آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - گفتگو
گفتگو
گذشته و حال فهرستنگارى
عالمان بزرگ و مرزداران انديشه اسلامى و فرهيختگان تربيت يافته در مكتب اسلام، در درازاى سدهها براى تبيين حقايق دين و تفسير معارف قرآن و حراست از فرهنگ آن، بسيار كوشيدند و از بام تا شام زندگى را به پژوهش و نگارش بسر آوردند و بدين سان ميراث گرانقدر مكتوب فرهنگ اسلامى را غنا بخشيدند.
متأسفانه بسيارى از اين آثار در گذرگاه زمان در اثر حوادث روزگار و فرازها و فروديهاى زمانه از بين رفته است. بخش عظيمى نيز در كتابخانههاى عمومى و شخصى، غبار فراموشى بر چهره دارند و از چگونگى آنها نشانى نيست. فهرستنگارى اين آثار براى شناساندن اين ميراث گرانسنگ و اطلاع رسانى به عالمان و محققان، گامى است بس بلند و فاخر كه حوصلهاى عظيم، عشقى بيكران و توش و توانى استوار مىطلبد. خوشبختانه كسان معدودى از عالمان بر ضرورت اين خدمت فرهنگى توجه كرده و براى سامان بخشيدن بدان كمر همت بربستهاند.
در اين شماره مجله، كه ويژه كتاب و كتابخانه است، بانيان مجله پرسشهايى درباره فهرست و فهرستنگارى و چندى و چونى آن از عالمان اين حوزه كردهاند. برخى از بزرگواران را فرصت پاسخگويى نشد و برخى از سر لطف به سؤالها پاسخ دادند. با تشكر از اساتيد گرامى، آقايان رضا استادى و سيّد محمّدباقر حجتى و سيّد احمد حسينى اشكورى كه در اين گفتگو شركت كردند، اينك به ترتيب الفبايى نام اين بزرگواران، متن پاسخها را مىآوريم.
آينه پژوهش
سؤال اوّل: انگيزه روى آوردن حضرتعالى به رشته فهرست نگارى چه بوده است؟
استادى:
اگر دانشجويى در كار تحقيق خود به نسخه كتابى نياز داشته باشد و بداند كه در فلان كتابخانه هست، امّا هنگامى كه به آن كتابخانه رجوع كند، به او بگويند بله اين كتاب را داريم اما بايد خودتان آن را پيدا كنيد، زيرا نسخههاى اين كتابخانه هيچ نوع فهرست و گروه بندى ندارد، و او وارد مخزن شود و با صرف وقت فراوان، نتيجهاى نيز نگيرد، حتماً چنين شخصى ضرورت فهرست را براى كتابخانه احساس مىكند و شايد در طول اين جستجو و صرف وقت بى نتيجه، چند بار خود زمزمه كند اى كاش اين كتابخانه فهرستى داشت و مرا از اين سردرگمى نجات مىداد.
بند دوبار گرفتار اين دردسر شدم. يك بار به كتابخانه ملّى (تهران، خيابان قوام السلطنه سابق) رجوع كردم و گفتم به كتابى نيازمندم كه در فلان تاريخ اجازه چاپ آن گرفته شد و از اين رو حتماً نسخه آن بايد در اين كتابخانه موجود باشد. پس از عدم دستيابى، پاسخ دادند شايد جزء كتابهايى باشد كه در انبار است. آنگاه با تقاضاى اينكه به انبار بروم و با زير و رو كردن كتابها، شايد كتاب مورد نظر را پيدا كنم موافقت شد، به انبار رفتم و هر چه تلاش كردم به نتيجه نرسيد و مأيوس به خانه بازگشتم.
بار ديگر به نسخه خطى كتاب «الطرائف» سيد بن طاووس - رضوان اللَّه تعالى عليه - نياز داشتم كه در كتابخانه مدرسه فيضيه قم موجود بود. هنگامى كه به آنجا رجوع كردم، فرمودند: همه نسخههاى خطى اين كتابخانه فهرست ندارد و آن تعداد هم كه فهرست شده با *٧٢* بقيه نسخهها مخلوط گشته است؛ اگر مايل باشيد مىتوانيد خودتان به مخزن برويد و نسخه مورد نظرتان را پيدا كنيد. اما در مخزن نيز هرچه كتابها را اين طرف و آن طرف كردم به مقصود نرسيدم كه نرسيدم.
اينجا بود كه تصميم گرفتم نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه را فهرست كنم و به اين منظور دو نفر از علما را كه به حقير لطفى داشتند، واسطه قرار دادم تا سرپرست محترم كتابخانه با پيشنهادم موافقت كرد و كار فهرست نگارى من از اينجا رسماً شروع شد.
البته بنده سالها پيش از آغازِ تأليف فهرست نسخههاى خطى فيضيه، با كتاب و نسخههاى خطى سروكار داشتم و اصولاً طلبگى من با رفت و آمد به كتابفروشيهاى قديمى تهران و قم و غيره و خريد و فروش و تعويض و شناسايى كتاب و نسخه آغاز شده بود و ادامه داشت. از روزى كه فهرست نگارى را شروع كردم تا اين تاريخ، فهرستهاى زير توسط اينجانب تأليف و نشر شده است:
١- فهرست صد و شصت نسخه خطى.
٢- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه حجتيه قم (هفتصد نسخه).
٣- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه فيضيه (٢٢٠٠ نسخه در دو جلد).
٤- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مسجد اعظم قم (٤٠٠٠ نسخه).
٥- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه آيت اللَّه گلپايگانى قم (٢٤٠٠ نسخه در دو جلد).
٦- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه مدرسه مروى در تهران (١٠٠٠ نسخه).
٧- فهرست نسخههاى خطى آقا سيد مصطفى خوانسارى (اهدايى رهبر معظم انقلاب به كتابخانه آستان قدس رضوى ١٥٠٠ نسخه).
٨- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه چهل ستون تهران (آشنايى با چند نسخه خطى).
١٠- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه حسينيه شوشتريهاى نجف تأليف آقاى اسماعيليان و تنظيم
اينجانب (١٠٠٠ نسخه).
١١- فهرست نسخههاى خطى مدرسه حجازيهاى قم (١٥٠٠ نسخه).
١٢- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه طبسى حائرى در قم (٥٠٠ نسخه).
١٣- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه حجّت در قم.
١٤- فهرست نسخههاى خطى مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ على خوانسارى قم (١٥٠ نسخه).
١٥- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه امامزاده هلال آران كاشان (٢٠٠ نسخه).
١٦- فهرست دويست و سى نسخه خطى كه چندى پيش زيارت كرده و فهرست نمودهام و اخيراً در مجله نور علم قم چاپ شد.
و اكنون هم با اينكه مشغلهام كم نيست، اگر متوجه شوم مجموعهاى در جايى هست كه فهرست ندارد، از اينكه در حدّ وسع خود وقت بگذارم و براى آن مجموعه فهرستى - گرچه ناقص - تنظيم كنم، هيچ ابائى ندارم و براى اينكه معلوم باشد كه اين كار معلول عشق و علاقه است، عرض مىكنم فهرستنويسى برايم درآمدى نداشه است؛ زيرا از اين شانزده فهرست، يازده را مجانى انجام دادهام و در بقيه اگر حق التأليف هم گرفتهام جز در يك مورد خيلى ناچيز بوده است.
حجتى:
انگيزه اينجانب در فهرست نگارى به سال ١٣٣٩ ه ش باز مىگردد. هر چند كه نمىتوانم روى آوردنم به اين كار را نتيجه عاملى بنامم كه درخور احراز عنوان «انگيزه»باشد؛ چرا كه در اين سال علاوه بر آنكه در مدرسه مروى تهران سرگرم تحصيل علوم دينى (درس خارج فقه و اصول فقه و فلسفه) بودم، در دانشكده الهيات و معارف اسلامى و دانشگاه تهران، آخرين سال تحصيل در دوره دكترى «معقول = حكمت و فلسفه اسلامى» را پشت سر مىگذاردم و هيچ اشتغالى جز تحصيل در حوزه و دانشگاه و يا تدريس در مدرسه مروى نداشتم، و امرار معاش با درآمد مدرسه مروى - كه ماهانه از پنجاه تومان فراتر نمىرفت - براى اين بنده بسيار *٧٣* دشوار مىنمود. تا آن هنگام به علت عدم بضاعت مالى هنوز تأهل اختيار نكرده بودم، و دوست نداشتم به كارى غير علمى براى تأمين هزينه معاش روى آورم. هر چند همگى همسالان و اَقران اين بنده سالها قبل از آن به شغل دبيرى و امثال آن دست يازيدند، و بسيارى از آنها - جز شمارى چند كه از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمىكرد - به اصطلاح «تغيير لباس» دادند. مسجد و محرابى هم نداشتم و به توصيه مرحوم والدم - اعلى اللَّه مقامه الشريف - راه منبر و خطابه را نپيمودم؛ چون مىفرمود قبل از آنكه در علوم دينى به مراحل مناسبى برسى خود را از مطالعه و تحقيق و درس غافل مساز، و منبر و محراب در غير موقع مناسب، باعث مىشود از سرمايه گذارى فرصت خويش در درس و تحقيق بكاهى.
بايد متأهل مىشدم و هزينه تشكيل و ادامه زندگانى خانوادگى را تأمين مىكردم، در پى كارى مىكاويدم كه تناسبى تام با اندوختههاى طلبگى من برخوردار داشته باشد. سرانجام يكى از استادان دانشكده الهيات تهران روزى مرا در مدرسه مروى تهران ديد، از من پرسيد: چه مىكنى؟ پاسخ دادم سرگرم تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و گذراندن آخرين سال دوره دكترى دانشگاه هستم و شغل ديگرى ندارم، و با اينكه تا آن زمان حدود شانزده سال تحصيلات حوزوى را پشت سر گذاشته بودم، جز تحصيل و تدريس در مدرسه مروى و ادامه تحصيلات دانشگاهى هيچ شغلى را پذيرا نشدم؛ اما با پرسش و پاسخهايى كه ميان بنده و اين استاد رد و بدل شد و با توجه به اينكه مَمرى براى اعاشه نداشتم، آمادگى خود را براى اشتغال در دانشگاه اعلام كردم و به صورت روزمزد - كه مبلغ آن ماهيانه به يكصد و پنجاه تومان مىرسيد - در كتابخانه دانشكده الهيات تهران تدوين فهرست نسخههاى خطى را آغاز كردم؛ امّا هنگام دريافت حقوق ماهيانه، مسؤولان دانشكده احساس مىكردند مبلغ يكصد و پنجاه تومان حقوق ماهيانه براى كسى كه قريباً از دوره دكترى فراغت كسب مىكند، بسيار اندك و حتى به دور از انصاف است؛ لذا با كمال سماجت و حاتم وار! بر مبلغ ياد شده، افزودند و تا سيصد تومان - يعنى روزانه ده تومان - ماهيانه براى اينجانب مقررى تعيين كردند و من به جاى شش ساعت كار در روز، غالباً از ساعت هشت بامداد تا ساعت نه شب در كتابخانه دانشكده الهيات، مقدمات تدوين فهرستى براى نسخههاى خطى آن را فراهم مىآوردم؛ نسخههايى كه در ميان گونيها روى هم انباشته شده بودند. ابتدا بايد اين كتابها را كه آغشته به گرد و غبار، و بسيارى از آنها به علت موريانه خوردگى و بى توجهى، از هم پاشيده و اوراقشان از هم گسيخته بود، از گونيها بيرون مىآوردم و ميكربهاى تازه و بيات آنها را استنشاق كنم، آنگاه به ترتيب و رده بندى آنها از نظر قطع (رحلى، وزيرى، رقعى...) بپردازم، حالا شما تصور كنيد كه اين كار شاق و دشوار آنهم با چنان حقوق گزاف! به چه انگيزهاى نيازمند است؟! خودم هم نمىدانم چه باعث و انگيزهاى مرا در اين مسير پر درآمد! چون فردى كه به چيزى دلبستگى پيدا مىكند، شبها پيش از خواب، نقش و نگارهاى نسخههاى مزين و آراسته و نوع خطوط نسخ و تعليق و نستعليق و شكسته نستعليق و ثلث و محقق و... و رنگهاى لاجورد، شنگرف و سفيدآب و زر و زعفرانى و... جداول و سرلوح و كتيبه و طلا اندازيهاى ميان سطور، تيماج سوخته، ترنج و... و مؤلفان و مصنفان و همه خصايصى كه در نسخههاى خطى مشاهده مىشد، سان مىديدم، و احياناً در عالم رؤيا نيز با اين گونه چيزها خوابهاى خوشى را تعبير مىكردم!، آنچنان با اين كار - بدون اينكه انگيزهاى را تاكنون بتوانم براى آن شناسايى كنم - خو گرفته بودم كه تدوين پايان نامه دكترى خود را به فراموشى سپرده و شغل شاغلم غير از تحصيل درس خارج و فلسفه و يا تدريس فقه و فلسفه در مدرسه مروى، تنها همان كار فهرست نويسى بود، و سرانجام دفاع از رساله دكترىام شش سال پس از فراغ از دروس دكترى، صورت پذيرفت كه از لحاظ ديد مادى چنان تعويقى، غبنى فاحش، بل «افحش» از ديد و منطق ديگران تلقى مىشد. با اينكه تدوين مجلد اول فهرست نسخههاى خطى الهيات كه تقريباً عمده فرصتهاى مرا به خود اختصاص داده بود، موجب تأخير تدوين رساله دكترى گرديد امّا نه تنها آن را ضايعهاى براى خود تلقى نمىكنم، بلكه احساس مىكنم اگر اين فهرست را نمىنگاشتم زيانمند بودم؛ زيرا نسخههاى خطى دانشكده الهيات - كه در ميان آنها نفايسى از مخطوطات ديده مىشد - در تهديد فرسايشى غير قابل جبران بود از بركات *٧٤* فهرست نگارى آنها، در درون كتابخانه آلات و ابزار صحافى و ترميم نسخهها فراهم آمد و بسيارى از اين كتابها و نسخهها سروسامانى پيدا كرد.
هر چند در تدوين فهرست نسخههاى خطى الهيات، مسؤولانى! خودى و بيگانه هرگونه اختيار را از من سلب كرده و در طبع و نشر آن خود مختار بودهاند و به هيچ وجه مرا در اين جهت سهمى نبود؛ و مآلاً مجلد اول اين فهرست كه سزاوار بود حداقل در چهار پنج مجلد چاپ و منتشر شود، در يك مجلد در قطع «المنجد» و حجمى همانند يا بزرگتر از آن، با حروف بسيار ريز از رحم چاپخانه زاده شد و چهرهاى ناخوشايند به خود گرفت. گزارش آغاز و انجام بسيارى از نسخهها كه ضرورى مىنمود، توسط اين مسؤولان حذف و اسقاط شد و گويا چون نخواستند حق التأليف! چند مجلد را دريافت كنم به چنين كارى خداپسندانه! دست يازيدند كه نه نامى ويژه من در صفحه عنوان آن منعكس گرديد، و نه نانى را براى من به ارمغان آورد؛ چرا كه حق التأليف آن را نيز به من نپرداختند، با اينكه اكثر كار مربوط به تدوين آن را در ساعات غير ادارى انجام دادم.
با وجود همه اين ناگواريها به سائقه و انگيزه مرموزى كه هنوز آن را درست باز نمىيابم، پس از آنكه مجلد اول بى نام و نان را در اداره انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رساندند، و عوائدم از آن همه زحمت و مرارت و تلخكاميهاى شش ساله، صرفاً اهداى پنجاه مجلد از فهرست بود كه بايد خود، آنها را به ديگران اهدا مىكردم - مع الوصف دنباله فهرست نگارى را پى گرفتم و به تدوين مجلد دوم فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات روى نهادم و از آنچه بر سرم آمد، روى برتافتم؛ اما اين بار ديدم اين همه ستم بر اهل البيت روا نيست! و تن در دادن به دخالت ديگران در چاپ و نشر مجلد دوم فهرست، چندان سزا نبود؛ و مظلوميت، خود حدى دارد؛ لذا خود را مسؤول احساس مىكردم كه توليت چاپ اين مجلد را خودم به عهده گرفته و تا حدى نقصها و كمبودها و هفوات مجلد اول را تحت عنوان «استدراك» - علاوه بر تدوين فهرست بقيه نسخهها - جبران كنم. لذا مجلد دوم در قطعى مناسب و حروفى سزاى آن توسط انتشارات دانشگاه تهران به طبع رسيد.
اينهمه اطناب در سخن راجع به انگيزه بنده در فهرست نويسى از آن روست كه مىخواهم عرض كنم:
اولاً: انگيزههاى مادى نبايد در شروع و اقدام به كارى تحقيقى و علمى دخيل باشد. اگر چنين انگيزههايى را در كارهاى تحقيقاتى دخالت دهيم توفيق ادامه كار از محقق سلب مىشود. حتى بى نام و نان هم مىتوان كار علمى را - بدون چشم داشت مادى و دنياوى - ادامه داد و حضرت بارى تعالى هزينه زندگانى كسانى را كه در پى علم و دانش و تحقيق مىكاوند، از طُرُقى ناشناخته و غير عادى ضمانت كرده و از زبان پيامبر گرامى اسلام - صلّى اللَّه عليه و آله و سلم - اين ضمانت را به همه پويندگان علم و دانش و به ويژه دانش دينى نويد داده است.
ثانياً: گاهى در تناول غذايى، اشتها و تمايل شرط عمده آن نيست؛ بايد تا اندازهاى آنرا تذوّق كرد و مزه كار را چشيد. من پيش از شروع به فهرست نگارى، انگيزه و اشتهايى را در خود نمىيافتم؛ اما پس از آنكه چندى آشنايى با كار، اشتهايى اشباع ناشدنى براى اين كار در من پديد آمد و به تدريج حس كردم كارى بس نيكو و داراى عوايدى سرشار از نظر علمى است؛ هر چند در آنزمان به مدوّنانِ فهرست مخطوطات و نسخههاى خطى وقعى نمىنهادند و از نظر مادى و نام و نشان، ارجى درخورشأن براى آنان قائل نبودهاند، و شمارى از فهرست نويسان پركار و نستوه بيش از مال و منال و نام و نشان، از گرد و غبار و فرسايش نيروى بينايى و اختلال مزاج بايد استقبال مىكردند، و شمارى ديگر كه گنجورهاى مخطوطات را از دور و نزديك مرزبانى مىكردند، عوايد مادى قابل توجهى كه غالباً حق آنها بود به خود جذب كردند. با تمام اين اوصاف بايد گفت در آن روزها كمترين فتورى براى فهرست نگارى در من پديد نيامد؛ شرايطى سخت از ضروريات روزمره تدريس و مطالعات مربوط به آن در فهرست نگارى مصرف مىگردد.
پس از تدوين دو مجلد فهرست نسخههاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران *٧٥* در معيت فهرست نويس ديگرى به تهيه و تدوين فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى مَلَك، وابسته به آستان قدس رضوى دعوت شدم و با تمايلى شديد كه از انگيزه ناشناختهاى در درونم مايه مىگرفت، تقريباً براى همه نسخههاى خطى عربى و مجموعههاى اين كتابخانه فهرستى تهيه كردم. اكثر اين مجموعهها عربى بود و گاه رسالههاى فارسى نيز در لابهلاى آنها وجود داشت كه تدوين آنها بر عهده اينجانب بود. با اينكه اين فهرست به چاپ رسيد نمىدانم تاكنون چند مجلد آن به طبع رسيده است؛ چون اين فهرستها را هنوز در اختيار من نگذاردهاند. تنها پنج مجلد آن را در يكى از كتابخانهها رؤيت كردم و مشخصات آنها را در مجلد اول «فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران» يا «كشاف الفهارس» آوردهام. بنابراين انگيزه و اشتها، شرط عمده فهرستنگارى نيست؛ بلكه بايد بدان نزديك شد و با آن خو گرفت و با آن انس برقرار كرد.
هرگز فراموش نمىكنم در سال ١٣٥٠ ه ش براى ديدار و صله رحم وابستگان نسبى و سببى از تهران، عازم شهرستان بابل شدم، ميان راه آمل تا بابل اتومبيلم دچار سانحه تصادف شديد شد و واژگون گرديد و هر چند جان سالم از آن به در بردم، امّا صدمات بدنى اين سانحه تا مدتها ما را رنج مىداد. در تمام سفرها براى تهيه فيشهاى نسخههاى خطى، فهرستهايى را با خود همره داشتم؛ يعنى در سفرها نيز از تهيه و تمهيد فهرست جامع نسخههاى خطى از پاى نمىنشستم. پس از سانحه مذكور كه سخت آسيب ديده بودم، به برادرانم كه از بابل به محل سانحه آمده بودند، ياد آور شدم از خير اتومبيل و محتواى صندوق و درون آن گذشتم، فيشهايى كه در گل و لاى خندق پراكنده و آلوده شده است، با دقت جمع آورى كنيد كه براى من پر ارزشترين كالايى است كه از صندوق اتومبيل به بيرون ريخته شده است. آنها درخواست مرا اجابت كرده و اين اوراق را كه برخى از آنها در ميان گل و لاى جا گرفته بود، بيرون كشيدند.
هنوز آن انگيزه مرموز فهرست نويسى دست از سرم برنداشته، بلكه مرا از ديرباز به ادامه آن سوق داده و مىدهد. پس از تدوين فهرستهاى نسخههاى خطى دانشكده الهيات و معارف اسلامى و فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملى ملك انگيزهاى پيدا با انگيزه ناپيداى پيشين انس برقرار كرد و از سال ١٣٤٧ ه ش در مقام تمهيد مقدمات تدوين فهرست موضوعى نسخههاى خطى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران، شبانه روز چه در سفر و چه در حضر به نگارش و تهيه فيشهاى مربوط به آن تا حدود ده سال مساعى خود را به كار گرفتم كه محصول آن دهها هزار فيش مخطوطات عربى بود كه قريب ده سال در ميان جعبههاى چوبين فرودگاه گرد و غبارى بود كه گاهى در معرض رؤيتم قرار مىگرفت. همواره فسرده خاطر مىشدم و از اينكه بتوانم روزى و روزگارى به تدوين آنها برخيزم احساس يأس و نوميدى مىكردم.
انگيزه آشكار تهيه اين فيشها - چنانكه به تفصيل در مجلد نخست «فهرست موضوعى...» گزارش كردم اين بود كه مىخواستم مجموعهاى از ميراث اسلامى را به گونهاى سامان يافته، فراهم آورم كه در ميان آنها آثار فراوانى از علماى شيعه وجود دارد. اگر معرفى اين ميراث اسلامى كه كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران سرشار از آنهاست، به گونهاى انجام گيرد كه دستيابى به آنها سهل و هموار گردد، دنياى اسلام و به ويژه اسلام شناسان را مطبوع افتد و در مىيابند كه علماى پيشين شيعه مىتوانند از رهگذر آثار به جاى مانده خود در شناخت اسلام به مدد علاقهمندان به شناخت فرهنگ و تعاليم اهل البيت - عليهم السلام - آمده و شناخت اسلام را صرفاً از رهگذر مطالعه و بررسى آثار مكاتب و ديگر مذاهب اسلامى محدود و گرفتار تگنا نبينند.
آرى اين فيشها مجموعاً از سال ١٣٥٧ ه ش كه تهيه آنها به پايان رسيده بود، به علت اشتغال به تأليف و ترجمه كتب ديگر تا سال ١٣٦٦ ه ش از خاك تغذيه مىكرد تا سرانجام به پايمردى دانشورى مخلص و بيريا جناب آقاى عليمحمدى سرپرست محترم سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى - حفظه اللَّه تعالى - فيشهاى ياد شده به سازمان مذكور منتقل شد. تا سال ١٣٦٩ ه ش فيشهاى *٧٦* فراوان ديگرى بر آنها افزوده گشت و به ترتيب آنها (از لحاظ موضوع و حروف هجاى نام كتب و تاريخ تحرير) توفيق يافتيم و از همين سال به تحقيق و تدوين آنها آغاز كرديم و تاكنون يك مجلد آن در «قرائت و تجويد» توسط سازمان مذكور طبع و منتشر شده و حروف چينى دو مجلد ديگر آن كه درباره كتب و رسالهها و نسخههاى تفسير است، به اتمام رسيده و هم اكنون كه اين وجيزه را مىنگارم در دست مقابله و تصحيح قرار دارد. بخش مربوط به «علوم راجعه به قرآن» نيز كه مجلد چهارم يا پنجم فهرست را تشكيل مىدهد در انتظار چاپ بر سر مىبرد، چون اين بخش نيز به پايان رسيده است.
به هر حال نتوانستم نخستين انگيزهام را در روى آوردن به فهرست نگارى تبيين و تحليل كنم؛ اما نگارش فهرست موضوعى، انگيزهاى گفتنى و نيز چشيدنى داشت و هنوز هم اين انگيزه، بيدار و تحرك برانگيز و فعال است و عمده اوقات فراغت را در اختيار خود گرفته و همواره مرا در نگرانى ادامه كار فهرست نگارى مشغول مىسازد.
بهر حال فهرستهايى كه نگاشتهام بدين قرار است:
١- فهرست نسخههاى خطى و عكسى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى، ٢ جلد.
٢- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه ملك با همكارى آقاى احمد منزوى.
٣- فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى ايران يك جلد از آن نشر يافته است*
* فهرست آثار و شرح حال استاد دكتر محمدباقر حجتى در شماره اوّل سال اوّل مجله آينه پژوهش ص ٥١ به بعد به تفصيل آمده است. از ديگر آثار ايشان طرح ارجمند فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانههاى ايران كه ١٠ مجلد افزون خواهد شد.
حسينى اشكورى:
پس از گذراندن دوره تحصيلى مرسوم در حوزههاى علمى و بهره گرفتن بهره مقدار لازم از علوم قديمه در حوزه كهنسال نجف اشرف، براى يافتن كار صحيح مثبتى كه بدان نياز باشد، بيش از يك سال به انديشه و تفكر نشستم و كارهاى مختلفى را ارزيابى كردم و روش هر كدام را مطالعه و بررسى كردم و بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ريشه هر كار علمى را در آثار قدما بايد جستجو كرد و كتابها و مؤلفاتى را كه از خود به يادگار گذاشتهاند، بهترين سرمايهاى است كه مىتوان مبانى علمى اصيل را در آنها يافت. لذا به كار تحقيق كتابهاى چندى پرداختم و به گونهاى كه امكانات اجازه مىداد در عراق و ايران و بيروت به چاپ و نشر آنها اقدام شد كه در حال حاضر مورد استفاده همگان قرار گرفتهاند.
پس از اندك زمانى كه به تحقيق كتب اشتغال ورزيدم، انگيزه كار كليدى براى محققين و دست اندركاران اين فن در من زنده شد. دريافتم كه معرفى كتابهاى خطى نهفته در كتابخانههاى عمومى و خصوصى نخستين گام در خدمت به عالَم علم است و چنانچه محققين به نسخههاى خطى ارزنده، دست نيابند كارشان ناقص و كوشش آنان نافرجام خواهد بود، و البته اين موضوع انجام نخواهد گرفت مگر با معرفى نسخههاى مختلف و شناساندن ذخايرى كه در گوشه و كنار كتابخانههاى كشورهاى اسلامى و غير اسلامى آرميده است.
به دنبال اين آرمان، به كار فهرست نگارى پرداختم و از كتابخانههاى عراق و ايران و حجاز و سوريه و يمن و انگلستان بازديد كرده و بقدر توان و فرصت از نسخههاى عربى اين كتابخانه فيش بردارى كردم و ضمن مجموعه بزرگى به نام «دليل المخطوطات» به روش خاصى آنها را تنظيم كردم چندى پيش جلد اول آن به چاپ رسيد و بقيه چاپ نشده است.
در اين جا لازم مىدانم كه اين نكته را يادآورى كنم: هنگام آغاز كار، اين گونه كوششها در حوزههاى علمى مرسوم نبود و جز علامه بزرگوار حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى كسى بدين فن نمىپرداخت. بلكه اشتغال به كتابشناسى و فهرست نگارى دون شأن علما بود و بدين جهت گهگاهى مورد مسخره و استهزا قرار مىگرفتم و مرا نكوهش مىكردند كه: اين هم شد كار!!... ولى احساس نياز مرا بيش از پيش به جديت وا مىداشت تا در اين راه چشم چپ خود را تقريباً از دست دادم و هنوز تا بتوانم به كار *٧٧* ادامه مىدهم. با درخواست توفيق از درگاه الهى و دعا از وستان عزيز. آثار چاپ شده اينجانب بقرار ذيل است:
* فهرستها
١- فهرست مخطوطات خزانة الروضة الحيدرية. چاپ نجف ١٣٩١ ه ق.
٢- فهرست مخطوطات الرشتى المهداة الى مكتبة الامام الحكيم. چاپ نجف ١٣٩١.
٣- دليل المخطوطات. چاپ قم ١٣٩٧ ه ق جلد اول.
٤- فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آية اللَّه مرعشى. چاپ قم در بيست و چهار جلد.
٥- فهرست نسخههاى كتابخانه آية اللَّه گلپايگانى. چاپ قم ١٣٥٧ ش جلد اول.
٦- مؤلفات الزيدية. چاپ قم ١٤١٣ ه ق در سه جلد.
٧- التراث العربى في مكتبة آية اللَّه المرعشى. چاپ قم ١٤١٤ در شش جلد.
٨- فهرست كتابخانه عمومى الامام الهادى عليه السلام. زير چاپ است.
* مؤلفات در موضوعات ديگر
١- اجازات الحديث علامه مجلسى. چاپ قم ١٤١٠ ه ق.
٢- الامام الحكيم. چاپ نجف ١٣٨٤.
٣- الامام الثائر. چاپ نجف ١٣٨٦.
٤- الامام الشاهرودى. چاپ نجف بدون تاريخ.
٥- تراجم الرجال. چاپ قم ١٤٠٤ و ١٤١٤ در دو جلد.
٦- تلامذة العلامة المجلسى. چاپ قم ١٤١٠.
٧- حياة الشريف المرتضى. چاپ نجف ١٣٨٥.
٨- السيدة سكينة بنت علي عليه السلام. چاپ قم ١٤١٢.
* تحقيق و تصحيح
كتابهائى كه بتحقيق اين جانب چاپ شده:
١- اطائب الكلم، شيخ حسن كركى عاملى. چاپ قم ١٣٩٤ ه ق.
٢- الامام الحسين و اصحابه، شيخ فضل على قزوينى. چاپ قم ١٤١٥ جلد اول.
٣- اَمل الآمل، شيخ حر عاملى. چاپ نجف ١٣٨٥ در دو جلد و در ايران و بيروت نيز چاپ شده.
٤- تبصرة المتعلمين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ و در تهران و بيروت مكرر چاپ شده.
٥- تتميم أمل الآمل، شيخ عبدالنبى قزوينى. چاپ قم ١٤٠٧.
٦- تسلية الفؤاد سيد عبداللَّه شبر. چاپ قم ١٣٩٣.
٧- تعليقة أمل الآمل، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم ١٤١٠.
٨- تكملة أمل الآمل، سيد حسن صدر. چاپ قم ١٤٠٦ و بيروت ١٤٠٧.
٩- جمل العلم و العمل، شريف مرتضى. چاپ نجف ١٣٨٧.
١٠- ديوان ابى المجد، شيخ محمدرضا نجفى. چاپ قم ١٤٠٨.
١١- الذخيرة فى علم الكلام، شريف مرتضى. قم ١٤١١.
١٢- الذريعة، چاپ مشهد ١٤٠٥ جلد ٦، و در بيروت نيز چاپ شده.
١٣- رجال الكشى، چاپ نجف بدون تاريخ.
١٤- رسائل الشريف المرتضى. چاپ نجف ١٣٨٦ مجموعه اول.
١٥- رياض العلماء، ميرزا عبداللَّه افندى. چاپ قم ١٤٠١ در شش جلد و هفتم زير چاپ است.
١٦- ضيافة لاخوان، آقا رضى قزوينى. چاپ قم ١٣٩٧.
١٧- فضل زيارة الحسين، شريف شجرى. چاپ قم ١٤٠٣.
١٨- فقه القرآن، قطب راوندى. چاپ قم ١٤٠٥ در دو جلد.
١٩- فهرست آل بابويه، شيخ سليمان ماحوزى. چاپ قم ١٤٠٤.
٢٠- قبس من القرآن الكريم، شيخ على سماكه حلى. چاپ نجف ١٣٩١.
٢١- كتاب القضاء، ميرزا حبيب اللَّه رشتى. چاپ قم ١٤٠١.
٢٢- اللب الباب، شيخ محمدرضا غراوى. چاپ نجف ١٣٨٨ جلد اول.
٢٣- ما نزل من القرآن فى أهل البيت، حيرى. چاپ قم ١٣٩٥.
٢٤- مجمع البحرين، شيخ طريحى. چاپ نجف ١٣٨١ در شش جلد و مكرر در بيروت و ايران چاپ شده.
٢٥- نزهة الناظر، شيخ يحيى بن سعيد حلى. چاپ نجف ١٣٨٦ و در قم نيز چاپ شده.
٢٦- نهج المسترشدين، علامه حلى. چاپ قم بدون تاريخ.
٢٧- وصف العلماء، علم الهدى كاشانى. چاپ قم ١٣٧٤ ش ضمن دفتر دوم «ميراث اسلامى ايران».
*
*٧٨*
سؤال دوم: شيوههاى رايج فهرست نگارى را توضيح دهيد.
استادى:
فهرست نگارى صحيح، فقط يك شيوه دارد، اما سليقههاى مختلف و شرايط گوناگون كه براى فهرست نگارها پيش مىآيد، موجب مىشود كه به صورت شيوههاى متعدد درآيد.
شيوه صحيح اين است كه هر نسخه، كتابشناسى شود تا نام كتاب، موضوع، زبان، مؤلف، مترجم، تاريخ تأليف و يا ترجمه و... معلوم گردد، و سپس نسخهشناسى گردد و خصوصيات نسخه از قبيل نام كاتب، تاريخ كتابت، مصحَّح بودن نسخه، نام مصحح، تمام يا ناقص بودن نسخه و ضبط گردد.
اما در عمل، برخى از فهرست نگاران به خاطر شرايط خاصى كه هنگام نوشتن فهرست داشتهاند، از كتابشناسى فقط به نام كتاب و از نسخهشناسى هم فقط به كتابت بسنده كرده و در حقيقت فقط ليستى از نام نسخهها تهيه نمودهاند و يا اگر به اين اندازه اكتفا نكردهاند، در صدد كتابشناسى و نسخهشناسى كامل نيز نبودهاند.
برخى از فهرست نگاران معتقدند كتابى كه قبلاً كتابشناسى شده و در مصادر و فهارس منعكس گرديده، نياز به كتابشناسى جديد ندارد و از اين رو جز در موارد نادر به كتابشناسى نمىپردازند، امّا خصوصيات كامل هر نسخه را تا مقدار لازم و سودمند بدانند، يادداشت مىكنند حتى مهرهاى تملك و كتابخانه و غيره را.
برخى نيز اين سليقه را دارند كه هر فهرستى حتماً بايد شامل كتابشناسى نيز باشد تا رجوع كننده به فهرست، نيازمند رجوع به مصادر قبلى نباشد.
حجتى:
شيوههايى و سبكهايى كه در فهرست نگارى نسخههاى خطى كتابخانههاى جمهورى اسلامى ايران تاكنون متداول بوده از وحدت و يكنواختى در اسلوب برخوردار نبودهاند. هر چند در كليات مربوط به كتابشناسى و نسخهشناسى داراى وجوه اشتراك فراوانى بودهاند، امّا از نظر تنظيم فهارس، معيارهاى گوناگونى را به كار گرفتهاند: گاهى كتابها و نسخهها را بر حسب موضوع ترتيب دادهاند و زمانى تنها بر حسب ترتيب حروف هجا و بدون رعايت معيار موضوعات، فهرستها را تنظيم كردهاند. عدهاى نيز در رعايت اين دو معيار سهل انگارى كرده و كتابها را برحسب رقم و شماره آنها مد نظر قرار داده و به ترتيب همان شمارهها فهرست نسخههاى خطى را ترتيب دادهاند، گاهى نسخههاى فارسى را از عربى جدا و احياناً خلط كردهاند.
گزارش مفصل مربوط به شيوههاى رايج فهرست نگارى را علاقهمندان مىتوانند در مقدمه مجلد اول از «فهرست موضوعى نسخههاى خطى عربى كتابخانهها جمهورى اسلامى ايران» (كشاف الفهارس نگارنده) مطالعه كرده و از آن بهره جويند.
حسينى اشكورى:
هر يك از فهرستنگاران شيوهاى براى خود اتخاذ كردهاند، بلكه بعضى از پركاران آنها طبق شرايط و امكانات مختلف با سليقههاى گوناگونى يادداشتهاى خود را تنظيم كردهاند. گاهى يك فهرست نگار در يك فهرست روش خاصى نداشت و به چند گونه فهرست را تدوين كرده است. با *٧٩* در نظر گرفتن اين نكات روشها را در اين چهار نمونه خلاصه مىكنيم:
١- گسترده بودن كتابشناسى و بحث مفصل پيرامون مؤلف و گاهى آوردن مطالب و معلوماتى كه مربوط به كتابشناسى نيست. اين كار جز پهناور شدن كار و ضخيم شدن مجلدات فهرست و سردرگم كردن مراجعين نمىتواند ثمرهاى داشته باشد. يكى از نمونههاى اين روش، فهرست كتابخانه آقاى مشكوة در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران است.
٢- فشردگى و گويا نبودن كتابشناسى كتابها و فنى نبودن نسخهشناسى آنها. بعضى از آقايان فهرستنگار به خاطر نداشتن وقت كافى و اينكه خواستهاند در بازديدى از كتابخانه مقالهاى نويسند و نشر دهند، يادداشتهاى پراكندهاى تهيه كردهاند كه حتى حوصله بررسى مجدد آنها را نداشته و به دست ناشرين سپردهاند، به شكلى كه مراجعه كننده نمىتواند از آنها استفاده صحيح كند. بعضى از مقالههاى (نسخههاى خطى) نشر كتابخانه مركزى دانشگاه تهران از اين گونه است.
٣- فيش نگارى. برخى از فهرست نگاران فيشهايى را كه براى نسخههاى خطى كتابخانه تهيه مىشود، به نام فهرست در اختيار مطالعه كنندگان قرار مىدهند.
بيشتر فهرستهاى كشورهاى عربى در حال حاضر اين روش را پيش گرفته و كار خود را بر خود آسان و سريع كردهاند.
٤- بيشتر اروپاييان به نسخههاى خطى به چشم عتيقه مىنگرند و در فهرستهاى خود به اين جنبه اهميت مىدهند و به كتابشناسى صحيح نمىپردازند، حتى اگر نسخه خطى، قطعهاى از كتابى باشد، چه مقدار بودن آن را تعيين نمىكنند. براى نمونه مىتوان فهرست كتابخانه چستر بيتى را در ايرلند ذكر كرد.
اين جانب، پس از دقت در فهرستهاى تهيه شده در كشورهاى مختلف و بررسى كارهاى گوناگون فهرست نگاران و سنجيدن احتياجات محققينى كه با نسخههاى خطى سروكار دارند، روش خاصى را به كار بستهام كه آن را بطور خلاصه در اينجا تذكر مىدهم:
هر كتابى در دو بخش بايد شناسانده شود: كتابشناسى و نسخهشناسى. هر يك از اين دو بخش بايد كاملاً از يكديگر جدا باشند تا با نظر اول براى مطالعه گر مشخص باشد و معلومات درهم، او را سرگردان نسازد و بتواند احتياج خود را در اندك زمان دريابد. براى تأمين اين منظور بخش اول با حروف معمولى و اندازه سطرهاى معمول كتابها و بخش دوم با حروف ريز و سطرهاى كوتاه، حروفچينى مىشود.
١- كتابشناسى:
در اين بخش اين معلومات به ترتيب ياد مىشود: نام كامل كتاب، موضوع، زبان، نام كامل مؤلف با تاريخ درگذشت يا تعيين عصر وى، هدف و روش كار در كتاب، امتيازات مخصوص اگر كتاب داراى امتيازى باشد، ابواب و فصول و تقسيم بندى مطالب مورد نظر، نام شخصى كه كتاب براى او تأليف شده، تاريخ تأليف و محل آن، آغاز و انجام كتاب.
در اين بخش اگر آغاز يا انجام كتاب افتاده باشد با تذكر به اين جهت، آغاز يا انجام آنچه موجود است آورده مىشود تا مقدار افتادگى از نسخه مشخص باشد. همچنين اگر در گذشته كتاب معرفى شده باشد بدانجا ارجاع داده مىشود تا از تكرار غير لازم اجتناب شود.
*٨٠*
٢- نسخهشناسى:
در اين قسمت اين مطالب يادداشت مىشود: نوع خط، نام كاتب نسخه، تاريخ و محل كتابت، نام كسى كه كتاب براى وى نوشته شده است، تشخيص نوع عناوين، جدول بندى صفحهها يا زرافشانى يا سرلوح يا مينياتور و كارهاى تزيينى ديگر، تصحيح و حاشيه نويسى و مقابله اگر كتاب مقابله شده باشد، بلاغ در نسخه يا اجازه و نام اجازه دهنده و اجازه گيرنده و تاريخ آن، نام مالكين نسخه و مهرهاى آن و تاريخ تملكها، وضع كاغذ يا جلد نسخه اگر آسيب ديده باشد يا داراى امتياز باشد، شماره برگها، شماره سطرها، عرض و طول برگها به سانتيمتر.
در تمام مشخصات اين دو بخش بايد فهرست نگار اختصار را رعايت كند و از گفتگوهاى غير لازم و عبارتپردازى و فضلنمايى اجتناب نمايد و اگر احياناً توجه به مطلبى را ضرورى ديد، در پانوشت صفحهها تذكر دهد تا كار بهره بردارى از فهرست را براى همگان آسان سازد.
اين روشى است كه در فهرست نسخههاى خطى كتابخانه آيت اللَّه مرعشى. (تا به حال بيست و چهار جلد آن چاپ شده)، انجام دادهام و مورد تأييد بيشتر اهل فن قرار گرفته و اخيراً چند فهرست نگار از آن پيروى كردهاند. اين روش در عين اختصار، جامع معلوماتى است كه پيرامون هر كتابى بايد در فهرست منعكس گردد تا بتوان از آن بهره وافى برد.
در فهرست بعضى كتابخانهها كه به نظرم تفصيل لازم نبود، به بخش كتابشناسى بدان گونه كه ذكر شد، نپرداختهام، بلكه كتابهايى كه در منابع ديگر معرفى شده بدانجا ارجاع دادهام و كتابهاى معرفى نشده را با همان روش معرفى مىكنم. اين روش را در جلد اول فهرست كتابخانه آيت اللَّه گلپايگانى معمول داشتهام.
*
سؤال سوم: نقاط ضعف فهرستهاى موجود چيست؟
استادى:
١- غالب فهرستها قسمتى ازنسخهها ناشناخته مانده و مبهم معرفى شده است.
٢- تعدادى از فهرستها، از فهارس لازم مانند فهرست اعلام و غيره خالى است و از اين رو استفاده از آنها احياناً نياز به تورّق همه كتاب و صرف وقت زياد دارد.
٣- بيشتر فهرستها خالى از اشتباه يا اشتباهات نيست و اصولاً فهرست نگارى از كارهايى است كه هرچه در آن دقت شود، باز غالباً خالى از اشتباه نخواهد بود.
امامِ كتابشناسان شيعه، حضرت علامه تهرانى - رضوان اللَّه تعالى عليه - كه پنجاه سال كار با دقت در مورد الذريعه انجام داده، در عين حال گاه دچار اشتباهاتى شده كه ديگران يادآورى كردهاند و معروف است:
آنجا كه عقاب پر بريزد
از پشّه لاغرى چه خيزد
حجتى:
برخى از نقاط قوت و ضعف فهرستها را بدين سان مىتوان گزارش كرد:
١. مسامحه در معرفى كتابها و نسخهها كه غالباً از سراسيمگى و شتابزدگى ناشى مىشود و هيچ سودى را عائد علاقهمندان نمىسازد. نه قطع كتاب و نه نام كتاب و نه مؤلف و نه زمان تأليف و نه موضوع كتاب و نه آغاز و انجام و عباراتى از نسخه و بسيارى از نكات بر اثر تسامح در معرفى نسخهها مورد عفلت واقع شده و بخش نسبتاً زيادى از كتابهاى فهرست شده، مفيد هيچ فايدهاى نيست. به گونهاى كه اگر بسيارى از نسخهها را ياد *٨١* نمىكردند، هيچ زيانى به هم نمىرساندهاند: «و ذكره و خذفهُ سيّان»
٢. سبكهاى پريشان و شمارههاى گيج كننده و هَفَوات و لغزشهايى كه ريشه در عدم دقت و سهل انگارى دارد.
٣. چاپهاى نامرغوب و عدم اعمال سليقه در صفحه آرايى و عناوين مختلف كتابشناسى و نسخهشناسى.
٤. عدم ذكر آغاز و انجام بسيارى از نسخههايى كه در ديباچه آنها از مؤلف و نام كتاب ذكرى به ميان نيامده است و يا عدم ذكر بخشهايى كوتاه از نوشتههاى نسخههايى كه برگهايى از آغاز و انجام آنها افتاده است.
بايد يادآور شد كه اين نقاط ضعف و يا قوّت، شامل همه فهرستها نيست؛ بلكه مربوط به فهرستهايى است كه در دورههاى اخير نگارش يافته، آن هم شمارى از آنها كه شتابزده و بدون فرصت كافى تدوين شده و مآلاً گرفتار نقطه ضعفهاى ياد شدهاند. فهرست نگارى گاه به صوت تطفّلى در كنار بسيارى از اشتغالات فهرست نگار صورت پذيرفته است و گاه چون فهرست نگار در كتابشناسى طرفى نبسته و از اطلاعات مناسب بهرهاى نداشته و با تراجم اَعلام و برجستگان علم و دانش و آثار و مصنفات آنها سروكارى حرفهاى نداشته، فهرست يا فهرستهايى فراهم آورده كه توضيح واضحات در آن فراوان به چشم مىخورد و آنگاه كه با اجمال و ابهامى در نسخه مواجه مىشود، هيهات هيهات لما تدعون وار، وسعت اطلاعات! خود را در فهرست خاطر نشان كرده است.
با دورهاى از مجلدات فهرست يكى از كتابخانهها سروكار پيدا كردم كه تقريباً تمام توصيفهاى فهرستنگار در اكثر اين مجلدات چه درباره مؤلف و چه راجع به كتاب و نسخه - طى مدح و ستايشها - ارزيابيهاى فهرست نگار از همه مؤلفان و مؤلفات تقريباً يكنواخت مىنمايد، گويا همه مؤلفان و آثار آنها يك تن بوده و اكثر آنها در رده بالايى از علوم و فنون قرار دارند.
در مجلد اول فهرست آستان قدس رضوى تجديد نظرى شد كه از نظر نسخهشناسى و ذكر آغاز و انجام و تعيين ارقام و اعداد درخور تقدير است؛ امّا در كتابشناسى اين مجلد، غالباً وضع به همان حال است كه در چاپ نخست آن ديده مىشود و در بازنگرى آن، تسامح و دريغ در بذل وسع و توان كاملاً مشهور است.
ذكر اين نكته را نبايد به عنوان خردهاى بر بازنگر آن تلقى كرد؛ بلكه تذكرى است كه براى بازآوردن كار به كمال مطلوب ياد كرديم.
نقاط قوت فهرست كتابخانه عمومى حضرت آيت اللَّه العظمى مرعشى نجفى - حشره اللَّه مع اجداده الطاهرين - را نبايد از نظر دور داشت. بر فهرست نگاران است كه راه و رسم فهرستنگار اين كتابخانه را در پيش گرفته و از ياد كردن نكاتى كه مربوط به نسخه است و آنرا نفيس و يا خسيس مىنمايد؛ غفلت نورزد و گرفتار تطويل بلاطائل و يا تسامح در ذكر مسائل ضرورى نگردند.
حسينى اشكورى:
فهرست نسخههاى خطى بايد در جهت معرفى كتابهاى موجود در كتابخانهها باشد و فهرست نگار بايد اين منظور را با دقت و سليقه و روشنى انجام دهد تا براى پژوهشگران راهنما و راه گشا باشد و آنان را با سرعت و وضوح به مقصود اصلى و مورد نظرشان رساند و در شناخت كتاب و نسخهاى كه بدان نياز دارند نقطه ابهامى نماند. پس هر چه اين منظور را به خوبى تأمين كند، نقطه قوت و آنچه از اين رهگذردور شود نقطه ضعف خواهد بود.
دادن شمارههاى متعدد به يك كتاب، آوردن مطالب *٨٢* زايد و گفتگو در آنها، به بحث نشستن با مؤلف كتاب پيرامون نظرات علمى و غير علمى وى، پرداختن به شرح حال مؤلفين، مخصوصاً آنها كه مشهورند، آوردن آغاز و انجام چند سطرى و گاهى يك صفحهاى، درهم ريختن كتابشناسى و نسخهشناسى... تمام اينها نقطه ضعف و اجتناب از اينها مىتواند نقطه قوت باشد.
*
سؤال چهارم: چه پيشنهادى براى ادامه كار فهرست نويسى داريد؟
استادى:
توصيه اينجانب به دانشجويانى كه به اين رشته علاقه دارند و مىخواهند در اين زمينه كار كنند و حاضرند وقت صرف كنند، اين است كه اگر يك مجموعه پانصد نسخهاى مثلاً براى فهرست شدن در اختيارشان قرار گرفت:
اولاً تمام نسخهها را به اين منظور بررسى كنند كه آيا نسخه شناخته نشدهاى در ميان آنها هست يا نه؟ و اگر هست قبل از هر كار آن نسخه يا نسخهها را شناسايى كنند نه مثل بنده و برخى همكاران در فهرست بنويسند: «كتابى در كلام» اول و آخرش افتاده، تحرير سده ١٢. اين كار در شرايط خاصى كه براى برخى از فهرست نگار فارغ البال گاهى لازم است دو سه روز بلكه گاهى يك هفته وقت صرف يك نسخه كند تا با مطالعه و مقايسه و غيره نسخه را به صورت كامل يا نسبى شناسايى كند.
ثانياً نسخههاى شناخته شده را به اجمال بررسى كند كه آيا درست شناسايى و معرفى شده يا نه؟ زيرا بسيار اتفاق افتاده كه كتابى به نام كتاب ديگر خوانده شده؛ مثلاً امالى شيخ صدوق بوده اما روى برگ اول نسخه نوشته: امالى شيخ طوسى؛ فهرست نگار نيز بى توجه به عدم صحت اين شناسنامه، كتاب را به نام غير صحيح معرفى كرده است.
ثالثاً همه مجموعهها را فهرست، و به صورت الفبا تنظيم كرده و مكررات آنها را براى اطمينان بيشتر باهم مقايسه كنند و به ترتيب تاريخ كتابت پشت سر هم قرار دهند.
رابعاً در بخش نسخهشناسى تمام مطالبى را كه گمان مىرود، مىتوانند براى شناساندن نسخه سودمند باشد يادداشت كنند.
خامساً از يادداشت مطالب پراكندهاى كه غالباً در آغاز و انجام نسخهها، و احياناً در جاهاى ديگر نسخه هست، غفلت نكنند زيرا آن يادداشتها در ابعاد گوناگون مىتواند راهگشا و بلكه مشكل گشا باشد؛ مثلاً توجه به يك يادداشت تاريخ تولد و وفات، لااقل، عصر مجهول زندگى يك مؤلف را روشن مىسازد.
پيشنهاد كلى در مورد ادامه كار فهرست نويسى:
براى اينكه از زحمت و تلاش دهها ساله فهرست نويسان، بهتر و بيشتر استفاده شود، لازم است هر چه زودتر بقيه نسخههاى فهرست نشده - كه فكر مىكنم در ايران بيش از پنجاه هزار نسخه نباشد - فهرست شود تا مطمئن شويم كه در ايران نسخه خطى فهرست نشده نداريم. آنگاه دو گروه زير نظر برخى از فهرست نويسان و كتابشناسان سابقهدار تشكيل گردد:
گروه اول كار آقاى احمد منزوى در مورد نسخههاى خطى فارسى را به همان سبك ايشان پيگيرى و تكميل و احياناً تهذيب و تصحيح كنند.
گروه دوم شبيه كار آقاى منزوى را در مورد نسخههاى عربى انجام دهند.
هنگامى كه در عربى و فارسى نسخههاى هر رشته از علوم مشخص، و به ترتيب تاريخ كتابت منظم گرديد، گروههايى تشكيل شود و كار روى نسخههاى هر رشته را به يك گروه واگذار كنند كه با مراجعه به كتابخانهها و مخزنها و ديدن خود نسخهها - نه اكتفا به آنچه در فهارس آمده است - هم از جهت كتابشناسى كاملاً ارزيابى نمايند و هم از جهت نسخهشناسى و مزاياى نسخهها هر چه بهتر و بيشتر يادداشت بردارند تا هر كتابى كه معرفى مىشود همه نسخههاى آن با مزايا و خصوصياتى كه دارند يكجا ياد شود.
اگر اين كار انجام شود علاوه بر استفادههاى معمولى، تاريخ تدوين و سير علوم و مقدار تأثر بعديها از قبليها، تأثر شيعه از سنى و بالعكس و... روشن و به همه علوم خدمت شايانى مىشود.
به نظر مىرسد لازم است گروهى كه براى فهرست *٨٣* نسخههاى يك رشته از علوم انتخاب مىشوند، از چند نفر مركب باشند:
١- كسى كه در كتابشناسى خبره باشد و وقت حوصله داشته باشد كه اگر لازم شد كتاب را از آغاز تا انجام بخواند و از لابلاى آن براى شناخت آن و مؤلفش و... استفاده كند.
٢- كسى كه در قسمت خط و خطاطى و نوع خطوط و تشخيص قدمت و جديد بودن كار كند. در سايه اين كار بسيارى از علماى گمنام كه نسخههايى را استنساخ كردهاند، شناسايى خواهند شد. فرض كنيد يك نسخه به خط فضل اللَّه است، فهرست نويس ابتدا به ذهنش نمىآيد كه او شيخ فضل اللَّه شهيد باشد امّا اگر عنايت به اين داشته باشد كه شايد او باشد به تحقيق مىپردازد - كه براى بنده همين مورد پيش آمد و متوجه شدم نسخهاى از صلاة شيخ انصارى به خط شيخ فضل اللَّه نورى است -.
٣- كسى كه با كارهاى هنرى آشنايى داشته باشد و از حيث جلد و انواع جلدهاى هنرى، كاغذ و انواع آن، تذهيب، مينياتور و... بتواند اظهار نظر صحيح كند.
٤- كسى كه با حوصله فراوان تمام يادداشتها و مُهرها و اشعار و يادگارها و... را كه در سراسر نسخه هست، بخواند و پس از بررسى، آنچه را مىتواند مورد استفاده باشد، با نظمى خاص يادداشت كند.
٥- كسى كه اهل آن رشته خاص از علوم مثلاً فلسفه، منطق، رياضى، ادبيات، نجوم و... باشد كه با خواندن و مقابله نسخه، مرتبه صحت و مغلوط بودن را ارزيابى كند اين كار نيز خيلى مهم است و از هر كسى ساخته نيست.
البته ممكن است برخى از افراد واجد همه اين جهات پنجگانه باشند و به تنهايى كار را انجام دهند، امّا هر كس يك جهت را دنبال كند، بهتر است.
به نظر بنده اين كارها لازم و شدنى است و بايد به عنوان يك پروژه مطرح، و در طول حداكثر ده سال انجام شود؛ نه اينكه بشنويم در مورد كتابهاى عربى كارى شروع شده و پس از گذشت