آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - معرّفيهاى اجمالى
معرّفيهاى اجمالى
وسيلة الخادم الى المخدوم
در شرح صلوات چهارده معصوم(ع)
فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى (م٩٧٢). به كوشش رسول جعفريان. (چاپ اول: قم، كتابخانه عمومى آية الله العظمى نجفى مرعشى ـ ره ـ، ١٣٧٢). ٣١٠ص، وزيرى.
چگونگى شكل گيرى عقايد و باورهاى مختلف در حوزه فرهنگ و جامعه اسلامى و ريشه ها و زمينه هاى آنها در تاريخ اسلام از مباحث تأمل برانگيز تاريخ عقايد و مذاهب اسلامى است. پس از رحلت رسول الله ـ ص ـ و شكل گيرى خلافت در مسيرى جدا از آنچه آن بزرگوار رقم زده بود يك سلسله ديگرسانيهايى را در ساختار فكرى، سياسى و اعتقادى جامعه اسلامى الزامى كرد. دور ماندن على بن ابى طالب و ياران وى، كه بواقع حاملان اصلى باورهاى استوار از آيين حق بودند، و چهره نمايى شخصيتها و جريانهاى فكرى مختلف، اندك اندك تفسير و تحليلهاى ويژه اى از مكتب را همسوى با حاكميت سياسى به وجود آورد. يكى از اين جريانهاى فكرى (مذهب عثمانيه) است كه در نيمه اول قرن اول چهره نمود و در نخستين قرون اسلامى دامن گسترد. باورداران به اين ديدگاه از اساس خلافت امام على ـ ع ـ را مشروع تلقى نمى كردند. (بحوث مع اهل السنه و السلفيه، ص٢٤ و ٢٥؛ جغرافياى تاريخى و سياسى شيعه در جهان اسلام، ص١١٥) در برابر ديدگاه افراطى اينان كه روزگارى از گستردگى نيز برخوردار بود، كسانى بر نشر فضائل امام و ساير اهل بيت اصرار مى ورزيدند. اين گونه كسان در منابع متقدم رجالى اهل سنت با عبارت (فيه تشيّع) ياد شده اند، و به همين دليل غالباً از سوى رجاليان اهل سنّت ردّ شده اند. نمونه اين موضع را مى توان در موارد متعدّدى از (ميزان الاعتدال) ذهبى يافت كه كسان بسيارى به دليل نقل فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ متّهم به تشيع شده اند.
ابن قتيبه، از عالمان ميانه قرن سوّم، در كتاب كم حجم خود به عنوان الاختلاف فى اللفظ، كسانى از اهل حديث (و در واقع گروه عثمانى مذهب آنها) را كه در برابر فضايل على ـ ع ـ موضع انكارى شديد دارد انتقاد كرده است. در ادامه مواضع افراطى اهل حديث، احمدبن حنبل در پذيرش فضايل على ـ ع ـ نقطه عطفى به وجود آورد و بر جايگاه آن بزرگوار در خلافت تأكيد كرد و عقيده تربيع (چهارمين خليفه بودن على) را در ميان اهل سنت استوار كرد. او در كتاب حديثى بزرگش به نام مسند، روايات فراوانى در فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ كه متأسفانه بسيارى از آنها در صحيحين و ديگر صحاح و سنن يافت نمى شود، نقل كرده و در كتاب فضائل الصحابة احاديث فضايل على ـ ع ـ بويژه حديث غدير را با طرق متعدّدى گزارش كرده و بدين سان در تعديل مذهب عثمانيه تلاش شايسته اى نمود.
پس از احمدبن حنبل، حنابله بغداد با پيشرفت روزافزون شيعه در بغداد مواجه شدند كه روى كارآمدن دولت بويهى شيعى به روند آن شدّت بخشيد. نزاعهاى دويست و پنجاه ساله معتزله و شيعه از يكسو، و حنابله با آن از سوى ديگر، سبب شد تا اهل حديث حنبلى مذهب در مقابل شيعه و معتزله موضع تندى بگيرند؛ تا بدان جا كه عالمى بزرگ چون محمدبن جرير طبرى به لحاظ نگارش كتابى در طرق حديث غدير مورد طعن و بى حرمتى گرفت. و با فروكش كردن اين نزاعها در قرن ششم، نگارش كتابهايى درباره اهل بيت رو به گسترش نهاد و آثار تعديل در نگاشته عالمان اهل سنت چهره نمود. از سوى ديگر عالمان با شركت در حلقات درس و نقل حديث آنان احاديث فضايل را گرد آوردند و نشر دادند. نمونه اى از اين تلاش را در العمده ابن بطريق و اليقين سيدبن طاووس توان ديد.
برآمدن سبط بن جوزى در خاندانى حنبلى و سرسخت و نگارش كتابى چون تذكرة الخواص مى تواند نشانى از اين تعديل در انديشه حنبليان باشد. آثار رشيدالدين ابوالفضل ميبدى، از عالمان و مفسّران اهل سنّت و صاحب تفسير گران ارج كشف الاسرار و عدّة الابرار، نيز در اين رده است. تفسير ياد شده آكنده است از روايات فضايل و نثر وى گاهى در تبيين فضايل شكوه و شيوايى ويژه اى پيدا مى كند. (ر.ك: مقاله جلوه هاى تشيع در تفسير كشف الاسرار در يادنامه علامه امينى). در قرنهاى بعدى نيز اين روند ادامه مى يابد و آثارى گران ارج در فضايل على و اهل بيت ـ ع ـ به خامه دانشوران اهل سنت سامان مى يابد. (همين كتاب، مقدمه، ص٢٢ به بعد)
وسيلة الخادم الى المخدوم… فضل بن روزبهان نيز در اين جريان جاى دارد كه كتابى خواندنى و تأمل برانگيز است. ابن روز بهان از عالمان قرن دهم هجرى است كه در حوزه هاى مختلف فرهنگ اسلامى، كلام، تاريخ، فقه و عرفان قلم زده است. اين كتاب، چنانكه خواهيم گفت و از عنوان آن نيز روشن است، يكسره در تبيين عظمت، فضيلت و جايگاه بلند چهارده معصوم است. اين كتاب به خامه مردى است كه در مدتى كوتاه پس از نگارش (ابطال نهج الباطل…) در ردّ (نهج الحق…) علامه حلى، آن را نگاشته است. روزبهان در اين كتاب، به گفته مصحّح فاضل آن، (در رديف كسانى قرار مى گيرد كه با گرايشات قوى شيعى تا مرز تشيّع رسيده اند). (مقدمه، ص٢٩). اين اعتدال و گرايش به تشيّع در آثار ديگر وى نيز نمايان است. (همان) حتى در كتاب (نهج الباطل…) نيز او موضع منكر فضايل على ـ ع ـ و اهل بيت ـ ع ـ را ندارد، بلكه بر عظمت و اهميت اين خاندان و فضايل آنها اشاره مى كند و در ضمن فضايل حضرت فاطمه ـ س ـ شعر بلند و ارجمندى را در فضايل امامان ـ ع ـ مى آورد (همان، ص٣١). ابن روزبهان در آغاز كتاب با بيانى دلپذير از معصومان ـ ع ـ ياد مى كند و آنگاه مى گويد:
آن كس كه زمهر چهارده محروم است
محرومى او به نزد حق معلوم است
در نزد خدا وسيله روز جزا
ما را صلوات چهارده معصوم است
او در آغاز كتاب از رنجها، گرفتاريها و دشواريهاى زندگى سخن مى گويد و از انديشه توسّل براى رهايى از سختيها و (دفع غموم). و در اين آهنگ است كه به معصومان ـ ع ـ مى انديشد و مى نويسد:
انديشه كردم كه از اصحاب قبور جماعتى اختيار كنم جهت استعانت كه قبر هر يك بيت المعمور جهان آخرت و كعبه مقاصد اصحاب حاجت باشد، و جميع طوائف امت متفق باشند در آنكه استعانت از ايشان موجب نجات از غم و سبب حصول حاجات عرب و عجم است و در اين… خلافى ميان اوّلين و آخرين نباشد، پس اين معنى را مقصود و محصور در چهارده معصوم پاك كه قبور ايشان همچون صندوقهاى افلاك، زيور خاك است دانستم و وجهه توجه خود را قبله آستان ايشان ساختم و… (ص٥٥).
ابن روزبهان اين توسّل را در قالب درودهايى بر معصومان تنظيم مى كند و در اين باره مى گويد:
صورت تركيبى صلواتى مرتب كه مشتمل بر شمّه اى از جلايل مناقب و جزايل مآثر و مفاخر ايشان بود، در خاطر ورود يافت. فى الحال آن را از لوح ضمير به اعانت كلك تحرير تصوير كردم و… (ص٥٥).
آنگاه برخى از كسان از وى مى خواهند كه آن را شرح كند و اشاره هاى آن را به مناقب و فضايل و مسائل تاريخى باز گويد. بدين سان وى به شرح آن همت مى گمارد و اثرى سامان مى دهد آكنده از فضايل و سرشار از مناقب چهارده معصوم ـ عليهم السلام.
محقق محترم، كتاب را بر اساس نسخه موجود در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى ـ ره ـ بازنويسى و تصحيح كرده است و در پانوشتها موارد مبهم متن را توضيح داده و گاهى اشتباهات تاريخى و كلامى مؤلف را يادآورى كرده است. وى مقدمه اى نگاشته است درازدامن و سودمند. در اين مقدمه به زندگانى ابن روزبهان اشاره كرده و سالشمار زندگى وى را آورده است. سپس آثار علمى او را گزارش كرده و چگونگى برخى از آنها را توضيح داده است. در بخش ديگر مقدمه، مآخذ شرح حال وى را در دو بخش، منابع متقدم و منابع متأخر، آورده و مآخذ تفصيلى زندگى و انديشه او را فهرست كرده است. فصل جالب توجه و با اهميت مقدمه، تبيين سير شكل گيرى برخى از عقايد و افكار در حوزه فرهنگ اسلامى و چگونگى ظهور و بروز آثارى نظير كتاب ابن روزبهان است كه وى از آن به (تسنن دوازده امامى) ياد مى كند.
وى سير اين بحث را از آغاز تا زمان نگارش كتاب مورد گفتگو آورده است كه خواندنى است و جالب و در آغاز اين معرفى از آن بهره برده ايم. از اين اثر، خواننده بهره هاى فراوانى خواهد برد كه بگذاريم تا خواننده خود بدان دست يابد. كتاب اندك اغلاط چاپى نيز دارد. در مثل در صفحه ٢٠، سطر ٤ (همام) درست و (همان) نادرست است و در صفحه ٤٠، س١١، (اوراد) صحيح و (اولاد) غلط است و در صفحه ١٨ (پانوشت) س١٠ و ١٢ (آق قويونلو) درست است. محقق محترم يادآورى كرده اند كه پس از چاپ و نشر كتاب به نسخه اى ديگر در كتابخانه مرحوم آيت الله ملاعلى معصومى (آخوند همدانى) دست يافته اند كه چاپ دوّم را براى استوارسازى بيشتر متن با آن مقابله خواهند كرد. محمدعلى مهدوى راد
***
پرتوى از نهج البلاغه
پژوهش و برگردان و ويراستارى سيّد محمّد مهدى جعفرى، با استفاده از ترجمه آيت اللّه سيدمحمود طالقانى. (چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٢). ٧٢٤ص، وزيرى.
نهج البلاغه از ديرباز، بويژه در سده اخير، مورد عنايت دانشوران بوده و ترجمه ها و تفسيرهاى متعددى از آن شده است؛ تا بدانجا كه اگر آثار تأليف شده درباره نهج البلاغه گرد آيد، خود كتابخانه اى شود. از ترجمه هاى متعددى كه از نهج البلاغه به زبانهاى گوناگون شده، ترجمه هاى فارسى آن بيشتر است و ترجمه هاى فارسى آن نيز در پنجاه سال اخير، بيش از همه ترجمه هايى است كه در سده هاى گذشته شده است.
در ميان ترجمه هاى فارسى نهج البلاغه كه ناتمام مانده و كمتر مورد استفاده قرار گرفته، به ترجمه مرحوم آيت اللّه طالقانى مى توان اشاره كرد. اين ترجمه كه در سال ١٣٢٥ انجام گرفته، شامل ترجمه ٨١ خطبه است كه دو ـ سه بار در دوران انقلاب و يك ـ دوبار در سالهاى پيش از آن چاپ شده و به لحاظ كامل نبودن، چندان كه بايد مورد استفاده قرار نگرفته است. ترجمه آيت الله طالقانى از معدود ترجمه هاى دقيق نهج البلاغه است و اين، يكى به لحاظ خبرويت ايشان در ادبيات عرب است (بدان گونه كه از تفسير پرتوى از قرآن ايشان هم مى توان يافت) و ديگر به لحاظ توجه وى به اهميت كارى است كه داشته اند. آيت اللّه طالقانى در مقدمه اين ترجمه مرقوم داشته اند: (در ترجمه اين كتاب سعى نموديم كه از ترجمه مقيّد تجاوز نكنيم و متن عبارات را بدون كم و زياد به قالب زبان فارسى درآوريم…. چون اين كتاب پس از قرآن مدرك بزرگ اسلامى است! معارف دين پس از قرآن از آن بايد گرفته شود، و اختلافات مذهبى و مسلكى مسلمانان بوسيله اين كتاب بايد حل شود؛ پس بايد چنان ترجمه شود كه اعتبار آن از دست نرود.) (پرتوى از نهج البلاغه، ص٦٠).
اينك پس از گذشت نزديك به پنجاه سال از ترجمه نهج البلاغه مرحوم آيت الله طالقانى، جناب آقاى سيد محمدمهدى جعفرى ـ كه از شيفتگان اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و از شاگردان برجسته مرحوم آيت الله طالقانى است ـ آستين همت بالا زده و به احياى اين ترجمه و ادامه آن كمر بسته است.
جلد اوّل كتاب حاضر مشتمل است بر ترجمه ٨١ خطبه نهج البلاغه. با انتشار اين جلد، ترجمه آيت الله طالقانى به پايان رسيده و آقاى جعفرى وعده داده است بقيّه ترجمه را خود به عهده گيرد.
متنى كه براى ترجمه برگزيده شده، مطابقت شده با چهار نسخه معتبر است. مضافاً اينكه خطبه ها و نامه هايى كه توسط مرحوم سيدرضى تقطيع شده، به طور كامل آورده و ترجمه شده است. همچنين براى خطبه ها عنوانى متناسب با آن گذاشته شده و منابع و اسناد هر خطبه نيز نشان داده شده است. افزون بر همه اينها، موضوع هر خطبه در آغاز آورده شده و تاريخ آن نيز به قرينه مطلب و يا اشاره سيدرضى و يا از راههاى ديگر مشخص شده است.
بدين ترتيب، پرتوى از نهج البلاغه مشتمل است بر: ١. ارائه متنى محقَّق از نهج البلاغه، ٢. ترجمه نهج البلاغه، ٣. موضوع شناسى، ٤. عنوانگذارى خطبه ها و نامه ها، ٥. تعيين تاريخ خطبه ها و نامه ها، ٦. ارائه متن كامل خطبه ها و نامه ها و ٧. مأخذشناسى.
خواننده از رهگذر اين كتاب علاوه بر ترجمه نهج البلاغه، بهره هاى ديگرى نيز خواهد برد. اميد است جلدهاى بعدى كتاب بزودى منتشر شود و خوانندگان با معارف آفتابگون و سپيده گشاى اميرالمؤمنين على ـ ع ـ آشنا شوند. عبدالمحمّد نبوى
***
زندگى و اشعار عمادالدين نسيمى
به كوشش يداللّه جلالى پَندَرى. (تهران، نشرِ نى، ١٣٧٢). ٤٣٦ص.
خواهد نسيمى از سر زلف تو دم زدن
چندان كه عمر در سر اين گفت و گو كند
عمادالدين نسيمى (مقتول در حدود ٨٢٠ق) بزرگترين شاعر حروفى است. وى خليفه و جانشين فضل اللّه حروفى استرآبادى و از بزرگان اين فرقه به شمار مى رود. در باب سال تولد و محل ولادت او اتفاق نظر وجود ندارد. نسيمى در شهر حلب و به روزگار امير يشبك به اتهام الحاد و زندقه محاكمه شد و به فتواى شيوخ شهر به قتل رسيد و به فرمان سلطان زمان پوست او را كندند و جنازه اش روزها در ملأ عام و در منظر ديد همگان آويخته بود.
شعر نسيمى از زمان خود شاعر در ميان حروفيه رايج بوده است و از همان روزگار يكى از بهترين راههاى تبليغ و رساندن پيام حروفيه همين اشعار لطيف و پرسوز بوده است. نسيمى به دو زبان فارسى و ترك شعر سروده است، ولى شعر او گذشته از ارزش ادبى آن، بيشتر از لحاظ اشتمال بر انديشه هاى حروفيه حائز اهميت است.
مكتب حروفيه در عصر حاضر مورد توجه بسيارى از محققان شرقى و غربى و ايرانى بوده است و از ديدگاههاى گوناگون به آن پرداخته اند، ولى متأسفانه بسيارى از اين محققان به جاى تكيه بر اصول تحقيق و توجه به زمان و مكان خاصى كه باعث پيدايش نهضت حروفيه شده است، گرايش امروزين خود را اصل قرار داده اند. به نظر مى رسد كه پس از تحولاتى كه در سالهاى اخير در فضاى فكرى و سياسى ايران و جهان پديد آمده است مى توان با ديدگاهى علميتر و فارغ از برخى پيشداوريها اين فرقه و جريانهاى مانند آن را مورد تحليل و بررسى قرار داد و بديهى است كه لازمه اين كار اين است كه متون عمده و اساسى مربوط به اين جنبشها به شكلى پيراسته و نزديك به اصل در دسترس باشد.
تاكنون تصحيح علمى و انتقادى اى از ديوان فارسى نسيمى در دست نبود. در ميان چند چاپ نامعتبر و ناقص ديوان نسيمى بهترين چاپ به كوشش حميد محمدزاده در باكو (١٩٧٢) انجام گرفته كه گذشته از اشكالاتى كه در متن آن ديده مى شود، تعداد و حجم اشعار آن نيز بسيار كمتر از چاپ انتقادى حاضر است. اغلب چاپهاى ديوان نسيمى كه پيش از اين در ايران صورت گرفته بر اساس همين چاپ بوده است.
چاپ حاضر كه در اصل رساله دوره كارشناسى ارشد مصحح بوده است و با راهنمايى و ارشاد استاد دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى تدوين گرديده بر اساس هشت نسخه خطى، كه يكى از آنها نسخه اى نويافته است، تصحيح شده و در كنار اين نسخ از چند نسخه خطى ديگر و نيز نسخه چاپ باكو و اشعار پراكنده نسيمى در چندين جُنگ خطى و برخى آثار ديگر حروفيه استفاده شده است.
متن ديوان كه شامل غزلها، قصايد و… است از آغاز تا پايان به ترتيب توالى ابيات شماره گذارى شده و هر شعر (غزل، قصيده و…) نيز شماره جداگانه اى دارد. در پايان هر شعر نخست نام اختصارى نسخه هايى كه آن شعر را در برداشته اند ذكر شده و سپس تمامى اختلاف نسخه ها در ذيل همان شعر نقل شده است. مصحح در ذكر نسخه بدلها اهتمامى خاص داشته است و تمامى اختلافات را بدقت نشان داده است.
گذشته از متن تصحيح شده ديوان در ابتداى كتاب، مصحح در فصلى با عنوان سيرى در زندگانى و اشعار نسيمى باختصار و با تكيه بر منابع قديم و جديد به مكتب حروفيه و زندگى نسيمى پرداخته است و نسخه هاى خطى و منابع مورد استفاده را نيز معرفى كرده است. پس از اين فصل، مقاله نسبتاً بلندى از دكتر رضا توفيق (محقق ترك) آورده شده است. اين مقاله به وسيله استاد غلامرضا سميعى براى درج در اين كتاب از فرانسه به فارسى ترجمه شده است و بخوبى خواننده را با ابعاد عمده مكتب حروفيه آشنا مى كند. پس از متن كتاب، اشعار الحاقى نسيمى آمده است و فرهنگ لغات ديوان و چند فهرست پايان بخش كتاب است.
با توجه به اينكه مصحح گرامى سالها با شعر نسيمى و آثار حروفيه مأنوس و مشغول بوده است و بخوبى با زواياى مختلف ادبيات حروفى آشنايى دارد، جاى آن بود كه تعليقاتى براى متن حاضر فراهم مى آورد؛ خصوصاً كه شماره گذارى ابيات نيز انجام اين كار را ميسّر و آسان نموده است. اميد است كه اين آرزو در چاپ بعد برآورده شود و در كنار آن به چاپ و نشر برخى ديگر از آثار و رسائل حروفيان، كه براى تحقيق حاضر نيز مكرر بدانها مراجعه داشته است، كمر همّت بربندد. مسعود جعفرى
***
ترجمة الامام الحسين(ع)
ترجمة الامام الحسين عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر. تحقيق محمدباقر محمودى. مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، قم، ١٤١٤ق، ٧٠٤ص. وزيرى.
ابوالقاسم على بن الحسن بن هبة الله بن عبدالله شافعى، معروف به ابن عساكر (٤٩٩ ـ ٥٧١) از فقهاى بزرگ شافعى است كه در تاريخ و حديث يد بيضاء داشته است.. هر چند كه در برخى علوم ـ همچون تاريخ ـ تفصيل زياد مطلوب مى باشد اما كتابى قريب به صد جلد در يك موضوعِ خاصِ از تاريخ و آنان كه در آن شهر بوده يا گذرى بر آن داشته اند ـ، حكايت از تبحر فوق العاده مؤلف آن مى نمايد.
ياقوت در معجم الادباء مى گويد: (مؤلف اين كتاب را در ٥٧٠ جزء قرار داده است و نسخه جديد آن در ٨٠جزء مى باشد). (ج١٣، ص٧٦).
ابن خلكان مى گويد: (با استادم ابومحمد عبدالعظيم منذرى ـ ادام الله به النفع ـ درباره كتاب تاريخ دمشق صحبت مى كردم كه يك جلد آن را بيرون آورد و صحبت زيادى در عظمت آن مطرح نمود و گفت: گمان مى كنم اين مرد از روزى كه عقل و هوش به دست آورده تصميم به نوشتن اين كتاب گرفته و شروع به جمع آورى حديث براى آن نموده است. وگرنه عمر انسان كمتر از آن است كه از هنگام عالم شدن بتواند چنين كتابى را جمع آورى نمايد.) سپس ابن خلكان مى گويد حق همين كلام است و هر كس آن كتاب را ببيند متوجه درستى اين كلام مى شود و او نوشتن اين كتاب را بايد بر اساس بى نهايت فيشهايى كه تهيه كرده است نوشته باشد. (وفيات الاعيان، ج٣، ص٣١٠).
هرگز بدون يك طرح و هدف مشخص نمى توان اثرى بديع و شاهكارى علمى و فرهنگى پديد آورد. و هميشه انسانهاى موفق از همان ابتداى عمر خود برنامه اى براى آينده ترسيم كرده و به مطالعه و درس و بحث و خريد كتاب و فيش بردارى خود جهتِ مشخصى داده و از سردرگمى و ندانم كارى و تشتت و پراكنده كارى كه امروز حلق آويز بسيارى از طلاب شده است خود را نجات داده اند. و ابن عساكر وظيفه خود را خوب تشخيص داده بود و مى دانست چه بايد بكند و تا آخر عمر به دنبال تحقق بخشيدن مقصود خود بود. و در نتيجه چنين اثر بزرگى را به جاى گذارد.
تاريخ دمشق يك گزارش تاريخى مفصل و جامع است، نه تحليل تاريخى. زيرا ابن عساكر تاريخ را همچون حديث با سلسله سند كامل و با اشاره به صحيح يا ضعيف بودن سند حديث نقل مى كند و لذا هيچوقت قضاوتى را به خواننده تحميل نمى كند، بلكه مطالعه كننده آن خود بايد با استقلال رأى به تجزيه و تحليل و ارتباط و پيوند احاديث آن اقدام كند.
تاريخ دمشق دو بخش اصلى دارد: اول به آغاز تاريخ و هجرت نبوى ـ صلى الله عليه و اله ـ و اشتقاق نام ايام و ماهها، توضيح نام دمشق، فضائل مردم و وضعيت جغرافيايى آن سرزمين و احاديث مربوط به دمشق و مساجد دمشق اختصاص دارد. در بخش دوم به شرح حال افرادى كه ساكن دمشق بوده و يا گذرى بر آن داشته اند پرداخته است و به جهت تبرك با نام (احمد صلى الله عليه و اله) شروع نموده است.
تاريخ دمشق گرچه از دقيقترين و مفصلترين كتابهاى تاريخى است، اما چند ذيل بر آن نوشته شده است. مانند ذيلى كه قاسم، فرزند مؤلف، و نيز صدرالدين بكرى و عمربن الحاجب نوشته اند. چند نفر نيز به تلخيص آن همت گمارده اند مانند ابن شامه و اسماعيل عدوانى و ابن منظور كه مهمترين آنها مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر از ابن منظور است كه در سى جلد چاپ شده است. ابن منظور كه گرايش شيعى داشته معمولاً هر چه از فضائل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در تاريخ دمشق بوده در مختصر خود ـ كه يك چهارم اصل آن است ـ آورده است. (ر.ك: روضات الجنات، ج٨، ص٨٦).
چون عمر يك نفر عادى به تصحيح و چاپ اين كتاب بزرگ كفايت نمى كند، جناب آقاى محمدباقر محمودى به تصحيح برخى از مجلدات آن اقدام كرده است. ترجمه امام حسين ـ ع ـ اين كتاب در سال ١٣٩٨ق توسط ايشان تصحيح و در بيروت به قطع رحلى بزرگ چاپ شده بود و اينك با تكميل و بازنگرى تصحيح آن و با اضافه نمودن چند فهرست به قطع وزيرى چاپ شده است.
در تصحيح مجدد كتاب برخى از تعليقات چاپ قبلى حذف شده (مانند ص١٩). و برخى از پاورقيها به آن افزوده شده است مانند ص١٤، سطر٦ ـ ١٦. در اين تصحيح به اختلاف نسخ احاديث كاملاً توجه شده و غالباً احاديث آن با (مختصر تاريخ دمشق) ابن منظور و نسخه علامه امينى ـ رضوان الله عليه ـ مقايسه شده و به آن اشاره شده است و اين بسيار به ارزش كتاب افزوده است. در آخر چاپ اول فهرستى به نام تعضيد العباقر فى ترتيب و تمييز المكنين من مشايخ ابن عساكر در شانزده صفحه دارد كه در آن ١٢٤ نفر از مشايخ ابن عساكر معرفى شده است، ولى در چاپ جديد فهرست اعلام آن در ٢١٦ صفحه مى باشد. علاوه بر آنكه فهرست آيات، قبائل و اقوام، و اماكن نيز به آن افزوده شده است.
در عين حال كاستيهايى نيز در تصحيح اين كتاب وجود دارد، مثلاً در ص٣٨، حديث ٣٢ آمده است: (… نعم والله ذكرت تكفيه حين رأيته يمشى). ولى در (مختصر تاريخ دمشق) ابن منظور، ج١٧، ص١١٧ همين عبارت اين گونه است (… نعم والله ذكرته بابنه حين رأيته يمشى). و نيز در ص٥٠ كتاب آمده است: (و رأيت حسناً و قد اقيمت الصلاة ـ زاد بن المقرىء: و قد. قالا ـ سحر بين الامام و بين بعض الناس). ولى در (مختصر) ابن منظور مى گويد: (و رأيت حسناً و قد اقيمت الصلاة و قد شجر بين الامام و بين بعض الناس)، و روشن است كه عبارت ابن منظور صحيح است و بايد (شجر) را در متن كتاب مى آوردند به دليل آيه شريفه (فلاور بك لايومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم) (النساء: ٦٥) و يا لااقل در پاورقى به آن اشاره مى نمودند، در حالى كه بدون هيچ اشاره اى از آن گذشته اند.
و همچنين برخى از ارجاعاتى كه در ص٤٩٦ ذكر شده است صحيح نمى باشد.
به هر حال در اين كتاب احاديث زيادى راجع به امام حسين ـ ع ـ نقل شده است. تاريخ ولادت آن حضرت، كنيه، علت نام (حسين)، شباهت به پيامبر، فضائل و مناقب بى شمار آن حضرت، نزول آيه تطهير درباره اهل بيت، محبت به او، زندگى و سلوك عملى آن امام با مردم و خلفا و مساكين، پيشگوييهاى شهادت آن حضرت از پيامبر و اميرالمؤمنين، وقايع روز عاشورا، عذاب قاتلين آن حضرت در دنيا، حوادث پس از شهادت و… موضوعات اين كتاب است. احمد عابدى
***
ترجمة الامام زين العابدين
ترجمة الامام زين العابدين على بن الحسين عليه السلام من تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، تحقيق محمدباقر محمودى. چاپ اول: تهران، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و مجمع احياء الثقافة الاسلاميه، ١٤١٣ق. ٣٠٧ص، رحلى.
پس از آنكه محقق سختكوش جناب آقاى محمدباقر محمودى ترجمه امام اميرالمؤمنين و امام مجتبى و امام حسين ـ عليهم السلام ـ را از تاريخ دمشق تصحيح و منتشر نمودند، به تصحيح قسمت مربوط به حضرت سجاد امام زين العابدين و حضرت باقر علوم النبيين امام محمد باقر ـ عليهما السلام ـ پرداخت و شرح حال اين دو امام را تصحيح و در يك مجلد چاپ نموده است.
در تاريخ دمشق ترجمه امام صادق ـ عليه السلام ـ وجود ندارد، با آنكه طبق مبناى ابن عساكر مى بايست آن حضرت را نيز ذكر مى كرد. دقت و وسعت اطلاع ابن عساكر بر احاديث تاريخى هميشه اين تأسف را در ذهن انسان مى آورد كه چرا ترجمه امام ششم ـ عليه السلام ـ را ننوشته است. و نيز اى كاش ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ نيز مسافرتى به شام و دمشق مى داشتند تا ترجمه آنان با همه خصوصيات و ويژگيها در اين تاريخ بيايد.
مكارم اخلاق حضرت سجاد به بلنداى ابديت تاريخ بوده و حتى دشمنان آن حضرت چاره اى جز اعتراف و تحسين و انگشت شرم به دندان گرفتن نداشتند. هر چند ابن عساكر در اين قسمت از كتاب خود روايات فراوانى را نقل كرده كه متن آنها شهادت به دروغ و جعلى بودن آنها مى دهد (ر.ك: به ص٢٤) و رواياتى را براى تطهير شجره ملعونه و خبيثه بنى اميه و تكذيب اعتقادات حقّه شيعه نقل نموده كه هيچ دانشمندى منصفى حتّى احتمال صحت آنها را نمى دهد. البته مصحح محترم در پاورقيهاى كتاب شهادت بزرگان علم رجال را به دروغگو بودن راويان اين احاديث نقل كرده است. اما در عين حال روايات زيادى نيز در فضائل و مناقب، عبادات، صدقات و گريه هاى آن حضرت نقل كرده است.
(فضائل و مناقب زين العابدين غير قابل شمارش است. به عنوان نمونه آن حضرت بسيار به مادر خود نيكى مى كرد، به طورى كه به او گفته شد شما نيكوكارترين مردم به مادر خود هستى. پس چرا با او بر سر يك سفره غذا نمى خورى؟ فرمود مى ترسم دستم به طرف چيزى دراز شود كه زودتر نظر مادرم به آن باشد و عاق او گردم). (وفيات الاعيان، ج٣، ص٢٦٨).
با آنكه ابن عساكر خود رواياتى را نقل كرده كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه واله ـ و بلكه خداوند متعال آن حضرت را به (سيدالعابدين) ملقّب نموده است و دعاهاى بى شمار آن امام همام بر كسى پوشيده نيست، اما تنها چند دعا كه هر كدام از يك سطر تجاوز نمى كند در تاريخ دمشق نقل شده و از اين موضوع مهم گذشته است و هيچ اشاره اى به (الصحيفة الكاملة السجادية) ـ كه انجيل اهل بيت و زبور آل محمد عليهم السلام است ـ ندارد. به هر حال دعاهاى زيادى از آن حضرت در كتابها وجود دارد و شيخ حر عاملى قسمتى از آنها را در صحيفه ثانيه و ميرزا عبدالله افندى در صحيفه ثالثه و حاجى نورى در صحيفه رابعه و سيدمحسن امين در صحيفه خامسه و شيخ محمدصالح مازندرانى حائرى در صحيفه سادسه گردآورى نموده اند.
قصيده رائيه حضرت سجاد در ٥٤ بيت در تحذير از دنيا در تاريخ دمشق و نيز در مختصر تاريخ دمشق نقل شده است كه بسيار زيبا و بهترين موعظه براى رهايى از دنيا و وسوسه هاى نفس اماره است. سه بيت آن قصيده چنين است:
تُخَرِّبُ ما يَبقي و تعمر فانياً
فلا ذاك موفور و لاذاك عامر
و هل لك ان وافاك حتفُك بغتةً
و لم تكتسب خيراً لدى الله عاذر
أترضى بان تفنى الحياة و تنقضى
و دينك منقوص و مالُك وافر
(ترجمة الامام زين العابدين من تاريخ دمشق، ص١٠٥؛ مختصر تاريخ دمشق، ج١٧، ص٢٥٤) اى نفس خراب مى كنى آنچه را كه باقى ماندنى است و آباد مى كنى آنچه را فانى است. پس نه آن را به دست خواهى آورد و نه اين را مى توان آباد نمايى. و چه عذرى نزد خداوند دارى اگر مرگت ناگهان برسد و خيرى را به دست نياورده باشى؟ آيا دوست دارى كه عمرت بگذرد و دين خودت را خراب و ثروتت را فراوان نموده باشى؟
مصحح محترم در استخراج احاديث و داستانهايى كه ابن عساكر اشاره اى بيش به آنها ننموده است رنج فراوانى را متحمل گرديده است. ايشان اصل اين كتاب را از نسخه علامه امينى ـ رضوان الله عليه ـ استنساخ نموده كه شايد ديگر آن نسخه اصل در نجف اشرف وجود نداشته باشد.
ضمناً از صفحه١٢١ الى ١٦٧ كتاب به ترجمه امام باقر ـ صلوات الله عليه ـ اختصاص دارد كه به تاريخ ولادت و شهادت آن حضرت و نيز ملاقات جابر با آن امام و ابلاغ سلام رسول الله به وى و عبادتها و مواعظ و نصايح آن حضرت پرداخته است.
در پايان كتاب مستدركات ترجمه امام باقر و سپس فهرست اعلام، اقوام، اماكن و آيات آورده شده است.
ضمناً گاهى اشكالاتى در چاپ كتاب روى آورده است؛ مثلاً در ص٢٣ آمده است (آخر الجزء الثالث و الثمانين بعد الاربع من الفرع) و صحيح آن است كه (الاربعمأة) باشد. همان گونه كه در ص٩٣ آمده است: (آخر الجزء الرابع و الثمانين بعد الاربعماة من الفرع).
در پايان با دو حديث شريف از اين كتاب سخن خود را به پايان مى بريم:
عن على بن الحسين ـ عليه السلام ـ (سادةُ الناسِ فى الدنيا الأسخياءُ و فى الآخرةِ اهلُ الدين و اهلُ الفضلِ والعلمِ لأنّ العلماء ورثةُ الانبياء).(ص٥٥).
عن عبدالله بن عطاء قال: (ما رأيتُ العلماء عند أحدٍ أصغر علماً منهم عند ابى جعفرٍ، لقد رأيتُ الحَكَم عنَده كأنّه متعلّم). (ص١٤٢). احمد عابدى
***
الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى (الفروع)
ثامر هاشم حبيب العميدى. (قم، مركز النشر مكتب الأعلام الاسلامى، ١٤١٤ق) ٤٩٥ص، وزيرى.
(كتاب كافى ارجمندترين، گرانقدرترين و سودمندترين كتابهاى شيعه است.) شيخ مفيد(ره) تصحيح الأعتقاد، ص٥٥.
عالم معتمد، محدث موثق، فقيه جليل القدر، محمدبن يعقوب كلينى، در پى درخواست يكى از برادران دينى و شكايت وى از نبودن كتابى جامعِ اصول و فروع، كتاب عظيم، و مجموع جليل و بى مانند (الكافى) را پى نهاد.
شيخ كلينى ـ رضوان اللّه عليه ـ براى گردآورى و تدوين آن بيست سال تلاش كرد و هر جا سراغ عالمى از مشايخ حديث را گرفت بسوى وى شتافت تا حديثى از وى فرا گيرد. (كافى) مجموعه اى است فراگير مسائل اصول و فروع و در بر گيرنده مسائل اخلاقى، اجتماعى، معيشتى، فرهنگى و… مجموعه احاديث (كافى) را عالم بزرگوار، مصحّح و محقق امين و دقيقِ متون اسلامى جناب آقاى على اكبر غفّارى با دقت شمرده اند، و طرق مختلفى را كه شيخ كلينى ـ ره ـ براى برخى از احاديث نقل كرده اند جداگانه به حساب آورده اند، كه بر روى هم به ١٥١٧٦ حديث رسيده است (مقدمه ترجمه و شرح اصول كافى، ص٩).
(كافى) از ديرباز مورد توجه و مراجعه عالمان بوده و مستندى ارجمند و كارآمد براى شناخت معارف اسلامى شناخته شده است.
درباره كافى، چگونگى تدوين و حدّ و حدود اعتبار روايات آن از ديرباز محدثان و محققان سخن بسيار گفته اند كه از در نگريستن به آن بررسيها و ديدگاهها به روشنى مى توان دريافت كه (الكافى) از معتمدترين و ارجمندترين و استوارترين مجموعه هاى حديثى است. (ر.ك: رجال النجاشى، ص٢٧٧؛ الفهرست، للشيخ الطوسى؛ رجال بحرالعلوم، ج٣، ص٣٣٠؛ لؤلؤة البحرين، ص٣٩٤؛ بحوث فى علم الرجال، ص١٧٦؛ دراسات عن الحديث و المحدثين، ص١٦١ به بعد؛ كليات فى علم الرجال، ص٣٥١؛ دليل القضاء الشرعى، ج٣، ص١٢٥ و نيز بنگريد به كتاب مورد گفتگو، ص١٥٣ به بعد…).
اكنون پژوهشى گسترده و سودمند را در پيش روى داريم كه مؤلف در لابه لاى صفحات به بررسى، تحليل و گزارش زندگانى، آثار و مآثر محدّث جليل القدر محمدبن يعقوب كلينى پرداخته و درباره بخش (فروع) كافى به تفصيل بحث كرده است. وى كتاب را در دو باب، شش فصل و يك مقدمه سامان داده است:
باب اوّل عهده دار بحث از وضع فرهنگى، سياسى و فكريِ رى و بغداد است و نيز زندگانى شيخ كلينى در آن دو ديار. اين باب در سه فصل تدوين يافته كه فصول سه گانه آن داراى مباحثى است. در فصل اوّل و در ضمن چهار مبحث از حيات فكرى در رى، و جريانهاى عمده فكرى در آن ديار، زمينه ها و عوامل رشد و گسترش انديشه دررى، وضع سياسى و حكومتى آن سخن گفته است (٢٣ ـ ٤٥) آنگاه به حيات فكرى و سياسى در بغداد پرداخته و از دانشهاى رايج در آن عصر بحث كرده و چگونگى فرق مختلف و علوم اسلامى در آن ديار را شناسانده است (٤٦ ـ ٦٤). اين فصل با همه فشردگى و كوتاهى داراى مطالب مهمّى است. مؤلف كوشيده است در پرتو مطالعه اى بسيار گسترده و با استناد به منابع فراوان مسائل ياد شده را تبيين كند و عوامل گسترش دانش در رى و بغداد را بازگويد و نقش اين همه را در قوام فكرى و شخصيت علمى شيخ كلينى و تدوين كتابش نشان دهد.
در فصل دوّم ضمن سه مبحث، از نام، كنيه، تبار، القاب، زادگاه، رشد و بالندگى علمى و تربيتى، وفات و جايگاه مرقد مطهّر آن بزرگوار بحث كرده است. در بحث القاب با دقت تمام از چگونگى القاب و دلالت آنها به زادگاه، دانش، مسكن و صداقت و وثاقت شيخ بحث كرده است. در تاريخ وفات و جايگاه مرقد آن بزرگوار نيز اختلاف است كه مؤلف در پرتو نقد و تحليل گزارشها و نقلها كوشيده است ديدگاهى استوار عرضه كند (٨٦ ـ ٦٥).
در فصل سوّم و در ضمن چهار مبحث از شخصيت علمى، جايگاه فكرى، استادان (٩٥ ـ ٨٩). (استادانى كه در بخش فروع كافى از آنان روايت نكرده است) شاگردان (١١٢ ـ ٩٥)، آثار و مآثر شيخ (١٤٠ ـ ١١٤) سخن رفته است. در اين فصل استادان و شاگردان آن بزرگوار به اجمال معرفى شده اند.
كتابهاى شيخ نيز شناسايى شده و چگونگى محتواى آنها با توجه به برخى از قرائن عرضه شده و درباره كافى (بخش اصول و روضه) به تفصيل گفتگو شده است. در بخشى كه از كافى سخن رفته است مؤلف با در نگريستن به اظهار نظرهاى كوتاه و بلندى كه شيخ در آغاز بخشها و يا توضيح روايات آورده است ابعاد فكرى و گستره دانش شيخ را نمايانده و از شيوه تدوين و تصنيف كافى (به لحاظ سند و متن) به تفصيل بحث كرده است. برخى از عالمان در انتساب بخش روضه كافى به شيخ كلينى ترديد كردند، مؤلف با توجه به اسناد روايات و شيوه تدوين و قرائن ديگر به نقد اين ديدگاه پرداخته و نشان داده است كه اين بخش نيز تأليف شيخ است.
در پايان اين فصل ديدگاه عالمان و محدثان و محققان را درباره شيخ آورده است كه همه و همه نشانگر جايگاه بلند و مكانت عظيم آن بزرگوار در فرهنگ اسلامى است.
باب دوّم يكسره درباره كافى و بطور مشخّص به گستردگى درباره فروع كافى بحث مى كند. اين باب نيز سه فصل دارد و هر يك از فصول آن داراى مباحثى است:
فصل اوّل از اين باب عهده دار شناسايى كتاب كافى، جايگاه آن ميان كتابهاى حديثى، آوازه كتاب در ميان عالمان و فقيهان و ارجمندى و والايى آن در ديدگاه متفكّران و محدثان است. وى در اين مبحث، افزون بر بحث و بررسى از نام كتاب، انگيزه نگارش و مدت زمانى كه مرحوم شيخ در تدوين آن گذرانده است؛ از مخطوطات كتاب سخن گفته و شرحها، تعليقه ها، چاپها و كارهاى انجام شده درباره آن را معرفى كرده است. يادآورى كنم كه در ميان ترجمه هاى فارسى آن از ترجمه عالم فقيد جليل القدر مرحوم دكتر سيدجواد مصطفوى خراسانى ياد نشده است و از ترجمه استاد محمدباقر كمره اى در ضمن چاپهاى كتاب ياد شده است. در ضمن فهرستها نيز از فهرست دقيق و كارآمد مرحوم مصطفوى با عنوان (الهادى الى الفاظ اصول الكافى) كه جايگاه احاديث در دو چاپ، يك ترجمه و سر شرح نشان مى دهد ياد نشده است.
در فصل دوّم از اين باب از شيوه كلينى در تدوين احاديث (فروع كافى) به تفصيل سخن رفته است. در مبحث اوّل اين فصل با عنوان (منهجه فى السند و تقويمه) ابتدا سند را تعريف كرده و آنگاه اهميت آن را بازگفته است و سپس چگونگى اسناد احاديث كتاب را عرضه كرده و شيوه شيخ را در گزارش سند، اختصار سند، و چگونگى استخدام روشهاى گونه گون را در عرضه سند ياد كرده است (٢١٨ ـ ١٨١).
مؤلف در اين مبحث با توجه و دقت در چگونگى سند و تبيين و توضيحات كلينى از راويان، القاب، شغلها و مكانتهاى آنها و ديگر مسائل مربوط به شناخت دقيق اشخاص نشان داده است كه كلينى در چه مرتبه اى از شناخت حديث و آگاهى از رجال و احوال آنها بوده است. توجه به اين نكات و ژرف بينيهاى شيخ در شناخت راويان نشان مى دهد كه جستجوگران معارف اسلامى با فقدان كتاب رجال كلينى چه مايه از آگاهيهاى سودمند و كارآمد را در شناخت اسناد احاديث از دست داده اند. در مبحث دوّم اين فصل از شيوه شيخ در عرضه متن و استوارسازى و توضيح و تبيين آن بحث كرده است. چگونگى عرضه احاديث آميخته به آيات در آغاز اين بحث آمده و آنگاه گزارش دقيق، توضيحها، تبيين ها و تحليلهاى كلينى است (اجتهادات شخصى او و يا نقلهايش از محدثان و راويان) درباره متن احاديث، تعارض نقلها، چگونگى روايات مخالف اجماع و… اين گزارشها بخوبى نشانگر عظمت علمى كلينى و شناخت عظيم و استوار آن بزرگوار است از احاديث.
فصل سوّم اين باب عهده دار نشان دادن موارد نقل كلينى از راويان است. مؤلف اين بخش را در زير سه عنوان آورده است: ١) نقل شيخ از غير (عدة)؛ در ذيل اين عنوان ٩٣ نفر به اجمال معرفى شده اند كه شيخ مستقيم و غير مستقيم از آنان روايت نقل كرده است. ٢) نقل شيخ از (عده)؛ در ذيل اين عنوان در دو بخش عده اى كه افراد آن معلوم است و عده اى كه افراد آن معلوم نيست موارد نقل را گزارش كرده است.
بيفزاييم كه از ويژگيهاى اسناد روايات كافى اين است كه شيخ، برخى از روايات را با اين عنوان نقل كرده است: (عدة من اصحابنا عن…)
برخى از موارد افراد اين عدة معلوم هستند و مواردى نامعلوم، مؤلف در اين بحث، هر دو بخش را گزارش كرده است پس از تبيين و تفصيل موارد نقل و تحليل چگونگى آن، فهرست تفصيلى موارد، ذيل عناوين ياد شده آورده و روايات نقل شده از آنان را در فروع كافى به دقت نشان داده است.
پايان بخش كتاب با عنوان (الخلاصه) گزارش نتايج بحث و تحقيق مؤلف در اين كتاب است و پس از آن فهرست منابع و فهرست تفصيلى موضوعات.
خواننده با نگاهى گذرا به كتاب (الشيخ الكلينى البغدادى و كتابه الكافى (الفروع) ـ كه اوّلين اثر با اين تفصيل و دقت درباره كتاب ارجمند و بى مانند (الكافى) است ـ درمى يابد كه با اثرى تحقيقى، سودمند و كارآمد رو به روست. مؤلف رنج گرائى را در نگارش و تدوين آن بر خود هموار ساخته است؛ كه سعيش مشكور باد. اميد است آثارى از اين دست درباره ديگر مجموعه هاى ارجمند حديثى و محدثان و عالمان نيز سامان يابد، حق عظيم آن قلّه سانان بر ذمّه حوزويان، بدرستى گذارده شود. در پايان اين نگاه گذرا يادآورى كنم كه بررسى دقيق و نشان دادن مسافرتهاى كلينى به آباديها و شهرها براى اخذ حديث در اين بررسى خالى است و نام كتاب گويا (الشيخ الكلينى الرازى) و (الشيخ الكلينى) مناسبتر بود. تا (الشيخ الكلينى البغدادى) چنانكه از شرح وى كه با دقت در همين كتاب نيز آمده است شيخ مدت بسيار كوتاهى در بغداد بوده است و اين مدت زمان عنوان (بغدادى) برنمى تابد. محمدعلى مهدوى راد
***
اساليب البيان فى القرآن
سيد جعفر الحسينى. (الطبعة الاولى، تهران، موسسة الطباعة والنشر، وزارة الثقافة و الأرشاد الأسلامى،١٤١٣). ٨٨٨ص، وزيرى.
قرآن كريم در ستيغ بلاغت، قّله فصاحت، اوج جزالت بيان و سلاست تعبير است، كه چون خورشيد تابناك سپيدى آفرين آن در آسمان جزيرة العرب طلوع كرد ـ در روزگارى كه در آن ديار، مردمان در اوج بلاغت بودند و به گفته (جاحظ): (سخن و سخنورى و زيبا گفتن و استوار بيان كردن تمام همت، زندگى و تفاخر آنان را تشكيل مى داد.) همگان را در برابر خويش به اعتراف و خضوع واداشت. در آوردگاهى كه قرآن هماورد طلبيد دهها تن از اديبان، شاعران، سخنوران كه ميدان دار صحنه گسترده بلاغت و فصاحت آن روزگار بودند، زمينه توان نمايى و عرضه سخن داشتند. امّا همگان در برابر بلنداى بلاغت قرآن خيره گشتند و به همانند ناپذيرى آن خستو شدند و بدين سان قرآن بر معبر تاريخ بى همتا در بلاغت و فصاحت چونان مشعلى فروزان جاودانه ماند و راهيان مقصود والا و مقصد اعلى را راه نمود و هدايت كرد. اين جلوه زيباى قرآن هماره مورد توجه عالمان، اديبان و قرآن پژوهان بوده است؛ از اين روى از آخرين سالهاى قرن سوّم كه آثارى در جهت بازشناسى وجوه زيبايى سخن و بلاغت قرآن آغاز شد و سپس با عنوان (اعجاز القرآن) در قرنهاى واپسين اينگونه آثار بگسترد تاكنون صدها كتاب، و تحقيق را در اين باره توان ياد كرد كه هر يك از زاويه اى و منظرى به زيباييها و عظمتهاى بيانى قرآن نگريسته اند. (ر.ك: البرهان فى علوم القرآن، ج٣، ص٢١٨، پانوشت. محقق كتاب آثار بسيارى را در اين باره فهرست كرده است، رسالة القرآن، شماره ٢، ص١٨٢).
از جمله جديدترين آثار در اين زمينه كتابى است كه اينك با نگاهى گذرا به معرفى آن مى پردازيم. مؤلف از پس سالها پژوهش و كوشش درباره بلاغت قرآن، آهنگ آن دارد كه نتايج تحقيقاتش را در سه مجموعه با عناوين: ١) اساليب البيان فى القرآن، ٢) اساليب المعانى فى القرآن، ٣) اساليب البديع فى القرآن، عرضه كند، كه اكنون بخش اول آن را پيش روى داريم. مؤلف، كتاب را در پنج باب كه هر كدام از آنها داراى فصولى است سامان داده است.
در باب اول، فصاحت را به لحاظ لغت و اصطلاح تبيين كرده است و آنگاه آراء نقّادان و بليغان را درباره فصاحت آورده و بحث را در اين بخش؛ با سه فصل فصاحت كلمه، كلام و متكلم پايان داده است. (١١١ ـ ١١). آنگاه از معانى لغوى و اصطلاحى بلاغت سخن گفته، و تطوّر معانى بلاغت را در ديدگاه اديبان و بليغان از جاحظ تا خطيب قزوينى نمايانده است. و در پايان اين باب از ويژگيهاى بيانى واعجاز قرآن سخن به ميان آورده كه بحثى است خواندنى و ارجمند.
آنگاه باب دوّم آغاز مى شود در تبيين و توضيح معناى لغوى و اصطلاحى (بيان) (١٩٤ و ١٩٣) و سير تطوّر آن تا زمان سكاكّى و تسلّط ديدگاه وى بر بليغان و اديبان و… (١٩٩ ـ ١٩٧) سپس از شيوه هاى (بيان) سخن رفته است كه با بحث از تشبيه آغاز مى شود و با گفتگو از كنايه و چگونگيهاى آن تمام مى شود. تشبيه در لغت (٢٠٥) و اصطلاح و تطوّر معناى آن (٢٠٦ ـ ٢٤١) گزارش دقيق اركان تشبيه (٢٤٢) و بحث از انواع آن (٢٥١) و اقسامش (٢٦٧) و گونه هاى مختلف تشبيه و شناسايى دقيق آنها و تفاوتها مصاديق تشبيه با هم (٣٠٤ ـ ٣٢٩) از مباحث بعدى كتاب است كه يكسر با توجه به ديدگاه عالمان بلاغت و در پرتو مثالهاى روشنگر قرآن و روائى عرضه شده است.
باب سوّم كتاب، عهده دار بحث از مجاز است و تبيين ابعاد آن در پرتو آيات و نمونه هاى قرآنى و روايى آن. در اين بخش ابتدا حقيقت و مجاز به لحاظ لغت و اصطلاح معنا شده است (٣٨٣ ـ ٣٧٣) و با توجه دادن به چرايى استعمال عرب مجاز را (٣٨٩) بحث درباره انواع مجاز ادامه يافته است. بحث از علاقه در مجاز مرسل، كه يكسر با توجه به مثالهاى قرآنى عرضه شده است، مبحثى است خواندنى كه با يادكرد هيجده علاقه، تبيين شده است. پس از مباحث جمع بندى شده مجاز عقلى تبيين و توضيح شده است پايان بخش اين بحث، توارد عناوين استعاره و مجاز مرسل است؛ بدين معنى كه ممكن است آيه اى با يك نگاه مصداق استعاره باشد و با نگاهى ديگر مصداق مجاز مرسل.
باب چهارم يكسر به استعاره پرداخته است. كه با تبيين معانى لغوى و اصطلاحى آن (٤٦١ ـ ٤٥٩) آغاز مى شود و با بحثى دقيق و سودمند در تاريخ تطوّر واژه استعاره در نگاه اديبان و عالمان بلاغت از جاحظ تا ابن اثير ادامه مى يابد (٥١٣ ـ ٤٦١). پيوند بين تشبيه و استعاره اقسام استعاره (٦٢٩ ـ ٥٢٥) از مباحث بعدى كتاب است. در پايان اين باب و ذيل عنوان (الأستعاره التمثيليّه)، از مثل و مثال و اهميت آن در سخنورى بحث شده و نمونه هاى مَثَل قرآنى بيان گرديده است. اين باب از كتاب از دقتهاى شايان توجهى برخوردار است. مؤلف كوشيده تا در پرتو آگاهيهاى دقيق آميختگى برخى از عناوين بلاغى را در آثار عالمان بزرگ بلاغت شناسايى كند و بر آن تنبّه دهد (٥١١) و از در هم ريختگى بحثها جلوگيرد.
آخرين باب كتاب ويژه تبيين و توضيح ابعاد (كنايه) است. كه در آغاز از معانى لغوى و اصطلاحى آن سخن رفته و آنگاه تطوّر معناى (كنايه) به تفصيل نقد و بررسى شده است (٧٢٧ ـ ٦٩٠) كنايه از صفت، موصوف و نسبت مباحث بعدى اين بخش است (٧٤٤ ـ ٧٢٨) و بالأخره با اقسام كنايه اين بحث پايان يافته است.
پايان بخش كتاب بحثى است با عنوان (علم الأساليب و الدراسات البلاغيه) كه در ضمن آن مقارنه اى است بين بلاغت و تعبير جديدى كه اديبان عرب از آن به (علم الأسلوب) ياد مى كنند. مؤلف ضمن توضيح و تفسير اين عنوان و تفاوت آن با بلاغت شيوه هاى علمى، ادبى، علمى ادبى و خطابى را در بيان مطالب و تبيين مباحث شناسانده است.
پايان بخش كتاب، فهرستهاى فنّى آن است. فهرست مصادر و مراجع، آيات قرآن، احاديث نبوى، و برگرفته هايى از نهج البلاغه، اشعار و بالاخره فهرست موضوعات كتاب.
در كتاب اساليب البيان بر روى هم، ٥٧٢ آيه (كه برخى چند بار و از چند منظر مورد گفتگو قرار گرفته اند) ١١٦ حديث نبوى و ١٤١ سخن از نهج البلاغه تفسير ادبى و بلاغى شده است. در پايان اين نگاه گذرا و دست مريزاد به مؤلف كه اثرى ارجمند در آستانه قرآن سامان داده اند؛ بايد ياد كنيم كه كتاب متأسفانه از اغلاط مطبعى خالى نيست؛ افزون بر اين گاهى حديثى آمده و منبع آن ياد نشده است (ص٢٠٠) و ديگر گاه اشعار بدون مصدر و مرجع رها شده اند (ص٢٠٢). پايان بخش كتاب (الباب السادس، الكنايه) است امّا از (الباب الخامس) خبرى نيست. چنان كه در ضمن اين سير اجمالى روشن شد، گستردگى شواهد قرآنى، توجه دقيق به سير تطوّر مباحث بيان استوار و استناد دقيق به منابع و مصادر معتمد از جمله برجستگيهاى اين اثر است. براى مؤلف توفيق سامان دادن دو بخش ديگر اين مجموعه را از خداوند خواستارم. محمدعلى مهدوى راد
***
كتاب آرايى در تمدن اسلامى
نجيب مايل هروى. كتاب آرايى در تمدن اسلام: مجموعه رسائل در زمينه خوشنويسى، مركب سازى، كاغذگرى، تذهيب و تجليد. به انضمام فرهنگ واژگان نظام كتاب آرايى. (مشهد، آستان قدس رضوى، ١٣٧٢). نود و يك«١٠٤٨ص.
كتاب در فرهنگ اسلامى از اهميت بسزائى برخوردار است. در اهميت آن همان بس كه معجزه جاويد رسول خدا (ص) (كتاب) است و نام سوره اى از آن كتاب (قلم) و خداوند به قلم و آنچه رقم مى زند سوگند ياد كرده است: ن و القلم و مايسطرون. در احاديث ائمه طاهرين(ع) نيز به كتاب و كتابت توصيه هاى متعددى شده است و از صادق آل محمد(ع) روايت شده است: سيأتى على الناس زمان لايأنسون الا بكتبهم.
اي