آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تأملى در يك ترجمه از صحيفه سجاديه - سلطانى محمدعلى

تأملى در يك ترجمه از صحيفه سجاديه
سلطانى محمدعلى


ترجمه صحيفه كامله سجاديه, ترجمه عبدالجواد ابراهيمى شاهرودى و محسن غرويان نيشابورى. دفتر نشر الهادى, چاپ اوّل, زمستان١٣٧٦. ٢٨٠ص, وزيرى.
ترجمه متون مقدس و دينى همواره موضوعى پر گفت وگو و اختلاف برانگيز در ميان پيروان اديان گوناگون بود. همواره گروهى موافق و جمعى مخالف ترجمه متون مقدس بودند. الزام هاى تبليغى, گسترش قلمرو جغرافيايى اديان, تعاطى افكار و ديگر اجبارهاى حيات دينى نظر موافقان ترجمه را قوّت بخشيد و ديدگاه مخالفان را موضوعى تاريخى ساخت. با اين حال دغدغه حراست از اصالت متون مقدس موافقان را بر آن داشت كه ترجمه متون مقدس را همچون ديگر متون نپندارند و بر آن چهارچوب ويژه در نظر گيرند. از سوى ديگر اين اهميّت موجب شد كه هيچ ترجمه متن مقدسى پايان كار تلقّى نگردد و با تداوم ترجمه متون مقدس فاصله زبان مقدس با زبان مقصد كم تر گردد, گرچه هيچ گاه اين فاصله به صفر نخواهد رسيد.
در بين مسلمانان و به ويژه شيعيان كلام معصوم در رتبه اى پايين تر نسبت به قرآن جزو متون مقدس به شمار مى آيد. البته عالمان دينى همواره به آن كلمات با ديده احترام و قداست مى نگريسته اند. اين احترام نسبت ادعيه و بويژه ادعيه منقول از امام سجّاد(ع) بيش تر بود. ترجمه هاى احتياط آميز از صحيفه سجاديّه نيز گواهى بر اين مدّعا است. مترجمان امروزى و به خصوص قلمزنان جوان نيز بايد به اين سيره صالحان نيك توجّه كنند و متون مقدس و ادعيه منقول از معصومان(ع) را دست خوشِ شوقِ كتاب سازى خود قرار ندهند.
اين خواست خيرخواهانه پيش درآمدى است بر بررسى و نقد ترجمه صحيفه سجاديه كه اخيراً توسط دو نويسنده جوان راهى بازار شده و با تأسف فراوان بى دقّتى و خطا در آن راه يافته است.
اين ترجمه بازنويسى نه چندان دقيق از ترجمه و شرح صحيفه سجاديه استاد محى الدين مهدى الهى قمشه اى است, با اين تفاوت كه آقاى قمشه اى مواردى را شرح مزجى داده و مراد را روشن ساخته است و مترجمان مزبور با حذف موارد شرح و اضافه كردن تعابيرى, گاه موجب نادرستى عبارت شده اند و در نتيجه ترجمه اى غلط ارائه داده اند. در اين نقد فقره هايى از دعاهاى گوناگون را نقل و نقد خواهيم كرد و از باب مشت نمونه خروار, خوانندگان را به دقّت و بررسى اصل كتاب فرا خواهيم خواند. در ذيل صفحه ها ترجمه هاى فقرات نقد شده را از ترجمه آقايان فيض الاسلام, آيتى, صدر بلاغى خواهيم آورد تا اين پرسش قوّت گيرد كه با وجود اين قبيل ترجمه ها چه نيازى به ارائه ترجمه از سوى مترجمان ياد شده بوده است; به خصوص كه مترجمان قدمى در راه لغزش هاى احتمالى مترجمان ديگر صحيفه برنداشته اند. ١. دعاى اوّل فقره اوّل:
(الحمد للّه الأوّل بلا اوّل كان قبله والآخر بلا آخرٍ يكون بعده)١
ترجمه مترجمان: (ستايش از آن خداى اوّل است كه هيچ اوّلى قبل از او نيست و مخصوص خداى آخر است كه هيچ آخرى بعد از او نيست.)
متن دعا تأكيد بر توحيد ذاتى ربوبى است, در حالى كه ترجمه بيانگر ثنويّت روشن است خداى اوّل و خداى آخر!!
اگر مترجمان محترم همان عبارت آقاى قمشه اى را مى آوردند, ترجمه اى درست و دقيق بود. آقاى قمشه اى چنين ترجمه كرده است:
(ستايش مخصوص خداست كه هستى او اوّل در وجود و مبدأ آفرينش است بى آنكه آن ذات اذلى را اوّل و ابتدايى باشد و آخر در وجود است بى آنكه آن حقيقت ابدى را آخر و انتهايى باشد.) ٢. دعاى اوّل فقره چهارم:
(لايملكون تأخيراً عمّا قدمّهم اليه ولايستطيعون تقدّماً الى ما اخّرهم عنه)٢
ترجمه مترجمان: كسانى كه اراده خدا آنها را بر ديگران مقدّم داشته ياراى تأخير و عقب افتادن ندارند نيز كسانى كه مشيت الهى آنان را از ديگران عقب تر انداخته است قدرت جلو افتادن ندارند.)
در اين ترجمه مترجمان محترم به (ما) موصوله و حرف (الى) توجّه نكردند و در نتيجه تصوّر كرده اند كه سنجشى بين شخص و ديگران در كار بوده است و سخن از تقدّم و يا تأخر فردى نسبت به ديگران است. در حالى كه سنجش بين موقعيّت برخوردارى فردى نسبت به خودش در موقعيّت ديگر است. اگر تصوّر مترجمان درست بود بايد به جاى (ما) موصول (من) مى بود و به جاى (الى) از حرف (على) بهره گرفته مى شد ادامه دعا كاملاً روشن مى كند كه سخن از برخوردارى هر فرد از رزق مقسوم است و نه تقدم و تأخر كسى بر ديگرى. ٣. دعاى دوم فقره١٦ به بعد:
(وهاجر الى بلاد الغربة و محلّ الناى عن موطن رحله و موضع رجله ومسقط رأسه و مأنس رأسه ارادةً منه لأعزاز دينك و استنصاراً على اهل الكفر بك حتّى استتبّ له ماحاول فى اعدائك واستتّم له ما دبّر فى اوليائك. فَنَهَد اليهم مستفتحاً بعونك و متقوّماً على ضعفه بنصرك فغزاهم فى عقر ديارهم وهجم عليهم فى بحبوحة قرارهم.)٣
ترجمه مترجمان: (و از وطن خود به سوى بلاد غربت دور از شهر و ديار خويش و دور از محل اقامت و زادگاه خود و دور از جايگاه انس و الفتش با اراده اى پايدار در راه عظمت و اعزاز دين تو هجرت نمود و از تو اى خداى بزرگ عليه كافران يارى طلبيد تا خواسته اش در مورد غلبه بر كافران و منكران تحقق يافت و آنچه درباره اولياء و دوستان تو تدبير نمود. بحدّ تمام و كمال رسانيد و بر اصلاح امور امّت قيام كرد در حالى كه فتح و پيروزى خود را با يارى تو طلب مى كرد و بر ضعف خود به نصرت و يارى تو نيرو مى گرفت از همين رو بود كه در عمق خاك دشمن به جنگ آن ها برخواست و در قرارگاه دشمن بر آنها هجوم برد.)
همان گونه كه از متن دعا پيداست, امام سجاد(ع) به جريان هجرت پيامبر(ص) از مكه به مدينه به انگيزه بهره گيرى از كمك انصار و فتح پيروزمندانه مكه اشاره دارد. در عبارت امام صريحاً آمده است كه پيامبر براى يارى گرفتن از مردم مدينه به آن شهر مهاجرت كرد. مترجمان محترم با كم توجّهى به عبارت عربى, ترجمه اى ارائه كرده اند كه ارتباطى با متن ندارد. در ترجمه جار و مجرور (بك) را به جاى برگرداندن به (الكفر) به (استنصاراً) برگردانده اند و در نتيجه به جاى طلب كمك از مردم مدينه, كمك خواستن از خدا ترجمه كرده اند و از خود نپرسيدند كه اگر كمك خواستن از خدا مطرح بود, چه ضرورتى به مهاجرت به مدينه بود؟ مگر نمى شد در مكه از خدا كمك خواست! اشتباه در اين عبارت موجب شده است كه عبارت بعدى هم به گونه خبرى ترجمه شود, در حالى كه ادامه عبارت وابسته به قبل است و بايد به گونه شرط و جزا ترجمه گردد; يعنى آن بزرگوار به خاطر اعزاز دين و كمك خواهى از مردم مدينه, عليه مشركان قريش اقدام به هجرت كرد, تا آنچه در مورد كافران مى خواست تحقق پيدا كند و آنچه را كه براى اولياى خدا مى جست به كمال تحقق يابد و به همين خاطر بود كه براى فتح مكّه اقدام كرد و برخلاف تصوّر مترجمان كه (فنهد اليهم) را (قيام بر اصلاح امور امّت) ترجمه كرده اند, حركت و تلاش براى فتح مكّه منظور بوده است.
مترجمان محترم توجّهى به نقش حوادث تاريخى در فهم كلمات معصومان(ع) نداشتند وگرنه چنين كم دقتى نمى كردند. شايسته است اين ترجمه با ترجمه الهى قمشه اى در همين مورد مقايسه شود تا چگونگى و مقدار بهره گيرى مترجمان از ترجمه الهى قمشه اى مشخص گردد. ٤. فقره سوّم از دعاى سوّم:
(و ميكائيل ذوالجاه عندك والمكان الرفيع من طاعتك… والرّوح الّذى هو من امرك…)٤
ترجمه (… و بر ميكائيل كه نزد تو داراى جاه و مقام بلند است… و بر آن روح كه از امر تو تكوّن يافته است…) قسمت اوّل اين ترجمه به طور ناقص از ترجمه الهى قمشه اى گرفته شده است. و در ترجمه الهى (والمكان الرفيع من طاعتك) ترجمه شده است, ولى مترجمان آن را نياورده اند. قسمت دوم متن دعا را كه اشاره به آيه ٨٥ از سوره اسراء دارد, مترجمان به گونه اى ترجمه كرده اند كه گويى تنها آن روح از امر الهى تكوّن يافته است و اگر اين مراد باشد كه جاى گفتن ندارد; چون هر چيزى از امر خدا تكوّن يافته است. اگر دوستان به تفسير آيه مورد اشاره دعا و نيز تفسير (الروح) در سوره قدر توجه مى كردند, مشخص مى شد كه روح در اين عبارت اشاره به فرشته اى خاص به همين نام است كه بين اهل كتاب شناخته شده بود و آنان با طرح سؤال از روح مى خواستند پيامبر(ص) را آزمايش كنند و خداوند بر پيامبر وحى كرد كه روح مورد نظر شما از عالم امر است و تصورات شما با عالم مادى و غير مجرّد تناسب دارد و آگاهى تان از آن عالَم بسيار محدود است. بنابراين در آيه مورد اشاره و به تبع آن در اين دعا سخن از آفرينش و تكوّن آن فرشته خاص نيست بلكه تبيين عالم متعلَّق وى منظور است. ٥. فقره اوّل از دعاى چهارم:
(اللّهم وابتاعُ الرسل و مصدقوهم من اهل الأرض بالغيب عند معارضة المعاندين لهم بالتكذيب والأشتياق الى المرسلين بحقائق الأيمان فى كل دهرِ و زمان ارسلت فيه رسولاً واقمت لأهله دليلاً من لدن آدم الى محمد(ص) من ائمة الهدى وقادة اهل التقى على جميعهم السلام فاذكرهم منك بمغفرة ورضوان اللّهم واصحاب محمدٍ خاصّة الّذين احسنوا الصحابة…)٥
ترجمه: (پروردگارا بر جميع پيامبر و رسولانت و بر آنان از اهل زمين كه رسولان الهى را غايبانه تصديق كردند در حالى كه معاندين با پيامبران را تكذيب مى كردند و همچون مؤمنان حقيقى با حقيقت ايمان هاى خود مشتاق رسولان الهى در هر عصر و زمان بودند تو اى خداى بزرگ در هر زمانى براى اهل آن روزگار از زمان آدم تا پيامبر خاتم, حضرت محمد(ص) راهنمايانى فرستادى كه پيشوايان هدايت خلق و مربيان اهل تقوى بودند درود بر همه آن ها باد و اى پروردگار بزرگ همه آنها را از روى لطف و احسان خويش به مغفرت و خشنودى ياد فرما خداوندا از ياد مبر اصحاب گرامى محمد(ص) را كه نيكوترين اصحاب بود…).
اين عبارت مترجمان در ترجمه دعاى فوق قول راجح نيست; زيرا
اولاً: در دعا درود بر پيامبران و رسولان وجود ندارد.
ثانياً: درود بر تصديق كنندگان انبياء و رسل هم ظاهراً نه به خاطر آن است كه غايبانه آنان را پذيرا شدند. سخن از تصديق غايبانه و يا حاضرانه در كار نيست, بلكه جار و مجرور (بالغيب) متعلق به فعل (ارسال) در تقدير است; يعنى اتباع رسل آنان را در ادعاى ارسالشان به غيب و اخبار از غيب تصديق مى كردند! و نه آن كه غايبانه تصديق مى كردند.
ثالثاً: (بحقائق الايمان) ظاهراً متعلق به مرسلين است و نه مصدر (اشتياق); يعنى آنان با اشتياقشان به پيامبرانى كه براى آوردن حقايق ايمان ارسال شده بودند, آنان را تصديق مى كردند. به تعبير ديگر تكذيب معاندين و اشتياق به مرسلين از سوى پيروان دو نشان براى تصديق غيب گويى انبيا توسط آنان بود.
رابعاً: (فى كل دهر و زمان…) جمله مستقل نيست, بلكه ادامه جمله قبلى است; يعنى در هر زمان و روزگارى كه خداوند پيامبرى فرستاد و دليلى اقامه كرده است اتباع رسل آن زمان به خاطر تصديق خبر از غيب آن پيامبر از طريق تكذيب معاندان الهى و اشتياق به آن رسولى كه در آن زمان براى تبيين حقايق ايمان ارسال شده بود, شامل درود و سلام خداوندى قرار گيرد.
خامساً: امام(ع) نمى خواهند تمام اصحاب پيامبر را از نيكوترين اصحاب معرّفى كنند, بلكه مى خواهند. بر اصحاب پيامبر و بويژه آنان كه حق صحبت را نيك پاس داشتند, درود بفرستند و (احسنوا) چنان كه مترجمان تصور كرده اند, فعل تفضيل نيست, بلكه فعل جمع مذكر غايب ماضى از باب احسان است. ٦. فقره ششم و هفتم دعاى چهارم:
(والّذين هجرتهم العشائر اذا تعلّقوا بعروته وانتفت منهم القرابات اذا سكنوا فى ظلّ قرابته فلاتنس لهم اللّهم ماتركوا لك وفيك وارضهم من رضوانك وبما حاشوا الخلق عليك وكانوا مع رسولك دُعاة لك اليك.)٦
ترجمه مترجمان: (و آنان را كه چون به ريسمان محكم آيين او چنگ زدند همه معاشرينشان از آنها دورى گزيدند و چون در سايه قرابت ايمانى رسول الله درآمدند خويشاوندانشان هم از آنها بريدند, خدايا آنها را هم از ياد نبر (و مشمول درود و رحمت خاص خود بگردان) پروردگارا آنچه را كه براى رضاى تو و در راه احياى دين تو از آن چشم پوشيدند از كرم خويش به آنها عطا فرما و آنها بودند كه همراه با پيغمبر مردم را براى رضا و خشنوديت به سوى تو دعوت كردند.).
در اين ترجمه به خاطر بى توجّهى به زمينه تاريخى مورد اشاره دعا, مواردى از اشتباه تحقق يافته است. (هجرتهم العشائر) به (همه معاشرينشان از آنها دورى گزيدند) ترجمه شده است, در حالى كه مراد از عشاير قبايل است و در لغت هم به همين معنى آمده است. المنجد مى نويسد (العشيره ج عشائر و عشيرات: القبيله; عشيرةالرجل: بنو ابيه الأدنون) و اشاره به تصميم قبايل مكه مبنى بر اخراج و ترك مراوده و محروميّت حقوقى فردى كه به پيامبر پيوسته است, مى باشد و ربطى به معاشرين شخص ندارد, زيرا معاشر شخص مى تواند از قبيله خودش و يا ديگرى باشد. پس بهتر است به همان قبايل ترجمه شود.
هم چنين عبارت (فلاتنس لهم) را با قبل ترجمه كرده اند و در نتيجه مجبور شده اند براى (ما تركوا لك وفيك) فعلى از خود اضافه كنند و (از كرم خويش به آنها عطا فرما) را بيفزيند تا جمله تمام شود. در حالى كه (فلاتنس لهم) فعل (ماتركوا لك و فيك) است و نيازى هم به عبارت (و از كرم خويش به آنها عطا فرما) نيست. جمله (وارضهم من رضوانك) نيز ترجمه نشده است, مگر آنكه (و از كرم خويش به آنها عطا فرما) را ترجمه آن بگيريم كه در اين صورت اولاً, ترجمه درستى نيست و ثانياً, با قبل و بعد هماهنگى ندارد. بگذريم كه در ادامه هم طبق معمول چيزهايى به جمله اضافه كرده اند كه ضرورتى نداشت. ٧. فقره هشتم دعاى چهارم:
(…و من كثّرت فى اعزاز دينك من مظلومهم. ترجمه; … و براى اعزاز و تعظيم دين تو آن ستمديدگان بسيار رنج و تعب ديدند…)٧
در كلام امام(ع) سخن از رنج كم و يا زياد نيست بلكه بحث از افزايش عدد مظلومان است و در واقع مى خواهد بفرمايد كه افزايش تعداد مظلومانِ مكه لطفى از سوى خداوند بود, زيرا اين مظلومان قبايل خود را رها مى كردند و دور پيامبر گرد مى آمدند و به اين وسيله دين پيامبر اكرم عظمت و عزّت مى گرفت. با اندكى توجّه مشخص مى شد كه فاعل فعل (كثرت) خداوند متعال است و مفعول آن مظلومان و اگر ترجمه مترجمان ملاك باشد بايد كثّر را بدون ضمير (ت) و به معناى تحمّل بگيريم كه دور از وادى است. ٨. فقره١٢ دعاى چهارم:
(… ويهتدون بهَديهم, يتفّقُون عليهم وولايتّهمونهم فيما ادّوا اليهم.)٨
ترجمه: (… و به راه هدايت آنها شتافتند و به آنها اقتدا نمودند و هرچه از اصحاب به آنان (تابعين) رسيد همه را بدون اتّهام به كذب و خلاف پذيرفتند.)
در اين ترجمه بين ماده قفى و وفق خلط شده است. يتفّقون عليهم به معناى اتّفاق نظر و اجماع تابعين در مورد صحابه و پذيرش كلام آنان است و ادامه عبارت نيز عطف توضيحى است و به معناى اقتدا و پيروى كردن نيست. قرابت لفظى دو ماده قفى و وفق در شرايط اعلالى موجب اين قبيل خلط ها مى گردد و گويا اين خلط در ترجمه آقاى الهى قمشه اى نيز آمده و شايد از آن جا به اين ترجمه راه يافته است. ٩. فقره٥ دعاى پنجم:
(و يا من تصغُرُ عند خطره الأخطار صلّ على محمد وآله وكرّمنا عليك٩.)
ترجمه: (اى آن كه هر امر بزرگى در مقابل عظمتش كوچك است بر محمد و آل او درود فرست و بر خودت كرامت ما را فرض و واجب كن.)
به نظر مى رسد كه در ترجمه متون دينى بايد تا حدودى سياق عبارت را در نظر گرفت تا مفهوم روشن شود و معنايى نسبتاً نزديك به اصل ارائه گردد. در اين فقره از دعا, سخن از كوچكى امور و اشياء در مقابل عظمت بارى تعالى مطرح نيست, بلكه سخن از كمى قدر و منزلت ها در برابر منزلت الهى است و اخطار در لغت هم به معناى قدر منزلت و شرف آمده است. در المنجد مى خوانيم:
(الخطر ج اخطار: الشرف و ارتفاع القدر, المثل والعدل ولايقال اِلاّ ماله قدر…)
و درخواست تكريم در پايان فقره هم با قدر و منزلت تناسب دارد و در واقع دعاكننده اذعان دارد هيچ قدر و منزلتى; قدر و منزلت در برابر قدر و منزلت الهى نيست بنابراين از او مى طلبد كه او را گرامى دارد و در نزدش منزلتى عنايت كند. و اگر اين گونه ترجمه شود به تكلّفى كه مترجمان در ترجمه (وكرّمنا عليك) گرفتار شده اند گرفتار نمى شدند.
در آغاز اين نوشتار گفتيم كه مترجمان محترم ـ چنان كه خود در مقدمه نيز گفته اند ـ از ترجمه ديگران بهره برده اند و اين بهره گيرى از ترجمه الهى قمشه اى بيشتر است. البته اين كار عيب نيست و بايد مترجمان متون مقدس از تجربه ديگران بهره بگيرند, امّا بايد توجّه داشت اين بهره گيرى زمانى توجيه پذير است كه ترجمه بعدى نسبت به ترجمه قبل قدمى پيش تر نهد و نه آنكه بر كاستى هاى ترجمه قبل بيفزايد. بگذريم كه مترجمان مى توانستند در اين خصوص از ترجمه هاى قوى تر از قبيل ترجمه فيض الأسلام, صدر بلاغى وآيتى و… نيز بهره بگيرند.
در خاتمه, يك فقره ترجمه از ترجمه الهى قمشه اى و ترجمه مورد نقد مى آورم تا خوانندگان به مقدار قرابت اين دو ترجمه آگاه گردند.
  ١٠. فقره آخر از دعاى دوّم:
الهى قمشه اى: اى خدايى كه وعده تو نافذ است, اى آن كه قول و عهد تو با وفاى كامل است, اى آن كه گناهان و سيئات بندگان را به چندين برابر بدل به حسنات كنى كه همانا حضرتت صاحب فضل و كرم بزرگ (و رحمت واسعه بيحد و نهايت است).)
ترجمه مترجمان محترم:
(اى خدايى كه وعده تو نافذ است, اى آنكه قول و عهد تو با وفاى كامل است اى آنكه گناهان و سيئات بندگان را به چندين برابر به حسنات تبديل مى كنى, همانا تو صاحب فضل و كرم بزرگ مى باشى.)
نفس وقوع اشتباه در ترجمه ها ـ كه البته به اعتبار بشرى بودن آن طبيعى است ـ نيازمندى مداوم متون مقدس به ترجمه هاى جديد را روشن مى كند. اگر ترجمه هاى جديد با در نظر گرفتن مجموعه ترجمه هاى چاپ شده و شرح هاى فارسى و عربى نشر يافته و حتى گاه خطى و نشر نيافته, انجام پذيرد, اميد تحقق خطاهاى كمتر, مى رود.
سه ترجمه در پانوشت به عنوان نمونه آورده شده است وگرنه ترجمه هاى ديگرى كه قابل توجه باشد از قبيل ترجمه مرحوم شعرانى, آقاى مبشّرى, جواد فاضل و… نيز وجود دارد. كه هر كدام از زاويه اى داراى اهميّت است و بررسى جامع آنها هم ضرورى است و هم نيازمند فرصت و دقّت بيشتر!
در اين نوشتار به همين مقدار بسنده مى شود در ترجمه دعاهاى ديگر نيز اشتباهاتى رخ داده است و در مجموع با توجّه به وجود ترجمه هاى قوى تر و درست تر در جامعه, ضرورت نشر چنين ترجمه اى چندان توجيه پذير نيست. اميد كه مترجمان محترم با دقّت بيشترى آن را بازنويسى كنند تا دست كم بتواند به ترجمه هاى موجود نزديك شود. البته جاى شكر باقى است كه مترجمان محترم پيشاپيش در مقدمه ترجمه, سعه صدر خويش را نسبت به پذيرش نقد و بررسى ترجمه شان ابراز فرموده اند. اميد كه در عمل نيز نقد را برتابند. با آرزوى توفيق آن عزيزان.
١. ترجمه فقره اوّل از دعاى اول از ترجمه فيض الأسلام.
(سپاس خدايى را كه اوّل است و بيش از او اولى نبوده (مبدأ هر موجودى است) و آخر است و پس از او آخرى نباشد (مرجع همه اشياء است).)
ترجمه آيتى: (حمد و سپاس خداى را, آن نخستين بى پيشين را و آن آخرينِ بى پسين را,)
ترجمه صدر بلاغى: (سپاس خدايى را كه اوّلست بى آن كه پيش از او اوّلى باشد و آخر است بى آن كه پس از او آخرى باشد.)
٢. ترجمه فقره چهارم از دعاى اوّل از فيض الاسلام: (… در حالى كه توانايى ندارند تأخير نمايند را كه ايشان را به آن جلو انداخته, و نمى توانند پيش اندازند آنچه را كه ايشانرا از آن عقب خواسته…)
ترجمه آيتى: (… چون ايشان را به پيش راند, كسى را يارايِ واپس گراييدن نبود و چون واپس دارد كسى را ياراى پيش تاختن نباشد)
ترجمه صدر بلاغى: (در حالى كه از حدّى كه برايشان تعيين نموده قدمى پيش و يا پس نتوانند نهاد).
٣. فقره١٦ به بعد از دعاى دوم از ترجمه فيض الاسلام [با حذف قسمت شرح]:
(و هجرت و دورى نمود به شهرهاى غربت و به جاى دور از خويشاوندان و جاى قدم و جاى بدنيا آمدن و جاى انس و خو گرفتنش. و خواسته آن حضرت از هجرت براى ارجمند نمودن دين تو و يارى خواستن بر اهل كفر بود. تا آنچه كه درباره دشمنانت خواسته بود بدست آمد و آنچه كه درباره دوستانت مى انديشيد انجام يافت, پس در حالى كه به مدد تو يارى مى طلبيد و با ناتوانائيش به يارى تو نيرو مى يافت به جنگ ايشان قيام نمود, پس با آنها در ميان خانه هاشان جنگيد و در وسط منزلشان ناگهان بر آنان تاخت.)
ترجمه آيتى: (به ديار غربت رخت كشيد و موطن مألوف و زاد بوم و سراى انس خود رها كرد تا دين تو را نصرت دهد و بر آنان كه بر تو كفر مى ورزيدند غلبه جويد تا به هر چه در حق دشمنان تو خواسته بود, به تمام دست يافت و هرچه درباره دوستان تو انديشيده بود, به كمال حاصل آمد. پس بدان هنگام كه به يارى تو پيروزى مى طلبيد و به نيروى نصرت تو بر ناتوانى خويش چيره مى گشت, آهنگ جنگ ايشان كرد با آنان در دل خانه هايشان غزا كرد و به ناگاه در ميان منازلشان بر سرشان تاخت.)
ترجمه صدر بلاغى: (و به سرزمين غربت و محلّ دورى از جاى گاه اهل و عشيرت و منشأ و مولد و آرام گاه جانش هجرت كرد به قصد آن كه دين ترا عزيز سازد و بر كافران به تو غلبه كند تا تصميمش درباره دشمنان تو راست و استوار آمد و تدبيرش درباره دوستانت به كمال پيوست. پس در حالى كه از تو يارى مى جست و در ناتوانى از تو نيرو مى گرفت به جنگ دشمنان برخاست تا به كنج خانه هايشان لشكر كشيد و در ميان آرامگاهشان برايشان هجوم برد.) ٤. فقره سوم از دعاى سوم به بعد از ترجمه فيض الاسلام:
(و ميكائيل كه نزد تو داراى منزلت و از طاعت بندگيت صاحب مقام بلند است… و روح (نام فرشته بسيار بزرگ) كه از عالم امر (أسرار) تو است…)
ترجمه آيتى: (بار خدايا, درود بفرست بر ميكائيل, آن فرشته اى كه در نزد تواش مقامى ارجمند است و در فرمانبردارى تواش مكانتى رفيع… و بر روح كه از عالم امرِ توست)
ترجمه صدر بلاغى: (و ميكائيل كه نزد تو صاحب جاه و از طاعت تو بلند جايگاه است… آن روح كه از عالم اَمر تست).
٥. ترجمه فقره اوّل از دعاى چهارم از فيض الاسلام بدون شرح: (بار خدايا و پيروان پيغمبران و ايمان آورندگان به ايشان از اهل زمين كه از روى غيب و پنهانى ايمان آوردند در آن هنگام كه دشمنان به تكذيب و دروغ پنداشتن ايشان معارضه نموده روبرو شدند و آن هنگام كه سبب حقايق ايمان به پيغمبران علاقه مند بودند در هر روزگار و زمانى كه در آن پيغمبرى فرستادى و براى اهل آن دليل و راهنمايى گماشتى از زمان آدم تا محمد(ص) از پيشوايان هدايت و رستگارى و جلوداران اهل تقوى و پرهيزگارى كه بر همه آنها سلام و درود باد آنان را از خود به آمرزش و خشنودى ياد فرما بار خدايا و بخصوص اصحاب و ياران محمد(ص) آنان كه همراه بودن را نيكو به پايان بردند.)
ترجمه آيتى: (بار خدايا به آمرزش و خشنودى خود, آن گروه از مردم روى زمين را ياد كن كه پيروان پيامبران بودند و ناديده به پيامبريشان گواهى دادند, به هنگامى كه معاندان به دروغشان نسبت مى دادند آنان در هر زمان از عهد آدم تا محمد(ص) كه پيامبران مبعوث داشتى و راهنمايانى برانگيختى كه پيشوايان هدايت بودند و سرداران اهل تقوى ـ بر آنان به تمامى سلام و درود باد ـ به پرتوِ حقايق ايمان شوقِ يارى رسولان داشتند. بار خدايا به آمرزش و خشنودى خود, اصحاب محمد را ياد كن بويژه آنان كه حق صحبتش نيكو ادا كردند….)
در هر دو اين ترجمه ها همان اشتباهى كه براى مترجمان جوان اتفاق افتاده است, براى اينان نيز پيش آمده است. با اين تفاوت كه فيض الاسلام مصدّقوهم بالغيب را تصديق به دل گرفته و آيتى تصديق بدون ديدن معنى كرده است. و آقاى آيتى هم چون مترجمان مورد نقد توجه نداشتند كه حداقل لازمه كلامشان خروج مؤمنان به انبياء و رسولان در حيات هر كدام از آنان, از زمره طلب آمرزش شدگان است و معلوم نيست چرا يك يهودى مؤمن پس از صد سال از فوت حضرت موسى(ع) مورد طلب آمرزش امام سجّاد قرار بگيرد ولى مؤمن آل فرعون به گناه هم زمانى با حضرت موسى(ع) از آن خارج باشد؟!
ترجمه صدر بلاغى: (خدايا و امّا پيرو پيمبران و مصدّقين ايشان بغيب از اهل زمين به هنگام حضور پيمبران كه معاندينشان با سلاح تكذيب به معارضه ايشان برخاسته بودند و به هنگام فترت و غيبت پيمبران كه مؤمنان در پرتو حقايق ايمان در شوق ديدارشان بسر مى بردند: در هر عصر و زمان كه پيمبرى فرستاده اى و براى اهل آن زمان راهنمايى بپا داشته اى از زمان آدم تا روزگار محمد خاتم(ص) از پيشوايان هدايت و قائدين اهل تقوا. پس خدايا ايشان را از لطف و كرم خود به غفرانى و رضوانى ياد و شاد فرماى خدايا و بخصوص اصحاب محمد(ص) بخصوص همان كسان كه شرط صحبت آن حضرت را به خوبى رعايت كردند.)
٦. فقره ششم و هفتم دعاى چهارم از فيض الاسلام:
(آنان كه چون به عروه و دسته آن حضرت خود را آويختند, قبيله ها از آنها دورى كردند و چون در سايه خويشى با او جاى گرفتند خويشان با آنان خود را بيگانه پنداشتند پس خدايا آن چه را كه براى تو و در راه تو از دست داده اند براى ايشان فراموش مكن و براى آن كه مردم را بر تو گرد آوردند و براى تو با پيغمبرت دعوت كنندگان به سوى تو بودند ايشان را از خشنودى خود خوشنود سازد.)
ترجمه آيتى: (و آن كسان را كه چون چنگ در ريسمان ولاى او زدند خاندان و عشيرت از ايشان بگسست و چون در سايه پيوند او آرميدند, خويشان پيوند از ايشان ببريدند. بار خدايا, آنچه را كه آنان براى تو و در راه تو واگذاشتند فراموش منماى و به خشنودى خويش خشنودشان فرماى.)
ترجمه صدر بلاغى: (و آنان كه چون به عُروه دين آن حضرت چنگ در زدند قبائلشان از ايشان دورى كردند و چون در سايه خويشاوندى او سكنى گزيدند خويشان از ايشان بيگانه گشتند پس خدايا گذشتى را كه براى تو و در راه تو انجام دادند از نظر دور مدار و به سبب آن فداكارى ها و در برابر آن كه خلق را بر تو گرد آوردند و با پيغمبرت از جمله داعيان بسوى تو بودند ايشان را از خشنودى خود خوشنود ساز).
٧. فقره هشتم از دعاى چهارم از فيض الاسلام:
(… و جزا ده آنها را كه در ارجمند ساختن دين خود مظلوم و ستم رسيده شان را فراوان گردانيدى.)
ترجمه آيتى: (و نيز پاداش ده آن گروه از ستمديدگان را كه در راه نصرت دين خود بر شمارشان افزودى.)
ترجمه صدر بلاغى: (و آنان را كه براى اعزاز دينت ستم زدگانشان را فراوان ساختى).
٨. فقره١٢ از دعاى چهارم از فيض الاسلام: (… و به راه آنها مى روند و با ايشان يگانگى دارند و در آنچه كه صحابه به آنها رسانده اند تهمت به ايشان نمى زنند)
گويا مرحوم فيض الاسلام هم به مفاد حرف (على) توجه نكرده اند وگرنه (برايشان اتفاق دارند) و امثال آن ترجمه مى كرد. و همين امر براى آقاى آيتى نيز پيش آمده است.
ترجمه آيتى: (… آيين ايشان را پيروى كنند و به فروغ هدايتشان راه جويند و همرأى و هم پيمانشان بُوَند و آنچه از ايشان بشنوند به دروغ نسبت ندهند.
ترجمه صدر بلاغى: (در اخلاق پوياى راه آنانند در تعظيم شأن صحابه اتّفاق مى ورزند و در اخبار و احكامى كه از پيغمبر ابلاغ مى كنند متهمشان نمى دارند.)
٩. فقره پنجم از دعاى پنجم از ترجمه فيض الاسلام: (اى آن كه در برابر منزلت او منزلتها كوچك است بر محمد و آل او درود فرست, و ما را نزد خود گرامى بدار.)
ترجمه آيتى: (اى خداوندى كه در برابر عظمت تو هر عظمتى حقير نمايد درود بفرست بر محمد و خاندانش و ما را به مقام قرب خود نزديك ساز)
ترجمه صدر بلاغى: (اى كسى كه در برابر قدر و منزلت قدرها و منزلتها خوار و بى مقدار است, بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را نزد خود گرامى دار.)