آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - جايگاه مسعودى در تاريخ عقايد و اديان - سبحانى محمدتقى

جايگاه مسعودى در تاريخ عقايد و اديان‌
سبحانى محمدتقى


در شماره ٣٨ نشريه آينه پژوهش مقاله‌اى در «روش تاريخنگارى مسعودى» به خامه دوست گرامى و فاضل‌گرانمايه، جناب ابوالفضل شكورى به چاپ رسيد. در آنجا ضمن معرفى كتاب منهج المسعودى فى كتابة التاريخ، اثر سليمان بن عبداللَّه المُدَيد السُوَيكت، از اهميت و جايگاه مسعودى و شيوه او در تاريخ نگارى بتفصيل سخن رفته بود. مطالعه آن مقاله نگارنده را بر آن داشت كه از زاويه ديگرى به شخصيّت علمى مسعودى بنگرد و جايگاه او را در تاريخ عقايد و اديان به تصوير كشد. البته پيش از اين، دكتر هادى حسين حمود در كتاب منهج المسعودى فى بحث العقائد و الفرق الدينية(١) تا حدودى اين مقصود را به انجام رسانده است. در مقاله حاضر، با بهره‌گيرى از آن كتاب، برآنيم كه ارزش بلند اين مورّخ و دانشمند شيعى را در اين رشته نيز به اثبات رسانيم. با اين نگاه، مسعودى نه تنها در تاريخ عمومى، هر چند شيوه علمى و متتبّعانه او كمتر از سوى تاريخنگاران بعدى پيگيرى شده است.
اگر در نظر آوريم كه مسعودى از نظر زمان بر اين نديم (صاحب الفهرست)، ابن حزم (صاحب الفصل)، بغدادى (صاحب الفَرق بين الفِرَق) و شهرستانى (صاحب الملل و النحل) تقدم دارد و با مؤلف كهنترين اثر موجود در اين رشته، يعنى ابوالحسن اشعرى، صاحب مقالات الاسلاميين، تقريباً معاصر است، اعتبار و ارزش كار مسعودى بيشتر و بهتر دانسته مى‌شود. در مقاله «روش تاريخنگارى مسعودى» از زندگى و شرايط عصر مسعودى و استادان و آثار او سخن رفته بود؛ لذا در اينجا تنها نكاتى را به مناسبت خواهيم افزود. عقيده نگارى پيش از مسعودى‌
گسترش سريع اسلام در قرن اوّل هجرى از جنبه فرهنگى براى جامعه نوپاى اسلامى بازتابهاى جدّى در پى داشت. برخورد با اديان و فرهنگهاى گونه‌گون و سرازير شدن آداب و انديشه‌ها به حوزه تفكر اسلامى رفته رفته دوام و يكپارچگى اوليّه را از هم گسيخت و زمينه اشعاب و كشمكش را فراهم ساخت.
نزاعها و كشمكشهاى فرقه‌اى در قرون اوّليه اسلامى سه مرحله متفاوت را پشت سر گذاشت: در سده نخست، «رويارويى سياسى» و نظامى چهره غالب و منطق حاكم بر منازعات دينى بود. خوارج، قدريّه، زيديّه و كيسانيه با آنكه اساساً به يك برداشت دينى متمايز شناخته بودند، ولى در برخوردهاى خود بيشتر با زبان شمشير سخن مى‌گفتند. در اين *٣* دوره، «قدرت»، هم در مفهوم سياسى و هم در مفهوم كلامى آن، در كانون آتش اين درگيريها بود. بحث از «قَدَر» و حدود توان آدمى كه در دوره‌هاى بعد به يك بحث علمى و فنّى تنزّل يافت، در اين دوره پورشورترين جنبشهاى سياسى را رقم مى‌زد و بيشترين حساسيّت را براى دولتمردان در پى داشت. امّا از قرن دوم منازعات فرقه‌اى بيشتر رنگ فرهنگى به خود گرفت و رويارويى اديان و انديشه‌ها به ميدان جدال و مناظره كشيده شد. در اين مرحله، كه بويژه با ظهور معتزله رنگ و رونق تازه‌اى يافت، «رديّه نويسى» و مناظرات شفاهى اساسيترين نقطه تلافى بين انديشه‌هاى دينى بود. حسن بصرى و شخصيتهاى بزرگ معتزلى - همچون واصل بن عطاء، ابوالهذيل علاّف، نظّام و جاحظ - و نيز متكلّمين بنام شيعه - نظير هشام بن حكم و مؤمن طاق - سرآمد و صحنه‌گردان اين دوران به شمار مى‌آيند. (٢) نه تنها جريان غالب در اهل سنت، بلكه حتى فرقه‌هايى چون خوارج، زيديّه و اسماعيليّه نيز، چنانكه بايد، در اين صحنه فرهنگى حضور نداشتند. گروههاى اخير همچنان بر اهرمهاى سياسى و نظامى تكيه مى‌كردند و بزرگترين معضل را حاكميّت سياسى وقت مى‌دانستند؛ امّا از نيمه دوم قرن سوم، در ساحت انديشه دينى، ظهور يك پديده جديد را شاهديم: جنگ و جدالهاى كلامى آهسته آهسته جاى خود را به گفتگوهاى سازنده‌تر و پژوهشهاى آگاهى بخش براى درك و دريافت درست آراى مخالفان مى‌دهد و دانشمندان در پى تبيين و تدوين بى پيرايه باورها و عقايد دينى برمى آيند. در اين مرحله نيز شيعه و معتزله پيشگام بودند.
تا آنجا كه مى‌دانيم نخستين گامهاى تحقيق در اين زمينه به كوشش ابو عيسى محمد بن هارون الورّاق(٣) (م ٢٤٧)، صاحب كتاب المقالات، حسن بن موسى نوبختى (م ميان ٣٠٠ تا ٣٢٠)، صاحب كتاب الآراء و الديانات و نيز ابوالقاسم عبداللَّه بن احمد بن محمود بلخى (م ٣١٧ يا ٣١٩)، صاحب كتاب المقالات، برداشته شد. در پى آن بايد از كتاب مقالات الاسلاميين از ابوالحسن اشعرى (م ٣٣٠) ياد كرد كه تنها اثر بر جاى مانده از اين مجموعه است. (٤) امّا با ظهور على بن حسين مسعودى در اوايل قرن چهارم، عقيده‌شناسى و انديشه نگارى گامى فرا پيش نهاد و راهى نو در پيش گرفت. مسعودى با سفرهاى پياپى خود عملاً تجربه و «تحقيق ميدانى» را در اين عرصه وارد ساخت و صحنه پژوهش را از محدوده گفته‌ها و نوشته‌ها به ميان اقوام و آثار بر جاى مانده و سنّت زنده اديان كشاند. آثار مسعودى در عقايد و اديان‌
پيش از آنكه به منابع و روش مسعودى در عقايد و اديان بپردازيم، مناسب است كه با حجم آثار او در اين عرصه آشنا شويم. نگاشته‌هاى مسعودى در دو بخش اصلى تمركز يافته است: تاريخ عمومى و تاريخ عقايد و اديان. اين تمايز و دسته بندى هر چند مورد پذيرش خود مسعودى است، ولى او عملاً هيچگاه مرز قاطعى ميان آنها نكشيده است. به طور كلى او در نوشته هايش جغرافيا، تاريخ و عقايد را در هم مى‌آميزد و البته اين تركيب را بر يك نظم و فلسفه خاص استوار مى‌كند. به هر حال، بخش اوّل را خود مسعودى در آخرين تأليفش، يعنى التنبيه و الاشراف، در هفت عنوان شماره كرده (٥) و بارها از محتواى هر كدام و نسبت آنها با يكديگر سخن گفته است.(٦) از آن ميان تنها دو اثر، يعنى مروج الذهب و التنبيه و الاشراف، بر جاى مانده است.(٧) اين دو كتاب با آنكه در تاريخ عمومى است، ولى در *٤* جاى جاى آن به آرا و اديان گوناگون پرداخته و اطلاعات تازه و مستندى را در اختيار مى‌گذارد. امّا در بخش عقايد و اديان آثار مسعودى را به صورت زير مى‌توان شماره كرد:
١- المقالات فى أصول الديانات؛
٢- الابانة فى أصول الديانة، يا الابانة عن أصول الديانة؛
٣- خزائن الدين و سرّ العالمين؛
٤- تغلّب الدول و تغيّر الآراء و الملل؛
٥- سرّ الحياة (با آنكه مسعودى خود در چند جا به آن اشاره كرده،(٨) واى در كتاب منهج المسعودى آن را نام نبرده است)؛
٦- نظم الادلة فى أصول الملّة (در اين كتاب گذشته از مسائل اعتقادى، مذاهب فقهى و اجتهادى را نيز آورده است)؛
٧- المسائل و العلل فى المذاهب و الملل (همچون كتاب نظم الادلة، آراى فقهى را نيز گرد آورده است)؛
٨- الانتصار (در موضوع امامت و ردّ بر خوارج در مسأله تحكيم است)؛
٩- الاستبصار فى الإمامة؛
١٠- الصفوة فى الإمامة؛
١١- بيان اسماء الأئمة القطعيّة من الشيعة (در التنيه و الاشراف از اين كتاب با عنوان البيان فى اسماء الأئمة ياد كرده است)؛
١٢- الزاهى (تا آنجا كه مى‌دانيم اين كتاب نيز درباره امامت و اسلام على بن ابى طالب - ع - است).
گذشته از اينها، مسعودى خود به آثار ديگرى اشاره كرده است كه تقريباً در همين چارچوب قرار مى‌گيرد. از جمله مى‌توان به دو كتاب در اخبار اهل بيت: حدائق الاذهان فى اخبار آل محمد عليهم السلام؛ مزاهر الاخبار و طرائف الآثار للصفوة النورية و الذرية الزكية، ابواب الرحمة و ينابيع الحكمة اشاره كرد.(٩)
چنانكه مى‌بينيم آثار ياد شده به دو بخش اصلى تقسيم مى‌شود: دسته‌اى از آنها به همه آرا و عقايد، از هر دين و فرقه، مى‌پردازد، و دسته دوم در خصوص امامت و خلافت است. متأسفانه هيچيك از آثار ياد شده امروزه در دست ما نيست و آنچه در اين خصوص مى‌دانيم بيشتر از راه گزارشهايى است كه خود مسعودى در كتاب التنبيه و مروج الذهب به دست داده است. تدوين اين مقاله نيز بناچار از روى اين دو كتاب انجام گرفته و به هيچ وجه نشانگر كار سترگ مسعودى نيست.
بايد افسوس خورد كه چرا آثار مسعودى هم اينك در دسترس ما نيست و اگر مى‌بود، شايد از نظر كميّت و كيفيّت با همه آثارى كه اينك از آن دوره در دست داريم برابرى مى‌كرد. همين اطلاعات موجود از مسعودى يك دين پژوه صبور و خستگى‌ناپذير و يك گزارشگر نكته دان و پر دقّت به تصوير مى‌كشد. او تنها يك گزارشگر اخبار و آثار نبود، قرائن نشان مى‌دهد كه گذشته از آشنايى با زبانهاى مختلف (١٠)، در فلسفه، فقه، نجوم و طب نيز دست داشت و اين علوم را بخوبى مى‌دانست.(١١)
منابع مسعودى در دين شناسى‌
پيش از مسعودى، عقيده نگاران اطلاعات خود را بيشتر از كتابها و يا روايتهاى شفاهى مى‌گرفتند. امّا مسعودى علاوه بر تتبّع فراوان در كتب و آثار از دو منبع ديگر نيز بهره گرفت:
١- مسافرت به سرزمينهاى دور و مشاهده نزديك و آثار و وقايع، ٢- ديدار با علماى اديان و برگرفتن مستقيم آرا و عقايد از آنان.
الف - سفرهاى علمى‌
مسعودى نزديك به نيم قرن شرق و غرب را در كسب اخبار و حقايق زير پا نهاد. او از شام و شرق آفريقا و درياى سياه گرفته تا ارمنستان، آذربايجان و مناطق خزر و از آنجا تا به فارس و خراسان و هند و سيلان و حتى چين و تبّت پيش رفت. او همچنين به سوى غرب، تا انطاكيّه و امپراطورى بيزانس و احتمالاً به بلغار، سفر كرده است. مسعودى مقصود خويش را از اين همه سفر چنين بيان مى‌دارد: «گاه دل دريا و گاه بيكرانه خشكى را در مى‌نورديدم تا از تازه‌هاى امّتها از نزديك آگاه شوم و ويژگيهاى سرزمينها را به چشم ببينم». (١٢)
*٥* وى معتقد است كه دانش هر سرزمين را بايد از اهل آن فرا گرفت: «آن كس كه به كاشانه خويش مى‌چسبد و تنها به اخبار بسنده مى‌كند، همچون كسى نيست كه عمر خود را به پيمودن سرزمينها صرف كرده و روزگار را در سفر گذرانده و هر نكته دقيقى را از معدنش بيرون كشيده و هر چيز پرارزشى را از نهانجايش به در آورده است». (١٣)
هر چند گشت و گذار به مراكز علمى در قرن سوم و چهارم رواج تام داشت، امّا دو نكته كار مسعودى را از ديگران ممتاز مى‌كند: نخست آنكه او از جهان اسلام پا فراتر گذاشت و در كشورهاى غير اسلامى نيز با همان دقّت و حوصله به پژوهش پرداخت. چنانكه بروكلمان تصريح مى‌كند، مسعودى در اين جهت پيشگام و پيشرو بود. (١٤) امّا مهمتر آنكه ديگران براى درك محضر دانشمندان و برگرفتن علم و ادب از ايشان سفر مى‌كردند، ولى مسعودى، افزون بر آن، به ميان مردم مى‌رفت و به مشاهده آداب و آثار بر جاى مانده از جوامع دينى مى‌نشست و عقايد و انديشه‌ها را مى‌جست و بدقّت گزارش مى‌كرد. (١٥)
براى مثال، در شهر مولتان از بت بزرگى (احتمالاً بت بودا) خبر مى‌دهد كه «هزاران تن از سند و هند به زيارت آن مى‌شتابند ونذرها و اموال و جواهر و انواع خوشبوها صرف مى‌كنند و اقتصاد مردم مولتان از اين راه اداره مى‌شود».(١٦) يا از مصر و از شعائر و جشنهاى مسيحيان در شب الغطاس - كه بزرگترين عيد مصر در آن روز بوده است - گزارش مى‌كند كه مسلمانان نيز در آن شركت مى‌جستند. (١٧)
مسعودى از كنيسه‌هاى فراوانى ديدار كرده است؛ از جمله از كنيسه ناصره كه در آن تابوتهاى سنگى است و در تابوتها مردگان بزرگى قرار دارند كه از آنها روغن گرم شبيه به ربّ بيرون مى‌آيد و نصارا بدان تبرك مى‌جويند. (١٨)
گزارشهاى مسعودى از هند شايد اولين اخبار زنده‌اى است كه به همّت يك محقق اسلامى تهيه شده است؛ گامى كه بعدها ابوريحان بيرونى آن را در التحقيق ماللهند و الآثار الباقيه تكميل كرد. او برهمنان هند را چنين توصيف مى‌كند: مردم هند آنها را بزرگ مى‌دارند و آنها شريفترين مردمان هند هستند. از حيوان نمى‌خورند و در گردن زن و مردشان ريسمانهاى زرد مى‌اندازند تا از ديگر طبقات ممتاز شوند. از آزار نفس و خودسوزى هندوان نيز مطالب شنيدنى آورده است: آن كس كه مى‌خواهد خود را آتش بزند پيشتر در بازارها مى‌چرخد و در پيش رويش طبل و سنج مى‌نوازد و بر پيكرش پارچه‌اى از حرير و بر سرش تاجى از گل مى‌گذارد و خويشان و نزديكان به گردش جمع مى‌شوند و... و بر پيكر سوخته‌اش مراسمى مى‌گذارند تا آنگاه كه بميرد. (١٩) در جاى ديگر مى‌نويسد: در شهر سرنديب، از جزاير سيلان، ديدم پادشاهى مرده بود، او را بر تخته كوچكى - كه براى همين كار آماده شده بود - گذاشته بودند، به طورى كه موهايش بر زمين مى‌كشيد و زنى با يك جاروب خاك بر سر او مى‌پراكند و يكى ندا مى‌كرد كه: اى مردم اين همان پادشاهى است كه ديروز بر شما حكومت مى‌كرد و امروز اينچنين ترك دنيا كرده و خداوند زنده پاينده روحش را برگرفته است. پس به حيات دنيا غرّه مشويد و... و به اين ترتيب او را در همه خيابانهاى شهر گرداندند. سپس بدنش را به چهار قسمت كردند و براى او كافور و انواع عطرها فراهم آوردند و او را آتش زدند و خاكسترش را به باد دادند. هندوان اين كار را با همه بزرگان و پادشاهان مى‌كنند. (٢٠)
امّا گزارشى كه مسعودى از پراكندگى دينى منطقه خزر و تركيب اعتقادى مردم آمل (مركز پادشاهى منطقه خزر) مى‌دهد، بسى شگفت و خواندنى است. در اين شهر مسلمانان، نصارا و يهود و جاهليّت در كنار هم و در زير پادشاهى يك يهودى و با وزارت و فرماندهى نظامى مسلمين زندگى مى‌كنند و هر كدام آداب و عقايد خويش را آزادانه برگزار مى‌كنند. در اين شهر - كه اكثريت با مسلمانان است - گروهى كه مسعودى آنها را اهل جاهليّت مى‌نامد، داراى آداب و عقايد ويژه‌اى هستند. اين گروه مردگان را با همه آلات و زيور آلات و چهارپايانش به آتش مى‌كشند و زنش را نيز زنده زنده با او مى‌سوزانند. اگر مرد جوان *٦* و مجرّدى بميرد، او را پس از مرگش تزويج مى‌كنند و زنانى كه دوست دارند با سوختن خود وارد بهشت شوند در نكاح او درمى آيند. (٢١)
مسعودى در بابل به ديدار از آثار عظيم و مخروبه‌اى در قريه بابل رفته است كه در آن چاهى است معروف به چاه دانيال كه يهود و نصارا در ايام عيد به آنجا مى‌روند. گفته مى‌شود هاروت و ماروت در اين قريه بوده‌اند.(٢٢) مسعودى در فلسطين و اردن به تحقيق درباره فرقه‌اى يهودى به نام اسامره پرداخته است. آنها بر اين اعتقاد بودند كه تورات حقيقى در نزد آنهاست و تورات موجود محرّف است و پس از جلاء بابل از حافظه بنى اسرائيل به همّت پادشاه يهود به نام زريابيل نگارش و تدوين يافته است. (٢٣) او در بين شام و حجاز به خانه‌هاى قوم ثمود مى‌رود و با استناد به شرايط معمارى و اندازه خانه‌ها و درها به نقد افسانه‌هايى مى‌پردازد كه در آن زمان درباره بزرگى جثّه قوم ثمود مى‌گفتند. (٢٤) گزارش او از قبر هارون در صحراى سينا و مناره اسكندريه و اهرام مصر نيز جالب توجه است. توصيف مسعودى از پرستشگاههاى اديان مختلف - از بتكده‌ها و آتشگاهها و مساجد تا معابد صابئه و يونانيان و صقالبه - نشان از ديد عينى و تجربى او دارد. (٢٥) در اهميّت اين سفرها همين بس كه حاصل كار او را با ناقلان اخبارى چون طبرى مقايسه كنيم كه غالباً آميزه‌اى از افسانه و تخيّل به همراه دارد. مخصوصاً اگر در نظر آوريم كه مسعودى در دو كتاب مروج الذهب و التنبيه بنا بر گزيده گويى دارد و شرح سفرهاى خويش را در كتابهايى چون اخبار الزمان و الاوسط باز گفته، اهميّت و گستردگى كار مسعودى را بيشتر مى‌توان دريافت.
ب - ديدار با دانشمندان و اهل اديان‌
مسعودى در هر ديار به ديدار صاحبنظران مى‌شتابد و از هر كس در حيطه كار و تخصّصش نكته‌ها مى‌آموزد. او تنها به دانشمندان مسلمان بسنده نمى‌كند، بلكه به ديدار اهل نظر، از هر قوم و آيينى، مى‌رود. از قرائن بر مى‌آيد كه او نشست با بزرگان و مناظره و گفتگو با اهل اديان را در برنامه اصلى كار خويش داشته است. او بدين وسيله توانست اخبار فراوانى را - كه صرفاً در سينه‌ها مضبوط بود - بر صفحه كاغذ براى آيندگان بر جاى گذارد. (٢٦) از آن جمله است روايت او از ابوالحسن مهرانى (در مصر) و ابو اسحاق جوهرى (در بصره) كه از برخورد عبداللَّه بن زبير با محمد بن حنفيّه و مداراى محمّد با او و چگونگى پيدايش فرقه كيسانيه خبر مى‌دهد. (٢٧) نيز مى‌توان از ديدار مسعودى از محل اقامت فرقه‌هاى خرميّه - نظير اصفهان، شيروان، همدان، آذربايجان، قم، كاشان، رى و خراسان - و گفتگوهاى فراوان با صاحبان اين عقايد و گزارش از آراى ايشان ياد كرد. (٢٨) او همچنين از ملاقات خود با شخصى به نام مالك بن عقيلون صائبى ياد مى‌كند كه مسائل صابئه را از او پرسيده و عبارات موجود بر مجمع صائبه در حرّان را براى او ترجمه كرده است. (٢٩) ديدار مسعودى با دانشمندان بزرگ يهود و مترجمان تورات در آن عصر نيز شايان توجه است. وى ابوكثير يحيى بن زكرياء را در اردن و فلسطين ديده و با او در نسخ شرايع به بحث نشسته است. نيز با يهودا اين يوسف، معروف به ابن ابى الثناء، شاگرد ثابت قرّة، در فلسفه و طب گفتگوهاى علمى داشته است. همچنين در مدينة السلام با متكلّمين بزرگ يهودى آن روزگار، نظير يعقوب به مردويه و يوسف بن قيوما و نيز ابراهيم يهودى تسترى، به مناظره پرداخته است. (٣٠) مسعودى تصريح مى‌كند كه اكثر مترجمين تورات را ديده است (٣١)
شايد مشهورترين عالم مسيحى كه مسعودى او را ملاقات كرد، متكلم و فيلسوف نامدار، ابو زكرياء دنخا نصرانى، است كه در بغداد و نيز در تكريت در كنيسه خضراء با او درباره تثليث *٧* و جز آن به مناظره پرداخته است. (٣٢) با انديشه باز و مشرب وسيعى كه از مسعودى سراغ داريم، بى گمان وى در اين گفتگوها فراوان نكته مى‌آموخته و بر اطلاعات خويش مى‌افزوده است. با كمال تأسف اين نوشته‌ها به طور كامل به دست ما نرسيده است.
امّا از ديدار مسعودى با بزرگان فرقه‌هاى اسلامى گزارش چندانى در دست نيست. با آنكه او معاصر متفكران بزرگ معتزلى و نيز ابوالحسن اشعرى و ديگران بود، امّا هيچ جا از ديدار با آنان ياد نكرده است. در مجموع، گفته‌هاى مسعودى درباره فرق اسلامى بيشتر از آثار مكتوب بر گرفته شده است. ج - آثار مكتوب‌
مسعودى در عصرى مى‌زيست كه فرهنگ مكتوب اسلامى در پربارترين و شكوفاترين زمان خويش بود. علوم و فنون از يكديگر متمايز شده و در هر رشته دانشمندان بيشمار به قلمفرسايى و تدوين دستاوردهاى علمى مشغول بودند. انديشه‌ها و آرا از هم بازشناخته شده بود و هر فرقه در پى اثبات و دفاع از مواضع خويش بود. با اوجگيرى نهضت ترجمه بخش عظيمى از ميراث ايران و يونان به عربى انتقال يافت و محافل علمى سرگرم شرح و تحليل اين متون بودند. آگاهى و احاطه مسعودى بر منابع و آثار علمى و تاريخى از همين دو كتاب بر جاى مانده از او نيز كاملاً هويداست. بويژه اطلاعات كتابشناختى مسعودى در عرصه عقايد و اديان بسيار ارجمند و مغتنم و گاه بى نظير و ناياب است.
چنانكه گفتيم، آگاهيهاى او از آراى فرق اسلامى و حتى غير اسلامى بيشتر مستقيماً برگرفته از آثار صاحبان اين آراست. (٣٣) وى نه تنها به منابع اصلى اديان، بلكه به كتابهاى فرقه‌هاى آنها نيز از نزديك آشناست. براى مثال از آثار فرقه‌هاى ملكانى، نسطورى و يعقوبى ياد مى‌كند (٣٤) و كتابى تاريخى از فرقه مارونى معرّفى مى‌كند كه به قلم قيس مارونى نوشته شده و از آغاز تا عصر مكتفى را به شرح آورده است. همچنين كتابهاى بركسيس، ديونوسيوس، فلوبا خيطو و كلمنس (شاگرد پطرس) و... را در دست داشته است. (٣٥) مسعودى ترجمه‌هاى مختلف تورات را در آن روزگار بخوبى مى‌شناخته و در ارزيابى آنها به اين نتيجه مى‌رسد كه بهترين ترجمه از حنين بن اسحاق است.
تا آنجا كه مى‌دانيم در مورد اديان هند به كتاب ابوالقاسم بلخى، به نام عيون المسائل و الجوابات و كتاب حسن بن موسى نوبختى با عنوان الآراء و الديانات، مراجعه مى‌كرده و درباره صابئه از قصيده ابن‌عيشون حرّانى و كتاب محمد بن زكرياى رازى بهره مى‌برده است. البته او درباره آيينهاى هندى و صابئى بيشتر به مشاهدات و پژوهشهاى خود تكيه داشت. مطالبى كه مسعودى در مورد صابئه مطرح ساخته از كهنترين اطلاعات موجود به شمار مى‌آيد. البته او صابئى را در مفهومى عامتر از آنچه امروز در دين‌شناسى مطرح است به كار مى‌برد. امّا درباره اديان ايرانى، مسعودى كتابهاى متعددى در دست داشته كه گاه در آثار خود از آنها نقل مى‌كند. (٣٦)
مسعودى در يك جا يادآور شده است كه از كتاب مقدس بيست و چهار كتاب را يهود و نصارا اتفاق دارند يهود آنها را «كتب جامعه» و نصارا آنها را «كتب صورت» مى‌خواند و گاه كتب انبياء نيز خوانده مى‌شود كه از آن جمله پنج سفر تورات است. مسيحيان از تورات تنها سفر اوّل را كه در مورد پيدايش عالم و آدم است و كنيسه‌ها مى‌خوانند. (٣٧) روش مسعودى در پژوهش اديان و عقايد
از آنجا كه آثار تخصّصى او در حوزه دين نگارى در دست نيست، نمى‌توان بكمال از روش و سبك نگارش او سخن گفت. امّا از آنچه وى در التنبيه و مروج الذهب بيان كرده، تا حدودى مى‌توان به شيوه كار او راه برد. مسعودى از جنبه روش‌شناسى به اصول زير در سخن و عمل وفادار است:
١. مسعودى با آنكه در عقايد اقوام كهن مطالبى جالب و خواندنى دارد، ولى خود توجه داشت كه تحقيق در اين حوزه را هميشه بايد با احتياط و ترديد نگريست، «خداوند احاطه بر احوال و قرون گذشته و امّتهاى پيشين را از ديگران باز داشته است؛ چرا كه زمانشان قديم است و روزگارشان بسى *٨* دور». (٣٨) وى يادآور مى‌شود كه در اين گونه امور جز خبر راهى نيست و از اين رو بايد روشى در نقد و فهم اخبار در پيش گرفت.
٢. مسعودى اخبار را به سه دسته كلى تقسيم مى‌كند: اخبارى كه بايد پذيرفت (واجب)، اخبارى كه نبايد پذيرفت (ممتنع) و اخبارى كه مى‌توان پذيرفت (جايز يا ممكن). خبر ممكن خبرى است واحد و منفرد كه به سرحدّ استفاضه و تواتر نرسيده و دليلى بر نفى آن در دست نيست. اين گونه اخبار را هر چند مسعودى با ديده احتياط مى‌نگرد، ولى در نقل آن ترديدى روا نمى‌دارد (٣٩) و از اينجاست كه عجايب و غرايب به كتابهاى او راه مى‌يابد. به طور كلّى بناى مسعودى بر آن است كه شنيده‌ها را تا آنجا كه در محدوده اخبار جايز است، با همه جزئيات در اختيار خواننده قرار دهد، امّا در همان حال اخبار متعارض يا قرائن مخالف را نيز يادآور مى‌شود تا زمينه را براى داورى خواننده فراهم سازد. به اين ترتيب مسعودى، بر خلاف مورّخانى كه مى‌خواهند به هر قيمت منقولات خود را درست جلوه دهند، خواننده خود را در ارزيابى مطالب آزاد مى‌گذارد. براى مثال، آنجا كه از باورهاى عرب سخن مى‌گويد و عقايد آنان را درباره غول ياد مى‌كند، بلافاصله مى‌افزايد: آنچه گفتيم در اين شهرها مشهور است، ولى شايد اين گفته‌ها برخاسته از نوعى تصورات فاسد و خواطر پست يا آفات ديگر باشد كه گاه بر انسان و حيوان غالب مى‌شود.(٤٠) در جاى ديگر خبر منقول از كعب الاحبار و ديگر نوشته‌ها را در مورد بناى جيرون در دمشق از ساخته قصّاص مى‌داند و آن را از سنخ كتابهاى هزار و يك شب مى‌شمارد كه در دربار شاهان ساخته مى‌شد و در بين مردمان رواج مى‌يافت. (٤١) وقتى كه از سرزمين قوم ثمود ديدار مى‌كند با استناد به اندازه خانه‌ها و درها يادآور مى‌شود كه آنچه درباره جثه بزرگ اين قوم گفته‌اند افسانه‌اى بيش نيست. يا پس از آنكه اقوال گوناگون را در عمر دنيا ذكر مى‌كند، اين گونه مطالب را باطل و غير قابل اثبات مى‌شمارد.(٤٢) در آنجا كه به تحقيق در عقيده مجوس پرداخته و با استناد به منابع معتبر و مشاهدات خويش انديشه‌هاى آنان را باز مى‌گويد، يادآور مى‌شود كه آنچه متكلّمين ما درباره مجوس مى‌گويند مورد پذيرش خود آنان نيست و شايد برگرفته از عقايد عوام آنها باشد.(٤٣)
به اين ترتيب مسعودى هم به نقل اخبار مشكوك پرداخته و از اين راه ما را در حال و هواى افكار عمومى آن روزگار مى‌گذارد، و هم در حد توان و با استفاده از اسناد معتبر و قرائن و مشاهدات عينى، به نقد و ارزيابى آنها مى‌پردازد تا خواننده را از بدفهمى و گمراهى دور دارد.
٣. يكى از ضوابط و معيارهاى نقد اخبار، از نظر مسعودى، عدم مخالفت آن با قرآن است. وى هر چند از روايات تورات و انجيل استفاده مى‌كند، ولى آنچه را كه صريحاً برخلاف قرآن و روايات اسلامى است، تصحيح مى‌كند. مطالب مسعودى در تاريخ انبيا در واقع گفته‌هاى تورات است كه با توجه به حكايت قرآن از نوبازسازى شده است.(٤٤) افزون بر آن، او سعى دارد كه روايات و اعتقادات شيعه را نيز در اين باره در نظر گيرد. براى نمونه، مقامات معنوى و خلقت نورى پيامبر(ص) و آل او(ع) را با استفاده از روايتى از امام صادق(ع) در جريان حضرت آدم بيان مى‌كند و تاريخ فرزندان آدم را تا زمان پيامبر اكرم(ص) بر اساس انتقال همان نور محمّدى از انبيا به اوصيا تفسير مى‌كندو بحث را به اختلاف بر سر وصايت پيامبر و نص و اختيار مى‌كشاند.(٤٥)
در يكجا پس از آن‌كه گزارشى كوتاه از اناجيل چهارگانه و سرگذشت عيسى(ع) آورده اشاره مى‌كند كه «در انجيل مطالب مفصلى در مورد مسيح و مريم - عليهما السلام - و يوسف نجار آمده است كه چون در كتاب خدا و اخبار پيامبرش(ص) نيامده از *٩* ذكر آن خوددارى مى‌كنيم.»(٤٦) او به نحو مشابهى از ذكر آراى معتقدين به قِدَم عالم خوددارى مى‌كند و تنها به گفته‌هاى اهل شرح در حدوث عالم بسنده مى‌كند.
٤. آنچه گفته شد به هيچ روى مسعودى را از طرح انديشه‌هاى مخالف باز نمى‌دارد. او آرا و اخبار مخالفان و حتى بى دينان و دين ستيزان را در جاى خود بى تعصّب و با حفظ امانت ذكر مى‌كند. به طور كلى مسعودى در مقابل آراى ديگران دو موضع متفاوت دارد: هنگامى كه در مقام بيان انديشه هاست، آنها را با دقت و وسواس نقل مى‌كند و آنگاه كه جاى بيان واقعيّت است از همه ابزارهاى عقلى، شرعى و تجربى در نقد و پيرايش خبر بهره مى‌گيرد. به هر حال هيچ چيز مسعودى را از جاده انصاف خارج نمى‌كند. مثلاً با آنكه او در پوشش تقيّه عمل مى‌كند و از اظهار تشيّع خويش پرهيز دارد، ولى انديشه‌هاى شيعى را در لابلاى مطالب خويش به ظرافت جاى داده است. در عين حال او را در نقل عقايد ديگر فرق به تعصب نمى‌گرايد و حتى آنچه را خود قبول ندارد، با صداقت در اختيار خواننده مى‌گذارد. براى درك اهميت اين موضوع كافى است كه آثار مسعودى را با آثارى كه مخالفان تشيّع، در آن عصر و پس از آن، در اين باب نگاشته‌اند، مقايسه كنيم.
٥. مسعودى به نگاشتن علوم و اخبار تأكيد فراوان داشت و از اين رو خود هرچه مى‌ديد و مى‌شنيد با قلم دربند مى‌كشيد. «اگر دانشمندان اندوخته‌هاى ذهنى خود را در طول روزگاران به قيد تحرير نمى‌كشيدند، علم به سستى و نابودى مى‌گراييد؛ چرا كه هر علمى از همين اخبار بيرون مى‌شود و فقه و فصاحت از آنها بر مى‌آيد، اصحاب قياس بر آنها قياس مى‌كنند و اهل مقالات بدان احتجاج مى‌ورزند و شناخت مردم از آنها گرفته مى‌شود و... .» از اين رو مسعودى در نقل حوادث و آرا به جزئيات و خصوصيّات مى‌پردازد و تلاش دارد تا نكته‌اى باز نماند. ذكر تاريخ دقيق حادثه، محل حادثه، گوينده يا مخاطب، شرايط و خصوصيّات موجود در صحنه غالباً در گزارشهاى مسعودى آمده است. اگر به يادآوريم كه آثار مفصل مسعودى هم اكنون در دست نيست، معلوم مى‌شود كه او در اين زمينه نيز بر اقران خود پيشى دارد.
نكته ديگر آنكه مسعودى هرگاه به لفظ يا اصطلاحى بيگانه بر مى‌خورد آن را به عربى بر مى‌گرداند و اطلاعات خود را در توضيح آن اصطلاح باز مى‌گويد. او هر چند از نثرى موجز و گاه مسجّع استفاده مى‌كند، ولى تلاش دارد كه هيچ نكته‌اى بر خواننده پوشيده نماند. ارزش و اعتبار
آنچه تا كنون گفتيم از اهميت تاريخى و ارزشهاى صورى كار مسعودى بود، امّا بررسى محتواى آثار او از اهميّت بيشترى برخوردار است. متأسفانه اين مهم را نمى‌توان در اين مقاله به انجام رساند. در كتاب منهج المسعودى فى بحث العقايد و الفرق الدينيّة گامهاى مؤثرى در اين راه برداشته شده است. مؤلّف، مطالب مسعودى را از مواضع مختلف گردآورده و آن را به شكل تاريخى در ذيل هر دين جاى داده است. سپس گفته‌هاى او را با تحقيقات جديد سنجده و اعتبار هر كدام را مورد ارزيابى قرار داده است. از اين طريق معلوم شده است كه در مجموع آخرين تحقيقات علمى نيز گفته‌هاى مسعودى را تأييد مى‌كند و ارزش آثار او را به عنوان يك منبع متقن و كارآمد در عرصه دين‌شناسى تثبيت مى‌كند.
تحقيق جالب ديگرى كه در كتاب «منهج المسعودى» صورت گرفته مقايسه مطالب مسعودى با متون مذهبى هر دين و نيز مقايسه با ديگر مصادر اسلامى است. هر چند آنچه هادى حسين حمود در اين كتاب گفته گاه قابل تأمّل و تكميل است، ولى بى گمان براى شناخت جايگاه مسعودى در تاريخ دين‌شناسى ارزشمند و پربار است. به نظر نگارنده، آثار مسعودى، بويژه در دو بخش حائز اهميّت و اعتنا است: يكى اطلاعات و تحليل او از اديان صابئى و ديگرى گزارشهاى مفصّل او درباره اديان و عقايد عرب.(٤٧)پانوشتها: ١. اين كتاب در حقيقت رساله دكتراى مؤلّف است كه با مشخصات زير در عراق به چاپ رسيده است: دارالقادسيه للطباعة، بغداد، ١٩٨٤ م. ٢. براى آشنايى با آثار شخصيتهاى نامبرده نگ: الفهرست، ابن نديم، جزء پنجم و تاريخ التراث العربى، فؤاد سزگين، مجله اول، جزء چهارم. و براى عقايد و انديشه آنها نگ: مقالات الاسلاميين، ابوالحسن اشعرى و الملل و النحل، شهرستانى. ٣. وى را غالباً معتزلى دانسته‌اند (الفهرست، ص ٢١٦؛ تاريخ التراث العربى، ج ١، جزء چهارم، ص ٧١). ولى مسعودى تصريح مى‌كند كه تشيّع او از كتابش نمايان است (مروج الذهب، ج ٣، ص ٢٥٣) همچنين از كتاب اختلاف الشيعه او نيز بر تشيعش مى‌توان شاهد آورد (المقالات والفرق، اشعرى، مقدمه). ٤. در خصوص شيعه‌شناسى و نيز بزرگان تشيّع خود پيشقدم بوده‌اند. اولين آثار در اين زمينه عبارت است از: ١- اختلاف الشيعه، ابوعيسى ورّاق ٢- فرق الشيعه، نوبختى ٣- فرق الشيعه، نصر بن صباح بلخى و... (ر.ك: مقدمه محمد جواد مشكور بر المقالات و الفرق). ٥. اين هفت اثر به ترتيبى كه خود مسعودى آورده است عبارتند از: ١- اخبار الزمان و من اَباده الحدثان ٢- الكتاب الاوسط ٣- مروج الذهب و معادن الجوهر ٤- فنون المعارف و ماجرى فى الدهور السوالف ٥- دخائر العلوم و ما كان فى سالف الدهور ٦- الاستذكار لما جرى فى سالف الاعصار ٧- التنبيه و الاشراف. ٦. التنبيه والاشراف، ص ١، ٣٤٧. ٧. گفته‌اند كه بخش كوچكى از اخبار الزمان هم بدست آمده است. امّا آنچه به اين نام چاپ شده به احتمال زياد از مسعودى نيست. ر.ك: منهج المسعودى، ص ٧٥ به بعد. در اين كتاب همچنين استناد اثبات الوصية به مسعودى ردّ شده است. ٨. برايد مثال ر.ك: التنبيه و الاشراف، ص ١٣٢؛ مروج الذهب، ج ١، ص ١١. نشانيهايى كه از مروج الذهب آورده‌ايم همگى به تصحيح محمد محى الدين عبد الحميد، چاپ چهارم، ١٣٨٤، مصر اشاره دارد. ٩. مروج الذهب، ج ٢، ص ٤٣٧؛ همان كتاب، ج ٣، ص ٨٦،... . ١٠. على حسنى خربوطى در كتاب المسعودى معتقد است كه او زبانهاى رائج در عصر خود را، چون فارسى، هندى، يونانى و سريانى، مى‌دانسته است (علم تاريخ در اسلام، صادق آيينه وند، ص ٧٥). هر چند او از برخى زبانها اطلاع داشته امّا وسعت اين آشنايى جاى تأمّل دارد. ١١. براى نمونه ر.ك: التنبيه و الاشراف، ص ١٠٠ به بعد و نيز مناظرات و اطلاعات او كه در سراسر آثارش پراكنده است. ١٢. مروج الذهب، ج ١، ص ١٠. ١٣. همان، ج ١، ص ١٢. ١٤. تاريخ الادب العربى، جزء سوم، ص ٥٦. ١٥. مسعودى گزارش مى‌دهد كه در حدود سال ٢٦٠ هجرى در زمان جكومت ابن طولون در مصر شخصى از قبطيان بوده كه به آرا و ملل احاطه داشته و براى كسب آگاهى از عقايد و اديان به اين شهر و آن شهر سفر مى‌كرده است. مروج الذهب، ج ١، ص ٣٤٧. ١٦. مروج الذهب، ج ١، ص ١٦٧. ١٧. همان، ج ١، ص ٣٤٣، ٣٤٤. ١٨. همان، ج ١، ص ٦٤. ١٩. همان، ج ١، ص ٢٠٩. در جاى ديگر مى‌نويسد: در هند عجائبى است كه نفس از شنيدن آن به جزع مى‌افتد، زجرها و قتل‌هايى كه بدنها از آن به درد مى‌آيد و پوستها به لرزه مى‌افتد (ج ١، ص ٢١١). ٢٠. مروج الذهب، ج ١، ص ٨٤. ٢١. همان، ج ١، ص ١٧٨، ١٧٩. مسعودى يادآور مى‌شود كه حتى در هند هم زن را به اجبار نمى‌سوزانند و تنها اگر خود بخواهد او را با شوهرش به آتش مى‌كشند. ٢٢. همان، ج ١، ص ٢٣٤. ٢٣. همان، ج ١، ص ٥٩، ٦١. در جاى ديگر مسعودى از خصوصيّت تورات اسامره سخن گفته است. در آن تورات، از جمله، تاريخ زندگى انبيا بگونه‌اى ديگر ثبت شده است. ر.ك: التنبيه و الاشراف، ص ١٨٢. ٢٤. مروج الذهب، ج ٢، ص ١٤. ٢٥. همان، ج ٢، ص ٢٣٦ - ٢٦٤. ٢٦. ر.ك: منهج المسعودى، ص ٣٧ به بعد. ٢٧. مروج الذهب، ج ٣، ص ٨٦، ٨٧. ٢٨. التنبيه و الاشراف، ص ٣٠٦. مسعودى يادآور مى‌شود كه در كتاب الابانه اقوال ايشان را همراه با ديگر اصحاب ثنوى مذهب به تفصيل آورده است. ٢٩. مروج الذهب، ج، ص ٢٤٨. ٣٠. التنبيه و الاشراف، ص ٩٩. ٣١. همان، ص ٩٨. ٣٢. همان، ص ١٣٣. ماجراى اين گفتگو را او در كتاب المسائل و العلل و كتاب سرّ الحياة آورده است. ٣٤. همان، ص ١٣١ - ١٣٣. از جمله مسعودى از دو كتاب مسيحى بهره برده كه هم اكنون هم باقى است: كتاب سعيد بن بطريق و كتاب محبوب بن قسطنطين. ر.ك: منهج المسعودى، ص ٢٢٦. ٣٥. همان، ص ١٣٧. ٣٦. همان، صفحات ٨٠، ٨٨، ٩١، ٩٢، ١١٧. ٣٧. همان، ص ١٥٦. ٣٨. همان، ص ٨٢. ٣٩. مروج الذهب، ج ٢، ص ٢٢٨، ٢٢٩. در جاى ديگر پس از آنكه گفته‌ها و عقايد عرب را درباره جن و شيطان باز مى‌گويد، اضافه مى‌كند كه: «اين گفته‌هاى اهل شرع از اخبار ممكن است، نه واجب و نه ممتنع، هر چند اهل نظر و كسانى كه عقل را در اين امور به داورى مى‌خوانند و اين گونه عقايد را محال و ممتنع مى‌شمارند. به هر حال مصنّف بايد همه آنچه را كه اهل فرق مى‌گويند در كتاب خويش گرد آورد.» مروج الذهب، ج ٢، ص ١٥٩. ٤٠. همان، ج ص، ص ١٥٨. ٤١. همان، ج ٢، ص ٢٥٩، ٢٦٠. ٤٢. همان، ج ٢، ص ٢٦٩. ٤٣. التنبيه و الاشراف، ص ٨١. ٤٤. مروج الذهب، ج ١، ص ٣٣ به بعد. ناگفته نماند كه مسعودى اين اخبار اسرائيلى را بيشتر از مصادر اسلامى نظير تاريخ طبرى كه متأثر از اسرائيليّات رايج در جامعه اسلامى بوده‌اند، برگرفته است. ر.ك: منهج المسعودى، ص ٩٩ به بعد. و نيز ر.ك: مروج الذهب، ج ١، ص ٧٥. ٤٥. همان، ج ١، ص ٣٢ - ٣٣ و نيز ص ٣٦ - ٣٨. ٤٦. همان، ج ١، ص ٦٤. ٤٧. مسعودى صابئه را همان «حنفاء» يا حنفيّه اولى مى‌داند و منشأ اصلى آنان را در سرزمين روم نشان مى‌دهد. ر.ك: التنبيه ص ٧٩، ١٠٦، ١١٨. همچنين ر.ك: مروج الذهب، ج ٢، ص ٢٤٧ به بعد. براى اديان و عقايد عرب ر.ك: مروج الذهب، ج ٢، ص ١٢٦ - ١٩٣.