آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نقدى بر كتاب اتيوپى - سرولايتى على

نقدى بر كتاب اتيوپى
سرولايتى على


اتيوپى, گردآورى و تنظيم: رضا ابهرى و محمدرضا الموتى, مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه, چاپ اول, سال ١٣٧٤, وزيرى.
تدوين كتب و نشريات درباره كشورها و معرفى آنها به جامعه, نخست وظيفه وزارت امور خارجه و بويژه مركز مطالعات آن وزارتخانه است. اين حق يا وظيفه هم به علّت جايگاه قانونى آن در تعديل و هماهنگ سازى آن با سياست كلّى خارجى كشور و هم به خاطر وجود منابع تحقيقى فراوان و بويژه تحقيق ميدانى در اختيار وزارتخانه مزبور است. و بديهى است هر نوشته اى كه در حول و حوش كشورها و مسائل و موضوعات جهانى از سوى وزارتخانه مزبور نشر يابد, خوانندگان با اعتماد بيشترى بدان توجّه مى كنند و اطلاعات ارائه شده را مى پذيرند. اين امر از سويى هوشيارى و دقّت نظر دست اندركاران تأليف و نشر در مركز مطالعات وزارت خارجه را مى طلبد و از سوى ديگر ضرورت نقد و بررسى آثار منتشره را براى بهبود بخشيدن به روند كار موجب مى گردد.
وزارت امور خارجه در سالهاى اخير اقدام به نشر كتبى زيرعنوان (مباحث كشورها و سازمانهاى بين المللى) كرده است تا پاسخ به نياز عمومى در شناخت كشورهاى جهان و ارتقاى دانش دست اندركاران سياست خارجى كشور داده باشد. پاره اى از اين كتب از تحقيق خوبى برخوردار است و بعضى ديگر درحد متوسط و تعدادى نيز آنچنان ضعيف و بى ارزش است كه افزون بر ضربه زدن به حيثيت و اعتبار مركز مطالعات وزارتخانه مزبور, موجب هدر رفتن عمر خوانندگان, از بين رفتن اموال و اشاعه اطلاعات نادرست مى گردد.
در اين مقاله به عنوان نمونه يكى از اين كتب مورد نقد و بررسى قرار مى گيرد, بدان اميد كه دست اندركاران نشر اين قبيل كتب توجّه بيشترى به حوزه مسؤوليّت خود داشته باشند. يادآورى اين نكته ضرورى است كه اگر كتاب از مركز ديگرى نشر مى يافت قطعاً ارزش مطالعه و نقد را نداشت.
.*.
كتاب اتيوپى, تدوين آقايان ابهرى و الموتى, چهل ويكمين نشريه از مجموعه (مباحث كشورها و سازمانهاى بين المللى) است كه در سال ١٣٧٤ نشر يافت. اين كتاب در ده فصل تدوين شده است كه در ذيل فصل به فصل كتاب مورد نقد قرار مى گيرد. فصل اوّل: جغرافياى طبيعى و اوضاع اقليمى:
در اين فصل مؤلف موقعيّت جغرافيايى كشور را چنين بيان مى كند:
(اين كشور در نيمكره شرقى و نيمكره غربى قرار دارد كه جزء ممالك شمال شرقى قاره افريقا محسوب مى شود و حدود ٩٠٠/٢٢١/١ كيلومتر مربع يعنى ٩٦٢/٤٦٩ مايل مربع مساحت دارد اتيوپى (حبشه) از شمال به سرزمين اريتره و درياى سرخ, از شمال شرقى به سومالى لند و باب المندب, از مشرق به سومالى لند, از جنوب به كنيا, از جنوب غربى به مغرب و سودان محدود است).
خواننده با مطالعه اين پاراگراف مى فهمد كه نويسنده از اصطلاحات اوّليه جغرافيايى ناآگاه است; زيرا اولاً تصوّر وقوع يك كشور در نيمكره شرقى و نيمكره غربى ممكن نيست, مگر آنكه كشورى دقيقاً در مسير نصف النهار فرضى گرينويچ قرار داشته باشد كه حتى در اين صورت هم چنين اصطلاحى به كار نمى رود. ثانياً اتيوپى از كشورهاى شرقى قاره آفريقا است و نه شمال شرقى. ثالثاً: درياى سرخ در شمال اتيوپى نيست, بلكه شمال شرقى آن قرار دارد. رابعاً: جيبوتى به عنوان همسايه اتيوپى كلاً ناديده گرفته شده است. خامساً: اتيوپى از مشرق و جنوب شرقى به سومالى متصل است. سادساً: اتيوپى از غرب به سودان وصل است و نه جنوب غربى. سابعاً: بين كشور مغرب و اتيوپى درازايى به عرض يك قاره (قاره افريقا) وجود دارد. ثامناً از محتواى كتاب چنين برمى آيد كه نويسنده هنوز اريتره را به عنوان كشور مستقل قبول ندارد تا بتواند همسايه اتيوپى قرار بگيرد. زيرا در صفحه سه جزء استانهاى اتيوپى مى شمارد و در فصل هشتم به تفصيل از آن بحث مى كند; در صورتى كه كتاب وى در خصوص اتيوپى است و نه اريتره.
در ذيل همين عنوان نويسنده از ساختمانهاى قديمى آديس آبابا و اماكن ديدنى آن بحث مى كند كه ارتباطى با عنوان بحث ندارد.
در ذيل عنوان آب و هوا از بلندى قله ها, وسعت درياچه ها و جزاير بحث مى كند كه هيچ مربوط نيست. در زير عنوان شهرهاى مهم از ارتفاع آديس آبابا از سطح دريا, قصر امپراتور معزول, لباسهاى بومى و محصولات كشاورزى سخن مى گويد. در ذيل عنوان (راه حمل و نقل) پس از مطرح ساختن دو جاده بزرگ چنين ادامه مى دهد ( امروزه راه آهن جايگزين آنها شده است. اعراب در قسمتهاى ساحل شرقى آفريقا خرابه هايى از سنگهاى تراشيده با ملات آهكى, همچنين سنگهاى مزارى از خود به جاى گذاشته اند كه تا به امروز باقى مانده است.…)
معلوم نيست آثار به جاى مانده از اعراب در تبيين (راه حمل و نقل) اتيوپى چه وظيفه بر عهده دارد كه چنين وسط ريل آهن جاخوش كرده است و عبارت مؤلف را نامفهوم ساخته است؟!
زير عنوان تسهيلات مسافرت هوايى اين عبارت را دارد: (١٩٠ فرودگاه كه ٧تاى آن داراى باندهاى طولانى است و هواپيمايى ملى اتيوپى, خطوط خارجى: ايروفلوت… ولوفت تانزا.)
اين عبارت را چگونه بايد خواند تا معنى و مفهوم از خود داشته باشد بحث ديگرى است, سخن اين است كه آيا نويسنده در موقع نوشتن مى دانسته چه مى نويسد؟!
بى معناتر از اين جدولى است كه در مورد حمل و نقل ارائه كرده است! فصل دوم جغرافياى انسانى:
در ذيل عنوان (جمعيت, تركيب و پراكندگى آن) مى نويسد: (… جمعيت اتيوپى در سال ١٩٧٩ بالغ بر ٠٠٠/٤٢٠/٣٠ نفر (بيست و ششمين كشور جهان) بوده است كه اين مقدار امروزه به ٥٠١/٨٦٨/٣٩ نفر رسيده است…)
و در صفحه بعد (ص٨) جدولى ارائه مى دهد كه جمعيت اتيوپى را در سال ١٩٩١, ٤٠٠/٩١٧/٤٩ نفر معرفى مى كند و در اين بين خواننده را در حيرت مى گذارد كه يك رقم ناقابل ده ميليون نفر جميعت در كجا گم شده است كه به حساب نيامده است.
و تحفه آنكه در ذيل همين عنوان مى نويسد (اسلام در قرن هشتم [؟] از طريق خليج فارس به اين نواحى راه يافت…) و معلوم نيست اين مباحث چه ارتباطى به بحث جمعيّت و پراكندگى آن دارد. بگذريم كه اسلام در قرن هفت ميلادى به آنجا راه يافته است و يا بنابر نوشته مؤلف در قرن اوّل هجرت (بنگريد به ص٢٤) يا قرن يازدهم يا شانزدهم و هفدهم ميلادى (با جمع سطر ٢ از ص٩ س٧ از ص١١ و س٨ به بعد ص٢٣) كه اين دو نظر مؤلف همچون نظرش در پاراگراف فوق اشتباه است.
ذيل عنوان (رشد جمعيت) مى نويسد: طبق آخرين اطلاعات در سال ١٩٩٤ نرخ زاد و ولد و مرگ و مير به قرار ذيل است. و آنگاه ذيل جدول نرخ زاد و ولد و مرگ و مير منبع آن را چنين مى نويسد: UN.World populairon .١٩٩١
گويا مؤلّف فكر مى كرد خواننده فارسى زبان به همان تاريخ فارسى اكتفا خواهد كرد و به منبع ارائه شده توجّه نخواهد كرد و به همين خاطر سه سال ناقابل را در ترجمه به تاريخ اضافه كرده است.
در ذيل عنوان (زبان و خط) مى نويسد: (عده زيادى از لغات عربى وارد زبان آنان شده است…)
خواننده كه تا اينجاى كتاب اسمى از زبان خاص اتيوپياييها نشنيده است نمى داند اين تعداد لغات عربى به كدام زبان افزوده شده است. جالب آن است كه بعداً هم نامى از زبان آنان را نمى يابد!
در ذيل عنوان (كشف و سابقه تاريخى اتيوپى) مى نويسد: (كسانى كه در مرحله اوّل قدم به خاك اتيوپى گذاردند چند نفر از تجّار و كشيشهاى پرتغالى بودند كه در خلال قرون شانزدهم و هفدهم از طريق درياى سرخ مسافرتهايى به اتيوپى كردند كه از آن جمله اشخاص زير را مى توان نام برد…)
خواننده وقتى اين قسمت را مطالعه مى كند نمى داند كه آيا نويسنده مفهوم (كشف) را نمى دانست يا آنكه اصحاب پيامبر(ص) كه در قرن اوّل هجرى به آن ديار سفر كرده بودند يا آنكه ايرانيانى كه در قرن هفت ميلادى پا به آن سرزمين گذاشته بودند در شمار (كسان) و آدميزاد به شمار نمى آيند. جالب آنكه نويسنده چندين بار تعبير كاشف را هم به كار برده است. فى المثل در صفحه١١ مى نويسد: (… يادداشتهاى او [يونسان] در مورد راهنمايى كاشفين بعدى اتيوپى بى تأثير نبوده است…)
و در صفحه ١٢ مى نويسد: (… در واقع جيمز بروس بود كه اتيوپى را كشف نمود…)
معلوم نيست نويسنده اين عبارات را با آنچه در صفحه٦١ كتابش بدون دادن هر گونه نشانى از كتاب (گيتاشناسى كشورها) كپى كرده است, چگونه جمع مى كند؟ در صفحه مزبور چنين كپى كرده است: (از نظر تاريخى اين كشورها سابقه هزاران ساله دارد يونانيان از همان زمانها آن را اتيوپى مى ناميدند و در نزد مسلمانان حبشه نام داشت. تاريخ استقلال اين كشور از زمان تأسيس امپراطورى توسط منليك فرزند سليمان آغاز مى شود…) حال آنكه منظور از سليمان حضرت سليمان(ع) است.
در ذيل همين عنوان (كشف و سابقه تاريخى اتيوپى) در صفحه ١٣ مى نويسد: (…بعضى از اظهارات جيمز بروس درباره اتيوپى آن قدر عجيب بود كه هيچكس آنها را قبول نمى كرد. دوازده سال بعد از اين واقعه كتاب كاملى درباره مسافرتهايش به اتيوپى نوشت و مردم پذيرفتند كه گفته هاى بروس درباره اتيوپى عين حقيقت بوده است…)
آيا معناى اين جمله اين است كه انگليسيها آنقدر نادان هستند كه وقتى كسى سخنى بگويد نمى پذيرند, ولى اگر همان سخنان را بنويسد به عنوان عين حقيقت مى پذيرند! يا آنكه برهانى جديد به مجموعه براهين ادله به نام (برهان مكتوب) افزوده شده است! فصل سوم: جغرافيايى سياسى:
در اين فصل تحت عنوان (نقش تعيين كننده هريك از عوامل جغرافيايى و منابع طبيعى) بحث مفصلى را از قول سازمان ملل در معرّفى كشورهاى توسعه نيافته مى آورد كه ارتباط آن با مبحث جغرافياى سياسى اتيوپى فقط در حجيم كردن كتاب است. در همين باره يادآور مى شود كه (… برآوردهاى مربوط حكايت از آن دارد كه اين كشورها تا ١٩٩٠ حداقل ٢٠ ميليون تن كمبود مواد غذايى خواهند داشت…). حتماً نويسنده اميدوار است كه مردم در سال ١٩٩٦ ميلادى به فكر بيفتند و راه چاره اى بجويند تا با آمدن سال ١٩٩٠ غافلگير نشوند!
در ذيل عنوان (قحطى و خشكسالى در اتيوپى) مى نويسد: (اتيوپى به موجب شرايط آب و هوايى و كمى باران هنوز با كمبود شديد مواد غذايى روبرو است…) البته در موقع نوشتن اين سطور فراموش كرده بود كه در صفحه ٢ نوشته است: (از نظر آب و هوايى و ميزان بارندگى ساليانه اتيوپى از شرايط نسبتاً خوبى برخوردار است.)
همچنين در ذيل همين عنوان در صفحه ٢٠ مى نويسد: (… و حداقل به نيم مليون تن مواد غذايى براى مبارزه با قحطى و خشكسالى نيازمند است و ٦/٧ مليون نفر نيازمند كمكهاى اضطرارى مواد غذايى هستند…) از اين جمعيت گرسنه افزون بر ٦مليون نفر تا رسيدن به صفحه بعدى كتاب از چنگال گرسنگى نجات پيدا مى كنند و فقط (… در اين كشور حدود ٥/١ مليون نفر نيازمند مواد غذايي…) باقى مى مانند! فصل چهارم: اديان و مذاهب:
اين فصل كه در مجموع دو صفحه است چنان بى ربط و گنگ است كه بعيد مى نمايد خود نويسنده هم چيزى از آن درك كند. بگذريم از آنكه در اين فصل لازم بود اديان گوناگون و مذاهب مختلف و جلوه هاى دينى و آداب و رسوم مذهبى ارائه مى شد كه هيچ خبرى از آنها نيست. فصل پنجم: اوضاع اجتماعى فرهنگى و آموزشى:
در اين فصل ذيل عنوان ميزان باسوادها, در ادامه ارائه جدول آمار دانش آموزان و معلمان مى نويسد: (در زمينه هاى اقتصادى و فرهنگى نيز كشورمان كمكهاى بسيارى به اين كشور ارسال داشته است كه در ذيل مى آيد…) معلوم نيست اين بحث چه ارتباطى با ميزان باسوادهاى اتيوپى دارد و از آن گذشته تعبير (نيز) بحث را به كجا مرتبط مى سازد! فصل ششم: رسانه هاى گروهى:
در اين فصل مى نويسد: (وسايل ارتباط جمعى (طبق جديدترين آمار سال ١٩٩٤) در واحد كيلومتر…) و آنگاه جدولى ارائه مى دهد كه مربوط به سالهاى ١٩٨٨, ١٩٨٩ و ١٩٩٠ است و منبع آن را نشريه يونسكو معرفى مى كند.
معلوم نيست چرا نويسنده محترم از ارائه آخرين اطلاعات كه مربوط به ١٩٩٤ است دريغ فرموده است. ممكن است كسى فكر كند شايد مؤلّف همان شيوه مربوط به نرخ رشيد جمعيّت را در اينجا به كار گرفته است. البته اين قلم گناه كسى را نمى شويد, چون ممكن است كه مؤلف فراموش كرده باشد!! فصل هشتم: حكومت سازمانهاى ادارى و سياسى:
همان گونه كه گذشت اين بحث به طور كامل از كتاب گيتاشناسى كشورها كپى شده است و مرسوم آن است وقتى عين عبارت كسى نقل مى شود بايد آن را مشخص و نشان دقيق محل نقل را يادآور شد كه مؤلف در هيچ قسمت از كتابش اين كار را انجام نداده است. چنانكه در همين فصل ذيل عنوان مهاجرت مسلمانان به حبشه در زمان پيامبر(ص) مطلب مفصلى نقل كرده است كه افزون بر بى ربط بودن آن با عنوان فصل هيچ گونه نشانى ارائه نشده است.
زير عنوان ساختار فعلى حكومت مى نويسد: (براى آفريقائيان كه كشورهاى ضعيف تر, جواتر و حتى ناهمگونتر زندگى مى كنند اين مسأله كه كشف دوباره سياست مبتنى بر قوميّت تا چه اندازه اى مى تواند مرگبار باشد كاملاً آشنا است.) اين عبارت مى رساند كه مؤلف واقعاً مفهوم و معناى (كشف) را نمى داند. در ادامه همين بحث مى نويسد: (… در سال گذشته, چريكهاى يك گروه ديگر شمالى, تيگره ايها, آديس آبابا را تصرّف كردند و به نام جبهه دمكراتيك انقلابى خلق اتيوپى, ميگستو هايله ماريام ديكتارتور را بركنار نمودند…). مراد مؤلف از (سال گذشته), ١٩٩١ است و اين چند سال ناقابل تخفيف داده شده است تا كسى فكر نكند كه نويسنده اين بخش را هم از جاى ديگرى كپى كرده است.
در همين فصل زير عنوان (جهاد عليه تسلط استعمارى مسيحيان حبشه) از قول مجله اكونوميست در مورد اريتره چنين مى آورد: (در حالى كه نيروهاى آزادى بخش اريتره بر ضد نيروهاى دولتى حبشه مى جنگند دولت حبشه افراد مشكوك را در هر كجا به دار مى كشد و دهات را آتش مى زند, كارشناسان اسراييلى نيروهاى كماندوى اتيوپى را براى نابودى مسلمانان مجاهد اريتره تعليم مى دهند و يا بدون ترديد نشان دهنده خطر توطئه ناجوانمردانه امپرياليسم مسيحى جهان يا صهيونيسم بين المللى بر ضد مسلمانان در سراسر قاره سياه و بويژه در اريتره است).
اين پاراگراف از آن جهت آورده شده است تا اثبات شود مجله اكونوميست, آن طور كه به غير انقلابى بودن مشهور است, واقعيت ندارد, بلكه بشدت ضد امپرياليسم و ضد صهيونيسم و از طرفداران پر و پا قرص اسلاميون اصولگرا و بويژه مجاهدان مسلمان اريتره است.
در همين فصل با آوردن بحثى تحت عنوان (آفريقا يك قاره اسلامى است) اثبات شده است كه مسلمانان در افريقا بيشتر از مسيحيان هستند و بى ارتباط بودن عنوان و مطالب ارائه شده با فصل هم هيچ دليلى بر قصد مؤلف مبنى بر مفصل كردن كتاب نمى تواند باشد!
در همين فصل ذيل عنوان (تعطيلات مذهبى) جدولى از درآمد سرانه, نرخ مرگ و مير متوسط عمر, تعداد پزشكان و پرستاران ارائه شده است تا بخش تعطيلات مذهبى هم بى جدول نباشد و مشخص شود كه كتاب علمى و مبتنى بر آمار است! فصل نهم روابط خارجى:
در اين فصل رژيم اتيوپى برخلاف فصل قبل نخست چهره انقلابى پيدا مى كند و مدافع حقوق حقه مردم فلسطين و ناميبيا مى شود (ص٨٢), ولى در صفحه٨٥ آلت دست امريكا مى گردد; زيرا امريكا در انديشه جلوگيرى از رشد اسلام است و (… دولت مسيحى اتيوپى مانند نگين انگشتر!! در ميان كشورهاى اسلامى) قرار گرفته است و بايد از آن دفاع كرد.
گويا مؤلف نمى داند كه نگين انگشتر وصف ارزشى است و مفهوم مثبت دارد. نويسنده در اين فصل رژيم (ژنرال نميرمى) را مجرى شريعت اسلام در سودان مى شمارد! فصل دهم روابط با جمهورى اسلامى ايران:
اين فصل نسبت به ساير فصول منظمتر تدوين يافته است. گرچه در صفحه ٩١ در حالى كه آقاى تامرات لاينه با رئيس جمهور ايران به گفتگو نشسته كميته سياسى دولت انتقالى اتيوپى كه بايد در اتيوپى به حلّ و فصل امور سياسى مى پرداخت پابرهنه وارد بحث مى شود و اصول كلّى سياست خارجى دولت مزبور را ترسيم مى كند.
نويسنده محترم در پايان زير عنوان منابع, نام ٢٣ كتاب فارسى و دو كتاب انگليسى را بدون هر گونه اطلاعات كتابشناختى فهرست كرده است. اين نوع منابع دادن نه مرسوم و نه درست است و بهتر آن است كه مركز مطالعات وزارت خارجه شيوه نامه اى تدوين و در اختيار نويسندگانش مى گذاشت تا چنين اشتباهاتى رخ نمى داد.
آنچه گذشت مربوط به بررسى اشتباهات موجود در كتاب بود و ضرورتى در بحث از نواقص كتاب ديده نمى شود. زيرا كتاب و اطلاعات داده شده در آن مسأله اى را حل نمى كند تا گفته شود چه چيزى در كتاب وجود دارد و چه نواقصى است. در پايان توصيه مى شود براى حفظ حيثيت مركز ياد شده كتاب جمع آورى و به جاى آن اثرى ديگر استوار و سودمند تدوين و نشر گردد.