آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - سيرى در التدوين فى اخبار قزوين - ذکايى ساوى مرتضى

سيرى در التدوين فى اخبار قزوين
ذکايى ساوى مرتضى

عبدالكريم بن محمّد رافعى قزوينى. التدوين فى اخبار قزوين. تحقيق شيخ عزيزاللّه عطاردى،بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤٠٨هـ. ١٩٨٧م. ٤ج، ٤٠٨«٥٠٠« ٥٠٨«٥٠٤ص.
(التدوين فى اخبار قزوين) از كاملترين و بهترين كتابهاى تاريخ رجالى و محلّى ايران است. مؤلف خود در رساله مفصّلى موسوم به (الفصل فى فضل ابوالفضل)١ ـ كه شرح احوال و آثار پدر اوست ـ سلسله نياكان خود را شناسانده و گفته: (نياى بزرگ ايشان مردى با نام رافع يا ابورافع يا ابراهيم بن على رافعى از تبار تازيان بوده كه در قرن يكم هجرى به قزوين و همدان كوچيده در آنجا سكونت گزيده است. پس از وى فرزندان او به رافعيان مشهور گشته اند كه اكثراً اهل علم و حديث بوده و برخى از ايشان در قزوين و همدان به منصب قضاوت هم رسيده اند.)٢
اثر بزرگ رافعى همين كتاب (التدوين فى اخبار قزوين) است كه در سالهاى اخير به شكلى زيبا و مطلوب در بيروت به چاپ رسيده است. البتّه رافعى در مقدمه كتاب از آن با عنوان (التدوين فى ذكر اهل العلم بقزوين) نيز نام برده (ج١، ص٣)، و گاهى نيز آن را (التدوين فى علماء قزوين) ناميده است.
نگارش كتابهايى از اين دست در كشور ما سابقه اى طولانيتر دارد، از جمله:
ـ تاريخ قزوين و فضائلها و معجم شيوخه، از ابويعلى حافظ خليل بن عبداللّه بن احمد خليلى (٤٤٦ق).٣
ـ تاريخ سمرقند و تاريخ استرآباد، از ابوسعد عبدالرحمن بن محمّد ادريسى استرآبادى (٤٠٥ق).٤
ـ تاريخ قم، از حسن بن محمّد قمى (٣٧٨ق).
ـ طبقات الهمدانيين، از ابوالفضل صالح بن احمد همدانى (٣٠٣ـ٣٨٤ق).٥
ـ تاريخ خراسان و ولاة خراسان، از ابوعلى حسين بن احمد سلامى (٣٥٠ق).٦
ـ تاريخ هرات، از ابواسحاق احمد بن محمّد الحدّاد هروى (٣٣٤ق).٧
ـ تاريخ مرو، از ابوالحسن احمد بن سيّار (١٩٨ـ٢٦٨ق).٨
رافعى در مقدمه كتاب (ج١، ص٢) كتابهاى تاريخى را به سه دسته تقسيم كرده است:
١ـ كتابهاى تاريخ عمومى، مانند تاريخ ابن نمير، احمد بن حنبل و تاريخ بخارى.
٢ـ كتابهاى ويژه تاريخ سرزمين ها و كشورها، مانند تاريخ شام.
٣ـ كتاب هاى ويژه تاريخ شهرها و بلاد، مانند تاريخ بغداد خطيب بغدادى، تاريخ هراتِ ابن اسحاق و….
هدف وى از تأليف (التدوين) نگارش يك كتاب تاريخ محلّى كامل براى قزوين بوده، تا مشتمل بر اخبار قزوين و ساكنان، ذكر رجال و دانشمندان (شهرستان قزوين) (ج١، ص٩٣) و فوايد ديگر باشد. (ج١، ص٣).
رافعى التدوين را به زبان عربى نگاشته و مقدّمه آن را به چهار فصل تقسيم كرده است:
يكم: در فضايل قزوين و خصوصيات آن.
دوم: درباره نام قزوين.
سوم: در كيفيّت بناى قزوين.
چهارم: درباره مساجد، مقابر و مدارس شهرستان قزوين (ج١، ص٣ـ٤).
پس از اين به ذكر كسانى از صحابه رسول خدا(ص) و تابعين پرداخته كه به قزوين وارد شده اند؛ از جمله: براءِ بن عازب انصارى صحابى (ج١، ص٦٠)، سعيد بن عاص اموى (ج١، ص٦٠)، سلمان فارسى (ج١، ص٧٨)، اباهريره (ج١، ص٧٨)، سلمان بن ربيع تميمى باهلى (ج١، ص٧٩)، وليد بن عقبه بن ابى معيط (ج١، ص٨٤) و سعيد بن جبير) (ج١، ص١٠٠).
در اين گونه موارد رافعى گاه راه افراط پيموده و مواردى را نقل كرده كه سند معتبر تاريخى ندارد؛ مثلاً اويس قرنى را از جمله تابعين برشمرده كه به قزوين آمد و در جنگ منطقه ديلم به شهادت رسيد و در همان جا دفن شد (ج١، ص٩٨). درصورتى كه مى دانيم اويس قرنى در جنگ صفين و در ركاب حضرت على(ع) به شهادت رسيده است. در جاى ديگر به ورود حضرت على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ امام هشتم شيعيان به قزوين و اختفاى آن حضرت در آنجا اشاره كرده است (ج٣، ص٤٢٨). خوشبختانه مصحّح فاضل كتاب به اين موارد اشاره كرده و اين اقوال را غيرمستند دانسته است (ج٣، ص٤٢٨).
پس از اين مقدّمات، رافعى به متن اصلى كتاب و ذكر رجال منطقه قزوين پرداخته است.

روش شناسى التدوين
رافعى در فهرست بندى نام رجال دو عامل اصلى را ملاك كار خود قرار داده است. نخست: ترتيب الفبايى نام شخص. دوم: ترتيب الفبايى نام پدر او.
استثنايى كه در اين مورد وجود دارد تنها مربوط به رجالى با نامهاى محمّد است كه رافعى به خاطر احترام به نام مبارك رسول گرامى اسلام(ص)، اين اسامى را در فصل اوّل قرار داده و همين افراد را براساس ترتيب الفبايى نام پدر آنها طبقه بندى كرده است؛ به اين شكل كه ترتيب الفبايى را با عنوان (المحمّدون حرف الالف فى آبائهم) آغازيده و تا (حرف الياء فى الآباء) پيش رفته است.
فصل بعدى با عنوان (القول فى مَن سوى المحمّدين) (ج٢، ص٩٧) آغاز شده كه در آن به فهرستبندى نامهاى ديگر به جز محمّد از حرف الف تا حرف ياء پرداخته است؛ براى نمونه در بخش (اسم الابراهيم): ابراهيم بن احمد، ابراهيم بن بينمان، ابراهيم بن جبرييل، ابراهيم بن حجاج… تا ابراهيم بن يوسف را فهرست نموده و به همين شكل به فهرستبندى نامهاى احمد، ادريس، اسحاق، اسعد، اسفنديار، اسماعيل تا يحيى بن زكريا (ج٤، ص٢٠٨)، پرداخته است.
به نظر مى رسد در روش فهرستنگارى رافعى پاره اى ايرادها و نواقص وجود داشته باشد:
يكم، اينكه همه نامهاى رجال در هر فصل، در اين سيستم قرار نگرفته است و رافعى مجبور شده در پايان برخى از فصلها به ذكر استدراكات آن بپردازد؛ براى نمونه فصل (زيادات المحمّدين من غير رعاية الترتيب فى الآباء) (ج٢، ص٦٦) و (زيادات حرف العين) (ج٤، ص١)، به اين دليل نوشته شده است.
دوم، ترتيب الفبايى نام پدران رجال در همه جا بدقّت رعايت نشده؛ مثلاً در جايى احمد بن حجازى قبل از احمد بن حارث قرار گرفته كه بايستى بعد از آن قرار مى گرفت.
سوم، براى يافتن نام يكى از رجال بايستى نام پدر او را نيز دانست، و اين خود باعث ديرياب شدن فهرست رافعى شده است.
چهارم، از اسامى مشهورتر رجال در فهرست نويسى استفاده نشده است؛ مثلاً صاحب بن عبّاد (اسم اشهر) در فصل اسماعيل بن عبّاد (ج٢، ص٢٩٣) ذكر شده و يا رافعى (پدر مؤلف) در فصل محمّد بن عبدالكريم ذكر شده است (ج١، ص٣٢٨). منابع و مآخذ التدوين
رافعى در نگارش التدوين از منابع كتبى يا شفاهيِ فراوانى سود جسته است كه اكثر آنها را كتابها و اخبار اهل سنت تشكيل مى دهد. زيرا او خود سنّيِ شافعى مذهب بوده است و عقايد خود را ـ همچنانكه خواهيم گفت ـ در نگارش التدوين تأثير و دخالت داده است.
صحاح بخارى و مسلم بيش از منابع ديگر در نقل اخبار و روايات مورد استفاده رافعى قرار گرفته اند. پس از آن مُسند و كتاب الامّ شافعى، مسند احمد بن حنبل، تاريخ كبير محمّد بن اسماعيل بخارى، سنن ابن ماجه، تاريخ طبرى، اخبار الطّوال احمد بن داوود دينورى، الجرح والتعديل ابن ابى حاتم رازى، معارف و اصلاح الغلطِ ابن قتيبه دينورى، فضائل الصحابه احمد بن محمّد زهرى، معرفة الحديثِ حافظ ابونعيم، طبقات اصحاب الشافعى يا طبقات الفقهاء الشافعين از ابومحمّد عبداللّه بن يوسف جرجانى، تتمّه يتيمة الدهر واللّمع الفضّه ابومنصور ثعالبى، مجموعه آثار جاحظ، مجموعه آثار عبدالرحمن سُلمى و مجموعه آثار ابوالقاسم قشيرى و بسيارى ديگر مورد استفاده رافعى قرار گرفته اند.
برخى كتابهاى تاريخ محلّى نيز مورد استفاده او قرارگرفته اند، و از آنجا كه اكثر اين كتابها بدبختانه تا امروز برجاى نمانده اند، يكى از ارزشهاى والاى (التدوين) استفاده از اين منابع مهم تاريخى است. از آن جمله اند:
ـ كتاب تاريخ قزوين و فضائلها و معجم شيوخه از ابويعلى خليل بن عبداللّه بن احمد خليلى (ج٢، ص٥٠١).
ـ فضايل قزوين ابن ثابت.
ـ فضايل قزوين، ابومنصور يمينى.
ـ احوال البلدة القزوين، امام هبة بن زاذان (ج١، ص٣).
ـ تاريخ اصبهان، حافظ ابونعيم حمزه بن حسن اصفهانى (ج١، ٢٥٤، ١٨٥، ١٢٨).
ـ تاريخ اصبهان، ابن مردويه، (ج١، ص٢).
ـ طبقات اهل اصبهان (يا تاريخ اصبهان) از يحيى بن عبدالوهاب بن منده (ج٢، ص٣٠٨).
ـ تاريخ همدان از شيروية بن شهردار ابوشجاع همدانى (ج١، ص٢٩٢) و (ج٣، ص٨٥).
ـ طبقات الهمذانيين يا (طبقات اهل همدان) از شيروية بن شهردار همدانى (ج٣، ص٣٧٠).
ـ تاريخ رى از ابوسعد آوى (ج٢، ص٢٩٥).
ـ تاريخ همدان از صالح بن احمد همدانى (ج١، ص٢).
ـ تاريخ رى از شيخ منتجب الدين.
ـ تاريخ موصل (ج١، ص٢).
ـ تاريخ مصر از ابى سعد بن يونس (ج١، ص٢).
ـ تاريخ هرات از ابن اسحاق بن معين (ج١، ص٢).
ـ تاريخ بلخ از ابى اسحاق مستعملى (ج١، ص٣).
ـ تاريخ مرو از عباس بن مصعب و احمد بن سيّار (ج١،ص٣).
ـ تاريخ بخارا، از ابى عبداللّه غنجار (ج١، ص٣).
ـ تاريخ سمرقند از ابى سعد ادريسى (ج١، ص٣).
ـ تاريخ نيشابور از ابوعبداللّه حافظ (ج١، ص٥٢).
ـ تاريخ بغداد از ابوبكر خطيب بغدادى (ج١، ص٤٣١).
ـ تاريخ اليمن واحوال رواتها از ابى محمّد عبيد بن محمّد كشورى (ج٣، ص٣٨٩).
ـ تاريخ خوارزم، از شيخ امام محمود بن محمّد بن عباس خوارزمى (ج١، ص١٨٩).
ـ مجموع التواريخ، از ابوعبداللّه محمّد بن ابراهيم رازى (ج١، ص١٣٢).
*.*.*
پيشتر گفتيم كه رافعى سنّى شافعى مذهب بوده و عقايد دينى خود را در نگارش التدوين دخالت داده است:
الفقه فقه الشافعى وانّما
من بحره كل بقدر يغرف
لَو لاضياء علومه ونجومه
ماكان للتحقيق وجه يعرف
(ج٣، ص٣١٥)
در اينجا بايد گفت كه رافعى به واسطه عقايد مذهبى خود در مواردى از جاده اعتدال و بى طرفى كه لازمه تحقيقات علمى است خارج شده و برخى روايات را يكجانبه نقل كرده است. از جمله در جلد نخست درباره كيفيت صلوات بر رسول خدا روايتى را از حضرت رسول اكرم(ص) نقل كرده و شكل صلوات را چنين آورده: (اللّهمّ صل على محمدٍ وعلى آل محمد) آنگاه درباره اين كه آل محمّد چه كسانى هستند، بحث كرده و گفته (وَفى الحديث مَن آل مُحمّد؟ قال عباس وعقيل وجعفر وعلى رضى اللّه عنهم) (ج١، ص١٥١). وى از روايات فراوان موجود درباره آل محمّد(ص) مثل روايات پيرامون آيه مباهله و جز آن كه بوضوح آل محمّد(ص) را على(ع) و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ معرفى كرده اند، سخنى نگفته است.
در جاى ديگر هنگام بحث از فضايل علمى صاحب بن عبّاد، او را در عالى ترين درجات علمى مورد ستايش قرار داده، سپس افزوده كه تنها نقص و ايراد بزرگ صاحب بن عبّاد اعتقاد او به مذهب تشيع بوده است! (ج٢، ص٢٩٣).
البته ناگفته نماند كه در بعضى موارد رافعى ضمن مباحث خود رواياتى را نيز در شأن امامان بزرگوار شيعه نقل كرده است. از جمله در جايى قول ابن عباس را نقل كرده كه در آيه شريفه (اَفَمن كان مؤمناً كَمَن كانَ فاسقاً) منظور از مؤمن، على بن ابى طالب و منظور از فاسق، عقبة بن ابى معيط است (ج٣، ص١٦٣). در جاى ديگر به اسناد خود از ابوهريره روايت كرده كه از رسول خدا(ص) شنيده كه گفت: (مَن اَحَبَّ الحسن والحسين فَقَد اَحَبَّنى وَمَن أبغضهُما فقد أبغَضنى) (ج٣، ص٣٢٦).

برخى فوايد در (التدوين)
همانگونه كه پيش از اين نيز گفته شد يكى از فوايد مهم اين كتاب ذكر نام و استفاده از كتابها و منابعى است كه به هر مناسبت از آنها ياد كرده است. اكثر اين كتابها امروز در دست نيستند و در منابع كتابشناختى ديگر هم ذكرى از آنها نيست. بنابراين چنانچه اين كتابها به طور دقيق و كامل از التدوين استخراج شود، خود رساله كتابشناختى مستقل و با اهميّتى را تشكيل خواهد داد كه در رشته هاى مختلف علوم قرآنى، كلام، حديث و عرفان حاوى اطلاعات سودمند و مفيدى تواند بود. براى نمونه برخى از كتابهاى مربوط به علوم قرآنى، كلام، ادبيات، اخلاق، عرفان و تصوّف را كه از التدوين استخراج شده، ذكر مى كنيم. الف. علوم قرآنى
كتاب التلخيص فى القراآت از ابى معشر عبدالكريم بن عبدالصمد طبرى (ج١، ص٢٠٠).
كتاب القراآت از ابى حاتم سجستانى (ج١، ص٢٢١).
نكت علم القرآن كه تلخيص محمّد بن يوسف بن بندار از كتاب ابى الحسن على بن عيسى بغدادى است (ج١، ص٥٩).
حروف اهل المكّه از ابى محمّد اسحاق بن احمد خزاعى كه درباره حذف همزه (قرآن) سخن گفته است (ج١، ص٢٥٠).
كتاب الوافى فى القراآت از محمّد بن سليمان ابوجعفر مقرئى قزوينى (ج٢، ص٦٨).
الواضح فى القراآت از ابى الحسن احمد بن رضوان بن محمّد مقرئى [حدود ٤٢٢ق] (ج٢، ص٢٤٩).
ـ شفاء الصدور فى التفسير وكتاب القراآت السبع از ابوبكر محمّد بن حسن بن زياد نقّاش (ج١، ص٢٥٤).
ـ اعراب القرآن از احمد بن يحيى ثعلب (ج١، ص١٩١).
ـ مشكل القرآن از ابن قتيبه دينورى (ج١، ص١٩٤).
ـ فضائل القرآن ابى عبيد. [قبل از ٤٠٧ق] (ج١، ص٢٢٥).
ـ المنتهى فى اداء القرات از ابى الفضل خزاعى (ج٢، ص٣).
ـ كتاب الاقناع فى القراآت از ابى على حسين بن محمّد بن حسن مقرى قزوينى، ٣٧٨ق (ج٢، ص٩٣).
ـ كتاب الحيره شامل مباحثه بين عبدالغرين بن يحيى و بشر هريسى درباره خلق قرآن (ج٢، ص٩٥).
ـ كفاية الانوار فى القراآت از ابوسليمان داود بن مختار بن عباس مقرئى قزوينى (ج٢، ص٦).
ـ تفسير كبير قرآن از ابويوسف عبدالسلام بن محمّد بن يوسف بن بندار قزوينى كه مباحث و مقالات معتزله در آن فراوان يافت مى شود (ج٣، ص١٧٨).
ـ تفسير القرآن فى الحلال والحرام از مقاتل بن سليمان كه شامل تفسير ٥٠٠آيه از قرآن كريم است (ج٣، ص٢٣٠).
ـ تفسير قرآن از بكر بن سهل دمياطى (ج٢، ص٣).
ـ التحصيل فى التفسير التنزيل، ابوالفضل رافعى پدر مؤلف، در ٣٠مجلّد، (ج١، ٣٧٧). ب. كلام
ـ كتاب التوحيد والمعرفة از محمّد بن جعدويه خلقانى (ج١، ص٢٣٨).
ـ كتاب كفايه فى الكلام از ابوعبداللّه حسين بن نصر معروفى (ج١، ص٢٣٩).
ـ هدم الاعتزال از ابومضر ربيعه بن على عجلى (ج٤، ص١).
ـ كتاب الداعى الى التفكر فى الدنيا از ابوسعيد اسماعيل بن على بن مثنى استرآبادى (ج٤، ص٤٦). ج. اخلاق
ـ حلية الاولياء، حافظ ابونعيم اصفهانى (ج١، ص٢١٩).
ـ اخلاق العلماء، ابى بكر آجرى (ج١، ص٢٦٣).
ـ آداب المريدين فى شرح مقامات السالكين، ابوبكر قزوينى محمّد بن احمد بن على واعظ (ج١، ص١٩٠).
ـ كتاب الرياضه، شيخ ابى محمّد ابهرى (ج١، ص١٠١).
ـ كتاب الارشاد از حافظ خليل خليلى (ج١، ١١٥، ١١٨). د. ادبيات و عرفان
ـ كتاب الحماسه فى اختيار شعر شعراء العصر از ابومحمّد ضرير قزوينى (ج٢، ص٨٥).
ـ كتاب الاربعين از ابوالقاسم قشيرى (ج٤، ص٨٨).
ـ كتاب التلويح فى شرح الفصيح و كتاب فصل العقود و حل العقود در شرح ابيات كتابهاى مشهور از مجمع بن محمّد بن احمد عجلى ابوالحسين قزوينى (ج٤، ص٦١).
ـ شرح المزارات به فارسى از عبدالرحمن بن حسن صوفى قزوينى (ج٣، ص١٤٤).
ـ الاربعين فى الرباعى از ابى العباس مراغى (ج٣، ص٢٩٣).
ـ بثّ الشكوى، ابومحمّد طاهر بن احمد بن محمّد معروف به نجار (ج٣، ص٩٦).
ـ الكافى فى العروض والقوافى، خطيب تبريزى (ج٣، ص٩٨).
ـ معجم الشعراء، ابوعبيداللّه محمّد بن عمران مرزبانى (ج٣، ص٢٩٤). هـ. تصوّف
با استفاده از التدوين رافعى مى توان فهرست مفصّلى از كتابهاى اهل تصوّف كه تا زمان حيات او تأليف شده سامان داد. تنها براى نمونه اگر فهرست استخراج شده آثار ابوعبدالرحمن سُلَمى را از التدوين با مجموعه آثار او كه اخيراً از سوى مركز نشر دانشگاهى در دو جلد به چاپ رسيده،٩ مقايسه كنيم، مشاهده خواهد شد كه جاى بسيارى از آثارِ مسلّمِ عبدالرحمن سُلَمى در آن مجموعه همچنان خالى است. برخى از اين آثار عبارتند از:
ـ مقامات الاولياء (ج٢، ص٤٦٥؛ ج٣، ص٣٢٢).
ـ سنن صوفيه (ج١، ص١٧٣)
ـ كتاب الاطعمه (ج٢، ص٨٩)
ـ شرح الاغانه (ج٣، ص٤٥)
ـ المواعظ والوصايا (ج٣، ص٢٢٧)
ـ امالى (ج٣، ص٣٨٤)
ـ حكايات المشائخ واشعارهم (ج١، ص٢٥٤).

*.*.*

(يكى ديگر از فوايد التدوين ذكر خاندانهاى كهن چون اسماعيليان، ديلميان، لنگريان، مسافريان، خاندان هاى كرجى، جستانيان، سالاريان كاكويان جبال، تركان، خزران و جز اينهاست. همچنين ذكر مشاهير حكمت و عرفان و ادب چون: ابوحامد غزالى، ابن فارس لغوى (و كتابخانه معروف او)، فخرالدين رازى، ابوسعيد ابى الخير، خاقانى شاعر، ابوحامد غرناطى سيّاح مشهور اندلسى، حافظ ابوالعلا عطار همدانى، مسوليان، اعلام و محدثان سده ششم و جز اينهاست.)١٠
همچنين ذكر اسامى بسيارى از بلاد، روستاها، مساجد، مدارس، رودها، و فتوات منطقه قزوين كه در جاى خود مهم و سودمند است.
الف: اسامى بلاد و روستاها: دستبى يا دشتبى (ج١، ص٤٧، ٤٨ و١٢٠) كه شايد بغ دشت= دشت خدا باشد. رامند (ج١، ص٤٨)، سلقان رود (ج١، ص٤٧)، قرقسين (ج١، ص٤٨، ١٩٦)، اسفقنان (ج١، ص٤٧)، بويين زهرا (ج١، ص٤٨)، عمران (ج١، ص٤٨)، جيرندق (ج١، ص٥٧)، خرقان (ج١، ص٤٧)، سهرورد (ج١، ص٤٩)، سجائن (ج١، ص٤٩)، قصر البراذين (ج١، ص٤٩)، قلعه شروين (ج١، ص١٠٩)، رودبار (ج١، ص١٦١)، اهراز جرد (ج١، ص٤٨).
اهواز (ج١، ص٣٦)، صامغان، دستجرد، دزج، جيكان، باجرون، زنجان، طالقان، ابهر، زراره، اندرمان، مندرستان (ج١، ص٤٩)، خيارج، فارسجين، جوران، اندجن، (ج١، ص٤٨)، اران، بردعه، تفليس، گرگان (ج١، ص٣٧)، شهرزور، بحرين، شام، بلغار (ج١، ص٣٦)، قاقزان (ج١، ص١٢٠)، قريه شرف آباد (ج١، ص١٥٤)، تومجين از قراى قزوين (ج١، ص١٣٨)، دهك (ج١، ص٤٢)، ساوه (ج٢، ص٥٦)، نيشابور (ج١، ص٢٢٢ـ٢٢٣)، كرج ابودلف عجلى (= اراك كنونى) (ج٤، ص٤٤، ٤٥)،كاشغر (ج١، ص١٣٦)، طزرك، اشنستان، شاذسابور، كهنبر (ج١، ص٥٧)، سجستان (ج١، ص٣٦)، اسفرائن (ج٢، ص٥٠٠)، فاراب (ج٢، ص٥٠٤)، طبرستان، آمل (ج٢، ص٤٥٩)، كرمان، جيرفت، بردسير (ج١، ص٢٩١)، هرمزدان (ج١، ص٢٩١)، مأمونيه زرند (ج٣، ص٨٨) و بسيارى ديگر. پ. مساجد قزوين
مسجد توت (ج١، ص٢٧)، مسجد بنى مرار قزوين (ج١، ص٥٥)، مسجد طيبين قزوين (ج١، ص٥٥)، مسجد جامع اصحاب ابى حنيفه در روستاى قطن (ج١، ص٥٤)، مسجد محمّد بن مسعود قزوين (ج١، ص٥٥)، مسجد قاضى اسماعيل مالكى در راه صامغان (ج١، ص٥٥)، مسجد ابراهيم، سال٣٣٢ق، (ج٢، ص١٢)، مسجد عزيز درشنستان (ج١، ص٥٧)، مسجد بنى مارا در راه دزج (ج١، ص٥٥)، مسجد الكتاب در راه جوسق (ج١، ص٥٥)، مسجد دهك، مسجد ابى الغريب (ج١، ص٥٥)، مسجد مدينه المبارك (ج١، ص٥٦)، مسجد حوض النبى، مسجد باب المدينه، سال ٤١٤ق (ج١، ص٥٥ـ٥٦) و…. ج. مدارس دينى قزوين
مدرسة العنبريه، ج١، ص١٣٠، مدرسه خليليه (محمّد بن ابراهيم خليلى) ٥٥٤ق، (ج١، ص١٣٧)، مدرسة الامير، ٥٠٨ق، (ج٢، ص١٢)، مدرسه قاضى عمر بن عبدالحميد ماكى (ج٣، ص٢٣٤). د. خانقاهها
خانقاه جوهر خاتون (= گوهر خاتون) (ج١، ص١٣٠)، خانقاه برش انكوران در راه ابهر كه متوّلى آن محمّد بن حسن بن يوسف بن لاءلاء زنجانى بوده است. (ج١، ص٢٥٨)، خانقاه شهرهيزه در محلّه ابن مراد قزوين (ج١، ص٥٧). هـ. سدّها و قنوات
سد دهل بند (= شايد دلف بند منسوب به ابودلف عجلى) در راه ابهر (ج١، ص٤٩)، قنات طيفوريه، خمارتاشيه، زراريه، سيديه، خاتونيه، (ج١، ص٥١)، و قنات حاجب حسن، سال ٥٧٠ق (ج١، ص٥٢). واژه ها و عبارات فارسى در التدوين
يكى از موارد جالب توجّه در التدوين وجود واژه ها، عبارتها و اشعار فارسى در آن است. با آنكه رافعى به مقتضاى حال و هواى زمان خود، كتاب را به عربى نگاشته، امّا از به كار بردن واژه هاى فارسى ناگزير بوده است.
واژه هايى مانند خسروماه (ج١، ص٢٤٩)، دهك و مرزبان (ج١، ص٤٩)، ابن بلبل (ج٣، ص٥٠)، حوران دشت (ج٣، ص٢٠١)، ابا مسعود كوتاه (ج٣، ص١٢٣)، ابوالقاسم خوارى المعروف بچهارماهه (ج٣، ص١١٧)، خدادوست ديلمى (ج٤، ص٤١، ٤٦). فضل اللّه بن سرهنگ (ج٤، ص٣٦)، ابن خاموش (ج٢، ص٣٨، ج٣، ص٣٥٥)، شاهپور خواست (نام روستا)، (ج٢، ص٦٣)، ابى الخير باغبان ج١، ص١٨٥. ج٢، ص٤)، ابوعبداللّه خوبكار (ج١، ص١٧٦)، ابن كوچك قزوينى (ج١، ص١٨١)، ابن خداداد (ج١، ص١٨٤)، خورشيد بن مردهين الديلمى (ج٢، ص٤٨٨)، خودآمد. بن مسافر بن شافعى (ج٢، ص٤٨٨)، شيروان شاه (ج٢، ص٧٥)، توران شاه (ج٢، ص٧٠)، ابوعبداللّه محمّد بن حسن دهخداى قزوينى (ج١، ص٢٤٦).
عبارات فارسى مانند (محمّد بن ماجة القزويني… سنه تسع و تسعين و مأتين يقول ثنابندار ثنا مخلّد بن يزيد ثنا مجالد عن الشعبى قال: نديدم وندانم هزار سالى (ج١، ص٢٥٣) وقال فلمّا دخلت على ادريس، قال لى سعيدا چه بوزرعه پيام بمن موجار؟ قلت: لم (ج٣، ص٤٤٠).
و اشعار فارسى:
آزادى و عشق چون بهم نامدراست
بنده شدم و نهادم از يك سو خواست
زين پس چنانكه داردم دوست رواست
گفتار و خصومت از ميانه برخاست
(ج١، ص٤١٠)
.*.
يار ما را به هيچ برنگرفت
وآنچه گفتيم هيچ برنگرفت
(ج١، ص٤١٤)
.*.
پرده ما دريده گشت و هنوز
پرده كار هيچ برنگرفت
(ج١، ص٤١٤)
و اين مصراع كهن:
مشك شده اى همى ندانى پس و پيش
(ج١، ص٤١٠)
هر كدام در جاى خود جالب توجه و قابل بررسى و تحقيق تواند بود. مباحث ادبى و فقهى در التدوين
التدوين در عين حال كه يك اثر رجالى و تاريخى بزرگ به شمار مى رود، در عين حال از فوايد ادبى و فقهى و روايى نيز خالى نيست. براى مثال رافعى در جايى از التدوين ـ از قول شيخ ابوالحسن بن فارس در تفسيرش ـ به بحث درباره واژه هايى مانند ابراهيم، اسماعيل، اسرافيل، جعفر، جفر، جفار، اجفر و… پرداخته كه در جاى خود مهم و خواندنى است. در اين بحث آمده كه ابراهيم (ابراهام، ابراهم، ابراهم) اسامى فارسى هستند و سيبويه تصغير آنها را بريهيم و مبرّد، آبيره نوشته است (ج١، ص١٥٨).
بحث لغوى درباره كلمه (فواق) در گويش هاى مختلف كوفى، حجازى و نجدى هم از اين دست است (ج٢، ص٢٤٠).
مباحث فقهى نيز به بهانه هاى مختلف در التدوين مطرح شده است؛ مثلاً در جايى بحثِ فقهى مفصلّى به نقل از صحيح بخارى و منابع ديگر درباره غسل و غسل جمعه و مسائل مربوط به آن مطرح كرده است (ج١، ص١٥٦). مسائل فقهى درباره كفّاره روزه ماه مبارك رمضان (ج٣، ص٣٥٠)، و امام و مأموم در نماز جماعت (ج١، ص٢٨١) به عنوان نمونه هاى ديگر ياد كردنى است. پاره اى ايرادها و نواقص در تصحيح
درباره تصحيح و تحقيق التدوين بايد گفت مصحح فاضل و سختكوش آن شيخ عزيزاللّه عطاردى١١ تمام كوشش خود را براى پاك و مهذب كردن كتاب به كار برده است و ـ انصاف را ـ بخوبى از عهده اين مهم برآمده است. تنها در چند مورد نواقص و كاستيهايى مشاهده مى شود كه در چاپهاى بعدى ـ ان شاءاللّه ـ جبران خواهد شد.
براى نمونه، مصحّح در موارد زيادى در پانوشتهاى كتاب خواننده را به تعليقات و تحقيقات خود در پايان كتاب ارجاع داده است (ج١، ص٤، ١٥،٢٨،٢٩،٤٣ و…) كه متأسفانه در هيچ جاى دوره چهار جلدى، چنين تعليقاتى درج نشده است!
در پايان جلد چهارم (ص٤٠٨ـ٢١٠)، مصحح اعلام اصلى كتاب را براساس فهرست رافعى تنظيم نموده است. چنانچه همه اعلام متن كتاب نيز فهرست مى شد بر ارزش تحقيق او، دوچندان افزوده مى گشت. جز اين، جاى فهرستهاى فنّى ديگر، چون فهرست آيات، روايات، نام كتابها، نام جايها، و قبايل خالى است. درچند مورد نيز اشتباهات چاپى در كتاب رخ داده كه در چاپهاى بعد تصحيح خواهد شد؛ از جمله: كتاب التبيان تأليف احمد بن عبداللّه برقى (ج١، ص٣٨)، در مواضع ديگر به شكل (البنيان) چاپ شده (ج١، ص٤٤، ٤٧، ٤٨) است.
داور بن بندار (ج٣، ص١١) كه صحيح آن داود بن بندار است. آداب الققرا كه صحيح آن آداب الفقرا (تأليف شيخ ابومحمّد جعفر ابهرى) است (ج٣، ص٣٦٧). ابوسعد الآلى كه صحيح آن ابوسعد آوى است (ج٢، ص٢٩٥). ابى محمّد الانهرى (ج٤، ص٩٤) كه صحيح آن (الابهرى) است. حديثه عن ابى عبدالله الحسين بن احمد (ج٤، ص٨٧)، كه (حدِّثه) صحيح است. تليقات (ج١، ص٢٠٠) كه صحيح آن تعليقات است. وخبرنى (ج١، ص٢٠٩) كه صحيح آن اخبرنى است.
…صرف نظر از اين موارد جزئى، (التدوين فى اخبار قزوين) با تصحيح و تحقيق شيخ عزيزاللّه عطاردى كتابى سودمند، زيبا، مهذّب و براى اهل تحقيق كارآمد تواند بود. توفيق او و اولياى محترم انتشارات (دارالكتب العلميه) بيروت را در ارائه چنين خدمات ارزشمندِ علمى از خداوند بزرگ خواهانيم. الحمدللّه اولاً وآخراً.

 

پاورقي :
١. التدوين فى اخبار قزوين، عبدالكريم بن محمّد رافعى، تحقيق شيخ عزيزاللّه عطاردى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١٤٠٨هـ. ١٩٠٨م، ج١، ص٣٢٩.
٢. التدوين فى اخبار قزوين، ج١، ص١ـ٣٣٠.
٣. التدوين، ج٢، ص٥٠١.
٤. تاريخ التراث العربى، فؤاد سزگين، قم، كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى ، طبع دوم، ١٤١٢هـ، جلد دوّم (از التدوين تاريخى)، ص٢٢٧.
٥. همان منبع، ص٢٢٦.
٦.همان منبع، ص٢٢٥.
٧. همان منبع، ص٢٢٤.
٨. همان منبع، ص٢٢٣ـ٢٢٤.
٩. مجموعه آثار عبدالرحمن سُلَمى، گردآورى نصراللّه پورجوادى، جلد اوّل، چاپ مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٩و جلد دوم چاپ همانجا، ١٣٧٢. كتابگزارى جلد اوّل اين كتاب به قلم عليرضا ذكاوتى قراگزلو در مجلّه آينه پژوهش، سال اوّل، شماره سوّم، مهر و آبان ١٣٦٩ (صص٤٥ـ٤٦) و جلد دوّم به قلم همو در آينه پژوهش، سال چهارم، شماره چهارم، آذر و دى ١٣٧٢ (صص٨١ ـ ٨٢) به چاپ رسيده است.
١٠. رافعى قزوينى و كتاب التدوين (خلاصه مقاله)، دكتر پرويز اذكايى، مندرج در خلاصه مقالات اولين سمينار رشد و توسعه قزوين، قزوين، مهرماه ١٣٧١، ص٩.
١١. شيخ عزيزاللّه عطاردى در سال ١٢٥١ در قريه بگلر از توابع شهرستان خبوشان يا قوچان امروزى در استان خراسان متولد شده است (التدوين، ج٣، ص).