها بررسى و تحليل شد. اميدوارم توانسته باشيم كارنامه نيم قرن تلاش ايشان را آن طور كه شايسته و بايسته استاد است باز گفته باشيم. استاد, فرهنگ دوستان نسل جديد علاقه مندند كه از زندگى شما بيشتر بدانند. اگر ممكن است مختصرى از فعاليت هاى فرهنگى خود را بفرماييد؟
اينجانب سيد جعفر سجادى, فرزند سيد على سجادى متولد ١٣٠٣ در يكى از روستاهاى لنجان اصفهان به نام (كارماسه) به دنيا آمدم. در سنين كودكى به مكتب خانه روستا رفتم. طبق برنامه و رسوم مكتب, به فرا گرفتن فارسى و مقدمات و خواندن قرآن پرداختم. چند سالى به مكتب مى رفتم, تا اينكه كتاب هاى فارسى را, مانند: گلستان و كتاب هاى اخلاقى مانند: معراج السعاده و ديگر متون آموزشى و نصاب الصبيان را در مكتب فرا گرفتم. پدرم مردى بود سخت مذهبى و پاى بند به مسائل دينى, تا حدودى به مسائل شرعى و علوم قرآنى وارد بود. از احاديث و اخبار هم اطلاعات فراوان داشت. به همين مناسبت ضمن زراعت و برزگرى براى مردم علاقه مند مسائل شرعى مى گفت و مردم روستا هم عموماً براى آشنا شدن به وظايف دينى خود به او مراجعه مى كردند. آن مرحوم در ماه رمضان و در حالى كه سر بر سجده نماز داشت, دنيا را وداع گفت. پدرم علاقه زيادى داشت كه من علوم دينى بخوانم و به طور مرتب مرا بدين راه تشويق مى نمود و بدين سبب به نزد امام جماعت روستا مرحوم حاج شيخ حسين شريعت كه مردى زاهد و عالم بود, صرف و نحو را فرا گرفتم و پس از مدتى براى تكميل تحصيلاتم به شهر اصفهان رفتم و در مدارس قديمه عربان, ملاعبدالله, جده كوچك در محضر مرحوم حاج شيخ جواد فريدنى و ميرزا عبدالله اديب و مرحوم ميرزا محمدعلى حبيب آبادى كه, در ادبيات عربى و منطق عالمى ماهر بودند, ادامه ادبيات و منطق را خواندم. سپس به درس مكاسب مرحوم حاج آقا حسين خادمى حاضر مى شدم و از محضرشان بهره مند گرديدم. چند سالى را با جديّت تمام و اهتمام كامل به درس و بحث گذراندم. مرحوم حاج سيد عبدالله شيرازى بزرگ كه گويا از اعتاب مقدسه و از راه كرمانشاهان به اصفهان آمده بودند, به توصيه مرحوم آيت الله حاج ميرزا ابوالحسن اصفهانى و بنا به درخواست علما و روحانيون كرمانشاهان بر آن شده بود كه در شهر كرمانشاهان حوزه علميه اى داير نمايد و از طلاب اصفهان و قم بدان سامان گسيل دارند. به همين جهت اين جانب را با چند تن از طلاب برحسب معرفى مرحوم آيت الله خادمى بدان سامان اعزام داشتند كه بعد از چندى نيز, چند تن از طلاب قم, از جمله آيت الله اشرفى را به كرمانشاه اعزام كردند.
در شهرستان كرمانشاهان در مدرسه حاج شهبازخان به تعليم طلاب مبتدى پرداختم و خود نيز ضمن تدريس از محضر چند تن از علماى آن سامان مانند: مرحوم حاج شيخ حسن علامه و حاج شيخ هادى جليلى و آقاى ميبدى كه از علماى باهر آن سامان بودند, بهره مى بردم. پس از چند سال (شايد سه سال) دوباره به اصفهان برگشتم و مدت اندكى در اصفهان ماندم و سپس به قم رفتم. مدت كمى در مدرسه رضويه حجره گرفته, ساكن شدم. سپس برحسب توصيه دوستان به تهران رفتم. ابتدا در مدرسه آقا محمود سكونت گزيدم و سپس به مدرسه خان مروى رفتم و از محضر استادانى همچون اديب تهرانى و حاج ميرزا محمدباقر آشتيانى بهره مند شدم. مدت چند سال به درس فلسفه و اصول مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدتقى آملى در مسجد مجدالدوله حاضر مى شدم. مجدداً منظومه سبزوارى و الاشارات و التنبيهات ابن سينا, و براى بار دوم, كفايةالاصول آخوند خراسانى را نزد ايشان خواندم.
البته در تهران استادان ديگرى داشتم و نزد عالمان بزرگى تلمذ كردم. به هر حال اين دوره از زندگى ام با توغل در متون دينى سپرى شد و سعى كردم در دانش هاى اسلامى تبحر لازم را پيدا كنم. پس از اين به دانشگاه رفتم كه خود حديث مفصلى است. گويا اولين كتاب فرهنگ جناب عالى با عنوان فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى در ١٣٣٨ منتشر شد. پس از آن چند عنوان فرهنگنامه ديگر عرضه داشتيد. بفرماييد چه انگيزه و عللى شما را به سمت فرهنگ نگارى كشاند؟
در سال هاى دانشجويى و حتى در دوران طلبگى احساس كردم فهم لغات و اصطلاحات كه مبين افكار و عقايد متفكران و صاحب نظران در قرن ها و عصرهاى متمادى است, براى دانشجويان بس دشوار است. زيرا اين اصطلاحات مربوط به مفاهيمى است كه بين اهل فن و علم رايج است. چنانكه ابن سينا در بخش اول كتاب شفا در قسمت حركت و جوهر, مى گويد: تبدل اجسام از صورتى به صورت ديگر را به نام كون و فساد اصطلاح كرده ايم. بنابراين اصطلاح حركت در مفهوم تبديل و كون و فساد بين اهل فلسفه رايج شده است. قهراً اين رواج و تداول در پى توافق و سازش اهل فلسفه يا استعمال آنها در دوره زمانى طولانى بوده است. بنابراين طبيعى است كه براى فهم و درك اصطلاحات هر علم از جمله فلسفه به عرف و متون همان علم مراجعه شود و مربوط به فهم لغت نيست تا به لغت نامه ها مراجعه شود. دوم اينكه مربوط به ادبيات قرن هاى گذشته است و درك مفاهيم لغات گذشته و اصطلاحات متداول بين گذشتگان براى دانشجويان اين دوره سنگين و دشوار است.
هر واژه اى, غير از معناى لغوى ممكن است كاربرد و معناى اصطلاحى هم داشته باشد; يعنى يك واژه مى تواند هم لغت و هم مصطلح باشد. معانى لغات و الفاظ در عرف عام از سوى عامه مردم و بر اثر كاربردهاى عمومى تعيين مى شود. لغت نامه ها و ديكشنرى ها متكفل ضبط و ثبت الفاظ و معانى واژه ها هستند, اما اصطلاحات به گونه اى ديگرند. گاه دانشمندان يك علم, واژه اى را از عرف عمومى برمى گيرند و به عرف تخصصى خود مى برند و در آنجا معناى ويژه اى كه گاه متغاير با معناى عمومى آن است, براى آن منظور مى كنند. البته, بعضى اوقات بين معناى لغوى و اصطلاحى تشابه و مناسبتى وجود دارد. گاهى در طول زمان و بر اثر كثرت استعمال لفظ در يك معنا, تعيّن پيدا مى كند. اصطلاحنامه ها يا فرهنگنامه هاى اصطلاحى متصدى ثبت و ضبط اين اصطلاحات اند.
صلوة, در لغت به معناى دعا, دعا خواندن است, اما در اصطلاح شريعت اسلام, به مراسم خاص گفته مى شود. معناى لغوى (ماده) با آنچه فلاسفه از آن ارائه مى كنند, متفاوت است, زيرا ماده به عنوان اصطلاح فلسفى نيز كاربرد دارد.
در آن روزگار كتاب و يا فرهنگنامه اى به زبان فارسى وجود نداشت تا تكليف اين گونه اصطلاحات كه كتاب هاى فارسى و عربى (مربوط به علوم و ادبيات) كه مشحون از اين اصطلاحات است, مشخص كند. لذا بنده بر آن شدم كه عهده دار اين مهم بشوم و آن را به سامان برسانم.
اما اينكه چگونه توانستم به تنهايى از پس اين كار مهم برآيم, نخست الطاف الهى و در مرحله دوم ترغيب فضلا و دانشمندان اهل فن بود كه مشوق بنده بود تا اينكه به تنهايى به اين كار اهتمام ورزيدم. تلقى شما از فرهنگنامه چيست و در طول مشغوليت نيم سده به اين كار چه تجربياتى به دست آورديد؟
به طور خلاصه و تلويحى گفتم كه بيشتر كتاب هاى ادبى ما اعم از منثور و منظوم, مشحون از واژه ها و اصطلاحات علوم و فنون متداول در اعصار و قرون اند. مانند: حديقة الحقيقه سنايى, ديوان سناسى و ديوان عطار نيشابورى و منطق الطير او, هفت اورنگ جامى, پنج گنج نظامى و حتى گلستان و بوستان سعدى كه پر از اصطلاحات فلسفى, كلامى, فقهى, اصولى, نجومى و غيره هستند كه فهم و درك آنها نياز به فرهنگ هاى ويژه دارد, كه غير از معناى لغوى, معناى اصطلاحى اين كلمات را توضيح دهد. غير از واژه هاى مفرد, تركيبات و تعابير نيز نياز به توضيح داد. مثلاً ضرب المثل هاى اديبانه در فرهنگنامه ها بايد رسيدگى گردد. اصولاً فهم كتاب هاى ادبى, نجومى, هيوى, فقهى و اصولى, فلسفى, كلامى و منطقى ممكن و ميسور نيست, مگر با مراجعه به فرهنگ هاى تخصصى محصول. تجربيات بنده در باب علوم و فنون مختلف اسلامى كه يك فرهنگ عميق و ريشه دار هزار و پانصد ساله است, اولاً كشف و استخراج اين اصطلاحات, دوم مرتب و منظم كردن آنها و سوم شرح آنها براساس عرف خاص است. البته پيشينه فرهنگ و ادبيات مربوط به ايران قبل از اسلام بسيار طولانى تر است و به گونه اى با فرهنگ و ادبيات مكتب هاى چين و روم و يونان آميزش پيدا كرده بود. اين فرهنگ و ادبيات ريشه تمام فرهنگ هاى ملل گوناگون بوده است. البته فرهنگ شرقى پس از اسلام هم با فرهنگ اسلام تعامل و امتزاج داشت. مولانا جلال الدين رومى و اشعار او به تنهايى مجموعه اى است از آداب, رسوم, سنت هاى ملل چين و ماچين, هند و روم و يونان كه از شرق يا مغرب آن را شامل است. فرهنگنامه هايى كه شما تأليف كرده ايد, چه نسبتى با يكديگر دارند؟ اصطلاحات موجود در هر يك متفاوت از ديگرى است يا اصطلاحات در برخى يا همه آنها به طور مشترك آمده است؟
نسبت بين اين فرهنگ ها, عام و خاص است. به اين صورت كه بعضى عموميت دارد و بعضى خاص تر است; يعنى بعضى مربوط به يك علم خاص مثلاً نظريات خاص فلسفى است. كتاب فرهنگ معارف اسلام مربوط به اغلب اصطلاحاتى است كه در علوم و فنون موجود در فرهنگ اسلامى وجود دارد. منظور از معارف و علوم اسلامى, همه علومى است كه پس از ظهور اسلام وارد حوزه مسلمانان شده است كه شامل كل علوم يونانى و سكندرانى, مانند رياضيات, نجوم, هيئت, فلسفه, منطق و طب هم مى شود. نيز, علومى مانند فقه و تفسير و اصول, معانى و بيان يعنى علوم بلاغى, صنايع لفظى و معنوى در دامان اسلام پديد آمده و رشد كرده اند و در قلمرو آن فرهنگنامه است. من تا آنجا كه توانستم اين گونه اصطلاحات را جمع و جور كرده ام. بخشى از اينها در فرهنگ علوم نقلى و ادبى جمع شده است و بعضى در فرهنگ معارف اسلامى. بعضى از اين فرهنگ ها اختصاصى است و با اينكه در چارچوب علوم عقلى, اصطلاحات فلسفى, منطقى و تا حدى كلامى را كه در مشرب هاى مشايى و اشراقى كاربرد داشته, گردآورى كرده ام. اما كتاب اصطلاحات ملاصدرا وضع ديگرى دارد و ظاهرش چنان مى نمايد كه همه مصطلحات موجود در فرهنگ علوم عقلى و فرهنگ علوم فلسفى و كلامى آمده است. در واقع چنين نيست. ظاهر بسيارى از اصطلاحات كاربردى در مشرب ها مشابهند, ولى محتوا و مفهوم باطنى آنها در هر دستگاه فلسفى متفاوت و حتى متضاد است. اصولاً فلسفه ملاصدرا فلسفه اصالت وجودى است و فلسفه اشراقى, اصالت نورى و فلسفه ابن سينا, فلسفه اصالت ماهيتى است. براساس اين نگرش هاى متفاوت, زبان بيانى آنها نيز مختلف و به تبع اصطلاحات هم مختلف اند. از ديدگاه ملاصدرا همه چيز فيض و اشعه اى از وجود است. قدرت, اراده, علم و همه اصطلاحاتى كه او به كار برده است, فيض و اشعه اى از وجودند. وجود در چهره علم, قدرت, و اراده الهى نيز تبلور و تجلى دارد. حركت از ديدگاه ملاصدرا غير از حركت از ديدگاه ابن سينا و فارابى است. بنابراين, فرهنگ اصطلاحات يك تافته جدا بافته است.
فرهنگ اصطلاحات عرفانى وضع ديگرى دارد كه تعدادى از آنها ذوقى است و پاره اى مربوط به علوم عرفانى است. به طور خاص, مانند كارهايى كه ابن عربى و ديگر عارفان بزرگ انجام داده اند كه پاره اى از اصطلاحات عرفانى را توضيح داده اند. از قديم فرهنگنامه نويسان عرفان و تصوف, متوجه پاره اى اشتراكات و تشابه هاى صورى بوده اند. براى نمونه برخى اصطلاحاتى كه در فقه آمده, مشابه آنها در عرفان هم هست. مثلاً كلمه (اعتكاف) يك اصطلاح فقهى است و در فقه مفهوم خاصى دارد; در عرفان مفهومى ديگر, صوم و صلات, حج و جهاد هم, در فقه يك وضع دارد و در عرفان هم وضع خاص خودش را دارد. اين نوع اصطلاحات صرفاً از نظر شكل و صورت مشابهند, نه اينكه عين هم باشند. در واقع اين اصطلاحات يك نوع اشتراك لفظى با هم دارند. به طور كلى, عده اى تصور مى كنند چند فرهنگنامه اى كه نوشته ام, تكرارى است. اين داورى شايد به خاطر اين است كه ديده اند, مثلاً در كتاب فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى, اصطلاح (وجود) آمده و در كتاب فرهنگ اصطلاحات ملاصدرا و فرهنگ علوم فلسفى و كلامى و فرهنگ معارف اسلامى نيز همين اصطلاح آمده است. يعنى در چهار فرهنگ يك اصطلاح تكرار شده است. بله, اصطلاح وجود در علوم مختلف كاربرد دارد; ولى در هر علم معنا و مفهوم خاص خود را دارد. تلقى يك عارف مسلمان از وجود با تلقى يك متكلم, با تلقى يك نفر مشايى متفاوت است و همه اينها برداشت هايشان با ملاصدرا تفاوت دارد. به هر حال اصطلاحى كه در هر علم كاربرد داشته, آورده, ولى توضيحاتى كه زير هر يك داده ام متفاوت است. به دليل اينكه تلقى ها متفاوت است. تلاش اين جانب در چند دهه اخير اين بود كه اصطلاحات را به رغم تشابه لفظى شان, مفاهيم و ساختار معنايى متفاوتشان را نشان دهم. البته, ممكن است چند جمله تكرارى در كل كتاب هاى مزبور باشد كه طبيعى است.
فرهنگ علوم فلسفى و كلامى, گردآورى مدخل هايى است كه در تمامى شعبه هاى فلسفه اسلامى و گرايش هاى مختلف كلام به كار رفته است; مثلاً وقتى به (وجود) رسيده ام, همه ديدگاه ها را سعى كرده ام به اجمال بياورم. اما توجه داريد كه زيربناى فكرى ملاصدرا با تمام فلاسفه ديگر اسلامى متفاوت است و تعبيراتى كه او دارد, غير از تعبيراتى است كه ديگران دارند. از اين رو در فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا فقط متوجه ديدگاه ها و تلقى هاى او بوده ام.
فقط به توصيه برخى فضلا, چند كتاب فرهنگ اصطلاحات فلسفى, عرفانى و ملاصدرا را با هم تركيب كرده ام و كتاب فرهنگ معارف اسلامى حاصل اين ادغام و تركيب است. البته, مستدركاتى بر آن افزوده ام. اين كتاب سه جلد است و از سوى انجمن مؤلفان و مترجمان چاپ شده است. حجم متنابهى از فرهنگ اسلامى را همين آثار اصطلاح نامه اى در علوم مختلف تشكيل مى دهد. از سده هاى بسيار دور دانشمندان مسلمان ضرورت تأليف فرهنگ نامه و اصطلاح نامه درك كرده و به تلاش آثار پرداخته اند. براى آشنايى نسل جديد با اين ميراث گرانبها مستدعى است لختى درباره سابقه فرهنگ نگارى در فرهنگ اسلامى سخن بگوييد.
با آغاز وحى, اصطلاحات قرآنى به فرهنگ عربى راه يافت كه واضع آن خود شارع بود. پس از آن اصطلاحات زيادى از طريق روايات و سپس نقد و ترجمه آثار بيگانه وارد فرهنگ اسلامى شد. اين اصطلاحات در علوم رياضيات, هيئت, فلسفه, منطق, طبيعيات و پزشكى و ديگر علوم آن قدر فراوان بود كه عده اى احساس كردند بايد به ثبت و ضبط يا به توضيح نگارى آنها بپردازند. مثلاً قلقشندى (٨٢١ق) با تأليف صبح الأعشى و قبل و بعد از او كسانى ديگر همين نظر را داشتند.
به همين منظور قبل از قلقشندى, عده اى از متفكران مسلمان كتاب هايى با عنوان الحدود و الرسوم تأليف كرده اند كه در واقع نوعى اصطلاح شناسى بود. مانند رساله حدود الاشياء و رسومها از كندى (درگذشت ٢٥٢ق) يا رساله الحدود و الرسوم از اخوان الصفا يا رساله الحدود ابن سينا.
اشرف الدين مصاعد البريدى الآبى از دانشمندان قرن پنجم قمرى كتابى با عنوان الحدود و الحقايق فى شرح الالفاظ المصطلحه بين المتكلمين من الاماميه دارد. وى, فقط به شرح اصطلاحات متكلمان شيعه پرداخته است. معلوم است چنين مشكل و معضلى از سده هاى اول احساس مى شده است. دانشمندان ديگر همچون شيخ طوسى, سيد مرتضى و ابوحامد غزالى درباره حدود و رسوم تأليفات مستقلى دارند.
دسته ديگرى از كتاب ها در فرهنگ اسلامى هست كه با عنوان مفاتيح العلوم نام گذارى شده است. مانند مفاتيح العلوم خوارزمى (درگذشت ٣٨٧ق) البته كتاب هايى با عنوان اصطلاحات مانند اصطلاحات الصوفيه شاه نعمت الله ولى (درگذشت ٨٣٤ق) داريم. همه اين اصطلاحنامه ها در زمان خود كارآمد و مفيد بودند و همه آنها در اين زمان به ما اطلاعات خوبى ارائه مى دهند, اما با توجه به پيشرفت علوم و ظهور مسائل جديد, لزوماً بايد اصطلاحنامه هاى جديد نوشته مى شد و اين جانب به سهم خود اين كار را انجام دادم. فرهنگ هايى كه شما تأليف كرده ايد, چه امتيازات و تمايزهايى با فرهنگ هاى گذشته دارد؟
من به سراغ متون منابع اوليه مى رفتم و به استخراج اصطلاحات و معانى و توضيحات آنها مى پرداختم. به عبارت ديگر, در هر يك از علوم از طريق منابع اوليه آن علم, غور و تفحص مى كردم و اصطلاح گزينى ها ذهنى و براساس معلومات خودم نبود, بلكه دقيقاً در پى انعكاس اصطلاحات هر يك از علوم بوده ام. به همين خاطر, يافته ها و مطالب را مستند كرده ام. يعنى مدارك و منابع را در پاورقى ها به همراه توضيحاتى آورده ام تا اگر خوانندگان نياز داشتند به اصل منبع مراجعه كنند. تلاشم اين بوده كه از بطون خود متون مطالب را ذكر كنم. اما اگر اصطلاح نامه هاى تشريحى گذشته را نگاه كنيد, هيچ كدام مستند نيست. يعنى نويسنده يا براساس ذهنيت و دانش خود به شرح اصطلاحات پرداخته و يا اگر از متنى بهره برده, آن متن را معرفى نكرده است. به دليل اينكه فرهنگ بايد روزآمد باشد و از سوى ديگر لغات و اصطلاحات در حال تطور و تحول اند, آيا تدبيرى براى تكميل و به روز كردن آنها انديشيده ايد؟
مجموعه فرهنگ هايى كه من تهيه و تدوين كرده ام, مربوط به علومى است كه در كتاب ها و متون اسلامى و علومى كه در طول تاريخ تمدن اسلامى وارد بر تمدن اسلامى شده است و اين گونه علوم ثابت اند. مصطلحاتى كه در اين فرهنگ ها ضبط و ثبت شده اند, مربوط به فلسفه جديد و يا طب و رياضيات جديد نمى باشد. بنابراين, اصطلاحات علوم جديد ربطى به اين فرهنگ ها ندارد و من در اين ابواب نظرى نداشته و ندارم و اصولاً كار من نبوده و نيست. به عبارت ديگر فرهنگنامه هاى اين جانب گذشته نگر است و گزارش اصطلاحات موجود در متون كهن مى باشد. اگر حكمت متعاليه پس از اين تطور كند و اصطلاحات جديد پيدا شود يا اصطلاحات پيشين تحول معنايى پيدا كنند, اين كتاب ها متكمل و متصدى آنها نيست. نقش و كاركرد فرهنگنامه ها را در فرهنگ ما چگونه ارزيابى مى كنيد؟
كتاب هاى ادبى و فرهنگى ما به طور عام, مشحون از اصطلاحات اسلامى است. همه متون علمى و ادبى از منثور تا منظوم, مالامال از اصطلاحات علوم اسلامى است و اين يك امر بسيار طبيعى است كه در زندگى روزمره و ادبى ما اين گونه اصطلاحات متداول باشد. بنابراين, دانستن اين اصطلاحات و معرفى آنها به طور درست و صحيح لازم و ضرورى است و از اين جهات, پاره اى از دانشمندان سعى كرده اند حدود و رسوم اين اصطلاحات را مشخص كنند.
در نظر بگيريد كتابى مانند اسفار اربعه ملاصدرا كه از مهم ترين كتاب هاى فلسفى است و به لحاظ اينكه متن اصلى مكتب جديد به نام حكمت متعاليه است, چاره اى جز مطالعه آن نيست, و مطالب و نظريات مؤلف براى دانشجويان بسيار دشوار است. فرهنگ نامه, اصطلاحات كليدى و واژگان اصلى متن را توضيح مى دهد; به طورى كه دانشجويان با مراجعه با آن به راحتى مى توانند آن متون را بخوانند و بهره مند شوند. فرهنگى كه براى آثار ملاصدرا به ويژه براى اسفار اربعه تدوين كردم, آموزش و آموختن اين كتاب را تسهيل مى كند; يعنى كليد واژه ها ستون فقرات و استخوان بندى هر علم است و اگر خوب فهميده شود, كل آن علم مفهوم و معلوم مى گردد. هر علم و هر دستگاه و نظام علمى, زبان خاصى دارد, اصطلاحات نقش محورى در آن علم يا نظام را بر عهده دارند.
برخى دانشمندان براى اين مطالب صحّه گذاشته اند و مى گويند ملاصدرا بدان جهت, حكمت خود را متعاليه ناميده كه به زبانى بالاتر از زبان فلسفه متداول مشاء و اشراق سخن گفته است. من هم به همين خاطر فرهنگ اصطلاحات آن را نوشتم و زبان و ادبيات آن را ترقيق و آسان سازى كردم.
ملاصدرا حكمت متعاليه را مغز و لب عرفان مى داند و معتقد است كه لبّ حكمت, حكمتى ايمانى است نه يونانى. به عبارت ديگر, شاخص هاى اين دستگاه فلسفى با نظام هاى فلسفى گذشته تفاوت دارد. زبانى كه در خدمت اين دستگاه است و مى خواهد آن را بيان كند نيز, حتماً متفاوت خواهد بود. فرهنگ اصطلاحات ملاصدرا گوياى اين تفاوت ها و تمايزات است. همان گونه كه فرموديد, ملاصدرا سلسله جنبان مكتب فلسفى جديد به نام حكمت متعاليه بود. اين مكتب جديد, آموزه ها, نظريات و به تبع, اصطلاحات جديد هم داشت. جمع آورى اين اصطلاحات در واقع نشان دادن ادبيات و زبان و مكتب صدرايى و تمايز آن با دو مكتب اشراق و مشاء است. در فرهنگ اصطلاحات ملاصدرا چگونه به تمايزات واژگان كليدى ملاصدرا با ديگر مكاتب فلسفى پرداخته ايد؟
به تمايز و تفاوت هاى ظريف و ريز و درشت مكتب ها توجه داشتم. گاه يك اصطلاح در چند مكتب, با ظاهرى مشابه (مشترك لفظى) محتوا و مغزى متفاوت دارد. درست مانند چند كتاب كه نام آنها بر روى جلد كاملاً مشابه است, ولى در درون هركدام, مطالب متفاوتى آمده باشد. مثلاً جوهر يا وجود يا حتى خداوند از نگاه هاى مكاتب مختلف فلسفى, متفاوت است. اگر تباين كلى در بين نباشد, حداقل عموم و خصوص من وجه يا مطلق است. بالاخره جاهايى از ديدگاه هاى آنها تفاوت دارد. در مكتب ملاصدرا, يعنى حكمت متعاليه به دليل تركيب و التقاط مشرب هاى عرفانى, فلسفه, كلام و شريعت, گاهى تبيين مفاهيم مشكلات فراوان دارد; زيرا محتواى هر اصطلاح داراى مفاهيم متعدد و متنوع است. اين جانب به دليل تدريس چند ساله آثار اين مكتب و مهم تر از آن, تحصيل متون آن نزد اساتيد مبرّز, با موفقيت اصطلاحات ملاصدرا را تبيين كرده ام و اميدوارم كه در اين كار موفق بوده باشم. چاپ اول اين كتاب با عنوان مصطلحات فلسفى صدرالدين شيرازى گويا در ١٣٦٠ از سوى نهضت زنان مسلمان منتشر شد و آخرين چاپ با عنوان فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملاصدرا در ١٣٧٠ توسط سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شد. اين چاپ ها چه تفاوتى با يكديگر دارند؟
به طورى كه ملاحظه كرده ايد, حجم چاپ جديد اين كتاب تقريباً دو برابر شده است. مدخل هاى جديدى به آن افزودم, برخى توضيحات را كامل تر كردم و ويرايش علمى جدى روى متن سابق انجام دادم. براى نمونه ذيل حرف (آ) يك مدخل يعنى (آن) بود. در چاپ جديد چهار مدخل, (آثار حيات), (آداب قرآن آموزى), (آكل و مأكول) و (آلى) را به آن افزودم. در واقع افزوده هاى چاپ جديد, مستدركاتى براى چاپ اول است. ولى به نظر مى رسد اصطلاحاتى مانند آداب قرآن آموزى, فلسفى نيست؟
فلسفه در اين كتاب به معناى عام آن مراد است. مدخل (آداب قرآن آموزى) اگر به توضيحات نگاه كنيد, نوعى فلسفه اخلاق است; يعنىچگونگى درك و فهم آن, براى بهتر فهميدن قرآن. اين گونه مسائل, ماهيت فلسفى ـ اخلاقى دارد.
منظورم از فلسفه در مقابل دانش هاى نقلى است. از اين رو شامل دانش ها و مباحثى مى شود كه ماهيت نقلى نداشته باشند. مثلاً كتاب اسفار اربعه به عنوان متن اصلى حكمت صدرايى, عنوان حكمت متعاليه دارد كه نوعى از حكمت و فلسفه ايمانى است. اگر پژوهشگران, كارهايى روى اين چند فرهنگ شما انجام دهند, نكاتى زيبا به دست خواهند آورد. خود شما در مقدمه چاپ جديد فرهنگ ملاصدرا چند آمار داده ايد; مثلاً نوشته ايد كه بسامدى ابن سينا در اسفار اربعه ٣٠٠ مورد و بهمنيار ١٩ مورد است. خوب كسى اگر همين آمارگيرى را روى تمامى اصطلاحات تك تك كتاب هاى مهم فلاسفه اسلامى انجام دهد, حتماً مطالب مفيدى را كشف خواهد كرد. از منظر تاريخى نيز مى توان به بررسى تحول معنايى اصطلاحات در بين نحله هاى مختلف در فرهنگ اسلامى پرداخته شود. تحليل جناب عالى چيست؟
از نظر من بسيار به جا خواهد بود كه اين گونه تحقيقات مفيد بر روى متون علمى و فلسفى انجام شود, و خود من هم برخى از اين تأملات را داشته ام, ولى اين كارها فرصت كافى مى خواهد. براى نمونه در مقدمه همان كتاب اصطلاحات ملاصدرا نوشته ام, پاره اى از اصطلاحات, ابتكار صدرالمتألهين بوده و از نوآورى هاى او محسوب مى شود. او برخى اصطلاحات را از حكمت خسروانى قديم, از مذاهب كهن و حتى از داستان هاى كهن برگرفته است. بررسى اين اصطلاحات از نظر اتيمولوژى (ريشه شناسى) جالب است. ملاصدرا برخى واژه ها را از بعضى مكتب هاى فلسفى اقتباس و به دستگاهى فلسفى خود آورده است. البته, با مفهوم جديد كه در اصطلاح مى گويند لفظ منقول شده است; مثلاً اصطلاحاتى مانند جابلقا و جابلسا و عالم هورقليا كه جنبه اشراقى دارند, در فلسفه ملاصدرا تعريفات خاصى پيدا كرده اند. حتى اصطلاحات اخلاقى در نظام او رنگ و صبغه ديگرى يافته است. به هر حال زمينه كار از سه جهت باز است: يكى ريشه شناسى; دوم بررسى تحولات تاريخى; سوم بررسى نسبت ها بين واژگان با مطالعه تطبيقى. حضرت عالى در مقدمه فرهنگ علوم عقلى, اشاره كرده ايد يك فرهنگ به نام فرهنگ علوم نقلى هم داريد; ولى در حال حاضر در دسترس نيست؟
بله اين فرهنگ زير عنوان علوم نقلى و ادبى از سوى كتاب فروشى على اكبر علمى چندين سال قبل چاپ و منتشر شد, كه همان ناشر بدون اطلاع من آن را تجديد چاپ كرد. من پس از اطلاع با مراجعه به مقامات, جلو چاپ بدون اجازه مجدد آن را گرفتم. البته, نسخه هايى از آن در كتابخانه موجود است. چگونگى شكل گيرى يك اصطلاح چيست؟ به نظر شما چگونه يك اصطلاح متولد مى شود و تداوم حيات مى دهد؟
دو روش براى اصطلاح سازى وجود دارد: گاهى كسانى يك واژه را براى يك معناى تخصصى وضع مى كنند و به اصطلاح لفظى را براى معنايى تعيين مى كنند, مثلاً شارع صوم, زكات, صلات را براى معانى خاص وضع كرده است كه متناسب با معانى لغوى آنها هم مى باشد. روش دوم اين است كه در اثر كثرت استعمال, واژه اى در معنايى تعيّن پيدا مى كند. اصطلاحات صوفيه از اين گونه است. صوفى از سر وجد و حال, كلمات و عباراتى را به زبان رانده يا مشايخ بزرگ بر سبيل پند و اندرز به مريدان, كلماتى را گفته اند. اين كلمات در مدت زمانى تكرار و به تدريج مصطلح شده اند.
نكته ديگر اينكه بين معناى مطابقى جديد اصطلاح تناسبى هست و به خاطر همين تناسب, كاربرد تعيينى يا تعيّنى انجام گرفته است.
مصالحه و سازش كردن يا توافق اهل يك علم, لغاتى را در مفاهيم خاصى به وجود مى آورد و عموماً هم بين مفاهيم لغوى تناسبى برقرار است. استاد خاطره اى از انتشار اولين كتابتان در باب اصطلاحات داريد؟
از روزگار دانشجويى در دانشكده معقول و منقول, ضرورت گردآورى اصطلاحات را احساس مى كردم و به ثبت و ضبط مشغول بودم تا اينكه در ١٣٣٨ تصميم گرفتم مجموعه اصطلاحات و واژگان فلسفى را تفكيك و منتشر كنم, ولى ناشران در اوضاع آن روزگار همچون امروز كه فقط به دنبال نام و عنوان اند و من هم معلمى ناشناس بودم, زير بار چاپ و نشر آن نمى رفتند و از طرفى هم تأمين هزينه چاپ از درآمد و سرمايه شخصى, ممكن نبود. از اين رو مشقّات فراوانى كشيدم تا آنكه دوستى با سرمايه اندك به يارى ام شتافت و مجموعه اصطلاحات فلسفى در ٣٠٠ صفحه با هميارى كتاب فروشى مصطفوى زير عنوان فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى منتشر شد. چند سال گذشت و نسخه هاى آن ناياب شد و اين بنده در اين رهگذر به اصطلاحات و تعبيرات فلسفى كماً و كيفاً, مقدارى در حد قدرت افزودم. بعدها اين اثر زير عنوان فرهنگ علوم عقلى در ١٣٤٢ از سوى انتشارات ابن سينا منتشر شد.
تجربه نشان داده است كه كتاب هاى مرجع كه اصطلاح نامه هم نوعى كتاب مرجع محسوب مى شود, على رغم اينكه وقت و انرژى و هزينه بسيارى صرف خود مى كند, ولى كمتر با استقبال ناشران مواجه مى شود. زيرا فروش آن محدود است و فقط افراد محقق به سراغ اين گونه آثار مى روند. از اين رو, ضرورى است نهادهايى كه بودجه عمومى در اختيار دارند, اين گونه كارها را حمايت كنند. آقاى دكتر, كتاب فرهنگ علوم عقلى تاكنون دو چاپ ديگر داشته است; آيا در اين چاپ ها ويرايش انجام گرفته است؟
نسخه مربوط به سال ١٣٤٢ را عيناً بدون كم و زياد, انجمن حكمت و فلسفه در سال ١٣٦١ با همان عنوان فرهنگ علوم عقلى چاپ كرد, اما پس از آن, با جديّت روى آن كار كردم. غير از توضيحات پيرامون مفهوم مصطلحات, تمايز و اشتراكات ديدگاه هاى را آوردم كه نظريات هر يك از مكتب ها درباره آن اصطلاح چه بوده است. همچنين از كتاب هاى جديدى كه درباره مكتب هاى سه گانه فلسفه اسلامى عبارات و نكاتى را آوردم. به علاوه چند كتاب كهنى كه قبلاً به آنها دسترسى نداشتم, بعدها مطالعه شد و اصطلاحات و مطالبى نيز از آنها به چاپ هاى اخير اضافه شد و نيز مقدمه مفصل تحليلى بر آن نوشتم. نتيجه آنكه, اين كتاب با عنوان فرهنگ فلسفى و كلامى از انتشارات اميركبير در سال ١٣٧٥ منتشر شد. گويا دومين فرهنگى كه منتشر كرديد فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى بود. اگر درباره اين فرهنگنامه اطلاعاتى بدهيد سپاسگزار خواهيم شد؟
اين كتاب براى نخستين بار در سال ١٣٣٩ منتشر شد و با استقبال اهلِ ذوق و ادب رو به رو گشت. متعاقباً آن را تجديدنظر و همراه با اضافات در سال ١٣٦٢ منتشر كردم. علاقه و توجه دانش پژوهان به فرهنگ هاى تخصصى مرا برانگيخت تا آن را تكميل كيفى و كمّى و تجديد چاپ كنم. به هر حال آخرين چاپ آن از سوى كتابخانه طهورى در سال ١٣٧٨ منتشر شد. از نظر جامعيت, آيا اين كتاب همه اصطلاحات عرفانى و صوفيانه را در خود دارد؟
استخراج اصطلاحات عرفانى و تصوف به دليل گستردگى و پراكندگى جهانى صوفيان و عارفان و آثار و كلمات آنان ـ به طورى كه از ماوراءالنهر تا اندلس و حتى در كشورهاى غربى شاخه هايى از صوفيان مسلمان يافت مى شوند ـ كار بس دشوارى است و از عهده يك نفر ساخته نيست; اما مى توان گفت اين كتاب نيازهاى اوليه و اساسى پژوهشگران ايرانى را برطرف مى كند. به نظر مى رسد در عرفان و تصوف, اصطلاح نامه هاى بيشترى تأليف و عرضه شده است; چرا؟
تصوف و مكاتب صوفيه در چهار سده در جهان اسلام, گسترش چشمگيرى داشته است. هر صنف از عارفان و متصوفان, الفاظ و اصطلاحات خاصى داشته اند كه بين آنها متداول بوده و مقاصد خود را بين خود بيان مى كرده اند. به همين خاطر از بين همين طريقت و دسته, فرد يا كسانى با جمع آورى اصطلاحات همان نحله مى پرداختند.
اللمع اثر على بن سراج طوسى ملقب به طاووس الفقراء (درگذشت ٣٧٨ق) از جمله مهم ترين اصطلاح نامه صوفيه است. ابن عربى (درگذشت ٦٣٨ق) اصطلاح نامه اى دارد كه همراه ديگر رسائلش در حيدرآباد در سال ١٣٦٧ق منتشر شد. از جمله كتاب هاى مشهور, اصطلاحات الصوفيه نوشته عبدالرزاق كاشانى (درگذشت ٧٣٥ق) است.
اينها نمونه هايى بود كه گفتم. نويسندگان آنها همه صوفى هستند, ولى من در جرگه صوفيان نيستم و به قصد آموزش فرهنگ اصطلاحات عرفانى آن را نوشته ام. شما در مقدمه فرهنگ معارف اسلامى, نوشته ايد اين كار محصول سى وپنج سال كار و كوشش است, و مقدمه را در سال ١٣٥٧ امضا كرده ايد; يعنى آيا آغاز تأليف اين اثر در سال ١٣٢٢ بوده است؟ البته استاد با اين مقايسه ها مى خواهيم قدمت و سابقه شما را در فرهنگ نگارى به دست آوريم؟
منظور من از ٣٥سال در اصطلاح شناسى معارف اسلامى اين است كه از روزهاى نخستين كه به جمع آورى لغات و اصطلاحات پرداختم و اين كار را آغاز كردم تا چاپ آن ٣٥سال طول كشيده است. از روزگار نخست به جمع آورى اصطلاحات به روش حاشيه نگارى در هامش متون مى پرداختم و حتى در حاشيه كتاب هاى درسى خود لغات و اصطلاحات را مى نوشتم و توضيحات آنها را يادداشت مى كردم. محدوده و قلمرو اين فرهنگ چيست؟
فرهنگ معارف اسلامى شامل لغات و اصطلاحاتى است كه در طول تاريخ تمدن اسلامى وارد فرهنگ و معارف اسلامى يا در اين فرهنگ ساخته شده است. من با بررسى و وارسى متون مختلف و دست اول علوم فلسفه, كلام, نجوم و هيئت, منطق, فقه, اصول, تفسير, ملل و نحل, گاه شمارى و ادبيات, آنها را يافته و در اين كتاب گرد آورده ام.
قسمتى از اين كتاب را قبلاً زير عنوان فرهنگ علوم نقلى, فرهنگ علوم عقلى, فرهنگ مصطلحات عرفانى و فرهنگ مصطلحات صدرالدين شيرازى به چاپ رساندم و اكنون مجموعه همه آن مصطلحات را به اضافه مستدركات ديگر در اين كتاب آورده ام. قصد و نيّت شما از مقدمه مفصلى كه بر فرهنگ معارف اسلامى نوشتيد, چه بود؟
شناخت اصطلاحات علوم اسلامى متأخر از شناخت ماهيت خود علوم اسلامى است. در آن مقدمه به تفصيل انواع دانش ها و تفاوت هاى آنها را بيان كرده ام. دسته اى از علوم در دامن خود اسلام و بر پايه مبانى و آموزه هاى نصوص دينى شكل گرفت; مانند حديث و قرآن; اما برخى علوم از بيرون وارد فرهنگ اسلامى شده, ولى در اين فرهنگ هضم شدند.
اصطلاحات موجود در اول منقول و گاه تعيينى است; يعنى از معناى تطابقى و لغوى به معناى اصطلاحى جديد نقل شده است, اما اصطلاحات در علوم دسته دوم مرتجل و اغلب تعينى است; يعنى در معناى جديد بر اثر كثرت استعمال متعين شد و به تدريج از معناى مربوط به فرهنگ پيشين دور و جدا شده, همانند فردى كه لباس جديدى مى پوشد و لباس قديم را به دور مى اندازد.
به هر حال همه تلاشم در مقدمه, اين بود كه تاريخى از علوم مختلف به اختصار گفته باشم تا ماهيت اين علوم به دست آيد و در پس آن ماهيت اصطلاحات مكشوف شود. از سياهه مأخذ اين كتاب پيداست كه حدود ٣٠٠ منبع اصيل را مطالعه كرده ايد. البته, بدون مطالعه دقيق امكان استخراج اصطلاحات و توضيحات آنها ميسر نيست. آيا شما به تنهايى يا به كمك چند نفر دستيار اين كار را انجام داده ايد؟
پرسشِ به جايى است; چون رفقا و دوستانى بودند و هستند كه از شاگردان و دانشجويان خود در اين گونه كارها يارى و كمك مى گيرند. تكاليفى براى شاگردان خود معلوم مى كنند و از تكاليف آنها در كارهاى خود بهره مند مى شوند. اما من اصولاً تا سال ١٣٤٢ش محلى از اعراب نداشتم يا طلبه و يا دانشجوى دانشگاه بودم و يا معلم فرهنگ و مدتى نيز كارمند كتابخانه بودم و اصول و اساس كارهاى تحقيقى خود را در ظرف همين مدت انجام دادم. بعد هم دبير دانشگاه شدم. سمتى چشمگير نداشتم كه بتوانم دستيار داشته باشم. لذا شبانه روز خودم به تنهايى مشغول انجام وظايف ادارى و آموزشى بودم و ساعات اضافى را به اين كار مى پرداختم, چه شب ها كه تا اذان صبح بيدارى مى كشيدم و به كار تحقيق مشغول بودم, و ظلم به اهل و عيال مى كردم; از هر گونه تفريحى بركنار بودم و به قول حكيم طوسى:
بسى رنج بردم در اين سال سى
عجم زنده كردم بدين پارسى
آنچه انجام شد به يارى خداوند بود و الطاف و تأييدات الهى. تنها مى توانم بگويم كه مدت ها عضو لغتنامه دهخدا بودم و از روش كارى لغتنامه مطالبى آموختم و آن روش در اين كار به من كمك كرد. آيا استاد ساختار همه كتاب هاى شما يك سياق واحد دارد; يعنى مدخل ها نظم الفبايى دارند, و پس از هر مدخل شناسه و توضيحات مختصرى آورده ايد, و نيز منابع خود را ذكر كرده ايد؟
هم اكنون پيشرفته ترين مدلى كه در دايرةالمعارف هاى مشهور جهان نيز مورد استفاده است, همين نظام الفبايى اصطلاحات است. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى نيز مدخل هايش را قاموسى تنظيم كرده است. نيز هر مدخل, ساختار ويژه اى دارد كه از شناسه آغاز و به مستندات و مآخذ ختم مى شود. ساختارى كه براى مدخل ها انتخاب كرده ام, علاوه بر اينكه علمى و منطقى است, مبتنى بر تجربه نيز هست و كارآمدى و تسريع در پاسخ گويى براى مراجعه كنندگان را در نظر داشته ام.
در اين شيوه, خوانندگان سريع تر به خواسته خود مى رسند.
در پايان چند بيت از حافظ را زينت بخش خاطرات خود مى كنم.
خيز در كاسه زر آب طربناك انداز
پيش از آن دم كه شود كاسه سر خاك, انداز
عاقبت, منزل ما وادى خاموشانست
حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آينه پاك انداز
يا رب آن زاهد خودبين كه به جز عيب نديد
دود آهيش در آينه ادراك انداز با تشكر از استاد كه وقت گرانبهاى خود را در اختيار شاگردان و پژوهشگران نهادند و تجربيات خود را بى دريغ اهدا فرمودند.
من نيز از شما تشكر مى كنم و موفقيت بيشتر شما را از خداوند خواستارم.