آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نقد ترجمه فلسفه دين - سبحانى محمدتقى
نقد ترجمه فلسفه دين
سبحانى محمدتقى
فلسفه دين, نوشته جان هيك, ترجمه بهرام راد. ويراسته بهاء الدين خرمشاهى. (تهران, انتشارات الهدى, ١٣٧٢).
كتاب فلسفه دين كه اخيراً ترجمه آن به بازار كتاب عرضه شده, از مجموعه بسيار مشهور مبانى فلسفه ها (Foundations of philosophies) از انتشارات پرنتيك هال آمريكاست. اين مجموعه حدود ٢٦ جلد آن به چاپ رسيده شامل رشته هايى گوناگون فلسفه مى شود كه از جمله مى توان به كتابهاى متافيزيك, منطق, تئورى معرفت (معرفت شناسى), فلسفه زبان, فلسفه هنر و فلسفه منطق اشاره نمود. متن اصلى اين كتب به زبان انگليسى توسط متخصصين معروف هر رشته نگاشته شده است و مدخل خوبى براى محصلين فلسفه به شمار مى آيد.
اگر چه همه مجلّدات اين دوره از ارزش يكسانى برخوردار نيست, اما كتاب فلسفه دين, نوشته جان هيك, از ارزشمندترين آنها محسوب مى شود. برخى مجلدات ديگر اين مجموعه نيز در دست ترجمه است.
اثر مذكور تا سال ١٩٩٠ چهار بار تجديد چاپ شده كه ترجمه فوق برگردانى از چاپ چهارم آن است. مترجم شرح حال كوتاهى از نويسنده را در مقدمه كتاب آورده است كه خواننده را پيشاپيش با طرز تلقّى و نگرش خاص حاكم بر كتاب آشنا مى سازد. توضيحات بيشتر را در دو بخش ذيل پى مى گيريم.
محتواى كتاب و ماهيّت فلسفه دين
چنانچه گفته شد, كتاب هيك سيرى اجمالى و در عين حال جامع در موضوعات فلسفه دين دارد. فلسفه دين در اصطلاح به مجموعه مباحثى گفته مى شود كه از محتواى دين, روش, زبان و مبادى و آثار دين, البته با نگرش و شيوه فلسفى, بحث مى كند. بنابراين مرز فلسفه دين, كه اساساً شاخه اى از فلسفه است, و نگرشى بيرونى نسبت به دين دارد و دانشى درجه دوم (second - order) محسوب مى شود را بايد از بحث هاى كلامى (Theolegy) و مجادلات دينى (Apologetics) بدرستى تميز داد. فيلسوف دين همان كارى را مى كند كه (فيلسوف علم) در باب علم و يا (فيلسوف حقوق) در باب علم حقوق و… دغدغه اصلى فيلسوف دينى اثبات يا نفى گزاره اى از گزاره هاى دينى نيست, از اين رو بحث او در قلمرو هيچ يك از اديان خاص نمى گنجد. او زبان و مفاهيم دينى و روش و مبادى متكلمان را به عنوان موضوع پژوهش خود برمى گزيند و سعى مى كند با تحليل مفاهيم دينى و ارائه ديدگاه هاى مختلف و ارزيابى روش و زبانى كه در دين به كار رفته, و بالاخره مقايسه اصول و پيشفرضها با بافت كلّى انديشه دينى, درون مايه و عناصر پنهان و مبهم تفكّر دينى را بازنمايد. آنجا كه متكلم به دفاع يا تبيين اصلى از اصول دين خود مى پردازد و يا دلايل خصم را به تيغ نقد و نقض مى كشد, فيلسوف دين تنها يك نظاره گر است و بيشتر به توصيف و تبيين دقيق ما وقع مى پردازد. با اين وصف, فلسفه دين و علم كلام را نبايد دو گونه اعتقاد و باور نسبت به دين دانست, بلكه در واقع دو روش و شيوه بحث و تحليل, آن هم در دو لايه و دو سطح مختلف نسبت به اعتقادات دينى است. بدين ترتيب, مؤمنان, ملحدان و لاادريون به يكسان مى توانند به تفكّر فلسفى در باب دين بپردازند.
آنچه گفته شد برداشتى رايج از فلسفه دين است كه مؤلف اين كتاب نيز از طرفداران آن بشمار مى آيد. بر اساس اين ديدگاه, اوّلاً: ميان فلسفه دين و علم كلام خط و مرز مشخّصى وجود دارد و كاملاً مى توان وظيفه فيلسوف دين را از متكلّم دينى تمييز داد. چنانچه كاملاً حوزه فلسفه علم را از علم تجربى متمايز است. ثانياً: برخلاف آنچه معمولاً پنداشته مى شود ساحت فلسفه دين از تهمت الحاد و بدبينى مبرّاست و فيلسوف دين از آن جهت كه در باب دين انديشه مى كند, هيچ موضوع مثبت يا منفى نسبت به دين ندارد و تنها توصيفگر ماجراست. ليكن در هر دو مسأله جاى مناقشه و تأمل فراوان است. بايد به ياد داشته باشيم كه فلسفه دين در معنايى جديد آن در متن فرهنگ غرب باليده و غالباً بازتابى از انديشه غير دينى و سكولاريستى عصر جديد اروپاست. گرچه اين مطلب بتنهايى چيزى را نفى يا اثبات نمى كند, ولى لااقل ما را به حزم و احتياط بيشتر در باب ماهيّت اين شاخه از فلسفه مى كشاند. رشته هاى گوناگون دين شناسى (جامعه شناسى دينى, روانشناسى دينى, دين شناشى تطبيقى, اسطوره شناسى و همين فلسفه دين) كه در طى دو قرن گذشته در غرب رواج تام يافته را نبايد با برداشت ساده فوق ارزيابى نمود. تاريخ دين شناسى در غرب عصر جديد و تأثير اعتقادات محقّق و پيشفرضهاى روش تحقيق در آن, موضوع مستقلّى است كه نيازمند كاوش بيشترى است. به هر حال فلسفه دين در شكل مطلوب آن, بويژه براى متكلمان, سودمند, بلكه ضرورى ا ست.
مرزى كه در نظريه فوق ميان كلام و فلسفه دين نهاده شده, در كتاب هاى اين رشته چندان رعايت نشده است. حتى خود مؤلف در اين كتاب هم گاهى از دايره اين تعريف پا را فراتر گذاشته و همچون يك متكلّم به حل و فصل گزاره هاى دينى پرداخته است. اساساً اين تعريف از فلسفه دين و همسان انگارى آن با فلسفه علم و نظاير آن به هيچ روى مورد اتفاق فلاسفه نيست و لااقل در عمل مورد تصديق قرار نگرفته است. به طور كلّى امروزه در سنّت غربى دو رشته فلسفه دين و كلام چنان در هم تنيده شده كه غالباً تفكيك آن مقدور نيست. البته اين امر دلايلى دارد كه بحث درباره آن مجال ديگرى مى طلبد.
به هر حال كتاب آقاى جان هيك در يازده فصل به موضوعات زير پرداخته است:
١. مفهوم يهودى ـ مسيحى خدا (صفات و اسماء الهى), ٢. دلايل اعتقاد به وجود خدا, ٣. دلايل عدم اعتقاد به وجود خدا, ٤. مسأله شر, ٥. وحى و ايمان , ٦. اصالت شواهد, بنيادگرائى و اعتقاد معقول, ٧. مسائل زبان دينى, ٨. مسأله تحقيق پذيرى گزاره هاى دينى, ٩. دعاوى متعارض اديان مختلف در باب نيل به حقيقت, ١٠. تقدير بشرى, ١١. سرنوشت بشرى.
مؤلف در هر فصل علاوه بر نقل و نقد مهمترين آراء فلاسفه, آراء خويش را نيز گويد و گاه راه حلهايى براى عقده هاى ناگشوده فلسفى و كلامى عرضه مى دارد. اگر الزاماً بخواهيم از دسته بندى روشقّى مؤمن و ملحد استفاده كنيم, جان هيك را بايد از فيلسوفان مؤمن محسوب كرد, البته او در واقع متديّن به هيچ يك از دينهاى رائج نيست و يك نوع (وحدت گرايى متعالى اديان) يا (كثرت گرايى مسالمت جويانه) را پيشنهاد مى كند. (ر. ك: فصل نهم كتاب.) آنچه مسلّم است اينكه انديشه هاى ارائه شده در اين كتاب غالباً نمى تواند مورد تأييد متديّنين به اديان وحيانى باشد و پوشيده نيست كه نشر چنين كتابهايى در كنار آثار مثبت مى تواند تأثيرات نامطلوبى بر اذهان كم اطلاع جامعه داشته باشد. در اين ايام كه عرضه اين گونه كتابها بشدت شيوع يافته, ضرورى است كه مؤسّسات فرهنگى و بالاخص مراكز حوزوى با نقد و بررسى هاى عالمانه زمينه هرگونه آثار سوء احتمالى را از ميان بردارند.
ويژگيهاى ترجمه
با آنكه ترجمه كتاب نسبت به آشفته بازار ترجمه از فراياى بسيارى برخوردار است و مترجم تلاش نموده كه عبارات موجز و دقيق متن را به فارسى روان ترجمه كند, ولى متأسفانه خطاهاى گوناگونى هم دارد كه گاه اصل معنى را دچار اختلال نموده است. با توجه به اهميّت موضوع و اينكه كتاب براى نوآموزان اين رشته تأليف شده, چه بهتر كه با استحكام بيشترى قرين مى گشت. شگفت اين است كه اين گونه اشتباهات ـ كه بعضاً از مطالعه متن فارسى هم به خوبى معلوم مى گردد ـ از ديد ويرايشگر متن مخفى مانده است.
در اينجا به چند نمونه از خطاهاى ترجمه كه از مقابله صفحاتى اندك از كتاب به دست آمده اشاره مى شود:
١. در صفحه ٢٢ آمده است: (از اينرو فلسفه دين مربوط است به اديان خاص و مكاتب كلامى كليه اديان به همان صورت كه فلسفه علم به علوم خاص مربوط است) كه (مكاتب كلامى خاص) درست است, نه كليّه اديان.
٢. در همان ابتداى فصل اول (ص ٢٧) آمده است: (كلماتى كه در مكاتب مختلف فكرى در باب خدا وجود دارد يا از ريشه يونانى theos يا معادل لاتين آن deus مأخوذ است.) كه منظور اصطلاحاتى چون theism, Atheism و … است. ظاهر كلام مترجم اين است كه الفاظى كه در مكاتب مختلف فكرى بر خداوند اطلاق مى شود از اين دو كلمه ريشه گرفته است. حال آنكه ترجمه دقيق متن چنين است: اصطلاحاتى كه [در انگليسى يا در زبانهاى اروپايى] به روشهاى اصلى تفكّر در باب خدا اطلاق مى شود, يا از واژه يونانى theosيا ….
٣. در همان صفحه, مترجم positive(طيف مثبت) و negative(طيف منفى) را از ترجمه انداخته است كه بايد ذكر مى شد.
٤. در صفحه ٢٨ آمده است: (يكتاپرستى كه دقيقاً اعتقاد به وجود نوعى خداست, اما معمولاً به معناى عقيده داشتن به خدايى متشخّص است.) در اين جمله چند خطا راه يافته و معنى را واژگون كرده است:
اولاّ: theism در اينجا و در غالب موارد به معناى (خداپرستى) است نه يكتاپرستى (monotheism), چنانچه از عبارت فوق هم كاملاً پيداست. در بقيه كتاب نيز دائماً يكتاپرستى و توحيد در مقابل اين كلمه آورده شده كه گاهى كاملاً خلاف منظور نويسنده است (مثلاً در ص ١٤ و ١٦٦ و ١٧٧ و ٢٤٠) عجيب اين است كه در واژه نامه آخر كتاب در مقابل theism فقط خداپرستى ذكر شده است.
ثانياً: يك جمله كامل از ترجمه حذف شده كه در معنا دخالت تام دارد و مترجم از خود, عبارت (اعتقاد به وجود نوعى خداست) را اضافه كرده است.
ثالثاً: تعبير (دقيقاً و (معمولاً از مترجم اضافه شده و در مجموع عبارت عجيبى به دست آمده كه: (يكتاپرستى معناى دقيقش اعتقاد به وجود نوعى خداست!!) اساساً در جايى كه مؤلف به بيان معانى لغوى يك كلمه مى پردازد, تعبير انگليسى را نبايد ترجمه كرد. ترجمه درست اين است: Theism ( كه به كرّات مترادف با Monotheism يعنى يكتاپرستى هم استعمال مى شود) به معناى اعتقاد به خداى شخص است.
٥. در همان صفحه آمده است: (چند خدائى (= شرك) عقيده اى مشترك در ميان اقوام ابتدائى و مردمان يونانى و روم قديم در غرب كه بر اساس آن خدايان متعدد متشخّص وجود دارد…) اولاً: Common به معناى مشترك گرفته شده, حال آنكه در اينجا به معنايى (متداول و شايع) است; آن هم متداول بين مردم قديم نه مشترك بين اقوام ابتدائى و مردمان روم و يونان باستان, ثانياً: عبارت (مردمان يونانى و روم قديم در غرب…) در متن اصلى به گونه ديگرى است. ترجمه درست متن چنين است: شرك يا چند خدايى (polytheism) كه در ميان مردم قديم متداول بود و بيان و شكل سنّتى آن در غرب به يونان و روم باستان برمى گردد, اعتقاد داشتن به تعدّد خدايانى شخص است كه…
٦. Henotheism به (ربّ الأربابى) ترجمه شده, حال آنكه به تصريح خود مؤلّف به معناى (تسليم و اطاعت از يك خدا با پذيرش خدايان ديگر است.) ( به ياد داشته باشيم كه پيشوند heno به معناى واحد است.) اما اصطلاح ربّ الأربابى دقيقاً ترجمه واژه Kathenotheism است. گمان مى كنم تفاوت اين دو مفهوم نياز به توضيح ندارد.
٧. در صفحه ٢٩ مى خوانيم: (عهد عتيق (كه متون مقدّس يهوديّت را تشكيل مى دهد, همراه با عهد جديد كه شامل كتب مقدس مسيحيّت است) ظهور يكتاپرستى را در مبارزه مستمر با چند خدائي…) گرچه ترجمه كتاب از چاپ چهارم (سال ١٩٩٠) كه تصحيح و تكميل شده چاپهاى پيشين است صورت گرفته, ولى گاهى مترجم همان عبارت چاپهاى پيشين را ترجمه كرده است. از جمله در اينجا كه متأسفانه درست هم ترجمه نشده است. آنچه در چاپ قديم آمده چنين است: (عهد عتيق (كه متون مقدّس يهوديّت را تشكيل مى دهد و همراه با عهد جديد مجموعاً متون مقدس مسيحيت بشمار مى رود)…) و در چاپ چهارم عبارت به صورت زير تصحيح شده است: (مكتوبات مقدّس عبرى (كه در ضمن همان عهد عتيق در كتاب مقدّس مسيحيان است)…) عبارت مترجم علاوه بر ناسازگارى با متن داراى اشتباه معنايى است.
٨. در ص ٢٩ تعبير Orer - against به (در جنب) ترجمه شده كه درست به عكس است, بعنى (در مقابل).
٩. در ص ٣٢ در پاراگراف آخر تسامحات متعددى به چشم مى خورد كه به جهت اختصار مى گذاريم.
١٠. در صفحه ٣٧ يك جمله كه در مقصود مؤلف نيز كاملاً مؤثر است, در ترجمه نيامده است. ترجمه آن چنين است: (خداوند ما را از اشخاصى به صورت خودش خلق كرده است. [خلق اللّه آدم على صورته.]) مؤلف از اين تعبير كتاب مقدس استفاده مى كند تا شخص بودن خداوند را در سنّت يهودى ـ مسيحى اثبات كند.
١١. در همانجا (I - thou) را (من ـ او) ترجمه كرده كه (من ـ تو) درست است.
١٢. در صفحه ٣٦ personal به (تشخّص خدا) ترجمه شده كه تعبير (خداى شخص) يا (شخص بودن خدا) يا (شخص مانند بودن خدا) بهتر است. چون تشخّص بيشتر (تعيّن) و (تفرّد) بودن را مى رساند. (و از اين روى تشخّص را در برابر individuation استفاده مى كند. ر.ك: واژه نامه فلسفى, سهيل افغان, ص ١٣٨). حال آنكه بحث در اينجا اين است كه خداى اديان ويژگيهاى شخصى انسانى را دارد; يعنى سخن مى گويد, مهر و كين مى ورزد, از او سؤال مى شود و او اجابت مى كند و …( ر. ك: دائرةالمعارف, بل ادواردز, ج ٣, مقاله Concepts of God)
١٣. در صفحه ٣٧ مى خوانيم: (غالب متكلمان خداوند را متشخّص (= شخص وار, صاحب هويّت) مى دانند نه (شخص). اصطلاح اخير تصوير يك فرد بشرى عظمت يافته را القاء مى كند.) گذشته از تعبير متشخّص و مخصوصاً (صاحب هويت) كه معناى personal را بخوبى افاده نمى كند, ترجمه گوياى كلام مؤلف نيست. ترجمه دقيق عبارت چنين است: بيشتر متكلمان [در توصيف خداوند] از وصف (شخص) (personal) به جاى تعبير (يك شخص) (aperson) استفاده مى كنند. تعبير اخير تصوير يك انسان بزرگ شده را القاء مى كند.
١٤. در دنباله كلام پيشين, مترجم بكلّى از مقصود مؤلّف دور افتاده و به دلخواه در عبارات وى تصرّف نموده است. مؤلف مى گويد منظور متكلمان از تعبير (شخصى) اين است كه شخصى بودن حداقل صفتى است كه خداوند بايد دارا باشد و الاّ اگر خداوند شخص نباشد (تو) صرفاً به يك شئ (او) بدون حيات و علم و قدرت تبديل مى شود, اين مطلب از ترجمه به دست نمى آيد. زيرا: اولاً, مترجم at least را به (در تحليل آخر) معنا كرده كه (لااقل) درست است. ثانياً: عبارت is not less than personal (كمتر از شخص نيست) كه اشاره به همان مطلب است و اصلاً ترجمه نشده است. ثالثاً مترجم در پرانتز ميان (تو) در اينجا با (هو) در معارف اسلامى مقايسه كرده است كه درست نيست, بلكه در مقابل يكديگرند; زيرا (تو) در اينجا اشاره به جنبه صفات شخصى خداوند است, حال آنكه هو در معارف ما اشاره به ذات بلااسم و رسم و جنبه تنزيهى خداوند دارد.
١٥. چند صفحه از فصل هفتم نيز بررسى شد كه فقط به چند نمونه اشاره مى شود:
در صفحه ١٦٩ (قضاياى حقيقى) در ترجمه Factual sassertionآمده كه بهتر است (قضاياى واقعى) يا قضاياى خارجى ترجمه شود. چون قضاياى حقيقيّه در منطق سنّتى ما به معناى خاصى است. حتى اگر در مقابل assertion به جاى قضيه (اظهار) يا (حكم) معنا كنيم, بهتر است.
١٦. در ص ١٧٤ عبارت (بنابراين نفوذناپذير بودن حيات من…) درست بعكس ترجمه شده است, علاوه بر آنكه (نفوذناپذير بودن) معناى درستى براى opscurity نيست, مخصوصاً در متن مورد نظر. همين طور ترجمه to be exeeded به (تشديد كردن) خالى از مسامحه نيست و موجب ابهام جمله است.
١٧. در ص ١٧٦ مى خوانيم: (تيليخ بر اين باو راست كه ايمان دينى كه وضعيّتى حاكى از (غايت قصوى) در باب هستى غائى است, تنها مى تواند خود را در زبان نمادين بيان كند.) علاوه بر آنكه در برابر ultimatly concern (غايت قصوى) قرار داده شده كه در نظريه تيليخ قطعاً معادل ديگر آن يعنى (دلبستگى واپسين) يا (فرجامين دلبستگى) مناسبتر است, ترجمه نيز گويا نيست. ترجمه متن چنين است: (تيليخ معتقد است كه ايمان دينى كه حالت (دلبستيگ واپسين) [انسان] نسبت به هستى غائى است تنها مى تواند…)
١٨. در پاراگراف بعد به جاى (كه وى آنرا خدا مى نامد), عبارت (كه دين آنرا خدا مى نامد) درست است.
گرچه اشكالات فوق از ارزش كار مترجم نمى كاهد, اولى بايسته است در چاپ بعد ويرايش دوباره بر كتاب اعمال گردد. به هر حال براى همه دست اندركاران اين اثر آرزوى توفيق داريم و چشم انتظار كارهايى بيشتر و بهترى از آنان هستيم.