آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - برگى ديگر نقد كتابشناسى عطّار نيشابورى - مسرت حسين
برگى ديگر نقد كتابشناسى عطّار نيشابورى
مسرت حسين
كتابشناسى شيخ فريدالدّين عطّار نيشابورى: به كوشش على مير انصارى، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ١٣٧٤، وزيرى، ٣٤٣ ص.
از بايستهترين كارهايى كه لازم بود در طى چند دهه پيش انجام مىگرفت و تا كنون كسى براى تهيه آن اقدام نكرده بود، گردآورى و چاپ كتابشناسى عطار نيشابورى بود. اين مهم خوشبختانه به تشويق روانشاد امير حسن يزدگردى و به همّت كتابشناس برجسته آقاى على ميرانصارى، پس از سالها به واقعيت پيوست و برگ زرّين ديگرى بر گنجينه كتابشناسى ايران افزوده گشت. كارى است بس ستودنى، وزين و در نوع خود بديع. شيوه تدوين آن مىتواند نمونه و دستمايهاى باشد براى كارهاى خوب مرجعنگارى در ايران. وفور منابع و مآخذ و دقّت در تدوين و اطّلاع رسانى كارآمد، از ديگر مزاياى اين كتابشناسى است. براستى بايد به مؤلّف آن دست مريزاد گفت و چشم به راه بود تا به همت ايشان، در آينده نزديك نيز شاهد كارهايى از اين دست باشيم؛ گرچه آقاى ميرانصارى، پيش از اين نيز موفق به تدوين و چاپ كتابشناسى خواجو (١٣٧٠) و ناصر خسرو (١٣٧٢) شده است.
البته بديهى است كه اين روزها با پيشرفت سريع دانش اطّلاع رسانى و انبوه اطّلاعاتى كه پيوسته توليد مىشود، سخن از بايستگى تدوين كتابشناسيها، چندان صواب به نظر نمىآيد؛ امّا چه مىتوان كرد، كه نظام اطّلاع رسانى ما در اين زمينه بسيار حقير و ناچيز است، و چه فراوان كارهاى ناشده در *١٧* پيش روست كه دستى پرتوان، همّتى عالى و حوصلهاى بس بزرگ مىطلبد، كه اين هر سه در اين بازار، سكّهاى است غير رايج.
سخن از اهميّت كتابشناسى است:
«امروزه ديگر ضرورت وجود كتابشناسيها و مداركى از اين دست بر كسى پوشيده نيست، بويژه در عصرى كه وسعت روز افزون دانش، موضوع «انفجار اطّلاعات» را به ميان كشيده و به دنبال آن، سخن از «انفجار جهل»، مىرود. همه اهل علم و پژوهش نيك مىدانند كه سرعت و سهولت تحقيق در جهان امروز تا چه حد به وجود انواع كتابشناسيها بستگى دارد، و اين گونه موارد تا چه حد از اتلاف وقت و دوباره كاريهاى علمى پيشگيرى مىنمايد.»(١) و به عبارتى ديگر: «در اهميّت كتابشناسى همين بس كه بدون وجود آن هيچ تحقيق و پژوهشى به طور كامل به سامان نمىرسد» (براى توجيه و توضيح بيشتر ر.ك: «كتابشناسى نخستين گام اطّلاع رسانى»: حسين مسرّت، آينه پژوهش، س ٥، ش ٥ و ٦، بهمن و اسفند ١٣٧٣: ١٤ - ٤).
امّا كتابشناسى مورد بحث ما، كه در سلسله كتابشناسيهاى پديد آور (مؤلّف) جاى دارد، پس از مقدّمهاى كوتاه وارد متن مىشود. متن كتاب شامل سه بخش اصلى: زندگى و انديشه، آثار و آثار منسوب است، كه هر كدام از اين بخشها بنابر مبحث خاص خود، داراى بخشهاى فرعى اى بدين ترتيب است:
بخش نخست (زندگى و انديشه)
١- زندگينامه: الف. منابع عمومى؛ ب. مقالات؛ ج. منابع فرهنگ اسلامى؛ د. منابع معاصر؛ ه. كتب و رسايل.
٢- انديشه و افكار عرفانى: الف. مقالات؛ ب. كتب و رسايل.
بخش دوم (آثار عطّار)
١- كليّات: الف. مقالات؛ ب. كتب و رسايل.
٢- آثار، ذيل هر اثر به اين ترتيب: الف. مقالات؛ ب. كتب و رسايل؛ ج. نسخ خطّى؛ د. چاپ؛ ه. ترجمه. (در اين بخش، نُه اثر را از عطّار دانسته است).
بخش سوم (آثار منسوب؛ كه در اين بخش، ١٥٠ اثر معرّفى شده است).
بخش چهارم (فهرستها)
١- راهنماى نشريّات و مجموعهها؛ ٢- فهرست منابع و مآخذ؛ ٣- سالشمار تحقيقات خاورشناسان درباره عطّار؛ ٤- تصاوير؛ ٥- فهرست نامها.
چنانكه همگان كم و بيش مىدانند؛ تدون كتابشناسى براستى كارى پرزحمت و طاقت فرساست. كتابشناسى جزو كتابهايى است كه بهره مادى ندارد؛ حتّى با تيراژ كم (حداكثر هزار جلد) چاپ مىشود و اميدى هم به تجديد چاپ آن نسيت. تنها چيزى كه موجب كاوش، گردآورى و تدوين كتابشناسيها مىشود، علاقه است و احساس وظيفه ولاغير.
نگارنده پس از بررسى همه جانبه اين اثر - كه مىداند با زحمتى توانفرسا و رنج آور و با صرف ساعتهاى متمادى انجام شده است و هر كس را توان دست يازيدن به آن نيست - بنابر اهميّتى كه عطّار نيشابورى دارد، و علاقهاى كه نگارنده به تكميل و غناى هر چه بيشتر اين مجموعه دارد، ملاحظات خود را ضمن سه بخش به «مزايا و ويژگيها»، «كاستيها» و «پيشنهادها» تقديم مىدارم، تا چه قبول افتد.
ويژگيها و مزيّتها
١- تحقيقى است جامع پيرامون شناسايى كتابهاى خطّى و چاپى، پايان نامهها، مقالات و ساير منابعى كه درباره عطّار نگارش يافته است و مىتواند رهنماى خوبى باشد براى پژوهندگان زندگى و آثار عطّار، و اين مهم چنانكه از فحواى كتاب بر مىآيد، نه كارى چند ماهه كه كارى چند ساله و مستمر بوده است.
٢- از طريق اين كتابشناسى مىتوان به فهرستى از ١٥٠ اثر منسوب به عطّار دست يافت (شمار آثار منسوب به عطّار بنابر نوشته رضا قلى خان هدايت در رياض العارفين ١١٤ جلد است(٢)) كه براى بازشناخت آثار واقعى عطاّر بسيار مغتنم است. گردآورنده، ذيل هر اثرِ منسوب، به گونهاى موجز، دلايل انتساب و صاحبان واقعى آن اثر را شناسانده و به معرّفى منابعى *١٨* مىپردازند كه دلايلى بر ردّ انتساب اثر به عطّار دارند.
٣- مؤلف در بخشى به نام «سالشمار تحقيقات خاورشناسان درباره عطّار»، ضمن معرّفى اين منابع، خواننده را به اهميّت و جايگاه عطّار در ادبيّات جهانى واقف مىسازد.
٤- گردآورنده با توجّه به آنكه در ساحل بحرى عظيم و گنجينهاى ارزشمند به نام «بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، به سر مىبرد، از اين سعادت بهرهمند بوده كه به منابع و مآخذ فراوانى دسترسى داشته باشد كه چنين امرى براى اندكى از محقّقان در ايرن ميسّر است. از اين رو، از ويژگيهاى برجسته اين مجموعه، در برداشتن اطّلاعات گسترده در زمينه فهرستهاى كتابهاى خطّى و چاپى موجود در ايران و جهان است كه بدين مجموعه، وزنى دو چندان داده است.
كاستيها و پيشنهادها
نگارنده پيشاپيش اين نكته را متذكّر مىشود كه برشمردن كاستيها و كمبودها، هيچگاه به قصد كم ارزش جلوه دادن اين مجموعه نبوده، بل نكاتى است كه نگارنده بدان باور دارد، و معتقد است كه به منظور داشتن آن، مىتوان به مجموعهاى كاملتر رسيد.
١- مقدمه كتاب در خور اهميّت و جايگاه عطّار نيست. از آنجاكه شناساندن كتاب، نخستين مدخل و محلّ آشنايى هر كس با مبحث و موضوع آن كتابشناسى است، ناگزير مىبايست در عين اختصار، كاملترين و جامعترين و آخرين آگاهيها را در اين باره در بر داشته باشد. اين سخن تا حدى پذيرفته است كه كتابشناسى، راهنماست؛ اما بايد تا اندازهاى دانستنيهاى راهگشا را نيز داشته باشد؛ كه از يك سو به ابعاد شخصيتى پى برد كه كتاب درباره اوست و از سوى ديگر بتوان به تمييز منابع پرداخت و پيشاپيش درباره اطّلاعات نادرست، روشنگرى نمود. بجاست كه در مقدّمه توضيحى درباره آثار دقيق و منسوب به عطّار داد؛ هر چند در متن، ذيل برخى از آثار منسوب، دلايل انتساب آمده، امّا اين كافى نيست.
چنانكه مىدانيم فريدالدّين عطّار شاعر عارف و آزاده روشنگر در دوره تاريك مغول از خود آثار گرانسنگى به يادگار گذاشته كه خوشبختانه در گذر ايّام چندان آسيبى بدان نرسيده است. بنابر نوشته رضا قلى خان هدايت در رياض العارفين و دكتر صادق گوهرين در مقدّمه منطق الطير، شمار آثارى كه به نام عطّار شهرت يافته، ١١٤ كتاب است. امّا دكتر گوهرين اشاره دارد: «در ذكر اين عدد مسلّماً راه اغراق و غلو پيموده شده است و بيش از ده تا دوازده كتاب را مىتوان مسلّماً از فريدالدّين عطّار دانست.»(٣) احمد سهيلى خوانسارى در مقدّمه خسرونامه، شمار اين آثار را ٤٩ كتاب مىداند و معتقد است كه فقط ده كتاب بيقين از آنِ فريدالدّين عطّار است؛ بدين شرح:
١- اسرار نامه؛ ٢- الهى نامه؛ ٣- تذكرةالاولياء؛ ٤- جواهر نامه؛ ٥- خسرونامه؛ ٦- ديوان؛ ٧- شرح القلب؛ ٨- مختارنامه؛ ٩- مصيبت نامه؛ ١٠- منطق الطير.(٤)
سعيد نفيسى نيز در مقدمه ديوان عطّار گفته بالا را تأييد كرده و مىافزايد: «اشترنامه،بلبل نامه، بىسرنامه، ترجمه الاحاديث يا مواعظ، از عطّار ديگرى است».(٥) امّا دكتر محمّد استعلامى در مقدمّه گزيده تذكرةالاولياء، تعداد آثار وى را فقط هشت كتاب دانسته(٦) و نامى از جواهر نامه و شرح القلب نبرده است.(٧)
٢- تقسيمبندى منابع به زندگى، آثار و انديشه و... در مواردى بسيار خوب است؛ اما بدان شرط كه - مثلاً مقاله داراى موضوعى واحد باشد، وگرنه در مقالات و كتابهاى چند موضوعى، گاه تفكيك موجب دشوارى مىگردد. بيشتر كتابها و مقالات چنينند؛ پس تكرار مشخّصات يك منبع ذيل تمامى قسمتها امرى است ناگزير. آيا بهتر نيست، مثلاً در بخش مقالات، فهرست تمامى مقالات بيايد، آنگاه در فهرست تحليلى كوتاه ذيلِ آن، به تفكيك موضوعات پرداخته شود؟ مثلاً:
«تازيانه اهل سلوك»: رضا اشرف زاده، كيهان فرهنگى، *١٩* سال ١٢، ش ١٢٠ (فروردين و ارديبهشت ٧٤)، ص ٦ - ٩. آثار / انديشه / زندگى / افكار / نقد آثار و... .
اين كار باعث كاستن از حجم كتاب و دسترسى آسانتر به منابع مىشود؛ به گونهاى كه مىتوان كتابها و مقالات و... را در يك جا آورد و در ذيل آن، فهرست تحليلى داد. مگر ذيل آثار كه مىتوان مقالات خاصّ پيرامون همان آثار را آورد.
٣- در بخش صفحهشناسى كتاب، كمبودهاى زيادى به چشم مىخورد و اغلب به منابع و مراجع بسيار مهم بسنده شده است. تدوينِ كامل اين بخش هر چند بسيار پرزحمتتر از ديگر بخشهاست، امّا بسيار بايسته و راهگشاست.
٤- ذيلِ مشخصات منابع؛ مؤلّف به دادن چند اطّلاع كوتاه اكتفا كرده است، همچون: پروين گنابادى، محمّد: «ارسال مثل عطّار» گزينه مقالهها (١٣٥٦): ١٦٨- ١٦٩.
اين شيوه يك حسن دارد و آن، كاستن از حجم كتاب است، امّا به شرطى كه بتوان مشخصات كامل اين كتاب را در فهرست منابع يافت. (در فهرست صفحه ٢٩٢ فقط نام كوشنده اين مجموعه افزوده شده است.) بهتر بود ترتيب صفحات نيز طبق نظام اعداد فارسى از چپ به راست باشد: ١٦٩ - ١٦٨.
٤- براى كاستن از حجم، مشخّصات كامل نسخههاى خطّى نيامده است. اما مىبايست حدّاقل در نخستين مدخل، مشخّصات يك نسخه كامل، شامل آغاز و انجام مىآمد. بعداً ذيل هر نسخه قيد مىشد: كامل، ناقص (آغاز يا انجام)، گزيده و... .
اين شيوه، كار را براى محقّقين و مصحّحين آثار عطّار بسيار آسان مىنمود. و مثلاً يكى شهرستانى و حتّى تهرانى كه به فهرست بشير حسين و... دسترسى نداشت، از مراجعه بدان فهرست بى نياز مىشد، و ناچار نبود پس از ماهها مكاتبه با كتابخانهاى و پرداخت هزينههاى سنگين، عكس نسخهاى را دريافت كند كه ناقص باشد.
٥- در بخش رسالهها (پايان نامهها)، كه آن هم چكيدهوار است، نام استادان راهنما كه براستى مهم و تعيين كننده است، از قلم افتاده است؛ در حقيقت ارزش برخى از رسالهها به استادان راهنماست.
٦- برخى از منابع، چاپهاى جديد از آن انجام شده است و برخى منابع چاپها و تصحيحهاى گوناگون دارند، همچون: هفت اقليم (ص ٣٨). گنج دانش (ص ٤١)، مرآة البلدان (ص ٤٢)، و مجمع الفصحا (ص ٤١). دادن نشانى چاپهاى گوناگون كمك خواهد كرد كه هر كس با هر كدام از اينها سر و كار داشت، به مطلب مورد نظر خود دست يابد. مثلاً بيشتر كتابخانهها چاپ جديد گنجِ دانش را (سال ١٣٦٦) در اختيار دارند. و جز چند كتابخانه انگشت شمار و قديمى، چاپ سنگى آن را ندارند. يا آتشكده آذر كه به غير از چاپ بسيار محدود شهيدى كه در متن است، بيشتر كتابخانهها چاپ سادات ناصرى را دارند. چندين چاپ سنگى از آن نيز در تهران و بمبئى انجام شده است.
٧- مرز بين «منابع فرهنگ عمومى» و «فرهنگى اسلامى» مشخّص نيست. الذريعه مىتوانست داخلِ «فرهنگ اسلامى» باشد و مُجملِ فصيحى بر عكس.
٨- خطّ سياه ممتد (-) نشانه تكرار نام نويسنده است، نه نشانه مقالات و نوشتههاى بدون نام نويسنده، اين رويه در تمام كتاب اعمال شده است. در اين موارد مىبايست عنوان مقاله، سرشناسه مىشد.
٩- به لحاظ آنكه كتابشناسى افراد، مىتواند نمايانگر سيماى كامل يك شخص باشد، در بخش تصاوير، جاى نگارههاى خيالى از عطّار، مينياتورها و صورتهايى كه بر اساس آثار عطّار ترسيم شده و عكس نسخههاى خطّى آثار عطّار خالى است.
١٠- چند اشتباه كوچك چاپى و غير چايى نيز به كتاب راه يافته است؛ براى مثال، در فهرست مندرجات به جاى هيلاج نامه، ميلادنامه چاپ شده است و يا در فهرست اعلام (ص ٢٨٢) نام حلاّج از قلم افتاده است. نيز در بيشتر جايها اعم از لاتين و فارسى نام ايرانشناسان، كامل نيست: و. بار تولد (ولاديمير بارتولد)؛ برتلس، آ. (يوگنى اردواردويج برتلس)؛ ادوارد براون (ادوارد گرانويل براون)؛ شبلى نعمانى (محمد شبلى نعمانى).
چند پيشنهاد ديگر
١- افزودن بخش عطّار شناسان. اين بخش كمك خواهد كرد كه با عطّار شناسان نامى ايران و جهان آشنا شد، تا در اين رهگذر با مشورت آنها، نكات ناگشوده زندگى و آثار و انديشه عطّار را دريافت، و به زمينههاى راهنمايى شد كه هنوز در آنها بقدر لازم كار نشده است، و نيز از دوباره كارى پرهيز گردد.
ديده شده است كه پژوهندهاى پس از سالها بررسى و كنكاش در زمينهاى خاص، با خبر مىشود كه استاد و پژوهشگرى *٢٠* ديگر، كارى بمراتب بهتر و كاملتر از اين را انجام داده، يا در حال انجام آن است. از يك سو سرخورده شده و از سويى بر زمانهايى كه بيهوده صرف اين كار كرده افسوس مىخورد. نمونه بارز آن، چاپ همزمان [گزيده] كتابشناسى عطّار به وسيله نادر كريميان از سوى سازمان ميراث فرهنگى ايران در سال ١٣٧٤ با كتاب مورد بحث ماست.
٢- افزودن بخش «كارهاى در دست تأليف» يا «زير چاپ» براى پرهيز از دوباره كاريها.
٣- در چاپ بعدى ضمن افزودن منابعى كه از قلم افتاده و منابع تازه ياب، به چاپ فهرست كامل مقالاتى كه به كنگره جهانى عطّار رسيده، پرداخته شود. هر چند وعده داده شده است كه مجموعه مقالاتِ برگزيده، در آينده چاپ مىشود. (مجموعه مقالات كنگره جهانى خواجو در مهر ١٣٧٠ هنوز چاپ نشده است). امّا تكليف آن ٣٥٠ مقاله كه راهى بدين «گزيده» ندارند، و چه بسا مقالات بسيار خوبى هم باشند، چه مىشود؟ كمترين سودمندى اين كار، آگاهى از كارهاى انجام شده در زمينه عطّارشناسى است.
٤- براى آسان يابى نام كتاب در فهرستها و كتابخانهها بهتر است نامِ آن، «كتابشناسى عطّار نيشابورى» باشد.
نكته پايانى
همان گونه كه در ديباچهكتابشناسى ابوالفضل رشيد الّدين ميبدى به طور مفصّل يادآور شدهام و شايد نياز به تكرار نباشد، امّا به واسطه اهميّت آن ناگزير از تكرار مواردى هستم كه شايد با توجّه و عنايت دست اندركاران امور راه به جايى بَرند. از اين رو، به ذكر چند مورد بسنده مىشود:
- اغلب كتابشناسيهاى تدوين شده در ايران، داراى يك نقيصه عمده بويژه در بخش معرّفى نسخههاى خطّى، هستند؛ بنابر ضعف نظام اطّلاع رسانى موجود، پژوهندگان هيچگاه از فهرست دقيق و كامل كليّه مقالات آگاه نمىشوند و هر كتابشناس، بسته به منابعى كه در محدوده كار و يا شهرش بدان دسترسى دارد، به تدوين كتابشناسى دست مىيازد. اين نقيصه در بخش نسخ خطّى بسيار آشكارتر است.
- بسيارى از كتابخانهها فهرست كاملى از نسخههاى خطّى خود را چاپ نكردهاند (برخى نيز اصلاً فهرستى ندارند) چنانكه پژوهندگان اطّلاعى از نسخ خطّى كتابخانههاى زير - پس از تاريخهاى داده شده - ندارند:
كتابخانه ملّى تهران (١٣٥٤)؛ كتابخانه وزيرى يزد (١٣٥٨)؛ كتابخانه دانشكده ادبيّات دانشگاه تهران (١٣٤١)؛ كتابخانه مدرسه عالى شهيد مطهرى (١٣٥٧)؛ كتابخانه مجلس شوراى اسلامى (١٣٥٧)؛ كتابخانه مجلس سناى سابق (١٣٥٩). بدين ترتيب، در مورد برخى كتابخانهها بيش از سى سال است كه اطّلاع كتابشناسى در دست نيست. حتّى فهرست كتابخانه آيت اللَّه مرعشى كه به طور مستمر چاپ مىشود، بنابر اظهار دكتر محمود مرعشى در كنگره كتاب و كتابخانه در تمدّن اسلامى، فقط نيمى از نسخ خطّى موجود فهرست شده است. مىتوان كتابخانه ملك تهران را تا اندازهاى روز آمد دانست.
- انبوه مجموعههاى شخصى موجود در ايران و عدم آگاهى از محتويات آن نيز از ديگر موانع رسيدن به يك كتاشناسى كامل است. با توجّه به عدم چاپ فهرست برخى كتابخانههاى داخلى و خارجى و عدم اطّلاع از كتابخانههاى شخصى، شايد بتوان ادّعا كرد كه، آنچه درباره نسخههاى خطّى فراهم گشته است، نيمى از اطّلاعات موجود است.(٨)
- متأسّفانه در ايران، مركزى كه به تربيتِ فهرستنگاران نسخههاى خطّى بپردازد، وجود ندارد. از اين رو، براى دست يافتن به فهرست كامل آثار خطّى موجود، بايد فهرستنگارانى را آموزش داد و به كتابخانهها و مراكز فرهنگى كشور گسيل داشت.
در انتها، بار ديگر براى مؤلّف اين كتابشناسى كه رنجى بسيار را بر خود هموار كرده است، موفّقيّت و پيروزى در انجام كارهاى جديد را آرزو داريم؛ و چنانكه در مقدّمه كتابشناسى عطّار آمده، موفّق به چاپ كتابشناسى سنايى غزنوى نيز بشود. همچنين اين توفيق را بيابد كه كتابشناسى ديگر نام آوران را همچون خيّام، ابن سينا، غزّالى، خواجه عبداللَّه انصارى، سعدى، صائب و...، گردآورى و منتشر نمايد.پانوشتها:
١. عبدالحسين فرج پهلو، كتابشناسى توصيفى انتشارات دانشگاه شهيد چمران اهواز (اهواز: دانشگاه شهيد چمران، ١٣٦٣)، ص: «ج».
٢. رضا قلى خان هدايت، تذكره رياض العارفين، به كوشش مهرعلى گرگانى (تهران: محمودى، بىتا)، ص ١٧٣.
٣. خلاصه منطق الطير، به كوشش صادق گوهرين (تهران، اميركبير، چاپ هشتم، ١٣٦٢)، ص ٨ و ٩.
٤. عطّار نيشابورى، خسرونامه، به كوشش احمد سهيلى خوانسارى (چاپ دوم: تهران، زوار، بى تا) صد پنجاه و شش تا هشت.
٥. ديوان فريدالدّين عطّار نيشابورى، به كوشش سعيد نفيسى (چاپ سوم: تهران، سنايى، ١٣٦٩) مقدمه.
٦. فريدالدّين عطّار نيشابورى، تذكرةالاولياء، به كوشش محمّد استعلامى (چاپ چهارم: تهران، اميركبير، ١٣٦٣، ص ٦؛ فريدالدّين عطّار نيشابورى، گزيده تذكرةالاولياء، به كوشش محمّد استعلامى (چاپ سوم: تهران، ١٣٧٠)، ص هفده و هجده.
٧. برگرفته از مقاله «تجلّى افكار حلاّج در آينه آثار عطّار»؛ حسين مسرّت، ارائه شده به كنگره عطّار نيشابورى.
٨. برگرفته از مقدّمه «كتابشناسى ابوالفضل رشيد الدّين ميبدى»، به كوشش حسين مسرّت (تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ١٣٧٤)، ص ٣٢ - ٣٣.