آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سخنى درباره الاخبار الدخيله علامه محقق شوشترى - استادى رضا

سخنى درباره الاخبار الدخيله علامه محقق شوشترى
استادى‌ رضا

الاخبار الدخيله علامه. العلامة المحقّق الحاج الشيخ محمدتقى التُسترى. تهران، مكتبة الصدوق.
لزوم ترتيب و تهـذيب اخبار دخيلـه
محقق شوشترى ـ رحمة الله عليه ـ*
معارف اسلام را بى شك بايد از قرآن كريم و سنّت رسول خدا و ائمه هدى ـ صلوات الله عليهم ـ استفاده و استنباط و استخراج كرد. در اين راستا ارزش سنّت يعنى گفتار، كردار، تقرير و تأييد معصومان ـ عليهم السلام ـ همسنگ با قرآن مجيد است؛ زيرا هر دو ريشه در وحى الهى دارند و از اين جهت با هم تفاوتى ندارند. براى اثبات اين مدّعا ـ گرچه به خاطر وضوح نياز به استدلال ندارد ـ دليلهاى فراوانى مى توان ارائه داد كه از همه بهتر، محكمتر و گوياتر حديث مبارك (ثقلين) است كه صدور آن از رسول خدا(ص) به خاطر كثرت طُرق و سندهاى فراوان مورد قبول همه مسلمانان اعمّ از شيعه و سنى است. قال رسول الله ـ صلى الله عليه وآله ـ: انى تارك فيكم الثقلين: كتاب الله وعترتى ـ اهل بيتى ـ ماان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً وانّهما لن يفترقا…
ملاحظه مى كنيد كه تمسّك به عترت و اهل بيت رسول خدا(ص) كنار تمسّك به قرآن كريم و در رديف آن قرار داده شده است.١
*
تفاوت بسيار مهمّى كه بين قرآن و روايات منسوب به معصومان ـ عليهم السلام ـ وجود دارد اين است كه صدور قرآن از مصدر وحى و عدم تحريف آن جاى ترديد نيست، اما صدور، عدم تحريف و تصحيفِ هر روايت ـ جز در احاديث متواتره و قطعى ـ نياز به اثبات دارد.
بايد توجه داشته باشيم كه وقوع تحريف، تصحيف و جعل، در مطالب منسوب به انبيا و امامان و اولياى خدا، چه عمدى، چه سهوى، مطلبى بسيار طبيعى است، زيرا عوامل آن هميشه كم يا زياد موجود بوده و هست يكى از عوامل، مبتلا بودن افراد غيرمعصوم به سهو و نسيان است. انسانها هرچند امين و راستگو باشند، احياناً در نقل مطالب ديگران گرفتار اشتباه و سهو مى شوند عامل ديگر سوءاستفاده افراد غيرمتقى و يا غيرمؤمن است كه گاهى موجب مى شود مطلب يا مطالبى را به دروغ به خداى تعالى و رسول او و امامان(ع) نسبت دهند. در اين ميان تنها قرآن كريم مستثنى است كه خداى حكيم حفظ آن را از هرگونه تحريف٢ وتصحيف و جعل به عهده گرفته و فرموده: انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون٣ و اگر نبود حفظ الهى، قرآن نيز طبيعتا بايد مانند بخشى از روايات دستخوش حوادث قرار مى گرفت.
علاوه بر اينكه پس از درگذشت هر پيامبر و امامى و سپرى شدن دوران او ممكن است مطالبى به دروغ به او نسبت داده شود، اين امكان نيز وجود دارد كه در دوران حيات و حضور او نيز اين خيانت و جنايت انجام گيرد و متأسفانه در مورد پيامبر اسلام(ص) و جانشينان معصوم او اين گونه بوده است؛ يعنى از زمان خود آنها و در دوران حضورشان دروغ پردازانى پيدا شدند كه به جعل احاديث و يا تحريف آن پرداختند و اين موجب گشت كه از طرف رسول خدا(ص) و ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ هشدارهايى داده شود و مسلمانان را به اين خطر بزرگ توجه دهند و براى صحت مطالب منسوب به ايشان معيارهايى را از قبيل موافق قرآن بودن و مخالف قرآن نبودن بيان كنند.
١ـ على عليه السلام: قدكذب على رسول الله ـ صلى الله عليه وآله ـ على عهده حتى قام خطيباً فقال ايها الناس قدكثرت عليّ الكذابة فمن كذب على متعمّداً فليتبوأ مقعده من النار. ثم كذب عليه من بعده….٤
در دوران رسول خدا(ص) مطالبى به دروغ به او نسبت دادند به حدّى كه حضرت لازم ديد به مردم هشدار دهد و فرمود: اى مردم افرادى كه مطالبى را به دروغ به من نسبت مى دهند فراوان شده اند. هركس عمداً مطلبى را به دروغ به من نسبت دهد، جايگاه خود را در آتش جهنم آماده مى سازد. سپس على(ع) فرموده است پس از رحلت رسول خدا(ص) نيز مطالبى به دروغ به آن حضرت نسبت دادند.
٢ـ امام صادق عليه السلام: مااكثر مايكذب الناس على عليّ ـ عليه السلام ـ…٥
چه بسيار است مطالبى كه مردم به دروغ به على(ع) نسبت مى دهند.
٣ـ امام باقر عليه السلام: وجد الكذّابون لكذبهم موضعاً يتقرّبون الى اوليائهم وقضاتهم و عمّالهم فى كل بلدة. يحدثون عدوّنا و ولاتهم الماضين بالاحاديث الكاذبة الباطلة، ويحدّثون ويروون عنا مالم نقل تهجيناً منهم لنا و كذباً منهم علينا و تقرّباً الى ولاتهم وقضاتهم بالزور والكذب… وكان عظم ذلك وكثرته فى زمن معاوية بعد موت الحسن…٦
در اين روايت دو مطلب بيان شده: اول اينكه انگيزه برخى از جاعلان حديث تقرّب به حاكمان و نان را به نرخ روز خوردن و از اين راه سوءاستفاده كردن بوده است. دوم اينكه بازار حديث سازى در زمان معاويه پس از شهادت امام مجتبى ـ عليه السلام ـ رواج داشته است.
٤ـ امام صادق(ع): كان المغيرة بن سعيد تتعمد الكذب على ابى ويأخذ كتب اصحابه وكان اصحابه المستترون باصحاب ابى ياخذون الكتب من اصحاب ابى فيدفعونها الى مغيرة فكان يدسّ فيها الكفر والزندقة ويسندها الى ابى ثم يدفعها الى اصحابه فيامرهم ان يبثّوها فى الشيعة فكل ماكان عن كتب اصحاب ابى من الغلوّ فذاك مما دسّه المغيرة بن سعيد فى كتبهم٧
از اين روايت استفاده مى شود كه مغيره با نقشه و توطئه رواياتى شامل غلوّ درباره اهل بيت(ع) را به كتابچه هاى حديثى برخى از اصحاب امام باقر(ع) مى افزوده است.
٥ ـ امام صادق(ع): ان المغيرة بن سعيد كذب على ابي… وان اباالخطاب كذب عليّ…٨
٦ ـ امام كاظم(ع): ان بناناً كذب على على بن الحسين… وان المغيرة بن سعيد كذب على ابى جعفر… وان اباالخطاب كذب على ابي….٩
٧ـ امام كاظم(ع): لعن الله محمد بن بشير واذاقه حرّ الحديد انه يكذب عليّ…١٠
٨ ـ امام صادق(ع): كان للحسن عليه السلام كذّاب يكذب عليه ولم يسمّه وكان للحسين عليه السلام كذّاب يكذب عليه ولم يسمّه… و كان المغيرة بن سعيد يكذب على ابى.١١
٩ـ امام صادق(ع): انا اهل بيت صادقون لانخلوا من كذّاب يكذب علينا و يسقط صدقنا بكذبه علينا عند الناس… لعنهم الله انا لانخلو من كذّاب او عاجز الرأي…١٢
١٠ـ على بن موسى الرضا(ع): كان بنان يكذب على على بن الحسين… والذى يكذب عليّ محمد بن فرات١٣
١١ـ على بن موسى الرضا(ع): يا يونس اما ترى الى محمد بن الفرات ومايكذب عليّ؟ فقلت: أبعده الله… يا يونس انما قلت ذلك لتحذر عنه اصحابي…١٤
از اين روايات به روشنى برمى آيد كه موضوع جعل روايت و نسبت دادن آن به امامان ـ عليهم السلام ـ مورد توجه ائمه اطهار قرار گرفته و علاوه بر هشدار دادن، برخى از اشخاصى را كه به اين كار دست مى زدند نيز معرفى كرده اند.
در برخى روايات قسمتى از انگيزه هاى جعل حديث نيز بيان شده است:
١٢ـ امام صادق(ع): ان الناس اولعوا بالكذب علينا ان (كأنّ ظ) الله افترض عليهم لايريد منهم غيره. وانى احدث احدهم بالحديث فلايخرج من عندى حتّى يتأوله على غير تأويله وذلك انّهم لايطلبون بحديثنا وبحبّنا ماعندالله وانما يطلبون الدنيا، وكل يحبّ ان يدعى رأساً…١٥
آرى دوستى دنيا و علاقه به رياست مى تواند موجب هر خيانتى از جمله جعل حديث شود.
١٣ـ امام رضا(ع): ان مخالفينا وضعوا اخباراً فى فضائلنا وجعلوها على اقسام ثلاثة: احدها الغلوّ، وثانيها التقصير فى امرنا، والثالث التصريح بمثالب اعدائنا. فاذا سمع الناس الغلوّ فينا كفّروا شيعتنا ونسبوهم الى القول بربوبيّتنا، واذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا، واذا سمعوا مثالب اعدائنا باسمائهم ثلبونا باسمائنا.١٦
از اين روايت برمى آيد انگيزه گروهى از مخالفان شيعه از جعل حديث، ايجاد اختلاف و شكاف ميان فرق مسلمين و منحرف ساختن مردم از مكتب اهل بيت بوده است.
١٤ـ امام على(ع) در اين زمينه فرموده است: جز اين نيست كه حديث را چهار كس براى تو مى آورد كه پنجمى ندارد:
اول كسى است كه منافق است و بر رسول خدا(ص) از روى عمد دروغ مى بندد. پس اگر مردم بدانند او منافق و دروغگوست، حديث او را قبول نمى كنند ولى مردم مى گويند او از اصحاب رسول خداست، از او شنيده و اخذ كرده پس حديث او را مى پذيرند.
دوم كسى است كه حديث را از رسول خدا(ص) شنيده است امّا درست حفظ نكرده و از اين رو سهواً ـ نه عمداً ـ چيزى را كه رسول خدا(ص) نفرموده به او نسبت مى دهد.
سوم كسى است كه مطلبى را از رسول خدا(ص) شنيده اما از منسوخ شدن آن بى خبر است و از اين رو باز همان مطلب را به آن حضرت نسبت مى دهد.
چهارم كسى است كه نه عمداً دروغ گفته و نه سهواً. ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه را مى شناسد پس حديث را درست و بى كم و زياد و اشتباه نقل مى كند…١٧
و رواج جعل حديث موجب شد كه رسول خدا و امامان عليهم السلام براى قبول حديث معيارهايى قرار دهند تا از اين راه احاديث موضوعه تا حدّ قابل ملاحظه اى شناخته و كنار گذاشته شود:
١٥ـ عن على(ع) قال: قال رسول الله(ص): يا ايها الناس لاتمسّكوا عليّ بشيىء يخالف القرآن فانى لااحلّ الا مااحلّ الله ولااحرّم الا ماحرّم الله وكيف اقول بخلافه وبه هدانى الله عزّوجلّ.١٨
١٦ـ عن على(ع) قال: قال رسول الله(ص): ان الحديث سيفشو عنّى فاعرضوه على القرآن فماليس يوافق القرآن فليس عنّى١٩
١٧ـ قال رسول الله(ص) فى حجّة الوداع قدكثرت على الكذّابة وستكثر، فمن كذب عليّ متعمداً فليتبّوأ مقعده من النار فاذا اتاكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله وسنّتى فما وافق كتاب الله فخذوه وماخالف كتاب الله وسنّتى فلاتأخذوا به.٢٠
١٨ ـ امام صادق(ع): لاتقبلوا علينا حديثاً الا ماوافق القرآن والسنّة او تجدون معه شاهدا من احاديثنا المتقدّمة فان المغيرة بن سعيد لعنه الله دسّ فى كتب اصحاب ابى احاديث لم يحدث بها ابي…٢١
١٩ـ قال رسول الله(ص): اذا اتاكم عنّى حديث فاعرضوه على كتاب الله وحجّة عقولكم فان وافقهما فاقبلوه والا فاضربوه على الجدار (تفسير ابوالفتوح ٣/٣٩٢).
٢٠ـ روايت: (كثرت على رسول الله(ص) الكذّابه) آن قدر معروف شده بود كه احياناً از آن سوءاستفاده هم مى شده است يعنى حديث صحيحى به بهانه اين حديث رد مى شده است. به اين روايت توجه كنيد:
سعد به معاويه گفت از رسول خدا(ص) شنيدم كه به على(ع) فرمود: انت مع الحق والحق معك. معاويه به او گفت حتماً بايد شخص ديگرى را كه اين حديث را شنيده معرفى كنى وگرنه (چون دروغ گفته اى) چنين و چنان خواهم كرد.
سعد به او گفت امّ سلمه هم اين حديث را از رسول خدا(ص) شنيده است. معاويه با سعد به خانه ام سلمه رفتند، معاويه با ام سلمه اين طور كلام را آغاز كرد: ان الكذابة قدكثرت على رسول الله(ص) بعده فلايزال قائل يقول قال رسول الله(ص) مالم يقل، سپس افزود سعد روايتى را نقل مى كند و مى گويد شما نيز آن روايت را شنيده اى. ام سلمه گفت چه روايتى است. معاويه گفت مى گويد از رسول خدا(ص) شنيده است كه به على(ع) فرموده: انت مع الحق والحق معك. امّ سلمه فرمود: درست مى گويد رسول خدا(ص) اين حديث را در خانه من فرمود…٢٢
*
از بيست روايت يادشده و نيز دهها روايت ديگر كه از ذكر آنها صرف نظر شد به اين نتيجه مى رسيم كه جعل خبر و دروغ بستن به رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) محقّق شده و خود آن بزرگواران علاوه بر آنكه مسلمانان را به اصل مطلب توجه داده اند، براى طرد خبرهاى جعلى راه حلّهايى هم ارائه فرموده اند
در كتابهاى علم دراية الحديث هم يكى از اقسام حديث، حديث موضوع معرفى شده و درباره آن به گونه اى مفصل بحث شده است.
ابن صلاح (متوفاى ٦٤٣) در رساله معروف به (مقدمه ابن صلاح) گويد:
موضوع بودن حديث از چند راه اثبات مى شود:
١ـ اقرار واضع آن٢٣.
٢ـ از قرينه حال راوى و مروى عنه آن.
٣ـ ركاكت الفاظ و معانى نيز احياناً گواهى به موضوع بودن حديث مى دهد.
سپس مى گويد: واضعان حديث چند قسم هستند. گروهى كه از همه آنها زيانبارترند گروهى هستند كه به زهد و تقوى معروفند. اينان به خيال خود به عنوان خدمت به دين حديث جعل مى كنند و مردم نيز به خاطر اطمينانى كه به آنها دارند اين احاديث را مى پذيرند. گفته شده كه برخى از فرقه كراميه جعل حديث را براى ترغيب و ترهيب مردم جائز مى دانند.
سپس گويد: واضع حديث گاهى كلامى از خود اختراع و به عنوان حديث مطرح مى كند، و گاهى كلام برخى از بزرگان را مى گيرد و به دروغ به رسول خدا(ص) نسبت مى دهد و گاهى هم تعمّد در كار نيست بلكه به اشتباه مطلبى را به رسول الله(ص) نسبت مى دهد.
مثلاً به نوح بن ابى مريم گفتند اين رواياتى كه در فضائل سوره سوره قرآن از عكرمه از ابن عباس نقل مى كنى، مدرك و سند آن چيست؟ در پاسخ گفت:
انى رايت الناس قداعرضوا عن القرآن واشتغلوا بفقه ابى حنيفة ومغازى محمد بن اسحاق فوضعت هذه الاحاديث حسبة.٢٤
در كتاب (الخلاصه فى اصول الحديث) تاليف طيّبى (متوفاى ٧٤٣) آمده: ابن اثير در جامع الاصول گويد: يك گروه از واضعان حديث آنها هستند كه براى تقرب به ملوك و سلاطين دست به اين كار زده اند و گروه ديگر آنها هستند كه براى گرفتن كمك مالى از مردم، مطالب دروغى در مورد كمك به فقرا به رسول خدا(ص) نسبت مى دهند.٢٥
شهيد ثانى (٩١١ـ ٩٦٥) در (شرح البدايه) فرمايد: برخى از واضعان حديث از زنادقه هستند مانند ابن ابى العوجاء و بنان. و نيز برخى از غلات شيعه مانند ابى الخطاب احاديثى جعل كرده اند كه به اسلام زيان زده و مذهب خود را تقويت كنند.٢٦
مرحوم مامقانى در (مقباس الهدايه) فرمايد: براى شناخت روايات موضوعه راههايى ياد كرده اند از جمله اينكه روايت مخالف حكم عقل باشد به گونه اى كه قابل تأويل و توجيه نباشد.٢٧
از مطالب يادشده در كتب دراية الحديث نيز بوضوح استفاده مى شود كه تحقق جعل حديث مورد قبول همه مؤلفان اين كتابهاست و همه درصدد معرفى راههايى بوده اند كه با توجه به آنها بتوان موضوع بودن خبر را تشخيص داد.
*
برخى از كارها به خاطر اهميت فراوان و يا شدت زشتى همينكه چند نوبت واقع شود گفته مى شود اين كار خيلى زياد شده است؛ مثلاً در يك شهر يك ميليون جمعيتى (دويست هزار خانه) اگر در طول يك ماه دو سه بار سرقت اتفاق بيفتد بخصوص اگر سرقت مهم باشد مى گويند: دزدى در اين شهر فراوان و دزد زياد شده است. و يا اگر در همان شهر چند نفر ثروتمند اهل خير چند كار نيك مهم انجام دهند، گفته مى شود: اهل خير و كار خير خيلى زياد شده است.
به نظر نگارنده دروغ بستن به رسول خدا و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ از آن كارهاى خلاف و بسيار زيانبارى است كه گرچه در موارد اندكى واقع شود اين تعبير صحيح و بجاست: (كثرت عليّ الكذابة) نبايد كسى از اين قبيل تعبيرها استنتاج كند كه مثلا در زمان رسول خدا(ص) هزارها دروغ به آن حضرت بسته اند كه آن بزرگوار چنين فرموده است و همينطور نسبت به امامان ديگر.
اينكه در برخى نقلها وارد شده كه شخصى گفته است: دهها هزار خبر جعلى در لابلاى احاديث شيعه داخل كرده است، به نظر مى آيد دروغ محض باشد، زيرا
اولاً اين كار براى يك شخص عادتاً ممكن نيست. توضيح اينكه مطالبى كه به خدا و رسول و امام نسبت داده مى شود بايد مربوط به دايره دين باشد و عادتاً محال است كسى بتواند دهها هزار مطلب دروغ كه در ارتباط با دين باشد جعل كند.
ثانياً مجموعه هايى حديثى محدثان (بخصوص اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ) معمولاً حجم زيادى نداشته و از نمونه هاى آنها كه در دست است بخوبى مى توان فهميد كه كتابها و يا اصلها چه حجمى داشته است (به اصول شانزده گانه و يا كتاب سليم و از اين قبيل كه چاپ شده است مراجعه شود). روى اين حساب كسى كه بخواهد در اين قبيل كتابها دست ببرد و مطالب بى اساسى را با آنها مخلوط كند مى تواند مثلاً ده بيست حديث يا يك قدرى كمتر و بيشتر به آن اضافه كند، نه مثلاً هزار حديث و چند هزار حديث!
بنابراين به نظر مى آيد تعداد احاديث موضوعه بسيار نبوده، و پس از تدوين جوامع حديثى نيز از تعداد آنها به طور چشمگيرى كاسته شده است. به همين جهت كتابهايى كه موضوعش اخبار موضوعه است اگر مورد بررسى دقيق قرار گيرد و احاديث موضوعه و ضعيفه از هم جدا شود، معلوم مى شود شامل روايات محدودى بيش نيست.
چون رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله ـ وائمه اطهار مكرر هشدار داده بودند كه حديث هاى جعلى نيز به ما نسبت داده شده، از اين رو، هم مؤلفان جوامع حديثيِ اهل تسنن و هم مؤلفان جوامع حديثى شيعه، يكى از كارهاى مهمشان اين بوده كه تا آنجا كه تشخيص مى دهند احاديث موضوعه را در جوامع خود نياورند و در اين راستا موفقيّتهاى فراوان نيز داشته اند. امّا تذكر دو مطلب در اين زمينه لازم است: مطلب اول: شيعه پيش از اينكه نوبت به مؤلفان جوامع حديثى مانند شيخ كلينى و شيخ صدوق و شيخ طوسى برسد به اين فكر افتاد كه احاديث موضوعه را از كتابهاى حديث دور سازد و پس از انجام اين كار توسط اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ بار ديگر همين كار توسط مؤلفان جوامع حديثى تجديد شد، يعنى احاديث شيعه از اين حيث دو بار كنترل شد. انجام اين كارِ دو مرحله اى را از روايات و مطالب ذيل و امثال آن مى توان استفاده كرد:
قال يونس بن عبدالرحمان وافيت العراق فوجدت بها قطعة من اصحاب ابى جعفر عليه السلام و وجدت اصحاب ابى عبدالله عليه السلام متوافرين فسمعت منهم واخذت كتبهم فعرضتها بعد على ابى الحسن الرضا عليه السلام فانكر منها احاديث كثيرة ان يكون من احاديث ابى عبدالله….٢٨
عرض عبيدالله بن على الحلبى كتابه على الامام الصادق عليه السلام فصحّحه واستحسنه.٢٩
عرض عبدالله بن سعيد بن حنان الكتانى كتابه الذى رواه عن آبائه فى الديات على الامام الرضا عليه السلام.٣٠
قال الشيخ الحر العاملى: قد ذكر المحدثون وعلماء الرجل ان كتاب فضل بن شاذان عرض على الائمه عليهم السلام.٣١
اينكه مرحوم شيخ كلينى براى تأليف كافى، بيست سال وقت صرف كرده است يكى از كارهايش همين بوده كه احاديث موضوعه را شناسايى كند تا در كتاب خود نياورد و از اين رو در آغاز كتاب كافى تعبيرى دارد كه دلالت بر صحت روايات منقوله در كافى مى كند و همينطور مرحوم صدوق، به صحت روايات كتاب من لايحضره الفقيه گواهى داده است.
مرحوم شيخ يوسف بحرانى فرمايد: اين احاديث (كه در جوامع حديثى شيعه وجود دارد) بعد از زحمات فراوان و رنجهاى زيادى كه براى تصحيح و تنقيح آنها تحمل شده، به دست ما رسيده است.٣٢
مطلب دوم: مؤلفان جوامع حديثى اهل تسنن نيز هنگام تأليف كتابهاى حديث معتبر، به اين فكر بوده اند كه احاديث موضوعه را در تاليفات خود نياورند. اينكه آيا در اين مسير چقدر توفيق داشته اند، نياز به بحث گسترده ترى دارد؛ اما آنچه اينجا بايد يادآورى شود اين است كه اين مؤلفان به بهانه تهذيب و تنقيح اخبار، تا آنجا كه توانسته اند روايات مربوط به فضايل اهل بيت و امامت ـ ائمه اطهار ـ را بخصوص در جوامع معتبر خود تصفيه و در حقيقت سانسور كرده اند و به عبارت ديگر چون آن روايات را موافق مذهب خود نديده اند، تا آنجا كه توانسته اند آنها را از جوامع اوليه و صحاح معتبر خود حذف كرده اند.
*
يكى از كارهاى محدثان اهل تسنن، پس از تدوين كتابهاى حديث و تأليف جوامع حديثى، اين بوده كه كتابهايى به عنوان اخبار موضوعه تاليف و رواياتى كه به نظر آنها مجعول بوده است، معرفى كرده اند؛ مانند:
١ـ الموضوعات، تاليف ابن جوزى متوفاى ٥٩٧.
٢ـ الدر الملتقط فى تبيين الغلط، تاليف حسن بن محمد صاغانى متوفاى ٦٥٠.
٣ـ الموضوعات، تاليف محمد بن طاهر مقدسى متوفاى ٥٠٧.
٤ـ المنار المنيف، تاليف ابن قيّم متوفاى ٧٥١.
٥ ـ اللئالى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة، تاليف جلال الدين سيوطى متوفاى ٩١١.
٦ ـ الموضوعات الكبير، تأليف ملاعلى قارى متوفاى ١٠١٤.
٧ـ المصنوع فى معرفة الحديث الموضوع، تاليف ملاعلى قارى.
٨ ـ الموضوعات، تاليف ابن تيميه متوفاى ٧٣٨.
٩ـ تنزيه الشريعه، تاليف ابن عراق.
١٠ـ الفوائد المجموعة، تاليف شوكانى.
بجز كتاب ابن تيميه بقيه كتابها چاپ شده، اما از چاپ شدن كتاب ابن تيميه اطلاعى ندارم.
در مورد كتاب ابن جوزى، گفته شده: ذكر فيه كثيراً من الاحاديث التى لا دليل على كونها موضوعة….٣٣
همين انتقاد به همه اين كتابها و امثال آنها وارد است؛ شاهد مطلب اين است كه:
١ـ در اين كتابها ضعف سند و يا مرسل بودن خبر با موضوع بودن آن با هم خلط شده و بسيارى از روايات به صرف اينكه فاقد سند معتبرى بوده، در رديف موضوعات قرار داده شده است.
٢ـ همان طور كه در بسيارى از موارد، محدثان عامه برخى روايات را تنها براى اينكه روات يا راوى آن شيعه بوده است ضعيف مى شمارند؛ بخشى از روايات را نيز تنها به خاطر اينكه از طرق شيعه نقل شده، بدون هيچ دليلى موضوع به شمار آورده اند.
٣ـ بسيارى از رواياتى كه در اين كتابها از اخبار موضوعه دانسته شده، به تصريح مؤلفان اين كتابها، متن آنها موضوع نيست، بلكه شخص دروغگويى سند جعلى براى آن خبر صحيح ساخته تا خود او نيز بتواند از سلسله روات آن باشد.
٤ـ در اين كتابها بخشى از فضايل على و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بدون هيچ مدركى مجعول دانسته شده است.
٥ ـ نيز بسيارى از رواياتى كه در معارف اسلام و شيعه از غُرَر كلام اهل بيت به حساب مى آيد تنها به خاطر آن كه معناى آن را نفهميده اند يا نخواسته اند بفهمند، از احاديث مجعوله شمرده اند.
اينك براى برخى از موارد پنجگانه يادشده، شواهدى ياد مى شود:
در كتاب (الدر الملتقط) حسن بن محمد ضاغانى آمده: اينها از اخبار موضوعه است:
من ايقن بالخلف جاد بالعطيّة.
كانّ الموت فيها على غيرنا كتب.
اتّقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنورالله….
عش ماشئت فانك ميّت واحبب من احببت فانك مفارقه.٣٤
در كتاب (المصنوع) ملاعلى قارى آمده كه از احاديث مجعوله است:
الانبياء قادة والفقهآء سادة ومجالستهم زيادة.
العلم علمان علم الاديان وعلم الابدان.
لولاك لماخلقت الافلاك.٣٥
در كتاب (الموضوعات) محمد بن طاهر مقدسى آمده كه از روايات مجعوله است:
استعينوا على نجح الحوائج بكتمانها فان كل ذى نعمة محسود فيه.٣٦
در كتاب (الموضوعات الكبير) ملاعلى قارى آمده كه از روايات موضوعه است:
وصيى و موضع سرّى وخليفتى فى اهلى وخير من اخلف بعدى على بن ابى طالب.
لافتى الا على لاسيف الا ذوالفقار.٣٧
آيا اگر كسى بخواهد منصفانه سخن بگويد مى تواند اين ده روايت و امثال آنها را از اخبار مجعوله بداند؟!
رجوع به كتابهاى مربوط به احاديث مجعوله، جاى ترديد باقى نمى گذارد كه در اين كتابها رواياتى كه بتوان بطور جزم جعلى بودن آنها را تصديق كرد، بسيار كم و محدود است.
*
به هر حال كتابهاى اهل تسنن در اين زمينه نقاط ضعف آشكار دارد و علّتش اين است كه مبناى قابل قبولى براى تشخيص احاديث موضوعه اتخاذ نكرده اند. و شايد بتوان گفت هر حديثى را كه نپسنديده اند يا از صحت و اصيل بودن آن اطلاعى نداشته و يا سند و مدركى براى آن در دست نداشته اند، در اين كتابها جمع آورده و نام و يا عنوان كتاب را (الموضوعات) قرار داده اند.
در ميان علماى شيعه در طول تاريخ تشيّع تا آنجا كه نگارنده اين سطور اطلاع دارد، كتابى به عنوان اخبار موضوعه نگاشته نشده و گويا اين مطلب دو علت داشته باشد:
١ـ روايات شيعه همانطور كه قبلا گفته شد، دو بار كنترل شده است و ديگر نيازى به اين كار نبوده است.
٢ـ علماى شيعه نمى خواسته اند سهل انگارى كرده و از رواياتى كه احتمال مجعول بودن دارد، به عنوان مجعول ياد كنند. آرى در برخى موارد تذكر داده اند كه ممكن است اين روايت مجعول باشد؛ براى نمونه شهيد ثانى در كتاب (مسالك) در ذيل روايت مفصلى كه در آداب آميزش مرد و زن است و به عنوان وصيت رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله ـ به على ـ عليه السلام ـ (به عنوان يا على يا على) وارد شده، فرموده است:
از اين روايت بوى جعلى بودن استشمام مى شود.
علامه طباطبايى نيز در جاى جاى تفسير گرانقدر الميزان برخى روايات را به خاطر مخالفت با قرآن و عقل مجعول دانسته و يا احتمال جعلى بودن آن را داده است.
*
تنها كتابى كه از علماى شيعه در موضوع اخبار موضوعه سراغ داريم، كتاب گرانقدر (الاخبار الدخيلة) تاليف مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدتقى شوشترى است كه در چهار جلد به چاپ رسيده است. كسانى كه تنها نام اين كتاب را شنيده و به خود كتاب مراجعه نكرده باشند، شايد تصور كنند كه مرحوم حاج شيخ، روايات مجعوله فراوانى در كتب حديثى شيعه سراغ داشته و با اين تأليف خواسته آن روايات را معرفى كند، امّا پس از رجوع به كتاب روشن مى شود (جز در موارد بسيار نادر) مؤلف درصدد مطرح كردن رواياتى بوده كه از برخى جهات خالى از نقاط ضعف نيست، نه اينكه مدعى باشد روايات مجعوله را گرد آورده است و از همين جهت برخى از دانشمندان عقيده دارند نام خوبى براى اين كتاب انتخاب نشده، و عنوان (الاخبار الدخيلة) را گمراه كننده دانسته اند.
به هر حال مناسب است كتاب (اخبار الدخيلة) و محتواى آن را به طور گسترده معرفى كرده و مورد ارزيابى قرار دهيم تا هم زحمت و خدمت مرحوم مؤلف در تاليف اين كتاب بيشتر روشن شود و هم معلوم گردد اين كتاب نياز به ترتيب و تهذيب و تجديد چاپ دارد؛ زيرا در صورت كنونى آن، نمى تواند خوب مورد استفاده قرار گيرد.
*
كتاب داراى سه باب است:
باب سوم شامل دو فصل، فصل اول شامل چهارده دعا كه در آنها تحريف و تصحيف واقع شده، و فصل دوم شامل دو دعا كه به عقيده مؤلف به دروغ به معصومين ـ عليهم السلام ـ نسبت داده شده است.
باب دوّم نيز شامل چهار فصل، فصل اول و سوم و چهارم آن شامل حدود چهل روايت است كه به عقيده مؤلف اين چهل روايت از احاديث موضوعه مى باشد. در فصل دوم باب دوم، كتاب تفسير منسوب به امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ مورد بررسى قرار گرفته است.
باب اول شامل دوازده فصل و تمام اين دوازده فصل شامل رواياتى است كه در آنها تحريف واقع شده است (نه مجعولات و موضوعات). ترتيب اين دوازده فصل چنين است:
فصل اول در بيان احاديثى كه ضرورت مذهب شيعه گواه تحريف شدن آنهاست. در اين فصل در چهار جلد الاخبار الدخيله، ده روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
قال سمعت ابا جعفر ـ عليه السلام ـ يقول: الاثنا عشر اماماً من آل محمد كلهم محدّث من ولد رسول الله وولد على بن ابى طالب. فرسول الله وعلى هما الوالدان.
در اين روايت كلمه دوازده نمى تواند صحيح باشد زيرا يازده نفر از امامان، فرزند على ـ عليه السلام ـ هستند و در روايات ديگر صحيحش اينطور آمده: على واحدعشر من ولده.٣٨
فصل دوم در بيان احاديثى كه تاريخ، گواهى به تحريف شدن آنها مى دهد. در اين فصل نيز در چهار جلد الاخبار الدخيلة، ده روايت ياد شده است كه يكى از آنها اين است:
معلى بن خنيس قال: سألت اباالحسن الماضى فى الرجل ينسى السجدة من صلاته…
معلى كه در زمان امام صادق كشته شده چطور مى تواند بعد از شهادت موسى بن جعفر ـ عليهما السلام ـ زنده باشد و بگويد سمعت اباالحسن الماضى. يا نام راوى تحريف شده و يا كلمه (الماضى) زايد است.٣٩
فصل سوم در بيان احاديثى كه سياق آنها به وقوع تحريفى در آنها شهادت مى دهد. در اين فصل حدود دويست و هشتاد روايت در چهار جلد الاخبار الدخيله مطرح شده است و نمونه اش اين است:
على بن الحسن قال حدثنى محمد بن الوليد قال رآنى صاحب المقبرة وانا عند القبر بعد ذلك ـ قبر يونس بن يعقوب ـ فقال لى من هذا الرجل صاحب القبر فان ابالحسن على بن موسى اوصانى به وامرنى ان ارشّ قبره اربعين شهراً او اربعين يوماً فى كل يوم. قال ابوالحسن: الشكّ منّى.
سياق روايت گواهى مى دهد كه جمله (قال ابوالحسن) تحريف شده جمله (قال محمد بن الوليد) باشد؛ زيرا او از صاحب مقبره روايت كرده است.٤٠*
فصل چهارم در بيان احاديثى كه به خاطر خلط برخى از جملات آن به برخى ديگر تحريف شده است. در اين فصل سى وپنج روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
كان الذين انكروا على ابى بكر جلوسه فى الخلافة وتقدمه على عليّ عليه السلام اثنى عشر من المهاجرين والانصار:
كان من المهاجرين خالد بن سعيد بن العاص والمقداد وابيّ بن كعب وعمار بن ياسر وابوذر وسلمان وعبدالله بن مسعود وبريدة الاسلمى؛ وكان من الانصار خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين، وسهيل بن حنيف وابو ايوب الانصارى وابن التيهان.
ابيّ از انصار و طائفه خزرج است بايد در قسمت دوم روايت درج مى شد نه در بخش اوّل.٤١
فصل پنجم در بيان احاديثى كه به خاطر تشابه شكلى برخى كلمات در آنها تحريفى واقع شده است. در اين فصل حدود دويست و شصت روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
فى التهذيب عن عثمان بن عيسى عمّن سمعه سألته عن بيع المصاحف وشرائها قال: لاتشتر كتاب الله ولكن اشتر الحديد والجلود والدفتر….
عثمان بن عيسى از راويان سماعه است و همين روايت در كافى از عثمان از سماعه نقل شده. پس (عمن) تصحيف (عن) و (سمعه) تصحيف (سماعه) است.٤٢
فصل ششم در بيان رواياتى كه به خاطر تقديم و تأخير يا عوض شدن كلمه اى به كلمه مقابل آن در آنها تحريفى واقع شده است در اين فصل بيست وپنج روايت، ياد شده است؛ نمونه تقابل اين است:
سألت ابا عبدالله عليه السلام عن ذبيحة اليهودى فقال: حلال. قلت وان سمّى المسيح؟ قال: وان سمّى المسيح فانه انما يريد الله.
در اين روايت كلمه (النصرانى) به كلمه مقابل آن كه (اليهودى) باشد تحريف شده، زيرا مسيحى نام مسيح را هنگام ذبح ذبيحه ياد مى كند نه يهودى كه اصلا حضرت مسيح را قبول ندارد.٤٣
و نمونه تقديم و تأخير اين است:
ان عليّاً ـ عليه السلام ـ قال ليس بين خمس نساء وبين ازواجهن ملاعنة اليهودية تكون تحت المسلم فيقذفها والنصرانية والامة تكون (تكونان) تحت الحرّ فيقذفها.
صحيحش اين است: اليهودية والنصرانية تكون تحت المسلم فيقذفها والامة تكون تحت الحرّ فيقذفها.٤٤
فصل هفتم در بيان اخبارى كه در سند آنها تحريف و تصحيف واقع شده. در اين فصل حدود صدوهشتاد روايت نقل شده است، مانند اينكه:
در فقيه آمده: ابن محبوب عن حماد بن زياد عن سليمان بن خالد؛ و در تهذيب آمده: عن حماد عن زياد عن سلمان؛ و در استبصار آمده: حماد عن زياد بن سليمان.
واضح است كه در اين سندها تصحيف و تحريف واقع شده (البته اگر غلط چاپى و يا غلط نسخه نباشد).٤٥
فصل هشتم در بيان رواياتى كه به خاطر نقل به معنى در آنها تحريف واقع شده است. در اين فصل تنها ده روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
سئل الصادق عليه السلام عن الوقوف على المساجد فقال: لايجوز فان المجوس اوقفوا على بيت النار.
صحيحش كه در جاى ديگر نقل شده اين است: سئل الصادق عليه السلام ايوقفه على المسجد فقال ان المجوس اوقفوا على بيت النار.٤٦
فصل نهم در بيان رواياتى است كه در آنها چيزى زياد يا كم شده. در اين فصل حدود صدونود روايت ياد شده است، نمونه زياد شدن:
اما الصوم الحرام فصوم يوم الفطر ويوم الاضحى وثلاثة ايام من ايام التشريق…٤٧
جمله (من ايام) زايد است و صحيح آن در كتاب فقيه آمده است.
نمونه كم شدن يك كلمه:
اصطحب المعلى بن خنيس وابن ابى يعفور فى سفر فاكل احدهما ذبيحة اليهود والنصارى وأبى الآخر عن اكلها فاجتمعا عند ابى عبدالله عليه السلام فاخبراه فقال: ايكما الذى ابى؟ قال: انا قال: احسنت.
واضح است قبل از (انا) كلمه (المعلى) يا (ابن ابى يعفور) افتاده است.٤٨
فصل دهم در بيان رواياتى است كه به خاطر عدم دقت در سند يا متن آنها تحريفى واقع شده است. در اين فصل حدود هفتاد روايت ياد شده، مانند اين روايت:
عن الصادق عليه السلام سألته عن الرجل المملوك المسلم تجوز شهادته لغير مواليه فقال تجوز فى الدين والشيئ اليسير.
به شهادت روايت ديگر: (تجوز فى الامر الدون ولاتجوز فى الامر الكثير) كلمه (الدين) تصحيف (دون) است.٤٩
فصل يازدهم در بيان رواياتى است كه به خاطر خلط كلام راوى يا مؤلف كتاب، به روايت در آنها تحريف واقع شده. در اين فصل بيست وپنج روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
لاتفوت صلاة النهار حتى تغرب الشمس ولاصلاة الليل حتى يطلع الفجر. وذلك للمضطر والعليل والناسى.
جمله اخير از شيخ صدوق است نه تتمه روايت به شهادت نقل همين روايت بدون اين ذيل در جاهاى ديگر.٥٠
فصل دوازدهم در بيان رواياتى است كه به خاطر مزج حاشيه توضيحى به آنها، در آنها تحريف واقع شده. در اين فصل نيز بيست وپنج روايت ياد شده كه يكى از آنها اين است:
عن الصادق عليه السلام فى قول الله عزوجل: (فتحرير رقبة مؤمنة) قال يعنى مقرّة بالامامة.
كلمه (بالامامة) حاشيه ٌاجتهادى بعض محشّين است كه به روايت خلط شده، دليلش اين است كه همين روايت بدون كلمه (بالامامة) در جاى ديگر نقل شده است.٥١
نتيجه اينكه رواياتى كه در چهار جلد (الاخبار الدخيله) مورد بررسى قرار گرفته، حدود هزار و دويست حديث است كه اگر حدود دويست حديثى را كه تنها از حيث سند مورد بررسى قرار گرفته نه متن، از آن كم كنيم تنها هزار حديث مى ماند. از اين هزار حديث تنها حدود چهل روايت است كه مؤلف آنها را از احاديث موضوعه دانسته است.٥٢ بنابراين بقيه را نبايد از احاديث موضوعه شمرد.
*
كتاب (الاخبار الدخيله) كتابى است گرانقدر و عظيم، شامل نكاتى سودمند و مشكل گشا كه شايد نتوان در تأليفات علماى شيعه براى آن نظيرى پيدا كرد؛ مگر گفته شود كارهاى تحقيقى تتبّعى مرحوم صاحب معالم در كتاب (منتقى الجمان) از همين سنخ است. آرى اين كتاب محصول سالها تتبع، فكر، تأمل و حدسهاى صائب مرحوم آيت الله تسترى است كه به اين صورت عرضه شده است.
در عين حال اين كتاب از حيث شكل و ترتيب و نيز از جهت محتوى و تعبيرات خالى از نقاط ضعف و جهات منفى نيست كه بايد به آنها نيز توجه داشت:
١ـ همانطور كه توضيح داده شد تنها روايات اين كتاب احاديث موضوعه است (البته آن هم به عقيده مؤلف) امّا نام كتاب موجب شده كه افراد بى اطلاع و كم اطلاع فريب نام كتاب را خورده و بدون رجوع به اصل كتاب خيال كنند اين چهار جلد مجموعه اى است از احاديث موضوعه؛ و احياناً از اين برداشت، سوءاستفاده هم بشود. حق اين بود كه نامى براى كتاب انتخاب شود كه نشاندهنده و گوياى محتواى كتاب باشد و چنين تالى فاسدى نداشته باشد.
اينكه شنيده شده كه يكى از اعاظم مراجع تقليد ـ رحمةالله عليه ـ به صورت انتقاد فرموده بود: چنين تأليفى در شيعه سابقه نداشت، ظاهراً مقصودشان همين بوده كه در شيعه كتابى به عنوان اخبار موضوعه نداشته ايم وگرنه تحقيق و بررسى اخبار و مقايسه آنها با هم و كشف برخى از تحريفها و تصحيفها كه حجم عمده كتاب (الاخبار الدخيله) را تشكيل مى دهد، در شيعه سابقه طولانى دارد. كتابهايى از قبيل مرآت العقول، وافى، شرح فقيه، و از همه مهمتر منتقى الجمان شاهد اين مطلب است.
٢ـ كتاب به صورت فعليِ آن، چندان قابل استفاده نيست؛ زيرا مطالب آن جز از حيث فصل بندى واجد ترتيبى نيست. فرض كنيد مشغول مطالعه يك بحث فقهى هستيد و به روايتى برخورد مى كنيد كه احتمال تحريف و تصحيف در آن مى دهيد، و مى خواهيد ببينيد مرحوم تسترى در (الاخبار الدخيله) در اين رابطه مطلبى دارد يا نه، براى اين مطلوب بايد هر چهار جلد كتاب را اجمالا مرور كنيد تا معلوم شود آيا درباره حديث مورد نظر شما مطلبى دارد يا نه. خواننده با اندكى تأمل تصديق خواهد كرد كه اين بى ترتيبى كتاب يكى از نقاط ضعف مهم آن است.
٣ـ در بسيارى از موارد آنچه به عنوان نظر مؤلف مطرح شده، بيش از احتمال يا مظنّه اى نيست، اما در تعبير ايشان به صورت قطع و جزم بيان شده است؛ مثلاً اگر يك روايت در دو جا نقل شد و در يك نقل جمله اى توضيحى اضافه داشت، اين موجب مى شود احتمال دهيم جمله اضافه از كلام راوى يا مؤلف كتاب باشد كه به آن افزوده شده؛ اما نمى توانيم به صورت قطع، به اين مطلب حكم كنيم و همين طور شباهت دو كلمه يا دو جمله در شكل نوشتن، موجب مى شود احتمال دهيم يكى تصحيف ديگرى است؛ اما نمى توانيم ادّعاى قطع كنيم؛ مثلاً (عن سماعة) شبيه (عمن سمعه) مى باشد و مرحوم تسترى فرموده دومى تصحيف اولى است. اين حدس، حدسى مقبول است امّا بيش از احتمال يا مظنّه نيست.
٤ـ در بخش اخبار موضوعه، اظهار نظرهاى مؤلف در بسيارى از موارد مقبول نيست؛ مثلاً ايشان ده روايت را از روايات مربوط به كسانى كه ادعا كرده اند خدمت امام زمان ـ عليه السلام ـ مشرف شده اند، نقل و همه را از اخبار موضوعه دانسته است. اما يكى از علماى بزرگ قم (آيت الله صافى گلپايگانى) رساله اى به نام (النقود اللطيفة)٥٣ تاليف، و در اين رساله نظرات مرحوم تسترى در ساختگى بودن آن ده روايت را ردّ كرده است.
٥ ـ مصادر روايات و نيز منقولات، به طور مطلوبى تعيين نشده و از اين جهت نيز خواننده و رجوع كننده، دچار اشكال مى شود.
*
به منظور تجليل و احترام از مقام علمى مرحوم آيت الله تسترى، و بهره گيرى بهتر از اين اثرِ گرانبهاى تحقيقى و نيز برطرف كردن نقاط ضعف و ابهام آن، انجام اين كارها پيشنهاد مى شود:
١ـ مرحوم آيت الله تسترى در كتاب (النجعه) نيز پاره اى از روايات را مطرح و مورد بررسى قرار داده اند؛ بايد با مرورى به سراسر آن تأليف مواردى كه با ابواب و فصول (الاخبار الدخيله) مناسب است و در الاخبار الدخيله ياد نشده، به آن افزود.
٢ـ ملحقات هر فصل كه در جلدهاى دوم و سوم و چهارم آمده دنبال همان فصل قرار گيرد.
٣ـ مصادر كل احاديث و منقولات كتاب تعيين و چاپ و خصوصيات مصدر نيز يادآورى شود.
٤ـ روايات فقهى كتاب به ترتيب وسائل الشيعه و بقيه به ترتيب اصول كافى يا وافى مرتب و شماره مسلسل زده شود.
٥ ـ براى اينكه پس از مرتّب شدن روايات و شماره آنها معلوم باشد هر روايت مربوط به كدام باب و فصل است از (كد) استفاده شود؛ مثلاً كنار روايت اول نوشته شود: ١/٤ يعنى از باب اول فصل چهارم و همينطور….
٦ ـ رساله النقود اللطيفه آيت الله صافى در ذيل روايات دهگانه مربوط به امام زمان ـ عليه السلام ـ آورده شود.
٧ـ هرجا مطلب احتمالى يا مظنون به صورت قطع ارائه شده، در پاورقى يادآورى گردد.
٨ ـ اشتباهاتى كه احياناً براى مؤلف عاليقدر آن پيش آمده، در پاورقى تذكر داده شود.
٩ـ بحث مربوط به تفسير منسوب به امام عسكرى ـ عليه السلام ـ كه خود رساله جداگانه محسوب مى شود، و همچنين بحث مربوط به كتاب دلائل الامامه طبرى در پايان كتاب و جدا از مباحث ديگر قرار گيرد.
١٠ـ كتاب در دو جلد با فهارس لازم به نام (ترتيب الاخبار الدخيلة وتهذيبها) چاپ گردد.
*
خوشبختانه با مذاكره اى كه با حجةالاسلام والمسلمين جناب آقاى فاكر خراسانى سرپرست دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم انجام شد، ايشان موافقت كردند كه اين كارها زير نظر اينجانب توسط برخى از فضلايى كه با آن دفتر همكارى دارند، انجام و توسط همان دفتر چاپ و نشر گردد.
اميد است توفيق رفيق گشته و اين كار بسيار سودمند و لازم هرچه زودتر جامه عمل بپوشد. بمنّه وكرمه.
در پايان يادآورى اين نكته خالى از فايده نيست: به نظر حقير بزرگترين خدمتى كه با اين تأليف پرارج توسط علامه تسترى به حديث شيعه شده، اين است كه با تحقيق و تتبع چند ساله ايشان روشن شده كه در روايات شيعه بخصوص آنچه در جوامع حديثى معتبر شيعه آمده است، احاديث جعلى و موضوع بسيار بسيار نادر است و رواياتى هم كه در اثر سهو و غفلت و امثال آنها دچار كم و زياد و تصحيف و تحريف قرار گرفته باشد، بالنسبه به كل روايات زياد نيست؛ چون در اين كتاب حدود هزار روايت مطرح شده در حالى كه مثلاً وسائل الشيعة كه مورد توجه مرحوم علامه تسترى بوده و در دوره فقه خود با دقت و به قصد نقد و بررسى به روايات آن مراجعه كرده شامل بيش از سى هزار روايت است، اين نتيجه مثبت بسيار مهمتر از نتيجه منفى آن يعنى مخدوش شدن بخشى از روايات است.
* اين بحث براى سخنرانى در سمينار بزرگداشت مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدتقى شوشترى كه در زمان حيات ايشان در شوشتر برگزار گرديد در نظر گرفته شده بود امّا توفيق شركت در آن محفل گرامى حاصل نشد. استادى

 

پاورقي:
١. به رساله حديث الثقلين تاليف حاج شيخ قوام الدين وشنوى چاپ مصر و ترجمه آن: دو گوهر گرانبها، و نيز مقدمه وصيت نامه الهى سياسى امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ رجوع كنيد.
٢. البته تحريف معنوى (يعنى آيه اى را از معنى واقعى آن تحريف كردن) در قرآن واقع شده و مى شود و مقصود از بخشى از روايات دال بر تحريف قرآن، همين تحريف معنوى است فلاتغفل.
٣. سوره حجر، آيه٩.
٤. بحار الانوار ٢/٢٢٩ به نقل از تحف العقول و خصال و نهج البلاغه.
٥. بحار ٣٩/٣١٦ به نقل از كافى ٢/٢١٩.
٦. بحار ٢/٢١٨ به نقل از كتاب سليم بن قيس.
٧. بحارالانوار ٧٥/٢٩٠ (پاورقى).
٨. بحار ٧٥/٢٩٠ به نقل از تحف العقول.
٩. بحار ٢٥/٣١٤ به نقل از رجال كشى.
١٠. بحار ٢٥/٣١٤ به نقل از رجال كشى.
١١. رجال الكشى، ص٢٢٦ چاپ مشهد.
١٢. بحار ٢/٢١٧ به نقل از رجال كشى ص٣٠٥.
١٣. رجال الكشى، ص٣٠٢.
١٤. رجال الكشى، ص٥٥٥.
١٥. بحار ٢/٣٤٦ به نقل از رجال كشى.
١٦. مستدرك سفينة البحار ٨/٢١٩ به نقل از عيون اخبار الرضا.
١٧. شرح نهج البلاغه خوئى، ١٤/٦٢.
١٨. ايضاح فضل بن شاذان، ص٣١٢.
١٩. ايضاح، ص٣١٢.
٢٠. سفينة البحار ٢/٤٧٤ چاپ اول.
٢١. بحار ٢/٢٥٠ به نقل از رجال كشى.
٢٢. بحار ٣٨/٣٣ به نقل از كشف الغمه.
٢٣. برخى گفته اند موضوع بودن حديث به اقرار ثابت نمى شود، زيرا شايد اقراركننده با قصد سوء به دروغ به چنين اعترافى دست بزند. به محاسن الاصطلاح، ص٢١٤ رجوع شود. (محاسن و مقدمه با هم چاپ شده است).
٢٤. مقدمه ابن صلاح، ٢١٢ـ٢١٥.
٢٥. الخلاصة، ص٧٧.
٢٦. شرح البداية، ص١٥٥ـ١٦٧.
٢٧. مقباس الهداية، ص٧٠، چاپ نجف.
٢٨. بحار ٢/٢٥٠ به نقل از رجال كشى.
٢٩. قواعد الحديث غريفى، ص١٤١.
٣٠. قواعد الحديث، ص١٤١.
٣١. قواعد الحديث، ص١٤٢.
٣٢. الحدائق ١/٨.
٣٣. مقدمه ابن صلاح، ص٢١٢ والخلاصه، ص٧٧ و شرح البدايه شهيد، ص١٦٧.
٣٤. الخلاصه، ص٨٢ به نقل از الملتقط.
٣٥. المصنوع، ص٣٤ و٩٢ و١١٦.
٣٦. الموضوعات الكبير (ذيل آن)، ص٢٨.
٣٧. الموضوعات الكبير، ص١٣٥ و١٣٩.
٣٨. الاخبار الدخيلة، ١/٤.
٣٩. الاخبار الدخيلة، ٤/٥.
٤٠. الاخبار الدخيلة ٤/٩٥.
* در تعليقه رجال كشى آمده است: مقصود از ابوالحسن على بن حسن بن فضال است كه از محمد بن وليد روايت را نقل كرده ، پس تحريفى در روايت واقع شده است.
٤١. الاخبار الدخيلة ١/٢٣.
٤٢. الاخبار الدخيلة ٢/٧٤.
٤٣. الاخبار الدخيلة ٣/١٥٧.
٤٤. الاخبار الدخيلة ٣/١٥٦.
٤٥. الاخبار الدخيلة ٣/١٨٢.
٤٦. الاخبار الدخيلة ٤/٢١٣.
٤٧. الاخبار الدخيلة ٤/٢١٦.
٤٨. الاخبار الدخيلة ٣/٢٢٤.
٤٩. الاخبار الدخيلة ٤/٢٩٢.
٥٠. الاخبار الدخيلة ٤/٢٩٨.
٥١. الاخبار الدخيلة ٢/٢٤٣.
٥٢. برخى از اين روايات نيز از احاديث كتابهاى اهل تسنن است نه شيعه.
٥٣. اين رساله در مجله نور علم چاپ شده است.