آیینه پژوهش
(١)
مرد ميدان هاى سبز -
١ ص
(٢)
اساتيد و مشايخ امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه و عليهم - استادى رضا
٢ ص
(٣)
مفهوم آزادى در انديشه سياسى امام خمينى ره - شکورى ابوالفضل
٣ ص
(٤)
آرايه هاى ادبى در ديوان امام - موحدى محمدرضا
٤ ص
(٥)
بررسى آراى فلسفى امام خمينى - عابدى احمد
٥ ص
(٦)
شعر ، عرفان ، امام - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
انسان كامل از ديدگاه امام خمينى - عابدى احمد
٧ ص
(٨)
مرورى بر بدائع الدرر فى قاعدة نفى الضرر - حسينى سيد على
٨ ص
(٩)
گذرى بر شرح حديث جنود عقل و جهل - مختارى رضا
٩ ص
(١٠)
مبانى اصولى امام در مناهج الوصول وانوار الهدايه - حسينى سيد على
١٠ ص
(١١)
حمدنامه امام - مهدوى راد محمدعلى
١١ ص
(١٢)
نگاهى به زندگى نامه سياسى امام خمينى ره - هدايتى ابوالفضل
١٢ ص
(١٣)
حديث رهپويان فضيلت - شکوهيان حسن
١٣ ص
(١٤)
گذرى بر حديث بيدارى - هدايتى ابوالفضل
١٤ ص
(١٥)
چهل حديث امام خمينى كتاب خودسازى - احمدزاده سيد مصطفى
١٥ ص
(١٦)
معرفى كتاب التعليقة على الفوائد الرضوية - حسينى سيد محمدرضا
١٦ ص
(١٧)
ادب حضور -
١٧ ص
(١٨)
نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى امام خمينى ره - عابدى احمد
١٨ ص
(١٩)
تأليفات و تقريرات امام خمينى ره - انصارى قمى ناصر الدين
١٩ ص
(٢٠)
تأليفات خاندان امام خمينى - انصارى قمى ناصر الدين
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - مرد ميدان هاى سبز

مرد ميدان هاى سبز



 
امام دل ها بود و دل ها شيفته و شيداى او.
كلامش, جارى هاى حق بود, بيدارگر و تنبه آفرين.
سخن از سَرِ سوز مى گفت و پيامش از عمق جان برمى خاست ولاجرم بر دل ها مى نشست, جان ها را تسخير مى كرد, انديشه را مى شوراند و….
دليل قافله مجد بود, و (عزت) سرفصل زندگى او.
به سربلندى امت مى انديشيد و بركشيدن او بر ستيغ عزت انديشه هايش ذلت سوز بود و جبروت شكن و ستم ستيز.
او قله سان بزرگ وادى توحيد بود, كه رهايى مستضعفان را از چنگال مستكبران و غداره بندان, از جان سپر ساخته بود و از بلنداى جايگاه امامت امت بازگرداندن آزادى مسلوب و كرامت مغصوب را فرياد مى كرد.
مفسّر بزرگ رادى, صلابت و اميد بود, كه چون لب مى گشود يأس ها و ناباورى ها را مى زدود, در سرها و دل ها شور مى آفريد و در امت غلغله محشر گونه اى به پا مى ساخت.
معمار مدينه قرآن بود, كه حماسه پرشكوهش را در مبارزه با زر و زور تزوير و زدايش خرافه تحجّر و تفسير چهره تابناك اسلام ناب محمدى, با تمام توان سرود.
مؤذن معبد عشق بود, كه عشق و عاشق پيشگى, دلدادگى و سربه آستان معشوق محتشم سودن را بيش از هركسى زمزمه كرد و آثار عرفانيش را چونان نسخه هاى شفابخشى از آموزه هاى عاشقانه شيداوار آكند, و دل ها را براى رسيدن به (معشوق) جلا داد, و جان ها را براى رسيدن به قلّه هاى عشق ورزى برشوراند و بدين صدها عاشق دل داده به حق, سر در گرو (الله) نهاده پروراند كه شكوهمندترين و جاودانه ترين حماسه هاى آزادى, كرامت, جهاد و شهادت را سرودند.
فقيه بود, بر ستيغ سلسله فقيهان, امّا نه از فقه دكان ساخت و نه فقاهت را عامل چه و چهاى زندگى قرار داد و نه از آن عنوان مركبى راهوار براى زندگانى و معيشتى آرام و بى دغدغه و… هم جايگاه والاى فقه را پاس مى داشت و فقيهان را به بزرگى و والايى مى ستود, هم واقع بينانه و با توجه به تحولات زمان و جارى هاى روزگاران به ناكار آمدى آن بدان سان كه بوده است, در برخورد با جارى هاى زمان واقف بود و مى فرمود:
لذا در حكومت اسلامى هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى كند كه نظرات اجتهادى ـ فقهى در زمينه هاى مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسى توان و حق جلوگيرى از آن را ندارد ولى مهم شناخت درست حكومت و جامعه است كه براساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه ريزى كند كه وحدت رويه و عمل ضرورى است و همين جا است كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها كافى نمى باشد بلكه يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و يا نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى فاقد ببينش صحيح و قدرت تصميم گيرى باشد, اين فرد در مسائل اجتماعى و حكومتى مجتهد نيست و نمى تواند زمام جامعه را به دست گيرد. (صحيفه نور, ج٢١, ص٤٧)
اما براى اينكه نسل جديدى كه بايد بار سنگين اجتهاد پويا و متعهد را بر دوش كشد, چنان نپندارد كه با بريدن از سنت ديرپاى خود خواهد توانست روى پا بايستد, هشدار مى داد كه تحصيل بايد چونان گذشته ها استوار باشد و ژرف, (جواهرى) باشد و ريشه اى, امّا پويا و همگام با جارى هاى زمان:
امّا در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها, اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلّف از آن را جايز نمى دانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است. ولى اين بدان معنا نيست كه فقه ما پويا نيست. (صحيفه نور, ج٢١, ص٩٨)
مفسّر بود, كه آيه آيه هاى قرآن را در عينيت زندگى به تفسير نشست و با پى افكندن (مدينه قرآنى) قرآن را از غربت درآورد. او به حق برترين منادى (بازگشت به قرآن) در روزگار معاصر است. در ساليان دراز مبارزه فرهنگى, سياسى و اجتماعيش, هم نقش قرآن را در پى افكندن طرحى نو در جامعه دريافته بود و هم نقش جاهلان و تنك مايگان را در وارونه سازى ابعاد معنوى و زندگى ساز قرآن فرياد مى زد:
اى حوزه هاى علميه! دانشگاه هاى اهل تحقيق! به پا خيزيد و قرآن كريم را از شرّ جاهلان متنسّك و عالمان متهتك كه از سوى علم و عمد به سوى قرآن تاخته و مى تازند نجات دهيد. (١٦/٥/٦٥)
او عارف بود, كه عمق عرفان را (فناء فى اللّه) و دست شستن از غير حق, و در راه اعتلاى كلمه حق از هيچ نهراسيدن و براى پى افكندن (جامعه اعلون) به هيچ چشم طمع نداشتن و از هيچ واهمه به دل نيفكندن مى دانست. او به عرفان گوشه گيرانه اى كه پى آمدى جز ذلت نداشت خط بطلان كشيد و مقدس مآبى هايى را كه با ظاهرسازى هاى عوام فريبانه سدّ راه هرگونه تلاش, حركت و خروش مى شدند, از ارزش انداخت و به جامعه هشدار داد كه براى جامعه اى متحوّل و پيشرو هيچ خطرى در حد انديشه هاى واپسگراى جامد شكننده و مضر نيست و به صراحت نوشت:
آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما, ضربه خورده است از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين(ع) كه در تاريخ روشن است. (نامه ١٦/١٠/٦٦)
امام كه پيشواى عارفان بود و مجاهدان, امام بلندانديشان بود و پيكارآفرينان, اسوه عالمان بود و فقيهان, قدوه مفسّران بود و محدثان, چهره اى بود معادباور و وارسته كه جهان را با عرفان, و تفقه و اجتهاد را با مبارزه و ستيز, ساده زيستى را با بلندنگرى و عزت نفس, درهم آميخته بود. او على وارى بود بر گونه زمان, با انديشه هايى جامع و فراگير, كه خود از توجه به بعدى از ابعاد دين و فراموشى ديگر ابعاد ناله مى كرد و توجه به جامعيت دين و حضور در همه صحنه ها را آرزومند بود و يك سويه انديشى در دين و عدم توجه به غايت ابعاد آن را نوعى غربت اسلامى مى دانست و مى فرمود:
… اسلام غريب است, از اوّل غريب بود, و الآن هم غريب است. براى اينكه غريب آن است كه نمى شناسند او را. در يك جامعه اى هست او, اما نمى شناسند. هميشه يك ورق را گرفته اند و آن ورق ديگر را حذف كرده اند, يا مخالفت با آن كرده اند. يك مدّت زيادى گرفتار عرفا بوديم. اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب بود, اما گرفتارى براى اين بود كه همه چيز را برمى گردانند به آن طرف, هر چه دستشان, هر آيه اى دستشان مى آمد, مى رفت آن طرف; مثل تفسير ملاّ عبدالرزاق. خوب, او مرد بسيار دانشمندى, مرد بافضيلتى است, امّا همه قرآن را برگردانده آن طرف; كانّه قرآن با اين كارها كار ندارد. يك وقت هم گرفتار شديم به دسته ديگرى كه همه معنويات را برمى گردانند به اين طرف, اصلاً به معنويات كار ندارد. اسلام آمده براى اينكه اسلام اصلاً به معنويات كار ندارد. اسلام آمده براى اينكه اسلام هم طريقه اش مثل هيتلر كه او آمد كه دنياگيرى كند و كشورگشايى كند, اسلام هم آمده كشورگشايى كند. (صحيفه نور, ج١, ص٤٠٠)
اكنون و در صدمين سال طلوع خورشيد وجود آن عزيز از دست رفته ـ كه صدها قافله دل را به همراه ياد و نام عطرآگينش دارد ـ بحق و شايستگى تمام فضاى ايران عزيز و اسلامى با نام و ياد آن بزرگوار آميخته است, و كشش ها و كوشش هاى علاقه مندان و عاشقان آن بزرگوار, و بيان و بنان عالمان و قبيله اهل قلم, همه در پى آنند كه به گونه اى, حق بزرگى را كه آن برترين (پساوند بيت نبى) بر آنها دارد, در حدّ توان بگزارند و ياد آن فقيه, عارف و مجاهد فى سبيل الله را بزرگ دارند.
بانيان (آينه پژوهش) نيز اين شماره را ويژه آن بزرگوار و شناسايى و شناساندن برخى از آثار و گوشه هايى از آرا و انديشه هاى تفسيرى, عرفانى, اخلاقى, فلسفى, كلامى, فقهى و اصولى آن (معلم بيدارى) قرار داده اند. بدين سان شاكله مجله اندكى به هم خورده و برخى از فصول نيامده و گاه مقالات طولانى گشته است و همه و همه (برگ سبزى) است كه به (پيشگاه والاى آن مرد ميدان هاى سبز) تحفه آورده مى شود. روحش شاد و راهش ناگسسته باد.
آينه پژوهش