آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - تأملى كوتاه در تراجم الرجال - قاسمى رحيم

تأملى كوتاه در تراجم الرجال
قاسمى رحيم

تراجم الرجال, چ١, السيد احمد الحسينى, دليل ما, ١٤٢٢هـ, ٤٧١ص, وزيرى.
كتاب تراجم الرجال كه سومين چاپ آن به عنوان اولين شماره از (تراث العلامة المحقّق الحسينى) به تازگى در چهار جلد در اختيار محققان قرار گرفته, مجموعه اى نفيس است كه نام و ياد بسيارى از فرزانگان از ياد رفته را زنده كرده و گوشه اى از تلاش هاى علمى آنان را نمايانده است. مطالب كتاب برگرفته از زواياى مخطوطاتى است كه مؤلف در اثناى سير درازمدت خويش در عالم مخطوطات به آنها دست يافته است.
شرح حال برخى از اعلام قرن حاضر نيز به مناسبت حقوقى كه بر مؤلف داشته اند و يا آثار علمى و دينى و اعمال بارزى كه پاسداشت آن حقوق و خدمات را ضرورى مى ساخته, در خلال اين مجموعه جاى داده شده است.
ارزش علمى كتاب بر كسى پوشيده نيست و خود بهترين معرّف خويش است. از اين رو نيازى به بازگويى مزاياى آن, نمى بينيم.
از آنجا كه مؤلف محترم, تصريح نموده است كه در پى تكميل اين اثر و رفع نقايص آن مى باشد, منش علمى استاد ارجمند حسينى اشكورى را ارج نهاده, پيشنهادات و ملاحظاتى چند, جهت كارآمدتر شدن كتاب ارائه مى نماييم.
آنچه در پى مى آيد, ارائه معلوماتى بيشتر و معرفى منابعى ديگر درباره افرادى است كه اطلاعات ذكر شده در كتاب, غبار گمنامى از چهره آنان نزدوده و نيز اشاره به برخى سهوها است كه به كتاب راه يافته است.
الف. اولين نقيصه اى كه در سراسر كتاب به چشم مى خورد, مستند نبودن آن است. مؤلف محترم جز درباره معاصرين كه مشاهدات خود را به قلم آورده است, مأخذ هيچ يك از مطالب را ذكر نكرده است.
هرچند جلالت قدر مؤلف محترم و دقت نظر ايشان جاى ترديدى در اعتبار مطالب نقل شده, باقى نمى گذارد; ولى نشان ندادن جايگاه منقولات, محققين را از دسترسى به اصل مطالب و جستجوى بيشتر محروم كرده كه اين خود نقيصه اى بزرگ براى كتاب است.
ب. نكته مهم ديگر اين كه رقم قابل توجهى از اسامى ياد شده در كتاب كه جزء (أعلام اكثرهم مغمورون) و يا (علماء أهمل اكثرهم التاريخ ولم يسجّل تاريخ حياتهم فى كتب الرجال) قلمداد شده اند, از مشاهير علمى شيعه مى باشند و چنانچه تطبيقى بين اسامى ياد شده و كتب مختلف تراجم صورت گيرد, مجموعه حاضر خصوصيت ديگرى به خود گرفته, پربارتر و كارآمدتر مى شود.
گفتنى است كه در مواردى اين تطبيق, با طبقات اعلام الشيعه و چند كتاب ديگر, انجام شده كه چنانچه خواهد آمد, چندان نيز دقيق و كارگشا نمى باشد.
ج. نقيصه ديگر كتاب, تكرار عناوين و متعدد پنداشتن شخصيت هاى واحد است و در مواردى نيز يكى دانستن دوشخصيت متفاوت كه به آن اشاره خواهد شد.
د. مشخص نكردن تاريخ دقيق حيات بسيارى از اشخاص با وجود ثبت تاريخ تولد و وفات آنان در منابع مربوطه, از ديگر نقايص كتاب است.
برخى از موارد ياد شده كه در نگاهى گذرا به چشم نگارنده آمد, بدين قرار است:
١. ج١, ص١٦٢: (ملااسماعيل واحد العين (ق١٢ـ ١٢٧٧)… مترجم فى (الكرام البررة) ص١٤٠ و نقول… له غير ماهو مذكور فى ترجمته (وحدة الوجود) و (جبل قاف) و (نوم الملائكة) و كلّها فارسيّة.)
سال فوت مرحوم واحدالعين كه ظاهراً از (الكرام البررة) نقل شده, قطعاً اشتباه است و سال ها پيش مرحوم علامه همايى با تحقيقى عميق, سال فوت آن حكيم الهى را استظهاراً سال ١٢٤٣هـ دانست.١ اخيراً نيز جناب صدرايى خويى به نقل از نسخه شرح دعاى صباح موجود در كتابخانه مجلس, آن را محرم الحرام سنه ١٢٤٢هـ در گيلان يافته اند.٢
و اما سه رساله نامبرده كه مؤلف به ملااسماعيل واحدالعين نسبت داده, هيچ يك از او نيست, و هر سه از تأليفات علامه محقق ملااسماعيل خواجويى مازندرانى (م١١٧٣هـ) است.
٢. ج١, ص٢٢٤: (السيد حبيب الله الهاشمى (…ـ ق١٣)… من اساتذته السيّد حسين الحسيني… لم يصرّح باسم ابيه… ونظن انّه محمد. له تقريرات السيد حسين الحسينى) شخصيت مورد اشاره, آيةاللّه ميرزا حبيب الله خويى, شارح معروف نهج البلاغه به نام منهاج البراعه مى باشد كه در ١٤جلد به چاپ رسيده و استاد علامه حسن زاده آملى و مرحوم شيخ محمدباقر كمره اى, آن را تكميل كرده اند.
وى ـ چنانچه در مقدمه شرح فوق آمده ـ علامه مؤيّد مسدّد متبحّر اديب حاج مير حبيب الله بن سيّد محمد ملقب به امين الرعايا بن سيد هاشم خويى, متوفاى سال ١٣٢٤هـ است. استاد مورد اشاره وى نيز فقيه محقق شهير آيةاللّه سيد حسين كوهكمرى است.
٣. ج١, ص٢٣٠: (ميرزا حسن الاصبهانى (ق١٣ـ بعد١٣٢٣) مترجم فى نقباء البشر) فوت اين عالم جليل در نقباء به سال ١٣٢٠ ذكر شده كه صحيح نيست. مرحوم علامه گزى مى نويسد: (هذه السنة (١٣٢٤) آقا ميرزا حسن ميرزا ابراهيم (عراقى) مرحوم شد; عالمى غيور در نهى از منكر و رفع ظلم و در اشتغال به تدريس و امور شرعيه و طريقه زهد و تقوى ممتاز…) و مرحوم استاد مهدوى در پاورقى آورده: وفاتش در سال ١٣٢٣هـ بوده و ٢٤ غلط است.٣
٤. ج١, ص٢٧٤: (السيد حسين الموسوى (ق١٢ـ ق١٢) حسين بن ابى القاسم الموسوى يروى عن مولانا محمد صادق بن محمد بن عبدالفتاح التنكابنى.)
وى فقيه نامدار سيد حسين خوانسارى, فرزند علامه مير سيد ابوالقاسم جعفر موسوى خوانسارى (معروف به ميركبير, مؤلف مناهج المعارف) متوفاى رجب سال ١١٩١هـ است.٤
خود مؤلف در جلد سوم كتاب, صفحه٢٨٠ در ذيل شاگردان مولى محمدصادق تنكابنى آورده است: (يروى عنه السيد حسين بن ابى القاسم الموسوى الخوانساري…).
٥. ج١, ص٤٢٣: (الشيخ ضياءالدين الدرى (ق١٤ـ ق١٤)… من اساتذته ملاّ محمد الكاشانى و ميرزا محمدحسن الكاشانى و جهانگيرخان القشقائى. له محاضرات البلغاء). وى حكيم نامى آقا ضياءالدين درّى (١٢٩٣ـ ١٣٧٥) است كه شرح حال و نام سى جلد از آثار وى را مرحوم مهدوى در كتاب خود آورده است.٥
در بين اساتيد وى كه خود نام برده است, كسى به نام ميرزا محمدحسن كاشانى به چشم نمى خورد. بلكه وى (از محضر رئيس الحكماء والمتألهين ونخبة الاساتيد و المدققين مرحوم مغفور آقا ميرزا حسن كرمانشاهى اعلى الله مقامه) استفاده كرده است.٦
٦. ج٢, ص٤١: (عبدالرحيم بن محمد يونس الدماوندي… من تلامذة المولى محمدصادق الاردكانى الذى توفى سنة ١١٣٤… له شرح حديث صورته عاريتة عن المواد).
استاد ياد شده, حكيم متأله شهير مولى محمدصادق اردستانى است, نه اردكانى. اين تصحيف در ص٢٧٢, جلد٣ نيز صورت گرفته و در آنجا عنوانى به نام (المولى محمدصادق الاردكانى) ذكر شده و از شاگرديِ مولى عبدالرحيم دماوندى نزد وى ياد شده است. عبارت حديثى كه دماوندى شرح كرده (صورٌ عاريةٌ عن المواد) است كه در كتاب غررالحكم آمدى از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است.٧
در صفحه٢٨٩, جلد٣ نيز شرح حديث مزبور از سيد محمدصالح خلخالى, به همان صورت محرّف (صورته) به جاى (صورٌ) آمده و نيز در جلد١, صفحه٢٦١.
٧. ج٢, ص٧٧: (ميرزا عبدالغفار التويسركانى (ق١٢ـ بعد١٣٢٠)… والظاهر انّه غير السيد عبدالغفار الحسينى التويسركانى المترجم فى نقباء البشر, ص١١٤٧. له احياء القلوب).
و همان جلد, ص٨٠: (السيد عبدالغفار التويسركانى (ق١٣ـ١٣١٩) مترجم فى نقباء البشر, ص١١٤٧, له غير ما هو مذكور فى ترجمته… احياء القلوب ارّخت وفاته فى المصدر السابق بسنة ١٣١٩ ولكن ارّخ اتمام كتابه روح الايمان بسنة١٣٢٠.)
چنانكه مشاهده مى شود, مؤلف هر دو شخصيت را به عنوان مؤلف (احياء القلوب) ذكر كرده و در عين حال يكبار وى را همان شخص مترجَم در نقباء دانسته و يكبار او را غير از سيد عبدالغفار مترجَم در نقباء مى داند! و در مورد دوم در عين حال كه تصريح به حيات وى در سال ١٣٢٠ نموده, در عنوان ذكر شده, وى را متوفاى ١٣١٩ مى داند!
حقيقت اين است كه سيد عبدالغفار حسينى تويسركانيِ مترجم, در نقباءالبشر غير از مؤلف احياءالقلوب است; چرا كه وى كه (محققى جليل و مجتهدى بارع) بوده, به تصريح كتب تراجم (در ٢٢ ربيع الثانى سال ١٣١٩ وفات يافته و در تخت فولاد در تكيه اى مخصوص به نام خود, مدفون گرديده).٨
مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايى در فهرس مكتبة اميرالمؤمنين(ع) آورده:
(احياء القلوب فى الاخلاق والعرفان, تأليف عبدالغفار التويسركانى فرغ منها ٢٥ شعبان سنه ١٣٢٠ وله جواهر المعارف و كتاب برهان الدين كلّها عرفانيّة. يظهر من مشار فى فهرس المؤلفين انّ كتابه الاخير مطبوع.)٩
با توجه به سال فراغت از تأليف احياءالقلوب و عدم ذكر سيادت براى مؤلف, معلوم مى شود كه وى, غير از سيد عبدالغفار حسينى است و مشرب وى نيز عرفانى و مغاير با مشرب سيد نامبرده است كه از اجله فقها بوده است.
نكته ديگر اين كه همه كسانى كه جواهر المعارف را به سيد عبدالغفار تويسركانى اصفهانى نسبت داده اند, بر اثر تشابه اسمى دچار اشتباه گرديده اند و جواهر المعارف كه كتابى عرفانى است, از همان عبدالغفار تويسركانى مؤلف احياء القلوب است كه يكسال پس از فوت همنام فقيه وى تأليف شده است.١٠
مرحوم استاد محمدتقى دانش پژوه نيز در فهرست كتابخانه مركزى, مؤلف روح الايمان را سيد عبدالغفار حسينى ذكر كرده, در حالى كه در عباراتى كه از مقدمه كتاب نقل نموده, چنين آمده است:
(اين گنه كار عبدالغفار تويسركاني…)١١ كه دلالتى بر سيادت مؤلف ندارد.
٨. ج٢, ص٣٤٧: (السيد محمد قطب الدين (ق١٢ـ ق١٢)… اديب شاعر بالفارسيّه… له شرح دعاء الصباح و ترجمه و نظم دعاء الصباح توفّى بعد سنة ١١٥٩هـ).
و ج٢, ص٣٥٦: (قطب الدين محمد الشيرازى (ق١٢ـ ق١٢) محمد بن ابى طالب الحسينى الصفوى الشيرازى, قطب الدين, اديب شاعر… يتخلص فى شعره بقطب و قطب الدين)… اديب شاعر نامبرده, عارف شهير ذهبى, سيد قطب الدين محمد حسينى نيريزى (م١١٧٣هـ) است. مرحوم علامه معلم حبيب آبادى, پس از ذكر نسب اين عارف جليل مى نويسد: (از عرفاى بزرگوار و اهل علم و ادب و سير و سلوك و رياضت و تهذيب نفس و ارشاد و هدايت بوده و با اين وصف در علوم ادبيّت و عربيّت يدى طولى داشته و چندين كتاب تأليف نموده و به عربى و فارسى شعر هم مى گفته و تخلص قطب مى نموده.) با وجود تجليل علامه معلم كه از اساتيد مسلم ادبيات عرب بوده اند, از مقام ادبى مترجم, مؤلف درباره او مى نويسد: (ضعيف فى الشعر العربى)!
٩. ج٣, ص٧٤: (الشيخ محمدباقر الكرمانى (ق١٣ـ بعد١٣٦٥) محمدباقر بن رضا زند السيرجانى الكرمانى الاصبهانى. مذكور فى نقباء البشر, ص١٨٧.)
متأسفانه در عنوان فوق, مؤلف دو تن از علماى همنام را يكى پنداشته اند. محمدباقر سيرجانى كرمانى مذكور در صفحه ١٨٧ نقباء البشر, كسى جز عالم فرزانه آيةاللّه شيخ محمدباقر زند كرمانى است. مؤلف, شيخ محمدباقر سيرجانى را در صفحه٨٦, همين جلد, تحت عنوان (الشيخ محمدباقر اليزدى) ذكر كرده است. اما مرحوم زند كرمانى از علماى برجسته و كم نظير دوره اخير در اصفهان و از شاگردان مبرّز مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى بوده است. شرح حال و خدمات فرهنگى و اجتماعى ايشان به ضميمه دو شرح حال خودنوشت و اسناد و تصاوير ارزشمند تحت عنوان (فطرت بيدار زمان) تدوين و اخيراً به چاپ رسيده.
١٠. ج٣, ص٩٢: (محمدباقر بن محمدجعفر الشيخى البهارى الهمذانى (ق١٣ـ١٣١٩) مذكور فى نقباء البشر, ص٢٠٠…) و همين جلد, ص٩١: (آقا محمدباقر الاصبهانى). مؤلف در اينجا نيز دچار دو سهو گشته و دو شخصيت همنام را يكى پنداشته, و علاوه بر آن, شخص واحدى را دوبار عنوان كرده است. مرحوم آيةاللّه شيخ محمدباقر بن جعفر بهارى همدانى, عالم معروف (متوفاى سال١٣٣٣) كه در صفحه ٢٠١ نقباء البشر ياد شده, غير از عالم شيخى معروف محمدباقر بن محمدجعفر همدانى قهى متوفاى ١٣١٩هـ است كه نامش در صفحه ٢٠٠ نقباء آمده است.
مؤلف در ذيل عنوان ميرزا محمدباقر بهارى, علاوه بر اضافه نمودن كلمه شيخى, سال فوت و شرح حال شيخ محمدباقر شيخى همدانى را آورده و بين دو عالم (شيعى) و (شيخى) خلط نموده است. از طرف ديگر چون شرح حال محمدباقر شيخى هم در نقباء البشر, ص٢٠٠, تحت عنوان الشيخ الميرزا محمدباقر الهمدانى م١٣١٩ ذكر شده و هم در الكرام البرره ص١٧٦ تحت عنوان الشيخ الآغا محمدباقر الاصفهانى (بعد ١٢٨١) با عبارت (هو الشيخ الآغا محمدباقر بن محمدجعفر القهى الاصفهانى), مؤلف نيز در صفحه ٩١ شرح حال او را تحت عنوان (آقا محمدباقر الاصبهانى) آورده و به صفحه ١٧٦ الكرام البرره, ارجاع داده و در صفحه بعد دوباره او را با تعبير مصحّفِ ياد شده, ضبط نموده است.
شرح حال مفصل مرحوم بهارى همدانى در مقدمه كتاب القضاء والشهادات ايشان به چاپ رسيده و شرح حال ميرزا محمدباقر قهى اصفهانى همدانى از رؤساى علماى شيخيّه, در كتاب (خاندان شيخ الاسلام) مرحوم مهدوى به مناسبت ارتباط نسبى وى با مرحوم محقق سبزوارى آمده است.
١١. ج٣, ص٣٥٥: (محمدكاظم رحمت (١٢٠٦ـ بعد١٢٦٨), صاحب نظم المصائب), و همان جلد, ص٣٦٣: (ملامحمدكاظم رحمت اليزدى (١٢٠٥ـ ق١٣) صاحب عقد الثريا والسبع المثاني…) و همان جلد, ص٣٥٨: (مولانا محمدكاظم (ق١٣ـ ق١٣) محمدكاظم بن الحاج صادق… له (عقد الثريا) و (السبع المثانى). بسيار جاى تعجب است كه فرد واحدى, سه بار معرفى شود و هر سه بار نيز به گونه اى ناقص.
در فهرست نسخ خطى كتابخانه جامع گوهرشاد مشهد, مجموعه اى از سروده هاى محمدكاظم بن حاج محمدصادق بن حاج محمدرضا اصفهانى متخلص به (رحمت) شامل٢٢ رساله به خط ناظم معرفى شده كه از جمله رسائل ياد شده (نظم المصائب) و (عقد الثريا) و (سبع المثانى) است و با توجه به تاريخ نظم يكى از رسائل كه در سن ١٩سالگى سروده, معلوم مى شود كه سال ١٢٠٦ سال تولد شاعر است.١٢
مرحوم استاد مهدوى در كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان, به نقل از صاحب الذريعه, وى را مولى محمدكاظم كاشانى ابن محمد صادق اصفهانى, ضبط و معرفى نموده است.١٣
١٢. ج١, ص٤٠٩: (آقا صادق اطوار الكرمانى (ق١٣ـ بعد١٣١١) صادق بن على الخراسانى الكرمانى اطوار.) و ج٣, ص٢٧٤: (محمدصادق الخراسانى (ق١٣ـ ق١٤) والظاهر انّه يتخلّص فى شعره بـ اطوار…) و همان جلد, ص٢٧٩: (محمدصادق اطوار الخراسانى (ق١٣ـ ق١٣)…).
برخى ديگر از موارد تكرار به اين شرح است:
١٢ـ١. ج٢, ص٤١٩: (عماد الحكيم البافقى (ق١١ـ ق١٢) محمد بن عبدالله المعروف بعماد الحكيم عمادالدين, ابوالخير البافقي…) و ج٣, ص٢١٨: (ميرزا عمادالدين البافقى (ق١١ـ بعد١٠٧١) محمد حكيم بن عبدالله البافقى, عمادالدين, ابوالخير.)
١٢ـ٢. ج٢, ص٤٠٧: (رشيدالدين محمد السپهرى (ق١٠ـ١٠٧٦) محمد بن صفى الدين الزوارى الملقب بالسپهرى, رشيدالدين…) و همان جلد, ص٤٥٨: (الشيخ رشيدالدين محمد السپهرى (ق١١ـ ق١١) محمد بن محمد (صفى الدين) المرشدى السبهرى (كذا) الزوارى, رشيدالدين…)
١٢ـ٣. ج٣, ص٨٨: (مير محمدباقر الرضوى (نحو ١١٤٠ـ ق١٢) محمدباقر بن محمدتقى الحسينى الرضوى الاصفهانى القمي…) و همان جلد, ص٩٠ (سيد محمدباقر الشريف القمى (ق١٢ـ بعد١١٧٧)
١٢ـ٤. ج٣, ص١٢٦: (السيد محمدتقى الحسينى (ق١٢ـ ق١٣)…) و همان جلد, ص١٣٢ (السيد محمدتقى القزوينى (…ـ١٢٧٠)…).
١٢ـ ٥. ج٣, ص٧٣: (مير محمدباقر الخاتون آبادى (ق١١ـ ق١٢)… له ترجمة الاناجيل الاربعة) و همان جلد, ص٨٧: (ميرمحمدباقر الخاتون آبادى (ق١١ـ١١٢٧)… مترجم فى الكواكب المنتثرة ص٨٧…) كه در منبع نامبرده ترجمه اناجيل اربعه براى مترجم ذكر شده.
١٢ـ٦. ج٣, ص٣٩: (المولى محمد ابراهيم القزوينى (ق١٣ـ١٢٦١)…) و همان جلد, ص٥٠: (الشيخ محمد ابراهيم القزوينى (ق١٣ـ ق١٣)…) كه در هر دو مورد به شاگردى مترجم نزد مرحوم سيد حجةالاسلام شفتى اشاره شده. مترجم از اعاظم علماى اصفهان بوده است.١٤
١٢ـ٧. ج٣, ص٣٠٨: (ميرزا محمدعلى القائنى (ق١٣ـ ق١٣)…) و همان جلد, ص٣٢٧ (السيد ميرزا محمدعلى القائنى (ق١٣ـ ١٣٠٥)…) با اشاره به مقام بلند وى در علم رياضيات و نجوم, در هر دو جا.١٥
١٢ـ ٨. ج٣, ص٣١٥: (المولى محمدعلى النورى (ق١٣ـ ق١٤)… له نخبة الاصول) و همان جلد, ص٣٢٨: (المولى محمدعلى النورى (ق١٣ـ بعد١٢٣٧)… له نخبة الاصول) وى (حاج ملامحمدعلى, عالم فاضل حكيم عارف فقيه… در ٢٢ ذى قعدة الحرام سال ١٢٥٣ وفات يافته در صحن تكيه بابا ركن الدين مدفون گرديد.)١٦
عناوين مكرر ديگرى نيز در كتاب يافت مى شود كه به همين اكتفا مى گردد.
١٣. ج٣, ص٢٣٤: (ميرزا محمدرضا النصيري… لقّب صاحب الترجمة نفسه بـ(منشى الممالك) …وهذا لاينافى كونه وميرزا رضا الامامى الخاتون آبادى كلاهما يلقّبان بهذا اللقب…).
لقب منشى الممالك, متعلق به مفسر كبير ميرزا محمدرضا نصيرى طوسى بوده و نسبت آن به مرحوم سيد محمدرضا حسينى خاتون آبادى (ملقّب به مدرّس) ناشى از اشتباهى است كه در (امل الآمل) رخ داده و سپس در (طبقات اعلام الشيعه) تكرار گشته.
در جلد دوم امل الآمل, چنين آمده:
(الامير الكبير السيد محمدرضا الحسينى. منشى الممالك… له كتاب كشف الآيات, عجيب و تفسير القرآن اكثر من ثلاثين مجلّداً عربى و فارسى.)١٧
علامه خبير, ميرزا عبدالله افندى صاحب رياض العلماء در تعليقه امل الآمل به اشتباه صاحب امل, توجه داده و نوشته است:
(هو من احفاد المحقق الخواجه نصيرالدين الطوسى و ليس بسيّد فالشيخ المؤلف قد غلط. ونسبه هكذا: محمدرضا بن عبدالحسين بن ادهم بن بهرام النصيرى. (منشى الممالك) والساعة هو (واقعه نويس)… (تفسير القرآن) سمّاه تفسير الائمة لهداية الامّة وهو ثمانية عشر مجلّداً.)١٨
پس صاحب امل, تنها در ذكر نام صحيح مؤلف تفسير كه ملقب به منشى الممالك يا واقعه نويس نيز مى باشد, دچار سهو گشته و وى را سيد پنداشته; ولى مرحوم علامه طهرانى در طبقات پس از نقل عبارت امل مى نويسد:
(اقول كشف الآيات العجيب والتفسير الكبير كلاهما للميرزا محمدرضا بن عبدالحسين النصيرى فلعلّ منشى الممالك هو ابى محمد مؤمن الحسينى الامامى.)١٩
چنانكه مشاهده مى شود ايشان بدون هيچ دليلى عبارت صاحب امل را تفكيك نموده و بخشى از آن (نسبت تفسير به سيّد) را رد كرده و بخش ديگر (نسبت لقب به سيّد) را محتمل دانسته و سپس در جلد٥ طبقات, صريحاً ميرزا رضا بن محمد مؤمن المدرس الامامى الخاتون آبادى را ملقب به منشى الممالك ذكر كرده,٢٠ كه صحيح نيست.٢١
١٤. ج٣, ص٢٣: (صدرالدين محمد الحسينى (…) محمد بن محمدنصير الحسينى صدرالدين فقيه جامع له تفسير سورة الاخلاص). وى ميرصدرالدين محمد بن سيد نصير بن ميرمحمدصالح اردكانى يزدى (جدّ سادات مدرّسى يزدى) متوفاى ١١٥٤هـ است.٢٢
تفسير مورد اشاره (عين الحقيقه) نام دارد كه سال ها قبل همراه رساله ديگر مترجم به نام (لسان الصدق در تفسير سوره دهر و قدر) با تصحيح حفيد وى, حضرت آيةاللّه سيد جواد مدرسى يزدى, ضميمه كتاب (بينش غرض آفرينش) از تأليفات علامه فاضل هندى(ره) چاپ شده است.
١٥. ج٣, ص٣٨٢: (محمد مفيد البحرانى (ق١١ـ ق١٢) محمد مفيد بن الحسين (الحسن) البحرانى.) و همان جلد, ص٤٧٢: (الشيخ المفيد البحرانى (ق١٢ـ ق١٢) مفيد بن الحسن البحرانى الشيرازى مذكور فى (الكواكب المنتثرة, ص٧٣٤…). مؤلف در ذيل عنوان اوّل از فرزند مترجم به (شيخ عبدالغنى شيرازى) تعبير كرده و در عنوان دوم, (شيخ عبدالنبى شيرازى), كه دومى صحيح است. نام پدر علامه مفيد شيرازى (متوفاى حدود١١٥٠) نيز به نوشته فارسنامه ناصرى و ريحانةالادب,٢٣ (شيخ حسين) است و ضبط (حسن) در كتاب و نيز در (الكواكب المنتثره) غلط است.
نام شيخ مفيد شيرازى دوبار ديگر نيز در جلد دوم, ذكر شده است; به اين شرح:
ج٢, ص٣٤٣: (محمد الشيرازى الغروى المفيد (ق١١ـ ق١٢)).
و همان جلد, ص٣٤٩: (محمد المفيد (ق١٢ـ ق١٢)… عالم فاضل اديب شاعر… و استبعد ان يكون هو محمد الشيرازى الملقب بالمفيد السابق ذكره) كه دليل استبعاد مؤلف محترم, معلوم نشد و محمد شيرازى غروى مفيد (استاد شيخ بلاغى) به فرموده صاحب (الكواكب المنتثره) احتمالاً همان شيخ محمد مفيد بحرانى شيرازى است. در اين صورت مؤلف همچون موارد قبلى, شخص واحدى را چهار مرتبه عنوان نموده و متعدد پنداشته است.
١٦. برخى ديگر از تصحيفات اسامى از اين قرار است:
١٦ـ١. ج١, ص١٩٥: آقا احمد مازندرانى بيدآبادى. (آقا محمد)
١٦ـ٢. همان جلد, ص٣١٣: السيد الامير حسين بن على الحسينى. (سيد حسن)
١٦ـ٣. ج٣, ص١٣١: حاج محمدجعفر اردوبادى. (حاج محمدجعفر آباده اى)
١٦ـ٤. همان جلد, ص١٣١ و١٣٢: سيد جعفر بن صدرالدين عاملى. (سيد ابوجعفر)
١٦ـ ٥. همان جلد, ص٣٤٢: (امام العزر) ابطحى. (ختام الغرر)
١٦ـ٦. همان جلد, ص٢٩: روضات حظوظ الايام در اينجا دو كتاب (الروضات) و (حظوظ الايام) يكى محسوب شده اند.
١٧. ج١, ص٢٠٩: در ضمن كتبى كه توسط مرحوم محدث ارموى تصحيح و تحقيق شده, كتاب (فيض الاله) ذكر شده كه بايد گفت كتاب (فيض الاله فى ترجمة قاضى نورالله) از تأليفات خود مرحوم محدث است كه با كتاب (الصوارم المهرقه) علامه قاضى نورالله تسترى, تحقيق محدث ارموى, چاپ شده است.
در همان جلد, ص٢١٨, ضمن عنوان آيةاللّه سيد جواد قمى آمده: (صرّح بانّ اسمه الحقيقى (محمدتقى) … واضاف الى القابه (الطاهرى) ولانعلم وجهه.)
تلقّب ايشان به (طاهرى) به اعتبار جدّ مادرى وى مرحوم شيخ الاسلام ملا محمدطاهر قمى صاحب (تحفة الاخيار) است.
١٨. ج١, ص٨٣: (ميرزا ابوالقاسم الاصبهانى (ق١٣ـ ق١٤) ابوالقاسم بن محمدجعفر النائينى الاصبهاني… فاضل لعله مشتغلاً بالطب. له تحفة الناصريه الّفه سنة ١٢٧٦). كتاب (تحفه الناصريه) در فنون ادب كه منتخبى از اشعار عرب با ترجمه آنهاست, در سال ١٢٧٨هـ چاپ سنگى شده و در آنجا مؤلف خود را (ابوالقاسم بن الحاج محمدابراهيم الرشتى المعروف باصفهانى) معرفى كرده است.
مرحوم مهدوى نيز در تذكره خويش ميرزا ابوالقاسم بن محمد ابراهيم رشتى اصفهانى را عنوان كرده و مى نويسد: (عالم فاضل اديب محقق مؤلف كتاب تحفه الناصريه…)٢٤
هم ايشان در جايى ديگر از كتاب خود مى نويسد: (ابوالقاسم نائينى اصفهانى از اطباء و پزشكان و مؤلفين بوده و از آثارش كتابى است در معرفت اقسام تب.)٢٥
از آنجا كه مؤلف مستندات مطالب خويش را متذكر نشده اند, معلوم نيست كه ابوالقاسم نائينى هم كتابى به نام (تحفة الناصريه) داشته و يا مانند موارد قبل, دو شخصيت همنام را يكى پنداشته اند.
١٩. ج٣, ص١٦٧: (الشيخ محمدحسن اليزدى (…) محمدحسن بن ابراهيم اليزدى الاصبهانى) وى (فاضل جليل و خطيب اديب… مؤلف كتابى است در تاريخ غزوات حضرت اميرالمؤمنين(ع)… در ١٧ محرم الحرام سال ١٢٨٦ وفات يافته.)٢٦
كتاب مورد اشاره سيف الواعظين والذاكرين نام دارد كه يكبار چاپ سنگى شده و اخيراً نيز با تغييراتى چاپ جديد شده است.
٢٠. ج٢, ص٤٧٢: (السيد رضى الدين محمد الشيرازى (ق١١ـ ق١٢)… له تفسير القرآن الكريم.) مفسر مزبور (عالم فاضل محقق جليل القدر عظيم المنزلة زاهد متقى از مدرسين و محدثين و ائمه جماعت اصفهان بوده و در روز جمعه ٥ربيع الثانى ١١١٣ وفات يافته و در تخت فولاد در تكيه اى مخصوص به نام (تكيه آقارضى) مدفون گرديده [و] قبرش از قبور مورد توجه عموم مى باشد.)٢٧
مؤلف در ج١, ص١١٤, از اجازه روايتى سيد رضى الدين محمد بن محمدتقى الموسوى الشيرازى در سال ١١٠٦هـ ياد نموده كه با شخصيت مورد اشاره, يكى است.
گفتنى است كه تفسير مورد اشاره, نور الانوار و مصباح الاسرار نام دارد كه نگارنده با فحص فراوان, نشانى مجلدات مختلف آن را (شامل يكدوره كامل تفسير قرآن) در فهارس چاپى شناسايى كرده كه معرفى آن مجال ديگرى مى طلبد.
٢١. برخى ديگر از مشاهير علما كه در اين كتاب به گونه اى ناقص معرفى و ناشناخته قلمداد شده اند, به اين شرح است:
٢١ـ١. ج٣, ص٢٧٧: (المولى محمدصادق البيكانى (ق١٣ـ ق١٣))
وى ملامحمدصادق پيكانى (منسوب به قريه پيكان جرقويه) از افاضل شاگردان شيخ انصارى(ره) است كه مرحوم علامه گزى در تذكره خود از او ياد كرده است.
گفتنى است كه در (الكرام البررة) ص٦٢٩, از (شيخ محمدصادق تنكابنى) نام برده شده و درباره او آمده: (كان من رجال الدين المشاهير فى اصفهان ومن علمائها الاجلاء وهو من خيرة تلامذة العلامة الانصارى واوائلهم. قرأ عليه شيخنا العلامة شيخ الشريعة الاصفهانى ايّام اشتغاله فى اصفهان فى حدود سنه ١٢٩٠هـ وسمعته يكثر الثناء عليه). با توجه به سخن علامه گزى, معلوم مى شود وى همان ملامحمدصادق پيكانى بوده و پيكان به تنكابن تصحيف شده و لذا تعدد عنوان تنكابنى و پيكانى در برخى كتب, مانند تذكره مرحوم مهدوى صحيح نيست.
٢١ـ٢. ج٣, ص٩٠: (محمدباقر بن محمدتقى بن محمدباقر بن محمدتقى الاصبهانى. ملك مجموعة…) مالك مجموعه, كسى جز دانشمند شهير و شاعر و اديب فقيه محمدباقر الفت (١٣٠١ـ١٣٨٤) نيست.
٢١ـ٣. ج٣, ص٧١: (المولى محمدباقر المازندرانى (ق١٢ـ ق١٢) تتلمذ على الشيخ محمد بن محمد زمان الكاشاني…) وى آقا محمدباقر هزارجريبى مازندرانى (م١٢٠٥) از اعاظم علما و فقهاى شيعه, ساكن در كربلا و استاد ميرزاى قمى و شيخ روايت علامه بحرالعلوم است.٢٨
٢١ـ٤. ج٣, ص٢٩٣: (الشيخ محمدصالح المازندرانى (ق١٣ـ بعد١٢٨٠)…).
وى مولى محمدصالح جوباره اى از احفاد مولى محمدسراب تنكابنى, ساكن اصفهان و از اكابر علما و فقهاى آن سامان است كه به سال ١٢٨٥ق وفات كرده است.
٢١ـ ٥. ج٢, ص٧٩: (عبدالغفار الاصبهانى (ق١٣ـ ق١٣)…)
وى ميرزا عبدالغفار خان نجم الدوله (١٢٥٩ـ١٣٢٦) از رياضيدانان نامى كشور و مدرس دارالفنون بوده كه تأليفات فراوانى از او به يادگار مانده است.٢٩
٢١ـ٦. ج٢, ص٤٦: (الشيخ عبدالرزاق الاصبهانى (ق١٤ـ ق١٤)… لعلّه يقيم بكربلا…) صاحب عنوان, ميرزا عبدالرزاق محدّث حائرى همدانى (١٢٩١ـ١٣٨٣) ساكن همدان و از مشاهير علماى آن سامان بوده است. شرح حال و اسامى حدود شصت عنوان از تأليفات او در مقدمه كتاب بررسى پيرامون مواكب حسينيه آمده است.
٢١ـ٧. ج١, ص٣٦٨: (ملا زين الدين الخوانسارى (ق١٢ـ ق١٢)…)
فقيه محدث معروف زين الدين بن عين على خوانسارى از فضلاى اواخر صفويه بوده و وفاتش ظاهراً در سال ١١٦٧ مى باشد.٣٠
گفتنى است كه در كتاب اختران فروزان خوانسار قبر شيخ زين الدين خوانسارى را در خوانسار نشان داده كه در چند دهه قبل مرمّت و بازسازى شده, ولى چون مرحوم مهدوى در كتب خويش قبر وى را در مقبره آب بخشان اصفهان نوشته, نويسنده اختران فروزان, قائل به وجود دو شخصيت همنام شده كه يكى در اصفهان و ديگرى در خوانسار مدفون مى باشند.٣١
اين در حالى است كه به نوشته مرحوم سيد احمد روضاتى در مقدمه مناقب الفضلاء, شيخ زين الدين مزبور, وجود قبر وى در اصفهان قطعى نبوده و تنها براساس ظنّيات بيان شده.٣٢
٢١ـ ٨. ج١, ص٢٥٧: (السيد حسن الكاشانى (ق١٣ـ ق١٤) حسن بن محمد الموسوى الكاشانى). وى سيد حسن كاشى واعظ معروف اصفهان كه در قدرت بيان كم نظير بوده و به سبب نگاشتن كتابى در تفسير آيه اولوالامر به دستور ظل السلطان و تفسير آن به حكام, توسط برخى از مجتهدين بزرگ تكفير شده … در سال ١٣٢٠ وفات يافت.٣٣
٢١ـ٩. ج٢, ص٢٦: (الشيخ عبدالحسين المحلاتى (ق١٣ـ ق١٤) … عالم مكثر نشيط استنسخ بخطه الجيد كثيراً من الكتب لفقره…)
عالم ياد شده كه تنها به نشاط و خط جيد و فقر او اشاره شده, صاحب كتاب (مغتنم الدرر) متولد ١٢٧٠ در محلات, شاگرد ميرزا حبيب الله رشتى در نجف و متوفاى روز جمعه ٢٢ذى الحجه ١٣٢٣ق در اصفهان است. مرحوم مهدوى ٢٦ عنوان از تأليفات او را ياد كرده٣٤ و مرحوم علامه گزى و علامه طهرانى شرح حال او را آورده اند. مرحوم طهرانى مى نويسد:
(عالم كبير من اجلّة العلماء وافاضل الفقهاء واهل الورع والدين والتقوى, ضمّ الى مكانته العلميّة السامية, القدسيّة والصلاح. فقد كان من رجال الله الابرار الاصفياء.)٣٥
٢١ـ١٠. ج١, ص١٧٨: (المولى آقا بابا الشيرازى (ق١٢ـ ق١٣)…)
با توجه به اوصافى چون (المرشد الكامل) و (قرة عيون العارفين) كه در ذيل نام او ذكر شده, معلوم مى شود كه صاحب عنوان, عارف شهير ميرزا ابوالقاسم راز شيرازى معروف به (ميرزا بابا) از اقطاب سلسله ذهبيه, متوفاى سال ١٢٨٦هـ است.٣٦
به جهت طولانى شدن مقاله از ذكر موارد فراوان ديگرى كه در كتاب به چشم آمده و يادداشت شده بود, صرف نظر مى كنيم.
٢٢. در برخى از اشعار فارسى كتاب, اغلاطى راه يافته كه وزن اشعار را مختل كرده است. شايد قضاوت هاى مؤلف در مورد ضعف ادبى اشعار برخى از رجال كتاب, ناشى از عدم ضبط صحيح آنهاست. به چند نمونه اشاره مى شود:
٢٢ـ١. ج١, ص٣٧:
اميدم نيست غير عفوت چو دانم
كه وهابى و ستارى و غفار
كه ظاهراً چنين بوده: (اميدم نيست جز عفوت چو دانم).
٢٢ـ٢. ج١, ص٧٨:
رفتى خيالت ماند در دل
چنان كز كاروان آتش به منزل
كه بايد چنين باشد: (تو رفتى و خيالت ماند در دل).
٢٢ـ٣. ج١, ص٩٧:
برهروان محبت دهيد تسليتى
كه مى رسد ز در دولت پيك موهبتى
كه صحيح آن اين است: (كه مى رسد ز در دوست پيك موهبتى).
٢٢ـ٤. ج١, ص٧٩:
ز چه رو شور فتاد است به عالم بكر
وز چه ره گشته چنين مرغ فرح سوخته پر
كه ظاهراً چنين بوده: (ز چه رو شور فتاده است به عالم يكسر).
٢٢ـ ٥. ج٣, ص١٧٦:
ابن زياد گفت كه كمتر از زنيم
خنجر براى آل محمد نمى زنيم
هماز درغوايت و مشاء با نميم
حلاف و معتد و عتل و هم زنيم
٢٢ـ٦. ج٢, ص٢١٣:
تو را از اين چه كه گويند كلام كه بود
اگر كلامم نكو گفته شد تو نيك پذير
٢٢ـ٧. ج١, ص١٥:
آغشته بخون چه داند اندر نارم
صحيح آن چنين است: (آغشته به خون چو دانه اندر نارم).
در پايان ضمن آرزوى سلامتى و طول عمر براى مؤلف محترم حضرت حجةالاسلام والمسلمين اشكورى توفيق ايشان را در ارائه ساير مجلّدات اين اثر نفيس از خداوند متعال خواستاريم.١. استاد جلال الدين همايى, مقالات ادبى, ص٤٣٦. ٢. آشناى حق, ص٢٨. ٣. تذكرة القبور, گزى, ص٩٨. ٤. ر.ك: مقدمه مناهج المعارف, سيد احمد روضاتى. ٥. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٣٩٢. ٦. تاريخ حكما و عرفا, صدوقى سها, ص٧٤. ٧. شرح غرر و درر آمدى, ج٤, ص٢١٨. ٨. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٤١٥. ٩. فهرس مكتبة اميرالمؤمنين(ع), نسخه عكسى, ص١٧. ١٠. نقباء البشر, ص١١٤٧ و دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٤١٥. ١١. فهرست نسخه هاى خطى, ج١٦, ص٧١٦. ١٢. همان, ج٣, ص١٥٥٤ تا ١٥٦٢. ١٣. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٤٦٦. ١٤. همان, ص٤٣. ١٥. همان, ص٤٤٦, با عنوان (سيد محمدعلى بن محمد اسماعيل حسينى بيرجندى) ١٦. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٢٠٥. ١٧. امل الآمل, ج٢, ص٢٧٢. ١٨. تعليقه امل الآمل, ص٢٧١ـ٢٧٢. ١٩. طبقات, ج٦, ص٢٧١. ٢٠. همان, ج٦, ص٢٢٢. ٢١. نگارنده چندين مجلد بسيار نفيس از تفسير واقعه نويس را به همراه صدها نسخه خطى نفيس و بعضاً منحصر به فرد در كتابخانه اى وقفى در اصفهان مشاهده نموده كه سال ها پيش توسط يكى از اساتيد گرانقدر فهرست شده. به اميد روزى كه اين گنجينه كم نظير چهارصدساله, از وضع رقت بار فعلى خارج و مورد استفاده قرار گيرد. (ان شاءالله) ٢٢. ر.ك: آئينه دانشوران, ص٧٣٣ـ٧٣٤. ٢٣. ريحانه الادب, ج٥, ص٣٥٩ و ر.ك: ميراث حديث شيعه, دفتر سوم, ص٣٤ـ٤١. ٢٤. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٨٩. ٢٥. همان, ص٨٦. ٢٦. همان, ص٢٥٣. ٢٧. همان, ص٣٣٩. ٢٨. نقباء البشر, ص١٧٤. ٢٩. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٤١٥. ٣٠. براى شرح حال وى ر.ك: نفحات الروضات, ص٤٧٤ـ ٤٧٥. ٣١. اختران فروزان خوانسار, ص١٦٥. ٣٢. ر.ك: نفحات الروضات, ص٤٧٦. ٣٣. ر.ك: فهرست كتابخانه آيةاللّه گلپايگانى, ج٣, ص٢٦٤ـ٢٦٩. ٣٤. دانشمندان و بزرگان اصفهان, ص٤٠٩. ٣٥. نقباء البشر, ص١٠٥٦. ٣٦. دانشمندان و بزرگان, ص١٠٣ـ١٠٤.