آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقدى بر كتاب درسى جغرافياى استان قم - گلى زواره غلامرضا

نقدى بر كتاب درسى جغرافياى استان قم
گلى زواره‌ غلامرضا


جغرافياى استان قم, سال دوم آموزش متوسطه عمومى, دبيران جغرافياى استان قم (تهران, شركت چاپ و نشر ايران, ١٣٧٥). بهشت كوير
قم به عنوان كانونى مقدس و نخستين مركز تشيع در ايران به شمار مى آيد, مردمان آن در اواخر قرن اول هجرى, يعنى زمانى كه ديگر نقاط ايران بين پذيرفتن آيين اسلام و جانبدارى عده اى از حاميان كيش زرتشتى و آيين ثنويت بشدت در حالت كشمكشهاى درونى بودند, به ولايت اهل بيت گردن نهادند و تبعيت از خاندان عترت را شيوه زندگى معنوى و فرهنگى خويش قرار دادند.
قم, خانه علويان, آرامگاه سادات و مشهد و زيارتگاه امامزادگان بوده وهست و در مسير تاريخ پر فراز و نشيب خويش ميزبان بسيار خوبى براى علويان و منسوبين به خاندان عصمت به شمار مى رفته است. حضرت على(ع) در كلام گُهربارى از دينداران و عالمان قم به نيكى ياد كرده و بركات الهى را نثار خوبان اين ديار نموده اند. (سفينةالبحار, ج٢, ص٤٤٦).
بنابراين شهر قم با چنين مركزيت و آوازه اى در جهان اسلام مطرح است و مردمانى كه از دور و نزديك نظاره گر چهره معنوى و بالندگى فرهنگى و شكوفايى علمى آن هستند بايد به شيوه اى اصولى, منطقى و متناسب با اين نقش ارزنده در جريان ويژگيهاى اجتماعى, جغرافيايى و تاريخى آن قرار گيرند. از سوى ديگر بسيار ضرورى جلوه مى نمايد كه فرزندان اين مرز و بوم ضمن آنكه با اصول ومبانى جغرافيا آشنا مى شوند و در خصوص سيماى جغرافيايى و مناظر طبيعى و اجتماعى و اقتصادى جهان آگاهيهايى به دست مى آورند, با محيط پيرامون خويش و فضايى كه در آن نفس مى كشند آشنا گردند.
اين احساس از سال تحصيلى ١٣٦٣ـ١٣٦٤ گروه جغرافياى دفتر تحقيقات و برنامه ريزى درسى وزارت آموزش و پرورش را بر آن داشت تا بخشى از درس جغرافياى ايران سال دوم دبيرستانهاى كشور به تدريس جغرافياى استان اختصاص يابد و مقرر شد تا دانش آموزان علاوه بر فراگيرى مضامينى در خصوص ابعاد جغرافيايى و سيماى طبيعى ايران در هر استان, كتاب ديگرى, خاص جغرافياى استان محل زندگى خويش بخوانند.
پس از آنكه منطقه قم به عنوان استانى مستقل در سال ١٣٧٤ شناخته شد و ضرورت تأليف جغرافياى استان براى اين ناحيه احساس گرديد و با برنامه ريزى سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزش توسط گروه آمورشى جغرافياى استان قم, متشكل از دبيران باسابقه و مجرّب و اهل نظر و زير نظر كارشناسان گروه جغرافياى دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى در مدتى كوتاه جغرافياى استان قم تأليف شد كه از سال تحصيلى جارى (١٣٧٦ـ ١٣٧٥) در سال دوم آموزش متوسطه عمومى تدريس مى شود.
كتاب مورد اشاره در قطع بزرگ و مشتمل بر سه بخش طبيعى, انسانى و اقتصادى تدوين شده است. با عنايت به اينكه گروهى صاحبنظر و كارشناس اقدام به تدوين چنين اثرى كرده اند انتظار مى رفت كه مضامين و مطالب آن از كاستيهاى محتوايى و نگارشى مصون باشد, اما با تورّقى اجمالى و بررسيهاى لازم خلاف آن را ناظريم. ناتوانى در معرفى چهره مذهبى و ارزشى قم
واقعيت اين است كه پس از گسترش تشيع در اين شهر و ا ينكه به طور شگفت انگيزى مردمان آن با تمامى توان به دفاع و نشر آن پرداختند و به تبليغ آن اهتمام ورزيدند و پذيراى مهاجرت آل ابوطالب و گروههايى از ذريه رسول خدا(ص) شدند, اين شهر صورتى كاملاً مذهبى به خود گرفت.
در اين ارتباط جملات كلى از اين نمونه را مى توان مشاهده كرد: (شهر قم نيز مانند بسيارى از شهرهاى اسلامى با ويژگيهاى مسجد جامع و بازار, محلات مسكونى درون شهر و برج و بارو و دروازه, بازارهاى هفتگى و گورستانها در بيرون شهر ديده مى شود). (ص٢٢)
اولاً چنين ويژگى بر بسيارى از شهرهاى ايران انطباق دارد و ثانياً مسائل قرون گذشته را مطرح مى كند. امّا در صفحه٢٥ دلايل اهميت شهر قم را در ادوار مختلف تاريخى موقعيت مذهبى و ارتباطى مى داند و مصداق موقعيت مذهبى را به وجود مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و حوزه علميه قم منحصر مى داند و مجموعه مطالب در اين خصوص به دو پاراگراف چند سطرى از مجموعه كتاب خلاصه مى شود.
لازم بود مطالبى در خصوص زمان ورود حضرت معصومه(س) به قم و سير تاريخى بناى مرقد مطهر ايشان و نيز مشخصات معمارى حرم و بناهاى ضميمه آن مى آمد. همچنين امامزادگان متعدّدى در شهر قم و نواحى آن مدفون هستند كه حتى به نام برخى از آنها اشاره نشده است. گسترش قم در اعصار گذشته
در صفحه ٢٣ كتاب مى خوانيم: (شهر قم در زمان صفويه توسعه و گسترش بسيارى يافت). اما واقعيت اين است كه در قرون سوم و چهارم هجرى آنقدر اين شهر توسعه يافته كه ٥٢ آسيا در آن گردش مى كرده و سى هزار محدث در آن بوده اند.
در قرون پنجم و ششم در دو ناحيه قم نماز جمعه برقرار بوده و در عصر تيموريان رونق قم به حدى رسيد كه بيست هزار خانه در آن وجود داشته است. كنتارينى ونيز مى گويد در سال ٨٧٨هـ.ق (دسامبر ١٤٧٤م) وارد قم شده و به دليل كثرت جمعيت به زحمت توانسته خانه كوچكى براى خود و همراهان در اختيار گيرد. اين در حالى است كه ساكنان قم را در عصر صفوى پنجاه هزار نفر ذكر كرده و از جارى شدن سيلى در سال ١٠٤٤هـ.ق (زمان شاه صفى) سخن گفته اند كه بر شهر آسيب فراوانى وارد نموده و نصف آن را ويران ساخته است.
در صفحه ١٨ كتاب, قم به هنگام فتوحات مسلمين چنين وصف گرديده است: (در سال ٦٥ هجرى, اعراب به شهر قم حمله كرده و اين شهر را كه زرتشتى نشين بوده است, تسخير مى كنند. اعراب در بيرون شهر ساكن مى شوند و با گذشت زمان منطقه گسترش مى يابد وش هر فعلى قم به وجود مى آيد. تعداد دهات قم را ٣٦٥ ده نوشته اند كه نشان دهنده جمعيت فراوان در منطقه قم مى باشد, در دوره اسلامى نيز منطقه قم جزئى از ايالت جبال بوده است…)
در اين مطالب, نويسنده گسترش قم را به زمان فتح اين شهر نسبت مى دهد كه ناقض مطالب صفحه ٢٣ مبنى بر توسعه قم در عصر صفويه است و يا حداقل بايد قلمرو اين دو توسعه و زمينه و حيطه هاى آن مشخص مى گرديد. نكته ديگر اينكه مسلمين قم را فتح كردند و نه اعراب و جنگ با مردم قم انگيزه اى مذهبى داشت نه قومى و نيز اين شهر پس از جنگ نهاوند و در حدود سال ٢٣ هجرى توسط سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوموسى عبدالله بن قيس اشعرى گشوده شد. (فتوح البلدان, ص٤٣٩).
اينكه ادعا شده قم در دوره اسلامى جزو ايالت جبال بوده, اگر منظور قرون اوليه اسلامى است كه در اين موقع قم جزو اصفهان بوده است. (مسالك و ممالك, ص٢٥) نكته ديگر اينكه قم آنقدر مهياى تغيير عقيده قبلى و اعراض از آيين زرتشتى بوده كه نه تنها در اواخر قرن اول هجرى به عنوان شهرى اسلامى شناخته مى شده, بلكه در اين موقع يكى از مهمترين كانونهاى تشيع محسوب مى شده و در عهد عباسيان عصيان قميها در مقابل عوامل اين سلسله مشهور و معروف است. چنانكه وقتى على بن هشام مروزى به اين شهر وارد شد, اهالى قم سر به مخالفت برداشته و از دادن خراج امتناع كردند. (فتوح البلدان, ص٤٤٢).
درباره وجه تسميه و سابقه سكونت در قم چنين مى خوانيم: (براساس مطالعاتى كه تاكنون انجام گرفته, سابقه سكونت در استان قم به سالهاى پيش از اسلام باز مى گردد. مهمترين عامل سكونت به دليل وجود رودخانه اناربار (قمرود) بوده كه باعث سكونت صحرانشينان در اين منطقه شده است. اين صحرانشينان خانه هايى بنا كردند كه آن را كومه يا كم مى ناميدند و عربى كلمه (كم) قم مى باشد. از طرف ديگر بناى شهر قم را به بهرام گور نسبت مى دهند. اين پادشاه در سفر خود به (ارمنيه) قم و روستاهاى آن را بنا كرد. بعضى نيز بناى اين شهر را به طهمورث پادشاه پيشدارى نسبت مى دهند.) (ص١٨).
اولاً در اين وجه تسميه خلط مطالب بوضوح آشكار است و سابقه سكونت در اين شهر كاملاً مشخص نشده است. دليل آن را رودخانه اناربار ناميده و در جايى بناى آن را به صحرانشينان نسبت داده و در ادامه پادشاهان را عامل پيداييش اين شهر دانسته اند. ناگفته نماند سرزمين (ارمنيه) در شمال غربى ايران است و بهرام گور پانزدهمين پادشاه سلسله ساسانى (جلوس ٤٢١ـ فوت ٤٣٨م) در جنوب غربى ايران استقرار داشت و هيچ دليل موجّه و مستندى وجود ندارد كه وى در مسير رفتن ارمنستان براى تصرف اين نقاط از منطقه كنونى قم گذشته باشد و قم در اين مسير نبوده است. مشخصات طبيعى
در تمامى منابع جغرافيايى مرسوم است كه در اولين قدم موقعيت هر منطقه را بر روى كره زمين مشخص سازند. اين ويژگى در شناخت سيماى طبيعى شهر و آب و هوايى و نزولات جوّى دخالت عمده اى دارد. ذيل عنوان (استان قم در كجاى ايران قرار دارد؟) تنها به اين موضوع اشاره شده كه در مركز ايران قرار دارد و مساحت و حدود آن نيز روشن شده است. اين معرفى نمى تواند در ترسيم موقعيت ناحيه اى كافى باشد; زيرا طول و عرض جغرافيايى و نيز ارتفاع منطقه از سطح درياى آزاد بايد مشخص گردد.
در صفحه ٢٥ عنوان (جنس و زمان سنگها و رسوبات استان قم) نظر خواننده را جلب مى كند. در اين بحث اگرچه به صورت كلى گويى از زمان سنگها و رسوبات سخن گفته شده, ولى توضيح درستى درباره جنس سنگها نيامده است. در اولين سطر مى خوانيم كه (قديمى ترين سنگهاى استان به اوايل دوران سوم متعلق است). در حالى كه اگرچه در دوران دوم و سوم اين منطقه از نظر كوهزايى بسيار متحرك بوده و گسلها و چين خوردگى و رواندگى پديد آمده, ولى رسوبات متعددى از دورانهاى قبل از آن مى توان در نقاط گوناگون آن شاهد بود.
موضوع ديگرى كه اشاره به آن ضرورى است, موضوع شناخت خاكهاى قم است كه كيفيت آن در فعاليتهاى كشاورزى و دامى دخالت عمده اى دارد. از ميان انواع اين خاكها, تنها خاكهاى رسوبى بافت ريز با وجود تركيبات رُس قابليت نفوذ خوبى دارد و براى كشت و زرع مناسب است, ولى خاكهاى رسوبى بافت درشت, خاكهاى شور و قليايى, رسوبى شور, سيروزوم (خاكسترى), قهوه اى و تپه ماهور كوهستانى از نظر كشاورزى ارزش چندانى ندارند و برخى از آنها با آبيارى مناسب قابل استفاده هستند. در واقع خاكهاى قم به دليل كاهش نزولات جوى, اختلاف درجه حرارت, خشكى و خشونت هوا, فقر پوشش گياهى, از كيفيت بالايى برخوردار نبوده و در ترسيم مناظر جغرافياى طبيعى دخالت دارند. ناگفته نماند كه جغرافياى خاكها به دليل اهميت زياد يكى از مقوله هاى لازم در بحثهاى جغرافياى ناحيه اى است و در جغرافياى استانهاى ديگر اين پديده بررسى شده است. چرا كه خاكها از يك سو بيانگر شرايط آب و هوايى يك منطقه بوده و از سوى ديگر در توسعه ناحيه اى مى توانند نقش داشته باشند.
در صفحه ٣ سيماى استان قم را به لحاظ ناهموارى به گونه اى تقسيم كرده كه خواننده از آن تصور منطقه اى كوهستانى را در ذهن خود ترسيم مى كند. در حالى كه واقعيت منطقه به شكلى نيست كه داراى اين مناطق يعنى نواحى كوهستانى, پايكوهى و دشتها به شكل طرح شده باشد. اينكه در بخش كوچكى از استان و تنها در نواحى برخى روستاها و آباديهاى كوچك ناظر ارتفاعاتى منفرد و يا احياناً تپه هايى باشيم, نمى تواند در تقسيم بندى كلى ناهمواريهاى منطقه نقش تعيين كننده داشته باشد.
در صفحه ٤, اطلاعات ناقصى از درياچه نمك (مسيله) آمده است كه در ترسيم هويت اين عارضه جغرافيايى كافى نيست. اينكه ادعا شده به صورت سه ضلعى در بين ارتفاعات محصور شده, واقعيت ندارد و تنها رشته كوههاى البرز در شمال آن قرار دارند. همچنين گفته شده در تابستان خشك مى شود, ولى اين گونه نيست و در فصل تابستان به دليل واردات كم و تبخير زياد, قطعات نمك بر روى سطح آن شناور مى گردد و خود درياچه به قطعات كوچكترى تقسيم مى شود. در ضمن رودهاى شور, كرج, جاجرود, حيله رود, در نزديكى آن به حالت قرينه وارد اين درياچه مى شوند.
در صفحه ٦ مى خوانيم: (كلّ استان بدليل دورى از دريا از رطوبت هواى كمى برخوردار است). لفظ رطوبت هوا در جغرافيا مفهومى ندارد و عاميانه است و آنچه ارزش علمى پيدا مى كند, ميزان (رطوبت نسبى) موجود در جو است كه در پاره اى مآخذ از آن به عنوان نم نسبى (Relative humidity) سخن گفته اند. در حقيقت نم نسبى از تقسيم ميزان رطوبت مطلق موجود در هر حجمى از هوا با دماى معينى به حداكثر رطوبت مطلقى, كه همان حجم از هوا در همان دما مى تواند داشته باشد, به دست مى آيد. به عبارت ديگر نسبت جرم بخار آب موجود در هر حجمى از هوا به جرم بخار آب موجود در همان حجم هوا را در حالت اشباع (نم نسبى) گويند و براى بيان آن از درصد استفاده مى كنند و اگر ميزان آن تعيين نشود نمى توان به وضع اقليمى و آب و هوايى منطقه اى پى برد. همچنين تقويم فصول و حتى اوقات شبانه روز اين ميزان را تغيير مى دهد. رطوبت نسبى براى قم, كه منطقه اى خشك است, كم مى باشد; زيرا به دليل افزايش حرارت موجود در هوا از ميزان آن كاسته مى شود; اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه ميزان رطوبت نسبى مناطقى چون قم در زمستان بيش از تابستان است و صبح زود (حدود ساعت٦) از ديگر اوقات روز بالاتر است.
ذيل دما در صفحه٩ كمترين دماى سالانه و بيشترين آن در ايستگاه قم و عباس آباد گزارش شده در حالى كه در اين بحث بايد از (دماى مطلق), (متوسط حداكثر دما), (متوسط حداقل دما), (حداكثر مطلق) و (حداقل مطلق) سخن گفته مى شد تا ارزش جغرافيايى آن معلوم گردد.
در صفحه١٢ ذيل پوشش گياهى استان, مى خوانيم: (در قسمت اعظم استان يعنى در نواحى مركزى و شمالى كه به صورت دشت و كوهپايه هستند به دليل داشتن شيب كم, خاك نسبتاً خوب, منابع آب كافى, چشمه, قنات و رود, كشت آبى اهميت فراوان دارد…).
اين در حالى است كه در صفحه٣٣ ذيل ويژگيهاى اقتصادى آمده است: (كشاورزى نسبت به بخشهاى ديگر اهميت چندانى ندارد و سهم ناچيزى از شاغلين در بخش كشاورزى فعاليت مى كنند… علت اين امر در نامساعد بودن منطقه براى كشاورزى و گسترش شهرنشينى در استان مى باشد…)
در صفحه٣٧ و ٣٨ نيز چنين مى خوانيم: (ويژگيهاى خاك و اقليم و منابع آب منطقه, سبب محدود بودن فعاليت كشاورزى شده است) كه اين مطالب ناقض مطالب مندرج در صفحه١٢ است.
موضوع ديگر قابل توجه در اين مقوله زندگى جانورى و حيات وحش در استان قم است كه در كتاب مورد نقد هيچ اشاره اى بدان نشده و نوع جانوران هر منطقه بر حسب شرايط آب و هوايى, با پوشش گياهى در ارتباطى تنگاتنگ هستند. مسايل فرهنگى ـ اجتماعى
جمعيت استان قم از مباحثى است كه از صفحه ١٩ كتاب بدان پرداخته شده است. در اين صفحه تراكم متوسط در استان قم ٦١ نفر در كيلومتر مربع گزارش شده و در ادامه مى خوانيم: (بطور كلى تراكم در سطح استان بسيار كم مى باشد كه علت اساسى آن كمبود آب و خاك حاصلخير مى باشد.) همچنين در سطور بعدى يكى از مشخصات جمعيتى استان را كم تراكم بودن آن معرفى كرده است.
واقعيت اين است كه استان قم بعد از استان تهران يكى از پرتراكم ترين استانهاى كشور است و حتى تراكم آن از استانهاى پرجمعيتى چون آذربايجان شرقى افزونتر است و معمولاً استانهاى خراسان, بوشهر و ايلام, تراكم بين ١٢ تا ١٥ نفر از نقاط كم تراكم (نسبت به وسعت) به شمار مى روند.
جالب اينكه علت كم تراكم بودن استان قم را كمبود آب و خاك دانسته اند, ولى در بخش اول كتاب مى خوانيم: (پهنه هاى هموار به صورت دشتهاى متعدد كوچك و بزرگ ديده مى شود, برخى از آنها به دليل داشتن شيب كم منابع آب بعضاً مناسب و خاك نسبتاً حاصلخيز محل فعاليتهاى زراعى و يا پيدايش شهر و روستاهاى متعدد مى باشند.)
نكته اى مشابه اين مطالب در سطور صفحه٣ ديده مى شود كه ناقض مطالب مورد اشاره در خصوص دليل كمى تراكم سكنه استان قم است.
در صفحه٢٠ تنها در يك سطر به ميزان سواد مردم قم اشاره گرديده است. بعد از آن به تركيب سنى جمعيت, آن هم در يك سطر, پرداخته شده و مجدداً مطالبى در خصوص آموزش بصورت كلّى گويى و با پرهيز از ارائه آمار آمده است.
ناگفته نماند بعد از پرداختن به تراكم جمعيت بايد تركيب نسبى جمعيت و درصد هر يك از گروههاى سه گانه سنى (جمعيت كمتر از ١٥ سال, افراد بين ١٥ تا ٦٤ ساله و گروه سنى از ٦٥ سال به بالا) مشخص مى شد. همچنين تركيب سنى جمعيت بايد در بين مناطق روستايى و شهرى مقايسه مى گرديد و نيز توزيع جنسى (مرد يا زن بودن) افراد نيز بايد در اين سه طبقه سنى معين مى شد.
در بخش سوم, ذيل (ويژگيهاى اقتصادى), چنين آمده است: (از نظر فعاليت اقتصادى در بخشهاى سه گانه (صنعت, كشاورزى, خدمات) استان قم ويژگى خاصى را داراست.) با وجود اين در همين بخش, چهار موضوع صنعت, معدن, كشاورزى, دامدارى (دامپرورى) مورد بررسى قرار گرفته اند.
در صفحه ٣٣ مى خوانيم: (اين بخش [كشاورزى] فقط براى ٦ درصد از كل شاغلين استان, اشتغال ايجاد نموده است.) و در ادامه دليل ناچيز بودن اين درصد در نامساعد بودن منطقه و گسترش شهرنشينى جستجو شده است. اما واقعيت اين است كه افزايش بى رويه مهاجرينى كه به مشاغل خدماتى و بازرگانى و شغلهاى كاذب روى آورده اند در پايين آمدن اين درصد دخالت عمده اى داشته است.
در توضيح بخش صنعت به فعاليتهاى صنعتى مدرن, كارگاههاى صنعتى و مانند آن اشاره گرديده, ولى متأسفانه حتى توضيحى اجمالى و فهرست گونه از صنايع دستى استان قم ارائه شده. اين در حالى است كه مشاغل دستى نه تنها بيانگر تلاشهاى اقتصادى است, بلكه از هنر و خلاقيت و ابتكار و كوششهاى ذوقى اهالى حكايت دارد.
قالى بافى به عنوان هنر ديرينه اين خطّه به لحاظ جنبه هاى گوناگون اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى اثرات بارز و آشكارى بر زندگى مدرم گذاشته و در اشتغال زنان نقش بسيار تعيين كننده اى دارد و نوسان آن در عرصه صادرات بخوبى بر تواناييهاى مالى مردم اثر مى گذارد.
اين شغل با شرايط زندگى زنان كه تمايل دارند در خانه بمانند تناسب دارد و يكى از دلايل مهم و رونق آن همين پديده است. همچنين زنان با روى آوردن به اين شغل اعتبارى اجتماعى يافته و روحيه اعتماد به نفس و آرامش خاطر آنان را اين هنر زيبا افزون مى سازد. در كنار بافت قالى از فعاليتهاى جنبى آن چون نقشه كشى, رنگ رزى, ابريشم تابى, استادكارى, تجارت قالى و… نبايد غافل بود.
فعاليتهاى ديگر صنعتى قم كه جنبه دستى دارد, هنر سراميك و كاشى سازى, خصوصاً تهيه و توليد كاشيهاى اماكن متبركه و زيارتى, است. آجرپزى, سوهان پزى و… از اين گونه صنايع دستى به شمار مى روند. و شگفت كه در جغرافياى استان قم نامى از آنها نيست.
در گوشه راست نمودار صفحه٣٤ اين جمله به چشم مى خورد: (محصولات چوبى و… در استان قم وجود ندارد) كه چنين موضوعى صحت ندارد و محصولات چوبى در قم همچنان پررونق و در حال گسترش است و در خصوص كارهاى هنرى بر روى چوب, يعنى درودگرى, هنرمندان قم از قديم اشتهار داشته اند. منبت كارى بر روى ضريحها, صندوقها, منبرها, درهاى مشاهد مشرفه توسط هنرمندان قم انجام مى شود. كارآلات سازى و گره چينى روى تخت و پوششهاى طاقها نيز از هنرهاى ويژه استادان قم است. در وضع كنونى يكى از مهمترين ارقام صادراتى قم به استانهاى خراسان, اصفهان, تهران و خوزستان محصولات چوبى و درودگرى مى باشد.
در صفحه٣٦ به تعداد معادن و نام مراكز معدنى قم اشاره شده است, ولى به موقعيت جغرافيايى و محل استخراج و كاركنان اين بخش پرداخته نشده و اين موضوع از نظر جغرافياى اقتصادى اهميت بسزايى دارد.
ذيل دامپرورى در صفحه٣٨, چنين آمده است: (پرورش دام در استان قم به دو صورت سنتى و صنعتى انجام مى گيرد. دامپرورى سنتى خود به دو صورت شبانى (رمه گردانى عشاير كوچنده) و خانگى است. اين عشاير به پرورش گوسفند مى پردازند. ايلاتى مانند ايل زند, ايل كلكو, و ايل شاهسون در منطقه قم زندگى مى كنند.)
آنچه در موضوع مزبور از آن غفلت نموده اند و در فعاليتهاى دامى استان قم, چه در گذشته و چه در وضع كنونى, نقش موثرى بر اقتصاد اين منطقه داشته شتردارى است. اين فعاليت از يك سو با شرايط جغرافيايى و مشخصات آب و هوايى قم انطباق دارد و از سوى ديگر در زندگى اجتماعى و اقتصادى منطقه دخالت دارد.
در ضمن عشاير ديگرى نيز در زمانهاى گذشته به قم آمده و يا آورده شده اند كه عبارتند از: عشاير بيگلرلو, طايفه سعدوند, عبدالملكى, گائينى, لشنى, كرزه بر, كلهر, لك, عرب ميش مست و….
در صفحه ٣٩ كتاب اين جمله به چشم مى خورد: (استان قم به دليل نزديكى به تهران, واقع بودن در مركز ايران و نزديك بودن به راههاى ارتباطى داراى اهميت بسيارى است). چنانكه ملاحظه شود در برشمردن اين دلايل به موضوع مهم ديگر يعنى جنبه مذهبى, زيارتى و تمركز مراكز علوم دينى توجه نشده است.
به رغم آنكه در صدر مطالب بخش سوم و تحت عنوان ويژگيهاى اقتصادى استان قم از بخشهاى سه گانه اقتصادى (خدمات, كشاورزى و صنعت) سخن گفته شده و دو بخش صنعت و كشاورزى مورد بررسى قرار گرفته اند, بخش خدمات مطرح نگرديده و تنها در نمودار توزيع نسبى جمعيت قم كه در صفحه٣٣ به صورت دايره اى نمايش داده شده, درصد شاغلين اين بخش مشخص شده است. البته در شهرى چون قم خدمات ارزش مهمى دارد; زيرا بخش مهمى از آن مربوط به مسائل مذهبى و فرهنگى است. فراهم آوردن تسهيلات رفاهى براى زائرين, سرويسهاى خدماتى در مراكز آموزشى, فرهنگى و پژوهشى, فعاليتهاى خدماتى مربوط به حمل و نقل و مانند آن در اين موضوع قابل بررسى هستند. امور بازرگانى, ارتباطات, مخابرات, خدمات مربوط به اماكن موقوفه امور بيمه و مالى نيز در اين مقوله قرار مى گيرند. نقشه ها, تصاوير و نمودارها
كتاب جغرافياى استان قم براى توضيح مطالب و روشن شدن موضوعات مطرح شده در متن كتاب از حدود چهل تصوير, نقشه و نمودار استفاده كرده كه برخلاف آنكه قم منطقه اى زيارتى و مذهبى و فرهنگى است از اين مجموعه تنها دو تصوير به مسائل فرهنگى و مذهبى اختصاص يافته اند.
در پانويس نقشه زمين شناسى استان قم, جلو اصطلاح ترشيارى داخل پرانتز عبارت اوايل دوران سوم قيد شده, ولى جلو كواترنرى اين توضيح مشاهده نمى شود.
در خصوص معرفى سيماى نقاط كوهستانى و ناهمواريهاى استان قم شش نقشه و تصوير ديده مى شود; در حالى كه تنها وسعت ناچيزى از اين استان به نقاط ناهموار و ارتفاعات اختصاص دارد; اما در مورد نقاط هموار و شرايط كويرى و بيابانى حتى يك تصوير هم نمى بينيم!
چندين نقشه در كتاب از استان قم ترسيم شده كه مقياس آنها با هم برابرند ( ) اما با دقت در آنها مشاهده مى شود كه با يكديگر تفاوت دارند و اگر بر يكديگر منطبق شوند لبه هاى مساوى نخواهند داشت. در صفحات آخر قرينه نبودن نقشه هاى با مقياس يكسان مشهودتر است (به نقشه هاى صفحه٣٢ و ٣٦ بنگريد). در پايين صفحه١٤ تصويرى ديده مى شود كه ذيل آن نوشته شده است: طرح جنات(١) نهالكارى حرم تا حرم. امّا مشخص نيست منظور مسير قم و تهران, يعنى از حرم حضرت فاطمه معصومه(س) تا حرم حضرت امام خمينى (قدس سره) است يا از حرم فاطمه معصومه(س) تا جمكران يا نقطه زيارتى ديگر.
در صفحه١٩ نقشه اى ديده مى شود كه موقعيت قم را در ايالت جبال نشان داده و مأخذ آن كتاب لسترنج معرفى شده است. اولاً نام كتاب مزبور ناقص نوشته شده و مترجم آن مشخص نيست. در پانويس آن نوشته اند (سرزمينهاى خلافت شرقى, گى. لسترنج), كه درست آن (جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى) نوشته لسترنج و با ترجمه محمود عرفان مى باشد. ثانياً نقشه مندرج در كتاب با نقشه اى كه در مأخذ آمده بسيار تفاوت دارد و بسيارى از عناوين آن حذف و در خطوط آن تغييراتى به وجود آمده است.
{