آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - نـامــه ١٠ - حکيمى محمدرضا
نـامــه ١٠
حکيمى محمدرضا
پيشنهادهاى اصلاحى
در اين بخش از نامه اشاره مى كنم به پاره اى از آنچه درباره عالمان دينى (و اهل حوزه ها) گفته شده است. در اين باره سخن اندك نيست. در قرآن كريم در اين مقوله ـ بسزاوار ـ سخن گفته شده است. در موعظه ها و حكمتهاى انبياى عظام(ع) نيز سخنانى آموزنده درباره عالم دينى و مربّى روحى آمده است;١ همچنين در احاديث نبوى, در (نهج البلاغه), در خطابه معروف امام حسين(ع), در رسالة الحقوق, در نامه امام سجّاد(ع) به محمّدبن مسلم زُهرى; و در دهها و دهها حديث ديگر از ائمّه طاهرين(ع). همانگونه كه در كمتر دينى و مسلكى به اندازه دين اسلام به علم و عالم توجّه شده و از آنها تكريم بعمل آمده است, در كمتر دينى و مسلكى به اندازه دين اسلام درباره خوب و بد عالم و سود و زيان هر كدام سخن گفته شده است. هر چه اهميت چيزى بيشتر باشد, آسيب پذيرى آن نيز بيشتر است. اينگونه نيست كه اولياى اسلام از عالم تعريف كرده باشند, و مقصودشان هر عالمى و هر اصطلاح دانى باشد, با هر نفسانيّاتى و هر عملكردى. اينگونه نيست كه قرآن عالمان را تا آن قلّه بلند بركشيده باشد, و عالم خوب و عالم بد را در يك رديف قرار داده باشد. دين اسلام مردمان را به عالم رجوع داده است, و خود اوصاف عالمان صالح را ذكر كرده و معيّن نموده است كه كدام عالم, با چه اوصاف و اخلاق و اعمالى, مراد و مقصود است.
در كتابهاى بسيارى نيز ـ از قديم تا دوره هاى بعد ـ درباره اين موضوع سخن گفته اند, وحتى عالمان بزرگ و متعهّد ـ به پيروى از قرآن كريم و ائمّه طاهرين(ع) ـ كوشيده اند تا ويژگيهاى عالمان خوب و بد را بر طبق احاديث ذكر كنند, تا خوبان واجد شرايط جدا گردند و مردمان بدانند از چه كسانى بايد پيروى كنند.
شيخ بزرگوار, ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى (م:٣٢٩ق), در كتاب عظيم (اصول كافى), در اين باره, در چند باب (در جلد اول), احاديثى آورده است. نيز شيخ زين الدّين شهيد ثانى (م:٩٦٥ق), در كتاب سازنده (مُنية المريد) احاديث و مطالب بسيار مهمى نوشته است. علاّمه بزرگوار ملامحمدباقر مجلسى(م:١١١٠ق), در كتاب (بحارالانوار) (ج٢), بابهايى در اين باره ترتيب داده است, از جمله بابى با اين عنوان: (باب ذمّ علماء السُّوء و لزوم التَّحرُّز منهم). اين بزرگان اين بابها را بيخود نياورده اند. بايد اين آيات و احاديث نيز همواره درحوزه ها مطرح باشد, تا طلبه و روحانى و طالب علوم دينى بداند كه راهى كه مى رود دو انتها دارد: انتهاى خوب و الهى و مايه نجات, و انتهاى بد و شيطانى و مايه هلاكت ابدى, تا خود چگونه آن را بپيمايد, در خدمت عقل و شرع, يا در خدمت نفس و اميال. و از اينجاست كه انسان عاقل و متعهّد و معتقد, اگر چه با زحمت بسيار, وارد خودسازى مى شود… و خودسازى دو بعد دارد: فردى و اجتماعى. در خودسازى اجتماعى مسائل بسيار ديگر نيز مطرح است كه يكى از آنها (آگاهى) است.
سپس مى رسيم به كتابهايى ديگر, درباره عالم و روحانى, از قبيل (ايقاظ العلماء), تأليف شيخ احمد كوزه كنانى (چاپ دفتر تبليغات اسلامى ـ قم, ١٤٠٦ق). آنگاه مى رسيم به مسائل ديگرى كه در اين روزگار مطرح شده است, و در واقع شواهدى است بر همان فاجعه (غياب), كه ياد شد و ابعاد آن نموده گشت. يعنى اين كتابها و مقالات نشان دهنده ركودها و نقصها و كمبودهايى است كه بطور عمده از همان (عدم حضور) سرچشمه مى گيرد.
خوشبختانه در اين نوشته ها, مصاحبه ها, كتابها و گفتارهاى مورد اشاره, مطالب و مسائل بسيار مهم و سازنده اى مطرح گشته است كه توجّه به آنها براى حوزه ها ـ در همه سطوح و شئون ـ از اهم وظايف و واجبات است; مانند آنچه در كتاب (ده گفتار), ازعالم شهيد, شيخ مرتضى مطهرى خراسانى آمده است; و در كتاب (مرجعيّت و روحانيّت), يعنى مقالات مفيد آن, از جمله مقاله شهيد مطهرى, با عنوان (مشكل اساسى در سازمان روحانيّت). در همه مقالات اين كتاب مطالب بسيار سودمند و بيدار كننده اى آمده است, از جمله مطالب شهيد مطهرى درباره
ـ (بودجه),
ـ (عوام زدگى),
ـ (اثر ايمان وتقوى),
ـ (وعظ و تبليغ).
بايد مديران و برنامه ريزان حوزه ها اين نوشته ها را بخوانند و در راه رفع نواقص مهمى كه در آنها مطرح گشته است بكوشند, و راههاى اصلاحيى كه پيشنهاد شده است مورد بررسى قرار دهند. به هر حال بايد بخواهند كه حوزه ها سامانى در خود بيابد و كارآيى رسالتى و انبيايى پيدا كند.
برخى از كسان اين اصلاحات را نمى خواهند, و برخى درك نمى كنند. و من به بيشتر از اينها فرامى خوانم, به (انقلاب در حوزه ها) نه تنها اصلاحات. عيب اصلاح هميشه اينست كه از عيوب و مفاسد پيش از اصلاح, مقدارى در خود نگاه مى دارد, و همين مقدار بذرى مى شود براى رويش مجدّد همان عيوب و مفاسد; همچنين از كسان و دست اندركاران پيش از اصلاح, افرادى را نگاه مى دارد, و همانان سبب مى شوند براى حضور فاسدان و ناشايستگان در عرصه اصلاحات نيز, و مايه هر اصلاحى را ـ اگر چه در مدتى بعد ـ مى سوزانند. از اينرو بايد همواره دم از (انقلاب) زد, يعنى دگرگونى بنيادين. در كلمات انبيا(ع) مراد از اصلاح, همين روش سازنده است يعنى (انقلاب). البته ما هنوز در خم و چم پسكوچه هاى اصلاحات نيز مانده ايم. ما آنچه از (انقلاب) مى گوييم لفظى است كه بر زبان جارى مى كنيم… (لفظ مى گويم و معنى زخدا مى طلبم).
تا از يادم نرفته است اين نكته مهم را نيز كه مناسب اين مقام است ياد كنم, كه خواندن آثار و افكار دو بيدار بزرگ و بيدارگر سترگ, سيّد جمال الدين اسدآبادى (م:١٣١٤ق) و شيخ محمد خيابانى (م:١٣٣٨ق) نيز بسيار مفيد و لازم است. ما عالمان و مدرّسان و طلابى داريم كه در اين روزگار زندگى مى كنند و خود را عالم و مدرّس و مربّى و… و چه بسا مرجع… مى دانند و اظهار نظرهايى نيز مى كنند… و اطلاعات و آگاهيهاى لازم را ندارند, و از جمله از اين دو شخصيّت دينى و دو كانون نشر آگاهى و بيدارى بيخبرند. ـ يا خبر چندانى ندارند ـ و زهى سعادت آنان. شايد اينگونه كسانى بهتر مى فهمند, و ما جوش مفت مى زنيم, و موى خويش ـ بيخود ـ سپيد مى كنيم, و اعصاب خود ـ بيخود ـ مى فرساييم؟!
كتاب (زعماء الإصلاح فى العصرِ الحديث), تأليف احمد امين مصرى, نيز نكاتى مفيد براى حوزه هاى و طلاّب بيدارى طلب دارد, از جمله در شرح حال (سيّد عبداللّه نديم مصرى). در اينجا قصد تتبّع در ذكر اينگونه آثار ندارم. خوب است كسانى از فاضلان دلسوز و علاقه مند دست به اين كار بيازند و همه مطالب و كتابها و مقاله ها و مصاحبه هاى مربوط به اين موضوع (يعنى علماى دينى, حوزه ها, و تكاليف و صيرورتها و موضعگيريها و ضرورتها و اوضاع موجود و اوضاع مطلوب) را از قديم تاكنون جمع آورى و فهرست نويسى كنند و تدوين نمايند, و خلاصه گيرى كرده نتايج و نكته ها و پيشنهادها و طرحهاى مهم را جدا سازند, و به صورتى مناسب در دسترس قرار دهند. مقالات و سخنرانيهاى مورد اشاره در برخى از روزنامه ها و مجلات به چاپ رسيده و در آنها مطالبى بسيار سودمند ـ و تا حدود نظام يافته ـ آمده است. چند مجموعه نيز شامل بخشى از اين مقالات و سخنرانيها انتشار يافته است, مانند (حوزه, كاستيها و بايسته ها) (مجموعه مقالات), از انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, كه در آن ٢٧ مقاله گرد آمده است. در جزوه اى كه با عنوان (گزارش پيش سمينار بررسى مسائل حوزه) به وسيله (دفتر تبليغات اسلامى) انتشار يافته است نيز پيشنهادها و طرحهايى بسيار ضرورى و سازنده عرضه گشته است, اگر چه بايد چيزهاى مهم ديگرى نيز بر آنها افزوده گردد.
همچنين در نشريّه مجلّه (حوزه), با عنوان (گزيده مقاله ها), كه بمناسبت سمينار (مجمع بررسى مسائل حوزه) انتشار يافته است (و با كمال تأسّف تاريخ ندارد), مسائل مهم و مفيدى عرضه شده است. در مجموعه اى ديگر بيش از ١٢٠ مقاله و مصاحبه و… درباره موضوعات مختلف مربوط به حوزه گرد آمده است. اينها همه مفيد و مغتنم است. چيزى كه مايه تأسّف و تعجب است اين است كه در كمتر جايى از اين چند مجموعه ـ كه حدود ٢٠٠ مقاله و گفتار را در بر دارد ـ مطلبى درباره آگاهى و اهميّت آن به چشم مى خورد. و در هر حال بايد اين مقاله ها, گفتارها, مصاحبه ها, همه, عصاره گيرى شود و تنقيح و تنظيم و تلخيص گردد, و مكرّرات آنها بيفتد, و سپس از آنها همه, از نو, مجموعه اى مدوّن و جامع, تأليف و تركيب يابد, و بر پايه آنها ـ پس از تكميل موارد نقص ـ براى مسائل و موضوعات مربوط به حوزه و مذهب و وظايف گوناگونى كه در اين موارد وجود دارد, برنامه ريزى شود, و سپس بصورتى جدى مورد اقدام قرار گيرد.١
در اينجا به چند نكته اشاره مى كنم:
١ ـ در مقالات و مصاحبه ها, از جمله, درباره (موانع تحوّل حوزه), به اشاراتى سودمند برخوردم, كه اگر قدرتهاى محيطى بگذارند آن موانع برطرف شود, گامى بزرگ برداشته شده است.
٢ ـ موضوع مهم ديگرى كه به آن توجه شده است اينست كه نبايد (تحوّلهاى قشرى), به جاى (تحوّلهاى بنيادين) رخ نمايد و به نيازهاى تحوّلى پاسخى كاذب داده شود.
٣ ـ مسئله (مدّت ماندن در حوزه) و تعيين مقدار آن نيز اهميّت دارد كه به آن اشاره شده است.
٤ ـ موضوع ديگر چاره جويى براى تورّم زيانبار و ضدّ ارزشى (علم اصول فقه) است, و اتلاف وقت پرارزش طلاب و فاضلان, كه بايد با جدّيت تعقيب شود.
٥ ـ تحوّل سازنده و خلاّق در اجتهاد و ابعاد آن و توسعه قلمرو استنباط, بويژه اهميت دادن به (جهان بينى قرآنى), و توجه به (اهداف دين) در مرحله استنباط (احكام دين). اين موضوع بايد مورد توجه گسترده اى قرار گيرد.
هنوز نكته هاى مهم بسيارى هست كه در آن مجموعه وسيع مقالات و مصاحبه ها و نوشته ها آمده است, كه بايد چنانكه عرض كردم تدوين و تنقيح و عرضه گردد;٢ ليكن مسائلى هم از نظر دور مانده است كه خوب است به آنها اشاره شود:
١ ـ ضابطه براى ورود به حوزه: بايد ورود به حوزه معيارهايى داشته باشد و بر اساس آن معيارها گزينش شود. و هر كه خواهد گوبيا و هر كه خواهد گوبرو نباشد, بلكه ترتيب و آدابى در كار باشد. كار بى ترتيب و آداب نه مورد قبول عقل است, نه مورد رضاى شرع. كسى كه قصد ورود به حوزه دارد و مى خواهد وارد (زندگى طلبگى) بشود بايد پس از رسيدگيهاى نسبةً سنگينى گزينش شود, از نظر جسمى, روحى, اخلاق فردى, اخلاق خانوادگى, اخلاق اجتماعي… و…
٢ ـ نشر آگاهى در حوزه ها و اهميت آن, كه به آن اشاره اى گذشت. هر كس به علم دين منسوب است و به نام دين سخن مى گويد بايد (آگاه) باشد. انسان ناآگاه اگر علاّمه دهر هم باشد از نظر فرهنگ زمان و زندگى بى اطلاع و خواب است, و نمى تواند عامل بيدارى ديگران شود, خفته را خفته كى كند بيدار؟
٣ ـ ارتجاع شناسى و ارتجاع زدايى, از موضوعات حياتى و بسيار مهم است.
٤ ـ پايان نامه نويسى. اين امر بصورتى بسيار جدى و علمى و مسئولانه بايد در حوزه ها عملى گردد و جزء ضرورى برنامه ها شود. بايد فاضلان حوزه اى, دست كم, در سه مرحله پايان نامه بنويسند.
٥ ـ تأكيد برداشتن (جهان بينى قرآنى) در اجتهاد كه به آن اشاره شد.
٦ ـ برخوردارى از ديد انبيايى و روش انبيا و اوصيا ـ عليهم السّلام ـ در مبارزه با ظالمان, و ايستادن در كنار محرومان و دفاع از آنان, چنانكه على(ع) فرموده است, بويژه ظالمان اقتصادى (أن لايقارّوا على كِظّةِ ظالمٍ و لاسَغَبِ مظلوم).
٧ ـ درس اخلاق عملى با تمرين, از آغاز ورود به حوزه.
٨ ـ معارف تفكيكى. معارف اهل حوزه ها بايد معارف خالص قرآنى و اوصيايى باشد, بنابراين, طلاّب مستعدّى كه به خواندن فلسفه مى پردازند, بايد نخست (محكمات معارف اسلامى) و (بيّنات حقايق قرآنى) را بياموزند, تا سپس كه فلسفه خواندند قرآن كريم را (فلسفى) يا (عرفانى) نفهمند, بلكه (قرآنى) بفهمند. فقط فهم خالص قرآنى فهم قرآن است. براى طلاب مستعد, مجهّز ساختن خود به اطلاع از علوم و فنون لازم است, از جمله فلسفه اسلامى, كه متفكّران بزرگ اسلامى آن را تدوين كرده اند, ليكن روش علمى آن است كه مفاهيم فلسفه و عرفان و حقايق قرآن از هم جدا شوند. حتى اقتضاى روش علمى اين است كه فلسفه و عرفان نيز ممزوج نگردند.
٩ ـ زنده كردن و دميدن روح زهد و بى نياز در طلبه و روحانى, كه عزّت علم و مناعت دين را در خود جان بدهد, و به دست مردم دينا چشم نداشته باشد.
١٠ ـ اخلاص و توكّل, مراقبت و توسّل.تتميم(١)
گمان نمى كنم اگر بگوييم, اسلام براى تكامل انسانها و صيرورت متعالى آنها آمده است كسى مخالفت كند; آقايان تا اين اندازه به اسلام ارادت دارند كه سخن بالا را درباره آن بپذيرند. همچنين اگر بگويم, اسلام به همه بندگان خدا به يك چشم نگاه مى كند, نيز پذيرفته است. در اين صورت آيا نبايد امكانات تكامل ـ امكانات مادى و معنوى تكامل ـ براى همه فراهم گردد. آيا اين سفر كه در قرآن بدان امر شده است, و فوايد سازنده اش بر كسى پنهان نيست, و در سفر به اماكن مذهبى اجر معنوى آن نيز معلوم است, نبايد فقيران و بينوايان نيز از آن بهره مند گردند؟ آيا نبايد آنان نيز به سوريه اى و عمره اى برسند؟ عجبا, سخن از اندكى دارو, براى طفلى در حال مرگ بايد گفت, و قرصى نان, و وجبى خاك, سفر سوريّه و عمره پيشكش. و كجا كه راه بيمار بينوايى به بيمارستانى باز باشد؟ آيا آن محرومان, كودكان, پيره زنان, پيره مردان… از امت محمّد(ص) نيستند؟ آيا آنان شيعه مهدى(ع) نيستند؟ آيا آنان انسان نيستند؟ آيا وليّ زمان(ع) از محروميّت آنان و سقوط آنان رنج نمى برد و غم نمى خورد؟.
و نقل كرديم كه امام على(ع) فرموده است: (ما مسئوليم حتى نسبت به زمينها و چهارپايان) (نامه ٨, شماره ٢٠). و در حديث از امام صادق(ع) مى بينيم كه مى فرمايد: (به مؤمنان نيازمند زكات بدهيد تا از جمله با آن به حج بروند).١
پس اگر درباره زمينها و چهارپايان مسئوليم, درباره انسانها چطور؟ مسئول نيستى؟ اگر بينوايان بايد از رفتن به حج نيز محروم نباشند, پس ما چه ادّعايى داريم, و چگونه مسلمانى هستيم, آنهم مسلمان شيعه جعفرى؟
فقر تنها موجب محروميّت مادّى نيست, كه فقط زندگى مادى انسان محروم را تباه سازد, بلكه موجب محروميّت معنوى نيز هست, يعنى محروميّت از فراگيرى دين و عمل درست به احكام دين و سپس سقوط… و آيا چه كسانى مسئول حرمان محرومان و بينوايى بينوايانند؟ از احاديث استفاده مى شود كه مسئول عمده در اين باره سه طايفه اند, حاكمان, عالمان و توانگران (اُمراء, علماء, اغنياء). اگر در روز قيامت فقرا و بينوايان بگويند, ما از آنچه ظلم در دنيا ديديم و از زندگى و امكانات محروم بوديم گذشتيم, بياييد پاسخ محروميّت ما را از معنويات بدهيد, بياييد بگوييد چرا ما را از عمل به احكام دين و رعايت آداب آن محروم ساختيد؟ فقر به ما اجازه نمى داد كه واجبات خود را, درست و بموقع, انجام دهيم تا چه رسد به مستحبّات…
در يكى از دعاهاى مشهور و معتبر و مهم رسيده است:
… اللّهمّ أغنِ كلَّ فقيرٍ, اللّهمّ أَشبِع كلَّ جائعٍ, اللّهم اكسُ كلَّ عريان, اللّهمّ اقضِ دينَ كلِّ مَدينِ, اللّهمِ فَرِّج عَن كلِّ مكروبٍ…
ـ خداوندا, همه فقيران را توانگرا گردان! خداوندا, همه گرسنگان را سير كن! خداوند, همه برهنگان را جامه بپوشان! خداوندا, قرض همه قرضداران را ادا فرما! خداوندا, غم از دل همه غمگينان (و مشكل داران) بردار!
از اين مضامين كه در اين دعا آمده است (و يك بُعد از ابعاد دعا بُعد تعليمى آن است, كه مسائل و حقايق و تكاليف و معارف را به انسان مى آموزد و به گوش انسان مى خواند), بخوبى روشن مى شود كه كمال مطلوب اسلام اين است كه در جامعه قرآنى, فقر و گرسنگى و برهنگى و قرضدارى و گرفتارى نباشد, و هيچ كس زيربار اين فشارها قرار نگيرد تا از رشد و تعالى بازماند. بايد در جامعه قرآنى مقتضيات رشد انسانى و الهى فراهم باشد و موانع آن از ميان برداشته شود. بجز اين دعا, آيات و احاديث, بصور گوناگون دعوت به همين امر كرده است. كه در نوشته هاى خويش ـ بتناسب ـ يادآور شده ام.
از سويى ديگر مى نگريم كه جهان, جهان اسباب است و خداوند كارها را ـ چنانكه در احاديث آمده است ـ با اسباب انجام مى دهد و به اسباب محوّل كرده است. يعنى هنگامى كه از خدا مى خواهيم كه هر فقيرى و بينوايى را بى نياز و توانگر سازد, معنايش اين نيست كه ما تكليفى نداريم و خداى متعال خود از آسمان براى بينوايان مائده نازل مى كند. نه اين نيست. بلكه بايد بينوايان از طريق اسباب و مسبّبات عادى ـ اقتصادى و اجتماعى و حقوقى ـ به بى نيازى برسند و توانگر گردند. و اينجاست كه اين مسئوليّت بزرگ احساس مى شود كه بايد در جامعه, با اقدامهاى لازم و گوناگون مردم, عالمان و حاكميّت, و حاكميت, عالمان و مردم, فقر ريشه كن گردد, و همه موانع رشد الهى انسان محمّدى برطرف شود, و انسانهاى ديگرى كه در ذمّه حاكميت اسلاميند نيز در آسايش باشند.تتميم(٢)
جهان سراسر مظاهر و تابلوهاى گوياى رحمت خداست. آنچه بر در و ديوار عالم وجود نوشته است, حروف و كلمات رحمت است. اين كتاب بزرگ را ـ سراسر ـ با اين واژه (واژه رحمت) نوشته اند. وجود خود انسان ـ همه و همه ـ رحمت است, اگر آنى بدرستى در خود بينديشد اين را مى يابد. خلقت ـ بطور كلى و عام ـ بروز رحمت است. اگر رحمت خداى متعال نبود خلقتى نبود. و اين رحمت, در حقيقت و واقع خود, واسعه است. ذكر صفت (واسعه) براى (رحمت الهى) مى توان گفت, صفت (توضيحى) است. زيرا كه رحمت, بذات خود, واسعه است. واردان در باب معرفت به اين حقيقت مى رسند. اگر در دعاى مبارك كميل (گنج گرانسنگ معارف), گفته بودند, (اللّهمّ إنّى أسأَلُك برحمتك) و نه بيشتر, (وَسِعَت كلَّ شىءٍ) نيز در آن مندرج بود. (رحمة ـ رحمت), مرحله اجمالى تعبير است از حقيقت رحمت الهيّه, و (وَسِعَت كلَّ شىء), مرحله تفصيلى.
و از همينجاست كه در (دعاى مبارك سحر), هنگامى كه امام محمدباقر(ع) عرض مى كند: (اللّهمّ إنّى أسأَلُك مِن رحمتِك بأَوسَعِها), بيدرنگ مى افزايد: (و كلُّ رحمتِك واسعه). پس رحمت الهى, در واقع و حقيقت خود ـ چنانكه ياد شد ـ (واسعه) است, يعنى ذات تحقّق آن, تحقّق (سِعى) است. و از اين جهت است كه رحمت, شامل همه موجودات امكانى هست, از اشرف موجودات كه خود تحقق نخستين آن است ـ و از او به ديگران مى رسد ـ تا پايين ترين موجود و مخلوق. و اگر در موردى شامل نشود از باب تخصّص و تضيّق است نه تخصيص و تضييق, يعنى مورد از قبول رحمت قاصر است يا فاقد قابليّت نه رحمت از فراگيرى آن. و اين فقط در مورد موجود مختار و مكلّف است از قبيل انسان, كه ممكن است به سوء اختيار خود خود را از درجاتى از رحمت خدا محروم سازد. و اينكه در قرآن كريم آمده است: (إن رحمةَ اللّهِ قريب من المُحسنين) ناظر به همين جهت است, رحمت خدا در كنار نيكوكاران است, پس بدكاران با بدكارى خود سبب مى شوند كه از رحمت خدا دور و مهجور مانند.
و اينكه گفتيم از درجاتى از رحمت محروم گردند, از اينروست كه هيچ كس از همه رحمت خدا و درجات آن بى بهره نيست. اصل وجود و نعمتهاى مداوم در جهت هستى و حيات و بسيارى امور ديگر ـ كه همه از آن برخوردارند حتى اشقيا ـ همه رحمت و مظاهر و ظهورات رحمت است. پس حرمانى كه براى كسانى به سبب اعمال خودشان حاصل مى شود (پس از (ويَعفُوا عن كثير)), مربوط به درجاتى از رحمت است نه اصل رحمت.
و نظر به همين تحقّق سِعى رحمت الهيه است كه پس از اسم مبارك جلاله, كه دلالت دارد بر ذات مستجمع جميع كمالات, دو اسم مبارك (رحمان) و (رحيم) آمده است كه نزديكترين اسماى الهى به اسم جلاله (اللّه) است. در ميان اسماى حُسني§ هيچ اسمى نزديكتر و مناسبتر و متّحدالتحقّق تر از اين دو اسم مبارك به اسم جلاله يافت نشده است تا آنها را پس از اسم جلاله بياورند, و اين بخوبى دلالت بر اين واقعيّت دارد كه ذات متعال, در تجلّى اسمايى, پس از تجلّى جامع به اسم جلاله, نخستين تجلّى او به رحمانيّت است و سپس به رحيميّت. و اين نكته اى بسيار مهم است. و (رحمان) و (رحيم) دو اسمند, و اقرب اسمايند به اسم (اللّه). چنانكه اقرب اسماء به اسم مبارك (هو), دو اسم مبارك (حى) و (قيّوم) است. و اهل اذكار, در اذكار احيائيّه جليّه, اين دو اسم مبارك را پس از (هو) مى آورند, همانگونه كه در (آية الكرسى) آمده است. بارى, و اين رحمت عامّه واسعه الهيّه دو مظهر دارد:
١ ـ رحمت عام تكوينى (ايجادى).
٢ ـ رحمت عام تشريعى (اِسعادى).
ظهور رحمت عام تكوينى در آفرينش كائنات و ايجاد موجودات است, و ظهور رحمت عام تشريعى در هدايت و سعادتمند ساختن اهل عقل و تكليف, بوسيله فرستادن پيامبران و كتب آسمانى و حجّت باطنى يعنى عقل. رحمت تشريعى نيز مانند رحمت تكوينى, عام است مگر كسى خود خود را از آن ـ يا درجاتى از آن ـ محروم سازد.
و اين رحمت عام تشريعى داراى دو مرحله است, مراحل مقدماتى و مرحله كمال. مراحل مقدماتى آن در انبياء سلف و پيامبران پيشين ظهور كرده است و مرحله كمال آن در بعثت خاتم(ص) و نزول قرآن كريم و بسط هدايت قرآنى. بسط هدايت قرآنى, در مرحله كمال خود, مربوط است به تعيين (مبيّن قرآن) و (قيّم قرآن), كه در روز غدير سال دهم هجرى واقع شده است, و (طبق احاديث و مدارك سنّى و شيعه), آيه مباركه (اليومَ أكمَلتُ لكم دينكم…) در آن روز نازل گشته است, و چونان (مهرى الهى), بر دفتر بزرگ هدايت عامّه و رحمت تامّه تشريعيّه خورده است, و ظهور تام و كامل هدايت الهى را در (قرآن و معصوم) منحصر ساخته است.
و معلوم است كه اين هدايت در برابر جاهليّت قرار دارد. يعنى بشر از دو حال خارج نيست, يا اهل هدايت است يا اهل جاهليّت. جاهليّت دوگونه است: جاهليت تاريخى, جاهليّت جغرافيايى. جاهليّت تاريخى زمانش گذشته است, و مربوط به روزگار پيش از اسلام است, ليكن جاهليت جغرافيايى نه. زيرا هميشه سرزمينها و اقوام و اشخاصى بوده اند و هستند كه اهل جاهليتند, يعنى دورند از هدايت كامل قرآنى. و از اينجاست كه در احاديث اهل سنت و شيعه, اين مضمون, از قول پيامبر اكرم(ص), رسيده است كه (مَن ماتَ و لم يَعرِف إمامَ زمانِه ماتَ ميتَةً جاهليةً). و امام يعنى مفسّر معصوم قرآن, كه هم آگاه از همه ابعاد قرآن است و هم عامل به همه ابعاد قرآن.
پس ظهور رحمت عام و كامل تشريعى, در (تشريع محمدى) است, كه تحقّق تفصيلى آن, قرآن و معصوم است. و همين معنى است كه در حديث متواتر ثَقَلين (كه اهل سنّت و شيعه هر دو با اسناد خود روايت كرده اند), بيان شده است, يعنى پيامبر اكرم(ص), كه مظهر تامّ رحمت عامّ تشريعى است مى گويد, اثر وجودى من (دو چيز توأمان) است كه در ميان شما مى گذارم و مى روم: قرآن و عترت (يعنى معصومان مفسّر قرآن و عامل به آن).
اكنون ببينيم اين رحمت عام تشريعى, مظاهرش چيست و تجلّى تفصيلى آن كه فعليّت يافته باشد و براى انسان قابل لمس باشد كدام است؟ از آنچه گفته شد روشن است كه مظاهر تفصيلى آن, معارف و اخلاق و احكام قرآن است در تبيين معصوم. بنابراين هر كس از معارف قرآنى ـ با ديد خالص قرآنى ـ بهره مند گردد و به آن اخلاق تربيت شود و به آن احكام عمل كند, از اين رحمت عام استفاده كرده و مشمول آن گشته است, وگرنه نه. و آن كس كه از اين رحمت (رحمت هدايت قرآنى و تزكيه و تعليم محمّدى) برخوردار گردد, به اندازه برخوردارى, به سعادت ابدى رسيده است. و رسيدن به سعادت بدون استفاده از رحمت ياد شده شدنى نيست.
اشاره كريم كه سرّ وجود رحمت است, و اين رحمت است كه به فعليّت رساننده همه چيزهاست. و (وَسِعَت كلَّ شَىء) كه گفته شده است, به اين معنى است كه هر شيئى در اصل خلقت و در خروج از قوّه به فعل و رسيدن به شيئيّت كامله خود مرهون رحمت است.١ و تا هر قوّه اى به فعليّت نرسد چيزى بدست نيامده است. مثلاً نفس انسان بالقوّه داراى استعداد انسان شدن و به انسانيّت (انسانيّت سيرتى نه شكلى و صورى) رسيدن است. اگر اين قوّه به فعليّت رسيد به سعادت رسيده است. مقدّمه سعادت, صيرورت و (شدن) است, كه تحوّلى است از مرحله قوّه به فعليّت.
پس انسان بايد در راه كسب سرمايه ابدى و نجات از فقر دائمى و جاودانى, چيزى بدست آورد, يعنى قوّه ها و استعدادهاى خويش را به فعليّت برساند. در انسان قوّه و استعداد شناخت خدا هست, آن را به فعليت برساند; قوه و استعداد شناخت وليّ خدا هست, آن را به فعليّت برساند; قوّه و استعداد حبّ خدا و قرب به خدا, و حب وليّ و قرب به وليّ, و شناخت قرآن و بهره مندى از آن هست, اينها را به فعليّت برساند; اگر رسانيد رسيده است وگرنه نه. همچنين در انسان قوّه و استعداد قيام به وظيفه بزرگ انسانى يعنى عبادت هست, اگر آن را به فعليّت رسانيد و به عبادت قيام كرد, به مقصود رسيده است وگرنه نه; و خلاصه, ليس للإنسانِ إلاّ ما سعي§.
پس از اين مقدّمه كه قدرى طولانى شد, به عرض مى رسانم كه اكنون ببينيد كه انسانهاى محروم كه نمى توانند معارفى از قرآن كسب كنند, و به اخلاق و احكام قرآنى عمل كنند, از نظر معنوى نيز چگونه محرومند و مظلوم؟! و اين محروميّت هزاران بار سنگين تر و زيانبارتر است از محروميّت مادى در زندگى دنيايى. پس مسئوليت در برابر انسان محروم مسئوليّتى است سنگين و مضاعف. باز تكرار مى كنم: اگر در قيامت انسانهاى محروم بگويند, از آنچه در دنيا بر ما رفت, آن گرسنگيها, برهنگيها, سرماها و گرماها, بيماريها و سختيها, از آنهمه گذشتيم, در برابر محروميّت دينى و اخلاقى و معارفى و عبادى و تربيتى كه آوار زندگانى ما شد, و از كوتاهى برخى, و ظلم و ستم برخى ديگر, و بيخبرى مسئولان ما از عالم و حاكم و غنى, بر سر ما آمد, بياييد و پاسخ دهيد, چه خواهيم گفت؟
چون عمده نظر اينجانب در اين نامه ها به طلاب جوانى است كه در آينده, هر كدام بگونه اى, در ارتباط با مردم و دين نقشى ايفا مى كنند, همواره مى خواهم مسئوليّتهاى سنگين آنان را به احساس آنان درآورم. از اينرو اين دو تتميم را, افزودم.
١. از جمله در پايان كتاب گران ارج (تحف العقول), بخش سخنان حضرت موساى كليم(ع) و سخنان حضرت عيساى مسيح(ع) ملاحظه شود.
١. در نوشته ها و گفته هاى مورد اشاره, گاه اشخاص كم استعداد و بسته ذهن ـ اگرچه فاضل ـ مطالبى گفته اند كه بطبع نبايد مورد توّجه باشد.
٢. مقاله (احكام دين و اهداف دين) را, در آينه (نقد و نظر), ويژه نامه مجله آينه پژوهش, شماره اول ملاحظه كنيد.
پی نوشت :
١. (دعائم الاسلام) ج١, ص٢٦٥; (بحارالانوار) ج٩٦, ص٧٠, (وسائل الشيعه) ج٦, ص٢٠٠ ـ ٣٠١.
١. و از اينجا معلوم مى شود كه از (ولى) كه تعبير به (رحمت واسعه) شده است به چه معنى است.