آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفي اجمالي
معرفي اجمالي
استقصاء الأعتبار فى شرح الأستبصار, العلاّمه المحقق, الشيخ محمد بن الحسن بن الشهيد الثانى (م.١٠٣٠) ٢ج, قم مؤسسه آل البيت ـ عليهم السلام ـ لأحياء التراث/١٤١٩, ٥١٨«٤٨٨
ميراث مكتوب شيخ الطائقه, محمد بن حسن طوسى, بسى پر برگ است و پر بار. از ميان چهار كتاب اصلى و معتبر حديثى شيعى, دو كتاب به خامه آن بزرگوار است. (الأستبصار فيما اختلف من الأخبار) چهارمين و آخرينِ مجموعه ياد شده است. شيخ ابتداء تهذيب را نگاشته و پس از آن (استبصار) را تدوين كرده است. در (استبصار) كوشيده است احاديث تعارض نما را به بحث نهاده, تعارض بدوى آنها را بزدايد. اكنون مجال سخن تفصيلى درباره اين كتاب جليل نيست, امّا تأكيد بر اين نكته زايد نمى نمايد كه استبصار از همان روزگاران تأليف و نشر هماره مورد توجه بوده و به گفته كتابشناس بزرگ علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى: (در نزد فقيهان شيعه مدار استنباط احكام شرعى بوده است) (الذريعه ج٢/١٤). بدين سان عالمان بسيارى بر آن شرح نوشته و يا تعليقه نگاشته و يا با نگارش حواشى به تبيين و توضيح مطالب آن پرداخته اند. (الذريعه, ج١٣/٨٣) در ميان شرح هاى مختلف استبصار (استقصاء الأعتبار) از جايگاه بلندى برخوردار است.
مؤلف آن, شيخ جليل, فخرالدين, أبوجعفر محمد بن جمال الدين أبى منصور الحسن بن زين الدين الشهيد الثانى است. او دانش اندوزى را در محضر پدر آغاز كرد, و با بهره ورى از محضر آن فقيه ژرف انديشِ بزرگ و فقيه جليل القدر سيدمحمد, صاحب (المدارك) به جايگاه بلندى از دانش و فقاهت دست يافت (لولؤة البحرين ص٨٢, و مقدمه كتاب, ج١/١٥) مؤلف پس از ارتحال آن دو بزرگوار به مكه رفت و در محضر ميرزا محمد استرآبادى صاحب (كتاب الرجال) به تعميق و توسيع آموخته هايش پرداخت و به ويژه در حديث و رجال از آن بزرگوار بسى بهره برد. (همان)
مؤلف گاه به دمشق مى رفت و با عالمان عامّه ديدار مى كرد; بهره مى داد و بهره مى گرفت و در فراگيرى و فرادهى مرزهاى مذهبى را در مى نورديد. پيوستگى پنجساله او با رجاليِ بزرگ محمد امين استرآبادى او را در دانش رجال به چيرگى عظيمى رساند. گستردگى آگاهى هاى مؤلف در دانش رجال از شرح مورد گفتگو به روشنى پيدا است.
(استقصاء الأعتبار) كتابى روشمند, دقيق, سودمند و كارآمد است. كتابْ كامل نيست و تمام ابواب (استبصار) را شامل نمى شود (الذريعه, ج٢/٣٠). مؤلف مقدمه اى دارد درازدامن و سودمند, مشتمل بر ١٢ فايده, كه در متن آن از تعريف خبر, حديث, خبر متواتر, و چگونگى استوار و نااستوارى خبر و حديث و قرائن پذيرش و عدم پذيرش احاديث, چگونگى عمل به خبر واحد و … با دقت تمام بحث شده است. محققان برخى از ويژ گى هاى اين اثر فخيم را بدين سان رقم زده اند:
١. شرح دقيق سند روايات و نتيجه گيرى استوار و دقيق رجالى از فرايند پژوهش.
٢. شرح متن با بيان وجوه محتمل در روايات و ارزيابى و نقد آراء و داورى قاطع درباره ديدگاه ها.
٣. تبيين و شرح واژه هاى دشوارياب احاديث.
٤. نظم استوار, چينش دقيق بحث ها و ژرفايى و استوارى مطالب.
٥. پيراستگى از تكرار, افزون نگارى هاى غيرلازم, و ارجاع به تحقيقات عالمان و فقيهان و ….
٦. گستردگى بحث هاى رجالى. اين ويژگى شايد مهم ترين ويژگى كتاب باشد. چنانكه پيشتر آورديم او بيش از پنج سال ملازم رجالى بزرگ محمد امين استرآبادى بود, و چه بسيار آراء رجالى كه از استادش و از گفتگو ها و درس ها گزارش مى كند كه در كتاب رجال وى نيست (ص٣٢ ـ ٣٤). محققان برخى از آراء رجالى مؤلف را بدين سان گزارش كرده اند:
١. روايت بزرگانى چون كلينى از كسى, نشانگر اعتبار او است.
٢. اعتماد بر نقل مراسيل, صلاحيت براى قدح رجالى ندارد.
٣. در تعارض اقوال نجاشى و شيخ در جرح و تعديل, قول نجاشى را مقدم مى دارد.
٤. اگر نجاشى مذهب كسى را ياد نكند, نشانگر نفى مذهب خاص از او است.
٥. حديث ابراهيم بن هاشم را (حسن) مى داند و نه (صحيح).
٦. (اضمار) موجب ضعف حديث نيست.
٧. وكالت امامان(ع) وثاقت وكيل را ثابت نمى كند.
و… (ص٣٥ ـ ٣٦)
شيوه مؤلف
شيوه پژوهش و شرح مؤلف بدين گونه است كه مؤلف روايت را گزارش مى كند و آنگاه ذيل عنوان (السند) به تفصيل سند روايت را به بحث مى نهد, و رجال سند را يك به يك ارزيابى مى كند و طرق موجود در اسانيد را بررسى مى كند, و مبانى و مستنداتى را كه رجاليان در داورى ها درباره افراد و طرق داشته اند, طرح كرده براى استوارى آنها و يا نقد و تزييف آنها استدلال مى كند. بدين سان ـ چنانكه پيشتر آورديم ـ بخش بررسى سند روايات و ارزيابى رجال احاديث از مهم ترين ويژگى هاى كتاب است.
آنگاه با عنوان (المتن) به جنبه هاى (فقه الحديثى) احاديث مى پردازد, و با بحث و بررسى در محتواى احاديث درباره داورى هاى شيخ در تبيين احاديث و جمع روايات نيز به تفصيل بحث مى كند. اگر آنچه را شيخ آورده بپذيرد بدان استدلال مى كند و اگر نپذيرد در نقد آن نيز به تفصيل و دقت و مستدل بحث مى كند. واگويى وجوه معانى احاديث و عرضه احتمالات مختلف در محتواى روايات و جمع متعارض نشان مى دهد كه مؤلف از گستره دانش و دقت شايسته و استوار فهم برخوردار است, و وصف هايى چون (المحقق), (المدقق), (فقيه), (متبحرِ جامعِ كامل) و … درباره او (مقدمه /٢٦) كاملاً به جا است.
پس از آنچه آمد گاه در پايان ذيل عنوان (اللغه) به تبيين و توضيح واژه هاى دشوارياب مى پردازد.
(مؤسسه آل البيت لأحياء التراث) شعبه مشهد به تحقيق و تصحيح اين اثر ارجمند همت گماشته و آن را سامان داده اند. كار پژوهش را پنج گروه به عهده گرفته اند:١. مقابله و سنجش نسخه ها و ثبت و اختلاف نسخه ها; ٢. استخراج اقوال, روايات و غريب الحديث بر اساس منابع و مصادر معتبر; ٣. استوارسازى متن و به دست دادن متن استوار و پيراسته; ٤. نگارش حاشيه ها و تنظيم پاورقى ها; ٥. بازنگرى نهايى و تنظيم يك دست سازى فرايند تلاش هاى گروه هاى ياد شده.
كتاب بر اساس ٤ نسخه است: ١. نسخه مدرسه فيضيه كه در سه جزء نگاشته شد و مشتمل است بر مقدمه مؤلف تا پايان كتاب الصلاة, ٢. نسخه آستان قدس رضوى كه به اندازه نسخه قبلى است, ٣. دانشگاه تهران كه بخش هايى را دارد, ٤. نسخه مجلس شوراى اسلامى.
محققان افزون بر آنچه ياد كرديم, يعنى تعليق ها و حاشيه هاى سودمند در جهت ارائه منابع و مصادر, ثبت و ضبط اختلاف نسخه ها و توضيح مواردى از متن, مقدمه اى نگاشته اند سودمند و كارآمد درباره مؤلف, شرح حال و آثار وى, استادان و شاگردان او, استبصار و شرح هايش, (استقصاء الأعتبار) و جايگاهش در بيان شروح, امتيازهاى اين شرح, معرفى نسخه هاى معتمد و شيوه تحقيق و تصحيح. اكنون چهار مجلد از كتاب منتشر شده است. اميدواريم مجلدات ديگر كتاب نيز به زودى منتشر شود.
محمدعلى غلامى
*
عرفانيات (مجموعه مقالات عرفانى) عليرضا ذكاوتى قراگزلو, تهران, انتشارات حقيقت, ١٣٧٩, ٤١٥ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه چهل و پنج مقاله نويسنده, منتقد و متفكر آشنايِ ديار اهل قلم, عليرضا ذكاوتى قراگزلو است كه يكسر به تبيين, تفسير و نقد و تحليل ابعادى از عرفان اسلامى ـ ايرانى پرداخته است. ذكاوتى كم نويس, پخته نويس و سَخْته نگار است. او اكنون در هر موضوعى از موضوعات فرهنگ اسلامى قلم مى زند بواقع با پشتوانه اى از حدود چهل سال مطالعه, تأمل و در نگريستن در ابعاد فرهنگ اسلامى است كه مى نويسد. ذكاوتى كمتر موضوعات مستقلى را به بحث و پژوهش نهاده است; او بيشتر ترجمه كرده و يا نقد نوشته است, امّا تمام نگاشته هاى وى پر نكته است و آموزنده. گويى وى در نقدهايِ كوتاه و بلندى كه بر آثار مكتوب مؤلفان و مترجمان نوشته و مى نويسد, بيشتر در پى طرح گوشه هايى از فرآيند ساليان دراز مطالعه در فرهنگ و ادب اسلامى و ايرانى است, از اين روست كه نقد و معرفى هاى وى بسى خواندنى و نكته آموز است. در طرح مسائل و مباحثى كه ذكاوتى به مناسبت نقدها بدان مى پردازد و يا تحليلى كه از موضوع و محتواى كتاب هايِ مورد نقد به دست مى دهد, نگاه تاريخى او و توجّهش به ريشه يابى مسائل و باز كردن ابعاد تأثير و تأثرها نيز تأمل كردنى و سودمند است.
اين مجموعه با مقاله (نظرى به حديث ماه شب چهارده, مبحث رؤيت و لقاء اللّه) آغاز مى شود كه نگاهى است به كتاب سودمند دكتر نصرالله پورجوادى با عنوان (رؤيت ماه در آسمان, بررسى تاريخى سند لقاء اللّه در كلام و تصوّف). نويسنده در آغاز به شكل اساسى پژوهش هاى عرفانى اشاره مى كند, و نداشتن روش علمى و بى توجهى به سير تاريخى مسائل و بن مايه هاى مباحث را از جمله اهم مشكلات اين گونه بحث ها تلقى مى كند (ص١) و آنگاه در كتاب مورد گفتگو از جمله توجه به نكات ياد شده را از برجستگى هاى آن به شمار مى آورد. در همين مقاله ذكاوتى با ظرافت چرايى و چگونگى باور به رؤيت خداوند را مى كاود و ريشه آن را در نوعى تجسيم و تشبيه مى نگرد و براى مدّعا از منابع كهن نمونه ها و مؤيداتى مى آورد (ص٢ و ٣). آنگاه با بر نمودن درونمايه كتاب و نقش اسرائيليات در اين مسئله, يادآورى مى كند كه, سهم ايرانيان در تأثير بر اين گونه مسائل تا حدودى ناديده گرفته شده است كه جاى تأكيد و تأمل دارد.(ص ٦)
مقاله دوم با عنوان (مقامات القلوب) ترجمه رساله (مقامات القلوب) از ابوالحسن نورى (ص ٧ ـ ١٧) است. مقاله (سيرى در سيره ابن حفيف) نگاهى است به (سيرت شيخ كبير ابوعبداللّه ابن حفيف شيرازى) با اشاره اى به جايگاه ابن حفيف در تصوّف (ص١٩ ـ ٢٢). مقاله چهارم نگاهى گذرا دارد به (مجموعه آثار ابوعبداللّه سلمى) (ص ٢٣ ـ ٢٧). مقاله پنجم مقاله اى است پر نكته كه در آن جنبه هاى مردم شناختى و مسائل اجتماعى نهفته در (كيمياى سعادت) غزالى استخراج, تدوين و عرضه شده است; امّا جايگاه آن در اين مجموعه روشن نيست.(ص ٢٩ ـ ٥١)
سپس سه مقاله آمده است كه هر يك به گونه اى و از زاويه اى به شخصيت, انديشه و افكار عارف گستاخ انديشه و بلندآوازه قرن پنجم عين القضاة همدانى پرداخته است. در مقاله اوّل و با عنوان (خاصيت آينگى) كه نقد و معرفى كتابى است ارجمند در شرح حال و گزارش آثار عين القضاة همدانى به خامه نجيب مايل هروى, ذكاوتى نكاتى تأمل كردنى در نقد, تكميل و يا تأييد مطالب و دريافت هاى مؤلف آورده است. از جمله اينكه عين القضاة را پيرو عارفان خراسانى ناميدن,با اينكه سهم خراسان بزرگ در فرهنگ و تاريخ ايران را نمى شود منكر شد, نوعى بى انصافى است (ص ٥٤). نويسنده بى اعتنايى عين القضاة را به نظام سياسى كه مؤلف كتاب بدان باور دارد بى وجه مى داند و با ارائه نمونه هايى از سخنان و آثار عين القضاة او را عارفى درگير مى شناساند(ص ٥٥ ـ ٥٦). اين مقاله نكته هاى جالب توجه ديگرى نيز دارد كه برخى به گونه اى در مقاله هاى بعدى نيز تكرار شده است.دو مقاله بعدى به روزبهان بقلى پرداخته است; اشاره اى به ماجراى بى توجهى به روزبهان در گذشته ها و ويژ گى هاى زبانى آثار او و تأثير روزبهان بر عارفان و شاعران پس از خود از جمله سعدى و حافظ (ص ٨٣ ـ ٩٨). ذكاوتى بر اين باور است كه درباره احوال روزبهان هنوز هم بهترين منبع (روزبهان نامه) است به اهتمام محمدتقى دانش پژوه و نشر يافته از سوى انجمن آثار ملّى. مقاله (عطّار و عرفان ايرانى) كه با گزارش نگاه هاى گونه گون به عطار آغاز مى شود و بر ناشناختگى عطار تأكيد مى ورزد و به اينكه به او ظلم شد تصريح مى كند, مقاله اى است خواندنى و ارجمند. ذكاوتى مى گويد بر خلاف پندارى كه برخى دارند و عطار را به درازگويى متهم مى كنند, در مثنوى ها گاهى ايجاز را به اعجاز نزديك مى كند (ص ٩٩). عطار مثنوى عرفانى را پيش برده و به ويژه پرداختن قصّه هاى بلند و تمثيل هاى كوتاه داراى محتواى صوفيانه را باب كرده است (ص ١٠٠). سومين نكته سهم ارجمند عطار است در رباعى و غزل و قصيده عرفانى, توضيح اين نكته در متن مقاله تأمل كردنى است (ص ١٠٠ ـ ١٠١). مقاله اشاره اى هوشمندانه دارد به شاهكار داستانسرايى او. شيخ صنعان و آخرين نكته درباره آن حكايت اينكه (شيخ صنعان) حكايت تحوّل و ارتقاى نفس انسانى است (ص ١٠٤).
مقاله خواندنى ديگر اين مجموعه مقاله (سير مسئله توحيد در عالم اسلام تا قرن هفتم هجرى) به خامه عثمان اسماعيل يحيى است, كه آقاى ذكاوتى آن را ترجمه كرده است (ص ١٠٧ ـ ١٢٩). دو مقاله ديگر به (فصوص الحكم) پرداخته است و جايگاه مهم آن را در عرفان نظرى با عناوين (نگاهى به شرح فصوص الحكم) و (پژوهشى ديگر در فصوص الحكم) را گفته است. (ص ١٣١ ـ ١٤٦)
شيخ عبدالوهاب شعرانى (م٩٧٣) عارف متشرع مصرى كوشيده است مبانى عرفان نظرى را با شريعت وفق دهد. به ويژه در دو كتاب خود (اليواقيت و الجواهر) و (الكبريت الأحمر) ضمن تلخيص و تنظيم مطالب فتوحات مكيه ابن عربى, سعى كرده مشكلات آن را حل كند و موارد ابهام و يا شبهه انگيز آن را مرتفع سازد (ص ١٩٧). آقاى ذكاوتى شانزده بند اول الكبريت الأحمر را ترجمه كرده است تا (براى علاقه مندان به عرفان نظرى و در راه مطالعه و مراجعه به اصل كتاب شوق انگيز باشد) (ص ١٤٨ ـ ١٥٤). مقاله (سرگذشت و انديشه هاى ابن سبعين) گزارشى است از شرح حال, آثار و انديشه هاى ابن سبعين صوفى متفلسف يا فيلسوف متصوف اندلسى (ص ٦١٣ ـ ٦٦٩). اين مقاله نيز نوشته اى است خواندنى و با توجه به اينكه در ادب پارسى پژوهشى در خور, درباره ابن سبعين نيست, سودمند و كارآمد. (ص ١٥٤ ـ ١٦٤)
مقاله (حافظ و ابن عربى شاعر) در پى بازگوبى شباهت هاى ابعاد انديشه ابن عربى و حافظ است. مؤلف گو اينكه پيروى حافظ را در (وحدت وجود) از (ابن عربى) بعيد مى داند و بر استنباط اين نكته از اشعار حافظ كه حافظ شناسانى انگشت نهاده اند, خرده مى گيرد; اما وجوه مشابهت و قابل قياس اين دو شخصيت بزرگ را كم نمى داند(ص ١٦٥ ـ ١٦٦). با اين همه تأكيد مى كند كه وجوه افتراق آنها نيز كم نيست (ص ١٦٥ ـ ١٧٩).(پرتو ذات و تجلّى صفات) نيز بحثى درباره ديوان حافظ و نمود اين عنوان در اشعار او است (ص ١٨١ ـ ١٩٢).
مقاله بيستم, مقاله اى است بلند با عنوان (ابن فارض, شاعر حب الهى). آقاى ذكاوتى در اين مقاله بلند, ضمن تأكيد بر جايگاه والاى ابن فارض در ميان شاعران عربى گوى تصوّف, از زندگى و افكار و انديشه هاى او سخن گفته, مواضع مخالفان و موافقان را درباره وى برنموده و تنها اثر بر جاى مانده از او, يعنى ديوانش را معرفى كرده است. آنگاه چگونگى اشعار و مضامين نهفته در آنها را تحليل كرده و به واقع كوشيده است به اين پرسش كه آن همه سخن از معشوقه, خمر, مى, و … در اشعار وى نشانگر چه مفاهيمى است,پاسخ دهد.وى اميد مى برد اين مقاله مدخلى باشد بر پژوهش هاى گسترده درباره ابن فارض در ادب پارسى كه كاملاً جاى آن خالى است (ص ١٩٤ ـ ٢٣٦).
پس از اين مقاله درازدامن (تلخيص مقدمه كتاب كشف وجوه الغُّر لمعانى نظم الدرّ) آمده است كه كتاب را عبدالرزاق كاشانى در شرح قصيده (تانيه) ابن فارض رقم زده است (ص ٢٣٧ ـ ٢٥٧). پس از اين دو مقاله, مقاله (حافظ و ابن فارض) در پى بر نمودن همگونى هاى دو شاعر بلند آوازه عربى گوى و فارسى سراى است: يكى بزرگ ترين گوينده متصوّف در زبان عربى بوده است و ديگرى سراينده بهترين غزل هاى عارفانه و عاشقانه در فارسى(ص ٢٥٣ ـ ٢٦٧).
شرح نيكلسون بر مثنوى را از بهترين و كارآمدترين شرح ها مثنوى دانسته اند. اين شرح را فاضل دانشور و مترجم چيره دست جناب حسن لاهوتى ترجمه كردند كه در شش جلد نشر يافته است. علاّمه جليل القدر, (بقيه السلفِ) فيلسوفان بزرگ صدرايى, حضرت سيدجلال الدين آشتيانى, مقدمه اى بر اين شرح نگاشته اند كه آقاى ذكاوتى از آن چنين ياد كرده اند (… مقدمه عالمانه و عميق استاد آشتيانى … كه با لذت و مكررّ [آن را] خواندم). مقاله (سيرى در مقدمه استاد آشتيانى بر ترجمه شرح مثنوى نيكلسون) در جهت بر نمودن نكات برجسته اين مقدمه است. استاد آشتيانى تأثيرپذيرى مولوى از ابن عربى را يكسر نفى مى كند و آقاى ذكاوتى اين دريافت و حكم قاطع را مى ستايد و نكات ديگر … (ص ٢٦٩ ـ ٢٧٩). اين نگاه اجمالى به درازا كشيد; مقالاتِ ديگر نيز كه خواندنى و سودمند است. عبارتند از:
نقدى بر نقدى بر مثنوى,ولدنامه, رباب نامه, انتهانامه, نسايم گلشن يا شرح گلشن راز, جامع الأسرار و منبع الأنوار, المقدمات من كتاب نص النصوص فى شرح الفصوص, تصوّف در آثار ابن تيميّه, يادى از ابن عطاء اللّه اسكندرى, طريقه شاذلى در مصر, شاه نعمت اللّه ولى, سيرى در آثار ميرسيد على همدانى, نگاهى به فتوت نامه ميرسيد على همدانى, چهل مجلس يا رساله اقباليه, مصنّفات فارسى علاء الدوله سمنانى, انيس الطالبين و عدّة السالكين, فوائد الفؤاد, وصفى از صفوة الصفا, تفسيرهاى مكتب شيخ صفى الدين اردبيلى بر اشعار عرفانى, مقامات جامى, تحليلى بر كتابِ مجالس العشاق.
براى جناب ذكاوتى توفيق مدام را مسئلت دارم. اميدوارم دير بزيند و شاداب و استوار بنگارند و بهره رسانند.
على محمد علوى
*
آلاء الرحمن فى تفسير القرآن, الأمام المجاهد الشيخ محمدجواد البلاغى: ج١ و ٢ تهران, مؤسسة البعثه (قسم الدراسات الأسلاميه) ١٤٢٠, ٥٦٠«٤٧٣ص.
عالم جليل, متكلم و متفكّر بزرگ شيعى, مدافع نستوه مرزهاى عقيده حضرت آيت اللّه حاج شيخ جواد بلاغى از فقيهان, اديبان, متكلمان و مفكران بزرگ قرن چهاردهم هجرى است. آگاهى آن بزرگوار از فرهنگ هاى گونه گون و چيرگى وى بر مباحث اسلامى, باعث شده بود كه آثارش در ژرفايى, استوارى كم نظير باشد. علاّمه بلاغى, در پيراسته جانى, معادباورى, فرشته خويى كم نظير بَلْ بى همانند بود. استاد عاليقدر حضرت محمدرضا حكيمى در اثر زيبا و ارجمندش (بيدارگران اقاليم قبله) وجوه شخصيت وى را بدين سان رقم زده است: در ادب و آشنايى ژرف با ادبيات, زبان هاى ديگر, انسانگرايى. آگاهى از اديان و عقايد, اخلاق و در اين بُعد جليل, يعنى اخلاق, پاكى نيّت, سلامت نفس و انتقادپذيرى, فروتنى, كوشش, خوى پاكيزگان (/٢١٤ ـ ٢٠٨). از جمله آثار ارجمند بلاغى, كتاب جليل (الهدى الى دين المصطفى) است. نويسنده گرانقدر عراقى دكتر توفيق الفكيلى درباره آن نوشته است:
(الهدى) بهترين كتاب ها و آثار بلاغى است. نمونه اى است از خرد مبتكر و دانش وسيع او و برهانى است بر احاطه او به تاريخ اديان و شرايع و عقايد و ….
وى درباره (الرحله المدرسبه) كه به صورت گفتگويى ميان چند تن درباره كتاب هاى آسمانى سامان يافته است, نوشته است: (الرحلة المدرسبه اثرى است برآمده از تحقيق وسيع و نيرومند و تفكر عميق و ذوق سرشار و سبك ابتكارى بلاغى در داستان نويسى و …). (همان,ص ٢٠٣ و ٢٠٦)
تفسير گرانسنگ بلاغى از جمله آخرين آثار او است كه با بدرود گفتن زندگى, سوگمندانه ناتمام مانده است. اين اثر ارجمند مشتمل است بر مقدمات تفسير, و تفسير سوره هاى حمد تا نساء آيه ٥٨.
مؤلف مقدمه كتاب را در چهار فصل رغم زده است: در فصل اوّل از (اعجاز قرآن) سخن گفته است و مانندناپذيرى اين كتاب الهى را از جهات مختلف و زاويه هاى گونه گون در نهايت اختصار و استوارى باز گفته است. عناوين بحث آن بزرگوار در بخش چنين است: معجزه چيست؟ چرا معجزه دليل است, گونه گونى معجزات پيامبران از چيست؟ قرآن چگونه معجزه است و چرا مانندناپذير است؟ قرآن برتر از معجزات ديگر, مانند ناپذيرى قرآن از نظر تاريخ, مانندناپذيرى قرآن از منظر استدلال, مانندناپذيرى قرآن از نظر نداشتن اختلاف و تناقض, مانندناپذيرى قرآن از نظر تشريع نظام عادل, مانندناپذيرى قرآن از نظر اخلاق و مقايسه اخلاق در قرآن با اخلاق در تورات و انجيل, مانندناپذيرى قرآن از نظر علم به غيب و چگونگى انجيل ها در اين مقوله. در فصل دوم تفسير, مؤلف ژرفنگر آن از جمع قرآن سخن گفته است و پس از نشان دادن اضطراب روايات در چگونگى جمع, به نقد و تزييف برخى از روايات منقول در منابع حديثى عامه پرداخته و كوشيده است تا چهره منور كتاب الهى را از هر گونه دگرگونى, دگرسانى و تحريف پيراسته سازد. بدين سان به بحث (تحريف) پرداخته و از ابعاد مختلف, اين موضوع را به اختصار كاويده و تحريف ناپذيرى قرآن را به اثبات رسانده است. در فصل سوم مؤلف جليل ما از قرائت كتاب الهى سخن گفته است و تواتر قرآن و نااستوارى تواتر قرائت هاى هفتگانه و … را روشن كرده است. در فصل چهارم از تفسير, مقدمات و لوازم آن بحث كرده و نقش فهم و بازشناسى مفردات در تفسير قرآن و چگونگى بحث و فحص از واژه ها براى دستيابى به معناى درست آن و نيز نقش سنت و عترت را در تفسير قرآن, به اجمال امّا با استوارى بررسى كرده است. پس از اين فصول كه به واقع از جمله بحث هاى بس ارجمند و راهگشا در مباحث علوم قرآنى است, تفسير آغاز مى شود. از سوره حمد تا آيه ٥٨ سوره نساء. يادآورى كنم كه بحث علاّمه بلاغى از تحريف ناپذيرى و جمع قرآن با همه گزيده گوى, بسى استوار و پر نكته است. پژوهش هاى پس از وى در اين بحث از (البيان) آيت اللّه خويى(ره) تا ديگر پژوهش ها عمّلاً بن مايه هاى بحث را از وى گرفته اند.
تفسير آيات سوره حمد در سنجش با آيات سور ديگر اندكى به تفصيل نگاشته شده است. در ضمن تفسير سوره حمد از محلّ نزول سوره, چگونگى قرائت (بسمله) بحث ديرپاى (خَلْق قرآن) (عبادت) چگونگى و چرايى حصر (استعانت) به اللّه , استشفاع الى اللّه, استشفاع به مقربان از اموات و شفاعت بحث شده است. نگارنده در مقامى ديگر گفته است كه تفسير و تبيين مفسرّان از (عبادت) و مفهوم دقيق آن غالباً دچار مشكل است, دقيق ترين تفسير از مفهوم (عبادت) را بلاغى در بحث كوتاه خود, ذيل (اياك نعبد) ارائه داده اند كه اكنون مجال تفصيل آن نيست.
به هر حال, تفسير (آلاء الرحمن) در دو بخش و يك مجلّد نشر يافته بود: بخش اوّل در ٣٩٢ ص به قطع وزيرى, شامل مقدمه تفسير و تفسير سوره حمد و سوره بقره و سوره آل عمران; بخش دوم در ١٤٩ص, شامل تفسير سوره نساء تا آيه ٥٨.
بخش تحقيقات (بنياد بعثت) سال ها پيش به تحقيق, تصحيح و نشر شايسته آن همت گماشت. اين چاپ در دو جلد سامان يافته است. جلد اوّل شامل مقدمه تفسير و تفسير سوره حمد و بقره و جلد دوم شامل تفسير سوره آل عمران و ٥٨ آيه از سوره نساء.
محققان براى تحقيق و تصحيح چاپ (صيدا) را اصل قرار داده. و احاديث منقول و اقوال تفسير را به منابع اصلى ارجاع داده اند; گرچه مؤلف از منابع واسطه نقل كرده باشد.
مؤلف بزرگوار, خود حواشى و تعليقاتى بر كتاب داشته است. همه آن حواشى در اين چاپ آمده و با جمله (منه قدس سره) از حواشى محققان متمايز شده است. شرح حال اعلام و رجالى كه از آنها در متن ياد شده است, به اجمال آمده و منابع شرح حال آنان ياد شده است. محققان كه كوشيده اند با دقت در متن و سنجش متن با منابع و مصادر, متنى استوار و منقح عرضه كنند. آنان در پانوشت ها واژه هاى دشوارياب را توضيح داده اند, و گاه توضيحاتى براى تبيين مطالب متن افزوده اند. در پايان جلد دوم فهرست هاى فنّى را قرار داده اند: فهرس احاديث, اعلام, اشعار و مصادر و مراجع تحقيق و كتاب هاى ياد شده در متن. گفتيم كتاب علاّمه بلاغى گزيده گويانه است, و تفسير آيات ـ گو اينكه بسى استوار و روشنگرانه است ـ در نهايت اختصار به قلم آمده است; امّا گاه مؤلف لازم دانسته است كه عنان قلم را رها كند و به مناسبت هايى بحث هاى موضوعى گسترده اى را رقم زند. افزون بر اين, موضوعات بسيارى نيز در ذيل آيات به اختصار تنقيح و تبيين شده است. از اين روى جاى فهرستى موضوعى و دقيق در ميان فهرست هاى محققان خالى است.
نمونه هايى را يادآور مى شويم: در جلد اوّل به مناسبتى كه از (حذف) در كلام سخن رفته است, مؤلف يادآورى كرده اند حذفِ آنچه از سياق كلام فهميده مى شود, از ابواب بلاغت نزد عرب است و در نثر و شعر آنها فراوان نمونه دارد. براى اثبات اين مدّعا بحثى كوتاه پى افكنده اند كه بسيار نكته آموز و سرشار از نمونه هايى از سروده هاى شاعران و اديبان روزگاه نزول قرآن است (ج١, ص٧٤ ـ ١٦٩). ذيل آيه ١٩٦ سوره بقره به مناسبت طرح بحث جمع و مسائل مرتبط با آن به تفصيل درباره (عمره تمتع) بحث كرده و در اين مسئله اختلافى, با استناد به روايات فريقين موضع شيعه را استوار داشته اند (ج١,ص ٣٢٢ ـ ٣٣٢) . در ذيل آيه ١٢ از سوره نساء به تفصيل از (كلاله) بحث كرده اند و آنگاه به مناسبت وارد بحثى تاريخى شده اند; بحثى آميخته به سياست در روزگار پس از رسول اللّه (ص) و احتجاج حاكمان و سياست بازان در برابر فاطمه اطهر (س) به حديثى مجعول كه (پيامبران ميراثى وا نمى نهند) و پاسخ آن و نقد و تحليل ژرف روشنگرانه (ج٢,ص ٢٦٦ ـ ٣١٣). بحث هاى فقهى و كلامى به ويژه بحث هاى كلامى بين الأديانى آن بزرگوار در مناسبت ها بسى خواندنى است. به هر حال فهرست موضوعات براى اين تفسير بسى لازم بود. پژوهش محققان سودمند و ارجاع و مصدريابى آنها دقيق و كارآمد است. شكراللّه مساعيهم الجميله
محمّدعلى مهدوى راد
*
قرآن مجيد, ترجمه انگليسى, مترجم: مولانا محمّدعلى, تاريخ نشر ١٩٩١, نشر: انجمن احمديه اشاعه اسلام.
فرقه قاديانى كه امروزه به عنوان فرقه احمديه شناخته مى شود, در سال ١٨٨٩ ميلادى توسط غلام احمد قاديانى از مردم قاديان پاكستان بنيانگذارى شد. با توجّه به نوع تعاليم و آموزه هاى اين فرقه, گروهى بر اين عقيده هستند كه فرقه مزبور, زاييده جريان سازى دينى انگليسى ها در اواخر قرن نوزدهم در خاورميانه است.
عمده تعاليم فرقه ياد شده را مى توان در چهار امر خلاصه كرد:
١. مسيح زنده است و رجعت مى كند;
٢. حضرت مهدى مظهر مسيح(ع) و محمد(ص) است كه در غلام احمد قاديانى تجلى پيدا كرده;
٣. جهاد با شمشير حرام است;
٤. نبوّتْ پايان پذيرفته, ولى الهام و ارتباط با عالم قدس پايان نيافته است.
اين فرقه يكى از گروه هاى بسيار فعّال در خارج از مركز پيدايش خود (پاكستان) است و در بسيارى از كشورها خود را نماينده واقعى اسلام معرفى مى كند. شيوه تبليغ اين گروه تا حدود زيادى برگرفته از روش هاى مسيحى است. بنيان گذارى مدارس ابتدايى, دبيرستان و دانشگاه; ساختن بيمارستان و كلينك و ارائه خدمات بهداشتى در كشورهاى جهان سوم, نشر كتاب و جزوه و به ويژه كتاب هاى همراه, چاپ و نشر قرآن, اعزام مبلغ و سخنران, از جمله كارهاى متداول آنان مى باشد. توجّه به ترجمه و نشر قرآن به زبان هاى گوناگون در رأس برنامه هاى تبليغى آنان قرار دارد. بيشترين ترجمه قرآن به زبان هاى ديگر در شكل ترجمه كامل و يا ترجمه پاره هايى از قرآن و به ويژه ترجمه و نشر جزء آخر آن, مربوط به اين گروه است.
از جمله ترجمه هاى پر نشر اين گروه, ترجمه قرآن به زبان انگليسى توسط مولانا محمدعلى است. وى يكى از نويسندگان پرنويس اين فرقه مى باشد, و كتاب هايى به زبان انگليسى و اردو, از قبيلِ (دين اسلام), (حضرت محمّد), (خليفه اوّل), (بيان القرآن) در سه جلد, (تفسير صحيح بخارى), (مقام الحديث) و (نبوت در اسلام) نوشته است. ترجمه و تفسير وى از قرآن كريم يكى از قديمى ترين ترجمه ها به زبان انگليسى است. اولين چاپ آن در سال ١٩١٧ ميلادى بود و در سال ١٩٥١ ميلادى در چاپ چهارم, مترجم آن را دوباره ويراستارى كرد و با مقدمه اى كه بيانگر چگونگى استقبال مردم و دانشوران از ترجمه وى است, نشر داد.
اين ترجمه با مقدمه اى نسبتاً طولانى شروع مى شود. مترجم در اين مقدمه نخست بحثى درباره تاريخ و چگونگى نزول قرآن ارائه مى كند. تأثير و نقش بزرگ اسلام در جهان را مى نماياند و اينكه چگونه قرآن توانست از مردمى بى سواد و بت پرست قدرتى بزرگ و تأثيرگذار به وجود آورد. رابطه قرآن با كتب آسمانى پيشين, بحث بعدى آن است كه در آن چگونگى تاريخ نگارى قرآن نيز بحث شده است; ديدگاه آزاد منشانه قرآن نسبت به اديان ديگر و روش متساهل آن با اديان و مردم ديگر, بحث بعدى است كه در آن در پى نفى اتهام گسترش اسلام توسط شمشير است. حيات اخروى از منظر قرآن, مبحث ديگر اين مقدمه مى باشد. ديدگاه قرآن نسبت به زن و اين كه نگرش قرآن به آن نگرشى مترقى است, بحث بعدى وى است. چگونگى گردآورى قرآن و قرآن هايى كه اصحاب پيامبر نوشتند, قرائت ها و استناد گردآورى و قرائت قرآن به پيامبر(ص), دستور عثمان به هم آهنگ كردن قرآن هاى اصحاب و توجيه كار وى و اصالت آن بحث پايانى اين مقدمه است.
مترجم افزون بر اين مقدمه كلى, در آغاز هر كدام از سوره ها مقدمه اى كوتاه ارائه مى كند كه در آن مهم ترين موضوعات مطرح شده در سوره, علّت نامگذارى و بحث هايى را كه به كل سوره مرتبط است مى آورد. مترجم آنگاه شروع به ترجمه آيات مى كند. از جمله نكات قابل توجّه در ترجمه وى, ترجمه حروف مقطعه است. به عنوان نمونه (الم) در آغاز سوره بقره را چنين ترجمه كرده است: I,Allah, am the best knower. در توجيه اين تفسير ضمن بيان ديدگاه هاى گوناگون درباره مفهوم اين كلمات, يادآور مى شود كه الف اشاره به أنا, لام اشاره به اللّه و ميم اشاره به عالم است و خداوند از كلمه انا, اوليّن حرف و از كلمه اللّه, حرف وسط و از كلمه عالم, حرف آخر را برگزيده است.
مترجم با دادن عناوين به بخش هاى گوناگون هر سوره به نوعى به موضوع بندى سوره ها پرداخته است. وى تلاش كرده ترجمه اى روان از قرآن ارائه كند و به مقدار زيادى از دخالت باورهاى فرقه اى خود در ترجمه قرآن پرهيز كرده است. ولى اين امر در بخش تفسير همواره مورد توجّه قرار نگرفته است و دقّت در تفسير پاره اى از آيات, گرايش هاى فرقه اى وى را نشان مى دهد كه برجسته ترين آن در مبحث خاتم الأنبياء (ص ٨١٢) است. وى تلاش كرده ضمن ارائه تفسيرى براى خاتم, به پايان گرفتن اصل نبوّت و بقاى ارتباط قدسى و الهام به پاره اى از پيروان مخلص اسلام تأكيد كند. بحث وى را ذيل آيه مزبور به تفصيل در ذيل مى خوانيد:
(واژه خاتم به معناى مُهر, آخرين قسمت و يا قسمتى از چيز است. مفهوم اخير معناى اصلى واژه خاتِم ـ به كسر تاء ـ است. خاتم القوم همواره به مفهوم آخرين نفر و آخر القوم مى باشد. از آنجايى كه پيامبر اكرم(ص) بدون ترديد آخرين پيامبران است و حتّى تاريخ, ظهور هيچ پيامبرى پس از وى را در جهان گزارش نمى كند, قرآن كريم واژه خاتَم و نه خاتِم را براى وى برگزيده است. و مفهوم عميق آن در واژه خاتم به مفهوم مُهر وجود دارد و نه واژه خاتم به معناى پايان. و از اين روى واژه ياد شده به اين امر اشاره مى كند كه خاتميت با ادامه تكميل نبوّت توسط پيروان مقدس و مخلص وى قابل جمع است. او مهر و خاتم پيامبران است; چون با آمدن ايشان موضوع پيامبرى در شكل تجلّى اراده الهى در جعل قانون راهنماى انسان با نزول قانون عالى قرآن كامل شده است. وى مهر و خاتم پيامبران است; چون لطف نبوّت براى هميشه به پيروان وى ارزانى شده است.
مقام نبوّت تنها براى هدايت انسان از طريق ارائه قانون جديد, رفع عيوب و نقايص قانون قبلى و يا ارائه راهنمايى هايى براى مواجهه با نيازهاى زمان است. چون موقعيّت جامعه انسانى اوليّه, اجازه نزول قانون عالى را كه بتواند با نيازهاى نسل هاى گوناگون و مكان هاى مختلف هماهنگ باشد, نمى داد از اين روى پيامبران به طور مداوم ظهور مى كردند. ولى از آن جايى كه به پيامبر اكرم, عالى ترين قانون ارزانى شده است, قانونى كه با نيازهاى همه مكان ها و همه نسل ها هماهنگ است و در برابر هر نوع فسادى محفوظ نگه داشته شده, مقام پيامبرى بيش از اين مورد نياز نيست. ولى اين بدان معنى نيست كه عنايت هاى آسمانى كه براى بندگان برگزيده ارزانى مى شد, از بندگان مخلص دريغ شده است.
انسان ها به قانون جديد نياز ندارند; چون بهترين قانون را دارند. ولى همچنان به عنايت ها و الهام هاى الهى نيازمندند. عالى ترين اين عنايت ها, الهام هاى آسمانى است و اسلام سخن گفتن عالم قدسى با بندگان برگزيده را در حال حاضر نيز ـ همچون گذشته ـ قبول دارد; امّا اين افراد به مفهوم دقيق كلمه پيامبر نيستند. طبق حديثى بسيار موثق پيامبر(ص) فرمودند:(در بين امت من كسانى هستند كه با آنان سخن گفته مى شود, ولى آنان پيامبر نيستند.) (بخارى, ج٤, ص٢٠٠) در بخش ديگر از همين حديث, از اين افراد به نام محدّث ياد شده است. آنچه گفته شد با كلام ديگرى از پيامبر اكرم(ص) تأييد مى شود كه فرمود: (از پيامبرى جز بشارت باقى نمانده است.) از وى سؤال شد: (منظور از بشارت چيست؟) وى فرمود: (رؤياى صادقه است.) (٨/٦٩) طبق حديث ديگرى كه از وى نقل شده است, فرمود: (رؤياى صادقه مؤمن يكى از چهل و شش شعبه پيامبرى است.)(٨/٦٨) پيامبرى پايان يافته امّا يكى از بخش هاى آن باقى مانده و براى هميشه در بين پيروان پيامبر اكرم وجود خواهد داشت.)
اين تفسير نمونه اى از تلاش وى براى پذيرش ديدگاه افرادى چون غلام احمد قاديانى مبنى بر ارتباط با عالم قدس و تجلّى مسيح(ع) و محمد(ص) در وى است.
ديدگاه فرقه احمديه, نسبت به اديان ديگر از نوعى تساهل وسيع و گسترده برخوردار است. اين ديدگاه را مترجم مزبور افزون بر مقدمه ترجمه, در ضمن آيات مختلف يادآور شده است.
نكته قابل توجّه در اين ترجمه, همگونى و قرابت بسيار آن با ترجمه حميد شاكر است; به گونه اى كه در مقايسه بين دو ترجمه, احساس مى شود اقتباسى پر رنگ انجام گرفته است, و جز در تعدادى واژه ها كه تغيير جزئى ديده مى شود, در كليّت و ساختار بيانى همگون است. اختلاف هاى موجود چنان محدود و ناچيز است كه نمى توان آن را وجه فارق تصور كرد.
*
اسلام رسانه ها, ادوارد سعيد,ترجمه اكبر افسرى, تهران, توس, ١٣٧٩, ص ٢٦٣ وزيرى
انسانْ زيباخواه و زيباجو است. از خوبى ها, زيبايى ها, شايستگى ها, ارزش ها و هر آنچه در حوزه خوبى ها است, خشنود مى شود و به آن دل مى بندد و از زشتى, بدى, بى لياقتى و هر آنچه به اين قلمرو مرتبط است, متنفر و از آن گريزان است. ادبيات, هنر و فنون زاييده روح زيباجويى و پاسخى به نياز زيباخواهى انسانى است. پذيرش امرى از سوى انسان يا به طور كامل وابسته به ارائه زيبا آن است و يا بخش عمده آن در گرو چنان ارائه و عرضه مى باشد. حضور باطل و نادرستى در مجموعه باورها و پذيرفتنى هاى جامعه بشرى, تا حدود زيادى از عرضه آراسته و زيباى آن ناشى مى شود و در مقابل, گريز از درستى و خوبى نيز مديون كج سليقگى و بى ذوقى مدافعان درستى ها و خوبى ها است.
اسلام در عصر حاضر در قلمرو خويش و در بيرون از آن به طور گسترده از اين آفت و بيمارى رنج مى برد. مدافعان بى ذوق و نااهل و مخالفان زيرك و تيزهوش, بخشى از دام تار عنكبوتى است كه به دست و پاى اسلام در جهان معاصر بسته شده است. مدافعان سنّتى اسلام همواره بر طبل طرد و نفى كامل مى كوبند و حتّى واقعيّت هاى آشكار و ملموس را انكار مى كنند و بى آن كه به مرزى بين عملكرد مسلمانان و متن اسلام قايل شوند, به نام دفاع از اسلام همه چيز را نفى و يا اثبات مى كنند. مطلق گرايى و پرهيز از پذيرش اصل نسبيّت در برداشت هاى بشرى از دين موجب شده است مدافعان سنّتى اسلام در جهان معاصر به اجبار از هر برداشتى از دين و هر عملكردى مبتنى بر آن و يا با آميزه اى از خواست هاى نفسانى, به نام دين از آن دفاع كنند. نتيجه غيرقابل ترديد چنين فرايندى, مسلح كردن دشمن تيزهوش و قدرت مند به سلاح برنده فرهنگى ـ تبليغى است.
جنگ صهيونى كه غرب در عرصه تبليغات عليه فرهنگ شرقى و به ويژه فرهنگ و تمدن اسلامى به راه انداخته است, دو سويه كاملاً هماهنگ دارد. سويى از آن در درون جوامع شرقى و به ويژه جامعه هاى اسلامى و در عملكرد مدافعان سنّتى حاكم در جهان اسلام قرار دارد كه مظهر و نمود آن در چالش ها و خشونت هاى توجيه ناپذير به نام اسلام و با هدف دفاع و حراست از حاكميت و استمرار قدرت حاكمان است و سوى ديگر آن انتخاب ها و گزينش هاى حساب شده از عملكرد حاكمان ياد شده براى ارائه به جهان غرب به عنوان معرّفى اسلام است كه از سوى رقم زنندگان فرهنگ عامه در رسانه هاى گوناگون و پر قدرت غربى, انجام مى گيرد.
بررسى موردى (چگونگى ارائه اسلام در رسانه هاى غربى) يكى از پروژه هاى ارزشمندى است كه بايد مدافعان راستين اسلام به آن بهاى لازم را بدهند و از اين رهگذر آگاهى هاى مورد نياز براى تعيين خط مشى درست و كارآ براى دفاع از كيان اسلام در جهان معاصر را به دست آورند. چنين مطالعه اى به طور جدّى مورد غفلت قرار گرفته و از سوى مسلمانان كارِ قابل تقدير و شايسته اى انجام نگرفته است. مطالعه اى نه جانب دارانه و نه كينه توزانه; بلكه واقع بينانه اى لازم است تا فرايند ارائه اسلام در رسانه هاى غربى به خوبى شناسايى گردد. گرچه نتيجه چنين مطالعه اى ممكن است براى مدافعان سنّتى اسلام چندان خوشايند نباشد, ضرورت آن همچون داروى تلخى است كه براى نجات روند (دفاع از اسلام) حكم شفا را دارد و خوشايندى و ناخوشايندى نمى تواند نقشى كارساز داشته باشد. ادوارد سعيد, مسيحى فلسطينى تبار آمريكايى در مجموعه مقالات (اسلام رسانه ها) تا حدودى به اين موضوع پرداخته است. ادوارد سعيد يكى از نادر نويسندگان غرب است كه تلاش مى كند رابطه شرق و غرب را به دور از سايه سنگين اطلاعات ساختگى رسانه هاى غربى, مورد پژوهش قرار دهد و واقعيت هاى موجود در وراى اطلاعات رسانه اى را بنماياند. وى در اين راستا چندين اثر از خود بر جاى گذاشته كه آخرين و صريح ترين آن (اسلام رسانه ها) است.
خود درباره كتابش مى نويسد:
موضوع مورد بحث من در اسلام رسانه ها, زمان معاصر و كاملاً نزديك به ما است. برخوردها و پاسخ هاى آمريكا از اوايل دهه هفتاد [قرن حاضر] نسبت به مسائل جهان اسلام با برداشت خاص خود كه در گستره وسيعى مطرح است.
ادوارد سعيد از چند جهت براى چنين بحثى شايستگى دارد: نخست آنكه وى متعلق به جهان اسلام نيست و به طور طبيعى مباحث را جانبدارانه مطرح نمى كند و از بيان ضعف ها و كاستى ها در عملكرد مسلمانان ابايى ندارد و به خوبى مى تواند آن بخش از كارهاى مسلمانان را كه زمينه لازم براى سوء استفاده و تهاجم خبرى غرب در اختيار آنان قرار مى دهد, تبيين كند.
دو ديگر آنكه وى متعلق به فرهنگ شرقى است و فرهنگ اسلامى نيز بخشى از فرهنگ و تمدّن شرق مى باشد و بديهى است همچون بسيارى از غربيان از واقعيت هاى ريز و درشت جوامع اسلامى بى خبر نيست و براحتى مى تواند واقعيت ها را حتى در شرايط نامساعد خبرى غرب ببيند و بين آنچه كه اسلام و مسلمانان مى گويند و بين آنچه كه رسانه هاى غربى از اسلام ترسيم مى كنند, فرق بگذارد.
سه ديگر آنكه ادوارد سعيد, نه خود را غربى مى پندارد تا نسبت به فرهنگ غرب تعلق خاطرى شيفتگى آور ايجاد كند و نه با فرهنگ اسلامى گذشته اى تلخ دارد تا به كينه توزى كشانده شود. بنابر اين مى تواند هم از شيفتگى رها باشد و هم در دام كينه توزى گرفتار نگردد.
چهارم آنكه ادوارد سعيد در زمينه شناخت سياست هاى خبرى غرب صاحب نظر است و مى تواند بدون گم كردن خطوط اصلى و در عين حال كم رنگ سياست هاى خبرى رسانه ها, به تحليل مباحث مطروحه در رسانه ها بپردازد و حقايق را از لابلاى انبوه پيرايه ها و آرايش ها بيرون بكشد.
اين ويژگى ها است كه ادوارد سعيد را به قول تونى موريسون برنده جايزه نوبل, به (استادى بى پروا در ظرفيت هاى تحليل ادبى و اجتماعى) تبديل كرده است و به تعبير هفته نامه گاردين وى (… متعلق به آن گروه كوچك روشنفكران امريكايى است كه درباره جهان, پيرامون حرفى براى گفتن و قلمى دلپذير در نوشتن دارد). (از منقولات مترجم در پشت كتاب درباره سعيد و كتاب (اسلام رسانه ها))
كتاب ادوارد سعيد دو مقدمه, نُه مقاله و يك بعدالتحرير دارد. در مقدمه اى كه وى براى چاپ اوّل كتاب خود در سال ١٩٨٠ نوشته است, از روش برخورد رسانه هاى غربى با مسأله (اسلام و خاورميانه و به طور كلى شرق) سخن مى گويد و بر اين باور است كه بر خلاف ديگر موضوعات در اين باره برخورد محققّانه و كارشناسانه انجام نمى گيرد و رنگ غالب برخوردها تبليغى و سطحى و هدف داراست و همين امر مانع جدى براى مردم غرب در راه شناخت اسلام است و تأكيد مى كند:
درباره مسأله اسلام, آنچه را كه كارشناسان و سياست بازان و خط مشى سازان به استحكام و تأييد مى گويند نمى توانم تأييد كنم; بلكه برعكس معتقدم كه اين اظهار نظرها بيش از آنكه در شناخت جوامع و انسان ها كمكى باشد, مانعى به حساب مى آيد; امّا آنچه من واقعاً بدان اعتقاد دارم وجود يك حس انتقادى, وجود شهروندى كه مى خواهد آن سوى منافع خاص كارشناسان و باور (سفارش شده) به ايشان گام گذارد, بوده و هست. با كاربرد ماهرانه قرائت انتقادى مناسب براى آنكه با معنا را از بى معنا جدا سازد, با پرسش هاى درست و انتظار پاسخ هاى درست هر كس مى تواند در مورد اسلام و مردان و زنانى كه درون آن زندگى مى كنند و زبانى كه با آن سخن مى گويند و هوايى كه تنفس مى كنند و تاريخ و جوامعى كه پديد مى آورند, بياموزد و اطلاع به دست آورد. در اينجا است كه معرفت انسانى آغاز شده و مسؤوليت اجتماعى براى به عهده گرفتن آن شروع مى گردد. من براى نيل به چنين هدفى است كه اين كتاب را نوشته ام. (اسلام و رسانه ها, ص٥٩)
مقاله (بعد التحرير) در سال بعد نگاشته و از آنجايى كه حادثه مهمّ و خبرساز آزادى گروگان هاى امريكايى در اين فاصله اتفاق افتاده و به طور طبيعى بازار گزارش درباره تندخويى و خشونت مسلمانان و مظلوميت و سختى كشيدن هاى گروگان ها داغ گشته, ادوارد سعيد اين موضوع را به طور مستقل بحث كرده و به كتاب افزوده است.
بخش اوّل كتاب, عنوان (اسلام و غرب) را دارد. نويسنده مى كوشد زيربناى برخورد غرب را با اسلام روشن كرده, همه برخوردهاى خبرى و رفتارهاى سياسى, اقتصادى, نظامى و غيره غرب را ناشى از اين پايه و اصل و با عنايت به آن تفسير و تحليل كند. وى بر اين باور است كه (لااقل از قرن هيجدهم تا زمان ما, واكنش هاى غرب به اسلام تحت سلطه نوعى انديشه ساده شده اى درباره آن است كه هنوز هم مى توان آن را شرق شناسى ناميد. اساس و پايه شرق شناسى نوعى تقسيم و دو قطبى كردن جغرافيايى است كه جهان را به دو بخش خيالى و در عين حال كاملاً مجزاى (ما) و (ديگران) تقسيم مى كند. بخش بزرگ تر و (متفاوت) شرق ناميده شده و ديگرى كه متعلق به (ما) است, مغرب يا غرب. (ص٧٤)
ادوارد سعيد با كشف اين زيربنا اثبات مى كند كه رسانه هاى غربى خود را همواره در يك جنگ با (ديگران) كه در اينجا منظور شرق و به ويژه اسلام است, مى بينند و رنگ غالب بر تحليل ها و گزارش ها همين رنگ است. وى براى اثبات مدعاى خود موارد فراوانى به عنوان نمونه ارائه مى كند. مقاله بعدى كتاب با عنوان (مراكز تفسير) است كه در آن نقش نفت خاورميانه در چگونگى شكل گيرى ذهنيت تحليل گران مسائل خاورميانه و به ويژه اسلام را در رسانه هاى غربى نشان مى دهد. مقاله ديگر عنوان (شاهزاده خانم سعودى) را دارد كه ادوارد مى كوشد چگونگى بهره گيرى رسانه هاى غربى از يك سوژه جنسى ـ قضايى در عربستان را تبيين كند. وى در همين مقاله مفهوم (اسلام و مواجه آن با خطر) را از ديد حاكمان كشورهاى اسلامى مى نماياند. ادوارد با تيزهوشى نشان مى دهد كه غيرت دينى حاكمان جهان اسلام تنها زمانى به غليان مى آيد كه منافع شخصى آنان در خطر باشد و گرنه چندان دل در گرو دفاع از اسلام ندارند. وى مى نويسد:
وقتى مناقشه شاهزاده خانم فروكش كرد, دولت سعودى فراموش كرد كه به مقاله اى كه اريك هوفر در امريكن اسپكتور به نام (محمد پيامبر رخوت) نوشته بود, كوچك ترين پرخاشى به اين مقاله موهن بكند … چگونه است كه اسلام تنها در جاهاى معينى صدمه مى خورد; امّا در جاهاى ديگر در امن و امان است. (ص١٤٢)
مقالات جنگ مقدس, ايران از دست رفته, فرضيات مكتوم و بررسى ناشده و مقاله سرزمينى ديگر, همه با محور قرار دادن موضوع ايران و حوادث آن, از قبيل جنگ عراق عليه ايران, سقوط شاه و موضع گيرى هاى گوناگون امام خمينى در حوادث گوناگون, به چگونگى برخورد رسانه هاى غربى با اسلام مى پردازد. فرضيه هاى ارائه شده براى تفسير حوادث ياد شده و فرضيه هاى قابل طرح ولى طرح نشده, محتواى اين مقاله ها را تشكيل مى دهند.
در مقاله جنگ مقدس ادوارد سعيد نشان مى دهد كه چگونه رسانه هاى امريكايى تلاش مى كردند در هر تحليل و گزارشى درباره ايران مقوله خشونت اسلامى را به تصوير بكشند و حتى در مواردى تقابلى بين زندگى در جهان اسلام و جهان غرب ارائه كنند تا از اين زاويه خشونت در ميان مسلمانان را به آموزه هاى دينى آنان نسبت دهند. در موردى چنين مى آورد:
(در شبكه ABC, بخش تفسيرى درباره اسلام در واقع سه دقيقه درباره اسلام با تصوير سخن مى گفت كه در سمت راست تصوير عناوين ريزى درباره همان ماجراهاى نادلپذير بود ماجراهايى كه جز خشم, سوءظن و تحقير را درباره (اسلام) روا نمى داشت مسلمانان, مكه, چادر, پرده, سنى, شيعه (همراه با تصاويرى از مردان جوانى كه سينه زنى مى كردند) ملاّ, آيت اللّه خمينى و بالأخره ايران پس از اين تصاوير برنامه يك راست مى رفت سراغ جانسويل در ايالت ويسكانسين كه شاگرد مدرسه هاى پر نشاط و سالم را ـ دور از چادر و چاقچور و حد شرعى و يا حضور ملاّها در ميان بچه ها ـ نشان مى داد كه مشغول سازمان دادن برنامه هاى وطن دوستانه (روز اتحاد) هستند). (ص١٥٢)
در مقاله ايران از دست رفته چگونگى تلّقى رسانه هاى امريكايى از ايران بعد از شاه را بررسى مى كند. در اين مقاله نشان مى دهد كه به جز تعداد انگشت شمارى از تحليل گران مسايل ايران كه ذهنيّتى از پيش طراحى شده نداشتند همه بر فاجعه