آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - كتاب و كتابخانه در قرن هفتم هجرى به گزارش كتاب الحوادث - سلطانى محمدعلى
كتاب و كتابخانه در قرن هفتم هجرى به گزارش كتاب الحوادث
سلطانى محمدعلى
(كتاب الحوادث) بخش به جا مانده از كتاب تاريخى است كه نويسنده گم نامى از قرن هشتم, آن را نوشته و مدت ها به اشتباه آن را به مورخ مشهور عراقى كمال الدين عبدالرزاق بن احمد شيبانى معروف به ابن فَوَطى٢ متوفاى ٧٢٣ هجرى نسبت مى دادند. بخش به دست آمده از اين كتاب حوادث تاريخى بين سال هاى ٦٢٥ تا ٧٠٠ هجرى را در بر دارد.
در اين كتاب نكات خواندنى بسيار وجود دارد و نيازمند معرفى مستقلى است; از جمله مطالب سودمند كتاب گزارش هاى پراكنده آن درباره كتاب و كتابخانه در دوره ياد شده است. اين گزارش ها گرچه به اجمال و اشاره است, ولى روزنه هايى به شناخت كتاب و كتابخانه در عصر مزبور باز مى كند. در اين نوشته مجموعه اى از اين گزارش ها را به ترتيب سال مى آوريم و توضيح هاى كوتاه و مورد نياز درباره هر كدام از آنها مى افزاييم.
نويسنده در گزارش حوادث سال ٦٢٦ به تكميل بناى مسجد مستجد معروف به مسجد قمريه مى پردازد. اين مسجد در سمت غربى ساحل دجله در مقابل رباط ابوالحسن بسطامى ساخته شده است و يكى از سه مسجدى است كه هنوز هم پا برجاست.٣ مؤلف ضمن بيان وسايل تزئينى و اثات مورد نياز مسجد و شخصيت هايى كه براى مشاغل گوناگون در آن مسجد تعيين شدند, به كتابخانه مسجد اشاره كرده, مى نويسد:
(در مسجد كتابخانه اى ساخته شده و كتاب هاى فراوانى به آنجا آورده شده است.٤ اين مسجد و كتابخانه در ماه رمضان سال ٦٢٦ به طور رسمى افتتاح شد٥ و همواره مورد استفاده محققان بوده است.
نويسنده در گزارش سال ٦٣١ پايان يافتن ساخت مدرسه مستنصريه و افتتاح آن را يادآور شده است. بناى اين مدرسه در سال ٦٢٥ به دستور خليفه المستنصر باللّه شروع شد و در پانزدهم جمادى الآخر با حضور محمد بن علقمى٦ متولّى ساختمان, معمار ساختمان, رئيس صنف كارگران و تعدادى افراد ديگر توسط نصيرالدين ابن ناقد٧ نائب الوزاره رسماً افتتاح شد. مؤلف پس از گزارشى درباره تكميل و افتتاح مدرسه, مى نويسد:
(در اين روز از لوح هاى نفيس و كتاب هاى نفيسى كه حاوى علوم دينى و ادبى بود, به قدر محموله اى كه يكصد و شصت كارگر حمل و نقل مى كنند, به اين كتابخانه منتقل شد و شيخ عبدالعزيز شيخ رباط (الحريم) همچنين پسرش ضياءالدين احمد كتابدار براى ثبت و ضبط آنها به كتابخانه خصوصى خليفه دعوت شدند و كتاب ها را ثبت كرده و براساس موضوع و به شكل نيكو چيدند تا دسترسى به آنها آسان شود و مراجع كنندگان به رنج نيفتند)٨
اين كتابخانه يكى از كتابخانه هاى بزرگ آن روز شد. ابن فَوَطى كه خود مدّتى مدير آن بود مى نويسد: (انّه لم يوجد مثلها فى العالم; مثل اين كتابخانه در دنيا وجود ندارد.)٩ ذهبى اين كتابخانه را با كتابخانه اى كه بعدها در مراغه ايجاد شد, سنجيده و مى نويسد (ليس فى البلاد اكثر من هاتين الخزانتين).١٠
مستنصر براى اداره اين كتابخانه يك مدير با عنوان خازن كتابخانه كه در ماه ده دينار حقوق دريافت مى كرد, يك كتابدار كه سه دينار دست مزد وى بود و يك دستيار كه دو دينار مى گرفت, تعيين كرد و امكانات نسخه بردارى را براى كسانى كه متمايل به نسخه بردارى بودند, به شكل رايگان اعلام كرد.١١
اين كتابخانه از جمله مراكزى بود كه مورد بازديد مهمانان عالى رتبه خليفه قرار مى گرفت. نورالدين ارسلان شاه وقتى در پنجم صفر سال ٦٣٤ به بغداد آمد, از جمله مكان هايى كه بازديد كرد, مدرسه مستنصريه و بويژه كتابخانه اين مدرسه بود. مؤلف كتاب در اين باره مى نويسد:
(در پنجم صفر نورالدين ارسلان شاه فرزند عمادالدين زنگى پادشاه شهرزور به بغداد رسيد… در چهاردهم ماه در مدرسه مستنصريه نشستى براى وى ترتيب داده شد. وى به مدرسه آمد و در بخش ايوان صغير نشست. لوح ها گشوده گشت و قرآن خوانده شد, مدرسان درس ها را يادآورى كردند, آنگاه وى حركت كرد و به كتابخانه مدرسه وارد شد و ساعتى در آن جا نشست و بعد از آن به خانه برگشت.)١٢
زمانى هم كه سلطان غازان١٣ در محرم سال ٦٩٦ به بغداد آمد وى را نيز به ديدار مدرسه و كتابخانه مستنصريه بردند. مؤلف در اين باره مى نويسد:
(در محرم سلطان غازان راهى عراق شد… وقتى به بغداد وارد شد…, به مدرسه مستنصريه رفت… سپس به كتابخانه وارد شد, آن را بازديد كرد و به خانه اش برگشت.)١٤
كتابخانه ديگرى كه كتاب الحوادث از آن ياد مى كند, كتابخانه خليفه است. در گزارش حوادث سال ٦٣٩ هجرى از تعيين مسؤول براى اين كتابخانه چنين خبر مى دهد:
(در اين سال قاضى ابو محمد عبداللّه با ردائى به عنوان مدرس مدرسه نظاميه تعيين شد, به وى خلعت داده شد و به رياست كتابخانه خليفه تعيين گشت و اجازه داده شد تا با رداى مخصوص اساتيد وارد مدرسه گردد.)١٥
اين كتابخانه از اعتبار ويژه اى برخوردار بود و شخصيت هاى مهم به رياست آن برگزيده مى شدند, قاضى ابومحمد كه در اين سال مدرّس مدرسه نظاميه گشت و حق پوشيدن رداى خاص مدرسى را به دست آورد, از شخصيت هاى علمى و مهم بود. وى بانى مدرسه اى در دمشق بود و انديشور فاضل و محققى بود كه به عنوان سفير به دربار پادشاهان شام و مصر فرستاده مى شد.)١٦
خليفه هنگامى كه داشنورى را مورد احترام و تكريم قرار مى داد, به وى اجازه تردّد و رفت و آمد به اين كتابخانه را مى داد كه خود بيانگر اهميت اين كتابخانه در نظر خليفه و ديگران است. مؤلف محترم وقتى درباره شمس الدين على بن نيار١٧ استاد خليفه وقت, المعتصم باللّه در گزارش حوادث سال ٦٤٠ سخن مى گويد, از همين نوع برخورد خليفه ياد مى كند و مى نويسد:
(در اين روز خليفه خواستار حضور استادش شيخ شمس الدين على بن نيار شد. وى پيش خليفه آمد. خليفه وى را احترام كرد و كتابخانه خاص خودش را در اختيار وى قرار داد و از او خواست كه به كتابخانه رفت و آمد كند.)١٨
از گزارش ديگرى كه مؤلف درباره شيخ شمس الدين مى دهد, بخوبى پيداست كه از نظر خليفه شمس الدين اهل كتاب و آشنا به سيستم كتابخانه هاست. وى مى نويسد:
(روز جمعه هفتم شعبان سال ٦٤٠ هجرى وقتى خليفه به بازديد از مدرسه مستنصريه پرداخت شيخ شمس الدين على بن نيار را نيز با خود همراه كرد و در بررسى كتابخانه مدرسه از بى نظمى آن اظهار نارضايتى كرد و متصديان كتابخانه را توبيخ نمود.)١٩
مؤلف محترم در گزارش هاى خود از كتابخانه ديگرى در جامع بصره خبر مى دهد و مى نويسد:
در سال ٦٤٠ امير ابوالمظفر با تكين بن عبداللّه رومى٢٠ درگذشت. وى برده فيروزه خانم دختر المستنجد, خليفه عباسى بود. به دانش و حفظ قرآن روى آورد, وارد سپاه شد و مدّت ٢٣ سال رياست شهر بصره را به عهده گرفت و در اين مدت كارهاى خير فراوانى انجام داد كه از همه مهم تر تجهيز كتابخانه هاى مدارس بصره و ايجاد كتابخانه در جامع بصره بود.
وى مى افزايد:
(… بنى فى دهليز الجامع حجرتين, جعل فى احداهما كتباً و وقف فى جميع المدارس كتباً)٢١ در زمان وى چندين مدرسه در بصره وجود داشت و دست كم دو مدرسه كه يكى مخصوص حنبليان و ديگرى ويژه آموزش پزشكى بود, توسط خود امير ابوالمظفر ساخته شده بود٢٢ و با توجه به كلام نويسنده بايد امير كتابخانه همه مدارس و بويژه دو مدرسه اى را كه خود بنا كرده بود, تجهيز كرده باشد. جامع بصره از قبل داراى كتابخانه نبود, وقتى اين مسجد در سال ٦٢٤ در آتش سوخت٢٣ خسارت سنگينى ديد و امير ياد شده, براى بازسازى آن مبالغ زيادى صرف كرد و بخشى از مصالح آن را از شيراز برد٢٤ و در اين بازسازى دو حجره مزبور در دهليز مسجد براى كتابخانه را افزود. از جمله كتابخانه هايى كه ذكرى از آن به ميان آمده است, كتابخانه اى در منزل مستعصم خليفه عباسى است. وى در حوادث سال ٦٤١ از ايجاد اين كتابخانه چنين ياد مى كند:
(در اين سال خليفه به ساختن كتابخانه اى در خانه اش دستور داد و در اطراف آن اشعارى نوشت كه از جمله شعر زير از صفى الدين عبدالله بن جميل مقدّم الشعراء بود:
أنشأ الخليفة للعلوم خزانة
سارت بسيرة فضله اخبارها
تجلو عروساً غرائب حسنها
درّ الفضائل والعلوم نثارها
اهدى مناقبه لها مستعصم
باللّه من لألائه انوارها*.٢٥
كتابخانه ديگرى كه مؤلف از آن ياد مى كند, كتابخانه وزير دانشور مستعصم, مؤيدالدين محمد بن علقمى در خانه اش به نام دارالكتب است. اين كتابخانه در سال ٦٤٤ هجرى افتتاح شد. مؤلف مى نويسد: (در اين سال كتابخانه اى كه مؤيدالدين ابن علقمى در خانه اش ايجاد كرده بود افتتاح شد و كتاب هايى درباره انواع دانش ها به آن منتقل گشت. موفق الدين قاسم بن ابى الحديد اشعار زير را در وصف اين كتابخانه سروده است:
رأيت الخزانة قد زينّت
بكتبٍ لها المنظر الهائل
عقول الشيوخ بها ألفت
و (محصوله) ذاك (والحاصل)٢٦
ولمّا مثلت بها قائماً
واعجبنى الفضل والفاضل
تمثلت اسماءها منكم
على النقل ماكذب الناقل
بها (مجمع البحر)٢٧ لكنّه
من الجود ليس لها ساحل
و فيها (المهدّب)٢٨ من فضلكم
ومغن٢٩ و لكنّه نائل
و فيها (الوسيط)٣٠ بما نرتجيه
و فيها (النهاية)٣١ والكامل٣٢
وان كان اعوزها (شامل)٣٣
فقد زان جودك الشامل
وان كان قد فاتها فائت
ابوالفضل من علمه كامل.٣٤
همان گونه كه شاعر تصريح مى كند در اين كتابخانه كتاب هاى ارزشمندى وجود داشته است; بنابر گزارش برخى مورخان ده ها هزار جلد كتاب نفيس در اين كتابخانه بود كه بيانگر اهميتى است كه اين وزير دانشمند به كتاب مى داد.٣٥
وجود اين كتابخانه ها در عراق در قرن هفتم هجرى حكايت از حضور دانشوران و كتاب دوستان بسيار در اين مقطع تاريخ در عراق مى كند. مؤلف به چند مورد از علاقه مندان و دلدادگان كتاب اشاره مى كند كه آوردن آنها خالى از فايده نيست. در شرح حال جمال الدين على بن بورى مى نويسد:٣٦
(… وكان له اهتمام بالكتب واطلاعها و حفظ مايستحسن منها…; وى به كتاب و اطلاع يافتن از آن توجه داشت و به نگهدارى كتاب هاى نيكو مى پرداخت…)٣٧
و درباره جمال الدين محمد بن على بن خليد٣٨ كاتب كه در پنجم شوال ٦٢٩ هجرى درگذشت, مى نويسد:
(شيخى فاضل و آگاه به تاريخ و سير بود. كتاب هاى فراوانى به خط خود نوشت و چندين مجمع براى خود گرد آورد. كتاب اغانى ابوالفرج اصفهانى را تلخيص كرد… و كتابى در دانش كتابت نوشت و آن را (جوهر اللباب فى كتابة الحساب) ناميد.٣٩
در گزارش حوادث سال ٦٤٦ ضمن گزارش درگذشت ابوالحسن على بن يوسف قِفطى معروف به قاضى اكرم٤٠ وزير حلب كه داراى تأليفات فراوانى در علوم گوناگون از قبيل نحو, لغت, فقه, حديث, علوم القرآن, اصول, منطق, نجوم و هندسه است, به علاقه وى به خريد و جمع آورى كتاب اشاره مى كند و مى نويسد:
(… وى عاشق كتاب بود. هيچ كس از مردم آن روز به قدر وى كتاب جمع نكرد; چون كتاب بسيار گران قيمت بود. در هرجا مى ديد به سراغش مى رفت. زن و فرزند نداشت و وارثى جز يك برادر نداشت. كتاب هايش را طبق وصيت به حاكم وقت سپرد و حاكم آنها را برد و قيمت آن شايد به پنجاه هزار دينار مى رسيد.)٤١
مؤلف در داستانى از علاقه يك مجنون نما به كتاب ياد مى كند كه خواندنى است; مى نويسد: (احمد بن هروى نحوى معروف به يحمور به شهرها سفر مى كرد, به حج رفت و مدتى مجاور شد وقتى به بغداد برگشت. اظهار جنون كرد و براى خود در بين عوام بازارى به راه انداخت. متهم به جاسوسى شد و مدتى وى را در بيمارستان نگه داشتند و معلوم شد كه كار جاسوسى نمى كند و سالانه سى دينار مقرّرى برايش در نظر گرفته شد. وى همواره گدايى مى كرد و از راه دريوزگى زندگى خود را مى گذراند. وقتى درگذشت, در خانه اش حواله هاى سالانه را يافتند كه تنها بخشى از آنها را آن هم فقط براى خريد كتاب وصول كرده است.)٤٢
بسيارى از اين كتاب هاى نفيس و ارزشمندى كه مردم و يا خلفا و وزيران و شخصيت هاى فرهنگى و سياسى آن روز گرد آورده بودند, بعد از تهاجم مغول در سال ٦٥٦ و كشتار مردم بغداد و گسترش قحطى و گرسنگى به ثمن بخس فروخته شد و بر سر كتاب همان آمد كه امروزه در عراق پس از دو جنگ آمده است. نويسنده (الحوادث) نتايج اين حمله را و ضربه اى كه كتاب و كتابخانه ها ديدند نقل مى كند. از اين گزارش بخوبى به دست مى آيد كه در بغداد آن روز علاوه بر كتابخانه هاى عمومى در منازل افراد نيز كتاب هاى ارزشمند و نفيس فراوان بود.
مؤلف مى نويسد:
(تعداد كشته شده ها در بغداد به غير از آنانى كه در قنات ها, چاه ها و سرداب ها از ترس و گرسنگى مردند و يا اطفالى كه در بين گل و لاى جان باختند, بيش از هشتصد هزار نفر بود. بعد از كشت و كشتار از بوى كشته ها و آب هاى آلوده به لاشه ها, بيمارى وبا گسترش يافت و تعدادى از بازماندگان را تلف كرد. مردم به خاطر بوى مردار و مگس فراوانى كه فضا را پر كرده بود سير بسيار مصرف مى كردند. در آن زمان مگس ها روى غذا مى نشستند و آن را فاسد مى كردند. مردم حله, كوفه و سيب به كوفه مواد غذايى مى آوردند و مردم از آن بهره مند مى شدند و در برابر مواد غذايى, كتاب هاى ارزشمند, ظرف هاى طلا و ديگر وسايل منزل را با پايين ترين قيمت مى خريدند و به اين وسيله مردم بسيارى جان سالم بردند)٤٣ گرچه اين حادثه ناگوار ضربه اساسى به پيكره كتابخانه هاى شخصى زد و كتاب هاى نفيس تاوان گرسنگى مردم گشت, با اين حال كتاب هايى در بين مردم محفوظ ماند, به طورى كه وقتى خواجه نصيرالدين محمد طوسى در سال ٦٦٢ هجرى قمرى براى بررسى اوضاع و تحقيق در مسائل اوقاف و بازرسى سربازان و مماليك به بغداد و شهرهاى واسط و بصره رفت, براى رصدخانه خود مقدار زيادى كتاب جمع كرد. مؤلف مى نويسد:
(فيها وصل نصيرالدين محمد الطوسى الى بغداد… وجمع من العراق كتباً كثيرة لأجل الرصد; نصيرالدين محمد طوسى در اين سال (٦٦٢) به بغداد آمد… و كتاب هاى فراوانى براى رصد, از عراق گرد آورد.)٤٤
اين خلاصه اى از اوضاع كتاب, كتابدوستان, كتابخانه و سرانجام تلخ آنها در بغدادِ قرن هفتم هجرى بنا به گزارش (الحوادث) بود.پاورقى
١. (كتاب الحوادث) به تحقيق دكتر بشّار عواد معروف و دكتر عماد عبدالسلام رؤوف, چاپ اوّل, دارالغرب الأسلامى, بيروت, ١٩٩٧م, وزيرى, ٦٥٠ص.
٢. ابن فَوَطى, كمال الدين عبدالرزاق بن احمد شيبانى بغدادى معروف به ابن فوطى درگذشته ٧٢٣ هجرى قمرى مورخ و اديب است. در نزد پدر و ديگر افراد خاندان اشرافى خود مقدمات علوم را آموخت در چهارده سالگى در هجوم مغولان اسير شد و به آذربايجان برده شد. در اهر با چند تن از صوفيان بزرگ در رفت و آمد بود. يك سال پس از اسارت به جمع خواجه نصيرالدين طوسى پيوست و در رصدخانه مراغه مشغول به كار شد. وى بيست سال در آذربايجان ماند. زبان فارسى آموخت و با زنى ايرانى ازدواج كرد. پس از مرگ خواجه نصيرالدين به بغداد برگشت و به جمع برادران جوينى پيوست و تا سال ٧٠٤ در آنجا ماند. ناظر كتابداران مستنصريه شد. در سال ٧٠٤ بار ديگر به آذربايجان رفت و تا سال ٧٠٧ آنجا ماند. بزرگترين اثر علمى وى مجمع الآداب فى معجم الأسماء على معجم الألقاب است كه جزء چهار و پنجم آن چاپ شده است. (ر.ك: دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج٤, ص٤٢٢)
٣. ساخت مسجد قمريه به دستور الناصر لدين اللّه خليفه عباسى آغاز شد و توسط مستنصر باللّه تكميل گرديد و در سال ٦٦٧ توسط علاءالدين جوينى تعمير شد. همچنين در سال ١٠٥٤ هجرى توسط ولى حسين پاشا والى بغداد و درسال ١١٧٩ به دستور عايشه خانم زن عمر پاشا والى وقت بغداد و در سال ١٢٣٠ توسط سعيد پاشا تعمير شد كه هنوز پا برجاست. براى اطلاع بيشتر ر.ك: مساجد بغداد و آثارها; از محمود شكرى آلوسى, به تصحيح محمد بهجة الأثرى, بغداد, ١٩٢٥م, ص١١٤ به نقل از محققان كتاب الحوادث.
٤. كتاب الحوادث, ص٢٠.
٥. همان, ص٢٠.
٦. مؤيدالدين محمد بن محمد [احمد/ شذرات الذهب) بن على بن ابى طالب بن علقمى بغدادى وزير مستعصم به مدت ١٤ سال, شيعى و يكى از سياستمداران پرنقش در جريان سقوط خلافت عباسيان است. وى قبل از حمله هلاكوخان به خليفه پيشنهاد ارسال هدايا و جلب رضايت هلاكو و دفع شرّ او را كرد ولى اطرافيان خليفه در عوض گوش كردن به نصيحت وى, جنگ شيعه و سنّى را در بغداد به راه انداختند و ضمن مكدّر كردن خاطر وى, زمينه روحى براى سستى مردم در دفاع از پايتخت خليفه را ايجاد كردند. مورّخان متعصّب ضمن دفاع از مستعصم, مؤيدالدين را متهم به همكارى با هلاكو مى شمارند و منصفان شرايط اجتماعى و سياسى و بى كفايتى خليفه را موجب سقوط بغداد مى دانند ر.ك: تاريخ دول الأسلام, ج١, ص١٨٨, رزق اللّه منقربوس صرافى و سير اعلام النبلاء, ج٢٣, ص٣٦٢, شذرات الذهب, ج٣, ص٢٧, لغت نامه دهخدا ذيل ابن علقمى, العبره, ص٢٢٥.
٧. نصيرالدين ابى الأزهر احمد بن ناقد, در شوال ٥٧١ در بغداد به دنيا آمد, حافظ قرآن بود, وكيل موقوفات مادر ناصر باللّه خليفه وقت, سرپرست فرزندان خليفه, استاذ دار و وزير گشت اديب و شاعر و دانش دوست بود, در اواخر عمر زمين گير شد و در روز جمعه ششم ربيع الاوّل ٦٤٣هـ.ق. درگذشت و طبق وصيتش در كنار مرقد امام موسى بن جعفر دفن شد. ر.ك: الحوادث, ص٢٢٣.
٨. كتاب الحوادث, ص٨١.
٩. حضارة العراق, ج٨, ص١١٢, دارالحريه للطباعه, بغداد, ١٩٨٥, به نقل از ذهبى,
١٠. همان.
١١. همان, ج٨, ص١١٣.
١٢. همان, ص١١٨.
١٣. سلطان غازان فرزند ارغون بن اباقابن هولاگو بن تولوى بن چنگيز, هفتمين ايلخان مغولى كه از سال ٦٩٩ تا ٧٠٣ هجرى فرمانرواى ايران بود. وى پس از اسلام آوردن تلاش هاى فرهنگى بسيارى انجام داد. براى تفصيل بحث ر.ك: دهخدا, لغتنامه ذيل سلطان غازان.
١٤. كتاب الحوادث, ص٥٣٢.
١٥. همان, ص١٧٧.
١٦. همان, ص٣٥٢.
١٧. شمس الدين على بن نيار اسدى ناصرى ملقب به شيخ الشيوخ صدرالدين استاد خط المعتصم عباسى است. و در روز اخذ بيعت براى مستعصم با همراهى وزير و استاد الدار از مردم بيعت گرفتند براى تفصيل بحث ر.ك: دهخدا, لغتنامه, ذيل على اسدى و تجارب السلف نخجوانى, ص٣٥٦.
١٨. كتاب الحوادث, ص١٩٣.
١٩. همان, ص١٩٩.
٢٠. امير ابوالمظفر با تكين بن عبداللّه رومى ناصرى برده عايشه مشهور به فيروزه دختر المستنجد عباسى است. وى مدتى در تكريت بود و ضمن آنكه فردى عالم بود در سپاه خدمت مى كرد. مسؤول امور مالى و نظامى بصره شد. بيست و سه سال در آن جا بود. و مدارس خراب شده بصره و بيمارستان و مسجد سوخته آن شهر را تعمير كرد. مدرسه اى نيز براى حنبليان و مدرسه ديگر براى پزشكى ساخت. براى صوفيان دو رباط ساخت. ساختمانى نيز بر قبر طلحة بن عبيداللّه و قبر زبير بن عوام بنا نهاد ديوارى براى محله بنى مازن كشيد و براى بصره چهار ديوارى با درهاى آهنى ساخت. چندين خان بنا كرد و در همان بصره درگذشت. ر.ك: الحوادث, ص٢٠٩ـ٢١٠.
٢١. كتاب الحوادث, ص٢٠٩; حضارة العراق, ج٨, ص١٢١.
٢٢. همان, ص٢٠٩; همان, ج٨, ص١٢٢.
٢٣. همان, ص٢٠٩.
٢٤. همان.
* خليفه براى علوم كتابخانه اى ساخته كه آوازه آن همپاى فضل خليفه پيش مى رود. در زيبايى چون عروس مى نمايد كه درّ فضيلت و دانش نثارش شده است. مستعصم باللّه, كسى كه درخشش كتابخانه از لطف اوست, خوبى هاى خود را به آن هديه كرده است.
٢٥. همان, ص٢١٣.
٢٦. احتمالاً اشاره به كتاب الحاصل والمحصول ابن سينا و يا كتاب (المحصول) يا (الحاصل من المحصول) ارموى است.
٢٧. چندين كتاب به اين نام وجود دارد.
٢٨. مراد المهذب ابى اسحاق شيرازى است.
٢٩. احتمالاً اشاره به المغنى ابن قدامه باشد.
٣٠. دو كتاب به نام (الوسيط) وجود دارد يكى از آن غزالى كه احتمالاً مراد همين باشد و ديگرى از آن واحدى.
٣١. احتمالاً (النهاية فى غريب الحديث) ابن اثير متوفاى ٦٠٦ هجرى است.
٣٢. (الكامل فى التاريخ) عزالدين ابن اثير متوفاى ٦٣٠هـ.ق.
٣٣. احتمالاً الشامل ابن الصباغ باشد. همه اين اشاره ها توسط محققان كتاب گمانه زنى شده است.
٣٤. الحوادث, ص٢٥١.
٣٥. الفخرى, ص٢٤٨.
٣٦. جمال الدين على ابن بُورى وى از مشايخ بغداد بود نخست نايب شرطه گشت, پس چندين شغل كوچك و بزرگ و چند بار حبس و آزادى در وزارت ابن ناقد حاجب باب النوبى گشت و در سال ٦٣٢ از كار بركنار شد و در سال ٦٣٦ درگذشت. وى قريحه شعرى داشت و اشعارى از وى باقى مانده است ر.ك: كتاب الحوادث, ص١٧٤.
٣٧. كتاب الحوادث, ص١٧٤.
٣٨. جمال الدين محمد بن على بن خليد كاتب, نويسنده چندين كتاب و در مشاغل دولتى مدتى نويسنده انبار و زمانى مسؤول انبار غلات و مدتى مشرف منطقه حلّه بود. و در تاريخ پنجم شوال ٦٢٩ درگذشت ر.ك: كتاب الحوادث, ص٦٠ و نيز تاريخ اسلام ذهبى ذيل نام مؤلف.
٣٩. كتاب الحوادث, ص٤١.
٤٠. ابوالحسن على بن يوسف قفطى معروف به قاضى اكرم. وى در شهر قِفطِ مصر به دنيا آمد در علوم گوناگون از قبيل نحو, زبان, فقه, حديث, علوم قرآنى, اصول, منطق, نجوم و هندسه تبحّر داشت داراى تأليفات زياد است و در شعر و نثر توانمند بود و در سال ٦٤٦ درگذشت. ر.ك: كتاب الحوادث, ص٢٨٢; معجم الأدبا, ج١٥, ص١٧٥; سير اعلام النبلاء, ج٢٣, ص٢٢٧.
٤١. كتاب الحوادث, ص٢٨٢.
٤٢. همان, ص١٤٥.
٤٣. همان, ص٣٦١.
٤٤. همان, ص٣٨٢.