آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ملاحظاتى انتقادى درباره چاپ صفوة الصفا - صفت گل منصور
ملاحظاتى انتقادى درباره چاپ صفوة الصفا
صفت گل منصور
صَفوة الصفا, در ترجمه احوال و اقوال و كرامات شيخ صفيّ الدّين اردبيلى, نويسنده: ابن بزاز اردبيلى, مصحّح, غلامرضا طباطبائى مجد(چاپ اوّل, اردبيل, ناشر, مصحّح, تابستان ٧٣) ١٣٤٨ص, وزيرى.
ايران در آستانه سده دهم هجرى/ شانزدهم ميلادى, دگرگونى درخور نگرشى را به خود ديد. هنگامى كه شاه اسماعيل يكم (٩٣٠ـ٩٠٧/ ١٥٢٤ـ١٥٠١) در مسجد آدينه تبريز, فرمانروايى خويش را آشكار ساخت, تشيع را آيين رسمى فرمانروايى خود قرار داد و زمينه را براى تشكيل حكومتى نيرومند بر بنياد اين آيين فراهم و آماده ساخت. پس از آن ساختار سياسى ـ فرهنگى ايران ويژگيهايى يافت كه مى توان آن را يكى از برجسته ترين مقاطع تاريخ فرهنگ و تمدن ايران به شمار آورد. به دليل اهميت ساختار سياسى و تمدنى ايران در اين دوران, پژوهشگران بسيارى به پژوهش درباره آن دل بسته اند. يكى از زمينه هاى پژوهشى در پيوند با فرمانروايى صفويان, بررسى پيشينه اين خاندان است.
فرمانروايى صفويان ريشه در طريقت صفوى داشت; طريقتى كه در سالهاى نخست سده هشتم و پس از آن در شمال غربى ايران و آناطولى گسترشى چشمگير يافته بود. طريقت صفوى از سال ٧٠٠/١٣٠١, كه شيخ صفى الدين اردبيلى (٧٣٥ـ٦٥٠/ ١٣٣٥ـ١٢٥٢) (نياى بزرگ صفويان و جانشين شيخ زاهد گيلانى خانقاه خود را در اردبيل برپا كرد)١ در چهره يكى از فراگيرترين آموزه هاى صوفيانه غرب ايران درآمد كه پس از چندى جايگاهى ويژه در دگرگونيهاى سياسى و اجتماعى ايران و عثمانى يافت.
سرچشمه هاى بررسى درباره پيشينه خاندان صفوى, بويژه منابع در پيوند با زندگى و تكاپوهاى نياى اين خاندان, فراوان نيست. با اين همه صفويه شناسان اين بختيارى را دارند كه درباره او, اثرى برجسته را از سده هشتم هجرى/ چهاردهم ميلادى, كه سالى چند پس از درگذشت شيخ صفى الدين نوشته شده است, در دسترس دارند, اين منبع برجسته اسس المواهب السنيه فى مناقب الصفويه يا صفوةالصفا است كه تاكنون درخور نگرشترين منبع پژوهشگران براى پژوهش درباره پيشينه صفويان بوده است.
صفوةالصفا از ديدگاههاى گوناگون به كار پژوهشگران تاريخ و فرهنگ ايران مى آيد. در ميان اين پژوهشگران, صفويه شناسان براى بررسى پيشينه خاندان صفوى و دگرگونيهاى انديشه اى و سياسى اين خاندان, توجهى ويژه بدان دارند. صفوةالصفا بر گونه اثرى كم مانند براى بررسى زندگانى شيخ صفى الدين, آموزه هاى طريقتى, جغرافياى انديشه اى صوفيانه زير نفوذ و ارشاد او, چگونگى هماهنگى پيوندهاى خانقاه اردبيل و فرمانروايان آن روزگار و اوضاع اجتماعى مردم و بويژه اردبيل سودمند است. آنچه بيش از همه اين متن را درخور نگرش مى سازد, دگرگونيهايى است كه بويژه پس از روى كار آمدن صفويان و چرخش انديشه اى خاندان صفوى از تصوف به تشيع و همچنين تبار صفويان چهره بسته است.
آنچه اينك درباره تبار صفويان بيشتر در دسترس پژوهشگران قرار گرفته است از چند اثر فراتر نيست. مهمترين آنها صفوةالصفا است كه چاپ كنونى آن موضوع اين بررسى است. ديگر سلسلة النسب صفويه نوشته شيخ حسين بن شيخ ابدال زاهدى, است و ديگرى نسب نامه صفويه,٢ نوشته محمد شفيع الحسينى.٣
دو اثر اخير به گستردگى بر بنياد آگاهيهاى صفوةالصفا نوشته شده اند. از ميان اين آثار صفوةالصفا و سلسلةالنسب صفويه نشر يافته اند.٤ آگاهيهاى صفوةالصفا در عصر صفويان در هر دو اثر ياد شده با دگرگونيهايى مورد پذيرش قرار گرفت.٥
چون صفوةالصفا سرچشمه آگاهيهاى پژوهشگران درباره پيشينه خاندان صفوى است و از آنجا كه خواست بنيادى اين بررسى, شناساندن متن آن و ارائه ملاحظاتى درباره چاپ كنونى آن است, بنابراين از اين پس به معرفى آن و پيشينه بررسيهاى درباره آن پرداخته مى شود.
پيشينه
ابن بزاز اثر خويش را در سال ٧٥٩/١٣٥٨ به پايان برده است.٦ از آن پس متن صفوةالصفا بارها بر دست كاتبان سده هاى هشتم و نهم و پس از آن رونويسى شده است. آنچه در اين ميانه اهميتى چشمگير دارد, نسخه هايى از اين اثر است كه به روزگار فرمانروايى صفويان نوشته شده اند و به روزگار فرمانروايى شاه تهماسب صفوى (٩٨٤ـ٩٣٠/ ١٥٧٦ـ١٥٢٤) مير ابوالفتح حسينى مأموريت يافت تا آن را تصحيح نمايد و (حق و باطل و غث و ثمين آن را از هم جدا سازد.)٧ پس از او نيز صفوةالصفا چند بار به روزگار صفويان بازنويسى شد.٨ به نظر مى آيد اين بازنويسها به قصد همسو كردن پاره اى از مطالب آن با رويه هاى صفويان انجام شدند. هم مير ابوالفتح حسينى در آن دگرگونيهايى ايجاد كرد و هم نويسندگان سالهاى پايانى فرمانروايى صفويان چنين كردند. به روزگار فرمانروايى شاه سلطان حسين صفوى (١١٣٥ـ١١٠٥/ ١٧٢٢ـ١٦٩٤) عبدالكاظم محمد اردبيلى (مدرس مدرسه صفيه صفويه ساميه) اردبيل, كتابى در تبار صفويان نوشت. وى در كتاب خويش به نام صفوةالآثار فى اخبار الاخيار, كه آن را به سال ١١١٨/١٧٠٦ به پايان برد, از صفوةالصفا بهره برد, اما نويسنده آن را (مردى آشفته و متلون و پيرو روش عاميان) خواند.٩ اين سخن بازگويى داورى مير ابوالفتح حسينى بود كه در روزگار شاه تهماسب ابن بزاز را چنين شناسانده بود.
نخستين بار در سال ١٣٢٩/١٩١١, متن صفوةالصفا بر دست احمد بن كريم تبريزى در بمبئى تصحيح و چاپ گرديد. مى توان اين چاپ سنگى را نخستين گام براى گردآورى نسخه ها و تصحيح اين متن به شمار آورد. تبريزى بر متن ديباچه اى نوشت و در آن آورد كه پس از كوششهاى بسيار, بخشهاى پراكنده متن را از شهرهاى اردبيل, شيراز و قم فراهم آورد و سرانجام آن را به يارى بازرگانان ايران ساكن بمبئى, كه (مطبعه مباركه مظفرى) اين شهر را نيز اداره مى كردند, چاپ و نشر داد. تبريزى مى نويسد: (چون [صفوةالصفا] از روى نسخ متعدد مختلفه مغلوط, تدوين و مرتب شده, حتى الامكان اهتمام در تصحيح آن شده الا نادراً كلمه يا جمله[اى] كه به قياس هم راست نمى شد, همان كلمه به عين مرقوم شد.)١٠ پس از چاپ سنگى سال ١٣٢٩ق هيچ كوشش جدى براى چاپ متن اصلى صفوةالصفا تا روزگار ما نشد. احمد تبريزى نيز تنها به بخشهاى پراكنده اى از متن دسترسى داشت و از وجود نسخه هاى اقدم و كامل متنى ـ كه اينك در گنجينه نسخه هاى خطى كتابخانه هاى بزرگ دنيا نگهدارى مى شود ـ ناآگاه بود. نيكيتين در مقاله اى كه در باره صفوةالصفا نوشته است, اشاره مى كند كه ژان اوبن بد و يادآورى كرده است كه قصد دارد آن را چاپ كند. اوبن در نامه اى كه به تاريخ ٣مه ١٩٥٧ ميلادى به او نوشته اظهار كرده است كه در حال تهيه متن مصحح صفوةالصفا به همراه يك فهرست براى آن است.١١ اين آگاهى نشان مى دهد كه بعضى از صفويه شناسان روزگار ما در پى ارائه متنى منقح از صفوةالصفا بوده اند.
در ميان پژوهشگران و صفويه شناسان ايرانى, تا آنجا كه آگاهيهاى كنونى اجازه اظهارنظر مى دهد, تلاشى جدى براى چاپ انتقادى صفوةالصفا صورت نگرفته بود. صفويه شناس معاصر, دكتر احسان اشراقى, درصدد بود تا بر بنياد كهنترين نسخه موجود از متن, آن را نشر دهد, اما ظاهراً هنوز كار پايان نگرفته است. ديگر پژوهشگرانى كه از ديرباز دلبسته نشر متون كهن بوده اند, در اين باره تكاپويى در خور نگرش نداشته اند. بنابراين تاكنون بيشتر آگاهيهاى مربوط به پيشينه صفويان را, صفويه شناسان از تحريرهاى بعدى صفوةالصفا, همچون سلسلةالنسب صفويه, و بيشتر از چاپ سنگى بمبئى برگرفته اند.
در سال ١٣٧٣ خورشيدى متن صفوةالصفا به همت آقاى غلامرضا طباطبايى مجد نشر يافت.١٢ با اين كار, متن كتاب با چاپى آراسته در دسترس صفويه شناسان, پژوهندگان عرفان اسلامى و ايرانى و دلبستگان به پژوهش در حوزه هاى گوناگون تاريخ و فرهنگ ايران قرار گرفت.
مصحح محترم در مقدمه خويش بر اين چاپ, درباره اهميت متن, نسخه هاى مورد استفاده و نسخه اساس چاپ انتقادى خويش سخن گفته اند. نسخه اساس اين چاپ, نسخه كتابخانه اياصوفيا در تركيه بوده است. به نوشته مصحح محترم, ايشان براى چاپ متن: (با وسواسى دقيق, كلمات, جملات و حكايات متن را با مقابله نه نسخه مورد اطمينان و قابل دسترسى انجام داده)اند.١٣ ايشان در مقدمه خويش داوريهايى درباره متن و پيشينه آن كرده اند و درباره اهميت آن به عنوان اثرى مهم درباره زندگى شيخ صفى الدين و سرچشمه اى درخور نگرش براى بررسيهايى در زمينه عرفان و مقامات عرفانى سخن گفته اند. يكى از موضوعاتى كه ايشان در مقدمه خويش بدان پرداخته اند, مسأله تحريف متن در روزگار صفويان است. از ديد ايشان: (نكته مهم و قابل بحث در خصوص صفوةالصفا ـ كه حداقل در نيم قرن اخير ذهن نقاد و نوجوى محققين را به خود مشغول داشته و اغلب دريافتهاى خود را به صورت حكم قطعى مطرح كرده اند ـ مسأله تحريف و تصرف در متن اصلى آن است.) و ايشان اظهار مى دارند كه در اين باره: (به نتايج ديگر به غير از حدسيات محققين قبلى)١٤ رسيده اند. از ديد مصحح محترم, بررسيهاى ايشان نشان مى دهد كه: (هيچ حكايت و موضوعى مستقل دال بر ارائه سند سيادت, تشيع و يا هر نكته مردم فريبى كه در راستاى تحكيم قدرت روحانى سلاطين صفويه باشد ـ به غير از تغييرات جزيى در متن كتاب از جمله تبديل جمله فعلى دعايى (رضى الله عنه) به جمله اسمى (عليه السلام) بعد از اسامى ائمه اطهار و يا جانشينى نام على بن ابى طالب به جاى اسامى ابوبكر صديق و… در نسخ تنقيحى ديده نمى شود.)١٥ از ديد ايشان اختلافات عمده ميان نسخه هايى كه مقابله كرده اند, در سه زمينه قابل بررسى است:
الف) اضافه شدن مقدمه اى از سوى ابوالفتح حسينى كه در آن مصحح محترم از فرمان شاه تهماسب براى تصحيح و تنقيح متن سخن مى گويند.
ب) اضافه شدن خاتمه اى از سوى مير ابوالفتح در بر گيرنده زندگى جانشينان شيخ صفى الدين تا شاه اسماعيل يكم.
ج) حذف پاره اى حكايات.
مصحح محترم پس از بررسى موارد ياد شده نتيجه مى گيرند كه از ديد ايشان اين موارد در نسخه هاى مورد استفاده ايشان چندان درخور اهميت نيست كه به نوشته دكتر منوچهر مرتضوى: (آتش نوجويى و نويابى موافقان و مخالفان صفويه را تيزتر كنند.)١٦
واقعيت اين است كه موارد ياد شده از ديرباز مورد توجه صفويه شناسان بود. ريو در فهرست نسخ خطى فارسى١٧ مى نويسد: (به نظر مى رسد كه اضافات بازنويس كننده آن در مقدمه و خاتمه بوده باشد.) فراوى در پژوهش خويش١٨ ضمن ارائه بررسى درباره مسأله تحريف متن صفوةالصفا, ديدگاههاى كسروى و زكى وليدى طغان را مطرح مى كند. سالها پيش كسروى در تكنگارى خويش, بر بنياد سنجش چند نسخه خطى متعلق به سالهاى پيش و پس از روى كار آمدن صفويان, اظهار داشته بود كه فرمانروايان صفوى براى دستيابى به اهداف مشخص سياسى و مذهبى, دستور بازنويسى و حك و اصلاح صفوةالصفا را داده اند.١٩ آنچه اهميت دارد اين است كه مصحح محترم بدون پيش چشم داشتن اهداف و انگيزه هاى بازنويس كنندگان در جهت همسويى متن با رويه جديد دولت صفوى, بر آن هستند كه اين تغييرات چندان اهميتى ندارد. حال آنكه از ديدگاه تاريخ نويس جزئى ترين تغييرات درخور اهميت هستند. دشوارى بسيارى از خاندانهايى كه به دلايل گوناگون سياسى يا دينى در ايران روى كار آمده اند, دشوارى پيشينه آنان بوده است. بنابراين پس از كسب قدرت, براى ايجاد مشروعيت دينى يا سياسى, تكاپوهايى ويژه مى كرده اند. دگرگونيهاى صفوةالصفا در روزگار فرمانروايى صفويان در چنين زمينه اى قابل بررسى است زيرا نشانگر در پيش گرفتن يك رويه ويژه براى دستيابى به اهداف سياسى يا دين مشخص هستند.
مصحح محترم درباره اهميت صفوةالصفا در تاريخ اجتماعى ايران از (اخى)ها سخن مى گويند. ايشان پيش از آوردن نام اخيها درباره آنان كه (طبقه اجتماعى خاصى بوده اند) كه صفوةالصفا از آنها سخن گفته, مطالبى طرح مى كنند. سپس داورى پتروشفسكى را درباره آنان نقل و رد مى كند. خواننده مقدمه مصحح محترم از اين رو گمان مى برد كه اين سخنان, نتيجه پژوهش ايشان در متن كتاب است. سپس ايشان نام اخيهاى موجود در صفوةالصفا را نقل مى كند و آنگاه در زيرنويس مى نويسد كه نيكيتين در بررسى خويش از صفوةالصفا نام هفده اخى را آورده است.٢٠ بررسى مقاله نيكيتين نشان مى دهد كه آنچه در مقدمه مصحح محترم آمده برگرفته شده از همين مقاله است. نيكيتين مى نويسد: (بالاخره بايد اشاره اى نيز به اخى ها كه در اطراف شيخ بودند, شود. من توانسته ام نام ١٧ نفر را از صفوةالصفا استخراج نمايم. پتروشفسكي… درباره آنان از يك صنف حرفه اى صحبت مى كند ولى چنين به نظر مى رسد كه آنان به طبقات مختلف اجتماعى تعلق داشتند. در حقيقت به استثناى يك نفر, اخى سلطان شاه حداد (٣٤٦) نام اخيها به صاحبان هيچ حرفه اى داده نشده است.)٢١ سپس نيكيتين در زيرنويس مقاله اش نام اين هفده تن را مى آورد. چنين رويه اى در جايى ديگر نيز از سوى مصحح محترم پى گرفته شده است. نيكيتين در مقاله خويش مى نويسد: (ده بار به اردو يعنى مقر پادشاهان مغول اشاره شده كه آن را در اوجان در نزديكيهاى تبريز و گاهى در دشت مغان حوالى اردبيل نشان مى دهد.)٢٢ مصحح محترم همين مطلب را با كاهش و افزايشى (بدون اشاره به منبع خبر) چنين آورده اند: (در تمام صفحات كتاب, ده بار لفظ اردو يعنى مقر و پايتخت پادشاهان مغول ـ غازان خان ـ و اولجاتيو و ابوسعيد ـ اشارت رفته است كه آن را گاهى در اوجانِ بستان آباد و گاهى در دشت مغان حوالى اردبيل نشان مى دهد)٢٣
درباره شيوه تصحيح
خواست بنيادى اين مقاله, پژوهش درباره شيوه تصحيح صفوةالصفا است. اظهارات مصحح محترم در مقدمه كه بر آن بوده اند تا متن را (با وسواسى دقيق) تصحيح كنند, براى پژوهشگران دلگرم كننده است كه با متنى منقح سر و كار خواهند داشت. براى چاپ انتقادى اين كتاب دو دسته از نسخه هاى خطى در دسترس مصحح محترم به كار آمده اند.٢٤ نسخه اساس اين چاپ, نسخه ايا صوفيه بوده كه زنده نام مجتبى مينوى از آن عكسى براى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران فراهم كرد. به نوشته مصحح محترم ايشان: (براى ارائه متنى منقح و مطابق با موازين علمى در جهت تصحيح چنين متونى كه غبارى از نظريات و دريافتهاى شتابزده و احياناً مغرضانه بر آن سايه افكنده است, ناچار بوده است نسخ دستنويس معتبر موجود در كتابخانه هاى ايران و كتابخانه هاى ديگر كشورها را تا آنجا كه برايش مقدور بوده ـ جمع آورى نمايد و آنها را در دو گروه متمايز به كار گيرد.)٢٥ بنابراين, ايشان نسخه اياصوفيه را براى تصحيح صفوةالصفا, اساس قرار داده اند و آن را اين گونه مى شناسانند: (نسخه كتابخانه اياصوفيه تركيه به شماره ٣٠٩٩ كه فيلم آن به شماره ١١١٨ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مى شود. تاريخ تحرير آن ١٨ جمادى الاولى ٨٩٦ هجري… خط نسخه مزبور نسخ ريز تا حدودى پخته با اعراب گذارى آيات قرآنى و…)٢٦
نخستين سخنى كه درباره متن مصحح مى توان گفت, بررسى اين نسخه و ويژگيهاى كتابشناختى آن از سوى مصحح محترم است. در كتابشناسى نسخه دو نكته درخور نگرش است; شماره ميكروفيلم يعنى عدد ١١١٨ و ديگرى خط نسخه. تا آنجا كه آگاهيهاى موجود امكان اظهار نظر مى دهد در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ميكروفيلمى به شماره ياد شده در مقدمه مصحح و مربوط به صفوةالصفا وجود ندارد. شايد اين نكته در آغاز كمى شگفت به ديد آيد, اما در دفتر ثبت ميكروفيلمهاى موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ميكروفيلم ١١١٨ مربوط به نسخه اى از مجمع التواريخ است و در همين دفتر شماره ميكروفيلم صفوةالصفا, ١١٨ ثبت شده است.٢٧ مى توان پنداشت كه به دليل بروز اشتباهى چاپى, بر شماره صفوةالصفا عدد يك اضافه شده و بنابراين, اين شماره سه رقمى به چهار رقمى تبديل شده است. در آغاز و با پيش چشم داشتن اشتباهات معمول چاپى, اين پندار چندان دور از درستى نيست. اما مراجعه به فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران واقعيت شگفتى را پيش روى خواننده قرار مى دهد. محمّد تقى دانش پژوه در معرفى ميكروفيلم صفوةالصفا مى نويسد: (ف١١١٨, اياصوفياش ٣٠٩٩, نستعليق ١٨ ج١/٨٩٦.)٢٨ احمد منزوى كه فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى را پديد آورده نيز گويا همين آگاهيها را براى شناساندن صفوةالصفا در كتاب خويش آورده است. او نيز در معرفى نسخه ايا صوفيا مى نويسد: (اياصوفيه ٣٠٩٩: نستعليق, ١٨ ج١/٨٩٦ فيلم آن در دانشگاه ش١١١٨ هست.)٢٩ بنابراين روشن مى شود كه نخستين بار در فهرست ميكروفيلمهاى دانشگاه اين اشتباه چاپى پيش آمده و شماره صفوةالصفا ١١١٨ ذكر شده است. حال آنكه در همين فهرست يك ميكروفيلم ديگر به همين شماره وجود دارد كه از آنِ نسخه موزه بريتانياى مجمع التواريخ است.٣٠ چون شماره ثبت دفتر ميكروفيلمها با شماره فهرست آنها يكسان نيست, مى توان گمان برد كه اطلاعات مندرج در مقدمه مصحح محترم از همين فهرست گرفته شده است. اگر اين داورى پذيرفته شود, پيامدى خواهد داشت كه در دنباله همين بررسى بيشتر بدان خواهيم پرداخت.
نكته مهم ديگرى كه از مقايسه ويژگيهاى كتابشناختى ارائه شده از سوى مصحح محترم و سنجش آن با آگاهيهاى فهرست ميكروفيلمها و نشريه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و نيز فهرست نسخه هاى خطى منزوى روشن مى گردد, ناهمخوانى اطلاعات مصحح محترم با فهرستهاى ياد شده است. ايشان نوشته اند كه نسخه اياصوفيه به خط: (نسخ ريز تا حدودى پخته)٣١ نوشته شده است. حال آنكه بنا بر نوشته دانش پژوه نسخه به خط (نستعليق)٣٢ نگارش يافته است. پرسش كه مطرح مى شود اين است كه چگونه يك نسخه از سوى دو تن با دو خط متفاوت شناسانده مى شود؟ مراجعه به ميكروفيلم و عكس آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران آشكار مى كند كه خط نسخه (نستعليق) است. بنابراين گرچه در شماره آن در فهرست ميكروفيلمها اشتباهى روى نموده, اما خط نسخه همان است كه در مشخصات آن نوشته شده است. دو نكته ياد شده گمانى را درباره نسخه اساس مصحح محترم به ذهن مى آورد كه پس از اين بيشتر بدان پرداخته مى شود. اما پيش از آن بايسته است به شيوه تصحيح صفوةالصفا نگاهى گذرا بياندازيم.
چون مصحح محترم نوشته اند كه براى تصحيح صفوةالصفا نسخه اياصوفيه را اساس قرار داده اند, بررسى كنونى نيز بر بنياد همين نسخه و مقايسه آن با متن چاپى صورت خواهد گرفت. يادآورى اين نكته نيز سودمند است كه مصحح محترم گويا از وجود نسخه اى كهنتر از نسخه اياصوفيه آگاهى نداشته اند. نسخه كهنتر از اياصوفيه, نسخه ليدن است كه شش سال پيشتر از نسخه اياصوفيه به سال ٨٩٠ق نوشته شده است. از اين نسخه ميكروفيلم و عكس آن در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نگهدارى مى شود.٣٣ اينكه چرا مصحح محترم از اين نسخه هيچ آگاهى در متن چاپى صفوةالصفا نداده اند, روشن نيست, زيرا مشخصات اين نسخه در همان فهرستى كه احتمالاً ايشان آن را ديده اند, آورده شده است. پس از اين يادآورى بايسته, نياز به يادآورى ديگرى نيز احساس مى گردد. براى بررسى كنونى فقط ديباچه, خاتمه الكتاب و چند برگ كه به گونه اى تصادفى از سراسر متن صفوةالصفا برگزيده شدند, با هم مقايسه شده اند. يعنى همين موارد در متن چاپى و نسخه اياصوفيه با هم سنجيده شده اند.
چنانكه در آغاز سخن درباره متن چاپ شده صفوةالصفا يادآورى شد, مصحح محترم قصد آن داشته اند كه با وسواسى دقيق در صدد ارائه متنى منقح با روشى علمى باشند. اين نكته اى اميدواركننده است; زيرا به خواننده اطمينان داده مى شود كه براى تصحيح متن مهمى مانند صفوةالصفا, مصحح رنجى فراوان برده اند. اميد مى رود كه چنين باشد; زيرا مسلماً چاپ چنين متونى جانكاه است. اما مقايسه متن چاپ شده با نسخه اساس, خواننده ژرف نگر را بسيار شگفتزده مى كند. از راه همين مقايسه كه تنها نزديك به بيست برگ از نسخه اياصوفيه را دربر مى گيرد, نكات درخور اهميتى استخراج مى گردد كه سبب شگفتى پژوهشگران خواهد بود. براى نماياندن هرچه بهتر دستاورد اين سنجش, نتيجه را در موارد زير مى توان خلاصه و ارائه كرد:
الف) ارائه مواردى از متن اساس و چاپى به منظور نشان دادن تصحيح دلبخواهانه.
ب) بدخوانى و نادرست خوانى متن و ناهمخوانى متن چاپى با متن اساس.
پ) مواردى كه در نسخه اساس وجود دارد و در متن چاپى حذف شده است.
ت) مواردى كه در متن مصحح به عنوان محتواى نسخه اساس معرفى شده, اما در متن اياصوفيه ديده نمى شود.
شيوه تصحيح و موارد دلبخواهانه
در تصحيح نسخه هاى كهن, نسخه اساس اهميت زيادى دارد; زيرا كار تصحيح براساس آن پيش مى رود. پيشتر يادآورى شد كه نسخه اياصوفيه (اقدم نسخ) صفوةالصفا نيست و نسخه ليدن كهنتر از آن است. از بررسى شيوه تصحيح مصحح محترم نكات زير دريافت مى گردد:
نخست بايد گفت كه مقايسه ميان متن اياصوفيه و متن چاپى نشان مى دهد كه مصحح محترم تقريباً به بسيارى از آنچه در مقدمه خويش مبنى بر وفادارى به متن, وسواس دقيق براى تصحيح و ارائه متن به شيوه منقح علمى نوشته اند, وفادارى چندانى نداشته اند. شيوه كار تصحيح دلبخواهانه و در مواردى به دور از موازين پذيرفته شده است. ايشان مى نويسند: (براى حفظ امانت در ارائه متن حاضر سعى شده است كه سبك نوشتارى آن (به طور كامل رعايت و كلمات به همان صورت كه در متن دستنويس قيد شده ارائه شود; از جمله كلمات گزاردن, چنانك, آنچ, آنك, پُول و غيره كه صورت امروزى آنها به صورت, گذاردن, چنانكه, آنچه, آنكه, پُل مى باشد.)٣٤ حال آنكه مقايسه نشان مى دهد كه آنچه در متن مصحح آمده, تقريباً (به طوركامل) با سخن مصحح محترم تفاوت دارد. زيرا بيشتر كلمات ياد شده به شكل كاربرد امروزى آنها نوشته شده اند. موارد زير نمونه هاى از آنها هستند: (فصل اول در آنچه از…) و (فصل دوم, در آنچه اولياءالله…)٣٥ و يا تبديل شكل واژه (دنى) به (دنا)٣٦ در بسيارى از جاها. مصحح محترم افزوده هاى خويش را بدون ذكر منبع افزودن و يا اصلاح قياسى و همانند آن از سوى خويش, در متن آورده اند. و از همه مهمتر اينكه در مواردى مطالب متن نسخه اساس را در ميان نشانه () گذاشته و سپس در زيرنويس صفحه مربوط به آن توضيحى درباره آن داده اند. نمونه هاى ساده اين موارد عبارت است از: واژه (كرامت) نسخه خطى به (كراماتى) در متن چاپى تبديل شده است.٣٧ يا فعل نادرست (برخواست) متن, در چاپ مصحح به صورت درست آن, يعنى (برخاست), آمده است; اما بدون اشاره به تصحيح آن.٣٨
اما تفاوتها فقط به اين موارد ساده ختم نمى شود و موارد جديترى در متن چاپى وجود دارد كه با نسخه خطى اياصوفيه بسيار متفاوت است و گمانهايى را در خواننده ايجاد مى كند. در بخشى از متن مصحح آمده است: (…ملحوظ خاطر مبارك و منظور نظر متبرك او سو محبوب احباب زگردد.)٣٩ در نسخه اياصوفيه واژه (خاطر) ديده نمى شود و واژه ديگرى به جاى آن آمده است.٤٠ مصحح محترم درباره عبارت ميان نشانه در جمله ياد شده در زيرنويس همين صفحه مى نويسند: (از اضافات صفوةالصفا [نسخه اياصوفيه] است.) مى توان پرسيد كه اگر اين نسخه اساس است, بنابراين قاعدتاً نبايد چيز اضافى در آن وجود داشته باشد. يعنى تنها لازم است اشاره شود كه ديگر نسخه بدلها چنين عبارتى را ندارد.٤١ مورد ديگر اينكه در شعرى٤٢ در ديباچه نسخه, حرف ناصبه (اَن) ديده مى شود, اما مصحح محترم در متن چاپى, آن را در ميان نشانه [] گذاشته اند كه چنين مى نماياند كه اين حرف افزوده ايشان است. حال آنكه اين حرف در نسخه اساس وجود دارد. در فهرست كتاب عنوان فصل دوم چنين آمده است: (فصل دوم در كراماتى كه از او ظاهر شده است در كوهها و برف و رمه و ساير مهالك و مخاوف و ورطات), امّا مصحح محترم در زيرنويس٤٣ يادآورى مى كنند كه عبارت ميان نشانه در نسخه اياصوفيه نيست. بنابراين حتماً از نسخه ديگرى بدان افزوده اند و هيچ درصدد نبوده اند تا نام و نشان منبعى را كه عبارت ياد شده را از آن گرفته اند به خواننده بشناسانند. توجه به نمونه اى ديگر روشنگرتر است: عنوان فصل نهم در نسخه اياصوفيه چنين آمده است: (فصل نهم در ذكر اسناد [او] قدس سره با پيغمبر صلوات الله عليه.)٤٤ در متن مصحح همين عنوان چنين نوشته شده است: (فصل نهم در ذكر اسناد او تا پيغمبر عليه السلام).٤٥ اگر نسخه اساس, اياصوفيه است, چرا بايد اين عنوان با متن مطابقت نداشته باشد؟ مصحح محترم درباره جمله اسمى (عليه السلام) در جمله (در ذكر شجره و فرقه و اسناد او تا پيغمبر عليه السلام) در زيرنويس همين صفحه مى نويسند كه: (در نسخه هاى اياصوفيه, لنينگراد و بمبئى) اين جمله به صورت (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است. امّا نكته درخور توجه اين است كه در نسخه اساس هيچيك از آنچه مصحح محترم در متن چاپى آورده اند يا آنچه به ديگر نسخه بدلها ارجاع مى دهند, وجود ندارد و در آن آمده است: (صلوات الله عليه).٤٦
در زيرنويس شماره هفتادوهشت متن مصحح,٤٧ جمله اى آمده كه پيوند آن با متن اين صفحه آشكار نيست. متن, عنوان فصل دوم است به گونه: (در اخبار سابق از احوال لاحق). روشن نيست مصحح محترم چه نيازى به آوردن اين جمله در زيرنويس داشته اند. اما نكته مهم اين است كه عنوان فصل چهارم در باب هفتم كه در متن مصحح به صورت (در كرامات كه به قدم دارد)٤٨ آمده, در نسخه اساس به صورت (در كرامات كه به قدم تعلق دارد) نوشته شده است. آيا مصحح محترم مى خواسته اند اين زيرنويس توضيحى براى عنوان فصل چهارم باشد و به اشتباه شماره ارجاع بر روى عنوان فصل دوم قرار گرفته است؟ اين نكته روشن نيست و از سوى ديگر, چنانكه آمد, عنوان فصل چهارم نيز غير از متن نسخه خطى است.
نمونه هاى ديگرى از ديباچه نسخه اساس مى توان آورد كه مقايسه آنها با متن مصحح نشان از نادرستيهاى زياد آن دارد. در باب دهم فهرست صفوةالصفا, عنوان فصل سيم كتاب چنين است: (در كرامات متنوعه) كه بعد از او قدس سره ظاهر شده است.مصحح محترم بخشى از عنوان را در ميان نشانه گذاشته و در زيرنويس مى آورند كه اين بخش از افزوده هاى اياصوفيه است.٤٩ دشوارى متن مصحح تنها به نمونه هاى ياد شده پايان نمى گيرد. در اين باره توجه به نمونه زير نيز شايان نگرش است: در نسخه اياصوفيه آمده است: باب يازدهم در ذكر… متعطف بر سه فصل, امّا در متن مصحح آمده است: باب يازدهم: در ذكر… مُتَألف بر سه فصل. در عبارت بالا, مصحح محترم پس از آنكه واژه (متألف) را نوشته اند, در زيرنويس شماره هشتادوسه درباره آن آورده اند كه در تمامى نسخه هايى كه ايشان ديده اند, اين واژه به صورت (متعلف) آمده است.٥٠ اما چنانكه پيداست, اين سخن در تضاد آشكار با نسخه اياصوفيه است. برخلاف نظر ايشان در نسخه اساس واژه (متعلف) وجود ندارد, بلكه همان طور كه ديده مى شود در آن واژه (متعطف) آمده است.٥١ بنابراين چرا ايشان مى نويسند كه در همه نسخه هاى مورد استفاده ايشان واژه (متعلف) آمده است؟ شايد معناى سخن ايشان اين است كه از ديد ايشان همه نسخه هاى در دسترس واژه (متعلف) را دارد. از آنجا كه ايشان در مقدمه خويش درباره روش كار خود نوشته اند كه: (در مواردى كه غلط املايى و يا اشتباه در ضبط اعلام, اشخاص و امكنه و مواردى از اين قبيل در آن مشاهده شد.)٥٢ آن را اصلاح خواهند كرد, بنابراين (متعلف) را به (متألف) تبديل كرده اند. معنى ديگر اين كار مصحح محترم اين است كه اگر فرض كنيم كه ايشان به نسخه اساس وفادار بوده اند, بنابراين واژه (متعلف) واژه اى است كه در آن آمده است و منظور از تمامى نسخ, نسخه بدلهاست. به هر روى اگر بپنداريم كه يكى از اين دو, مورد نظر ايشان بوده است, با پيش چشم داشتن آنچه از نسخه عكسى اياصوفيه موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نقل شد, مى توان گفت كه در نسخه اساس هيچيك از دو واژه (متألف) و (متعلف) نيامده, بلكه واژه (متعطف) ذكر شده كه با در نظر داشتن عبارت و مفهوم آن, به نظر مى آيد كه درست نيز هست. چرا مصحح محترم واژه درست نسخه اساس را در متن مصحح نياورده اند؟
نمونه ديگرى نيز مى توان ذكر كرد. در نسخه اساس داستانى درباره زنى به نام (خلاصه) آمده كه بنابر نوشته ابن بزاز دچار زحمت جنيان شده بود و سرانجام با تحصن در خانه شيخ صفى الدين از دست آنان رهايى يافت.٥٣ در متن مصحح نام اين زن به (خالصه) تصحيح شده است.٥٤ در آغاز اين داستان كه نام (خالصه) در متن مصحح آمده, مصحح محترم به مورد تصحيح اشاره اى ندارند. گرچه در صفحه پس از آن,٥٥ جايى كه خواسته اند مرجع ضمير جمله, يعنى خالصه, را مشخص كنند, آن را به چاپ سنگى بمبئى ارجاع داده اند.
تنظيم بندهاى متن مصحح نيز در پاره اى جاها در بخشهاى مقايسه شده به نظر درست نمى آيد. براى نمونه در جايى٥٦ حديثى از ابن مسعود نقل مى شود كه پايان آن چنين است: (… المرءُ مَعَ مَن اَحَبَّ). سپس بند يكم همين صفحه چنين آغاز مى شود: (رواهُ البخارى ومسلم و عَن ابى هريره…) در اين جمله ضمير فعل آغاز اين بند به چه كسى يا چيزى اشاره مى كند؟ آنچه از متن برمى آيد اين است كه به حديث ياد شده در پيش از شروع نقل قول از ابوهريره اشاره دارد. بنابراين لازم است جمله (رواه البخارى و مسلم) بى درنگ پس از پايان حديث بالا آورده شود; زيرا شروع نقل حديث از ابوهريره مستقل است و در پيوند با مطلبى است كه پس از آن مى آيد. بند دوم همين صفحه نيز دچار همين كاستى است. در جايى ديگر٥٧ آنچه مصحح محترم در عبارت ميان نشانه [] آورده و (لله) را دنباله (الغمام) داشته اند, ظاهراً چنين نيست. پس از (الغمام) جمله مكث دارد و عبارت پس از آن به صورت: (… لله فى اظهاره مقاصد وللناس…) مى آيد.
شيوه برگشمارى نسخه نيز دشواريهايى دارد. در بخشى از متن٥٨ دوبار شماره برگشمارى داده شده است. در آغازين سطر صفحه مزبور, شماره [٣ب] مى آيد و در سطر چهارم همين صفحه شماره [٤ الف] نوشته شده است. حال آنكه در نسخه عكسى اياصوفيه٥٩ اين برگ با جمله (فصل ششم) آغاز مى شود و تا (فصل نوزدهم) در صفحه نخست همين برگ ادامه مى يابد. در بسيارى از جاهاى مقايسه شده, مصحح محترم در متن چاپى عبارت: (و او را از) را به صورت (و اواز) تصحيح كرده اند و در جاى ديگرى كه در متن (واواز) آمده آن را به صورت (و او را از) نوشته اند. گويا هيچ نيازى بدين كار نبوده است, مگر اينكه اساساً درباره نسخه اساس مورد استفاده مصحح محترم پرسشهايى براى خواننده مطرح شود.
مصحح محترم, جمله : (فرمود برادران شما اَند از جن كه ايشان نيز…) را در متن تصحيح كرده اند و آن را به صورت كاملتر از آنچه در نسخه اساس آمده, ارائه كرده اند.٦٠ و در زيرنويس آنچه را در نسخه اياصوفيه آمده, نوشته اند. اما هيچ اشاره اى ندارند كه موارد افزوده را از كداميك از نسخه بدلها بدان افزوده اند. نيز ايشان شماره جنيانى را كه در نسخه اساس (دوانزده هزار) ذكر شده, به همان صورت آورده اند و در زيرنويس صفحه٦١ آنچه را ديگر نسخه ها نوشته اند, ذكر كرده اند: (هـ.ل: دو هزار); (ق: دوازده هزار); (ش, ج: ده هزار), اما هيچ اشاره اى به واژه دوانزده و كاربرد آن در متن ندارند. در متن مصحح٦٢ جمله (شعاشع النور) در پايان برگ نسخه اساس٦٣ با نشانه [٢٥٩] تمام شده است. مصحح محترم واژه (شعاشع) را در اينجا مى نويسند, اما (النور) حذف شده و در متن مصحح نيامده است.
پيشتر يادآورى شد كه گويا مصحح محترم از وجود نسخه ليدنِ صفوةالصفا كه نسبت به نسخه اياصوفيه (اقدم) به شمار است, آگاهى نداشته اند. آگاهى از وجود اين نسخه از آنجا اهميت دارد كه نسخه اى است كاملتر از نسخه اياصوفيه و اگر مصحح محترم آن را در اختيار مى داشتند, چه بسا كه متن مصحح بسيار كاملتر از آنچه چاپ شده است, نشر مى يافت. براى نمونه, مواردى از آنچه در نسخه مصحح آمده و برابر آن, از نسخه ليدن ذكر مى شود تا روشن گردد كه چگونه متن مصحح كنونى دچار آشفتگى گشته است. در متن مصحح جمله (تا بواعث الهام به توفيق آگاهى ندا كرد) نقل شده است.٦٤ همين جمله در نسخه ليدن چنين است: (تا بواعث الهام بتوفيق ناگاهى ندا كرد.)٦٥ مفهوم جمله بر كاربرد واژه (ناگاه) دلالت دارد, اما مصحح محترم بدون توجه به سياق جمله, (آگاهى) را بر گونه تركيب (بتوفيق آگاهى) آورده اند كه درست نمى نمايد. ايشان در زيرنويس آورده اند كه در نسخه هاى مورد استفاده ايشان واژه (ناگاهى) آمده است, اما گويا ايشان آن را درست ندانسته بنابراين (آگاهى) را پذيرفته اند.
در جايى ديگر٦٦ در متن آمده است: (پس در اين فكرت بين الامل والعمل چون دريچه باصره به رُقاد مسند شد). در فرهنگهاى زبان عربى واژه (رقاد) به (خواب)٦٧ معنى شده است. بنابراين چشم به (رقاد) (مسند) نمى شود, بلكه بنابر آنچه به درستى در نسخه ليدن آمده است,٦٨ (دريچه باصره به رقاد منسد) مى شود. و باز شگفت اينكه مصحح محترم در زيرنويس همين صفحه در متن مصحح از نسخه بدلهاى (ل.ق) نقل مى كنند كه جمله (بسته شد) در آنها وجود دارد. حال چرا بدون در نظر داشتن معنى عبارت و اشاره درست به آن در نسخه بدلها, صورت نادرست آن آورده شده, پرسشى است كه ايشان مى توانند بدان پاسخ گويند. از سوى ديگر در نسخه ليدن همين جمله در پايان به صورت: (… در منام روى نمود.)٦٩ آمده كه ديگر سراسر مفهوم تمام جمله را روشن مى كند, اما در متن مصحح واژه (منام) نيامده و فعل جمله پايانى چنين است: (… روى نمود).٧٠ همچنين مى توان نكته اى ديگر از همين صفحه متن چاپى مصحح را به عنوان نمونه اى ديگر از آشفتگى متن چاپى آورد. در اين صفحه بنابر نسخه اياصوفيه شعرى بدين مضمون نقل شده است:
لَبِستَ رُواءَ الفخر فى صُلب آدَم
فما يَنتَهى اِلاّ اليكَ المفاخر
با پيش چشم داشتن معنى شعر, چنين به ديده مى آيد كه واژه (رُواء) در شعر بالا بى معنى و نادرست است. زيرا اين واژه مفهوم همه شعر را آشفته كرده است. در نسخه ليدن همين شعر چنين آغاز شده است: (لَبِستُ رِداء الفخر…)٧١ و روشن است كه رداء را مى پوشند نه رواء را.
نادرست خوانى متن اساس و ناهمخوانيهاى متن چاپى با آن
متن نشر يافته صفوةالصفا با نسخه اساس آن ناهمخوان است. شايد پاره اى از آنها پيامد تصحيح متن باشد كه البته در صورت چنين موردى بدان اشاره اى نرفته است. در چند برگى كه از نسخه اساس و متن چاپى با هم مقايسه شد, ناهمخوانيها فراوان است. براى پرهيز از تطويل, موارد ناهمخوان يا مواردى را كه در متن اساس درست بوده و در متن چاپى نادرست ارائه شده اند, در جدول زير نمايانده مى شود:
نسخه اساس (اياصوفيه)
و تحلى اصفياه٧٢ (برگ١)
فلق حُبَّ القلب
فى اشراق سَبَّحات
سيد صناديد مَن اَرسَلَ اليه
و در ملّمات ملّت٧٣
كالارواح لصلاح الاشباح در مى بايد.٧٤
وفى رِواية
ولَم يَلحَق بهم
بين الجوانِح٧٥ لم يشعر به احد
الموّطا
آمال صف نِعال خمول
مگر كه سدره نشينى ز صدرگاه٧٧ قبول
بهمومه٧٨ فى ليل
مشكوة انوار سعادت برگشاد.
كره ثالثه
بيدار شد.
و هر نوبت بى مَسألت٧٩ از فرح…
ندا رسانيد.٨٠
اراكَ و بى مِن هيبتى٨١ لك وحشة
جامع الاسرار فى الارشاد التلقين (برگ٢)
وظاهره زهد…
هفت ايوان مى نشاند.
پادشاه عقبى و دنيا شد.
ريحان كش عظمت او.
القايم بارسَخَ عرق فى الدين العالم.
(برگ٤)
وعرش اعلى كه معبر خاصان…
غرامها اشرقت…
الداعى للخلق٨٢ الى
حضرة المتعالى
من اسحق قدحاً معلى
منشى رأى حلاّل٨٣ او
كهف المؤمنين وكنف المسلمين
به حضرت او آورده شد.
ملحوظ لحاظ مبارك (برگ٤)
در متامات كه مردم ديده اند.
خبر نبوى عليه الصلوة والسلام
در نجات مردم از حبس و اعدا.…
از نظر لطيف و عنف او ظاهر.
در تحقيقات كه بر آيات كلام الله
در بعضى از كلمات منثوره (برگ٥)
در كرامات متنوعه
در سماع هواتف الهى
در كراماتى كه در منامات ظاهر شده است.
كه مشاهد خلق است.
خيرالابرار (برگ٣٢)
سحاب مواهبه
فى الكمال
قدسِهِ (برگ٣٢)
هو البكاء فى المحراب لكن
هر يكى زان
از آن كس پرسيديم.٨٤ (برگ٦٠)
اسثغاثت٨٥
معزز مى دارم.٨٦
و آن موجم بربايد.٨٧
تا خود به كدام صاحب بخت رسد. (برگ٨٥)
شيخ فرمود.
در وقت بأس كه كار به يأس كشيد.
در وقت آنكه حرب بر ساق شدت قائم
قرمشى با مجموع… كشته شدند
شهسوارى بس بود اين لشكر جرار را (برگ٨٥)
آشوب مملكت ساكن.
در مرعاي… كه از ولايت اردبيل…
ـ سوارى چند نظر كردند و اسب و قله و پوز ديدند. (برگ٨٦)
ـ و يكى ديگر بر اين اسب كه دمار…
ـ مولانا شمس الدين اقميونى روايت…
مستعلى
پسر ار پاى
آن جن يگر يختندى (برگ١٣٠)
بنهاد. (برگ١٤٠)
تو را به شيخ زاده زاده خواند. (برگ١٤٣)
اگر اين دو كرامات
ـ آن را كه ز اخلاص ندادند نصيبى (برگ١٤٣)
ـ ديشب مرا احتلام رسيد و احتياج به غسل شد.
ـ مى شدندى.
زانكه بر دفتر خواطر (خاطر) ما
دل من خدا را تعالى, خوانده است.
تهوى العيون من المناظر نَطرف (برگ٢٦٠)
كما ينجلى بالبرق.
يسرحن من الظفاير.
ساقيات الراح من فاق البشر.
فى تعفل المقل الرانيه
غَازَلَه
عقود
وتُعطّر به ميامن (برگ٢٦٠)
شفاء القلب من سقم الفواد
ـ ففى سمرى مد كهجرك. (خاتمه الكتاب)
ـ شيوع منته.
بغفرانى.
اِنَّ الكتب يبقى.
ووسيلة الى نيل الدرجات
فَاَقضِ حاجتى
وجزيل ثوابى
آنچه به گونه اى برگزيده از ميان نمونه هاى سنجيده شده ميان متن نسخه اساس و متن چاپى صفوةالصفا آورده شده, نشانگر آشفتگى و ناهمخوانى اين دو با هم است. پاره اى موارد آن نيز به عدم دريافت مفهوم جمله و عبارت پيوند مى يابد. مانند (غازله) كه در مفهوم شعر از مغازله با باد سخن مى رود, اما در متن چاپى به (عازله) تبديل شده است. (هوا تف) به (مواقف)٨٨; (بأس) به (پاس);٨٩ (اين لشكر جرار) به (صد لشكر جرار);٩٠ (روايت كرد) به (گفت از);٩١ (اخلاص) به (توفيق);٩٢ (كما ينجلى) به (كما ينبغى);٩٣ (شفاء القلب) به (شفاء الخلق)٩٤ و (ان الكتب يبقى) به (ان كتابى يبقى)٩٥ تبديل شده اند. همه اين نمونه ها, كه كاملتر آن در جدول آورده شد, نشان از آشفتگى متن چاپى دارد.
موارد موجود در نسخه اساس و محذوف در متن چاپى
دشوارى مهم و چشمگير متن چاپى صفوةالصفا, گذشته از ناهمخوانى آن با نسخه اساس, كاستيهايى ديگر است. به نظر مى آيد متن نسخه اساس اياصوفيه در مقايسه با متن چاپى صفوةالصفا كاملتر است. زيرا در آن جملاتى وجود دارد كه در متن چاپى ديده نمى شود. اگر اين موارد به شيوه اى توصيفى ارائه گردد, سخن به درازا كشيده مى شود. در اينجا تنها به ذكر يك نكته بسنده مى شود و آن اينكه از جدولى كه از اين موارد ارائه خواهد شد, به روشنى مى توان دريافت كه متن چاپى با نسخه اياصوفيه تفاوتهاى چشمگيرى دارد. در جدول زير موارد نمونه موجود در متن نسخه اياصوفيه كه در متن چاپى ديده نمى شود, ارائه مى گردد:
با پيش چشم داشتن آنچه از سنجش ميان نسخه اساس و متن چاپى مصحح دريافت مى گردد, چنين به ديد مى آيد كه مصحح محترم دچار لغزشهايى جدى شده اند. ذكر نمونه هايى چند براساس جدول بايسته است. يكى از موارد آشكار, تفاوت درخور نگرش ميان جملاتى چون (قدس سره) و (قدس الله سره) است. در سراسر بخشهاى اندكى كه از كتاب مفصّل صفوةالصفا در اين بررسى با هم سنجيده شده اند, هيچ موردى نيست كه جمله موجود در متن چاپى با نسخه اساس همخوانى داشته باشد. به سخن ديگر در جايى كه در متن چاپى (قدس سره) آمده, نسخه اساس همان را به صورت (قدس الله سره دارد و برعكس.٩٨ در جاهايى ديگر نيز با آنكه سياق عبارت و مفهوم جمله كاملاً بر كاستى واژه در آن گواه است, اما از سوى مصحح محترم توجهى بدان شده است. براى نمونه, در نسخه اياصوفيه آمده است: (لكن دو نيت مى كنم).٩٩ همين جمله در متن چاپى به صورت (لكن نيت مى كنم)١٠٠ نوشته شده و به جملات پس از آن, كه به دو نيت اشاره مى كند, توجهى نشده است. زيرا پس از آن مى آيد كه: (… زن گفت: يكى آنك چون تو را ببيند بگويد شيخ زاده, تو را شيخ زاده خواند و دوم آنك از براى من يك انار بدهد.)١٠١
اما چشمگيرترين مورد در پيوند با اين بخش از بررسى, يعنى كاستيهاى موجود در متن چاپى, در (خاتمه الكتاب) آن است. در اين بخش مصحح محترم بخش عمده اى از خاتمه الكتاب موجود در نسخه اساس (اياصوفيه) را نياورده اند. اين بخشِ محذوف چنين است: (…اضاءت منه وحب الارض مهما تنفس ريح فيه وماجلوته من عرايس المعانى فى نفايس المقاصد والمبانى. لم يحظ بكشف نقابها مع كثرة خطابها الاّ كل ذى سهم ذكيٍ وفهم لوذعيٍ وقلب نقى سليم ولب تقى مستقيم ولايلفيها الاّ ذوحظٍ عظيم. شعر:
كتابى لورأته الكتب قالت
سرقت الحسن من ام الكتاب
كزهر الروضة الحناء باتت
ترسف ليلها دُرّ السحاب
وان امراءً آن درج فى وكره واندرج فيمن كريح فى نهره ثم اعوز التلقى بقبول قلبه لمخذول مَن تلقار به واين قلب لايتقلب الى الاستشفاء به واين روح لاتروح الا غنداء به. اللهم الا من قلبه المريض ملتمسات المثاق ومختلسات الظنون فانه لم يستسف من هذا القانون (ولايمسه الا المطهرون بذى العباد. شعر: من اشايه ضرر كما تفر رياح الورد بالنجعل.) وجميع مادون حلل من دبلٍ وخرو من كلٍ مما انتشر وطوى ونشر من الكرامات التى كالحص واين لاتعد ولاتحصى وانى ما استوعب كحاطب الليل…)١٠٢
مواردى كه در متن مصحح به عنوان محتواى نسخه اساس معرفى شده است در نسخه اياصوفيه نيست.
گرچه اين بررسى اندكى به درازا كشيد, اما لازم است اين مطلب يادآورى شود كه در بخشهاى سنجيده شده نسخه اساس و متن چاپى موارد ناهمخوان ديگرى نيز وجود دارد. به نظر مى آيد در اين ميان يك پرسش ايجاد مى شود كه شايد بهتر از هركسى مصحح محترم پاسخ آن را بدانند. در جدول مقايسه اى پس از اين, مطالب مربوط به نسخه اياصوفيه و افزوده هاى بى شناسنامه مصحح محترم بدانها ارائه مى گردد:
نسخه اساس (اياصوفيه)
اولئك الذين هَديهُم الله فبهديم اقتدا. (برگ٢)
اميد از نويد فقد وقع اجره على الله بزند.
وبيت القصيده اين مناظم حميده هم جريده املاى اوست (برگ٤)
ـ فصل يازدهم در ارشاد پيغمبر عليه السلام بعض امت را به شيخ در منامات كه مردم ديده اند و به تصريح يا به تعريض به وى دلالت فرموده… (برگ٥)
در نقل او به حيات باقى.
ادام الله بركته. (برگ٤)
در آنچه اولياء الله پيش از ظهور او خبر داده اند.
شيخ صدرالدين ادام الله بركته. (برگ١٤٠)
و اندكى از باروى شهر كه نيم ريخته بود بر آنجا…
و از پارسيهاى فريدالدين عطار رحمةالله.
پس فرمود كه از فيضى كه از حق تعالى.
كه از جمله دروب اردبيل است.
خانه بنا كرد.
اگر اين دو كرامات (برگ١٤٣)
اخلاص كرد به حضرت شيخ حالى كه جماعت زيارت كردند, شيخ قدس سره به احمد…
چون وداع كردن و روان شد.
بايستى كه شيخ ملامت نمى نمودى.
اين فرزندان امانت شيخ اند قدس روحه.
كه به حضرت شيخ قدس الله روحه.
رحمةالله.
از متصدران قبول كند. (برگ٣)
در وقت نماز شيخ به… (برگ١٤٣)
قدس سره, تا…
مولانا عبدالرحيم از زاويه بيرون مى رفت, مولانا عبدالرحيم گفت: در دلم.
خلفاء الاشراف اقتصرنا على.
باتمامه واختتامه وانشاء…
وأسألُ الله…
صنع الله عفى عنه.
متن چاپى صفوةالصفا
اولئك الذى هََدَى الله فبهديم اقتداه, اولئك الذين هديهم [الله] واولئك اولوالالباب (ص٤٢)
اميد از نويد مهاجروا الى الله و رسوله كه فقد وقع اجره على الله بزند.
وبيت القصيده اين مناظم حميد از جريده املاى اوست (ص٤٥)
ـ فصل يازدهم: در ارشاد پيغمبر عليه السلام بعض امت را به شيخ در مناجات كه مردم ديده اند و به تصريح يا به تعريض به شيخ قدس الله سره دلالت فرموده… (ص٥١)
در نقل او به حيات باقى قدس سره. (ص٥٣)
ادام الله بركته على العالمين. (ص٥٠)
در آنچه اولياء الله پيش از ظهور او قدس الله سره داده اند. (ص٥٠)
شيخ صدرالملة والدين ادام الله بركته. (ص٦٤٢)
و اندكى از باروى شهر كه نيم ريخته بود, بر پاى بود, بر آنجا…
و از پارسيهاى فريدالدين عطار رحمةالله عليه.
پس فرمود كه آن فيضى كه از حق تعالى.
كه از جمله دروب سفلى اردبيل است.
خانه اى بنيادكرد.
اگر اين هردو كرامات (ص٦٥٧)
اخلاص كرد به حضرت شيخ قدس سره در حالى كه جماعت زيارت شيخ قدس سره كردند. شيخ به احمد…
چون وداع كرد و روان خواست شدن.
بايستى كه شيخ ملالت نمى بودى (ص٦٥٩)
اين فرزندان امانت شيخ زاهداند قدس روحه.
كه به حضرت شيخ زاهد قدس روحه به.
رحمةالله عليه.
از متصدران مسند قبول كند.
در وقت نمازگذاردن شيخ به… (ص٦٥٩)
قدس سره فرستاد تا…
مولانا عبدالرحيم از زاويه بيرون مى رفت به در معهود و شيخ از در ديگر كه در ذيل سجاده متبركه است, بيرون مى رفت. مولانا عبدالرحيم گفت: در دلم… (ص٦٦٠)
من الخلفاءِ الاشراف بَل اقتصرنا على.
باتمامه واختتامه على يدى وانشاء (ص١١٩٢)
و أنا أسال الله.
مَتَّعُ الله لَهُ وعفى عنه.
آنچه تاكنون به شيوه اى سنجشى از متن نسخه اياصوفيه و متن چاپى صفوةالصفا ارائه شد, گرچه تنها صفحه هاى اندكى از متن را دربر مى گيرد, نشان مى دهد كه اين دو متن تفاوتهاى درخور نگرشى دارند. فراوانى تفاوتها و كيفيت موارد گزيده شده چنان است كه خواننده نمى تواند همه را اشتباه چاپى يا سهو قلم بداند. بنابراين مقايسه مى توان چكيده بررسى را اين گونه ارائه داد كه متن چاپى صفوةالصفا سراسر دچار آشفتگى است و اگر خواننده پرحوصله اى بخواهد سراسر آن را با متن نسخه اياصوفيه بسنجد, حجم انبوه تفاوتها او را شگفت زده خواهد ساخت. مصحح محترم دپاروقي:
١. فاروق سومر. نقش تركان آناطولى در تشكيل و توسعه دولت صفوى. ترجمه احسان اشراقى و محمد تقى امامى. چاپ يكم, نشر گستره, تهران, ١٣٧١. ص نوزده.
٢. درباره اين كتاب نگاه كنيد به: هرمان اته. فهرست نسخ خطى فارسى (ديوان هند) اكسفورد, ١٩٠٣.
٣. غلام سرور. تاريخ شاه اسماعيل صفوى. ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلى غفارى فرد. چاپ يكم, مركز نشر دانشگاهى, تهران, ١٣٧٤. ص١١ و١٠. غلام سرور در اين پژوهش يك دسته بندى درخور نگرش, اما فشرده, از منابع پژوهش درباره صفويان ارائه كرده كه گرچه كاستيهايى دارد و از روزگار نگارش كتاب او تاكنون منابع ديگرى نيز شناخته شده اند, ولى بسيار اهميت دارند.
٤. شيخ حسين بن شيخ ابدال پيرزاده زاهدى. سلسلةالنسب صفويه. انتشارات ايرانشهر. برلين, ١٣٤٣. پاره اى از پژوهشگران گمان برده اند كه نويسنده اين اثر استاد شيخ صفى الدين بوده است. نگاه كنيد به: مريم ميراحمدى. تاريخ سياسى و اجتماعى ايران در عصر صفوى. چاپ يكم, اميركبير, تهران, ١٣٧١, ص١٤, آنجا كه مى نويسد,
سلسلةالنسب صفويه (تاليف ابدال پيرزاده زاهدى كه سمت استادى بر شيخ صفى الدين را نيز داشته است.) غلامرضا ورهرام نيز مى نويسد كه اين كتاب: (توسط شيخ ابدال پيرزاده زاهدى كه استاد شيخ صفى الدين سرسلسله صفويه بوده, تحرير شده است.) نگاه كنيد به: غلامرضا ورهرام. منابع تاريخ ايران در دوران اسلامى. چاپ يكم, اميركبير, تهران, ١٣٧١, ص٩٧.
٥. راجر سيورى. ايران عصر صفوى. ترجمه احمد صبا. چاپ يكم, كتاب تهران, تهران, ١٣٦٣. ص٣. روشن است كه منظور سيورى از (پذيرش رسمى) با دگرگونيهايى بود كه پس از اين در همين بررسى از آن سخن خواهد رفت.
٦. پاره اى از پژوهشگران سال نوشتن آن را ٧٥١ق/ ١٣٥٠م (ميراحمدى, پيشين, ص٣٦) و ٧٥٠ق (غلام سرور. پيشين, ص١٠) نوشته اند. اما به تصريح نسخه هاى خطى اين اثر, سال تاليف آن ٧٥٩ق. است.
٧. صفوةالصفا, نسخه شماره ٩٤٩, كتابخانه ملى, تهران.
٨. براى فهرستى از نسخه هاى گوناگون صفوةالصفا كه طى چند سره نوشته شده اند, نگاه كنيد به: احمد منزوى. فهرست نسخه هاى خطى فارسى. جلد دوم(١). نشريه شماره٢١ موسسه فرهنگى منطقه ائى. چاپ يكم, تهران, ١٣٤٩. ص١٢٧٠ـ١٢٧١. منزوى دست كم نام هجده نسخه از صفوةالصفا را معرفى مى كند.
٩. منزوى. همان كتاب. ص١٢٦٩ـ٧٠; ميكروفيلم ١٥٥١ كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
١٠. احمد بن كريم تبريزى [مصحح] صفوةالصفا, چاپ سنگى, بمبئى ١٣٢٩ق. ص٢ـ٣.
١١. نيكيتين. (تجزيه و تحليلى از صفوةالصفا) ترجمه باقر اميرخانى. نشريه دانشكده ادبيات تبريز. سال دوازدهم, شماره سوم, پاييز ١٣٣٩. ص٢٨٧.
١٢. ابن بزاز اردبيلى. صفوةالصفا, در ترجمه احوال و اقوال و كرامات شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى. مقدمه و تصحيح, غلامرضا طباطبايى مجد. ناشر, مصحح. چاپ يكم, تبريز. ١٣٧٣. اين كتاب در ١٣٤٨ صفحه در بر گيرنده مقدمه مصحح, جدول ابواب, متن, ديباچه, دوازده باب و خاتمه الكتاب و بخش ملحقات مصحح در بر گيرنده اختلاف نسخ, توضيحات, لغتنامه و فهرست راهنماست.
١٣. همان, ص٢٤.
١٤. همان, ص٢٠.
١٥. همان, ص٢٣.
١٦. همان, ص٢٥. به نقل از منوچهر مرتضوى: (آرزوى پيران) آينده. سال پانزدهم, ص٢١٥.
١٧. ج١, ص٦ـ٣٤٥.
١٨. ميشل مزاوى. پيدايش دولت صفوى. ترجمه يعقوب آژند. چاپ يكم, نشر گستره. تهران ١٣٦٣, ص١٧١.
١٩. احمد كسروى. شيخ صفى و تبارش. تهران, ١٣٥٥.
٢٠. صفوةالصفا, متن چاپى, ص١٨. مصحح محترم به منبع مورد استفاده, يعنى مقاله نيكيتين, اين گونه ارجاع داده اند: (رك: مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز).
٢١. نيكيتين, پيشين, ص٢٨٦.
٢٢. همو, ص٢٨٢.
٢٣. صفوةالصفا, مقدمه مصحح, ص١٩. در مقدمه مصحح, مكتوب خواجه رشيدالدين به شيخ صفى را از چاپ محمد شفيع نقل مى كنند كه در پايان آن چنين آمده است: (به دعا ما را ياد دارند.) (ص١١) در سوانح الافكار رشيدى همين نامه آمده است و فعل جمله به صورت: (ياد آرند) نقل شده است. نگاه كنيد به: رشيدالدين فضل الله همدانى. سوانح الافكار رشيدى. به كوشش محمد تقى دانش پژوه. انتشارات كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, تهران, ١٣٥٨, ص٢٤٧.
٢٤. شماره نسخه هاى صفوةالصفا بسيار بيشتر از آن است كه مصحح محترم در مقدمه خويش آورده اند. ايشان نوشته اند كه اين نسخه ها, در دسترس ايشان بوده اند. اما بايد يادآورى شود كه نسخه هاى قابل اطمينان در دسترس در ايران, بيشتر از آن تعدادى است كه مصحح محترم برشمرده اند. براى نمونه, مقايسه نسخه هاى يادشده در مقدمه مصحح با فهرستى كه احمد منزوى در فهرست نسخه هاى خطى آورده سودمند است.
٢٥. صفوةالصفا, ص٢٥.
٢٦. همان, ص٢٦.
٢٧. نگاه كنيد به: دفتر ثبت ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران.
٢٨. محمد تقى دانش پژوه, فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, انتشارات دانشگاه تهران, تهران, ١٣٤٨, ص١٣٧.
٢٩. منزوى, پيشين, ص١٢٧٠. از اشاره منزوى به فهرست دانش پژوه روشن مى شود كه او آگاهى خويش را از فهرست ميكروفيلمهاى يادشده گرفته است.
٣٠. دانش پژوه, همان, ص١٨٤.
٣١. صفوةالصفا, ص٢٦.
٣٢. دانش پژوه, همان.
٣٣. همو, همان. ويژگيهاى كتابشناختى نسخه ليدن چنين است: ميكروفيلم شماره ١٣٠٣ ليدن Warn ٤٦٥, مورخ ٨٩٠. در اين باره نيز نگاه كنيد به: فهرست نسخه هاى خطى ٥/٢٣١, شماره ٢٦٣٩.
٣٤. صفوةالصفا, ص٢٦.
٣٥. همان, ص٥٠.
٣٦. همان, ص١٨١; برگ٣٢ از نسخه اياصوفيه.
٣٧. همان, ص٥١; برگ٥, همان.
٣٨. همان, ص٤٠١; برگ٨٥, همان.
٣٩. همان, ص٥٠.
٤٠. نگاه كنيد به جدول مقايسه متنى اياصوفيه با متن چاپى در دنباله همين بررسى.
٤١. براى نمونه هاى ديگرى از اين شيوه نگاه كنيد به ص٥٣, زيرنويس شماره ٨٢٦ و ص٤١.
٤٢. صفوةالصفا, ص٤٥.
٤٣. زيرنويس شماره ٧٦.
٤٤. نسخه اياصوفيه, برگ٥.
٤٥. صفوةالصفا, ص٥١.
٤٦. نسخه اياصوفيه, برگ٥.
٤٧. صفوةالصفا, ص٥٢.
٤٨. همان.
٤٩. همان, ص٥٣.
٥٠. همان.
٥١. نسخه اياصوفيه, برگ٥.
٥٢. ص٢٦.
٥٣. نسخه اياصوفيه, برگ١٣٠.
٥٤. صفوةالصفا, ص٥٩٩.
٥٥. همان, ص٦٠٠.
٥٦. همان, ص٤٣.
٥٧. همان, ص٤٦; نسخه اياصوفيه, برگ٢.
٥٨. همان, ص٥١.
٥٩. برگ٥, ميكروفيلم شماره ١١٨. گويا مصحح محترم از وجود نسخه عكسى اياصوفيه كه در دو جلد به شماره هاى ٢٨٨ و ٢٨٩ در بخش نسخه هاى عكسى كتابخانه مركزى دانشگاه نگهدارى مى شود, مطلع نبوده اند.
٦٠. صفوةالصفا, ص٥٩٨; نسخه اياصوفيه, برگ١٣٠.
٦١. همان, ص٥٩٩; همان برگ.
٦٢. همان.
٦٣. نسخه اياصوفيه, برگ٢٦٠.
٦٤. صفوةالصفا, همانجا.
٦٥. صفوةالصفا, نسخه ليدن, برگ٢.
٦٦. صفوةالصفا, چاپ مجد, ص٤٥.
٦٧. خليل الجر, فرهنگ لاروس, عربى ـ فارس. ترجمه حميد طبيبيان, اميركبير, تهران, ١٣٦٣, ج١, ص١٠٨٣: (الرّقاد: خواب); نيز نگاه كنيد به: فرهنگ نوين عربى ـ فارسى, به اهتمام مصطفى طباطبايى, انتشارات اسلاميه, تهران, چاپ ششم, ١٣٦٣, ص٢٥٩; (رقاد, رقود: نوم, خواب.)
٦٨. صفوةالصفا, ليدن, برگ٢.
٦٩. همان.
٧٠. صفوةالصفا, چاپ مجد, ص٤٥.
٧١. نسخه ليدن, برگ٢.
٧٢. نسخه ليدن نيز چنين است: برگ١.
٧٣. نسخه ليدن: (وملمات ملت) برگ١.
٧٤. همان: (درمى بايد) همانجا.
٧٥. همان: (بين الجوانح) همانجا.
٧٦. روشن نيست چرا نام كتاب مالك چنين آمده است؟
٧٧. نسخه ليدن: (صدرگاه قبول) برگ١.
٧٨. همان: (بهمومه) برگ٢.
٧٩. همان: (مسألت) همانجا.
٨٠. همان: (ندارسانيد.) همانجا.
٨١. همان: (هيبتى) برگ٣.
٨٢. همان: (الداعى للخلق) برگ٤.
٨٣. همان: (راى حلاّل) همانجا.
٨٤. صفوةالصفا, چاپ سنگى: (پرسيديم) ص٨٨.
٨٥. همان: (استغاثت) همانجا.
٨٦. همان: (مغرز مى دارم) همانجا.
٨٧. همان: (و آن موجم) همانجا.
٨٨. صفوةالصفا, چاپ مجد, ص٥٣.
٨٩. همان, ص٤٠٤.
٩٠. همان.
٩١. همان, ص٤٠٦.
٩٢. همان, ص٦٥٨.
٩٣. همان, ص١١٨٩.
٩٤. همان, ص١١٩١.
٩٥. همان, ص١١٩٢.
٩٦. در متن چاپى اين جمله ديده نمى شود. نگاه كنيد به ص٤٠٣.
٩٧. در متن نسخه اياصوفيه روى واژه (الخير) خط كشيده شده كه مصحح محترم بدان اشاره اى ندارند.
٩٨. اين كاهش و افزايش در سراسر بخشهاى مقايسه شده متنى ديده مى شود. براى نمونه نگاه كنيد به اين صفحات: ٥٠, ٥١, ٥٢, ٥٣, ١٨٠, ٢٩٤, ٤٠١, ٤٠٣, ٦٤٢, ٦٥٩, ٦٥٧, ٦٥٦.
٩٩. برگ١٤٣.
١٠٠. صفوةالصفا, ص٦٥٧.
١٠١. همان.
١٠٢. نگاه كنيد به خاتمه الكتاب در متن چاپى و مقايسه شود با همين بخش در نسخه عكسى كتابخانه اياصوفيه. نسخه چاپ سنگى بمبئى در بخش خاتمه الكتاب فقط چند سطر آن را دارد. نگاه كنيد به: ص٣٥٨.