آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - شيخ محمّد غزّالى وديندارى روشمند - قرضاوى يوسف

شيخ محمّد غزّالى وديندارى روشمند
قرضاوى يوسف

##ترجمه محمّد على پورعقيل##
غزالى پيش از هر چيز مرد تبليغ بود; تار و پود زندگى, كار روز و رؤياى شبش اسلام بود; محور همه زندگى, گذشته, حال و آينده اش بود; به اسلام مى انديشيد و از آن حرف مى زد; به آن تكيه مى كرد; بر آن فرا مى خواند و از آن يارى مى جست.
همه تلاش و كوشش او دعوت به اسلام بود. ايمانش را به خدا خالص گرداند و خدا او را براى دينش برگزيد. بر خداى بسنده كرد و خدا بسنده او شد و خدا خود بر اين امر آگاه است.
آنچه بيش از همه شيخ غزالى را شايسته تبليغ ساخت, حفظ قرآن در كودكى و دلدادگى به قرائت آن در كنار آموزش هاى ژرف الأزهر بود. وى مى گفت: (در هر موضوع به مطالعه مى پرداختم و بر دانشى خاص دل نمى بستم, قدم مى زدم, غذا مى خوردم و در همان حال كتاب مى خواندم. كتاب خواندن براى مبلّغان اهميّت ويژه دارد. پشتوانه اى است قوى كه بايد هر فقيه و مبلّغى از آن بهره مند باشد; كم خوانى و تُنُك فرهنگى براى سخنوران دينى خطر بزرگى است.
خواندن و به تعبيرى ديگر فرهنگمند گشتن, تنها وسيله اى است كه از جهان, چگونگى و شرايط آن تصوّر درستى در اختيار انسان مى گذرد و براى مفاهيم گوناگون چهارچوب مناسبى ارائه مى كند. عدم توفيق فقيهان و مبلّغان در بسيارى موارد به فقر فرهنگى آنان مربوط است. مبلّغ بايد همه چيز بخواند; كتاب هايى درباره ايمان, كفر, سنت, فلسفه و در يك كلام همه حوزه هاى درگيرى فكرى بشر را بداند تا زندگى و تحولاّت گوناگون آن را بشناسد.)١ سرمايه هاى فكرى غزالى در تبليغ
اوّلين و بزرگ ترين سرمايه وى قرآن بود, آن گاه سنت و در مرحله سوّم تاريخ انسان, تاريخ اسلام و در رأس آن تاريخ زندگى پيامبر(ص) كه سرچشمه تاريخ اسلام و نقطه آغاز آن است. غزالى تاريخ را خوب خواند و در اين مسير پديده ها و دوره هاى تاريخى و بويژه تاريخ اسلام; راز پيروزى و برترى تمدن اسلامى; روند قهقرايى آن; راز عقب ماندگى و پيروزى دشمن را نيك دريافت. سرمايه چهارم وى اطلاعات عمومى بود; فرهنگ دينى و انسانى. وى از دانشكده اصول دين كه شامل بخش هاى تفسير, اعتقادات, ملل و نحل, منطق, فلسفه, تصوّف, روان شناسى, تاريخ و اصول فقه بود, فارغ التحصيل شد. شيخ غزالى پژوهشگر توانمند و سرآمد دانشگاه الازهر بود و با پژوهش هاى تخصّصى در زمينه تبليغ و ارشاد اين توانمندى را قوّت بخشيد! و در طول زندگى با مطالعه در زمينه هاى گوناگون معرفت بر تخصّصش افزود. سرمايه پنجم وى شناخت رويدادهاى منطقه اى, اقليمى, اسلامى, اصلاحى و دولتى از راه ارتباط و مطالعه بود.

ويژگى ها و توانايى هاى تبليغى غزالى
١. انديشه روشن علمى.
در كتاب اسلام و اوضاع اقتصادى از آثار نخستين شيخ غزالى با عنوان (جايگاه عقل در دين) مى خوانيم:
(بن مايه هاى ايمان درست, تيزفهمى, بيداردلى و روشن نظرى است. ايمان شناختى است كه به پايه يقين مى رسد و دو دلى را مى زدايد. در جايى كه درك روشن و شناخت كامل نباشد يقين بى معنى خواهد بود. تنها انديشه هاى تيز هستند كه توان دستيابى به رازهاى هستى و شناخت نشانه هاى الهى در زمان ها و مكان هاى گوناگون را دارند. خداوند متعال مى فرمايد:
(انّ فى خلق السموات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولى الألباب٢/ مسلماً در آفرينش آسمان ها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه هايى [قانع كننده] است.) تنها انديشه هاى تيز, حق را از باطل باز مى شناسند و حقايق وحى را از بافته هاى هوس و گمراه پردازى تشخيص مى دهند. خداوند متعال مى فرمايد:
(أفمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى انّما يتذكر أولو الألباب٣/ آيا كسى كه مى داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده, حقيقت دارد, مانند كسى است كه كوردل است؟ تنها خردمندانند كه عبرت مى گيرند).
تنها انديشه هاى تيز هستند كه از گذر روزگار, تاريخ درازدامن انسان و داستان عيّاران مصلح و طرّاران فسادگستر, بهره مى گيرند. خداوند مى فرمايد: (لقد كان فى قصصهم عبرة لأولى الألباب٤/ به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است.)
نيك فهمى در انجام كارها, دقت در حكم بر افراد و موضوعات; آگاهى به مقدمات و نتايج جز بر دارندگان خرد ژرف و برخورداران از نعمت هاى درخشان ميسور نيست. خداوند مى فرمايد:
(يؤتى الحكمة من يشاء ومن يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا و ما يذكّر الاّ اولو الألباب٥/ [خدا] به هر كس كه بخواهد حكمت مى بخشد, و به هر كس حكمت داده شود, بى شك به او خيرى فراوان داده شده است; و جز خردمندان كسى پند نمى گيرد.)
پرورش خرد, پردازش استعداد و گشودن ملكات انسانى كار ساده اى نيست. گذراندن دوره هاى آموزشى مدارس, سپرى كردن تجربه هاى زندگى, دستيابى به انديشه هاى دوردست, افزودن ناشناخته ها به شناخته ها و نگاه دوباره از روى آشنايى و همدلانه ـ نه خشك و آشفته ـ بر آن انداختن و گردش در آفاق عوامل مادى و ادبى, از جمله ابزار پيشبرد عقل انسانى است و همه اينها پس از برخوردارى از عقل سليم خدادادى براى شناخت آن ذات مقدس و ايمان نيك به وى و بهره گرفتن از دين اوست.)٦ ٢. روح شاعرى
غزالى گرچه شعر به معناى كلام موزون قافيه دار نسرود, امّا از روح شاعرى و هنرى برخوردار بود و با اين روح با هر آنچه كه در اطرافش بود, برخورد مى كرد. در هر گياهى كه از زمين مى روييد و يا ستاره اى كه در آسمان مى درخشيد, جانى توحيدى و زبانى تسبيح گو مى ديد.
بسيارى از سخنان وى ظاهرش نثر است, ولى روح آن روح شعرى است. وى بر اين اعتقاد بود كه بجز كسى كه روح شاعرى دارد, نمى تواند به درستى به اسلام خدمت كند. هر كسى آثار شيخ غزالى را بخواند, يقين مى كند كه وى اديبى بزرگ و ممتاز و داراى ذوقى خاص و شيوه اى منحصر به فرد است. از كسى پيروى نمى كرد و وابسته به مكتب ادبى خاصى نبود. وى دوست نداشت در انديشه, دانش و ادب جز به مكتب رسول اللّه منتسب گردد. اگر سرنوشت وى را به حوزه ادب منحصر مى كرد, از بزرگ ترين اديبان جهان عرب مى شد و نامش از بسيارى از آوازه داران ادبيات عرب فراتر مى رفت. ٣. معنويّت جوشان
از ويژگى ها و توانايى هاى روشن غزالى, روحانيت سرشار و جوشان بود. اين نكته بويژه براى كسانى ضرورى است كه براى مردم از خداوند جليل سخن مى گويند و آنان را به همزيستى با خدا و هدايت قرآن كريم و رسول عظيم الشأن فرا مى خوانند.
اين معنويت سرشار, تنها يك سرچشمه بى نظير و يگانه دارد و آن هم شناخت خدا, ايمان به او, يقين به ديدار و حساب و عقاب او و حضور قيامت را فرا روى ديدن است. غزالى در ميانه عقل و دل
غزالى خرد را مى ستود و فكر و منطق را ارج مى نهاد و بر بى خردان و ناآگاهانى كه دين را بسان بار حماقت و نادانى بر دوش مى كشيدند, يورش مى برد و بر آنانى كه مى انديشيدند بيش ترين بهشتيان, نادانان هستند ـ در حالى كه قرآن بهشتيان را از خردمندان مى شمارد ـ ريشخند مى زد. افزودن جنبه هاى الهى بر دانش توحيد
غزالى بر اين باور بود كه فرهنگ دينى در دل مسلمان تنها با تقويت جنبه ايمانى آن از قبيل خشيت, اميد, صبر, شكر, عشق و ديگر ويژگى هاى اخلاقى ـ كه ايمان بدون آنها هيچ است ـ كمال خواهد يافت. به همين خاطر بود كه وارد بحث هاى اعتقادى شد و ميدان را براى نويسندگان صوفى مسلك خالى نگذاشت تا ايمان را مرحله اى از طريقت شمارند, يا واعظانى كه ايمان را ظرايف دل به حساب آورند; در حالى كه ايمان بنابر اعتقاد شيخ غزالى جايگاه نخست را در اعتقادات دارد و بدون آن دينى وجود ندارد. غزالى مرد قرآن
غزالى انسانى قرآنى بود. همواره با قرآن بود, آن را مى خواند, در آن مى انديشيد و در مضمون آيه هايش درنگ مى كرد. از كودكى قرآن را خوب حفظ كرده بود. به ندرت در آيه يا كلمه اى اشتباه مى كرد يا آيه اى با آيه ديگر بر وى مشتبه مى گشت. در دل شب, صبحگاهان و شامگاهان قرآن مى خواند. در خواندن قرآن يا مراجعه به آن نياز به قرآن پيدا نمى كرد, زيرا قرآن در سينه اش بود. حضور دائمى معانى و معارف قرآنى نزد او, برايش باغى با ميوه هاى گوناگون مهيّا ساخته بود.
خواننده آثار شيخ, شيوه استدلالى وى به آيات قرآنى, استنباط معناهاى تازه و به كارگيرى آن در مبارزه با ظلم و جهل, فساد و ديكتاتورى را در همه آنها مى يابد. البته در اين راه حس ادبى جوشان و قدرت تعبير زنده وى كمك كار او بود. پژوهش هاى قرآنى شيخ
غزالى در زمينه پژوهش هاى قرآنى محض آثارى دارد از قبيل نظرات فى القرآن كه در آن با شيوه اى نو از برخى علوم قرآنى سخن مى گويد و در المحاور الخمسة للقرآن الكريم كه از آثار اخير وى است, از پنج محور اساسى كه سُوَر و آيه هاى قرآن بر آن مى چرخند, سخن مى گويد. اين محورها عبارتند از: خداى واحد, هستى كه بر خالق خود دلالت مى كند, داستان هاى قرآنى, برانگيختن و جزادهى, تربيت و قانون.
از تحقيقات ديگر وى در زمينه قرآن كتاب التفسير الموضوعى للقرآن است. در اين كتاب از وحدت موضوعى هر كدام از سوره هاى قرآن بحث مى كند و مى كوشد آغاز و انجام سوره ها را به هم ربط دهد و موضوع هاى اصلى و فرعى را به هم گره زند و وابستگى هاى ظريفى كه آنها را به هم متّصل مى كند, بنماياند. وى در اين زمينه نظريه هاى شايان توجّه دارد. بايستگى رويكرد به قرآن
شيخ در جايى ضرورت توجّه به قرآن و پيش داشت آن بر همه چيز را مورد تأكيد قرار مى دهد و مى گويد (چيزى كه فكر مى كنم لازم است گوشزد گردد; ضرورت توجّه كامل به خود قرآن است. افرادى توجه به كتاب هاى حديثى را پيشه ساخته و قرآن را فراموش كرده اند. در نتيجه افكارى ناهم آهنگ پيدا كرده اند: در جايى كه بايد كوتاه بيايند به درازنويسى مى پردازند و آنجا كه به بسط نياز است به اختصار برگزار مى كنند. به هنگام صلح آتشين مى شوند و در بحبوحه انقلاب با خونسردى كنار مى كشند! آشنايى با معانى و اهداف قرآن, احاطه كلى به رسالت اسلامى را به انسان هديه مى كند و اهم و مهمّ تعاليم موجود را روشن مى سازد و بر به كارگيرى سنت ها در جاى درست آن كمك مى رساند. انسان مرتبط با قرآن در نگاه به هستى دقيق مى شود و به پيدايش و زوال تمدّن ها, آگاه تر مى گردد. با انديشه اى درخشان به اسماء حسناى الهى و صفات علياى ذات ربوبى مى نگرد و حضور قيامت را دائم مى داند. نوعى پيوستگى با اخلاق و سلوك و ايمان مى يابد و همه اينها ارتباطى به هم دارند كه هيچ بندى از آن از ديگرى جدا نمى شود. آن گاه كه سنت صحيح به عنوان مفسر قرآن و تكميل كننده هدايت, بر آن افزوده شود, كمال انسانى دست مى دهد.
غزالى و سنّت پيامبر(ص)
قرآن نخستين سرچشمه افكار اصلاحى ـ تبليغى شيخ غزالى بود و سنتِ پيامبر, سرچشمه دوم. وى سنت را چونان شرح نظرى و تجربه عملى براى فهم قرآن, ضرورى مى دانست و به سيره به اعتبار جنبه عملى سنت توجّه ويژه داشت. چون خداوند پيامبرش را (اسوه حسنه) قرار داده است و در واقع پيامبر تجسّم خارجى اسلام و قرآنِ زنده اى بود كه مردم او را در موقعيت و مكان هاى گوناگون مى ديدند و با دست هايشان لمس مى كردند و خاص و عام از او درس مى گرفتند. غزالى كتاب ارزشمند فقه السيرة را در اين ارتباط نگاشت. جنجال (كتاب السنّه) غزالى در ميان فقيهان و محدثان
اين كتاب كه دشمنى هاى فراوانى برانگيخت و قلم هاى تند و پرحرارتى را براى ردّيه نويسى به كار انداخت, در واقع به انگيزه دفاع از سنّت در برابر عقل گرايان نوشته شده بود; گرچه موجب رد پاره اى از احاديث موجود در صحاح گشت كه به نظر نويسنده با منطق عقل, منطق علم و منطق دين مخالف بود. محدثان خود نيز با اصل موضوع همگام هستند و تنها با تطبيق آن با مصاديق, مخالفند.
انكار يك, دو يا سه حديث از احاديث صحاح به مفهوم انكار سنت به عنوان اصل و مصدر دوم پس از قرآن نيست. زيرا اگر چنين باشد, پيشوايان بزرگى چون ابوحنيفه و مالك از زمره اهل حديث خارج خواهند شد, زيرا آنان نيز احاديث صحيحى را در باب عبادات و معاملات ـ كه از نظر آنان صحيح نبود ـ رد كرده اند. حتى عايشه نيز از آن جمع خارج خواهد شد, زيرا وى برخى از احاديثى را كه اصحاب پيامبر(ص) خود از آن حضرت شنيده بودند, به اعتبار آنكه از نظر وى مخالف قرآن بود, رد كرد و آنان را به نادرست شنيدن و يا نادرست حفظ كردن متّهم ساخت.
واقعيّت آن است كه محتواى كتاب شيخ, افكار جديد وى نيست, بلكه انديشه هايى است كه در كتاب هاى گوناگون وى پراكنده بود. شيخ با گردآورى آن نظريات و افزودن برخى انديشه هاى جديد و با تعابير تند, موجب جنجال شد. رابطه سنت و قرآن
غزالى پيشتر در كتاب فقه السيرة به اين موضوع پرداخته و رابطه آن دو را تبيين كرده است. وى تأكيد كرده كه قرآن قانون اسلام و سنت, تطبيق آن با خارج است. مسلمان به اعتبار وظيفه اش در ارتباط با حفظ حرمت قرآن, موظف به احترام اين تطبيق است و خداوند امر و نهى پيامبر را از همين رو مطاع خواسته است. چرا كه امر و نهى وى از خود او نيست, بلكه به دستور خداوند است. اطاعت از او اطاعت از خداست و كرنش كوركورانه از يك فرد عادى نيست; خداوند مى فرمايد: (من يطع الرسول فقد اطاع اللّه ومن تولّى فما ارسلناك عليهم حفيظاً٧/ هركس از پيامبر فرمان بَرَد, در حقيقت, خدا را فرمان برده; و هركس روى گردان شود, ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستاديم.)٨
بهترين كتابى كه شيخ غزالى در آن, رابطه سنت و قرآن و جايگاه آن در ارتباط با قرآن را بيان كرده است ليس من الأسلام است. وى در آنجا مى گويد: قرآن نسبت به سنت همچون تنه نسبت به شاخ و برگ و ميوه است. قرآن اصول اسلام را در بر دارد و طرح كلّى كه خداوند براى زندگى بندگانش ريخته, جهت فكرى و راه هاى رفتارى كه براى آنان در نظر گرفته است, فهم قرآن جز از طريق سنت به دست نمى آيد و سنت نيز جز از راه شناخت مناسبت هاى حكيمانه اى كه پيامبر بر آن اساس راهنمايى كرده است, حاصل نمى شود. شيخ در نهايت به اين نتيجه مى رسد كه سنّتى معارض حكم قرآنى وجود ندارد و محال است حديثى يافت شود كه با قواعد كلّى قرآنى و يا حكم خاصى از آن معارض باشد.
به هنگام استدلال, حديث واحد به طور مستقل در نظر گرفته نمى شود, بلكه لازم است احاديثى كه در يك موضوع وارد شده است, در نظر گرفته شود و به تأييدهايى كه از قرآن به دست مى آيد, ضميمه گردد. از اين رو ارتباط نبايد هيچ گاه از نظر دور باشد. سنت حق است
شيخ در كتاب ياد شده زير اين عنوان تأكيد مى كند كه اگر رسول خدا به چيزى دستور داده باشد, اطاعتش واجب است و اين اطاعت, اطاعت از خداست و هيچ مسلمانى بر خود روا نمى بيند كه از دستور پيامبر سرپيچى كند. مسلمانان در پيروى از سنت به عنوان منبع دوم پس از قرآن كريم اتفاق نظر دارند; امّا سنّت وارده از پيامبر به اعتبار ثبوت و دلالت با هم فرق دارد كه اين جا محل ذكر آن نيست. براى شناخت سنت, قوانين عقلى خوبى در نظر گرفته اند كه مضامين سنت را با آن قواعد بررسى مى كنند. ناقد تيزبين لازم است درباره متن و سند حديث بر پايه ابزار علمى سخن بگويد و يا آن را رد كند. نفى حديث بطور كلى و با تكيه بر اين كه قرآن همه چيز را در بر دارد, بدعت خطرناكى است; زيرا خداوند براى تبيين و توضيح قرآن, سنت عملى را براى پيامبرش وانهاده است. همان گونه كه قرآن به تواتر ثابت شده است, اين نكته نيز به تواتر ثابت شده است و نمى توان آن را انكار كرد.
چگونه مى توانيم نماز بخوانيم, روزه بگيريم, حج انجام دهيم, زكات بپردازيم اقامه حدود كنيم, در حالى كه تفصيل همه اين ها از سنت به دست مى آيد؟ انكار سنّت عمليّه متواتر, خروج از اسلام است و انكار سنت هاى غير متواتر, بر پايه هوس, گناهى بدفرجام است.
شيخ غزالى يادآور مى شود كه سخنانِ پاره اى از منكران سنّت را پى گيرى كرده و نكته قابل احترام علمى در نزد اكثر آنان نيافته است. بنابراين هدف از طعن و يا اعتراض گستره اى در سند و متن احاديث ـ چنان كه پاره اى چنين مى كنند ـ ساقط كردن يك حديث به خصوص نيست, بلكه از بين بردن كل سنّت است و ايجاد ترديد و بى اعتبارى در احكام به دست آمده از سنت. اين كار علاوه بر كوچك شمردن يك حقيقت, اسلام را نيز در معرض تباهى قرار مى دهد. كتب سنّت از استوارترين اسناد تاريخى است كه در دنيا شناخته شده اند.
در عين حال, شيخ قاعده اى مهمّ و اساسى, براى برخورد با سنت ارائه مى دهد. وى بر اين باور است كه درستى حديث تنها از راه عدالت راويان آن به دست نمى آيد, بلكه از انسجام و هماهنگى متن حديث با حقايق يقينى دين نيز حاصل مى شود و احاديث شاذّ و نااستوار از دايره حديث خارج مى گردد. با اين حال حكم به بطلان حديثى با وجود سند صحيح, نبايد بر پايه هواى نفس باشد; بلكه بايد براساس قواعد فنّى دقيق صورت گيرد. بيش ترين ضربه اى كه به سنت وارد شده است, از سوى پاره اى كوتاه بينان بود و حديثى را كه بايد در شرايط معيّنى مورد عمل قرار دهند, از راه تعميم و اطلاق از محل خود خارج ساخته اند.٩ غزالى و فقه
بينش فقهى غزالى:
از احكام فقهى شيخ غزالى در زمينه هاى گوناگون, پيداست كه وى در فقه خود, از رأى و هوى سخن نمى گويد, بلكه اين سخنان بر پايه اصول و مستنداتى است كه در استنباط و اجتهاد به آن تكيه دارد. اين مستندات عبارتند از: ١. كتاب و سنّت
نخستين مبنا, نصّ معصوم است كه به وحى الهى رسيده و در قرآن و سنت نمود يافته است. قرآن اصل اصول و منبع نخستين است كه ثبوتش قطعى و تواترش يقينى است و سنت نيز تبيين نظرى و تطبيق عملى آن محسوب مى شود و از آنجا كه بيان (روشنگر) هيچ چيز نبايد متناقض آن باشد, وى هر سنتى را كه با قرآن تناقض داشت, رد مى كرد و در پى تأويل آن خود را به رنج و زحمت نمى افكند. ٢. مصالح همخوان با نص
شيخ غزالى مصالح مرسله را مى پذيرفت و در صورت وجود شروط معتبر شرعى, به آن اعتبار مى داد. نخستين شرط آن بود كه با نص صحيح و صريح مخالف نباشد. بنا به قول شيخ غزالى (فقه صحيح, فقهى است كه در جاى فقدان نص, مصلحت را بشناسيم در فهم آن تلاش كنيم و براى رضاى خدا و مصلحت امّت در تحقّق آن بكوشيم. بايد توجّه داشت كه با كنار گذاشتن نصّ, توان حفظ مصلحت نيز به ضعف مى گرايد, چرا كه تنها به هنگام اجرايِ دستور الهى رشد و بركت مى يابد. در زمينه مصالح مرسله سياستمداران مسلمان مى توانند كارهاى فراوانى براى جامعه خود انجام دهند, مشروط بر آن كه با نصّ معارض نباشد; زيرا نصوص محور و پايگاه مصالح عامه است; گرچه در مواردى مورد غفلت قرار گرفته اند.)١٠ ٣. احترام بى تعصب مذاهب فقهى
فقه غزالى بر پايه احترام به همه مذاهب فقهى ـ پيرودار و بى پيرو ـ بدون هر گونه تعصب به يكى از آنها و يا همه آنها بنا شده است. وى پيشواى مذاهب را از قله هاى بلند راسخان در علم, پرواپيشگى, پيروى حق و شجاعت رأى مى داند و اين عقيده نوآموزان دانش را رد مى كند كه بر آنان در اجتهاد خرده مى گيرند و خود را همپاى آنان مى شمارند و مى گويند آنان نيز افرادى چون ما بودند. شيخ غزالى دو شيوه مشهور در تاريخ فقه اسلام; مكتب اخبار و مكتب رأى را محترم مى شمارد و معتقد است كه مكتب مأثور, رأى و به كارگيرى خِرَد در فهم نص و قياس بر آن را, به كلّى فراموش نكرده است, چنان كه مكتب رأى, اخبار و سنن و روايات را كاملاً كنار نگذاشته است.
شيخ در بسيارى موارد تمايل به استنباطات مكتب رأى را كه با تكيه بر عمومات و ظواهر قرآن استنباط شده است, نشان مى داد; از قبيل وجوب زكات در همه كشت ها و ميوه هاى خوردنى و غير خوردنى ـ نظرى كه قاضى ابوبكر بن عربى مفتى مالكيان در زمان خود, ارائه كرده بود.
شيخ غزالى مكتب جديد و مشهورى را كه در قرن هفتم و هشتم توسط ابن تيميه و شاگردانش به وجود آمد و به مدرسه (موازنه و ترجيح) نام گرفت, مى ستود و مى گفت: (اين شيوه, هم اخبار را مورد توجّه قرار مى دهد و هم رويكردهاى حكيمانه و مصالحى را كه زيربناى شرع است لحاظ مى كند و به تعبيرى رأى و اثر را با هم در نظر مى گيرد, گرچه طرفدارى آن از اثر آشكارتر و دفاعش از آن زلال تر و پرتوان تر است.
وى, آراى ابن تيميه را در مسايل طلاق مبنى بر عدم تحقق سه طلاق با يك لفظ و نيز طلاق بدعى و امثال آن را دوست تر مى داشت و آن را متقن تر و براى حراست از كيان خانواده مناسب تر مى دانست.
اسلام, همه انديشمندان گذشته و معاصر را به وجود آورده است و چنين نيست كه آنان اسلام را به وجود آورده باشند. منابع اسلامى به خاطر آن كه از جانب خداست, خطاناپذير است, ولى برداشت ها و پژوهش هاى پيرامون آن به اعتبار آنكه بشرى است, بى ايراد نيست. شيخ در بسيارى از كتاب هايش تأكيد مى كند كه بهره گيرى از هر فقيه مخلصِ تيزهوشى به روند علمى مان كمك مى كند و هيچ گاه به آن زيان نمى رساند. از اين رو ضرورى است طرفدارى يا كينه توزى نسبت به اشخاص را كنار بگذاريم. ٤. فقه در خدمت تبليغ
از جمله آراى شيخ درباره فقه, اين است كه فقه بايد در خدمت دعوت به اسلام قرار گيرد و نبايد به فتاوى جزئى كه موجب دورى نامسلمانان از پذيرش اسلام مى گردد, يا مانع توبه گناه كاران و هدايت مسلمانان فرارى از دين مى شود, اعتنا كرد. از اين رو, وى پيروى كوركورانه و بى چون و چرا از پيشوايان مكاتب فقهى بويژه از سوى عالمان را نمى پذيرفت, بلكه بر آنان لازم مى دانست كمبودهاى علمى و فرهنگى خود را برطرف كنند تا به درجه اى راه يابند كه بتوانند درباره آرا و نظرات گذشتگان بينديشند و اقوال شايسته را برگزينند و براى عصر و محيط خود اجتهاد كنند, همان گونه كه گذشتگان براى زمان و جامعه خود اجتهاد مى كردند.
شيخ غزالى معتقد بود فقيه امروزى بايد بر ميراث علمى دانشوران پيشين در دوره هاى گوناگون اسلامى, در سايه قواعد قرآنى و روايى و اهداف و كليّات قطعى اسلامى, نگاهى دوباره بيندازد و آرايى را برگزيند و يا بر كنارى نهد; زيرا گرچه متون خطاناپذير هستند, ولى برداشت و تفسير افراد از آن نصوص مطلق و خطاناپذير نيست.
شيخ غزالى تلاش براى رفع اختلاف فقهى و گردآورى مردم بر محور يك رأى را ـ كه قهراً آن هم رأى عده اى خاص است ـ با آن كه اختلاف و عوامل آن, از روزگار اصحاب پيامبر(ص) بلكه حتى از زمان خود رسول اللّه(ص) وجود داشت, كارى درست نمى شمرد; زيرا اين قبيل تلاش ها به جاى وحدت رأى به اختلاف دامن مى زد. از سوى ديگر, بزرگ شمردن اختلاف ها و سرگرم كردن مردم با آن و بدگويى بر مخالفان را نيز به شدّت رد مى كرد و مى گفت: (عقايد, عبادت هاى اصلى و روش هاى عملى آن ها همه از راه تواتر قطعى به ما رسيده است و اصول دين و اركان عبادات و قوانين رفتار بدون ابهام و اختلاف است. و اختلاف ها در مسايل درجه دوم است كه جز كم خردان آن را بزرگ نمى كنند.

غزالى … احياگر مصلح
غزالى احياگر:
ابوداوود در سنن و حاكم در مستدرك به نقل از ابى هريره, از قول پيامبر(ص) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: (خداوند در آغاز هر سده كسى را براى تجديد دين از بين امّت برمى انگيزد.)
پژوهشگران روند نهضت اسلامى بى ترديد شيخ غزالى را يكى از پايه هاى اصلى حركت اسلامى در سده چهاردهم هجرى قمرى مى دانند. اصلاحى كه غزالى بدان باور دارد و در آثار قلمى و سخنرانى هايش بدان فرا مى خواند, بر عناصرى چند بنيان نهاده شده است: ١. بازآفرينى ايمان و پيرايش جان
نخستين عنصر اصلاح, دعوت به ايمان و تزكيه نفس است. اين عنصر در سرتاسر آثار و سخنرانى هاى غزالى خود را نشان مى دهد. وى كاملاً بر اين امر آگاهى داشت كه ايمان و تزكيه نفس هدف اساسى دين و شرط لازم براى هر اصلاح واقعى است.
در مقدمه كتاب علل و ادويه مى نويسد: (ما معمولاً خواستار اجراى شرايعى هستيم كه جامعه را از زشتى ها باز مى دارد و تبه كاران را مى ترساند, امّا پيش از آن, لازم است به استوارى باورهايى بپردازيم كه انسان را به خدا مى پيوندد و ارتباط با خدا و ترس و اميد به او را به وجود مى آورد. من درباره سركشان در برابر قانون, نيرنگ بازان اقتصادى, خود بزرگ بينان به وقت بى نيازى, فرصت طلبان تباهگر جامعه و خانواده انديشيده ام و انگيزه اى جز تهى بودن دل آنان از خدا و دور بودن از درك عظمت و مراقبت الهى ـ در عين زمزمه كلماتى از دين و قرآن ـ نديده ام. پيامبر اسلام(ص) تمدنى به وجود آورد كه هدف نهايى از وجود انسانى را تحقق بخشيد و در اين راه, زادراهش چيزى بود كه از وحى مى گرفت و هدايتى بود كه به وحى الهام مى شد. او تواناترين پيشينيان و پسينيان در تصحيح مسير انسان از راه به كارگيرى توان هاى اصلى نهفته در نهاد انسانى بود. ما نيز در اين راه گام برمى داريم و از ميراث آن حضرت بهره مى گيريم. من علاقه مندم, مؤمنان آگاه باشند. زندگى در راه خدا هم چون جهاد در راه او تلاشى ارزشمند است و سستى در فراچنگ آوردن دنيا, سستى در يارى بر دين را در پى دارد. آن كه دارد و مى بخشد, بهتر از آنى است كه چون ندارد نمى بخشد.
نيازمندى به تصوّف سالم
در عين بنيان گذارى اسلام بر خرد و استقبال از فكر نيكو و پژوهش اصيل و ترغيب بر ارتباط مادى و معنوى در عمل و فكر با هستى; اسلام دينى است كه استوارترين علاقه با دل بيدار و احساس جوشان را برقرار مى كند, ايمان را در عين نگرشى استوار و درست, عاطفه اى سرشار از عشق و نيكى مى داند. شيخ غزالى در كتاب ركائز الأيمان بين العقل والقلب زير عنوان فوق مى نويسد:
(اسلامِ كامل صرفاً يك نظريه علمى, اقتصادى يا انديشه اى (گرچه از نظر تصوّر و استدلال درست, امّا) بريده از خدا نيست. بلكه معناى وسيع و بال گسترى است كه مفهوم عشق از همه سوى آن مى درخشد. در گرو خدا, همگام آثار الهى در هستى, عاشق نيكى و دشمن زشتى است. با هر خوبى همراه و از هر بدى رويگردان است… جدايى بين روشن انديشى و ره يابى دل ناممكن است… دين حق, شفابخش هر بيمارى است كه خردى راست و نهادى زنده دارد.
پرسشى كه در پى پاسخ گويى آن هستيم, اين است كه اين سان ديندارى را چگونه پى ريزى كنيم و چه سان در دل ها درك جلال الهى و كرنش در برابر بزرگى او را بپرورانيم؟ چگونه يقين تُنك را ژرفا بخشيم و چه سان شناخت خدا را به احساسى شيرين تبديل كنيم كه دل ها را نرم كند و درون را از كدورت بزدايد؟ چگونه انسان را دلداده خدا كنيم تا با انگيزه دلدادگى فرمانش برد و براى خاطرخواهى او سر از پا نشناسد؟ چه سان انديشه از ذات او را در دلش افكنيم تا از نافرمانى او هراسان شود و عصيان خدا دلش را به درد آورد؟ ديده او را تجلى گاه قدرت خدا كنيم تا در هر حركت و سكون در طول زمان و مكان اسماى الهى را نظاره گر باشد؟ جز با پاسخ صحيح به اين پرسش ها, ايمان كامل نمى گردد و دين سودمند نمى شود.)
شيخ پس از طرح آنچه فقيهان, صوفيان و متكلمان در شرح حقايق اسلام و توضيح آن گفته اند و با اشاره به ويژگى ها و كاستى هاى هر كدام, مى نويسد: (عناوين براى من مهمّ نيست, امّا اصل موضوع اهميّت دارد. براى من مهم آن است كه راهى براى پرورش جان ها بر پايه تقوا و انس با ياد خدا; پيدا كنيم و چگونگى آماده شدن براى رهبرى آگاهانه, علاقه مندانه و با چهره اى خندان را بياموزيم.١١ ٢. آزادى و مبارزه با استبداد سياسى
درگيرى با فساد سياسى
شيخ در كتاب هموم داعيه از فساد سياسى چنين مى گويد:
(فساد سياسى بيمارى كهنه اى در تاريخ ماست. همواره سردمدارانى بودند كه بين خود و جامعه كانال هاى عميق كنده اند…, از هواهاى سركش و شهوت هاى افسار گسيخته برخوردار بودند…, دين الهى و دنياى مردم را پروا نمى داشتند… و در عين حال زمان درازى زندگى كردند. با اين گرفتارى ها گروهى از منسوبان به اسلام, از حاكم اسلامى تصويرى ارائه مى دهند كه نهايت نفرت زايى را دارد. آنها مى گويند: حاكم مى تواند نظر اكثريت يا اقليّت و يا رأى خودش را برگزيند… آيا شورايى كه اسلام پيشنهاد كرده, همين است؟ بنابراين استبداد چيست؟ فقه حكومتى جامعه ما بايد سايه حَجّاج, عبيداللّه بن زياد; بعضى پادشاهان عباسى و پاره اى سلاطين عثمانى را از سر خود دور كند.
معروف آن است كه پيامبر اكرم(ص) شورا را محترم مى شمرد و در آن جايى كه وحى وجود نداشت, نظر شورا را مى پذيرفت… و حق همين است كه در صورت فقدان نصّ, شوراى امّت مصدر قدرت جامعه باشد. براى من جاى تأسف است كه گاه افرادى كه خردى كودكانه دارند و يا از توانى برخوردارند كه آن را در راه به دست آوردن دنيا و از دست نهادن آخرت به كار مى گيرند; درباره چگونگى تشكيل حكومت سخن مى گويند; در حالى كه اصلاح حاكميّت و ابزار آن نيازمند فقيهانى پرواپيشه و تيزهوش است.)
شيخ غزالى از بين رفتن آزادى را نتيجه عقب ماندگى, و عقب ماندگى كنونى را زاييده استبداد مى دانست. ٣. عدالت اجتماعى
ظلم اجتماعى اوّلين موضوعى بود كه توجّه غزالى را به خود جلب كرد و فكر و ذكر او را مشغول ساخت. غزالى در محيطى بزرگ شد كه آثار ظلم را نمايان مى ديد. همدستان صاحبان اموال و املاك, به كشاورزان زحمتكش زور مى گفتند, ستم اربابان شكم برآمده اى كه روز به روز از گوشت و خون محرومان و رنج ديدگان بزرگ و بزرگ تر مى شد. او اختلاف فاحش زندگى در مصر و كشورهاى تحت ستم سياسى و اجتماعى همگون را مى ديد. انسان هايى كه بسيار تلاش مى كنند و هيچ به دست نمى آورند. چه بسا انسانى را مى ديدى كه همه عمرش را صرف آن مى كرد تا از دل خاك, گل و ريحان به دست آورد و خود و اهل خانه اش را در رنج مى افكند تا نعمت نهفته در دل زمين را بيرون بكشد و حاصل آن را با خون خود عجين كند و در نهايت نيز خود از آن محروم باشد.
غزالى با جان, دل و انديشه اش با طبقه هاى رنج كشيده همگام بود و آنان را محبوب ترين طبقه به خدا و شايسته ترين آنان به زندگى شرافت مندانه و سزاوارترين آنان براى آينده درخشان… مى دانست. اسلام اين طبقه را بزرگ داشته و در راه توسعه دايره زندگى آنان كوشيده تا رفاه همه افراد را فراگيرد و بيكارى بين آنان نماند. اسلام, پيامبران را كارگرانى در نظر گرفته كه از دسترنج خود مى خورند و بدترين افراد را بيكاران; طمع كاران بى تلاش; برخورداران به ناحق و آنانى دانسته است كه بر افزون طلبى براى تنگ كردن عرصه بر ديگران مى كوشند.
از اين رهگذر بود كه اولين آثار شيخ غزالى درباره اسلام و شرايط اقتصادى; اسلام و راه هاى اشتراكى; و اسلام متّهم از سوى كمونيست ها و سرمايه داران بود. ٤. آزادى خواهى و مقاومت در برابر استبداد سياسى
قصّه شيخ غزالى در خصوص مقاومت عليه استبداد و تسلط زورمداران و جباران, داستانى درازدامن و پرجوش وخروش است. از جمله اوّلين كتاب هاى وى (سلام و استبداد سياسى), مجموعه سخنرانى هاى وى در زندان طور در سال ١٩٤٩م. است.
شيخ در كتاب هاى گوناگون و در قالب هاى مختلف به اين موضوع پرداخته است; چرا كه اين موضوع يكى از پايه هاى اصلى انديشه اصلاحى, تبليغى و فقه سياسى وى است.
بزرگداشت آزادگى و ارج نهادن به ارزش آن در زندگى از سوى شيخ و تأثر او از فقدان آن را مى توان از اين فهميد كه وى رمز عقب ماندگى مصر را تسلط استبداد و از بين رفتن آزادى مى دانست و مى نوشت: (ساخت هواپيما در مصر و هند در يك سال آغاز شد, چنان كه پژوهش هاى اتمى تقريباً هم زمان شروع گشت و دانشوران دو كشور با بهره گيرى از پيشرفت هاى اروپاييان, به انجام آن همّت ورزيدند. بعد از ربع قرن هند به توليد هواپيماى هندى و ساخت موشك هاى اتمى دست يافت, ولى در مصر پس از چند سال, كارخانه ساخت هواپيما متوقف و كار در بخش انرژى اتمى تعطيل گشت و تاكنون نتوانستيم گامى جلو برداريم. علّت اين سستى چيست؟ آيا هوش هندى از خرد مصرى برتر است; سخنى كه پيشينيان و معاصران نگفته اند؟! در واقع علّت آن وجود آزادى در هند است كه زمينه لازم را در اختيار هر صاحب كفايتى گذاشت تا كار كند و موفق گردد. نظام دمكراسى موجود رقابتى به وجود آورد كه هيچ مانعى پيش پاى انديشوران نبود و آنان توانستند در دايره تشويق و تشجيع موجود به خدمت گذارى جامعه بپردازند و به بالا بردن شأن مردمشان مباهات كنند.
(حاكميّت يك زن* ـ با داشتن شورايى دقيق ـ به خدا نزديك تر و بر مردم دل سوزتر از سلطه زورگويى* است كه از دماغ فيل افتاده و بر اين باور است همه چيز را مى داند, در حالى كه هيچ نمى داند.)١٢ ٥. آزادى زن و خانواده
زنان, نيم و بلكه نيمه بيشتر جامعه بشرى را تشكيل مى دهند. زندگى بشر بر وجود دو جنس قوام دارد. بنابراين بايد هر دو براساس فطرت الهى و راهنمايى وحيانى گام بردارند. جاهليّت به شيوه هاى گوناگون بر زن ستم روا داشت, ولى اسلام او را از ظلم و تاريكى نجات داد و ارزش واقعى اش را به وى برگرداند. با اين حال به رغم روشنى آموزش هاى قرآنى و تعاليم پيامبر, مسلمانان نيز در روزگار عقب ماندگى به زن ستم روا داشتند و بسيارى از حقوق وى را ضايع كردند. وى را در خانه زندانى ساختند و او را نسبت به دين و دنيا ناآگاه بار آوردند. بسيارى از پدران در حق دختران ظلم نمودند و جامعه نيز بر آن صحّه گذاشت. اين وضع ناگوار زن مسلمان, شيخ غزالى را به خشم آورد و به مبارزه عليه آن واداشت. وى در اين انديشه بود كه زن را از دو نوع تقليد وارداتى نجات بدهد: ١. تقليد به جاى مانده از دوران انحطاط تمدن اسلامى, ٢. تقليد وارده به همراه مبارزه فكرى و فرهنگى استعمار غربى. يارى زن به نام اسلام
وقتى به غزاليِ مبلّغ; مصلح; مفسّر و يا فقيه مى نگريم, وى را در همه زمينه هاى انسانى در حق زن و دفاع از او فردى با انصاف مى يابيم.
وى با زندانى ساختن زن در چهارچوب خانه به گونه اى كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را ببيند, مخالف بود و انتساب اين نگرش را به شرع اسلام دروغ مى دانست و مى گفت: (فتوايى بين پاره اى مسلمانان شايع است و در ميان دشمنان اسلام نيز نقل مى شود, مبنى بر اينكه اسلام بين دو جنس, ديوارى بلند كشيده است به گونه اى كه همديگر را نبينند و حتى صرف ديدن يكديگر حرام است. من به قرآن و سنّت متواتر و صحيح مراجعه كرده و اين فتوا را شايعه بى اساس بيش نيافتم. يك ديدار عادى بى ايراد است. آنچه كه ممنوع است خيره شدن و نگاه رزيلانه اى است كه موجب گناه گردد و به همين خاطر اسلام امر به حفاظت از نگاه حرام كرده و اين دستور بر زن و مرد به يك مقدار است. اگر به صورت اتفاقى, نگاه بر صحنه اى تحريك آور افتاد, بر مسلمان لازم است نگاه دوباره نيفكند و درون خود را از وسوسه هاى گوناگون و شهوتزا مصون دارد. در خيابان, مسجد و بخش هاى ديگر جامعه بر هر دو جنس اجراى دستورات زير لازم است: خودنمايى و شهوت انگيزى نكنند; چشم دار و عفيف باشند و تنها به هدف هاى مشروعى كه به خاطر آن از خانه خارج شده اند, بپردازند. در زندگى نسل اوّل مسلمانان اوضاع به همين شكل بود. زن در مسجد ديده مى شد; حتى در پى سپاه به ميدان جنگ مى رفت و در تمام اين حوزه ها پرده اى از آداب اسلامى بر آن حاكم بود.
گاه انديشه هايى بيمار پيدا مى شود كه شيفته سخنان عليل هستند و احكام اسلامى را بر آن پايه ها بنا مى كنند, در حالى كه اسلام ناب از اين نوع كجروى ها بيزار است.
روا نيست بگذاريم كوته فكران بر دين ما تهمت زنند و بيمارى هايى كه در دل دارند, به مردم منتقل كنند)١٣ شيخ غزالى بر اين باور است كه مسلمانان در روزگار عقب افتادگى بر زن ستم روا داشتند و حتى وى را از رفتن به مسجد هم محروم ساختند; با آنكه نماز جماعت نقش شگرفى در جهتدهى رفتار انسانى دارد; بگذريم كه در مساجد درس و وعظ هم وجود دارد.
اين وضع از زمان صحابه به وجود آمد. عبداللّه بن عمر حديثى به اين مضمون از پيامبر(ص) خواند كه: (مانع از ورود كنيزكان خدا به مسجد نشويد.)١٤ يكى از پسران وى گفت: (به خدا منعشان مى كنيم, آنان مسجد را دستاويز ساخته اند.) منظورش آن بود كه زنان رفتن به نماز را بهانه براى خروج از خانه و ايجاد ريبه كرده اند. عبداللّه عمر گفت: (مى گويم پيامبر(ص) چنين گفت.) پسرش جواب داد: (سوگند به خدا, با اين حال منع خواهيم كرد.) عبداللّه گفت: (و من هم به خدا سوگند مى خورم كه ديگر با تو حرف نزنم.) و تا زمان مرگ با وى سخن نگفت.١٥ شيخ غزالى مى گويد: مسلمانان روايت پدر را كه صحابى و فقيه بود رها كردند و از فرزندى عاق و جاهل پيروى كردند.
وى مى گويد: (در سنت صحيح آمده كه زن پاسدار خانه و بنابراين نسبت به افراد خانه مسؤول است و شكى نيست كه اداره فرزندان به ويژه تغذيه آنان و آماده كردن خانه براى شوهرى كه از كار برمى گردد, زن را از مشاركت مرتب در نمازهاى پنج گانه باز مى دارد… و با اين حال ما يقين داريم كه پيامبر اكرم(ص) يكى از درهاى مسجد را ويژه زن ها ساخت و آنان نماز را در صف هاى پشتى به جا مى آوردند و صفوف ويژه زنان در طول زندگى پيامبر(ص) و خلفا راشدين برقرار بود. هيچ كس آن درها را از بين نبرد. صبح باز و شب بسته مى شد و شركت آنان در نمازعيد و شنيدن خطبه از شعاير اسلام به شمار مى رفت. شكوفايى كه اسلام در جهان زنان به وجود آورده بود, كم كم خشكيد و نابود شد و حديث ممانعت زنان از نوشتن, ساخته شد, تا آنان در همان بى سوادى نخستين بمانند. اين جاهليت به حساب چه كسى گذاشته مى شود؟! وقتى كه بر نصف جمعيت بشر ناآگاهى و كورى الزامى شود, نسل هاى آينده چه سرنوشتى خواهند داشت؟
در هيچ حديث صحيحى چيزى كه زنان را از رفتن به مسجد براى نماز منع كند, وجود ندارد… احاديث منع همه بى پايه هستند… چگونه بى پايه نباشند, با آنكه همه دچار ضعف سند هستند و با سنّت عملى متواتر و مشهور معارضند؟
روزگارى بر مسلمانان گذشت كه در آن سنت صحيح مرده بود و اين گرفتارى هنوز باقى است و پاره اى از گروه ها كه جز روايات متروك و نادرست را باور ندارند, بر آن تعصّب مى ورزند. جلوگيرى از رفتن زن به مسجد در صورتى كه خودآرايى كند, قابل قبول است; چون رفتن به مسجد براى نمايش زيورآلات و ايجاد فتنه نيست, بلكه تلاش براى جلب خشنودى خدا و پايه ريزى تقواست. منع زنان از اين نوع فتنه ها به توصيه رسول اللّه بوده; وى مى فرمود (به صورت عادى خارج شويد; با لباس هاى عادى و وضع عادى بدون عطر و بخور از خانه خارج شويد.) امّا فتواى كلّى به حرمت ورود زن ها به مسجد, شيوه اى است كه ربطى به اسلام ندارد.)١٦ ٥. اصلاح دين تصحيح برداشت هاى غلط
يكى از مهم ترين نمودهاى اصلاح و نوآورى كه فكر, قلم و بيان غزالى را به خود مشغول كرده بود, اصلاح تصور غلط مردم از مفاهيم دينى و ارائه نادرست آن بود. يكى از اين مفاهيم عبادت است. وى در كتاب مشكلات فى طريق الحياة الأسلامى) مى نويسد: (وقتى به عبادات مى نگريم, مى بينيم انجام آن در شبانه روز به بيش از نيم ساعت وقت نياز ندارد و آموزش آن ها نيز جز يك يا دو صفحه نيست. بنابراين فرصت بيشترى در اختيار انسان است تا براى درك زندگى و كشف و به كارگيرى امكانات آن براى خدمت به دين استفاده كند و هر تلاشى كه در اين باره به كار گرفته شد, شرعاً عمل صالح و تلاشى مبرور ناميده مى شود كه در كنار ايمان زمينه ساز دستيابى انسان به رضاى الهى است.
خداوند مى فرمايد: (فمن يعمل من الصالحات و هو مؤمن فلا كفران لسعيه وانّا له كاتبون (انبياء/٩٤)/ هركه كارهاى شايسته انجام دهد و مؤمن [هم] باشد, براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود, و ماييم كه به سود او ثبت مى كنيم). برپايى جامعه اى موفق در صورتى كه افراد آن ناآگاه به دنيا و ناتوان در زندگى باشد, محال است. داس كشاورز, سوزن خياط, قلم نويسنده, تيغ جراحى پزشك و جعبه داروى داروفروش و يا غواص در دريا, خلبان در هوا, پژوهشگر در كارگاه و حسابدار در دفتر كارش, در صورتى كار شايسته انجام مى دهند كه هدفدار باشند. بدان گونه كه هر كارى را ابزارى براى يارى خدا و اعتلاى كلمه او قرار دهد.
امّا ما باور بر اين كه ثواب الهى در تكرار كلمات و حركات بى محتوا است بهاى سنگين سستى مان را با عقب ماندگى در زندگى پرداختيم.
از ديرباز گروهى از عابدان در انديشه انحصار عبادت به نماز و اذكار بوده اند, آن را مى خوانند و باز دوباره تكرار مى كنند و فكر مى كنند جامعه بر زمزمه و بيكارى بنا نهاده شده است. اگر مردم آهن, كوره و كارخانه را نشناسند, چه كسى به خدا و رسولش يارى خواهد رساند؟ در حالى كه خدا در قرآن مى فرمايد: (…وانزلنا الحديد فيه بأس شديد ومنافع للناس وليعلم اللّه من ينصره ورسله بالغيب (حديد/٢٥)/… و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است; پديد آورديم, تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان, او پيامبرانش را يارى مى كند.) هفتاد نوع صنعت نظامى و غير نظامى مرتبط به نفت, استخراج و بهره بردارى از مشتقّات آن است كه از آن چيزى نمى دانيم. آيا با اين ناتوانى مى توانيم به اعتقاد توحيدى و مسايل ناشى از آن خدمتى بكنيم!
نگاهى فراگير و هم آهنگ با اسلام
شيخ غزالى همواره از تصوير جزئى از اسلام دلگير بود; تصويرى كه به پيوند احكام شرع و تعاليم آن ضربه مى زند. وى احكام و تعاليم را چه به صورت امر و چه به صورت نهى, در يك مرتبه نمى ديد. چيزى كه ما (فقه اولويات) يا فقه (مراتب اعمال) مى ناميم. طبق حديث صحيح, ايمان شصت و يا هفتاد و اندى بخش دارد. پرسش شيخ اين بود كه آيا اين بخش ها به صورت تصادفى برهم انباشته شده اند؟ قطعاً نه! اين بخش ها از نظر ارزش و اعتبار مختلف هستند و هر كدام در يك نظام منسجم جايگاه خاص خود را دارد. از آغاز فرهنگ اسلامى و ايمان, اركان و شاخه و اصول و فروع داشت كارهاى قلبى و اعمال رفتارى داشت. در حالى كه بعضى افراد, نقد در جزئى از اسلام را بر همه بخش هاى آن تعميم مى دهند و همچون سرطانى مى دانند كه اگر يك بخش بدن را فراگرفت, ساير اعضا را فرامى گيرد و موجب از بين رفتن جسم مى گردد.
خوارج نخستين گروهى بودند كه به اين كم خردى و خلل فقهى دچار شدند. در برابر على(ع) جنگ يا بيزارى از تحكيم را مطرح كردند و در مقابل عمر بن عبدالعزيز از وى جنگ و يا لعن پدرانش را خواستند. اين نوع بزرگ كردن يك بخش از دين, پشتوانه فقيهانى است كه انديشه فعّال, ولى دل غير خاشع و عابد دارند و يا متصوفه كه از قلبى شكسته برخوردارند, امّا خرد فقيهان را ندارند و يا محدثانى كه متن احاديث را حفظ مى كنند, ولى از استنباط و كاربرد آن در جايگاه مناسب ناتوان هستند و يا اصحاب رأى كه مصالح را درك مى كنند, امّا مستندات نصّى آن را خوب نمى فهمند.
همين جزئى نگرى, زمينه فكرى حاكمانى است كه طبق دستورالعمل در راستاى نفع توده گام برمى دارند, لكن تقواى الهى آنان ضعيف است. همچنين توده مردم كه به عبادت فردى همّت مى گمارند, ولى هنگامى كه امر و نهى, توصيه يا جلوگيرى و قيام عليه غاصبان مطرح مى شود سكوت مى كنند. افرادى كه مراسم عبادى را دقيق مى دانند و ذره اى از شكل منصوص آن گام بيرون نمى نهند, ولى به حكمت عبادات توجّه ندارند و از تعاليم آن بهره نمى گيرند.
نماز موجب نظام و پاكيزگى است, در حالى كه آنان بى نظم و نامرتبند. حج سفرى يك باره در عمر, دل و جان را آرامش داده و بر سر مهر مى آورد, در حالى كه آنان در زمان انجام مراسم و پس از آن سنگدلانى بدرفتارند. تبليغ اسلام خارها را از دل افراد ناآگاه و پرنشاطى كه بر پايه خردهاى ناتوان تلاش مى كنند و به جاى نيكى, ناشايست انجام مى دهند, مى زدايد.)١٧ ٦. آزادى و اتحاد مردم
يكى از جنبه هاى اصلاحى مهم از ديدگاه شيخ غزالى, آزادى جامعه از سيطره حاكميت هر بيگانه اى است كه اراده, فكر و توان آن جامعه را از بين مى برد. از اين رو شيخ با هر نوع استعمارى به مبارزه برخاست و حتّى با كارگزاران آنان از بين مردم و هم زبانِ هم وطن مخالفت ورزيد. مسأله فلسطين
مسأله فلسطين در صدر مسائلى قرار داشت كه شيخ مطرح كرده و در عمق احساس و ژرفاى انديشه اش تجلّى داشت و زبان, قلم و وجدانش را پاسدار آن مى دانست. فلسطين از دو سو مورد توجه شيخ غزالى بود; نخست براى به حركت درآوردن جوامع اسلامى جهت دفاع از سرزمين مقدس و كنار گذاشتن اختلاف ها براى ايجاد وحدت عليه دشمن غاصب يهودى; و ديگر, سنجش جهان اسلام با آنچه كه اسرائيل و يهوديان جهان در زمينه برنامه ريزى, نظم, كمك, همكارى و چگونگى به كارگيرى دانش هاى روز در خدمت حاكميّتشان, تا از اين رهگذر انگيزه اى براى تغيير شيوه مان ايجاد كنيم و از دشمن درس بگيريم. وحدت پس از آزادى
شيخ بر آزادى بسنده نمى كرد, بلكه طبق فرمان الهى به تلاش براى وحدت جامعه اسلامى مى انديشيد. وى جامعه اسلامى را جامعه هاى متعدد نمى دانست و روح وحدت را در آنها مى ديد. گردنه سخت در راه وحدت جامعه اسلامى را تشكّلات, فرهنگ ها, روش ها و افكار استعمار ساخته اى مى دانست كه بخش هاى جامعه اسلامى را از هم دور مى ساخت و بين رهبران و حاكمان جهان اسلام جدايى مى افكند. شيخ مى گويد: (وقتى مى بينم خون مسلمان كم ارزش ترين خون در جهان است, قلبم منفجر مى شود… خونى كه يهوديان, مسيحيان, بت پرستان, ملحدان… و حاكمان اسلامى آن را مباح مى شمارند.
شكى نيست كه شرايط دشوار, دست و پاى مدافعان اسلام را بسته است جز آنكه گاه و بى گاه صدايى از روح خدا برمى آيد و زخم دل را مرهم و مبارزه را آسان مى كند و روشنى را بشارت مى دهد. با اين حال شرايط هرچند سخت باشد, بايد بيرق اسلامخواهى برافراشته و آشكار باشد; حق, اعلان گردد و دلايل آن گسترش يابد و دودلى در هم شكسته وپاورقي: * اسلامية المعرفة, سال دوم, شماره هفتم, رمضان ١٤١٧هـ. ١ . محمد مجذوب, علماء و مفكرون عرفتهم, مصاحبه با غزالى. ٢. آل عمران, ١٩٠, ترجمه آيات بر پايه ترجمه آقاى فولادوند است. ٣. رعد, ١٩. ٤. يوسف, ١١١. ٥. بقره, ٢٦٩. ٦. الاسلام والاوضاع الاقتصاديه, ص١٠٥ـ١٠٦. ٧. نساء, ٨٠. ٨. فقه السيرة, ص٤٤ـ٤٦. ٩. ليس من الأسلام, ص٢٩ـ٤٣. ١٠. دستور الوحدة الثقافيه بين المسلمين, ص٤٤ـ٤٩. ١١. ر.ك: ركائز الايمان بين العقل والقلب, ص١٣١ـ١٣٤. ١٢. علل و ادوية, ص١٩١. * مقايسه اى بين اندرا گاندى و انور سادات است. ١٣. الحقّ المُرّ, قاهره, دارالشروق, ج٢, ص ١١٨ـ١١٩. ١٤. اللؤلؤ والمرجان فى مااتفق عليه الشيخان, شماره حديث ٢٥٤. ١٥. الحق المرّ, ج٢, ص١١٨ـ١١٩. ١٦. السنّة النبويّه بين اهل الفقه واهل الحديث, ص٦١ ـ ٦٤. ١٧. الدعوة الأسلاميّه تستقبل قرنها الخامس عشر, ص٦٨ ـ ٧٠. ١٨. قذائف الحق, ص١٤٨. ١٩. دستور الوحدة الثقافيه بين المسلمين, ص١٤٤ـ١٤٦. ٢٠. الدعوة الأسلاميه تستقبل قرنها الخامس عشر, ص٦٥ ـ ٩٢. ٢١. همان, ص٧١ـ ٧٥. ٢٢. سجده, ٢٦. ٢٣. علل و ادوية, ص١٨١ـ ١٨٨. ٢٤. هموم داعية, ص١٠٨ـ١١٢. ٢٥. انعام, ١٦٢ و١٦٣. ٢٦. آل عمران, ١٨٧.