آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - نامه ها
نامه ها
بسمه تعالى
مقاله فاضلانه و متتبعانه حشو قبيح را خواندم و بهره بردم. چنانكه در مقاله آمده است آوردن حشو و مترادف در زبان فارسى پيشينه اى دراز دارد. اين هنر! از دوره تيمورى آغاز شد و اندك اندك افزايش يافت, و دردوره قاجار رعايت نكردن قاعده هاى دستور فارسى بر آن افزوده شد. آوردن واو و نون ويا و نون براى جمع و مطابقت دادن صفت با موصوف. و گاه اين قاعده را در واژه هاى فارسى هم رعايت مى كردند و نمونه غلط در غلط آن داوطلبين و پرونده مربوطه است كه هنوز هم باقى است. اما گمان مى كنم آوردن حشو در نوشته ها و گفته ها علتى اجتماعى دارد كه بايد در آن نگريست و دقت كرد. بيشتر مردم ما ساده گويى را نمى پسندند و نوعى بى حرمتى مى دانند. اگر بگوييد (او را طلبيد), يا (خواست) يا (دعوت كرد), تعبيرى سبك است, بايد بگويند از او دعوت به عمل آورد, حالى كه دعوت چيزى نيست كه آن را به عمل بياورند. اگر بگويد (تبريك ميگويم) رعايت حرمت را نكرده, پس بايد بگويد (تبريك و تهنيت) مى گويم, يا (تعزيت و تسليت).
اما كلمه (أعلمتر) كه در ستون اول صفحه٢٢ آمده درست است. زيرا علامت صفت تفضيلى در فارسى (تر) است و اعلم صفت مطلق به حساب مى آيد. براى همين است كه مى بينيم سعدى مى نويسد (هلاك من اولى تر كه خون چنين بيگناهى را ريختن). يا جمع بستن و يا جمعهاى مكسر عربى با علامت جمع فارسى كه خطا و براى همين است كه منوچهرى عجائبها و شمايلها مى گويد. به هرحال از آقاى اسفنديارى سپاسگزارم كه چنين بحثى را به ميان نهاده و بهتر است اين بحث و بحثهايى مانند آن را بيشتر دنبال فرمايند.
دكتر سيّد جعفر شهيدى
بسمه تعالى
دزدى در روز روشن
اخيراً كتابچه اى در ٥٦ صفحه جيبى با نام (چهل حديث وقت) تهيه و تنظيم و ترجمه محمد جواد فرقانى در مركز چاپ ونشرتهران چاپ شده است. گردآورى كننده اين كتاب به اهميت وقت توجه داشته اما به اهميت حقوق مردم توجه نداشته است.
اين كتاب داراى يك مقدمه سيزده صفحه اى است كه از صفحات ٢٨, ٣٦, ١١٧ و١٤١ كتاب گوهر وقت اخذ شده بدون كمترين اشاره به منبع آن, و صفحه ١٤ آن از صفحه ٢١ كتاب مذكور گرفته شده است و صفحه ١٥ را از صفحه ٩٢ رونويسى كرده است. و ساير صفحات آن به اين ترتيب از كتاب سابق الذكر گرفته شده است:
١٦ـ٣٠; ١٧ـ٣٠; ١٨ـ٢٨; ١٩ـ١٠٢; ٢٠ـ٢٥,٢٦; ٢١ـ ٥٠; ٢٢ـ٣٠; ٢٣ـ٣٠; ٢٥ـ٢٣ ;١٦ـ٤٣; ٢٧ـ٢٤; ٢٨ـ٤٠; ٢٩ـ٩٢;٣٠ـ٢٦;٣١ـ٣٩;٣٢ـ٨٤; ٣٣, ٣٤ـ١٠٧;٣٥ـ٨٥;
٦٣٣ـ٣٣; ٣٧ـ٨٤; ٣٩ـ١١٠; ٤٠ـ٢٦; ٤١ـ٣٤; ٤٣ـ ٣٩; ٤٤ـ١١١; ٤٥ـ٥٦; ٤٦ـ٦٢; ٤٧ـ٦٧; ٤٨ـ١٠٠; ٤٩ـ١١٢; ٥٠ـ٣٤; ٥١ـ٣٣; ٥٢ـ٦٦; ٥٣ـ١٥٧; ٥٤ـ٩٩; ٥٦ـ١٠٨.
رونويس كننده براى آنكه بتواند كتاب مردم را به نام خود جا بزند در صفحات ٢٤ و٤٢ و٥٥ تنها سه حديث را نقل كرده كه در كتاب (گوهر وقت) وجود ندارد و جالب آن است كه اين روايات مربوط به وقت و زمان مى باشند و ارتباطى به موضوع ارزش و اهميت وقت ندارد.
سازمان تبليغات اسلامى كه خود ناشر كتاب (گوهر وقت) از جناب آقاى سيد ابوالحسن مطلبى است چگونه به خود اجازه مى دهد اينگونه كتابهائى را كه قريب به اتفاق مطالب آن سرقت از كتاب ديگر است بدون كمترين اشاره اى به منبع و مأخذ اصلى آن چاپ كند.
اميد است مسئولان پژوهشكده و مركز چاپ ونشر به عنوان (سازمان تبليغات اسلامى) كه در آن كار مى كنند قدرى بيشتر تأمل بفرمايند.
احمد رضوانشهرى